وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید









«اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ»


تفسیر سوره حمد از امام حسن عسكرى(ع)



إمام علیه السّلام فرمود: در [اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ‏] میگوئیم:

بر ما، توفیقت را إدامه بده! آنچنان كه، در روزگار پیشینمان، ترا اطاعت كردیم! تا همچنان، به روزگار آینده خود، ترا اطاعت كنیم!.

و [صراط مستقیم‏]، خود، دو صراط است: راهى در دنیا، و راهى در آخرت. و أمّا؛ راه مستقیم دنیا؛ همان كوتاهى از غلوّ![1] و از بین بردن تقصیر است! و (شخص،) آنچنان پایدارى و استقامت ورزد كه؛ بچیزى از باطل، گرایش پیدا نكند. و راه دیگر؛ راه مؤمنین به بهشت است! كه خود، (راهى است) مستقیم- از بهشت بآتش و غیر آتش عدول نكنند- جز راه بهشت (راه دیگرى نپویند)!.

 و إمام صادق علیه السّلام، در اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ‏ فرمودند:

میگوئیم: ما را به صراط مستقیم، إرشاد فرما! یعنى؛ به لزوم و پیوستگى راهى كه؛ بدوستى و حبّ تو، منجر شود! و به (سراى جاودان) بهشت و (رضوانت) برساند! و مانع پیروى هوى و هوس ما گردد! [كه اگر پیروى كنیم، پوچ و نابود شویم!] و مانع از اتّخاذ آراء (شخصى) ما گردد! [كه اگر اتّخاذ كنیم، به هلاكت رسیم!] آنگاه؛ فرمود: البتّه! هر كه؛ پیرو هوایش شد! و برأى خویش، با دیده إعجاب نگریست! همانند مردى است كه؛ شنیدم [مردم پست!] او را به بزرگى یاد میكنند و وصفش می نمایند! مایل دیدار او شدم، بنحوى كه مرا نشناسد، تا مقدار و منزلتش را ببینم. به این‏ حساب، او را در موضع و محلّى دیدم كه گروهى از مردم پست! (همچنان) بگردش حلقه زده اند. پنهان و مخفى از آنها ایستادم. باو، و ایشان- با پوشش نقاب- نگاه میكردم.

همواره با مكر و حیله با آنها رفتار مینمود! تا اینكه؛ راهى مخالف راه دیگران، پیش گرفت! و از آنان، جدا شد و براه قبلى برنگشت. و عامّه مردم، بدنبال حوائج خود پراكنده شدند. و من، در پى‏اش راه افتادم. چیزى نگذشت كه به نانوائى، گذر نمود و غافلگیرش كرد! و از دكّانش دو قرص نان، بدزدى برداشت!. از او، در شگفت آمدم! سپس با خود گفتم؛ شاید با همدیگر، حساب و معامله‏اى دارند. آنگاه؛ بعد از این جریان، به صاحب انارى گذر نمود، و پیوسته مراقب بود، تا غافلگیرش كرد! و از پیش او، باندازه حاجتش بدزدى برداشت! سپس؛ دائما! او را دنبال كردم، تا به مریضى گذر نمود، و دو قرص نان و دو انار را پیش او نهاد و رفت، و دنبالش كردم. تا اینكه؛ در بقعه و مكانى از صحرا مستقر شد. باو گفتم: اى بنده خدا! حقیقت اینست كه؛ تعریف و خوبى ترا شنیدم و دیدار ترا مایل شدم! نتیجة؛ ترا ملاقات كردم. امّا؛ از تو چیزى مشاهده كردم كه؛ فكر و ذهنم را مشغول ساخت. آن را از تو میپرسم تا خاطرم آسوده شود.

گفت چیست؟

گفتم كه؛ دیدم بنانوائى، گذر نمودى! و از او، دو قرص نان دزدیدى! آنگاه بصاحب انارى مرور كردى، و از او، دو انار دزدیدى!.

إمام فرمود كه؛ او- قبل از هر چیز- بمن گفت: تو كیستى؟

باو گفتم: مردى از أولاد آدم- از امّت محمّد (ص)- بمن گفت: از چه كسانى؟

گفتم: مردى از أهل بیت رسول خدا (ص).

گفت: شهرت كجا است؟

گفتم: مدینه.

گفت: شاید تو، جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسین بن علىّ بن أبى طالب، هستى!؟

گفتم: آرى!

گفت: با جهل و نادانى‏ ات به چیزى كه به آن مشرّف شدى! و اینكه علم و دانش جدّ و پدرت را رها كردى، شرف جدّ و تبار تو، برایت بى‏ فایده است! چون؛ نبایستى، آنچه را كه حمد و ثناى آن و ستایش فاعل آن، واجب است، منكر شوى!.

گفتم: آن چیست؟

گفت: قرآن- كتاب خدا- گفتم: و آنچه از قرآن كه باو جاهلم چیست!؟

گفت: فرمایش خداى عزّوجلّ : 

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلَّا مِثْلَها[2] 

همانا من؛ وقتى كه دو قرص نان، دزدیدم، دو [سیّئه‏] بود. و زمانى كه؛ دو انار دزدیدم، دو [سیّئه‏]. این (روی هم) چهار [سیّئه‏]. و چون، هر یك از آنها را صدقه دادم، چهل [حسنه‏] شد! و از چهل حسنه، در إزاء چهار سیّئه، چهار حسنه، كم كن! سى و شش حسنه، باقى ماند!.

گفتم: مادرت بعزایت بنشیند! تو، بكتاب خدا، جاهلى! آیا؛ گفتار خدا را نشنیدى كه فرمود: 

إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ[3] 

یقینا تو؛ وقتى كه دو قرص نان دزدیدى، دو سیّئه بود، و چون؛ دو انار دزدیدى دو سیّئه!. چون؛ بدون أمر صاحبشان بغیر صاحبشان دادى، جز این نیست كه؛ چهار سیّئه بچهار سیّئه افزودى! و چهل حسنه به چهار سیّئه نیفزودى! پس؛ شروع كرد به نگاه كردن من! كه رهایش كردم و برگشتم!.

إمام صادق علیه السّلام فرمود:

بمانند این تأویل زشت جاهلانه دور از حریم حق، گمراه میشوند! و گمراه میكنند!، و این، تأویل (و توجیه) معاویه است- كه آنچه لایق او است، بر او باد!- او، زمانى كه بقتل عمّار یاسر رحمة اللَّه علیه، پرداخت! لرزه بر اندام گروه كثیرى افتاد! و گفتند؛ رسول خدا (ص) فرمود:

«عمار را، گروه تجاوز كار میكشد!» در این لحظه، [عمر و عاص‏]، بر معاویه وارد شد و گفت: اى أمیر المؤمنین! مردم، به هیجان و اضطراب درآمده ‏اند!.

گفت: براى چه!؟

گفت: بخاطر كشتن عمّار یاسر! آیا چنین نیست كه؛ واقعا! رسول خدا (ص) فرمود: «عمّار را، گروه تجاوز كار میكشد!» معاویه باو گفت: در سخنت كوتاه آمدى! آیا؛ ما او را كشتیم؟! جز این نیست كه؛ علىّ بن أبى طالب- هنگامى كه؛ او را بین سر نیزه‏ هاى ما افكند- او را كشت! این مطلب، به (گوش) على رسید، فرمود:

پس؛ در این صورت، پیامبر خدا (ص) است كه؛ حمزه را كشت!- هنگامى كه او را بین سرنیزه ‏هاى مشركین افكند! آنگاه؛ إمام صادق علیه السّلام فرمود:

خوشا بحال كسانى كه؛ آنها چنانند كه رسول خدا (ص) فرمود:

«این دانش را دادگران هر نسلى حامل‏ اند، كه؛ تحریف خودسران و غالیان! و ادّعاى دروغ پوچگرایان! و تأویل جاهلان را از آن، دور سازند!.» در این لحظه، مردى بآن جناب گفت:

یابن رسول اللَّه! من، بواسطه بدنم از یارى شما عاجزم! و جز بیزارى از دشمنان شما! و لعن آنها را مالك نیستم! پس؛ حالم چگونه است؟

إمام صادق علیه السّلام باو فرمود:

پدرم از پدرش از جدّش حدیث نمود كه، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:

كسى كه؛ از یارى ما- أهل بیت- عاجز و ناتوان شد! و در نهان و خلوت هاى خویش بلعن دشمنان ما پرداخت، صداى او را خدا، بجمیع فرشتگان- از زمین تا عرش الهى- رسانید! و هر زمان كه؛ این مرد، دشمنان ما را لعن خاصّى نمود، او را (فرشتگان)، یارى و مساعدت كردند! و به لعن هر كه مشغول است (آنان نیز) لعنش كردند! آنگاه؛ به ثناى این (مرد الهى) پرداختند و گفتند:

 بار إلها! بر این بنده خود، صلوات (و سلام) بفرست! بنده‏اى كه؛ آنچه در امكانش بود (در راه تو) بخشید! و اگر بیش از آن، توانائى داشت، انجام میداد.

در این هنگام؛ از جانب خداى عزّ و جلّ! ندائى فرا رسد كه:

حقیقتاٌ؛ دعاى شما را دوست داشتم! و ندایتان را شنیدم! و بر روح وى-در روحها- صلوات (و سلام) فرستادم! و او را نزد خودم از أخیار و برگزیدگان و پاكیزگان قرار دادم!.




(1). غلوّ، در جایى است كه؛ إنسان، از حدّ معیّن خودش تجاوز كند! مثلا: چیزى بگوید و إظهار كند كه از ناحیه معصومین نرسیده باشد. چنان كه؛ در باره غالیان، إمام باقر علیه السّلام فرمود:

« گروهى ‏اند كه؛ در باره ما، چیزى قائل‏اند كه ما، راجع بخودمان قائل نیستیم! پس؛ آنها از ما نیستند و ما از آنها نیستیم!» كافى، جلد 2 صفحه 75 و زمینه تفسیر قرآن، صفحه 69.

(2). أنعام، آیه 160

(3). مائده، آیه 27.



تفسیر فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى علیه السلام، ص: 51-46

"ادامه مطلب در پُست بعدی"

 




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، تفسیر سوره حمد از امام حسن عسكرى علیه السّلام، امـــــــام عســــــــــــــگری، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 12 آذر 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

اخبارحوادث

اخبار متفرقه

تنظیم فونت

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
آیه قرآن حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج) پخش زنده حرم