وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


  

داستان قارون-قصص، آیه 76

(تـدبّـر قـرآنـی)


إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ 

(قصص/76)



 قارون از قوم موسى بود اما بر آنها ستم كرد، ما آن قدر از گنج ها به او داده بودیم كه حمل صندوق هاى آن براى یك گروه زورمند مشكل بود، به خاطر بیاور هنگامى را كه قومش به او گفتند: این همه شادى مغرورانه مكن كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمیدارد. 
در بخش دیگرى از آیات این سوره سخن از درگیرى دیگر بنى اسرائیل با مردى ثروتمند و سركش از خودشان به نام قارون به میان می‏آورد، قارونى كه مظهر ثروت آمیخته با كبر و غرور و طغیان بود.


اصولا موسى در طول زندگى خود با سه قدرت طاغوتى تجاوزگر مبارزه كرد: 

1-فرعون كه مظهر قدرت حكومت بود

 2-قارون كه مظهر ثروت بود

 3-سامرى كه مظهر صنعت و فریب و اغفال


گرچه مهمترین مبارزه موسى ع با قدرت حكومت بود، ولى دو مبارزه اخیر نیز براى خود واجد اهمیت است و محتوى درسهاى آموزنده بزرگ.
معروف است كه قارون از بستگان نزدیك موسى ع (پسر عمو یا عمو یا پسر خاله او) بود، و از نظر اطلاعات و آگاهى از تورات معلومات قابل ملاحظه ‏اى داشت، نخست در صف مؤمنان بود، ولى غرور ثروت او را به آغوش كفر كشید و به قعر زمین فرستاد، او را به مبارزه با پیامبر خدا وادار نمود و مرگ عبرت‏ انگیزش درسى براى همگان شد، كه شرح این ماجرا را در آیات مورد بحث مى‏خوانیم.


نخست میگوید: قارون از قوم موسى بود اما بر آنها ستم و ظلم كرد.


 إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَیْهِمْ

علّت این بغى و ظلم آن بود كه ثروت سرشارى به دست آورده بود، و چون ظرفیت كافى و ایمان قوى نداشت، این ثروت فراوان او را فریب داد و به انحراف و استكبار كشانید.
قرآن مى‏گوید: ما آن قدر اموال و ذخائر و گنج به او دادیم كه حمل خزائن او براى یك گروه زورمند، مشكل بود.



    وَ آتَیْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ
مفاتح جمع مفتح (بر وزن مكتب) به معنى محلى است كه چیزى را در آن ذخیره مى‏كنند، مانند صندوق‏ هایى كه اموال را در آن نگهدارى مینمایند.
به این ترتیب مفهوم آیه چنین مى‏شود كه قارون آن قدر طلا و نقره و اموال گرانبها و قیمتى داشت كه صندوق آنها را، گروهى از مردان نیرومند به زحمت جابجا میكردند.
و با توجه به اینكه عصبه به معنى جماعتى است كه دست به دست هم داده ‏اند و نیرومندند و همچون اعصاب یكدیگر را گرفته ‏اند روشن میشود كه حجم جواهرات و اموال گران قیمت قارون چقدر زیاد بوده است (بعضى مى‏گویند عصبه به ده نفر تا چهل نفر مى‏گویند.)
جمله «تنوء» از ماده «نوء» به معنى قیام كردن با زحمت و سنگینى است و در مورد بارهاى پر وزنى به كار میرود كه وقتى انسان آن را حمل مى‏كند از سنگینى او را به این طرف و آن طرف متمایل میسازد! آنچه در بالا در مورد تفسیر مفاتیح گفتیم چیزى است كه گروه عظیمى از مفسران و علماى لغت پذیرفته‏ اند، در حالى كه بعضى دیگر مفاتح را جمع مفتح (بر وزن منبر به كسر میم) به معنى كلید دانسته‏ اند، و میگویند كلید گنج هاى قارون آن قدر زیاد بود كه چندین مرد زورمند از حمل آن به زحمت مى‏ افتادند! كسانى كه این معنى را برگزیدند خودشان براى توجیه آن به زحمت افتاده ‏اند كه چگونه این همه كلید گنج امكان پذیر است و به هر حال تفسیر اول روشن تر و صحیح تر است.
زیرا گذشته از این كه اهل لغت براى همین كلمه (مفتح به كسر میم) نیز معانى متعددى گفته‏ اند از جمله خزانه یعنى محل جمع‏ آورى مال است، معنى اول به واقعیت نزدیكتر و دور از هر گونه مبالغه است.
و به هر حال این لغت را با مفاتیح كه جمع مفتاح به معنى كلید است نباید اشتباه كرد .


از این بحث بگذریم و ببینیم بنى اسرائیل به قارون چه گفتند؟
قرآن مى‏گوید: به خاطر بیاور زمانى را كه قومش به او گفتند: اینهمه خوشحالى آمیخته با غرور و غفلت و تكبر نداشته باش كه خدا شادى كنندگان مغرور را دوست نمى ‏دارد.


إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ
بعد از این نصیحت، چهار اندرز پرمایه و سرنوشت‏ ساز دیگر به او می‏دهند كه مجموعا یك حلقه پنجگانه كامل را تشكیل میدهد.
نخست در نصیحت اوّل میگویند: در آنچه خدا به تو داده است سراى آخرت را جستجو كن.


وَ ابْتَغِ فِیما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ
اشاره به اینكه مال و ثروت بر خلاف پندار بعضى از كج‏ اندیشان، چیز بدى نیست، مهم آن است كه ببینیم در چه مسیرى به كار مى‏افتد، و اگر بوسیله آن ابتغاء دار آخرت شود، چه چیزى از آن بهتر است؟، اگر وسیله ‏اى براى غرور و غفلت و ظلم و تجاوز و هوسرانى و هوسبازى گردد، چه چیز از آن بدتر؟! این همان منطقى است كه در جمله معروف امیر مؤمنان على ع در باره دنیا به روشنى از آن یاد شده است:


من ابصر بها بصرته، و من ابصر الیها اعمته
كسى كه به دنیا به عنوان یك وسیله بنگرد چشمش را بینا مى‏كند، و كسى كه به عنوان یك هدف نگاه كند نابینایش خواهد كرد!.


و قارون كسى بود كه با داشتن آن اموال عظیم، قدرت كارهاى خیر اجتماعى فراوان داشت ولى چه سود كه غرورش اجازه دیدن حقایق را به او نداد.
در نصیحت دوم افزودند: سهم و بهره ‏ات را از دنیا فراموش مكن وَلا تَنْسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیا
این یك واقعیت است كه هر انسان سهم و نصیب محدودى از دنیا دارد، یعنى اموالى كه جذب بدن او، یا صرف لباس و مسكن او میشود مقدار معینى است، و ما زاد بر آن به هیچوجه قابل جذب نیست و انسان نباید این حقیقت را فراموش كند.
مگر یك نفر چقدر میتواند غذا بخورد؟ چه اندازه لباس بپوشد؟ چند مسكن و چند مركب مى‏تواند داشته باشد؟ و به هنگام مردن چند كفن با خود می‏تواند ببرد؟ پس بقیه خواه و ناخواه سهم دیگران است و انسان امانت‏دار آنها!.

و چه زیبا فرمود: امیر مؤمنان على(ع) :


یا بن آدم ما كسبت فوق قوتك فانت فیه خازن لغیرك:
اى فرزند آدم! هر چه بیشتر از مقدار خوراكت بدست مى ‏آورى خزانه‏دار دیگران در مورد آن خواهى بود! «1». تفسیر دیگرى براى این جمله در روایات اسلامى و سخنان مفسران دیده مى‏شود كه با تفسیر فوق قابل جمع است و ممكن است هر دو معنى مراد باشد، (چون استعمال لفظ در اكثر از معنى واحد جایز است)، و آن اینكه:
در معانى الاخبار از امیر مؤمنان على ع در تفسیر جمله وَ لا تَنْسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیا چنین آمده است:


لا تنس صحتك و قدرتك و فراغك و شبابك و نشاطك ان تطلب بها الآخرة:
تندرستى و قوت و فراغت و جوانى و نشاطت را فراموش مكن و بوسیله این (پنج نعمت بزرگ) آخرت را بطلب! طبق این تفسیر جمله فوق هشدارى است به همه انسانها كه فرصت ها و سرمایه ‏ها را از دست ندهند كه فرصت چون ابر در گذر است «2»
سومین اندرز اینكه: همانگونه كه خدا به تو نیكى كرده است تو هم نیكى كن.


وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ
این نیز یك واقعیت است كه انسان همیشه، چشم بر احسان خدا دوخته و از پیشگاه او هر گونه خیر و نیكى را تقاضا مى‏كند، و همه گونه انتظار از او دارد، در چنین حالى چگونه میتواند تقاضاى صریح یا تقاضاى حال دیگران را نادیده بگیرد و بى‏تفاوت از كنار همه اینها بگذرد؟! و به تعبیر دیگر همانگونه كه خدا به تو بخشیده است به دیگران ببخش، شبیه این سخن را در آیه 22 سوره نور در مورد عفو و گذشت مى‏خوانیم:


وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ

 مؤمنان باید عفو كنند و صرفنظر كنند آیا دوست نمى‏دارید خداوند بر شما ببخشد؟
این جمله را به تعبیر دیگر چنین مى‏توان تفسیر كرد كه گاه خداوند مواهب عظیمى به انسان می‏دهد كه در زندگى شخصیش نیاز به همه آن ندارد، عقل توانایى میدهد كه نه فقط براى اداره یك فرد، بلكه براى اداره یك كشور كارساز است، علمى مى‏دهد كه نه یك انسان، بلكه یك جامعه مى‏تواند از آن استفاده كند، اموال و ثروتى مى ‏دهد كه درخور برنامه‏ هاى عظیم اجتماعى است.
این گونه مواهب الهى مفهوم ضمنی اش این است كه همه آن به تو تعلق ندارد بلكه تو وكیل پروردگار در منتقل ساختن آن به دیگران هستى، خدا این موهبت را به تو داده كه با دست تو بندگانش را اداره كند.
بالآخره چهارمین اندرز اینكه:

نكند كه این امكانات مادّى تو را بفریبد و آن را در راه فساد و افساد به كارگیرى 

هرگز فساد در زمین مكن كه خدا مفسدان را دوست ندارد.


وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
این نیز یك واقعیت است كه بسیارى از ثروتمندان بى‏ ایمان گاه بر اثر جنون افزون ‏طلبى و گاه براى برترى‏ جویى دست به فساد مى‏زنند جامعه را به محرومیت و فقر مى ‏كشانند همه چیز را در انحصار خود مى‏گیرند، مردم را برده و بنده خود میخواهند، و هر كسى زبان به اعتراض بگشاید او را نابود میكنند، و اگر نتوانند از طریق تهمت به وسیله عوامل مرموز خود او را منزوى مى‏ سازند، و خلاصه جامعه را به فساد و تباهى میكشند.
در یك جمع ‏بندى كوتاه به اینجا مى‏رسیم كه این اندرزگویان نخست سعى كردند غرور قارون را درهم بشكنند.
در مرحله دوم اخطار نمودند كه دنیا وسیله است نه هدف
در مرحله سوم به او هشدار دادند كه از آنچه دارى تنها بخش كمى را می‏توانى مصرف كنى.
در مرحله چهارم این حقیقت را به او گوشزد كردند كه فراموش نكن خداوند به تو نیكى كرده تو هم باید نیكى كنى، و گرنه مواهبش را از تو خواهد گرفت.
و در مرحله پنجم او را از فساد در ارض كه نتیجه مستقیم فراموش كردن اصول چهارگانه قبل است بر حذر داشتند.
درست معلوم نیست كه این نصیحت‏ كنندگان چه كسانى بودند؟ قدر مسلم اینكه مردانى دانشمند، پرهیزگار، هوشیار، نكته‏ سنج و با شهامت بودند.
اما اینكه بعضى احتمال داده ‏اند كه خود موسى بوده بسیار بعید است چرا كه قرآن مى‏گوید إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ:قوم قارون به او گفتند.
اكنون نوبت آن رسیده است كه ببینیم مرد یاغى و ستمگر بنى اسرائیل به این واعظان دلسوز چه پاسخ گفت؟
قارون با همان حالت غرور و تكبرى كه از ثروت بی حسابش ناشى مى‏شد چنین گفت: من این ثروت را به وسیله علم و دانش خودم به دست آورده ‏ام!

قالَ إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِی
این مربوط به شما نیست كه من با ثروتم چگونه معامله كنم! من كه با علم و آگاهیم در ایجاد آن دخالت داشته ام در مصرف آن نیاز به ارشاد و راهنمایى كسى ندارم! بعلاوه لا بد خداوند مرا لایق این ثروت میدانسته كه به من عطا كرده است راه مصرف آن را نیز به من یاد داده، از دیگران بهتر مى‏دانم و لازم به دخالت شما نیست!. 
و از همه اینها گذشته من زحمت كشیده ‏ام، رنج برده‏ام، خون جگر خورده ‏ام تا این ثروت را اندوخته‏ ام، دیگران هم اگر لیاقت و توانایى دارند چرا زحمت نمیكشند؟ من مزاحم آنها نیستیم! و اگر ندارند چه بهتر كه گرسنه بمانند و بمیرند «1»
اینها منطق هاى پوسیده و رسوایى است كه غالبا ثروتمندان بى‏ ایمان در مقابل كسانى كه آنها را نصیحت میكنند اظهار مى‏دارند.



تفسیر نمونه، ج‏16، ص: 153 (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، كد: 41/200905)


******


چرا و چگونه قارون در کام زمین فرو رفت؟



این یک واقعیت است که هر انسان سهم و نصیب محدودی از دنیا دارد، یعنی اموالی که جذب بدن او، یا صرف لباس و مسکن او می شود مقدار معینی است ، و مازاد بر آن به هیچوجه قابل جذب نیست و انسان نباید این حقیقت را فراموش کند.قارون

یکی از مورخین و تاریخ نگاران بزرگ بشریت، پروردگار عالم و کتاب مقدس قرآن کریم است که با بیان روایت های مختلف، تاریخ اسلام را ورق می زند
قارون با ثروت های کلان و مرکب های راهوار از خانه بیرون می آمد و بر اثر جنون نمایش ثروت، اموال خود را به رخ مردم می کشید. حتی بعضی نوشته اند:

«قارون با یک جمعیت 40 هزار نفری در میان بنی اسراییل رژه رفته است، درحالی که 4 هزار نفر براسب های گران قیمت با پوشش های سرخ سوار بودند و نیز کنیزان سپید روی با خود آوردکه بر زین های طلایی که بر استر های سفید رنگ قرار داشت سوار بودند، لباسهایشان سرخ بوده و همه غرق در زینت آلات طلا جلوه می کردند، و مطابق گفته بعضی، تعداد آنان 70 هزار نفر بود.
اکثر آن ها دنیا پرست که عقلشان در چشمان بود، وقتی که آن صحنه پر زرق و برق را دیدند، با حسرت عمیق، آه سوزان از دل برمی کشیدند و چنین آرزو می کردند که ای کاش به جای قارون بودند، و حتی یک روز و یک ساعت و یک لحظه مانند قارون بودند؛ و می گفتند:«به راستی که قارون دارای بهره عظیمی از نعمت هاست. آفرین بر قارون و ثروت سرشارش، چه جاه و جلالی و چه حشمتی که تاریخ نظیر آن را سراغ ندارد؟»

 

عاقبت گنج قارون

ولی در مقابل این اکثریت دنیا پرست، گروه اندکی از آگاهان و پرهیزکاران نیز بودند و می گفتند:

وَ قالَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا یُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ

سوره قصص /آیه 80

وای بر شما، ثواب و پاداش الهی برای کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام میدهند بهتر است.
اما طولی نکشید که همان اکثریت دنیاپرست نیز، حقیقت را درک کردند، و به جای حسرت و آه، اظهار تنفر به زرق و برق قارون می نمودند، و این درآن هنگام بود که خداوند بر قارون غضب کرد، و همه خانه و تشکیلاتش را در کام زمین فرو برد. در این وقت همان آرزومندان پر حسرت می گفتند:

«وای بر ما! گویی خداوند روزی را بر هرکسی که بخواهد گسترش می دهد، و بر هر کس بخواهد تنگ می کند، و کلید آن تنها در دست خداست.» از این روی در این فکر فرو رفتند که اگر آرزوی مصرانه دیروز آنان به اجابت می رسید، و خدا آن ها را به جای قارون قرار می داد، چه خاکی بر سر می کردند.
به همین سبب درمقام شکر برآمده و گفتند:«اگر خداوند برما منت نگذارده بود، ما را هم به قعر زمین فرو می برد، ای وای! مثل اینکه کافران هرگز رستگار نمی شوند. اکنون حقیقت را با چشم خود می نگریم، و نتیجه غرور و سرکشی و شهوت پرستی را می بینیم و می فهمیم که اینگونه زندگی هایی که دورنمای دل انگیزی دارد، بسیار وحشت زاست.
»

 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، داستـــان های قــــــــرآنــی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 اسفند 1396
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات