وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها




تشرّف یافتگان محضر امام زمان علیه السّلام

تشرّف سید بحرالعلوم در مسجد سهله

عالم جلیل آخوند ملا زین العابدین سلماسى (ره) فرمود: روزى در مـجلس درس فخر الشیعه، آیة اللّه علامه بحر العلوم (ره ) در نجف اشرف نشسته بودیم , كه عالم محقق جناب میرزا ابوالقاسم قمى - صاحب كتاب قوانین -براى زیارت علامه وارد شدند.
آن سـال , سـالى بود كه میرزا از ایران براى زیارت ائمه عراق (ع)

 و حج بیت اللّه الحرام آمده بودند.
كسانى كه در مجلس درس حضور داشتند كه بیشتر از صد نفر بودندمتفرق شدند.
فقط من با سه نفر از خواص اصحاب علامه , كه در درجات عالى صلاح و ورع و اجتهاد بودند, ماندیم .
محقق قمى رو به سید كرد و گفت : شما به مقامات جسمانى (به خاطر سیادت ) وروحانى و قرب ظـاهـرى (مـجـاورت حـرم مـطـهـر امیرالمؤمنین) (ع) و باطنى رسیده اید.
پس از آن نعمتهاى نامتناهى , چیزى به ما تصدق فرمایید.
سـید بدون تامل فرمود: شب گذشته یا دو شب قبل [تردید از ناقل قضیه است ]

 براى خواندن نماز شـب بـه مسجد كوفه رفته بودم .
با این قصد, كه صبح اول وقت به نجف اشرف برگردم , تا درسها تعطیل نشود.
[سالهاى زیادى عادت علامه همین بود.] وقـتـى از مـسـجـد بـیرون آمدم , در دلم براى رفتن به مسجدسهله شوقى افتاد, اما

خود رااز آن مـنـصـرف كردم , از ترس این كه به نجف اشرف نرسم , ولى لحظه

 به لحظه شوقم زیادتر مى شد و قلبم به آن جا تمایل پیدا مى كرد.
در هـمـان حـالـت تردید بودم كه ناگاه بادى وزید و غبارى برخاست

و مرا به طرف مسجد سهله حركت داد.
خیلى نگذشت كه خود را كنار در مسجدسهله دیدم .
داخل مسجد شدم , دیدم خالى از زوار و مترددین است جز آن كه شخصى جلیل القدر مشغول مناجات با خداى قاضى الحاجات است آن هـم با جملاتى كه قلب
 را منقلب وچشم را گریان مى كرد.

حالم دگرگون و دلم از جا كنده شد و زانوهایم مرتعش و اشكم از شنیدن آن جملات جارى شد.
جملاتى بود, كه هرگز به گوشم نـخـورده و چشمم ندیده بود, لذا فهمیدم كه مناجات كننده , آن كلمات را نه آن كه از محفوظات خودبخواند, بلكه آنها را.






نوع مطلب : امـــــــام زمـــــــــــــــــــان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 10 مهر 1397



تشرّف یافتگان محضر امام زمان علیه السّلام

 تشرّف عیسى بن مهدى جوهرى در غیبت صغرى

عیسى بن مهدى جوهرى مى گوید: سال 268, به قصد حج از شهر و دیار خود خارج شدم و ضمنا قصد تشرف به مدینه منوره را داشتم , زیرا اثرى از حضرت به دست آمده بود.
در بـین راه مریض شدم و وقتى كه از فید (منزلى در بین راه كوفه و مكه ) خارج شدم ,میل زیادى به خوردن ماهى و خرما پیدا كردم .
تا آن كه وارد مدینه شدم و برادران خود (شیعیان ) را ملاقات كردم .
ایشان مرا به ظهورآن حضرت در صاریا بشارت دادند.لـذا بـه صاریا رفتم .
وقتى به آن جا رسیدم , كاخى را مشاهده كردم و دیدم تعدادى بزماده , داخل قصر مى گشتند.
در آن جا توقف كرده و منتظر فرج بودم , تا آن كه نمازمغرب و عشاء را خواندم و مـشـغـول دعـا و تضرع و التماس براى زیارت حضرت بقیة اللّه ارواحنافداه بودم .
ناگاه دیدم بدر, خادم حضرت ولى عصر(ع)صدا مى زند: اى عیسى بن مهدى جوهرى داخل شو.
تـا ایـن صدا را شنیدم , تكبیر و تهلیل گویان با حمد و ثناى الهى به طرف قصر براه افتادم .
وقتى به حـیـاط قصر وارد شدم , دیدم سفره اى را پهن كرده اند.
خادم مرا بر آن سفره دعوت كرد و گفت : مولاى من فرموده اند هر چه را در حال مرض دوست داشتى (وقتى كه از فید خارج شدى ), از این سفره بخور.
این مطلب را كه شنیدم با خود گفتم : این دلیل و برهان كه مرا از چیزى كه قبلا در دلم گذشته , خـبر بدهند, مرا كافى است , یعنى یقین مى كنم كه آن بزرگوار, امام زمان من هستند.
بعد از آن با خود گفتم : چطور بخورم و حال آن كه مولاى خود را هنوزندیده ام ؟ ناگاه شنیدم كه مولایم فرمودند: اى عیسى , از غذا بخور كه مرا خواهى دید.
وقـتـى بـه سـفـره نگاه كردم , دیدم كه در آن ماهى تازه پخته هست , به طورى كه هنوز ازجوش نـیـفـتـاده و خرمایى در یك طرف آن گذاشته اند.آن خرما شبیه به خرماهاى خودمان بود.
كنار خـرمـا, شیر بود.با خود فكر كردم كه من مریض هستم .
چطورمى توانم از این ماهى و خرما و شیر بخورم ؟ نـاگـاه مولایم صدا زدند: آیا در آنچه گفته ایم شك مى كنى ؟ مگر تو بهتر از ما منافع ومضرات را مى شناسى ؟ وقتى این جمله حضرت را شنیدم , گریه و استغفار نمودم و از تمام آنچه كه در سفره بود, خوردم .
عـجـیـب ایـن كه از هر چیز بر مى داشتم , جاى دستم را در آن نمى دیدم ,یعنى گویا از آن , چیزى برنداشته ام .
آن غذا را از تمام آنچه در دنیا خورده بودم , لذیذترمى دیدم .
آن قدر خوردم كه خجالت كشیدم , اما مولایم صدا زدند: اى عیسى , حیامكن و بخور, زیرا كه این غذا از غذاهاى بهشت است و دست مخلوقات به آن نرسیده است .من هم خوردم و هر قدر مى خوردم , سیر نمى شدم .
عرض كردم : مولاى من , دیگر مرابس است .فرمودند: به نزد من بیا.
با خود گفتم : با دست نشسته چطور به حضور ایشان مشرف شوم ؟ فرمودند: اى عیسى میخواهى دست خود را از چه چیزى بشویى ؟ این غذا كه آلودگى ندارد.
دسـت خـود را بـوییدم , دیدم كه از مشك و كافور, خوشبوتر است .
به نزد آن بزرگواررفتم .
دیدم نـورى ظـاهـر شد كه چشمم خیره شد و چنان هیبت حضرت مرا گرفت كه تصور كردم هوش از سرم رفته است .
آن بـزرگـوار مـلاطـفت كردند و فرمودند: یا عیسى , گاهى براى شما امكان پیدا مى شودكه مرا زیارت نمایید, این به خاطر آن است كه تكذیب كنندگانى مى گویند امام شماكجا است ؟ و در چه زمـانـى وجـود دارد؟ و چه وقت متولد شده ؟ چه كسى او را دیده ویا چه چیزى از طرف او به شما رسـیده ؟ او چه چیزهایى را به شما خبر داده و چه معجزه اى برایتان آورده ؟ یعنى به خاطر این كه آنـها این سخنان را مى گویند, ما خود راگاهى اوقات براى بعضى از شما ظاهر مى كنیم , تا آن كه از ایـن سخنان , شكى به قلب شما راه پیدا نكند, والا حكم و تقدیر خدا بر آن است كه تا زمان معلوم (ظهورحضرت ) كسى ما را نبیند.
بـعد از آن فرمودند: واللّه , مردم , امیرالمؤمنین (ع ) را ترك نمودند و با او جنگ كردند,و آن قدر به آن حـضـرت نیرنگ زدند تا او را كشتند.
با پدران من نیز چنین كردند وایشان را تصدیق نكردند و آنان را ساحر و كاهن دانستند و مرتبط با اجنه گفتند, پس این امور درباره من تازگى ندارد.
سـپس فرمودند: اى عیسى , دوستان ما را به آنچه دیدى خبر ده , و مبادا دشمنانمان را ازاین امور آگاه كنى .
عرض كردم : مولاجان , دعا كنید خدا مرا بر دین خود ثابت بدارد.
فـرمودند: اگر خدا تو را ثابت نمى داشت , مرا نمى دیدى , پس برو, چون با این دلیل وبرهان كه آن را ملاحظه كردى به رشد و هدایت رسیده اى .
بعد از فرمایش حضرت , در حالی كه خدا را به خاطر این نعمت شكر مى كردم , خارج شدم.
 






نوع مطلب : امـــــــام زمـــــــــــــــــــان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 10 مهر 1397




تشرّف یافتگان محضر امام زمان علیه السّلام

 تشرّف حسن بن وجناء در غیبت صغرى

ابومحمد حسن بن وجناء مى گوید: سـالـى كـه پنجاه و چهارمین حج خود را بجا مى آوردم , در زیر میزاب (ناودان خانه كعبه ), بعد از نماز عشاء, در سجده بودم و دعا و تضرع مى نمودم . ناگاه شخصى مراحركت داد و گفت : یا حسن بن وجناء, برخیز.
سـر بـرداشتم .دیدم زنى زرد و لاغر, به سن چهل سال یا بیشتر بود.زن براه افتاد و من پشت سر او بدون آن كه سؤالى كنم , روانه شدم .تا آن كه به خانه حضرت خدیجه (س) رسیدیم .
خـانـه , اتـاقـى داشـت كه در آن وسط دیوار بود و نردبانى گذاشته بودند كه به طرف دراتاق بالا مى رفت .آن زن بالا رفت و صدایى آمد كه یا حسن بالا بیا.من هم رفتم و كناردر ایستادم .
در این موقع حضرت صاحب الزمان (ع) فرمودند: یا حسن بر من نترسیدى ؟ (كنایه از این كه چقدر به فكر من بودى؟) به خدا قسم در هیچ سالى به حج مشرف نشدى ,مگر آن كه من با تو (و همیشه به یاد تو) بودم . تا این مطلب را شنیدم , از شدت اضطراب بیهوش شدم و روى زمین افتادم .
بعد ازدقایقى به خود آمدم و برخاستم .
فـرمـودنـد: یا حسن در مدینه ملازم خانه جعفر بن محمد (ع ) باش و در خصوص آذوقه و پوشاك نمى خواهد به فكر باشى , بلكه مشغول طاعت و عبادت شو.
بعد از آن دفترى كه در آن دعاى فرج و صلوات بر خودشان بود, عطا كردند وفرمودند: این دعا را بـخـوان و همان طور بر من صلوات فرست و آن را به غیر ازشیعیان و دوستانم نده , زیرا كه توفیق در دست خدا است . حسن بن وجناء مى گوید عرض كردم : مولاى من , آیا بعد از این شما را زیارت نخواهم كرد.
فـرمـودنـد: یـا حـسن , هر وقت خدا بخواهد, مى بینى و در این هنگام مرا مرخص كردند. 
و من هم مراجعت نمودم .پس از آن همیشه ملازم خانه امام جعفر صادق (ع) بودم و از آن جا بیرون نمى رفتم ,مگر براى وضو یـا خـواب یا افطار.

وقتى هم براى افطار وارد خانه مى شدم , مى دیدم كاسه اى گذاشته شده و هر غـذایـى كه در روز به آن میل پیدا كرده بودم , با یك نان برایم قرار داده شده بود.
از آن غذا به قدر كفایت مى خوردم .لباس زمستانى و تابستانى هم در وقت  خود مى رسید. از طـرفـى مردم براى من آب مى آوردند و من آب را در میان خانه مى پاشیدم .
غذا هم مى آوردند, ولـى چـون احـتـیـاجـى نـداشـتـم , آن را به خاطر این كه كسى بر حالم اطلاع پیدانكند, تصدق مى نمودم.

 






نوع مطلب : امـــــــام زمـــــــــــــــــــان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 10 مهر 1397




تشرّف یافتگان محضر امام زمان علیه السّلام

 تشرّف ابو راجح حمامى

در حـلّـه بـه مـرجـان صغیر, كه حاكمى ناصبى بود, خبر دادند ابو راجح , پیوسته صحابه را سب و سرزنش مى كند. دسـتـور داد كـه او را حـاضر كنند.
وقتى حاضر شد, آن بى دینان به قدرى او را زدند كه مشرف به هـلاكـت شد و تمام بدن او خرد گردید, حتى آن قدر به صورتش زدند كه دندانهایش ریخت. بعد هـم زبان او را بیرون آوردند و با زنجیر آهنى بستند. بینى اش را هم سوراخ كردند و ریسمانى از مو داخـل سـوراخ بینى او كردند.
سپس حاكم آن ریسمان را به ریسمان دیگرى بست و به دست چند نفر از مامورانش سپرد و دستورداد او را با همان حال , در كوچه هاى حله بگردانند و بزنند. آنـهـا هـم همین كار را كردند, به طورى كه بر زمین افتاد و نزدیك به هلاكت رسید. وضع او را به حاكم ملعون خبر دادند. آن خبیث دستور قتلش را صادر كرد.
حاضران گفتند: او پیرمردى بیش نـیـست و آن قدر جراحت دیده كه همان جراحتها او را از پاى در مى آورد و احتیاج به اعدام ندارد, لذا خود را مسئول خون او نكن . خلاصه آن قـدربا او صحبت كردند, تا دستور رهایى ابوراجح را داد.بـسـتـگانش او را به خانه بردند و شك نداشتند

 كه در همان شب خواهد مرد.
صبح ,مردم سراغ او رفتند, ولى با كمال تعجب دیدند سالم ایستاده و مشغول نماز است ودندانهاى ریخته او برگشته و جراحتهایش خوب شده است , بطورى كه اثرى از آنهانیست .تعجب كنان قضیه را از او پرسیدند.گـفـت : مـن بـه حالى رسیدم كه مرگ را به چشم دیدم .
زبانى برایم نمانده بود كه از خداچیزى بـخـواهـم , لـذا در دل با حق تعالى مناجات و به مولایم حضرت صاحب الزمان (ع) استغاثه كردم .
ناگاه دیدم حضرتش دست شریف خود را به روى من كشید, وفرمود: از خانه خارج شو و براى زن و بچه ات كار كن , چون حق تعالى به تو عافیت مرحمت كرده است .پس از آن به این حالت كه مى بینید, رسیدم .
شـیـخ شـمس الدین محمد بن قارون (ناقل قضیه) مى گوید: به خدا قسم ابوراجح مردى ضعیف انـدام و زرد رنـگ و بـدصـورت و كوسج (مردى كه محاسن نداشته باشد) بود ومن همیشه براى نـظـافـت به حمامش مى رفتم .
صبح آن روزى كه شفا یافت, او را درحالى كه قوى و خوش هیكل شده بود در منزلش دیدم. ریش او بلند و رویش سرخ ,به طورى كه مثل جوان بیست ساله اى دیده مى شد. و به همین هیئت و جوانى بود, تاوقتى كه از دنیا رفت .
بـعـد از شفا یافتن , خبر به حاكم رسید. او هم ابوراجح را احضار كرد و وقتى وضعیتش را نسبت به قبل مشاهده كرد, رعب و وحشتى به او دست داد. از طرفى قبل از این جریان , حاكم همیشه وقتى كـه در مـجلس خود مى نشست , پشت خود را به طرف قبله و مقام حضرت مهدى (ع) كه در حله است مى كرد, ولى بعد از این قضیه , روى خودرا به سمت آن مقام كرده و با اهل حله , نیكى و مدارا مـى نـمـود و بعد از چند وقتى به درك واصل شد, در حالى كه چنین معجزه روشنى در آن

 خبیث تاثیرى نداشت.






نوع مطلب : امـــــــام زمـــــــــــــــــــان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 10 مهر 1397





تشرّف یافتگان محضر امام زمان علیه السّلام

 تشرّف على بن مهزیار اهوازى

جناب على بن مهزیار فرمود: بیست بار با قصد این كه شاید به خدمت حضرت صاحب الامر (ع ) برسم , به حج مشرف شدم , اما در هـیـچ كـدام از سفرها موفق نشدم .
تا آن كه شبى در رختخواب خودخوابیده بودم , ناگاه صدایى شنیدم كه كسى مى گفت : اى پسر مهزیار, امسال به حج برو كه امام خود را خواهى دید. شادان از خواب بیدار شدم و بقیه شب را به عبادت سپرى كردم .
صـبـحـگاهان , چند نفر رفیق راه پیدا كردم , و به اتفاق ایشان مهیاى سفر شدم و پس ازچندى به قـصـد حـج براه افتادیم . در مسیر خود وارد كوفه شدیم .
جستجوى زیادى براى یافتن گمشده ام نـمـودم , امـا خـبـرى نـشـد, لذا با جمع دوستان به عزم انجام حج خارج شدیم و خود را به مدینه رسـانـدیـم . چـنـد روزى در مدینه بودیم .
باز من از حال صاحب الزمان (ع) جویا شدم , ولى مانند گـذشـتـه , خـبـرى نیافتم و چشمم به جمال آن بزرگوار منور نگردید.
مغموم و محزون شدم و تـرسـیـدم كـه آرزوى دیـدار آن حـضـرت بـه دلم بماند.با همین حال به سوى مكه خارج شده و جستجوى بسیارى كردم , اماآن جا هم اثرى به دست نیامد. حج و عمره ام را ظرف یك هفته انجام دادم و تمام اوقات در پى دیدن مولایم بودم .
روزى مـتـفـكـرانـه در مسجد نشسته بودم .ناگاه در كعبه گشوده شد.مردى لاغر كه با دوبرد (لباسى است) محرم بود, خارج گردید و نشست.دل من با دیدن او آرام شد.به نزدش رفتم.ایشان براى احترام من، برخاست.مرتبه دیگر او را در طواف دیدم.
گفت : اهل كجایى ؟ گفتم : اهل عراق .گفت : كدام عراق؟ گفتم : اهواز. گفت : ابن خصیب را مى شناسى ؟ گفتم : آرى .گـفـت : خدا او را رحمت كند, چقدر شبهایش را به تهجد و عبادت مى گذرانید وعطایش زیاد و اشك چشم او فراوان بود.بعد گفت : ابن مهزیار را مى شناسى ؟ گفتم :آرى , ابن مهزیار منم . گفت : حیاك اللّه بالسلام یا اباالحسن (خداى تعالى تو را حفظ كند).
سپس با من مصافحه و معانقه نمود و فرمود: یا اباالحسن , كجاست آن امانتى كه میان تو و حضرت ابومحمد (امام حسن عسكرى (ع )) بود؟ گفتم : موجود است و دست به جیب خود برده , انگشترى كه بر آن دو نام مقدس محمد و على (ع) نـقش شده بود, بیرون آوردم .
همین كه آن را خواند, آن قدر گریه كرد كه لباس احرامش از اشك چشمش تر شد و گفت : خدا تو را رحمت كند یا ابامحمد, زیرا كه بهترین امت بودى .پروردگارت تو را به امامت شرف داده و تاج علم و معرفت بر سرت نهاده بود.
ما هم به سوى تو خواهیم آمد.
بعد از آن به من گفت : چه را مى خواهى و در طلب چه كسى هستى , یا اباالحسن ؟ گفتم : امام محجوب از عالم را.
گفت : او محجوب از شما نیست , لكن اعمال بد شما او را پوشانیده است . برخیز به منزل خود برو و آمـاده باش .
وقتى كه ستاره جوزا غروب و ستاره هاى آسمان درخشان شد, آن جا من در انتظار تو, میان ركن و مقام ایستاده ام .
ابـن مـهـزیـار مـى گـوید: با این سخن روحم آرام شد و یقین كردم كه خداى تعالى به من تفضل فـرمـوده است , لذا به منزل رفته و منتظر وعده ملاقات بودم , تا آن كه وقت معین رسید.از منزل خارج و بر حیوان خود سوار شدم , ناگاه متوجه شدم آن شخص مراصدا مى زند: یا اباالحسن بیا.
به طرف او رفتم .سلام كرد و گفت : اى برادر, روانه شو.و خودش براه افتاد. در مسیر, گاهى بیابان راطى مى كرد و گـاه از كـوه بالا مى رفت .بالاخره به كوه طائف رسیدیم .در آن جا گفت : یااباالحسن , پیاده شو نماز شب بخوانیم .
پیاده شدیم و نماز شب و بعد هم نماز صبح راخواندیم .بـاز گفت : روانه شو اى برادر.دوباره سوار شدیم و راههاى پست و بلندى را طى نمودیم , تا آن كه بـه گـردنـه اى رسـیـدیـم .
از گردنه بالا رفتیم , در آن طرف , بیابانى پهناوردیده مى شد.چشم گشودم و خیمه اى از مو دیدم كه غرق نور است و نور آن تلالویى داشت .آن مرد به من گفت : نگاه كن .چه مى بینى ؟ گفتم : خیمه اى از مو كه نورش تمام آسمان و صحرا را روشن كرده است .گفت : منتهاى تمام آرزوها در آن خیمه است .
چشم تو روشن باد.
وقـتـى از گردنه خارج شدیم , گفت : پیاده شو كه این جا هر چموشى رام مى شود.ازمركب پیاده شدیم .
گفت : مهار حیوان را رها كن .گفتم : آن را به چه كسى بسپارم ؟ گفت : این جا حرمى است كه داخل آن نمى شود, جز ولى خدا.
مهار حیوان را رها كردیم و روانه شدیم , تا نزدیك خیمه نورانى رسیدیم .گفت :توقف كن , تا اجازه بگیرم .
داخل شد و بعد از زمانى كوتاه بیرون آمد و گفت : خوشا به حالت كه به تو اجازه دادند. وارد خـیـمـه شـدم .
دیـدم اربـاب عـالم هستى , محبوب عالمیان , مولاى عزیزم ,حضرت بقیة اللّه الاعـظـم , امام زمان مهربانم روى نمدى نشسته اند. 
نطع سرخى برروى نمد قرار داشت , و آن حضرت بر بالشى از پوست تكیه كرده بودند. سلام كردم .
بـهـتـر از سـلام من , جواب دادند.
در آن جا چهره اى مشاهده كردم مثل ماه شب چهارده ,پیشانى گـشـاده با ابروهاى باریك كشیده و به یكدیگر رسیده .
چشمهایش سیاه وگشاده , بینى كشیده , گونه هاى هموار و برنیامده , در نهایت حسن و جمال .
بر گونه راستش خالى بود مانند قطره اى از مشك كه بر صفحه اى از  نقره افتاده باشد.موى عنبربوى سیاهى داشت , كه تا نزدیك نرمه گوش آویـخـتـه و از پـیشانى نورانى اش نورى ساطع بود مانند ستاره درخشان , نه قدى بسیار بلند و نه كوتاه , اما كمى متمایل به بلندى , داشت .
آن حضرت روحى فداه را با نهایت سكینه و وقار و حیاء و حسن و جمال , زیارت كردم ,ایشان احوال یـكایك شیعیان را از من پرسیدند.
عرض كردم : آنها در دولت بنى عباس در نهایت مشقت و ذلت و خوارى زندگى مى كنند.
فـرمـود: ان شـاءاللّه روزى خـواهد آمد كه شما مالك بنى عباس شوید و ایشان در دست شما ذلیل گـردنـد.
بـعد فرمودند: پدرم از من عهد گرفته كه جز, در جاهایى كه مخفى ترو دورتر از چشم مـردم اسـت , سـكـونـت نكنم , به خاطر این كه از اذیت و آزار گمراهان در امان باشم تا زمانى كه خداى تعالى اجازه ظهور بفرماید.و به من فرموده است : فرزندم , خدا در شهرها و دسته هاى مختلف مخلوقاتش همیشه حجتى قرار داده است تا مردم از او پـیـروى كنند و حجت بر خلق تمام شود.
فرزندم , تو كسى هستى كه خداى تعالى او را براى اظهار حـق و مـحـو بـاطل و از بین بردن دشمنان دین و خاموش كردن چراغ گمراهان , ذخیره و آماده كـرده است .
پس در مكانهاى پنهان زمین , زندگى كن و از شهرهاى ظالمین فاصله بگیر و از این پـنـهان بودن وحشتى نداشته باش , زیراكه دلهاى اهل طاعت , به تو مایل است , مثل مرغانى كه به سـوى آشـیـانـه پـرواز مـى كنند واین دسته كسانى هستند كه به ظاهر در دست مخالفان خوار و ذلیل اند, ولى در نزدخداى تعالى گرامى و عزیز هستند.
ایـنـان اهـل قـنـاعـت و متمسك به اهل بیت عصمت و طهارت (ع ) و تابع ایشان دراحكام دین و شـریـعـت مـى بـاشـند.
با دشمنان طبق دلیل و مدرك بحث مى كنند و حجتهاو خاصان درگاه خـدایند, یعنى در صبر و تحمل اذیت از مخالفان مذهب و ملت چنان هستند كه خداى تعالى , آنان را نمونه صبر و استقامت قرار داده است و همه این سختیها را تحمل مى كنند.
فرزندم , بر تمامى مصایب و مشكلات صبر كن , تا آن كه خداى تعالى وسایل دولت تو را مهیا كند و پـرچـمـهاى زرد و سفید را بین حطیم_و زمزم بر سرت به اهتزاردرآورد و فوج فوج از اهل اخـلاص و تـقـوى نـزد حـجرالاسود به سوى تو آیند و بیعت نمایند.
ایشان كسانى هستند كه پاك طینتند و به همین جهت قلبهاى مستعدى براى قبول دین دارند و براى رفع فتنه هاى گمراهان بـازوى قـوى دارنـد. آن زمان است كه باغهاى ملت و دین بارور گردد و صبح حق درخشان شود.
خـداونـد بـه وسیله تو ظلم وطغیان را از روى زمین بر مى اندازد و امن و امان را در سراسر جهان ظـاهـر مى نماید.
احكام دین در جاى خود پیاده مى شوند و باران فتح و ظفر زمینهاى ملت را سبز وخرم مى سازد.
بعد فرمودند: آنچه را در این مجلس دیدى باید پنهان كنى و به غیر اهل صدق و وفا وامانت اظهار ندارى .
ابـن مهزیار مى گوید: چند روزى در خدمت آن بزرگوار ماندم و مسائل و مشكلات خود را سؤال نمودم .
آنگاه مرخص شدم تا به سوى اهل و خانواده خود برگردم .
در وقـت وداع , بیش از پنجاه هزار درهمى كه با خود داشتم , به عنوان هدیه خدمت حضرت تقدیم نموده و اصرار كردم كه ایشان قبول نمایند.
مـولاى مـهـربـان تـبـسـم نموده و فرمودند: این مبلغ را كه مربوط به ما است در مسیربرگشت استفاده كن و به طرف اهل و عیال خود برگرد, چون راه دورى در پیش دارى .بعد هم آن حضرت بـراى مـن دعـاى بـسـیارى فرمودند.
پس از آن خداحافظى كردم و به طرف شهر و دیار خود باز گشتم.

 






نوع مطلب : امـــــــام زمـــــــــــــــــــان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 مهر 1397





تشرّف یافتگان محضر امام زمان علیه السّلام

 تشرّف سید جعفر قزوینى با پدر بزرگوار خود 

سید جلیل , آقا سید جعفر قزوینى مى گوید: بـا پدرم - مرحوم آقاى سید باقر قزوینى - به مسجدسهله مى رفتیم .
وقتى نزدیك مسجد رسیدیم , به او گفتم : این حرفهایى كه از مردم مى شنوم , یعنى هر كس چهل شب چهارشنبه به مسجد  سهله بیاید حضرت مهدى (ع ) را مى بیند, پایه و اساسى ندارد.
پدرم غضبناك متوجه من شد و گفت : چرا اساسى نداشته باشد؟ فقط به خاطر آن كه تو ندیده اى ؟ آیـا هـر چیزى كه تو ندیده اى اصل ندارد؟ و خیلى مرا سرزنش كرد, به طورى كه از گفته خویش پشیمان شدم .داخل مسجد شدیم .هیچ كس در آن جا نبود.
وقتى پدرم در وسط مسجد, براى خواندن دو ركعت نـمـاز اسـتـجاره ایستاد, شخصى از طرف مقام حضرت حجت (ع )متوجه او شد و از كنارش عبور نـمـود.
بـه او سلام كرد و با ایشان مصافحه نمود.
دراین جا پدرم به من توجه كرد و پرسید: این آقا كیست ؟ گفتم : آیا او حضرت مهدى (ع ) است ؟ فرمود: پس كیست ؟ من به دنبال آن حضرت دویدم, ولى احدى را نه در مسجد و نه در خارج آن ندیدم

 






نوع مطلب : امـــــــام زمـــــــــــــــــــان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 مهر 1397




تشرّف یافتگان محضر امام زمان علیه السّلام

 تشّرف زنى صالحه از مازندران

زنى صالحه , كه معروف به تقوى و طهارت و از اهل آمل مازندران است , گفت : عـصـر پنج شنبه اى , براى زیارت اهل قبور, به مصلى (مكانى است در آمل ) رفتم وكنار قبر برادرم خـیلى گریه كردم , به طورى كه ضعف بر من مستولى شد و دنیا درنظرم تاریك آمد.
برخاستم و متوجه زیارت امامزاده ابراهیم كه همان جا است شدم .نـاگاه در بین راه و كنار رودخانه از طرف آسمان انوارى را با رنگهاى مختلف مشاهده كردم .این نورها مواج بوده و بالا و پایین مى آمدند.
مقدارى كه پیش رفتم , دیگر آن نورها را ندیدم , ولى مردى را دیدم كه در آن مكان نماز مى خواند و در حال سجده است .
بـا خـود گفتم , باید این مرد یكى از بزرگان دین باشد و قبل از آن كه برود باید او رابشناسم , لذا پیش رفته و ایستادم , تا آن كه نمازش تمام شد.
سلام كردم و او جواب داد.عرض كردم : شما كیستى ؟ توجهى به من نكرد.اصرار نمودم .فرمود: چه كار دارى ؟ اسم من كه ارتباطى به تو ندارد.
من غریبم .او را قـسـم دادم .
بعد از آن كه قسم زیاد شد و به خاندان عصمت و طهارت (ع ) رسید,فرمود: من عبدالحمیدم .عرض كردم : براى چه تشریف آورده اید؟ فرمود: براى زیارت خضر آمده ام .عرض كردم : خضر كجا است ؟ فـرمـود: قـبرش آن جا است .
و به سمت بقعه اى اشاره كرد, كه نزدیك آن جا بود ومعروف است به قدمگاه خضر نبى , و شبهاى چهارشنبه , مردم در آن جا شمع زیادى روشن مى كنند.عـرض كـردم : مـى گویند 

خضر هنوز زنده است .
فرمود: این خضر, آن خضر نیست، بلكه این خضر پسر عموى ما و امامزاده است .بـا خـود گـفـتم این مرد, مرد بزرگ و غریب خوبى است .
او را راضى مى كنم تا به خانه ماتشریف بیاورد و میهمان ما باشد.در حـالـى كـه لبهایش به دعایى متحرك بود, از جاى خود برخاست كه تشریف ببرد.
گویا به من الـهام شد كه ایشان حضرت بقیة اللّه ارواحنافداه هستند و چون مى دانستم كه آن حضرت بر گونه مـبـارك , خـالـى دارد و دنـدان پـیش او گشاده است , براى امتحان وتصدیق آن خطور قلبى , به صـورت نـورانـیـش نگاه كردم , دیدم دست راست را روى صورت خویش گذاشتند.
عرض كردم : نشانه اى از شما مى خواهم .فـورا دسـت مـبارك را به كنار بردند و تبسم فرمودند.
در این جا هر دو علامت رامشاهده كردم و خـال و دنـدان را آن طـورى دیدم كه شنیده بودم , یقین كردم كه همان بزرگوار است .
مضطرب شـدم و خـیال كردم آن حضرت ظهور فرموده اند.عرض كردم : قربانت گردم كسى از ظهور شما مطلع شد؟ فـرمود: نه , هنوز وقت ظهور نشده است .و براه افتاد.از شدت اضطراب دست و پا وسایر اعضایم از كار افتاد.
نمى دانستم چه بگویم و چه حاجتى بخواهم , فقط توانستم عرض كنم : فدایت شوم , اجازه بـدهید پاى مباركتان را ببوسم .
پاى مبارك را از كفش بیرون آوردند و من بوسیدم .گویا كف پاى حضرت هموار بود و مانند پاهاى مردم معمولى پست و بلند نبود.
آن حضرت براه افتادند.هر قدر فكر كردم كه حاجاتم چه بود تا آنها را بخواهم , ازشدت اضطراب و كـمـى فرصت , هیچ چیز به یادم نیامد.
فقط عرض كردم : آقا آرزودارم كه خداى تعالى به من پنج فرزند بدهد تا به اسامى پنج تن آل عبا نام گذارى كنم .در بین راه , دستهاى مبارك خود را به دعا بلند كرد و فرمود: ان شاءاللّه .
دیـگـر هـر چه گفتم و التماس نمودم , اعتنایى نفرموند, تا داخل بقعه خضر شدند ومهابت ایشان مانع از آن شد كه داخل بقعه شوم , به طورى كه گویا راه مرا بسته باشند.وترس بر من چیره شد و از شـدت تـرس بـرخـود مى لرزیدم .
یكه و تنها بر در آن بقعه كه بیشتر از یك در نداشت ایستاده و منتظر بودم كه شاید بیرون بیایند, اما توقفشان درآن جا طول كشید و بیرون نیامدند.
اتـفـاقا در آن اثناء زنى را دیدم كه مى خواهد به قبرستان برود.او را صدا زدم و گفتم : بیابا هم به بـقـعه برویم .قبول كرد و با هم داخل شدیم , اما هیچ كس را ندیدیم .از بیرون وداخل هر قدر نگاه كردیم , اثرى ندیدیم , با آن كه بقعه هیچ راه دیگرى نداشت .
بـا مشاهده این عجایب و خوارق عادات , حالم دگرگون شد و نزدیك بود كه غش كنم ,لذا 

مرا به خانه رسانیدند.
در همان ماه به بركت دعاى آن حضرت , به فرزندم محمد حامله شدم .بعد به على ,فاطمه و حسن , ولى پس از چندى حسن فوت شد.
بسیار دلتنگ شدم و اصرار واستغاثه كردم , تا آن كه حسن را بار دیگر با حسین و به یك حمل , حامله شدم .
بعد ازآن عباس هم به آنها اضافه شد.






نوع مطلب : امـــــــام زمـــــــــــــــــــان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 مهر 1397




تشرّف یافتگان محضر امام زمان علیه السّلام

 تشرف حاج سید عبداللّه ملایرى

حـاج سـیـد ابوالقاسم ملایرى , كه از علماى مشهد مقدس است , از مرحوم پدرشان آقاى حاج سید عبداللّه ملایرى (ره ), كه داراى همتى عالى بود, نقل فرمودند: هنگامى كه براى تحصیل علم قصد كردم به خراسان بروم , از تمامى وابستگیهاى دنیوى صرف نظر نموده و پیاده براه افتادم .
مقدارى از مسیر را كه طى كردم , به یكى ازآشنایان خود برخورد نمودم , كـه سـابـقا داراى منصبى در ارتش بود, عده اى هم همراه او بودند.ایشان مرا احترام كرده و تا قم رساند.
در قـم عالم جلیل آقاى حاج سید جواد قمى را, كه از بزرگان علماى آن جا بود زیارت كردم .
بین من و ایشان مذاكراتى واقع شد, به طورى كه از من خوشش آمد و در وقت خداحافظى هزینه سفر تا تهران را به من دادند.در راه , با یكى از اهل تهران برخوردكردم .
ایشان از من درخواست نمود كه در آن جا میهمان او باشم و نزد دیگرى نروم ,لذا در تهران میهمان ایشان بودم .
او هـر روز مـرا بیشتر از قبل گرامى مى داشت . بحـدّى كه از كثرت احترام او خجل شدم .
از طرفى جـاى دیگرى هم كه نمى توانستم میهمان شوم , لذا به خانه امیركبیر, یعنى صدر اعظم میرزا على اصغرخان , رفتم كه وضعم را اصلاح كند و هزینه سفر تاخراسان تهیه شود.در بـیرونى خانه او نشسته و منتظر بودم كه از اندرونى خارج شود.وقتى ظهر شد,مؤذن روى بام رفـت تـا اذان بگوید.
با خود گفتم : این مؤذن جز به دستور صدراعظم براى اذان روى بام خانه او نـمـى رود, و او هـم چـنین دستورى نمى دهد, مگر براى آن كه خودش را در نزد مردم , متعهد به اسـلام جـلـوه دهد, لذا به خود نهیب زدم و گفتم :كسانى كه از اغیارند, خود را با نسبت دادن به اسلام نزد مردم بالا مى برند و تو با این كه به خاطر انتساب به اهل بیت نبوت (ع ) محترمى , به خانه اغیار آمده اى و از آنان توقع كمك دارى ! بـعـد از ایـن فـكـر بـا خـود قـرار گذاشتم كه اظهار حالم را نزد صدراعظم ننمایم و از اوچیزى درخـواسـت نـكـنـم .
پـس از ایـن معاهده قلبى , امیركبیر به بیرونى آمد و همه مردم به احترام او برخاستند.من در كنار مجلس نشسته بودم و برنخاستم .او به سمت من نظر انداخت و نزدیك من آمـد, امـا مـن اعـتـنـایى به او ننمودم .دو یا سه مرتبه رفت و آمدكرد, اما من به حال خود بودم و اعتنایى نمى كردم .
وقـتـى دیـدم مـكـرر آمد و برگشت , خجالت كشیدم و با خود گفتم : شایسته نیست كه این مرد بزرگ به من توجه بنماید ولى اعتنایى به او نكنم , لذا در مرتبه آخر به احترام او برخاستم .
ایشان گفت : آقا فرمایشى دارید؟ گفتم : نه عرضى ندارم .گفت : ممكن نیست و حتما باید تقاضاى خود را بگویید.
گفتم : تقاضایى ندارم .گفت : باید هر امرى داشته باشید آن را حتما بفرمایید.
چـون دیدم دست بر نمى دارد, آنچه در ذهن داشتم اظهار نكردم و فقط گفتم : قصدمن , اشتغال بـه تـحـصـیـل در مـدرسه است , حال اگر امر بفرمایید كه یك حجره درمدرسه اى كه كنار حرم حضرت عبدالعظیم (ع ) است به من بدهند, ممنون خواهم شد.
به كاتبش گفت : براى صدر الحفاظ, - كه ریاست مدرسه به دست او بود - بنویس :این آقا میهمان عزیز ماست , حجره اى براى ایشان معین نمایید.
بعد از این مذاكرات بااصرار مرا با خود به اتاقى كه در آن تـرتیب غذا و نهار داده شده بود, برد.بعد از صرف نهار, به خادمش امر كرد كه مقدارى پول بـیـاورد و سـر جـیب مرا گرفت و پولها را در آن ریخت .من چون تصرف در آنها را خالى از اشكال نمى دانستم , پولها را نزد شخصى به امانت گذاشتم و به حرم حضرت عبدالعظیم (ع ) مشرف شدم .
بعدا از آن وجهى كه آقاى حاج سید جواد قمى داده بود مصرف مى نمودم , تا آن كه پول ایشان تمام شد.یـك روز صـبـح دیـدم حـتى پول خرید نان را ندارم .
گفتم : دیگر با این حال اشكالى ندارداز پول امیركبیر مصرف كنم , اما كسى را كه برود و آن وجه را بیاورد, نیافتم .
پـس داخـل حـجـره ام شـدم و نفس خویش را مخاطب ساخته و گفتم : اى بنده خدا از توسؤالى مـى نمایم در حالى كه در حجره غیر از خودت كسى نیست .
بگو آیا به خدامعتقد هستى یا نه ؟ اگر بـه خـدا معتقد نیستى , پس معنى اشكال در مصرف كردن پول امیركبیر چیست ؟ و اگر معتقد به خدا هستى , بگو ببینم خدا را با چه اوصافى مى شناسى ؟ در جـواب خود گفتم : من معتقد به خداى تعالى هستم و او را مسبب الاسباب مى دانم ,بدون آن كـه حـتـى هـیـچ وسـیله اى وجود داشته باشد.و مفتح الابواب به هر طورى كه خودش مى داند, مى شناسم , بنابراین از حجره بیرون نیا, چون آنچه مقدر شده كه واقع بشود, همان خواهد شد.
در حـجـره را بـه روى خـود بـسـتـم و هـمـان جا ماندم .حجره هیچ منفذى حتى به قدراین كه گـنجشكى وارد شود نداشت .تا روز سوم هنگام ظهر همان جا بودم , اما فرجى نشد.
روز سوم نماز ظهر و عصر را بجا آوردم و بعد از نماز سجده شكر كردم كه اگربمیرم , با حال عزت از دنیا رفته ام .
وقـتـى بـه سـجده رفتم , حالت غشى پیدا كردم ومشخص است كسى كه از گرسنگى غش كند, حالش خوب نمى شود مگر بعد از آن كه غذایى به او برسد.نـاگـاه خود را نشسته دیدم و متوجه شدم شخص جلیلى مقابل من ایستاده است .به دراتاق نگاه كـردم , دیـدم بـسته است .
آن شخص در من تصرف كرده بود, به طورى كه قدرت تكلم نداشتم و فـرمـود: فـلانـى , مردى از تجار تهران كه اسمش ابراهیم است ,ورشكسته شده و در حرم حضرت عـبـدالـعـظـیم (ع ) متحصن گشته , اسم رفیقش هم سلیمان است .
این دو نفر در حجره ات نهار مى خورند.تو با آنها غذا بخور.سه روزدیگر تجارى از تهران مى آیند و كار او را اصلاح مى كنند.
بـعد از این كه این مطلب را فرمود, احساس كردم تمام وجودم چشم شده و به او نظرمى كنند, اما نـاگهان او را ندیدم و از نظرم ناپدید شد, به طورى كه ندانستم آیا به آسمان بالا رفت , یا به زمین فـرو رفـت و یـا این كه از دیوار خارج گشت .
پس دست خود را ازحسرت به دست دیگر مى زدم و مـى گـفـتم : مطلوب به دست من آمد, ولى از دستم رفت . امّا فایده اى در حسرت خوردن نبود و چون حالت غشى پیدا كرده بودم , گفتم :از حجره بیرون مى روم تا تجدید وضو كنم .
حـالـى مـثـل آدمهاى مست داشتم و به هیچ چیز نگاه نمى كردم .از حجره بیرون آمدم تابه وسط مـدرسـه رسـیدم , بر سكویى كه روى آن چاى مى فروختند, شخصى نشسته بود.
وقتى خواستم از كنار او بگذرم , گفت : آقا بفرمایید چاى بخورید.گفتم : مناسب من نیست كه این جا چاى بخورم .اگر میل دارید, بیایید در حجره چاى بخوریم .چون خودم مقدارى قند و چاى داشتم .گـفـت : اجـازه مى دهید نزد شما نهار بخوریم .
گفتم : اگر تو ابراهیم هستى و نمى پرسى كه چه كـسـى اسـم تو را به من گفته است , اجازه دارى والا نه .اسم رفیقش را هم كه آن جا حاضر نبود, بـردم و گـفتم : اگر اسم او سلیمان است و باز سؤال نمى كنید, كه چه كسى این مطلب را به من گـفـتـه , اجـازه دارى به حجره ام بیایى .
باز گفتم : اگر آمدن تو به این جا, به دلیل این است كه ورشكست شده اى , مى توانى بیایى و گرنه مجاز نیستى .
تعجبش زیاد شد و نزد رفیقش رفت و به او گـفـت : این آقا از غیب خبر مى دهد.اگربراى مشكل ما راه حلى وجود داشته باشد, به دست این سید است. نـان و كبابى خریدند و به حجره ام آمدند و نهار خوردند. من هم با آنها غذا خوردم وچون چند روز بـود كـه از شـدت گرسنگى , خواب درستى نداشتم, بعد از صرف غذاخوابیدم .
وقتى بیدار شدم , دیـدم چاى درست كرده اند.چاى را كه خوردند, سؤال كردند و اصرار داشتند كه به آنها بگویم در چـه زمـانـى كـارشـان اصلاح مى شود.گفتم :سه روز دیگر تجار تهران مى آیند و مشكل شما حل مى شود.بعد از سه روز تجارى از تهران آمدند و كار ایشان را اصلاح كردند و باز گشتند.آن دو نـفـر, ایـن مـطلب را براى مردم ذكر نمودند. مردم به حجره من آمده و مرا به تهران بردند.
دیـدم رفـتار آنها نسبت به قبل عوض شده است , به طورى كه حتى پاشنه در را   مى بوسند و با من معامله مرید و مراد را دارند.
وقتى این وضع را دیدم , از بین آنها خارج شده و به طرف خراسان براه افتادم.

 






نوع مطلب : امـــــــام زمـــــــــــــــــــان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397




اذن دخول حرم مطهّر امام رضا(ع)









نوع مطلب : امـــــــام رضـــــــــــــــــــا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397





صلوات خاصّه امام رضا علیه السّلام








نوع مطلب : امـــــــام رضـــــــــــــــــــا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397





زیارت جامعه کبیره












































نوع مطلب : امـــــــام رضـــــــــــــــــــا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397





زیارتنامه قدیمی امام رضا علیه السّلام

































































نوع مطلب : امـــــــام رضـــــــــــــــــــا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397



زیارت هفت حدیث امام رضا علیه السّلام


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ

اَشْهَدُاَنْ لااِلهَ اِلااللهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبین اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الاَنْبیاءِ وَالمُرْسَلین اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مَوْلانا وَمُقْتَدانا اِمامَ الهُدی وَالعُرْوَةُ الْوُثْقی وَحُجَّتِكَ عَلَی اَهْلِ الدُّنْیااَلَّذی قَالَ فی حَقِّهِ سَیِّدُالْوَرَی وَسَنَدُالْبَرَایا سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنّی بِاَرْضِ خُراسَانِ مَازَارَهَا مَكْرُوبٌ اِلانَفَّسَ اللهُ كَرْبَهُ وَلامُذْنِبٌ اِلاغَفَرَاللهُ ذَنْبَهُ اَللّهُمَّ بِشَفَاعَتِهِ المَقْبولَةِ وَ دَرَجَتِهِ الرَّفیعةِ اَنْ تُنَفِّسَ بِهِ كَرْبی وَ تَغّفِرُبِهِ ذَنْبی تُسْمِعُهُ كَلامی وَ تُبَلِّغُهُ سَلامی


شهادت می‏دهم که خدائی غیر از خدای یگانه نیست و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمد بنده و فرستاده اوست خدایا درود بفرست بر محمد و فرزندان او خدایا درود بفرست بر فرشتگان نزدیک خود. خدایا درود بفرست بر پیغمبر و فرستادگان خدایا درود بفرست بر امامان پاک، سلام بر امام و پیشوای ما امام هدایت و حلقه استوار و دلیل تو بر مردم دنیا که سید کائنات و دلیل مخلوقات رسول خدا در حق او فرمود: جگر گوشه من به خاک سپرده شود در زمین خراسان زیارت نکند او را رنج دیده‏ای مگر اینکه خداوند برمی‏دارد رنج او را و نه گناهکاری مگر خدا بیامرزد گناهان او را خدایا به حق شفاعت پذیرفته پیغمبر خدا و مقام بزرگ او که بلای مرا از من دور کنی و گناهانم را بیامرزی و بشنوایی به او سخن مرا و برسانی به او سلام مرا.


السَّلامُ عَلَیْكَ یَا حُجَّةَ اللهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا نورَاللهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَاعَیْبَةَ عِلْمِ اللهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا مَعْدِنَ حِكْمَةِ اللهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا حَامِلَ كِتَابِ اللهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا حَافِظَ سِرِّ اللهِ أَنْتَ الَّذی قَالَ فیكَ قَاتِلُ الْكَفَرَةِ وَ قَامِعُ الْفَجَرَةِ عَلیٌّ اَمیرُالْمُؤْمِنینِ وَوَصیُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمینِ صَلَوَاتُ اللهِ وَسَلامُهُ عَلَیْهِ سَیُقْتَلُ رَجَلٌ مِنْ وُلْدی بِاَرْضِ خُرَاسَانِ بِالسَّمِّ ظُلْماً اِسْمُهُ اِسْمی وَاسْمُ اَبیهِ اِسْمُ ابْنِ عِمْرَانِ مُوسی اَلا فَمَنْ زَارَهُ فی غُرْبَتِهِ غَفَرَاللهُ لَهُ ذُنُوبَهُ مَاتَقَدَّمَ مِنْها وَمَاتَاَخَّرَ وَلَوْكَانَتْ مِثْلُ عَدَدَ النُّجُومِ وَ قَطْرِ الاَمْطَارِ وَ وَرَقِ الاَشْجَارِ مَوْلایَ مَوْلایَ هَا أَنَا ذَاوَاقِفٌ بَیْنَ یَدَیْكَ وَذُنُوبی مِثْلُ عَدَدِ النُّجُومِ وَ قَطْرِ الاَمْطَارِ وَ وَرَقِ الاَشْجَارِ وَلَیْسَ لی وَسیلَةٌ اِلی مَحْوِها اِلا رِضاكَ


سلام بر تو ای حجت خدا سلام بر تو ای نور خدا، سلام بر تو ای مخزن علم خداوند سلام بر تو ای معدن حکمت خداوند، سلام بر تو ای دارنده کتاب خدا، سلام بر تو ای نگهدارنده سر خدا، تو آن کسی هستی که در حق تو فرموده کشنده ی کافران و برکننده ی فاجران حضرت علی پیشوای مؤمنان و جانشین پیغمبر خدای عالمیان که صلوات و رحمت خدا و درود بر او باد: به همین زودی کشته شود مردی از فرزندانم در زمین خراسان با زهر در حال ستمدیدگی، نامش نام من است و نام پدرش نام پسر عمران، موسی است که سلام حق بر او باد.بدان هر آن کس او را در غربتش زیارت کند خدا بیامرزد گناهان گذشته او و آینده او را و اگر چه به شماره ستارگان و قطره‏های باران و برگ درختان باشد. آقای من آقای من این منم که در مقابل تو ایستاده‏ام و گناهانم مانند شماره‏های ستارگان است و به قدر قطره‏های باران و برگ درختان برای من نیست وسیله‏ای برای پاک کردن آنها مگر خشنودی تو از من.


 مَوْلایَ مَااَحْسِبُ فی صَحیفَتی عَمَلاً اَرْجی عِنْدی مِنْ زیارَتِكَ كَیْفَ وَقَدْقَالَ فی حَقِّها باقِرُ عِلْمِ الاَوَّلینِ وَ الآخِرینِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ مُوسی اِسْمُهُ اِسْمُ اَمیرِالْمُؤْمِنین عَلَیْهِ السَّلامُ فَیُدْفَنُ بِاَرْضِ خُراسانِ مَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ اَعْطَاهُ اللهُ اَجْرَ مَنْ اَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قَاتَلَ فَاَتَیِتُكَ زَائِراً لَكَ عَارِفاً بِحَقِّكَ عَالِماً بِاَنَّكَ اِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ غَریبٌ شَهیدٌ رَاجیاً بِمَا قَالَهُ الصَّادِقُ عَلَیْهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ یُقْتَلُ حَفَدَتی بِاَرْضِ خُراسان فی مَدینَةٍ یُقَالُ لَها طوس مَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ اَخَذْتُهُ بِیَدی یَوْمَ الْقیامَةِ وَ اَدْخَلْتُهُ الْجَنَةِ وَاِنْ كَانَ مِنْ اَهْلِ الْكَبَائِرِ قیلَ لَهُ مَا عِرْفَانُ حَقِّهِ قَالَ اَلْعِلْمُ بِاَنَّهُ اِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ غَریبٌ شَهیدٌ مَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ اَعْطَاهُ اللهُ اَجْرَ سَبْعینَ شَهیداً مِمَّنْ اِسْتُشْهِدَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ


آقای من در نامه عمل خود نمی‏یابم عملی را که امیدوارتر باشد نزد من از زیارت تو چگونه اینطور نباشد که در حق زیارت تو شکافنده علم پیشینیان و پسینیان که درود و رحمت خدا بر او باد فرموده: بیرون آید مردی از فرزندم موسی که نامش نام امیرالمؤمنین علی است و دفن می‏شود در زمین خراسان کسی که او را زیارت کند و عارف به حق او باشد خدا می‏دهد بر او پاداش کسی را که قبل از فتح مکه خرج کند در راه خدا و جنگ با کفار نماید پس آمدم به زیارت تو در حال معرفت حق تو و یقین دارم که تو امام هستی و واجب الاطاعتی و شهید و غریب. امیدوارم به آنچه که فرموده است حضرت صادق که درود خدا بر او باد: کشته می‏شود نواده من در زمین خراسان در شهری که نامیده می‏شود به طوس هر کس زیارت کند او را و به حق او معرفت داشته باشد خودم دستش را روز قیامت می‏گیرم به بهشت می‏برم اگر چه از اهل گناهان بزرگ باشد؛ گفته شد به آن حضرت شناختن حق او چیست؟ فرمود: دانستن اینکه او امام و واجب است اطاعت او غریب و شهید است، کسیکه او را زیارت کند با شناختن حق او خدا می‏دهد بر او ثواب هفتاد نفر شهید را از کسانی که شهید شده‏اند نزد پیغمبر خدا که رحمت خدا بر او و فرزندان او باد.


یَابْنَ رَسُولِ اللهِ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنین اَبْتَغی بِزیارَتِكَ مِنَ اللهِ تَبَارَكَ وَتَعَالی غُفْرَانَ ذُنُوبی وَذُنُوبِ وَالِدَیَّ وَالْمُؤْمِنینِ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَ اَسْأَلُكَ الاِتْیانَ الْمَوْعُودِ فی الْمَواطِنِ الثَّلاثِ عِنْدَ تَطَائُرِ الْكُتُبِ وَعِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمیزَانِ وَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ حَقٌ اِنَّ شَرَّ مَا خَلَقَ اللهُ فی زَمَانی یَقْتُلُنی بِالسَّمِّ ثُمَّ یَدْفِنُنی فی دَارِ مَضَیْعَةٍ وَبِلادِ غُرْبَةٍ اَلا فَمَنْ زَارَنی فی غُرْبَتی كَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ اَجْرَمِاَةِ اَلفِ شَهیدٍ وَمِاَةِ اَلفِ صِدِّیقٍ وَمِاَةِ اَلفِ حَاجٍ وَمُعْتَمِرٍ وَمِاَةِ اَلفِ مُجَاهِدٍ وَحَشْرَ فی زُمْرَتَنَا وَجُعِلَ فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلی مِنَ الْجَنَّةِ رَفیقُنا اَلْحَمْدُ للهِ الَّذی وَفَقَّنی لِزیارَتِكَ فی الْبُقْعَةِ الَّتی قُلْتَ فی حَقِّها هِیَ وَاللهِ رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ مَنْ زَارَنی فی تِلْكَ الْبُقْعَةِ كَمَنْ كَانَ زَارَ رَسُولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَالِهِ وَكَتَبَ اللهُ لَهُ ثَوَابَ اَلْفِ حِجَّةٍ مَبْرُورَةٍ وَ اَلْفِ عُمْرَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ كُنْتُ أَنَ وَ ابائی شُفَعَائَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَكُنْ شَفیعی بِابائِكَ الطّاهِرینَ وَ اَوْلادِكَ الْمُنْتَجَبینَ


ای فرزند پیغمبر خدا من می‏خواهم به وسیله زیارت تو از خداوند بزرگ آمرزش گناهانم را و گناهان پدر و مادرم را و مردان مؤمن و زنان مومنه را از تو می‏خواهم که حضور پیدا کنی وعده‏ای که داده شده در سه موقع: اول در موقع باز شدن نامه‏های اعمال، دوم در صراط، سوم هنگام کشیدن اعمال، و گفتی و حرف تو حق است که: بدترین خلق خدا در دوره من می‏کشد مرا با زهر بعد مرا به خاک می‏سپارد در خانه‏ی فراموشی و شهرهای دور از وطن بدان هر کس مرا زیارت کند در غریبی خدا بر او می‏نویسد، ثواب صد هزار شهید و صد هزار صدیق را و صد هزار حاج را و عمره کننده را و صد جهاد کننده را و محشور می‏شود در دسته ما و در درجات بلند بهشتی برای او مقامی داده می‏شود که با ما نزدیک شود. سپاس خدائی را که توفیق داد مرا به زیارت تو در زمینی که گفتی در حق آن زمین: به خدا آن باغی است از باغ‏های بهشت هر کس مرا زیارت کند در این محل مانند کسی است که پیغمبر خدا را زیارت کرده باشد درود بر او و خاندانش و خدا می‏نویسد برای او ثواب هزار حج آمرزیده و هزار عمره قبول شده و من و پدرانم می‏باشیم شفاعت کنندگان او در روز قیامت پس تو شفیع من باش به حق پدران پاک و فرزندان برگزیده ‏ات.


 مَوْلایَ أَنْتَ الَّذی لا یَزُورُكَ اِلَّا الْخَوَاصُّ مِنَ الشّیعَةِ فَبِحَقِّكَ وَبِحَقِّ شیعَتِكَ نَسْأَلُ اللهَ اَنْ یَحْشُرُنی مَعَ شیعَتِكَ فی مُسْتَقَرٍّ مِنَ الرَّحْمَةِ مَعَكُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ مَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ غَیْرِكُمْ بَرِئْتُ اِلَی اللهِ مِنْ اَعْدَائِكُمْ وَتَقَرَّبْتُ اِلَی اللهِ بِمُوالاتِكُمْ اِنّی مُؤْمِنٌ بِاِیابِكُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ مُنْتَظِرٌ لِاَمْرِكُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ عَارِفٌ بِعِظَمِ شَأْنِكُمْ عَالِمٌ بِضَلالَةِ مَنْ خَالَفَكُمْ مُوَالٍ لَكُمْ وَلِاَوْلیائِكُمْ مبغض لأعدائکم عائذبکم لائذ بقبورکم


ای آقای من تو آن امامی هستی ترا زیارت نمی‏کند مگر شیعیان خاص پس به حق خود و شیعیانت می‏خواهم از خدا شفاعت تو را و می‏خواهم از او که ما را محشور گرداند در جایگاه رحمت خود با شما اهل‏بیت با شما و با شما نه با دیگری از شما. دوری می‏جویم به سوی خدا از دشمنان شما و نزدیکی می‏جویم به سوی خدا به واسطه شما، من به شما ایمان دارم و انتظار ظهور امر شما را دارم و به رجعت شما تصدیق دارم، منتظر دولت شمایم و به بزرگی و مقام و شأن شما معرفت دارم و علم دارم به گمراهی کسانی که مخالفت شما را کردند و دوستدار شما و دوستان شما هستم، دشمن دارم دشمنان شما را، پناه آورده‏ام به شما و پناهنده‏ام به قبرهای شما.


 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ و الْحُسَیْنِ وَ عَلیِّ ابْنِ الْحُسَیْنِ و مُحَمَّدِ بْنِ عَلیٍّ وَ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسَی ابْنِ جَعْفَرٍوَعَلیِّ ابْنِ مُوسی وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلیٍّ وَ عَلیِّ ابْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ ابْنِ عَلیٍّ وَالْحُجَّةِ ابْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ اَجْمَعین اللّهُمَّ اِنَّ هَؤُلاءِ اَئِمَّتُنَا وَسَادَتُنَا وَقَادَتُنَا وَهُدَاتُنَا وَدُعَاتُنَا اللّهُمَّ وَفِّقْنَا لِطَاعَتِهِمْ وَارْزُقْنَا شَفَاعَتَهُمْ وَاحْشُرْنَا فی زُمْرَتَهُمْ وَاجْعَلْنَا مِنْ خِیارِ مَوَالیهِمْ بِرَحْمَتِكَ یَا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ


خدایا درود بفرست بر پیامبرت محمد و جانشین او و بتول و دو سبط پیامبر و سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقی و نقی و عسکری و مهدی صاحب زمان که رحمت خدا بر او و بر همه ایشان باد

 خدایا اینان امامان ما هستند و آقای ما و پیشوای مایند و راهنمایان و نگهداران مایند. خدایا به ما توفیق اطاعتشان را کرامت فرما و روزی کن شفاعتشان را و ما را محشور فرما در میان دسته ایشان و بگردان ما را از نیکان بندگان ایشان با رحمت خود ای مهربان‏ترین مهربانان.

 

این زیارت هر روز قبل از نماز ظهر در صحن های حرم مطهر  امام رضا علیه السلام پخش می شود






نوع مطلب : امـــــــام رضـــــــــــــــــــا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397

 

 


خطبه آتشین حضرت زینب سلام الله علیها در شام

بر اساس نص لهوف


پس از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز دهم محرم سال 61 هـ .ق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و حرم امام به اسارت دشمن درآمدند. در بامداد دوازدهم محرم خاندان رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ به رهبری زینب كبری ـ سلام الله علیها ـ و امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از كربلا بطرف كوفه حركت كردند. پس از ورود به كوفه، و خوشحالی درباریان و ابن زیاد و گرفتن مراسمی به خاطره پیروزی، به طرف شام، محل استقرار یزید حركت نمودند. وقتی سر حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش و اسراء در مقابل یزید حاضر شدند، تشریفات درباری به همان فراوانی بارگاه ابن زیاد انجام شد. «زحر بن قیس كه كاروان را به عنوان نماینده ابن زیاد هدایت می كرد سخنرانی طولانی ایراد كرد و در آن به شرح چگونگی شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش پرداخت.» سپس از میان مردم، بعضی ها نسبت به اسارت خاندان نبوت اعتراض كردند و یزید ساكت و جوابی نداد. وقتی بزرگان و سران اهل شام كه یزید به مناسبت پیروزی خود، دعوت كرده بود، حاضر شدند، اسراء و سرهای مقدس را نیز به مجلس آوردند(1) 

پس از درخواست مرد سرخ پوستی از اهل شام برای كنیزی گرفتن فاطمه دختر حسین ـ علیه السّلام ـ از یزید،2]  و جلوگیری زینب ـ سلام الله علیها ـ از این كار و گفتگوهای تند بین یزید و ایشان و زدن چوب خیزران بر لبهای مبارك امام ـ علیه السّلام ـ بود كه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ برخاست و خطبة‌ آتشینی ایراد كردند. متن عربی این خطبه كه در لهوف آمده است كه چنین است :


فقامت زینب بنت علی ـ علیه السّلام ـ و قالت: الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله اجمعین. صدق الله كذلك یقول: «ثم كان عاقبة الذین اساءا السوی ان كذبوا بآیات الله و كانوا بها یستهزؤون» سورة روم، آیة10  اظننت یا یزید ـ حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاماء ـ ان بناء علی الله هواناً و بك علیه كرامة!! و ان ربك لعظیم خطرك عنده!! فشمغت بانفك و نظرت فی عطفك، جذلا مسرورا، حین رایت الدنیا لك مستوسقة، و الامور متسقة و حین صفالك ملكنا سلطاننا، فمهلا مهلا، انیست قول الله عزوجل: 

وَلا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لأنْفُسِهِمْ 

إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ ﴿آل عمران/178

امن العدل یابن الطلقاء تخدیرك اماء ك و نساءك و سوقك بنات رسول الله سبایا؟! قد هتكت ستورهن، و ابدیت وجوهَهُنَّ، تحدوبهن الاعداء من بلد الی بلد، و یستشرفهن اهل المنازل و المناهل، و یتصفح وجوههن القریب و البعید، و الدنی و الشریف، لیس معهن من رجالهن ولی، و لا من هماتهن حمی، و كیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه اكباد الاذكیاء، و نبت لحمد بدماء الشهداء؟! و كیف یستظل فی ظللنا اهل البیت من نظر الینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الاضغان؟! ثم تقول غیر متاثم و لامستعظم: فاهلوا استهلوا فرحا. ثم قالوا: یا یزید لا تشل

منتحیاً علی ثنایا ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید شباب اهل الجنة تنكتها بمخصرتك. و كیف لا تقول ذلك، و قد نكات القرحة، و استاصلت الشافة، باداقتك دماء ذریة محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و نجوم الارض من ‌آل عبدالمطلب؟! و تهتفُّ باشیاخك، زعمت انك تنادیهم! فلترون و شیكاً موردهم و لتودن انك شللت و بكمت و لم تكن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت. اللهم خذ بحقناه و انتقم ممن ظلمنا، و احلل غضبك بمن سفك دماءنا و قتل حماتنا. فوالله مافریت الاجلدك و لا حززت الا لحمك، و لتردن علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بما تحملت من سفك دماء ذریتة و انتهكت من حرمته فی عترته و لحمته و حیث یجمع الله شملهم ویلم شعشهم و یاخذ بحقهم «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» و حسبك بالله حاكماً، و بمحمد خصیماً و بجبرئیل ظهیراً، وسیعلم من سول لك و مكنك من رقاب المسلمین، بئس للظالمین بدلا و ایكم شر مكاناً و اضغف جنداً. و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتك، انی لاستصغر و قدرك، و استعظم تقریعك و اسثتكثر توبیخك، لكن العیون عبری، و الصدور حری. الا فالعجب كل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء، فهذه الایدی تنصح من دمائنا، و الافواه تتحلب من لحومنا، و تلك الجثث الطواهر الزواكی تتاهبها العواسل و تعفوها امهات الفواعل، و لئن اتخذتنا مغنماً لبقدنا و شیكا مغرما، حین لا تجد الا ما قدمت یداك، و ماربك بظلام للعبید، فالی الله المشتكی. و علیه المعول فكذكیدك، واسع سعیك، و ناصب جهدك فوالله لا تمعون ذكرنا، و لا تمیت وحینا، و لا تددك امرنا، و لا ترحض عنك عارها، و هل رایك الافندا و ایامك الاعددا، و جمعك الا بددا، یوم ینادی المناد، الا لعنة الله علی الظالمین، فالحمد لله الذی ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة، و الاخرنا بالشهادة و الرحمة. و نسال اللدان یكمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید، و یحسن علینا الخلافة، انه رحیم و دود. و حسبنا الله و نعم الوكیل(3)


عین متن لهوف در كتاب ابو مخنف نیز وارد شده است 

و ترجمة آن از ابومخنف چنین است :


زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت 

«سپاس خدای را كه پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همة خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه كه فرمود: «سزای كسانی كه مرتكب كار زشت شدند زشتی است، آنان كه آیات خدا را تكذیب كردند و به آن ها استهزاء نمودند.» ای یزید آیا گمان می بری این كه اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی كه ما را به مانند كنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی كه دیدی دنیا چند روزی به كام تو شده و كارها بر وفق مراد تو میچرخد، و حكومتی كه حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش كرده ای قول خداوند متعال را که فرمود:

وَلا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لأنْفُسِهِمْ 

إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ ﴿آل عمران/178

و کسانی که کافر شدند، گمان نکنند مهلتی که به آنان می دهیم به سودشان خواهد بود، جز این نیست که مهلتشان می دهیم تا بر گناه خود بیفزایند، و برای آنان عذابی خوار کننده است.


آیا این از عدالت است، ای فرزند بردگان آزاد شده [بردگان آزاد شده ی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله] ، كه تو، زنان و كنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتك كنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیك و دور و وضیع و شریف چهرة آنان را بنگرند در حالی كه از مردان و پرستاران ایشان كسی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود كه مراقبت و نگهبانی ما كند كسی كه جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افكنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو كرده است. (كنایه از این كه از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن كسی كه كینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می نگرد آنگاه بدون آن كه خود را گناهكار بدانی و مرتكب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی (فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل) 
و با چوبی كه در دست داری بر دندانهای ابوعبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن كه دل های ما را مجروح و زخمناك نمودی و اصل و ریشة ما را با ریختن خون ذریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آنگاه پدران و نیاكان خود را ندا می دهی و گمان داری كه ندای تو را      می شنوند. زود باشد كه به آنان ملحق شوی و آرزو كنی كاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را كه گفتی و نمی كردی آنچه را كردی. بارالها بگیر حق ما را و انتقام بكش از هر كه به ما ستم كرد و فرو فرست غضب خود را بر هر كه خون ما ریخت و حامیان ما را كشت. ای یزید! به خدا سوگند نشكافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد كه بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی كه بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریة او را، و شكستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی كه خداوند جمع می كند پراكندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردگانند، بلكه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و كافی است تو را خداوند از جهت داوری و كافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.

 
و بزودی آنكس كه كار حكومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند كه پاداش ستمكاران بد است و در یابد كه مقام كدام یك از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت كه با تو مخاطبه و تكلم كنم ولی بدان قدر تو را كم می كنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی كه می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لكن چشمها گریان و سینه ها سوزان است. چه سخت و دشوار است كه نجیبانی كه لشكر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) كه حزب شیطانند، كشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاك و پاكیزه را گرگهای بیابان سركشی كنند، و كفتارها در خاك بغلطانند (كنایه از غربت و بی كسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد كه این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی كه نیابی مگر آنچه را كه از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم كننده، به خدا شكایت می كنیم و بر او اعتماد می نماییم.

 
ای یزید! هر كید و مكر كه داری بكن، هر كوشش كه خواهی بنمای، هر جهد كه داری به كار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو كنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندك و جمعیت تو رو به پراكندگی است،‌در روزی كه منادی حق ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران باد   
سپاس خدای را كه اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت كرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم كه ثواب آنها را كامل كند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیكو خلف و جانشین باشد، كه اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را كافی در هر امری و نیكو وكیل است(4)


معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر


.1 منتهی الامال شیخ عباس قمی

.2 تاریخ الرسل و الملوك طبری

3.نفس المهموم، شیخ عباس قمی 





نوع مطلب : 03-سوره آل عـمـران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397


قم، کوفه ی صغیره است


حضرت امام رضا علیه السّلام به سعد اشعری قمی فرمودند

ای سعد! نزد شما قبری از ما هست. سعد گفت: فدای تو شوم

قبر فاطمه، دختر امام موسی علیه السّلام را می فرمایی

فرمود: بلی! هر که او را زیارت کند، و حق او را بشناسد، از برای اوست بهشت.

 

بر این مضمون روایات بسیار است:

قاضی نورالله در مجالس المؤمنین فرموده: از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت است که گفت

آگاه باش! به درستی که

از برای خدا حرمی است، و آن مکه است

از برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حرمی است، و آن مدینه است

از برای امیرالمؤمنین علیه السّلام حرمی است، و آن کوفه است

آگاه باش! به درستی که حرم من و حرم اولاد من، بعد از من، در قم است

آگاه باش! به درستی که قم، کوفه ی صغیره است

همانا از برای بهشت، هشت درب است؛ سه درب آن به سوی قم است، وفات کند در قم، زنی که از اولاد من باشد. نام او فاطمه، دختر موسی علیه السّلام است، که داخل میشوند به سبب شفاعت او،شیعه من، جمیع ایشان در بهشت.






نوع مطلب : حضـــرت معصـــــــــــــــومه ، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397




فضیلت زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها



درباره فضیلت زیارت حضرت معصومه (علیهاالسلام) روایات متعددّی از سوی امامان معصوم علیهم‌السلام صادر گردیده است كه هم بر منزلت و قداست این بانوی بزرگوار دلالت می‌كند و هم پاداش زیارتش را بیان می‌دارد؛ پاداشی بزرگ و بی مانند كه همانند آن برای غیر امام معصوم علیه‌السلام كم نظیر است.

اینك چند روایت نقل می‌كنیم:


1

 امام رضا علیه السلام فرمود فرمودند:

مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّةُ(1)

كسی كه فاطمه معصومه را زیارت كند بهشت برای او خواهد بود.


2

 امام جواد علیه السلام فرمودند

مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتی بِقُمَّ فَلَهُ الْجَنَّةُ(2)

كسی كه قبر عمه‌ام را در قم زیارت كند، بهشت برای او است.


3

امام رضا علیه السلام فرمودند:

مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ(3)

كسی كه فاطمه معصومه را زیارت كند، در حالی كه حق او را بشناسد  بهشت برای او است.


4

 امام صادق علیه السلام فرمودند:

وَ لَنا حَرَماً و هُو قُمُّ و سَتُدْفَنُ فیها اِمْرَأَةٌ مِنْ وُلْدی تُسمَّی فاطِمَةَ، مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ (4)

و برای ما حرمی است و آن شهر قم است و به زودی زنی از فرزندان من در آن جا دفن می‌شود كه نامش فاطمه می‌باشد. هر كس او را زیارت كند، بهشت برای او واجب است.


5

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند

مَنْ زارَنی اَوْ زارَ اَحَداً مِنْ ذُرِّیَّتی، زُرْتُهُ یومَ الْقِیامَةِ فَاَنْقَذْتُهُ مِنْ اَهْوالِها (5)

آن كس كه مرا یا یكی از فرزندانم را زیارت كند، روز قیامت او را دیدار خواهم كرد و از ترس و وحشت آن روز، نجاتش خواهم داد.

 

در كتاب تحفة المظفریه فی تذكرة اولاد الائمة در شرح اولاد حضرت امام همام موسی الكاظم علیه‌السلام ذكر شده كه در ثواب زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مدفونه در قم، چهار حدیث از سه امام وارد شده است

 

1

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام كه می‌فرمایند:

به درستی كه از برای خداوند تعالی حرمی است كه او مكه است، و از برای حضرت رسول صلی الله علیه وآله حرمی است كه او مدینه است، و از برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی است كه او كوفه است، و از برای ما اهل بیت حرمی است كه او قم است. زود است دفن شود در او زنی از فرزندان من كه اسم او فاطمه است.

من زارَها وَجَبت له الجنّة(6)

كسی كه زیارت كند او را، بهشت بر او واجب است

 و در خبر دیگری آمده است:

اِنَّ زیارتها تعادل الجنّة(7)


2

از حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در جواب سعد بن سعد كه سؤال می‌كند از فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهماالسلام، می‌فرمایند:

من زارها فله الجنة(8)

 كسی كه زیارت كند او را به بهشت می‌رود.


3

 نیز از آن حضرت است كه می‌فرمایند به سعد، از ما نزد شما قبری است؟ عرض می‌كند: بلی، پدر و مادرم به فدای تو باد! فاطمه دختر موسی بن جعفر است؟ می‌فرمایند

من زارها عارفاً بحقها فله الجنة (9)

 كسی كه با معرفت و شناخت ایشان را زیارت كند، پاداشش بهشت است.


4

 حضرت امام محمد تقی علیه السلام می‌فرمایند

من زار عمّتی بقم فله الجنّة(10

 كسی كه زیارت كند عمه مرا در قم، بهشت برای او است.


************

پاورقی

1- كامل الزیارات، ص 536، ح 826/ بحارالانوار، ج 102، ص 265/ ثواب الاعمال، ص 124/ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 267

2- كامل الزیارات، ص 536، ح 827.

3- بحارالانوار، ج 102، ص 266

4- همان، ص 267

5- كامل الزیارات، ص 11.

6- بحارالانوار، ج 48، ص 316 - 317

7- مفاتیح الجنان، ص 1023؛ بحار، ج 48، ص 317

8- بحارالانوار، ج 48، ص 316 - 317

9- بحارالانوار، ج 48، ص 316 - 317

10- همان، ج 102، ص 265 - 266





نوع مطلب : حضـــرت معصـــــــــــــــومه ، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397




گستردگی شفاعت حضرت معصومه سلام الله علیها


محدث قمی(صاحب مفاتیح الجنان

 مرحوم میرزای قمی اعلی الله مقام الشریف را

درعالم رؤیا دید و از ایشان سؤال کرد که

آیا اهل قم را حضرت معصومه سلام الله علیها

شفاعت خواهد کرد؟

میرزا فرمود چه می گویی؟

شفاعت اهل قم با من است

حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

همه ی شیعیان را شفاعت خواهد کرد

 

نقل از مردان علم در میدان عمل، جلد۳،صفحه ۳۶

 






نوع مطلب : حضـــرت معصـــــــــــــــومه ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397




پاداش زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها


حضرت امام جعفر صادق علیه السلام كه می‌فرمایند:

 بدرستی كه از برای خداوند تعالی حرمی است كه او مكّه است، و از برای حضرت رسول صلی الله علیه وآله حرمی است كه او مدینه است، و از برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی است كه او كوفه است، و از برای ما اهل بیت حرمی است كه او قم است. بزودی دفن شود در او زنی از فرزندان من كه اسم او فاطمه است

 من زارَها وَجَبت له الجنّة

 كسی كه زیارت كند او را، بهشت بر او واجب است

  بحارالانوار، ج 48، ص 316 - 317






نوع مطلب : حضـــرت معصـــــــــــــــومه ، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397





سنگ جدید مرقد حضرت‌معصومه سلام الله علیها










اسامی مطهر چهارده‌معصوم، حدیثی از پیامبراکرم(ص)، نام‌های چهار زن بهشتی و نام آن حضرت روی این سنگ نوشته شده که امروز از شیرازبه قم منتقل ‌شد.

این سنگ مضجع توسط حجاران هنرمند شیرازی در کارگاه سنگ تراشی آستان سید علاءالدین حسین(ع) در طول ۲۷ ماه ساخته شده است.

ساخت سنگ مرقد مطهر حصرت معصومه(س) که از اردیبهشت سال ۹۳ شروع شده روز شنبه به قم منتقل می شود.

در ساخت این سنگ مرقد که قرار است شنبه به قم منتقل شود، از سنگ مرمت صورتی مهاباد استفاده شده است.






نوع مطلب : حضـــرت معصـــــــــــــــومه ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397



زیارتنامه حضرت معصومه سلام الله علیها



على بن ابراهیم، از سعد از حضرت علی بن موسى الرضا(ع) نقل مى کند که امام رضا(ع) مى فرمایند: «اى سعد ما پیش شما (مردم قم) قبرى داریم». گفتم فداى شما گردم. منظور شما قبر فاطمه معصومه(ع) دختر امام هفتم(ع) است؟ فرمودند:

بله، «کسى که با شناخت حقّ او، وى را زیارت کند بهشت براى اوست». بعد فرمودند:

«وقتى براى زیارت آمدى در بالاى سر و رو به قبله بایست، 34 بار «الله اکبر»، 33 بار «سبحان الله» و 33بار «الحمدالله» بگو و سپس بخوان:


السَّلامُ عَلَى آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَى نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَى إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَى مُوسَى كَلِیمِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَى عِیسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا خَیْرَ خَلْقِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا صَفِیَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَصِیَّ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكِ یَا فَاطِمَةُ سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیْكُمَا یَا سِبْطَیْ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَ الْعَابِدِینَ وَ قُرَّةَ عَیْنِ النَّاظِرِینَ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ بَاقِرَ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِیِّ،

سلام بر آدم برگزیده خدا،سلام بر نوح پیامبر خدا،سلام بر ابراهیم دوست خدا سلام بر موسى همسخن خدا،سلام بر عیسى روح خدا،سلام بر تو اى رسول خدا سلام بر تو اى بهترین خلق خدا،سلام بر تو اى برگزیده خدا،سلام بر تو اى محمد بن عبد اللّه خاتم پیامبران،سلام بر تو اى امیر مؤمنان على بن ابیطالب،جانشین رسول خدا،سلام‏ بر تو اى فاطمه سرور بانوان جهانیان،سلام بر شما اى دو فرزندزاده پیامبر رحمت،و دو سرور جوانان‏ اهل بهشت،سلام بر تو اى على بن الحسین،سرور عبادكنندگان،و روشنى چشم بینندگان،سلام‏ بر تو اى محمد بن على،شكافنده دانش پس از پیامبر،


السَّلامُ عَلَیْكَ یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ الْبَارَّ الْأَمِینَ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطَّاهِرَ الطُّهْرَ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا عَلِیَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى السَّلامُ عَلَیْكَ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ التَّقِیَّ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِیَّ النَّاصِحَ الْأَمِینَ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ السَّلامُ عَلَى الْوَصِیِّ مِنْ بَعْدِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى نُورِكَ وَ سِرَاجِكَ وَ وَلِیِّ وَلِیِّكَ وَ وَصِیِّ وَصِیِّكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ السَّلامُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ فَاطِمَةَ وَ خَدِیجَةَ السَّلامُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ السَّلامُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ وَلِیِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكِ یَا أُخْتَ وَلِیِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكِ یَا عَمَّةَ وَلِیِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ ،


سلام بر تو اى جعفر بن محمد،راستگوى نیكوكار امین،سلام بر تو اى موسى بن جعفر،امام پاك و پاكیزه،سلام بر تو اى على بن موسى‏ الرضا امام پسندیده،سلام بر تو اى محمد بن على تقى،سلام بر تو اى على بن محمّد نقى‏ اندرزگوى امین،سلام بر تو اى حسن بن على،سلام بر وصى پس از او.خدایا درود فرست بر نورت،و چراغت،و نماینده نماینده‏ات،و جانشین جانشینت،حجّتت بر آفریدگانت،سلام بر تو اى دختر رسول خدا،سلام بر تو اى دختر فاطمه و خدیجه،سلام بر تو اى دختر امیر مؤمنان،سلام بر تو اى دخرت حسن و حسین،سلام بر تو اى دختر ولىّ خدا،سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا،سلام بر تو اى عمّه ولىّ خدا،سلام و رحمت و بركات خدا بر تو اى دختر موسى بن جعفر،


السَّلامُ عَلَیْكِ عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَكُمْ فِی الْجَنَّةِ وَ حَشَرَنَا فِی زُمْرَتِكُمْ وَ أَوْرَدَنَا حَوْضَ نَبِیِّكُمْ وَ سَقَانَا بِكَأْسِ جَدِّكُمْ مِنْ یَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یُرِیَنَا فِیكُمُ السُّرُورَ وَ الْفَرَجَ وَ أَنْ یَجْمَعَنَا وَ إِیَّاكُمْ فِی زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَنْ لا یَسْلُبَنَا مَعْرِفَتَكُمْ إِنَّهُ وَلِیٌّ قَدِیرٌ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ التَّسْلِیمِ إِلَى اللَّهِ رَاضِیا بِهِ غَیْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ وَ عَلَى یَقِینِ مَا أَتَى بِهِ مُحَمَّدٌ وَ بِهِ رَاضٍ نَطْلُبُ بِذَلِكَ وَجْهَكَ یَا سَیِّدِی اللَّهُمَّ وَ رِضَاكَ وَ الدَّارَ الْآخِرَةِ یَا فَاطِمَةُ اشْفَعِی لِی فِی الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْنا مِنَ الشَّأْنِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِی بِالسَّعَادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ اللَّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنَا وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عَافِیَتِكَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ وَ سَلَّمَ تَسْلِیما یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.


سلام بر تو،خدا بین ما و شما در بهشت شناسایى برقرار كند،و در گروهتان‏ محشور دارد،و بر حوض پیامبرتان واردمان نماید،و به ما با جام جدّتان،از دست على بن ابى طالب بنوشاند درودهاى خدا بر شما باد،از خدا خواستارم كه به ما درباره شما خوشحالى و گشایش بنمایاند،و ما و شما را در گروه جدّتان‏ محمّد(درود خدا بر او و خاندانش)گرد آورد،و معرفت شما را از ما باز نگیرد،به راستى او سرپرستى تواناست.به درگاه‏ خدا به سبب دوستى شما،و بیزارى از دشمنانتان،و تسلیم بودن به خدا،تقرّب مى‏جویم،در حال خشنودى به آن،نه با انكار و تكبّر بلكه بر پایه یقین به آنچه محمد آن را آورده،و به آن خشنودم،به این امور خاطر تو را مى‏خواهم اى آقاى من،خدایا خشنودى‏ات‏ و خانه آخرت را مى‏خواهم،اى فاطمه درباره بهشت برایم شفاعت كن،به درستى كه براى تو نزد خدا مقامى از مقامات بلند است.خدایا از تو مى‏خواهم،كه سرانجام كارم را به خوشبختى ختم كنى،و آنچه را در آنم از دستم مگیرى،و جنبش و نیرویى جز به خداى والاى‏ بزرگ نیست.خدایا براى ما اجابت كن،و آن را به كرم و عزّتت و به رحمت و عافیّت بپذیر،و درود خدا بر محمّد و همه خاندان او،و بر آنان سلام،سلامى كامل،اى مهربان‏ترین مهربانان.






نوع مطلب : حضـــرت معصـــــــــــــــومه ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397





پندى گویا و جامع از امام عسگری(ع)

قالَ الاْمامُ الْعَسْكَرى(علیه السلام)

«أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِكُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِكَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَیْنًا وَ لا تَكُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا كُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ.»:
لَناحَقٌّ فى كِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ كَذّابٌ. أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّیْتُكُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْكُمْ السَّلامَ.»:

شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره كسى كه شما را امین دانسته ـ نیكوكار باشد یا بدكار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش میكنم. محمّد (صلى الله علیه وآله وسلم) براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت كنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یك از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مىشود: این یك شیعه است، و این كارهاست كه مرا خوشحال مىسازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بكشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى كه درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در كتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاك شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آنكه دروغ میگوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ كنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ كنید و شما را به خدا مىسپارم، و سلام بر شما.

 (بحارالانوار-جلد75-صحفه372باب29)






نوع مطلب : امـــــــام عســــــــــــــگری، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397





توصیه قرآن برای ایجاد محبّت بیشتر بین زن و شوهر


زن و شوهر باید همدیگر را نشانه ای از خداوند بدانند که هر کدام برای آرامش دیگری آفریده شده است و با چشم امانت نسبت به هم بنگرند و در کنار این نگرش، اعتقاد به معاد خود را تقویت کنند، یعنی در عین امانت بودن بدانند که ممکن است لحظه دیگر این فرصت عشق ورزی نباشد. پس با این نگرش سعی می کنیم از لحظه لحظه با هم بودن لذت ببریم و قدر لحظات در کنار هم بودن را بیشتر بدانیم.

در خصوص الگویی که اسلام در مورد رابطه میان زوجین ارائه می دهد، با خانم «مرجان باوفا» نویسنده وپژوهشگر علوم دینی، و مدرس حوزه و دانشگاه به گفتگو نشستیم.

 با توجه به مبانی توحیدی و به الگویی که از زندگی مشترک امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) داریم، چه اصولی برای زندگی موفق زناشویی می توان برشمرد؟

ـ اگر زن و مرد انگیزه ازدواجشان براساس خدامحوری باشد و خدا را در تمام مراحل زندگی مشترک در نظر بگیرند بسیاری از مشکلاتی که در خانواده های امروزی مشاهده می شود، وجود نخواهد داشت. خداوند متعال در آیات قرآن نخستین اوصاف همسران خوب را “اسلام” و سپس “ایمان” یعنی اعتقادی که در اعماق قلب انسان نفوذ کند بیان می فرماید: 

 …أَزْوَاجًا خَیرْا مِّنکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَ أَبْکاَرًا 

به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت کننده، زنان غیر باکره و باکره.

 سوره تحریم/آیه۵ 

چنان چه در روایت آمده: وقتی پیامبر اکرم(ص) از حضرت علی(ع) سؤال فرمودند که حضرت فاطمه(س) را چگونه یافتی؟ حضرت علی(ع) فرمودند: «بهترین یار در اطاعت خدا»

بنابراین اگر داعیه همه جوانان در انتخاب همسر و ادامه زندگی مشترک این باشد که همسرشان بهترین یار در اطاعت خدا باشد و همدیگر را هر روز و هر لحظه با خدا آشنا کنند و دغدغه آنها اطاعت خداوند باشد، بسیاری از مشکلات خانوادگی حل خواهد شد. پیامبر اسلام(ص) در مورد مردها می فرماید : «کُلَّ مَن اشتَدَّ لنا حُبّاً اشتَدَّ للنساء حُبّاً: هر کس علاقه اش به ما بیشتر باشد، علاقه اش به زنش بیشتر خواهد شد

براین اساس با در نظر گرفتن خداوند در تمام مراحل زندگی مشترک، همه اصولی که برای زندگی موفق زناشویی لازم است از جمله: اصل صداقت، احترام، محبت و … ایجاد خواهد شد.

امروزه سیطره زندگی مدرن، وقت انسان ها را خیلی می گیرد و اعضای خانواده برای با هم بودن فرصت کمتری دارند، چگونه می توان این خلأ را پر کرد؟

متأسفانه اعتقاداتی از جمله رازق بودن خدا، برکت در اموال، قناعت و … در نسل امروز بسیار کمرنگ شده است. در صورتی که در روایات آمده: هیچ گنجی بی نیاز کننده تر از قناعت و هیچ مالی در فقرزدایی، از بین برنده تر از رضایت دادن به روزی نیست. پس کسی که به اندازه کفایت زندگی از دنیا بردارد به آسایش دست می یابد. در جای دیگر مصداق حیاة طیبة را زندگی با قناعت بیان کرده اند.

براین اساس اگر خانواده ها ایمان به رزّاقیّت خداوند را تقویت کنند و از جهت دیگر نسبت به دنیای مصرف گرایی و تجمل گرایی بی توجه باشند، در این صورت با مدیریت زمان وقت بیشتری را در کنار هم خواهند بود و اگر به خاطر موقعیت شغلی از نظر کمیت اعضای خانواده کمتر بتوانند کنار هم باشند باید تمام اعضای خانواده تلاش کنند تا از نظر کیفیت آن ساعاتی را که در پیش هم هستند از با هم بودن لذت ببرند.

بر اساس آیات قرآن، هدف اصلی ازدواج، آرامش زوجین است. مرد و زن به عنوان اعضای اصلی خانواده می توانند این آرامش را به تمام اعضای خانواده بدهند. چنانچه خداوند متعال می فرماید : 

هُوَ الَّذِى خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنهْا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیهْا…

 او کسی است که برایتان از جنس خودتان همسری آفرید تا به وسیله آنها آرامش بگیرید… 

 اعراف/آیه۱۸۹

کلمه «سَکَنَ» به معنای آرامش و محل آرامش می باشد. کلمه «سکینه» که در قرآن شش بار آمده است به معنای آرامش قلب و اطمینان خاطر است. در آیه ای آن را هدیه خدا به مؤمنین بیان نموده که موجب افزایش ایمان آنها می شود :

 هُوَ الَّذِى أَنزَلَ السَّکِینَةَ فىِ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیزَدَادُواْ إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانهِمْ: 

او (خدا) کسی است که در دل های مؤمنین آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند. 

سوره فتح/ آیه۴

اگر زوجین همدیگر را نشانه ای از خداوند بدانند که برای آرامش آنها آفریده است و با چشم امانت نسبت به هم بنگرند ـ چنان چه امام علی(ع) می فرماید : 

زنان نزد شما امانت الهی هستند. پس به آنها زیان نرسانید و آنها را تنها نگذارید. ـ و در کنار این نگرش، اعتقاد به معاد خود را تقویت کنند، یعنی در عین امانت بودن بدانند که ممکن است لحظه دیگر این فرصت عشق ورزی نباشد (چون هیچ کدام از ما نمی دانیم چه زمانی مرگ به سراغ ما می آید) پس با این نگرش سعی می کنیم از لحظه لحظه با هم بودن لذت ببریم و قدر لحظات در کنار هم بودن را بیشتر بدانیم.

امروز گاهی می بینیم که زن و شوهر هر چند یکدیگر را دوست دارند، اما دغدغه ها اجازه نمی دهد که خیلی با هم باشند. متأسفانه در محیط های خارج از خانه گاهی گرفتار مسائلی می شوند که این خلأ عاطفی را پر کنند. چگونه باید با این بحران مواجه شد؟

اگر دغدغه زوجین تقویت ایمان همدیگر باشد و خداوند را همیشه ناظر اعمالشان بدانند در این صورت بر اساس آیات ۳۲و۳۳ سوره نور مراقب نگاه خود در محیط کار هستند و حیا و عفاف خود را حفظ می کنند. در نتیجه هریک وظیفه زناشویی خود را به نحو احسن انجام می دهند. مثلاً زن بر اساس روایت: 

جهادُ المرأة حُسنُ التَّبعُّل

 جهاد زن، نیکو شوهرداری است.

 خوب شوهرداری را جهاد خود بداند پس زمانی که همسرش در منزل است تمام تلاش خود را انجام می دهد تا نقش آرامش گری خود را به خوبی ایفا کند یا وقتی مرد به همسرش توجه می کند و دوست داشتنش را ابراز می کند در این صورت شارژ عاطفی بین اعضای خانواده صورت می گیرد. یکی از راه هایی که مرد می تواند محبت خود را به همسرش نشان دهد این است که در کارهای خانه به همسرش کمک کند. 

روزی رسول اکرم(ص) وارد خانه فاطمه(س) شدند و دیدند که حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) با هم عدس پاک می کنند. پیامبر(ص) حضرت علی(ع) را تشویق کردند و فرمودند: «هیچ مردی زنش  را در خانه  کمک نمی کند مگر آن که خداوند به تعداد موهای بدن او عبادت یک سال، که روزها روزه گرفته و شب ها شب زنده داری کرده باشد ثواب به شوهر می دهد.

یکی دیگر از راه های توجه مرد به زن این است که به لطافت و ظرافت زن توجه خاصی داشته باشد. چنان چه حضرت علی(ع) در نامه ای به امام حسن(ع) سفارش می فرماید: 

لاَ تُمَلِّکِ  الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا، فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ، وَلَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَة

 به زن، بیش از حد خود و اموری که مربوط به او نیست تحمیل مکن! زیرا زن همچون شاخه گلی است نه خدمتکار

بر همین اساس است که حضرت علی(ع) با توجه خاصی که به حضرت زهرا(س) داشتند فرمودند: 

سوگند به خدا که هرگز بر او غضب نکردم و او را بر امری اکراه ننمودم تا به جوار رحمت حق پیوست.

بنابراین بر اساس آیات سوره نور، زن و شوهر سه زمان خاص در شبانه روز می توانند به هم اختصاص دهند:

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیَسْتَأذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکمُ‌ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الحْلُمَ مِنکمُ‌ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ  مِّن قَبْلِ صَلَوةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِن بَعْدِ صَلَوةِ الْعِشَاءِ  ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ  لَیْسَ عَلَیْکمُ‌ وَ لَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ  بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکمُ بَعْضُکُمْ عَلىَ‌ بَعْضٍ  کَذَالِکَ یُبَیّنِ اللَّهُ لَکُمُ الاَیَاتِ  وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‌ 

سوره نور/آیه۵۸

از این آیات می توان نتیجه گرفت که زوجین اگرچه فرزند داشته باشند باید مانند دوران نامزدی در طول شبانه روز زمان های خاصی را به هم اختصاص دهند تا طلاق عاطفی بین زوجین ایجاد نشود.

تأثیر ماهواره را هم نمی توان نادیده گرفت، چه باید کرد؟ چطور باید خانواده ها خودشان را از این معضل برهانند و به جای دیدن برنامه های ماهواره چه کار کنند؟

ـ خیلی از خانواده ها برنامه ریزی مناسبی برای زندگی خود ندارند. اگر اعضای خانواده استعداد و علاقه خود را شناسایی کرده باشند، در ایام تفریح به دنبال علاقه شخصی شان می روند. این علاقه می تواند کارهای هنری، مطالعه کتاب، آموختن زبان های خارجی، کلاس ورزشی، پیاده روی خانوادگی و … باشد. اعضای خانواده بعد از انجام کارهای روزانه می توانند به موارد مورد علاقه شان بپردازند و در آخر هفته نیز می توانند به صله رحم و گردش در اماکن تفریحی بروند که متأسفانه امروزه کمرنگ شده است. از مواردی که قرآن به آن فوق العاده اهمیت می دهد بحث «صله رحم» است. تاآنجا که نام ارحام رابعد از نام خدا آورده: 

وَاعْبُدُواْ اللَّهَ وَلَا تُشرْکُواْ بِهِ شَیئًا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَ بِذِى الْقُرْبىَ‌ وَ…

سوره نساء/آیه۳۶

و خدا را  بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید.همچنین به خویشاوندان …»  و تأکید کرده که خدا آگاه و مراقب اعمال ماست. مبادا در این امر کاهلی کنیم: 

…وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى تَسَاءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ  إِنَّ اللَّهَ کاَنَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا

سوره نساء/آیه۱

…از (قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید. زیرا خداوند، مراقب شماست.

صله رحم ورسیدگی به بستگان در قرآن به عنوان یک ارزش الهی واجب قلمداد شده ومؤمنین را به ادای حق خویشاوندان توصیه نموده است:

وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبىَ‌ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا

 (سوره اسراء / آیه۲۶)

وحق نزدیکان رابپرداز، (همچنین حقّ) مستمند و وامانده در راه را و هرگز اسراف و تبذیر مکن.

بنابراین با مدیریت زمان و برنامه ریزی در زندگی، اعضای خانواده فرصت کمتری را برای بیکاری پیدا می کنند تا این خلأ را با ماهواره پر کنند.

امروزه سیطره زندگی مدرن، وقت انسان ها را خیلی می گیرد و اعضای خانواده برای با هم بودن فرصت کمتری دارند، چگونه می توان این خلأ را پر کرد؟

متأسفانه اعتقاداتی از جمله رازق بودن خدا، برکت در اموال، قناعت و… در نسل امروز بسیار کمرنگ شده است. در صورتی که در روایات آمده: هیچ گنجی بی نیاز کننده تر از قناعت و هیچ مالی در فقرزدایی، از بین برنده تر از رضایت دادن به روزی نیست. پس کسی که به اندازه کفایت زندگی از دنیا بردارد به آسایش دست می یابد. در جای دیگر مصداق حیاة طیبة را زندگی با قناعت بیان کرده اند.

براین اساس اگر خانواده ها ایمان به رزّاقیّت خداوند را تقویت کنند و از جهت دیگر نسبت به دنیای مصرف گرایی و تجمل گراییبی توجه باشند، در این صورت با مدیریت زمان وقت بیشتری را در کنار هم خواهند بود و اگر به خاطر موقعیت شغلی از نظر کمیت اعضای خانواده کمتر بتوانند کنار هم باشند باید تمام اعضای خانواده تلاش کنند تا از نظر کیفیت آن ساعاتی را که در پیش هم هستند از با هم بودن لذّت ببرند.

تبیان






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، خـــــــــانواده قــــــــــرآنی، گنجینه مطالب مفید و خواندنی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397




معنی و آثار ذکر یاحنان و یامنان

از جهنّم به بهشت
پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: شخصی را روز قیامت داخل آتش می‌اندازند و او پیوسته صدا می‌زند «یا حنّان یا منّان» خدا به جبرئیل می‌گوید: برو آن بنده‌ام را بیاور؛ جبرئیل او را می‌آورد.

خدا می‌فرماید: جایگاهت را چگونه یافتی؟

می‌گوید: بدترین مکان‌ها بود.

خدا می‌فرماید: او را به همان‌جا برگردانید. چند قدمی که می‌رود به پشت سرش نگاه می‌کند، خدا می‌فرماید: به چه چیزی می‌نگری؟

آن بنده می‌گوید: من امیدوار بودم که دیگر مرا به آن جایگاه بازنگردانی! خداوند خطاب می‌کند که او را به سوی بهشت ببرید.

حساب ابجد این دو اسم ۲۵۰ می‌باشد. خواص: نجات از گناه و آتش، ایمنی از خوف، دفع تنگ‌دستی.

کتاب تحفه معلم/فصل سوم/بخش سوم

 






نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، اسرار گناه و بررسی آثار آن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397




چرا پیامبران زن نبودند؟


آیا از بین ۱۲۴۰۰۰ پیامبر پیامبر زن هم وجود داشت اگر جواب سوال بلى باشد پس چرا نامى از آنها نیامده و اگر خیر باشد پس عدالت خدا كجاست ؟

علت پیامبر نشدن زنان: در بین پیامبران عظیم الشان الهى هیچ كدام زن نبوده است و این مسئله هیچ منافاتى با عدالت ندارد زیرا عدالت یعنى وضع كل شى موضعه. هر چیزى را در جاى خود قراردادن اگر خداوند را عادل بدانیم كه هست زیرا خود او انسانها را به عدل امر مى كند كه:

(ان الله یامربالعدل و الاحسان) (1) چگونه ممكن است خود عادل نباشد؟

اما اینكه 124 هزار پیامبر همه مرد هستند براى این است كه نبوت و رسالت كارهاى اجرایى دارد و خصوصیات بدن و جسم مردها به گونه اى است كه كارهاى اجرایى وظیفه مردهاست از طرف دیگر پشتوانه نبوت و رسالت مقام ولایت است. كمال انسان در آن است كه بشود ولى الله و این مقام اختصاصى به مرد یا زن ندارد زنان بزرگى نظیر آسیه، مریم، حضرت زهرا، زینب كبرى و حضرت معصومه در عالم بوده اند و این ها هر كدام با حفظ مرتبه و درجه خاص خود مى توانند به ولایت رسیده باشند نبوت و رسالت امر اجرایى است اینكه زنى پیامبر نشده است براى این است كه زن باید با همه افراد جامعه تماس بگیرد در جنگ و صلح فرماندهى جنگ را بعهده بگیرد. این كار واجرایى براى زنان دشوار است این چنین نیست كه اگر پیامبران همه از جنس مرد بودند معنایش این است كه كمال معنوى مخصوص مرد است بلكه كمال معنوى مربوط به ولایت است و در ولایت الهى بین زن و مرد تفاوتى نیست زن و مرد هردو مى توانند ولى الله بشوند (2)

پاسخ دیگر اینست كه هر كسى را بهر كارى ساختند و خداوند براى هر كس به اندازه توان او تكلیف قرار داده است لایكلف الله نفساً الا وسعها (3) اگر خداوند براى زن واجب مى كرد كه باید وظایف نبوت را بعهده بگیرد زن ایام مریضى ماهانه دارد كه نباید به مسجد برود آیا مى شود به مردم گفت كه فعلاً پیامبر در حال عادت ماهانه است نمى شود واردمسجد شود؟ یا در ایام باردارى است نمى تواند به جنگ برود و به دشمن بگوید فعلاً حمله نكند تا بعداز وضع حمل او؟ و یا شوهر او اجازه خروج از منزل ندارد نمى تواند براى امور مسلمین از منزل خارج شود؟ و مسائل دیگرى از این قبیل كه اگر وظیفه زن انجام امور رسالت با این مشكلات بود قطعاً در حق زن ظلم مى شد كه چگونه با این همه مشكلات جسمى و روحى بتواند وظیفه رسالت و نبوت را انجام دهد و بالعكس اگر باردارى و وضع حمل براى مردان قرار داده مى شد چگونه مرد مى توانست هم از عهده كارهاى اجرایى نبوت بر آیه و هم بچه دارى و تربیت فرزند و وضع حمل و…. را نجام دهد.

پس خداوند طبق حكمت و عدالت خود هركس را آنچه لازم بوده داده واز هر كس مطابق استعداد و توان و خصوصیات جسمى و روحى او تكلیف خواسته است و این نشانه عدل خداوند است تبارك الله احسن الخالقین.

 

براى مزید اطلاع به این عبارت نیز توجه فرمایید:

زن بودن مانعى در راه كمال انسانى و قرب به خدا نیست جبرئیل پیام آور الهى بر زنى مانند فاطمه «سلام الله علیها» نیز فرود آمده و پیام هاى آسمانى فراوانى براى او باز گفته است كه به معناى امكان ارتباط یك زن با فرشته الهى ولى با این همه هیچ زنى به پیامبرى نرسیده است پس باید به دنبال راز انحصار پیامبرى به مردان بود. دقت در نوع وظایف پیامبر حكمت اختصاص آن به مردان را آشكار مى كند فردى كه از سوى خدا مامور پیام رسانى است باید با همه مردم مواجه شود سخن خود رادر شرایط مختلف و با افراد گوناگون جامعه بیان كند و با مردم به ویژه شخصیت هاى سرشناس نشست و برخاست و گفت و گو نماید افزون بر این براى گسترش هدایت دینى در جامعه لازم است از موافقان به حمله نظامى روى مى آورد و زمینه دفاع فراهم است با نیروى نظامى موضع گیرى كند هنگامى كه كار به جدال و مبارزه نظامى منتهى شده و وضعیت بحرانى حاكم مى شود هدایت و بسیج افراد و سامان دهى امور مختلف جامعه و در یك كلام رهبرى مردم اگر براى زن غیر ممكن نباشد به یقین كارى طاقت فرساست بنابراین بعضى از زنان به اندازه پیامبران هم مى توانند از كمالات برخوردار باشند اما مسئولیت پیامبرى را ندارند همانند حضرت زهرا سلام الله علیها كه مقام ارجمندش بسى والاتر از بسیارى از پیامبران الهى است. چنان كه عده اى از عالمان با توجه به برخى از روایات فرموده اند حضرت زهرا سلام الله علیها برتر از همه پیامبران جز پدرش خاتم الانبیا علیه السلام بوده است (4)

در پایان تذكر این نكته لازم است كه اگر پیامبر شدن در توان زنان بود حضرت زهرا به پدر بزرگوارش اعتراض یا سوال مى كرد كه چرا من پیامبر نشده ام و چنین سوالى از ایشان هرگز نقل نشده است.


براى مطالعه بیشتر به كتاب حقوق و سیاست در قرآن صفحه ۲۱۱، استاد مصباح یزدى مراجعه فرمایید.


پاورقی:

1) نحل آیه. 90

2) توصیه ها و پرسش ها و پاسخ ها در محضر حضرت آیت الله جوادى آملى. صفحه 90-89

3) بقره آیه. 286

4)بحار الانوار، جلد 43 صفحه 10 به نقل از اداره پاسخگویى آستان قدس رضوى -پرسمان

منابع:

۱) در هستى شناسى زن، اسد الله جمشیدى، غلامعلى عزیزى كیا، حسن زارع، احمد طاهرى نیا، موسسه آموزش و پژوهشى امام خمینى (ره). 






نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 مهر 1397




چهل حدیث کوتاه و زیبا از امام هادی(ع)-قسمت اوّل

السلام علیک یا علی النقی الهادی (علیه السلام)

**************

۱- قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقی الهادی (علیه السلام) :

مَنِ اتَّقىَ اللهَ یُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ.([۱])

حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمود: کسى که تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احکام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند و هر شخصى که اطاعت از خالق نماید، باکى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت; و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است که مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد.

**************

2- قالَ (علیه السلام): مَنْ أنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَهُ الاْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَهُ مِنَ النّاسِ.([۲])

فرمود: کسى که با خداوند متعال مونس باشد و او را أنیس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى کند.

و علامت و نشانه أنس با خداوند وحشت از مردم است ـ یعنى از غیر خدا نهراسیدن و از مردم احتیاط و دورى کردن .

**************

3- قالَ(علیه السلام): السَّهَرَ أُلَذُّ الْمَنامِ، وَ الْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعامِ.([۳])

فرمود: شب زنده دارى، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند; و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید ـ یعنى هر چه انسان کمتر بخوابد بیشتر از خواب لذت مى برد و هر چه کم خوراک باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود ـ.

**************

4- قالَ(علیه السلام): لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إلَیْهِ، فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ.([۴])

فرمود: از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى، صمیّمیت و محبّت مجوى.

همچنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى، نصیحت و موعظه طلب نکن، چون که دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد .

**************

۵- قالَ(علیه السلام): الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داع إلَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ أذَمُّ الاْخْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجیَّهٌ سَیِّئَهٌ.([۵])

فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.

تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.

عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.

بخیل بودن بدترین اخلاق است; و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.

**************

6- قالَ(علیه السلام): الْهَزْلُ فکاهَهُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَهُ الْجُهّالِ.([۶])

فرمود: مسخره کردن و شوخى هاى – بى مورد – از بى خردى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.

**************

7- قالَ(علیه السلام): الدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.([۷])

فرمود: دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن ـ براى آخرت ـ سود مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند. أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، تحف العقول: ص ۴۳۸.

**************

8- قالَ(علیه السلام): النّاسُ فِی الدُّنْیا بِالاْمْوالِ وَ فِى الاْخِرَهِ بِالاْعْمالِ.([۸])

فرمود: مردم در دنیا به وسیله ثروت و تجمّلات شهرت مى یابند ولى در آخرت به وسیله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد. أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۱۷.

**************

9- قالَ(علیه السلام): مُخالَطَهُ الاْشْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ یُخالِطُهُمْ.([۹])

فرمود: همنشین شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.

**************

10- قالَ(علیه السلام): أهْلُ قُمْ وَ أهْلُ آبَهِ مَغْفُورٌ لَهُمْ ، لِزیارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا (علیه السلام) بِطُوس، ألا وَ مَنْ زارَهُ فَأصابَهُ فى طَریقِهِ قَطْرَهٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.([۱۰])

فرمود: أهالى قم و أهالى آبه ـ یکى از روستاهاى حوالى ساوه ـ آمرزیده هستند به جهت آن که جدّم امام رضا (علیه السلام)را در شهر طوس زیارت مى کنند.

و سپس حضرت افزود: هر که جدّم امام رضا (علیه السلام) را زیارت کند و در مسیر راه صدمه و سختى تحمّل کند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.

**************

11- عَنْ یَعْقُوبِ بْنِ السِّکیتْ، قالَ: سَألْتُ أبَاالْحَسَنِ الْهادی(علیه السلام): ما بالُ الْقُرْآنِ لا یَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إلاّ غَضاضَه؟

قالَ (علیه السلام): إنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمان دُونَ زَمان، وَلالِناس دُونَ ناس، فَهُوَ فى کُلِّ زَمان جَدیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْم غَضٌّ إلى یَوْمِ الْقِیامَهِ.([۱۱])

یکى از اصحاب حضرت به نام ابن سِکیّت گوید: از امام هادى(علیه السلام)سؤال کردم: چرا قرآن با مرور زمان و زیاد خواندن و تکرار، کهنه و مندرس نمى شود; بلکه همیشه حالتى تازه و جدید در آن وجود دارد؟

امام (علیه السلام) فرمود: چون که خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و یا طایفه اى مخصوص قرار نداده است; بلکه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است، به همین جهت همیشه حالت جدید و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قیامت قابل عمل و اجراء مى باشد.

**************

12- قالَ (علیه السلام): الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِکُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ.([۱۲])

فرمود: غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى، علامت عجز و ناتوانى است، ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است.

**************

13- قالَ(علیه السلام): یَاْتى عَلماءُ شیعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ.([۱۳])

فرمود: علماء و دانشمندانى که به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشکل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند که تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.

**************

منابع :


[۱] – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۸۲، ح ۴۱، أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹.

[۲] – عُدّه الداعى مرحوم راوندى: ص ۲۰۸.

[۳] – بحارالانوار: ج ۸۴ ص ۱۷۲ به نقل از أعلام الدین دیلمى.

[۴] – بحار الأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۴، أعلام الدّین: ص ۳۱۲، س ۱۴.

[۵] – بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۱۹۹، ح ۲۷.

[۶] – الدرّه الباهره: ص ۴۲، س ۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۲۰.

[۷] – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، تحف العقول: ص ۴۳۸.

[۸] – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۱۷.

[۹] – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۳۰۸، ح ۱۴۱۶۲.

[۱۰] – عیون أخبار الرّضا(علیه السلام): ج ۲، ص ۲۶۰، ح ۲۲.

[۱۱] – أمالى شیخ طوسى: ج ۲، ص ۵۸۰، ح ۸.

[۱۲]- مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۱۱، ح ۱۳۳۷۶.

[۱۳]- بحارالأنوار: ج ۲، ص ۶، ضمن ح ۱۳.

 "ادامه مطلب در پُست بعدی"

 





نوع مطلب : امـــــــام هــــــــــــــــــادی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 مهر 1397



چهل حدیث کوتاه و زیبا از امام هادی(ع)-قسمت دوّم


14- قالَ(علیه السلام): لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَکْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإنَّهُ حارٌّ فى وَقْتِ الْحَرارَهِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَهِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْوقاتِ کُلِّها، جَیِّدٌ عَلى کلِّ حال.([۱۴])

به بعضى از غلامان خود فرمود: بیشتر براى ما بادمجان پخت نمائید که در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است; و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفید است.

**************

۱۵- قالَ(علیه السلام): التَّسْریحُ بِمِشْطِ الْعاجِ یُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأسِ، وَ یَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ یُطْفِىءُ الْمِرارَ، وَ یَتَّقِى اللِّثهَ وَ الْعَمُورَ.([۱۵])

فرمود: شانه کردن موها به وسیله شانه عاج، سبب روئیدن و افزایش مو مى باشد، همچنین سبب نابودى کرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فکّ و لثه ها مى گردد.

**************

16- قالَ(علیه السلام): اُذکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَىْ أهْلِکَ لا طَبیبٌ یَمْنَعُکَ، وَ لا حَبیبٌ یَنْفَعُکَ.([۱۶])

فرمود: بیاد آور و فراموش نکن آن حالت و موقعى را که در میان جمع اعضاء خانواده و آشنایان قرار مى گیرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هیچ پزشکى و دوستى ـ و ثروتى ـ نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.

**************

17- قالَ(علیه السلام): إنَّ الْحَرامَ لا یَنْمی، وَإنْ نَمى لا یُبارَکُ فیهِ، وَ ما أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ کانَ زادَهُ إلَى النّارِ.([۱۷])

فرمود: همانا ـ اموال ـ حرام، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احیاناً رشد کند و زیاد شود برکتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.

و آنچه را از اموال حرام انفاق و کمک کرده باشد أجر و پاداشى برایش نیست و هر مقدارى که براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.

**************

18- قالَ(علیه السلام): اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَهِ.([۱۸])

فرمود: حکمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.

**************

19- قالَ(علیه السلام): مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیْهِ.([۱۹])

فرمود: هر که از خود راضى باشد بدگویان او زیاد خواهند شد.

**************

20- قالَ(علیه السلام): اَلْمُصیبَهُ لِلصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان.([۲۰])

فرمود: مصیبتى که بر کسى وارد شود و صبر و تحمّل نماید، تنها یک ناراحتى است; ولى چنانچه فریاد بزند و جزع کند دو ناراحتى خواهد داشت.

**************

21- قالَ(علیه السلام): اِنّ لِلّهِ بِقاعاً یُحِبُّ أنْ یُدْعى فیها فَیَسْتَجیبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحیرُ مِنْها.([۲۱])

فرمود: براى خداوند بقعه ها و مکان هائى است که دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن که دعاها را مستجاب گرداند که یکى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسین (علیه السلام) خواهد بود.

**************

22- قالَ(علیه السلام): اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثیبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.([۲۲])

فرمود: همانا تنها کسى که ثواب مى دهد و عِقاب مى کند و کارها را در همان لحظه یا در آینده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود.

**************

23- قالَ(علیه السلام): مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأمَنْ شَرَّهُ.([۲۳])

فرمود: هرکس به خویشتن إهانت کند و کنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در أمان ندان.

**************

24- قالَ(علیه السلام): اَلتَّواضُعُ أنْ تُعْطَیَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.([۲۴])

فرمود: تواضع و فروتنى چنان است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو آن کنند.

************** 

25- قالَ(علیه السلام): اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.([۲۵])

فرمود: همانا اجسام، جدید و پدیده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است.

**************

26- قالَ(علیه السلام): لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَیْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْیاءَ بَدیعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ أحْسَنَ الاْسْماء.([۲۶])

فرمود: خداوند از أزَل، تنها بود و چیزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفریده، و بهترین نام ها را براى خود برگزید.

**************


منابع :


[۱۴] – کافى: ج ۶، ص ۳۷۳، ح ۲، وسائل الشّیعه: ج ۲۵، ص ۲۱۰، ح ۳۱۷۰۶.

[۱۵] – بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۱۵، ح ۱۶.

[۱۶] – أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۱۶، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۴.

[۱۷] – کافى: ج ۵، ص ۱۲۵، ح ۷.

[۱۸] – نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۴۱، ح ۲۳، أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۲۰.

[۱۹] – بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۳۱۶، ح ۲۴.

[۲۰] – أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹.

[۲۱] – تحف: ص ۳۵۷، بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۱۳۰، ح ۳۴.

[۲۲] – تحف: ص ۳۵۸، بحارالأنوار: ج ۵۹، ص ۲، ضمن ح ۶.

[۲۳] – تحف العقول: ص ۳۸۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۵.

[۲۴] – محجّه البیضاء: ج ۵، ص ۲۲۵.

[۲۵] – بحارالأنوار: ج ۵۷، ص ۸۱، ح ۵۱، به نقل از توحید شیخ صدوق.

[۲۶] – بحارالانوار: ج ۵۷، ص ۸۳، ح ۶۴، به نقل از احتجاج طبرسى.

"ادامه مطلب در پُست بعدی"

 





نوع مطلب : امـــــــام هــــــــــــــــــادی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 مهر 1397



چهل حدیث کوتاه و زیبا از امام هادی(ع)-قسمت سوّم


27- قالَ(علیه السلام): اِذا قامَ الْقائِمُ یَقْضى بَیْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ کَقَضاءِ داوُد (علیه السلام)وَ لا یَسْئَلُ الْبَیِّنَهَ.([۲۷] )

فرمود: زمانى که حضرت حجّت (عجّ) قیام نماید در بین مردم به علم خویش قضاوت مى نماید; همانند حضرت داود (علیه السلام) که از دلیل و شاهد سؤال نمى فرماید.

**************

28- قالَ(علیه السلام): مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقینَ وَ مَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقینَ.([۲۸])

فرمود: هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنى دیگران باکى نخواهد داشت.

**************

29- قالَ(علیه السلام): اَلْعِلْمُ وِراثَهٌ کَریمَهٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِکْرَهُ مِرْآتٌ صافَیهٌ.([۲۹])

فرمود: علم و دانش بهترین یادبود براى انتقال به دیگران است، ادب زیباترین نیکى ها است و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه ها است.

**************

30- قالَ (علیه السلام) : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داع إلىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.([۳۰])

فرمود: خودبینى و غرور، انسان را از تحصیل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى کشاند.

 **************

31- قالَ(علیه السلام): لا تُخَیِّبْ راجیکَ فَیَمْقُتَکَ اللّهُ وَ یُعادیکَ.([۳۱])

فرمود: کسى که به تو امید بسته است ناامیدش مگردان، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت.

**************

32- قالَ(علیه السلام): الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى، وَالعِتابُ خَیْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.([۳۲])

فرمود: (مواظب باش که) عتاب و پرخاش گرى، مقدّمه و کلید غضب است، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به کینه و دشمنى درونى بهتر است (چون کینه، ضررهاى خظرناک ترى را در بردارد).

**************

33- وَ قالَ(علیه السلام) : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.([۳۳])

فرمود: شخص طمّاع و حریص ـ نسبت به اموال و تجمّلات دنیا ـ هیچگاه آسایش و استراحت نخواهد داشت.

**************

34- قالَ(علیه السلام): الْغِنى قِلَّهُ تَمَنّیکَ، وَالرّضا بِما یَکْفیکَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّهُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّهُ إتّباعُ الْیَسیرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقیرِ.([۳۴])

فرمود: بى نیازى و توانگرى در آن است که کمتر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى، ولیکن فقر و تهى دستى در آن موقعى است که آرزوهاى نفسانى اهمیّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل، اهمیّت دادن به امکانات موجود و مصرف و استفاده صحیح از آن ها است، اگر چه ناچیز و کم باشد.

**************

35- قالَ(علیه السلام): الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.([۳۵])

فرمود: امام و خلیفه بعد از من (فرزندم) حسن; و بعد از او فرزندش مهدى ـ موعود(علیهما السلام)ـ مى باشد که زمین را پر از عدل و داد مى نماید، همان طورى که پر از ظلم و ستم گشته باشد.

**************

36- قالَ(علیه السلام): إذا کانَ زَمانُ الْعَدْلِ فیهِ أغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أنْ یُظُنَّ بِأحَد سُوءاً حَتّى یُعْلَمَ ذلِکَ مِنْهُ.([۳۶])

فرمود: در آن زمانى که عدالت اجتماعى، حاکم و غالب بر تباهى باشد، نباید به شخصى بدگمان بود مگر آن که یقین و معلوم باشد.

**************

37- قالَ(علیه السلام): إنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَهٌ، لَوْ سَلَکُوا بِها فى لُجَّهِ الْبِحارِ الْغامِرَهِ.([۳۷])

فرمود: همانا ولایت ما اهل بیت براى شیعیان و دوستانمان پناهگاه أمنى مى باشد که چنانچه در همه امور به آن تمسّک جویند، بر تمام مشکلات (مادّى و معنوى) فایق آیند.

**************

38- قالَ(علیه السلام) : یا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إنَّ تارِکَ التَّقیَّهَ کَتارِکِ الصَّلاهِ لَکُنتَ صادِقاً.([۳۸])

حضرت به یکى از اصحابش – به نام داود صرّمى – فرمود: اگر قائل شوى که ترک تقیّه همانند ترک نماز است، صادق خواهى بود.

**************

39- قالَ: سَألْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ (علیه السلام) : هُوَ أنْ تَمْلِکَ نَفْسَکَ وَ تَکْظِمَ غَیْظَکَ، وَ لا یَکُونَ ذلَکَ إلاّ مَعَ الْقُدْرَهِ.([۳۹])

یکى از اصحاب از آن حضرت پیرامون معناى حِلم و بردبارى سؤال نمود؟

حضرت در پاسخ فرمود: این که در هر حال مالک نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و این تحمّل و بردبارى در حالى باشد که توان مقابله با شخصى را داشته باشى.

**************

40- قالَ (علیه السلام): اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنیا دارَ بَلْوى وَالاْخِرَهَ دارَ عُقْبى، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنیا لِثوابِ الاْخِرَهِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَهِ مِنْ بَلْوَى الدّنیا عِوَضاً.([۴۰])

فرمود: همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشکلات قرار داد; و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید.

**************


منابع :


[۲۷] – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۶۴، ح ۲۴، به نقل از مناقب و خرائج.

[۲۸] – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۱۷۷، ح ۵۶، و ج ۷۱، ص ۱۸۲ ح ۴۱.

[۲۹] – بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۳۲۴، مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۴، ح ۴.

[۳۰] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، س ۴.

[۳۱] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۷۳، ح ۲.

[۳۲]- نزهه النّاظر: ص ۱۳۹، ح ۱۲، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۳۶۸، ضمن ح ۳.

[۳۳]- نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۴۱، ح ۲۱، مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۳۳۶، ح ۱۱.

[۳۴]- الدّرّه الباهره: ص ۱۴، نزهه الناظر: ص ۱۳۸، ح ۷، بحار: ج ۷۵، ص ۱۰۹، ح ۱۲.

[۳۵]- بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۳۹، ح ۴، به نقل از إکمال الدین صدوق.

[۳۶]- بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۹۷، ح ۱۷، به نقل از الدّرّه الباهره: ص ۴۲، س ۱۰.

[۳۷]- بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۱۵، ح ۱، س ۱۸، به نقل از أمالى شیخ طوسى.

[۳۸]- وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۲۱۱، ح ۲۱۳۸۲، مستطرفات السّرائر: ص ۶۷، ح ۱۰.

[۳۹]- نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۳۸، ح ۵، مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۳۰۴، ح ۱۷.

[۴۰] – تحف العقول: ص ۳۵۸.






نوع مطلب : امـــــــام هــــــــــــــــــادی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 مهر 1397






شرایط پذیرفته شدن حاجت در درگاه خداوند متعال



امام هادی(علیه السلام) :

مَن کانَت لَهُ اِلَی اللهِ حاجَةٌ فَلیَزُر قَبرَ جَدِّیَ الرِّضا (ع) بِطوُسٍ وَ هُوَ عَلی غُسلٍ وَلیُصَلِّ عِندَ رَأسِهِ رَکعَتَینِ وَلیَسئَلِ اللهَ حاجَتَهُ فی قُنوُتِهِ فَاِنَّهُ یَستَجیبُ لَهُ ما لَم یَسئَل مَأثَماً أو قَطیعَةَ رَحِمٍ


کسی که از خدا حاجتی را می خواهد؛ قبر جدم حضرت رضا (ع) را در طوس با غسل، زیارت کند و دو رکعت نماز بالای سرش بخواند و در قنوت نماز، حاجت خویش را طلب نماید در این صورت حوائج وی مستجاب می شود، مگر آن که انجام گناه و یا قطع رحم را طلب کند.

وسائل الشیعه، ج14، ص 569






نوع مطلب : امـــــــام هــــــــــــــــــادی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 مهر 1397



چند حدیث برگزیده از امام هادی علیه السلام 



قالَ الامام هادی علیه السلام : الدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ

امام هادی علیه السلام می فرمایند: دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن ـ براى آخرت ـ سود مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.

 تحف العقول: ص ۴۳۸

**********************

قالَ الامام هادی علیه السلام : النّاسُ فِی الدُّنْیا بِالاْمْوالِ وَ فِى الاْخِرَهِ بِالاْعْمالِ

امام هادی علیه السلام می فرمایند: مردم در دنیا به وسیله ثروت و تجمّلات شهرت مى یابند ولى در آخرت به وسیله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.

 أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، بحارالأنوار:ج ۱۷

**********************

قالَ الامام هادی علیه السلام : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داع إلىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ

امام هادی علیه السلام می فرمایند: خودبینى و غرور، انسان را از تحصیل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى کشاند.

 بحارالأنوار : ج ۷۵، ص ۳۶۹، س ۴

**********************

قالَ الامام هادی علیه السلام : الْغِنى قِلَّهُ تَمَنّیکَ، وَالرّضا بِما یَکْفیکَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّهُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّهُ إتّباعُ الْیَسیرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقیرِ

امام هادی علیه السلام می فرمایند: بى نیازى و توانگرى در آن است که کمتر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى، ولیکن فقر و تهى دستى در آن موقعى است که آرزوهاى نفسانى اهمیّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل، اهمیّت دادن به امکانات موجود و مصرف و استفاده صحیح از آن ها است، اگر چه ناچیز و کم باشد.

بحارالأنوار : ج ۷۵، ص ۱۰۹، ح ۱۲

**********************

قالَ الامام هادی علیه السلام : لا تُخَیِّبْ راجیکَ فَیَمْقُتَکَ اللّهُ وَ یُعادیکَ

فرمود: کسى که به تو امید بسته است ناامیدش مگردان، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت.

 بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۷۳، ح ۲

**********************

قالَ الامام هادی علیه السلام : الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى، وَالعِتابُ خَیْرٌ مِنَ الْحِقْدِ

فرمود: (مواظب باش که) عتاب و پرخاش گرى، مقدّمه و کلید غضب است، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به کینه و دشمنى درونى بهتر است (چون کینه، ضررهاى خظرناک ترى را در بر دارد)

نزهة النّاظر، صفحه 139، حدیث 12

**********************

قالَ الامام هادی علیه السلام : إنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَهٌ، لَوْ سَلَکُوا بِها فى لُجَّهِ الْبِحارِ الْغامِرَهِ

امام هادی علیه السلام می فرمایند: همانا ولایت ما اهل بیت براى شیعیان و دوستانمان پناهگاه أمنى مى باشد که چنانچه در همه امور به آن تمسّک جویند، بر تمام مشکلات (مادّى و معنوى) فایق آیند.

بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۱۵، ح ۱، س ۱۸،

**********************

قالَ الامام هادی علیه السلام : اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنیا دارَ بَلْوى وَالاْخِرَهَ دارَ عُقْبى، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنیا لِثوابِ الاْخِرَهِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَهِ مِنْ بَلْوَى الدّنیا عِوَضاً

امام هادی علیه السلام می فرمایند: همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشکلات قرار داد; و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید.

تحف العقول: ص ۳۵۸

**********************

قالَ الامام هادی علیه السلام : اَلْعِلْمُ وِراثَهٌ کَریمَهٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِکْرَهُ مِرْآتٌ صافَیهٌ

امام هادی علیه السلام می فرمایند: علم و دانش بهترین یادبود براى انتقال به دیگران است، ادب زیباترین نیکى ها است و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه ها است.

 بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۳۲۴

**********************

 






نوع مطلب : امـــــــام هــــــــــــــــــادی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 مهر 1397




وجوب و فضیلت شکرگذاری نعمت از خود نعمت


...لَئِنْ شَکَرْتُمْ لأزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ ﴿ابراهیم/7

اگر سپاس گزاری کنید، قطعاً [نعمتِ] خود را بر شما می افزایم، و اگر ناسپاسی کنید، بی تردید عذابم سخت است.

 

مَا یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَآمَنْتُمْ وَکَانَ اللَّهُ شَاکِرًا عَلِیمًا  ﴿انساء/147

اگر شما سپاس گزارِ [نعمت هایِ بی شمارِ حق] باشید و ایمان آورید، خدا را با عذاب شما چه کار؟ خدا همواره پاداش دهنده و داناست.









نوع مطلب : 04-سوره نسـاء، 14-سوره ابـراهیـم، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، امـــــــام هــــــــــــــــــادی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 مهر 1397


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات