وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



باب صد و هفتاد و سوم


اسرار اینكه چرا امام رضا علیه السّلام ولایتعهدى

 را از مأمون پذیرفت‏؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 163


حدیث (1)

حسین بن ابراهیم بن ناتانه از على بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم بن هاشم، از ابو الصّلت هروى نقل كرده كه وى گفت: مأمون به امام رضا علیه السّلام عرض كرد: اى فرزند رسول خدا فضل و علم و زهد و تقوى و عبادت شما را دانستم و شما را سزاوارتر از خود به خلافت دیدم.

حضرت به او فرمودند: به واسطه عبودیت حقّ تعالى افتخار نموده و با زهد در دنیا امید نجات از شرّ دنیا را داشته و با تقوى و اجتناب از محارم رجاء رسیدن به مغانم را دارم و با تواضع و فروتنى در دنیا امیدوارم نزد خدا رفعت مقام پیدا كنم.

مأمون عرض كرد: نظرم این است كه از خلافت كناره گیرم و آن را براى شما گذارده و خود با شما بیعت كنم.

حضرت رضا علیه السّلام فرمودند: اگر خلافت را خدا براى تو قرار داده حقّ ندارى لباسى را كه خدا به تن تو نموده درآورى و براى غیر قرار دهى و اگر از آن تو نیست نمى‏توانى آن را براى من قرار دهى.

مأمون عرضه داشت: اى فرزند رسول خدا چاره‏اى براى شما نیست از این كه این امر را قبول نمایى.

امام علیه السّلام فرمودند: ابدا اطاعت تو نخواهم كرد و این كار را نمى‏ نمایم، پیوسته مأمون جدّ و جهد مى ‏كرد و روزگارى را در این امر به امام علیه السّلام اصرار نمود تا از قبول حضرت مأیوس شد، سپس به امام عرض كرد: اگر خلافت را قبول نمى‏ كنى و بیعت مرا دوست ندارى پس ولیعهد من باش تا بعد از من خلافت از آن شما باشد.

امام رضا علیه السّلام فرمودند: به خدا سوگند پدرم از آباء گرامش از امیر المؤمنین علیهم السلام از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل فرمود كه من پیش از تو در حالى كه با سمّ و مظلومانه كشته شده‏ام از دنیا خواهم رفت و تمام فرشتگان آسمان و زمین بر من گریه مى كنند و در زمین غربت در جنب هارون الرّشید دفن خواهم شد.

مأمون گریست و سپس عرض كرد: اى فرزند رسول خدا، چه كسى تو را خواهد كشت یا چه كسى قدرت و بدى به تو را دارد در حالى كه من زنده هستم؟! 

حضرت رضا علیه السّلام فرمودند: اگر بخواهم بگویم چه كسى مرا خواهد كشت البته خواهم گفت.

مأمون عرضه داشت: اى فرزند رسول خدا با این كلام مى‏ خواهى امر خلافت را از خود دفع كرده تا مردم بگویند كه تو در دنیا زاهد هستى.

حضرت رضا فرمودند: به خدا قسم از زمانى كه حقّ تعالى مرا آفریده تا به حال دروغ نگفته و در دنیا به خاطر دنیا زهد نورزیده‏ ام و من مى ‏دانم كه قصد تو چیست.

مأمون عرضه داشت: چه قصد دارم؟

حضرت فرمود: اگر راست بگویم در امانم؟

مأمون عرض كرد: در امان هستى.

امام علیه السّلام فرمودند: مقصود تو از این كار آن است كه مردم بگویند:

على بن موسى الرّضا در دنیا بى‏رغبت نبود بلكه دنیا رغبتى در او نداشت، مگر نمى ‏بینید چگونه ولایت عهدى را به طمع خلافت پذیرفت.

مأمون پس از استماع این سخنان غضبناك شد و گفت: همیشه تو با آنچه من از آن كراهت دارم با من برخورد مى‏ نمایى و از قدرت من در امان مى‏باشى، به خدا قسم اگر ولایت عهدى را قبول كردى كه هیچ و الّا تو را بر آن اجبار مى‏ كنم و در این صورت اگر خواسته مرا بجا آورى كه به تو كارى ندارم و الّا گردنت را خواهم زد.

امام علیه السّلام فرمودند: خدا مرا از این كه خود را به هلاكت اندازم نهى فرموده حال كه‏

امر چنین است آنچه مى‏خواهى بجا آور و من هم قبول مى‏كنم مشروط به این كه احدى را والى نكرده و كسى را عزل ننموده و رسمى و سنّتى را نقض نكنى و من دور از این امر بوده تنها در مقام مشورت اشاره ‏اى به تو بنمایم.

مأمون راضى شد و حضرت را ولیعهد خود قرار داد در حالى كه حضرت كمال كراهت را از این كار داشتند.

حدیث (2)

مظفّر بن جعفر بن مظفّر رضى اللَّه عنه مى‏ گوید: جعفر بن محمّد بن مسعود، از پدرش نقل كرده كه او گفت: محمّد بن نصیر از حسن بن موسى حكایت كرده كه او گفت:

اصحاب نقل كرده ‏اند كه شخصى به حضرت رضا علیه السّلام عرض كرد: خدا نیكو بدارد شما را چگونه قبول كردید آنچه را كه مأمون به شما پیشنهاد نمود؟ (گویا این شخص در مقام انكار و اعتراض به حضرت این سؤال را مطرح كرده بود) حضرت به او فرمودند: اى مرد، نبىّ افضل است یا وصىّ نبىّ؟

آن مرد گفت: نبىّ افضل است.

حضرت فرمودند: مسلمان افضل است یا مشرك؟

آن مرد عرض كرد: مسلمان افضل است.

حضرت فرمودند: عزیز مصر مشرك بود و یوسف علیه السّلام پیامبر، مأمون مسلمان است و من وصىّ پیامبر هستم یوسف از عزیز مصر درخواست كرد او را والى قرار دهد و این درخواست هنگامى بود كه جناب یوسف به عزیز فرمود:

مرا والى خزائن زمین قرار بده چه آن كه نگهبان بوده و هم آگاه و عالم در حالى كه مأمون مرا مجبور بر آنچه قبول كردم نمود، سپس حضرت در تفسیر آیه شریفه:


 «اجْعَلْنِی عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ‏»

یوسف/55

فرمودند:مقصود از «حفیظ» یعنى حافظ و نگهبان آنچه در زیر دستم هست مى ‏باشم و مراد از «علیم» آن است كه به هر زبانى آگاه و عالم مى ‏باشم.

حدیث (3)

احمد بن زیاد همدانى رحمة اللَّه علیه از على بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از ریّان بن صلت نقل كرده كه گفت: بر حضرت على بن موسى الرضا علیهما السّلام وارد شدم، محضر مباركش عرض كردم: اى فرزند رسول خدا، مردم مى‏ گویند: شما ولایت عهدى مأمون را پذیرفته ‏اید با این كه در دنیا اظهار زهد و بى‏رغبتى مینمایید؟!

حضرت فرمودند: خدا مى‏ داند من از پذیرفتن آن كراهت داشتم ولى وقتى مخیّر شدم بین قبول آن و كشته شدن پذیرفتن آن را اختیار كردم، واى بر این مردم آیا نمى‏ دانند یوسف علیه السّلام نبىّ و رسول بود ولى وقتى ضرورت او را وادار كرد كه ولایت خزائن عزیز مصر را بپذیرد به او گفت:

اجْعَلْنِی عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ، عَلِیمٌ‏

یوسف/55

و ضرورت نیز مرا وادار كرد كه این امر را قبول كرده در حالى كه از آن كراهت داشته و مرا بر آن اجبار نمودند بعد از آن كه مشرف بر مرگ شدم، از این گذشته داخل شدن من در این امر نبود مگر خارج ‏شدنم از آن لذا از این افتراء و تهمت‏ هاى مردم به خدا شكایت كرده و او كمك كار من مى ‏باشد.







نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، بوستان حدیث، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 8 تیر 1397
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات