وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها




باب صد و شصت و هشتم

 اسرار اینكه چرا مسعى (بین صفا و مروه) محبوب‏ترین 

مكان ها نزد خدا است؟‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 364


حدیث (1)

پدرم رضى اللَّه عنه، از سعد بن عبد اللَّه، از محمّد بن الحسین بن ابى الخطّاب، از ابن ابى عمیر، از معاویة بن عمّار، وى مى‏ گوید: حضرت ابو عبد اللَّه علیه السّلام فرمودند: هیچ مكان و بقعه ‏اى نزد خدا محبوب‏تر از مكان سعى نیست و جهتش آن است كه اینجا هر جبّار و ستمگر منحرفى ذلیل و خوار مى‏ گردد.

حدیث (2)

محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید، از محمّد بن یحیى عطّار و احمد بن ادریس جملگى از محمّد بن احمد بن یحیى بن عمران اشعرى از محمّد بن الحسین بن ابى الخطّاب، از محمّد بن اسلم‏[1]، از یونس از ابو بصیر، وى مى‏گوید: از حضرت امام صادق علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمودند: هیچ مكان و بقعه ‏اى نزد خداى عزّوجل محبوب‏ تر از محلّ سعى نیست زیرا در آن جا هر ستمگرى خوار و ذلیل مى‏ گردد.

 



[1]- محمّد بن اسلم الطّبرى، اصلش كوفى است، مرحوم علّامه در خلاصه فرموده وى غالى و فاسد المذهب است.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 15 شهریور 1397



باب صد و شصت و هفتم

 سرّ تشریع هروله بین صفا و مروة‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 363


حدیث (1)

 پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از ایّوب بن نوح، از صفوان بن یحیى، از معاویة بن عمّار، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

سعى بین صفا و مروه به خاطر این تشریع شد كه ابلیس بر حضرت ابراهیم علیه السّلام ظاهر شد پس جبرئیل به حضرت فرمان داد بر او سخت بگیرد و از خود براندش ابراهیم علیه السّلام چنین كرد، یعنى به صورت هروله سر در عقب ابلیس گذارد، ابلیس فرار كرد لذا هروله در بین این دو كوه سنت گردید.

حدیث (2) 

پدرم رضى اللَّه عنه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد و عبد اللَّه فرزندان محمّد بن عیسى، از محمّد بن ابى عمیر، از حمّاد، از حلبى، وى مى‏گوید: از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام پرسیدم:

چرا سعى بین صفا و مروه تشریع شده است؟

حضرت فرمودند: زیرا شیطان در این وادى به نظر حضرت ابراهیم آمد پس ابراهیم سعى كرد و به دنبالش دوید و او را از خود دور نمود، جناب ابراهیم علیه السّلام محارب و مخاصم شیطان مى‏ باشد.

 






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 15 شهریور 1397



تشریع و تکوین از نظر لغوی و مفهومی به چه معنا هستند 

و چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی با یکدیگر دارند؟



«تشریع» کلمه ای است عربی، این کلمه از ریشه «شرع» به معنای نوشیدن آب با دهان آمده است. از این ریشه مشتقات متعددی منشعب می‌شود از جمله «شریعت» است که به معنای «آبشخور» است؛ برخی می‌گویند: علت این‌که احکام خدا، حلال و حرام خدا، شریعت نامیده می‌شود به همین جهت است؛[1] یعنی دستورات الهی آبشخور حیات انسان‌اند. «تشریع» نیز در اصل و در لغت عربی به معنای «خیلی بالا بردن» چیزی است[2] و در جایی که آب نهر بسیار بالا آمده باشد که حیوانات به راحتی از آن آب بخورند، به کار می‌رود و به صورت ضرب المثل می‌گویند: «اهون السقی التشریع»؛ راحت‌ترین آب دادن تشریع است.[3] این کلمه امروزه به معنای قانون‌گذاری است و بیشتر در مورد قانون‌گذاری در حوزه دین به کار می‌رود.
«تکوین» نیز واژه‌ای است عربی و مقصود از آن «خلقت» و «ایجاد» در خارج از ذهن است.[4]
 
شباهت این دو کلمه در این است که در هر دو مفهوم ایجاد و ابداع وجود دارد. اما فرقشان در این است که یکی(تشریع) ایجاد در عالم ذهن، اعتبار و قراردادهای اجتماعی است؛ اما دیگری
«تکوین» ایجاد در عالم خارج از ذهن و واقع است.

 


[1]. ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدین، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 8، ص 175، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع - دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق.

[2]. حمیرى، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج6، ص3446، دار الفکر المعاصر، بیروت، چاپ اول، 1420ق.

[3]. واسطى، زبیدى، حنفى، محب الدین، سید محمد مرتضى حسینى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج11، ص241، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، چاپ اول، 1414ق.

[4]. «کَوَّنَهُ تَکْویناً: أَحْدَثَهُ؛ و قیلَ: التّکْوِینُ إیجادُ شی‌ءٍ مَسْبُوقٍ بمادَّةٍ.و کَوَّنَ اللّهُ الأَشْیَاءَ تَکْویناً:أَوْجَدَها، أَی أَخْرجَها مِنَ العَدَمِ إلى الوُجودِ». واسطى، زبیدى، حنفى، محب الدین، سید محمد مرتضى حسینى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج18، ص 487.

 






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 15 شهریور 1397




باب صد و شصت و ششم

 اسرار تشریع شدن سعى بین دو كوه صفا و مروة‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 362


حدیث (1)

 پدرم رضى اللَّه عنه از سعد بن عبد اللَّه، از یعقوب بن یزید، از محمّد بن ابى عمیر از معاویة بن عمّار، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، آن جناب فرمودند:

حضرت ابراهیم علیه السّلام وقتى اسماعیل را كه شیرخواره ‏اى بود در مكّه گذارد وى تشنه بود و بین كوه صفا و مروه درختى بود، مادر اسماعیل از منزلش بیرون شد تا به كوه صفا رسید، كسى را در آن جا ندید پس گفت: آیا در این وادى انیس نمى‏ باشد؟

كسى جوابش را نداد، پس از آن جا گذشت تا به مروه رسید در آن جا نیز احدى را مشاهده نكرد باز گفت: آیا در اینجا انیسى نمى ‏باشد؟

هیچ جوابى نشنید، پس به صفا برگشت دوباره كلامش را تكرار كرد و جوابى نیامد سپس به مروة برگشت و این عمل هفت بار تكرار شد، پس حق تعالى آن را سنّت قرار داد كه حاجى‏ ها از صفا به مروه و از مروة به صفا تا هفت مرتبه بروند بارى جبرئیل بر آن مخدّره نازل شد و به او فرمود: تو كیستى؟

آن مخدّره گفت: من مادر فرزند ابراهیم هستم.

جبرئیل گفت: ابراهیم شما را به چه كسى سپرده و رفته؟

آن مخدّره گفت: همین جمله را وقتى ابراهیم مى‏ خواست برود به او گفتم و او در جواب گفت: به خداى تعالى شما را مى‏ سپارم.

جبرئیل گفت: او شما را به كسى سپرده كه كفایت‏ كننده است.

بعد حضرت فرمود: مردم به خاطر نبودن آب در راه مكّه از رفت و آمد در آن راه اجتناب مى‏ كردند.

بارى طفل شیر خوار از شدّت عطش پا بر زمین سایید و در اثر آن چشمه زمزم از زمین جوشید، مادر وقتى از مروة برگشت و به نزد طفل رسید چشمه را كه دید جلو آمد اطراف آن را خاك ریخت تا آب جارى نشود و اگر این كار را نمى‏ كرد البته آب چشمه روان مى‏ شد.

حضرت فرمودند: وقتى آب در داخل توده خاك جمع شد به صورت حوض در آمد، طیور و پرندگان كه آن را دیدند اطرافش حلقه زدند در همین هنگام قافله‏ اى از یمین عبور مى‏كرد وقتى پرندگان را دیدند كه دور توده‏اى از خاك حلقه زده‏اند گفتند پرندگان جایى حلقه نمى ‏زنند مگر آنكه آب در آن جا باشد پس خود را به آن جا رساندند تا آب بیاشامند و وقتى رسیدند و آب را دیدند از آن آشامیده و طعامشان را هم همان جا تناول كردند و خداوند تبارك و تعالى از آن آب روزى آنها كرد و با خود بردند، قافله به مكّه كه عبور كردند از طعامشان به اهل مكه اطعام كرده و از آبى هم كه با خود برداشته بودند به آنها نوشانیدند.

 






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 11 شهریور 1397





باب صد و شصت و پنجم

 اسرار نامیدن صفا به نام «صفا» و مروه به اسم «مروة»


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 361


حدیث (1)

پدرم رضى اللَّه عنه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن خالد، از پدرش از محمّد بن سنان، از اسماعیل بن جابر و عبد الكریم بن عمرو از عبد الحمید بن ابى الدّیلم از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حضرت فرمودند:

صفا را به این خاطر صفا خوانده ‏اند كه: مصطفى و برگزیده شده آدم بود كه بر كوه صفا هبوط كرد لذا از اسم آدم (یعنى از كلمه مصطفى) نامى و اسمى براى كوه اتخاذ شد و دلیل بر این كه آدم مصطفى است آیه شریفه:

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ‏

(خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید)

 مى‏ باشد و چون حوّا بر كوه مروه فرود آمد این كوه را به این نام خواندند چه آنكه مرأه یعنى (زن) كه حوّا باشد بر آن نازل گردید پس براى كوه نامى از اسم مرأة اتخاذ گردید.

 






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 11 شهریور 1397




باب صد و شصت و چهارم

اسرار علّت بوسیدن حجر الاسود و سبب اخراج آن از بهشت چه 

بوده و اینکه وجه  میثاق بندگان است چیست؟

 و اسرار اینکه ‏چرا حجر الاسود در این رکن قرار داده شده، 

نه در ارکان دیگر چیست؟



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 360


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه از محمّد بن یحیى عطّار، از محمّد بن احمد از موسى، از عمر، از ابن سنان از ابو سعید قمّاط، از بكیر بن اعین، وى مى‏ گوید: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام پرسیدم: براى چه خداوند متعال را در ركنى كه فعلا در آن است قرار داد نه در اركان دیگر؟

و براى چه بوسیده مى‏ شود؟

و براى چه از بهشت اخراج شد؟

و براى چه میثاق و عهد بندگان در آن قرار داده شده نه در سایر اركان فدایت شوم از این علل مرا با خبر كنید كه سرگردان و متحیّر مى‏ باشم؟

بكیر(1) مى‏ گوید: امام علیه السّلام فرمودند:

از مسأله بسیار مشكل و سختى پرسیده و پى‏گیرى نمودى، پس بدان و دلت را فارغ بدار و گوش فرا بده ان شاء اللَّه به تو خبر مى‏ دهم، خداوند تبارك و تعالى حجر الاسود را كه سنگ گرانبهایى بود از بهشت بیرون آورد و نزد حضرت آدم قرار داد و در آن ركن را وضع كرد زیرا میثاق و پیمان خلائق در آن بود و توضیح آن این است كه:

زمانى كه ذریّه بنى آدم از پشت آنها خارج شده و حق تعالى در همان مكان از آنها اخذ میثاق نمود و ایشان را رؤیت كرد و نیز از همان مكان طیر و پرنده بر حضرت قائم علیه السّلام هبوط نمود، اوّلین كسى كه با قائم آل محمّد علیهم السّلام بیعت نمود همان طیر است كه به خدا سوگند جبرئیل علیه السّلام بود و به همان مقام حضرتش تكیه خواهد داد و آن تكیه‏ گاه حجّت و برهان است بر حضرت قائم علیه السّلام چنانچه شاهد است براى هر كسى كه با آن جناب در آن مكان وفاء به عهد كرده و نیز شهادت مى ‏دهد براى كسیکه میثاق و عهدى را كه خداوند از بندگان اخذ كرده است به آن حضرت اداء كند.

امّا علّت اینكه آن را بوسیده و استلامش مى كنند :

 علّتش آن است كه با این وسیله مردم تجدید عهد و میثاق نموده و بیعت خود را یك بار دیگر تجدید مى ‏نمایند و عهدى را كه از آنها در عالم میثاق گرفته شده به آن اداء مى‏ كنند، لذا در هر سال نزد حجر آمده و آن پیمان و میثاق را با آن تجدید مى‏ كنند مگر توجه نمى ‏كنى كه وقتى به حجر رسیدى مى ‏گوئى: امانتم را اداء كرده و میثاقم را تجدید نموده تا برایم شهادت دهى كه به عهدم وفاء نمودم.

به خدا سوگند غیر از شیعیان ما احدى آن عهد را وفاء نمى‏ كند و اساسا غیر از ایشان هیچ كس آن عهد و میثاق را نگه نداشته است.

و شیعیان هر گاه نزدش مى ‏آیند ایشان را شناخته و تصدیق شان مى‏ كند و دیگران كه به حضورش می‏رسند انكارشان كرده و در آنچه مى‏ گویند تكذیبشان مى‏ نماید و جهتش آن است كه غیر از شما شیعیان كسى آن امانت و عهد را حفظ و نگهدارى نكرده در نتیجه به نفع شما و بر علیه و ضرر دیگران شهادت مى ‏دهد یعنى شهادت مى‏ دهد كه شما به عهد وفا كردید و غیر شما آن را نقض و انكار كرده و به آن كفر ورزیده ‏اند و شهادت حجر در روز قیامت حجّت بالغه خداوند متعال بر علیه آنان است در روز قیامت حجر مى‏آید در حالى كه زبانى گویا و دو چشم دارد و این هیأت حجر همان صورت اوّلى او است كه تمام خلائق او را با آن صورت شناخته و انكارش نمى‏ كنند، بارى هر كسى با آن در دنیا به عهدش وفاء نمود و پیمان و میثاق را با استلامش تجدید كرد و بدین وسیله نشان داد آن را حفظ كرده و نگاه داشته و امانت را به آن تحویل داده البته حجر بر نفعش شهادت مى‏ دهد و هر كسى آن را انكار نموده و میثاق را فراموش نموده قطعا در حقّش شهادت به كفر و انكار مى ‏دهد.

و امّا علّت اخراجش از بهشت :

آیا مى ‏دانى اصل حجر الاسود چیست؟

بكیر مى‏ گوید: عرضه داشتم: خیر.

حضرت فرمودند: حجر فرشته‏ اى عظیم الشأن و از بزرگان ملائكه بوده و وقتى حق عزّ و جلّ از فرشتگان اخذ میثاق كرد او اوّلین نفرى از فرشتگان بود كه اقرار نمود و ایمان آورد لا جرم بارى تعالى بر جمیع مخلوقات امینش قرار داد و میثاق خلائق را در او به رسم امانت قرار داد و از تمام مخلوقات اقرار گرفت كه نزد او در هر سال اقرار به میثاق و عهدى كه خداوند از آنها گرفته است را تجدید نمایند.

سپس حق تعالى او را با آدم در بهشت قرین قرار داد تا وى را متذكّر میثاق مزبور نموده و نیز هر سال جناب آدم نزد او به عهد و پیمان گرفته شده اقرار كند و آن را بدین وسیله تجدید نماید، و وقتى آدم عصیان نمود و از بهشت بیرون شد خداوند متعال عهدى را كه از آدم و فرزندانش براى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و وصیّش صلوات اللَّه علیه اخذ كرده بود از یاد آدم برد و وى را به نیسان انداخت[2] و او را متحیّر و مبهوت قرار داد و هنگامى كه حق جلّ و على توبه آدم را پذیرفت آن فرشته را (حجر) به صورت درّه‏اى سفید نمود و سپس از بهشت به طرف آدم پرتابش كرد، آدم در آن وقت در سرزمین هند بود و وقتى آن درّه را دید با آن انس گرفت ولى بیش از این كه آن جوهر و سنگ قیمتى است شناختى نسبت به آن نداشت، خداوند عزّ و جل آن سنگ را به نطق آورد و گفت: اى آدم آیا مرا مى‏ شناسى؟

آدم علیه السّلام گفت: خیر.

سنگ گفت: بلى مرا مى‏ شناسى منتهى شیطان بر تو غالب شد و پروردگارت را از یادت برد سپس به همان صورتى كه در بهشت با آدم بود در آمد و گفت: كجا رفت آن عهد و میثاق كه حق تعالى از تو گرفت؟

آدم پرید به سوى او و میثاق به یادش آمد و گریست و براى سنگ خضوع و خشوع نمود و آن را بوسید و اقرار به عهد و میثاق را نزد او تجدید كرد.

سپس خداوند متعال آن فرشته را به سنگ درّى سفید و شفاف و نورانى درخشنده تبدیل كرد، آدم علیه السّلام در مقام تجلیل و تعظیم بر آمده و آن را به دوش گرفت و هر گاه خسته مى ‏شد جبرئیل علیه السّلام آن را از آدم مى‏گرفت و با خود نقل مى ‏كرد و به همین منوال مى ‏رفتند تا به مكّه رسیدند، بارى پیوسته آدم علیه السّلام با آن مأنوس بود و در كنارش در مكّه به سر مى‏ برد و در هر روز و شب اقرار به میثاق و عهد میكرد و آن را تجدید مى‏ نمود.

سپس حق تعالى وقتى جبرئیل را به زمین فرستاد و كعبه را بنا نمود، جبرئیل به آن مكان كه بین ركن و باب بیت باشد فرود آمد و در آن مكان آدم را دید و این همان مكانى بود كه حق تعالى اخذ میثاق نمود و فرشته عهد و میثاق را در همان جا در خود فرو برد و به خاطر همین علّت حق تعالى حجر را در آن ركن قرار داد نه در ركن‏ هاى‏ دیگر، سپس حق تعالى آدم را از جاى بیت به طرف صفا و حوّا، را به جانب مروة راند بعد حجر را گرفت و با قدرتش در همان ركن قرار داد و وقتى آدم از صفا چشمش به حجر افتاد كه در ركن نصب شده اللَّه اكبر و لا اله الّا اللَّه گفت و خدا را تمجید و تعظیم نمود فلذا سنّت است كه در هنگام روبرو شدن با ركنى كه حجر در آن است از صفا تكبیر بگویند و خداوند عهد و میثاق را در آن حجر به ودیعه نهاد و در بین فرشتگان تنها او بود كه آن میثاق را در خود فرو برد زیرا خداوند وقتى از فرشتگان راجع به ربوبیّت خود و نبوّت حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و وصى بودن حضرت امیر المؤمنین على علیه السّلام اقرار خواست پشت ملائكه لرزید و اوّلین كسى كه سرعت نمود و به آن اقرار كرد همان فرشته (حجر) بود و از او محبّ ‏تر نسبت به محمّد و آل محمّد هیچ فرشته ‏اى نبود از این رو خداوند او را از بین آنها اختیار كرد و میثاق را در او نهاد و او روز قیامت خواهد آمد در حالى كه زبان گویا و چشم بینا داشته و براى تمام آنان كه با او در آن مكان تجدید عهد كرده و امانت را حفظ نموده‏اند شهادت خواهد داد.

محمّد بن على مؤلف این كتاب مى ‏گوید:

خبر مذكور با همین الفاظ و عباراتى كه نقل گردید حكایت شده و معناى:

 «انّ اللَّه أهبط الى ارضه و بنى الكعبة»

 آن است كه خداوند متعال وقتى آنها را به زمین فرو فرستاد یعنى آن فرشته و آدم و حوّا و جبرئیل را.

و مراد از «ارضه» بین ركن و مقام مى ‏باشد.

و این مكان ثواب و اجر بسیارى براى آدم داشت لذا در همان مكان حق تعالى اخذ میثاق نمود.

و امّا معناى «اخذ اللَّه الحجر بیده» مقصود از «ید» قدرت مى ‏باشد.

===========

 

(1)-ابوجَهم بکیر بن اعین بن سُنْسُن شیبانی کوفی، از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است. خاندان او، آل اعین، از نخستین خانواده‌های شیعه در کوفه بودند. شماری از فرزندان بکیر نیز، تا زمان غیبت کبری امام عصر(عج) (قرن چهارم) در فقه و حدیث سرآمد بودند که نامدارترین آنها عبدالله بن بکیر و ابوغالب احمدبن محمد زُراری هستند.

(2)- مرحوم علیّین و ساده مجلسى عطّر اللَّه مرقده در مرآت العقول مى ‏فرماید:

كسانى كه انساء بر انبیاء را جایز ندانسته و مى‏ گویند: صحیح نیست خداوند متعال نسیان را بر انبیاء غالب كند مى ‏فرمایند مقصود از نسیان در اینجا ترك مى ‏باشد.







نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 شهریور 1397




باب صد و شصت و سوّم

اسرار اینكه مقام ابراهیم علیه السّلام چرا بر چپ 

عرش مى ‏باشد؟

و

چرا مردم حجر و ركن یمانى را استلام كرده و دو ركن دیگر را استلام نمى‏ كنند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 359


حدیث (1)

 على بن حاتم، از على بن الحسین النحوى، از ابن فضّال، از ثعلبة بن میمون و غیرش از برید بن معاویه عجلى، وى مى ‏گوید: محضر امام صادق علیه السّلام عرض كردم چرا مردم حجر و ركن یمانى را استلام كرده ولى دو ركن دیگر را استلام نمى‏ كنند؟

حضرت فرمودند:

عباد بن صهیب بصرى نیز از من همین سؤال را كرد و من به او گفتم:

به خاطر آنكه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم این دو را فقط استلام نمودند و آن دو ركن دیگر را مسّ نكردند و بر مردم لازم است آنچه را كه رسول اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم انجام دادند، انجام دهند و به زودى به تو خبر خواهم داد غیر آنچه را كه به عباد خبر دادم و آن این است كه:

حجر الاسود و ركن یمانى در طرف راست عرش هستند و حق تبارك و تعالى امر فرموده آنچه در طرف راست عرش هست را استلام كنیم.

برید مى‏ گوید: عرضه داشتم: چطور مقام ابراهیم در سمت چپ عرش قرار گرفته؟

حضرت فرمودند: به خاطر آنكه حضرت ابراهیم علیه السّلام در قیامت مقامى داشته و حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نیز در قیامت مقامى دارند، مقام پیامبر اكرم در طرف راست عرش و مقام ابراهیم در جانب چپ عرش مى‏باشد از این رو مقام ابراهیم در قیامت در جاى خودش كه چپ عرش باشد قرار دارد و عرش پروردگار رویش به طرف ما است نه پشت آن[1].

حدیث (2)

 پدرم رضى اللَّه عنه از سعد بن عبد اللَّه، از ایّوب بن نوح، از صفوان بن یحیى، از معاویة ابن عمّار، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، آن حضرت فرمودند:

در طواف بودم كه شخصى پرسید: چرا این دو ركن یعنى حجر و ركن یمانى را مردم مسح كرده ولى آن دو ركن دیگر را مسح نمى ‏كنند؟

در جواب گفتم: زیرا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم این دو را مسح نموده و آن دو ركن دیگر را مسح نفرمودند، و ما نباید متعرّض كارى شویم كه رسول گرامى صلّى اللَّه علیه و آله متعرّضش نشده‏ اند.

حدیث (3)

پدرم رضى اللَّه عنه از سعد بن عبد اللَّه از محمّد بن عبد الجبّار از جعفر بن محمّد كوفى، از شخصى كه از اصحاب ما است مرفوعاٌ از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در طواف به ركن غربى رسیدند، ركن به آن سرور عرض كرد:

اى رسول خدا آیا من ركنى از اركان بیت پروردگارت نیستم؟ پس چرا مرا استلام‏ و مسّ نمى ‏كنند؟

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نزدیكش رفته و به آن فرمودند: آرام بگیر، سلام بر تو باد، مهجور و كنار گذارده نشدى.

 



[1]- در ذیل این عبارت مرحوم مجلسى اوّل شرحى ایراد نموده ‏اند كه در ذیل آن را مى ‏آوریم.

مرحوم مجلسى اوّل فرموده: اگر بیت را در دنیا و قیامت محاذى عرش قرار داده و چنین تصور كنیم كه بیت به منزله مردى است كه صورتش به طرف مردم و به طرف باب مى‏باشد قهرا اگر ما به طرف بیت توجّه كنیم مقام ابراهیم طرف راست ما و حجر الاسود جانب چپ ما قرار گرفته و نسبت به بیت عكس است یعنى حجر الاسود جانب راست بیت و مقام طرف چپ آن واقع مى ‏باشد و همچنین است عرش نسبت به الآن و قیامت و حجر الاسود به منزله مقام پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بوده و ركن یمانى به مثابه مقام ائمه ما صلوات اللَّه علیهم اجمعین مى ‏باشد، و همان طورى كه مقام نبى و ائمه صلوات اللَّه علیهم در دنیا طرف راست بیت و به ازاء راست عرش مى‏باشد در آخرت نیز چنین مى ‏باشد زیرا عرش صورتش به طرف ما است نه پشتش زیرا اگر پشتش به طرف ما مى ‏بود لازم مى ‏آمد كه یمین و جانب راست تعلّق به ابراهیم داشته و طرف چپ متعلّق به نبى اكرم و ائمه طاهرین صلوات اللَّه علیهم اجمعین باشد در حالى كه گفتیم چنین نیست سپس مرحوم مجلسى فرموده: آنچه گفتیم تفسیر خبر به حسب ظاهر بود ولى ممكن است بگوییم تعبیر در روایت اشاره است به علوّ رتبه پیامبر ما صلّى اللَّه علیه و آله و افضلیّت آن سرور بر رتبه حضرت ابراهیم علیه السّلام كه افضل انبیاء بعد از پیامبر اكرم و ائمّه علیهم السلام مى ‏باشد.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 شهریور 1397


باب صد و شصت و یكم

 اسرار استلام و مسّ نمودن حجر الاسود و ركن یمانى

 و ركن مستجار


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 358


حدیث (1)

 پدرم رحمة اللَّه علیه، از على بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از محمّد بن ابى عمیر، از حمّاد بن عثمان، از عبید اللَّه بن على حلبى‏[1]، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حلبى مى ‏گوید: از امام علیه السّلام پرسیدم: براى چه حجر الاسود را مسّ مى ‏كنند؟

حضرت فرمودند: زیرا تجدید عهد نمودن خلائق با خدا در همین مسّ مى‏ باشد.

و در حدیث دیگر آمده كه امام علیه السّلام در جواب سؤال مذكور فرمودند: به خاطر اینكه‏ وقتى حق تعالى از بندگان اخذ میثاق گرفت به حجر امر فرمود، پس حجر مواثیق بندگان را در خود فرو برد، پس هر كس كه پیمان دوستى را حفظ نمود حجر برایش شهادت مى‏ دهد كه او پیمان و عهدش را نشكسته و به آن وفادار می‏باشد.

حدیث (2)

 علىّ بن محمّد رحمة اللَّه علیه از محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى از محمّد بن اسماعیل برمكى، از على بن عبّاس، از قاسم بن ربیع صحاف، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت: حضرت ابا الحسن على بن موسى الرضا علیه السّلام در جواب سؤالات و مسائل من مرقوم فرمودند:

سرّ استلام و مس نمودن حجر الاسود این است كه حق تعالى وقتى پیمان و عهد از بنى آدم گرفت حجر آن میثاق را در خود فرو برد و به همین خاطر است كه مردم مكلّف شده‏اند آن میثاق را با استلام حجر نمودن تجدید كنند، فلذا در مقابل حجر الاسود كه مى‏رسند به آن خطاب كرده و مى‏ گویند: امانت من را بده و میثاق و عهد خود را با تو تجدید مى‏ كنم تا شهادت دهى كه به آن وفاء كرده ‏ام و اشاره به همین معنا دارد كلام سلمان فارسى علیه الرحمة كه فرموده: روز قیامت البتّه حجر الاسود مى ‏آید همچون كوه ابو قبیس یك زبان و دو لب دارد و براى كسانى كه با او تجدید عهد كرده ‏اند شهادت مى‏ دهد كه ایشان به عهدشان وفاء نموده ‏اند.

حدیث (3)

 محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه از احمد بن ادریس، از محمّد بن حسّان از ولید بن ابان از على بن جعفر، از محمّد بن مسلم، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حضرت فرموده:

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: دور بیت اللَّه طواف كنید و ركن را استلام و مسّ نمایید زیرا ركن (حجر الاسود) بركت خدا است در زمین، خلق خدا با آن مصافحه مى‏كنند همچون مصافحه بنده یا مرد و در عرض ركن (حجر الاسود) در باره هر كسى كه او را مسّ نموده شهادت مى‏ دهد كه وى به عهدش وفاء نموده است.

مصنّف این كتاب (مرحوم صدوق) مى ‏فرماید:

معناى «یمین اللَّه» در این روایت عبارت است از طریق خدا كه مؤمنین از آن راه به بهشت مى ‏روند و لهذا امام صادق علیه السّلام فرمودند:

حجر الاسود باب ما است، باب و دربى كه ما از آن داخل بهشت مى‏شویم و بر اساس همین معنا آن حضرت فرمودند: در بیت اللَّه دربى از دربهاى بهشت بوده و از آن روز كه باز گردیده بسته نشده است و در آن نهرى از بهشت جارى است كه اعمال و كردار بندگان در آن ریخته مى ‏شوند و آن ركن یمانى است نه ركن حجر الاسود.

حدیث (4)

محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه از حسین بن حسن بن ابان، از حسین بن سعید، از ابن فضّال از یونس از كسى كه ذكرش كرده از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، راوى مى‏ گوید:

از آن حضرت پرسیدم: كسى كه ملتزم به حجر و متوسّل به آن شده براى چه چیزى ملتزم شود و چه چیزى را در التزامش ذكر نماید؟

حضرت فرمودند: در جنب حجر نهرى از بهشت جارى است كه در هر پنجشنبه اعمال بندگان را

 در آن مى‏ اندازند.

حدیث (5)

 محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رحمة اللَّه على، از محمّد بن الحسن الصفّار، از عبّاس بن معروف، از حمّاد بن عیسى از حریز، از ابى بصیر و زراره و محمّد بن مسلم جمیعا از ابى عبد اللَّه علیه السّلام فرمودند:

خداوند تبارك و تعالى حجر الاسود را آفرید سپس از بندگان پیمان و میثاق گرفت بعد به حجر الاسود فرمود این میثاق و پیمان را فرو ببر و اهل ایمان میثاق و عهدشان را نزد حجر الاسود تجدید مى ‏كنند.

حدیث (6)

محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه از محمّد بن الحسن الصفّار از محمّد بن عیسى بن عبید از زیاد قندى، از عبد اللَّه بن سنان، وى مى‏ گوید: در طواف بودیم، مردى از آل عمر از نزدیك ما گذشت و دستش را مردى دیگر گرفته بود، پس وى حجر را استلام نمود، آن مرد عمرى كه دستش را وى گرفته بود بر سرش فریاد زد و با او درشتى نمود و به وى گفت: حجّت باطل است، این چیزى را كه تو استلام مى‏ كنى سنگ بوده نه نفعى به حال تو داشته و نه ضررى.

عبد اللَّه بن سنان مى‏ گوید: من خدمت امام صادق علیه السّلام عرض كردم: فدایت شوم، آیا كلام مرد عمرى را شنیدید و ملاحظه فرمودید كه وى به آنكه استلام نمود چه گفت و به او چه رساند آنچه را كه رساند؟

حضرت فرمودند: چه چیزى به او گفت؟

محضرش عرضه داشتم: به او گفت، اى بنده خدا حجّ تو باطل است، سپس اضافه كرد كه این چیزى كه تو آن را استلام مى‏ كنى سنگ است نه ضررى داشته و نه نفعى. حضرت امام صادق علیه السّلام فرمودند: دروغ گفت، دروغ گفت، دروغ گفت، روز قیامت حجر الاسود زبانى تیز و گویا داشته با آن براى كسانى كه او را استلام كرده‏ اند و بدین وسیله به عهد خود وفاء نموده ‏اند شهادت به وفادارى ایشان مى‏ دهد.

سپس حضرت فرمودند: وقتى حق تعالى آسمانها و زمین را آفرید، دو دریا ایجاد نمود، یكى شیرین و دیگرى تلخ، تربت آدم علیه السّلام را از دریاى شیرین آفرید سپس از دریاى تلخ بر آن پاشید، بعد آدم را از آن آفرید آنگاه آن را همچون پوست مالید سپس رهایش نمود و وقتى خواست در آن روح بدمد او را به صورت شبح و تمثالى ایستاند بعد یك مشت از كتف راستش برداشت بلافاصله اجزاء ریزى همچون مورچه از آن خارج شدند.

پس فرمود: اینها اهل بهشت هستند و یك مشت هم از كتف چپش برداشت و فرمود: اینها اهل جهنّم هستند، بعد حق تعالى اصحاب یمین و ذرّاتى كه از كتف راست بیرون آمده بودند و اصحاب یسار یعنى ذرّاتى كه از كتف چپ خارج گشتند را به سخن در آورد، اصحاب یسار عرضه داشتند: پروردگارا، چرا آتش را براى ما آفریدى، و حق را براى ما روشن نكردى به سوى ما رسولى مبعوث نداشتى؟

خداوند عزّ و جلّ به آنها مى ‏فرماید:

به خاطر آنكه مى‏ دانم شما به طرف جهنم مى‏ روید اگر چه بعد از بعث رسل و تبیین و روشن نمودن واقع باشد و من شما را به زودى مى‏ آزمایم، پس حق تعالى به آتش امر فرمود گرم شود، آتش گرم شد و افروخته گردید، سپس به آنها فرمود جمیعا داخل آتش شوید من آن را براى شما سرد و سالم مى‏ گردانم.

آنها عرضه داشتند: پروردگارا، ما از تو پرسیدیم چرا براى ما آتش آفریدى و مقصودمان از این سؤال فرار و گریز از آن بود حال ما را امر مى‏ كنى كه در آن داخل شویم، اگر به اصحاب یمین نیز این فرمان را بدهى داخل آن نمى ‏شوند، حقّ عزّ و جل به آتش امر فرمود گرم شود و افروخته گردد، پس از آن به اصحاب یمین فرمان داد كه در آتش گداخته داخل شوند و آتش برایشان سرد و سالم مى‏ گردد، بعد به تمام آنها فرمود:

آیا من پروردگار شما نیستم؟

اصحاب یمین از روى میل گفتند: چرا و اصحاب یسار از روى كراهت جواب دادند و چرا گفتند پس بارى تعالى از جملگى آنها پیمان گرفت و ایشان را بر خودشان شاهد قرار داد.

بعد امام علیه السّلام فرمود: حجر الاسود آن وقت در بهشت بود پس خداوند عزّ و جل بیرونش آورد و آن، میثاق و پیمان خلائق را در خود فرو برد و به همین معنا اشاره دارد فرموده حق تعالى:

 وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ‏

 (تمام موجودات در آسمان و زمین خواه و ناخواه مطیع او بوده و رجوعشان بسوى او است).

و زمانى كه حق تبارك و تعالى حضرت آدم علیه السّلام را در بهشت ساكن نمود و وى مرتكب لغزش گردید، حق تعالى حجر را از بهشت فرود فرستاد و آن را در ركنى از اركان بیت خود قرار داد و جناب آدم علیه السّلام را از بهشت به زمین روى كوه صفا هبوط داد، آدم براى مدّت مدیدى آن جا درنگ نمود سپس حجر را در بیت دید آن را شناخت و یاد میثاق و عهدش افتاد از این رو نزد حجر آمد و به سرعت خود را به آن جا رسانید و سپس خویش را، روى آن افكند و مدّت چهل بامداد گریست و از خطایش توبه نمود و از این كه عهد را نقض كرده اظهار پشیمانى كرد.

سپس امام علیه السّلام فرمودند: و به همین خاطر امر شده ‏اید هر گاه حجر را استلام كردید بگویید:

 امانتى ادّیتها و میثاقى تعاهدته لتشهد لی بالموافاة یوم القیامة

حدیث (7)

 پدرم رضى اللَّه عنه از سعد بن عبد اللَّه، از محمّد بن الحسین بن ابى الخطاب، از احمد بن محمّد بن ابى نصر از عبد الكریم بن عمر و خثعمى، از عبد اللَّه بن ابى یعفور، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، آن حضرت فرمودند:

ارواح لشكرهایى هستند آراسته و منظّم در صفوف متعدّد پس آنچه از ارواح در عالم میثاق با هم آشنا و هم صف بودند در اینجا و عالم دنیا با یك دیگر الفت و انس دارند و آنچه از آنها در عالم میثاق بین شان تفرقه و تناكر(دشمنی ورزیدن دو قوم با یکدیگر) بوده در این عالم نیز بین شان اختلاف و مخاصمه مى‏ باشد و میثاق و عهد در این حج نهفته است.

سپس حضرت فرمودند:

به خدا سوگند حجر دو چشم و دو گوش و یك دهان و یك زبان تیز و گویا دارد این سنگ در ابتداء سفیدتر از شیر بود ولى به واسطه استلام مجرمین و گناهكاران و منافقین رفته رفته تیره شد تا به این وضعى كه مى‏بینید در آمد.

حدیث (8)

 محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه، از محمّد بن الحسن الصفّار، از على بن‏ حسان واسطى، از عمویش عبد الرحمن بن كثیر الهاشمى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حضرت فرمودند:

عمر بن خطّاب بر حجر الاسود عبور كرد و گفت: اى سنگ به خدا سوگند مى‏ دانیم كه تو سنگ هستى نه نفعى داشته و نه ضررى دارى منتهى دیده ‏ایم كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم تو را دوست دارد از این جهت ما نیز تو را دوست داریم.

امیر المؤمنین علیه السّلام به او فرمود: اى پسر خطّاب چگونه این سخن مى‏ گویى، به خدا قسم حتمى است كه حق تعالى در روز قیامت این سنگ را برانگیخته در حالى كه یك زبان و دو لب دارد، پس شهادت میدهد در حق كسانى كه با او وفادار بوده ‏اند، این سنگ بركت خدا در زمین است، مخلوقات الهى با او بیعت مى‏ نمایند.

عمر گفت: خدا ما را در شهرى كه در آن على بن ابى طالب نباشد باقى ندارد.

حدیث (9)

على بن حاتم در مكتوبى كه به من مرقوم نمود خبر داد از جمیل بن زیاد، از احمد بن الحسین النخّاس، از زكریا ابى محمّد مؤمن، از عامر بن معقل، از ابان بن تغلب، وى گفت: حضرت ابو عبد اللَّه علیه السّلام فرمودند:

آیا مى ‏دانى براى چه مردم حجر الاسود را مى‏ بوسند؟

ابان مى‏ گوید: عرضه داشتم: خیر.

حضرت فرمودند: آدم علیه السّلام از وحشت در زمین به حق تعالى شكایت كرد، جبرئیل نازل شد و یاقوتى از بهشت آورد كه هر گاه آدم علیه السّلام در بهشت به آن عبور مى‏ كرد با پایش به آن میزد وقتى آن را در زمین دید شناخت بلافاصله بوسیدش و از آن جا است كه مردم نیز حجر را مى‏ بوسند چه آنكه حجر همان یاقوت مى ‏باشد.

حدیث (10) 

ابو عبد اللَّه محمّد بن شاذان بن احمد بن عثمان پروازى از ابو على محمّد بن حارث بن سفیان حافظ سمرقندى از صالح بن سعید ترمذى از عبد المنعم بن ادریس، از پدرش، از وهب یمانى، از ابن عبّاس نقل شده كه گفت: پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم طواف مى‏ فرمود و عائشه نیز در خدمتش بود وقتى ركن را استلام كرده و به حجر رسیدند به عائشه فرمودند:

اگر ارجاس(پلیدی ها) و آلودگیهاى جاهلیّت بر این سنگ منطبع(سرایت)و منتقل نشده بود به واسطه ‏اش از هر بیمارى انسان شفا مى‏ یافت و نیز به همان هیئتى كه روز اوّل حق تعالى آن را به زمین فرو فرستاد دیده مى‏ شد، این سنگ در اصل یاقوت سفید بود

كه از یاقوتهاى بهشتى به حساب مى‏ آمد ولى حق عزّوجل حسن آن را به واسطه معصیت عاصیان تغییر داد و آن را از سردمداران و ظلمه مستور فرمود زیرا براى ستمكاران شایسته نیست به چیزى كه پیدایشش از بهشت بوده بنگرند چه آنكه هر كسى به شیئى كه مبدأ و آغازش از بهشت بوده نگاه كند بهشت بر او واجب مى‏ شود.سپس فرمود:

ركن بركت خداى تعالى در زمین بوده و حق جلّت عظمته آن را در روز قیامت مبعوث فرموده در حالى كه زبان و دو لب و دو چشم دارد و در آن روز آن را به نطق و سخن در آورده و آن با زبانى گویا براى كسى كه استلامش نموده شهادت مى‏ دهند، استلام حجر در امروز بیعت است در حق كسانى كه بیعت با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را درك نكرده ‏اند.

وهب یمانى مى‏گوید: ركن و مقام هر دو، دو یاقوت از یاقوت هاى بهشتى هستند كه در این دنیا آورده و بر روى كوه صفا نهاده شدند، پس نور آنها بین مشرق و مغرب را براى اهل زمین روشن كرده همانطورى كه در شب تار چراغ فروزان ظلمت را به روشنایى مبدّل مى ‏نماید.

به واسطه آنها هر اضطراب و نگرانى برطرف و انس و الفت حاصل مى‏ گشت حق تعالى این دو را مبعوث فرمود در حالى كه از نظر عظمت و بزرگى همچون كوه ابو قبیس بوده و براى هر كسى كه آنها را استلام كرده و بدین وسیله تجدید عهد نموده و شهادت به وفادارى مى‏دهند، بعدا نور و درخشندگى از آنها رفع گردید و حسنشان تغییر داده شد و به وضعى كه الآن هست در آمدند.

 



[1]- عبید اللَّه بن على بن ابى الحلبى وى ثقه و صحیح الرّوایة بوده است.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 شهریور 1397



 

باب صد و شصتم 

اسرار و چگونگی افتادن نقش دو پای حضرت ابراهیم (ع) 

در مقام و سبب انتقال دادن مقام از مكانش به موضع فعلی


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 357


حدیث (1)

 پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه از احمد و على دو فرزند حسن بن على بن فضّال، از عمرو بن سعید مدائنى، از موسى بن قیس فرزند برادر عمّار بن موسى ساباطى، از مصدّق بن صدقه از عمّار بن موسى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام. یا از عمّار، از سلیمان بن خالد، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، آن حضرت فرمودند:

وقتى خداوند تعالى به ابراهیم علیه السّلام وحى فرمود كه به مردم اعلام حج نمایند، آن حضرت سنگى را كه در آن اثر دو قدمش بود یعنى مقام را برداشت و آن را محاذى بیت و چسبیده به آن در مقابل آن مكانى كه فعلا در آن هست قرار داد و سپس روى‏ آن ایستاد و با صداى بلند امر خداوند را به مردم ابلاغ كرد و ایشان را به حج دعوت فرمود و وقتى شروع به سخن گفتن نمود سنگ تحمّل نیاورد و پاهاى آن حضرت در سنگ فرو رفت، ابراهیم علیه السّلام دو پاى خود را از سنگ بیرون كشید و وقتى مردم نفراتشان انبوه شد و آماده شدند براى انجام اعمال مشقّت بار و رنج آور حج اطراف سنگ ازدحام و اجتماع كردند، آنها رأیشان بر این قرار گرفت كه سنگ را در همین جایى كه امروزه در آن هست قرار دهند تا بدین ترتیب مطاف و محل طواف براى كسانى كه اطراف بیت دور مى‏ زنند خالى از مانع باشد بارى پس از آنكه حق تعالى حضرت پیامبر خاتم صلى اللَّه علیه و آله را مبعوث فرمود و نیز در زمان ابو بكر و ابتداء حكومت عمر سنگ همچنان در مطاف بود ولى بعدا عمر گفت:

مردم بر این مقام اجتماع كرده ‏اند اینك از شما مى ‏پرسم كه كدامیك از شما جایگاه این سنگ را در زمان جاهلیّت مى‏ دانید؟

مردى گفت: من قدر و اندازه جاى آن را دقیق مى‏ دانم.

عمر گفت: آیا مقدار جاى این سنگ و اندازه ‏اش را تو مى‏ دانى؟

آن مرد گفت: آرى.

عمر گفت: موضع آن را نشان بده.

آن مرد موضع آن در عصر جاهلیّت را نشان داد، پس از آن سنگ را حمل نمود و به جایى كه امروزه در آن هست برگرداند.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 شهریور 1397


 

باب صد و پنجاه و نهم

 اسرار اینكه آیا حرم به این مقدار فعلى قرار داده شده است؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 356


حدیث (1)

پدرم رضى اللَّه عنه، از على بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطى نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابا الحسن الرضا علیه السّلام راجع به حرم و نشانه‏ هایش سؤال كرده و عرضه داشتم چرا برخى از آنها نزدیكتر از بعضى بوده و بعضى از برخى دورتر مى ‏باشند؟

حضرت فرمودند: حق تبارك و تعالى وقتى آدم علیه السّلام را از بهشت فرو فرستاد روى كوه ابو قبیس قرارش داد، وى از وحشتى كه در او پیدا شده بود به حق عزّوجل شكایت كرده و عرضه داشت آنچه را كه در بهشت مى‏ شنیدم اینجا نمى‏ شنوم، خداوند متعال یاقوت سرخى را از بهشت فرو فرستاد و آن را در مكانى كه امروز بیت هست قرار داد، جناب آدم علیه السّلام دور آن طواف مى ‏نمود و نور آن به نشانه‏ هایى كه امروز به عنوان حدود حرم نصب شده مى‏ رسید پس اعلام و نشانه ‏هاى امروزى منتهى الیه شعاع نورهاى آن یاقوت بوده كه حق تعالى آنها را حدّ حرم قرار داده است.

حدیث (2)

 محمّد بن موسى بن متوكّل رضى اللَّه عنه از عبد اللَّه بن جعفر حمیرى، از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسن بن محبوب از محمّد بن اسحاق، از حضرت ابى جعفر از آباء گرامش علیهم السلام نقل كرده كه فرمودند:

خداوند متعال به جبرئیل وحى نمود: من خداوند بخشنده و مهربانم، به آدم و حوّاء ترحّم نمودم زیرا بسیار شكوه و شكایت كردند لذا خیمه و چادرى از چادرهاى بهشتى برایشان فرو فرستادم به خاطر گریه و وحشت و تنهایى آنها مورد رحم و مهربانى خویش قرارشان دادم، پس خیمه را بر ترعه كه بین كوههاى مكّه هست بر سر پا نمودم.

«ترعه» جایگاه بیت و ستون ‏هاى آن كه فرشتگان پیش از آدم آن را بالا برده ‏اند مى ‏باشد، بارى جبرئیل خیمه را كه به مقدار حجم بیت بود جاى آن نصب كرد و آدم را از صفا و حوّاء را از مروة آورد و هر دو را در خیمه جمع فرمود.

حضرت فرمودند: ستون خیمه شاخ ه‏اى از یاقوت سرخ بود كه نور و شعاعش كوههاى مكه و اطراف آن را روشن كرده بود، این نور امتداد داشت و نهایت برد و تابش آن حدود حرم امروزى است لذا حق تبارك و تعالى منتهى الیه این نور را از اطراف حرم براى خیمه عمود منظور فرمود و سرّ حرم قرار دادن براى خیمه و عمود آن بود كه این دو از بهشت محسوب شده لا جرم احترامشان لازم بود از این رو حق تعالى اجر و ثواب حسنات را مضاعف و مؤاخذه و عقوبت سیئات را نیز دو چندان قرار داده است.

سپس حضرت فرمودند: و طناب و ریسمان‏ هاى خیمه از اطراف كشیده شد و منتهاى آنها كه میخ ‏هاى چادر را آن جا مى ‏كوبند اطراف و حریم مسجد الحرام به حساب آمد.

امام علیه السّلام فرمودند: میخ‏هاى خیمه، سنگ ‏هایى از طلاى ناب بهشتى و طناب‏هاى آن از موهاى بافته شده سرخ رنگ بود.

حضرت فرمودند: خداى متعال به جبرئیل علیه السّلام وحى فرمود: هفتاد هزار فرشته بر زمین فرود آورد تا خیمه را از دستیاران ابلیس محافظت كرده و در ضمن با آدم مأنوس بوده به منظور تعظیم بیت و خیمه دور آن طواف كنند.

حضرت فرمودند: جبرئیل فرشتگان را پایین آورد و آنها در آستانه خیمه به‏ حفاظت و جلوگیرى از گزند دستیاران شیاطین پرداخته اطراف ستون‏ هاى بیت و خیمه هر روز و شب طواف مى‏ كردند همان طورى كه در آسمان دور بیت المعمور مى‏ گردیدند.

امام فرمودند: اركان و ستون‏هاى بیت الحرام در زمین به موازى و محاذى بیت المعمور بوده كه در آسمان می‏باشد.

 بارى حق تعالى به جبرئیل علیه السّلام وحى فرمود كه به زمین نزد آدم و حوّا برو و آنها را از جاى ستون هایى كه بعدا براى بیت من نصب مى‏ شود دور كن و ستون هاى خانه ‏ام را براى فرشتگان و آفریدگانم از فرزندان آدم بالا ببر.

جبرئیل به نزد آدم و حوّا آمد و آنها را از خیمه بیرون كرد و از ترعه و پایه‏ هاى بیت كنار بر دو خیمه را از جاى پایه‏ هاى دورتر سر پا كرد و سپس آدم را بر كوه صفا و حوّا را بر مروة نهاد.

آدم علیه السّلام فرمود: اى جبرئیل: آیا به واسطه غضب پروردگار جلّ ذكره ما را منتقل كرده و بین ما دو نفر جدایى انداختى یا تقدیر الهى بر ما چنین اقتضایى نمود؟

جبرئیل گفت: غضب پروردگار متوجّه شما نشد ولى در عین حال از فعل خدا نباید سؤال نمود، اى آدم هفتاد هزار فرشته ‏اى را كه حق تعالى به زمین فرستاده تا با تو انس گرفته و اطراف اركان و عمودهاى خیمه طواف كنند از خداى عزّ و جل در خواست كرده ‏اند كه حضرتش براى ایشان به جاى خیمه دور مكان آن بیتى مبارك و میمون به محاذات بیت المعمور بناء كند تا ایشان دور آن طواف نموده همانطورى كه در آسمان اطراف بیت المعمور طواف مى‏ نمایند، پس حق تعالى به من وحى فرمود تا تو را دور كرده و خیمه را بالا برم.

آدم علیه السّلام پس از استماع این كلام گفت: ما به تقدیر خداوند متعال راضى بوده و به امرش كه در باره ما نافذ و مؤثّر است خشنود هستیم.

پس جبرئیل عمودهاى بیت را با سنگى از صفا و سنگى از مروه و سنگى از طور سینا و سنگى از كوه «السّلام» كه پشت كوفه است ساخت و بالا برد، بعد حق تعالى به جبرئیل علیه السّلام وحى فرمود بیت را بساز و تمام كن، جبرئیل به فرمان خدا چهار سنگ را از مواضع اربعه با بالش كند و در همان جاهایى كه حق تعالى به او امر فرموده بود در اركان بیت روى پایه‏ هایى كه حضرت جبّار جل جلاله تقدیر و معین فرموده بود قرار داد و نشانه‏ هاى آنها را نیز نصب فرمود سپس به جبرئیل وحى نمود بیت را از سنگ كوه ابو قبیس ساخته و براى آن دو درب تعبیه كند، دربى در مشرق و دربى در مغرب.

امام علیه السّلام فرمودند: بدین ترتیب جبرئیل علیه السّلام خانه را ساخت و تمام كرد و وقتى از بناء آن فارغ شد فرشتگان اطرافش به طواف پرداختند و چون آدم و حوّا طواف فرشتگان را دیدند آنها نیز حركت كرده و به دور بیت هفت شوط طواف نموده سپس از طواف بیرون آمدند و به دنبال طعامى رفتند كه تناول كنند.

حدیث (3)

محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه از محمّد بن الحسن الصفّار، از عبّاس بن معروف از صفوان بن یحیى، وى مى‏ گوید: از حضرت امام حسن علیه السّلام راجع به حرم و نشانه‏هاى آن سؤال شد؟

حضرت فرمودند: هنگامى كه جناب آدم از بهشت فرو فرستاده شد روى كوه ابو قبیس قرار گرفت ولى مردم معتقدند كه آن حضرت در هند نازل شد، بارى آن جناب از وحشت به درگاه الهى شكایت كرد و اظهار نمود كه آنچه در بهشت مى ‏شنید اكنون نمى‏ شنود، پس حق تعالى یاقوتى سرخ به زمین فرستاد كه جاى بیت نصب گردید و آدم آن را طواف كند و نور این یاقوت به مكانى كه نشانه‏ ها را نصب كرده‏اند مى‏ رسید پس نشانه‏ ها و حدود حرم را در منتهى الیه شعاع نور آن یاقوت قرار دادند و حق تعالى این محوطه را حرم اعلام فرمود.

 






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 7 شهریور 1397




باب صد و پنجاه و هشتم 

اسرار اینكه چرا بعضى یك حج و برخى دو حجّ یا بیشتر بجا آورده

 و پاره ‏اى اصلا حج بجا نمى ‏آورند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 355


حدیث (1)

پدرم رضى اللَّه عنه، از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسن بن على بن فضّال، از عبد اللَّه بن سنان، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

وقتى حقّ عزّ و جل به ابراهیم و اسماعیل علیهما السّلام فرمان داد بیت اللَّه را بسازند و آنها خانه را ساخته و تمامش كردند به ایشان امر فرمود ركنى را بالا ببرند و پس از آن در بین مردم نداء كنند:

آگاه باشید و توجّه نمایید، بیا حجّ، بیا حجّ.

لازم به تذكر است اگر نداء مى‏داد: بیایید بسوى حجّ، تنها كسانى اجابت مى د‏كردند كه در آن روز انسانى مخلوق بودند ولى وقتى نداء داد: بیا حجّ تمام مردم چه انسانهاى مخلوق و چه آنهایى كه در اصلاب و پشت مردان بودند لبیك گفته و دعوت حق را اجابت نمودند پس آنان كه ده بار لبیك گفتند ده بار حج انجام داده و كسانى كه پنج بار لبیك گفتند پنج مرتبه حج بجا آورده و آنكه بیشتر لبیك گفت به عدد لبیكى كه گفت حج انجام داد و كسانى هم كه یك بار لبیك گفتند یك حج انجام دادند و آنان كه اصلا لبیك نگفتند به آمدن حج توفیق نیافتند.

حدیث (2)

 پدرم رضى اللَّه عنه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد و على فرزندان حسن بن فضّال از پدرشان، از غالب بن عثمان، از مردى از اصحاب، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

خداوند جلّ جلاله وقتى به ابراهیم علیه السّلام امر فرمود كه در بین مردم نداء كند و ایشان را به حجّ دعوت نماید، وى روى مقام ایستاد و بقدرى بالا قرار گرفته بود كه محاذى كوه ابو قیس واقع شد، پس با صداى بلند مردم را به حج خواند، وى با این نداء صدایش را به تمام كسانى كه در اصلاب و پشت مردان و رحم زنان بوده و تا روز قیامت خواهند آمد شنواند.

حدیث (3)

على بن احمد بن محمّد، از محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى، از موسى بن عمران نخعى، از عمویش حسن بن یزید نوفلى، از على بن سالم، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام‏ نقل كرده كه آن جناب فرمودند: كسى در آن شب یعنى شبى كه تمام امور خلائق مقدّر مى ‏شود و آن شب بیست و سوّم ماه مبارك رمضان است برایش حجّ نوشته نشود در آن سال به حجّ نخواهد رفت چه آنكه در شب مزبور سفر تمام حاجیان در آن سال نوشته مى‏ شود و همچنین ارزاق و عمرها و آنچه از وقایع و اتّفاقات در سال پیش مى‏ آید مقدّر مى‏ گردد.

راوى مى‏ گوید: محضر مباركش عرض كردم: پس كسى كه در شب قدر نامش در صف حاجیان نوشته نشده استطاعت رفتن به حجّ را ندارد؟

حضرت فرمودند: خیر.

عرض كردم: چطور چنین مى ‏باشد؟

حضرت فرمودند: من با شما خصومت و مجادله نمى‏ كنم، واقع امر اینطور است.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 شهریور 1397


باب صد و پنجاه و هفتم

اسرار تشریع «تلبیه» در حجّ‏

و

تفسیر«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 354


حدیث (1)

پدرم رضى اللَّه عنه از حسین بن محمّد بن عامر، از عمویش عبد اللَّه بن عامر، از محمّد بن ابى عمیر، از حمّاد بن عثمان از عبید اللَّه بن على حلبى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، راوى مى‏ گوید: از امام علیه السّلام پرسیدم: چرا «تلبیه» جعل و تشریع شده است؟

حضرت فرمودند: خداوند عزّوجل به جناب ابراهیم علیه السّلام وحى فرمود:

وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوكَ رِجالًا(حج/27)

(و مردم را به اداء مناسك حج اعلام كن تا مردم پیاده و سواره و از هر راه دور به سوى تو جمع آیند)

پس جناب ابراهیم نداء داد و با صداى بلند مردم را دعوت نمود، مردم نیز از هر راه دور اجابتش كرده و تلبیه گویان به سوى او شتافتند و این عمل سنّت گردید.

حدیث (2)

على بن احمد بن محمّد رضى اللَّه عنه، از ابو الحسین محمّد بن جعفر اسدى، از سهل بن زیاد آدمى، از جعفر بن عثمان دارمى، از سلیمان بن جعفر نقل كرده كه وى گفت:

از حضرت ابا الحسن علیه السّلام راجع به تلبیه و علّت آن سؤال كردم،

حضرت فرمودند: هنگامى كه مردم مُحرِم مى‏ شوند حق تبارك و تعالى آنها را خوانده و مى‏ فرماید:

بندگان و كنیزانم، همانطورى كه شما براى من احرام بستید من نیز آتش را بر شما حرام خواهم نمود مردم مى ‏گویند: لبّیك اللّهم لبیك

این عبارت را مردم در مقام اجابت حق تعالى كه ایشان را مورد نداء قرار داد ایراد مى كنند.

حدیث (3)

 محمّد بن القاسم استرآبادى مفسّر رضى اللَّه عنه از یوسف بن محمّد بن زیاد و على بن محمّد بن یسار، از پدرشان، از حضرت حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السّلام، فرمودند:

مردى محضر مبارك حضرت رضا علیه السّلام رسید عرض كرد: اى پسر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بفرمایید تفسیر:

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ(فاتحه/2)‏ چیست؟

حضرت فرمودند: پدرم از جدّم، از حضرت باقر و آن حضرت از حضرت زین العابدین و آن بزرگوار از پدرش علیهم السّلام نقل كردند كه مردى محضر مبارك امیر المؤمنین علیه السّلام مشرّف شد و عرضه داشت تفسیر الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ چیست؟

حضرت فرمودند: الحمد للَّه تفسیرش این است كه بندگان خدا برخى از نعمت‏هاى الهى را اجمالا بدانند و در مقابل آنها حق را بستایند زیرا قادر بر دانستن تمام آنها مفصّلا نیستند چه آنكه نعمت‏ هاى حق تعالى قابل شمارش یا دانستن نیستند، پس حق تعالى به بندگان مى‏ فرماید: بگویید:

حمد براى خدا است در مقابل نعمت‏هایى كه پروردگار عالمیان به ما داده است و عالمیان عبارتند از: جماعات و گروههایى از مخلوقات چه جمادات و چه حیوانات امّا حیوانات را مورد نعمت قرار داد، به خاطر آنكه حق تعالى به قدرت كامله ‏اش آنها را حركت داده از رزق خود غذا به آنها عنایت فرموده، آنها را در كنف و سایه خود احاطه نموده، هر كدام را به نحوى كه مصلحت ایجاب مى‏ كند مورد تدبیر قرار داده است.

و امّا جمادات را مورد نعمت قرار داد: به خاطر آنكه حق تعالى آنها را با قدرت خود نگاه داشت، جمادات متّصل را از جدا شدن نگاه داشت و جمادات منفصل را از اتصال و چسبیدن حفظ كرد، آسمان را از افتادن بر روى زمین مصون داشت مگر آنكه خود به آن اذن سرنگون شدن دهد چنانچه زمین را از فرو رفتن حفظ كرد مگر وقتى كه خود به آن چنین امرى فرماید، حق تعالى به بندگانش مهربان و رحیم مى ‏باشد.

سپس امام علیه السّلام فرمودند: «ربّ العالمین» یعنى حق تعالى مالك و خالق عالمیان بوده روزى آنها را به سویشان مى‏ فرستد از آن جایى كه مى‏ دانند و نمى ‏دانند، روزى بندگان بینشان تقسیم شده و تمام انسانها از آن بهره ‏مند هستند نه تقواى متّقى و پرهیزكار آن را زیاد كرده و نه عصیان و فجور معصیت ‏كار آن را ناقص و كم نموده، بین ما و آن رزق حجاب و پرده ‏اى است كه رزق طالب آن مى ‏باشد اگر یكى از شما بخواهد از روزى خود فرار كرده و بگریزد، روزى به طلبش آمده همانطورى كه مرگ به طلبش مى ‏آید.

خداوند جلّ جلاله مى‏ فرماید: بگویید: حمد براى خدا است در مقابل نعمت‏ هایى كه به ما داده است و در كتب پیشینیان قبل از این كه آفریده شویم ما را یاد كرده است، پس در این عبارت بر حضرات محمّد و آل محمّد صلوات اللَّه علیهم اجمعین و شیعیان ایشان واجب شده كه خدا را شكر نموده و در مقابل برترى و فضیلتى كه به ایشان بر سائر امم داده از او قدردانى كنند.

شرح خبرى كه در كتب پیشینیان از حضرات محمّد و آل محمّد علیهم السّلام و شیعیان ایشان یاد شده است و امّا شرح خبر مزبور: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

زمانى كه خداوند عزّ و جل حضرت موسى بن عمران علیه السّلام را مبعوث فرمود و وى را برگزید و دریا را برایش شكافت و بنى اسرائیل را نجات داد و تورات و الواح را به وى اعطاء فرمود خود را در دربار ذو الجلال صاحب مكان و شرف دید لذا به پروردگار عرض كرد:

پروردگارا، به من كرامتى دادى و عنایتى فرمودى كه به احدى قبل از من چنین توجّهى نفرمودى.

خداوند عزّ و جلّ فرمود: اى موسى آیا مى‏ دانى كه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نزد من از تمام فرشتگان و جمیع مخلوقاتم برتر و بالاتر است؟

موسى عرض كرد: پروردگارا اگر محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نزد تو از تمام مخلوقاتت افضل است آیا در میان آل انبیاء، از آل من كسى اكرم و افضل مى‏ باشد؟

خداوند جلّ جلاله فرمود: اى موسى، آیا نمى ‏دانى كه فضل و برترى آل محمّد بر تمام انبیاء همچون فضل و برترى محمّد بر جمیع مرسلین است؟

موسى علیه السّلام: عرض كرد: پروردگارا اگر آل محمّد چنین هستند پس آیا در میان امم انبیاء، امّتى از امّت من برتر نزد تو مى ‏باشد؟ چه آنكه بر امّت من ابر سایه افكند و مرغ بریان با ترنجبین بر ایشان نازل نمودى و دریا را برایشان شكافتى؟

خداوند جلّ جلاله فرمود: اى موسى آیا نمى‏ دانى فضل و برترى امّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بر تمام امّت‏ ها همچون فضل خود او بر تمام خلائق است؟

موسى عرضه داشت: پروردگارا كاش ایشان را من مى‏ دیدم، پس خدا وحى فرمود كه: تو ایشان را هرگز نخواهى دید زیرا هنگام بروز و ظهور و خلقت ایشان اكنون نیست ولى به زودى آنها را در بهشت یعنى در جنات عدن و فردوس برین در محضر حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم خواهى دید و ملاحظه مى‏ كنى كه در نعمت‏ هاى بهشتى غوطه ‏ور و در خیرات و زیبائى ‏هاى آن غرق مى ‏باشند، آیا دوست دارى سخن ایشان را به سمع تو برسانم؟

موسى عرضه داشت: آرى اى پروردگار من؟

خداوند عزّ و جل فرمود: در مقابل من بایست و تن پوش خود را محكم و استوار كن و همچون بنده ذلیل در مقابل سلطان با عظمت و شوكت قرار بگیر.

موسى علیه السّلام چنین كرد، پس حق عزّ و جل نداء نمود: اى امّت محمّد، تمام آنها در حالى كه در پشت پدران و رحم‏ هاى مادرانشان بودند اجابت كرده و گفتند:

 لبّیك اللّهم لبیك لا شریك لك لبیك، انّ الحمد و النّعمة لك و الملك لا شریك لك.

سپس امام علیه السّلام فرمودند: خداوند عزّ و جل این اجابت را با عباراتى كه ذكر شد شعار در حج قرار داد، پس از آن پروردگار متعال نداء نمود: اى امّت محمّد حكم من بر شما چنین تقدیر شده كه رحمت من نسبت به شما بر غضبم سبقت گرفته و عفو و بخششم پیش از عقاب و مؤاخذه ‏ام مى‏ باشد، پیش از آنكه مرا بخوانید دعاى شما را مستجاب مى ‏كنم و قبل از آنكه از من سؤال و درخواست نمایید به شما اعطاء خواهم نمود، هر كدام از شما كه با من ملاقات كنید در حالى كه شهادت دهید به لا اله الّا الا للَّه‏ وحده لا شریك له و انّ محمّدا عبده و رسوله صادق فی اقواله، محق فی افعاله، و نیز شهادت دهد كه حضرت على بن ابى طالب برادر و جانشین بعد از او ولىّ حضرتش مى‏ باشد و همچنین خود را ملتزم به اطاعت از آن جناب كرده باشد همانطورى كه ملتزم بود به اطاعت از محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم.

و نیز شهادت دهد به این كه اولیاء آن حضرت كه جملگى برگزیدگان و پاكیزگان و آیات مباركه الهى و راهنمایان و حجّت‏ هاى خدا بعد از آن دو (پیامبر اكرم و على علیه السّلام) مى‏ باشند او را در بهشت خود داخل خواهم نمود اگر چه گناهانش مانند كف روى دریا باشد.

سپس امام علیه السّلام فرمودند:

پس از آنكه حق تعالى حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را مبعوث نمود فرمود:

اى محمّد، تو در كوه طور نبودى آن زمانى كه امّت تو را خوانده و به این كرامت اختصاص دادم، سپس حق عزّ و جل به پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود:

بگو اى محمّد: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ على ما اختصّنى به من هذه الفضیلة

یعنى حمد براى خدا است كه پروردگار عالمیان مى ‏باشد  یعنى در مقابل این فضیلتى كه به من اختصاص داد و به امّت آن حضرت هم فرمود:

بگویید: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ على ما اختصنا به من هذه الفضائل 

یعنى حمد و ستایش براى خدا است كه پروردگار عالمیان مى‏ باشد در مقابل این فضائلى كه به ما اختصاص داده است.

حدیث (4)

محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه، از محمّد بن الحسن الصفّار، از عبّاس بن معروف از على بن مهزیار، از حمّاد بن عیسى، از ابان بن عثمان، از كسى كه به او خبر داده از حضرت ابى جعفر علیه السّلام، راوى گفت: محضر مبارك امام علیه السّلام عرض كردم:

براى چه «تلبیه» را «تلبیه» گفته ‏اند؟

حضرت فرمودند: به خاطر آنكه جوابى بود كه موسى علیه السّلام با آن پروردگارش را اجابت كرد.

حدیث (5)

 پدرم رضى اللَّه عنه از محمّد بن یحیى عطّار از حسین بن اسحاق تاجر، از على بن مهزیار از حسین بن سعید، از عثمان بن عیسى و على بن الحكیم، از فضل بن صالح از جابر از حضرت ابى جعفر علیه السّلام، حضرت فرمودند:

جناب موسى علیه السّلام از شهر رمله[1] در مصر مُحرِم شدند و با حال احرام از سرزمین ‏هاى پهناور روحاء[2] در حالى كه بر روى ناقه‏ اى نشسته و آن را با مهارى از لیف كنترل كرده بود عبور نمود حضرتش وقتى «تلبیه» گفت، كوهها او را جواب دادند.

حدیث (6)

محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید از محمّد بن الحسن الصفّار، از عبّاس بن معروف، از على بن مهزیار از حمّاد بن عیسى، از حسین بن مختار، از ابو بصیر، وى گفت از حضرت ابو جعفر شنیدم كه مى‏ فرمودند:

حضرت موسى بن عمران علیه السّلام با هفتاد پیامبر از راه گشاده و جاده پهناور روحاء در حالى كه روى شتر سرخى نشسته بودند و آن حیوان را با مهارى از لیف كنترل نموده و جملگى عباء قطوانیه‏[3] بر دوش گرفته بودند عبور كرده و مى‏ فرمودند:

لبّیك عبدك و ابن عبدك لبّیك

حدیث (7)

 پدرم رضى اللَّه عنه از عبد اللَّه بن جعفر حمیرى، از ابراهیم بن مهزیار، از برادرش على بن مهزیار از ابن ابى عمیر از هشام بن حكم، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

حضرت موسى بن عمران علیه السّلام در حالى كه روى شتر سرخى نشسته و مهار آن حیوان از لیف بود و دو جامه قطوانیه در بر كرده بود از راه گشاده و جاده فراخ روحاء عبور كرد و پیوسته مى‏گفت:

 لبیك یا كریم، لبیك

و یونس بن متى علیه السّلام نیز از همین جاده مى‏ گذشت و مى‏ گفت:

لبّیك كشاف الكرب العظام، لبیك 

و جناب عیسى بن مریم علیه السّلام نیز از همین جاده مى‏ گذشت و میگفت:

لبّیك عبدك و ابن امتك، لبّیك

و حضرت خاتم النبیین حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نیز از جاده مذكور عبور كرده و به درگاه الهى عرضه مى‏ داشت:

لبیك ذا المعارج، لبیك

 



[1]- كلمه«رمله» مفرد«رمل» بوده و آن شهرى است در فلسطین و بین آن و بیت المقدس دوازده مایل(هر مایل 1.61Km) فاصله است.

[2]- مكانى است در فاصله چهل مایلى(هر مایل 1.61Km) مدینه و بعضى فاصله آن را تا مدینه سى و شش میل و برخى سى میل گفته‏ اند.

[3]- منسوب است به قطوان(به فتح قاف و طاء) مكانى است در كوفه.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 شهریور 1397



باب صد و پنجاه و دوّم

 اسرار به شتاب حركت كردن و قدمهاى

متوسّط برداشتن در دور بیت‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 353


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن ابى عبد اللَّه، از ابن فضّال، از ثعلبة از زراره یا محمّد بن مسلم، وى مى‏گوید: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام پرسیدم:

 آیا مرد در طواف بیت با برداشتن قدم هاى متوسّط به شتاب حركت بكند؟

حضرت فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وقتى به مكّه آمدند و حاكم بین آن جناب و مشركین مكّه كتاب خدا بود، امر فرمودند كه لشكریان جست و خیز نموده و از خود چابكى و زرنگى نشان دهند و نیز به آنها فرمود: بازوهاى خود را بیرون آورید و خود آن جناب دو بازوى خود را بیرون آورده سپس دور بیت با قدم هاى نه بلند و نه كوتاه بلكه متوسّط به شتاب و سرعت حركت كردند تا بدین وسیله به مشركین مكّه نشان دهند كه رنج و تعب و خستگى به آنها نرسیده است و به همین خاطر مردم در وقت طواف دور بیت به صورت رمل یعنى با قدمهاى متوسط و در عین حال با شتاب و سرعت حركت مى ‏كنند، سپس امام علیه السّلام فرمودند:

و من راه مى ‏روم و آهسته حركت مى‏ نمایم همانطورى كه على بن الحسین علیهما السّلام آهسته راه میرفتند.

حدیث (2)

و با همین اسناد مذكور از ثعلبه، از یعقوب احمر نقل شده كه وى گفت: حضرت ابو عبد اللَّه علیه السّلام فرمودند: در جنگ حدیبیّه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم با اهل مكّه براى سه سال صلح نموده و صلح نامه‏اى به امضاء رساندند سپس داخل مكّه شده و نسك و اعمال حج را بجا آوردند در این اثنا به تعدادى از اصحابشان عبور كردند كه آنها در آستانه كعبه نشسته بودند، حضرت فرمودند:

آن گروه كه بر قلّه كوهها هستند قوم شما بوده و شما را نمى‏ بینند، معتقدند كه شما ضعیف و ناتوان هستید، آن جماعت پس از استماع این كلام بپا خاسته و تن‏ پوش‏هاى خود را محكم كرده و دستها را سخت بر كمر گرفته سپس دور كعبه با قدمهاى متوسط و در عین حال با سرعت و شتاب حركت نمودند تا بدین وسیله به آنها نشان دهند كه از پاى نیافتاده و رنج و مشقّت ایشان را ناتوان نكرده است.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 شهریور 1397



باب صد و پنجاه و یكم

 اسرار واجب بودن غسل براى ورود به بیت الله الحرام‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 352


حدیث (1)

 محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه، از محمّد بن الحسن الصفّار، از احمد و عبد اللَّه فرزندان محمّد بن عیسى، از محمّد بن ابى عمیر از حمّاد بن عثمان، از عبید اللَّه بن على الحلبى، وى مى‏ گوید: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام پرسیدم:

آیا زنان وقتى داخل بیت مى ‏خواهند شوند غسل بكنند؟

حضرت فرمودند: آرى خداوند عزّ و جل مى‏فرماید:

أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعاكِفِینَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ

پس براى بنده شایسته است فقط با طهارت داخل بیت اللَّه شود یعنى ابتداء بدن‏ را با شستن از عرق و پلیدى پاكیزه نماید آنگاه وارد آن شود.

(از ابراهیم و فرزندش اسماعیل پیمان گرفتیم كه حرم خدا را از بت پاك نموده و از هر پلیدى پاكیزه داشته تا اهل ایمان به طواف و اعتكاف حرم آمده و در آن نماز و طاعت خدا به جاى آورند)






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 شهریور 1397



باب صد و چهل و نهم

 اسرار این كه چرا در حجّ تمتّع باید از عمره به حجّ روند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 351


حدیث (1) 

پدرم رحمة اللَّه علیه از على بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از محمّد بن ابى عمیر، از حمّاد بن عثمان، از عبید اللَّه بن على الحلبى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

حجّ به عمره متّصل است به دلیل فرموده حق تبارك و تعالى:

فَإِذا أَمِنْتُمْ، فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ‏ 

(پس از آنكه منع و ترس بر طرف شد هر كس از عمره تمتّع به حجّ باز آید لازم است قربانى كند) 

بنا بر این براى احدى هیچ نوع حجّى جایز نیست مگر آنكه تمتّع بجا آورد زیرا حقّ عزّ و جل آن را در كتابش نازل نموده و در سنّت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم آمده است.

 






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار روزه، علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 شهریور 1397



باب صد و چهل و هشتم 

اسرار نامیده شدن حجّ به حجّ‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 350


حدیث (1)

محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رحمة اللَّه علیه از محمّد بن الحسن الصفّار، از محمّد بن الحسین بن ابى الخطّاب، از حمّاد بن عیسى، از ابان بن عثمان، از كسى كه به او خبر داده، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام، راوى مى‏ گوید: محضر مبارك امام علیه السّلام عرض كردم: براى چه حجّ را حجّ نامیده ‏اند؟

حضرت فرمودند: به خاطر آنكه وقتى مى‏ گویند فلانى حجّ بجا آورد یعنى فلانى رستگار شد.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 شهریور 1397



باب صد و چهل و پنجم

اسرار این كه بر محرم جایز است که مسواك نماید


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 349


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از یعقوب بن یزید، از ابن ابى عمیر، از معاویة، وى مى‏ گوید: محضر مبارك امام صادق علیه السّلام عرض كردم:

 آیا مُحرِم مسواك بكند؟

حضرت فرمودند: آرى.

عرضه داشتم: اگر خون هم جارى شود مسواك بنماید؟

فرمودند: بلى، مسواك سنّت است.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 شهریور 1397



باب صد و چهل و چهارم

اسرار این كه چرا عمره همچون حجّ بر مردم واجب گردیده‏؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 348


حدیث (1)

 محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه از محمّد بن الحسن الصفّار، از عبّاس بن معروف، از على بن مهزیار از حسین بن سعید، از ابن ابى عمیر و حمّاد و صفوان بن یحیى و فضالة بن ایّوب، از معاویة بن عمّار از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

عمره به منزله حج بوده و بر مردم و آنان كه مستطیع هستند در عرض عمر یك بار واجب است.

 زیرا خداوند متعال مى‏ فرماید:

حجّ و عمره را براى خدا انجام دهید.

آیه ‏اى كه عمره را همچون حج واجب نموده در مدینه نازل گردیده و افضل و برترین عمره ‏ها، عمره‏ایى است كه در ماه رجب انجام شود.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 شهریور 1397





باب صد و چهل و سوّم 

سرّ این كه طواف هفت شوط گردیده‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 347


حدیث (1) 

على بن حاتم از قاسم بن محمّد، از حمدان بن حسین بن ولید، از ابى بكر، از حنّان بن سدیر، از ابو حمزه ثمالى، از حضرت على بن الحسین علیهما السّلام، وى مى‏ گوید:

محضر امام علیه السّلام عرض كردم: چرا طواف هفت شوط گردید؟

امام علیه السّلام فرمودند: زیرا خداوند تبارك و تعالى به فرشتگان فرمود: من در زمین براى خود جانشین و خلیفه قرار مى‏ دهم.

فرشتگان به خدا عرض كردند: آیا كسى را در زمین قرار مى‏ دهى كه در آن فساد كرده و خونها مى‏ ریزد.

خداوند متعال فرمود: من آنچه را كه شما نمى‏ دانید مى‏ دانم.

بارى قبلا خداوند تبارك و تعالى فرشتگان را از نور خود محروم و ممنوع نكرده بود ولى پس از ایراد این سخن آنها را از آن محجوب و ممنوع داشت.

 این منع مدّت هفت هزار سال طول كشید، فرشتگان به عرش پناه برده و به مدّت هفت هزار سال دور عرش طواف كردند، خداوند بر ایشان ترحّم نمود و توبه ایشان را پذیرفت و بیت المعمورى كه در آسمان چهارم هست را براى آنها قرار داد و بیت الحرام را زیر آن براى مردم مأمن و عبادتگاه نمود از این رو طواف به دور آن به مقدار هفت شوط بر بندگان واجب شد به این نحو كه براى هر هزار سال یك شوط منظور گردید.

حدیث (2)

 على بن حاتم، از قاسم بن محمّد از ابو القاسم حمید بن زیاد، از عبد اللَّه بن احمد، از على بن الحسین الطّاطرى از محمّد بن زیاد، از ابى خدیجه، وى مى‏گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم كه می‏فرمودند:

مردى به پدرم در حالى كه طواف مى‏ نمود گذشت و دستش را روى شانه آن حضرت نهاد و سپس گفت: سه سؤال از تو مى ‏پرسم كه غیر از تو و مردى دیگر جواب آنها را كسى نمى ‏داند.

پدرم ساكت مانده و جوابش را ندادند تا از طوافشان فارغ گردیدند سپس داخل حجر اسماعیل گشته و دو ركعت نماز خواندند و من هم همراهشان بودم، پس از فراغت از نماز با صداى بلند فرمودند: این سائل كجا است؟

آن مرد آمد و در مقابل آن حضرت نشست، پدرم به او فرمودند: 

سؤالهاى خود را بپرس، آن مرد ابتداء از آیه: ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ‏ پرسید؟

پدرم جوابش را دادند.

سپس آن مرد پرسید: بیان فرمایید وقتى فرشتگان بر حق تعالى اعتراض كرده و او را به غضب آوردند چگونه حضرتش از ایشان راضى گردید؟

حضرت فرمودند: فرشتگان مدّت هفت هزار سال اطراف عرش طواف كرده و خدا را خوانده و از او طلب آمرزش نموده و از جنابش درخواست مى‏ كردند كه از آنها راضى و خشنود گردد.

پس از سپرى شدن چند سال حق تعالى از آنها راضى گشت.

آن مرد عرضه داشت درست فرمودید، پس از آن عرض كرد: بفرمایید پروردگار چگونه از آدم علیه السّلام راضى شد؟

حضرت فرمودند: وقتى آدم از عالم بالا به پایین فرو فرستاده شد به زمین هند نازل گشت و از پروردگارش جویاى بیت الحرام شد، حق تبارك و تعالى او را فرمان داد كه به بیت رفته و آن را هفت بار طواف كند و پس از آن به منى و عرفات رفته و مناسك و اعمال آنها را انجام دهد، آدم علیه السّلام از هند حركت كرد و جاى دو قدمش همان جایى است كه عمران قدم گذارده بارى بین هر قدم و قدم بعدى آدم صحراهایى كه در آنها چیزى نبود فاصله مى‏ گشت و بدین ترتیب خود را به بیت رساند.

بارى پس از آنكه حضرتش به بیت اللَّه رسید، ابتداء هفت بار اطراف بیت طواف نمود و سپس مناسك و اعمال را آن طورى كه حق تعالى به او فرمان داده بود انجام داد، حق جلّت عظمته به واسطه اتیان مناسك توبه آن حضرت را پذیرفت و وى را آمرزید.

سپس امام علیه السّلام فرمودند: چون فرشتگان در اطراف عرش هفت سال طواف نمودند، طواف آدم در اطراف بیت نیز هفت شوط قرار داده شد و پس از اتمام هفت شوط و انجام مناسك جبرئیل به آدم علیه السّلام بشارت داد و گفت: گوارا باد تو را اى آدم، حق عزّ و جل تو را آمرزید، سه هزار سال پیش از تو من این بیت را طواف كرده‏ ام.

آدم به درگاه الهى عرضه داشت: پروردگارا آیا من و فرزندانم را مى ‏آمرزى؟

حق تعالى فرمود: آرى، هر كدام از ایشان كه به من و رسولانم ایمان آورند البته مى‏ آمرزم.

آن مرد پس از شنیدن این شرح از امام علیه السّلام حضرت را تصدیق كرد و از آن جناب‏ گذشت پس پدرم علیه السّلام فرمودند: این جبرئیل است نزد شما آمده تا معالم و شرایع دین شما را به شما تعلیم نماید.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397




باب صد و چهل و دوّم 

اسرار واجب بودن حج و طواف نمودن بیت و انجام مناسك‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 346


حدیث (1) پدرم رضى اللَّه عنه فرمود: على بن سلیمان رازى از محمّد بن الحسین بن ابى الخطاب از محمّد بن سنان، از اسماعیل بن جابر و عبد الكریم بن عمر از عبد الحمید بن ابى دیلم نقل كرده كه گفت: حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام فرمودند:

خداوند تبارك و تعالى وقتى خواست توبه جناب آدم علیه السّلام را بپذیرد جبرئیل را نزد او فرستاد، جبرئیل عرضه داشت: سلام بر تو اى آدم، اى كسى كه بر بلیّه وارده صبر و شكیبایى نمودى و از لغزشى كه صادر شد توبه نمودى، خداوند تبارك و تعالى مرا نزد تو فرستاد تا مناسكى كه به واسطه انجام آنها توبه ‏ات پذیرفته مى ‏شود را به تو بیاموزم، سپس جبرئیل دست آدم علیه السّلام را گرفت و با او حركت كرد تا به بیت اللَّه رسیدند در آن جا ابرى بر سر آدم علیه السّلام سایه افكند، جبرئیل عرض كرد: هر كجا كه این ابر سایه افكند با پا خط بكش، بارى با هم به همین ترتیب قدم زدند تا به منى رسیدند، جبرئیل جاى مسجد منى را به آدم نشان داد، آدم آن جا را خط كشید و نیز جاى مسجد الحرام را بعد از خط كشیدن به جاى بیت با رسم خط نشان نمود پس از آن به‏عرفات رفتند، جبرئیل آدم را بر زمین برآمده و نمایانى ایستادند و به او عرض كرد: مترصّد(چشم براه و بیدار) باش هر گاه آفتاب غروب نمود هفت بار به لغزش خود اعتراف نما، جناب آدم این عمل را بجا آورد و به همین خاطر آن جا به عرفه نامیده شد چه آنكه آدم علیه السّلام به لغزش خویش اعتراف كرد، پس این معنا سنّتى شد در بین فرزندان آدم كه به گناهان خویش اقرار و اعتراف نمایند همانطورى كه پدرشان به لغزش خود اعتراف كرد و از خدا درخواست توبه و آمرزش گناهان خود كنند چنانچه پدرشان از خدا این خواهش را نمود، پس از آن جبرئیل علیه السّلام به او گفت كه از عرفات كوچ كرده و خارج شود پس جناب آدم علیه السّلام از عرفات بیرون آمد و عبورش بر هفت كوه افتاد، و به دستور جبرئیل بر سر هر كوهى چهار تكبیر گفت سپس ثلثى از شب رفته بود كه به وادى جمع رسید، در آن جا بین نماز مغرب و عشاء را جمع نمود و به همین خاطر آن جا را وادى جمع نامیدند چه آنكه جناب آدم در آن جا بین نماز مغرب و عشاء جمع نمود.

پس وقت نماز عشاء در این شب و در این وادى زمانى است كه ثلثى از شب بگذرد بارى پس از خواندن نماز مغرب و عشاء جبرئیل علیه السّلام امر نمود كه حضرتش در بطحاء وادى جمع یعنى زمین مشعر تا صبح طاق و از بخوابد، پس آدم در آن جا خوابید تا صبح طالع شد پس از آن به فرمان جبرئیل بالاى كوه وادى جمع رفت و وقتى آفتاب طلوع نمود به لغزش خویش هفت مرتبه اعتراف كرده از خداى منّان باز هفت بار طلب آمرزش و قبول توبه ‏اش را نمود.

و جهت این كه دو بار جناب آدم علیه السّلام موظّف شد به اعتراف كردن به لغزش خویش آن است كه این عمل سنّت باشد در فرزندان آن حضرت، بنا بر این كسى كه عرفات را درك نكند و به وقوف در آن نرسد و تنها وادى جمع (مشعر) را درك كند به حجّش وفاء كرده و مناسكش صحیح است، به هر صورت جناب آدم علیه السّلام از وادى جمع به طرف منى خارج شد و ظهر به آن جا رسید سپس به دستور جبرئیل دو ركعت نماز در مسجد منى بجا آورد بعد از آن جبرئیل فرمان داد كه آن حضرت قربانى كند تا:

اوّلا: تقرّب به حق تعالى پیدا كرده و قربانى وى قبول درگاه اقدسش واقع شود.

 ثانیا: بدین وسیله توبه‏اش پذیرفته گردد و ثالثا: این عمل (قربانى) در بین فرزندانش سنّت گردد.

بارى جناب آدم علیه السّلام به فرمان جبرئیل قربانى نمود، پس حضرت حق عزّ و جل‏ قربانى را از او پذیرفت به این نحو كه آتشى از آسمان فرستاد و آتش قربانى آدم را گرفت، جبرئیل عرضه داشت خداوند تبارك و تعالى به تو احسان نمود زیرا مناسكى كه به واسطه آنها توبه ‏ات مقبول واقع شد را به تو تعلیم كرد و قربانى تو را نیز پذیرفت، پس در قبال آن تواضع نما و سر خود را بتراش.

پس آدم علیه السّلام به منظور تواضع و فروتنى در مقابل حقّ تبارك و تعالى سرش را تراشید، سپس جبرئیل دست آدم را گرفت و او را به طرف بیت برد در اثناء راه جنب جمره عقبه به ابلیس بر خورد كردند، ابلیس گفت: اى آدم كجا اراده دارى بروى؟

جبرئیل گفت: اى آدم او را با هفت ریگ بزن و با هر ریگ یك تكبیر بگو، آدم طبق آنچه جبرئیل امر كرده بود انجام داد و بدین ترتیب ابلیس از آنها دور شد بعد جبرئیل در روز دوّم دست آدم را گرفت و به طرف جمره اولى برد، باز در اثناء به ابلیس برخورد كردند. جبرئیل علیه السّلام گفت: او را با هفت ریگ بزن و با هر ریگ یك تكبیر بگو.

آدم چنین كرد و ابلیس از آنها دور شد و باز نزدیك جمره دوّم به ابلیس برخوردند و ابلیس گفت: اى آدم كجا اراده دارى بروى؟

جبرئیل گفت: او را با هفت ریگ بزن و با هر ریگ یك تكبیر بگو.

آدم چنین كرد و ابلیس را از خود دور نمود، سپس، نزدیك جمره سوّم خود را به ایشان نشان داد و گفت: اى آدم كجا اراده دارى بروى؟

جبرئیل گفت: اى آدم او را با هفت ریگ بزن و با هر ریگى یك تكبیر بگو.

آدم چنین نمود و ابلیس را از خود دور كرد و سپس در روز سوّم و چهارم نیز آدم به زدن ابلیس مبادرت كرد و وى را از خود دور نمود.

جبرئیل به آدم عرض كرد: دیگر هرگز او را نخواهى دید سپس آدم را به بیت برد و امر نمود كه هفت بار خانه خدا را طواف كند، آدم چنین نمود.

پس جبرئیل گفت: خداوند متعال تو را آمرزید و توبه‏ ات را پذیرفت و همسرت حوّا بر تو حلال گشت.

حدیث (2) على بن حبشى بن قونى رحمة اللَّه علیه در مكتوبى كه به من نوشت مرقوم داشت:

جمیل بن زیاد از قاسم بن اسماعیل از محمّد بن سلمه، از یحیى بن ابى العلا رازى نقل كرده مردى بر حضرت امام صادق علیه السّلام وارد شد و عرض كرد: فدایت شوم خبر دهید مرا از معناى فرموده حق تعالى: ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ‏ و نیز از فرموده جنابش به ابلیس: فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‏ و همچنین از این بیت (كعبه) كه چگونه بر خلائق واجب شد به زیارتش بیایند؟

راوى گفت: امام علیه السّلام به او توجّه نمود و فرمود:

پیش از تو احدى از آنچه تو سؤال كردى از من سؤال نكرده، بدان حق عزّ و جل وقتى به فرشتگان فرمود: من در زمین براى خود خلیفه ‏اى قرار دادم تمام آنها از این كلام به ضجّه و فریاد آمده و گفتند: پروردگارا، اگر میخواهى براى خود خلیفه ‏اى در زمین قرار دهى او را از ما انتخاب كن كه طاعت و فرمانت را مى ‏بریم.

خداوند علیم در جوابشان فرمود: من مى ‏دانم آنچه را كه شما نمى‏ دانید.

فرشتگان پنداشتند این كلام بارى تعالى ناشى از غضب او است بر ایشان پس به عرش پناه برده و آن را طواف نمودند، حق جلّت عظمته امر فرمود به ایشان خانه ‏اى را كه از مرمر بوده و سقفش از یاقوت سرخ و ستون ‏هایش از زبرجد بنا شده طواف كنند، بیتى كه هر روز هفتاد هزار فرشته داخل آن مى‏ شدند و بعد از آن تا وقت معلوم دیگر به آن وارد نگشتند.

سپس امام فرمودند: و یوم وقت معلوم روزى است كه در صور یك بار دمیده شود و بین دمیدن اوّل و دوّم ابلیس هلاك مى‏ شود.

و امّا نون: عبارت است از نهرى در بهشت كه آبش از برف سفیدتر و از عسل شیرین ‏تر است حق تعالى به این آب مى‏ فرماید: مركّب شو، پس بلافاصله مركّب مى‏ گردد، سپس درختى را با دستش مى‏ كارد (امام علیه السّلام براى رفع شبه ه‏اى كه براى گروه مشبّهه پیش آمده بلافاصله فرمودند: مقصود از «ید» قوّه و قدرت است نه آن معنایى كه در توهّم گروه مشبّهه مى‏ باشد) پس از آن به درخت مى‏ فرماید: قلم شو و به دنبال آن به قلم امر مى‏فرماید: بنویس.

درختى كه قلم شده عرض مى‏كند چه بنویسم؟

حق جلّت عظمته مى ‏فرماید: آنچه تا روز قیامت واقع خواهد شد را بنویس.

پس قلم به فرمان خدا تمام وقایع را مى ‏نگارد و آن را به نفخ صور و هلاكت ابلیس ختم مى ‏كند و بعد خداوند متعال به آن مى ‏فرماید: تا وقت معلوم البتّه سخن مگو و تكلّم مكن.

حدیث (3) پدرم رضى اللَّه عنه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از على بن حدید، از ابن ابى عمیر، از اصحاب و یاران ما از امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام نقل كرده‏اند كه از آن جناب راجع به ابتداء طواف سؤال شد؟

حضرت فرمودند: خداوند تبارك و تعالى وقتى خواست آدم علیه السّلام را بیافریند به فرشتگان فرمود: در زمین براى خود خلیفه و جانشینى قرار خواهم داد.

دو فرشته از فرشتگان عرضه داشتند: آیا كسى را خلیفه خود قرار مى‏ دهى كه در زمین فساد كرده و خونها مى ‏ریزد؟

پس بین آن دو فرشته و حق عزّ و جلّ حجاب ها زده شد در حالى كه نور حق جلّت عظمة براى فرشتگان ظاهر و روشن بود، بعد از واقع شدن حجاب آن دو فرشته دانستند خداوند از كلامشان به سخط و غضب آمده لذا به دیگر فرشتگان گفتند:

چاره ما چیست و چگونه توبه نماییم؟

فرشتگان گفتند: ما نمى ‏دانیم كه توبه شما چیست مگر این كه به عرش پناه ببرید.

امام علیه السّلام فرمودند: پس آن دو فرشته به عرش پناه برده تا این كه حق تعالى توبه آنها را قبول نمود و حجابها را از بین برداشت و چون دوست دارد كه با چنین عبادتى، عبادت شود از این رو بیت را در زمین آفرید و بر بندگان طواف در اطراف آن را واجب فرمود و بیت المأمور را در آسمان آفرید و هر روز هفتاد هزار فرشته داخلش شده و تا روز قیامت از آن بیرون نمى ‏آیند.

حدیث (4) احمد بن زیاد بن جعفر همدانى و حسن بن ابراهیم بن احمد بن هشام مؤدب رازى و على بن عبد اللَّه ورّاق رضى اللَّه عنه رضى اللَّه عنهم از على بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از فضل بن یونس نقل كرده كه گفت: ابن ابى العوجاء از شاگردان حسن بصرى است، وى از مذهب توحید منحرف شد به او گفته شد: مذهب صاحب خود را رها كردى و در آئینى داخل شدى كه اصل و حقیقتى ندارد؟

گفت: صاحب من اختلاطى است گاهى به قدر و زمانى به جبر اعتقاد پیدا مى‏ كند و مذهب ثابت و دائمى برایش سراغ ندارم كه بر آن استوار و پابرجا باشد.

فضل مى‏ گوید: وى داخل مكّه شد در حالى كه اعتراض و انكار داشت بر حاجیان و زائران بیت اللَّه و علماء از گفت و شنود و مجالست با او كراهت داشتند زیرا وى بد زبان و بد باطن بود بارى وى با گروهى از همفكران و هم كیشان خود محضر امام صادق علیه السّلام رسید به حضرت عرض كرد:

اوّلا: المجالس بالامانات یعنى آنچه در محافل و مجالس گفته مى‏شود حاضرین نباید آن را جایى نقل كنند.

ثانیا: كسى كه در گلویش سرفه آمده و راه تنفس او را گرفته چاره‏اى ندارد از این كه سرفه نموده و بدین وسیله مجراى تنفّس را باز كند.

پس از ذكر این دو نكته اظهار داشت: آیا اذن مى‏دهید سخن بگویم؟

حضرت امام صادق علیه السّلام فرمودند: آنچه خواستى بگو.

ابن ابى العوجاء گفت: تا كى این دشت را زیر پاهاى خود پنهان كرده و روى آن اجتماع نموده و به این سنگ پناه برده و این خانه اى كه با آجر و گل ساخته شده عبادت نموده و گرد آن همچون شتر فرارى هروله می‏كنید، هر كسى كه در كار شما بیاندیشد به خوبى در مى‏یابد كه این عمل را شخص غیر حكیم و بدون فكر تأسیس نموده، پس جواب بگو، زیرا تو رئیس و بزرگ این جماعت بوده و پدرت اصل آن محسوب شده و نظام این گروه به او وابسته بوده است.

حضرت امام صادق علیه السّلام فرمودند: كسى كه خدا گمراهش كرده و دلش را تار نموده، حق و واقع را ناگوار دانسته و شیرینى و حلاوتش را اصلا درك ننموده لا جرم شیطان ولىّ و فرمانده او گشته و به مهالك و پرتگاه ‏ها مى‏ افكندش، این خانه رفیع، بیتى است كه حق تعالى از بندگانش خواسته به واسطه آن عبادتش را نمایند تا بدین وسیله ایشان را در انجام این عبادت و تركش مورد آزمایش قرار دهد از این رو آنها را تحریص و ترغیب بر تعظیم و زیارتش كرده و آن جا را محلّ انبیاء عظام و قبله نمازگزاران نموده است پس این بیت شعبه‏اى از رضوان و بهشت حق تعالى بوده و راهى است كه منتهى به آمرزش بارى تعالى مى‏ گردد، این بیت بر كمال استقامت و اعتدال نصب گردیده و محل تمركز عظمت و جلال گشته است، حق تعالى آن را دو هزار سال پیش از آنكه زمین گسترده شود آفرید، پس سزاوارترین كسى كه به آنچه امر نموده و از آنچه نهى كرده حق تبارك و تعالى است كه ارواح و صور را ایجاد و انشاء فرموده است.

ابن ابى العوجاء گفت: اى ابا عبد اللَّه، خدا را یاد نمودى پس امر محالى را بر خداى غائب از ابصار ثابت كردى.

امام علیه السّلام به او فرمود: واى بر تو چگونه غائب است كسى كه در بین مخلوقاتش شاهد بوده و از ریسمان گردن به ایشان نزدیكتر مى‏باشد، كلامشان را شنیده و اشخاصشان را دیده و به اسرار و ضمائرشان آگاه و عالم است، این مخلوق است كه هر گاه از مكانى منتقل شد، مكان دیگر را اشغال نموده و مكان اوّلى را خالى مى‏گذارد، در نتیجه مادامى كه در مكان دوّمى است از حوادث و رویدادهاى در مكان اوّل بى‏اطّلاع مى‏باشد امّا خداى عظیم الشأن كه سلطان غالب و پادشاه چیره بر تمام خلائق است هیچ مكانى از او خالى نیست چنانچه هیچ موضعى مشغول به او نبوده و هیچ موجودى به مكانى اقرب از او نمى‏باشد و گفتار و كلام كسى را كه حق عزّ و جل او را با آیات محكمه و براهین واضحه و آشكار مبعوث فرموده و به كمك خودش او را تأیید كرده و وى را براى رساندن پیامهایش به مردم برگزیده است ما تصدیق مى‏نماییم چه آنكه آن جناب فرموده: حق تعالى و پروردگار مهربان وى را مبعوث نموده و با او تكلّم كرده است.

پس از آنكه امام علیه السّلام این سخنان را ایراد فرمود، ابن ابى العوجاء از جا برخاست و به یارانش گفت: چه كسى مرا در این دریا انداخت؟ من از شما خواستم كه برایم دشمنى را سراغ بگیرید كه با وى همچون خمره‏اى باز كنم، شما مرا در مقابل آتشى سوزان و ملتهب انداختید.

اصحابش به او گفتند: تو در مجلس آن حضرت ذلیل و حقیر بودى.

در جواب گفت: او پسر كسى است كه سرهاى مردانى كه مى‏ بینید تراشیده و این انبوه جمعیّت به فرمانش موهاى خود را زائل نموده‏ اند.

حدیث (5) على بن احمد رحمة اللَّه علیه از محمّد بن ابى عبد اللَّه، از محمّد بن اسماعیل، از على بن عبّاس، از قاسم بن ربیع صحّاف، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت:

حضرت ابا الحسن على بن موسى الرّضا علیه السّلام در جواب مسائل وى مكتوبى ارسال فرمودند كه در آن نوشته بود:

علّت و سرّ تشریع حجّ امورى است به این شرح:

الف: سیر و حركت به سوى خداوند تبارك و تعالى.

ب: طلب زیاد شدن مال.

ج: خارج شدن بنده از گناهانى كه مرتكب شده در حالى كه از گذشته‏ ها توبه نموده و عازم باشد بر اطاعت نسبت به آینده.

د: صرف مال و به تعب انداختن بدن و منع آن از شهوات و لذّات.

ه: تقرّب جستن در عبادت به حضرت حقّ عزّ و جلّ.

و: خضوع و خشوع و خاكسار شدن در گرما و سرما.

ز: در امان و خائف بودن در حالى كه طول انجام عمل در رنج و مشقّت قرار بگیرد.

ح: رسیدن منافع به جمیع خلائق و حصول رغبت به حضرت حق سبحانه و تعالى.

ط: زوال قساوت قلب و بر طرف شدن خساست و دنائت از نفس.

ى: زوال نسیان و بر طرف شدن قطع امید و رجاء.

ك: تجدید حقوق.

ل: بازداشتن نفوس از فساد.

م: منتفع شدن و بهره بردن كسانى كه در مشرق و مغرب، در خشكى و یا در دریا هستند اعمّ از آنكه به زیارت حجّ آمده یا نیامده باشند، تاجر بوده یا غیر تاجر باشند، بایع بوده یا مشترى باشند كاسب بوده یا مسكین باشند.

ن: بر آمدن حاجات و نیازمندیهاى اهل اكناف و اطراف و كسانى كه مى ‏توانند در اطراف اجتماع كرده تا شاهد منافع خود باشند.

و علّت این كه حجّ تنها یك بار واجب است نه بیشتر آن است كه حق تعالى فرائض را بر طبق نیرو و قوّت ضعیف ‏ترین مردمان وضع و جعل فرموده و از جمله این فرائض حجّ است كه مقتضاى نیروى اضعف مردمان انجام آن در طول عمر براى یك بار مى‏باشد لذا خداوند منّان آن را یك بار فقط واجب قرار داده منتهى آنان كه قدرت دارند مى‏ توانند به مقدار طاقت و قدرتشان بر اتیان آن مبادرت ورزند.

محمّد بن على كه مؤلّف این كتاب است مى‏گوید: حدیث مذكور به همین نحو كه نقل شد روایت گردیده ولى آنچه من بر آن اعتماد داشته و فتوى مى‏دهم آن است كه بر اهل استطاعت و قدرت انجام حجّ در هر سال واجب مى‏ باشد و مدرك و شاهد من بر این فتوى سه حدیث ذیل مى‏ باشد.

الف: محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه از محمّد بن الحسن الصفّار، از یعقوب بن یزید، از ابن ابى عمیر از ابى جریر قمى از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

بر اهل استطاعت و قدرت در هر سال انجام حجّ فرض و واجب است.

ب: احمد بن محمّد، از پدرش، از محمّد بن احمد، از سندى بن ربیع، از محمّد بن قاسم از اسد بن یحیى، از شیخ بزرگى از اصحاب نقل كرده كه وى گفت: بر كسانى كه قدرت و استطاعت دارند در هر سال حجّ واجب مى ‏باشد.

ج: احمد بن الحسن از احمد بن ادریس، از محمّد بن احمد، از احمد بن محمّد، از على بن مهزیار از عبد اللَّه بن الحسین میثمى مرفوعا تا حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام حدیث را از آن جناب به این شرح نقل كرده كه امام علیه السّلام فرمودند:

در كتاب خدا آمده است: وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا

مقصود آن است: بر كسانى كه قدرت و تمكّن دارند در هر سال حج واجب مى‏باشد.

حدیث (6) على بن احمد بن محمّد رحمة اللَّه علیه و محمّد بن احمد سنانى و حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام مؤدب جمیعا از محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى، از محمّد بن اسماعیل از على بن عبّاس، از عمر بن عبد العزیز، از مردى از هشام بن حكم نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام سؤال كرده و محضرش عرضه داشتم:

علّت این كه خداوند متعال بندگانش را مكلّف به حجّ و طواف بیت نموده چیست؟

حضرت فرمودند: خداوند متعال خلائق را آفرید نه به خاطر علّت و سببى بلكه خواست بیافریند پس آنها را تا وقت معیّنى آفرید و نسبت به آنچه در دین طاعت محسوب شده و در دنیا مصلحت خلائق به حساب مى ‏آمد به ایشان امر و از آنچه مفسده داشت آنها را نهى فرمود، بارى در حجّ كه از طاعات دینى محسوب مى‏ گردد حقّ عزّ و جلّ اجتماع مردم از مشرق و مغرب براى انجام مراسم آن را به چند علّت واجب نمود:

الف: بین مسلمین و اهل قبله تعارف و شناخت حاصل شود.

ب: به واسطه مسافرت از شهرى به شهرى كه معمولا تجارت و سوداگر به همراه آن مى‏باشد هر قوم و طائفه ‏اى از بهره و سود مادى منتفع شوند.

ج: به واسطه آن حمله داران و صاحبان شتران و مراكب استفاده برند.

د: آثار رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و اخبار آن جناب دانسته شده و مذاكره گشته و فراموش نگردد.

و اگر هر قوم و طائفه ‏اى در شهر خود مانده و به منظور انجام مراسم حجّ از آن خارج نگردند هلاك شده و شهرها ویران گشته و ارباح و سودها زائل گردیده و اخبار و روایات مأثوره از معصوم علیه السّلام محو گشته و احدى بر آنها مطّلع نمى‏ گردد، این است علّت ایجاب و تشریع حجّ.

حدیث (7) على بن احمد رحمة اللَّه علیه از محمّد بن ابى عبد اللَّه، از محمّد بن اسماعیل، از على بن عبّاس، از قاسم بن ربیع صحّاف از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت:

حضرت رضا علیه السّلام در جواب مسائلى كه محضرش ارسال داشتم مرقوم فرمودند:

علّت تشریع طواف بیت اللَّه این است كه خداوند تبارك و تعالى به فرشتگان فرمود: من در زمین براى خود جانشین و خلیفه ‏اى قرار خواهم داد.

فرشتگان عرض كردند: آیا در زمین كسى را خلیفه مى‏ كنى كه فساد در آن كرده و خونها مى‏ ریزد؟

پس از ردّ این جواب بلافاصله دانستند كه بد نموده و مرتكب لغزش شده ‏اند لذا از سخنى كه ایراد كرده بودند پشیمان شده به ناچار به عرش پناه برده و با طواف به دور آن از خداوند طلب آمرزش كردند، حق تبارك و تعالى خوشش آمد كه بندگانش نیز او را همچون فرشتگان عبادت كرده و به چنین عبادتى (طواف) مبادرت ورزند لذا در آسمان چهارم بیتى محاذى عرش بناء نمود به نام ضراح بعد در آسمان دنیا بیتى به نام بیت المعمور را محاذى ضراح قرار داد، پس از آن این بیت یعنى كعبه را محاذى بیت المعمور قرار داده و به آدم علیه السّلام امر فرمود آن را طواف كند، آدم به طواف آن پرداخت و بدین وسیله خداوند منّان توبه‏اش را پذیرفت و بعد این عمل را در فرزندان آدم تا روز قیامت سنّت قرار داد.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397




باب صد و چهل و یكم

 اسرار نامیده شدن حطیم به حطیم‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 345


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه، از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسن بن علىّ بن فضال، از ثعلبة بن میمون، از معاویة بن عمّار، وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام راجع به حطیم سؤال كردم؟

حضرت فرمودند: حطیم بین حجر الاسود و درب بیت قرار دارد.

عرض كرد: چرا حطیم نامیده شده؟

فرمودند: زیرا مردم برخى بعضى دیگر را در آن جا فشار داده و جمعیت در آن مكان ازدحام مى ‏كنند.

 






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397




باب صد و چهلم

 سرّ نامیده شدن بیت عتیق به این نام‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 344


حدیث (1)

 پدرم رحمة اللَّه علیه، از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد، از حسن بن على الوشّاء، از احمد بن عائذ، از ابى خدیجه، از ابى عبد اللَّه علیه السّلام، راوى مى ‏گوید:

محضر مباركش عرض كردم: براى چه بیت العتیق به این نام موسوم شده است؟

حضرت فرمودند: خداوند عزّ و جل از بهشت براى جناب آدم علیه السّلام حجر الاسود را فرو فرستاد و بیت مرواریدى سفید و درخشان بود، حق عزّ و جل آن را به آسمان برد و نشانه ‏اش بجا ماند كه محاذى و در مقابل این بیت كه به آسمان برده شد قرار گرفت، در هر روز هفتاد هزار فرشته داخلش گشته و از آن بر نمى‏ گردند پس خداوند متعال حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السّلام را مأمور ساخت كه پایه ‏هاى بیت را در همان جا كه نشانه باقى مانده بود بسازند و بیت را به خاطر این بیت عتیق گویند كه از غرق شدن در سیل و آب ها رها گردیده است.

حدیث (2)

محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رحمة اللَّه علیه، از محمّد بن یحیى عطّار و احمد بن ادریس جمیعا از محمّد بن احمد، از یحیى بن عمران اشعرى، از حسن بن على مروان بن مسلم، از ابى حمزه ثمالى، وى گفت، محضر مبارك حضرت ابى جعفر علیه السّلام در مسجد الحرام بودم، به ایشان عرض كردم: براى چه حق تعالى كعبه را بیت العتیق نامیده است؟

حضرت فرمودند: هیچ خانه ‏اى را خداوند متعال روى زمین بنا نكرده مگر آنكه برایش صاحب و ساكنى قرار داده مگر این بیت زیرا احدى در آن ساكن نیست و صاحبى ندارد مگر حق تبارك و تعالى و نیز فرمود: خداوند عزّ و جل این بیت را پیش از خلقت مخلوقات آفرید، پس از آن زمین را ایجاد كرد و از زیر آن كشید و پهن نمود.

حدیث (3)

 پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از ابراهیم بن مهزیار، از برادرش، از حمّاد از ابان بن عثمان، از كسى كه به او خبر داده، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام، راوى مى‏ گوید: محضر امام علیه السّلام عرض كردم: براى چه بیت را بیت العتیق نامیده ‏اند؟

حضرت فرمودند: زیرا خانه‏ اى است آزاد و رها از مردم و احدى مالكش نیست.

حدیث (4)

پدرم رحمة اللَّه علیه، از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن خالد، از پدرش، از على بن نعمان، از سعید اعرج، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حضرت فرمودند:

بیت را به خاطر این بیت العتیق نامیده اند كه از غرق آزاد و رها گشته و حرم نیز با آن در این جهت همراه است، آب از بیت و حرم خود را بازداشته و آنها را در خویش غرق ننموده است.

حدیث (5)

پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد، از على بن الحسن الطویل، از عبد اللَّه بن مغیره از ذریح بن یزید محاربى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، آن حضرت فرمودند:

خداوند عزّ و جل در عصر نوح تمام نقاط زمین را در آب غرق فرمود مگر بیت را پس همان روز این بقعه بیت عتیق نامیده شد چه آنكه در آن روز از غرق رها و آزاد گشت.

راوى مى‏ گوید: عرضه داشتم: آیا این بقعه در آن روز به آسمان رفت تا از غرق‏ محفوظ ماند؟

حضرت فرمودند: خیر، آب به آن نرسید و بیت از آب مرتفع قرار گرفت.

 






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397




باب صد و سى و نهم

 اسرار نامیده شدن بیت اللَّه الحرام به این نام‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 343


حدیث (1)

 على بن حاتم از قاسم بن محمّد، از حمدان بن الحسین، از حسین بن ولید، از حنّان، وى مى‏ گوید:

محضر ابى عبد اللَّه علیه السّلام عرضه داشتم: 


چرا بیت اللَّه الحرام به این نام موسوم گردیده؟

حضرت فرمودند: زیرا بر مشركین حرام است در آن داخل شوند.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397



باب صد و سى و هشتم

 اسرار نامیده شدن كعبه به كعبه‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 342


حدیث (1) 

محمّد بن على ماجیلویه از عمویش محمّد بن ابى القاسم، از احمد بن ابى عبد اللَّه، از ابى الحسین برقى، از عبد اللَّه بن جبله، از معاویة بن عمّار، از حسن بن عبد اللَّه، از پدرانش از جدّ بزرگوارش حضرت حسن بن على بن ابى طالب علیهم السلام، آن جناب فرمودند:

چند نفر یهودى محضر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم رسیدند و از آن سرور از اشیایى سؤال كرده و در ضمن سؤالاتى كه كردند یكى از ایشان پرسید: براى چه كعبه، كعبه نامیده شده است؟

نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند: زیرا در وسط دنیا واقع شده است.

حدیث (2)

 از حضرت امام صادق علیه السّلام سؤال شد: براى چه كعبه، كعبه نامیده شده؟

حضرت فرمودند: زیرا چهارگوش مى ‏باشد.

محضر مباركش عرض شد: براى چه چهارگوش مى ‏باشد؟

 حضرت فرمودند: زیرا محاذى بیت المعمور است و آن چهار گوش مى‏ باشد.

عرض شد: براى چه بیت المعمور چهار گوش است؟

حضرت فرمودند: زیرا محاذى عرش است و آن چهار گوش مى ‏باشد.

محضر مباركش عرض شد: چرا عرش مربّع است؟

فرمودند: زیرا كلماتى كه اسلام بر آن بنا شده چهار تا است و آنها عبارتند از:

سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اكبر






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397




باب صد و سى و هفتم

 اسرار نامیده شدن مكّه به نام بكّه‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 341


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه، از سعد بن عبد اللَّه، از محمّد بن الحسن، از جعفر بن بشیر، از عزرمى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حضرت فرمودند:

مكّه را به خاطر این بكّه نامیدند كه مردم در آن تباكى و زارى مى‏ كنند.

حدیث (2)

محمّد بن موسى بن متوكّل رحمة اللَّه علیه، از على بن الحسن سعدآبادى، از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى، از حسن بن محبوب، از عبد اللَّه بن سنان، وى مى‏ گوید: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام پرسیدم: چرا كعبه را بكّه خوانده‏ اند؟

حضرت فرمودند: زیرا مردم در آن و در اطرافش مى‏ گریند.

حدیث (3)

 پدرم رحمة اللَّه علیه از ادریس، از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسین بن سعید، از على بن نعمان، از سعید بن عبد اللَّه اعرج، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

مكانى كه بیت قرار دارد بكّه است و شهر را كه مسجد الحرام در آن است مكّه گویند.

حدیث (4)

 محمّد بن الحسن از محمّد بن الحسن الصفّار از عبّاس بن معروف، از على بن مهزیار، از فضاله، از ابان از فضیل، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

مكّه را به خاطر آن بكّه نامیده ‏اند كه مردان و زنان در آن مى‏ گریند و در آن جا اشكالى ندارد كه زن جلو یا راست و یا چپ و یا در عرض شما (كه مرد هستید) بایستد و نماز بخواند ولى در سائر شهرها این عمل مكروه است.

حدیث (5)

 پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد و عبد اللَّه فرزندان محمّد بن عیسى، از محمّد بن ابى عمیر، از حمّاد بن عثمان، از عبید اللَّه بن على حلبى، وى مى‏ گوید: از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام پرسیدم:

براى چه مكّه به بكّه موسوم شده است؟

حضرت فرمودند: زیرا بعضى از مردم برخى دیگر را در آن جا با دست ها مى‏ گریانند

 






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397




باب صد و سى و ششم

 اسرار نامیده شدن مكّه معظّمه به مكّه‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 340


حدیث (1)

 على بن احمد بن محمّد رضى اللَّه عنه از محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى، از محمّد بن اسماعیل‏ برمكى از على بن عبّاس از قاسم بن ربیع صحّاف‏، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت: حضرت ابا الحسن الرّضا علیه السّلام در جواب مسائل وى مرقوم فرمودند:

مكّه را از این جهت مكّه نامیده‏اند كه مردم در آن جا فریاد مى‏ زدند و هر كسى كه آن جا را قصد مى‏ كرد میگفتند فلانى فریاد كشید و به همین معنا آمده است فرموده حق تعالى در قرآن شریف:

وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِیَةً (انفال/35)

(نمازشان در بیت اللَّه چیزى غیر از فریاد و كف زدن نبود)

پس «مكاء» تصفیر و فریاد باشد و «تصدیه» كف زدن را گویند.

 






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397



باب صد و سى و پنجم

اسرار این كه چرا سزاوار نیست براى خانه ‏هاى

 مكّه درب قرار دهند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 339


حدیث (1)

پدرم رضى اللَّه عنه مى‏ فرماید: سعد بن عبد اللَّه، از احمد و عبد اللَّه دو فرزند محمّد بن عیسى، از محمّد بن ابى عمیر، از حمّاد بن عثمان ناب از عبید اللَّه بن على حلبى، از حضرت ابو عبد اللَّه علیه السّلام، حلبى میگوید: از امام صادق علیه السّلام راجع به آیه شریفه:

سَواءً الْعاكِفُ فِیهِ وَ الْبادِ

(اهل آن شهر و بادیه ‏نشینان را یكسان قرار دادیم)

 پرسیدم، حضرت فرمودند: سزاوار نیست كه براى خانه ‏هاى مكه درب قرار دهند زیرا حجّاج مى ‏توانند در خانه ‏هاى اهالى مكّه فرود آیند تا وقتى كه از انجام مراسم فارغ شوند و اوّلین كسى كه براى خانه ‏هاى مكّه درب قرار داد معاویه مى‏ باشد.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397




باب صد و سى و چهارم

 اسرار این كه بیت اللَّه الحرام در وسط زمین قرار داده شده‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 338


حدیث (1)

على بن احمد بن موسى رحمة اللَّه علیه از محمّد بن ابى عبد اللَّه، از محمّد بن اسماعیل، از على بن عبّاس از قاسم بن ربیع صحّاف، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت: حضرت ابا الحسن الرضا علیه السّلام در جواب مسائلى كه از آن جناب سؤال كرده بودم مرقوم فرمودند:

علّت وضع و قرار دادن بیت در وسط كره زمین آن است كه وسط زمین نقطه‏ اى بود كه از زیر آن زمین كشیده شد و هر بادى در دنیا از آن جا مى‏ وزد، سپس در مقام توضیح فرمودند:

زمین از زیر ركن شامى كه اوّلین بقعه‏ اى بود كه در زمین قرار داده شد خارج گردید چه آنكه ركن شامى نقطه وسط زمین است و بدین ترتیب اهل مشرق و مغرب در انجام فریضه حج با هم مساوى هستند.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار روزه، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397




باب صد و سى و سوّم

حجّ باید همه ساله پر شور اجرا شود


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 337


حدیث (1)

محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه مى ‏گوید:

حسین بن حسن بن ابان، از حسین بن سعید، از نضر بن سوید، از عبد اللَّه بن سنان، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حضرت فرمودند:

اگر مردم حجّ را تعطیل كنند بر امام است كه آنها را بر رفتن حج مجبور كند چه بخواهند و چه اباء و امتناع ورزند زیرا این بیت براى انجام حج فقط وضع شده است.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397



باب صد و سى و دوّم

اسرار این كه حق تعالى كعبه و بیت الحرام را براى

 مردم پابرجا و قائم قرار داده‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 336


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه از محمّد بن یحیى عطّار، از محمّد بن احمد، از حسن بن حسین لؤلؤیى از حسن بن على بن فضال، از ابى المغراء از ابو بصیر از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حضرت فرمودند:

 پیوسته دین قائم و برجا است تا مادامى كه كعبه سر پا مى ‏باشد.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار حـج، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397


( کل صفحات : 7 )    ...   2   3   4   5   6   7   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات