وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ ﴿بقره/30 6

 آن زمان را یاد آر كه پروردگارت به فرشتگان گفت : به یقین جانشینى در زمین قرار می ‏دهم . گفتند : آیا موجودى را در زمین قرار می ‏دهى كه در آن به فساد و تباهى برخیزد و به ناحق خون‏ریزى كند و حال آن كه ما تو را همواره با ستایشت تسبیح می ‏گوییم و تقدیس می ‏كنیم . [پروردگار] فرمود : من [از این جانشین و قرار گرفتنش در زمین] اسرارى می ‏دانم كه شما نمیدانید .

 

اسرار خلقت آدم 

علل الشرائع/ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏1، باب 96، ص: 365

حدیث (1)

محمّد بن الحسن مى‏ گوید محمّد بن حسن صفّار، از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسن بن محبوب، از عمرو بن ابى مقدام از جابر، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: هفت هزار سال بعد از ایجاد جنّ و نسناس‏[1] در روى زمین حقّ تبارك و تعالى اراده نمود كه با قدرت بیكرانش خلائق و انسان‏ها را بیافریند.

سپس حضرت فرمودند: و چون شأن و اراده حقّ تعالى تعلّق گرفت كه جناب آدم علیه السّلام را به منظور تدبیر و تقدیر در آسمان‏ها و زمین كه خواسته‏ اش بود بیافریند و خودش از اراده و آنچه متعلّق به آن بود آگاه و عالم بود لا جرم پرده و حجاب را از طبقات آسمان‏ ها كنار زد، سپس به فرشتگان فرمود: به اهل زمین و مخلوقاتم اعم از جنّ و نسناس بنگرید.

وقتى ایشان به اهل زمین نگریسته و معاصى و خونریزى‏ها و فسادشان در زمین را مشاهده كردند این معنا بر ایشان گران آمده و سخت برآشفتند و بر اهل زمین تأسّف خوردند و چنان حالت غضب بر ایشان عارض گشت كه دیگر مالك آن نبوده و اختیار از آنها سلب گردید لذا به درگاه الهى نالیده و عرضه داشتند:

پروردگارا تو صاحب عزّت و قدرت بوده، جبّار و غالب بر هر چیزى بوده و عظیم الشأن مى ‏باشى و اینها مخلوقات ضعیف و ذلیل تو هستند كه در زمین بوده و تمام تصرّفات و حركاتشان در قبضه قدرت تو بوده، با روزى تو زندگانى كرده و با عافیت و سلامتى كه تو به ایشان داده‏اى از نعمت ‏هایت بهره‏ مند مى‏شوند ایشان با این گناهان بزرگ و ارتكاب مخالفت‏ها معصیت و نافرمانى تو را مى‏ نمایند پس چرا از این عصیان متأسف نشده و غضبناك و خشمگین نگشته و انتقام خود را از ایشان نمى ‏گیرى و آنچه از ایشان شنیده و مى ‏بینى بر تو گران و سخت نمى‏ آید در حالى كه بر ما بسیار بزرگ و عظیم جلوه مى‏ كند.

وقتى حقّ عزّوجلّ این سخنان را از فرشتگان شنید فرمود:

من در زمین خلیفه خود را بر ایشان حجّت قرار داده ‏ام.

فرشتگان عرضه داشتند: پروردگارا تو پاك و منزّه هستى، امّا كسى را در زمین حجّت قرار مى‏دهى كه فساد كرده و خونریزى مى‏ نماید!! در حالى كه ما تو را تسبیح‏ و تقدیس مى‏ نماییم پس چرا از ما خلیفه معیّن ننمودى؟ 

باز در ادامه سخنان شان عرضه داشتند: حجّت را از ما قرار بده كه نه در زمین فساد نموده و نه خونریزى مى‏كنیم.

حقّ جلّ جلاله فرمود: اى فرشتگان من، آنچه من مى ‏دانم شما نمی‏دانید، میخواهم با قدرتم مخلوقى بیافرینم كه فرزندانش انبیاء و فرستادگانم به سوى خلق بوده و جملگى بندگان صالح و پیشوایان مردم باشند.

ایشان را در زمین خلیفه و جانشین ‏هاى خودم نمودم، وظیفه آنها این است كه بندگانم را از معاصى باز داشته و از عذابم ترسانده و به اطاعتم راهنمایى كنند، بندگان به واسطه ایشان طریق مرا مى‏ پیمایند، ایشان حجّت من بوده كه براى نیكان عذر و براى بدان بیم و تهدید می‏باشند طائفه نسناس را از زمین بیرون نموده و آن را از ایشان پاك خواهم گردانید و نیز سركشان از جنّ را از میان مخلوقات و مردمان و نیكان بیرون برده و در فضاء و نقاط دوردست زمین ساكنشان نموده بطورى كه مجاور و با مخلوقاتم نباشند، بین جنّ و مخلوقاتم حجاب قرار داده تا مخلوقاتم آنها را رؤیت نكرده و با ایشان انس نگرفته و آمیزش ننموده و همنشینى نكنند حال مخلوقاتى كه عصیان مرا نمایند ایشان را در منازل سرپیچان مسكن داده و در جاى ایشان واردشان نموده و هیچ باكى از آن ندارم.

فرشتگان عرضه داشتند:

پروردگارا آنچه خواهى بجا آور غیر از آنچه به ما یاد داده‏اى چیز دیگرى را ما ندانسته و تو علیم و حكیم هستى.

خداوند عزّوجلّ به فرشتگان فرمود: من از گل و لاى سالخورده و سیاه و بد بوى تغییر یافته شده انسانى را آفریده و پس از آن كه آن را آراسته و از روح خویش در آن دمیدم همه بر او سجده كنید.

البتّه این فرمان و امر حقّ تعالى به ملائكه مبتنى بر لزوم سجده به جناب آدم علیه السّلام زمانى صادر شد كه آدم هنوز خلق نشده بود و امر مزبور احتجاج و اقامه برهانى بود از ناحیه بارى تعالى بر فرشتگان سپس امام علیه السّلام فرمودند:

حقّ تعالى مشتى از آب شیرین فرات را برداشت و آن را به صدا آورد سپس آب منجمد شد، بعد حقّ تعالى خطاب به آن نمود و فرمود:

از تو انبیاء و رسولان و بندگان نیكوكار و پیشوایانى كه دیگران را به بهشت دعوت نموده و تابعین آنها تا روز قیامت را آفریده و باكى از آن ندارم چه آن كه من از فعلى كه انجام مى‏دهم مورد سؤال واقع نشده بلكه خلائق مسئول مى‏ باشند.

و نیز مشتى از آب شور و تلخ را برداشت و آن را به صدا آورد، سپس آب منجمد گردید بعد حقّ تعالى به آن فرمود: جبّارین و فراعنه و طاغیان و اعوان شیاطین و كسانى كه دیگران را به دوزخ دعوت مى‏كنند تا روز قیامت و اتباعشان را از تو مى‏آفرینم و باكى ندارم زیرا از فعلى كه انجام مى‏دهم مورد سؤال واقع نشده و این مخلوقات هستند كه مسئول مى ‏باشند.

امام علیه السّلام فرمودند:

البتّه حقّ عزّوجلّ در خطاب با آب شور و تلخ كه اصحاب شمال را از آن آفرید بداء[2] را شرط فرمود ولى در خطاب با آب شیرین كه منشأ آفریدن اصحاب یمین است این شرط را نیاورد.

سپس دو آب شیرین و شور را با هم ممزوج نمود و بعد آن را به صدا آورد و به دنبالش آب ممزوج را جلو عرش ریخت و این دو آب حاصل طعام و شرابى است كه اصل آن طعام و شراب از گل انتزاع شده است، سپس خداوند متعال به فرشتگان چهارگانه یعنى: شمال، دبور، صبا و جنوب[3] فرمان داد كه بر سلاله طین (یعنى همان حاصل طعام و شراب مزبور) تاخته و آن را گوارا و بعد پرورشش داده و سپس سخت و محكمش نموده و به دنبالش قطعه، قطعه و تكّه، تكّه‏ اش كرده و در آن قطعات و تكّه ‏ها طبایع چهارگانه‏[4] یعنى: باد، تلخى، خون و بلغم‏[5] را جارى كنند.

امام علیه السّلام فرمودند: فرشتگان بر آن سلاله طین جولان نموده و تاخت آورده و طبایع چهارگانه مزبور را در آنها جارى ساختند.

سپس حضرت فرمودند: باد از میان طبایع چهارگانه از طرف فرشته شمال در بدن جارى شد و بلغم از ناحیه صبا، و تلخى (مرّه) از جانب دبور و خون از ناحیه جنوب در بدن و هیكل انسانى جارى گردیدند و بدین ترتیب روح مستقل و بدن كامل گردید.

سپس حضرت فرمودند: از ناحیه باد، حبّ حیات و طول آرزو و حرص و از جانب بلغم حبّ طعام و شراب و لمس اشیاء نرم و دوست داشتن رفاقت و از طرف تلخى (صفراء) غضب و سفاهت و شیطنت و ستمگرى و طغیان و شتاب‏زدگى و از ناحیه خون حبّ زنان و لذّات و مرتكب شدن محارم و تبعیّت از شهوات براى این روح و بدن لازم گردید.

عمرو مى‏ گوید: جابر گفت: حضرت ابو جعفر علیه السّلام فرمودند: این روایت را ما در كتابى از كتابهاى امیر المؤمنین على علیه السّلام یافتیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] ( 1)- در غیاث اللّغة از حیات الحیوان نقل كرده كه نسناس نوعى از حیوان است كه به صورت نصف آدمى بوده و داراى یك گوش و یك دست و یك پاى مى‏باشد.

[2] ( 1)- شرح بداء و ذكر روایاتى كه در آن وارد شده از حوصله این كتاب خارج بوده و باید در مباحث كلامى مورد بحث قرار گیرد.

[3] ( 2)- ظاهرا این اسامى چهارگانه نام چهار فرشته است نه آن كه فرشتگان چهارگانه موكّل این چهار جانب باشند.

[4] ( 3)- شاید مراد از طبایع چهارگانه همان اخلاط اربعه باشد كه حضرات اطباء مى‏فرمایند.

[5] ( 4)- اخلاط اربعه كه در لسان اطباء جارى است عبارتند از: خون، بلغم، صفراء و سوداء.


وَکَذَلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضًا بِمَا کَانُوا 


یَکْسِبُونَ  ﴿انعام/129 144


این گونه برخی ستمکاران را بر برخی به کیفر گناهانی که همواره 

مرتکب می شدند، مسلّط و چیره می کنیم.


****************


علل الشرائع/ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏1، باب 96، ص: 375

حدیث (5)

على بن احمد رحمة اللَّه علیه مى‏ گوید: محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى از موسى بن عمران نخعى، از عمویش حسین بن یزید[1] از اسماعیل بن ابى زیاد سكونى‏[2] نقل كرده كه وى گفت حضرت امام صادق علیه السّلام فرمودند :

انسان به واسطه گرماى آتش مى ‏خورد و مى ‏آشامد و با روشنایى نور مى‏بیند و تعقّل مى‏ كند و با حركت باد مى ‏شنود و مى‏ بوید و با سردى آب مزه طعام و شراب را مى ‏یابد و با روح و جان حركت مى ‏نماید.

 اگر گرما در معده نبود طعام و شراب هضم نمى‏ شدند یا فرمودند : اگر گرما در معده نبود طعام و شراب به درون راه نمى‏ یافتند و اگر باد نمى‏ بود آتش و گرماى معده زبانه نمى‏ كشید و برافروخته نمى ‏شد و فضولات از شكم خارج نمى‏ شدند و اگر روح نمى ‏بود انسان نه حركت داشت و نه مى‏ آمد و نه مى ‏رفت و اگر سرما و خنكى آب نمى ‏بود گرماى معده او را مى‏ سوزاند و اگر روشنایى نور نمى ‏بود نه مى ‏دید و نه تعقّل مى ‏كرد، پس گِـل مادّه انسان است كه قبول صورت مى‏ كند و استخوان در جسد انسان همچون درخت در زمین بوده و خون در آن به منزله آب در زمین مى‏ باشد و بدیهى است كه زمین بدون آب قوام و بقایى ندارد از این رو جسد انسان نیز بدون خون قائم نمى ‏باشد، و مغز چربى و كف خون مى‏ باشد.

سپس حضرت فرمودند :

انسان از دو نشئه دنیا و آخرت آفریده شده‏[3] پس وقتى حقّ تعالى بین این دو جمع نمود قهراً روح سماوى او به جسد ارضیش تعلّق گرفته و داخل آن مى ‏گردد و وقتى بین این دو تفرقه و جدایى انداخت این تفرقه همان مرگ مى‏ باشد در این هنگام نشئه اخروى او كه روح باشد به آسمان بر مى‏ گردد، پس به اعتبار تعلّق روح به بدن مى‏ توان گفت حیاتش در زمین بوده و به لحاظ عروج روح به آسمان صحیح است‏.

گفته شود مرگش در آسمان مى‏ باشد و شرح و توضیح این آن است كه حقّ تبارك و تعالى بین ارواح و جسد جدایى مى‏ اندازد و پس از این جدایى روح یعنى نور حیاتى انسان به قدرت اولى یعنى به عالم ارواح كه شایسته‏ ترین مخلوقات بارى تعالى است برگشته و جسد و كالبد را در این عالم ماده كه دنیا باشد بجا مى‏ گذارد چه آن كه بدن از همین نشئه و از سنخ آن مى ‏باشد.

و جهت فاسد شدن جسد و نابودشدنش در دنیا این است كه وزش باد آب و رطوبتش را خشك كرده و آن را به همان گِـل برگردانده و بالاخره پوسیده و ریز ریز مى‏ گردد و هر كدام از عناصر به جوهر اوّلى خود یعنى ماهیّت قبل از امتزاج رجوع مى ‏نماید.

و در وقت مرگ و تفرقه بین جسد و روح، روح حیوانى به سبب حركت نفس ناطقه به طرف آسمان حركت مى‏ كند چنانچه در هنگام حیات نیز روح حیوانى به سبب نفس ناطقه در مجارى بدن جارى گشته و سریان پیدا مى‏ كند، پس آنچه نفس ناطقه مؤمن باشد یقیناً نورى است كه عقل مؤید آن بوده و آنچه نفس ناطقه كافر است نار و آتشى است كه شیطنت و حیله مؤیدش مى‏باشد نتیجتاً، نفس كافر بصورت نارى و نفس مؤمن بصورت نورى بوده و مرگ رحمتى است از جانب حقّ تعالى براى بندگان مؤمنش و نقمتى است براى كافرین و خدا دو عقوبت دارد:

الف: آنچه از آلام جسمانیّه و دردهاى روحى بدون واسطه به شخص مى ‏رسد كه به آنها عقوبات از ناحیه روح گویند.

ب: آنچه به سبب تسلّط بعضى از مردم بر برخى دیگر به انسان مى‏رسد.

آن عقوباتى كه از ناحیه روح بوده بیمارى و فقر است و آنچه بسبب تسلّط بعضى بر برخى به انسان مى‏ رسد نقمت و عذاب مى‏ باشد و فرموده حقّ تعالى مفید همین معنا است: 

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴿بقره/10917

 بسیارى از اهل كتاب پس از آنكه حق براى آنان روشن شد به سبب حسدى كه از وجودشان شعله كشیده ، دوست دارند كه شما را پس از ایمانتان به كفر بازگردانند . هم اكنون [از ستیز و جدال با آنان] درگذرید ، و [از آنان] روى بگردانید ، تا خدا فرمانش را [به جنگ یا جزیه] اعلام كند ؛ یقیناً خدا بر هر كارى تواناست.

پس عقوبتى كه ناشى از گناه روح است بیمارى و فقر بوده و آنچه بسبب تسلّط بعضى بر برخى به انسان مى‏رسد نقمت و عذاب مى‏باشد و این تنبیه و تأدیب نسبت به مؤمن در دنیا عقوبت بوده و در آخرت عذاب است و امّا كافر در دنیا گرفتار نقمت و در آخرت مبتلا به سوء عذاب مى‏شود و این نیست مگر به خاطر گناهى كه انسان در دنیا مرتكب شده و گناه ناشى از شهوت بوده و شهوت از مؤمن‏ مستند به خطاء و نسیان و اكراه و عدم طاقت بوده ولى در كافر سببش عمد و انكار و دشمنى و حسادت مى‏باشد چنانچه حقّ تعالى در قرآن شریف به این معنا اشاره كرده و میفرماید: كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ‏ (شما را در زمره كفّار قرار دهند و این به سبب حسدى است كه در طبیعت خودشان بر ایمان شما برند).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] ( 1)- حسین بن یزید نوفلى نخعى، وى به فرموده مرحوم علّامه در خلاصه شاعر و ادیب بود و در رى سكونت داشت و در همان جا از دنیا رفت.

برخى از قمیین گفته‏اند كه وى در اواخر عمر غالى شد ولى این خبر به اثبات نرسیده.

[2] ( 2)- اسماعیل بن ابى زیاد سكونى شعیرى، وى عامّى مذهب است.

[3] ( 3)- مقصود از« نشئه دنیا»، بدن و از« نشئه آخرت» روح مى‏باشد.





نوع مطلب : 01-06، 13-18، 139-144، 02-سوره بـقـرة، 06-سوره انـعـام، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 2 تیر 1399
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات