وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ * إِذْ نَجَّیناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ * إِلاّ عَجُوزاً فِی اَلْغابِرِینَ * ثُمَّ دَمَّرْنَا اَلْآخَرِینَ *وَ إِنَّکمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیهِمْ مُصْبِحِینَ * وَ بِاللَّیلِ أَفَلا تَعْقِلُونَ *

و لوط از رسولان(ما) است! * و به خاطر بیاور زمانی را که او و خاندانش را همگی نجات دادیم، * مگر پیر زنی که از بازماندگان بود(و به سرنوشت آنان گرفتار شد)! * سپس بقیه را نابود کردیم! * و شما پیوسته صبحگاهان از کنار(ویرانه های شهرهای) آنها می گذرید... * و(همچنین) شبانگاه؛ آیا نمی اندیشید؟! *

صافّات/138-133


کذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ * إِنّا أَرْسَلْنا عَلَیهِمْ حاصِباً إِلاّ آلَ لُوطٍ نَجَّیناهُمْ بِسَحَرٍ * نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنا کذلِک نَجْزِی مَنْ شَکرَ *وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا فَتَمارَوْا بِالنُّذُرِ * وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیفِهِ فَطَمَسْنا أَعْینَهُمْ فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ * وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکرَةً عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ * فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ * وَ لَقَدْ یسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ *

قوم لوط انذارها(ی پی در پی پیامبرشان) را تکذیب کردند؛ * ما بر آنها تندبادی که ریگها را به حرکت درمی آورد فرستادیم(و همه را هلاک کردیم)، جز خاندان لوط را که سحرگاهان نجاتشان دادیم! * این نعمتی بود از ناحیۀ ما؛ این گونه هر کسی را که شکر کند پاداش می دهیم! * او آنها را از مجازات ما بیم داد، ولی بر آنها اصرار بر مجادله و القای شکّ داشتند! *آنها از لوط خواستند میهمانانش را در اختیارشان بگذارد؛ ولی ما چشمانشان را نابینا و محو کردیم(و گفتیم:) بچشید عذاب و انذارهای مرا! * سرانجام صبحگاهان و در اول روز عذابی پایدار و ثابت به سراغشان آمد! * (و گفتیم:) پس بچشید عذاب و انذارهای مرا!*ما قرآن را برای یادآوری آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکّر شود؟! *

قمر/40-33


***********


اسرار حرام بودن لواط و مساحقه‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب سیصد و چهلم


حدیث (1)

 امام رضا علیه السّلام در جواب سؤالات مكتوبى که از ایشان شده بود، مرقوم فرمودند:

علّت حرام بودن جنس ذكور براى ذكور و اناث برای اناث آن است كه، نسل قطع شده و چاره جویى باطل بوده و دنیا خراب میگردد.

 

حدیث (2) 

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند : خداوند متعال وقتى امر فرمود كه جناب آدم به زمین هبوط كند حضرت آدم با همسرش به زمین فرود آمد، ابلیس نیز بدون داشتن همسر به زمین فرود آمد و مار نیز بدون داشتن جفت به زمین نزول كرد و اوّلین كسى كه در زمین با خود لواط كرد ابلیس بود لذا فرزندانش از خود او هستند و همچنین است مار ولى فرزندان آدم از همسرش مى‏باشند، پس حق تعالى به آدم و همسرش خبر داد كه ابلیس و مار دشمنان آنها هستند.


حدیث (3)

از امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام در ذیل سخن لوط كه فرموده:


 إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ(عنکبوت/28)

آیا عمل زشتى كه پیش از شما هیچ كس بدان مبادرت نكرده 

بجا مى ‏آورید.

امام فرمودند:

ابلیس با هیئتى زیبا در حالى كه لباس‏هاى نیكو به تن داشت و حالت انوثیّت(زن بودن-ماده بودن) به‏ خود گرفته بود نزد قوم لوط آمد و خود را به جوانان آنها رسانید و از آنها خواست كه با او لواط كنند و اگر از ایشان مى‏ خواست كه مفعول او واقع شوند البته نمى ‏پذیرفتند لذا درخواست كرد كه با او این عمل منكر را انجام دهند و وقتى آن‏ها به این كار مبادرت ورزیدند لذّت بردند پس از آن ابلیس از پیش آنها رفت و ایشان را ترك نمود و برخى را حواله به بعضى داد كه با هم این عمل شنیع را انجام دهند.

 

حدیث (4)

محضر مبارك امام صادق علیه السّلام سؤال شد : 

آیا رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از بخل به خدا پناه مى‏ بردند؟

حضرت فرمودند: بلى اى ابا محمّد، در هر صبح و شام و ما نیز به خدا از آن پناه مى‏ بریم، خداوند در قرآن مى‏ فرماید:


 وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏(تغابن/16)

و هر كسى خود را از خوى بخل و حرص دنیا نگهدارد آنان به حقیقت رستگاران عالمند.


و به زودى تو را از عاقبت بخل با خبر خواهم نمود، قوم لوط اهل قریه ‏اى بودند كه بر طعام بخل و حرص مى‏ ورزیدند و این خوى ایشان را مبتلا نمود به بیمارى در فروجشان كه دوایى نداشت.

عرض كردم: بیمارى كه به دنبال حرص و بخل ایشان پیدا شد چه بود؟

حضرت فرمودند: قریه ‏اى كه قوم لوط در آن بودند سر راه عابرین به شام و مصر بود لذا مسافران بر این قوم وارد مى ‏شدند و ایشان هم آنها را ضیافت و پذیرایى مى ‏كردند و وقتى نفرات واردین و میهمانان زیاد گردید اهالى این قریه یعنى قوم لوط دلتنگى و بخل و فرومایگى كه داشتند ایشان را در مضیقه قرار داد لذا بخل آنها را وادار كرد به این كه وقتى میهمانان بر ایشان نازل مى‏ شدند با آنها عمل شنیع نموده و رسوایشان كرده بدون این كه هیچ شهوتى به ایشان داشته باشند و مقصود آنها از این فعل قبیح آن بود كه واردین از ایشان بیمناك گشته و نزدشان نیایند بارى افعال و اعمال زشت آنها منتشر شد و بدین ترتیب مسافرین و عابرین را بازداشت از این كه بر آنها وارد شوند و این بخل آنها بود كه به بلایى مبتلایشان نمود كه قادر بر دفع آن از خود نبوده بدون این كه شهوتى به این كار داشته باشند و رفته رفته كارشان به جایى‏ رسید كه در شهرها و قراء مى‏ گردیدند و از مردان مى‏خواستند كه به این فعل زشت مبادرت ورزند و در قبال آن به آنها عوض مى‏ پرداختند.

سپس امام علیه السّلام مى ‏فرمایند: پس چه دردى دردناك‏تر از بخل و بدعاقبت ‏تر و زشت‏ تر از آن نزد خدا مى ‏تواند باشد.

ابو بصیر مى‏ گوید: محضر مبارك آن حضرت عرضه داشتم: فدایت شوم تمام اهل قریه لوط چنین مى‏ كردند و به این عمل ناپسند مبتلا بودند؟

حضرت فرمودند: آرى مگر یك خانواده از ایشان كه خدا پرست و مؤمن بودند، مگر نشنیده ‏اى فرموده حق تعالى در قرآن را كه مى‏ فرماید:


فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِیها مِنَ الْمُؤْمِنِینَ*فَما وَجَدْنا 

فِیها غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ‏(ذاریات/36-35)

و از اهل ایمان هر كه بود از آن دیار خارج كردیم و لكن در همه آن دیار جز یك خانه لوط، دیگر مسلمان خدا پرست نیافتیم.


پس از آن امام علیه السّلام فرمودند:

لوط در میان قومش سى سال زیست و آنها را به خدا دعوت نمود و از عذابش بیم داد، قوم او كسانى بودند كه وقتى از تخلّى فارغ مى ‏شدند مخرج غایط را تنظیف نمى ‏نموده و پس از جنب شدن غسل نمى‏ كردند.

جناب لوط علیه السّلام پسر خاله حضرت ابراهیم علیه السّلام و همسر ابراهیم علیه السّلام ساره خواهر لوط بود و این دو بزرگوار هر دو نبى و مرسل و منذر بودند.

حضرت لوط مردى با سخاوت و كریم و پذیراى میهمانانى بود كه بر آن جناب وارد مى ‏شدند و همواره آنها را از قومش بر حذر مى ‏داشت.

امام علیه السّلام فرمودند: وقتى قوم او چنین دیدند به لوط گفتند: ما تو را از حمایت این مردم باز مى‏ داریم و گوشزد مى‏ كنیم هیچ میهمانى را به خود راه مده و از آنها پذیرایى مكن و اگر سخنان ما را نشنوى و آنها را راه دهى هم میهمانان تو را رسوا كرده و هم تو را منكوب مى‏ نماییم لذا هر میهمانى كه بر جناب لوط وارد مى‏ شد آن حضرت به خاطر خوفى كه از قوم خود نسبت به آن میهمان داشت ورود او را پنهان مى‏كرد و حتّى الامكان سعى مى ‏نمود آنها از آن مطّلع نشوند و چون آن حضرت قوم و خویش و عشیره ‏اى نداشت كه كمكش كنند به ناچار بسیار به او سخت مى‏ گذشت.

سپس امام علیه السّلام فرمودند: جناب لوط و ابراهیم علیهما السّلام پیوسته منتظر نزول عذاب الهى بر قومشان بودند و آن قدر آن دو بزرگوار نزد بارى تعالى منزلت داشتند كه هر گاه حق تعالى مى‏ خواست قوم لوط را عذاب كند مودّت و دوستى ابراهیم و محبّت‏ لوط علیهما السّلام باعث مى‏ شد آن دو را منظور داشته و مراقبت نموده و عذاب را تأخیر بیاندازد.

بعد حضرت فرمودند:

و وقتى در اثر كثرت فعل گناه غضب حق تعالى بر قوم لوط شدید شد و بر آنها عذاب مقدّر فرمود و جناب ابراهیم وقتى از حكم الهى به عذاب قوم لوط مطّلع شد سخت محزون و اندوهگین گردید و پروردگار مهربان به منظور تسلّى خاطر پیامبرش و این كه آن حضرت را از غم و اندوه بیرون آورد فرشتگانى را به رسالت نزد آن حضرت فرستاد كه به او بشارت دهند به زودى فرزندى دانا به وى عنایت خواهد شد و حضرت اسماعیل را به او خواهد داد، فرشتگان بر جناب ابراهیم علیه السّلام شب داخل شدند، آن حضرت ترسید و پنداشت كه دزدان به خانه‏ اش آمده ‏اند رسولان وقتى فزع و وحشت آن حضرت را دیدند گفتند: سلام بر تو.

ابراهیم جواب سلام آنها را داده و گفت: از این كه بى‏ موقع بر من داخل شدید بیمناك هستم.

آنها گفتند: مترس ما رسولان پروردگارت بوده و آمده‏ ایم تو را به فرزندى دانا بشارت دهیم.

امام صادق علیه السّلام فرمودند : مقصود از «غلام علیم» حضرت اسماعیل بن هاجر مى ‏باشد.

حضرت ابراهیم علیه السّلام به رسولان فرمود: مرا در این سنّ پیرى مژده فرزند مى‏ دهید، نشانه این مژده چیست؟

گفتند: ما تو را به حقّ بشارت دادیم و تو هرگز از لطف خدا ناامید مباش.

ابراهیم علیه السّلام فرمود: بعد از بشارت بگویید براى چه كار دیگر مبعوث شده‏ اید؟

رسولان پاسخ دادند: ما را براى هلاك قومى زشت كار فرستاده‏ اند، ایشان، قوم لوط بوده كه مردمى فاسق هستند ما آمده ایم تا آنها را از عذاب پروردگار عالمیان بیم دهیم.

امام صادق علیه السّلام فرمودند: ابراهیم علیه السّلام به فرشتگان فرمود: در میان این قوم جناب لوط علیه السّلام مى ‏باشد!! فرشتگان گفتند: ما به كسى كه در میان ایشان هست واقف و آگاهیم، ما او و تمام اهلش غیر از همسرى كه داشته و مقدّر كرده ‏ایم كه با زشتكاران هلاك شود را از بلا نجات خواهیم داد.

حضرت فرمودند: وقتى فرشتگان كه فرستاده حق تبارك و تعالى بودند بر لوط و خانواده ‏اش وارد شدند لوط به آنها فرمود: شما اشخاص ناآشنایید و من هیچ شما را نمى ‏شناسم.

فرشتگان پاسخ دادند: ما بر انجام وعده عذاب كه قوم تو در آن شك و انكار داشتند فرستاده ‏شده ایم و به حق و راستى به سوى تو آمده و به تو گوشزد مى‏ كنیم قوم خود را از عذاب الهى بیم بده و آنچه مى‏ گوییم راست و صدق محض است، مأموریم به تو بگوییم: پس از هفت شبانه روز دیگر تو و جمیع خانواده‏ات مگر همسرى كه دارى شبانه از این دیار بیرون روید و احدى از شما برنگردد و در همان شب بدان سو كه مأمورید به سرعت روان شوید.

امام صادق علیه السّلام فرمودند: فرشتگان این فرمان را به لوط اعلام كردند كه این قوم تا آخرین نفر صبحگاه هلاك خواهند شد، بعد امام علیه السّلام اضافه فرمودند:

بامداد روز هشتم خداوند متعال فرشتگانى را به سوى حضرت ابراهیم فرستاد و او را به اسحاق بشارت داده و بدین ترتیب او را به واسطه هلاكت قوم لوط تسلّى دادند و آن فرموده حق تعالى است در قرآن كه مى‏ فرماید:


وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُـشْرَى قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ 

فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِیذٍ(هود/36)

و آنگاه فرستادگان ما بر ابراهیم خلیل به سلامتى بشارت آوردند و او را سلام گفته و از او پاسخ سلام شنیدند، آنگاه ابراهیم براى آنها از گوشت گوساله كبابى مهیّا كرد.


مقصود از «عجل حنیذ» گوساله ‏اى است كه سربریده و بریان و پخته باشند.

بارى وقتى جناب ابراهیم علیه السّلام دید كه آنان به طعام دست دراز نمى‏ كنند بیمناك شد، آنان حس كرده و گفتند: مترس كه ما فرستاده خدا به قوم لوط مى‏باشیم، در آن حال همسر ابراهیم (ساره) ایستاده بود كه متبسّم گردید، پس ما آن زن را به فرزندى به نام اسحاق و سپس به یعقوب بشارت دادیم.

آن زن خندید یعنى از كلام ایشان تعجّب كرد سپس گفت: آیا مى ‏شود از من با آنكه پیر سالخورده ‏ام و شوهرم نیز مردى پیر و فرتوت است فرزندى پدید آید، این چیزى شگفت انگیز است!!؟

فرشتگان به او گفتند: آیا از كار خدا تعجّب مى‏ كنى، رحمت و بركات خدا مخصوص شما اهل بیت رسالت است، او خدایى ستوده و بزرگوار مى ‏باشد.

امام صادق علیه السّلام فرمودند: وقتى فرشتگان به ابراهیم بشارت اسحاق را داده و وحشت و هراس را از او بردند به مناجات با پروردگار پرداخت و از درگاه ربوبى تقاضا نمود كه بلا و عذاب را از قوم لوط بر دارد.

خداوند متعال فرمود: اى ابراهیم از این درخواست بگذر، امر حتمى پروردگارت صادر شده و پس از طلوع آفتاب در آن روز معلوم عذاب حتمى من خواهد آمد و در این تقدیر برگشتى نخواهد بود.



حدیث (5)

 و با همین اسناد از حسن بن محبوب، از مالك بن عطیّه، از ابى حمزه ثمالى، از حضرت ابو جعفر علیه السّلام منقول است كه فرمودند:

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از جبرئیل پرسید: هلاكت قوم لوط به چه كیفیّتى بود؟

جبرئیل محضر مباركش عرض كرد: قوم لوط از قریه ‏اى بودند كه آنها مخرج غایط شان را تنظیف نمى‏ كرده و غسل جنابت نیز نمى‏ نمودند و از خصوصیّات دیگر آنها این كه بر طعام حریص بودند، جناب لوط علیه السّلام سى سال در بین آنها بود، بر آنها وارد شد ولى از آنها نبود، عشیره و خویشاوندى در بین آنها نداشت، پیوسته ایشان را به خدا و ایمان به او و پیروى از فرامینش دعوت مى‏ كرد و از انجام فواحش و قبایح بازشان مى‏ داشت آن حضرت قومش را بر طاعت خدا وادار مى‏ كرد ولى آنها اجابتش نكرده و از حق تعالى اطاعت نمى‏ نمودند.

و حق تبارك و تعالى وقتى خواست این قوم را عذاب كند رسولانى كه حجّت و بیم دهنده بودند را فرستاد تا آنها را از كردار قبیح و زشتشان باز دارند ولى آنها همچنان به سركشى و طغیان خود ادامه م ى‏دادند و چون آن قوم امر و فرمان پروردگار را اطاعت نكرده و از آن سرپیچى نمودند بارى تعالى فرشتگانى را به سوى آن قوم فرستاد تا مؤمنین را از قریه آنها بیرون كنند پس تمام اهل ایمان از بین آنها خارج شده و غیر از یك خانواده از مسلمین و مؤمنین كسى دیگر در میانشان نماند، فرشتگان آن خانواده را نیز بیرون برده و به حضرت لوط عرضه داشتند و در دل شب اهل خود را از این قریه خارج كن و نگذار احدى از آنها برگردند بلكه به همان مقصدى كه مأمور به آن جا شده ‏اند بروند، چون شب فرا رسید جناب لوط دختران خود را حركت داد ولى همسرش برگشت و به جناب خویشان خود رفت و به آنها خبر داد كه لوط دخترانش را از قریه خارج كرده.

سپس جبرئیل عرضه داشت: وقتى صبح دمید به من نداء شد: اى جبرئیل عذاب قوم لوط حتمى شد، پس به نزد این گروه فرود آى و قریه ایشان و اطراف آن‏ را از زیر هفت زمین بركن و آن را به آسمان ببر و سپس آن را نگه‏دار تا امر خالق جبّار برسد و به تو فرمان دهد آن را واژگون نمایى منتهى باید منزل لوط را از جا نكنى و به منظور عبرت براى عابرین به جاى بگذارى، من به زمین فرود آمده و خود را به قریه ستمگران رسانده سپس بال راست را بر اطراف شرقى آن قریه زده و بعد بال چپ خود را بر مغرب آن زده و شهر را با اطرافش از بیخ كندم تنها منزل لوط را براى عبرت عابرین به جاى گذاردم، پس از آن شهر را به پشت بالهایم نگه داشته به حدّى كه اهل آسمان بانگ خروس‏ها و زوزه سگهاى شهر را مى ‏شنیدند در بامداد و طالع شدن آفتاب عالمتاب از مقابل عرش به من نداء شد، اى جبرئیل شهر را بر اهلش واژگون نما.

من شهر را بر اهلش واژگون كرده بطورى كه زیر را رو و رو را زیر نمودم بعد حق تعالى سنگ ‏هاى بلا كه از امر خدا نشاندار و معیّن بود بر سر آنها بارید، البتّه اى محمّد اینگونه بلا و هلاكت نیز از ستمگران امّت تو دور نخواهد بود.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: اى جبرئیل قریه آنها از كدام بلاد بود؟

جبرئیل عرض كرد: جاى قریه آنها در مكانى از بحیره كه امروزه طبریه به آن گفته و در نواحى شام مى‏ باشد قرار داشت.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به جبرئیل فرمود: وقتى شهر را بر ایشان واژگون نمودى در كدام نقطه زمین پایین آمد؟

جبرئیل عرض كرد: اى محمّد بین دریاى شام به طرف مصر افتاد و در بین دریا غرق گردید.


حدیث (6) 

پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از احمد بن محمّد بن ابى نصر، از ابان، از ابو بصیر و غیر او از امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

هنگامى كه فرشتگان براى هلاك قوم لوط آمدند گفتند: ما اهل این قریه را هلاك خواهیم نمود.

ساره گفت: من از كمى آنها و زیادى اهل قریه به شگفت آمدم لذا گفت: چه كسى طاقت قوم لوط را دارد! فرشتگان او را به اسحاق و بعد از اسحاق به یعقوب بشارت دادند.

ساره خندید و گفت: من پیر زن و فرتوتى عقیم هستم (او در آن روز زنى نود ساله و ابراهیم مردى صد و بیست ساله بود).

بارى ابراهیم با فرشتگان عذاب به مجادله پرداخت و فرمود: چگونه این قوم را هلاك مى ‏كنید و حال آنكه در میان ایشان لوط مى ‏باشد؟! جبرئیل گفت: ما از كسى كه در بین این قوم هست كاملا مطّلع هستیم.

ابراهیم اصرار و ابرام نمود در برداشته شدن عذاب از قوم لوط. جبرئیل گفت:

اى ابراهیم از این خواسته درگذر امر پروردگارت مبنى بر عذاب ایشان صادر شده و قطعا عذابى كه تخلفى در آن نیست بر ایشان نازل خواهد شد.

سپس امام علیه السّلام فرمودند: هنگامى كه جبرئیل و فرشتگان دیگر براى هلاكت قوم لوط نزد آن جناب آمدند قوم آن حضرت آگاه شده و به قصد عمل زشتى كه در آن سابقه داشتند به سرعت به درگاه او وارد شدند، لوط ایستاد و دست بر درب منزل نهاد و آنها را سوگند داد و گفت: از خدا بترسید و مرا در میان میهمانانم سر افكنده نكنید.

آنها گفتند: مگر ما تو را نهى نكرده و از پذیرفتن میهمان باز نداشتیم.

لوط دختران خود را بر ایشان عرضه كرد و پیشنهاد نمود كه به جاى آن عمل ناروا با ایشان ازدواج كنید.

آنها گفتند: ما را رغبت و میلى به آنها دختران نیست و تو به خوبى مى‏دانى كه مقصود ما چیست.

حضرت لوط علیه السّلام فرمود: آیا در میان شما یك مرد خیر خواه رشید خداپرست نمى‏باشد؟

امام علیه السّلام فرمود: آنها ابا و امتناع نمودند.

لوط علیه السّلام فرمود: اى كاش مرا بر منع شما اقتدارى بود یا آنكه چون قدرت ندارم از شرّ شما به ركن محكمى پناه خواهم برد.

حضرت فرمود: جبرئیل به ایشان مى‏نگریست و پس از كلام لوط گفت: كاش مى‏دانست چه اقتدار و نیرویى دارد، سپس جبرئیل لوط را خواند و آن حضرت نزد وى رفت در همین هنگام آن قوم درب را گشوده و داخل خانه شدند، جبرئیل با دست به ایشان اشاره كرد در جا نابینا شدند، پس وقتى خواستند از منزل برگردند چون درب منزل را نمى‏دیدند با دست دیوار را مسّ مى‏كردند تا درب را پیدا كرده و از آن خارج شوند، بارى فرشتگان به خدا سوگند مى‏ خوردند كه اگر صبح بدمد یك نفر از قوم لوط را باقى نمى ‏گذاریم.

امام علیه السّلام فرمودند: وقتى جبرئیل به لوط گفت ما فرستادگان پروردگارت هستیم.

لوط به جبرئیل فرمود: اى جبرئیل در عذاب این قوم شتاب كن.

جبرئیل گفت: آرى.

لوط علیه السّلام فرمود: اى جبرئیل در عذاب ایشان تعجیل كن.

جبرئیل گفت: وعده ایشان طلوع صبح است، آیا صبح نزدیك نیست؟! سپس جبرئیل گفت: اى لوط خود و فرزندانت از این قریه بیرون روید تا به فلان مكان برسید لوط فرمود: اى جبرئیل الاغ‏هاى سوارى من نحیف و ناتوان هستند و نمى‏ توانند ما را به سرعت از این قریه به فلان موضع ببرند.

جبرئیل گفت: وقت را مغتنم شمرده و زود از اینجا بیرون روید.

لوط با همراهانش از قریه بیرون رفتند، زمان مى‏ گذشت تا سحر فرا رسید، جبرئیل در این هنگام به قریه ستمگران فرود آمد و بالش را زیر قریه برد تا آن را از بیخ كند و بلند نمود و سپس شهر را بر اهلش واژگون ساخت و دیوارهاى شهر را با سنگ‏ هایى از گل سخت شده هدف اصابت قرار داد، همسر لوط صداى مهیب و هولناكى شنیده و به واسطه آن هلاك شد.


حدیث (7) 

پدرم رحمة اللَّه علیه از محمّد بن یحیى عطّار از محمّد بن احمد، از موسى بن جعفر سعدآبادى، از على بن معبد، از عبید اللَّه دهقان، از درست، از عطیّه برادر ابى المغراء، وى مى‏گوید: محضر مبارك حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام سخن از مردان ملوط (مردانى كه به آنها عمل شنیع لواط انجام مى ‏شود) به میان آمد، حضرت فرمودند:

خداوند متعال كسى را كه به او حاجت دارد[1] به این مبتلا نمى‏ سازد.

در پشت این مردان رحم‏هایى است واژگون و عورت پشت آنها همچون عورت زنان است و یكى از ابناء و فرزندان ابلیس بنام «زوال» در نطفه ایشان شركت نموده و هر مردى كه زوال در نطفه‏ اش شركت كرده باشد منكوح و ملوط بوده چنانچه هر زنى كه زوال در نطفه ‏اش شركت نموده باشد از مولود و فرزند دار شدن عقیم مى‏باشد و هر مردى كه عامل چنین فعل شنیع و قبیحى باشد وقتى سنّش به چهل رسید دیگر آن را ترك نكرده و رهایش نمى‏ نماید، این اشخاص از بقایاى قوم سدوم‏ هستند، البته مقصود از این كلام آن نیست كه ایشان اولاد سدوم هستند، بلكه منظورم آن است كه از طینت آنها مى‏ باشند.

راوى مى‏گوید: محضر امام علیه السّلام عرض كردم: آیا سدوم همان كسانى بودند كه شهر بر آنها واژگون شد و به غضب الهى گرفتار شدند؟

حضرت فرمودند: چهار شهر بود كه واژگون گردید و آنها عبارت بودند از:

سدوم، صدیم، لدنا و عمیرا، جبرئیل وقتى براى عذاب و هلاكت آنها مأمور شد به زمین فرود آمد و بالش را زیر این چهار شهر برد و آنها را به آسمان بلند كرد تا جایى كه اهل آسمان دنیا صداى زوزه سگ‏هاى ایشان را مى‏ شنیدند و سپس آنها را واژگون و سرنگون نمود.

 



(1)- مقصود از« حاجت خدا به شخص» طبق فرموده مرحوم مجلسى در مرآت العقول كنایه از آن است كه آن شخص از اولیاء خدا و مطیعین او بوده و از كسانى است كه حق تعالى خیر را در او مى‏داند.






نوع مطلب : 11-سوره هــــــود، 29-سوره عـنکبوت، 37- سوره صـافّـات، 51-سوره ذاریـات، 54-سوره قـمـر، 64-سوره تـغـابن، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : چرا حدّ «زنا» را صد تازیانه و «شارب خمر» را هشتاد تازیانه مى‏زنند؟،
          
سه شنبه 16 اردیبهشت 1399
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات