وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها

اســــرار مـــــرگ و مـعـــاد

قسمت چهارم

«مـــــــرگ ناگـهانی»

(بر اساس تـدبّـر قـرآنـی)

از مجموعه برنامه های "سمت خدا"

توسط حاج آقای عالی

تاریخ پخش 90/4/12




بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




سوال – اگر مرگ ناگهانی به سراغ ما بیاید و ما نتوانیم آداب قبل از آن را اجرا کنیم چه اتفاقی می افتد؟

پاسخ - الان بسیاری از مرگ هایی که اتفاق می افتد مرگ هایی نیست که افرادی در کنار محتضر نشسته باشند و او را رو به قبله کنند و آدابی را درکنار او انجام دهند. متأسفانه اینگونه مرگ ها کم شده و مرگ های ناگهانی زیاد شده است. تصادفات، حوادث غیر مترقبه، سکته هایی که در این زمان خیلی زیاد شده و یا حتی برخی از مریضی هایی که باعث شده افراد بر روی تخت های بیمارستان باشند و بستگان آنها در کنارشان نباشند که در این صورت امکان اجرای آن آداب وجود ندارد. البته تقاضایی که از پرسنل محترم بیمارستان ها اعم از پزشکان و پرستارانی که زحمت می کشند داریم این است که علاوه بر وظیفه ی شغلی خود، وظیفه ی ایمانی و دینی را نیز در نظر بگیرند. اگر مریضی در حالتی است که آنها تشخیص می دهند علائم مرگ در او مشخص شده حتی الامکان آن آداب واجب را که رو به قبله کردن است انجام دهند. چقدر خوب است که یک پرستار که در لحظه ی آخر در کنار مریضی است که همراهی ندارد تلقین شهادتین کرده، اسم ائمه را گفته و یا یک سوره ی قرآن بالای سر او بخواند. 

شبیه این سوال را از پیغمبر اکرم کردند، پیامبر اکرم (ص) در جمع تعدادی از اصحاب بود که فرمودند: به شخصی که در شرف موت است شهادتین را تلقین کنید و اگر کسی آخرین کلام زبان او لااله الا الله باشد داخل بهشت می شود. یک شخصی گفت در زمان سکرات موت ما آنقدر گیج و متحیر هستیم که حواس ما نیست این کلمات را بگوییم و این حرف ها را بزنیم. همان موقع جبرائیل نازل شد و به پیامبر اکرم (ص) فرمود الان که در صحت و سلامتی هستید، زبان شما باز و حواس شما جمع است کلمه ی لا اله الا الله را بگویید اگر می خواهید این کلمه در قلب شما باقی بماند. چون زبان صرف که در قلب نباشد خیلی هنر و ارزشی ندارد. مهم این است که در قلب باشد، اگر کسی توانست بگوید که چه بهتر اما اگر فرصت نکرد عمده اعتقادات قلبی است.

علامه محمد تقی جعفری شاگرد یکی از عرفای نجف به نام شیخ مرتضی طالقانی بودند که مرحوم آیت اله بهجت نیز مدتی شاگرد ایشان بودند. علامه جعفری می گوید دو روز مانده بود به محرم طبق عادت هرروز برای گرفتن درس به خدمت ایشان رسیدم. وقتی وارد شدم ایشان گفتند برای چه آمده ای. گفتم برای گرفتن درس آمده ام. ایشان گفت درس تمام شد. آقای جعفری می گوید من گمان کردم ایشان روزها را اشتباه کرده و فکر می کند ایام تعطیلی محرم شروع شده است. گفتم هنوز دو روز به محرم مانده و درس برقرار است. او گفتن نه درس دیگر تمام شد. این تعبیر را کردند که خر طالقان رفته و فقط پالان او مانده، روح رفته و فقط جسم مانده است. بعد از آن نیز یک لااله الا الله گفت و اشک ریخت. فهمیدم که در حال خبر دادن از چیزی است یعنی خبر از مرگ می دهد و اینکه تمام شدن درس را به طور کلی می گوید. گفتم آقا حالا آن درس تمام شد اگر می شود یک درس دیگری به ما بدهید. این شعر را خواند: تا زدستت می رسد شو کارگر چون فوتی از کار، خواهی زد به سر. ما می بینیم در کلمات و دعاهای معصومین به استعداد موت یعنی آمادگی برای مرگ اینقدر اشاره شده است.

 امام سجاد(ع) یک دعای بسیار زیبایی دارد، تقاضای من این است که افراد این دعای زیبا را که کوتاه هم است ضبط کرده و حفظ کنند و در سجده ها و یا قنوت های خود بخوانند. دعا این است: خدایا من از تو می خواهم تعلق و چسبندگی من به دنیا را کم کنی، به آن سرای ابدیت رو کنم و توجه من بیشتر به عالم ابدی باشد. خدایا آماده شوم برای مرگ قبل از فرا رسیدن آن. ما همه آشنا هستیم که در معارف، توبه و جبران خطاها واجب فوری است. در مباحث و اعتقادات کلامی ما آمده و همه هم این نظر را دارند و از قرآن مجید نیز استفاده می شود که توبه واجب فوری است. به این خاطر اگردر توبه و جبران خطا ها تأخیر کنیم معلوم نیست که فرصتی برای انسان باقی بماند. من اگر بگویم بعداً جبران می کنم ممکن است بعداً وجود نداشته باشد. الان ماه شعبان است و سه عمل است که در این ماه خیلی به آن توصیه شده است. اول صدقه، دوم صلوات مخصوصاً آن صلوات معروفی که مومنین هنگام ظهر بعد از نماز ظهر می خوانند و سوم استغفار است. درست است که هفتاد مرتبه استغفراله و اتوب علیه در این ماه توصیه شده است ولی توبه و استغفار زمانی کامل است که آن خطاهایی را که می توانم، جبران کنم و تأخیر نیندازم. 

مرحوم شیخ مرتضی زاهد پنجاه یا شصت سال پیش در همین تهران زندگی می کرد.

پیرمردهایی هستند که از ایشان خاطراتی دارند و من با برخی از آنها برخورد داشته ام. این مرحوم نقل میکند که یک بار بعد از نماز مغرب و عشا که مسئله می گفتم یک مسئله را اشتباه گفتم. وقتی به منزل رفتم متوجه شدم که اشتباه گفته ام. همان شب راه افتاده و به در خانه ی مسجدی هایی که دور و بر منزل ایشان بودند و آنها را می شناختند رفتند و به آنها گفتند که آن مسئله را اشتباه گفته اند. به در چند خانه که رفتند یک نفر به او گفت حاج آقا چه عجله ای است حالا فردا شب ما می آمدیم آنجا شما آن را تصحیح میکردید. گفت شما عجله ندارید شاید حضرت عزرائیل (ع) عجله داشته باشد و فرصت به فردا نرسد که من آن را تصحیح کنم.

 این چقدر ارزشمند است و چقدر زندگی را شاد می کند. اینکه رزمندگان در جبهه ها اینقدر نشاط داشتند و شوخ و راحت بودند به این علت است که با مرگ مشکلی نداشتند. درست است که مرگ آنها نیز ناگهانی بود و در یک لحظه خمپاره یا گلوله ای می آمد اما آن ناگهانی به گونه ای بود که آمادگی قبلی داشتند. این آمادگی با این چند چیز ایجاد می شود: اول توبه و جبران خطاها. یعنی مطمئن نباشیم که فردایی است، شاید نباشد. اگر حق الله، نماز و روزه و حجی به گردن من است نباید بی خیال آن باشم. معنا ندارد که یک مومن بی خیال حقوقی که از خداوند متعال ضایع کرده باشد. البته من نمی گویم که فرد همه ی کارهای خود را کنار بگذارد و بایستد فقط نماز بخواند و روزه بگیرد. اگر نماز یا روزه ی قضایی به گردن فرد است روزی یک نماز قضا بخواند. همین مقدار که نشان دهد بی تفاوت نیست کافی است. نباید با واجبات و حرام های خدا شوخی کنیم.

از امیرالمومنین (ع) سوال کردند که آمادگی برای مرگ چیست؟ ایشان فرمودند: فرائض و واجبات خود را انجام بده و اگر یک زمانی فوت شده قضای آن را بجا بیاور. حرام ها را ترک کرده و تا آنجا که می توانید به صفات اخلاقی خوب مزین شوید. بعد ایشان فرمودند: اگر اینچنین شد دیگر برای فرد فرقی ندارد که چه زمانی مرگ فرا برسد. برای چنین شخصی مرگ ناگهانی به معنای غافلگیرانه معنا ندارد. چون همیشه آماده است و غافلگیر نمی شود. من این مطلب را از آقازاده مرحوم آقای اراکی شنیدم که یکی از خوبان نجف که معاصر مرحوم میرزای شیرازی بود یعنی آقای فاضل اردکانی یک مرتبه نماز عشای خود را که خواند و شام خود را که خورد گفت نماز خوبی خواندیم، شام خوبی خوردیم و مرگ خوبی هم می کنیم و همان شب از دنیا رفت.

 ببینید برای این افراد چقدر آسان و راحت است. پس در جبران حقوق گذشته همانطور که همه ی مومنین می دانند حق الله و بخصوص حق الناس مهم است. حضرت امام در وصیت ها و نصیحت های خود به مرحوم حاج احمد آقا فرزند بزرگوار ایشان می فرماید: بعد از مرگ آنجا که کار ما با خدا باشد و حساب ما با او باشد الرّحم الرّاحمین است. ولی آنجا که کار ما با مردم باشد، مردم دیگر ارحم الراحمین نیستند و به سادگی نمیگذرند چون همه کم دارند تا یک چیزی از تو نگیرند تو را رها نمی کنند. در سوره ی فجر از مرصاد نام برده شده است و در روایت داریم که مرصاد گذرگاهی است در عالم آخرت. کسی از آن عبور نمی کند اگر حقی به گردن دیگری داشته باشد و مدیون کسی باشد. یعنی صاحبان حق باید راضی باشند تا از آن گردنه و گذرگاه عبورکنیم. آنجا صاحبان حق را می آورند و می گویند تو باید از آنها رضایت بگیری. آنجا دیگر رضایت به یک کلمه ی حلالم کن معمولی تمام نمی شود. پیغمبر در جمعی از اصحاب فرمود می دانید مفلس به چه کسی می گویند؟ اصحاب گفتند آن که با جیب خالی کلی بار زندگی بر دوش داشته باشد. پیامبر فرمود این مفلس نیست و فقط بی پول است. مفلس کسی است که در عالم آخرت او را می آورند درحالی که کیسه ی اعمال خیر او خیلی پر است اما او را به همین مرصاد می آورند. صاحبان حق که حقی را از آنها ضایع کرده، آبرویی ریخته و اذیتی کرده است و مالی از آنها خورده می آورند و باید رضایت بگیرد. در این حالت از کیسه ی خیرات این فرد بر می دارند و به دیگران می دهند تا راضی شوند. اگر اعمال خیر او تمام شد از گناهان و بار دیگران بر روی دوش این فرد می گذارند.

 پیامبر فرمود مفلس این فرد است که اول باری از خیرات داشت اما الان کیسه ای از گناهان بر دوش دارد. بنابراین اولین وظیفه و آمادگی قبل از مرگ این است.

اینکه اگر حقی ضایع شده به وصیت نگذاریم تا دیگران برای ما انجام دهند. دیگران گاهی در اعمال خود مانده اند. بازماندگان، بعد از مرگ تا چند روز داغ هستند و بعد شاید فراموش کنند. بعد از آن ما می مانیم و کوله باری از سختی ها و معطلی های آن طرف. دومین وظیفه این است که افرادی که می توانند و برای آنها امکان پذیر است کفن تهیه کنند.

از مرحوم آیت الله بهجت است که تهیه ی کفن عمر را طولانی می کند. روایتی در وسایل الشیعه است که می فرماید: اگر کسی کفن را تهیه کند و هر از گاهی به آن نگاه کند جزو غافلین نیست و هر موقع به آن نگاه کند اجر و ثواب به او می دهند. سومین چیزی که خیلی به آن توصیه شده بحث وصیت است. 

در روایات ما وصیت نشانه ی عقل شمرده شده و حقی است به گردن یک مسلمان. ما حتی در آیه ی قرآن داریم که کسانی که نشانه های مرگ برای آنها ظاهر شده الزام است که وصیت کنند به عنوان یک وصیت شایسته برای خویشان و بستگان آنها، این یک حقی است به گردن متقین. نکته ی اول اینکه بهترین وقت وصیت در زمان صحت و سلامتی است که انسان علائمی از مرگ را نمی بیند. ولی آخرین وقت وصیت زمانی است که انسان علائم مرگ را می بیند. قرآن اشاره به این آخرین وقت کرده که وقتی انسان این علائم را می بیند دیگر آخر کار است. 

پیامبر اکرم (ص) یک تعبیری دارد که وصیت را زیر بستر و بالین خود قرار دهید، منظور اینکه وصیت اینقدر در دسترس باشد. اگر کسی حقی به گردن خود دارد چه حق الله و چه حق الناس واجب است که وصیت کند. این وصیت یا می تواند شفاهی باشد و یا اینکه آن را بنویسد. اما اگر حق الناس و حق اللهی به گردن او نیست، خمس و زکات، بدهی، نماز و روزه ای به گردن ندارد و حقی از کسی ضایع نکرده، این وصیت برای او مستحب موکد است. تکلیف است که اگر دارای اموالی است دیگران بدانند چه باید بکنند. البته وصیت تنها بخاطر اموال نیست و می تواند برای توصیه های خیری باشد که تجربه های زندگی به او آموخته است. 

همانطور که امیرالمومنین (ع) به فرزند خود امام حسن (ع) آن وصیت های بسیار ارزشمند را دارد. اما در عین حال اگر کسی اموال دارد و حقوقی به گردن او نیست مستحب موکد است که وصیت کند. سومین مطلب این است که وصیت ها عادلانه باشد. گاهی اوقات برخی از افراد خیلی مقدس می شوند و همه ی اموال خود را می بخشند و حق فرزندان نادیده گرفته می شود و یا به بعضی از فرزندان بیشتر می دهند. 

پیامبر اکرم (ص) شنیدند که یکی از مسلمین تمامی اموال خود را در زمان حیات خود بخشیده در حالی که فرزندان او محتاج هستند.

پیامبر (ص) فرمودند: با این فرد چه کار کردید. گفتند در قبرستان مسلمین او را دفن کردیم. پیامبر فرمودند: اگر من بودم اجازه نمی دادم او را در قبرستان مسلمین دفن کنید. کار این فرد مومنانه نبوده.

 نکته ی چهارم مقدار وصیت است. درست است که تا وقتی شخص زنده است مالک تمامی اموال و دارایی های خود است اما پس از مرگ فقط در یک سوم از اموال خود اختیار دارد. یعنی فقط مالک ثلث اموال است. با اینکه همه ی اموال را او تهیه کرده اما دو سوم اموال بعد از مرگ متعلق به او نیست. اگر کسی می خواهد وصیت کند که بعد از مرگ من این مقدار نماز و روزه برای من بگیرید، یا بعد از مرگ من اموال من را وقف کنید و یا خانه را به همسر من بدهید، این بخشش ها و وصیت ها اگربیش از مقدار ثلث باشد ارزش ندارد. مثلاً اگر کل مال صدو بیست میلیون تومان است تا چهل میلیون تومان فقط می تواند وصیت کند اگر بیشتر شد به شرطی که همه ی وراث اجازه دهند قابل اجرا است و اگر نه فقط تا ثلث.

 البته آن چیزی که ما در روایات داریم این است که اگر شخصی که می خواهد وصیت کند، فرزندان او احتیاج دارند مستحب است تا یک چهارم و یک پنجم مال را وصیت کند. آخرین نکته این است که حضرت امیرالمومنین (ع) فرمودند: بهترین وصیت این است که خود فرد وصی خود باشد. یعنی آن کارهایی که دیگران می خواهند برای او انجام دهند خود او انجام دهد. چرا انسان برای بعد بگذارد، انسان بهتر است تا وقتی که زنده است ببخشد و فرزندانی را که الان احتیاج دارند تأمین کند تا آنها دعا کنند. داریم که کسی وصیت کرد بعد از مرگ انبار خرمایی را به صدقه بدهند. بعد از مرگ او این کار را کردند.

پیغمبر اکرم (ص) رسید یک عدد خرما در آن انبار مانده بود، فرمود اگر این یک عدد خرما را خود او در زمانی که زنده بود انفاق می کرد بهتر از کل انبار خرمایی است که بعد از او به صدقه داده شد. چون اسلام به دنبال رشد فرد است و اینکه تعلق او از دنیا کنده شود. درست است که بعد از مرگ هم صدقه فایده دارد ولی آن کار قبل از مرگ فایده ی بیشتری دارد.

 پسری بود که مدام به پدر خود می گفت یک مقدار از این اموال را در راه خدا بده. آن پدر می گفت بعداً وصیت می کنم. یک شبی در کوچه ای در حال گذر بودند در آن زمان برق نبود، این پسر فانوس را که باید در جلوی پدر نگاه می داشت تا کوچه روشن شود پشت سر او نگاه داشت. پدر گفت جلو بیا نور باید جلو باشد چرا پشت سر رفته ای؟ پسر گفت من هم همین را می گویم، نور باید جلو باشد و انسان عمل راباید جلو جلو بفرستد. برگ سبزی به گورخویش فرست /  کس نیارد زپس، تو پیش فرست. این نکات: توبه و جبران خطاها و حقوق ضایع شده، وصیت، تهیه ی کفن و احیاناً تربت اباعبداله (ع) همان مصادیق آمادگی برای مرگ است.


سوال – لطفاً درخصوص سوره ی نحل آیات 111 تا 118 

توضیح بفرمایید.

پاسخ – در آیه ی 114 پروردگار عالم می فرماید : 

فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ

ازآن چیزی که خداوند به شما رزق داد و روزی شما کرد بخورید در حالی که دو شرط داشته باشد یکی آنکه حلال باشد و آن طهارت باطنی(طیّب)که مخصوص خداوند است و باعث رشد می شود در آن چیزی که میخواهید استفاده کنید باشد و دوم اینکه طیب باشد. یعنی طهارت ظاهری داشته باشد. ممکن است گاهی اوقات یک چیزی حلال باشد اما نجس باشد یعنی طهارت ظاهری نداشته باشد. بنابراین هر دو شرط هم طهارت باطنی داشته باشد که ما به حلال بودن تعبیر می کنیم که باعث رشد معنوی انسان می شود و سوخت مناسبی است که روح را ارتقاء می دهد. هم اینکه طیب و طاهر باشد یعنی ظاهر آن نیز آلوده نباشد. 

بعد خداوند متعال می فرماید: وقتی از روزی استفاده کردید ما این روزی را برای چیز دیگری گذاشته ایم که از استفاده از آن مهمتر است، روزی ها را استفاده کردن برای این است که انسان به شکر برسد. اگر روزی را استفاده کند و به شکر برسد این روزی نعمت می شود. 

در روایتی از امام کاظم (ع) است که شکر نعمت بالاتراز خود نعمت است. یعنی اگر شما غذایی را می خورید که نعمت است شکر آن بالاتر از آن غذا است. اگر سلامت نعمت است شکر آن بالا تر از خود سلامتی است. چون نعمت ها برای این است که ما را به قرب خدا برساند و نعمت ها با شکر ما را به قرب می رساند. و گرنه اگر نعمت باشد و خدا را در آن نبینیم، نعمت تبدیل به نقمت می شود. 

در روز قیامت سوال می شود که چرا این نعمت را حجاب خود کردید؟ این باید نردبان قرب می شد در حالی که آن را نردبان سقوط خود کردید. بنابراین در این آیه تعبیر شده که اگر بنده و عابد هستید با شکر، نعمت ها را استفاده کنید.


سوال – قبض روح چیست و در آن چه اتفاقی می افتد؟

پاسخ – بحث قبض روح همان چیزی است که ما از آن تعبیر مرگ و جان دادن می کنیم. در قرآن با این لفظ نیامده و ما در قرآن اصلاً تعبیر قبض روح نداریم. البته در روایات داریم. 

در قرآن یک تعبیر دقیق تری داریم به نام توفی که کلمه ی وفات نیز از همین گرفته شده است. توفی یا وفات یعنی تحویل گرفتن. اینکه ما به قبض روح می گوییم توفی و در قرآن نیز آمده است یعنی فرشته ی مرگ روح را تحویل گرفته و تعلق آن را از بدن قطع می کند.

 روح موجود مجرد است و بدن مادی است. مانند آبی نیست که از کوزه بیرون بیاید بلکه تعلق و رابطه ی آن قطع می شود. گاهی اوقات ما به غلط به مرگ فوت می گوییم. فوت به معنای تمام شدن و از بین رفتن است. در واقع از بین نمی رود بلکه وفات می کند. وفات یعنی تحویل گرفته شد و از این عالم به یک عالم دیگری رفت. 

در قرآن برای دو مورد تعبیر توفی و وفات بکار گرفته شده است: یکی در رابطه با موقع خواب و خوابیدن و یکی در رابطه با مرگ. در خواب نیز ما وفات پیدا می کنیم و مکرر در چند آیه قرآن این مسئله را بیان کرده است. قرآن می فرماید: خداوند متعال آن کسی است که هنگام مرگ جان ها را توفی کرده و تحویل می گیرد و آن کسی که زمان مرگ او نرسیده هنگام خواب این توفی برای او صورت می گیرد. یعنی تشابه خواب و مرگ همین است. 

درست است که در هردو توفی و وفات و تحویل گرفتن روح از این جسم به یک عالم دیگر صورت می گیرد که همه ی ما در خواب آن را تجربه کرده ایم. یعنی به نوعی همه ی ما وفات های متعدد داشته ایم و تجربه کرده ایم ولی فرق آن این است که در مرگ تعلق روح به بدن به طور کلی قطع می شود و دیگر مدیریت بدن را روح نخواهد داشت. ولی در هنگام خواب تعلق و رابطه ی روح با بدن ضعیف می شود. لذا ضربان قلب و نبض کاهش پیدا می کند وحرارت بدن پایین می آید بنابراین شبه مرگ است.

 وقتی از امام باقر (ع) سوال کردند که مرگ چیست فرمود: همان خوابی است که شما هر شب دارید ولی دراز مدت است. یعنی مرگ یک خواب طولانی است و خواب یک مرگ سبک است.

 لذا پیامبر اکرم (ص) هر موقع می خوابیدند یک آداب زیبایی را انجام می دادند. مرحوم محدث قومی نقل کرده که پیامبر(ص) هر موقع می خوابیدند اینگونه دعا می کردند: خدایا به نام تو که می خواهم بمیرم و زنده شوم و زمانی که از خواب بیدار می شد شکر می کرد که خدارا شکر که ما را بعد از مرگ زنده کرد.

 این تعابیر را فارسی نیز بگوییم اشکالی ندارد بلکه مهم نوع برخورد با خدا و مرگ است. که اینقدر دم دست و جلوی چشم باشد و انسان با آن مأنوس باشد. چقدر انسان آرزو می کند در آن لحظات آخری که از دنیا میرود و مرگ حتمی او فرارسیده که خدایا یک لحظه ی دیگر به من فرصت بده. اما الان خدا را شکر می کنیم که ما را بعد از آنکه مرده بودیم بازگرداند. در معارف و فقه ما است که اگر فرد در حال جنابت است نخوابد و اگر خواست در این حالت بخوابد مستحب است که وضو بگیرد. آن چیزی که توصیه شده این است که شخص جنب وضو بگیرد و یا حداقل تیمم کند و بخوابد.

 در روایتی از امیرالمومنین (ع) است که شخص طاهر باشد و اگر جنب بود وضو بگیرد و یا حداقل تیمم کند به این خاطر که روح را در هنگام خواب عروج می دهند و به سمت خدا می برند. و اگر مرگ شخص در آن حالت برسد دیگر او را باز نمی گردانند و گرنه او را باز می گردانند تا زمان مرگ او. بنابراین چون یک چنین اتفاقی می خواهد رخ دهد که روح در محضر الهی حاضر شده و در عالم بالاتری برود گفته اند که در حالت جنابت مکروه است.


سوال – لطفاً درخصوص قابض و حضرت عزرائیل توضیح بفرمایید.

پاسخ – متأسفانه یکی از جفاهایی که برخی از ما در رابطه با ملک الموت و حضرت عزرائیل انجام می دهیم دید بدی است که نسبت به این بزرگوار داریم. یعنی گاهی از ملک مقرب الهی یک هیولا ترسیم می کنیم. این خیلی بد است که بی جهت یک تنفری از ایشان در خود ایجاد کنیم. تعداد ملائک بی شمار است اما چهار فرشته رئیس فرشتگان هستند. یکی از فرشتگان حضرت جبرائیل (ع) است که ایشان و زیر دستان او مأمور در علم، معرفت، وحی و الهام رساندن به اهل آن و در امداد های غیبی هستند.

 برخی از ملائکه مأمور رزق هستند و روزی ها را می رسانند که رئیس آنها حضرت میکائیل (ع) است. 

دسته ی بزرگی از ملائکه هستند که مأمور حیات و زندگی بخشیدن هستند. زمانی که روح در جنین دمیده می شود حیات در او القاء می شود. یا هنگامی که در قیامت همه از قبرها برانگیخته می شوند و دوباره زنده می شوند که مأمور این کار حضرت اسرافیل است. 

یک دسته ی عظیمی از ملائکه مأمورین گرفتن جان و قبض روح هستند که اینها حضرت عزرائیل (ع) و مأمورین زیر دست او هستند. 

حضرت عزرائیل جزو روسای ملائکه و مقرب الهی است. در قرآن داریم که اینها بندگان بزرگوار الهی هستند که هیچ معصیت ندارند. بنابراین حضرت عزرائیل ملک، نورانی وبسیار زیبا است. یعنی خود او چون ملک است و هیچ گناهی ندارد بنابراین بسیار زیبا است. مرحوم آیت اله خوانساری که از اولیای الهی بود ایشان میگفت من حضرت عزرائیل (ع) را دیدم که چقدر زیبا است و اصلاً از او نترسیدم. هفت قدم به سمت من آمد از این حرکت فهمیدم که هفت روز دیگر بیشتر زنده نیستم و همینطور نیز شد. اینکه برخی از افراد ملائک مرگ را به چهره های دیگر می بینند، در واقع در ظرف ادراک آنها یک نوع زشتی است که در این ظرف آن ملک را زشت می بینند. مانند اینکه شما در یک ظرفی که آلودگی دارد آب زلال بریزید. بنابراین خود او زشت نیست و بسیار هم زیبا است اما برای برخی از افراد این ملائکه زشت هستند. چون زشتی باطنی خود آن فرد را نشان میدهند و مانند آینه عمل می کنند. در روایت داریم که حضرت ابراهیم (ع) به حضرت عزرائیل (ع) گفت اگر میشود آنطور که افراد فاجر را قبض روح می کنی خود را نشان بده. گفت طاقت نداری ببینی، حضرت ابراهیم گفت چرا. گفت روی خود را برگردان و بعد نگاه کن. حضرت ابراهیم (ع) روی خود را برگرداند و بعد نگاه کرد خود او توصیف می کند که چهره ای بسیار زشت و متعفن بود که از دماغ و دهان او دود و آتش بیرون می آمد حضرت بیهوش شد. بعد که بهوش آمد گفت یا ملک الموت اگر آن فرد فاسق و فاجر هیچ عذابی نداشته باشد بجز دیدن تو، در لحظه ی آخر برای او بس است.

 اگر حضرت عزرائیل (ع) با این چهره می تواند برای فجار نشان داده شود برای مومن به حدی زیبا نشان داده می شود که دیدن او با آن نورانیت و عطر عجیبی که دارد باعث می شود که روح از بدن پر بکشد. 

شما در قرآن ببینید وقتی حضرت یوسف را زنان مصر دیدند دست های خود را بریدند. یعنی جمال یوسف باعث شد که از حالت عادی بیرون بروند. وقتی جمال ملکوتی حضرت عزرائیل می آید چنان شخص از دیدن این بزرگوار متحیر خواهد بود که پر می کشد. بنابراین ما باید دید خود را از حضرت عزرائیل عوض کنیم و با احترام از او یاد کنیم به تعبیر بعضی از اهل معرفت با او دوست شویم. برخی گفته اندکه باید با او بیشتر دوست شد چون واسطه ی انتقال ما به عالم ربوبی است.


سوال – چطور در یک لحظه حضرت عزرائیل می تواند جان هزاران 

نفر را بگیرد؟

پاسخ – حضرت عزرائیل (ع) تنها نیست و هزاران ملک به او کمک می کنند. لذا الزامی ندارد که خود او بر بالین هر کسی باشد. شأن ملک مقرب بالا تر از این است که بالای سر همه بیاید. برای برخی افراد ضعیف تر، ملائک پایین تر را می فرستد و برای برخی افراد قوی تر درحد اولیاء الهی خود او حاضر میشود. حتی اگر ملائک مرگ متعدد نبود و خود حضرت عزرائیل تنها هم بود باز هم مشکلی نبود.

 به این خاطر که حضرت عزرائیل مادی نیست که بخواهد از جایی به جای دیگر برود. ما که در عالم ماده هستیم زمانی که در یک مکان هستیم دیگر نمی توانیم درجای دیگر حضور داشته باشیم. ولی او که مجرد است احاطه به تمام عالم دارد لذا امام صادق (ع) از قول حضرت عزرائیل (ع) نقل کرده که کل عالم در دست من مانند سکه ای است در دست شما.

 «والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل الطاهرین»





نوع مطلب : اســــرار مـــــرگ و مـعـــاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 17 خرداد 1398
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات