وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها




کدو (حلوایی) گیاهی در قرآن کریم

 

وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ

  و بر بالای (سرِ) او (حضرت یونس) درختی از (نوع) کدوبُن رویانیدیم.

صافات/146

 

کدو حلوایی یک گیاه علفیست که دارای ساقه های بلند و خزنده و برگ های پهن است ، گل های این گیاه زرد و میوه آن شبیه خربزه و یا خیلی بزرگتر از آن است ، قسمت های مورد استفاده کدو حلوایی میوه ، پوست ، تخم میوه میباشد و گل کدو حلوایی را پخته و در تهیه ترشی ، مربا و … مورد استفاده قرار میدهند.

کدو حلوایی طعم شیرین و بافت نرم و لطیفی دارد اما بسیار کم کالری است به طوری که در هر 100 گرم از این گیاه تنها 20 کالری وجود دارد.

کدو حلوایی یکی از نیروگاه های تولید ریزمغذی های حیات بخش در طبیعت است که با بیش از یکصد ماده مغذی و شفابخش بسته بندی شده و در عین حال برای حفظ زیبایی نیز بسیار مفید است.

این گیاه خوراکی حاوی اکسید های قدرتمند آنتی هیدروکسی است که یک اسید طبیعی در میوه است و سلول های مرده پوست را برطرف کرده و پوست را درخشان می کند. همچنین حاوی ویتامین A است که به تولید سلول های پوستی جدید و نرم تر و جوان تر شدن این بافت کمک می کند.

کدو حوایی با داشتن غنی ترین ریزمغذی ها، مجهز به سلاح هایی موثر برای مقابله با بیماری ها است.

کدو حلوایی به دلیل داشتن مقادیر بالای کاروتنوئید30 درصد از بروز تمام انواع سرطان ها پیشگیری می کند

علاوه بر این کدو حلوایی به دلیل دارا بودن مقادیر بالای بتاکاروتن که در میوه ها و سبزی های نارنجی رنگ مثل هویج و کدو به وفور یافت می شود، از پوست در برابر تشعشعات ماوراء بنفش محافظت می کند و مصرف عصاره آن به طور روزانه حتی تاثیر محافظتی کرم ضد آفتاب را افزایش می دهد.

به علاوه عصاره کدو حلوایی لایه محافظتی روی پوست در برابر فاکتورهای محیط زیستی دیگر مثل آلودگی هوا، استرس و دود سیگار ایجاد می کند.

تخمه های کدو حلوایی به دلیل این که منابع سرشار از عنصر روی و اسیدهای چرب امگا ـ 3 هستند، مهارت و توان مغز را بالا برده و به شما کمک می کند بهتر و سریع تر فکر کنید، ذهن شما را تیزتر کرده و در عین حال سبب تقویت تراکم استخوان های سالم می شود.

 

 

              کدو حلوایی و فواید فوق العاده آن برای بدن

 

1.طبع كدو سرد و تر است.

2. تخم كدو ضدكرم است.

3. روغن تخم كدو برای تقویت اعصاب مفید است.

4. تخم كدو مدر است.

5. تخم كدو مقوی است.

6. خوب است كه آقایان هرچند وقت یكبار هنگام صبح یك ساعت بعد از صبحانه 50 گرم تخم كدو میل كنند برای پروستات مفید میباشد.

7. كدو برای یرقان مفید است.

8. خوردن زیاد كدو برای پیران و سردمزاجان خوب نیست، همچنین كسانی كه در مناطق سرد هستند زیرا ایجاد فتق و قلنج و سنگینی در معده مینماید.

9. در خوردن كدو نباید زیادهروی شود چون اشتها را كم و معده را ضعیف میكند.

10. كدو برای رفع عطش و بیخوابی مناسب است.

11. بهترین روش خوردن كدو آبپز آن است كدوی سبز خام آن مانند خیار خورده شود.

برای مشاهده ادامه خواص كدو زرد به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

12. كسانی كه پروستات دارند كمپوت كدو غذای مناسبی برای آنان خواهد بود.

13. كدوی پخته یا تمبر هندی و شكر حرارت دماغ و دردسر و وسواس و جنون را تسكین میدهد.

14.آب كدو یك قسمت + عسل دو قسمت مخلوط،  ملین و مسهل معتدلی خواهد بود.

15. آب كدو با مغز فلوس و ترنجبین و بنفشه اگر خورده شود مسهل صفرا است و برای تبهای صفراوی و خونی مفید است.

16.آب كدو + تمبر هندی و شكر مسهل صفرای سوخته و پاك كننده روده و كلیه است.

17.خوردن پوست خشك كدو برای بواسیر و خونریزی از آلات داخل شكم مفید است.

18.خوردن زیاد كدو برای پیران و سردمزاجان خوب نیست، همچنین كسانی كه در مناطق سرد هستند زیرا ایجاد فتق و قلنج و سنگینی در معده مینماید.

19. پوست خشك شده سوخته كدو برای قطع خونریزی، جراحات و زخمهای خورنده و زخم آلات تناسلی نافع است.

20.   با کدو حلوایی، چشمانی به تیزبینی عقاب داشته باشید 

21. كسانی كه لاغر هستند از تخمه كدو استفاده نمایند.

22. تخم كدو رفع كننده خشونت سینه و خارج كننده اخلاط خونی از سینه است و سرفههای گرم و تشنگی و تبهای گرم و زخم روده و مثانه كه از اخلاط گرم حاصل شده باشد و سوزش مجرای ادرار نافع است.

23. كدو ضد تشكیل سنگ در بدن است.

24. از تركیب كدو + آبلیمو به صورت ماسك روی جوشهای صورت بگذارید آنها را درمان میكند.

25. كدو و تخم كدو از جریان تشكیل و رشد سرطان جلوگیری میكند.

26. كدو حلوایی با رنگ نارنجی خطر ابتلا به سرطان ریه، نای، معده، حنجره و پروستات را كاهش میدهد.

27. كسانی كه پوست چرب دارند از ماسك كدو استفاده كنند.

28. برای دفع كرم كدو مغز خام تخم كدو 30 تا 50 گرم كه قسمت سبز آن حتماً باشد كوبیده هم وزن آن عسل مخلوط نموده سپس ناشتا میل كنند 5 ساعت بعد یك مسهل بخورند سپس داخل آب گرم بنشینند.

29. با کدو حلوایی سیستم ایمنی خود را تقویت کنید

30. با کدو حلوایی خوش‌اندام شوید

31. با تخمه‌ی کدو حلوایی خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی را کاهش بدهید

32. با کدو حلوایی خطر ابتلا به سرطان را کم‌تر کنید

34. با کدو حلوایی پوست خوبی داشته باشید

35. با کدو حلوایی خوش اخلاق‌تر شوید

36. با کدو حلوایی بعد از ورزش‌، دوپینگ کنید

37. در خوردن كدو نباید زیادهروی شود چون اشتها را كم و معده را ضعیف میكند.





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، حیوانات/گیاهان/میوه ها/سبزیجات در قرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 بهمن 1396




«پیاز» گیاهی در قرآن کریم


وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَ قِثَّائِهَا وَ فُومِهَا وَ عَدَسِهَا وَ بَصَلِهَا

و چون گفتید: (ای موسی هرگز بر یک (نوع) خوراک تاب نیاوریم، از خدای خود برای ما بخواه تا از آنچه زمین میرویاند، از (قبیل) سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز، برای ما برویاند) 

 

«پیاز» از نظر گیاه شناسی با «سیر» از یک جنس هستند. بیش از ۶۰ گونه گیاه مختلف از جنس سیر در مصر و عربستان می روید. مردم مصر باستان علاقه ی زیادی به سیر و پیاز داشتند. نقل شده که در زمان ساختن هرم بزرگ کئوپس (حدود سال ۳۷۰۰ ق.م) برای کارگرانی که به خدمت گرفته شده بودند در برنامه ی غذایی شان علاوه بر تربچه، سیر و پیاز نیز وجود داشت که ۱۶۰ سکّه ی مصری در این راه صرف شد. ارزش فعلی این مبلغ چهل کرور روپیه ی هندی است.

این مبلغ گزاف نمایانگر اهمیت سیر و پیاز برای مردم آن زمان می باشد.آنان پیاز را می پرستیدند و به آن سوگند می خوردند امّا مجاز نبودند بعد از خوردن پیاز وارد معبد شوند. مردم نیز عموماً بر این باور بودند که جهان به شکل همان لایه های پوست پیاز است. بیشتر مردم مخالف این عقیده بودند که هنگامی که شیطان از بهشت اخراج شد در جای اولین گامش پیاز رویید در جای دومین گامش سیر.

در تمدنهای قدیم آسیا و آفریقا خوردن سیر و پیاز، هر چند بسیار متداول بود، عادت خوبی به شمار نمی رفت.

حداقل سه حدیث درصحیح بخاری هست که دلالت دارد بر این که حضرت محمد صلی الله علیه وآله از بوی سیر و پیاز نفرت داشت و به اصحابش می فرمود: بعد از خوردن سیر یا پیاز بلافاصله نزد او نیایند. اما در هیچ یک از این احادیث خوردن سیر یا پیاز نهی نشده است. مسلم است که این هر دو گیاه از نظر طبی بسیار مفیدند اما بویی زننده و طعمی تند دارند مخصوصاً اگر به صورت خام مصرف شوند.

خواص پیاز پیاز از ترکیبات مهم بسیاری از غذاهاست. پیاز خام اگر چه سبب ناهنجاری در تنفس می شود، اما پیاز پخته را برای خاصیت ضدغفونی کننده ای که برای تمام دستگاه گوارش دارد همگان مصرف می کنند. پیاز، محرک، مدر و خلط آور است.

پیاز مخلوط با نمک طعام برای درمان قولنج و اسکوربوت مفید است و پیاز سرخ کرده به صورت ضماد برای دمل هایی که سر باز نکرده اند به کار می رود. بوییدن آب پیاز برای به هوش آوردن بیمار و برای رفع تشنج کودکان، سردرد، صرع و تشنج مفید است و پادزهری مناسب برای مسمومیت های ناشی از دخانیات است. برای رفع گوش درد، آب پیاز گرم به گوش می چکانند.

جوشانده پیاز برای جلوگیری از احساس گرمای شدید بسیار مناسب است. پیاز سرخ کرده دارویی مؤثر برای بواسیر است.

منبع : http://vista.ir/article/279893

*********

خواص پیاز

۱. پیازها سرشار از آنتی‌اکسیدان هستند

فوتوکمیکال‌ها یا مواد شیمیایی گیاهی، مواد طبیعی هستند که در میوه‌ها و سبزیجات تازه یافته می‌شوند و آنها را به خوراکی‌هایی مفید و عالی برای سلامتی تبدیل کرده‌اند. برخی از آنها دارای تاثیرات آنتی‌اکسیدانی هستند؛ درست مانند مواد شیمیایی گیاهی موجود در پیاز. شاید از شنیدن این حقیقت شگفت‌زده شوید، ولی پیاز در واقع از لحاظ میزان آنتی‌اکسیدان موجود در آن، غنی‌ترین خوراکی است که می‌توانید بیابید.

آری، کاملا درست است؛ نه لیمو، نه بلوبری، نه جعفری و نه هیچ اَبَر خوراکی دیگر که در تبلیغات بازرگانی به عنوان منبع کامل آنتی‌اکسیدان از آنها یاد می‌شود؛ هم‌چنین، نکته‌ی جالب این است که یکی از دلایلی که باعث می‌شود پیاز سرشار از آنتی‌اکسیدان باشد، وجود ترکیبات گوگردی در آن است؛ همان ترکیباتی که باعث بوی بد پیاز می‌شوند.

۲. پیاز حاوی مواد قوی ضدسرطانی است

بدیهی است خاصیت آنتی‌اکسیدانی که در بالا به آن اشاره شد، می‌تواند در مبارزه علیه سرطان و انواع تومورها کمک کند، ولی ماده‌ای خاص در پیاز وجود دارد که باعث خاصیت ضد سرطان‌زایی مضاعف در آن می‌شود. این ترکیب کوئرستین نام دارد؛ این ماده نوعی فلاونوئید است که در پیاز وجود دارد، و مطالعات فراوان اثرات مختلف آن را بر سلامتی اثبات کرده‌اند (اثراتی از قبیل جلوگیری از بیماری‌های قلبی و عروقی، پارکینسون، و غیره). برجسته‌ترین اثر کوئرستین برای سلامتی، توانایی‌اش در مبارزه علیه سرطان است، و اگر برای مصرف بیش‌تر پیاز به دنبال انگیزه هستید، این مسئله می‌تواند دلیلی قاطع برای مصرف بیش‌تر پیاز در رژیم غذایی‌تان باشد. خواص ضدسرطانی کوئرستین را می‌توان جزء مطلوب‌ترین و مهم‌ترین خواص پیاز برای سلامتی دانست.

۳. باعث تولید کلسترول خوب (HDL) می‌شود

غالبا وقتی از این تاثیر شگفت‌آور پیاز بهره‌مند می‌شوید که آن را به صورت خام مصرف کنید، بنابراین این نکته را همیشه قبل از قرار دادن پیاز در رژیم غذایی‌تان به یاد بیاورید. راه آسان برای کمک به افزایش سطح کلسترول خوب (و بنابراین، کاهش سطح کلسترول بد) گذاشتن چند تکه از آن روی غذای است. برای بهره‌مندی بیش‌تر از خواص پیاز می‌توانید چند قطره آب لیمو نیز روی آن بچکانید.

۴. پیاز شما را از ابتلا به زخم و ورم معده در امان نگه می‌دارد

کم‌تر خوراکی‌ مثل پیاز پیدا می‌شود که بتواند باعث از بین رفتن رادیکال‌های آزاد شود؛ این خاصیت پیاز در کنار قدرت التیام‌بخشی این سبزی پر خاصیت (در بخش‌های بعدی در مورد قدرت التیام‌بخشی آب پیاز بیش‌تر خواهیم گفت) باعث می‌شود از ابتلا به زخم معده در امان بمانید. هم‌چنین پیاز می‌تواند از پیشرفت ورم معده در طولانی مدت جلوگیری کند، و باعث حفظ سلامتی پوشش داخلی معده و حفظ تعادل اسیدی آن ‌شود.

۵. با تنظیم قند خون از ابتلا به دیابت جلوگیری می‌کند

کروم یکی دیگر از مواد ارزشمند موجود در پیاز و خواص پیاز است که باعث تنظیم بهتر و پایدارتر قند خون می‌شود. این مسئله در حفظ حساسیت طبیعی بدن در برابر انسولین و جلوگیری از دیابت، تنظیم اشتها و هم‌چنین جلوگیری از چاقی تاثیر مثبت دارد.

۶. پیاز التهاب را کاهش می‌دهد و با عفونت‌ها مبارزه می‌کند

فلاونوئیدها و ترکیباتی که عامل بو و مزه‌ی تند و تیز پیاز (خام) هستند، باعث کاهش التهاب، چه داخل بدن و چه خارج از آن، می‌شوند. همان‌طور که احتمالا می‌دانید، التهاب یکی از عوامل ایجاد انواع بیماری‌ها در بدن‌تان است؛ از این رو، لازم است خوراکی‌هایی را که باعث کاهش التهاب می‌شوند (خوراکی‌هایی از قبیل چای سبز، یا بادام خام)، بیش از پیش در رژیم غذایی‌تان بگنجانید. به این ترتیب، یکی دیگر از خواص پیاز برای سلامتی، تاثیر قوی آن در کاهش التهاب است.

۷. اثربخشی ویتامین C را در بدن‌تان افزایش می‌دهد

پیاز سرشار از ویتامین C است، ولی نکته‌ی مهم‌تر این است که فرآیند فعال شدن ویتامین C و عملکرد آن را در بدن تسهیل و بهبود می‌دهد. این خاصیت نه تنها باعث بهبود عملکرد ویتامین C موجود در خود پیاز می‌شود، بلکه عملکرد ویتامین C دریافتی از خوراکی‌های دیگر را نیز در بدن بهبود می‌بخشد. این مسئله باعث بهبود وضعیت دستگاه ایمنی، پوست، قابلیت ارتجاعی بافت‌ها، سطح انرژی بدن و شادابی‌تان می‌شود. پژوهش‌هایی که در زمینه‌ی خواص پیاز برای سلامتی به‌عمل آمده‌اند، این مسئله را ثابت کرده‌اند که ویتامین C دریافتی از پیاز نسبت به ویتامین C موجود در دیگر منابع غذایی ( مانند مرکبات) که از لحاظ نظری غنی‌تر هستند، مهم‌تر و کارآمدتر است.

۸. پیاز باعث افزایش تراکم استخوانی در زنان یائسه می‌شود

تاثیرات مفید پیاز برای سلامت استخوان‌ها تنها به میزان بالای کلسیم موجود در آن محدود نمی‌شود، بلکه هم‌چنین فلاونوئیدهای موجود در آن باعث می‌شوند کلسیم بتواند به سوی نقاطی خاص از بدن راه پیدا کند که بیش از سایر نقاط به آن نیاز دارند. بنابراین به عنوان یکی دیگر از خواص پیاز برای سلامتی می‌توان به خاصیت جلوگیری از پوکی استخوان اشاره کرد.

فواید باورنکردنی پوست پیاز برای سلامتی

۱۵ فایده پیاز برای سلامتی خواص پیاز قرمز برای سلامتی

همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، پیاز قرمز همه‌ی خواص شگفت‌انگیز و ارزش غذایی پیاز زرد (و سفید) را که در بالا به آنها اشاره شد در خود جای داده است؛ ولی این نوع پیاز دارای خواص اضافی دیگر نیز هست. در ادامه به این خواص پیاز اشاره خواهیم کرد:

۹. تاثیر پیاز قرمز در کاهش کلسترول بد خون بیش‌تر است

فلاونوئیدهایی که باعث ایجاد رنگ قرمز در این نوع پیاز هستند، بر کاهش کلسترول بد و تحریک تولید کلسترول خوب در بدن تاثیر شگفت‌آور دارند، ‌و از این نظر برای حفظ سلامتی بدن بسیار ارزشمند هستند. هم‌چنین پژوهش‌ها نشان داده‌اند افزایش مصرف کوئرستین (ترکیب فلاونوئیدی اصلی در پیاز) باعث کاهش فشار خون، و کاهش خطر سکته‌ی مغزی و بیماری عروق کرونر قلب می‌شود.

۱۰. پیاز قرمز منبعی غنی از آهن، کلسیم، و دیگر مواد معدنی ارزشمند است

پیاز قرمز که همواره خواص بی‌نظیرش نادیده گرفته و به آن اجحاف شده است، منبعی غنی از کلسیم، آهن، منگنز، منیزیوم، پتاسیم، و ویتامین‌های C، K، و B۶ است. به ندرت می‌توان همه‌ی این مواد ارزشمند را به صورت یک‌جا در طبیعت پیدا کرد، بنابراین تا آن‌جا که می‌توانید از اجزای مغذی و مفید پیاز قرمز بهره‌مند شوید. فهرست فواید پیاز برای سلامتی بدون ذکر این مطلب کامل نمی‌شود: پیاز مانند قرص قوی ویتامین است که برای حفظ تراکم استخوانی و سلامت چرخه‌ی تشکیل خون و گردش خون بسیار ضروری است.

۱۱. پیاز قرمز باعث تسکین آسم، حساسیت‌ها و آرتروز می‌شود

یکی از تاثیرات مفید و منحصربه‌فرد پیاز قرمز برای سلامتی (که آن‌چنان در پیاز سفید وجود ندارد) توانایی‌اش در بهبود وضعیت افرادی است که به آسم، آرتروز، و حساسیت مبتلا هستند. این مسئله نیز به دلیل وجود خواص ضد التهابی در همه‌ی انواع پیاز است؛ ولی این خاصیت پیاز دلیل دیگر نیز دارد: ترکیبی به نام اونیونین A  باعث فرو خواباندن فعالیت سلول‌های دستگاه ایمنی می‌شود و به این طریق بیماری‌های مذکور را بهبود می‌بخشد.

فواید پیازچه برای سلامتی

پیازچه با آن رنگ‌های سبز و سفید دوست‌داشتنی‌اش نه تنها همه‌ی فواید و خواص عمومی پیازها را در خود جای داده است، بلکه خواص اضافی و منحصربه‌ فرد دارد. در ادامه به ۳ فایده‌ی عمده‌ی پیازها اشاره می‌کنیم که در پیازچه برجسته‌تر هستند.

۱۲. بخش‌های سبز رنگ پیازچه سرشار از ویتامین A است

ساقه‌ی پیازچه حاوی حدود ۲۴ میکروگرم ویتامین A است که ۲/۶ درصد از نیاز روزانه‌ی مردان و ۳/۴ درصد از نیاز روزانه‌ی زنان به ویتامین A را تامین می‌کند. این میزان ویتامین A نسبت به حجم و اندازه‌ی ساقه‌ی پیازچه بسیار بالا است. بنابراین، هر زمان که احساس کردید به ویتامین A نیاز دارید، تنها سراغ هویج نروید، زیرا پیازچه نیز سرشار از این ویتامین است.

۱۳. پیازچه منبع غنی از فیبر است

فیبر برای سلامت دستگاه گوارش‌ و تنظیم سطح قند خون فواید فراوان دارد؛ از این رو، برای حفظ سلامت قلب و عروق‌تان بسیار مفید است. بنابراین، باید به طور کلی اذعان کرد پیاز به اندازه‌ی دیگر سبزی‌های غنی از فیبر، برای سلامتی مفید است.

۱۴. پیازچه هم‌چنین سرشار از مس است

مس ماده‌ی معدنی نادر و ارزشمند است که در بسیاری از سبزیجات دیگر یافت نمی‌شود. با مصرف پیازچه می‌توانید از این خاصیت نیز بهره‌مند شوید. مس برای حفظ سلامت مویرگ‌ها و بسیاری دیگر از اندام‌های بدن (مانند لوزالمعده و کبد) ضروری است.

۱۰ فایده پیاز برای سلامتی که تا حالا نمی‌دانستید

۱۵. مجموعه‌ی ویتامین‌های موجود در پیازچه می‌تواند از آسیب‌های DNA و سلولی جلوگیری کند

پژوهش‌ها ثابت کرده‌اند، مواد موجود در پیازچه از تولید آنزیمی به نام زانتین اکسیداز جلوگیری می‌کند؛ این آنزیم باعث تولید رادیکال‌های آزاد می‌شود و در نهایت به سلول‌ها و DNA آسیب می‌رساند. مصرف مرتب پیازچه می‌تواند با حفظ شرایط اولیه‌ی سلول‌ها، در طولانی‌مدت بدن‌تان را سالم‌تر و جوان‌تر نگاه دارد. این یکی از شگفت‌انگیزترین خواص پیاز برای سلامتی انسان است که به شکلی ویژه در پیازچه وجود دارد.

۱۶. یک آنتی بیوتیک عالی است

پیاز دارای خواص آنتی بیوتیکی، ضدعفونی‌کننده، ضد میکروبی و کارمینتیف است که به شما کمک می‌کند از عفونت دور بمانید.

۱۷. درمان فوری سرماخوردگی است

این ماده‌ی خوراکی یک درمان فوری برای تب، سرماخوردگی، سرفه، گلودرد، آلرژی‌ها و غیره است. مخلوطی از آب پیاز و عسل می‌تواند به راحتی این مشکلات را درمان کند.

۱۸. تب را درمان می کند.

یک قطعه کوچک از پیاز می‌تواند با عوارض جانبی تب مبارزه کند.

۱۹. بوی پیاز خونریزی بینی را بند می آورد

استنشاق بوی یک تکه پیاز کوچک، می‌تواند خونریزی بینی را متوقف کند یا از شدت آن کم کند.

۲۰.بی خوابی رادرمان میکند

مصرف یک پیاز در روز می‌تواند بی‌خوابی یا اختلالات خواب را درمان کند. این ماده‌ی خوراکی مطمئنا کمک‌تان می‌کند که شب‌ها خواب خوبی داشته باشید.

۲۱. به بهبود دستگاه گوارش کمک میکند

پیاز می‌تواند دستگاه گوارش را بهبود بخشد. اگر مشکلات گوارشی دارید، پیاز می‌تواند با افزایش آزاد شدن شیره‌های گوارشی مشکل را حل کند.

۲۲. آب پیاز جای سوختگی یا نیش حشرات را التیام می دهد

آب پیاز می‌تواند پوست سوخته یا جای نیش حشرات یا نیش زنبور را درمان کند. ممکن است پیاز احساس سوزش‌تان را بیش‌تر کند، اما می‌تواند آن را به طور موثری درمان کند.

۲۳.پیاز سرخ شده هر دردی را شفا می دهد

ترفند کوچکی با استفاده از پیاز برای تسکین درد بدن وجود دارد. پیاز را باید در روغن کنجد یا روغن کرچک سرخ کنید. پیاز سرخ شده را می‌توانید برای درمان هر گونه دردی استفاده کنید.

۲۴.آب پیاز و زردچوبه برای شفافیت پوست صورت عالی است

یکی از ترفندهای شناخته شده برای حذف لکه‌های تیره یا رنگدانه‌ها روی صورت شما این است که ترکیب آب پیاز و زردچوبه را در آن منطقه استعمال کنید.

۲۵.آب پیاز مشکلات گوش و چشم را درمان میکند

آب پیاز برای درمان مشکلات گوش و چشم نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. این آب برای نوزادان به عنوان قطره‌ی چشم برای دید واضح‌تر استفاده می‌شود.

۲۶.برای دندان درد تسکین بخش است

آب پیاز همچنین برای تسکین درد دندان‌ها و جلوگیری از خراب شدن آنها استفاده می‌شود.

۲۷.بافت های بدن را احیا میکند

پیاز دارای خواص احیاکننده بر روی بافت‌های بدن است.

۲۸.برخی خال های روی بدن را از بین می برد

آب پیاز برای حذف چند نوع خال به طور موثری عمل می‌کند.

۲۹.به قوت حافظه کمک می کند

برای داشتن یک حافظه‌ی خوب و سیستم عصبی قوی، مصرف پیاز بهترین گزینه است.

۳۰.اختلالات قاعدگی را درمان میکند

پیاز اختلالات قاعدگی را درمان می‌کند. مصرف پیاز خام را باید از چند روز قبل از شروع دوره‌ی قاعدگی‌تان شروع کنید.

۳۱.از ریزش مو جلوگیری میکند

از آب پیاز بر روی مو یا پوست سر برای از بین بردن شپش و ریزش موی سر استفاده کنید. این یکی از برجسته‌ترین مزایای پیاز برای مو است.

۳۲. خواص ضدپیری دارد

پیاز دارای مزایای ضد پیری فراوان است. ویتامین‌های A، C و E که آنتی‌اکسیدان هستند در مقابل آسیب‌های ناشی از اشعه‌ی مضر UV از پوست محافظت می‌کنند و از آسیب رادیکال‌های آزاد که باعث ایجاد پیری زودرس پوست می‌شوند، جلوگیری می‌کنند. پیاز یکی از غنی‌ترین منابع کوئرستین است، قدرتمندترین آنتی‌اکسیدان که می‌تواند پوست شما را بدون چروک نگه دارد.

از سوی دیگر، ویتامین‌ها و گوگرد، از پوست شما مراقبت می‌کنند و به آن نرمی و شادابی می‌دهند. خواص ضدپیری پیاز را می‌توان به وجود فیتوکمیکال‌های غنی از گوگرد نسبت داد. ماساژ دادن پوست با آب تازه‌ی پیاز کمک می‌کند تا گردش خون افزایش بیابد و ظاهر کلی پوست شما را با به نمایش گذاشتن ظاهری جوان‌تر و درخشان‌تر بهبود می‌دهد.

۳۳. پیاز آکنه را درمان می‌کند.

خواص ضد میکروبی، ضد باکتری و ضد التهابی پیاز می‌تواند روی پوست شما تاثیری شگفت‌انگیز داشته باشد. این ماده‌ی خوراکی یک ضدعفونی‌کننده‌ی قوی است که پوست شما را از باکتری‌ها و سایر عفونت‌های پوستی دور نگه می‌دارد. پیاز را می‌توانید برای درمان آکنه و جوش استفاده کنید. برای این منظور، می‌توانید ۱ قاشق غذاخوری آب پیاز را با ۱ قاشق غذاخوری روغن زیتون مخلوط کنید و ترکیب به‌دست آمده را روی صورت‌تان بمالید. اجازه بدهید ترکیب به مدت ۲۰ دقیقه روی پوست‌تان بماند و سپس آن را بشویید. به غیر از کاربرد موضعی که پیاز دارد، مصرف منظم آن همچنین می‌تواند نتایج معجزه‌آسایی برای رفع آکنه به شما ارائه دهد.

۳۴. تیرگی پوست را برطرف می‌کند.

پیاز به پاکسازی خون‌تان کمک می‌کند و فلاونوئیدها را به بدن‌تان می‌رساند که به ویتامین C برای انجام عملکردهای مهم‌اش کمک می‌کنند. مصرف پیاز می‌تواند پوست شما را سالم و درخشان نگه دارد. شما می‌توانید ماسک صورت خود را با ترکیب یک و نیم قاشق غذاخوری آب تازه پیاز، ۲ قاشق غذاخوری آرد نخود، نصف قاشق چایخوری شیر و مقدار اندکی جوز هندی آماده کنید. تمام این مواد را خوب با هم مخلوط کنید تا خمیر غلیظی آماده شود، در صورت لزوم شیر بیش‌تری اضافه کنید تا به قوام مطلوب برسید. شما همچنین می‌توانید چند قطره اسانس اسطوخودوس به آن اضافه کنید تا بوی پیاز را از بین ببرد.

بعد از تمیز کردن صورت‌تان، ماسک را روی آن بمالید و اجازه بدهید به مدت ۱۵ تا ۲۰ دقیقه یا تا زمانی که خشک شود، همان‌جا بماند. برای پاک کردن ماسک توپ پنبه‌ای را در شیر فرو کنید و خمیر را با ماساژ دادن به صورت حرکات دایره‌ای بردارید. این ماسک سلول‌های مرده‌ی پوست را از بین می‌برد و پوست را رروشن‌تر می‌کند.

۳۵. لکه‌های تیره را از بین می‌برد.

آب پیاز برای خلاص شدن از شر لکه‌های تیره عالی است. مواد مغذی متنوع و فراوان و آنتی‌اکسیدان‌های موجود در پیاز پوست را در هنگام برداشتن ناخالصی‌ها، تغذیه می‌کند. شما می‌توانید با مخلوط کردن مقدار مساوی آب پیاز و ماست تازه یک ماسک برای صورت‌تان آماده کنید. شما همچنین می‌توانید چند قطره روغن معطر مورد علاقه‌تان را نیز به آن اضافه کنید، تا رایحه‌ی دلپذیری داشته باشد. با استفاده از این مخلوط و با حرکات دایره‌ای ملایم به مدت ۱۰ تا ۱۵ دقیقه صورت‌تان را ماساژ بدهید. این روش درمانی را باید به صورت روزانه تکرار کنید تا به بهترین نتیجه‌ی ممکن برسید.

۳۶. نیش و گزش حشرات را درمان می‌کند.

پیاز می‌تواند برای تسکین گزش و نیش حشرات مورد استفاده قرار گیرد. تمام کاری که باید انجام دهید این است که تکه‌های پیاز را روی محلی که دچار گزیدگی شده‌است، قرار دهید. خواص ضد التهابی پیاز در کاهش سوزش، خارش و تورم ناشی از حشرات بسیار موثر است.

۳۷. مشکل نازک شدن مو را درمان می‌کند.

پیاز برای درمان نازک شدن موها مفید است. تمام کاری که شما باید انجام دهید این است که آب یک پیاز را بگیرید و نصف قاشق چایخوری عسل به آن اضافه کنید. شما می‌توانید روغن معطر مورد علاقه‌تان را برای از بین بردن بوی بد پیاز به ترکیب اضافه کنید. این مخلوط را روی تمام موها یا قسمتهایی که نازک هستند استعمال کنید. اجازه بدهید یک شب تا صبح بماند و البته سرتان را با چیزی پوشش ندهید. صبح روز بعد موهای خود را شامپو کنید. برای رسیدن به بهترین نتیجه این روش درمانی را دست کم یک تا سه بار در هفته باید انجام بدهید.

۳۸. ریزش مو و شوره‌ی سر را درمان می‌کند.

شما می‌توانید با استفاده از پیاز یک ماسک مو برای مبارزه با ریزش مو، شوره‌ی سر و خارش کف سر آماده کنید. آب پیاز به خصوص برای افزایش طول موهای شما مفید است. تمام کاری که باید انجام دهید این است که یک پیاز را رنده کنید یا آن را له کنید و آب آن را استخراج کنید. این آب را با مقادیر مساوی روغن زیتون یا نارگیل مخلوط کنید و آن را روی پوست و موی سرتان بگذارید. سر خود را با یک کلاه دوش بپوشانید و اجازه بدهید آب پیاز به مدت ۲ ساعت روی سر بماند.

در نهایت بعد از گذشت این مدت سرتان را با شامپو بشویید تا از چسبندگی موها خلاص شوید. این ماسک مو باعث افزایش توانایی رشد موهای شما می‌شود و در عین حال درخشش و شادابی برای پوست‌تان به ارمغان می‌آورد. برای رسیدن به بهترین نتیجه، باید دوبار در ماه از این روش استفاده کنید.

۳۹. رنگ مو را حفظ می‌کند.

شما می‌توانید آب پیاز را روی موهای خود استعمال کنید تا سایه‌ای از رنگ مسی روی آنها ایجاد کنید و موهای‌تان را براق کنید. با این حال، اگر می‌خواهید رنگ طبیعی موهای خود را حفظ کنید، می‌توانید پیاز را با مقدار مناسبی از روغن خردل مخلوط کنید و ترکیب حاصل را روی موهای‌تان بمالید. روغن خردل باعث کاهش اثر روشن‌کنندگی پیاز می‌شود.

۴۰. یک نرم‌کننده‌ی طبیعی مو است.

برای این‌که موهای‌تان را به طور طبیعی نرم کنید، می‌توانید مخلوطی از پیاز و شنبلیه را روی موهای خود بمالید. اجازه بدهید این ترکیب به مدن نیم ساعت روی موها بماند و سپس موهای‌تان را با یک شامپوی ملایم شستشو دهید.


منبع : http://bazdeh.org/





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، حیوانات/گیاهان/میوه ها/سبزیجات در قرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 بهمن 1396



«عدس» گیاهی در قرآن کریم


وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَ قِثَّائِهَا وَ فُومِهَا وَ عَدَسِهَا وَ بَصَلِهَا

و چون گفتید: (ای موسی هرگز بر یک (نوع) خوراک تاب نیاوریم، از خدای خود برای ما بخواه تا از آنچه زمین میرویاند، از (قبیل) سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز، برای ما برویاند) 

 

عدس یک نام قرآنی و از گیاهان مفید برای بشراست. در گنجینه احادیث پزشکی ائمه اطهار(ع) هم از عدس به نیکی یاد شده است. در روایتی آمده است که مردی از قساوت دل به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کرد. رسول خدا دستور خوردن عدس را به او فرمود. (2)

و در روایتی دیگر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده که: " پیامبر از قساوت دل های قوم خود به خدا شکایت نمود. خدا امر کرد عدس بخورند، چون عدس دل را نرم، اشک چشم را جاری و تکبر را می‌برد و آن غذای نیکان است " (3)

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام هم فرموده است : خوردن عدس قلب را نازک رقّت و آمدن اشک را سرعت مى‏بخشد.

در همین راستا امام رضا (علیه السلام) هم به نقل از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "علیکم بالعدس، فأنه مُبارک، مقدس، یَرِق القلب و یکثر الدمعة و قد مبارک فیه سبعون نبیاً آخرهم عیسی بن مریم"؛ بر شما باد عدس، زیرا که مبارک و مقدس است، دل را نرم و اشک چشم را زیاد می نماید، هفتاد پیغمبر او را مبارک گردانیده اند که اخر آنها عیسی بن مریم است.(4)

کارشناسان عدس را از لحاظ خاصیت با گوشت برابر می دانند و آن را تقویت کننده معده و حافظه دانسته وجوشانده آن را ضد عفونی کننده برشمرده اند ومعنقدند که عدس پخته با سرکه مقوی معده بوده و آب آن سینه را نرم و سرفه را از بین می برد.

امام رضا علیه‌السلام هم درباره خواص درمانی عدس فرمود: اگر بدنت در اثر نوره حمام سوخت، عدس پوست کنده را آرد کن و با گلاب و سرکه در آمیز و به محل زخم شده بکش که به اذن خداوند متعال خوب خواهد شد.

و در حدیثی دیگر آمده است که سویق عدس تشنگى را زایل مى‏کند و معده را قوت مى‏دهد و صفرا را فرو مى‏نشاند و معده را پاک مى‏کند و هفتاد درد را دواست و هیجان خون و حرارت را برطرف مى‏کند.(5)

 

پانوشتها :

1. بقره/ 61

2. محاسن، ج 2،ص504

3. مکارم الاخلاق، ص 512

4. عیون اخبار، ج 2، ص 41، مکارم، ص 215، صحیفه الرضا ص 25، بحار، ج 62، ص 257

5. مکارم، ص 215

منبع : http://qudsonline.ir/news/190701/


***** 


خواص عدس از نظر دانشمندان علوم تغذیه

عدس از سری حبوبات با طبع سرد و خشک است که سرشار از آلبومین ، هیدارت کربن چربی ، مواد معدنی و آب و سلولز است. از سری مواد معدنی عدس میتوان به پتاسیم ، فسفر ، منیزیم ، کلسیم و آهن اشاره کرد. ویتامین های موجود در عدس C ، PP ، B2 ، B1 و A می باشند. عدس برای دفع سموم بسیار مناسب است زیرا پتاسیم موجود در آن باهث فعالیت زیاد کلیه می شود.

عدس باعث تقویت عضله قلب میگردد و در حفظ سلامتی آن مؤثر میگردد.

عدس باعث تقویت عضلات و رشد و نمو كودكان میشود.

عدس فعالیت سلولهای مغز و هوش و حافظه را افزون میكند.

كسانی كه كم خون هستند عدس را در برنامه غذایی خود قرار دهند.

كسانی كه دوران نقاهت را میگذرانند عدس مصرف نمایند.

عدس یك غذای خوب برای سالمندان است.

حضرت محمد(ص) فرمودهاند: خوردن عدس دل را نرم و اشك چشم را به سرعت جاری میسازد.

برای جمع شدن پوستهای شل، عدس را با آرد جو مخلوط كرده با كمی گلاب با آبلیمو مخلوط نموده یك روز بگذارید بماند سپس خوب مخلوط كرده پوست را با آن محلول ماساژ دهید.

برای رفع جوش صورت: آرد عدس را با آب ترب مخلوط كرده روی جوش صورت بگذارید.

برای تحلیل خنازیر و ورمهای آن عدس را در سركه بپزید به صورت ضماد بگذارید.

خوردن عدس باعث جلای پوست میشود.

برای دفع زردی رخسار عدس را همراه تخم خربزه میل كنید، یعنی ابتدا یك پیاله عدس خورده سپس بالای آن كمی تخم خربزه را بشكنید و یا این كه عدس و تخم خربزه را بپزید به صورت ضماد روی صورت بگذارید.

یك نسخه برای جوش صورت: آرد عدس و آرد نخود از هر كدام 25 گرم و نشاسته 15 گرم با عرق رازیانه مخلوط كرده روی صورت بمالید.

كسانی كه به كارهای سخت بدنی اشتغال دارند خوب است كه یك وعده غذایی خود را عدس قرار دهند بدین روش كه عدس پخته را با پیاز داغ مخلوط نمایند میل كنند. البته اگر شب قبل از پخت عدس را خیس نمایند و در زمان پخت زمان كمتری ببرد خاصیت آن بیشتر است. 

برای نرم شدن سینه عدس آب پز میل كنید.

برای درمان چاك گوشه لب از آش عدس استفاده كنید.

برای بهبود ورم لوزه از سوپ عدس استفاده كنید.

برای درمان دیفتری از جوشانده عدس قرقره كنید.

برای سفیدشدن دندان با سوخته دانههای عدس دندان را مسواك كنید.

كسانی كه دختر میخواهند خوب است كه یك ماه قبل از بارداری و در دوران بارداری عدس را در برنامه خود بگذارند.

برای مانع شدن برگشت تب آش عدس را با روغن بادام میل شود.

برای برطرف شدن زخمهای عمیق آرد عدس را با عسل مخلوط كرده روی زخم بگذارید.

برای از بین بردن ترك پاشنه پا و سرخی پوست آرد عدس را با سفیدة تخممرغ مخلوط نموده به صورت ضماد بمالید.

جهت ترك دست و پا كه در اثر سرما عارض شده است ضماد عدس با سركه را به دست و پا بمالید.

برای درمان ورم پستان كه در اثر انعقاد شیر به وجود آمده است ضماد پخته عدس با برگ كلم را بگذارید.

كسانی كه خارش و كهیر دارند از عدس آب پز استفاده نمایند.

عدس باعث افزایش شیر مادران میشود.

امام صادق(ع) فرمودهاند: در عدس دوای هفتاد درد است.

خوردن آب عدس ملین و خود عدس قابض است.

كسانی كه مبتلا به سوءهاضمه هستند از سوپ عدس استفاده كنند.

برای درمان خارش چشم عدس را بسوزانید و به چشم بمالید.

عدس پخته با سركه جهت استسقاع یا آماس مفید است. علایم بیماری آماس یا استسقاع عبارتند از : نفخ شكم، ورم بدون درد در تمامی بدن، تورم پلكها و چشم و صورت، تغییر رنگ پوست و زردی چهره، تهوع و اسهال یا یبوست و خوابآلودگی.

مصرف زیاد عدس باعث ضعف دید میشود.

كسانی كه اختلالات قاعدگی دارند عدس نخورند.

خوردن عدس در شب باعث كابوس و مالیخولیا میشود به طور كلی عدس كم بخورند.

كسانی كه تصلب شرائین دارند عدس كم بخورند.

زیاده روی در خوردن عدس باعث جذام میشود.

افرادی كه آنژین صدری دارند عدس كم بخورند.

زیادهروی در خوردن عدس ضعف اعصاب میآورد.

افراد سوداوی عدس كم بخورند.

خوردن زیاد عدس باعث سخت ادراری میشود.


منبع :سایت «دکتر سلام»

http://www.hidoctor.ir/11709





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، حیوانات/گیاهان/میوه ها/سبزیجات در قرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 بهمن 1396

 

«سیر» گیاهی در قرآن کریم


وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَ قِثَّائِهَا وَ فُومِهَا وَ عَدَسِهَا وَ بَصَلِهَا

و چون گفتید: (ای موسی هرگز بر یک (نوع) خوراک تاب نیاوریم، از خدای خود برای ما بخواه تا از آنچه زمین میرویاند، از (قبیل) سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز، برای ما برویاند)

نام قرآنی: فوم

نام علمی: Allium sativum (از تیره سوسنLiliaceae)


 

اشاره ی قرآنی:

در زبان عربی سیر را ثوم می نامند اما نام قرآنی آن فوم است. به هر حال، بعضی از مفسران قرآن این كلمه را به معنای كلمه عربی حنطه گرفته و آن را گندم ترجمه كرده اند. با وجود این علامه یوسف علی و مولانا عبداللطیف و چندین مترجم دیگر فوم را فقط سیر ترجمه كرده اند. بنابر نقل ابن مسعود تلفظ صحیح قرآنی «فومها» باید «ثومها» باشد. شواهد تاریخی نیز دلالت بر این دارد كه آیه 61 سوره  بقره اشاره به سیر است نه گندم.

 

نام علمی این گیاه آلیوم ساتیوُم است. مهمترین ماده اصلی سازنده  قسمت پیازی شكل سیر، روغن فرّاری است به میزان 1 تا 3 درصد. این روغن كه بویی بد و طعمی ناخوش دارد شامل موادی به نام دی سولفید پروپیل آلیل و دی سولفید دیالیل می باشد. غیر از این مواد كه بخش اصلی گیاه از آن ساخته شده، غده زیرزمینی سیر شامل مقدار كمی نشاسته، ماده  لعابی، پروتئین و قند است.

 

خواص دارویی سیر

سیر را به علت خواص دارویی آن همه می شناسند و به علت فراوانی آن كه در دسترس همه قرار دارد آن را به عربی تریاق الفقرا ( پادزهری برای فقیران) می نامند. سیر برای مداوای امراض مختلف و برای معالجه  فشار خون مفید است. گیاهی است گرم، محرك، ضد نفخ، قاعده آور ( برای زنان) ضد درد استخوان، ضد كرم، مقوّی،  و برای درمان تنگی نفس بسیار مؤثر است. سیر برای درمان ناراحتی های روده ای به عنوان ماده ای ضد عفونی كننده به كار می رود. در مورد سل ریوی عصاره  سیر سرفه های شدید را كاهش می دهد. و به عنوان ماده ای خلط آور به كار می رود و برای سرباز كردن دمل نیز مؤثر است. مصرف آن با نمك طعام برای تسكین سردرد و آرامش اعصاب، نفخ معده و روده، هیستری و غیره مفید است. سیر برای درمان گلودرد، فلج، نقرس، سیاتیك و امراض پوستی مؤثر است. مصرف داخلی عصاره  سیر برای درمان ناراحتی گوش و كری مفید است. در صورت دسترسی نداشتن به آنتی بیوتیك های معمولی، عصاره  سیر را برای پیشگیری از عفونت باكتری ها و چركی شدن زخم ها به كار می برند.

صادرات سیر هند هر سال بالغ بر دو كرور روپیه است كه به عربستان، یمن، سومالی، امارات متحده عربی، مالزی، ژاپن و چك واسلواكی صادر می شود.

 

چند حدیث

1- ابوایوب(ره) نقل كرده: «او ( پیامبر صلی الله علیه و آله) روزی خورشی را كه محتوی سیر بود تناول نفرمود: از او پرسیدم «آیا حرام است.» فرمود: «خیر ولی من بوی آن را دوست ندارم.»

2- ابوسعید(ره) نقل كرده كه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود «كسانی از شما كه آن (سیر خام) را می خورید تا بوی آن برطرف نشده به مسجد نیایید.»

3- علی بن ابی طالب علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل كرده كه فرمود خود را با سیر معالجه كنید كه هفتاد مرض را شفا می بخشد.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، حیوانات/گیاهان/میوه ها/سبزیجات در قرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 بهمن 1396



خیار میوه ای در قرآن کریم


 وَ إِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَ «قِثَّائِهَا» وَ فُومِهَا وَ عَدَسِهَا وَ بَصَلِهَا 

(بقره آیه 61)

و چون گفتید: (ای موسی هرگز بر یک (نوع) خوراک تاب نیاوریم، از خدای خود برای ما بخواه تا از آنچه زمین میرویاند، از (قبیل) سبزی و «خیار» و سیر و عدس و پیاز، برای ما برویاند)



خیار معجزه الهی

 خواص خیار

خیار گیاهی است علفی یک ساله, دارای ساقه خوابیده و برگ های بزرگ است. بوته خیار , پیچک دار, با گل های زرد و دو نوع نر و ماده, واقع روی یک پایه و میوه سبز رنگ و دارای انواع متعددی است. ترکیبات شیمیایی : خیار دارای مواد ازته و هیدروکربنه و مواد گوگردی و کمی چربی , دارای املاحی از قبیل منگنز, کربنات کلسیم , سلولز است. در روغن دانه خیار که رنگ آن زرد روشن با طعمی شبیه به طعم روغن زیتون است , اسیدهای چرب اشباع شده مانند اسید استئاریک, اسید پالمیتیک و اسیدهای اشباع نشده مانند اسید اولئیک و اسید لینولئیک وجود دارد. 


خواص و اثرات دارویی

طبع خیار سرد و تر(مرطوب) است. خیار داری خواص مدر ، نرم کننده و ملین ، مسهل ، دافع کرم کدو ، ضد تشویش و دلهره ، ضد بی خوابی ، ضد ناراحتی های عصبی ، مسکن حرارت و تشنگی است. تخم خیار خواب آور ، آرام بخش ، زرداب آور , مدر بول , ضد کرم ملایم , تصفیه کننده خون , حل کننده اورات ها و اسید اوریک و جلا دهنده است. خیار در موارد ناراحتی های جلدی ، دفع سموم و چربی های مضر، درمان دردهای کلیه، نقرس، باد مفاصل، رماتیسم، رفع چاقی و فشار خون، تب های عفونی و شدید ، التهاب های درونی ، سنگ های کلیه و مثانه, تب های صفراوی, یرقان زرد , رفع التهاب جگر و معده به کار می رود. خیار برای بیماران مبتلا به دیابت و یرقان خوب است و باعث تقویت کبد و رفع تشنگی می نماید و برای خرد کردن سنگ های کلیه و مثانه مؤثر می باشد . خیار را می توان در موارد سوزش ادرار به کار برد. خیار را بعنوان مدر و برای رفع تب های صفراوی و یرقان بکار می برند مخصوصاً موقعی که خیار زرد شده و رسیده باشد در این صورت مزه اش ترش می باشد و خاصیت زرداب در آن بیشتر است. تخم خیار مدر است و برای اورام کبد خوب است . آب خیار بطور مالیدنی و برای رفع خارش بکار میرود. مواد غذایی خیار خیلی کم است و سلولز زیاد دارد. خیار را بطور سالاد قبل از غذا میل می نمایند. پوست خیار ویتامین C دارد خیارهای تازه و لطیف را بدون اینکه پوست بکنید به قطعاتی که برای ماشین آب میوه گیری مناسب است درآورید و با کمک رنده های معمولی آن را رنده کنید آبش را بگیرید. آب خیار بی مزه است . آب خیار را می توانید با آب سیب و هویج و کرفس بخورید سال هاست آب خیار را در معالجهٔ کلیه مصرف میکنند زیرا کلیه ها را شستشو می دهد و نیز در رژیم لاغری و تخلیه آن مصرف میشود. خیار دارای ویتامین هایA و B و C و کلروفیل و ده نوع املاح معدنی است. خیاری که زیاد آب داشته باشد چندان غذاییت ندارد ولی با داشتن سلولز زیاد برای رفع یبوست مفید است. 



آب خیار سبز را برای اکثر تب های عفونی و شدید و التهاب های درونی مصرف می نمایند. برای مبتلایان به یرقان جوشانده پوست خیار برای چند روز نافع می باشد. خوردن ۱۰ گرم پوست خشک شده خیار سبز ، زایمان را آسان می کند، ولی زنان حامله قبل از درد زایمان از مصرف آن باید خودداری نمایند. مالیدن پوست خیار بر روی لکه های صورت مفید است.


خیار سرشار از ویتامین C است خاصیت غذایی آن کم و خیلی خنک و شدیدترین عطش ها را آناً فرو می نشاند و خواب آور است . یک قاشق غذا خوری پودر تخم خیار را در یک استکان آب معمولی حل کرده به عنوان داروی خواب آور و آرام بخش هر شب قبل از خواب تناول نمایند. آب خیار دارای اثر حل کننده و دفع اسید اوریک ، تصفیه کننده خون و ضد سم دارد. طعم ناپسند دارد.


اثرات درمانی بسیار خوبی در رفع ناراحتی های جلدی و تأمین شادابیت پوست بدن در استعمال خارجی دارد. جهت رفع خارش پوست مقداری خیار را خوب شسته پوست آن را بگیرند و سپس باقیمانده آن را نرم کوبیده به صورت ضماد بر پوست قرار دهند و تا تسکین خارش روزی چند مرتبه ادامه دهند.

 

به عنوان آرام بخش ، ضد تشویش و دلهره ، ضد ناراحتی های عصبی و ضد بی خوابی تخم خیار را نرم کوبیده بالغان هر وعده حداکثر ۵ گرم(یک قاشق غذا خوری) تناول نمایند.

 

برای درمان بی خوابی فقط شب ها یک یا دو قاشق چای خوری با کمی شکر تناول نمایند. مضررات : خوردن خیار با پوست , مخصوصاً اگر تر و تازه نباشد, دیر هضم بوده و باد معده و قولنج ایجاد می کند, برای معده های ضعیف و سوءهاضمه ضرر دارد و جهت دفع ضرر باید با عسل یا مویز یا رازیانه خورد. اگر خیار خیلی رسیده و زرد شده باشد خوردن آن تولید دل درد می کند همچنین کسانی که طبع صفراوی و دموی دارند این خیار به آن ها نمی سازد و باعث تحریک دل درد می شود .

 

برای هضم بهتر خیار باید آن را با روغن زیتون و کمی سرکه و بهتر است با آبلیمو و نمک به صورت سالاد در آورده و مصرف نمایند.


منبع: سایت آکا ایران

http://www.akairan.com/health/vegetable-health/13178.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، حیوانات/گیاهان/میوه ها/سبزیجات در قرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 بهمن 1396



انار در قرآن کریم 




از انار سه بار در قرآن تحت عنوان «رُمّان» است که ریشه آن را «رَ مَ مَ» یا «رَ مَ نَ»  نام برده شده است كه عبارتند از: سوره مبارکه (انعام: آیات 99 و 141) سوره مبارکه (الرحمن: آیه 68) همچنین در تورات و انجیل هم از این میوه بهشتى نام برده شده است.

در احادیث بسیاری به این میوه اشاره شده است . به عنوان مثال حضرت رسول اکرم (ص) می فرمایند: «پوست های نازک روی انار را بخورید که برای معده مفید است و موجب تقویت جدار آن می شود » همچنین امام جعفر صادق (ع) می فرمایند : “به کودکان خود انار بدهید که موجب رشد سریع آن ها می شود .” این امام همام انار را یکی از میوه های بهشتی دانسته اند . در روایتی از قول حضرت امام صادق(ع) آورده كه رسول اكرم (ص) فرمودند:«در هر انار دانه ای از بهشت است پس هر چه می توانید انار بخورید»
در روایت دیگر آمده است كه امام صادق (ع) هر شب جمعه انار می خوردند و نیز فرموده اند:«به كودكان خود انار بخورانید زیرا آنها را زودتر به جوانی می رساند»


 


50 خاصیّت انار 

خداوند متعال در هر فصلی میوه های متناسب با آن فصل را آفرید تا آدمی بر اساس نیازهای جسمی خود از میوه ها استفاده کند. محققان طب قرآنی بر این عقیده اند که انار به عنوان یک میوه بهشتی از این جهت در فصل پاییز به بار می نشیند که فصل پاییز فصل خزان درختان و گرفتگی آسمان است و برای جلوگیری از افسردگی و نگرانی دانه های انار بسیار مفید بوده و موجب شادابی می شوند.

 

همچنین پزشکان و متخصصان تغذیه خواص انار را به 50 مورد تقسیم کرده اند:

 

1. پوست و ریشة انار ضدکرم

 

2.انار معتدل، مقوی، ملین، ادار آور و ضد تشنگی

 

3.اگر بعد از غذا انار شیرین خورده شود رنگ چهره زیبا و غذا آسان هضم می‌شود.

 

4.کسانی که لاغر هستند خوردن انار برای آنها مفید است البته نوع شیرین آن

 

5.انار شیرین برای کسانی که یرقان دارند مفید است، یک ساعت قبل یا بعد از غذا میل شود.

 

6.انار شیرین سرفه را تسکین می‌دهد و صدا را باز می‌کند (برای کسانی که آواز می‌خوانند)

 

7.انار شیرین خارشهای بدن را تسکین می‌دهد.

 

8.طبع انار ترش سرد است.

 

9.مقوی معده و کبد است، البته انار شیرین

 

10.کسانی که زخم معده دارند انار ترش ممنوع است. به طور کلی زیاده‌روی در مصرف انار ترش امکان به وجود آمدن زخم معده را دارد.

 

11.جهت درمان زخمهای دهان روزی چندبار آب انار ترش را در دهان نگه داشته و مزمزه نمایید.

 

12.جهت درمان زخم داخل بینی یا گوشت اضافی روی زخمها آب انار ترش را بجوشانید تا غلیظ شود، سپس با عسل مخلوط نمایید و بر روی آنها بمالید.

 

13.رب انار مقوی بدن و چاق کننده است.

 

14.رب انار یبوست می‌آورد.

 

15.خوردن انار غم و اندوه را از بین می‌برد.

 

16.کسانی که میل به خوردن خاک و چیزی دیگر دارند با خوردن رب انار از بین می‌رود.

 

17.خانمهای حامله اگر در دوران حاملگی رب انار بخورند ویار آنها از بین می‌رود.

 

18.برای از بین بردن ترشحات سادة زنانگی از دمکردة گل انار روزی 2 استکان استفاده شود. 5 گرم گل خشک در 200 سی‌سی آب جوش 20 دقیقه دم کرده، بنوشید.

 

19.برای کسانی که خروج مقعد دارند پوست انار خشک یا تازه را در آب بجوشانند صاف کرده و بعد از هر بار اجابت مزاج در داخل آب نیمگرم یا سرد آن بنشینند. برای کسانی که بواسیر دارند این عمل مفید است.

 

20.کسانی که کرم دارند حدود سه یا چهار گرم پوست انار را با یک لیوان آب گرم میل نمایند. بهتر است یبوست نداشته باشند اگر چنانچه یبوست دارند یک روز قبل از خوردن پودر پوست انار مسهل یا سوپ‌های ملایم بخورند و 2 ساعت بعد از خوردن پودر پوست انار مقداری سوپ میل شود.

 

21.کسانی که کم خون هستند یا احساس خستگی زیاد می‌کنند از دم کرده یا جوشاندة برگ انار به عنوان چای استفاده (10 گرم در 250 سی‌سی آب) کنند.

 

22.دم کردة برگ انار میگرن را برطرف می‌نماید. 5 عصر و آخر شب یک لیوان میل شود. 5 گرم گل انار در یک لیوان آب جوش دم کرده.

 

23.برای درمان کرم کدو بین 60 تا 90 گرم پوست خشک کردة ریشه با ساقة انار را در 2 لیوان آب به مدت 2 شبانه روز خیس کرده سپس با حرارت ملایم آن را جوشانده تا آب به یک لیوان برسد، سپس صاف نموده در 2 یا 3 نوبت با کمی عسل مخلوط کرده میل شود. بعد از آن بیمار هنگام اجابت مزاج بر روی یک ظرف آب نیم گرم بنشیند تا کاملاً کرم کدو که همانا سر آن می‌باشد دفع گردد زیرا اگر سر آن باقی بماند مجدداً رشد می‌نماید. اما برای از بین بردن کرم کدو داروهای شیمیایی البته زیر نظر پزشک بهتر است.

 

24.در موقع خوردن جوشانده پوست انار از خوردن روغن کرچک خودداری شود. زیرا ممکن است ایجاد مسمومیت نماید.

 

25.جوشاندة پوست انار جهت ترشحات سفید خانم‌ها مفید است.

 

26.از ترکیب گلهای له شدة انار با روغن کنجد برای سوختگی استفاده می‌شود.

 

27.طبع انار سرد و تر است.

 

28.پوست آن سرد و خشک است.

 

29.انار شیرین طبیعت سرد، معتدل و کمی تر دارد.

 

30.انار تولید کنندة اخلاط صالح است. همانا دو گونه خلط وجود دارد یکی مفید و دیگر غیر مفید که انار تولید کننده نوع مفید آن است.

 

31.برای رفع درد سینه یا سرفه خشک سر انار را سوراخ کرده سپس روغن بادام شیرین داخل آن ریخته و روی آتش بگذارند تا روغن جذب شود آن گاه بخورند بسیار خوب است.

 

32.انار ترش نیروی جنسی را کاهش می‌دهد.

 

33.عصارة گل انار و گلاب برای ورم چشم مفید است. بصورت ضماد با احتیاط مصرف شود.

 

34.گل انار با آب بارهنگ برای زخمهای آلات تناسلی آقایان مفید است. گل انار + عرق بید + عرق بیدمشک + عرق کاسنی + بارهنگ سپس زخم را بشویید.

 

35.به جای گل ما می‌توانیم از پی سفید داخل انار استفاده کنیم. (مورد شماره 34)

 

36.کسانی که می‌خواهند نوزادی زیبا داشته باشند در دوران حاملگی در فواصل غذا و ظهر و شب انار بخورند.

 

37.خوردن انار مستی را رفع می‌کند.

 

38.انار جهت صفرا و تب صفراوی مفید است. قبل از غذا میل شود.

 

39.بهترین موقع خوردن انار صبح ناشتا با کمی گلپر است.

 

40.جوشاندة گل انار درمان کنندة پیوره و خون ریزی لثه می باشد.

 

41.پودر پوست انار برای التیام زخمهای کهنه مفید است.

 

42.کسانی که مزاج گرم دارند انار ترش برای آنها مفید است.

 

43.اگر انار با دانه خورده شود از صدا کردن شکم جلوگیری می‌کند.

 

44.امام صادق (ع) می‌فرمایند: بخورید انار را با پرده‌های وسط آن تا معده را صیقل دهد و هوش را زیاد کند.

 

45.حضرت علی(ع) می‌فرمایند: به کودکان خود انار دهید تا زودتر به سخن آیند.

 

46.کسانی که بیماری قند دارند از انار استفاده کنند.

 

47.اگر آب انار را با شکر و نشاسته و صمغ عربی و روغن بادام بجوشانیم و نیم گرم میل شود باز کنندة ادرار و تقویت کنندة دستگاه ادرار و مثانه است.

 

48.انار دفع کنندة مضرات دخانیات می‌باشد.

 

49.اگر انار را با پوست و دانه به طور سالم بپزند و سپس کوبیدة آن را در محل خارش بگذارند خارش را برطرف می‌کند.

 50.اشخاصی که دارای طبع سرد و تر هستند بعد از خوردن انار کمی زنجبیل با نبات بخورند.







نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، حیوانات/گیاهان/میوه ها/سبزیجات در قرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 27 بهمن 1396


انجیر و زیتون در قرآن کریم

وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ


خداوند در سوره «تین»(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است. اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است. قصه از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم، درمغز انسان و حیوانات تولید می‌شود. این پروتئین، کاهش دهنده کلسترول خون ومسئول تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود. ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به هفت مصرف کرد. بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در کتاب مقدس مسلمانان، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم قسم خوردهنام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار در قرآن کریم آمده است


سئوال: با نرم افزار شمارش کلمات در قرآن سرچ کردم فقط شش بار زیتون آمده بود هفتمیش کجاست؟

جواب: یکبار هم،در سوره ی مؤمنون آیه ی20 به طور غیر مستقیم،از آن، به عنوان درختی که دارای روغن است و در کوه «صنعا» یافت میشود،یاد شده است. 


چرا قرآن به زیتون و انجیر قسم یاد كرده است؟

آیا به خاطر فواید غذایی آنهاست؟



پاسخ:


پرسش را در دو بخش بررسی می‌كنیم:

اول: حكمت و فلسفه‌ سوگند در قرآن؛

دوم: سوگند قرآن به انجیر، زیتون و حكمت آن.


اول: چرا خداوند سوگند یاد كرده است؟

مفسّران و صاحب‌نظران علوم‌قرآنی دلایل متعددی را برای قسم‌های قرآن بر شمرده‌اند كه با بررسی آنها مطلب روشن می‌گردد:

1. برخی قائلند سوگندهای قرآن به خاطر نشان دادن عظمت و تأكید بر مطلبی است كه بعد از قسم می‌آید. یعنی این مطلبی كه دنباله آیات معمولاً بیان می‌كند؛ مطلب مهمی است.[1

2. حكمت دوم قسم‌های قرآن این است كه گاهی خداوند می‌خواهد عظمت آن مطلبی را كه به آن سوگند یاد كرده، نشان دهد.[2

همچنین سوگندهای قرآن فكر و عقل انسان را توسعه می‌دهد؛ در واقع تمام هستی را جولانگاه فكر بشر قرار می‌دهد و وی را در عالم محسوسات، مادی و عالم غیب به پرواز درمی‌آورد؛ زمین، خورشید، ستارگان، كهكشان‌ها و حتی انجیر و زیتون را در برابر فكر او عرضه می‌كند تا همه و همه را مورد مطالعه قرار دهد و با تحقیق و دقّت آنها را بررسی كند.[3

3. احتمال دارد که در سوگندهای قرآن «رَب» در تقدیر است، یعنی «والفجر» در اصل «رب‌الفجر» بوده، یعنی سوگند به پروردگار سپیده دم و اصولاً هر جا خداوند به امور مادی قسم می‌خورد یك «رب» در تقدیر است. مثلاً سوگند به پروردگار خورشید، سوگند به پروردگار ماه و... .

در نتیجه می‌توان این سه احتمال را با هم جمع کرد، زیرا با هم منافاتی ندارند، به هرحال سوگندهای قرآن هم اشاره به عظمت مطلبی كه به آن قسم یاد شده و هم عظمت مطلبی كه برایش قسم خورده دارد و هم بر عظمت خالق آنها ناظر است. بنابراین قسم‌ها و سوگندهای قرآن برای اثبات راستگویی خداوند تبارك و تعالی نیست؛ بلكه برای نشان دادن عظمت اینگونه مطالب و اهمیت آنهاست.


دوم: چرا خداوند به انجیر و زیتون قسم خورده است؟

یكی از قسم‌های قرآن، قسم به انجیر و زیتون است كه مفسرین احتمالاتی در مورد این دو قسم ذكر كرده‌اند، مانند:

الف. مراد از «تین»، كوهستانی است كه «دمشق» ‌بر بلندی آن واقع شده؛ و منظور از «زیتون» كوهستانی است كه «بیت‌المقدس» بر بالای یكی از كوه‌هایش بنا شده است و اطلاق نام دو میوه‌ «انجیر» و «زیتون» بر این دو كوه، شاید برای این بوده كه این دو میوه در این دو منطقه می‌روید و سوگندخوردن به این دو منطقه هم شاید به خاطر این بوده كه عده‌ بسیاری از انبیا در این دو منطقه مبعوث شده‌اند.

ب: برخی «تین» و «زیتون» را اشاره به دو دوران حضرت آدم و حضرت نوح7 می‌دانند؛ چرا كه لباسی كه آدم و حوا در بهشت پوشیدند از برگ درختان انجیر بود و در پایان طوفان نوح، شاخه‌ زیتونی از آب بیرون آمد كه نوح فهمید طوفان پایان‌یافته است.

ج. در روایتی وارد شده كه «تین»مدینه و «زیتون»بیت المقدس است.[4

البته احتمالات دیگری در این باره ذكر شده است.[5

د: مقصود دو میوه معروف می‌باشد. اگر این دو قسم را بر معنای ابتدایی آنها حمل كنیم یعنی «انجیر» و «زیتون» دو میوه معروف؛ باز سوگند با معنایی است. زیرا انجیر و زیتون دارای ارزش‌ غذایی فراوانی است كه غذاشناسان و پزشكان فوائد بسیاری را برای آنها بر شمرده‌اند كه برخی از آنها را در اینجا مطرح می‌کنیم:


زیــتــون

بی‌شك تمامی میوه‌هایی كه خداوند منان آفریده، ارزشمند است، ولی نباید تردید كرد كه برخی از آنها از لحاظ ارزش و خاصیت غذایی، به نوعی بر دیگری برتری دارند؛ در این میان «زیتون» از جمله میوه‌هایی است كه هم دارای خاصیت غذایی و هم ارزش دارویی و هم منبعی برای سوخت و ایجاد روشنایی است، از برگ و هسته‌ی آن نیز استفاده می‌شود.[6

به گفته‌ برخی متخصصین زیتون معجزه گراست و برای درمان بسیاری از بیماری‌ها از جمله درمان نقرس، تصلب شرائیین، فشار خون و دردهای عصبی موثر است.

نكته قابل توجه اینكه در میان مواد غذایی چه نباتی و چه حیوانی، هیچ ماده‌غذایی به اندازه‌ زیتون دارای «پتاسیم» نیست، و اگر بدانیم «پتاسیم» چیست؟ و چه نقشی در حفظ حیات ما دارد؟! خواهیم فهمید چرا باید زیتون را مورد توجّه قرار داد.

بطور خلاصه، «پتاسیم» در سازندگی عضلات بدن و انرژی بدن موثر است و در ساختمان ترشحات غدد داخلی بدن به كار رفته است كه در حفظ نیروی فعال و نشاط زندگی لازم است و از طرفی كمبود «پتاسیم» در بدن، رشد را متوقف می‌سازد پلكها متورم می‌شود و دستگاه تنفس دچار اختلال می‌شود.

«پتاسیم» در فعالیت و قدرت تصفیه و شستشوی سلول‌های كبدی، مؤثر است و موجب می‌گردد تا كبد مواد سمی، اوره و اسیداوریك را بهتر و بیشتر از خون گرفته خارج نماید.

«پتاسیم» در قدرت دفعی كلیه‌ها نقش اساسی دارد و موجب فعالیت بیشتر كلیه‌ها و دفع مواد سمی از خون می‌گردد و بدین لحاظ «پتاسیم» را از داروها و درمان كننده بیماری‌های كلیه می‌دانند.

«پتاسیم» حتی در ساختمان گلبول‌های قرمز خون وجود دارد و در فعالیت و سازندگی و حفظ آن اثر دارد.

غیر از پتاسیم ـ كه وجودش برای ادامه‌ حیات و حفظ تندرستی ما ضروری است ـ مواد معدنی دیگری چون فسفر، كلسیم، منیزیم، آهن در زیتون وجود دارد كه هركدام نقش شگرف و سازنده‌ای در زندگی ما دارند.[7

انـجــیر

«انجیر» نیز میوه‌ای است كه جنبه‌ دارویی فراوانی دارد و چیز زائدی ندارد و تمامش خورده می‌شود غذای لطیف و سریع‌الهضم است و لینت طبع می‌آورد، بلغم را تحلیل می‌دهد و كلیه‌ها را پاك و سنگ مثانه را از بین می‌برد و راه كبد و سپرز را باز می‌كند و بدن را فربه می‌سازد.[8

«انجیر» دارای مواد و تركیبات غذایی و دارویی سبك و خوشخوراك است كه تازه و خشك آن، گوشت و هسته و پوستش برای همه و هر سنی قابل استفاده و گواراست[9

و در روایتی از امام رضا7 آمده است: «انجیر» بوی دهان را می‌برد، لثه‌ها و استخوان‌ها را محكم می‌كند، مو را می‌رویاند، درد را بر طرف می‌سازد و با وجود آن نیاز به دارو نیست و همچنین می‌فرماید: انجیر شبیه‌ترین میوه به میوه‌ بهشتی است.»[10

انجیر حاوی مقدار زیادی «فسفر» می‌باشد كه در تقویت هوش و حافظه بسیار موثر است نیز سرشار از «پتاسیم» كه برای سلامتی كودكان ضعیف و كم‌خون و بی‌اشتها مفید می‌باشد، مقدار قابل توجهی، كلسیم دارد، كه هم سازنده خون و استخوان و هم در ایجاد عضلات بدن و نیروی اعصاب و افزایش قدرت جسمانی مؤثر است. امروزه كارخانجات بزرگ داروسازی، از مواد موجود در انجیر و خواص حیاتی آن برای ساخت داروهای لازم جهت درمان و دفع سموم بدن استفاده می‌كنند.[11

بنابراین:

با در نظر گرفتن كلام مفسرین و صاحب‌نظران و توجه به فوائد غذایی سرشار «زیتون» و «انجیر» می‌توان گفت: قرآن با سوگند به این دو میوه توجه و حس كنجكاوی انسان را نسبت به این دو غذا جلب كرده است و شاید یكی از حكمت‌های مهم سوگند قرآن به این دو میوه به اهمیت و ارزش غذایی آن باشد.


کالری و خواص انجیر خشک 

انجیر خشک نسبت به انجیر تازه 5 برابر بیشتر كالرى دارد. در هر 100 گرم انجیر خشک، 249 كالری، 3/3 گرم پروتئین، 9/0 گرم چربی، 69 گرم كربوهیدرات و 6/5 گرم فیبر وجود دارد.


برگرفته از

سایت موسسه پژوهش های قرآنی المهدی

http://www.quransc.com/



منابع جهت مطالعه

 

1. قسم‌های قرآن، آیت الله مكارم شیرازی. 

2. سوگندهای قرآن، ابوالقاسم رزاقی.

3. تحلیلی بر سوگندهای قرآن، محمد فاكر میبدی.

4. گیاهان در قرآن، دكتر محمد اقتدار حسین فاروتی.



 

پی‌نوشت‌ها:


[1]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج 27، ص 39.

[2]. تفسیر نمونه، ج 27، ص 39.

[3]. سوگندهای قرآن، ابوالقاسم رزاقی، ص 45.

[4]. تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 606، حدیث 4، به نقل از همان.

[5]. ر.ك: تفسیر نمونه، ج 27، ص 140.

[6]. از معدود میوه‌هایی است كه قرآن از آن نام برده است. نحل/ 11، مومنون/ 20.

[7]. قسم‌های قرآن، ابوالقاسم رزاقی، ص 441.

[8]. سفینه البحار، ج 1، ص 128، به نقل از سوگندهای قرآن، ص 446.

[9]. همان.

[10]. كافی، ج 6، ص 258 و همچنین علامه مجلسی در بحارالانوار، ج 66، ص 184 روایات متعددی در مورد انجیر آورده است.

[11]. مكتب اسلام، سال11، ش9، ص60 و 61 به قلم دكتر محمدحسین حاجبی، به نقل از سوگندهای قرآن رزاقی، ص 448.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، حیوانات/گیاهان/میوه ها/سبزیجات در قرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 27 بهمن 1396




 خرما میوه ای قرآنی



خرما در قرآن

 خرما، با نام قرآنی نخل و نخیل؛ در بیست جای قرآن کریم  آورده شده که عبارتند از:

(بقره/۲۶۶) ، (انعام/۹۹و۱۴۱)،(رعد/۴)،(نحل/۱۱ و ۶۷)،(اسراء/۹۱)،(کهف/۳۲)،(مریم/۲۳و۲۵)،(طه/۷۱)،(مومنون/۱۹)،(شعراء/۱۴۸)،(یس/۳۴)،(ق/۱۰)،(قمر/۱۰)،(رحمن/۱۱ و ۶۸)،(حاقّه/۷)و(عبس/۲۹)

در هشت آیه نام نخل به تنهایی ذکر شده و در دوازده آیه دیگر در جمع میوه‌هایی دیگر مانند زیتون، انار و انگور دیده می‌شود. به جز کلمه نخل نام نوعی خاص از درخت خرما به نام «لینه» در سوره حشر آیه ۵ آمده است. در دو آیه ۵۳ و ۱۲۴ سوره نساء کلمه «نقیر» آمده که به معنای نقطه سیاه یا گودی بر پشت هسته خرما می باشد. قطمیر کلمة دیگری است که در قرآن در سوره فاطر آیه ۱۳ آمده است که به‌معنای چیزی بی‌اهمیت است هر چند در لغت به‌معنای پوست نازک بین خرما و هسته آن می باشد. کلمة «نوی» در سوره انعام آیه ۹۵ را بعضی هسته خرما معنا کرده‌اند و البته بعضی آن‌را هسته هر نوع میوه‌ای می‌دانند. همچنین کلمه «عرجون» به‌معنی چوب هلالی شکل خوشه خرماست که خشکیده و به شکل داس برآمده، است که در سوره یس آیه ۳۹ هلال ماه به آن تشبیه شده است. کلمات «حبل» و «دُسُر» را که در سوره لهب آیه ۵ و قمر آیه ۱۳ به ترتیب آمده است، لیف خرما معنی کرده‌اند.


خرما در روایات

در روایتی آمده است جبرئیل(ع) به حضور رسول خدا رسید در حالی‌که یک طبق خرما در حضور پیغمبر(ص) بود، جبرئیل پرسید: این چیست؟ فرمود: برنی [نوعی خرما] عرض کرد: ای محمد(ص) بخور آن‌را که غذا را هضم می‌کند، خستگی را از بین می‌برد، درد را بیرون می‌نماید و در آن مرضی نیست و در هر خرما یک حسنه ثواب است. (۳. نورانی، مصطفی، دورنمایی از طب اسلامی گیاهان دارویی، ص ۱۲۰ و محاسن، ج ۲، ص ۵۳۵(.

در کتاب بحارالانوار، جلد۶۶ از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده که فرمود: «خرما بخورید زیرا خرما بر هر درد شفاست» و نیز پیغمبر اسلام(ص) فرمود: «خرما را ناشتا بخور که کرم را می‌کشد«.
در کتاب مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۱۱ از امام باقر(ع) نقل شده که فرمود: «زن‌ها در هیچ چیز مثل خرما شفا نمی‌طلبند؛ چون خدا به مریم در موقع نفاسش خرما داد«.
ابن‌عقبه گوید: امام صادق(ع) فرمود: زن های خود را در حال نفاس خرمای برنی بدهید تا آن‌که فرزندانتان حلیم باشند. و در روایتی آمده که حلوای رسول خدا(ص) خرما بود. ( محاسن، ج ۲، ص ۵۳۱ (

پیامبر خدا (ص) فرمود: برشما باد برنی (نوعی خرما)، چرا که خستگی را می‌برد، در برابر سوز سرما گرمی میدهد در برابر گرسنگی سیر می‌کند و درآن هفتاد و دو باب شفا است و نیز فرمود: «به زنان خود در دوره نزدیک زایمان خرما بدهید؛ زیرا صورت کودک وی بردبار و پاک خواهد شد و خوراک مریم(س)، هنگامی‌که عیسی را به دنیا آورد، همین بود در حالی‌که اگر خدا غذایی بهتر از خرما برای او سراغ داشت همان را به وی می‌خوراند» و امام علی(ع)  فرمود: «زن باردار هیچ خوراکی نمی‌خورد و هیچ دارویی به‌کار نمی‌گیرد که برتر از خرمای تازه باشد«. 
کسانی‌که بیماری قند دارند باید کمتر از این میوه استفاده کنند.لازم به ذکر است با تمام مزایای یاد شده، زیاده‌روی در مصرف خرما برای کبد و طحال خوب نبوده و در ضمن فشار خون را بالا برده و همچنین باعث چاقی نیز می‌شود.

 

 

خرما میوه‌ای است بهشتی که نام آن در کتاب‌های مقدس آسمانی بارها تکرار شده است.

شواهد باستان‌شناسی مربوط به کشت خرما در غرب عربستان به ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تعلق دارند. خرما در این نواحی به‌عنوان نماد باروری و زایش مورد توجه خاص مردم بوده است و چادرنشین‌‌ها آن‌را در واحه‌های بیابانی می‌کاشتند.

اعراب از قدیم اعتقاد داشتند که خرما انرژی خورشید را گرفته و در خود ذخیره می‌کنند و این انرژی با خوردن خرما به بدن آن‌ها منتقل می‌شود.


اگر خرما نبود، پراکندگی جوامع بشری در مناطق گرم و بی‌آب و علف محدودتر بود

گیاهان کمی مانند نخل خرما یافت می‌شوند که به‌صورت زراعی به کار برده شده و با زندگی آدمی نیز پیوستگی داشته باشند. این مبالغه نیست که بگوییم اگر نخل نبود، گسترش و پراکندگی آدمی به مناطق گرم و بی‌آب و علف جهان قدیم، بسیار محدودتر می‌شد.

خرما نه‌تنها غذایی پرانرژی است بلکه به‌راحتی قابل نگهداری و انبار کردن و حمل در مسافت‌های طولانی در صحرا می‌باشد و با ایجاد سایه و محافظت در برابر بادهای صحرایی محل مناسبی را برای اسکان صحرانشینان ایجاد می‌کند. علاوه بر این از نخل، محصولات متفاوت دیگری جهت استفاده در تولیدات کشاورزی و تغذیه دام‌های اهلی به‌دست می‌آید، به‌طوری‌که عملاً هر یک از قسمت‌های نخل، کارآیی مفیدی دارند.


درخت خرما که ارتفاع آن ۱۰ تا ۲۰ متر می‌شود، دارای تنه‌ای است استوانه‌ای صاف، بدون انشعاب که آثار برگ‌های قدیم درخت روی آن به‌صورت برجستگی‌هایی باقی می‌ماند.


میوه رسیده خرما بسته به نوع آن به رنگ‌های قهوه‌ای روشن، قهوه‌ای و قهوه‌ای تیره مایل به سیاه می‌باشند و گوشتی شیرین دارای یک هسته بلند به طول یک تا ۳ سانتی متر و قطر ۲ تا ۵ میلی‌متر است که به‌صورت خوشه‌های بزرگ ظاهر می‌شود. خرمای تازه، بسته به درصد رطوبت به صورت نرم، نیمه خشک و خشک دسته‌بندی می‌شود.

استفاده از کود و سموم کشاورزی بر روی خرما بی‌تأثیر است

بیش از ۳۰۰۰ نوع خرما در جهان شناخته شده است که برخی از آن‌ها مانند هلیله، مضافتی، شکری چرپان و بارشاهی در ایران وجود دارد.
با توجه به این‌که درخت خرما ۳۰ متراز زمین ارتفاع دارد و ریشه آن ۳۰ متر زیر زمین است، استفاده از سموم شیمیایی بر روی آن بی‌تأثیر است، پس خرما را می‌توان جزو غذاهای سالم و ارگانیک دانست.

از مهم‌ترین مواد شیمیایی موجود در خرما می‌توان به انرژی (کیلوکالری)، چربی، پروتئین، کربوهیدرات، منیزیوم، کلسیم، فسفر، آهن،سدیم، پتاسیم، ویتامین آ، ویتامین ب۱، ویتامین ب۲، ویتامین ب۳، فولات و فیبر غذایی اشاره کرد.بیشترین اهمیت تغذیه‌ای خرما نقش آن در تأمین فیبرغذایی است.


میزان ابتلا به سرطان در افراد ساکن نواحی خرماخیز جهان کمتر است
خرما در پیشگیری از سرطان به‌دلیل داشتن مقدار زیادی منیزیوم نقش دارد. تحقیقات نشان می‌دهد که میزان ابتلا به انواعی از سرطان در افراد ساکن نواحی خرماخیز جهان به‌طور چشم‌گیری کمتر است.

در ذکر خواص خرما این سخن کافی است که روزی ظرفی از خرما را خدمت حضرت امام صادق(ع) گذاشتند، آن حضرت فرمودند: «همانا در آن شفای دردهاست» طبق نظر حکمای طب سنتی، جوشانده ۵۰ گرم خرما در یک لیتر آب، شربت بسیار مؤثری برای رفع خشونت و نرم کردن سینه است.


خواص دارویی خرما

خرما برای درمان فلج، پارکینسون، تقویت کلیه، نرم کردن مفاصل و رفع کمردرد مفید می‌باشد. در کشور هندوستان از صمغ درخت خرما برای درمان اسهال و معالجه بیماری‌های مجاری تناسلی و ادراری استفاده می‌شود و از میوه خرمای بدون هسته، برای نرم کردن سینه و به‌عنوان ملیّن و همچنین بهبود آسم و ناراحتی‌های سینه و رفع سرفه بهره می‌برند. سایر فواید خرما شامل کمک به خون سازی (به‌دلیل داشتن ویتامین و فولات)  و درمان سنگ‌مثانه می‌باشد.

افرادی‌که تمایل به مصرف یک ملیّن غذایی جهت کمک به انجام فعالیت‌های دستگاه گوارش به‌طور طبیعی دارند، می‌توانند چند دانه خرما را در هنگام شب در مقداری آب بگذارند و صبح اول وقت آن را به همراه آبش میل نمایند. این شربت برای افراد مبتلا به رماتیسم هم مفید است.
از جمله خواص خرما، خنثی کردن اسید اضافی معده است. با توجه به این‌که زیادی اسید معده باعث ترش کردن و دل‌درد می‌شود، هنگام بروز چنین علائمی، ۲ تا ۳ عدد خرمای تازه را له کرده و در مقداری آب  جوش بیندازید، سپس هم زده و بنوشید.

با خوردن یک عدد خرما به همراه شیر، پیش از خواب، خواب راحتی خواهید داشت؛ خرما ضد میکروب است، سبب تقویت ستون فقرات شده و قوه بینایی و شنوایی را تقویت می‌کند؛ همچنین سبب هضم غذا و خوشبو شدن دهان می‌شود؛ کلسیم موجود در خرما عامل اصلی استحکام استخوان‌هاست؛ در ضمن فسفر آن نیز مانع ضعف اعصاب و خستگی می‌شود؛ به همین دلیل، مصرف روزانه چند عدد خرما به سالمندان توصیه می‌شود.

به این ترتیب با توجه به این‌که خرما دارای منیزیم نیز هست و سالمندان نیز برای جبران کاهش کار سلول‌های مغزی‌شان باید غذاهای منیزیم‌دار بخورند، این میزان مصرف، منیزیم مورد نیاز آن‌ها را نیز تأمین می‌کند. در ضمن منیزیم موجود در خرما کارکرد کلیه و لوزالمعده را آسان می‌کند.
 
خرما برای افرادی که دوره نقاهت را می‌گذرانند نیز مفید است، همچنین مانع تجمع چربی شده و به‌دلیل دارا بودن عناصر مفید، دفاع بدن را نیز در برابر امراض بالا می‌برد. علاوه بر این، خرما برای بیماران دارای چربی خون، چاقی، ناراحتی‌های تنفسی، آسم و کلیه التهابات، مفید است.خرما از جمله میوه‌های شیرینی است که مصرف محدود آن برای بیماران دیابتی نیز مجاز شناخته شده است.

تحقیقات به‌عمل آمده نشان داده است مصرف خرما باعث افزایش شیر مادر و همچنین ایجاد آرامش مادران در دوران بارداری می‌شود. اعراب از خرمای کال نیز استفاده می‌کنند و معتقدند که اثرات درمانی بسیاری دارد  ازجمله خرمای سبز تقویت کننده اعمال جنسی و انرژی‌زا می‌باشد.
اثر دیگر معجزه‌آسای هسته خرما از بین بردن تورم پلک‌های چشم است برای این منظور پمادی از در هسته خرما درست کرده و آن‌را روی چشم می‌گذارند این پماد برای رشد مژه‌های چشم نیز بهترین دارو است.


خرما بهترین میوه برای بازیافتن انرژی و قدرت جوانی

زندگی پرمشغله و ناراحتی‌های روانی که میل جنسی را در بعضی از اشخاص از بین می‌برد بهترین علاجش خوردن مداوم خرما است که میل جنسی را به این اشخاص باز می‌گرداند. در زمان‌های قدیم همواره خرما را برای قدرت و انرژی به‌کار می‌برده‌اند و هنوز بهترین میوه برای بازیافتن انرژی و قدرت جوانی است.گل‌های درخت خرما نیز خاصیت دارویی دارند، طعم گل‌های درخت خرما تلخ است و اثر مسهلی دارد.
سعی کنید به‌جای قند و شکر از خرما برای نوشیدن چای استفاده کنید؛ در آشپزی و شیرینی‌پزی نیز به‌جای شکر می‌توانید از خرما استفاده کنید؛ ورزشکاران به‌علت فعالیت زیاد، می‌توانند از عصرانه‌ای مقوی که با خرما باشد استفاده کنند؛ خرما برای کاهش چربی‌های خون مؤثر است.
با مصرف خرما می‌توان احتمال ابتلا به پوسیدگی دندان را کاهش داد؛ عصاره خرما با جلوگیری از رشد میکروب عامل پوسیدگی دندان، احتمال ابتلا به این عارضه را کاهش می‌دهد.
خرما میوه بسیاری مغذی و کامل است که می‌توانید به همراه چای یا آب‌جوش در افطار آن را میل کنید؛ خرما دارای قند زیادی است. در واقع حدود۷۰ درصد آن را کربوهیدرات تشکیل می‌دهد، ۲۵ درصد قند آن ساکاروز و ۵۰ درصد آن گلوکز است.

فیبر موجود در خرما برای بهبود عملکرد سیستم گوارش و هضم و دفع مواد غذایی مفید است.برای خواب راحت و با آرامش می‌توانید قبل از خواب یک عدد خرما و یک لیوان شیر گرم میل کنید.


برگرفته از:

سایت ایکنا

http://iqna.ir/fa/news/2618543/






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، حیوانات/گیاهان/میوه ها/سبزیجات در قرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : خرمای عجوه،
          
جمعه 27 بهمن 1396




«فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلا»


صبر جمیل در آیه پنج سوره معارج به چه معنا است؟

و چه پاداشی دارد؟



«صبر جمیل کلید ورود به بهشت»

تعبیر صبر جمیل این است که صبری است که درونش شکایت نباشد. شکایت مراتب دارد. شکایت این است که شکایت از خدا نکنیم. اما اگر درد دل کردیم برای ما مانع ندارد. اما شکایت انبیاء این است که حتی درد دل هم برای دیگران نکنند. آنها این حق را هم ندارند در صبر جمیلشان بکنند. از پیغمبر اکرم نقل شده است که خدای سبحان فرمود:

«إِذَا وَجَّهْتُ‏ إِلَی‏ عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِی مُصِیبَةً فِی بَدَنِهِ أَوْ مَالِهِ أَوْ وَلَدِهِ»(1)

اگر مصیبتی بر مالش یا بدنش یا اولادش پیش می‌آید.

«ثُمَّ اسْتَقْبَلَ ذَلِكَ بِصَبْرٍ جَمِیلٍ»

اگر با صبر جمیل برخورد کرد.

 تعبیر خدا این است که:

 «اسْتَحْیَیْتُ مِنْهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»

من روز قیامت برای او میزان و حساب اعمال را قرار نمی‌دهم.

نشان می‌دهد این خیلی سخت است. اینکه کسی بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود مربوط به مخلصین است که آنها حساب ندارند. اما اینجا می‌فرماید: کسی که در دنیا برایش مصیبتی ایجاد شود، با صبر جمیل با او مواجه کند و تحمل کند، نشان می‌دهد تمام سختی‌هایی که می‌خواهد در حساب و میزان برایش ایجاد شود، اینجا خودش انجام داده است. به آن موطن رسیده که این سختی‌ها را طی کرده است. لذا می‌فرماید:

«أَنْ أَنْصِبَ لَهُ مِیزَاناً أَوْ أَنْشُرَ لَهُ دِیوَاناً»

 اینکه او بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌شود.

 این هم یکی از آثار صبر جمیل است که چقدر عظمت دارد. لذا حواسمان باشد صبر جمیل این نیست که انسان گریه نکند، اگر مصیبتی بر او آمده گریه کردن مانعی ندارد. وقتی فرزند پیغمبر اکرم از دنیا رفت، گریه کرد و گفت: این بکاء رحمت است. گریه رحمت غیر از بکاء شکایت است. یعنی اگر کسی دلش سنگ باشد، مصیبتی بر فرزندش پیش می‌آید دلش نشکند و گریه نکند این سنگدلی است. این صبر نیست. این را پای صبر نگذاریم. انسان رئوف و رحیم است. صبر جمیل یعنی شاکی نباشیم. منتهی یک مرتبه شکایت در بیرون ابراز کردن است. یک مرتبه شکایت این است که در درون دل هم شاکی نباشد. انسان گاهی در دلش با خدا دعوا دارد چرا من؟ مرتبه بیرونی‌اش که خیلی مهم است این است که صبر کند. در مرتبه درونش هم انسان باید کم کم کاری کند که درونش هم شاکی نباشد. بگوید: خدایا تو دادی، اگر من کوتاهی کردم که جداست، اما اگر بدون اراده و اختیار ما مسأله‌ای پیش می‌آید، مصیبتی پیش می‌آید.
وقتی موسی کلیم از خدا سؤال کرد: خدایا گاهی در یک خانواده، ستون خانواده را می‌بری. کسی که همه قوام این خانه روی دوش او بوده است، می‌توانستی در این خانه پیرزن یا پیرمردی را ببری که بار خانه روی دوش او نیست. اگر برود این خانه متزلزل نمی‌شود. ستون خانه که می‌رود همه روابط به هم می‌ریزد. خدا آنجا به موسی خطاب می‌کند: موسی نمی‌خواهی من جانشین او در این خانه باشم؟ موسی کلیم می‌گوید: «نعم الخَلف» چه جانشین خوبی، یعنی تدبیر امر آن خانه را در این صورت خدا خودش مستقیم به عهده می‌گیرد. صبر جمیل اینطور است. یعنی وقتی می‌بینند یک نفر که ستون خانه است از بین می‌رود، گاهی طرف احساس می‌کند که دیگر پشت و پناهی ندارد اما اگر این نگاه را داشته باشد، احساس می‌کند پشت و پناهش قوی‌تر هم شده است. اگر تا به حال خدا به واسطه‌ی آن شخص اداره می‌کرد بی واسطه الآن اداره می‌کند و بی واسطه خیلی عظیم است. مرثیه اشکالی ندارد اما شکایت نباشد.
بعد از جریان صبر جمیل اگر انسان باور کرد که خدا مالک است. علی الاطلاق هست به همه چیز انسان، صبر جمیل راحت‌تر می‌شود. مالک است، ما فکر می‌کنیم مالک هستیم و یک چیزی را از دست دادیم شاکی می‌شویم. اما اگر بدانیم خدا مالک علی الاطلاق است، در ملک او تصرف کرده است، ما چه جهتی دارد که بتوانیم شکایت بکنیم و بخواهیم شکایت کنیم. این مالک علی الاطلاق است که شکایت در آنجا دیگر راهی ندارد. با این نگاه تازه انسان برایش تسهیل می‌شود که اگر می‌خواهد صبر کند، غیر از آنکه حساب و کتاب از او برداشته می‌شود، راضی شده به اراده الهیه و خیلی کمالات دیگر.


قسمتی از بیانات حجت الاسلام حاج آقای عابدینی دربرنامه «سمت خدا»

1396/11/21

پاورقی

1.الدعوات، ص 172





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 بهمن 1396




داستان حضرت یوسف-قسمت14

(بر اساس تـدبّـر قـرآنـی)


از مجموعه برنامه های "سمت خدا"

توسط حاج آقای عابدینی

تاریخ پخش 96/11/21

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

شریعتی(مجری):  سلام می‌کنم به دلهای دریایی همه‌ی بیننده‌های خوبمان و شنونده‌های نازنین‌مان، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. انشاءالله در آستانه‌ی 22 بهمن ماه، بهار انقلاب اسلامی دلتان بهاری باشد. انشاءالله وعده‌ی دیدار همه ما فردا در راهپیمایی 22 بهمن، با حضور حماسی خودمان تجدید بیعت می‌کنیم با آرمان‌های انقلاب اسلامی، امام راحل و شهدای انقلاب اسلامی که در بهار آزادی جایشان خالی است. حاج آقا عابدینی سلام علیکم خیلی خوش آمدید
حاج آقای عابدینی(کارشناس):  سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. بنده هم ایام پیروزی انقلاب اسلامی را تبریک می‌گویم که بعد از حدود هزار و چهارصد سال که اسلام آن تجلی خودش را خوب نشان نداده بود، به خصوص با این نگاه امام، اسلام ناب محمدی(ص) را قدردان باشیم و هرکدام از ما در راهپیمایی شرکت کنیم و به همین اندازه باعث قوت اسلام در بین اجتماع و جهان باشد، به همین اندازه هر اثر خوبی که از این نشأت بگیرد پای ما هم نوشته می‌شود و ما هم شریک هستیم. انشاءالله این انقلاب متصل شود به صاحب اصلی و به دست صاحب اصلی برسد، تمام برکاتی که از او نشأت می‌گیرد به تک تک کسانی که در استحکام این نظام کوشیده باشند، برکاتش برای آنها هم به عنوان عمل صالح آنها نوشته شود
شریعتی: انشاءالله فردا همه شاهد یک راهپیمایی با شکوه خواهیم بود و همه حضور پیدا خواهیم کرد. قرار هست امروز بخش اعظم قرعه کشی‌های سفر عتبات ما، زائرین کربلای معلی مشخص شوند و خوشا به حال همه کسانی که زائر امام حسین(ع) خواهند بود. قصه ما قصه‌ی حضرت یوسف(ع) بود، نکات خوبی را شنیدیم. بحث امروز شما را مشتاقانه می‌شنویم.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامت امام زمان) انشاءالله خداوند توفیق بدهد که همه ما از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم
بحثی که در محضر آن بودیم با سلام بر یوسف نبی و یعقوب نبی آغاز می‌کنیم و از آن دو بزرگوار اذن می‌خواهیم که وارد این قصه شویم و انشاءالله بتوانیم به این لطایفی که بیان می‌کنیم عمل کنیم و سرمایه‌ای برای هدایتگری ما باشد. جلسه گذشته ما بحث تسویل و همان نفس مصوّله که نفسی بود که اعمال بد را برای انسان ئزئین می‌کرد. مرتبه بعد نفس أمّاره و مرتبه بعد که به کفر منجر می‌شد را مفصل توضیح دادیم.
یکی از نکاتی که امروز از همین مسأله باقی مانده بود، این است که نفس مصوّله اینقدر قوی است که همین ابتدای امر می‌تواند با تزئین انسان را تا حد برادرکشی جلو ببرد. یعنی اینگونه نیست که این لغزش‌ها یک لغزش‌های کوچک باشد. وقتی نفس مصوّله دست به کار می‌شود و عمل بد را برای انسان تزئین می‌دهد تا جایی پیش می‌رود که انسان کر و کور می‌شود. کر و کور شدن خیلی قوای ادراکی انسان را از کار می‌اندازد لذا قدرت تصمیم گیری انسان مطابق همان تزئیناتی می‌شود که برایش داده شده است. خیلی وقت‌ها انسان در حالت بغض، غضب یا شدت علاقه‌ی به یک مسأله‌ای انسان کر و کور می‌شود. وقتی کر و کور می‌شود تصمیماتی که می‌گیرد تصمیماتی است که بعدها اگر در حالت عادی قرار بگیرد فکر کند به آنها می‌بیند که چه تصمیم‌های عجولانه و بدی گرفته بود. گاهی یک لحظه انسان آنچنان در غضب یا در عشق شدید تصمیمی می‌گیرد که در هردو از آن حالت تعادل خارج است. لذا حواس ما باشد که نفس مصوّله فقط یک کار کوچکی انجام بدهد، بزرگترین کارها و خطرناک‌ترین کارها از همین‌جا آغاز می‌شود که برادران یوسف عظیم‌ترین کاری که کردند این بود که می‌خواستند برادر را بکشند. آن هم برادری که می‌خواست این همه برکات در عالم ایجاد بکند و به دست اینها می‌خواست این نسل قطع شود و این از بین برود و این کار نفس مصوّله بود. حواسمان باشد که مراحل اولیه گاهی کوچک است. اگر آنجا جلویش را گرفتیم، که گاهی در قوه ادراکی انسان این تسویل ایجاد می‌شود، یعنی یک چیز زشت را زیبا می‌بیند و گاهی در کار عملی انسان، یک عمل زشتی را انسان زیبا می‌بیند. گاهی در فکر است، آن فکر مبدأییتش خطرناکتر است. گاهی این عمل هم عمل سنگینی است. گاهی هم هردو با هم است. یعنی در فکر تزئین می‌شود و بعد به عمل کشیده می‌شود. اگر ما در هرکدام از اینها تا نفس دارد زاویه می‌گیرد، چون انسان در ابتدای زاویه گرفتن می‌فهمد. این از برکات الهی است که «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس/8) یعنی آدم می‌فهمد دارد یک مقدار زاویه می‌گیرد. اما بعد دیگر ادامه اینها را نمی‌فهمد. یعنی خود برادرها اول که دور هم جمع می‌شدند می‌فهمیدند کارشان زشت است لذا مخفیانه با هم گفتگو می‌کردند. می‌دانستند این کار، کار درستی نیست. گاهی از هم خجالت هم می‌کشیدند. همه یکدست هم نبودند. اما در گفتگو این باعث می‌شد که کم کم برایشان تثبیت شود و احساس کنند مُحق هستند. ابتدا وقتی نفس مصوّله ایجاد می‌شود، آدم خودش را مُحق نمی‌بیند. احساس شرمندگی، این را خدا قرار داده به عنوان اینکه آغازی باشد که بشود جلویش را گرفت. لذا سعی کنیم اراده‌هایمان را قوی کنیم. گاهی این رها بودن نفس انسان در مسائل مختلف باعث می‌شود در مقابل نفس مصوّله نتوان مقاومت کرد. سعی کنیم اراده‌هایمان را در همین مسائل جزئی، یعنی ورودی‌های حواس پنج‌گانه‌مان را یک مقدار ارادی کنترل کنیم. همه اینها باعث می‌شود قدرت اراده پیدا کند. مثلاً می‌گویند: آدم چهل لقمه غذا می‌خورد سعی کند 39 لقمه کند. یک لقمه کم کردن خیلی به انسان فشار نمی‌آورد. یعنی از روی عادت چهل لقمه می‌خورد، امروز سعی کند با اراده یک لقمه کمتر بخورد. یک عمل را ارادی انجام داد. انسان عادتاً وقتی در خیابان راه می‌رفت همه چیز را نگاه می‌کرد. اما سعی کند مثلاً اگر در پیاده رو می‌رود، چه لزومی دارد همه مغازه‌ها را نگاه کند. یک مقدار ورودی را کم کند.
بعضی دوستان پرسیده بودند: چطور با این مقابله کنیم؟ راه مقابله با این، یکی از طرق اصلی این است که قدرت اراده انسان قوی‌تر شود تا اگر ابتدا زاویه را می‌فهمد اراده بکند برگردد. در ماه رمضان خدا وجوب را قرار داده تا قدرت اراده انسان زیاد شود،  اما در ایام دیگر انسان اگر یک قدری به صورت درز گرفتن، مثلاً وقتی یک لباس صد سانتی ‌متر است یک سانتش را درز می‌گیرند، چیزی حساب نمی‌شود. این یکی از مسائلی است که آدم باید حواسش باشد که در موقع افراط مسائل روانی قدرت تشخیص ضعیف می‌شود. لذا حواسمان باشد آن موقع تصمیمی نگیریم. صبر کنیم یک مقدار عادی شود و آن موقع تصمیم بگیریم. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ‏ اللَّه‏» (بقره/282) اگر تقوا پیشه کردید و خود نگه داری کردید، خدا هم تعلیم به شما می‌دهد. یعنی خدا علمی را که نمی‌دانستیم به ما تعلیم می‌دهد. آن علمی که تعلیم می‌دهد مانع می‌شود از اینکه انسان در این تزئینات نفس مصوّله بیافتد. پس پرهیزها و دقت کردن‌ها باعث می‌شود انسان بتواند با نفس مصوّله مقابله کند و جلویش را بگیرد.
گاهی هم خوب است که انسان در توسلاتش از خدا بخواهد که خدایا! من اگر به خودم واگذار شوم، شیطان بر من غلبه می‌کند و قدرت مقابله ندارم. اما اگر پشتیبان من شما باشید، دست مرا بگیرید، این توسلات و تضرعات بسیار مؤثر است که خدای سبحان امداد کند به خصوص وقتی که انسان دچار تسویل می‌شود و شیطان زینت می‌دهد بفهمد و بدی‌اش را بهتر ببیند. لذا حواسمان باشد در توسلات و تضرعات همیشه این را از خدا بخواهیم. مبدأ بسیاری از ضررها می‌شود اگر محقق نشود.
نکته دیگر اینکه ما خیلی وقت‌ها یک جایی که مشغول کار هستیم حالا چه رئیس باشیم، چه مرئوس باشیم، چه خدمتگزار باشیم، هرجا هستیم انسان خودش را در اثر یک تسویلاتی محق در بودنش می‌داند. لذا وقتی محق می‌بیند، خیلی از تخلفات را برای خودش حق می‌بیند. می‌گوید: من این کار را به اینجا رساندم. من این کار را انجام می‌دهم به خصوص در مسئولیت‌ها! مثلاً حضرت علی در بصره استانداری داشت. این استاندار اموال بصره را برد. بعد که بعضی اعتراض کردند چرا می‌بری؟ گفته بود: من مجاهدت‌ها داشتم. من کارها کردم و این حق من است. لذا گاهی می‌بینید که یک سرمایه‌ای را برای خودش مصرف می‌کند و امکان نیست برای همه اینطور باشد و عمومی نیست ولی می‌نشیند با تسویل توجیه می‌کند که من حق دارم! من اگر نباشم این دستگاه به هم می‌ریزد. اگر وضع من مهیا نباشد، اینجا برقرار نمی‌ماند. تسویلات ایجاد می‌کند و باعث می‌شود بسیاری از مشکلاتی که شروعش اختلاس کلان می‌شود و مشکلات زیاد می‌شود، اولش می‌گوییم: آدم‌ها اینطور نبودند که از اول اینها را بد نبینند، بد می‌دیده ولی بعد نفس مصوّله او را تزئین می‌کرد برای خودش محق می‌دید و بعد که عادت کرد دیگر نفس أماره می‌شود. دیگر می‌داند بد هم هست انجام می‌دهد. لذا اگر حواسمان را جمع نکنیم، فکر نکنیم ما دیگر به این بدی‌ها مبتلا نمی‌شویم. خیلی خطرناک است یعنی کار را عادی می‌کند به طوری که این همه مفاسدی که گاهی انسان ممکن است اطراف خودش ببیند و عده‌ای مبتلا شوند، می‌بینید در خود آدم هم زمینه‌اش به این صورت هست. لذا باید از همان ذره‌های اول و زاویه‌های اول جلویش را گرفت تا انشاءالله مبتلا نشویم. این نفس مصوله از همه شایع‌تر است و شیطان از این بیشتر استفاده می‌کند. لذا خیلی کارایی دارد و شیطان در استفاده کردن از این خیلی موفق است. حواسمان باشد در وقت‌های تزئینی که می‌شود آن زوایه را تا می‌بینیم راحت از این عبور نکنیم.
هفته گذشته وعده دادیم که بحث کذب را مطرح کنیم. چون در این آیات قرآن آمده بود: «وَ جاؤُ عَلى‏ قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ» (یوسف/18) با خون دروغ، یعنی خون یوسف نبود. اما خون حیوانی را بر او زدند و خدمت پدر آوردند. تعبیری که هست این است که کذب پایدار نمی‌ماند. روابط جهان همه با هم پیچیده و مرتبط است. یعنی اگر شما این لیوان آب را از اینجا بردارید و آن طرف‌تر بگذارید. تمام روابط این با عالم تغییر کرده است. جاذبه‌هایی که ایجاد شده، تمام ارتباطات حتی در چینش و تجملی که ممکن است باشد، هر جا به جایی تأثیر می‌گذارد در نحوه‌ی این ارتباطات و دیده شدن، لذا دیگر در جای قبلی‌اش نیست. در جای جدید هست. کذب یعنی اینکه من کاری کنم یک شیء را در کنار همه هستی که همه با هم ارتباط دارند، جا به جایی که واقع نشده جا به جایی نشان بدهم. یک چیزی محقق نشده ولی این را محقق شده نشان بدهم. اگر بخواهم این کار را بکنم تمام هستی، چون همه روابط صدق هست، وقتی من این کار را بکنم آنها همه تکذیب این را می‌کنند. من می‌توانم چند تا کنار این را دوباره آنها را با کذب غیر از این نشان بدهم. یعنی نشان بدهم این اگر آنجاست الآن اینجاست. تعریف کنم که آنجاست. بعد هم برای اینکه باور کنند ارتباطات این را تعریف کنم که دیده شود. اما آن شواهد هم خودشان با شواهد دیگری همراه هستند و امکان ندارد جدایش کرد. اگر دو پایه این طرف تر هم بیایم اینها را تغییر بدهم، در ذهنم، شاهد سازی کنم، دروغ بعد از دروغ بگویم، یعنی یک دروغ انسان را به دهها دروغ مبتلا می‌کند و این دهها دروغ هم پایانی ندارد چون هرکدام از اینها با تمام روابط هستی ارتباط دارند. اگر پیگیری شود قطعاً معلوم می‌شود این کذب هست. اگر کسی اینجا نبوده و بگوید: من اینجا بودم، چون نبوده تمام روابط را تکذیب می‌کنند. این جای دیگری بوده و با آنجا روابط داشته است. اینجا نبوده و همه اینها تکذیب می‌کنند که اینجا نبوده است. حالا اگر چند تا شاهد هم درست کردی و گفتی: این هم شاهد است من اینجا بودم. خود او و بودن او و گفتار او که شاهد بوده، چقدر پیچیده می‌شود.
اگر نظام جهان را با این نگاه ببینیم که همه هستی با هم مرتبط هست، هرجا بخواهیم دروغی بگوییم این دروغ را هستی تکذیب می‌کند. ممکن است در سال اول، سال دوم کسی باور نکند و یعقوب(س) باشد که «دمٍ کذِب» را می‌شناسد و نشانه شناسی‌اش قوی است و همان‌جا می‌گوید: این امری است که تسویل نفس شما بوده است و بفهمد که دروغ می‌گویند ولی بقیه بیست سال دیگر می‌فهمند. بالاخره دروغ رسوا است که بگویند: یوسف زنده است. دروغ به هیچ وجه پایدار نیست. یعنی اگر این باور را کردیم که هر وجودی با تمام حقایق هستی ارتباط دارد، اگر بخواهیم به دروغ چیزی را که نیست در این رابطه بگوییم: هست، از جای خودش برداریم و جای دیگری بخواهیم به دروغ نشان بدهیم. هر دو دسته ارتباطات این را تکذیب می‌کنند. هم آنجایی که نیست نمی‌شود گفت: هست. من کاری را نکردم بگویم: کردم. تمام شواهد دارد این را تکذیب می‌کند، هرچند خودم سرم را زیر برف کرده باشم و بگویم: نمی‌بینم. اما این دلیل بر این نیست که نباشد. اگر با این نگاه به دروغ انسان نگاه کند، از اینکه به یک دروغ مبتلا شود، می‌ترسد. چون اینها وقتی خواستند یک دروغ بگویند، به چند دروغ پشت سرش مبتلا شدند که خواستند بگویند: در حقیقت گرگ یوسف را خورده است. بعد مجبور شدند پیراهنش را به دروغ خونی کنند. مجبور شدند به پدر هم دروغ بگویند. تا اینکه به جایی می‌رسد که رسوا شدند. بعد از بیست سال رسوایی درست است یوسف کریم بود، درست است پدر به روی اینها نیاورد، ولی خودشان شرمنده نشدند که بیست سال دروغ گفتند؟ قرآن برای ما لحظه‌ها و صحنه‌های خاص را حکایت می‌کند اما اینها بیست سال چطور می‌دیدند پدر می‌سوزد و دروغشان را تکرار می‌کردند؟ دروغ بعد از دروغ، تکذیب پدر که کار تو اشتباه است. یوسف رفته و برگشتنی نیست. دائماً این ملامت را به پدر داشتند که دیگر یوسف برگشتنی نیست. لذا انسان ممکن است یک سال بتواند یک دروغی را پنهان کند، اما دروغ پنهان نمی‌ماند.
شریعتی: یعنی در واقع کذب و دروغ ما به نوعی رویارویی با تصدیق تمام عالم هستی و کائنات است
حاج آقای عابدینی: با تمام هستی است و همه هستی هم با آن مقابله می‌کنند. ما مقابله می‌کنیم و آنها هم با ما مقابله می‌کنند. آنوقت چطور می‌توانیم دوام بیاوریم؟ به بزرگی گفتند: این پول سهم امام و خمس است. شما رسید یک ماه پیش را بدهید. حضرت آیت الله حسن زاده فرموده بود: در محضر صدق محض که هستید، دروغ می‌گویید؟ بعضی وقت‌ها دروغ در وجود ما عادی شده است. می‌گوییم: راهش غیر از این نیست. فاکتورسازی‌های مختلفی که در خیلی جاها عادی شده است. رئیس می‌گوید: فاکتور سازی کن. خوب این دروغ است. اگر این دروغ به انسان برگردد نتایجش یک ذره و دو ذره نیست. این راهی می‌شود که او دروغ گفتن را یاد بگیرد. کسانی که به این کارها تشویق می‌کنند همه دارند دروغ ایجاد می‌کنند. اگر حواسمان نباشد در آن ذره‌ها جلویش را بگیریم به جایی می‌رسیم که دیگر جای برگشت نداریم. اگر می‌خواهیم جلوی دروغ را بگیریم، باید جزء سالمش را سر جایش برگردانیم. یعنی حقیقت را هرچه زودتر محقق کنیم. اگر امروز من دروغی گفته بودم، امروز اصلاحش کنم به اندازه یک دروغ، دو دروغ ضرر می‌کنم. با هستی مقابله کردم. اما اگر بگذارم فردا، دروغ من کش پیدا کرده است و مقابله هستی با من شدیدتر می‌شود. وقتی آشکار می‌شود آبروی من بیشتر می‌رود. لذا سعی کنیم اگر در جایی دروغی گفته شده، به سرعت اصلاحش کنیم تا مقابله هستی با او شدیدتر نشود.
شریعتی: این تازه برای این دنیاست. اثری که در آن طرف دارد چگونه است.
حاج آقای عابدینی: آنجا دروغ گفتن هیچ جای پنهان کردن ندارد. در زمان ظهور هم، عالم ظهور عالم صدق است. در بعضی روایت دارد، مؤمن کسی است که اگر زندگی او را در طبق بگذارند و بچرخانند، مردم زندگی او را ببینند باکی ندارد. امروز بگوییم: در اینترنت بگذارند! بگویند: همه زندگی‌اش این است. باکی ندارد. یکی از کسانی که از کشور فرار کرده بود، یک حرفی زده بود در رابطه با آقا و گفته بود: هرچه دنبال بهانه هستند که یک وصله‌ای را به ایشان بچسبانند، پیدا نمی‌کنند. اصلاً زندگی‌اش پاک است. یعنی همان مؤمنی است که زندگی‌اش کف دستش است و آشکار است. چیزی به آن نمی‌چسبد. زندگی مؤمن باید اینطور باشد که در زمان ظهور این است که اگر یک منافقی در دل سنگ خودش را مخفی کرده باشد، تعبیر روایت این است که آن سنگ داد می‌زند که آن منافق درون دل من است، من را بشکنید و این را بیابید. یعنی اعضاء و جوارح انسان روز قیامت یکی از شاهدان هستند که دروغ‌های انسان را که کذب بوده، انسان می‌گوید: از اینکه نزدیک‌تر، اینها شهادت می‌دهند علیه انسان که این دروغ گفت. دیگر برای انسان هیچ چاره‌ای باقی نمی‌ماند. چون همین‌هایی که با آن انجام داده، خود همین‌ها شاهد هستند نه دیگری. آدم باید از شوخی کردن دروغ هم بپرهیزد.
داریم که حواستان باشد گاهی شیطان دروغ را از راه شوخی ایجاد می‌کند. آدم می‌گوید: برای شوخی گفتم اما قبح آن ریخته می‌شود. دیگر برای انسان عادی می‌شود. سحری که ساحران برای فرعون کردند دروغ بود. لذا تعبیر «اِفک» شد. عصای موسی اِفک آنها را بلعید. اِفک یعنی دروغ، یعنی اینها به دروغ یک صحنه‌ای که نبود نشان دادند هست. یعنی این ریسمان‌ها زنده نبودند ولی اینها را زنده نشان دادند. عصا و ریسمان‌هایشان زنده نشان دادند. ولی تعبیر قرآن این است که «تَلْقَفُ‏ ما یَأْفِكُونَ» (اعراف/117) عصای موسی افک اینها را بلعید نه ریسمان‌ها، دروغ اینها را آشکار کرد. وای از روزی که در جایی که سایه روشن وجود انسان است، خورشید بتابد و لایه‌های ظلمت انسان آشکار شود که درونش چه خبرها بوده است. دروغ‌های انسان در زندگی آشکار شود. زندگی که بر پایه دروغ باشد زندگی سستی است و هر لحظه ممکن است فرو بریزد. چون ارتباطش با تمام هستی ارتباط کینه توزانه است. چون هستی با کسی که دروغ می‌گوید کینه توزانه رفتار می‌کند. چون این دروغ است و مقابل اوست. غیر از اینکه خود دروغگو هم نمی‌تواند، چون یک چیزی واقعیت نداشته، وقتی می‌سازد هرچه هم در گفتن دقت می‌کند، اگر چند بار گفته شود، با یک فاصله که بیافتد یک سری قرائن از یادش رفته، چون دیگر اینها دروغ بوده و در واقعیت نبوده که در ذهنش باشد. بعد می‌گویند: دروغگو حافظه ندارد، یعنی مجبور می‌شود در دروغش، دروغ‌های دیگری می‌گوید که این دروغ را رسوا می‌کند. می‌خواهد این را درست کند بعد می‌بیند خرابتر می‌کند
یکی از بحث‌های دیگری که اینجا هست، بعد از اینکه جریان خبری که اینها به یعقوب گفتند که یوسف(س) کشته شده و گرگ او را خورده است، دارد یعقوب آنجا گفت: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ‏» (یوسف/18) این صبر جمیل خیلی بحث جالبی است. صبر جمیل یعنی چه؟ اولاً «صبرٌ» را نکره آورده است. یعنی خیلی طاقت فرسا است. در عربی وقتی نکره می‌آید عظمت مسأله است. یعنی خیلی صبر سختی است چون از دست کسانی این واقعه اتفاق افتاده که فرزندان یعقوب و برادران یوسف بودند. اگر یعقوب می‌خواست کسی به یوسف تعرض کند، می‌خواست بفرستد کمک کنند، برادران را می‌فرستاد. الآن چه کسی را کمک یوسف بفرستد؟ همین کسانی که باید کمک کار یعقوب باشند، همان‌ها ضربه زدند. لذا صبر در اینجا خیلی سخت است.
صبر جمیل یعنی چه؟ صبر یعنی چیزی نمی‌گویم و کوتاه می‌آیم. خدای سبحان قدرتی به انسان داده که آن قدرت اثرش این است. انسان در مقابل هرچیزی که منافع حیاتش را به خطر بیاندازد، مقاومت کند. قدرت دفاع و مقابله دارد. اگر کسی بخواهد این غریزه را سرکوب کند این از نظام فطرت خارج شده است. لذا یعقوب نمی‌خواهد این ظلم را بپذیرد. مرحوم علامه طباطبایی خیلی زیبا می‌فرماید: حقیقت صبر وقتی که انسان یکباره با حادثه و خبری مواجه می‌شود که نظام وجودی این را متزلزل می‌کند. نظام وجودی در اثر شدت حادثه حالت تزلزل پیدا می‌کند. صبر این است که انسان به یک دژی وارد شود که ابتدا روی پای خودش بایستد. استقامت پیدا کند. تا وقتی این استقامت پیدا شد و روی پای خودش ایستاد، حواسش جمع شد و به خودش مسلط شد،    بعد از این اقدام کند. پس اگر یک موقع با حوادث مواجه می‌شویم اولین کاری که می‌خواهیم بکنیم نباید اقدام باشد. چون در آن حالت گاهی باعث می‌شود تزلزل ما شدت پیدا کند. اول استقامت خودمان را، این ساق ایستادن و بر پا ایستادن و مستقیم شدن، این حالت باید ایجاد شود، این را صبر می‌گویند. «فصبرٌ جمیلٌ» صبر جمیل یعنی صبر بسیار سختی که خوب بودن صبر دیگر مثل واجب بودن صبر است. اینقدر این حادثه هولناک و سخت است، به دست نزدیک‌ترین افراد، یعنی اگر افراد می‌گفتند: به دست دیگران بوده برای یعقوب اینقدر سخت نبود.
مثلاً گاهی فرزند انسان شهید می‌شود، تحمل شهادت با توجه به حقایق برای پدر و مادر ساده‌تر است. یک موقع فرزند توسط دشمن کشته می‌شود، اما توسط برادران انسان این واقعه ایجاد شده باشد آن هم به دروغ و می‌داند دروغ می‌گویند. این خیلی کار را سخت می‌کند. لذا تعبیری که آمده این است که انسان باید حواسش جمع باشد که صبر تحمل بر آن شدت است. یعنی شدت را تحمل می‌تواند بکند. وقتی انسان به صبر پناه برد، صبر باعث می‌شود بتواند تصمیم صحیح بگیرد. بتواند نقشه درست بریزد که چه کار بکند. این کار خیلی سختی است. ما معمولاً در مرتبه اول حوادث به صبر پناه نمی‌بریم. یعقوب(س) هجده سال صبر کرد و این صبرش مراحلی داشت. ابتدا با ناله و گریه بود اما کم کم مورد ندای جبرئیل قرار گرفت از جانب خدا که ملائکه‌ی سماء هم از گریه‌های تو نالان هستند و برایشان سخت شده است. از آنجا بنا را بر سکوت و حزن گذاشت
روزی یعقوب یک معبدی را برای خودش ساخت و آنجا مشغول عبادت رب می‌شد با حزن بر یوسف، سکوت! ر بعضی از تاریخ‌ها آمده یک شب در حین عبادت خسته شد و خوابید. یوسف را به اجمل وجه در خواب دید. وقتی بلند شد دید نیست تازه داغش تازه شد. یعنی خدای سبحان می‌خواست این را برآشوباند که از این حزن بیرون بیاید، تا این مرتبه موفق شده بود حالا می‌خواست دوباره تحمل کند. یک جایی یعقوب بر عابدی وارد شد. او گفت: چه شده اینقدر شکسته شدی؟ گفت: اندوهی که در زندگی من بوده است، تا از در خانه عابد بیرون آمد عتاب الهی است. یعقوب شکایت ما را که می‌کنی، برای ما اینها شکایت نیست. گفته: حزن و اندوه مرا شکسته کرده است. نگفت برای چه. اما از اولیای الهی، از انبیای گرامی حتی همین مقدار درد دل کردن نزد دیگران، نه شکایت از خدا، حق نداشتی! همان جا یعقوب به زمین می‌افتد و گریه و زاری می‌کند که خدایا اشتباه کردم ببخشید. یعنی توبه‌های انبیاء از این سنخ است. بعضی فکر می‌کنند توبه انبیاء از معصیت است. از ترک اولی است. این ترک اولی نیست. برای ما ترک اولی حساب نمی‌شود که ما با دیگران درد دل کنیم. می‌گوید: تو حق نداری، باید اینقدر قطع عُلقه شود، حق نداری حزن خودت را ابراز کنی.
گاهی ما فکر می‌کنیم کاش جای انبیاء بودیم. اگر جای انبیاء بودیم بیچاره می‌شدیم. مگر به این سادگی آن چیزی که آنها داشتند، قابل تحمل است. یک ذره پایشان را طبق اوامر الهی این طرف‌تر می‌گذاشتند، مورد عتاب شدید قرار می‌گرفتند. با این نگاه دقت کنیم که یعقوب چه می‌کشید.

داریم که به یعقوب خطاب شد حق نداری اسم یوسف را هم ببری. حق نداری اسم یوسف را هم ببری.

نقل است می‌رفت در بازاری می‌نشست. در مغازه یک شاگردی داشت نامش یوسف بود. وقتی او را صدا می‌زد دلش به یاد یوسف می‌افتاد و خوش بود. بعد به او خطاب شد: یعقوب حق نداری این را هم بشنوی.

 اینکه می‌گوید: «وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِیمٌ‏» (یوسف/84) حزنش را ابراز نمی‌کرد. چشم‌هایش کور شد و سفید شد. خیلی تحمل بالایی می‌خواهد. در این بیست سال یعقوب چه کشیده است نسبت به فراق کسی که محبوب الهی‌اش بوده است. بعضی می‌گویند: شاید یوسف در دوران او بر یعقوب ولایت داشت، یعقوب بر این تأثر داشته است. چنانچه پیغمبر اکرم اگر مشرکین مؤمن نمی‌شدند و ایمان نمی‌آوردند، حضرت غصه می‌خورد. این غصه خوردن در امر الهی صحیح است. غصه دنیایی نیست. این کاری که یعقوب گذراند تا این صبری که برایش پیش آمده است، دوران خیلی سختی بوده است
شریعتی: هر بار عظمت حضرت یعقوب برای ما واضح‌تر می‌شود که چقدر باید کوه باشی و سعه صدر داشته باشی که بتوانی این داغ عظیم را تحمل کنی. حاج آقای عابدینی دعا بفرمایید.
حاج آقای عابدینی: انشاءالله خدای سبحان قدم‌های ما را در تأیید دینش محکم‌تر و راسخ‌تر بگرداند. خدایا حاجت حاجتمندان را خودت با عزت برآورده به خیر بگردان. برای جوانان ما شغل مناسب و زمینه کار و ازدواج مناسب برایشان فراهم بگردان. این راهپیمایی را یک مشت محکم به دشمنان و یک عزت برای مؤمنین قرار بده.
شریعتیبهترین‌ها را برای شما آرزو می‌کنم. «والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی

محمدٍ و آله الطاهرین»





نوع مطلب : تفسیر جالب سوره یوسف، 
برچسب ها : داستانهایی از زندگی و سیره پیامبران،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 بهمن 1396



داستان حضرت یوسف-قسمت13

(بر اساس تـدبّـر قـرآنـی)


از مجموعه برنامه های "سمت خدا"

توسط حاج آقای عابدینی

تاریخ پخش 96/11/14


بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
شریعتی(مجری): سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم. خانم‌ها و آقایان، بیننده‌ها و شنونده‌های نازنین‌مان. دوستان خوب خارج از کشور، هرکسی که صدای ما را می‌شنود و تصویر ما را می‌بیند. انشاءالله بهترین‌ها نصیبتان شود. به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. ایام فجر انقلاب اسلامی را تبریک می‌گویم و یاد و خاطره امام راحل را گرامی می‌داریم. چه خوب گفت: در بهار آزادی جای شهدا خالی. حاج آقا عابدینی سلام علیکم خیلی خوش آمدید
حاج آقای عابدینی(کارشناس): سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. ایام پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر را تبریک می‌گویم.
شریعتی: قرار هست امروز هم از نکات لطیف سوره یوسف بشنویم. بحث امروز شما را مشتاقانه می‌شنویم.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامت امام زمان) انشاءالله خداوند توفیق بدهد که همه ما از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم
بحثی که در محضر آن بودیم با سلام بر یوسف نبی و یعقوب نبی آغاز می‌کنیم که این دو نبی بزرگوار قصه‌شان در قرآن که بر محوریت حضرت یوسف می‌چرخد و احسن القصص است، نکاتی را گفتیم، امروز هم ادامه قصه را بگوییم. جلسه گذشته آیه «وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْكُونَ» (یوسف/16) که اینها شب برگشتند و با گریه برگشتند به سمت پدر. نکاتی را عرض کنم و وارد آیه بعد شویم. یکی از نکات «وَ جاؤُ أَباهُمْ» که جلسه گذشته تأکید کردیم که مقصدشان در برگشتن، منزل نبود. پدر بود! این خود مقصد بودن خیلی زیباست. «وَ جاؤُ أَباهُمْ» نزد پدر آمدند. نظیر این را در قرآن کریم که در مقابل این است، بحث فرزند نوح هست. وقتی از نوح کناره گرفت، در کنار پدر قرار نگرفت، وقتی پدر به او گفت: «ارْكَبْ‏ مَعَنا» (هود/42) بیا سوار شو! او بیان کرد: من پناه می‌برم به کوهی که او مرا حفظ کند. با اینکه اینجا فرزندان یعقوب خطا کردند و خطای بزرگی کردند، اما تعبیر قرآن این است که «وَ جاؤُ أَباهُمْ» اینها برگشتشان به سمت پدر بود و جای دیگری نرفتند. اینها نکات زیبایی است که انسان اگر گناه و معصیت هم بکند باز برگردد. این کسی که عبد فراری باشد از جانب خدا برگشتش به سوی خدا، نجات را به دنبال دارد. اینها چون برگشتند نجات پیدا کردند ولی فرزند نوح با اینکه پدر صدایش زد و او را خواست اما او نیامد. پدر فرمود: «وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِینَ» (هود/42) بیا پیش ما و با آنها نباش. هرچند گفتیم: فرزند نوح می‌خورد که از کافرین نباشد. چون بیان نوح بگونه‌ای بود اما چون طرف را انتخاب کرد، با آنها محشور و ملحق شد. این یک نگاه دقیقی است که جهت گیری ما کجاست؟ مقصد ما کجاست؟ کجا می‌رویم؟ هرجا که می‌رویم و مقصد ما آنجاست، می‌توانیم مقصد را یک شیء ظاهری عادی قرار بدهیم، می‌توانیم مقصد را یک شیء عمیق و عظیم قرار بدهیم. دارند برمی‌گردند، می‌تواند «جاؤُ أباهُم» باشد. می‌تواند «جاؤُ مَنزِلُهم» باشد. به منزل برگشتن یک امر عادی است. اما برگشتن نزد پدر یک امر معنوی و عظیم است. هردو یک فعل است و دارند برمی‌گردند. اما این دو برگشتن با آن قصد و نگاه که قرآن از آن پرده برداشته نشان می‌دهد چقدر می‌تواند سبب مغفرت و آمرزش و آینده اینها باشد که چه آثاری برایشان دارد.
شریعتی: در ادامه حول همین محور داریم «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا» (یوسف/97)
حاج آقای عابدینی: دنباله همین بحث به اینجا می‌رسد و استغفار پدر شامل حالشان خواهد شد. اینها به ظاهر ساده است اما معنای زندگی را متفاوت می‌کند. انسان دارد به همسرش و فرزندانش خدمت می‌کند اما یک موقع هست همین را به عنوان امر الهی قرار می‌دهد، که خدا فرموده، این عبادت می‌شود. یک موقع هست نه، وظیفه اجتماعی خودش می‌داند. این هم خوب است اما اجرش هم در همین مرتبه است. هر امری را با غایتش می‌شود خیلی متفاوت کرد. همان ظاهر فیزیکی‌اش یک امر است اما عمق نگاه انسان، هر چیزی را متفاوت می‌کند. این یک نکته که به نظر من خیلی کاربردی است و در نظامی که ما قائل هستیم به اینکه انسان فقط بدن نیست و انسان نفس و روح دارد و این حقیقت می‌تواند چقدر عظیم باشد و ابدیت را برای انسان با این نظام نفس و روح داریم، این نکته‌ها ابدیت ساز است.
نکته دیگری که جلسه گذشته عرض کردیم، وقتی یوسف نبی در چاه قرار گرفت، جبرئیل(س) بر او نازل شد و دعایی را به او تعلیم داد که اگر این دعا را بخوانی فرج برای تو محقق می‌شود. این سه روز که طول کشید، تعلیم دعا چه لحظه‌ای از این سه روز بود و اجابت چگونه بود دیگر وارد نمی‌شویم. ولی این دعا چون مختلف در کتب روایی وارد شده مضمونشان واحد است
یکی از مضامینی که نزدیک‌تر است و شاید جزء الفاظ پر روایت‌تر است را دوباره می‌خوانم. «بسم الله الرحمن الرحیم، الّلهم یا کاشف کل کربة و یا مجیبَ کل دعوه و یا جابرَ کل کسیر»، «کسیر» انکسار، تو جبران کننده هر شکسته هستی، «و یا مُیَسّر کل اسیر و یا صاحب کل غریب و یا مونس کل وحید لا اله الا انت سبحانک، اسئلک ان تجعل لی فرجاً و مخرجاً و أن تقذف حُبَّکَ فی قلی حتی لایکون لی هَمٌّ غیرک و أن تحفظنی و تَرحَمَنی یا ارحم الراحمین» دعای خیلی زیبایی است. انشاءالله دوستان در کانال برنامه قرار بدهند و برای سختی‌ها و تنگناهای زندگی بخوانند. چون به یوسف نبی همین را سفارش کردند وقتی در زندان بود. همین را سفارش کردند وقتی می‌خواست از دست زلیخا نجات پیدا کند در جایی که برایش نقشه کشیده بود. همین دعا در آنجا دوباره تکرار شده و سفارش شده است. لذا تکرار این دعا برای فشارها و سختی‌ها خیلی مجرب است و هر دو سه باری که یوسف این را داشته باعث نجاتش شده است.
نکته سومی که هست، وقتی که یوسف نبی در چاه راز و نیاز می‌کرد و نجوا داشت و این دعا را زمزمه داشت، در آسمان‌ها ناله او شنیده می‌شد و ملکوتیان از اینکه این صدا، صدای کودکی است اما ناله و محتوا، محتوای انبیاء است، تعجب می‌کردند این چه ناله‌ای است که صدا، صدای کودکانه است. اما محتوای دعا، دعای انبیاء است. آنجا از خدا سؤال کردند: این چیست؟ جمع بین کودکی و دعای انبیاء که اینقدر بزرگ و بلند است. آنجا خدای سبحان به آنها فرمود: این یوسف بن یعقوب، پسر ابراهیم است. یوسف فرزند یعقوب فرزند ابراهیم است. این یوسف است که در دل چاه است. آنجا از ناله او ملکوتیان هم، هم ناله و هم صدا شدند. این هم یک نکته که در دل چاه است اما همه آسمان با او همراه است و می‌بینند.
نکته دیگر این هست که وقتی یوسف در چاه قرار گرفت، این چاه تلخ و شور بود و به برکت وجود یوسف آب این چاه شیرین شد که یک نگاه این است که خود این شیرین شدن به برکت وجود نبی الهی، برکات زیادی داشت. هرجا که رفت، همه وجودش باعث برکت بوده است. اینجا هم این چاه بعد از این همیشه آباد بود و آب این چاه که آب شور بود و متروکه شده بود، آب شیرین و خوشگواری شد. نکته دیگر این است که در دل چاه تنگ و تاریک، چون یوسف امیدوار بود و حالت امید سر تا پای وجودش را داشت و نا امید نبود، این چاه برای او یک فضای وسیعی دیده می‌شد. این یک بیان بسیار عالی دارد، انسان از درونش با عالم رابطه برقرار می‌کند، اگر درون انسان گشوده باشد، در تنگ‌ترین سلول‌ها هم قرار بگیرد، به او فشاری نمی‌آید. این به نگاه ما برمی‌گردد.
برعکس اگر در جای وسیع و بزرگ باشد اما از درون تنگنا باشد و لذتی برای او ندارد و تنگ است. آسیه(س) در کاخ فرعون بود اما آن کاخ را فشار می‌داد، با همه امکاناتی که برایش بود، «وَ نَجِّنِی‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ» (تحریم/11) مرا از اینجا نجات بده، فشار داشت با اینکه همه چیز برایش مهیا بود. اینجا در دل چه هست، در زندگی ما فشارها و راحت‌ها به نگاه ما برمی‌گردد. آنچه در بیرون است از جهت فیزیکی اثر دارد اما اثر اصلی مربوط به نگاه ماست. اگر کسی نگاه کند به خود هر واقعه‌ای که برای ما اتفاق می‌افتد، هر واقعه دو لایه دارد. یک لایه زیبا و یک لایه سخت دارد. اگر کسی لایه‌های سخت را دائم ببیند، حتی آنجایی که برایش گشایش هست، ترس از دست دادن دارد. دائماً حالت خوف و وحشت دارد. این اصلاً لذت نمی‌برد. اما کسی که آن لایه رضایت در وجودش هست، در ته چاه هست اما همان جا کمال را می‌بیند. همان‌جا انس را می‌بیند. همان‌جا رضایت در وجودش است. همان‌جا یک حالت خلوتی که انگار منتظرش است برایش ایجاد می‌شود. هیچ جایی برای او تنگ و تاریک نیست چون از درون گشاده است. نظام برایش باز است. نگاهش گسترده است. اگر برگردیم و این را در وجودمان تحلیل کنیم، یک موقع می‌بینی بهترین غذا را می‌خوریم و لذتی نمی‌بریم. دلمان مشغول به یک مصیبتی و یک واقعه‌ای است. چون درون ما را او اخذ کرده است.
شریعتی: یکوقتی خاطرم هست در برنامه‌های نوروزی خدمت حاج آقای میرباقری بودیم، ایشان هم همین نکته را تأکید می‌کردند که اگر در بهار نگران زمستان باشی، هیچوقت از زیبایی‌های بهار لذت نمی‌بری.
حاج آقای عابدینی: در حالی که زمستان زیبایی‌های خودش را دارد. کسی در زمستان می‌تواند بهترین لذایذ را در زمستان برای خودش داشته باشد. در بهار زیبایی‌های خودش    را دارد. هر واقعه‌ای هرچند ظاهرش زشت باشد، یک چهره جمیل و یک چهره زشت دارد. اگر زینب(س) در واقعه عاشورا می‌گوید: «ما رأیت الا جمیلا» همان کسی است که این همه مصیبت دیده است. اما وقتی در مقام مواجه که می‌گوید: خدا با شما چه کرد؟ می‌گوید: آنچه از جانب خداست «ما رأیت الا جمیلا» این منافات ندارد با اینکه فعل تو زشت است. تو ظالم هستی، اما آنچه از طرف خداست، «ما رأیت الا جمیلا» است. رابطه هر چیزی با خدا همیشه چهره زیبای آن کار است. گفتنش ساده است اما آنهایی که این رابطه را داشته باشند، هیچ موقع از هیچ مسأله‌ای در زندگی زجر نمی‌کشند. سختی دارند اما راه‌ها برایشان بسته نیست. مسدود نیست.
تعبیری که برای اهل رضا آمده می‌فرمایند: آنهایی که اهل رضای ما هستند، در حدیث معراجیه از جانب خدا خطاب به پیغمبر، می‌فرماید: اینها دیگر برایشان راحت و سختی زندگی، راحت و سخت نیست. اینها فوق راحتی و سختی این دنیا هستند. یعنی در نظام وجودی‌شان یک سعه ایجاد شده از این دنیا، نه فشارهای این دنیا، نه سختی‌های این دنیا، نه این گرسنگی ندارد و بدنش زخم نمی‌شود. اما گرسنگی برای این هم یک پیام دیگری دارد. سختی‌ها یک چهره و جمال دیگری دارد. لذا انسان کامل در سختی‌ها، چشیدنش هم سخت‌ترین است. می‌چشد اما این سخت‌ترین‌ها او را نا امید نمی‌کند. این نگاه مهمی است که در دل چاه برای او مثل یک فضای گشاده بود. چون نگاهش به چهره جمیل این بود. همچنان که زینب(س) به چهره جمیل عاشورا نگاه کرد. ما سختی‌ها را با نگاهمان برای خودمان تشدید می‌کنیم و راحتی‌ها را با نگاهمان برای خودمان تلخ می‌کنیم. یعنی اکثر تلخی‌ها و راحتی‌ها مربوط به نگاه است. اگر کسی مثبت بین شد، می‌بیند که درصد تلخی و راحتی برایش خیلی راحت می‌شود. درصد راحتی‌ها مضاعف می‌شود و درصد تلخی‌ها خیلی کم می‌شود. این نگاه است این اثر را دارد. لذا ایمان به انسان قدرت ضربه گیر می‌دهد. مثل یک ماشین درست می‌کنند که این سپرهای ماشین‌ها ضربه‌گیر باشد که ضربه به ماشین منتقل نشود. ایمان برای انسان ضربه‌گیر ایجاد می‌کند. یعنی بسیاری از ضربه‌هایی که دیگران را از پا می‌اندازد، اهل ایمان با همان نگاه ایمانی و رابطه، تحملشان خیلی راحت می‌شود. ضربه‌گیر این را نگه می‌دارد. تقوا و ایمان و ارتباط با خدا باعث می‌شود این برایش کوچک جلوه کند. این سختی خیلی کوچک جلوه می‌کند. چون می‌بیند متکی به یک عظمت است.
اگر از چشم یوسف نگاه به واقعه کنیم، یک نگاه است. بعداً وقتی برادرها را می‌بیند، تحلیل می‌کند یک نگاه است. نگاه برادران به واقعه یک نگاه است، نگاه یعقوب یک نگاه است و نگاه خدای سبحان هم یک نگاه است. اینها را دقت کنیم چندین نگاه به یک واقعه است. از هر منظر و چشمی این واقعه یک گونه تحلیل می‌شود. در قرآن کریم اینها را در همین سوره یوسف به مناسبت‌های مختلف آورده است که هرکدام چه تنگناها و چه گشایش‌هایی دارد. یک نکته اینکه هر اجماع نظری نشانه حقانیت نیست. که این برادرها همه با هم اتفاق کردند. همه کنار هم جمع شدند و در یک مسأله‌ای اتفاق کردند. اما می‌شود اتفاقی بر باطل باشد. این قصه خیلی جالب است. معاویه می‌خواست جریان جنگ با امیرالمؤمنین را عَلم کند، دنبال این بود شخصیت‌های صاحب نفوذ را بر این کار بسیج کند. از جمله یکی از اینها شرحبیل بود که یک شخصیت زاهد و عابدی بود و در شام خیلی مرید داشت و اقوام و عشایر شام این را خیلی دوست داشتند. اگر این جلو می‌آمد، یک جمعیت کثیری می‌آمدند که شاید این کفایت می‌کرد. منتهی می‌دانست این خیلی اهل احتیاط است و به هیچ وجه حاضر نمی‌شود به این راحتی بگوید: خونی ریخته شده و من بیایم خونخواهی کنم، در مقابل امیرالمؤمنین بایستم. معاویه و وزرایش در این مسائل خیلی زیرک بودند. زیرکی‌های شیطانی داشتند. به دربارش سفارش کرد من شرحبیل را دعوت می‌کنم و به او این را می‌گویم، مطمئنم قبول نمی‌کند ولی از کاخ من که بیرون رفت تا منزلش، به پنجاه نفر پول دادم با چهره‌‌های مختلف که هر کدام در راه به این به صورت اتفاقی برخورد کنند و بیایند یکی یکی هی شکایت کنند از این جریان که چه شده؟ چرا شما ساکت هستید؟ اگر شما قیام نکنید ما چه کنیم؟ وقتی معاویه گفت، گفت نه نمی‌توانم. از کاخ بیرون آمد تا به خانه برود، پنجاه نفر افراد مختلف اجیر شده بودند. قبل از اینکه به خانه برسد به کاخ معاویه برگشت و گفت: یا قیام می‌کنی علیه علی، یا من خودم علیه تو قیام خواهم کرد! کسی که حاضر نبود با احتیاط اما وقتی کثرت اخبار پیش آمد، این کثرت اخبار باعث شد، که توطئه شود. حواس ما باشد گاهی شدت شایعه‌ها که امروز در فضای مجازی خیلی جایش باز شده است، اینقدر شایعه‌ها تکرار می‌شود کم کم کسی می‌گوید: اگر دروغ بود مگر می‌شود این همه کانال این خبر را بگویند؟ آنوقت به جایی می‌رسد که کسی که می‌خواست احتیاط کند در مقابل امیرالمؤمنین، گفت: اگر تو بلند نشوی، من به تنهایی بلند می‌شوم و تو را هم از سر راه برمی‌دارم. معاویه همین را می‌خواست. هر اجتماعی الزاماً حق نیست. گاهی یک باطل است.
یک نکته دیگر اینکه وقتی یوسف(ع) وارد چاه شد، وقتی او را بردند و در چاه انداختند، «أَوْحَیْنا إِلَیْه‏» یعنی در اوج سختی، گشایش«أَوْحَیْنا إِلَیْه‏» است. تا وقتی در خانه بود، خواب دید. اما اینجا«أَوْحَیْنا إِلَیْه‏» است. حتی همین مسأله وقتی بعد از این وارد زندان شد، آنجا دارد وقتی وارد سجن شد، خدا علم تعبیر خواب را به او تعلیم داد. یعنی در مقابل هر تحمل سختی و هر شدتی که پیش می‌آید، قطعاً خدای سبحان بی نصیب و بی اجر و بی جزا نمی‌گذارد. «فَإِنَّ مَعَ‏ الْعُسْرِ یُسْرا» (شرح/5) نه بعد از عُسر، با سختی یسر و راحتی است. این نگاه را اگر انسان مؤمن در حوادث داشته باشد، دنبال نشانه‌های یُسر است. نشانه‌های راحتی در دل سختی‌ها، لذا نگاهش مثبت بین می‌شود. یعنی وقتی در دل سختی است، دنبال نشانه‌های مثبت است که کجا راحتی پیش می‌آید؟ می‌گردد و این نشانه‌یابی باعث می‌شود برسد. چون گاهی نشانه‌های راحتی پیش می‌آید، ما بی توجه از کنارش عبور می‌کنیم و نمی‌توانیم بگیریم. او می‌آید و خودش را به ما می‌رساند، ما حواسمان نیست، سختی دلمان را پر کرده است. می‌آید هم نمی‌بینیم! چون چشممان را از این طرف پر کردیم. لذا می‌گویند: «فَإِنَّ مَعَ‏ الْعُسْرِ یُسْرا» در دل سختی دنبال نشانه‌های راحت باشید. اگر چشم شما باز باشد و گیرنده شما روشن باشد، می‌توانید بگیرید و بیابید. این هم یک نکته دیگری است. اگر نگاه مثبت در زندگی کم شود، خیلی سخت می‌شود. ما دائم مبتلا هستیم و گرفتار شدیم. گاهی سختی‌ها باعث شده نگاه مثبت بین در ما کمتر شده است و خدای نکرده منجر به بدبینی نسبت به خدای متعال می‌شود.
وارد آیه 17 شویم، اینها با گریه این کلام را به پدر بیان کردند. «قالُوا یا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا» (یوسف/17) ما همانطور که از شما اجازه گرفتیم با یوسف به صحرا رفتیم، «نَسْتَبِقُ» وقتی به صحرا رسیدیم مسابقه دادیم. جوان‌های قدرتمندی بودند، چوپان بودند و چوپان‌ها هم باید حتماً اهل ورزش و قوی باشند. دنبال گرگ کنند، دنبال گوسفندها بروند. مسابقه‌های مختلفی برای اینها بوده، تیراندازی، سوارکاری، هم مسابقه دو، که دویدن یک مسابقه بوده است که وقتی گرگ به گله زد، اینها دنبال گرگ بروند و گله را نجات بدهند. می‌گویند: ما رفتیم و شروع به مسابقه دادن با هم کردیم، «وَ تَرَكْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا» یوسف را هم نزد وسایل گذاشتیم. «فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ» ما رفتیم، آنچنان سرگرم مسابقه شدیم، یادمان رفت یوسف اینجا تنهاست. گاهی اینقدر جوانان ما مشغول گوشی می‌شوند، یادشان می‌رود تکلیف اصلی‌شان چه بوده است. گرگ آنها را می‌برد. یعنی گاهی گرگ آدم را خورده است. دو ساعت وقتش می‌رود. گرگ وقتش را خورد! این هم یک نوع از دست دادن است. یک لحظه خبر دیدن او را در دل داستان‌های دیگر می‌برد. یوسف وجودمان را گذاشتیم و در مسابقه رفتیم. یادمان می‌رود و بعد می‌بینیم کثرت ما را برد و خورد و چیزی از ما باقی نماند! بازی خوب است، تفریح خوب است اما تفریح حد داشته باشد. بازی حد داشته باشد که انسان را از دست انسان نگیرد. اگر انسان را از انسان بگیرد، دیگر بازی نیست و بازی بر انسان حاکم شده است. اگر انسان مشغول بازی شد، بازی که انسان را اینطور جذب می‌کند و غافل از همه چیز می‌کند، یوسف وجودش را شیطان برده است.
«وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِینَ» ما می‌دانیم شما حرف ما را قبول نمی‌کنی. چرا؟ چون قبلاً ما به شما گفتیم: «ما لَكَ لا تَأْمَنَّا» (یوسف/11) چرا ما را امین یوسف نمی‌دانی؟ شما ما را امین نمی‌دانستی، بعد فرمودی: «أَخافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْب‏» (یوسف/13) پس اگر بگوییم: گرگ او را خورده است، قطعاً شما می‌گویید: همان چیزی که گفتم را به من می‌گویید. اولاً به حالت گریه اینها را می‌گفتند. گفتند: «وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِینَ» اگر چه ما صادق هستیم ولی شما ما را قبول نداری. این دیگر حضرت یعقوب را خلع سلاح می‌کند که چه بگوید؟ چون هرچه بگوید اینها شبهه کردند که حرف شما برای این است که ما را قبول نداری. اینها گاهی دقت و ظرافت و زیرکی‌های شیطانی است که جایی برای اعتراض یعقوب باقی نگذاشتند که بگوید: چرا این کار را کردی؟ منتهی یعقوب(س) گول حرف‌های اینها را نخورد. همانطور که قبلاً وقت اجازه بیانی کرد که از دو راهی که اینها گذاشته بودند، راه سومی را انتخاب کرد، اینجا هم یعقوب(س) وقتی اینها این بیان را می‌کنند، دنباله این آیه دارد، «وَ جاؤُ عَلى‏ قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ» (یوسف/18) دنبالش یک کار دیگر هم کردند که مدرک هم دارند. پیراهن یوسف را آوردند در حالی که خونی است. تعبیر قرآن هست «وَ جاؤُ عَلى‏ قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ» به خون دروغین، خون یوسف نبود. وقتی یوسف را خواستند در چاه بیاندازند، یکی چاقو درآورد و گفت: پیراهنت را در بیاور. چون نقشه داشتند پیراهن را برای پدر ببرند. بعد گوسفندی را کشتند و این را به خون او آلوده کردند. برای پدر آوردند، وقتی پدر این پیراهن را گرفت، می‌بوسد و می‌بوید و نگاه می‌کند. در روایت دارد که چه گرگ مهربانی به پیراهن یوسف بوده و چه درنده بوده نسبت به یوسف که این پیراهن یک جای پاره هم ندارد که یوسف در این پیراهن خورده شده اما پیراهن پاره نشده است
لذا در ادامه می‌فرماید: «قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً» این کار شما تسویل نفس شما بود. تسویل یعنی دروغ، یعنی نفس شما اینها را آرایش کرده است. یکی بحث تسویل، یکی بحث دروغ اینجا مطرح است. اینجا واقعه را بگویم. دارد«قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً» یعنی همه شرایط را چیدند که یعقوب قبول کند و حداقل دیگر چیزی نگوید. مضطر شود به اینکه هرچه بگوید خودش محکوم باشد. حتی در تاریخ نقل شده اینها می‌ترسیدند نزد پدر بیایند. ایستادند یک نمازی خواندند، در آن نماز امر اینها از چشم پدر مخفی باشد. خدا پرده ستار بودنش را بر اینها بکشد و پدر نبیند اینها چه کردند. دست به دامان خدا شدند که نبی او مطلع بر این مسأله نباشد. اما چه نظام باطن نبوت باشد، چه نظام ظاهری که دروغگو رسوا است. اینها با همه زیرکی که داشتند، فکر نمی‌کردند پدر اینقدر زیرک باشد که وقتی این پیراهن خونی را می‌بیند دقت کند که این پیراهن پاره نیست. دروغ اینها در خود پیراهن بود. همین‌جا با مدرکشان دستشان رو شد. اگر اینها پیراهن را نمی‌آوردند این مدرک علیه آنها نبود.
نسبت پیراهن با یوسف(ع) خیلی عجیب است. یکبار اینجاست که شهادت داد این پیراهن که یوسف زنده است و اینها دروغ می‌گویند. یکبار هم وقتی زلیخا دنبال یوسف می‌کرد و یوسف فرار می‌کرد، پیراهن پاره شد و آنجا هم کودکی شهادت داد که اگر از پشت پاره شده زلیخا مقصر است، اگر از جلو پاره شده، یوسف مقصر است. جای دیگر هم وقتی یوسف پیراهن را برای پدر فرستاد و پدر چشمش بینا شد. شش بار لفظ «قمیص» در قرآن آمده و هر شش بار مربوط به پیراهن حضرت یوسف است. پیراهن حضرت یوسف خودش یک واقعه است. یک موقع مفصل در موردش خواهیم گفت. با این نگاه که عرض کردیم    ، دو بحث مطرح است. یکی دروغ، یکی تسویل! اول وارد بحث تسویل شویم.
در بحث تسویل، نکته مهم این است که تسویل یعنی زینت دادن. ما یک نفس مُصَوّله داریم، این را ابتدای بحث وقتی بحث کید برادران را گفتیم، اشاره کردیم. تسویل یعنی زینت دادن. یعنی شیطان وقتی می‌خواهد ما یک عمل بدی را انجام بدهیم نقاط قوت ما را از طریق قوای درونی ما، شیطان در وجود ما یک قوای درونی دارد. یک قوای بیرونی دارد. قوای درونی ما مرتبط با نفس ما هست. منتهی نفس ما رو به افول و رو به دنیا دارد، از اینها استفاده می‌کند. با نفس مصوله که تزئین دهنده است می‌شناسد که نقاط قوت و ضعف وجودی ما چیست. نقاط ورودی وجود ما کجاست؟ لذا ابتدا شیطان از راه نفس مصوله وارد می‌شود. اگر نفس مصوله زینت می‌دهد یک عمل بد را برای ما که ما دنبال خوب هستیم، عمل بد را زیبا نشان می‌دهد، دنبالش می‌رویم. لذا برادران یوسف احساس کردند از سر راه برداشتن برادرشان توجه پدر را به آنها جلب می‌کند و باعث می‌شود زندگی‌شان خوشتر شود. این را چون نیاز داشتند و به ان اعتقاد داشتند و پدر را دوست داشتند و این را نیاز داشتند، احساس می‌کردند راهشان درست است. نفس مصوله برای اینها اینطور جلوه داد. نفس مصوله وقتی قوی می‌شود کم کم اعمال بد انسانی که زینت داده شده تکرار می‌شود، دیگر احتیاج به زینت دادن پیدا نمی‌کند و نفس أماره بالسوء می‌شود. پس نفس مصوله اگر تکرار شد نفس اماره بالسوء می‌شود. یعنی بدی را واضح امر می‌کند. بد است اما انسان با اینکه می‌داند بد است دیگر بد نمی‌بیند. قبلاً احتیاج داشت بد را خوب جلوه کند. الآن احتیاج ندارد بد را خوب جلوه کند. اصلاً ذائقه‌ی این به گونه‌ای شده که بد را می‌بیند ولی از بد بدش نمی‌آید. انسان به لحاظ اولی نسبت به بعضی اشیاء مثل نجاسات متنفر است. از بو و شکلش بدش می‌آید. کراهت دارد، اما شیطان پرستی گاهی به جایی می‌رسد که همین‌ها را خوب می‌بیند. معیار خوبی و بدی ما عوض می‌شود. زر ورق پیچیدن باعث می‌شود کمرنگ شود، شفاف‌تر می‌شود تا درون بدی آشکارتر شود. بار اول زر ورق پر رنگ است، خود زیبایی نشان داده می‌شود. کم کم هی رنگش کم می‌شود تا بدی آشکار می‌شود و انسان دیگر بدش نمی‌آید.
نفس اماره بالسوء شدت پیدا می‌کند، تکرار می‌شود و به کفر می‌کشد. از کجا شروع می‌شود؟ نفس مصوله، اگر انسان می‌خواهد جلویش را بگیرد، باید همان اول که مرز هنوز پر رنگ است، جلویش را بگیرد. هنوز دنبال خوب است و شیطان اگر بخواهد بدی را غالب بر او کند، بدی را در قالب خوب و زیبا به او نشان می‌دهد. آنجا باید گیرنده‌اش را قوی بکند. آنجا باید خوب شناس و بد شناسش را قوی کند. میزانش را قوی کند تا بتواند خوب و بد را تشخیص بدهد. به تعبیر امیرالمؤمنین که لباس حق را بر باطل می‌کنند تا حق طلب به دنبال این برود، با اینکه باطل است ولی لباس حق بر تن باطل است. این فتنه می‌شود.
الآن سالگرد پیروزی انقلاب است و انقلاب ما خیلی دشمن دارد. دشمنان ما بسیاری از شعارها و کارها را زر ورق زیبا می‌کنند تا بدی‌ها را خوب جلوه بدهند. تا ما را به سمت او بکشند و از آن طریق ما را جذب کنند. که در مقابل این نعمت عظیم الهی که در طول 1400 سال بعد از حکومت امیرالمؤمنین(ع) بی سابقه بوده و ایجاد شده، با همه نقص‌هایش و عیب‌ها و مشکلاتی که هست، ولی نسبت به آنچه بوده بی سابقه بوده از جهت نعمت، با همه اینها ما را می‌خواهد بد بین کند، که این را برداریم چه چیزی جایش بگذاریم؟ اگر کسی در مقابل این بایستند، در مقابل این چه جایش می‌آید؟ چرا آمریکا خوشحالی می‌کند که این برداشته شود؟ چرا شیطان‌ها هم خوشحال می‌شوند که این لطمه ببیند؟ این برای این است که چیزی می‌آید آنها بعد از این راضی می‌شوند. چیزی می‌آید که آنها خوشحال می‌شوند. پس حواسمان باشد این تسویل است. یک چیزی را زیبا جلوه می‌دهند تا انسان جلو بیاید و بایستد. بعد از تسویل می‌شود أماره بالسو، بعد از أماره بالسوء، کفر است. آنکسی که برایش احاطه سوء شد، در حقیقت این به کفر کشیده می‌شود. «كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ‏ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ» (روم/10) به تکذیب کشیده می‌شوند. تکذیب مرتبه نهایی می‌شود. تسویل مرتبه ابتدایی می‌شود. أماره بالسوء وسط می‌شود. لذا برادران یوسف قطعاً در مرتبه تسویل بودند اما به مرتبه أماره بالسوء و کفر کشیده نشدند. لذا توبه برایشان مقبول بود. لذا برای اینها بدی عادت نشد. با اینکه بدی کردند. لذا تا آخر دنبال تسویل این بودند
لذا وقتی آمدند به پدر گفتند، وقتی پدر از هوش رفت، در آن حالت بعضی فریاد زدند که ما برادر را کشتیم و پدر را هلاک کردیم. وای بر ما! جواب خدا را در قیامت چگونه بدهیم؟ یعنی این مقدار متوجه بودند. در زر ورق پیچید و کار عظیم و بدی را کردند اما در عین حال به مرتبه‌ی أماره بالسوء که برای آنها ملکه شود، نرسید و به کفر که بعد از آن است، اگر این مراحل را در وجودمان دقت کنیم، حواس ما جمع می‌شود. گاهی در تسویل خیلی راحت‌تر است، جلویش را بگیریم. به أماره بالسوء می‌رسد سخت‌تر می‌شود. اگر در أماره بالسوء ملکه شد، سخت‌تر می‌شود. اگر به مرتبه کفر برسد، نمی‌گوییم: کفر برگشت پذیر نیست اما دیگر اینجا به راحتی نیست. معمولاً کفری که پس از این مراتب بوده ملکه کفر و عناد است. انشاءالله خدای متعال همه ما را حفظ کند.
شریعتی: آیا واقعاً آیات قرآن کریم قرار هست این نکات را به ما منتقل کند، یا اینکه اینها برداشت‌های ما از آیات است.
حاج آقای عابدینی: اگر ما از غیر ظاهر قرآن استفاده می‌کنیم، همه از قرآن است، منتهی بعضی از اینها روایات است و در تاریخ هم هست و از خود آیه استفاده کردند. اینها را بعضی در جاهای مختلف به هم ارجاع داده است. و الا همین نفس مصوله، معنی تسویل چیست، روشن است. خدا اینجا تسویل را به کار برده است. بعد جای دیگر أماره بالسوء را به کار برده و مراتب را خود قرآن به کار برده است
شریعتی: وقتی صحبت از پیامبران و انبیای بزرگ الهی می‌شود، می‌گوییم: ای کاش بودیم و زمان پیامبر را درک می‌کردیم. انشاءالله تا عصر ظهور منتظر فرزندشان خواهیم بود. سلام می‌کنیم به پیامبر مهربانی‌ها.





نوع مطلب : تفسیر جالب سوره یوسف، 
برچسب ها : داستانهایی از زندگی و سیره پیامبران،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 21 بهمن 1396



داستان قوم لوط

 

1-مشخّصات قوم لوط

لوط(ع) از کلدانیان بود که در سرزمین بابل زندگی می کردند و آن جناب از اولین کسانی بود که در ایمان آوردن به ابراهیم(ع)گوی سبقت را ربوده بود، او به ابراهیم ایمان آورد و گفت: "انی مهاجر الی ربی". (1) در نتیجه خدای تعالی او را با ابراهیم نجات داده به سرزمین فلسطین، "ارض مقدس" روانه کرد: "و نجینا و لوطا الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین(2) پس لوط در بعضی از بلادآن سرزمین منزل کرد، (که بنا به بعضی از روایات و بنا به گفته تاریخ و تورات آن شهر سدوم بوده.)

مردم این شهر و آبادیها و شهرهای اطراف آن که خدای تعالی آنها را در سوره توبه آیه 70 مؤتفکات خوانده، بت می پرستیدند و به عمل فاحشه لواط مرتکب می شدند و این قوم اولین قوم از اقوام و نژادهای بشر بودند که این عمل در بینشان شایع گشت، (3) و شیوع آن به حدی رسیده بود که در مجالس عمومی شان آن را مرتکب می شدند (4) ، تا آنکه رفته رفته عمل فاحشه سنت قومی آنان شد و عام البلوی گردید و همه بدان مبتلا گشته، زنان بکلی متروک شدند و راه تناسل را بستند (5).

"لذا خدای تعالی لوط را به سوی ایشان گسیل داشت". (6) و آن جناب ایشان را به ترس از خدا و ترک فحشاء و برگشتن به طریق فطرت دعوت کردو انذار و تهدیدشان نمود ولی جز بیشتر شدن سرکشی و طغیان آنان ثمره ای حاصل نگشت و جزاین پاسخش ندادند که اینقدر ما را تهدید مکن اگر راست می گویی عذاب خدا را بیاور، و به این هم اکتفاء ننموده تهدیدش کردند که: "لئن لم تنته یا لوط لتکونن من المخرجین (7) - اگرای لوط دست از دعوتت بر نداری تو را از شهرمان خارج خواهیم کرد"و کار را از صرف تهدیدگذرانده، به یکدیگر گفتند: خاندان لوط را از قریه خود خارج کنید که آنها مردمی هستند که می خواهند از عمل لواط پاک باشند(8)

 

2 - عاقبت امر این قوم:

جریان به همین منوال ادامه یافت، یعنی از جناب لوط(ع)اصرار در دعوت به راه خدا و التزام به سنت فطرت و ترک فحشا، و از آنها اصرار برانجام خبائث تا جایی که طغیانگری ملکه آنان شد و کلمه عذاب الهی در حقشان ثابت و محقق گردید، پس خدای عز و جل رسولانی از فرشتگانی بزرگ و محترم برای هلاک کردن آنان مامورکرد، فرشتگان اول بر ابراهیم(ع)وارد شدند و آن جناب را از ماموریتی که داشتند (یعنی هلاک کردن قوم لوط)خبر دادند، جناب ابراهیم(ع)با فرستادگان الهی بگومگوئی کرد تا شاید بتواند عذاب را از آن قوم بردارد، و ملائکه را متذکر کرد که لوط در میان آن قوم است، فرشتگان جواب دادند که ما بهتر می دانیم در آنجا چه کسی هست و به موقعیت لوط و اهلش از هر کس دیگر مطلع تریم و اضافه کردند که مساله عذاب قوم لوط حتمی شده و به هیچ وجه برگشتنی نیست(9)

فرشتگان از نزد ابراهیم به سوی لوط روانه شدند و به صورت پسرانی امرد مجسم شده،به عنوان میهمان بر او وارد شدند، لوط از ورود آنان سخت به فکر فرو رفت چون قوم خود رامی شناخت و می دانست که به زودی متعرض آنان می شوند و به هیچ وجه دست از آنان برنمی دارند، چیزی نگذشت که مردم خبردار شدند، به شتاب رو به خانه لوط نهاده و به یکدیگرمژده می دادند، لوط از خانه بیرون آمد و در موعظه و تحریک فتوت و رشد آنان سعی بلیغ نمود تابه جایی که دختران خود را بر آنان عرضه کرد و گفت: ای مردم!این دختران من در اختیارشمایند و اینها برای شما پاکیزه ترند پس، از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا مسازید، آنگاه از در استغاثه و التماس در آمد و گفت: آیا در میان شما یک نفر مرد رشید نیست؟مردم درخواست او را رد کرده و گفتند: ما هیچ علاقه ای به دختران تو نداریم و به هیچ وجه از میهمانان تو دست بردار نیستیم.لوط(ع)مایوس شد و گفت: ای کاش نیرویی در رفع شما می داشتم و یا رکنی شدید می بود و به آنجا پناه می بردم(10) در این هنگام ملائکه گفتند: ای لوط ما فرستادگان پروردگار توایم، آرام باش که این قوم به تو نخواهند رسید، آنگاه همه آن مردم را کور کردند و مردم افتان و خیزان متفرق شدند(11) فرشتگان سپس به لوط(ع)دستور دادند که شبانه اهل خود را برداشته و درهمان شب پشت به مردم نموده، از قریه بیرون روند و احدی از آنان به پشت سر خود نگاه نکندولی همسر خود را بیرون نبرد که به او آن خواهد رسید که به مردم شهر می رسد، و نیز به وی خبردادند که بزودی مردم شهر در صبح همین شب هلاک می شوند(12) صبح، هنگام طلوع فجر، صیحه آن قوم را فرا گرفت و خدای عز و جل سنگی از گل نشاندار که نزد پروردگارت برای اسرافگران در گناه آماده شده بر آنان ببارید و شهرهایشان رازیر و رو کرد و هر کس از مؤمنین را که در آن شهرها بود بیرون نمود، البته غیر از یک خانواده هیچ مؤمنی در آن شهرها یافت نشد و آن خانواده لوط بود و آن شهرها را آیت و مایه عبرت نسل های آینده کرد تا کسانی که از عذاب الیم الهی بیم دارند با دیدن آثار و خرابه های آن شهرها عبرت بگیرند (13) و در اینکه ایمان و اسلام منحصر در خانواده لوط بوده و عذاب همه شهرهای آنان راگرفته، دو نکته هست: اول اینکه این جریان دلالت می کند بر اینکه هیچ یک از آن مردم ایمان نداشتند، و دوم اینکه فحشا تنها در بین مردان شایع نبوده بلکه در بین زنان نیز شیوع داشته، چون اگر غیر از این بود نباید زنها هلاک می شدند و علی القاعده باید عده زیادی از زنها به آن جناب ایمان می آوردند و از او طرفداری می کردند چون لوط(ع)مردم را دعوت می کرد به اینکه در امر شهوترانی به طریقه فطری باز گردند و سنت خلقت را که همانا وصلت مردان و زنان است سنت خود قرار دهند و این به نفع زنان بود و اگر زنان نیز مبتلا به فحشا نبودند باید دور آن جناب جمع می شدند و به وی ایمان می آوردند ولی هیچ یک از این عکس العمل ها در قرآن کریم درباره زنان قوم لوط ذکر نشده.

و این خود مؤید و مصدق روایاتی است که در سابق گذشت که می گفت: فحشا در بین مردان و زنان شایع شده بود، مردان به مردان اکتفا کرده و با آنان لواط می کردند و زنان با زنان مساحقه مینمودند.

 

3 - شخصیت معنوی لوط(ع):

لوط(ع)رسولی بود از ناحیه خدای تعالی بسوی اهالی سرزمین"مؤتفکات"که عبارت بودند از شهر"سدوم"و شهرهای اطراف آن و بطوری که گفته شده چهار شهر بوده:

                                       1 - سدوم 2 - عموره 3 - صوغر 4 – صبوییم

و خدای تعالی آن جناب را در همه مدائح و اوصافی که انبیای گرام خود را بوسیله آنها توصیف کرده شرکت داده است.

و از جمله توصیف ها که برای خصوص آن جناب ذکر کرده این است که فرموده: "ولوطا اتیناه حکما و علما و نجیناه من القریة التی کانت تعمل الخبائث انهم کانوا قوم سوء فاسقین و ادخلناه فی رحمتنا انه من الصالحین(14).

 

4 - داستان لوط و قومش در تورات:

تورات در اصحاح یازدهم و دوازدهم از سفر تکوین می گوید: لوط برادر زاده"ابرام" (ابراهیم)و نام پدرش(که برادر ابرام باشد)"هاران بن تارخ"بود و هاران با برادرش ابرام در خانه تارخ در"اورکلدانیان"زندگی می کردند و سپس تارخ از"اور" بسوی سرزمین کنعانیان مهاجرت کرد و در شهر حاران اقامت گزید در حالی که ابرام و لوط با او بودند آنگاه ابرام به امر رب، از حاران خارج شد و لوط نیز با او بود و این دو مال بسیارزیاد و غلامانی در حاران به دست آورده بودند، پس به سرزمین کنعان آمدند، و ابرام پشت سر هم به طرف جنوب کوچ می کرد تا آنکه به مصر آمد و در مصر نیز به سمت جنوب به طرف بلندی های"بیت ایل"آمده و در آنجا اقامت گزید.

لوط هم که همه جا با ابرام حرکت می کرد برای خود گاو و گوسفند و خیمه هایی داشت، و یک سرزمین جوابگوی احشام این دو نفر نبود بناچار بین چوپانهای او و چوپانهای ابرام دشمنی و نزاع درگرفت و از ترس اینکه کار به نزاع بکشد از یکدیگر جدا شدند، لوط سرزمین"دائره"اردن را اختیار کرد و در شهرهای دائره اقامت گزید و خیمه های خود را به"سدوم"انتقال دادو اهل سدوم مردمی اشرار و از نظر رب بسیار خطاکار بودند و ابرام خیام خود را به بلوطات ممراکه در حبرون بود نقل داد.

در این زمان جنگی بین پادشاهان سدوم و عموره و ادمه و صبوییم و صوغر از یک طرف و چهار همسایه آنان از طرف دیگر درگرفت و پادشاه سدوم و دیگر پادشاهانی که با او بودندشکست خوردند و دشمن همه املاک سدوم و عموره و همه مواد غذایی آنان را بگرفت و لوط دربین سایر اسرا، اسیر شد و همه اموالش به غارت رفت، وقتی این خبر به ابرام رسید با غلامان خودکه بیش از سیصد نفر بودند حرکت کرد و با آن قوم جنگید و آنان را شکست داده، لوط را ازاسارت و همه اموالش را از غارت شدن نجات داد و او را به همان محلی که سکونت گزیده بودبرگردانید.

تورات در اصحاح هجدهم از سفر تکوین می گوید: رب برای او(یعنی ابرام)دربلوطات ممرا ظهور کرد در حالی که روز گرم شده بود، و او جلوی در خیمه نشسته بود ناگهان چشم خود را بلند کرد و نگریست که سه نفر مرد نزدش ایستاده اند همینکه آنان را دید از در خیمه برخاست تا استقبالشان کند و به زمین سجده کرد و گفت: ای آقا! اگر نعمتی در چشم خودمی یابی پس، از بنده ات رو بر متاب و از اینجا مرو تا بنده ات کمی آب بیاورد پاهایتان رابشویید و زیر این درخت تکیه دهید و نیز بنده ات پاره نانی بیاورد دلهایتان را نیرو ببخشید سپس بروید چون شما بر عبد خود گذر کرده اید ما اینطور رفتار می کنیم همانطور که خودت تکلم کردی.

بناچار ابرام به شتاب به طرف خیمه نزد ساره رفت و گفت: بشتاب سه کیل آرد سفیدتهیه کن و نانی مغز پخت بپز، آنگاه خودش به طرف گله گاو رفته، گوساله پاکیزه و چاقی انتخاب نموده به غلام خود داد تا به سرعت غذایی درست کند، سپس مقداری کره و شیر با آن گوساله ای که کباب کرده بود برداشته نزد میهمانان نهاد و خود در زیر آن درخت ایستاد تامیهمانان غذا بخورند.

میهمانان پرسیدند: ساره همسرت کجا است؟ابرام گفت: اینک او در خیمه است.

یکی از میهمانان گفت: من در زمان زندگیت بار دیگر نزد تو می آیم، و برای همسرت ساره پسری خواهد آمد.ساره در خیمه سخن او را که در پشت خیمه قرار داشت شنید و ابراهیم و ساره هر دو پیری سالخورده بودند و دیگر این احتمال که زنی مثل ساره عادتا بچه بیاورد قطع شده بودساره بناچار در دل خود خندید و در زبان گفت: آیا سر پیری بار دیگر متنعمی و بچه دار شدنی به خود می بینم با اینکه آقایم نیز پیر شده؟رب به ابراهیم گفت: ساره چرا خندید و چرا چنین گفت که آیا به راستی من می زایم با اینکه پیری فرتوت شده ام؟مگر بر رب انجام چیزی محال می شود؟من در میعاد در طول زندگی به سویت باز می گردم و ساره فرزندی خواهد داشت.ساره در حالی که می گفت: این بار نمی خندم منکر آن شد، چون ترسیده بود ابراهیم گفت: نه بلکه خندید.

آنگاه مردان نامبرده از آنجا برخاسته به طرف سدوم رهسپار شدند ابراهیم(نیز) با آنهامی رفت تا بدرقه شان کند رب با خود گفت: آیا سزاوار است کاری را که می خواهم انجام دهم ازابراهیم پنهان بدارم؟با اینکه ابراهیم امتی کبیر و قوی است و امتی است که همه امت های روی زمین از برکاتش برخوردار می شوند؟نه، من حتما او را آگاه می سازم تا فرزندان و بیت خود را که بعد از او می آیند توصیه کند تا طریق رب را حفظ کنند و کارهای نیک کنندو عدالت را رعایت نمایند تا رب به آن وعده ای که به ابراهیم داده عمل کند.

پس رب(به ابراهیم)گفت: سر و صدای سدومیان و عمودیان زیاد شده یعنی چیزهای بدی از آنجا به من می رسد و خطایا و گناهانشان بسیار عظیم گشته، لذا من خود به زمین نازل می شوم تا ببینم آیا همه این گناهانی که خبرگزاران خبر داده اند مرتکب شده اند یا نه و اگرنشده اند حداقل از وضع آنجا با خبر می شوم.آنگاه مردان(میهمانان ابراهیم)با او خدا حافظی کرده و به طرف سدوم رفتند و اما ابراهیم که تا آن لحظه در برابر رب ایستاده بود به طرف رب جلو آمد و پرسید آیا نیکوکار و گناهکار را با هم هلاک می کنی؟شاید پنجاه نفر نیکوکار در شهرسدوم باشد آیا آن شهر را یکجا نابود می کنی و به خاطر آن پنجاه نیکوکار که در آنجا هستند عفو نمی کنی؟حاشا بر تو که چنین رفتاری داشته باشی و نیکوکار را با گنهکار بمیرانی و در نتیجه خوب و بد در درگاهت فرق نداشته باشند، حاشا بر تو که جزا دهنده کل زمینی عدالت را رعایت نکنی؟

رب گفت من اگر در سدوم پنجاه نیکوکار پیدا کنم از عذاب آن شهر و همه ساکنان آن به خاطر پنجاه نفر صرفنظر می کنم.

ابراهیم جواب داد و گفت: من که با مولا سخن آغاز کردم خاکی و خاکستری هستم ممکن است نیکوکاران پنج نفر کمتر از پنجاه نفر باشند و فرض کن چهل و پنج نفر باشد آیا همه شهر را و آن چهل و پنج نفر را هلاک می کنی؟رب گفت: من اگر در آنجا چهل و پنج نفرنیکوکار بیابم شهر را هلاک نمی کنم، ابراهیم دوباره با رب به گفتگو پرداخت و گفت: احتمال می رود در آنجا چهل نفر نیکوکار باشد رب گفت: بخاطر چهل نفر هم عذاب نمی کنم، ابراهیم با خود گفت حال که رب عصبانی نمی شود سخن را ادامه دهم چون ممکن است سی نفرنیکوکار در سدوم پیدا شود، رب گفت: اگر در آنجا سی نفر افت شود آن کار را نمی کنم.

ابراهیم گفت: من که سخن با مولایم آغاز کردم برای این بود که نکند در آنجا بیست نفرنیکوکار باشد رب گفت: به خاطر بیست نفر هم اهل شهر را هلاک نمی کنم.

ابراهیم گفت: (من خواهش می کنم)رب عصبانی نشود فقط یک بار دیگر سخن می گویم و آن سخنم این است که ممکن است ده نفر نیکوکار در آن محل یافت شود رب گفت: به خاطر ده نفر نیز اهل شهر را هلاک نمی کنم، رب بعد از آنکه از گفتگوی با ابراهیم فارغ شد دنبال کار خود رفت ابراهیم هم به محل خود برگشت.

در اصحاح نوزدهم از سفر تکوین آمده که ملائکه هنگام عصر به سدوم رسیدند لوط درآن لحظه دم دروازه شهر سدوم نشسته بود چون ایشان را بدید برخاست تا از آنان استقبال کند وبا صورت به زمین افتاد و سجده کرد و به آنان گفت: آقای من به طرف خانه بنده خودتان متمایل شوید و در آنجا بیتوته کنید و پاهایتان را بشویید آنگاه صبح زود راه خود پیش بگیرید وبروید.آن دو ملک گفتند: نه، بلکه ما در میدان شهر بیتوته می کنیم.لوط بسیار اصرار ورزید وآن دو سرانجام قبول نموده با او به راه افتادند و به خانه او در آمدند لوط ضیافتی به پا کرد و نان و مرغی پخت، و آنان خوردند.

قبل از اینکه به خواب بروند رجالی از اهل شهر یعنی از سدوم خانه را محاصره کردند، رجالی از پیر و جوان و بلکه کل اهل شهر حتی از دورترین نقطه حمله ور شدند و لوط را صدازدند که آن دو مردی که امشب بر تو وارد شده اند کجایند؟آنان را بیرون بفرست تا بشناسیمشان، لوط خودش به طرف درب خانه آمد و آن را از پشت ببست و گفت: ای برادران من شرارت مکنید اینک این دو دختران من در اختیار شمایند و با اینکه تاکنون مردی را نشناخته اندمن آن دو را بیرون می آورم، شما با آن دو هر عملی که مایه خوشایند چشم شما است انجام دهید و اما این دو مرد را کار نداشته باشید زیرا زیر سایه سقف من داخل شده اند.

مردم گفتند: تا فلانجا دور شو، آنگاه گفتند: لوط یک مرد غریبه ای است که به میان ما آمده و اختیاردار ما شده، ای لوط!ما الان شری به تو می رسانیم بدتر از شری که می خواهیم به آن دو برسانیم، پس اصرار بر لوط را از حد گذراندند و جلو آمدند تا درب خانه را بشکنند و آن دو مرد میهمان دست خود را دراز کرده و لوط را به طرف خود در داخل خانه بردند و درب را به روی مردم بستند و اما مردان پشت در را، صغیر و کبیرشان را کور کردند و دیگر نتوانستند درب خانه را پیدا کنند.

آن دو تن میهمان به لوط گفتند: غیر از خودت در این شهر چه داری، دامادها و پسران و دختران و هر کس دیگر که داری همه را از این مکان بیرون ببر که ما هلاک کننده این شهریم زیرا خبرگزاریها خبرهای عظیمی از این شهر نزد رب برده اند و رب ما را فرستاده تا آنان راهلاک سازیم.لوط از خانه بیرون رفت و با دامادها که دختران او را گرفته بودند صحبت کرده گفت: برخیزید و از این شهر بیرون شوید که رب می خواهد شهر را هلاک کند، دامادها به نظرشان رسید که لوط دارد مزاح می کند، ولی همین که فجر طالع شد دو فرشته با عجله به لوطگفتند: زود باش دست زن و دو دخترت که فعلا در اینجا هستند بگیر تا به جرم مردم این شهرهلاک نشوند ولی وقتی سستی لوط را دیدند دست او و دست زنش و دست دو دخترش را گرفته به خاطر شفقتی که رب بر او داشت در بیرون شهر نهادند.

و وقتی داشتند لوط را به بیرون شهر می بردند به او گفتند: جانت را بردار و فرار کن وزنهار، که به پشت سر خود نگاه مکن و در هیچ نقطه از پیرامون شهر توقف مکن، به طرف کوه فرار کن تا هلاک نشوی.لوط به آن دو گفت: نه، ای سید من، اینک بنده ات شفقت را درچشمانت می بیند لطفی که به من کردی عظیم بود و من توانایی آن را ندارم که به کوه فرار کنم می ترسم هنوز به کوه نرسیده شر مرا بگیرد و بمیرم، اینک در این نزدیکی شهری است به آن شهرمی گریزم شهر کوچکی است(و فاصله اش کم است)آیا اگر به آنجا بگریزم جانم زنده می ماندرب بدو گفت: من در پیشنهاد نیز روی تو را به زمین نمی اندازم و شهری که پیشنهاد کردی زیر ورویش نکنم، زیر و رویش نمی کنم پس به رعت بدانجا فرار کن که من استطاعت آن را ندارم که قبل از رسیدنت به آنجا کاری بکنم به این مناسبت نام آن شهر را صوغر نهادند یعنی شهر کوچک.

وقتی خورشید بر زمین می تابید لوط وارد شهر صوغر شد، رب بر شهر سدوم و عموره کبریت و آتش بارید، کبریت و آتشی که از ناحیه رب از آسمان می آمد و آن شهرها و همه اطراف آن و همه ساکنان آن شهرها و همه گیاهان آن سرزمین را زیر و رو کرد، زنش که نافرمانی کرد و از پشت به شهر نظر انداخت ستونی از نمک شد.

روز دیگر ابراهیم به طرف این سرزمین آمده در برابر رب ایستاد و بسوی سدوم و عموره وبه سرزمین های اطراف آن دو شهر نظر انداخت، دید که دود از زمین بالا می رود مانند دودی که از گلخن حمام برمی خیزد، و چنین پیش می آمد که وقتی خدا شهرهای آن دایره(و آن افق) را ویران کرد به ابراهیم اطلاع داد که لوط را از وسط انقلاب و در لحظه ای که شهرهای محل اقامت لوط را ویران می کرد بیرون فرستاد(و خلاصه اینکه به ابراهیم اطلاع داد دلواپس لوطنباشد خدای تعالی او را نجات داده است).

و اما لوط از صوغر نیز بالاتر رفت و در کوه منزل کرد و دو دخترش با او بودند، چون ازاقامت در صوغر نیز بیمناک بود لذا او و دو دخترش در غاری منزل کردند، دختر بکر بزرگ به(دختر)کوچکتر گفت: پدر ما پیر شده و در این سرزمین هیچ کس نیست که مانند عادت سایرنقاط به سر وقت ما بیاید و از ما خواستگاری کند بیا تا به پدرمان شرابی بنوشانیم و با او همخواب شویم و از پدر خود نسلی را زنده کنیم، پس پدر را شراب خوراندند و در آن شب دختر بزرگتر(بکر)به رختخواب پدر رفت و پدر هیچ نفهمید که دخترش با او خوابیده(جماع کرده و)برخاست، فردای آن شب چنین پیش آمد که بکر به صغیره گفت: من دیشب با پدرم خوابیدم امشب نیز به او شرابی می دهیم تو با او بخواب تا هر دو از او نسلی را زنده کنیم پس آن شب نیزشرابش دادند و دختر کوچک برخاسته با پدر جمع شد و پدر، نه از همخوابگی او خبردار شد و نه از برخاستن و رفتنش، نتیجه این کار آن شد که هر دو دختر از پدر حامله شدند.

دختر بزرگتر(بکر)یک پسر آورد و نام او را"موآب"نهاد و این پسر کسی است که نسل دودمان موآبیین به او منتهی می شود و تا به امروز این نسل ادامه دارد. این بود ماجرای داستان لوط در تورات، و ما همه آن را نقل کردیم تا روشن شود که تورات در خود داستان و دروجوه غیر داستانی آن چه مخالفتی با قرآن کریم دارد.

در تورات آمده که فرشتگان مرسل برای بشارت دادن به ابراهیم و برای عذاب قوم لوطدو فرشته بودند ولی قرآن از آنان به"رسل"تعبیر کرده که صیغه جمع است و اقل جمع سه نفراست.

و در تورات آمده که میهمانان ابراهیم غذایی را که او درست کرده بود خوردند ولی قرآن این را نفی کرده، می فرماید: ابراهیم وقتی دید میهمانان دست به طرف غذا دراز نمی کنندترسید.

در تورات آمده که لوط دو دختر داشت ولی قرآن تعبیر به لفظ"بنات"کرده که صیغه جمع است و گفتیم که اقل جمع سه نفر است و در تورات آمده که ملائکه لوط را بیرون بردند و قوم را چنین و چنان عذاب کردند و زن او ستونی از نمک شد و جزئیاتی دیگر که قرآن از اینهاساکت است.

و در تورات بطور صریح نسبت تجسم به خدای تعالی داده و نسبت زنای با محرم آن هم با دختران را به یک پیامبر داده ولی قرآن کریم، هم خدای سبحان را منزه از تجسم می داند و هم انبیاء و فرستادگان خدای را از ارتکاب گناه بری دانسته و ساحت آنان را از این آلودگیها پاک می داند.

 

پی نوشت ها:

1) من بسوی پروردگارم مهاجرت می کنم."سوره عنکبوت، آیه 26"

2) سوره انبیاء، آیه 71.

3) سوره اعراف، آیه 80.

4 و 5) سوره عنکبوت، آیه 29.

6) سوره شعراء، آیه 162.

7) سوره شعراء، آیه 167.

8) سوره نمل، آیه 56.

9) سوره عنکبوت، آیه 32، سوره هود، آیه 76.

10) سوره هود، آیه 80.

11) سوره قمر، آیه 37.

12) سوره هود، آیه 81، سوره حجر، آیه 66.

13) با استفاده از سوره ذاریات، آیه 37 و سوره هایی دیگر.

14) و به یاد آر لوط را که ما به او حکم و علم داده و از قریه ای که اعمال خبیث و زشت عادتشان شده بود، نجات دادیم چون آنها مردم بد و فاسق بودند و ما لوط را داخل در رحمت خود نمودیم چون از صالحان بود."سوره انبیاء، آیه 74 و 75"

 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اصحاب و اقوام در قـــــــرآن، 
برچسب ها : اصحاب و اقوام در قرآن کریم، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 14 بهمن 1396



داستان حضرت یوسف-قسمت12

(بر اساس تـدبّـر قـرآنـی)


از مجموعه برنامه های "سمت خدا"

توسط حاج آقای عابدینی

تاریخ پخش 96/11/07

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

شریعتی(مجری): سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم. خانم‌ها و آقایان، حاج آقا عابدینی سلام علیکم خیلی خوش آمدید
حاج آقای عابدینی(کارشناس): سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. انشاءالله در این وقت نزول رحمت الهی، همه کشور ما از این رحمت بهره‌مند باشند و دوام و پایداری داشته باشد و این رحمت ظاهری و رحمت باطنی هم انشاءالله کشیده شود و آن موعود ما که رحمت الهی است بر ما، فرجش نزدیک‌تر بگردد.
شریعتی: انشاءالله بهترین‌ها نصیبتان شود. بحث ما با حاج آقای عابدینی در ذیل بحث سیره‌ی تربیتی انبیای الهی در قرآن کریم به قصه حضرت یوسف(ع) رسید. نکات بسیار خوبی را با هم شنیدیم، امروز هم ادامه فرمایشات شما را با دل و جان می‌شنویم.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای فرج) انشاءالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم. با یک صلوات به استقبال فرج حضرت برویم. هرچقدر به قصه‌ی عاشقانه یعقوب و یوسف(ع) و بعد هم عاشقانه‌های دیگری که نسبت به یوسف(س) هست می‌رسیم، یاد یوسف گمشده خودمان هم باشیم که ما به انتظار فرجش هستیم و این حال شوق را در خودمان احساس کنیم و قرار بدهیم و بچشیم
به آیه شریفه 15 سوره یوسف رسیدیم. «فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ‏ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» ذیل این آیه شریفه بودیم که وقتی برادرها با هم اتفاق کردند و یوسف را بردند و از پدر جدا کردند که در چاه بیاندازند، تعبیر قرآن خیلی لطیف به کار برده است. وقتی جایی فاجعه خیلی شدید باشد، به تعبیر ما امروز می‌گوییم: روضه را آشکار نخوانید، به جایی که می‌رسد می‌بینید کسی که مشغول روضه خواندن است، آنجا تمامش می‌کند بدون اینکه ما وقع کامل را بیان کرده باشد. به جاهای حساسی که دلها تحملش کم است، نسبت به شنیدن آنجا سعی می‌کنند روضه‌خوان‌هایی که دقیق هستند و ادب روضه را خوب رعایت می‌کنند فاش روضه نخوانند. یعنی به آنجا می‌رسانند به طوری که مستمع منتقل می‌شود ما گوینده هم چیزی نقل نکرده است. در قرآن این ادب چقدر زیبا به کار رفته است. «فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ» وقتی اینها یوسف را بردند «وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ‏ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ» تمام می‌کند و سکوت. دیگر ساکت است. نمی‌گوید چه کردند. چطور در چاه انداختند. یعنی اینقدر این مسأله فجیع است که برادران شخصی این را بردارند ببرند، آن هم در این دایره که فرزندان یعقوب نبی هستند. فرزند سوگلی نبی هست وپیغمبرزاده‌ای است که افق آینده‌ی همه کمالات در او دیده می‌شده با همه اینها خدای سبحان ادامه نمی‌دهد که اینها او را در چاه انداختند، می‌گوید: اینها قصد کردند. قصدشان این شد و عزم کردند او را در چاه بیاندازند اما انداختند، ساکت می‌شود. در ادامه وقتی که سکوتی می‌شود، در این لحظه وقتی یوسف به قعر چاه می‌افتد، خود این ادب چند اثر دارد. یک اثر دیگرش این است که قبایح را نباید خیلی فاش گفت. خود این پرده دری باعث می‌شود برای دیگران هم حالت قبحش بریزد. همین مبهم گذاشتن یک ادب است. خدای سبحان به ما یاد می‌دهد. هم عظمت فاجعه را اینطور بیان کرده که فاجعه عظیم است و نباید ذکرش کرد و قابل بیان نیست. این یک نگاه است. دومین مورد این است که نباید ذکر کرد. چون وقتی یک کاری قبیح است، ذکر آن کار قبیح به فاش ذکر کردنش قبح را می‌شکند و در دلهای دیگر ایجاد شکستگی می‌کند و باعث می‌شود امکانش برای آنها تداعی شود. در عین اینکه حرف را زده و مقصود اینها را بیان کرده، اما آن لحظه حساس را آنجایی که اوج حسادت و قساوت است را بیان نمی‌کند. آن حیاء در کلام را حفظ کرده است. در اخلاق هم حیاء در کلام به ما یاد می‌دهد، هم خدای سبحان به ما گوینده‌ها یاد می‌دهد. هم ادب را ایجاد می‌کند در اجتماع، در گفتگوها اینها را رعایت کنیم. این خودش یک سیره است در استفاده از این آیه، با اینکه قاعده این است که باید بگوید چه کردند، اما نمی‌گوید. بعد می‌گوید: «وَ أَوْحَیْنا» ما بعد از اینکه اینها قصد کردند این کار را بکنند، دنباله‌اش یک امر نیکویی را بیان می‌کند. «وَ أَوْحَیْنا» ما به یوسف در حالی که در حال افتادن در چاه بود، «لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» ما به یوسف وحی کردیم. جلسه گذشته عرض کردیم این وحی نبوتی نیست. این وحی می‌تواند وحی قبل از نبوت باشد و مانعی هم ندارد.
وحی دو قسم است. گاهی وحی عزمی است که خدای سبحان بیان احکام شریعت می‌کند. گاهی وحی در عمل است. یعنی یک عملی را محقق می‌کند. یعنی آرامش را در دل یوسف ایجاد می‌کند. این هم یک مرتبه از وحی است. در وجود ما گاهی این وحی امکان پذیر است. یعنی خدای سبحان در یک مصیبتی که ما متعدد و مکرر دیده بودیم که خانواده شهدایی که پدر و مادر به شدت وابسته به فرزند بودند و می‌گفت: اگر بخواهند خبر شهادت این فرزند را به این پدر و مادر بگویند، چه مصیبتی است. بعد تحمل می‌کردند. این خودش یک وحی عملی است که آرامش ایجاد می‌کند. این را آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم می‌فرمایند. بیان بسیار جالبی است که در همه امکان پذیر است. اگر آدم در مصیبتی و بلایی قدرت تحمل پیدا می‌کند، این را از جانب خدا ببیند. همین تحمل او را بالا می‌برد که خدا به او نظر کرده و توجه کرده و نگاه رحمت کرده است. انس انسان را با خدا بیشتر می‌کند. اینها لطافت‌ها و نکته‌های ساده‌ای است اما در زندگی ما دائماً کاربرد دارد. دور نیست که بگوییم: این مربوط به زندگی حضرت یوسف(ع) است و به ما چه ربطی دارد. لذا همین آرامشی که به یوسف فرمود: «وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» به سوی او وحی کردیم و بعداً خبر این جریان را خواهند فهمید. جلسه گذشته گفتیم: هر عملی تعبیر دارد. تعبیر عمل اینها بعداً روشن می‌شود.
«وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْكُونَ» (یوسف/16) این یکی از بحث‌های زیبایی است که این آیه چهار کلمه است. «وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْكُونَ» هرکدام از اینها چقدر نکته دارد. اولاً فرمود: «وَ جاؤُ» تعبیری که آنهایی که اهل ظرافت هستند استفاده می‌کنند، یک زمان هست انسان گناهی را مرتکب شده و بر نمی‌گردد به سوی رحمت، اینجا دارد درست است اینها به خانه‌شان برگشتند، اما تعبیر قرآن می‌توانست به غیر از این برگشت اینها را تصویر کند. همینکه اینها تعبیر را آوردند، نگفتند:

«جاؤُ الی مَسکَنهم» گفته: «وَ جاؤُ أَباهُمْ» به سمت پدر برگشتند. این برگشتن به سمت پدر خیلی لطیف است. اولاً «جاؤُ» آمدند، خودشان آمدند. دنبالشان نفرستادند آنها را بیاورند. صبر نکردند تا احضار شوند. یک موقع است انسان کار بدی را مرتکب شده است. وقت اجل او می‌رسد و دیگر راهی ندارد. خود این برگشتن کار را ساده می‌کند. انسان قصد توبه کند. درست است اینها قصد توبه نداشتند، اما به سوی چه کسی برگشتند. به تعبیر قرآن به سوی پدر برگشتند. نمی‌گوید: به سوی خانه برگشتند. مقصد را نبی خدا و پدرشان قرار داده است. این در قرآن خیلی لطیف است. همین نجات دهندگی را ایجاد می‌کند. حرمت و حریم پدر را می‌خواستند در عین حال با همه نگاه بد و غلطی که داشتند حفظ شود. حتی اگر ظاهر باشد این حرمت ظاهری که به تعبیر قرآن از یک واقعیتی در درون اینها بیان می‌کند. اینطور نیست که قرآن کار اینها را تصحیح کرده باشد. و الا اگر واقعیت اینها برگشت به سوی پدر نبود، قرآن نمی‌فرمود: «وَ جاؤُ أَباهُمْ». اینکه می‌فرماید: «وَ جاؤُ أَباهُمْ» نشان می‌دهد قصد اینها این بود که به سوی پدر برگردند. همه کارها را می‌خواستند بکنند که پدر به سمت اینها توجه‌اش بیشتر شود. یعنی پدر را دوست داشتند. درست است کاری کردند پدر خیلی آزرده شد و اذیت شد. اذیتی که بی نظیر بود و کم نظیر بود. اما در عین حال قصدشان این بود که محبت پدر را به سمت خودشان جلب کنند. لذا پس از اینکه کار بسیار ناپسند را انجام دادند، «وَ جاؤُ أَباهُمْ» به سوی پدر آمدند. «عِشاءً» یعنی اینها همیشه نزدیک مغرب می‌رسیدند. عشا بعد از مغرب تا آخر شب را می‌گویند. اما آن روز اینها دیرتر آمدند
تعبیری که بعضی از اهل لطافت‌ بیان کردند این است که اگر جایی می‌خواهید عذرخواهی کنید سعی کنید شب باشد که خیلی چشم در چشم نشوید و این پذیرش عذر را ساده‌تر می‌کند. اگر تقاضا دارید روز باشد که طرف وقتی می‌بیند خجالت بکشد بلکه اجابت کند. اگر تقاضایی دارید برای اینکه اجابتش قطعی‌تر باشد، در روز باشد که ببیند و حیاء کند رها کند که اجابت نکند. اما اگر می‌خواهید عذرخواهی کنید، یک کار بدی کردید و می‌خواهید عذر بخواهید. از تاریکی شب و حیای تاریکی استفاده کنید. که با همدیگر چشم در چشم نشوید. قرآن ما چقدر لطیف است.
ما در ارتباطی که با «أَباهُمْ» هست، ببینید. «وَ جاؤُ أَباهُمْ» ما اگر خطایی می‌کنیم می‌خواهیم به کجا برگردیم؟ به خدا برگردیم. اگر یک موقع حضرات معصومین را واسطه می‌کنیم تا قبول استغفار ما را وساطت بکنند، چون پیغمبر اکرم می‌فرمایند: «أنا و علىّ‏ أبَوا هذه الامّة» ما پدر معنوی و حقیقی این امت هستیم. پدر ظاهری با پدر حقیقی نسبت محبتی‌اش غیر قابل قیاس است. پدر حفظ می‌کند حرمت انسان را و روی انسان را زمین نمی‌اندازند. اما پدر معنوی عظیم‌تر از این است. آنوقت خدای سبحان نسبت به این حقایق وجودی که اینقدر رحیم هستند، خدای سبحان، آخرین کسی که شفاعت می‌کند «ارحم الراحمین» است. لذا این مراتب را حفظ کردن با این نگاه که توسلات ما هم برگشت پیش پدرمان هست که می‌خواهیم این پدر را نزد خدای سبحان واسطه کنیم که رحمت او و قرب او نزد خدا باعث شفاعت ما و بخشش ما بشود. لذا وقتی توسلات داریم با این نگاه می‌تواند کار را لطیف کند. «وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْكُونَ» ما نزد پدرمان برگشتیم که پدر معنوی ما حضرات معصومین می‌شوند. آن هم وقت نیمه شب «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون‏» (ذاریات/18) یا در سحرگاهان استغفار می‌کنند. در اوج تاریکی استغفارشان را قرار می‌دهند.
ببینید چقدر با روحیه و فطرت انسان و پرده دری نکردن در مسائل، این را به عنوان روح دین ببینیم. اگر این را به عنوان روح و سیرت دین دیدیم، سیرت‌های دین را بر این قالب قرار می‌دهیم و به راحتی پرده دری نخواهیم کرد. نکته دیگر این است که اینها «یبکون» گریه می‌کردند و می‌آمدند. درست است گریه‌شان دروغین بود اما می‌خواستند نشان بدهند متأثر هستند و اینها تأثرشان گریه کردن بود، اما گریه چه بود؟ گاهی گریه، گریه شوق است. گاهی گریه خوف است. گاهی انسان اشتیاق دارد و یک خبر خوشی به او رسیده است. گاهی به انسان خبر بدی رسیده و گریه حزن است. گریه خوشحالی و گریه غمگینی. یک گریه هم گریه خوف است. گریه خوف جایی است که انسان از تصور اینکه گناهان او بخواهد دامن گیر او شود، با احوال قیامت و حول قیامت گریبان‌گیر شود، این گریه انسان را به خوف وا می‌دارد. گریه گاهی گریه خوف است به این معنا که در محضر ربوبی و آن عظمت نامتناهی، انسان با این عنانیت‌ها و منیت‌ها و حالت‌های بی شرمی و بی‌حیایی که کرده بخواهد در آنجا حاضر شود، این گریه برای انسان خوف ایجاد می‌کند. در قبال اسماء نامتناهی الهی انسان بخواهد آنجا حضور پیدا کند. در قبال اسماء رحیمیت حضرت حق انسان بخواهد آنجا حضور پیدا کند شرم می‌کند و گریه شرم است. پس گاهی انسان اسماء جلالی حق را تصور می‌کند، نوعی گریه است. گاهی اسماء جمالی حضرت را تصور می‌کند. نوع دیگری از گریه است. همه این گریه‌ها هست تا به گریه اهل نفاق می‌رسد که در تعبیر بعضی از روایات وارد شده که اهل نفاق مالک اشکشان هستند. یعنی دست خودشان است اشک کی بیاید. می‌توانند اراده کنند و هرکسی نمی‌تواند مالک اشکش باشد. اینکه کسی مالک اشکش باشد در نفاقش باید خیلی قوی باشد. یعنی هروقت اراده کرد بتواند گریه بکند.
کسی نزد حضرت علی آمد و عرض کرد: یا علی! من تو را دوست دارم. حضرت سرش را پایین انداخت و بلند کرد و گفت: راست می‌گویی و همه او را تشویق کردند. یک کسی از خوارج گفت: این مهم نیست. من هم می‌گویم: حضرت دوستت دارم. گفت: نه اینطور نیست، نرو! این رفت و گفت: یا علی! انی احبک! من دوستت دارم. حضرت سرش را پایین انداخت و گفت: کذبتَ! این شروع کرد که حضرت دستت را بده من دوباره پیمان ببندم. حضرت دوباره فرمودند: نه اینکه مرا دوست نداری بلکه در مقابل من قیام می‌کنی و می‌ایستی. پیمان شکنی می‌کنی! اصرار کرد. حضرت گفت: پرچمدار قیام هستی و کشته هم می‌شوی. آنجا این شخص اشک ریخت و جلوی همه زار زار گریه کرد. با اینکه باور نداشت ولی اشک دستش بود. این نفاق است. اگر انسان هر اشکی را دید نباید باور کند این اشک صادقانه است
«وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْكُونَ» گریه آنها هم بخاطر پشیمانی نبود. برای این بود که می‌خواستند پدر باور کند. این اشک نفاق آمیز است. این خود یک دروغ است. وقتی آدم اشک می‌ریزد و واقعی نیست، یعنی باور ندارد ولی قدرت بر اشک داشته باشد، این خودش در جهان هستی دروغ است. این خودش یک دور شدن است. معلوم می‌شود اینها خوب دعوت‌های انبیاء و ظرافت‌ها را می‌شناختند، نمی‌خواستند این را از دست بدهند. می‌دانستند این چه هلاکتی است. می‌فهمیدند از درگاه نبوت دور شدند و چقدر آثار سنگینی دارد. همه اینها را بلد بودند و تکلیف را سخت‌تر می‌کند. کسی که بلد هست حجت بر او تمام‌تر هست. بنا بر حدیثی که اگر صادق باشد که حضرت یعقوب در یک غفلتی، منظور از غفلت یک ترک اولی است که از بقیه گناه حساب نمی‌شود اما نسبت به انبیاء نزد خدا ساقط کننده می‌شود. بر فرض اگر این حدیث صادق باشد، آنجا کسی که آمده بود و غذایشان تمام شده بود و اینها اعتنا نکردند و غذایشان را خوردند، باعث شد تمام این مصیبت‌هایی که بعد از آن ایجاد شده، طبق کلامی که به امام سجاد منصوب است، اگر این روایت صحیح باشد اصل مسأله درست است اما اینکه نسبت به یعقوب(س) درست باشد یا نه کلام است. اگر کسی جایی کوتاهی کرد دنبالش عکس العمل دارد. منتهی نسبت به چه کسی این عکس العمل را محقق می‌کنند؟ آیا نسبت به هرکسی که در هر رتبه‌ای از کمال باشد. نه! این مراتب بالای کمال هستند که به سرعت توبیخ می‌شوند. هرچقدر مرتبه کمالی بالاتر باشد لغزش بلافاصله نتیجه‌اش آشکار می‌شود. خداس سبحان نسبت به اینها غیرتمندتر برخورد می‌کند که اینها را زود اخذ می‌کند. اخذ نسبت به اینها شدیدتر است. لذا اگر می‌بینیم اینها صاحبان کمالات هستند و ارتباط دارند، حریم آنجا هم رعایتش سخت‌تر است. اینطور نیست که اینها مثل ما راحت و آزاد باشند. قدم به قدم، لحظه به لحظه نفس کشیدن اینها تحت رصد است. اگر ما یک عمل ظاهری آشکاری انجام بدهیم عقابی برای ما می‌شود. لذا به زنان پیغمبر خطاب می‌شود حواستان باشد، همانطور که عمل صالح شما دو برابر حساب می‌شود، اگر خطایی بکنید شدیدتر اخذ می‌شود. خانواده مسئولین ما همچنان که اگر صالح باشند، خدای سبحان به واسطه الگوسازی آنها اثر بیشتری را مترتب می‌کند، در چشم دیگران هستند، دیگران که می‌بینند اثرگذارتر هست و این کمال بر آنها می‌شود، اگر خطا بکنند و مشکلی هم داشته باشند، چند برابر محاسبه می‌شود. وقتی مردم اینها را می‌بینند از نظام بریده می‌شوند. نسبت به مسئولین بدبین می‌شوند. لذا مؤاخذه آنها شدیدتر می‌شود. هرقدر انسان در رصد بیشتری قرار می‌گیرد و از جهت الهی خدا به او این وسعت را داده، هم کمالش می‌تواند مضاعف باشد، هم سقوطش. لذا با هم تناسب دارد.
اگر شما که مردم به حضرتعالی علاقه دارند، مرتکب خطایی بشوی نعوذ بالله، این خطای شما در چشم مردم یکباره یک عقبه‌ی چندین ساله شما را زیر سؤال می‌برد. اما اگر شما صاحب کمالات شوید و مردم از شما خوبی ببینند، دائماً تشدید می‌شود خوبی آنها هم. اسوه و الگو می‌شود برای اینکه آنها هم یاد بگیرند. لذا نسبت به برادران یوسف اخذ شدیدتر است. چون اینها در خانواده پیغمبر زاده بودند. غیر از کسانی است که دورتر بودند. لذا اینجا کاری که کردند هم اخذشان شدیدتر بوده و هم خدای سبحان اطلاعات و احتجاجاتی که بر اینها کرده، اینها اطلاعات زیادی داشتند. از نوع رفتارشان معلوم است که مطلع بودند و خیلی از چیزها را می‌دانستند.     
نکته دیگر این است که حساسیت‌هایی که انسان به خرج می‌دهد، خدای سبحان معمولاً انسان را با آنها اخذ می‌کند. مواظب باشیم به چیز خاصی حساسیت پیدا نکنیم. همانطور که یعقوب(س) فقدان یوسف و دوری از او را حساسیت نشان داد مبتلا به همین فراق شد. این خودش یک الگوسازی است. حواسمان باشد به چیزهای خاصی حساسیت نشان ندهیم و حواس ما جلب نکند که خدای سبحان ابتلا و امتحانش را برای ما در همان شیء قرار می‌دهد. حواسمان باشد که چون خدا ما را دوست دارد می‌خواهد ما را از همه تعلقات آزاد کند. لذا از همان چیزی که حساسیت داریم، هی می‌گوییم: نکند، یکباره می‌بینیم که از همان راه می‌رسد. سعی کنیم نزد درگاه الهی تسلیم محض باشیم. بگوییم: خدایا اراده تو نافذ است. هرچه تو بگویی!
از این طرف ما تا به حال در بحث جریان انداختن در چاه بودیم و سراغ حضرت یعقوب رفتیم و برخورد فرزندان را با حضرت یعقوب بررسی کردیم. اما از طرف دیگر یک بحث دیگر مطرح است. اینکه اینها یوسف را در چاه انداختند و رفتند. یوسفی که در چاه افتاده درست است به پدر رسیدند، اما اینها همان شب اول یوسفی که در یک چاه عمیق افتاده و تاریک است. روز در این چاه شب است. شبی که فوق ظلمت است، یک نوجوانی که دائماً در کتاب پدر یا عمه‌اش بوده، چون سرپرستی یوسف را از کودکی عمه‌اش به عهده گرفت که خود زن با کمالی بود. بچه‌ای که تا به حال از خانه جدا نشده و کنار عمه یا پدر بوده است، اینطور به او رسیدگی می‌کردند. یکباره با بحران جدا شدن روبرو شود و دوم اینکه او را زدند و بردند و با یک حقیقتی مواجه شده که بی سابقه برایش بوده است. کتک خوردن، گرفتن لباس‌هایش، کفش‌هایش، بی اعتنایی از برادرها، بعد او را آوردند و با همه قساوت او را در چاه انداختند، بعد هم نه غذایی برای او گذاشتند و نه چیزی، شب هم او را رها کردند در دل یک چاه تاریک. ببینید چقدر سخت می‌شود. یک کودک حداکثر 12 ساله را رها کردند و رفتند. از 7 سال تا 12 سال ذکر کردند. یک نوجوان 12 ساله در چاه، تنها، در تاریکی و ظلمت انداختند. طناب را بریدند و او را در چاه رها کردند. او هم قلبش جراحت دیده بود که از دامن خاله یا عمه خودش و پدرش بریده     و آمده است. هم اینکه برادرها با او اینطور برخورد تندی کردند. هم آسیب بدنی دیده است. قطعاً یعقوب(س) این تصور را دارد که می‌داند یوسف کجاست هرچند حق ندارد ابراز کند و به روی اینها بیاورد. ترسیم این وضعیت و بیان این مطلب و در عمق آن وارد شدن خیلی سخت است. حضرت سه روز در این چاه بوده است.
چاه برای هرکسی هولناک است. عمق زمین است. حشرات و حیوانات،    تاریکی، ریزشی که ممکن است باشد، گرسنگی، هرچقدر انسان تصور می‌کند خیلی سخت است. این وحی‌ای که شد وحی نبوتی نبود. آرامشی را برای یوسف ایجاد کرد. اما در عین حال اینطور نبود که این آرامش برای یوسف سختی نداشته باشد. سختی و گرسنگی در کار بوده اما آرامش این است که می‌یابد که ناظر بر او هست. می‌یابد که خدای سبحان بر او توجه دارد. درست است این کار را آسان‌تر می‌کند اما در عین حال سختی کار، به خصوص هرچقدر کسی در جانب الهیتش قوی‌تر شود، احساساتش قوی‌تر می‌شود. یعنی کسی که در جانب خدایی قدم برمی‌دارد، الهی‌تر است، احساسات او تابع مرتبه‌ی عقلش می‌شود. لذا یک حیوان احساساتش خیلی ضعیف‌تر از یک انسان است. نه عقل‌های بیرونی که کسی نگاه ریاضی می‌کند و در احساساتش ضعیف می‌شود. این عقل لطافت است. این عقل حقیقت ارتباطی و وسعت وجود است. هرچقدر عقلانیت انسان قوی تر می‌شود، احساساتش قوی‌تر است. هرچقدر احساسات قوی‌تر باشد، درد و الم و خوشی را بیشتر احساس می‌کند. لذا انبیای گرامی و حضرات معصومین نسبت به ادراک و لذت‌های عالم قوی‌تر از بقیه هستند، هم آلامی که بر آنها وارد می‌شود قوی تر از بقیه هستند. اگر در جایی وارد می‌شود اینها درد را احساس نمی‌کنند. مثلاً علی(ع) در لحظه نماز خواندن، درد را احساس نمی‌کند. مال این است که آن لحظه یک غلبه بالاتری بر او محقق شده که ارتباط با خداست. اما در لحظه‌ای که ضربه می‌خورد، نیزه می‌خورد، شمشیر می‌خورد، نه اینکه احساس درد نکند. احساس درد در اینها چیست؟ هرچقدر وجودی عمیق‌تر باشد، احساس درد شدیدتر است. لذا قدرت تحمل اینها بالاتر است.
یوسف(ع) این وجود لطیف عقلانی احساسی که از این درد در دل چاه می‌کند، این درد قابل تصویر نیست. ما در یک جای پرنور و با هوای ملایم هستیم. همه چیز مرتب و منظم است. آنجا یوسف(ع) لباس بر تن نداشت و در دل چاه افتاده بود. تاریک و ظلمت هست. گرسنگی و جراحت هست. اینجاست که اضطرار می‌شود. وقتی اضطرار شد، اگر انسان به اوج اضطرار برسد، خدای سبحان فرج محقق می‌کند. لذا انبیای گرامی هرجا به اوج اضطرار رسیدند، فرج محقق شده است. امام صادق(ع) می‌گوید: وقتی یوسف را در چاه انداختند، «نزّل علیه جبرئیل(ع) فقال له: یا غلام!» معلوم می‌شود نوجوان است. می‌گوید: اینجا چه می‌کنی؟ چون جبرئیل را نمی‌شناخته و تا به حال وحی بر او نشده است که جبرئیل را بشناسد. «من طرحک فی هذا الجب» چه کسی تو را در چاه انداخته است؟ «فقال اخوتی لمنزلتی من ابی حَسدونی و لذلک فی هذا الجب طرحونی» برادران من بخاطر اینکه نزد پدرم منزلتی پیدا کرده بودم، حسادت کردند و مرا در این چاه انداختند. «فقال له جبرئیل أ تحب أن تخرج من هذا الجب» می‌خواهی از این چاه بیرون بروی؟ «ذلک الی  اله ابراهیم و اسحاق و یعقوب» به خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب وابسته است که اگر او اراده کند من هم می‌خواهم. در اوج سختی نمی‌گوید: می‌خواهم! «فقال له جبرئیل فان اله ابراهیم و اسحاق و یعقوب یقول لک» آنها به تو پیغام می‌دهند که این را بگو. «اللهم انی اسئلک بان لک الحمد لا اله الا انت المنان، بدیع السماوات و الارض ان تصلی علی محمدٍ و آل محمد و ان تجعل لی من امری فرجاً و مخرجاً و ترزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسب» یوسف این را گفت و بعد جریان کاروان و حرکت کاروان به سمت چاه بود.
شریعتی: یعنی یوسف در سنین نوجوانی با همان آن فراز و نشیب‌ها باز هم وقتی درخواست کمک از کسی می‌کند از خدای متعال درخواست می‌کند.
حاج آقای عابدینی: با آن همه سختی، یعنی می‌توانیم بگوییم چاه برای یوسف(س) معراج بود. معراج فقط به آسمان رفتن نیست. گاهی در دل چاه قرار گرفتن معراج است.
شریعتی: سلام می‌کنیم بر پیامبر خوبی‌ها حضرت محمد مصطفی و انشاءالله همه ما مشمول شفاعت حضرت باشیم

 





نوع مطلب : تفسیر جالب سوره یوسف، 
برچسب ها : داستانهایی از زندگی و سیره پیامبران،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 10 بهمن 1396


داستان حضرت یوسف-قسمت11

(بر اساس تـدبّـر قـرآنـی)


از مجموعه برنامه های "سمت خدا"

توسط حاج آقای عابدینی

تاریخ پخش 96/10/30

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلّی الله علی محمد و آله الطّاهرین
شریعتی(مجری): سلام می‌گویم به همه دوستان خوبم، بیننده‌ها و شنونده‌های خوبمان، اینجا سمت خداست که مثل هرروز با احترام تقدیم نگاه دریایی شما و لحظات ناب و آسمانی شما می‌شود. حاج آقای عابدینی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید
حاج آقای عابدینی(کارشناس): سلام می‌کنم خدمت حضرت عالی و همه بینندگان و شنوندگان عزیز. انشاءالله در این هوای خوب که باران و برف در بیشتر استان‌ها جاری است و وقت اجابت دعاست، انشاءالله همه نعمت‌های الهی برای ما پاینده باشد و بارندگی ادامه داشته باشد و برکات معنوی هم برای ما نازل شود.
شریعتی: انشاءالله همیشه باران رحمت الهی بر کویر خشکیده‌ی دل ما هم ببارد. بحث ما در ذیل بحث تربیتی انبیای الهی در قرآن کریم، به قصه‌ی حضرت یوسف(ع) رسید، نکات خوبی را شنیدیم. یاد این بیت از حافظ افتادم که:
شنیده‌ام سخن خوش که پیر کنعان گفت *** فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت
بحث امروز شما را می‌شنویم.
حاج آقای عابدینی: (قرائت دعای سلامت امام زمان) انشاءالله از یاران و یاوران بلکه سرداران حضرت باشیم. سلام می‌کنیم خدمت حضرت یعقوب(س) و حضرت یوسف(س) و از آنها اذن می‌گیریم که به ما اجازه بدهند در قصه آنها وارد شویم و آنچه برای ما هدایتگری دارد بتوانیم استفاده کنیم و دست ما را در دنیا و آخرت بگیرند. بحث فراق بود و قطعاً هر دلی تا عنوان فراق مطرح می‌شود به یاد منتظری که دلها همه منتظر اوست، فراقی که سالیانی است داغش بر دل همه منتظران است می‌افتند و سوزی که یعقوب در فراق یوسف داشته، انشاءالله ما هم مقداری را در فراق یوسف زهرا(س) داشته باشیم و دل ما ازاین فراق به آن فراق منتقل شود و هوای آن فراق دل ما را بگیرد و حال ما را عوض کند و حالت شوق و عشق به حضرت در دل ما، قدری از چیزی که در دل یعقوب نسبت به یوسف ایجاد شد و آن حالت سوزش و فراق را ایجاد کرد قدری هم ما را مبتلا به این بکنند.
در بحث جریان وداع حضرت یعقوب قرار گرفتیم، اینکه یوسف را بردند و با وضعیتی که در میان راه به کار گرفتند، و اذیت و آزاری که از ابتدای راه آغاز کردند بعد از اینکه از چشم یعقوب(س) دور شدند، کینه‌هایش را آشکار کردند تا اینکه به سر چاه رسیدند و قرار بر این شده بود یوسف را در چاه بیاندازند. دو سه نکته را مثل جلسه قبل عرض کنم چون دوستان سؤال می‌کنند و اینها را از باب اینکه دوستان بدانند ما همه نکات را می‌خوانیم، عرض می‌کنم. گاهی نظر دوستان این است که با این مشکلاتی که مردم دارند، چرا قصه انبیاء را می‌گویید؟ مشکلات مردم اینطور نیست که هر برنامه‌ای دست روی همه مشکلات بگذارد و بخواهد آنها را حل کند. یکی از مشکلاتی که در وجود مردم و مسئولین هست این است که از آداب اخلاق الهی برخوردار نیستیم. لذا باعث می‌شود در برخوردمان با دیگران نتوانیم درست انجام بدهیم یا درست کار انجام ندهیم مشکل ایجاد می‌شود. اینها هم مشکل برطرف کن هست. منتهی گاهی مشکل برطرف کردن به این است که یک وامی به کسی داده می‌شود. یک موقع مبدأ کسی که دستش پول هست تغییر می‌کند تا قدرت پیدا می‌کند تا به دیگران هم وام بدهد. باید همه اینها را با هم انجام داد. باید با این نگاه آن نگاه غلط تصحیح شود. قرآن برای همین آمده است. اگر این اشکال را بخواهیم به جلسه بکنیم، اشکال به قرآن هم وارد می‌شود که قرآن یک بیانات اینچنین را دارد در حالی که قرآن می‌گوید: همین تصحیح کننده است. همین نجات دهنده است. اگر مؤمنین به این آراسته شدند قطعاً جامعه آنها هم به فلاح و رستگاری می‌رسد و در آنجا نعمت درست پخش می‌شود. اگر یک موقع به آن نکات توجه نمی‌کنیم یا ذکر نمی‌کنیم دلیل بر این نیست که نخواندیم. دلیل بر این است که فرصت اینکه آنها را در این برنامه بپردازیم نیست.
یکی از نکاتی که در بعضی مطرح می‌کنند اینکه چرا یعقوب(س) روی گرگ دست گذاشت و گفت: گرگ یوسف را نخورد. گفت: من می‌ترسم که گرگ او را بخورد. «وَ أَخافُ أَنْ یَأْكُلَهُ‏ الذِّئْب‏» (یوسف/13) تعبیر این هست که علت‌های مختلفی ذکر کردند. بیابان بوده و گرگ خیز بوده، اما شاید یک نگاه مربوط به این بوده که یعقوب(س) داشت صفت حسد اینها را دست می‌گذاشت. اگر اینها توجه می‌کردند متوجه می‌شدند که این «أَنْ یَأْكُلَهُ‏ الذِّئْب‏» حقیقتاً گرگ خود برادران یوسف بودند که صفت آن حالت حسد در وجودشان به صورت گرگ تجلی کرد. لذا در قیامت دارد که آن کسی که اهل حسد باشد در آنجا به صورت گرگ تجلی می‌کند. لذا این تجسم عملی بود که یعقوب در وجود اینها می‌دید. در فراز دیگری خواهم گفت که چرا یوسف(س) اینها را به صورت ستارگان دید و یعقوب اینها را به صورت گرگ دید. یوسف وقتی اینها را به صورت خواب دید به صورت ستارگان دید. ستاره در یک علو و کمالی است. در کنار خورشید و ماه به عنوان کمال دیده شده است. جوابی که دادند این است که یوسف عاقبت اینها را دید، کی سجده می‌کردند؟ بعد از توبه! یوسف اینها را بعد از توبه دید. «إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ‏ لِی‏ ساجِدِینَ» (یوسف/4) یعنی وقتی یوسف را شناختند و بعد استغفار پدر و برادر بر آنها واقع شد، به سجده افتادند و استغفار کردند اینها را به صورت ستاره دید. این ستاره دیدن بعد از توبه است. اما یعقوب کی می‌گوید: «وَ أَخافُ أَنْ یَأْكُلَهُ‏ الذِّئْب‏» همان وقتی است که اینها حسد در وجودشان کاملاً دوانده شده و اوج حسدی که دارند که می‌خواهند     یوسف را بگیرند و ببرند. پس اینها با هم تعارضی ندارد. لذا یک بحث دقیق این هست که حواس ما باشد گاهی اولیای الهی حواسشان به این هست که یک کسی را که می‌بینند گاهی در آن لحظه یا آن روز یا آن زمان صورت حیوانی بر آن غالب شده است. دائمی نیست، که دیگر از این رهایی نداشته باشند، مدتی انسان به معصیت بوده و کسی که اهل باطل بین باشد، این را به آن حال می‌بیند. اما اگر این توبه کرد از او دست برداشت و جدا شد، بعد می‌بیند صورت انسانی دارد. صورت کاملاً الهی پیدا می‌کند. پس اگر در برهه‌ای برادران یوسف این حالت گرگ صفتی را پیدا کردند که 
ای دریده پوستین یوسفان

گرگ برخیزی از این خواب گران
این همین تعبیر روایت است که هرکسی در حسادت، در پوست دیگران رفت و آن پوست را درید و خواست آنها را ضایع کند، «ای دریده پوستین یوسفان» یوسفان نه فقط یوسف، هرکسی که یک کمالی دارد، یک جمالی دارد، یک خوبی دارد. تو نمی‌توانی آن خوبی را تحمل کنی و ببینی. آن خوبی را می‌خواهی ضایع کنی. می‌خواهی در نظر دیگران بد جلوه بدهی. ضایع کنی، این می‌شود. 
ای دریده پوستین یوسفان

گرگ برخیزی از این خواب گران
دنیا خواب است. «الناس نیام‏ فإذا ماتوا انتبهوا» (مجموعة ورام، ج 1، ص 150) لذا این صفت حسادت، ریشه‌هایش و بعضی از آثارش، بعضی وقت‌ها در وجود ما هم ممکن است پیش آمده باشد. آغاز این ابتدای گرگ صفتی است. اگر تمکن پیدا کرد انسان قطعاً به صورت گرگ محشور می‌شود. اما اگر دائمی نشد، ممکن است در برهه‌ای به صورت گرگ باشد و وقت دیگری به صورت انسان باشد. لذا دنبال این باشیم که اگر این صفت گرگی در وجود ما به عنوان حسادت است دوام پیدا نکند و سعی کنیم این را از خودمان دور کنیم. پس یکی این بود که حضرت چطور انگشت روی گرگ گذاشت؟ دومی هم این  بود که چرا حضرت به صورت کوکب دید و یعقوب به صورت گرگ دید؟ یکی دیگر این است که مگر نمی‌گویند: گوشت انبیاء و اوصیاء توسط درندگان خورده نمی‌شود. چرا یعقوب(س) به این مسأله تکیه کرد که«وَ أَخافُ أَنْ یَأْكُلَهُ‏ الذِّئْب‏» اگر این نمی‌شود که گوشت انبیاء را درنده بخورد، این یک قاعده در نظام کلامی است که انبیاء و اوصیاء گوشتشان به واسطه حیوان درنده خورده نمی‌شود. از گرسنگی و تشنگی می‌میرند ولی توسط حیوانات دریده نمی‌شوند. این هم یک ادبی است از عالم وجود که آنها یک ادب نگه می‌دارند. لذا این جریانات دارد حتی نسبت به حضرات معصومین هم مواردی دارد که فرصت نیست ورود پیدا کنیم. نسبت به یوسف(س) بحث این بود که یوسف هنوز به پیامبری مبعوث نشده است. پیغمبرزاده است اما پیغمبر نشده است. چون نسبت به انبیا و اوصیاء است ولی هنوز پیغمبر مبعوث به پیغمبری نشده است و یعقوب هم می‌داند که گرگ او را نخواهد خورد. وقتی آن خواب را دید یقین دارد. اما اینکه یوسف(س) قرار هست قطعاً در دوره‌ای به نبوت برسد، آیا تا آن دوره چه آسیب‌ها و سختی‌ها پیش خواهد آمد، معلوم نیست. معلوم نیست چقدر برایش مشکلات پیش بیاید. ابراهیم خلیل قطعاً باید به نبوت می‌رسید. اما در آتش افتادن هم جزء مقدمات بود.
همین که ما برای حضرت ولی‌عصر دعا می کنیم. مگر قرار نیست حضرت حتماً ظهور کنند؟ چرا. پس چرا برای سلامتی حضرت دعا می‌کنیم؟ قرار هست حتماً ظهور پیدا کنند و حتمی هست. وعده قطعی است اما تا آن موقع چه آسیب‌هایی به وجود مبارک ایشان چه از ناحیه ما و چه از ناحیه دیگران برسد، ما نمی‌دانیم چقدر آسیب است. لذا دعا برای سلامتی می‌کنیم که این آسیب‌ها نرسد. دعا برای اینکه از این آسیب‌ها در امان باشند. این هم یک نکته که حضرت هنوز به نبوت مبعوث نشده بودند و لذا بیان این مسأله با اینکه یعقوب(س) می‌دانست گرگ هم حتماً نمی‌خورد. چون باید به نبوت برسد. اما همین بیان صفت گرگ صفتی بود که در برادران بود را داشت. مثنوی می‌گوید: یوسف از گرگ بیرونی آسیب ندید، از گرگ انسان آسیب دید. و الا گرگ بیرون به یوسف آسیبی نمی‌زد. در تاریخ نقل است که نزد یعقوب(س) آمدند، نماینده‌ای از گرگ‌ها آمد و تبری کرد که ما به ساحت یوسف نبی تعرض کرده باشیم، این تهمت به ما نمی‌چسبد! ما می‌شناسیم و ارادت داریم. اگر هم یک چنین واقعه‌ای در بیرون محقق نشده باشد، ولی این ارادت بین حیوانات و وحوش و انبیاء و اولیاء این رابطه هست و این واقعه برقرار هست و اینطور هست. هرچند ممکن است این نقل ضعیف باشد.
اینها در نظام الهی مسائل دقیقی است که هرکسی هماهنگ‌تر با نظام وجود می‌شود، نظام وجود در خدمت او قرار می‌گیرد، انبیاء چون همیشه از ابتدای عمرشان در عصمت محض بودند، عالم وجود با او هماهنگ است. گرسنگی و تشنگی امکان از پای درآوردن دارد. این به لحاظ این است که در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که دیگران هم هستند. لذا ادریس نبی از گرسنگی از کوه پایین آمد، در میان شهر دنبال نان گشت. در آیه پانزده سوره یوسف بودیم «فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِ‏ وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» (یوسف/15) در این آیه شریفه می‌فرماید: وقتی یوسف را بردند، دیگر از پدر جدا کردند و بردند. «وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ» اجماع کردند، اجماع یک کثرتی می‌خواهد و یک نقطه تفکری که روی آن هم یک عده‌ای باید باشند و یک نقطه فکری باید باشد که روی آن قرار گرفته باشند. یک جمعی یک حرف واحد را پذیرفته باشند.«اجمَعُوا» دو جهت جمع دارد. یکی جمعی انسان هستند و یکی هم روی یک نقطه توافق کردند. «وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ» او را قرار بدهند. انداختن نیست. تعبیر قرار دادن است. یک زمان هست از بالای چاه او را پایین می‌اندازند و یک زمان او را با طناب پایین می‌کشند. این «أَنْ یَجْعَلُوهُ» یک قرین است، یک قرین هم «فِی غَیابَتِ الْجُبِ» است. جُب یعنی چاه، «غیابَت» پایین چاه که به آب می‌رسد گاهی یک لبه‌هایی دارد که چاه کن یا کسانی که برای تعمیر چاه می‌روند، درست می‌کنند که خودشان آنجا قرار بگیرند. آنجا در آب افتادن نیست. تعبیر این است که «غیابَت» یعنی روزنه‌ها که نزدیک آب و پایین چاه است. در تاریکی مطلق است. لذا دارد با طناب تا یک مقداری آوردند و بعد طناب را بریدند که نتواند برگردد. این افتاد و خودش را در آن قسمت قرار داد. چاه عمیق بوده و این چاه عمیق چاهی بوده که افتادنش به سادگی نبود
«وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ» در همین حین که یوسف در حال افتادن در چاه بود، به یوسف وحی کردیم. بعضی اشکال کردند یوسف هنوز به نبوت مبعوث نشده است. وحی به یوسف چگونه می‌شود؟ تعبیر این است که وحی عام داریم، وحی خاص داریم. وحی خاص همان وحی‌ است که به انبیاء می‌شود. اما وحی این است که «وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏» (اعراف/117) به مادر موسی وحی کردیم. تعبیر به «ارهاص» است. ارهاص وقایعی است که قبل از نبوت برای انبیاء الهاماتی می‌شود. حوادثی را می‌بینند که اینها آماده می‌کند ذهن مردم را و نگاه مردم را برای اینکه پذیرش نبوت بعد از نبوت آسان شود. اموری را از او می‌بینند که عادی نیست. لذا اینها را ارهاصات می‌گویند که قبل از نبوت ایجاد می‌شود. لذا اینجا هم به یوسف وحی کردیم. «لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا» اینجا اشاره به یک سنت قطعی الهی می‌کند که هر عملی تعبیر دارد. ما این عمل را به صورت ظاهرمی‌بینیم که یک کاری انجام دادیم، مثلاً نماز خواندیم یا یک عمل سیئه انجام دادیم یا یک عمل عادی انجام دادیم. در نظام الهی هر عملی تعبیر دارد. چنانچه خواب تعبیر دارد، یک صورتی این خواب دارد که از این صورت به حقیقتی منتقل می‌شویم. یعنی معبّر می‌گوید: این خواب تو که هفت گاو لاغر هفت گاو چاق را می‌بلعند، یوسف نبی می‌گوید: تعبیر این است که هفت سال قحطی پس از هفت سال پرباری ایجاد می‌شود. این اعمال ما هم تعبیر دارد. «الناس نیامٌ» این یک خواب دیدن هشتاد ساله است. صد ساله است. «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا» به تعبیر این خواب آنجا پی نمی‌برند.
اینجا می‌فرماید: «أَوْحَیْنا إِلَیْهِ» به یوسف وحی کردیم، «لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا» ما تعبیر این کارشان را به اینها حتماً نشان خواهیم داد. «لَتُنَبِّئَنَّهُمْ» برادران تو که الآن تو را در چاه می‌اندازند، حتماً این کارشان تعبیر دارد و تعبیرش را خواهند دید که اینها احساس می‌کردند با این کار «یَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ‏ أَبِیكُمْ‏» (یوسف/9) روی پدر را به سمت خودتان کنید. اولاً روی پدر که دیگر اینها را ندید و چشم پدر در همان مراحل اولیه نابینا شد و از اینها کناره گرفت. کلبه احزانی درست کرد. غیر از این اینها دنبال ذلت یوسف بودند. این را از سر راه بردارند، به عزت رسید. عزت یوسف در حقیقت تعبیر فعل اینها نسبت به هستی بود. اینها در هستی می‌خواستند یک مهره‌ای را که خدا اراده کرده به عزت برساند، حذف کنند. انواع تعبیرات دارد. به هر جهتی خواب اینها و آن ذلتی که وقتی جلوی یوسف قرار گرفتند، فهمیدند این یوسف است که عزیز مصر شده یا آن دورانی که رفتند از او گندم بگیرند، با حالت ذلت و فقر که «جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ» (یوسف/88) ما فقیر هستیم و تو غنی هستی. اینها تعبیر این بود که بعد برایشان آشکار شد. بعضی از اینها در دنیا آشکار می‌شود. اگر پیامگیر و نشانه گیری ما قوی باشد. عالم، عالم نشانه‌هاست. عالم آیه است. هرچیزی آیه هست. یعنی این نشانه است به چیز دیگری، او دوباره به بعدی. این نشانه‌ها هرکدام از ما را سوق می‌دهند تا به خدا برسیم. دائماً اینگونه است. اگر انسان افعال و رفتاری دارد، نشانه است. اگر دور شدن از خداستف نشانه‌اش را می‌تواند خدا برای او حتماً محقق کند. اگر دقت کند می‌فهمد این مشکل من بخاطر عمل من بود و این توفیق من علتش آن عمل من بود. منتهی گاهی فاصله بین این خواب و تعبیر بیست سال فاصله است. چنانچه اینها بیست سال بعد این را فهمیدند. فکر نکنیم هرکاری کردیم باید همان لحظه تعبیرش محقق شود. کاری که انجام می‌دهیم نشانه‌اش گاهی بیست سال بعد در زندگی ما نشان داده می‌شود. حتی اگر همان موقع هم به این نشانه که خودش هدایتگری دارد، انسان چنگ بزند، قدرت برگشت به سمت خدا را دارد. مگر کسی که دیگر اینقدر عناد وجودش را پر کرده باشد که دل مهر خورده باشد. نشانه را هم می‌بیند عنادش بیشتر می‌شود. اما برادران یوسف به این مرتبه نرسیده بودند. لذا با دیدن نشانه توانستند توفیق برگشتن پیدا کنند. با هم بدی که به یوسف و یعقوب(س) کرده بودند. این برای ما امید ایجاد می‌کند که خدای سبحان به این سادگی دست از بندگانش برنمی‌دارد. می‌داند اینها جاهل هستند. همچنان که پدر دست از فرزندان برنداشت. با اینکه خیلی از دست اینها غصه خورده بود. رحمت پدری با رحمت خدا غیر قابل قیاس است. پس بنده گریز پای از مقابل خدا اگر بودیم نا امید نشویم، راه برگشت هست. اگر کسانی که به من پشت کردند می‌دانستند من چگونه مشتاق آنها هستم که برگردند. در بعضی روایات این تعبیر هست مثل آدمی که دست جلوی صورتش گذاشته و دوردست را نگاه می‌کند بلکه این برگردد. تعبیر اینگونه است که خدای سبحان به اینها که خیلی از خدا دور شدند، دور شدن از خدا معنی ندارد.

چون خدا جایی نیست که بشود از او دور شد. دور شدن یعنی من در وجودم رابطه و انسم را با خدا قطع کنم و الا هر طرف رو کنم خداست. مگر می‌شود انسان از خدا روی برگرداند. لذا تا توجه کنیم در محضر هستیم. نمی‌خواهد تا توجه کنیم برگردیم. تا توجه کنیم در محضر هستیم. هرجا رو کنیم خداست و همانجا وجه الهی است. چقدر خدا زیباست و کار ساده است و ما چقدر غافل هستیم.
«أَوْحَیْنا إِلَیْهِ‏ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» این «لا یشعُرُون» یک عذرتراشی هست. «اوحینا الیه» به یوسف وحی کرد «لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا» اینها خواهند فهمید، یعنی تو زنده هستی و کار کاملاً برعکس می‌شود و تو در اوج عزتی قرار می‌گیری و اینها به سمت تو می‌آیند. این دل یوسف را آرام کرد. نه برای انتقام،  برای اینکه امر ادامه دارد و اینجا پایان کار نیست و خدای تبارک و تعالی به او توجه دارد. لذا دارد وقتی به عمق چاه و تاریکی و ظلمت چاه قرار گرفت، یوسف دلش آرام بود و ندارد که در چاه گریه کرد. این خصوصیت خداست با همه ما، یعنی انسان در سخت‌ترین لحظاتی که همه چیز به او پشت کرده و هیچ برادری به احساسش جواب نداده و از همه چیز قطع علقه کرده، تعبیر این است که هرگاه انسان به اضطرار برسد، رابطه‌اش با خدا قطعی می‌شود. آنجا این رابطه قطعی می‌شود چون از همه دل کنده است. امیدش از همه منقطع شده است. یوسف در حالی که داشتند او را در چاه می‌انداختند، هرچه به برادرها اصرار کرد دید قصد اینها این است که او را بیاندازند. چون می‌دانست این دلسوزی هم برای این بود که خودش در چاه نیافتد، هم برای این بود که می‌دانست این برای برادرها یک عقاب سختی است ولی فایده نداشت. اینها او را انداختند و روی برگرداندند. لذا آنجا کسی دلش نسوخت که نکنید. ممکن بود بعضی مراتبشان در شدت و ضعف با هم فرق کند. ولی بروز ندادند چون با هم عهد کرده بودند. حالا که همه بریدند باب خدا با یوسف باز شد و اولین وحی بر او آمد. این وحی نبوتی نبود. وحی در عمل بوده است. یعنی خدا آرامش را بر دل یوسف مسلط کرد. لذا یوسف در دل چاه با آرامش بود. نقل‌های مختلفی در مورد تعداد روزهایی که در چاه بود، وجود دارد. مدتی که در دل چاه بود یوسف در آرامش بود. لذا گاهی یکی از برادرها سر چاه می‌آمد، صدا می‌کرد و می‌دید یوسف پاسخ او را می‌دهد و این نگاه خیلی عالی است.
گاهی خیلی انسان از خودش متأثر می‌شود که این خدا را دارد ولی رابطه‌اش چگونه است. یکی از بحث‌های دیگر این است که وقتی داشتند یوسف را در چاه می‌انداختند، در بعضی تواریخ نقل شده که یوسف به اینها وصیتی کرد، گفت: اکنون که می‌خواهید مرا در درون چاه بیاندازید، پیراهن مرا در نیاورید تا چنانچه مردم کفن و حافظ بدنم باشد. وقتی مرا به چاه انداختید، هرگاه غذایی می‌خورید و آبی می‌آشامید به یاد گرسنگی و تشنگی من باشید و چنانچه غریبی را دیدید از غربت من یاد کنید. می‌دانید این چه اثری دارد؟ یوسف (س) نمی‌خواهد خودش را به یک غریبی بزند. می‌خواهد کاری کند که اگر اینها الآن در اوج حسادت این کار را کردند، یک غلبه حسادت و آتش حسادت بود، همیشه به این شدت نمی‌ماند. بلکه در اوقات دیگری که از این حالت کم می‌شود، به آدم می‌گویند: اگر غضبناک شدی، ایستاده بنشین. اگر نشستی استراحت کن، بلند شو وضو بگیر و آبی به صورت بزن. بگذار آتش غضب بخوابد. آن موقع تصمیم نگیر. می‌گوید: بعد از این هرگاه خواستید آبی بخورید یاد من کنید. درست است در چاه بود اما آب شور بود. بعد از چند روز گرسنگی به انسان فشار می‌آورد. غریبی و تنهایی در دل ظلمت، سخت است. بالاخره چاه ممکن است حشراتی داشته باشد. یک نوجوان در دل چاه بود. غریبی مرا به یاد آورید که باعث شود بلکه اینها در این چند روز اصلاح شوند و برگردند.
عین همین جریان را در حادثه کربلا داریم که امام حسین(ع) به خواب حضرت سکینه می‌آیند و در عالم خواب به ایشان می‌فرمایند: به شیعیان من بگو: «شیعتی مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذکرونی اَوْ سَمِعْتُم بِغَریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبُونی» این هدایتگری می‌آورد. هرگاه خوردید آب خنکی را یاد من کنید که تشنه لب مرا شهید کردند. یا اگر شنیدید کسی جایی غریب است، ندایی دارد. «فَانْدُبُونی» برای من گریه کنید. این تمسک و توسل به حضرت هست که زنده نگه داریم این ظلم ستیزی حضرت را که چگونه ظالمانه او را به شهادتت رساندند. اینجا یوسف دنبال هدایتگری است همچنان که امام حسین(ع) دنبال هدایتگری بود که ارتباط قطع نشود و حالت اینها با یوسف باقی بماند. یک انسان که ولی الهی است و بوی خدا می‌دهد چقدر دلسوز است. اینطور نیست که تا بدی دید بگوید: خدایا عذاب را بر اینها نازل کن. نه اینگونه نیست. انبیای الهی به این راحتی دست از هدایت مردم برنمی‌داشتند که در رابطه با نوح نبی بارها گفتیم که او را تا سر حد مرگ می‌زدند به طوری که از هوش می‌رفت و گاهی سه روز از شدت ضرباتی که زده بودند به هوش نمی‌آمد و فکر می‌کردند او را کشتند. ولی با این حال وقتی بلند می‌شد، می‌گفت: خدایا قوم من جاهل هستند اینها را بیامرز. اولین دعا این بود که اینها نمی‌دانند. به ما صبوری را یاد می‌دهند. به ما رفتار با دیگران را یاد می‌دهند. ظالم اگر ظلمی کرده باید به جای خودش عقاب هم شود. اما سعی نکنیم با اولین مراحل هرکسی به جهلی مبتلا شد، او را نفرین کنیم. هر مرتبه‌ای از ظلم باید مطابق با خودش عقاب و جزا باشد. ولی اگر توانستیم اینها را در دایره خودی نگه داریم، این هدایتگری شرح صدر زیادی را می‌خواسته است.
جریان «أَوْحَیْنا إِلَیْهِ‏ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» که حتماً برادران روزی به این حقیقت خواهند رسید و روزی خواهد رسید که اینها عزت تو را می‌بینند. وقتی اینها خدمت یوسف می‌آیند و می‌گویند: «یا ایها العزیز» اینهایی که می‌خواستند او را ذلیل کنند، مجبور شدند بگویند: «یا أَیُّهَا الْعَزِیز» (یوسف/88) حتی اظهار کنند «یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ» (یوسف/88) ما می‌خواستیم تو را به ضُر و سختی بیاندازیم. اما ما به بیچارگی افتادیم. بعد می‌فرماید: «وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ» مگر یوسف را به ثمن بخس نفروختند؟ از پولش بی نیاز بودند و پول نمی‌خواستند. اما حالا گرفتار شدند و پولی هم ندارند. ما پولی نداریم که در مقابل گندم به تو بدهیم. «فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا» صدقه بده بر ما، لطف کن بر ما! «إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ» اینها تعبیر همان واقعه‌ای است که انجام شده است
مرحوم بهاءالدینی می‌فرمودند: رضاشاه که به قم آمد بخاطر اینکه زهر چشم بگیرد دو جوان را در خیابان گرفتند و عمداً کشتند. مرحوم بهاءالدینی می‌فرمود: بعدها تفحص کردیم و دیدیم این دو جوان در ایام قبل یک گربه‌ای را زنده زنده سوزانده بودند. درست است کار این ظالم ظالمانه بود و عقابش هم نزد خدا محفوظ است. اما همین «لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا» است. مرحوم بهجت نقل فرمودند: یکی از سلاطین غزنوی به شکار رفته بود. گفت: بگردید ببینید اینجا کسی هست بیاید با ما هم غذا شود؟ پیرمردی را آوردند. وقتی سر سفره نشست، نگاه می‌کرد و می‌خندید. سلطان گفت: به چه می‌خندی؟ گفت یک واقعه‌ای بین من با این دو کبک هست. گفت: بگو. اصرار کرد! برای او گفت: در جوانی راهزن بودم. مال کسی را زدم، نقابم کنار رفت. او مرا دید و مرا شناخت. من هم مجبور شدم قصد جانش را بکنم. هرچه اصرار کرد مالم را بردی، جانم را نگیر، من به کسی نمی‌گویم، قول می‌دهم. اطمینان نکردم و او را کشتم! ولی وقتی می‌خواستم او را بکشم دو کبک بالای سر درختی بودند، آنجا این شخص به من گفت: این دو کبک شاهد باشند بر ظلمی که به من کردی و شهادت بدهند. حالا که این دو کبک را می‌بینم یاد آن افتادم. سلطان گفت: کبک‌ها شهادت خوبی دادند. او را بگیرید و بکشید! ما نمی‌دانیم چه وقت تعبیر می‌شود. چه در جانب صلاح و چه در جانب بدی، حتماً در این عالم جزا و تعبیر دارد. معلوم نیست چه وقت و چگونه، اما قطعاً تعبیر دارد. چیزی در عالم گم نمی‌شود. خدای سبحان همه چیز را به کمال توفی و حفظ می‌کند. اگر انسان یقین کرد چیزی در عالم گم نمی‌شود دیگر به این راحتی دست به هرکاری نمی‌زند. ترکش این به صورت قطعی به سمت من برمی‌گردد. حاضر هستم یا نه! جانب خیر هم قطعاً برگشت کننده و امیدوار کننده است. از جانب خیر این است که یوسف و یعقوب هردو صبر کردند و به نتایج بعدی رسیدند. از چاه به جاه رسید!
شریعتی: نکات بسیار خوبی را شنیدیم. دعا بفرمایید و آمین بگوییم.
حاج آقای عابدینی: انشاءالله خدای سبحان به برکت این ایام و ساعت‌هایی که باران رحمتش در حال نزول است، در اقصی نقاط کشور ما باران رحمتش را مداوم قرار بدهد و این کشور را از خشکسالی نجات بدهد. دلهای ما را مورد رحمت رحیمیه و رحمانیه خودش بیش از پیش قرار بدهد. کشور ما را مورد نظر امام زمان و رضای خودش قرار بدهد. بالاترین رحمتش که فرج امام زمان(عج) هست را برای ما زودتر و زودتر قرار بدهد.


شریعتی: 
یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست

نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم
برای آمدن یوسف گمشده‌مان دعا کنیم. دلهایمان را راهی مدینه النبی می‌کنیم و بر پیامبر مهربانی‌ها محمد مصطفی(ص) سلام می‌کنیم.

 





نوع مطلب : تفسیر جالب سوره یوسف، 
برچسب ها : داستانهایی از زندگی و سیره پیامبران،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 بهمن 1396


داستان حضرت یوسف-قسمت10

(بر اساس تـدبّـر قـرآنـی)


از مجموعه برنامه های "سمت خدا"

توسط حاج آقای عابدینی

تاریخ پخش 96/10/23

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
شریعتی(مجری): سلام به شما و ایمانی که از آن سرشار هستید، سلام می‌کنم به همه بیننده‌ها و شنونده‌های خوبمان، انشاءالله لحظاتی که کنار هم هستیم لحظات مفیدی باشد و خداوند به همه ما توفیق عمل به دانسته‌ها را عنایت کند. حاج آقای عابدینی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید
حاج آقای عابدینی(کارشناس): سلام می‌کنم خدمت حضرت عالی و همه بینندگان و شنوندگان عزیز
شریعتی: بحث ما در ذیل بحث تربیتی انبیای الهی در قرآن کریم، به قصه‌ی حضرت یوسف(ع) رسید، نکات خوبی را شنیدیم. منتظر هستیم و بحث امروز شما را می‌شنویم.
حاج آقای عابدینی: (قرائت دعای سلامت امام زمان) از حضرت یوسف(ع) اجازه می‌گیریم و عرض سلام و ادب و احترام خودمان را خدمت ایشان تقدیم می‌کنیم که به ما اجازه بدهند وارد قصه و حریم ایشان شویم و بتوانیم انشاءالله از شفاعت آن حضرت هم که از شئون نبی ختمی هستند و از شئون اهل‌بیت(ع) هستند بهره‌مند باشیم و بتوانیم این تجلی الهی را که تجلی جمال حضرت حق است را در سیره تربیتی بهره بیشتری ببریم
عرض کردیم در بین انبیاء قصه‌ی حضرت یوسف ویژگی خاصی داشت. در این قصه جهاد اکبر از همه جهادهای دیگر بیشتر و پر رنگ‌تر مطرح شده است. یعنی عمدتاً در این قصه کمتر رنگ و بوی مبارزه با کفر و بت پرستی نمایان است. با اینکه این هم بوده و یوسف(ع) پس از استقرار حاکمیت توانست آن کفر را کنار بزند و توحید را مستقر کند، اما در قرآن نسبت به آن مسأله در این سوره خیلی بحث را پررنگ نکردند. بیشتر بحث جهاد اکبر بوده، صفات رذیله‌ی اخلاقی بوده که در برادران بوده یا قوه شهوی بوده که در دستگاه حاکمیت زنان آنجا نسبت به یوسف مطرح شده است. یا اینکه تلنگرهایی بوده که خدا در ولایت الهی نسبت به یوسف داشته است. لذا خلاصه‌ی سوره را می‌توانیم با این عنوان، که سوره‌ای است که ولایت الهی را نسبت به عبد مؤمنی که در مسیر طاعت الهی قرار بگیرد کاملاً آشکار می‌کند که همه اسباب در جهت کوبیدن او و در جهت له کردن او قرار گرفته است. اما خدای سبحان «وَ اللَّهُ‏ غالِبٌ‏ عَلى‏ أَمْرِه‏» (یوسف/21) خدا غالب بر امرش هست و همه اینها را سکوی به کرسی نشاندن یوسف در اوج عزت قرار می‌دهد. این خلاصه سوره است که در یک جمله می‌توانیم بگوییم: سوره یوسف که زندگی حضرت یوسف را بیان می‌کند، ظهور ولایت الهی است.     این یک نکته است که بدانیم حول چه محوری سیر می‌کنیم.
در خدمت آیات سوره یوسف(ع) بودیم. البته چهار آیه را در جلسه گذشته مطرح کردیم. بعد که نکاتی را گفتم وارد خداحافظی حضرت یعقوب با یوسف می‌شویم که خیلی جانسوز است و دل انسان می‌سوزد. وقتی اینها به این مشورت رسیدند که یوسف را باید از پدر دور کنند بعد به این نتیجه رسیدند که او را بکشند یا او را در جای دوری قرار بدهند یا اینکه در چاه بیاندازند، به دنبال این بودند که از پدر اجازه بگیرند با این بیان که چرا ما را در مورد یوسف امین نمی‌دانی؟ فصل بهار است و فصل لهو و لعب برای یوسف است. از پدر تقاضا کردند و پدر نه نگفت که شما را امین نمی‌دانم. اما گفت: من از تنهایی‌ام نسبت به یوسف محزون می‌شوم و می‌ترسم شما وقتی یوسف را می‌برید از او غافل شوید و گرگ او را بخورد.
یکی از نکات زیبایی که در آن جلسه در ذیل این بحث عرض کردم و می‌خواهم یک گریزی هم از آن بزنم که جلسه گذشته فرصت نشد اینکه وقتی یوسف(ع) بیان کرد که من می‌ترسم غافل شوید و گرگ او را بخورد، یکی از توجیهات این بود که یعقوب(ع) راه را برای اینها باز گذاشت که اگر یوسف را کشتند و یا در چاه انداختند، به بی حیایی بالاتر در مقابل پدر مبتلا نشوند. یادشان داد بگویند: عمدی نبود و سهوی بود. نمی‌خواستیم و به این مبتلا شدیم. پرده‌ها دریده نشود. در آیات قرآن از این سنخ برای همه هست. مثلاً در نظر بگیرید، «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ‏ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیم‏» (انفطار/6) انسان چه چیزی تو را مغرور کرد؟ این به ما چه یاد می‌دهد؟ خدایا کرم تو ما را مغرور کرد. خدایا تو چون کریم هستی ما گول خوردیم نه اینکه کرم خدا سبب گول زدن باشد. خدایا تو خیلی کریم هستی، یعنی اگر کسی در مقابل خدا بایستد یک نحو است. اگر یک موقع مبتلا می‌شود به یک آسیب‌هایی و معاصی، اما بعد می‌گوید: خدا کریم است. با همین کرم راه برگشت را نگه می‌دارد که خدا دارد یاد می‌دهد. نمی‌گوید: «ما غَرَّکَ بربک»، «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیم‏» هرچند وقتی کسی رب را اینطور دید، غره شدن به آن خیلی سخت‌تر می‌شود. آدم نسبت به انسان کریمی بخواهد بی ادبی بکند خیلی سخت‌تر می‌شود. اما در عین حال کریم راه بازگشت را باز گذاشته است. «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ» (نساء/17) توبه برای کسانی است که گناهی را انجام می‌دهند از روی جهل، خدایا ما هرچه هم علم داریم این علم‌های ما شهودی نیست. علم‌های حصولی است. تصاویری است، تخلف پذیر است. نسبت به علم شهودی جهل است. خدایا اگر هم چیزهایی می‌دانیم ولیکن بد می‌کنیم، این بدی‌ها را نه از روی این باشد که از تو بریدیم. از روی این است که علم‌های ما جهل است. لذا باب برگشتن باز می‌ماند. «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ» اگر انسان این را یاد می‌گیرد، اگر هم مبتلا می‌شود راه را و پل‌های پشت سرش را خراب نمی‌کند. خدایا من جاهل هستم، لذا علمش را یک علم عظیمی نمی‌بیند و بگوید: من عالم هستم. راه را با همین علم که علم برایش خضوع بیاورد. خدایا همه علم‌های من پیش علم‌ تو جهل محض است. آن علمی که تو بدهی نوری است که در قلب وارد می‌شود. او دیگر نمی‌گذارد و با معصیت جمع نمی‌شود. این علم‌های ما که با معصیت جمع می‌شود معلوم می‌شود جهل است. با این نگاه، این سوژه‌ای که در جریان حضرت یعقوب عرض شد نسبت به اینکه بحث گرگ را مطرح کرد و بعد اینها هم آمدند همین را مطرح کردند که نگویند: ما او را کشتیم و در چاه انداختیم. حریم را در مقابل پدر نشکنند و صریح بگویند. این برای این است که انسان گناهکار یاد بگیرد که همه حریم‌ها را با گناه نشکند. یک حریم را شکست، دیگر حریم‌ها را نشکند. خدا راه را یاد داده که باز هم برگردید.
من این قصه را فقط از این باب می‌گویم که خودم متنبه شوم. نقل می‌کنند به عنوان یک تمثیل است، مادری که بچه‌اش اذیت می‌کرد، دیگر از خانه بیرون می‌زد و بی وقت به خانه می‌آمد. مادر گفت: دیگر تو را راه نمی‌دهم. مادر بچه را با شفاعت دیگران راه می‌داد تا جایی که دیگر شفاعت کسی را قبول نمی‌کند. بچه در خانه آمد و هرچه در زد دید دیگر راه نیست. در خانه خوابید. مادر آمد وقتی بچه را دید، او را بغل کرد و برد. مراقبش بود. اگر از خدا نَبُریم، راهمان را با خدا قطع نکنیم، راه نجات باقی می‌ماند. اگر بدی می‌کنیم حواسمان باشد در بدی همه راه‌ها را خراب نکنیم. به جهلمان معترف باشیم. به کرامت و رحمت حق معترف باشیم. این یک نکته بود که برای ما راه امیدی است که الهی! خدایا ما آنجایی که فکر می‌کنیم غنا داریم بیچاره هستیم. وای به جایی که بیچارگی سراغ ما بیاید. آنجایی که فکر می‌کنیم عمل صالح انجام می‌دهیم بدبختی‌های ماست. چه عمل صالحی است. چه چیزی است. وای به آنجایی که در بدبختی و فلاکت و معصیت وارد شویم. خدایا می‌دانی همه اینها از روی جهل است. لذا باب برگشتن ما را باز بگذار. این نگاه برای برادران یوسف باب را باز گذاشت تا اینکه بسته نباشد.
گاهی امتحان از ناحیه‌ای است که انسان حساسیت پیدا می‌کند. حواسمان باشد به یک مسأله هی گیر ندهیم و حساس نشویم. دقت زیاد نکنیم و خودمان را با او پیچ و مهره نکنیم. همین که یعقوب(س) دو نکته را مطرح کرد. یکی اینکه فراغ یوسف برای من حزن آور است. یکی هم اینکه ممکن است گرگ او را بخورد. هردو برای او محقق شد منتهی خوردن گرگ به نحو کذبی که برادران گفتند. فراغش به نحو واقعیت و حقیقت که حدود هجده سال در فراغ یوسف، یعقوب اشک ریخت. یعقوب(ع) نبی است. قطعاً فال بد آنجا معنا ندارد. منتهی او راه نجات را می‌خواست به اینها نشان بدهد. اما در عین حال به زبان آوردن این مسائل و حساسیت داشتن باعث می‌شود بعضی از وقایع اتفاق بیافتد. حواستان باشد. یعقوب(س) برتر از این است که بگوید: فال بد زده است. اما او جهاد تربیتی را داشت رعایت می‌کرد. اگر چیزی به ذهنمان رسید و خوب نبود به زبان نیاوریم که حتی به زبان آوردن آن در تحقق آن تأثیر دارد. اگر چیزی در ذهنمان گذشت اظهار نکنیم. سعی کنیم در ذهن ما خطور نکند اما اگر خطور کرد به زبان نیاوریم. این به زبان آوردن گاهی علتی است برای تحقق، یعنی نفس انسان در تحقق شی تأثیر می‌گذارد. معجزات انبیاء از نفس انبیاء نشأت می‌گرفت که خدا به آنها اذن داده است. قدرت پیدا می‌کند بر اینکه در حقیقت این کار را انجام بدهد، لذا می‌گویند: فال خیر بزنید. وقتی برای شما خوابی پیش می‌آید یا واقعه‌ای را می‌بینید تفعل به خیر زدن، نفس را در جهت مثبت سوق دادن است و ایجاد آن را به جهت مثبت کشاندن است. هر اتفاقی افتاد وجه مثبتش را ببینید. سعی نکنیم منفی باف باشیم. سعی نکنیم در زندگی بگوییم: نمی‌شود. این خراب می‌شود. این امکان پذیر نیست. این نگاه منفی و فال بد زدن تأثیر در تحقق دارد. لذا کسانی که این نگاه را دارند در زندگی گرفتارتر هستند. اگر کسی اهل سخاوت باشد و خودش را به سخاوت بزند، خدا هم برای او می‌سازد. آن کسی که خودش را به بخل می‌زند بخل برایش محقق می‌شود. همه اینها در صفات اخلاقی هم هست. حواسمان باشد اینها در نگاه منفی قدم برنداریم.
نکته دیگری هم که هست اینکه، محور هر زمانی هر نبی که هست، تمام اعمال امتشان از کانال وجود اینها از جانب خدا نازل می‌شود بر آنها و به امت می‌رسد و بعد عملی که انجام می‌دهند در برگشت به سوی خدا از کانال وجود اینها به سمت خدا می‌رود. در برگشت می‌گوییم: عرض اعمال که ما می‌گوییم: همه اعمال ما بر امام زمان عرضه می‌شود. در آمدن اعمال از ابتدا می‌گوییم: «انا انزلناه فی لیله القدر» شب قدر همه مقدرات امور یکساله ما بر وجود مبارک انسان کامل و امام هر زمانی نازل می‌شود و واسطه فیض است در جهت نزول برسد و واسطه صعود و قبول و عرض اعمال است در جهت رفتن اعمال پس از اعمال. اگر این نگاه را داشتیم، خیلی خوب است اما درد سر هم دارد. درد سرش این است که هر عملی که می‌خواهد به ما برسد، هر مشکل و آسیب و ناملایماتی که در اثر اعمال گذشته می‌خواهد به ما برسد، اول بر قلب مبارک حضرت امام زمان(عج) وارد می‌شود. چقدر ایشان متأثر می‌شود اگر بخواهد مصیبتی به شیعیانش برسد یا به مؤمنین برسد. چقدر برای ایشان سخت است. اما در عین حال تقدیر الهی است که متوجه با این عمل است.
نکته دوم اینکه بعد از اینکه من عملی را مرتکب شدم، اگر عمل صالح باشد، خرسندی ایشان و افتخار ایشان را در درگاه ربوبی به دنبال دارد که این امت پیغمبر و امت من هستند. اما اگر این عمل نامناسب باشد و ناصالح باشد، چقدر برای ایشان باعث شرمساری است و چقدر تیر به دل ایشان است که این ظهور را تأخیر می‌اندازد و در نظام بقیه اعمال دیگران هم تأثیر می‌گذارد. چقدر سخت می‌شود. خیلی قلب وسیعی می‌خواهد کسی که این نگاه و علم را دارد، تحمل بکند. یعقوب(ع) همین مسأله را داشته است. پیغمبری بوده که تقدیرات همه از جمله تقدیر یوسف(ع) که اینها می‌خواهند برادرها او را ببرند و با او چه کنند، بر قلب مبارک یعقوب از جانب خدا نازل شده بود و می‌داند. می‌داند که اینها با یوسف چه می‌کنند. اما با این نگاه و با اینکه می‌داند، هم قبل از اینکه انجام بدهند می‌داند و هم بعد از اینکه انجام دادند بر او عرضه شده است. یک کسی که این را می‌داند اما موظف نیست به علمش عمل کند به این گونه که این علم مانع از بردن اینها شود. چون این علم فقط در مرحله نزول حقایق از عالم هستی بر وجود اینها و صدورش است و بعد هم عرضه اعمال بر این وجود است. این می‌داند اما در مرتبه عمل ظاهری تکلیف ندارد مانع شود. تقدیر الهی است که باید محقق شود، ولی این می‌داند که این تقدیر الهی چیست. خیلی سخت‌تر می‌شود. لذا تصور نکنیم که کسی که آنجاست چقدر برایش خوب می‌شود. لذا یعقوب (ع) این را می‌دانسته است و وقتی برادرها می‌گویند: چرا ما را بر یوسف امین نمی‌دانی، کسی که می‌داند اینها می‌خواهند چه کنند، آن هم کسی که اینطور به او محبت دارد، جگرگوشه‌اش را بگیرند و اینطور بلا بر سرش بیاورند، چقدر برای یوسف(ع) سخت است که این را به دست آنها بسپرد و از او جدا شود. با این نگاه امام زمان(عج) با ما چه رابطه‌ای دارد؟ قبل از عمل‌مان، بعد از عمل‌مان، حین عمل‌مان، این نگاه باعث می‌شود انسان مراقبه بیشتری نسبت به ارتباط با حضرت داشته باشد.
نکته دیگری که هست و در قرآن داریم «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ‏ وَ الْمُؤْمِنُون‏» (توبه/105) عمل انجام بدهید، خدا می‌بیند و رسولش و مؤمنون این را می‌بینند. مؤمنون همان اوصیای الهی می‌شوند یا مراتب مؤمنین به لحاظ محرمیتی که در این مقام ولایت پیدا می‌کنند. هرکاری که بکنید خدا می‌بیند. رسولش هم می‌بینند. مؤمنون هم می‌بینند. این دیدن یعنی شهود، اگر اینطور باشد هر عمل ما در مرئی و منظر است. خدا به ما رحم کند. آنوقت رسول الهی و مؤمنون که اولیای الهی هستند چقدر از جانب ما در عذاب قرار می‌گیرند. ولی در عین حال هیچ بروز هم ندهند.
یک نکته این است که درست است فرزند باید در سایه پدر باشد، این تربیت نظام فرزندی حتماً باید در سایه خانواده و پدر و مادر باشد اما در عین حال پدر باید این را تمرین کند که بالاخره فرزند باید مستقل شود، منتهی نه استقلال به معنای اینکه به کل جدا شود. حیوانات از جایی که می‌رسد فرزندانشان از حیوان جدا می‌شوند و دیگر کاری به هم ندارند. حتی گاهی هم دشمن هم تلقی می‌شوند. ممکن است با هم معارضه هم بکنند. انسان اینگونه نیست، اما در عین حال استقلال فرزندان انسان باز باید باشد. در این آیه یعقوب(ع) با شدت محبتی که نسبت به یوسف دارد اما می‌داند که برای یوسف اصل رفتن این تفریح لازم است. این استقلال به این مقدار لازم است لذا منع نمی‌کند هرچند می‌داند پشت ظاهر اینها چه نقشه‌هایی دارند. اما در عین حال مکلف به ظاهر است که اینها قسم خوردند که ما ناصح او هستیم و حافظ او هستیم. لذا این یک نکته هست که باید پدر و مادرها یاد بگیرند که یک محیط ایزوله برای بچه درست نکنند که همیشه در کنار آنها باشد. باید بچه به طور کنترل شده استقلال داشته باشد. همراه با نظارت حواسشان باشد در عین اینکه رابطه محفوظ است، استقلال هم داشته باشد. مثل بچه‌ای که می‌خواهد راه بیافتد پدر و مادر دستش را رها می‌کنند اما مراقبش هستند. در مرتبه رشدش هم باید از دور نظارت داشته باشند اما در حالی که بچه احساس کند مستقل است تا بتواند زندگی مستقلی را تشکیل بدهد. اینها مراتب نگاه است.
نکته دیگر این است که تفریح در اسلام لازم است. یعقوب نگفت: نه، این گشت و گذار بد است. لذا به این تمکین کرد و قبول کرد نشان می‌دهد نظام تفریط برای انسان‌ها لازم است. به خصوص برای نوجوانان و کودکان منتهی حواسمان باشد در عین اینکه دشمن، دشمنی‌هایش را عمدتاً از طریق همین تفریح که یک حقیقت طبیعی است و برای انسان‌ها لازم است و کودکان و نوجوانان هست از همین‌جا وارد می‌شود. اوقات دیگر هم برای ضربه زدن به یوسف بود. ولی اگر بخواهد شیطان نفوذ کند، بهترین وقت کجاست. وقتی که انسان رهاتر است. پس باید حواس ما باشد اگر تفریح سالم برای فرزندانمان ایجاد نکنیم، دشمن برای تفریح فرزندان ما نقشه می‌کشد. از این نیاز استفاده می‌کند. چون این نیاز طبیعی است نمی‌توانیم جلویش را بگیریم. چون او نقشه کشیده است. بچه ما در زمین دشمن تفریح می‌کند. ولی ما در زمین دشمن و زمینه دشمن تفریح کرد به نتایجی می‌رسد که او می‌خواهد نه ما. لذا ما باید زمینه و زمین تفریح فرزندانمان را خودمان مهیا کنیم.    
همه آیات نکات زیبایی دارد که خدای سبحان چقدر نکته در ذره به ذره این آیات قرار داده است آن هم در قالب یک قصه بسیار شنیدنی. یکی از نکات این است که حواس ما باشد این دین، دین متین است. این دین متین را با افراط و تفریط خرابش نکنیم. یعنی بعضی آنچنان در افراط و در جدا شدن از تفریح قدم برمی‌دارند، بعضی هم در تفریط. یعنی آنچنان بعضی می‌روند در تفریح و اصل جدیت را فراموش می‌کنند، همه حقایق جدی را هم شوخی می‌کنند، انسان از قدرت اراده خارج می‌شود. از آن طرف هم بعضی‌ها اینقدر جدی می‌شوند، که از تفریح خارج می‌شوند. اگر کسی از آن تفریح خودش را دور کرد مثل مرکبی است که زخمی می‌شود و این را به مقصد نمی‌رساند. لذا باید با مدارا انسان با خودش طی کند. هم تفریح لازم است و هم نباید اینقدر تفریح شدت پیدا کند که انسان از حالت جدیت خارج شود. حد این دو را باید رعایت کرد.
نکته دیگر این است که دقت کنیم تعبیراتی که در قرآن آمده می‌گوید: «وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ‏» (یوسف/11) یعنی دشمن نمی‌آید دشمنی‌اش را با ابراز دشمنی آغاز کند. عمدتاً دشمنی‌هایی مؤثر می‌شوند که در قالب دوست و دوستی و خیرخواهی است. این از اولین جریانی که دشمنی شروع شد، جریان آدم بود. «وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِینَ» (اعراف/21) شیطان آمد و قسم خورد برای این دو تا. من ناصح و خیرخواه شما هستم. پس حواسمان باشد با شعارهایی که داده می‌شود زود گول نخوریم. هرکس شعار خیرخواهی داد، شعارهای زیبا و فریبنده داد، هرجا دیدیم شعارها زیباتر است شک ما بیشتر شود. لذا دارد زمان ظهور حضرت وقت فجر صبح، وقتی ندای فرج از کنار کعبه به گوش همه می‌رسد تا غروب آن روز یازده صدای دیگر دعوت به اصلاح می‌کنند که ما هم مصلح هستیم. این شبهه ایجاد می‌کند کسانی که از قبل آماده نباشند، نمی‌دانند کدام حق است و کدام باطل است چون به شعار عادت داشتند. نمی‌توانند تشخیص بدهند. مگر چشمی که از قبل واقعیت را از شعار تشخیص داده باشد. حواس ما باشد دنبال شعارها نرویم. دنبال واقعیت برویم. گفتند: از ما خیرخواه تر نسبت به یوسف کیست؟ از ما مدافع‌تر نسبت به یوسف کیست؟ اینجا خدا شعار را تابلو کرده که این شعار فریب است. همینطور که نسبت به آدم این شعار فریب بود. حواس ما باشد زود به ادعاها گوش ندهیم. ساده لوح نباشیم. یعقوب ساده لوح نبود. اما خدا دارد این شعارها را نشان می‌دهد که حواستان باشد دشمن همیشه از راه این شعارهای زیبا وارد می‌شود. نیرنگ از راه این زیبایی‌ها آغاز می‌شود. نه زیبایی بد باشد. حواس ما باشد زیبایی شعاری غیر از زیبایی حقیقی است. معروف است وقتی به چینی‌ها و رومی‌ها گفتند نقاشی بکشند، رومی‌ها شروع به نقاشی کشیدن کردند و چینی‌ها هم شروع کردند یک پرده‌ای که بین اینها بود، صحنه جلو را صیقل دادن. وقتی پرده را کنار زدند، تابلوی اینها در آینه اینها افتاد. چون زرق و برق آینه اینها بیشتر بود، انعکاس نور قوی‌تر بود از تابلوی آنها زیباتر نشان می‌داد. لذا می‌گویند: همیشه حواستان باشد به سمت تابلوی واقعیت نروید. به سمت عکس نروید، بلکه سمت خود واقعیت بروید. لذا «وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ‏» شعار واقعیت بود. خیلی هم با زیبایی بیان کردند که از ما ناصح ‌تر و مدافع‌تر نسبت به یوسف چه کسی می تواند باشد.
از باقی نکات عبور می‌کنم. به وقت وداع می‌رسیم. این‌ها شب اجازه گرفتند از پدر در جلسه گفتگویی که داشتند، آن شب یعقوب تا صبح نخوابید. هرچند یعقوب می‌دانست این وداع، وداعی است که برگشت پذیر نیست. برادرها آن شب خواب راحتی کردند که نقشه ما می‌خواهد عملی شود. وقت طلوع فجر اینها معمولاً گوسفندان را برای چرا می‌بردند، دارد وقتی که یعقوب در خانه با یوسف خداحافظی کرد و اینها راه افتادند، قدری که دور شدند، یعقوب دوباره با شتاب و سرعت خودش را به اینها رساند و دوباره یوسف را در آغوش گرفت. آنقدر گریه کرد که حالت غش به او دست داد. برادرها وقتی یوسف را گرفتند، با سرعت زیادی حرکت کردند که نکند دوباره پشیمان شود. در یکی از کتاب‌ها اینطور بیان کرده بود، تعبیر این است که:

«صبح بی وفایی آغاز شد و برادران برای بردن یوسف آمدند. سرشک بسیار از دیده یعقوب ببارید و یوسف را وداع کرد تا از همدیگر جدا شدند.» 
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
خواهر یوسف به پدر شاکی شد که چگونه به برادران اعتماد کرده است؟ یعقوب به محراب مناجات رفت،دست به دامان خدای سبحان گشت
یار از بر من رفت و کنون بر سر راه

 من منتظرم نشسته تا کی برسد
دل شکسته نشسته بر سر راه

 تا کی خسته را شفا برسد
اگر یوسف برای یعقوب عزیزترین بود جان ما نسبت به شیطان عزیزترین برای ماست. جانمان را راحت دست شیطان ندهیم. شیطان آماده حمله است در بردن و دریدن این جان، گرگی است که می‌خواهد به گله جان ما بزند. هر خُلقی یک گرگی است. لذا در این بیشه‌ی وحشی جانمان را بی پناه دست شیطان ندهیم که هرجا خواست ببرد. حریم جانمان را حفظ کنیم و دست برنداریم. گرگی است که بی رحم است.
یکی دیگر هم اینکه امام زمان حقیقت جان ماست. اعمال سیئه‌ی ما گرگ است که به دامن ایشان می‌زند. گرگ‌های وجودمان را راهی به سرزمین ایشان نکنیم. با هر جلوگیری از عمل ناصالح در وجودمان یک گرگی را از حمله به ایشان حفظ کردیم. ما این گرگ‌ها را می‌فرستیم. ایشان از این گرگ‌ها آسیب می‌بیند و ناراحت می‌شود. غصه می‌خورد. دارد یعقوب تا قسمتی از مسیر را همراه برادران برای بدرقه و وداع یوسف همراهی کرد و در آخرین مرتبه اشک بسیار از دیده ببارید و یوسف را وداع کرد و دیگر بار در کنارش گرفته و گفت: کافی است مرا که خدا نگهبان و حافظ تو باشد. بعد از آن از یکدیگر جدا شدند و رفتند. دارد یوسف و برادرانش گامی چند بازگشته و به راه افتادند. یعقوب صدا کرد و بیهوش شد. آخرین وداعی که می‌کرد آه سرد از سینه پر درد برآورد و گفت: «هذه رائحة الفراق» وقتی آدم نفسش می‌گیرد چطور نفس کشیدن مشکل می‌شود. این آه سردی که از سینه پر درد یعقوب آمد، گفت: «هذه رائحة الفراق» و روی مبارک بر دوش آن ثمرة الفؤاد نهاده و چندان بگریست که پیراهن او تر شد.  
چون درد فراق در جهان چیست بگو *** عاجز ز فراق ناشده کیست بگو
گویند مرا که در فراقش نگرست *** آن کیست که از فراق نگریست بگو
داشتند یوسف را می‌بردند و پدر ایستاده بود و نظاره می‌کرد و می‌دیدند پدر می‌بیند، «نقل است که تا برادران در نظر پدر بودند یوسف را چون گلدسته بر دست از یکدیگر به مهر می‌ربودند. چندان که از نظر پدر غایب گشتند دست جور و اعتساف برگشودند. اعتساف یعنی ظلم و کینه، وقتی دیدند دیگر پدر نمی‌بیند، از همانجا شروع کردند. از جایی که از جلوی چشم پدر دور شدند، کینه دیرینه را در معرض ظهور درآوردند.
چو یوسف را به همراهان سپردند

 فلک گفتا که گرگان بره بردند
گرگان خود برادران یوسف بودند. یعنی در جریانی که یعقوب گفت: می‌ترسم گرگ‌ها بر این حمله کنند، کنایه از صفت درنده خویی و گرگ صفتی برادران بود. این حسد در وجود هرکسی هست، گرگ و درنده هست. نماد حسادت در قیامت به صورت گرگ محشور شدن است. تجسم اعمال که می‌شود کسانی که حسود هستند در قیامت به صورت گرگ محشور می‌شوند.
به چشمان پدر تا می‌نمودند

ز یکدیگر به مهرش می‌ربودند
گهی آن بر سر دوشش گرفتی

 گهی تنگ اندر آغوشش گرفتی
چو پا بر دامن صحرا نهادند

 بر او دست جفاکاری گشادند
عزیز کرده پدر را تا از چشم پدر دور شد، عمامه از سر برداشتند و کفش از پا درآوردند و زینت از او برگرفتند. در این بیابان پر خار اینقدر رحم و مروت نداشتند. پای بر خار در بیابان می‌رفت و اگر شکایت می‌کرد، سیلی به او حوالت می‌نمودند.
من از بیگانگان دیگر ننالم

 که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
به هرکدام از برادران رو می‌کرد او را می‌راندند و با سیلی و طرد او را می‌نواختند. هرگاه یوسف از زخم سیلی این به سوی دیگری می‌گریخت و از ستم این به سوی دیگری می‌گریخت و یاری می‌خواست، آن جماعت به سخره می‌گفتند: آن آفتاب و ماه که در آن گاه تو را زمین بوس می‌کردند، اکنون کجا هستند که تو را فریاد نمی‌رسد؟ آن یازده ستاره که پیش تو رخ بر زمین بوس می‌نهادند به چه کار مشغول هستند که تو را در این اسیری دستگیری نمی‌کنند؟ وقتی یوسف از برادران و رحم آنها قطع علقه کرد، در این وقت یوسف خنده‌ای زد. یکی از برادران پرسید: این حال که تو را پیش آمده است چه جای خنده است؟ یوسف گفت: موجب خنده آن است که میان من و خدا سری است که انبساط من از آن است. هر بار که در شما برادران نظر می‌کردم به شما می‌نازیدم که مرا چنین برادران رفیق و شفیق هستند که در قوت و شدت یکتا و بی همتا هستند. هیچ دشمن را به امداد و معاونت این برادران بر من دست تعدی دراز نتواند شد. حق تعالی شما را بر من مسلط دانید تا به یقین بدانم که اعتماد به حمایت و حفظ حق جل اعلی باید کرد. هیچکس غیر از الله تعالی اعتماد را نشاید حتی برادران. برادر بزرگتر به این سخن یوسف را در امان گرفت و از تعدی بیشتر حفظ کرد که دیگر نزنید. نقل است غذا به او نمی‌دادند، آب نمی‌دادند، تشنه بود. آب را روی زمین ریختند که به یوسف ندهند. اینقدر اذیت کردند.
شریعتی: به جاهای محزون و غمگین قصه حضرت یوسف می‌رسیم ولی همه ما دلمان روشن است و به حضرت یعقوب می‌گوییم:
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
انشاءالله به جاهای خوب قصه هم خواهیم رسید. حاج آقای عابدینی دعا بفرمایید و آمین بگوییم.
حاج آقای عابدینی: انشاءالله خدای سبحان فرج امام زمان را نزدیک بگرداند. رابطه ما را نسبت به امام زمان عاشقانه بگرداند. انشاءالله دل ما برای امام زمان تنگ باشد تا این دلتنگی سبب اجابت ظهور ایشان بشود
شریعتی: بهترین‌ها را برای شما آرزو می‌کنم. سلام بکنیم بر پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله وسلـم





نوع مطلب : تفسیر جالب سوره یوسف، 
برچسب ها : داستانهایی از زندگی و سیره پیامبران،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 بهمن 1396




انگور میوه ای با 11 بار تکرار در قرآن کریم

(تـدبّـر قـرآنـی)


انگور یکی از مهمترین میوه‌های نام برده شده در قرآن است که از آن به عنوان درمان هم استفاده می‌کنند و خداوند آن را میوه اهل بهشت دانسته و بی‌تردید این امر با هدف جلب توجه مؤمنان به اهیمت این میوه در سوره مؤمنون صورت گرفته است.

انگور به صورت مفرد عنب و جمع آن اعناب در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است و امروز مشخص شده که نه تنها این میوه بلکه دانه های آن برای درمان سرطان به عنوان یکی از کشنده ترین بیماری ها سودمند است.

درخت انگور از خانواده انگورسانان است. در این خانواده حدود ۱۱ جنس و بیش از ۶۰۰ گونه وجود دارد.

مهمترین جنس این خانواده جنس انگور است. این گیاه حالت بوته‌ای و رونده دارد و دارای پیچک در مقابل بعضی از برگها است.

انگور یکی از مهمترین میوه‌هایی است که از زمانهای بسیار قدیم مورد استفاده بشر قرار گرفته است. بطورکلی ، دو نظریه متفاوت در مورد دیرینگی انگور وجود دارد.

عده‌ای معتقدند که انگور ، حتی قبل از پیدایش غلات ، مورد استفاده بشر قرار گرفته است. انگور بطور وحشی و به مقدار فراوان در جنگلها وجود داشته و انسانهای نخستین از برگ و میوه آن بهره می‌جستند.

خداوند در قرآن یازده بار از این میوه یاد کرده است:

▪ سوره بقره آین ۲۶۶: آیا ازمیان شما کسی هست که دوست داشته باشد که او را بوستانی از خرما و انگور بوده باشد، و جوی ها در پای درختانش جاری باشد، و هر گونه میوه ای دهد.

و خود پیر شده و فرزندانی ناتوان داشته باشد، بناگاه گردبادی آتشناک در آن بوستان افتد و بسوزد؟ خدا آیات خود را برای شما این چنین بیان می کند، باشد که بیندیشید.

▪ سوره رعد آیه ۴: و در زمین قطعاتی است کنار هم و باغهایی از انگور و کشتزارها و درختان خرما چه از یک ریشه و چه از غیر یک ریشه که با یک آب سیراب می‏گردند و [با این همه] برخی از آنها را در میوه [از حیث مزه و نوع و کیفیت] بر برخی دیگر برتری می‏دهیم بی گمان در این [امر نیز] برای مردمی که تعقل می‏کنند دلایل [روشنی] است.

▪ سوره نحل آیه ۱۱: به وسیله آن کشت و زیتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [دیگر] برای شما می‏رویاند قطعا در اینها برای مردمی که اندیشه می‏کنند نشانه ‏ای است.

▪ سوره نحل آیه ۶۷: و از میوه درختان خرما و انگور باده مستی‏ بخش و خوراکی نیکو برای خود می گیرید قطعا در این[ها] برای مردمی که تعقل می‏کنند نشانه ‏ای است

▪ سوره مومنون آیه ۱۹: پس برای شما به وسیله آن باغهایی از درختان خرما و انگور پدیدار کردیم که در آنها برای شما میوه‏ های فراوان است و از آنها می‏خورید.

▪ سوره کهف آیه ۳۲: و برای آنان آن دو مرد را مثل بزن که به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم و پیرامون آن دو [باغ] را با درختان خرما پوشاندیم و میان آن دو را کشتزاری قرار دادیم.

▪ سوره انعام آیه ۹۹: و اوست کسی که از آسمان آبی فرود آورد پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم و از آن [گیاه] جوانه سبزی خارج ساختیم که از آن دانه‏های متراکمی برمی‏آوریم و از شکوفه درخت ‏خرما خوشه‏ هایی است نزدیک به هم و [نیز] باغهایی از انگور و زیتون و انار همانند و غیر همانند خارج نمودیم به میوه آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسیدنش بنگرید قطعا در اینها برای مردمی که ایمان می‏آورند نشانه‏ هاست.

▪ سوره اسرا آیه ۹۱: [باید] برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد و آشکارا از میان آنها جویبارها روان سازی.

▪ سوره عبس آیه ۲۸:و انگور و سبزی

▪ سوره یس آیه ۳۴: و در آن [زمین] باغهایی از درختان خرما و تاک قرار دادیم و چشمه‏ها در آن روان کردیم.

▪ سوره نبا آیه ۳۱ و ۳۲: مسلما پرهیزگاران را رستگاری است؛ باغچه ‏ها و تاکستانها.

● خواص انگور:

انگور یکی از بهترین منابع طبیعی گلولز و فروکتوز است و ۲۰ درصد انگور را این مواد تشکیل می دهد. علاوه بر قندها، انگور دارای اسید تارتاریک و اسید مالیک فراوان است. مواد معدنی مانند سدیم، پتاسیم، کلسیم، و آهن به مقدار زیاد در آن وجود دارد. در صورتی که پروتئین و چربی آن بسیار ناچیز است.

اخیراً ترکیب دیگری به نام ویتامین P از آن تهیه می شود . گفته می شود این ویتامین در جلوگیری از خونریزیهای ناشی از بیماری قند بسیار موثر است، تورم وریدی و تصلب شرائین بدن را به خوبی بهبود می بخشد. انگور به علت مواد معدنی موجود در آن خاصیتی محرک، هاضم، آرام بخش، اشتها آور، مبرّد و مدّر دارد.

خون را زیاد و تصیفه می کند و ناتوانی عمومی را درمان می بخشد. آب غوره قابض است و گلو درد را درمان می کند. شیره تاک برای بیماریهای پوستی و چشم درد مفید است. انگور همچنین برای برنشیت مزمن، بیماریهای قلبی، التهاب کلیه و نقرس مفید است.

****************



26خاصیّت و فایده کشمش

«محصولی از انگور»



1- کشمش، میوه خشک مغذی است و مانند دیگر خشکبارها در تمام سال یافت می شود. یک غذای پر انرژی، کم چرب و کم سدیم می باشد. بنابراین برای افرادی که رژیم های کم سدیم را باید رعایت کنند، خوردن کشمش بسیار مفید می باشد.

 

2- کشمش دارای خاصیت آنتی اکسیدانی می باشد و از تخریب سلولی جلوگیری می کند.

 

3- کشمش برای سلامت استخوان ها و جلوگیری از پوکی استخوان نقش مهمی را بر عهده دارد، به همین دلیل مصرف آن برای زنان قبل از یائسگی بسیار مفید است.

 

4- منبع خوب ویتامین D و هورمون استروژن می باشد.

 

5- کشمش باوجودی که شیرین و چسبناک می باشد، بر دندان اثر مخربی ندارد و باعث خرابی دندان نمی شود، حتی می توان گفت این میوه خشک از فساد دندان جلوگیری می کند... کشمش برای سلامت دندان و لثه بسیار مفید می باشد.

 

6- کشمش منبع خوب ویتامین ها و عناصر مغذی بدن می باشد. عناصر و ویتامین هایی همچون آهن، پتاسیم، کلسیم و ویتامین B در کشمش موجود است.

 

7- کشمش محتوی مقدار زیادی آهن می باشد... 600 گرم کشمش، 90 درصد آهن مورد نیاز روزانه بدن را تأمین می کند. 100 گرم کشمش در حدود 88/1میلی گرم آهن دارد، در حالیکه 100 گرم گوشت گاو بین 4-2 میلی گرم آهن دارد.

 

8- کشمش، منبع خوب فیبر، آنتی اکسیدان و همچنین منبع خوب انرژی می باشد.

 

9- فیبر باعث جلوگیری از سرطان کولون، کمک در جلوگیری از رشد غیر معمول سلول ها، بیماری ها و همچنین کنترل قند خون را می شود.

 

10- کشمش را به گوشت اضافه کنید تا مقدار چربی غذا را کم کند و مقدار فیبر و آهن را افزایش و مقدار سدیم را کاهش دهد.

 

11- آنتی اکسیدان از پیری و بیماری های حاصله از آن می کاهد.

 

12- کشمش از سرطان جلوگیری می کند.

 

13- کشمش میزان LDL یا کلسترول بد را در خون کم می کند و باعث کاهش بیماری قلبی می گردد.


 

14- اگر به مدت 4 هفته هر روز کشمش مصرف کنید، آنتی اکسیدان در خون افزایش و کلسترول بد( LDL) کاهش می یابد.

 

15- کشمش موجب کاهش استرس می گردد.

 

16- این میوه خشک باعث عملکرد صحیح رگ های بدن می شود.

 

17- کشمش برای درمان بی نظمی معده و یبوست مصرف می شود. برای جلوگیری از این ناخوشی ها می توانید، 6-5 عدد کشمش را خیس کنید و بعد از چند ساعت، آب آن را بنوشید.

 

18- تحقیقات نشان داده است که ورزشکارانی که قبل و در حین ورزش، حدود یک فنجان کشمش مصرف می کنند، بهتر از بقیه سلول های بدن را از آسیب حفظ می کنند.

 

19- کشمش به علت داشتن قند فروکتوز، دارای خاصیت مصرف سریع انرژی و کاهش وزن نیز می باشد.

 

20- کشمش مانند هویج، برای سلامتی چشم نیز خوب است.

 

21- کشمش باعث تقویت اعصاب می شود.

 

22- کشمش، سستی و رخوت را از بدن دور می کند.

 

23- با خوردن کشمش، غضب را از خود دور کنید.

 

24- کشمش موجب از بین رفتن آب اضافی بدن می گردد.

 

25- کشمش، دهان را خوشبو می کند.

 

26- کشمش، اسپاسم یا گرفتگی عضلانی را کم می کند.



پس از همین حالا، کشمش را به ماست یا سالاد خود اضافه کنید و از خوردن آن لذت برید.





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، حیوانات/گیاهان/میوه ها/سبزیجات در قرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 6 بهمن 1396





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic