وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :

مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ

هر که علم اولین و آخرین را می خواهد، باید آن را در قرآن بجوید.

کنزل العمال ج1 ص548

سلام علیکم
ورود شما بازدید کننده گرامی از این سایت و مجموعه
"وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت"
فرصت مغتنمی است. ان شاءالله با نظرات مفید و ارزنده خود یاری گر حقیر در این مسیر باشید.

مدیر وبلاگ : سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید








داستان ملکه سبا در قرآن

(تـدبّـر قـرآنـی)


امّا وقتی نوبت به ملکه سبا می رسد یک نامه از حضرت سلیمان که وعده اش با وعید آمیخته بود و تهدیدش با نوید همراه بود به وی رسید ، او برای پذیرش حقّ آماده شد ، در حالی که آن زن ، قدرتش از سلاطین دیگر کمتر نبود امّا عاقل تر از سایر مردها بود .

در بحث های قبل روشن گردید که اگر راه اندیشه و کلام و راه برهان و عقل نظر برای مرد گشوده تر از زن باشد ، معلوم نیست در راه دل و عرفان و قلب و موعظه نیز مرد قوی تر از زن باشد بلکه در این راه زن قوی تر از مرد است و مناجات و موعظه در زن بیش از مرد اثر می گذارد و این راهی است عمومی تر و کارآمدتر و مؤثرتر و با کاربردی وسیع تر . پس در راهی که انسان زودتر و بهتر به مقصد می رسد ، در آن راه زن ، یا یقیناً موفق تر از مرد است یا حدّاقل همتای مرد است .

آن روز در فاصله دورتری از فلسطین و در سرزمین یمن بانویی سلطنت می کرد که قرآن از زبان هدهد سلطنت او را چنین تصویر می کند :

انّی وجدت امراة تملهکم واُوتیت من کلّ شی ء ولها عرش عظیم وجدتها وقومها یسجدون للشمس من دون اللّه(1)

من زنی را یافتم که بر آنها سلطنت می کرد و از هر چیزی به او داده شده بود و تختی بزرگ داشت . او و قومش را چنین یافتم که به جای خدا به خورشید سجده می کردند .

بعد از رسیدن این گزارش به سلیمان سلام اللّه علیه آن حضرت نامه کوتاهی نوشت که :

انّه من سلیمان وانّه بسم اللّه الرحمن الرحیم ان لاتعلو علی واتونی مسلمین(2)

نامه از سلیمان است و در آن نوشته است : به نام خداوند رحمتگر مهربان بر من بزرگی مکنید و مرا از درِ اطاعت درآیید

این نامه وقتی توسط هدهد به دربار آن بانو رسید اولاً نامه را کرم ستود :

انّی اُلقی الی کتاب کریم(3)

کرامت نامه تنها در مهر کردن آن نبود ، بلکه محتوای نامه مایه کرامت آن بود . گرچه ادب صوری آن گونه نامه نگاری و نامه رسانی هم بی نقش نیست ولی سهم مؤثر در کرامت نامه ، همان مضمون نامه است ، این بانو گفت : این کتاب از طرف سلیمان است و محتوای آن دعوت به اسلام . لذا با درباریانش مشورت کرد ، آنها گفتند :

نحن اُولوا قوّة واُولوا باس شدید(4)

از نظر مسائل سیاسی و نظامی قدرتمندیم و کمبودی نداریم امّا :

والامر الیک فانظری ماذا تامرین(5)

تصمیم گیری نهایی با شماست که مسؤول کشورید . از این به بعد باید دید که تهور چیست و شجاعت کدام است ، ترس چیست و احتیاط کدام است ، جهل چیست ، و عقل کدام است ؟ تسلیم نشدن در برابر حقّ شجاعت نیست بلکه تهور است . این که در پیشگاه حقّ خضوع نمی کنند آن در زندگی است نه قدرت . لذا این بانو گفت که من او را می آزمایم ببینم هدف او قدرتهای دنیایی است یا راه انبیا را طی کرده است . او در آغاز با امور مادی سلیمان را آزمود و گفت :

انّی مرسلة الیهم بهدیة فناظرة بم یرجع المرسلون(6)

من هدیه ای برای آنها می فرستم ، آنگاه منتظر می مانم تا ببینم این پیک های من که هدایا را بردند چه پیامی می آورند اگر آنها مسائل مالی طلب بکنند ، باج وخراج بخواهند و حاضر شوند در قبال مالی که به آنها می پردازیم ، دست از دعوت ما بردارند ، دیگر لازم نیست ما مکتب آنها را بپذیریم و اگر چنین نشد ، و آنها با این هدایای مالی قانع نشدند ، ما تصمیم دیگر می گیریم . وقتی هدایا را فرستاد وسلیمان سلام اللّه علیه هدایا را ردّ کرد و فرمود :

بل انتم بهدیتکم تفرحون(7)

شما به ارمغان خود شادمانی می کنید .

جوابی داد که آن بانو فهمید نظام سلیمان نظام مالی نیست که تطمیع او ممکن باشد ، نظامی نیست که بتوان با دادن قدرت و اختیار و منافع کشور ، او را راضی کرد ، تا از دعوت به اسلام صرف نظر کند . از سوی دیگر او می دانست که :

انّ الملوک اذا دخلو قریة افسدوها و جعلوا اعزّة اهلها اذلّةً و کذلک یفعلون(8)

در این که ذیل ایه ، کلام آن بانو است یا امضای الهی مساله دیگری است - یعنی قدرتمندان اگر وارد منطقه ای بشوند عزیزان را ذلیل می کنند و ذلیلان را ممکن است عزیز بکنند ، به هر حال عزّتهای مجازی را به دست ذلت می سپارند . بدین جهت او گفت : من برای ملاقات و دیدار سلیمان آماده ام .

البته قبل از این که ملکه سبا به زیارت سلیمان سلام اللّه علیه مشرف بشود تخت ملکه را با پیشنهاد آن حضرت به حضورش آوردند .

قال الذی عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتدّ الیک طرفک(9)

کسی که چیزی از علم کتاب نزدش بود گفت من آن را قبل از چشم به هم زدن شما یا در نزدیک ترین فرصت ، می آورم.

البته تحقیق جامع پیرامون این آیه بحثی جدا و مربوط به بحث کنونی ما نیست ، امّا وقتی این بانو آمد سلیمان سلام اللّه علیه به عنوان آزمایش هوش ، دستور فرمود تخت ملکه سبا را مختصری تغییر دهند تا میزان هوش و توجه او را بیازماید.   او هم گفت: «کانّه هو»(10)گویا این تخت من است و نگفت: «انّه هو» یعنی حتماً آن تخت من است ، و سرانجام بعد از یک سلسله مناظره و مباحثه و محاوره و سؤال و جواب ، بلقیس گفت :

ربّ انّی ظلمت نفسی واسلمت مع سلیمان للّه ربّ العالمین(11)

اگرچه آن خوی و ثنیت و بت پرستی مانع شده بود که زودتر بپذیرد :

و صدّها ما کانت تعبد من دون اللّه انّها کانت من قوم کافرین(12)

یعنی این خوی وثنیت وصنمیتش صادّ بود و او را منصرف می کرد ، چون نفس بت پرستی انصراف از طریق حق است ، لذا می فرماید این بیراهه رفتن ، او را از راه بازداشته بود ولی در عین حال راه فطرت و اندیشه و تصمیم گیری به رویش گشوده بود ، لذا قرآن بعد از این که فرمود بت پرستی نگذاشت که این زن ایمان بیاورد ، می فرماید وقتی وی از نزدیک با سلیمان گفتگو کرد گفت:

ربّ انّی ظلمت نفسی واسلمت مع سلیمان للّه ربّ العالمین

یعنی خدایا من به خودم ستم کردم از این که تو را نپرستیدم و من همراه سلیمان به کوی تو می آیم.

من مسلمان سلیمانی نیستم بلکه من با سلیمان ، مسلمانم ومسلمان توام ، نگفت: «اسلمت لسلیمان» بلکه گفت: «اسلمت مع سلیمان للّه ربّ العالمین» بدین خاطر است که ذات اقدس اله از این جریان به عنوان عظمت و عبرت آموزی یاد می کند .

در مقابل این قصه ، قصص فراوانی هم هست که اگر کسی خواست بفهمد آل فرعون عاقلترند یا این زن ، آل نمرود عاقلترند یا این زن ، سلاطینی که مسیح سلام اللّه علیه با آنها روبرو بود عاقلترند یا این زن ، بعد از این که معنای عقل در فرهنگ قرآن را تبیین نمود ، خواهد دید این زنی که سلطنت می کرد و زمامدار کشور وسیع یمن بود ، عاقلتر از خیلی از زمامدارهای مرد بوده است . او می دانست که شجاعت در تسلیم شدن در مقابل حقّ است نه تهور ، او شجاعت را از تهور تمیز داد و نگفت : ما حاضر نیستیم زیر بار پیامبران بیگانه برویم ، زیرا که چنین خوی و سیرتی خوی درندگی است . او پذیرفت ، چرا که بیگانه ای در کار نبود ، سلیمان آشنا است پیامبری است که پیام دوست را آورده و سخن حقّ را ارائه داده است . قرآن کریم این داستان را به عنوان یک نمونه طرح می کند . اگر چنانچه مردانی به صلاح و فلاح رسیده اند ، مردانی هم به فساد و افساد و هلاکت نسل انسانها و حرث آنها دست یازیدند و بسیاری از مردم بی گناه را کشتند.

امّا این زن بسیاری از خونها را حفظ نمود . و بر اساس همین جریان ، زنان فراوانی در صدر اسلام گفتند:

«اسلمت مع رسول اللّه، للّه رب العالمین»

-----------------------

.1  نمل ، 23 و 24

 .2نمل ، 30 و31

3  نمل ، 29

4  نمل ، 33

.5  همان

6  نمل ، 35

.7  نمل ، 36

.8  نمل ، 34

9 نمل ، 40

.10  نمل ، 42

.11  نمل ، 44

.12  نمل ، 43 

برگرفته از: سایت حوزه

https://hawzah.net/fa/Book/View/45252/20899/




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

اخبارحوادث

اخبار متفرقه

تنظیم فونت

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
آیه قرآن حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج) پخش زنده حرم