وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت 

علیهم السّـلام



سیّد محمّد روحـانی

مـدیـر وبــلاگ

ROHANI.BAYGI@GMAIL.COM


Related image


أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى

آیا او (انسان) ندانست كه خداوند (همه اعمالش را) می بیند؟!

 

﴿سوره عَـلَـق آیه 14


 

فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ 


پس (ای انسان)به كجا مى‏ روید؟


 

إِنْ هُوَ إِلا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ


این [قرآن] بجز پندى براى عالمیان نیست.


 

لِمَنْ شَاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ


براى هر یك از شما كه بخواهد به راه راست رود.


﴿سوره تکویر آیات 28-26









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 12 خرداد 1394


ویژگیهاى حیات طیبه اى كه خداوند آن را به نیكوكاران 

وعده داده است

(تفسیر المیزان)


مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً 

وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم.

و در جمله (فلنحیینه حیاة طیبة ) حیات، به معناى جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است، پس این جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اینكه خداى تعالى مؤمنى را كه عمل صالح كند به حیات جدیدى غیر آن حیاتى كه به دیگران نیز داده زنده مى كند و مقصود این نیست كه حیاتش را تغییر مى دهد، مثلا حیات خبیث او را مبدل به حیات طیبى مى كند كه اصل حیات همان حیات عمومى باشد و صفتش را تغییر دهد، زیرا اگر مقصود این بود كافى بود كه بفرماید: (ما حیات او را طیب مى كنیم ولى اینطور نفرمود، بلكه فرمود: ما او را به حیاتى طیب زنده مى سازیم ).

پس آیه شریفه نظیر آیه (او من كان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس ) است كه افاده مى كند خداى تعالى حیاتى ابتدائى و جداگانه و جدید به او افاضه مى فرماید.

از باب تسمیه مجازى هم نیست كه حیات قبلى او را بخاطر اینكه صفت طیب به خود گرفته مجازا حیاتى تازه نامیده باشد، زیرا آیاتى كه متعرض این حیات هستند آثارى حقیقى براى آن نشان مى دهند مانند آیه (اولئك كتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه ) و آیه سوره انعام كه در چند سطر قبل ذكرش كردیم همه اینها آثارى واقعى و حقیقى براى این حیات سراغ مى دهند، مثلا نورى كه در آیه انعام است قطعا نور علمى است كه آدمى بوسیله آن بسوى حق راه مى یابد، و به اعتقاد حق و عمل صالح نائل مى شود.

و همانطور كه او علم و ادراكى دارد كه دیگران ندارند همچنین از موهبت قدرت بر احیاى حق و ابطال باطل سهمى دارد كه دیگران ندارند. چنانچه خداى تعالى در باره آنان فرموده: (و كان حقا علینا نصر المؤمنین ) و نیز فرموده: (من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون ) و این علم و این قدرت جدید و تازه، مؤمن، را آماده سازند تا اشیاء را بر آنچه كه هستند ببینند، و اشیاء را به دو قسم تقسیم مى كنند، یكى حق و باقى، و دیگرى باطل و فانى، وقتى مؤمن این دو را از هم متمایز دید از صمیم قلبش از باطل فانى كه همان زندگى مادى دنیا و نقش و نگارهاى فریبنده و فتانه اش مى باشد اعراض نموده به عزت خدا اعتزاز مى جوید، و وقتى عزتش از خدا شد دیگر شیطان با وسوسه هایش، و نفس اماره با هوى و هوسهایش، و دنیا با فریبندگى هایش نمى توانند او را ذلیل و خوار كنند، زیرا با چشم بصیرتى كه یافته است بطلان متاع دنیا و فناى نعمتهاى آن را مى بیند.

چنین كسانى دلهایشان متعلق و مربوط به پروردگار حقیقى شان است، همان پروردگارى كه با كلمات خود هر حقى را احقاق مى كند، جز آن پروردگار را نمى خواهند، و جز تقرب به او را دوست نمى دارند، و جز از سخط و دورى او نمى هراسند، براى خویشتن حیات ظاهر و دائم سراغ دارند كه جز رب غفور و ودود كسى اداره كن آن حیات نیست و در طول مسیر آن زندگى، جز حسن و جمیل چیزى نمى بینند، از دریچه دید آنان هر چه را كه خدا آفریده حسن و جمیل است، و جز آن كارها كه رنگ نافرمانى او را به خود گرفته هیچ چیز زشت نیست.

این چنین انسانى در نفس خود نور و كمال و قوت و عزت و لذت و سرورى درك مى كند كه نمى توان اندازه اش را معین كرد و نمى توان گفت كه چگونه است، و چگونه چنین نباشد و حال آنكه مستغرق در حیاتى دائمى و زوال ناپذیر، و نعمتى باقى و فنا ناپذیر، و لذتى خالص از الم و كدورت، و خیر و سعادتى غیر مشوب به شقاوت است، و این ادعا، خود حقیقتى است كه عقل و اعتبار هم مؤ ید آن است، و آیات بسیارى از قرآن كریم نیز بدان ناطق است، و ما در اینجا حاجت به ایراد آنهمه آیات نداریم.

این آثار زندگى جز بر زندگى حقیقى مترتب نمى شود، و زندگى مجازى بوئى از آن ندارد، خداوند این آثار را بر حیاتى مترتب كرده كه آن را مختص به مردم با ایمان و داراى عمل صالح دانسته، حیاتى است حقیقى و واقعى و جدید، كه خدا آن را به كسانى كه سزاوارند افاضه مى فرماید.

 

و این حیات جدید و اختصاصى جداى از زندگى سابق كه همه در آن مشتركند نیست، در عین اینكه غیر آن است با همان است، تنها اختلاف به مراتب است نه به عدد پس كسى كه داراى آنچنان زندگى است دو جور زندگى ندارد، بلكه زندگیش قوى تر و روشن تر و واجد آثار بیشتر است، همچنانكه روح قدسى كه خداى عز و جل آن را مخصوص انبیاء دانسته یك زندگى سومى نیست بلكه درجه سوم از زندگى است، زندگى آنان درجه بالاترى دارد.

 

این آن چیزى است كه تدبر در آیه شریفه مورد بحث آن را افاده مى كند، و خود یكى از حقایق قرآنى است، و با همین بیان، علت اینكه چرا آن زندگى را با وصف طیب توصیف فرموده روشن مى شود، گویا همانطور كه روشن كردیم حیاتى است خالص كه خباثتى در آن نیست كه فاسدش كند و یا آثارش را تباه سازد.

 

وجوهى دیگر كه درباره مراد از حیات طیبه گفته شده است

مفسرین، در آیه شریفه وجوهى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند حیات طیب، حیات بهشتى است كه مرگ ندارد، و فقر و بیمارى و هیچ شقاوت دیگرى در آن نیست.

بعضى دیگر گفته اند: حیات برزخى است. و شاید این تخصیص را از اینجا پنداشته اند كه ذیل آیه را حمل كرده به جنت آخرت و براى حیات طیبه جز برزخ چیزى به نظرشان نرسیده.

بعضى دیگر گفته اند: همین حیات دنیوى است كه مقارن با قناعت و رضا به قسمت خداى سبحان باشد، زیرا چنین حیاتى پاكیزه ترین زندگى است.

و بعضى گفته اند: مراد از آن، رزق حلال است كه در قیامت عقابى بر آن نیست. بعضى دیگر گفته اند: روزى روز بروز است.

و در این وجوه جاى مناقشه بسیار است كه بر خواننده اگر دقت فرماید پوشیده نیست، و حاجت نیست كه ما كلام را با ایراد آنها طول دهیم.





نوع مطلب : 16-سوره نـحـل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399



تفسیر آیات 4-1 سوره لیل

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

وَاللَّیْلِ إِذا یَغْشی«1» وَالنَّهارِ إِذا تَجَلّی«2» وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی«3» إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی«4»

به شب سوگند،آنگاه که(زمین را در پرده سیاه) فرو پوشاند.(1) به روز سوگند،آنگاه که روشن شود.(2) سوگند به آنکس که نر و ماده را آفرید.(3) همانا تلاش های شما پراکنده است. (4)

 

نکته ها :

*در حدیث می خوانیم :

خداوند به هر چه از مخلوقاتش که بخواهد، حق دارد سوگند یاد کند ولی مردم باید تنها به خدا سوگند یاد نمایند.[1]

*«شَتّی» جمع «شتیت» به معنای متفرّق است.

سوگند، تنها برای تفاوت سعی ها نیست، زیرا که این تفاوت بر همه روشن است، بلکه سوگند به خاطر نتایج و آثار متفاوت کارها است.

*سایه شب یک نعمت بزرگ است که در آن تعدیل حرارت، آسایش جسم، آرامش روح و نیایش های خالصانه انجام می گیرد.

 

پیام ها :

1- زمان، امری مقدّس و قابل سوگند است.

«وَاللَّیْلِ إِذا یَغْشی»

2- هم به نشانه های آفاقی توجه کنید، وَاللَّیْلِ... وَ النَّهارِ هم به نشانه های انفسی.

«وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی»

3- نظام زوجیّت در حیوان و انسان، نشانه قدرت و حکمت خداوند است. «ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی»

4- تفاوت مهر یا قهر خداوند حکیمانه و عادلانه است نه گزاف، زیرا تلاشهای شما انسانها گوناگون است. «إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی»

 

[1] - تفسیر نورالثقلین.






نوع مطلب : 92-سوره لیل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «قسمت بـعــدی»،
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


تفسیر آیات 11-5 سوره لیل

فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی«5» وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی«6» فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری«7» وَ أَمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی«8» وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی«9» فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری«10» وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدّی«11»

امّا آن که انفاق کرد و پروا داشت(5) و پاداش نیک (روز جزا) را تصدیق کرد. (6) به زودی ما او را برای پیمودن بهترین راه آماده خواهیم کرد.(7) ولی آنکه بخل ورزید و خود را بی نیاز پنداشت.(8) و پاداش نیک (روز جزا) را تکذیب نمود. (9) پس او را به پیمودن دشوارترین راه خواهیم انداخت.(10) و چون هلاک شد، دارایی اش برای او کارساز نخواهد بود. (11)

 

نکته ها :

*شاید مراد از عطای همراه با تقوا، این باشد که عطا با نیّت خالص و بدون منت، آن هم از مال حلال و در مسیر خدا باشد که تمام این امور در کلمه تقوا جمع است. «أَعْطی وَ اتَّقی»

*اگر خداوند برای برخی راه خیر را باز می کند، «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» و برای برخی راه شر را «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» به خاطر تفاوت تلاش خود انسان ها است. «إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی»

*در خانه شخصی ثروتمند درختی بود که کودکان همسایه هنگامی که میوه آن درخت به زمین می ریخت، آن را برگرفته و می خوردند ولی صاحب درخت، میوه را از دهان اطفال میگرفت.

پدر اطفال مسئله را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گزارش داد.

حضرت نزد صاحب خانه رفته و پیشنهاد کردند درخت را در برابر درختی در بهشت به من بفروش.

آن مرد جواب رد به پیامبر داد و گفت : دنیای نقد را به آخرت نسیه نمی فروشم.

پیامبر برگشت.

یکی از یاران پرسید : آیا اگر من آن درخت را بگیرم و با من نیز چنین معامله ای می کنید؟ حضرت فرمودند : آری.

آن شخص توانست با بهایی چندین و چند برابر، درخت را خریداری کند و در اختیار پیامبر گذارد.

آن حضرت به نزد آن خانواده فقیر آمده و درخت را به آنها بخشید.

در این هنگام آیات این سوره نازل شد[2]

فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی...

*هر کس گام اول سخاوت را بر اساس ایمان به معاد و تقوا بردارد، خدا ظرفیّت و شرایط روحی او را برای کارها هموار می کند و روح او را با کار خیر مأنوس می گرداند، تجربه و تعقّل و کاردانی او را بالا می برد، الهام و ابتکار به او می دهد، پذیرش مردمی و اجتماعی او را زیاد می کند و راه های جدیدی را برای کار خیر پیش پای او میگذارد که همه اینها مصداق «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» است.

*نکته لطیف آن است که قرآن می فرماید :

او را برای آسان ترین راه آماده می کنیم «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» و نفرمود : کار را برای او آسان می کنیم. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى» و فرق است میان آنکه انسان روان باشد یا کارش روان باشد.

انسان می تواند با توکل و دعا و اتصّال به قدرت بی نهایت آسان دارای چنان سکینه و سعه صدر شود که هر کاری را به راحتی بپذیرد و انجام هر کار خیر برای او آسان باشد.

*در تاریخ کربلا می خوانیم :

همین که زینب کبری بدن قطعه قطعه امام حسین علیه السلام را دید گفت : «ربنا تقبل منا هذا القلیل» پروردگارا این شهید در نزد عظمت تو کوچک است او را بپذیر! آری ایمان و تقوا انسان را در برابر هر حادثه بیمه کرده و کار روان و آسان میکند.«فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری»

*مراد از کلمه«یُسری» و «عُسری» که در قالب مؤنث آمده است، کارها یا راه های آسان و مشکل است.

آنچه مهم است،اصل بخشش است، نوع و مقدار آن در مرحله بعد است.

عطا گاهی کم است، گاهی زیاد، گاهی از مال است و گاهی از مقام و آبرو.

*کلمه ی «حُسْنَی» یا مصدر است مثل رُجعی و یا مؤنث احسن است.

*امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه :

«فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» فرمودند :

«لا یرید شیئا من الخیر الا یسره الله له» چیزی را اراده نمی کند مگر آنکه خداوند انجام آن را برای او آسان می کند.[3]

و در تفسیر آیه «وَ أَمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری» فرمودند :

«لا یرید شیئا من الشر الا یسره الله له» درباره انجام دادن هیچ شری تصمیم نمی گیرد مگر آنکه خداوند انجام آن شر را برای او آسان کرده و مرتکب می شود[4]

پیام ها :

1- شیوه تبلیغ صحیح این است که بعد از کلیات، نمونه ها و مصادیق بیان شود.

«إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی فَأَمّا مَنْ أَعْطی»

2- عطا همراه با تقواکار ساز است. «أَعْطی وَ اتَّقی»

3- عطا باید بدون ریا و غرور و منّت و آزار باشد. أَعْطی وَ اتَّقی...

4- آنچه عطا می کنید مهم نیست،چگونه و با چه انگیزه و حالت عطا کردن مهم است. «أَعْطی وَ اتَّقی»

5- شرط پذیرفته شدن عطا، تقواست. «أَعْطی وَ اتَّقی» (و گرنه عطای مال حرام، یا با نیّت غیر خالص اجری ندارد، زیرا «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ) [5]

6- آخرت،بهتر از دنیا است.«الحسنی»

7- کسی می تواند به عطای خود رنگ الهی داده و اهل پروا باشد که به معاد ایمان داشته باشد. «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی» (قرآن به وعده های قیامت حُسنی گفته است). «کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی»[6]

8- ایمان به قیامت، شرط پذیرفته شدن عمل است. «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی»

9- بُخل و مغرور شدن به مال، نشانه بی تقوایی است. «مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی»

10- گشایش یا گره خوردن کارهای انسان،نتیجه سخاوت یا بُخل انسان نسبت به دیگران است. أَعْطی... لِلْیُسْری ، بَخِلَ... لِلْعُسْری

11- نیکی، نیکی می آورد و شر،شر.

أَعْطی وَ اتَّقی... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری / بَخِلَ وَ اسْتَغْنی...فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری

12- پاداش و کیفر الهی متناسب با رفتار انسانهاست، اگر گره از کار فقرا باز کنیم، خداوند گره از کار ما باز می کند. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» و اگر فقرا را در عُسرت گزاریم، خداوند هم عسرت را پیش پای ما می گذارد. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»

13- اهل بُخل بدانند که ثروت نجات دهنده نیست. «وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدّی»

14- نتیجه بُخل سقوط است، سقوط از انسانیّت و کمال و سقوط از چشم مردم همراه با سقوط در دوزخ و محروم شدن از درجات اخروی. «إِذا تَرَدّی»

15- گاهی منشأ بُخل امروز،به خاطر ترس از فقر در آینده است.

«بَخِلَ وَ اسْتَغْنی» (چنانکه در آیه 267 و 268 سوره بقره در کنار دستور انفاق می فرماید :

(این شیطان است که شما را از فقر آینده میترساند. أَنْفِقُوا... اَلشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ)

16- گاهی سرچشمه بخل،مغرور شدن به دنیا و احساس بی نیازی نسبت به وعده های بهشتی است. «بَخِلَ وَ اسْتَغْنی»

 

[2] - تفسیر نمونه.

[3] - کافی،ج4،ص46.

[4] - کافی،ج4،ص47.

[5] - مائده،27.

[6] - نساء،95.





نوع مطلب : 92-سوره لیل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «قسمت قـبلی»، «قسمت بـعــدی»،
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


 تفسیر آیات 21-12 سوره لیل

إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی«12» وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَهَ وَ الْأُولی«13» فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظّی«14» لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی«15» اَلَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّی«16» وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی«17» اَلَّذِی یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَکّی«18»  وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَهٍ تُجْزی«19» إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی«20» وَ لَسَوْفَ یَرْضی«21»

همانا هدایت(مردم)بر عهده ماست.(12) و بی شک آخرت و دنیا از آنِ ماست.(13) پس شما را از آتشی که زبانه می کشد  بیم دادم.(14) (آتشی که) جز بدبخت ترین افراد در آن در نیاید.(15) همان که (حق را) تکذیب کرد و روی بر تافت.(16) ولی با تقواترین مردم از آن آتش دور داشته خواهد شد.(17) همان که مال خود را می بخشد تا پاک شود.(18) در حالی که برای احدی (از کسانی که به آنان مال می بخشد،) نعمت و منتی که باید جزا داده شود،نزد او نیست.(19) جز رضای پروردگار بلند مرتبه اش، نمی طلبد. (20) و به زودی خشنود شود. (21)

 

نکته ها :

*هدایت کردن از جانب خداوند، امری حتمی است، «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی» ولی پذیرش آن از سوی مردم حتمی نیست.

چنانکه در جای دیگر می فرماید:

«وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَىٰ عَلَى الْهُدَىٰ فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ» (فصلت/17)

و امّا قوم ثمود، آنان را هدایت کردیم، ولی کوردلی را بر هدایت ترجیح دادند.

 پس به کیفر آن چه کسب میکردند، صاعقه عذابِ خفت بار آنان را فرو گرفت.

*«تَلَظّی» ، شعله آتش بدون دود است که سوزندگی زیادتری دارد.

*خلود و جاودانگی در دوزخ مخصوص افراد شقی است. «لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی» در کلمه «صلی» ملازمت و همراهی نهفته است.

شاید «ناراً تَلَظّی» که نوع خاصی از آتش است مخصوص افراد شقی باشد و سایر مجرمان به انواع دیگری از آتش گرفتار شوند.

*آیه «وَ لَسَوْفَ یَرْضی» را دو گونه می توان معنا کرد :

یکی آنکه انسان با رسیدن به اهدافش از خدا راضی می شود، دیگر آنکه خداوند از او راضی می شود.

البتّه در قرآن، هر دو مورد یعنی رضای خداوند از انسان و رضای انسان از خداوند، در کنار هم آمده است: «رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» [8]، «ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً» [9]

 

پیام ها :

1- یکی از سنّت های الهی که خداوند بر خود واجب کرده، هدایت مردم از طریق عقل و فطرت و پیامبران است. «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی»

2- پذیرش هدایت، به نفع خود شماست، و گرنه خداوند بی نیاز است. «وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَهَ وَ الْأُولی»

3- هشدار و انذار وسیله هدایت الهی است. «فَأَنْذَرْتُکُمْ» (هشدارهای الهی را باید جدی گرفت،زیرا از سوی کسی است که دنیا و آخرت به دست اوست)

4- آتش آخرت، امری ناشناخته و عظیم است. «ناراً» به صورت نکره آمده است.

5- شقاوت، مثل تقوا دارای مراحلی است. اَلْأَشْقَی... اَلْأَتْقَی (کسی که آن همه نشانه های هدایت را نادیده بگیرد بدبخت ترین است). «اشقی، اَلَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّی»

6- تقوا، همراه کمک به محرومان سپری است در برابر آتش دوزخ. «سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی اَلَّذِی یُؤْتِی مالَهُ»

7- کمک به محرومان، شیوه دائمی پرهیزگاران است. «یُؤْتِی» (فعل مضارع)

8- کمک از مال شخصی ارزش است. «مالَهُ»

9- نشانه تقوا، کمک های مالی خالصانه است. «الْأَتْقَی اَلَّذِی یُؤْتِی مالَهُ»

10- کمک به فقرا، راهی است برای تزکیه و خودسازی. «یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَکّی»

11- کمک های مالی که براساس جبران خوبی های دیگران باشد، مایه رشد نیست.

«ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَهٍ» (انفاقی ارزش بالایی دارد که انسان مدیون دیگران نباشد و چشم داشتی هم نداشته باشد)

12- متّقی، جز رضای خدا به دنبال چیز دیگری نیست. «إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی»

13- قصد قربت، شرط لازم است.

«إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ»

14- انفاق باید در راه های خداپسندانه باشد. یُؤْتِی مالَهُ... اِبْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ

15- او پروردگار اعلی است، پس فقط رضای او را جستجو کنید که پاداش اعلی مرحمت میکند. «ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی»

16- انسان مخلص، به مقام رضا می رسد و همواره از خداوند خشنود است«وَ لَسَوْفَ یَرْضی»

«والحمد للّه ربّ العالمین»


[8] - بیّنه،8.

[9] - فجر،28.





نوع مطلب : 92-سوره لیل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «قسمت قـبلی»،
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


نزول سوره «لیل» در شأن آقا امیرالمؤمنین علیه السّلام

موسی ابن عیسی انصاری گفت بعد از نماز عصر با امیر المؤمنین (علیه السلام) نشسته بودم.

مردی خدمت ایشان رسید. عرض کرد یا علی تقاضائی دارم.

مایلم حرکت کنید، پیش کسی که مورد نظر من است با هم برویم و خواسته مرا برآورید.

فرمودند : کار تو چیست؟

گفت من در خانه شخصی همسایه هستم، در آن خانه درخت خرمائی هست که در موقع وزش باد از خرمای رسیده و نارس می ریزد و یا پرنده ای از بالای درخت می اندازد.

من و بچه هایم از آنها می خوریم بدون اینکه به وسیله چوب یا سنگ آنها را بریزیم. اکنون میخواهم شما واسطه شوید که از من بگذرد. موسی بن عیسی می گوید حضرت به من فرمود حرکت کن با هم برویم.
در خدمت ایشان رفتیم، پیش صاحب درخت که رسیدیم علی (علیه السلام) سلام نمود. او جواب داد، احترام کرد و شادمان شد. عرض کرد یا علی به چه منظور تشریف آورده اید.

فرمود این مرد در خانه تو می نشیند از درخت خرمائی که داری با یا پرنده می ریزد بدون اینکه با سنگ یا چوب بزنند، آمدم درخواست کنم او را حلال کنی.
صاحب باغ امتناع ورزید.

مرتبه دوم حضرت درخواست کرد. باز قبول نکرد.

در مرتبه سوم فرمود به خدا قسم از طرف پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ضامن میشوم در قبال این کار خداوند بستانی تو را در بهشت عنایت کند.

این بار هم نپذیرفت.

کم کم نزدیک شامگاه شد علی (علیه السلام) فرمود آن خانه را به فلان باغستان می فروشی؟ پاسخ داد آری حضرت گفت خداوند و موسی بن عیسی انصاری را به شهادت می گیرم خرمایش در مقابل آن منزل به تو فروختم آیا راضی هستی؟

صاحب منزل باور نمی کرد علی (علیه السلام) این معامله را بکند. گفت من هم خدا و موسی بن عیسی را گواه می گیرم که فروختم خانه را در مقابل آن باغ.
علی (علیه السلام) رو کرد به مردی که در خانه به عنوان همسایگی می نشست فرمود منزل را به رسم مالکیت تصرف کن خداوند به تو برکت دهد حلال باد بر تو.

در این هنگام صدای اذان بلند شد. همه حرکت کردند برای انجام فریضه نماز مغرب و عشاء را با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواندیم. هر کسی به منزل خود رفت. فردا پس از نماز صبح پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول تعقیب بود حالت وحی بر آنجناب عارض گشت. جبرئیل نازل شد.

پس از پایان وحی روی به اصحاب کرده فرمود کدامیک از شما دیشب عمل نیکی انجام داده اید خودتان می گوئید یا من بگویم.

علی (علیه السلام) عرض کرد شما بفرمائید. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود اینک جبرئیل بر من نازل شد، گفت شب گذشته علی بن ابیطالب (علیه السلام) کار پسندیده ای انجام داد.

پرسیدم چه کار.

گفت این سوره را بخوان :

بسم الله الرحمن الرحیم

والّلیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی تا به این آیه فاما من اعطی و اتقی و صدق بالحسنی فسنیره للیسری الی آخر سوره.

رو به علی کرد فرمود تو تصدیق به بهشت کردی و خانه را به آن مرد بخشیدی و بستان خود را دادی؟

عرض کرد بلی. فرمود این سوره درباره ات نازل شد.

آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کردند و پیشانی ایشانرا بوسیدند و گفتند : من برادر تو هستم و تو برادر من.(1(

 

1( جلد نهم بحارالانوار، ص ۵۱۶





نوع مطلب : 92-سوره لیل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399



سیمای سوره لیل

این سوره بیست و یک آیه دارد و در مکّه نازل شده است.

نام سوره، برگرفته از آیه اول است که با سوگند به شب هنگام آغاز شده است.

سوگند با تأکید به تفاوت تلاش ها و انگیزه های بشری آغاز و با بیان قانون مکافات عمل ادامه می یابد.

قانونی که احسان به دیگران را اساس گشایش در کارها و بخل و بزرگی طلبی را عامل دشوار شدن امور انسان معرفی می کند.

ادامه سوره به سنّت عام هدایت الهی اشاره داشته و سرانجام آنان را که به انذار الهی توجّه نمی کنند، آتش دوزخ و فرجام اهل تقوا را آزادی از آن بیان می کند.

البتّه متّقیانی که اهل زکات هستند و انگیزه ای جز رضای الهی ندارند، که خداوند نیز اسباب خشنودی آنان را فراهم می سازد.





نوع مطلب : 92-سوره لیل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


فضیلت و خواص سوره لیل


نود و دومین سوره قرآن کریم است که مکّی و 11 آیه دارد.

در سخنی از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم آمده است :

هر کس سوره لیل را قرائت کند خداوند به اندازه ای به او نعمت عطا می کند تا راضی شود و او را از سختی و تنگی عافیت بخشیده و کارها را بر او آسان می کند. (1)

امام صادق علیه السلام روایت می کند :

هر که سوره لیل را در روز یا شب قرائت کند تمام اعضای بدنش بر اعمال نیک او شهادت میدهند و خداوند شهادت ایشان را پذیرفته و به بهشت رهنمون می شود.(2)

 

آثار و برکات سوره


1) جلوگیری از خواب بد

هر کس هنگام خواب سوره لیل را پانزده بار قرائت کند در خوابش جز آنچه از خیر و خوبی دوست دارد در خواب نبیند و خواب بد نخواهد دید و هر کس در نماز عشا آن را بخواند مانند آن است که یک چهارم قرآن را خوانده و نمازش مورد قبول خداوند قرار می گیرد.(3)


2) به هوش آمدن بیمارصرعی

امام صادق علیه السلام فرمودند:

هر کس این سوره را در گوش کسی که غش کرده و کسی که بیماری صرع دارد بخواند در همان ساعت به هوش می آید.(4)

3) درمان تب

هر گاه کسی تب دارد سوره لیل را بنویسد و بشوید و بیاشامد شفا می یابد. (5)

ختومات مجرب

الف) اگر کسی حاجت مهمی  داشته باشد یا مشکلی که راه حل آن برایش مشکل باشد و درمانده و بیچاره شده باشد شب با طهارت و وضو  وارد بسترش شود و فرش و لحاف او پاکیزه باشد و تنهای تنها، در وقت خواب، هفت مرتبه هر یک از سوره های «شمس» و «لیل» را بخواند و بعد از آن بگوید :

«اللّهمَّ اجْعَلْ مِنْ اَمْری فَرَجَاً وَ مَخْرَجَاً» که در شب اول یا سوم یا پنجم یا هفتم، شخصی به خواب او می آید و مشکلش را با او مطرح می کند و راه حلش را دریافت می کند. (6)

ب) جهت رسیدن به فتوحات و زیادی مال

40 شب هر شب 40 بار سوره لیل را بخواند و چون به آیه: «ما لاحد عنده من نعمه تجزی» رسید آن را 3 مرتبه بخواند و آنگاه سوره را تمام کند. (7)

ج) هر کس سوره «شمس و لیل » را سه شب متوالی هر کدام 7 بار بخواند و بعد از آن سی بار بگوید : «بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیم. تَبَارَکَ اللهُ ربِّ الْعَالَمِینْ، وَلَاحَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ اِلّا بِالله الْعَلی الْعَظِیمْ» انشاءالله حاجتش روا گردد.(8)


 (1) مجمع البیان، ج10، ص372

(2) ثواب الاعمال، ص123

(3) تفسیرالبرهان، ج5، ص675

(4) همان

(5) درمان با قرآن، ص149

(6) زادالمعاد، ص512

(7) درمان با قرآن، ص149

(8) همان، ص148

منابع: «قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید محسن موسوی»؛ درمان با قرآن،محمدرضا کریمی





نوع مطلب : 92-سوره لیل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ... (احزاب/4)

خداوند براى هیچكس دو قلب در درون وجودش نیافریده.


تفسیر :

ادعاهاى بیهوده

در تعقیب آیات گذشته كه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) دستور مى داد تنها از وحى الهى تبعیت كند نه از كافران و منافقان ، در آیات مورد بحث نتیجه تبعیت از آنها را منعكس مى كند كه پیروى از آنان انسان را به یك مشت خرافات و اباطیل و انحرافات دعوت مى نماید كه سه مورد آن در نخستین آیه مورد بحث بیان شده است :

نخست مى فرماید: (خداوند براى هیچكس دو قلب در درون وجودش قرار نداده است)! (ما جعل الله لرجل من قلبین فى جوفه).

جمعى از مفسران در شان نزول این قسمت از آیه نوشته اند، كه در زمان جاهلیت مردى بود بنام (جمیل بن معمر) داراى حافظه بسیار قوى ، او ادعا مى كرد كه در درون وجود من (دو قلب)! است كه با هر كدام از آنها بهتر از محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى فهمد! لذا مشركان قریش او را (ذو القلبین)! (صاحب دو قلب) مى نامیدند.

در روز جنگ بدر كه مشركان فرار كردند، جمیل بن معمر نیز در میان آنها بود، ابو سفیان او را در حالى دید كه یك لنگه كفشش در پایش بود و لنگه دیگر را به دست گرفته بود و فرار مى كرد، ابو سفیان به او گفت : چه خبر؟! گفت : لشكر فرار كرد، گفت : پس چرا لنگه كفشى را در دست دارى و دیگرى را در پا؟! جمیل بن معمر گفت : به راستى متوجه نبودم ، گمان مى كردم هر دو لنگه در پاى من است (معلوم شد با آنهمه ادعا چنان دست و پاى خود را گم كرده كه به اندازه یك قلب هم چیزى نمى فهمد - البته منظور از قلب در این موارد عقل است).

به هر حال پیروى از كفار و منافقان و ترك تبعیت از وحى الهى ، انسان را به این گونه مطالب خرافى دعوت مى كند.

ولى گذشته از اینها، این جمله معنى عمیقترى نیز دارد و آن اینكه انسان یك قلب بیشتر ندارد و این قلب جز عشق یك معبود نمى گنجد، آنها كه دعوت به شرك و معبودهاى متعدد مى كنند، باید قلبهاى متعددى داشته باشند تا هر یك را كانون عشق معبودى سازند!

اصولا شخصیت انسان ، یك انسان سالم شخصیت واحد، و خط فكرى او خط واحدى است ، در تنهائى و اجتماع ، در ظاهر و باطن ، در درون و برون ، در فكر و عمل ، همه باید یكى باشد، هر گونه نفاق و دوگانگى در وجود انسان امرى است تحمیلى و بر خلاف اقتضاى طبیعت او.

انسان به حكم اینكه یك قلب بیشتر ندارد باید داراى یك كانون عاطفى و تسلیم در برابر یك قانون باشد.

مهر یك معشوق در دل بگیرد و یك مسیر معین را در زندگى تعقیب كند.

با یك گروه و یك جمعیت هماهنگ گردد، و گر نه تشتت و تعدد و راههاى مختلف و اهداف پراكنده او را به بیهودگى و انحراف از مسیر توحیدى فطرى مى كشاند.

لذا در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام) در تفسیر این آیه مى خوانیم : كه فرمود: لا یجتمع حبنا و حب عدونا فى جوف انسان ، ان الله لم یجعل لرجل قلبین فى جوفه ، فیحب بهذا و یبغض بهذا فاما محبنا فیخلص الحب لنا كما یخلص الذهب بالنار لا كدر فیه فمن اراد ان یعلم فلیمتحن قلبه فان شارك فى حبنا حب عدونا فلیس منا و لسنا منه : (دوستى ما و دوستى دشمن ما در یك قلب نمى گنجد چرا كه خدا براى یك انسان دو قلب قرار نداده است كه با یكى دوست بدارد و با دیگرى دشمن ، دوستان ما در دوستى ما خالصند همانگونه كه طلا در كوره خالص مى شود هر كس مى خواهد این حقیقت را بداند، قلب خود را آزمایش كند اگر چیزى از محبت دشمنان ما در قلبش با محبت ما آمیخته است از ما نیست و ما هم از او نیستیم ).

بنابر این قلب واحد كانون اعتقاد واحدى است و آنهم برنامه عملى واحدى را اجراء مى كند چرا كه انسان نمى تواند حقیقتا معتقد به چیزى باشد اما در عمل از آن جدا شود و اینكه بعضى در عصر ما براى خود شخصیت هاى متعددى قائل هستند و مى گویند فلان عمل را از جنبه سیاسى انجام دادم و فلان كار را از جنبه دینى و كار دیگر را از نظر جنبه اجتماعى و به این ترتیب اعمال متضاد خود را

توجیه مى كنند منافقان زشت سیرتى هستند كه مى خواهند قانون آفرینش را با این سخن زیرا پا بگذارند.

درست است كه جنبه هاى زندگى انسان مختلف است ولى باید خط واحدى بر همه آنها حاكم باشد.

تفسیر نمونه





نوع مطلب : 33-سوره احــزاب، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


 تفسیر کامل سوره ضحی


بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

وَالضُّحی«1» وَاللَّیْلِ إِذا سَجی«2» ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلی«3» وَ لَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولی«4» لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی«5»

به روشنایی آغاز روز سوگند.(1) به شب سوگند آنگاه که آرامش بخشد.(2) پرودگارت تو را وانگذاشته و خشم نگرفته است.(3) همانا آخرت برای تو بهتر از دنیا است.(4) و بزودی پروردگارت (چیزی) به تو عطا کند که خشنود شوی. (5)

 

نکته ها :

*«ضُحی» به معنای اوایل روز و هنگام چاشت است. «سَجی» هم به معنای پوشاندن و هم به معنای سکون و آرامش است.

*«وَدَّعَکَ» از«تودیع» به معنای واگذاشتن و رها کردن است و «قَلی» به معنای شدّت عداوت و بغض و خشم و قهر است.

*برای چند روزی وحی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قطع شد.

مخالفان سرزنش کردند که خدا تو را رها کرده است.

این آیات نازل شد و حضرت را دلداری داد.

شاید دلیل قطع وحی آن بود که خداوند به مردم بفهماند هر چه هست از اوست و پیامبر در الفاظ وحی و زمان نزول آن و مقدار آن، از خود اختیاری ندارد.

*نشانه آنکه خدا پیامبرش را رها نکرده، این است که در این سوره کوچک، «سیزده بار» شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است.


پیام ها :

1- روشنی روز و تاریکی و آرامش شب دو نعمت بزرگ الهی است که مورد سوگند خداوند قرار گرفته است. «وَ الضُّحی / وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی»

2- با قاطعیّت، زبان بدگویان را قطع و دل پاکان را بدست آورید. «وَ الضُّحی وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ»

3- به قضاوت ها و پیش داوری ها و تحلیل های نادرست، صریحاً جواب بدهید.«ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ»

4- مربّی نباید کسی را که تحت تربیت اوست رها کند. «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ»

5-قطع موقت لطف را نشانه غفلت و قهر الهی ندانید. «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلی»



«ادامه مطلب»


نوع مطلب : 93-سوره ضحی، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


سیمای سوره ضُحی

این سوره یازده آیه دارد و در مکّه نازل شده است.

نام سوره، برگرفته از آیه اول است که با سوگند به هنگام بالا آمدن روز آغاز می شود.

از آنجا که مخالفان، به خاطر قطع نزول وحی به مدّت پانزده روز، به آن حضرت نیش زبان میزدند، لذا این سوره در مقام دلداری به پیامبر است و حمایت های خداوند از آن حضرت را، از هنگام یتیمی تا رسیدن به رسالت بیان می دارد.

و آنگاه از پیامبر می خواهد تا او نیز با یتیمان و محرومان برخوردی خدایی داشته و با زبان و عمل، نعمت های الهی را آشکار ساخته و سپاسگزار آنها باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


( کل صفحات : 243 )    ...   9   10   11   12   13   14   15   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic