وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



پرسش-چه فرقى میان تلاوت، قرائت، ترتیل، تحقیق، 

تجوید، تفسیر و تأویل وجود دارد؟



تــلاوت

«تلاوت» اصطلاحى مختص به خواندن كتاب هاى آسمانى است و تلاوت اخص از «قرائت» مى باشد. هر تلاوتى قرائت است اما هر قرائتى، تلاوت نیست.
تلاوت قرآن در قالب الحان عرب، مورد تصویب پیغمبر اكرم است، و به فهم بهتر آیات كمك مى كند و انگیزش انسان را بر عمل بیشتر مى سازد.55 البته لحن اهل فسق ممنوع است.
«ترجیع» نیز به معنى كشش آواز در گام هاى موسیقى است كه در قرآن نباید به طرز كشش هاى غنائى اهل كتاب و اهل فسق و رهبانان و نوحه گران باشد.
تلاوت قرآن لحن خاصى دارد كه باید از استاد فن یاد گرفت كه آن استادان سینه به سینه از اساتید سابق یاد گرفته اند، تا به زمان امامان علیهم السلام و صدر اسلام رسیده است.
امام رضا علیه السلام فرمود

حَسِّنوا بالقرآنِ اصواتَكُم56

یعنى براى قرائت قرآن آوازهاى خود را نیكو سازید.
و به دنبال آن فرمود

فَاِنَّ صَوتَ الحَسَن یَزید القرآن حُسْنا

 و این نكته بسیار مهم است كه آواز خوب سبب افزایش تأثیر قرآن در دلهاست.57

قرائت قرآن چهار مرتبه دارد:
.1 ترتیل، خواندن قرآن با تأنى و شمرده و شیوا مى باشد به طورى كه همراه با تدبر در معانى و رعایت تمامى قواعد تجوید است.
.2 تحقیق، خواندن قرآن با حداكثر آرامش و تأنى، آهسته تر از قرائت و ترتیل و اشباع مدها و تحقیق همزه ها و اتمام حركات و تحقیق مخارج حروف مى باشد.
قرائت تحقیق، روشى است كه جهت تعلیم قرائت به شاگردان و تمرین زبان و رعایت كامل قواعد تجوید، استفاده مى گردد.
.3 تحدیر، سریع خواندن (سریعتر از تحقیق و ترتیل) ولى با حفظ احكام تجوید مى باشد.
.4 تدویر، نوعى قرائت است نه به سرعت (تحدیر) و نه به كندى (تحقیق) مى باشد.
افضل القراآت همان ترتیل است.

تــرتیــل
ترتیل یعنى درست و شمرده و شیوا خواندن قرآن مجید، این واژه در قرآن یكبار آمده است:
وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً58

 و قرآن را با ترتیل مناسب آن بخوان.
«ترتیل» خواندن به نظم و توالى و مقدم و مؤخر نكردن است و اصل آن از «ترتیل الاسنان» یعنى صاف و مرتب بودن دندان ها است.
از امام على علیه السلام درباره «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً» پرسیدند فرموده اند:

الترتیل تجوید الحروف و معرفه الوقوف59

 ترتیل خوب ادا كردن حروف و آشنایى به وقف هایى قرآن است.
ابن جوزى در تعریف ترتیل مى نویسد: پیوسته و آهسته خواندن بدون شتاب است و قرآن بدون شتاب و به تأنى نازل شده است.
برخى گفته اند؛ ترتیل آهسته و شمرده خواندن به قصد تدبر و تفكر و استنباط معانى است!60
در مجمع البیان در تفسیر آیه شریفه «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً» ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت مى كند كه فرمود

هو اَنْ تَتَمَكَّنْ فیه و تُحَسِّنْ به صُوتَكَ

در قرائت درنگ كنى و آواز خود را به قرائت نیكو گردانى.

تـفـسیـر61
تفسیر در لغت به معنى روشن گرى و تبیین است و از این باب است گفته خداوند فرموده است:
«وَ لا یَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلاّ جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً62

و براى تو مثلى نیاورند، مگر آن كه (ما) حق را با نیكوترین بیان براى تو آوردیم.
واژه تفسیر در قرآن مجید تنها همین یك مورد آمده است برخى اهل لغت، تفسیر را به معناى آشكار كردن و پرده بردارى از پوشیده دانسته اند63.
و برخى دیگر؛ تفسیر را به معناى كشف مراد و مقصود گوینده از لفظ مشكل دانسته اند.64 اما در اصطلاح، تفسیر قرآن همان علم فهم قرآن است و مفسّر لازم است به شأن نزول، اسباب نزول، عام و خاص، مطلق و مفید، مجمل و مبیین، محكم و متشابه آیات قرآن آگاهى داشته باشد.
شیخ طوسى مراد از تفسیر قرآن را دانستن معانى و مقاصد آن و اغراض گوناگون آن مى داند65.
علامه طباطبائى در المیزان، تفسیر را این گونه تعریف كرده اند:

«التفسیر هو بیان معانى آلایات القرآنیه و الكشف عن مقاصدها و مدالیها»

تفسیر بیان معانى آیات قرآنى و كشف مقاصد و مدالیل آنهاست.

طبق این تعریف دو مرحله براى تفسیر بیان شده
مرحله اول بیان معانى آیات معناهایى كه از آیات به خودى خود با قطع نظر از سایر آیات و قرائن دیگر فهمیده مى شود و مرحله دوم كشف مقاصد آیات یعنى آن معناهایى كه خداوند از آیات قرآن قصد كرده است.


تـأویـل
«تأویل» از «اول» به معناى رجوع است.66
كلمه تأویل 17 بار در قرآن مجید آمده است و به سه معنى به كار رفته است:
.1 بمعناى «مآل امر» (سرانجام) در پنج مورد: نساء 59، اسراء 35، اعراف 35 (دوبار)، یونس 39.
.2 بمعناى «تعبیر رؤیا» در 8 مورد: یوسف 6، 21، 36، 37، 44، 45، 100 و 101.
.3 بمعناى «توجیه و تبیین متشابه» در چهار مورد: آل عمران 7(دوبار)، كهف 78 و 82.
علامه طباطبائى مى گوید:

 «تأویل» از امور عین است و فراتر از آن است كه قالب هایى الفاظ آن را فرا گیرد. آن امور و حقایق عینى را فقط به خاطر تقریب به اذهان ما مقید به الفاظ و كلمات و عبارات نموده است این الفاظ همانند مثل هایى هستند كه با آوردن آنها انسان به معناى مورد نظر نزدیك شود. قرآن در تمام موارد استعمال لفظ تأویل همان واقعیت عینى خارجى را در نظر گرفته است.67
استاد معرفت، عقیده دارد كه تأویل اصطلاحى است كه در دو معنا به كار رفته است:

.1 توجیه متشابه، خواه این متشابه كلام متشابهى باشد یا عملى كه به شُبه و رَیب انجامد این قسم از تأویل مختص به آیات متشابه است.

.2 معناى ثانوى كلام، كه از آن به «بطن» تعبیر مى گردد در مقابل معناى اولى كه از آن به «ظهر» تعبیر مى شود تأویل به این معنى اختصاص به آیات متشابه نداشته بر همه قرآن سایه مى گستراند به عقیده استاد معرفت، اگر تأویل را عین خارجى بگیریم مصداق را با تأویل خلط نموده ایم.

: برگرفته از 

کتاب قرآن شناسی(جلد دوّم)

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان





نوع مطلب : چه فرقى میان تلاوت، قرائت، ترتیل، تحقیق، تجوید، تفسیر و تأویل وجود دارد؟ / علت پراكندگی موضوعات در قرآن چیست؟، کتاب قرآن شناسی، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 30 آذر 1396


پرسش-لطفا در مورد تشبیهات و تمثیلات در قرآن، علت، معنا 

و تفسیر آن، راهنمایى بفرمایید.


قرآن داراى «مثل»هاى آسمانى است و بیشترین تأثیر را در عبرت آموزى و تحریك اندیشه ها دارد:


«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»49 

«اگر این قرآن را بر كوهى نازل مى كردیم، آن را در برابر قرآن خاشع و از خوف خدا متلاشى شده مى دیدى، اینها مثال هایى است براى مردم مى زنیم تا در آنها بیندیشند»


لازم است بدانیم؛ «مثل» دو معنا دارد:
1.
سخن حكیمانه كه به مناسبتى در موردى گفته مى شود، و بتدریج در فرهنگ مردم وارد مى شود و سینه به سینه از نسلى به نسلى منتقل مى گردد تا رنگ «مثل» به خود مى گیرد.


2. «مثل» به معناى تمثیل است كه اساس آن را تشبیه و استعاره، كنایه و مجاز تشكیل مى دهد، و چنین تمثیلى ارتباطى به مَثَل به معنى نخست ندارد و نیازى به گذشت زمان و به تدریج ضرب المثل شدن ندارد. «مَثَل»هاى قرآنى بیشتر از این مقوله مى باشند.


اقسام تمثیل ها
اكنون كه روشن شد مثل هاى قرآن از مقوله تمثیل است، شایسته است به اقسام تمثیل اشاره كنیم:


1. تمثیل رمزى
مقصود از تمثیل رمزى آن داستان هایى است كه از زبان پرندگان و گیاهان حتى سنگ ها و صخره ها بیان میشود، و كتاب كلیله و دمنه، نوع بارز از این تمثیل رمزى است.
برخى صاحب نظران؛ قصص قرآنى را به ویژه آنچه كه مربوط به داستان آدم و پیروزى شیطان بر او و سرگذشت قابیل و هابیل و یا سخن گفتن مورچه با سلیمان را از مقوله تمثیل رمزى بدانند، در حالى كه یك چنین تفسیرى بر خلاف تصریح قرآن است. زیرا این كتاب اصرار مى ورزد كه قصص خود را یك رشته حقایق و بیان واقعیت بداند. و سجده فرشتگان بر حضرت آدم علیه السلام فراتر از یك داستان سمبلیك و رمزى است، بلكه به طور حقیقى اتفاق افتاده است.


2. تمثیل قصصى
مقصود از «تمثیل قصصى»، داستان هایى است كه بیانگر سرگذشت اقوام پیشین است به منظور این كه آیندگان از آن عبرت بگیرند و قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم همگى از این مقوله بوده، و در حقیقت نوعى تشبیه مخفى در بر دارند و آن تشبیه آیندگان به گذشتگان است، قرآن مى فرماید:


«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلِینَ»50

 «خداوند براى كسانى كه كفر ورزیده اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت كردند و كارى از دست شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شوید»


3. تمثیل طبیعى
مقصود از «تمثیل طبیعى»، تشبیه غیرمحسوس به محسوس است مشروط بر این كه آنچه به آن تشبیه شده، از امور آفرینشى باشد، چنانكه مى فرماید:


«إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ اْلأَرْضِ مِمّا یَأْكُلُ النّاسُ وَ اْلأَنْعامُ حَتّى إِذا أَخَذَتِ اْلأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها أَتاها أَمْرُنا لَیْلاً أَوْ نَهارًا فَجَعَلْناها حَصیدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِاْلأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ اْلآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ»51

 «در حقیقت، مثل زندگى دنیا، بسان آبى است كه آن را از آسمان فرو ریختیم پس گیاه زمین از آنچه مردم و دام ها مى خورند با آن درآمیخت. تا آنگاه كه زمین پیرایه خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند، شبى یا روزى فرمان (ویرانى) ما آمد و آن را چنان درو شده كردیم كه گویى دیروز وجود نداشت هاست. این گونه نشانه هاى خود را براى مردمى كه اندیشه مى كنند، به روشنى بیان مى كنیم».
خلاصه سخن این كه: مثل هاى قرآن یا از مقوله تمثیل قصصى است یا تمثیل طبیعى است و هرگز در قرآن تمثیل رمزى به معناى غیرواقعى وجود ندارد.
امامان علیهم السلام نیز به تدبر در مثل هاى قرآنى اهمیت داده و در سخنان و ادعیه خود به آن اشاره نموده اند:


امیرمؤمنان على علیه السلام مى فرماید: 

«كِتَابَ رَبِّكُمْ فِیكُمْ مُبَیِّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ»52

 «كتاب پروردگارتان در میان شماست، بیانگر حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، جایز و واجب، خاص و عام، عبرت ها و مثال هاى آن است»


همچنین امیرمؤمنان علیه السلام فرموده اند:

«نزل القرآن اَربعُ اَرباعا رُبعٌ فینا و رُبعٌ فى عَدُوِّنا، و رُبعٌ سُنَنٌ و أَمثالٌ، و رُبعٌ فرائضٌ و أحكامٌ»53

«قرآن در چهار بخش فرو فرستاده شده است: یك چهارم آن در حق ما، و یك چهارم دیگر در مورد دشمنان ما، و یك چهارم آن سنت هاى الهى و مثل هاى آن است و یك چهارم آن فرایض و احكام مى باشد».54

: برگرفته از 

کتاب قرآن شناسی(جلد دوّم)

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان





نوع مطلب : کتاب قرآن شناسی، علّت تقسیم بندى قرآن به 30 جزء و 120 حزب چه بوده است؟ / در مورد تشبیهات و تمثیلات در قرآن، علت، معنا و تفسیر آن، توضیح بفرمایید.، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 30 آذر 1396


نسخ را تعریف و فلسفه آن را بیان كنید پرسش-

و بگویید چند آیه نسخ شده است؟

نسخ نزد پیشینیان، مفهومى گسترده داشت و عبارت بود از: هرگونه تغییر در حكم پیشین؛ در حالى كه نسخ در اصطلاح امروز، جایگزین كردن حكم جدید، به جاى حكم قدیم است. به تعبیر علامه طباطبایى نسخ؛ یعنى: «آشكار ساختن انتهاى مدت و زمان حكم و پایان عمل به آن.43»

حكمت نسخ
حكمت نسخ، به شیوه وضع احكام و نزول قرآن بر مى گردد. حكمت اساسى تدریج در تشریع و نزول آیات، تعلیم و تربیت مخاطبان بوده است.
خداى متعال براى تثبیت معارف و نظام هاى ارزشى جاودانه اسلام، شرایط عینى و واقعیت هاى خارجى معرفتى و توان علمى و عملى مخاطبان را در نظر گرفته است. بنابر مصالح مورد نظر، احكام الهى همه یكسان و یكنواخت نیست. برخى احكام به حسب شرایط و موقعیت اجتماعى عصر نزول، داراى مصلحت موقت بوده و در نتیجه حكم خاص آن موارد از همان آغاز نیز در نزد خداوند، قلمروى محدود داشت؛ ولى بنا بر حكمت هایى از مردم پوشیده داشته شده است.44ت


تعداد آیات نسخ شده
برخى در این باره نظر افراطى داشته و آیات زیادى را منسوخ دانسته اند. اما با ضابطه مند شدن تعریف نسخ و شرایط آن از سوى قرآن شناسان، دایره نسخ محدود گردیده است و تعداد آن از نظر بیشتر محققان، از ده آیه تجاوز نمى كند.45
در آیه 106 سوره «بقره» خداوند مى فرماید: هر آیه اى را كه ما نسخ كنیم یا آن را به تأخیر اندازیم، بهتر از آن یا همانند آن را مى آوریم.
از نظر عقلى هم مانعى ندارد كه حكمى نازل شود و بعد بنا به مصالحى آن حكم عوض گردد. بطور نمونه در آیات نجوا
46 خداوند مسلمانان را نهى مى كند از این كه در گوشى با پیامبر صلى الله علیه و آله صحبت كنند؛ مگر این كه قبل از آن صدقه بدهند، اما هیچ كس به این آیه عمل نمى كند مگر امیرالمؤمنین علیه السلام. بعد آیه نازل مى شود كه مى توانید با پیامبر صلى الله علیه و آله نجوا كنید و نیازى به دادن صدقه نیست.

چه بسا در تشریع دستور اول و نسخ آن، امتحانى براى مسلمانان بوده است و فضیلت امام على علیه السلام بر دیگران در طول تاریخ ثبت شود.
نمونه دیگر؛ نماز خواندن مسلمانان تا سال دوم هجرى به طرف بیت المقدس بود اما آیه تغییر قبله نازل شد و به پیامبر صلى الله علیه و آله و مسلمانان دستور داده شد، به سوى كعبه نماز بخوانند.
47
و مسجدى به نام «ذوقبلتین» در آن محل ساخته شد كه تا هم اكنون مورد استقبال زائران مدینه مى باشد، چه بسا تغییر قبله نیز به جهت جداسازى صف مسلمانان از بدخواهان و منافقان و دورى از زخم زبان یهودیان بوده باشد. علاوه بر اینكه احیاء اولین عبادتگاه از زمان حضرت آدم علیه السلام به بعد را نیز به ارمغان آورد.
خلاصه در اصل نسخ شدن برخى احكام، بنا بر مصلحت زمان و اشخاص یا مصالح دیگر، جاى سخن و تردید نیست. اما بسیارى از آیات هستند كه عده اى مدعى نسخ آن شده اند؛ در حالى كه این چنین نیست و هر آیه حكم خاصى را بیان مى كند و مدعیان نسخ چون نتوانسته اند هر آیه را در جایگاه خودش معنا كنند، بین دو آیه تنافى دیده و حكم به نسخ كرده اند.
بطور مثال در آیات تحریم خمر، هیچ گونه نسخى وجود ندارد بلكه حكم تحریم شراب در ادیان گذشته نیز بوده و در اسلام نیز حرام بوده است اما اعلام آن به ترتیب و در چند مرحله انجام گرفته است. روایات هم موید این مطلب است.
48


: برگرفته از 

کتاب قرآن شناسی(جلد دوّم)

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان





نوع مطلب : فلسفه نسخ را تعریف کرده و بگویید چند آیه نسخ شده است؟ / چرا در قرآن داستان بنى اسرائیل زیاد تكرار شده است؟، کتاب قرآن شناسی، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 30 آذر 1396




پرسش-دلیل وجود آیات متشابه در قرآن چیست؟



نخست، باید به این مقدمه ضرورى توجه كرد كه راه تفهیم و تفاهم در میان انسان ها، به كارگیرى الفاظ است اما گاهى براى بیان مفاهیم و پیام ها، قالب الفاظ، كوتاه و تنگ است. لذا مى توان گفت؛ عوامل تشابه عبارت است از:


1. بلنداى مفاهیم و معانى

آیاتى مانند: 

«وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»30، 

«وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ»31 

داراى معانى گسترده و تفاسیر متعدد هستند.


2. اشتراك لفظ
اشتراك لفظ مى تواند عامل ایجاد تشابه در آیات باشد؛ زیرا به سبب آن، كلام قابل حمل بر معناى غیر مقصود مى شود. براى مثال در آیه:
«وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِبْراهِیمَ... إِذْ قالَ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنِی عَنْكَ شَیْئاً»
32.
واژه «اب» مشترك بین چند معنا، از جمله پدر، جد و عمو مى باشد. این اشتراك سبب تشابه آیه گردیده است، لذا برخى در فهم مراد آن دچار اشتباه شده و پدر حضرت ابراهیم را بت پرست و مشرك دانسته اند!


3. ایجاز
یكى از عوامل تشابه، ایجاز (مختصر گویى) در آیات است؛ براى نمونه در آیه: «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»33. بدیهى است منظور از «آمدن پروردگار» حالت جسمى و مكانى نیست بلكه چه بسا منظور «آمدن فرمان پروردگار» باشد.
34 اما این ایجاز و مختصرگویى ممكن است براى برخى «شبهه» ایجاد كند و مكان داشتن و محدود بودن خداوند را القا كند.


4. مباحثى جدلى
برخى از آیات ـ كه اكنون از متشابهات به شمار مى آید ـ در آغاز متشابه نبوده و مسلمانان به دور از سابقه ذهنى گمراه كننده بلكه با خلوص نیت، با آن برخورد مى كردند. بدین لحاظ به طور عموم معنا و مراد آن به خوبى درك مى شد و هیچگونه شبهه اى ایجاد نمى گردید. اما پس از به وجود آمدن مباحث جدلى و رایج شدن برخى از اصطلاحات بگونه ناپخته و نارس، بر چهره پاره اى از آیات، هاله اى از غبار ابهام نمودار شد.
براى مثال آیات «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ. إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»
35 بر حسب استعمالات متعارف عرب، چشم داشتن به جایگاه بلند پروردگار را مى رساند، اما بعدها با بروز مباحث جدلى و تفسیر به رأى، عده اى آن را به معناى «رؤیت با چشم» گرفتند.


5. تعریض
«تعریض»
از جمله فنون بلاغى است كه قرآن كریم آن را به كار گرفته و از این راه، مطالب خود را غیرمستقیم، به مخاطبان خود القا كرده است. در تعریض، از امر، نهى، تهدید، تعجب و... استفاده مى شود و در آن خطاب گوینده در ظاهر متوجه شخصى است و در واقع به غیر او نظر دارد.
براى نمونه مى فرماید: «اى پیامبر! اگر شرك آورى اعمالت حبط و نابود خواهد شد»؛ در اینجا خطاب به پیامبر صلى الله علیه و آله است؛ اما چه بسا منظور اصلى مردمان دیگر باشند.
از پنج عامل یاد شده، سبب اصلى تشابه در آیات، علو معانى و مفاهیم بلند قرآن است (عامل نخست)؛ زیرا از سویى لزوم ارایه معارف الهى بایسته است و از سوى دیگر كوتاهى لفظ و كوچكى قالب ارائه، بطور طبیعى باعث بروز این تشابه است.
قرآن پیچیده ترین روابط و عوالم وجود را به كلام كشیده است و چون موضوع پیچیده و بسیار بلند است، كلمات در همین حد مى توانند بیانگر آنها باشند. البته هیچ كلام غیرقابل فهمى در قرآن نیست و حتى آیات متشابه آن با رجوع به محكمات، قابل فهم است. از این رو قرآن، آیاتش را دوگونه دانسته است: محكمات و متشابهات.
«هُوَ الَّذى اَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ ایاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ اُمُّ الْكِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتُ»
36.
آیات محكمات را آیات مادر مى نامد و آیات متشابه، چند مفهوم از آن قابل برداشت است كه براى كشف معناى اصلى آن، لازم است به آیات محكم ارجاع داده شوند.
معنى آیه متشابه این نیست كه لغتى در آن است كه معنایش را نمى دانیم، بلكه آیه متشابه یعنى آیه اى كه مى شود آن را به چند گونه شبیه یكدیگر توجیه كرد. بطور مثال: در قرآن آیاتى هست كه همه چیز را به مشیت الهى نسبت مى دهد و استثنا نمى كند.
«قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ»
37

«مالك اساسى همه مُلك ها و قدرت ها تو هستى و به هر كه ملك بدهى تو مى دهى و از هر كه بخواهى تو مى گیرى و به هر كه مى خواهى عزت مى دهى، هر كه را بخواهى ذلت مى دهى، خیر و صلاح در دست توست و تو بر همه چیز توانا هستى».
این آیه از این نظر متشابه است كه چند گونه ممكن است از آن برداشت شود. یكى اینكه در مشیت الهى هیچ چیزى، شرط هیچ چیز نیست، كما اینكه بعضى همینطور نتیجه گیرى كرده و معتقدند؛ تمام شرایطى كه ما آنها را شرایط عزت مى نامیم ممكن است؛ پیدا بشود ولى به دنبال آن به جاى عزت، ذلت بیاید و ممكن است تمام شرایطى كه ما آنها را شرایط ذلت مى نامیم حاصل شود اما پشت سر آن عزت بیاید! در سعادت دنیا وسعادت آخرت هیچ چیزى شرط هیچ چیز نیست چون همه چیز به مشیت الهى است! این گروه را «اشاعره» مى نامند. در حالى كه وقتى ما به آیات دیگر قرآن مراجعه مى كنیم، آنها آیات مادر مى شوند و این آیه را تفسیر مى كنند.

بطور مثال در آیه دیگر مى خوانیم:
«اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِاَنْفُسِهِمْ»
38

«خدا آنچه را كه براى قومى هست از آنها نمى گیرد مگر آنچه را كه خودشان از خودشان بگیرند».
اینگونه آیات كه محكم هستند، آیه قبل را توضیح مى دهد و از حالت متشابه خارج مى سازد.

البته آنچه درباره آیات متشابه گفته شد متناسب با قدرت فهم افراد است اما براى راسخان در علم، چه بسا آیات متشابه مطرح نباشد و نزد آنان همگى آیات به روشنى قابل فهم باشد و جنبه آیات محكم را داشته باشد.
به همین جهت در اول سوره هود آمده است:
«الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِیمٍ خَبِیرٍ...»
39

 «الف، لام، راء. كتابى است كه آیات آن استحكام یافته، سپس از جانب حكیمى آگاه، به روشنى بیان شده است»40.
علاوه بر دلایل پیشین، مى توان به دو فایده مهم دیگر درباره آیات متشابه اشاره كرد:


1. لزوم پیوند و ارتباط مردم با پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام:

در قرآن مجید مى خوانیم:
«... وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ »
41

 «... و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى، و امید كه آنان بیندیشند».
مسئولیت تبیین بسیارى از احكام و معارف توسط معصومان علیهم السلام، جایگاه مرجعیت علمى و معنوى آن رهبران آسمانى را تثبیت مى كند و مردمان مسیر هدایت خود را به درستى پیدا خواهند كرد و با بهره مندى از علم و عصمت اهل بیت علیهم السلام علاوه بر اینكه آیات متشابه براى آنان تبیین خواهد شد از محبت و مودّت آنان نیز بهره مند خواهد شد و از نااهلان و مدعیان دروغین خلافت به دور خواهند ماند.


2. امتحان مردم؛ در قرآن مجید مى خوانیم:
«... فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّكَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَلْبابِ»42؛

«... اما كسانى كه در دلهایشان انحراف است براى فتنه جویى و طلب تأویل آن [به دلخواه خود، ]از متشابه آن پیروى مى كنند، با آنكه تأویلش را جز خدا و ریشه داران در دانش كسى نمى داند. [آنان كه ]مى گویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محكم و چه متشابه ]از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى شود».
بطور معمول در فراز و نشیب هاى زندگى، پایدارى و پایبندى مردمان آشكار مى شود. در عرصه اندیشه و انتخاب راه و مسیر نیز در هنگام ابهام و تشابه است كه پاك دلان از تاریك دلان بازشناخته مى شوند.
در مجموع وجود آیات متشابه در قرآن مجید، دلایل و فوائد متعددى دارد كه به برخى از آنها به طور مختصر اشاره شد.


: برگرفته از 

کتاب قرآن شناسی(جلد دوّم)

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان





نوع مطلب : کتاب قرآن شناسی، ثواب هدیه تلاوت به اهل البیت(ع) چقدر است؟ / روش صحیح حفظ قرآن چگونه است؟ / دلیل وجود آیات متشابه در قرآن چیست؟، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 30 آذر 1396



پرسش-علت اینكه در قرآن، موضوعات به صورت 

پراكنده بیان شده، چیست؟


این تصور از آیات قرآن را نمى توان به كلى تأیید كرد. با توجه به اهداف خاص هدایتى قرآن، سوره ها به تدریج نازل مى شد و آیات، در سوره ها قرار مى گرفت. براى مثال در سوره «علق» (نخستین سوره نازل شده در مكه) پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مأمور مى شود تا مردم را به سوى پروردگار یگانه دعوت كرده و آنان را به اطاعت از او فرا خواند و در عین حال به آن حضرت توضیح داده مى شود كه: همه مردم چنین دعوتى را نخواهند پذیرفت؛ بلكه برخى با تو برخورد خواهند كرد! البته ما این اشخاص را تنبیه خواهیم كرد و وظیفه تو تحت تأثیر قرار نگرفتن از این جریان طغیان و اطاعت محض از ما است.
یا در سوره «قلم» (دومین سوره نازل شده در مكه) به اذیت صاحبان زر و زور اشاره و نسبت دیوانگى، به ساحت پیامبر صلى الله علیه و آله دفع مى شود. این سوره علت این نسبت را، تحلیل و انگیزه هاى خاص صاحبان قدرت و ثروت مى داند و وظیفه پیامبر صلى الله علیه و آله را در برابر این برخوردها روشن مى كند و وعده برخورد خداى متعال را با آنان مى دهد.
البته این تنوع، لطمه اى بر وحدت موضوعى سوره ها وارد نمى سازد؛ نظیر اینكه در طبیعت شاهد فضاهاى طبیعى، جنگل ها، باغ ها، فضاى وحش، محیط هاى شهرى و یا روستایى هستیم. به طور كلى زیبایى هر كدام از این مكان ها، به تركیبى است كه در خود جاى مى دهند. شهر بدون درخت، حیوان، آب و... زیبا نیست و جنگل با كلبه ها و حیوانات وحش و پرندگان و... زیباتر مى شود؛ به خصوص كه این امور پراكنده، تأثیر مثبتى بر جنگل یا شهر مى گذارد. پس بایسته است پراكندگى موضوعات را با وحدت موضوع محورى و اصلى هر سوره مرتبط دانست و ذكر موضوعات متنوع را به مناسبت موضوع اصلى تحلیل كرد.
نكته دیگر آنكه قرآن، كتاب انسان سازى و جامعه سازى است. این مقصد از راه پرداختن به تمام موضوعاتى كه به گونه اى با این دو مقوله در ارتباطند، تأمین مى گردد. پراكندگى بخشى از مطالب قرآن، به جهت پاسخ به سؤالات و نیازهاى مردم و به تبع حوادث و وقایع بوده است. قرآن با حفظ وحدت كلى مقاصد سوره ها، به این موارد نیز پرداخته است و علت دستور پیامبر صلى الله علیه و آله مبنى بر قرار دادن آیات جدید در بعضى از سوره ها، همین بوده است.
در پایان گفتنى است تنوع و گوناگونى آیات و روایات، تأثیر خاصى براى جذب و تربیت مخاطبان دارد. به طورى كه آیات یك سوره، آمیزه اى از بیم و امید، شادى و نگرانى، آسیب ها و درمان ها را در خود جاى داده است و همگى با هدف هدایتگرى و آموزشى هماهنگ است. در نتیجه روش قرآن در بیان مفاهیم و موضوعات، منحصر به فرد است؛ چرا كه نظام عملى و عقیدتى و اخلاقى را آمیخته به یكدیگر بیان مى كند. این بهترین روش براى هدایت است؛ بطور مثال: در جایى احكام را بیان مى كند و پس از بیان احكام، به موضوع قیامت و حسابرسى هم اشاره مى كند تا شنونده و خواننده، براى عمل تحریك شود. البته در قرآن مجید سوره هاى موضوعى نیز وجود دارد؛ مثلاً برخى از سوره ها به یك داستان و قصه اختصاص یافته است (مانند سوره یوسف) و بعضى به مسائل توحیدى پرداخته و برخى دیگر به موضوع قیامت. در عین حال در سوره هاى دیگر، همه مسائل را در سیستم و نظام واحدى تبیین كرده است. از این رو نباید قرآن را كتابى بدانیم كه تنها براى بیان موضوعات نازل شده؛ بلكه كتابى است براى هدایت و به همین منظور مطابق با فطرت انسانى و عواطف و احساسات و تعقّل او، خداوند این روش را برگزیده است.


: برگرفته از 

کتاب قرآن شناسی(جلد دوّم)

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان





نوع مطلب : کتاب قرآن شناسی، چه فرقى میان تلاوت، قرائت، ترتیل، تحقیق، تجوید، تفسیر و تأویل وجود دارد؟ / علت پراكندگی موضوعات در قرآن چیست؟، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 30 آذر 1396



پرسش-در سوره «الرحمن» چرا آیه «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» 

تكرار شده است؟



در سوره «الرحمن» خداوند نعمت هاى گوناگون خود را ـ اعم از مادى و معنوى ـ بیان كرده و بعد جن و انس را مخاطب قرار داده است كه: كدام یك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذیب مى كنید. این پرسش، استفهام تقریرى است كه در مقام اقرار ذكر مى شود28. از این رو در روایتى آمده است كه بعد از این جمله بگوییم: پروردگارا! ما هیچ یك از نعمت هاى تو را تكذیب نمى كنیم «لا بِشَى ءٍ مِن آلائِك رَبِّ اُكذِّبُ». اندیشه و دقت در نعمت هاى الهى ـ با جزئیات و ریزه كارى ها و اسرارى كه در هر یك از آنها نهفته است ـ حس شكرگزارى را برمى انگیزد و انسان را به عرفان و شناخت مبدأ این نعمت ها دعوت مى كند. به همین جهت خداوند از بندگانش، اقرار مى گیرد.
برخى گفته اند؛ به دلیل اینكه خداوند نعمت هاى متعددى را در این سوره مطرح كرده است، هر بار كه آیه شریفه «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» تلاوت مى شود اعتراف و اقرار نسبت به نعمت جدیدى مى باشد و هیچ كدام تكرار نیست.
اما برخى دیگر از بزرگان گفته اند؛ اگرچه نعمت ها متعدد است اما همگى شكرگذارى و اقرار در برابر خداوند یكتاست و همگى تكرار و تأكید بر یك حقیقت است تا به خوبى این اعتراف و اقرار در اعماق وجودى انسان تأثیرگذار باشد، لذا این نوع تكرار، نه تنها منافاتى با فصاحت و بلاغت ندارد، بلكه خود یكى از فنون فصاحت است. این درست مانند آن است كه پدرى فرزند فراموش كار خود را مخاطب ساخته، میگوید:

آیا فراموش كردى كودكى خرد و ناتوان بودى. من چه خون جگرها براى پرورش تو خوردم؟! آیا فراموش كردى هنگامى كه به مرحله جوانى رسیدى و نیاز به همسر داشتى، پاك ترین همسر را برایت انتخاب كردم؟! آیا فراموش كردى نیاز به خانه و وسایل زندگى داشتى، برایت فراهم كردم؟ اما در پى این پرسش ها، یك اعتراف و اقرار را از فرزندش مى خواهد، پس این سركشى و بى مهرى از چیست؟! خداوند مهربان نیز نعمت هاى گوناگونش را به این بشر فراموش كار یادآور مى شود و به دنبال هر بخش از آنها، از او سؤل مى پرسد: «كدام یك از اینها را انكار مى كنى؟!» پس این نافرمانى و طغیان براى چیست؟! در حالى كه اطاعت من نیز رمز تكامل و پیشرفت خود شما است و از آن چیزى عاید پروردگارتان نمى شود29.


: برگرفته از 

کتاب قرآن شناسی(جلد دوّم)

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان






نوع مطلب : در سوره «الرحمن» چرا آیه «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» تكرار شده است؟ / چرا خداوند تورات و انجیل را همانند قرآن از تحریف حفظ نكرد؟، کتاب قرآن شناسی، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 30 آذر 1396



پرسش-چرا در قرآن داستان بنى اسرائیل بسیار 

تكرار شده است؟


در این باره باید دانست، یكى از مهمترین اهداف قصص قرآنى پندگیرى و عبرت آموزى از حوادث گذشته مى باشد.
اما درباره بیان سرگذشت بنى اسرائیل و حوادث تاریخى آن، در موارد متعددى از آیات قرآن، به نكاتى چند اشاره شده است؛


1. براى بنى اسرائیل ـ كه همان فرزندان یعقوب علیه السلام هستند ـ پیامبران بسیارى مبعوث شده اند؛ همانند یعقوب، یوسف، موسى و عیسى علیه السلام و... لذا حوادث زیادى در تاریخ آنها نیز به وقوع پیوسته است كه آگاهى نسبت به آنها براى مردمان طول تاریخ مفید مى باشد.


2. در روایات آمده است: هر آنچه بر بنى اسرائیل گذشت و براى آنان پیش آمد، براى مسلمانان نیز پیش خواهد آمد. بنابراین، ذكر تاریخ بنى اسرائیل در موارد متعدد، موجب هوشیارى و هشدار براى مسلمانان مى باشد.


3. تكرار داستان بنى اسرائیل در سوره هاى مكى و مدنى، نمادى از شكل گیرى یك تمدن و عوامل اوج و سقوط آن است. لذا در سوره هاى مكى، تأكید بیشتر بر روى برخورد موسى علیه السلام با فرعون و اطرافیان او است و در سوره هاى مدنى، بیشتر از رابطه موسى علیه السلام با بنى اسرائیل و مشكلات اجتماعى و سیاسى آنان صحبت شده است بنابراین تكرار آیات و برخى از داستان ها، متناسب با موقعیت هاى مختلف مسلمانان در شرایط مبارزه با مشركان و تشكیل حكومت مى باشد.
27
در پایان گفتنى است قوم بنى اسرائیل نمادى از یك جامعه بشرى است كه از یك سو خداوند بیشترین نعمت ها و پیروزى ها را به آنان ارزانى داشته و از سوى دیگر آنان بیشترین بهانه جویى ها، نافرمانى ها، راحت طلبى ها و... را به نمایش گذاشته اند و از این جهت داستان آنها بسیار عبرت آموز است و تكرار سرگذشت آنان، نماد اتمام حجت خداوند متعال بر تمام بشریت است.


: برگرفته از 

کتاب قرآن شناسی(جلد دوّم)

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان





نوع مطلب : کتاب قرآن شناسی، فلسفه نسخ را تعریف کرده و بگویید چند آیه نسخ شده است؟ / چرا در قرآن داستان بنى اسرائیل زیاد تكرار شده است؟، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 30 آذر 1396



پرسش- چگونه مى توان قبول كرد تنها قرآن تحریف نشده است؛ اما كتاب هاى آسمانى دیگر تحریف شده اند؟


در این باره گفتنى است، تورات و انجیل هاى چهارگانه، به اتفاق همه محقّقان مسیحى و ارباب كلیسا سال ها پس از حضرت مسیح، از سوى عده اى به رشته تحریر درآمده است.
"میلر" نویسنده كتاب تاریخ كلیساى قدیم مى گوید:

«خداوند ما، عیسى مسیح كلمه پاك خدا بود و در وى تمام خزائن علم و حكمت مخفى بود و لازم نبود كتابى نوشته و به یادگار بگذارد»16.
"جان بى ناس" نویسنده كتاب تاریخ جامع ادیان مى گوید:

«این نكته مسلم است كه عیسى خود تعالیم خود را تحریر نكرد. عموم مورخان متفق اند: بعد از مرگ او (عیسى) بعضى از شاگردان وى آن كلمات و اقوال را به رشته كتابت درآوردند. از دیدگاه آنان مجموع نوشته ها در اثر اعمال مسیحیان صدر اول، رنگ هاى خاصّى به خود گرفته و بعضى اقوال بر آن افزوده شده است كه به سهو و غلط آنها را به عیسى منسوب دانسته اند. باز روى هم رفته، همین مجموعه نوشته ها، نخستین منبع و تنها سرچشمه اطلاعاتى است كه نویسندگان انجیل متى و انجیل لوقا از آن اقتباس كرده اند. آنان بعدا از انجیل مرقس ـ كه قبلاً وجود داشته و در حدود سال 65 میلادى كتابت شده است ـ نیز استفاده كرده اند. انجیل یوحنا از همه متأخر است و در آخر آن قرن نگاشته شده و بیشتر از منابع خصوصى دیگر كسب اطلاع كرده است»17.
"توماس میشل" كشیش كاتولیك مى نویسد:

«مسیحیان معتقدند: خداوند كتاب هاى مقدّس را به وسیله مؤلفان بشرى نوشته است. هر یك از آنان در عصرى خاص مى زیسته و به رنگ زمان خود در آمده بوده اند. همچنین این مؤلفان مانند دیگر انسان ها با محدودیّت هاى زبان و تنگناهاى علمى دست به گریبان بوده اند. اصولاً مسیحیان نمى گویند كه خدا كتاب هاى مقدس را بر مؤلفان بشرى املا كرده است؛ بلكه معتقدند او به ایشان براى بیان پیام الهى به شیوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبك نویسندگى ویژه، توفیق داده است. به عقیده همه مسیحیان، اصل پیام از خدا آمده و در نتیجه حق است؛ اما شكل پیام تنها به خدا مربوط نمى شود؛ بلكه به عامل بشرى نیز ارتباط مى یابد. این عامل بشرى، نویسنده كتاب است كه مانند همه مردم محدود و در معرض خطا است. گاهى این نویسنده بشرى نظریات غلط یا اطلاعات اشتباه آمیزى دارد كه اثر آن در متن كتاب باقى مى ماند»18.
گفتنى است: گروهى از دانشمندان مسلمان معتقدند: در كتاب هاى آسمانى گذشته، تحریف لفظى صورت نگرفته؛ بلكه آنچه واقع شده تحریف معنوى و نیز گم شدن آنها و تحریف در ترجمه ها بوده است
19.
اما در هر صورت آنچه اكنون در كتاب عهدین وجود دارد در بسیارى از موارد غیرقابل قبول است كه به چند مورد اشاره مى كنیم:


1. اتهامات ناروا به پیامبران
علاوه بر رسوخ تحریفات بنیادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پاره اى از اتهامات ناروا و غیراخلاقى به برخى از پیامبران نسبت داده شده است كه قلم از بیان آن شرم دارد!
20 این در حالى است كه براهین عقلى لزوم عصمت پیامبران را اثبات مى كند.


2. وجود افسانه ها
وجود افسانه هاى بى پایه در كتاب مقدس، یكى دیگر از جنبه هاى تحریف آن است؛ از جمله مى توان به كشتى گرفتن حضرت یعقوب با خدا و غلبه او بر خدا، اشاره كرد!
21


3. گناه جبلى
مسیحیان معتقدند: آدم در بهشت به گناه آلوده و این گناه به حساب همه فرزندان او نوشته شده است؛ یعنى، انسان ذاتاً با به دوش كشیدن بار گناه، به دنیا مى آید! هر چند پس از آمدن به دنیا هیچ گناهى مرتكب نشود و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهایى از این خطا، سودى نخواهد بخشید و تصلیب و به دار كشیده شدن حضرت عیسى، كفّاره گناه ذاتى و جبلى انسان است!


4. تقویت ظلم
یكى دیگر از آموزه هاى نامعقول كتاب مقدس، توجیه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه این است كه آنان، حاكم و سایه خدا در زمین اند!
22
وجود اینگونه آموزه هاى غیرعقلانى در كنار طرح مسئله تثلیث و تجسیم و وجود تناقض هاى متعدد در متن كتاب مقدس، موجب سلب اعتماد هر چه بیشتر مى شود.
23
افزون بر آن، تحقیقات علمى و زبان شناختى، بر عدم وثاقت متون مقدس گواهى داده است. توماس میشل - استاد الهیات مسیحى - بر آن است كه به اعتقاد بیشتر متفكران كاتولیك، پروتستان و ارتدوكس كتب مقدس املاى الهى نیست و داراى عصمت لفظى نمى باشد و گاهى نویسندگان بشرى آن، نظریات غلط یا اطلاعات اشتباه آمیزى را در متن كتاب باقى گذاشته اند
24.


تحریف تورات 
تحریف تورات از نظر تاریخى و علمى قطعى است، از جمله در عهد قدیم كتاب دوم تواریخ ایام، باب 34 سخن از یافته شدن دوباره تورات است كه معلوم مى شود تورات در نزد بنى اسرائیل نبوده و مفقود شده بود و نیز در باب 36 سفر پیدایش، شرح وفات و دفن حضرت موسى است و معلوم مى شود كه این مطالب پس از حضرت موسى به تورات اضافه شده است و تورات دستكارى شده است. در صورتى كه قرآن معجزه نبى اكرم است و یكى از وجوه اعجاز آن، فصاحت و بلاغت آن است. معجزه امرى است خارق العاده كه سایر افراد بشر از آوردن نظیر آن عاجزند و دلیل و شاهد بر صدق ادعاى نبوت است و جاودانگى این معجزه، مى طلبد كه همچنان از تحریف به دور باشد. قرآن با بیان بسیار قاطع و صریح، تمام كسانى را كه منكرند یا شك و تردید دارند؛ نه تنها دعوت به مبارزه كرده بلكه تحریك و تشویق هم كرده است:

«بگو اگر تمام جهانیان اجتماع كنند تا كتابى مانند قرآن بیاورند، نمى توانند؛ اگر چه نهایت همكارى را به خرج دهند»25.

و بالاتر از این مى گوید: «اگر مى توانید ده سوره و یا حتى یك سوره و یك آیه مثل قرآن بیاورید»26.

اما آنقدر فاصله بین كلام بشر و كلام وحى قرآن و این معجزه جاوید وجود دارد كه تا به امروز هیچ كس نتوانسته حتى آیه اى نظیر قرآن بیاورد. همین معجزه بودن قرآن و ناتوانى بشر در آوردن كلامى نظیر آن، مانع از تغییر به معناى افزودن چیزى به آن شده است؛ چرا كه تفاوت قرآن با كلام بشرى آن قدر زیاد است كه به آسانى آنها را از هم جدا مى كند.
علاوه بر نكات یاد شده، بررسى مضمون و مفاد قرآن كریم، خود شاهدى بر عدم تغییر و بقاى كلام الهى است؛ زیرا از یك سو از نظم و هماهنگى و عدم اختلاف در مطالب و مضامین برخوردار است (در حالیكه اگر دستخوش تحریف و تغییر و اضافه مى گشت، تناقض و ناسازگارى بین مطالب آن پیدا مى شد و یكسان و یك دست نمى بود) و از سوى دیگر مضامین آن، با موازین و براهین عقلى سازگار است كه خود شاهدى بر صحّت و عدم تغییر آن است.


: برگرفته از 

کتاب قرآن شناسی(جلد دوّم)

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان






نوع مطلب : چگونه میتوان قبول كرد تنها قرآن تحریف نشده است؛ اما كتب آسمانى دیگر تحریف شده اند؟ / الفاظ قرآن، کتاب قرآن شناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 آذر 1396



پرسش-چرا خداوند تورات و انجیل را همانند قرآن 

از تحریف حفظ نكرد؟


در این باره اشاره به چند نكته شایان توجه است:
یكم. چون ادیان پیشین براى مقطع و برهه اى از تاریخ، كارآیى داشته و با پیشرفت زمان و تاریخ، باید در آنها تحولاتى حاصل مى شد؛ حفظ آن كتاب ها براى همیشه ضرورى نبوده است.


دوم. براى حفظ یك متن به صورت اصلى، باید شرایط طبیعى چنین امرى فراهم باشد. در عصرهاى گذشته تكامل خط و كتابت به آن میزان نبوده است كه بتواند متنى را در بستر خویش و به صورت كامل حفظ كند.


سوم. الفاظ و جملات تورات و انجیل داراى خصوصیت ویژه و متمایز از سایر كلمات اعم از كلمات بشر و روایات قدسى نداشت - و به عنوان معجزه صادر نگشته بود بلكه پیام هایى بود جهت هدایت انسان ها - معجزه حضرت موسى علیه السلام ید بیضاء و عصا بود و معجزه حضرت عیسى علیه السلام، مرده زنده كردن و مریض شفا دادن بود. برخلاف قرآن كه همین الفاظ و آیات و سوره ها، جایگاه معجزه و خارق العاده اى داشت و دارد.


چهارم. دین حضرت موسى و عیسى علیهماالسّلام به عنوان دین آخر مطرح نبودند، در این صورت طبیعى است كه اگر تحریفى صورت بگیرد راه اصلاح آن توسط شریعت بعدى ممكن است، برخلاف اسلام و قرآن كه به عنوان دین آخر و كامل ترین ادیان مطرح است.


پنجم. شاید حكمت و اراده الهى بر این بود كه تا آخرالزمان یك كتاب معتبر آسمانى بیشتر در دست بشر نباشد تا همه بر گرد یك محور جمع گردند. به همین جهت، دیگر كتاب هاى آسمانى تحریف شد و تنها قرآن مصون از تحریف باقى ماند.


: برگرفته از 

کتاب قرآن شناسی(جلد دوّم)

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان





نوع مطلب : کتاب قرآن شناسی، در سوره «الرحمن» چرا آیه «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» تكرار شده است؟ / چرا خداوند تورات و انجیل را همانند قرآن از تحریف حفظ نكرد؟، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 آذر 1396



پرسش-چگونه مى توان روایاتى را كه براى اثبات تحریف قرآن،

 نقل شده، نادیده گرفت و یا توجیه كرد؟


عده اى از محدثان شیعه و حشویه و جماعتى از محدثان اهل سنت درباره تحریف قرآن به اخبارى كه در كتاب هاى معتبر شیعه و در صحاح اهل سنت نقل شده، استدلال كرده اند؛ اما به موجب دلایل و براهین متقن، هیچكدام از آن اخبار بر تحریف قرآن دلالت نمى كند؛ زیرا: 


1. بعضى از روایات كه آیه اى از قرآن را همراه با عبارتى افزون بر اصل آن آیه آورده است، در صدد تفسیر و شرح آن آیه است و دلالتى بر الحاق آن عبارت به آیه قرآنى ندارد. براى مثال امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا»12 فرموده است: «وَ إِنْ تَلْوُوا (الامر) أَوْ تُعْرِضُوا (عما امرتهم به)» كه جملات بین پرانتز آن، تفسیر آیه است، نه جزء آیه.


و همینطور است عبارت «فى على» در آخر آیه
«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ (فى على)»13؛ در این روایت نمى خواهد بگوید: آن كلمه جزء قرآن است؛ بلكه مى خواهد بگوید: آیه در حق آن حضرت نازل شده است. آنچه موجب اشتباه شده، این است كه گاهى این پرانتزها مشخص نشده است.


2. در روایاتى كه در مقام تفسیر آیه اى است، ذكر و یا دعایى به آن اضافه مى شده تا مردم هنگام تلاوت، ادب آن آیه را رعایت بكنند؛ مانند روایتى كه در آن عبارت «كذلك اللّه ربى» در آخر سوره ى توحید از زبان مبارك امام رضا علیه السلام نقل شده است.


3. اختلافاتى كه در باب نوع الفاظ آیات در روایات مشاهده مى شود، قرینه بر این است كه مراد تفسیر آیه به معنا است؛ مثل روایات مربوط به آیه
«وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ»14 كه در بعضى «انتم ضعفاء» آمده و در برخى «انتم قلیل» ذكر شده است.


4. گاهى در میان برخى از روایات، تعارض و تنافى مشاهده مى شود كه براساس قاعده كلى «تساقط»، باید آنها را به كنار نهاد؛ مانند روایات وارده از خاصه و عامه در مورد اینكه آیه اى در قرآن براى حكم سنگسار بوده و بعد حذف شده است.

در یك روایت، آیه ادعایى اینگونه آمده است: «اذا زنى الشیخ و الشیخه فارجموهما البتة فانهما قضیا الشهوة» و در دیگرى: «الشیخ و الشیخه اذا زنیا فارجموهما البتة...» و در بعضى: «و بما قضیا من اللذة» و در برخى: «نَكالاً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلیِمٌ حَكِیمٌ». و در بعضى هم آخر آیه آمده است: «نَكالاً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ».
این اختلافات به طور حتم، اینگونه روایات را از اعتبار ساقط مى كند.
افزون بر آنچه گذشت، این روایات با حدیث شریف «ثقلین» ـ كه استحكام سندى و دلالى آن بر مصون ماندن قرآن، بر كسى پوشیده نیست ـ تنافى دارند و از طرفى با مفاد روایاتى كه امر به عرضه آنها بر قرآن نموده و محوریت را قرآن معرفى مى كنند، سازگارى ندارند15. در نتیجه به طور یقین این روایات در دلالت بر تحریف عاجز و ناتوانند.


: برگرفته از 

کتاب قرآن شناسی(جلد دوّم)

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان





نوع مطلب : چگونه میتوان روایات اثبات تحریف قرآن را نادیده گرفت؟ / آیا نمیشود بدون مراجعه به كتب تفسیرى، خودمان از قرآن استفاده كنیم؟، کتاب قرآن شناسی، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 آذر 1396


( کل صفحات : 26 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic