وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/3




خلقت شیطان



خداوند سه گونه موجود عاقل و با شعور آفریده :

 نوع اوّل : در آسمان ها هستند که همان فرشتگان اند و از نور به وجود آمده اند که شهوت جنسى و خور و خواب و شهوات دیگر ندارند؛ گناه از آنان سر نمى زند، تسلیم محض ‍ پروردگار مى باشند و یک لحظه نافرمانى او را نمى کنند، خلقت آنها جلوتر از جن و انس بوده.

نوع دوّم : انسان است که خداوند متعال او را با دو دست قدرت خود پدید آورد و ملائکه بر او سجده کردند و استاد آنان شد، هم عقل و هم شهوت در وجودش گذاشت ، و از خاک و آب به وجود آمده است ( رجوع شودبه کتاب انسان از خاک تا خاک یا از خدا به سوى خدا صالحی حاجی آبادی

نوع سوّم : نژاد جن است که خداوند ایشان را از آتش بى دود(و باد) پدید آورد، و مثل انسان عقل و شهوت به آنها داده شده است . خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسانس بوده است .

خداوند درباره خلقت جن چنین فرموده :

والجان خلقناه من قبل من نار السموم

ما طایفه جن را قبل از انسان از آتش گرم و سوزان - و شعله ور بدون دود – آفریدیم. (حجر/27)



 

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 15-سوره حـجـر، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/4



ابلیس فرشته بود و یا جن؟




حال باید پرسید، آیا او مَلَک و از فرشتگان بود یا خیر؟


در قرآن به صراحت ذکر شده که او از «جنّ» بوده آنجا که می‏فرماید:



وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلِیسَ کانَ مِنَ الجِنِّ

 فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ...(کهف آیه 50)


چون به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید، همه سجده کردند مگر 

ابلیس که از جنّیان بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد...


در ماجرای خلقت انسان اگر چه آدم اولین انسان از نسل کنونی است لیکن ابلیس اولین جن از نسل جنیان نیست زیرا خداوند درباره او می فرماید :"و ابلیس از جن بود".(سوره کهف آیه 50-آیه فوق)

از این آیه معلوم می شود که قبل از ابلیس افراد دیگری از جن خلق شده بودند و او یکی از آنهاست ولی ابلیس اولین وسوسه گر و دشمن بشر به شمار آمده و آغازگر عداوت است.

 همانطور که خداوند، نخست آدم علیه السلام را خلق نمود و همسرش حوّا را بعد از او از جنس خودش آفرید، پدر جن ها هم که مارج نام داشت از آتش و سپس همسرش مارجه را نیز از او خلق نمود. 

مارج و مارجه با هم ازدواج کردند جان متولد شد و فرزندان جان دو طایفه شدند. 

 طایفه اوّل : همان جن ها که در میان آنان ، هم مؤمن پیدا مى شود و هم کافر.

 طایفه دوّم : شیاطین شدند که پدر بزرگشان ابلیس میباشد. ابلیس یکى از فرزندان جان است و طبق بعضی روایات نام اصلی او حارث بود.


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 18-سوره کـهـف، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/5



آیا ابلیس اولین جن بود؟




در ماجرای خلقت انسان اگر چه آدم اولین انسان از نسل کنونی است لیکن ابلیس اولین جن از نسل جنیان نیست زیرا خداوند درباره او می فرماید :"و ابلیس از جن بود".(سوره کهف آیه ۵۰)

از این آیه معلوم می شود که قبل از ابلیس افراد دیگری از جن خلق شده بودند و او یکی از آنهاست ولی ابلیس اولین وسوسه گر و دشمن بشر به شمار آمده و آغازگر عداوت است.

 همانطور که خداوند، نخست آدم علیه السلام را خلق نمود و همسرش حوّا را بعد از او از جنس خودش آفرید، پدر جن ها هم که مارج نام داشت از آتش و سپس همسرش مارجه را نیز از او خلق نمود. 

مارج و مارجه با هم ازدواج کردند جان متولد شد و فرزندان جان دو طایفه شدند. 

 طایفه اوّل : همان جن ها که در میان آنان ، هم مؤمن پیدا مى شود و هم کافر.

 طایفه دوّم : شیاطین شدند که پدر بزرگشان ابلیس میباشد. ابلیس یکى از فرزندان جان است و طبق بعضی روایات نام اصلی او حارث بود.


 

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397


 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/6



پیشینه خلقت جنّ و شیطان




خداوند درقرآن میفرماید:

ولقد خلقناالانسان من صلصال من حماءٍ مسنون * والجانَّ

 خلقناه من قبل من نارالسَّموم 

همانا ما انسان رااز گلی خشک که برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ است آفریدیم. 

و جن را پیش از آن از آتشی سوزان و بی دود پدید آوردیم. 

﴿حجر/27-26

خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ * وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ

انسان را از گلی خشکیده مانند سفال آفرید 

و جن را از آمیزه ای [از شعله های مختلف] آتش به وجود آورد.

﴿الرّحمن/15-14


آیات شریفه فوق تصریح دارد بر تقدّم خلقت جن و شیطان بر انسان ،امّا اینکه این مدت چقدر است ظاهرا دلیل معتبری در دست نیست، جز اینکه محی الدّین ابن عربی میگوید : بین خلقت جن وخلقت آدم شش هزار سال فاصله بوده است.

مسعودی گفته است موقعی که خدا اراده کرد آدم را خلق کند مدت هفت هزار سال برجن و نسناس گذشته بود و ابلیس لعین هم قسمتی از زمان را گذرانده بود.

اما اگر ابلیس اولین جن نباشد که نیست واز طرفی طبق فرموده امیرالمومنین (ع) که فرموده اند: ابلیس خدا را شش هزار سال عبادت کرده، سابقه خلقت جن و شیطان بیش از آنچه ابن عربی گفته است خواهد بود از این رو قول مسعودی به واقع نزدیکتر است.

شیطان بر خلاف تصور عامیانه از جنس فرشتگان نیست بلکه او از جن است همانطور که قرآن می فرماید : فرشتگان سجده کردن به جز ابلیس و او از جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید (کهف آیه 50) اما چرا او در کنار فرشتگان بوده؟


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 15-سوره حـجـر، 55-سوره الرّحمن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/7




پیشینه شیطان قبل از تمرّد و چگونگی راهیابی

 او به محفل فرشتگان



نام اصلی وی حارث (حرث) بوده که به خاطر عبادتهای طولانی مدتش، او را عزازیل یعنی عزیز خدا، می‌گفتند.

 اما پس از تکبر و خودبینی‌اش، ابلیس نامیده شد، یعنی کسی که از رحمت خدا مایوس گردید و پس از خودداری از سجده بر آدم و رانده شدنش از درگاه الهی، شیطان یعنی دور شده از رحمت و خیر نام گرفت.

درمورد پیشینه او چنین گفته‌اند : که خداوند متعال قبل از آفرینش آدم، موجودات دیگری خلق نموده بود به نام جن که حارث یکی از آنها بوده و در زمین زندگی می‌کرد، تا اینکه این مخلوقات به سرکشی، فساد، قتل و خونریزی دربین خود و نسانس پرداختند وقتى که فتنه و فساد، کشت و کشتار در میان آنان برپا شد.

در این هنگام خداوند اراده کرد که آنان را نابود فرماید: عده اى از ملائکه را فرستاد تا با شمشیرهاى خود با آنها جنگیدند و همه آنها را کشتند. 

در این میان ، شیطان جان سالم به در برد و از مرگ نجات پیدا کرد و به دست ملائکه اسیر شد.

 به فرشتگان گفت : من ، از جمله مؤمنان هستم. (و در فتنه و فساد شرکت نداشتم) 

شما تمام خویشان و هم نوعان مرا کشتید و من تنها ماندم، مرا با خودتان به آسمان ببرید، تا در آنجا با شما باشم و خداى خود را عبادت کنم .

فرشتگان از خداوند جویاى تکلیف شدند. خداوند به آنها اجازه داد که او را به آسمان ببرند. زمانى که به آسمان رسید به گردش در آسمان ها و بررسى پرداخت . در آن میان لوحى را دید که چیزهایى بر آن نوشته شده ؛ نوشته بود:

 

انّى لا اُضیعُ عمل عامل منکم ( آل عمران آیه 195) 

من پاداش هیچ عمل کننده اى را ضایع نمى کنم

 

مَن كَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ 

وَ مَن كَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِن نَّصِیبٍ (شورى آیه 20)

کسی که زراعت(پاداش) آخرت را بخواهد، بر زراعتش می افزاییم(برکت مى دهیم) و کسی که زراعت(پاداش) دنیا را بخواهد، اندکی از آن را به او  دهیم، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست.

بعد از اینکه آیات فوق را خواند، پیش خود فکر کرد که آخرت نسیه و دنیا نقد است. تصمیم گرفت دنیا را به وسیله عبادت هاى طولانى به دست آورد. لذا در میان ملائکه آنقدر عبادت کرد تا سرور و رئیس همه فرشتگان شد و طاووس ملائکه نام گرفت!

او اولین کسى بود که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید.(26)

اما برخی چنین بیان کردند که حارث (ابلیس) در حالی که خردسال بود به اسارت ملائکه در آمد و به همراه آنها به عبادت خدای تعالی مشغول شد. او در آسمان اول، مدتی بین ملائکه، خدا را عبادت کرد. بعد به آسمان دوم و سوم تا بالاخره به آسمان هفتم راه یافت. او در کنار عرش الهی منبری داشت، بالای آن رفته و ملائکه را اندرز می‌داد؛ و ملائکه در مقابل او با احترام مى ایستادند.چون به این رتبه و مقام رسید، با خود گفت: اگر روزی این امر تبلیغ به دیگری واگذار شود، من از او اطاعت نمی‌کنم چون خود را در علم و عمل یگانه روزگار و از همه برتر می‌دانست.

به خاطر عبادت های زیاد او در درگاه خداوند بود که به او مقامی عطا شد همانند فرشتگان و تا جائی بالا رفت که در زمره فرشتگان قرار گرفت اما از جنس فرشتگان نبود و حتی بعضاً الگوی فرشتگان و پاسخگوی سوالات فرشتگان هم شد.

 از معصوم (ع)روایت است ابلیس از جنس فرشتگان نبود اما فرشتگان او را فرشته می دیدند...(27)

در روایت آمده که این امتیاز و افتخار بخاطر آن به او رسید که شش هزار سال خداوند تبارک و تعالی را عبادت و بندگی کرده بود شش هزار سالی که ممکن است از سالهای آخرت باشد(28) که به حساب سالهای دنیا بیش از چند میلیون سال است

از امام صادق علیه السلام پرسیدند که آیا ابلیس از ملائکه است یا جزء سایر موجودات آسمانى است؟ فرمود: نه از ملائکه است و نه از سایر موجودات آسمانى؛ بلکه او جنّ است؛ ولى همراه ملائک بوده است. ملایکه نیز گمان مى‏ کردند او از جنس آنهاست، ولى خداوند متعال مى‏ دانست که چنین نیست. این جریان ادامه یافت تا در جریان سجده بر آدم، راز پنهان ابلیس آشکار گشت(29)

روزی ملائکه در لوح دیدند که به زودی یکی از مقربان درگاه الهی به نفرین ابدی گرفتار خواهد شد پس از حارث با اصرار خواستند که آنها را دعا کند که هیچ یک از ایشان به این بلا مبتلا نشود وی در جواب گفت : این قضیه به من و شما مربوط نیست. من سال ها است بر این معنى اطلاع یافته ام! ملائکه باز الحاح کردند. او نیز دعا کرد و گفت: خدایا! ایشان را ایمن گردان، ولی خودش را به سبب غروری که داشت، فراموش کرد

روزی وی دید بر در بهشت نوشته‌اند: 

«نزد ما بنده‌ای است که او را به انواع نعمت ها، گرامی می‌داشتیم. اما اگر او را به کاری واداریم، سرپیچی می‌کند و به لعنت ابدی گرفتار خواهد شد.»

حارث سالها او را لعن می‌کرد ولی نمی‌دانست که در حقیقت دارد خود را لعن می کند! در آن مدت هر جا سجده اى مى کرد و سر بر مى داشت در آن جا نوشته شده بود لعنة الله على ابلیس - چون اسمش عزازیل بود - نمى دانست که خودش است .

وی روزی دید در لوح نوشته است: 

«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» 

پرسید: خدایا! این ملعون رانده شده کیست؟ 

خدای تعالی فرمود: بنده‌ای است که او را به انواع نعمتها مخصوص می‌گرداندم ولی نافرمانی‌ام خواهد کرد و خوار و بدبخت خواهد شد.

 گفت: او را به من معرفی نما تا هلاکش کنم. فرمود: زود است او را بشناسی. هنوز او تمرد و سرکشی نکرده است، تا مستوجب مجازات باشد.

=============

 

26- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه

27- سفینه البحارج 1 ص 98)

28-نهج البلاغه خطبه 192)

29- طبرسى، مجمع البیان، ج 1، ص 163، چاپ بیروت


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 03-سوره آل عـمـران، 42-سوره شـوری، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397


 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/8



اولین مخالفت شیطان با خلقت آدم علیه السلام




شیطان در میان فرشتگان مشغول عبادت بود تا وقتى که خداوند اراده فرمود براى خود در زمین جانشین خلق فرماید. به ملائکه خطاب نمود که من مى خواهم خلیفه اى در زمین قرار دهم ، و آنان را از مقصود خود آگاه نمود.

وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ﴿بقره/30

 یاد آر آن زمان را كه پروردگارت به فرشتگان گفت : به یقین جانشینى در زمین قرار می ‏دهم . گفتند : آیا موجودى را در زمین قرار می ‏دهى كه در آن به فساد و تباهى برخیزد و به ناحق خون‏ریزى كند و حال آن كه ما تو را همواره با ستایشت تسبیح می ‏گوییم و تقدیس می ‏كنیم . [پروردگار] فرمود : من [از این جانشین و قرار گرفتنش در زمین] اسرارى می ‏دانم كه شما نمی  ‏دانید .

در این هنگام ابلیس به وسط زمین آمد و فریاد زد که :اى زمین ! من آمده ام تو را نصیحت کنم !

خداوند اراده کرده از تو پدیده اى به وجود آورد که برترین خلایق باشد و من مى ترسم که خدا را معصیت کند و داخل آتش شود (و در نتیجه تو داخل آتش شوى و بسوزى) وقتى ملائکه مقرب آمدند از تو خاک بردارند آنها را به خداى بزرگ قسم بده از تو خاک برندارند.(31)

 مخالفت او با آدم علیه السلام از همین جا شروع شد و تاکنون ادامه دارد و تا روز قیامت هم ادامه خواهد داشت . این اولین مخالف او بود.

از امیرالمؤمنین نقل شده که ایشان فرمودند: وقتى خداوند متعال اراده کرد آدم علیه السلام را خلق کند خطاب به جبرئیل فرمود: مقدارى خاک از زمین بیاور تا خلقى جدید به وجود آورم که افضل موجودات و اشرف آنها باشد.

جبرئیل به زمین آمد تا خاک بردارد (طبق تذکر شیطان ) زمین نالید و او را به خداوند قسم داد که از آن خاک برندارد. ایشان هم برگشت داستان را گزارش ‍ داد.

 بار دیگر میکائیل و بعد از او اسرافیل را فرستاد. باز زمین آنان را قسم داد، آنها هم با دست خالى برگشتند.

براى بار چهارم ، عزرائیل را فرستاد که حتما از خاک زمین بردارد. او که خواست خاک بردارد، باز زمین ناله کرد و او را قسم داد و هر چه ناله و فریاد نمود، تاثیر نکرد.

عزرائیل گفت : من از جانب خدا ماءمورم تا کمى از خاک تو بردارم . او خاک را برداشت و برد که آدم را از آن ساختند.(32) 

از این رو، خداوند قبض روح آدم علیه السلام و اولادش را به دست عزرائیل داد، از این جهت ناله و گریه آنها هنگام جان دادن آدم در دل او اثر نمى کند و او ماءموریت خود را انجام مى دهد.

وقتى آن خاک را با آب خالص و شور و تلخ و بى مزه ، مخلوط کردند و بعد از مدتى پیکر خاکى او را قالب زدند.

 شیطان قیافه او را مشاهده کرد و با خود گفت : این مخلوقى ضعیف است که از گل چسبنده به وجود آمده ، و توى او خالى است، چیزى که توخالى باشد احتیاج به غذا دارد و به این ترتیب مى توان او را گمراه و منحرف نمود.

و نیز گفت : اگر چه او بر من و همه موجودات فضیلت داشته باشد، ولى من با او مخالفت خواهم نمود، و اگر روزى قدرت پیدا کنم او را هلاک مى کنم .

و گفت : اگر این موجود از من بالاتر و شخصیت او مهم تر باشد، از او فرمان نخواهم برد و مطیع او نخواهم شد، و اگر از من پایین تر باشد، او را کمک مى کنم و در مشکلات به فریاد او خواهم رسید، و با او دوست و رفیق مى شوم.(33)

بعد از آنکه خداوند قالب آدم (ع) را از خاک و آب ،سرشت و او را بوجود آورد ،آن قالب را مانند کوه عظیمی کناری گذاشت شیطان در این مدت در آسمان پنجم واز خازنین آن بود .وقتی وی آن قالب گلی رامیدید از سوراخ بینی او وارد واز عقب او خارج میشد و با دست برشکم او میزد و میگفت : خداوند تورا برای چه چیزی خلق کرده؟ مدت هزار سال به این وضع بود بعد از این مدت خداوند متعال از روح خود در او دمید (34)

حضرت عبدالعظیم حسنی نامه ای به امام محمد تقی (ع) نوشت که پرسیده بود :به چه علت غائط انسان بوی گند میدهد؟ آن حضرت در جواب فرمود :

وقتی خداوند حضرت آدم را خلق کرد جسد او بوی خوشی داشت زمانی که هنوز روح دراو دمیده نشده بود ملائکه وشیطان از آن میگذشتند، ملائکه میگفتند: او برای امربزرگی ساخته شده است وشیطان از دهان او وارد میشد و از عقب او بیرون می آمد از این رو هرچه داخل شکم انسان شود بدبو و خبیث میشود (35)


در حدیث دیگری از حضرت علی (ع) نقل شده که فرمود :

وقتی خداوند آدم را خلق کرد قالب گلی آن را تا چهل سال به حال خود گذاشت تا خشک شود ابلیس همواره برآن میگذشت و میگفت : خداوند برای چه چیز این راخلق کرده؟ و پیش خود میگفت :اگر خداوند امر فرماید او را سجده کنم قبول نمیکنم و از دستور او سرپیچی میکنم ومخالفت خود را اعلام میدارم بعد از آنکه روح در او دمیده شد شیطان مخالفت نمود.(36)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

31- تفسیر برهان ، ج 2، ذیل آیات مربوط به آدم و شیطان

32- بحار، ج 11، ص 12؛ حیات القلوب ، ج 1، ص 29

33- اقتباس از تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات سوره حجر مربوط به آدم  

بحار، ج 63، ص 198؛ و حیات القلوب ، ج 1، ص 26

34- بحار، ج 63، ص 198

35- بحار، ج 63، ص 200

36- نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، ص 48؛ حیات القلوب ، ج 1، ص 26

 


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/9



شیطان وقالب گلی آدم



بعد از آنکه خداوند قالب آدم (ع) را از خاک و آب ،سرشت و او را بوجود آورد ،آن قالب را مانند کوه عظیمی کناری گذاشت شیطان در این مدت در آسمان پنجم واز خازنین آن بود .وقتی وی آن قالب گلی رامیدید از سوراخ بینی او وارد واز عقب او خارج میشد و با دست برشکم او میزد و میگفت : خداوند تورا برای چه چیزی خلق کرده؟ مدت هزار سال به این وضع بود بعد از این مدت خداوند متعال از روح خود در او دمید (34)

حضرت عبدالعظیم حسنی نامه ای به امام محمد تقی (ع) نوشت که پرسیده بود :به چه علت غائط انسان بوی گند میدهد؟ آن حضرت در جواب فرمود :

وقتی خداوند حضرت آدم را خلق کرد جسد او بوی خوشی داشت زمانی که هنوز روح دراو دمیده نشده بود ملائکه وشیطان از آن میگذشتند، ملائکه میگفتند: او برای امربزرگی ساخته شده است وشیطان از دهان او وارد میشد و از عقب او بیرون می آمد از این رو هرچه داخل شکم انسان شود بدبو و خبیث میشود (35)

در حدیث دیگری از حضرت علی (ع) نقل شده که فرمود :

وقتی خداوند آدم را خلق کرد قالب گلی آن را تا چهل سال به حال خود گذاشت تا خشک شود ابلیس همواره برآن میگذشت و میگفت : خداوند برای چه چیز این راخلق کرده؟ و پیش خود میگفت :اگر خداوند امر فرماید او را سجده کنم قبول نمیکنم و از دستور او سرپیچی میکنم ومخالفت خود را اعلام میدارم بعد از آنکه روح در او دمیده شد شیطان مخالفت نمود.(36)

=============

34- بحار، ج 63، ص 198

35- بحار، ج 63، ص 200

36- نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، ص 48؛ حیات القلوب ، ج 1، ص 26


 

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/10



شیطان سجده نمى کند




وقتى خداوند به ملائکه خطاب کرد و فرمود: مى خواهم در روى زمین خلیفه و جانشینى براى خود قرار دهم ، ملائکه موافق نبودند.

 به خدا اعتراض کردند و گفتند: این که مى خواهى خلق کنى ، در آینده خون ریز و مفسد خواهد شد. بعد از آن که خداوند جواب آنان را داد، تسلیم شدند.

 به ایشان خطاب فرمود: وقتى من خلیفه خود (آدم علیه السلام ) را خلق کردم و از روح خود در آن دمیدم ، همه شما در برابر او سجده کنید.

وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ * فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلا إِبْلِیسَ أَبَى أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ﴿حجر/31-28

و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گِل خشک که برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ است، می آفرینم. * پس چون او را درست و نیکو گردانم و از روح خود در او بدمم، برای او سجده کنان بیفتید. * پس همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند. * مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنان باشد، امتناع کرد.

 

بعد از آن که خداوند او را خلق کرد و  از روح خود در او دمید و روح به دماغ آدم رسید، به حرکت آمد و نشست، عطسه اى زد و گفت : الحمدلله خداوند در جواب او فرمود: یرحمک اله.(38)

در این هنگام به ملائکه فرمان داد، تا براى اعتراف به مقام شامخ و رفیع او در مقابل وى سجده کنند و او را تکریم نمایند. تمام ملائکه فرمان بردند و به سجده افتادند و مدتى در حال سجده بودند؛ ولى شیطان که آن زمان در صف فرشتگان بود، از روى خودخواهى و غرور به خداوند عرض کرد: خدایا! مرا از سجده کردن بر آدم معذور بدار.

خداوندا! من تو را چنان سجده کنم که تا به حال هیچ ملک مقربى و نه هیچ نبى مرسلى سجده و عبادت نکرده باشد.

خداوند در جواب او فرمود: مرا حاجت به عبادت تو نیست، من از تو مى خواهم ، آن چه را که دستور مى دهم انجام دهى ، نه آن چه را تو مى خواهى!(39)

سرانجام قبول نکرد و حسدى را که در قلبش بود ظاهر نمود.(40) 

خداوند هم در مقام بازخواست از او فرمود: چه چیز تو را باز داشت از آن که سجده نکنى بر مخلوقى که من او را با دست قدرت و عنایت خویش آفریدم؟!

پاسخ داد: من از حیث عنصر و گوهر و ذات از آدم علیه السلام برترم ، کسى را یاراى برابرى با من نیست و هیچ موجودى به پایگاه رفیع و بلند من نمى رسد! من از گوهر فروزان آتش آفریده شده ام و او از عنصر تیره و بى ارزش گل. پس روا نیست که مثل من در مقابل او سجده کند!

خداوند هم به خاطر سرپیچى از دستور و سجده نکردن بر آدم ، او را ندا داد و فرمود از میان ملائکه و بهشت پرنعمت و جاوید و سعادت ابدى من بیرون شو، زیرا تو از مقام قرب و رفیعى که تا کنون داشتى، رانده گشتى .

وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿ص/78

و حتماً لعنت من تا روز قیامت بر تو باد.

سپس او را با خوارى و ذلّت از پیشگاه خود راند و از رحمت خود دور داشت. هنگامی که دستور خارج شدن از بهشت براى وی صادر شد. ملائکه هم به او حمله کردند، او از ترس جان خود فرار کرد و خود را مخفى نمود.

بعد از آن، این فرمان از طرق خداوند به آدم وحوّا ابلاغ شد:

وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ ﴿بقره/35 ص 006

و گفتیم : اى آدم ! تو و همسرت در این بهشت سكونت گیرید و از هر جاى آنكه خواستید فراوان و گوارا بخورید ، و به این درخت نزدیك نشوید كه [اگر نزدیك شوید] از ستمكاران خواهید شد .

 آدم و حوّا هم در بهشت مشغول زندگی بودند و از نعمت‏های بهشتی استفاده میکردند.

هنگامی که از جانب خدا خطاب آمد: اى اهل آسمان ها! من آدم و حوا را در بهشت منزل دادم و همه چیز را مباحشان کردم ، مگر بهشت جاودان را. اگر نزدیک درختان آن شوند و از آنها بخورند از ظالمان خواهند بود و از آن جا بیرون خواهند شد.

شیطان این خطاب را شنید و امیدوار شد پیش خود گفت : من آنها را از بهشت بیرون مى کنم شیطان که همه بدبختی های خود و رانده شدن از درگاه پرفیض الهی را از ناحیه آدم میدانست و کینه او را به سختی در دل گرفته بود، در صدد بود به هر شیوه ‏ای که ممکن است موجبات گمراهی آدم و فرزندانش را فراهم سازد و حتی در پیشگاه خدا سوگند یاد کرد که به هر نحوی و از هر سویی که بتوانم آدمیان را گمراه و جهنمی خواهم کرد. 

=============

 

38- حیات القلوب ج 1

39- حیات القلوب ، ج 1. کتاب ابلیس ، ص 4

40- نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، 48



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 15-سوره حـجـر، 38-سوره ص، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «چگونه شیطان داخل بهشت شد؟»،
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/11



چگونه شیطان داخل بهشت شد؟



هنگامی که از جانب خدا خطاب آمد: اى اهل آسمان ها! من آدم و حوا را در بهشت منزل دادم و همه چیز را مباحشان کردم ، مگر بهشت جاودان را. اگر نزدیک درختان آن شوند و از آنها بخورند از ظالمان خواهند بود و از آن جا بیرون خواهند شد.

شیطان این خطاب را شنید و امیدوار شد پیش خود گفت : من آنها را از بهشت بیرون مى کنم شیطان که همه بدبختی های خود و رانده شدن از درگاه پرفیض الهی را از ناحیه آدم میدانست و کینه او را به سختی در دل گرفته بود، در صدد بود به هر شیوه ‏ای که ممکن است موجبات گمراهی آدم و فرزندانش را فراهم سازد و حتی در پیشگاه خدا سوگند یاد کرد که به هر نحوی و از هر سویی که بتوانم آدمیان را گمراه و جهنمی خواهم کرد. 

شیطان در چنین موقعیتی که حضرت آدم و حوّا بهترین زندگی را دارند چگونه میتواند آسوده بنشیند و آدم را در آن همه لذّت‏ های بی منتهای مادی و معنوی مستغرق ببیند و نصیب وی فقط اندوه و حسرت و ندامت باشد؟ 

شاید اگر هم فکر انتقام در سر او نبود همان طبع حسود و تکبری که داشت او را آسوده نمیگذاشت و در صدد زایل کردن این نعمت‏ های بی حد الهی از آدم و حوّا بر می آمداما بعد از آن که او را از بهشت بیرون کردند و دیگر جایى در بهشت نداشت، چگونه و با چه حیله و وسیله اى بار دیگر داخل بهشت شد؟ چطور آدم و همسرش را فریب داد؟ در این باره دونقل قول وجود دارد:

 

-1 از بعضى بزرگان مانند ابن عباس اینگونه روایت شده :بعد از آنکه شیطان از بهشت بیرون شد، تصمیم قاطع گرفت که با هر نقشه و حیله اى که شده ، باز خود را به بهشت برساند و انتقام خود را از آدم بگیرد، فکر کرد که از راه معمولى و عادى وارد شود، دید نگهبانان بر در بهشت هستند مانع او مى شوند؛ رفت کنارى و به انتظار ایستاد. اول طاووس ‍ را دید، از او خواهش کرد که او را داخل بهشت کند، قبول نکرد.

در این بین ناگهان چشمش افتاد بر بالاى دیوار، دید مارى بالاى دیوار قرار دارد. (تا آن روز مار یکى از حیوانات زیبا و خوش رنگ بهشت بود، و مثل سایر حیوانات دیگر چهار دست و پا داشت. - شیطان جلو آمد و گفت : 

اى مار! مرا داخل بهشت کن ، تا اسم اعظم الهى را به تو تعلیم کنم . مار گفت : ملائکه ، نگهبان در بهشت هستند تو را مشاهده مى کنند و نمى گذارند داخل شوى.

شیطان گفت ، مرا داخل دهان خود کن و آن را ببند و به این وسیله مرا داخل بهشت کن ، مار هم فریب او را خورد و همین کار را کرد و او را در دهان خود جاى داد - این بود که در میان دندانهاى مار سم پدید آمد؛ چون جایگاه شیطان شد- وقتى مار به این وسیله او را داخل بهشت نمود، شیطان هم کار خود را کرد، آدم علیه السلام و حوّا علیه السلام را وسوسه نمود تا فریب خوردند.

 گفت : اسم اعظم را که قول دادى به من تعلیم کن ، در جواب گفت : اى مار! من اگر اسم اعظم را میدانستم ، احتیاج به تو نداشتم که مرا داخل بهشت کنى - من با همان اسم اعظم داخل مى شدم.(43)

 

2- روایتی دیگر میگوید : که شیطان مخفیانه تا نزدیک بهشت آمد، طاووس که یکى از زیباترین ، خوش ‍ آوازترین، خوش رنگ ترین و خوش بوترین پرندگان بهشت بود و تمام پر و بال آن به جواهرات بهشتى آراسته و دائماٌ حمد و ثناى الهى بر زبانش بود و از زیبایى آن ، ملائکه در شگفت بودند، از بهشت بیرون آمد و میخواست دو مرتبه داخل شود که شیطان او را دید.

 به نرمى گفت : اى خوش رنگ ترین و زیباترین و خوش صورت ترین ، خوش صوت ترین و عجیب الخلقه ترین پرندگان ! تو پرنده اى از پرندگان بهشتى هستى؟ 

گفت : من طاووس بهشتم ، لیکن تو که هستى که مثل رانده شدگان و مثل کسى که دیگرى او را تعقیب کرده باشد حیران و سرگردانى، وحشت سر تا پاى تو را گرفته است؟

گفت : من فرشته اى از فرشتگان عالم بالا هستم که مدت مدیدى با ملائکه مقرب الهى خدا را عبادت مى کردیم و یک چشم به هم زدن از عبادت و بندگى غفلت نکردم و سستى در من پیدا نشد، حال آمده ام که بهشت و آن چه را که خداوند به بهشتیان وعده داده تماشا کنم . آیا مى توانى مرا وارد بهشت کنى تا سه کلمه به تو بیاموزم که هرکس این سه کلمه را بداند هرگز پیر و مریض نشود، نمیرد و همواره زنده باشد؟ 

طاووس گفت : واى بر تو، چه مى گویى ؟ مگر اهل بهشت پیر و مریض مى شوند؟ مگر آنان در بهشت می میرند؟

شیطان گفت : بلى ، اهل بهشت ، هم پیر و مریض مى شوند و هم مى میرند، مگر کسانى که این کلمات پیش آنها باشد. آن ملعون براى اثبات حرف خود قسم دروغ خورد! طاووس چون فکر نمى کرد کسى به دروغ به خدا سوگند بخورد به حرف او اعتماد کرد و گفت :

گرچه من احتیاج به این کلمات ندارم ، ولى مى ترسم که رضوان و خازنین بهشت متوجه شدند و بفهمند که من تو را داخل کردم ؛ ولى من مار را که سید و بزرگ حیوانات بهشت است پیش تو مى فرستم ؛ زیرا او مى تواند تو را داخل کند.

 بعد از آن گفت و گوها، طاووس پیش مار آمد و آن چه را شنیده بود، براى او نقل کرد. مار گفت : من و تو به این کلمات احتیاج نداریم . طاووس گفت : ولى من قول داده ام که تو را پیش او فرستم. تا دیگرى به این کار سبقت نگرفته ، تو زودتر پیش او برو، و او را داخل بهشت کن ومار هم چنین کرد.(44)


=============

 

43- شرح نهج البلاغه خویى ج 2، ص 63

44- اقتباس از تفسیر برهان ، ج 2، ذیل آیات سوره حجر مربوط به داستان

 آدم علیه السلام با تغییراتى در عبارات


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html







نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «شیطان چگونه آدم وحوارافریب داد؟»،
          
یکشنبه 20 آبان 1397


 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/12



شیطان چگونه آدم وحوارافریب داد؟



شیطان که کینه آدم وحوارا بردل داشت تصمیم قاطع گرفت تا آن جا که مى تواند از آدم و اولادش انتقام بگیرد و در مکر و حیله و فریب دادن آنان کوتاهى نکند.

آن ملعون، به خوبى مى دانست خوردن از آن درخت ممنوعه باعث مى شود که آنها را از بهشت بیرون کنند.

 در صدد وسوسه آنان بر آمد و براى رسیدن به این مقصود دام هاى گوناگون خود را بر سر راه آنها گشود و براى نائل آمدن به هدف شوم خود بهترین راه را در این دید که عشق و علاقه ذاتى انسان، به تکامل و ترقى در زندگى جاوید استفاده کند. 

نیز براى قانع کردن آنان براى مخالفت فرمان خدا، عذر و بهانه اى بتراشد که آنها با دلگرمى دستور او را اجرا کنند.

در این زمینه چند روایت وجود دارد :

1- روایتی میگوید: که بعد از آنکه شیطان به بهشت رفت، در همان دهان مار، شروع کرد با آدم علیه السّلام صحبت کردن - آدم هم خیال کرد سخن گو مار است . مى گفت : اى آدم ! خدا نمى خواهد که شما براى همیشه در بهشت بمانید و هر کس از این درخت بخورد جاوید مى ماند، خدا با این دستورى که به شما داد، قصد خیانت داشته ! از آن بخورید تا جاوید بمانید.!

 آدم جواب داد: اى مار! این حرف که تو مى زنى، از غرور شیطان است. چطور خدا که مى گوید: از این درخت نخورید ضرر دارد قصد خیانت به ما را داشته ؛ در حالى که تو مى گویى بخور ضرر ندارد و براى حرف خود قسم هم مى خورى؟ که خدا «ارحم الراحمین» است و بخیل نیست . شیطان هر چه وسوسه کرد، آدم نپذیرفت و با او مخالفت نمود. وقتى شیطان از آدم مایوس شد پیش همسر آدم رفت. 

گفت : آیا مى دانى چرا خداوند شما را از میوه این درخت منع کرده و گفته است نزدیک آن نشوید؟ چون درخت حیات و جاوید است . هر کس از آن بخورد یا فرشته مى شود و یا عمر جاویدان را به دست مى آورد و همیشه زنده مى ماند.

فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ 

وَمُلْكٍ لَّا یَبْلَىٰ

پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را به درخت جاودان و سلطنتی که کهنه نمی  شود، راهنمایی کنم؟

)سوره طه آیه 120(

سپس گفت : خداوند متعال نمى خواهد شما در زندگى دائمى با او شریک باشید، مى خواهد این جاودانگى مخصوص خودش باشد؟ با این نقشه و نیرنگ به آنها فهماند خوردن از این درخت ضرر و زیان به شما نمى رساند، بلکه همیشه در بهشت خواهید ماند.

بعد از آن گفت : اگر از آن نخورید به این زودى شما را از بهشت بیرون مى کنند. باز براى این که پنجه هاى پر وسوسه و حیله هاى خود را بیشتر و محکم تر در جان آدم فرو برد و آنها را از حق و حقیقت منحرف کند، براى حق به جانبى خود، قسم هاى شدیدى خورد و گفت : من خیر خواه و دل سوز هستم ، خود را موظف مى دانم که شما را نصیحت کنم!!!

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَیْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ

پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشیده بود نمایان کند، وسوسه اش این بود که به هر دو گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر از این جهت که مبادا دو فرشته گردید، یا از جاودانان شوید.

 (سوره اعراف آیه 20)

حضرت آدم علیه السلام که هنوز تجربه کافى در زندگى را نداشت و تابه حال گرفتار دام هاى شیطان و خدعه و نیرنگ هاى دروغ او نشده بود و نمى توانست باور کند کسى این چنین قسم دروغ به خدا یاد کند، سرانجام تسلیم شد و فریب و نیرنگ شیطان در او اثر کرد و از میوه آن درخت خورد.

 

2- درروایتی دیگر داستان اینگونه نقل شده : هنگامی که شیطان از آدم مایوس شد پیش همسرش حوا آمد و گفت :اى حوا! آیا مى دانى درختى که خداوند براى شما حرام کرده بود، اکنون برایتان حلال کرده ؟ چون دید اطاعت و عبادات شما بسیار نیکو بوده است. 

اگر مى خواهى امتحان کن ، فرشتگانى که موکل بر آن درخت بودند و حیوانات بهشت را از آن منع مى کردند، دیگر با شما کارى ندارند. همین دلیل است که آن درخت براى شما حلال شده ، اگر تو جلوتر از آدم از آن بخورى بر او مسلط خواهى شد و او مطیع تو مى شود، مجبور است از تو اطاعت کند.!

حوّا گفت : من الان امتحان مى کنم . به سوى آن درخت رفت . وقتى ملائکه خواستند او را از نزدیک شدن به آن درخت منع کنند، خداوند به آنان وحى نمود و خطاب کرد: شما کسى را که عقل ندارد منع کنید، نه کسى را که به او عقل دادم و آن حجت است بر او.

 اگر مرا اطاعت کند مستحق ثواب و اگر مخالفت کند مستحق عذاب است .ملائکه هم او را رها کردند و آزاد گذاشتند. حوّا هم بى آنکه آنها مانع اش  شوند، به درخت نزدیک شد.

 خیال کرد واقعاٌ خوردن از آن حلال شده و ایرادى در کار نیست. مقدارى از میوه درخت خورد و طورى هم نشد. پیش خود گفت : مار درست گفت و مى دانست که خوردن از آن حلال شده . بعد از آن رفت پیش همسر خود آدم علیه السلام و گفت : آیا مى دانى که خوردن از آن درخت بر ما حلال شده ؟ من نزدیک آن رفتم ، ملائکه هم مانعم نشدند، مقدارى از آن خوردم ، مى بینى که طورى نشدم و ایرادى نداشت . آدم علیه السلام هم گول زن را خورد و با حوّا به راه افتاد، رفتند و از آن میوه خوردند.

3- درروایتی دیگرآمده : شیطان هردورا همزمان فریب داد وآدم وحوّا باهم همزمان فریب خوردند و اینکه گفته میشود اول حوّا فریب خورد و بعد آدم را گمراه ساخت ومایه بدبختی بشر حوّا است به نظر مفسران اسلام سخنی اشتباه است وآن را مبحثی ساختگی برای زیر سئوال بردن وپایین بردن شخصیت زن میدانند واعتقاد دارند آدم وحوا به یک میزان در این امر وهمزمان دخیل بودند  الله اعلم.

بعد از خوردن از آن درخت ، برایشان ثابت شد که نه تنها آن میوه آب حیات و زندگى جاوید نبود، بلکه به مجرد خوردن ، لباسهاى بهشتى از بدنشان ریخت و عورت ها و بدنهاى آنها تا آن موقع مخفى و پوشیده بود ناگهان ظاهر شد.

 ایشان در میان بهشت و جمع فرشتگان لخت و عریان شدند، حیران و سرگردان ماندند. وقتى لباسهاى بهشتى و آن تاج کرامت از اندامشان فرو ریخت و خود را در جمع ملائکه عریان دیدند، بلافاصله خود را به میان درختان رساندند و از برگ هاى درختان براى پوشیدن اندام کمک مى گرفتند و عورت هاى خود را مى پوشاندند، ولى برگ ها هم اطاعت نمى کردند و از بدنشان پرواز مى نمودند و باز عریان مى ماندند.

حوّا چاره خود را در این دید که بنشیند تا رسوائى او کمتر باشد. آدم با یک دست عورت خود را پوشانید و با دست دیگر سر خود را گرفت . و گفتند: خدایا! ما بر نفس خودمان ظلم کردیم. اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود.

وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ

و برای هر دو سوگند سخت و استوار یاد کرد که یقیناً من برای شما از خیر خواهانم و قصد فریب شما را ندارم.

 (سوره اعراف آیه 21)

خداوند به آنها خطاب کرد و گفت : مگر من شما را از خوردن میوه آن درخت منع نکردم؟ مگر به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار و سرسخت شما است. چرا فرمان من را اطاعت نکردید و فریب آن ملعون را خوردید؟

 سپس فرمود: الحال چاره اى جز این نیست که باید از بهشت خارج شوید. و آنها را از مکان و مقام خود بیرون کردند و به 

زمین فرستادند.(48) 

فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِینٍ

 پس شیطان، هر دو را از طریق آن درخت لغزانید و آنان را از آنچه در آن بودند چه مقام و مرتبه معنوی، و چه منزلت و جایگاه ظاهری بیرون کرد. و ما گفتیم: ای آدم و حوا و ای ابلیس در حالی که دشمن یکدیگرید و تا ابد، بین شما آدمیان و ابلیسیان صلح و صفایی نخواهد بود، از این جایگاه فرود آیید و برای شما در زمین، قرارگاهی برای زندگی و تا مدتی معین، وسیله بهرهوری اندکی خواهد بود

(سوره بقره 006آیه 36)

لازم به ذکر است که بعد از مجازات شیطان و آدم و حوّا مار هم به دلیل گناهی که کرده بود از بهشت به صورت عریان و دست و پا قطع شده بیرون انداخته شد ودهانش را که شیطان را پنهان کرده بود پر از زهر شد و زیبایی خود را از دست داد.

 

=============

48- اقتباس از سوره اعراف و سوره حجر و تفسیر نمونه ، برهان ، ج 2 ذیل آیات مربوط به داستان آدم علیه السلام ، شرح نهج البلاغه خوئى ، ج 2، ص 63

 

 

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 20-سوره طــــــــه، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/13




یک شبهه:

باتوجه به نبود سخن لغو و بیهوده در بهشت، چگونه شیطان

 با دروغ وارد بهشت شد و با نیرنگ آدم و حوّا را فریب داد؟



این که چگونه شیطان وارد بهشت شده است، باید دید آیا بهشت حضرت آدم همان بهشت برین و موعود بوده است یا باغی از باغ‏های دنیا بوده است.

 بر این اساس آنچه در روایات و تفاسیر بیان شده است، بهشت حضرت آدم باغی از باغ‏های دنیا بوده است؛ زیرا اگر بهشت همان بهشت موعود نیکان و پاکان باشد، با آیات قرآن منافات دارد که میفرماید مقربان درگاه الهی در باغ‏هایی قرار دارند که در آنجا سخن بهیوده و لغو نمی شنوند و در آنجا گناهی صورت نمیگیرد.

 پس بهشت جای ورود اشخاص آلوده به گناه نیست و شیطان که آلوده به گناه بود چطور میتوانست در بهشتی که موعود نیکان است وارد شود. 

بنابراین، شیطان هرگز نمیتواند به بهشت وارد شود. از امام صادق(ع) روایت شده است که ایشان درباره بهشت حضرت آدم باغی از باغ‏های دنیا بود که خورشید و ماه بر آن می تابید و بسیار زیبا و آب و هوای خوبی داشت و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن رانده نمیشد.(50)

=============

 ه/50-تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 62



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/14




منبرخرابه شیطان



روایت شده است که صبح آن شبی که پیامبر صلی الله علیه و آله به معراج تشریف بردند و همه جا را دیدند، شیطان خدمت پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله! شب گذشته که به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم، طرف چپ «بیت المعمور» منبری بود، شکسته و سوخته و به رو افتاده، آیا آن منبر را شناختی؟ آیا می‌دانی آن منبر متعلق به کیست؟

حضرت فرمودند: خیر، آن منبر متعلق به کیست؟ شیطان عرض کرد: آن منبر من بود، بالای آن می‌نشستم و ملائکه پای منبرم نشسته و من آنها را موعظه می‌کردم، ملائکه از عبادت و بندگی من تعجب می‌کردند. وقتی که تسبیح از دستم می‌افتاد، چندین هزار ملک برخواسته تسبیح را می‌بوسیدند و به دست من می‌دادند.

 اعتقاد من این بود که خداوند مخلوقی برتر از من خلق نفرموده است. اما امر بر عکس شد و رانده درگاه الهی شدم و الان از من بدتر و ملعون‌تر در درگاه احدیت کسی نیست(51)

امیر المومنین حضرت علی (ع) درباره عبادت شیطان و عاقبت او می فرماید: پس از کار خدا درباره ابلیس پند گیرید که کردار دراز مدت او را تباه و کوشش فراوانش را بر باد داد و این به سبب لحظه ای تکبر و سرکشی بود (52)

=============

 

51- مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن کریم،

به نقل از بحارالانوار. فخرالدین طریحی، مجمع البحرین

52- نهج البلاغه خطبه 192


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 20-سوره طــــــــه، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397


 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/15



اشتباه شیطان



بزرگ ترین اشتباه شیطان از آنجا سرچشمه گرفت، او فکر مى کرد چون از آتش فروزان خلق شده، واقعا از آدمى که از خاک به وجود آمده بهتر و بالاتر است؛ در حالى که اگر قدرى از تعصب و تکبر و لجاجت پایین مى آمد مى فهمید که به دلایل ذیل آدم علیه السلام از او برتر است :

 

1- همه مواد غذایى ، جواهرات با ارزش و قیمتى ، نیروى بدنى و جسمى انسان و حیوانات تمام نیروى فکرى و عقلى از خاک است ، اگر خاک نباشد هیچ چیز نیست ، ولى آتش این همه ویژگى ها را ندارد.

 

2- اگر تکبر و خودبینى را کنار مى گذاشت . اقرار مى کرد که خاک خواصى دارد. مثلا گیاهان را مى رویاند و نشو و نما مى دهد و قابل ترقى است . به همین دلیل روح خدایى به آن تعلق گرفت و چنان قابلیتى را پیدا کرد.

 

3- اگر با چشم تواضع نگاه مى کرد مى دید که خاک امین و امانت دار خوبى است و هر چه را که به عنوان امانت به او دهند پس از گذشت صدها یا هزاران سال بى آن که در آن خیانتى کند، پس مى دهد.


4- اگر حقیقت بین بود اقرار مى کرد که خاک متواضع است و تواضع یکى از صفات نیک و پسندیده مى باشد. ولى آتش متکبر و سرکش ، طالب بزرگى و خودبینى مى باشد و مسلما تواضع از تکبر بهتر است .

5- از خصوصیات خاک و گل این است که حالت چسبندگى و نگاه دارندگى دارد و موقعى که با روح ترکیب شود فیوضات الهى را به خود مى گیرد. از همین رو، وقتى روح در آدم دمیده شد، سجده گاه فرشتگان قرار گرفت . ولى آتش چنین نیست .


6- گل مرکب از آب و خاک است ، همان آبى که مایه حیات و زندگى هر چیزى است. چنان چه خداوند مى فرماید:

 و جعلنا من الماء کل شیءٍ حى، افلا یؤمنون

-آیا کافران نمى دانند - که ما هر چیز زنده را از آب قرار دادیم؟

 (مایه حیات و زندگى هر چیزى از آب است ) آیا ایمان نمى آورند؟

(انبیاء آیه 30

همان خاکى که مایه نشو و نما و رویاندن است ، هنگامى که با آب در هم آمیزند، نفس حیوان از آن متولد مى شود؛ مانند انسان که روح با خاک در هم آمیخته شد و روح پرستنده و پیکر ستایش گر آفریده شد.


7- هم چنین دستور خدا براى سجده، فقط براى آدمى که از خاک خلق شده نبود، بلکه سجده در برابر آن روحى بود که خداوند از خودش در او دمیده بود و به وسیله آن روح مقدس بود که آدم خاکى به آدم ملکوتى لقب یافته .

 دستور سجده در مقابل آدم هم بعد از دمیدن روح در او بود، نه قبل از آن ، چنان چه خداوند در قرآن مى فرماید: 

و اذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا لو ساجدین

هنگامى که خلقت انسان به پایان رسید و کمال یافت و از روح خود (که یک روح شریف و پاک و با عظمتى است ) در آن دمیدم همگى به خاطر او سجده کنید.(حجر آیه 29)

آرى! عظمت آدم و دستور سجده به او به واسطه آن روح الهى بود که در او دمیده شده و گرنه خاک به خودى خود این همه مقام و منزلت و عزّت را نداشت .


8- وقتى روح خدا در او (انسان) دمیده شد، نور خدا هم در قلب او تابید و در واقع آن قلب، مانند کعبه از براى ملائکه شد و همینطور که انسان رو به سوى کعبه مى کند و سر به سجده میگذارد، فرشتگان هم باید در مقابل آن تجلیگاه نور خدا سجده کنند.


9- علاوه بر این، شرف آدم به این واسطه بود که گل او را خود خداوند متعال بدون واسطه سرشته و خود ضامنش بود. چنانچه مى فرماید: 

قال یا ابلیس ما منعک ، ان تسجد لما خلقت بیدى

خداوند به شیطان فرمود: - اى ابلیس تو را چه مانع شد به موجودى که من با دو دست (علم و قدرت ) خود آفریدم سجده نکنى؟!» (ص آیه 74)

 

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم هم درباره این نکته که گل آدم را خود خداوند سرشته ، فرمود: گل آدم را خداوند با دست خود چهل روز خمیر کرد.(شرح نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، پاورقى ص 59)


10- از همه این ها که بگذریم ، عبادت خداوند عبارت است از، اطاعت و فرمان بردارى او، و امر به سجده در برابر آدم علیه السلام هم یکى از دستورهاى الهى است که باید بدون چون و چرا اجرا شود. سجده به آدم یعنى سجده به خدا، چون به دستور خدا است . شیطان همه این فضایل و کمالات را از کف داد.



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 20-سوره طــــــــه، 21-سوره انبـیاء، 38-سوره ص، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/16



شیطان مزد عمل مى گیرد



بعد از آنکه شیطان از سجده کردن بر آدم سرپیچى کرد و از بهشت بیرون شد.گفت : پروردگارا! حالا که مرا بیرون و از رحمت خود دور مى کنى ، عبادات من چه مى شود، هزاران سال عبادتت کرده ام که فقط چهار هزار سال آن را به دو رکعت نماز گذراندم ! علاوه بر آن خودت فرمودى ، عمل عمل کنندگان را ضایع نمى کنم 

 آیا سزاوار است که با یک اشتباه ، مزد عمل چندین هزار ساله من به کلى از بین برود؟

خطاب از مصدر جلال رسید که مزد هیچ کس در پیش من ضایع نمى شود؛ ولى کسى که قابلیت نداشته باشد پاداش کارش را در آخرت دهم در دنیا هر چه بخواهد، میدهم.

 شیطان عرض کرد: من هم مزد عمل خود را در دنیا از تو طلب مى کنم. چون به واسطه آدم جهنمى شدم حاجات خود را درباره آدم و فرزندان او قرار مى دهم! خطاب شد: حاجات خود را بگو تا به تو ببخشم ! شیطان در جواب گفت :

اوّل : آنکه ، اجازه دهى تا روز قیامت زنده باشم. خدا در جوابش فرمود: اگر مى خواهى از صدمه مرگ و جان کندن نجات یابى یا شربت ناگوار آن را نچشی ، اراده من بر این است که هر کس به دنیا آید مزّه مرگ را باید بچشد و اگر کسى مرگ سراغش نیاید در آخرت هم که مردن نیست. 

آن روز همه زنده مى شوند، مؤمنان در ناز و نعمت بهشت و مشرکان در عذاب و نقمت جهنم خواهند بود.

فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿٣٠﴾ إِلا إِبْلِیسَ أَبَى أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ﴿٣١﴾ قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ﴿٣٢﴾ قَالَ لَمْ أَکُنْ لأسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ﴿٣٣﴾ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ﴿٣٤﴾ وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿٣٥﴾ قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴿٣٦﴾ قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ ﴿٣٧﴾ إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿٣٨﴾ قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لأزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأرْضِ وَلأغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿٣٩﴾ إِلا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ﴿٤٠﴾

﴿سوره حجر آیات 40-30

پس همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند. *مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنان باشد، امتناع کرد. * [خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟ * گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم!! * [خدا] گفت: از این [جایگاه والا که مقام مقربان است] بیرون رو که رانده شده ای، *و بی تردید تا روز قیامت لعنت بر تو خواهد بود.*گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزی که [همگان] برانگیخته می شوند، مهلت ده * [خدا] گفت: تو از مهلت یافتگانی، *تا روز [آن] وقت معین*گفتپروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقیناً [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می آرایم [تا ارتکاب زشتی ها برای آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه می کنم*مگر [آن] بندگانت را که خالص شدگانِ [از هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی] اند.

چون نجات از مرگ براى کسى نیست، تو را مهلت مى دهم تا روزى که معلوم است. شاید مراد از «روز معلوم»  روز ظهور امام عصر - عجل الله تعالى فرجه الشریف - باشد که به دست لشکر آن حضرت کشته مى شود و شاید هم روز آخر دنیا باشد.(62)

دوّم : اینکه ، خدایا! از تو مى طلبم که در مقابل هر یک از فرزندان آدم ، دو فرزند به من عطا کنى ! از این رو، در اخبار وارد شده : برابر هم یک نفر از اولاد آدم که متولّد مى شود، دو شیطان بر او مسلّط است و او را اغوا مى کنند.

سوّم : گفت : خدایا! از تو مى خواهم که مرا در بدن اولاد آدم مانند خون جریان دهى که از هر جاى بدن او بخواهم، بتوانم او را به معصیت بکشانم.

چهارم : از تو مى خواهم که فرزندان آدم ما را نبینند، ولى ما آنها را ببینیم!

پنجم : از تو مى خواهم این قدرت را به من بدهى که به هر صورت بخواهم بتوانم در آیم . بنابر این (در هر جا و هر شکلى که مى خواهد در مى آید تا شاید مردم را فریب دهد). 

همانطور که در روز سقیفه بنى ساعده ، مجلس ‍ شوراى مکه که علیه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم تشکیل شده بود، خود را به صورت پیرمردى نجدى در آورده و کار را براى آنان آسان کرد (که در داستان شیطان و مجلس شوراى مکه بیان شده است ).

و در اول خلافت ابوبکر به شکل پیرمردى زاهد در آمد، اول به ابوبکر بیعت کرد تا مردم تشویق شدند(63) و ده ها داستان دیگر که در مباحث کتاب آورده شده است.

ششم : پروردگار! از تو مى خواهم تا روح در بدن اولاد آدم است بر آن مسلط باشم!

هفتم : عرض کرد: خدایا! از تو مى خواهم مرا مخصوصا در سینه آدم و اولاد او مسلط گردانى تا او را وسوسه کنم . چنان چه در قرآن مى فرماید :

الخناس الذى یوسوس فى صدور الناس من الجنه و الناس

شیطانى که وسوسه و اندیشه بد در دل مردم مى افکند، وسوسه او، 

هم در دل جن باشد و هم در دل انسان.( ناس آیه 4 و 5)

خداوند هم در پایان هر یک از خواسته هاى او فرمود، راضى شدم . وقتى شیطان این حاجات را از خداوند گرفت، عرض کرد:

 « فبعزتک لاغوینّهم اجمعین» (ص آیه 81)

اى خدا! به عزت و بزرگوارى خودت، همه آنها را گمراه و از راه راست منحرف مى کنم.

سپس شیطان گفت : من آنها را از پیش رو (آنها که آخرت را در پیش دارند در نظرشان کوچک و ساده جلوه مى دهم) و از پشت سر (آنها را که به جمع آورى اموال و ثروت مشغول هستند به بخل و نپرداختن حقوق واجب دستور مى دهم) و از طرف راست (امور معنوى را به وسیله شبهه و شک و تردید ضایع مى سازم)، و از طرف چپ (لذت مادى و شهوات را در نظر آنها جلوه مى دهم) و سراغشان مى روم و تو اکثر آنها را شکر گزار نخواهى یافت.


قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿اعراف/16


گفت: به سبب اینکه مرا به بیراهه و گمراهی انداختی، یقیناً بر سر راه راست تو [که رهروانش را به سعادت ابدی میرساند] در کمین آنان خواهم نشست.

============= 

62- به بحث قاتل شیطان رجوع شود

63- کتاب سلیم بن قیس



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 20-سوره طــــــــه، 38-سوره ص، 114-سوره ناس، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت دوّم/1




عبادات شیطان


همانطور که قبلا گفتیم به درخواست شیطان و اذن خدا، فرشتگان آن ملعون را به آسمان بردند. روزى که به آسمان رسید شنبه و زمانى که به آسمان هفتم رسید روز جمعه بود.

در آسمان اول مدت هزار سال خدا را پرستید. پس از آن به آسمان دوم بالا رفت و در آن جا هم هزار سال عبادت کرد. آن گاه به آسمان سوم و چهارم تا آسمان هفتم اوج گرفت . در هر آسمان مدت هزار سال خدا را بندگى کرد.

در آسمان هفتم مستقر و چنان مشغول عبادت شد که باید عبادت کند. بطورى که جبرئیل و اسرافیل و میکائیل وقتى او را دیدند به یک دیگر مى گفتند: خداوند، عشق و علاقه به عبادت و قدرتى که به این بنده داده به هیچ کس نداده است. 

بندگى او هم چنان ادامه داشت تا وقتى که خداوند اراده کرد آدم را بیافریند. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه خطبه قاصعه درباره نکوهش عبادت او و متکبران مى فرماید: شیطان، مدت شش هزار سال خدا را پرستش کرد که فقط چهار هزار سال آن را دو رکعت نماز خواند!

بعد مى افزاید: معلوم نیست که این شش هزار سال از سال هاى دنیا است یا از سال هاى آخرت . اگر از سالهاى دنیا بوده که همان شش هزار سال خواهد بود و اگر از سالهاى آخرت باشد، هر یک روز آن طبق قرآن مجید که مى فرماید:

فى یوم کان مقداره خمسین اءلف سنة ﴿معارج/4

در روزى که مقدار آن به اندازه پنجاه هزار سال-از سالهاى دنیا-خواهد بود.

 

در نتیجه ؛ اگر شش هزار سال را ضرب در سیصد و شصت و پنج روز، و حاصل را در پنجاه هزار ضرب کنیم جمعا: صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال دنیا مى شود؛ یعنى شیطان این مدت ، خدا را عبادت کرده و دائماٌ مشغول نیایش و ستایش او بوده است .

در روایت دیگرى از امام جعفر صادق علیه السلام آمده که : شیطان در آسمان طى هفت هزار سال خدا را با دو رکعت نماز عبادت کرد خداوند هم ، در مقابل آن دو رکعت نماز که-هفت هزار سال طول کشید-ثواب هایى براى او در نظر گرفت(2)

ولى بعد از گناه و سرپیچى از دستور الهى و خود را برتر و بالاتر دانستن از آدم علیه السلام ، تهمت به خدا زدن که تو مرا گمراه کردى!

سعادت و نجات خود را در جهان آخرت به کلى از دست داد و عبادت خود را از میان برد، و به شر مبدل کرد.

و در برابر این همه عبادت و بندگى که انجام داده بود، براى گمراهى اولاد آدم در این دنیا تقاضاى عمر طولانى نمود که طبق عدالت پروردگار، این تقاضا پذیرفته شد.


قَالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ ﴿اعراف/15

خدا فرمود: البته تو از مهلت یافتگانی

=============

2- سفینة البحار، ج 1، ص 99


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 07-سوره اعـراف، 70-سوره معارچ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت دوّم/2



نیازهاى مادى شیطان


همینطور که شیطان حاجات معنوى خود را از خداوند متعال طلب کرد، یعنى همان حاجاتى که به عبادات خود از خدا خواست تا آدم علیه السلام و اولادش را به انحراف بکشد - حاجات مادى خود را نیز از خدا خوستار شد، و آنها را هم خداوند بزرگ به او تا روز موعود عنایت فرمود.

ابو امامه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى کند که آن حضرت فرمود: بعد از آن که شیطان رانده درگاه الهى شد و او را به روى زمین فرستادند. عرض کرد: پروردگار! مرا به سوى زمین فرستادى ، از درگاه خود راندى و از نعمت هاى بهشت محروم نمودى . من در دنیا احتیاجاتى دارم که بتوانم زندگى کنم . آنها را براى ادامه زندگى ام برایم آماده و مهیا نما که در مضیقه نباشم . 

خطاب شد: حاجات تو چیست ؟ عرض کرد: خدایا! من محتاج خانه و منزلم ، به من خانه اى عنایت فرما. خطاب شد: خانه تو را حمام ها قرار دادم . (هر کجا حمام است و مردم آن جا رفت و آمد مى کنند خانه شیطان است)

عرض کرد: من محتاج نشستن هستم و جایى براى آن مى خواهم . خطاب شد: جاى نشستن تو بازارها و کوچه ها و در مغازه ها است -آنجا بنشینى و مردم را به گناه ، کم فروشى ، رشوه ، ربا، غش در معامله ، به ناموس مردم نگاه کردن ، دروغ گفتن ، خیانت کردن ، کلاه سر مردم گذاشتن و غیره بکشانى . در حدیثى هم آمده که : بازار محل عیش و لذت بردن شیطان است .

عرض کرد: خدایا! من غذا مى خواهم . غذاى من از کجا تاءمین شود؟ خطاب شد: غذاى تو را در سفره اى قرار دادم که بر سر آن «بسم الله» گفته نشود. (و صاحبان آن سفره مثل حیوانات گرسنه و حریص ، بدون آن که نام خدا ببرد، به آن حمله مى کنن)

عرض کرد: الها! من احتیاج به آب و آشامیدنى دارم ، آن را من از کجا به دست آورم ؟ خطاب شد: نوشیدنى هاى تو شراب و هر چیز مست کننده است. (از قبیل فقاع که نوع از آب جو مى باشد، جرس و بنگ که به وسیله قلیان مى کشند).

عرض کرد: براى من اذان گویى قرار ده . گفته شد: اذان تو وسایل موسیقى و مؤ ذن تو کسانى هستند که با این آلات مى نوازند و آنها را به کار مى گیرند.

عرض کرد: براى من قرآنى قرار بده که در آن نگاه کنم . خطاب شد: قرآن تو شعر است (وقتى محزون شدى و دلت گرفت ، شعر بخوان).

عرض کرد: براى من کتابى قرار ده که در آن نگاه کنم . خطاب شد: کتاب تو «وشم» (خال کوبى هایى که بعضى ها روى بازو و جاهاى دیگر بدن مى کنند) است .

عرض کرد: براى من حدیثى قرار ده . فرمود: حدیث تو دروغ و دروغ گفتن است کسانى که دروغ مى گویند، حدیث تو را گویند.

عرض کرد: براى من دام و وسیله ، شکار قرار بده ، خطاب شد: زنان را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردم قرار دادم .(4)

=============

4- المحجه البیضاء، ج 5، ص 62


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 20-سوره طــــــــه، 38-سوره ص، 114-سوره ناس، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت دوّم/3




شیطان در راهش پاى مى فشارد


بعد از آن که خداوند شیطان را از بهشت بیرون کرد، برابر خدا قسم یاد کرد که باید چند کار را براى گمراهى آدم و اولادش انجام دهم و تا انجام ندهد، دست بر ندارد.

1- گفت : خدایا من از بندگان تو نصیب و بهره اى معین خواهم گرفت(5) (در حالى که خود او مى داند قدرت گمراه کردن همه بندگان خدا را ندارد) و تنها افراد هوس باز و سست عنصر هستند که در برابر او تسلیم مى شوند.

در این باره روایتى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: از صد نفر از فرزندان آدم ، نود و نه نفرشان در آتشند و یکى از آنها در بهشت.(6)

و نیز از آن حضرت صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده : از هزار نفر براى خدا و بقیه براى آتش و ابلیس لعین است.(7)

2- گفت : آنها (غیر مخلصین ) را حتما گمراه مى کنم و به انحراف و گناه مى کشانم.(8)

3- گفت : مردم را با آرزوى دور و دراز و رنگارنگ سرگرم مى سازم و مشغول به دنیا مى کنم و از یاد آخرت و بهشت و جهنم باز مى دارم.(9)

4- گفت : آنها را به انجام دادن اعمال خرافاتى دعوت مى کنم و اعمال خلاف و زشت را در برابر آنان زینت میدهم و از اعمال نیک منع شان مى کنم (10)

5- گفت : آنها را وادار مى سازم که آفرینش پاک و فطرت خود را تغییر دهند (آن آفرینش و فطرت پاک الهى که از اول در نهاد انسان نهاده شده همان توحید و یکتا پرستى است )؛ وسوسه هاى شیطانى و هوى و هوسها او را از راه منحرف مى سازد. و به بیراهه مى کشاند. 

این ضرر جبران ناپذیر شیطان ، سعادت انسان را از پایه مى لرزاند، چون حقایق و واقعیات را با باورهاى سست از بین مى برد و به دنبال آن ، سعادت به شقاوت تبدیل مى گردد.

از این رو، هیچکس نباید شیطان را به جاى خداوند، سرپرست خود کند؛ زیرا این کار زیان بزرگى است و شیطان به انسان وعده هاى دروغ مى دهد و به آرزوهاى دور و دراز سرگرم مى کند، ولى جز فریب و خدعه ، کارى براى آنها انجام نمى دهد(11)

=============
5- نساء آیه 118

6- نوالثقلین ، ج 1، ص 552

7- نوالثقلین ، ج 1، ص 552

8- حجر آیه 139

9- نساء آیه 118 و 119

10- انعام آیه 42

11- نساء آیه 119


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت دوّم/4





درخواست هاى آدم علیه السّلام از خداوند در مقابل سخنان شیطان


امام باقر علیه السلام فرمودند: 

چون حضرت آدم علیه السلام شنید شیطان براى فریب او به جاى عباداتى که کرده ، حاجاتى را از خداوند خواستار شده و به او عنایت کرده ، عرض نمود: پروردگارا! شیطان را بر من و اولادم مسلط کردى ، خواسته هاى او را بر آوردى که درباره من و اولادم بود. پس به من و اولادم چیزى عنایت فرما تا بتوانم در مقابل مکر و حیله هاى او خود را حفظ نمایم.

 خطاب شد: (شیطان از من خواست) تو هم از من بخواه ؛ زیرا هر چه بخواهى به تو مى دهم و حاجات تو را هم برآورده مى کنم .

آدم علیه السلام عرض کرد: خدایا! من خیر و صلاح خود و اولادم را از تو مى خواهم. تو خود دانا و بزرگوارى ، هر چه صلاح مى دانى براى ما قرار بده ، خطاب رسید: اى آدم ! از براى تو و فرزندانت در دنیا چند چیز قرار دادم تا در مقابل حاجات شیطان باشد:

اول : اینکه ، هرگاه تو و اولادت قصد معصیتى کنید و آن را انجام ندهید، گناهى برایتان نوشته نمى شود.

دوم : هرگاه قصد معصیتى نمودید و آن را انجام دادید، تا هفت ساعت شما را مهلت مى دهم ، اگر به فکر افتادید و توبه نمودید، باز براى شما نوشته نمى شود. و اگر بعد از هفت ساعت توبه نکردید فقط یک گناه برایتان نوشته مى شود.

سوم : اگر قصد بندگى و کارهاى نیک کنید، ولى موفق نشوید و آن را انجام ندهید، یک ثواب براى شما نوشته مى شود.

چهارم : اگر بر آن شدید که عبادت و کار خیرى کنید و موفق هم شدید و آن را انجام دادید، ده حسنه و ثواب برایتان نوشته مى شود. چنان چه مى فرماید:

من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه

 فلا یجزا الا مثلها

«هر کس کار نیکى انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده مى شود و هر کس ‍ کار بدى انجام دهد، جز به همان مقدار کیفر داده نمى شود»(12)

آدم گفت : پروردگارا! فضل وجودم و کرم تو زیاد است ، آن را بر من و اولادم زیادتر فرما و ما را مورد لطف و کرم خود قرار ده.

پنجم : خطاب شد: اى آدم ! براى فرزندانت قرار دادم ، اگر گناه و معصیتى نمودند و بعد پشیمان شدند و استغفار کردند گناهانشان را بیامرزم .

ششم : هرگاه تا روز قیامت از تو فرزندى زاده شود - و دین دار و خداشناس ‍ باشد-در برابر هر یک از فرزندانت، ملکى از ملائکه را (در مقابل اولادان شیطان) قرار مى دهم تا او را از شر فتنه شیطان و اولادش حفظ نمایند.

هفتم : عرض کرد: پروردگارا! لطف و کرم خود را بر ما بیفزا و ارزانى ده ، خطاب شد:اى آدم ! توبه را از براى ایشان قرار دادم و تا روح در بدن آنها است و هنوز به سینه و گلویشان نرسیده ، طلب استغفار کنند واز گناهان خود توبه نمایند، توبه ایشان را مى پذیرم.

هشتم : گفت : خدایا! بخشش هاى خود را بر ما زیاد فرما. خطاب شد: اى آدم ! (اگر باز گناهانى باقى ماند یا فراموش کردند که توبه کنند) در قیامت همه گناهان آنان را مى بخشم و مى آمرزم و از کسى باکى ندارم ؛(زیرا حاکم خودم هستم و قدرت به دست من است و کسى در آن جا دخالتى ندارد) قرآن درباره اینکه خداوند همه گناهان را در قیامت مى بخشد، مى فرماید:

قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ،

 ان الله یغفر الذنوب جمیعا

اى پیامبر! به آنها بگو: اى بندگان من ، که بر خودتان اسراف و ستم کرده اید از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى بخشد (که او بخشنده و مهربان است(. (13).

وقتى خداوند به حضرت آدم علیه السلام خطاب نمود و فرمود: همه گناهان بندگان را در قیامت مى بخشم و مى آمرزم . آدم خوش حال شد و عرض کرد: همین ها ما را کافى است و به آنها راضى شدم.(14)

=============
12- انعام آیه 160

13- زمره آیه 53

14- بحار، ج 63، ص 274


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت دوّم/5





شیطان اولین کافر



اول کسیکه به خدا کفر ورزید شیطان بود. قبل از او، کسى به خدا کافر نشده بود. خداوند درباره کفر او مى فرماید:

فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس استکبر و کان من الکافرین

(در آن هنگام - که روح در آدم دمیده شد) همه فرشتگان - او را - سجده کردند به جز ابلیس که تکبر ورزید و او از کافران بود.

در اینکه شیطان کافر است شکى نیست ، اما راجع به کفر شیطان که چه چیز باعث آن شد، آیا سجده نکردن باعث آن شد؟ یا حسد بردن بر مقام و منزلت آدم ؟ یا براى معصیت و فسق او؟ هیچکدام از این ها باعث کفر شیطان نبود؛ زیرا اگر بگوییم براى سجده نکردن بر آدم بوده ، باید هر کس ‍ هم ، به او دستور سجده داده شده و سجده نکند کافر باشد و چنین نیست.

 اگر براى حسد باشد، باید هر کس که در دنیا حسد ورزید کافر باشد در حالى که حسودان زیادند و این هم درست نیست . اگر براى معصیت و فسق او باشد آن هم صحیح نیست ؛ زیرا هر کسى که در دنیا گناه و معصیت کند باید کافر باشد و این هم درست نیست .

فقط مى توان کفر او را به خاطر این دانست که به خدا نسبت ظلم و جور داد و معتقد بود که خدا درباره او ستم کرده ، چون فکر مى کرد از آتش آفریده شده و آتش از خاک برتر است و خداوند که فرمود «آدم را سجده کن مى خواسته او را تحقیر و کوچک کند.» 

از این رو، وقتى خداوند به او فرمود: چرا آدم را سجده نکردى ؟ دلیلى که آورد این بود؛ مرا از آتش خلق کردى و او را از خاک . با این سخن مى خواست هم حکمت خدا را نفى کند، هم امر او را بى پایه بشمارد.

از لحن قول ابلیس چنین نتیجه گرفته مى شود که آن ملعون ، براى خود حاکمیت و استقلال در مقابل حاکمیت پروردگار قائل بوده و این سرچشمه از نافرمانى ها و کفر است.

کفر شیطان از درهم آمیختگى خودخواهى ، نادانى و حسد او نشأت مى گرفت . همه این ها دست به دست هم داد و سرانجام سر از کفر بیرون آورد. او را که سالیان دراز هم نشین ملائکه بلکه معلم آنان بود، از اوج قدرت و افتخار پایین کشید. کفر خودخواهى سرچشمه حسادت ، و حسادت سرچشمه کینه توزى ، و کینه توزى عامل خون ریزى و جنایات دیگر است.

کفر شیطان جلوتر از شرک او است . آن ملعون با سرپیچى از دستورهاى خداوند از دین روگرداند و اول کافر شد؛ چون نخست آدم را سجده نکرد و سپس مشرک شد و راهى را در پیش گرفت که غیر از راه خدا بود.



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت دوّم/6




علت گناه شیطان


علت گناه شیطان در بهشت چه بود با آنکه خداوند او را در کتاب حکیم متکبر نامید و آن سالیان سال عبادت او یعنی هدفی نداشت و لذّتی نداشت که این چنین خداوند او را به این صورت نام می برد و گناه او از رحمت اللهی دور انداخت؟

شیطان از جنس جن مى‏باشد.(15) و مانند انسان موجودى مختار است(16) و هر موجود مختارى مى‏ تواند راه‏هاى خوب و بدى برگزیند(17) و نتیجه آن رادریافت کند.(18)

خداوند جن و انس را اساساٌ براى سعادت و رسیدن به کمال آفریده(19)و آن دو را به راه سعادت هدایت فرموده است. لیکن برخى از انسان‏ها و جنّى ‏ها راه هدایت را پذیرفته(20) و برخى آن را رها ساخته و خود و دیگران را به بدى‏ها دعوت مى‏ کنند.(21) 

شیطان نیز یکى از همین‏ ها است و در قرآن مجید هر انسان یا جن بدکار و دعوت کننده به بدى‏ ها را شیطان نامیده است و یکى از این شیاطین همان «ابلیس» است که از سجده بر آدم سر برتافت و راه انحراف و دعوت به انحراف را پیش گرفت(22) لیکن او بر هیچ کس سلطه ندارد و فقط وسوسه ‏گر مى‏باشد.(23)

و خداوند خطر وسوسه‏ گرى‏ هاى او را گوشزد کرده و به مقاومت در برابر آن پاداش بسیارى مى‏ دهد.(24)   براساس بعضی از آِیات قرآن جن مانند انسان موجودى مختار، انتخابگر و صاحب اراده است و هنگامى که بر سر دو راهى قرار مى‏ گیرد. یکى را برمى‏ گزیند.(25) بنابراین، شیطان از آنجا که جن بوده است، موجودى انتخابگر و صاحب اراده بوده و توان سرپیچى از فرمان خداوند را داشته است.

بله در اثر کثرت عبادات، شیطان در ردیف ملائکه به شمار می آمد، ولی اصالتاٌ از جنّیان بود ودر مقابل انسان که از خاک خلق شده است، شیطان مانند سایر جنّیان از آتش خلق شده است.

خداوند متعال در قرآن می فرماید:‹

و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر

 و کان من الکافرین 

 و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر ورزید و از فرقه کافران بود.(26)

از صدر این آیه به دست می آید که ابلیس نیز که از نوع جن است ولی به خاطر عبادت های فراوان در کنار ملائکه قرار داشته و لذا وقتی خدا به ملائکه امر به سجده می کند ابلیس را نیز در برگرفته است.

حضرت علی (ع) نیز می فرمایند: 

فاعتبروا بما کان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل 

و جهده الجهید و کان قد عبدالله سته آلاف...

پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار کرد, در آن هنگام که اعمال و عبادات طولانی و تلاش و کوشش های او را که شش هزار سال بندگی خدا کرده بود...به ساعتی تکبر ورزیدن بر باد داد...(27)

 اولا", ابلیس با تمرد و عصیان خود نشان داد که عبودیت ندارد و اگر عبودیت داشت در برابر امر خدا خضوع می کرد و اطاعت و انقیاد خود را نشان می داد. ثانیا", هر چند که شیطان زیاد عبادت داشت[شش هزار سال] امّا امتناع شیطان از سجده کردن برای آدم (ع) یک امتناع معمولی و ساده نبود و یک گناه عادی محسوب نمی شد, بلکه سرکشی و تمرد آمیخته به اعتراض و انکار مقام پروردگار بود به این جهت مخالفت او سر از کفر و انکار علم و حکمت خدا درآورد و به همین جهت می بایست تمام مقام ها و موقعیت های خویش را از درگاه الهی از دست بدهد.(28)

دیگر اینکه ، کفر موجب حبط عمل است , تکبری که موجب کفر شیطان شد همانند جرقه ای بود که انبار باروت را به خاکستر تبدیل کند, لذا عبادت طولانی ابلیس را تکبر و عصیان و عدم تسلیم یک جا از بین برد. به همین جهت خدای سبحان در قرآن مجید می فرماید: 

و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین(29) 

ابلیس در اثر استکبار و نافرمانی از کافران شد. ابلیس طبق صریح آیات قرآن از جنس فرشتگان نبود بلکه در صف آنها قرار داشت و او از طایفه جن بود که مخلوق جسمانی است.

 انگیزه او در این مخالفت کبر و غرور و تعصب خاصی بود که بر او چیره شد. او چنین پنداشت که از آدم برتر است و علت کفر او نیز همین بود که فرمان حکیمانه پروردگار را نادرست شمرد.(30) 

در ضمن علامه طباطبایی در المیزان این احتمال را داده که ابلیس قبل از قضیه امتناع از سجده بر آدم , کافر بوده و امتناع از سجده مرتبط با آن کفر در ضمیرش بوده است . البته منظور از این کفر بی اعتقادی به خدا نبوده است , بلکه همان رذیله خودخواهی و خودپرستی است که به صورت خفی و ناآشکار در درون نفس او بوده و سبب طغیان و سرکشی او در برابر پروردگار شده است.(31)

این نشان می دهد که ابلیس به علت کثرت عبادت از مقام و منزلت بزرگی برخوردار بوده است . اما از سوی دیگر در ذیل آیه مذکور آمده است : ‹‹و کان من الکافرین›› و چنانکه علامه طباطبایی در تفسیر این آیه گفته است (32) این تعبیر نشان می دهد که شیطان از قبل , در ضمیر خود این رذیله نفسانی را داشت اما تا زمان وجوب سجده , مجالی برای بروز آن پیدا نشده بود. 

روایاتی نیز مؤید این مطلب وجود دارد که علامه طباطبایی در ذیل همین آیه ذکر کرده است . از مجموع صدر و ذیل آیه می توان دریافت که عبادت شیطان گرچه طولانی بود, اما وجود رذایل نفسانی در او باعث شد که در مجال بروز آن رذایل ، واقعیت رذایل خود را نشان دهد و ضمیر پنهان خود را با کفر آشکار کند و این همان معنای هشدار علی (ع ) و عبرت گیری از شیطان است .

به هر حال با توضیحی که داده شد می توان گفت شیطان یا خود عامل فریب خویش گردید و حتما لازم نیست عامل فریب شیطان بیرونی باشد. همانطوری که انسان ها هستند، گاهی عوامل و شیطان های برونی وسوسه گر و محرک انسان به سوی گناه هستند و گاهی عوامل درونی مثل هوای نفسانی زمینه لغزش و انحراف آدمی را فراهم می کنند از این رو قرآن کریم گاهی عامل انحراف سقوط انسان را هوای نفس خودش معرفی می کند: 

افرأیت من اتخذ اله هویه و اضله الله علی علم

 آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی گمراه ساخته است» (33)

=============
15- کهف آیه 50

16- رحمن، آیه 39 - انعام، آیه 30، اعراف، آیه 328 - احقاف، آیه 18 – جن آیه 17

17-.سبأ، 12 - فصلت، 25 و 29 - احقاف 29

18- اعراف آیه 179 - جن آیه 15و16

19- ذاریات آیه 56

20- جن آیه 2 و 11 و 13 و 14

21- ناس آیه 6 - 4 - جن آیه 4 و 7 و 11 و 14

22- انعام آیه 112 – کهف آیه 50

23- ناس، 6

24- حجر آیه 33 و 27 - رحمن آیه 15 اعراف آیه 12 - ص آیه 76

25- مانند : ذاریات، آیه 56 ؛ انعام، آیه 130 ؛جن آیه 15، 14 و 11؛ بقره، آیه 24؛ تحریم، آیه 6؛ اعراف، آیه 38

26- بقره , آیه 34

27- نهج البلاغه , خطبه 192 (قاصعه ) صبحی صالح

28- گزیده تفسیرنمونه, ج 1 و 2, آیت الله مکارم شیرازی

29- بقره , آیه 34

30- برگزیده تفسیر نمونه , ج 1, ص 62 و 63, آیت الله مکارم شیرازی

31- المیزان , ج 1, ص 119, علامه طباطبایی.

32- المیزان , ج 1, ص 119

33- جاثیه، آیه 23


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397


زندگینامه شیطان-قسمت سوّم/7



چرا خداوند شیطان را آفرید؟


بسیارى مى پرسند: با این که خداوند مى دانست او سرچشمه همه وسوسه ها و گمراهى ها و فریب کارى ها مى شود و همه بدبختى هاى انسان از او خواهد بود، آن هم موجودى هوشیار، زرنگ ، کینه توز، پرفریب و مصمم . چرا او را آفرید؟ 

اگر خدا انسان را براى تکامل و رسیدن به سعادت ، از طریق بندگى خود آفریده ، وجود شیطان که یک موجود ویران گر و ضد تکامل است چه دلیلى میتواند داشته باشد؟

در پاسخ مى توان گفت : اولا، خداوند شیطان را از آغاز آفرینش انسان نیافرید، چون خلقت او از اول پاک و بى عیب بود و به همین دلیل سالیان درازى در میان صف فرشتگان مقرب خدا جاى گرفته بود. 

اگر چه از نظر خلقت و آفرینش جزء آنان نبود، ولى بعدا با سوء استفاده از آزادى ، بنا را بر طغیان و سرکشى گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گردید و لقب شیطان گرفت .

ثانیا؛ اگر اندکى فکر کنیم خواهیم دانست که وجود شیطان ، این دشمن خطرناک نیز کمکى است به پیشرفت و تکامل انسان ها و براى آن کسانى که ایمان دارند و مى خواهند راه حق را بپیمایند وجود او مضر و زیان آور نیست ، بلکه باعث پیشرفت و تکامل آنان است .

راه دور نرویم همیشه نیروهاى مقاوم در برابر دشمنان سرسخت ، جان مى گیرند و سیر تکاملى خود را مى پیمایند، وجود یک دشمن قوى در مقابل انسان باعث پرورش و ورزیدگى او مى گردد.

 هم چنین همیشه در میان تضادها بالندگى و رشد معنا پیدا مى کند، هیچ موجودى راه کمال را نمى پوید مگر این که در مقابل دشمن نیرومندى قرار گیرد.

به عبارت دیگر، انسان تا در برابر دشمن نیرومند و با قدرت قرار نگیرد هرگز نیرو و نبوغ خود را بروز نمى دهد و به کار نمى اندازد، همین وجود دشمن مایه جنبش هر چه بیشتر انسان و ترقى او خواهد بود. مثلا فرماندهان و سربازان ورزیده و نیرومند، کسانى هستند که در جنگ هاى بزرگ ، با دشمنان سخت در گیر بوده اند.

 سیاست مداران با تجربه و پر قدرت ، آنهایى هستند که در بحران هاى سخت سیاسى با دشمنان نیرومند دست و پنجه نرم کرده اند.

قهرمانان بزرگ ، کسانى هستند که با حریفان نام آور و سخت ، زور آزمایى کرده اند؛ بنابراین ، چه جاى تعجب که بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پى گیر در برابر شیطان ، روز به روز قوى تر و نیرومندتر شوند.

 دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود میکرب هاى مزاحم مى گویند: اگر آنها نبودند، سلول هاى بدن انسان در یک سستى و بى حالى فرو مى رفتند و احتمالا رشد و نمو انسان از 80 سانتى متر تجاوز نمى کرد و همگى به صورت آدم هایى کوتوله بودند و به این ترتیب ، انسانهاى کنونى با مبارزه جسمانى با میکرب هاى مزاحم ، نیرو و نمو بیشترى کسب کرده اند.

هم چنین است روح انسان در مبارزه با شیطان ، گر چه او در برابر اعمال خلاف و زشت خود مسئول است ، ولى وسوسه هاى او براى بندگان خدا و آنهایى که مى خواهند در راه حق قدم بردارند ضرر و زیانى نخواهد داشت ، بلکه بطور غیر مستقیم براى آنها ثمر بخش خواهد بود



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت سوّم/8



چرابه شیطان مهلت داده شد؟!



چرا با آن که ابلیس صریحا اعلام کرد که قصد فریب فرزندان آدم را دارد و خداوند نیز مى‏ دانست که چنین مى‏ کند، به او مهلت داد و او را در همان آغاز نافرمانى به هلاکت نرسانید؟

این پرسش، پرسشى بنیادین است که براى هر اندیشمند مسلمانى، بگونه ‏اى مطرح است و پاسخ به آن، در گرو کاویدن جنبه‏ هاى مختلف آن مى ‏باشد.

در این پرسش سه موضوع؛ خداوند، انسان و شیطان مطرح است که گرچه بعضى از مباحث آنها با هم تداخل دارد، اما در این جا جداگانه به بررسى آنها مى ‏پردازیم .


الف) خداوند :

1- هدف خداوند از خلقت انسان، به کمال رساندن اوست؛ یعنى هدف به فعل خداوند مربوط مى‏ شود و نه به فاعل؛ زیرا خداوند خود کامل على الاطلاق است و نمى ‏توان غایت و هدفى براى ذات او تصور کرد .

2- تبلور کمال انسان، معرفت ‏خداوند است و معرفت در گرو عبادت اوست و از این روست که خداوند فرمود: 

و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون

 جن و انس را تنها براى عبادت خود آفریدم.‏(34)

با عبادت و معرفت آن کامل على الاطلاق (خداوند) است که کمال انسان تحقق مى ‏یابد.

3- انسان عبادت‏گر را تنها در صورتى مى ‏توان متحرک به سوى کمال به حساب آورد که خودآگاهانه و با اختیار، این مسیر را انتخاب نموده باشد؛ نه آن که همانند فرشتگان به صورت تکوینى به عبادت بپردازد و قدرت بر عصیان و نافرمانى خداوند نداشته باشد. 

بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون‏.(35) 

خواجه شیراز در این باره چه زیبا سروده است: جلوه‏اى کرد رخش، دید ملک عشق نداشت غرق در غیرت شد و آتش به سراپرده آدم زد

4- و از این رو خداوند، انسان را موجودى مختار آفرید و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در اختیار خودش قرار داد؛ چنان که مى‏ فرماید: 

انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا

ما راه را به انسان نشان دادیم؛ خواه شاکر باشد یا ناسپاس.(36)

5- و از این‏جاست که مسئله امتحان به عنوان یکى از اهداف واسطه ‏اى خلقت انسان مطرح مى‏شود؛ زیرا امتحان، تبلور اختیار انسان است و جاى تعجب ندارد که در آیات فراوانى از قرآن کریم، مطرح شدن این مسئله را به گونه ‏هاى مختلف مشاهده کنیم.

انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه

 ما انسان را از نطفه‏ اى اخلاط آفریدیم تا او را بیازماییم.(37)

6- برقرارى یک امتحان عادلانه، تنها در صورت قدرت بر انتخاب هر یک از دو طرف - خیر و شر - توسط انسان میسر مى باشدخداوند انسان را گُلِ سر سبد مخلوقات خود مى‏ داند و تنها براى خلقت اوست که به خود تبریک گفته است.

 فتبارک الله احسن الخالقین(38)

 از این رو در جهت انتخاب مسیر کمال و خیر، امکانات فراوانى را در اختیار او گذاشته است که از آن جمله مى‏ توان به این موارد اشاره کرد:

الف) : آفرینش او بر اساس فطرت و گرایش ذاتى به خداوند «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها»(39) مى‏ باشد .

ب) :ورود خداوند به صحنه، براى کمک به هدایت انسان «قل الله یهدی للحق‏» (40)مى ‏باشد .

ج) : الهام خوبى‏ها و بدى‏ها به انسان، به منظور گزینش آگاهانه او، «فالهمها فجورها و تقواها.»(41)

د) : محبوب قرار دادن ایمان به خداوند در نهاد انسان‏ها «حبب الیکم الایمان و زینة فی قلوبکم.‏»(42)

ه) : یارى رساندن ویژه به مؤمنان در مسیر زندگانى «اءنا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا»(43)

و) : گشودن راه‏هاى هدایت ‏به تناسب تلاش انسان «جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین.‏»(44)

7- حال با وجود این همه امکانات در جانب خیر، نیاز به وجود نیرویى در جانب شر بود تا مسئله محقق شود؛ نیروهایى وسوسه ‏گر که در مقابل الهامات خداوندى، انسان را به سوى شر وسوسه کنند تا انسان در میان دو راهى، خود مسیرى را انتخاب نمایداز این رو آفرینش چنین نیروهایى در کل نظام هستى به منظور تحقق هدف خداوند از خلقت انسان، ضرورى مى‏ نمود تا امکان تشخیص خیر از شر، زیبا از زشت و خوب از بد وجود داشته باشد بویژه با توجه به آن که خداوند از همان آغاز آفرینش، قصد داشت انسان را به زمین بفرستد؛ چنان که خود قبل از آفرینش انسان، با ملائکه از قرار دادن جانشینى براى خود در زمین، سخن به میان مى ‏آورد «و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة.‏»(45) و از اینجا معلوم مى‏ شود که سکونت در بهشت، از همان آغاز در نظر خداوند، امرى مقطعى و موقت ‏بوده است.

8- با نافرمانى ابلیس و رانده شدن او از درگاه خداوند و سپس تقاضایش براى مهلت داشتن، به منظور اغواى نوع انسانى و نیز با توجه به امکانات فراوانش در به گمراهى کشاندن انسان، خداوند او را بهترین گزینه براى انجام هدف خود دانست و با تقاضایش مبنى بر درخواست مهلت، به صورت اجمالى موافقت کرد تا در مقابل نیروهاى هدایتى الهى، شیطان وسوسه‏گر انسان به سمت ‏شرّ باشد و او را قادر بر فریب انسان کرد تا در راستاى هدف خود، مبنى بر امتحان انسان و شناخت مؤمنان از غیرمؤمنان عمل کند. «و ما کان له علیهم من سلطان الا لنعلم من یؤمن بالآخرة ممن هو منها فی شک‏.»(46)


ب) انسان :

1- انسان موجودى دو بعدى و ترکیبى از جان و تن است که به مقتضاى جان خود که نفخه‏ اى از روح الهى است «نفخت فیه من روحی‏» (47) ، میل به سوى کمال و حرکت ‏به سوى هدف آفرینش خود دارد که قرآن را با آیه :

 «یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه‏» (48)

 اى انسان تو کوشنده به سوى پروردگارت هستى که او را ملاقات خواهى کرد»

 بیان کرده است و به مقتضاى تن خود که از خاک و گل آفریده شده است، میل به عالم پایین و طبیعت مادى دارد.


در کسب اسباب و علل

2- از آنچه گذشت، معلوم مى‏شود که در نهاد انسان، دو نیرو وجود دارد؛ نیرویى که او را به سمت ‏بالا مى‏کشاند و نیرویى که او را به ورطه سقوط سوق مى‏دهد که گاهى از آن با تعبیر نفس اماره (نفس امر کننده به بدى) یاد مى‏شود؛ قرآن مى‏فرماید: «ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی‏.» (49)

3- و این دو نیرو، ذات انسانى را ذاتى مختار قرار مى‏دهد تا در بین دو گزینه خیر و شر، یکى را انتخاب کند و از این جاست که مى‏توان مسئله امتحان را با تحلیل ذات انسانى به خوبى درک کرد .

4- نیروى درونى رهنمون به سوى خیر، از سوى نیروهاى بیرونى با امکانات فراوان حمایت مى‏ شود که در بخش قبلى به حمایت‏هاى ویژه خداوندى اشاره کردیم و در این جا به ذکر نمونه ‏اى دیگر از این حمایت ‏ها که همانا حمایت و کمک ویژه فرشتگان الهى است، اشاره مى‏ کنیم.

 این نیروها را خداوند به یارى استقامت‏ گران در مسیر الهى مى ‏فرستد؛ همانگونه که مى‏ فرماید: «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة.‏» (50)

5- در مقابل مى‏ بایست نیروى درونى متمایل به شر، از سوى نیروى بیرونى حمایت مى‏ شد، همانطور که گفته شد، شیطان بهترین گزینه براى این ماموریت تشخیص داده شد .

6- از آن چه گذشت روشن مى‏ شود که گرچه شیطان خود موجودى شرّ است، اما وجود آن در کل نظام هستى، امرى خیر محسوب مى‏ شود؛ زیرا اوست که باعث رسیدن انسان به کمال، در کشاکش جدال درونى او میان حق و باطل مى‏ شود.



ج) شیطان :

1- شیطان که توصیف‌گر هر موجود متمردى است، تبلور اولیه‏اش در ابلیس بود که به تصریح خداوند، از جنیان به شمار مى‏رفت. «کان من الجن ففسق عن امر ربه.‏» (51)

2- جن همانند انسان، موجودى مختار است که هدف از آفرینش او، چون انسان، رسیدن به کمال از راه معرفت و عبادت مى‏باشد «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.‏» (52)

3- ابلیس با اختیار خود مدت طولانى به عبادت خداوند پرداخت تا جایى که خداوند او را در میان فرشتگان خود قرار داد حضرت على علیه السلام این مدت را شش هزار سال مى‏داند که معلوم نیست آیا از سال‏هاى دنیوى است‏ یا اخروى . (53) که هر روز آن، برابر با هزار سال دنیوى است «فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون.‏» (54)

4- شیطان با اختیار خود و به دنبال قیاسى باطل که خداوند او را از آتش آفریده و انسان را از گل و آتش برتر از گل است و من برتر از اویم «قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین.‏»(55) تکبر ورزید و از فرمان خدا براى سجده بر آدم، سرپیچى کرد که این فرمان، خود نوعى امتحان براى این موجود مختار بود و با اختیار مسیر شر، این موجود به ظاهر آسمانى، به ورطه سقوط کشانیده شد و از درگاه قدس الهى و همراهى با فرشتگان به پایین رانده شد تا به همگان نشان داده شود که لازمه اختیار آن است که مختار همیشه در حالت ‏بیم و امید به سر برد و هیچ گاه از خود مطمئن نباشد و همیشه از ذات الهى استمداد کند .

5- خداوند عادل است و ذره‏اى ظلم روا نمى‏دارد و اجر عمل هر کس را حتى زیادتر از آن چه که استحقاقش را دارد، مى ‏دهد. ابلیس نافرمانى کرد و از در مقابله با خداوند در آمد و واضح است که چنین موجودى نمى ‏تواند در بهشت جاى گیرد؛ اما از سوى دیگر او مقدار زیادى عبادت کرد و خداوند به مقتضاى عدلش، باید پاداشى براى آن در نظر گیرد. و این پاداش طبیعتاٌ پاداشى دنیوى است و چه عادلانه است که این پاداش، خواسته خود شیطان باشد که در راستاى بهره‏ گیرى او در رسیدن به هدفش - که همانا اغوا و فریب نوع آدم است - مورد نیاز او مى‏ باشد. درخواست ‏باقى ماندن و طلب امکاناتى براى به گمراهى کشاندن انسان‏ها نیز از خواسته‏ هاى او بود که در روایات به آن اشاره شده است (56).

6- با اجابت ‏خواسته ‏هاى شیطان از سوى خداوند بود که او تهدیدهاى خود را بیان کرد و سخن از فریب نوع آدم و نشستن بر سر راه مستقیم خداوندى و کشاندن انسان‏ها به بیراهه از راه وعده و فریب و آرزوهاى طولانى و ... را داد(57) و خداوند در مقابل تهدید کرد که جهنم را از پیروان او پر خواهد کرد. «لمن تبعک منهم لاملان جهنم منکم اجمعین‏»(58).و از شیطان خواست تا هر چه در توان دارد، به کار گیرد تا بندگان خالص خداوند از ناخالصان شناخته شوند.

 «و استفزز من استطعت منهم بصوتک و اجلب علیهم بخیلک و رجلک 

و شارکهم فی الاموال و الاولاد وعدهم»(59)

و لغزش ده هر کس را که توانى با آوازت و فریاد زدن بر ایشان با سواران و پیادگانت و در مال‏ها و فرزندان آنها شریک شو و به آنها وعده بده.‏



7- در پایان توجه به دو نکته لازم است:


نکته اوّل : اول آنکه شیطان تنها قدرت فریب کسانى را دارد که خود با اختیار ولایت او را بپذیرند و در تحت ‏سرپرستى او درآیند. «کتب علیه انه من تولاه فانه یضله و یهدیه الى عذاب السعیر»(60)

«انما سلطانه على الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون»‏(61) و به گفته خود، بر بندگان مخلص خداوند، هیچ تسلطى ندارد «الا عبادک منهم المخلصین.‏»(62).

خداوند نیز در آیات متعدد این سخن را تایید کرد و بندگان خاص خود را از شمول وسوسه‏ هاى شیطانى به دور دانسته است. «ان عبادى لیس لک علیهم سلطان‏»(63) زیرا این بندگان با اختیار خود، مسیر الهى را انتخاب نمودند و با اتکا به وعده ‏هاى الهى، خود را از وسواس و فریب‏ها و وعده‏ هاى شیطانى به دور نگه داشته‏ اند.


نکته دوم : شیطان هیچگونه تسلط تکوینى بر انسان ندارد؛ زیرا موجودى هم عرض انسان است و خداوند نیز به او قدرت تسلط تکوینى نداده است و طبق آیات قرآنى، قدرت او تنها در محدوده وسوسه است که آن را از راه‏هایى همچون وعده‏ هاى دروغین و وسوسه براى کشاندن انسان به فحشا «الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء»(64) و زینت دادن کارهاى زشت «لازینن لهم فی الارض‏» (65) انجام مى‏ دهد .

جالب آن است که پس از آن که انسان با وعده‏ هاى او فریب خورد، شیطان از او بیزارى جسته او را به جاى خود رها مى‏ کند «کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر فلما کفر قال انی بری‏ء منک.‏»(66)

 مسئله جالب‏تر این که در روز قیامت که پیروان شیطان او را به سبب فریب خود مورد ملامت قرار مى‏دهند، او به صراحت اعلام مى‏دارد که تنها کار من وعده ‏هاى خلاف واقع بود که شما آن را باور کردید و به وعده‏ هاى الهى اطمینان نکردید؛ بنابراین شما حق ملامت مرا ندارید و باید خود را ملامت کنید و در اینجا نه من مى‏ توانم فریادرس شما باشم و نه شما مى‏ توانید کمکى به من بکنید. «و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی‏.»(67)

آرى به همین جهت است که خداوند کید و مکر شیطان را در مقابل ریسمان‏هاى محکم الهى، ضعیف شمرده است «ان کید الشیطان کان ضعیفا.» (68).ولى انسان نیز موجودى ضعیف است. «و خلق الانسان ضعیفا» (69). و جز با اتکال به قدرت الهى، در انتخاب مسیر خیر و حرکت در آن، راه به جایى نمى ‏برد.


نکته پایانى : این که وسوسه‏ گرى شیطان پس از روى‏گردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است و چنین کسانى که با اختیار و انتخاب خود، کفر ورزیدند؛ قابلیت محبت و همراهى با پاک‏ترین انسان‌هاى روى زمین را از دست داده‏ اند سزاوار آن هستند که به وسوسه‏ هاى شیطانى گرفتار شوند. و این خود نوعى مجازات الهى نسبت ‏به آنان در همین دنیا مى‏ باشد.

 الم تر انا ارسلنا الشیاطین على الکافرین تؤزهم ازا

 آیا ندانستى که ما شیطان‏ها را بر کافران گماشته ‏ایم تا آنان را شدیدا تحریک کنند(70)


پس خلاصه سخن این است که :

جهان جاى آزمون است ، و مى دانیم که آزمایش جز در برابر دشمنان سرسخت و طوفان ها و بحران هاى خطرناک ، امکان پذیر نیست.

 وجود نامبارک شیطان و حیات و زندگى او به عنوان یک دشمن و نقطه منفى براى تقویت پایه هاى دین باورى و نقاط مثبت دیگر، نه تنها ضرر نداشته و ندارد، بلکه مؤ ثر نیز خواهد بود.

قطع نظر از وجود شیطان ، در وجود خود ما، غریزه هاى دیگرى نیز هست که انسان در همه زمینه ها، مى آزمایند تا در برابر نیروهاى عقلانى و روحانى قرار گیرد. 

به این ترتیب ، در این میان روح انسان، پرورش مى یابد. مهلت شیطان و ادامه حیات او نیز تقویت این تضاد است ، و تا او نباشد راه راست و مستقیم شناخته نخواهد شد و صفت خوب نیکو سیرتان و بد بدسیرتان مشخص نمى شود.

دیگر اینکه ، اگر به او مهلت داده شد به خاطر آن همه ستایش و بندگى در برابر خداوند متعال بوده و عمر طولانى و مهلت او مکافات و پاداش ‍ عبادتهاى او است .

سوم این که ، خواسته تا وى بیش تر در عذاب خدا غرق شود، زیرا هر چه عمر او طولانى تر گردد و مهلت بیشتر یابد، گناهش بیشتر خواهد شد. چنان چه خداوند مى فرماید:

«آنها که کافر شدند (راه طغیان را پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنان مهلت مى دهیم به سود آنها است. ما به آنها مهلت مى دهیم که بر گناهان خود بیفزایند و عذاب خوار کننده اى براى آنها مى باشد» (71) 

از این مهم تر، هر چند خداوند شیطان را در انجام وسوسه هایش آزاد گذاشته ، ولى انسان را در برابر او بى دفاع نیافریده است . به او نیروى عقل و شعور، و خرد داده که مى تواند سدّ محکم و نیرومندى در مقابل وسوسه هاى شیطان بسازد.

یکى دیگر از راههاى دفاعى او، انگیزه پاک و عشق به تکامل است که به عنوان یک عامل سعادت در نهادش گذارده شده است هم چنین ، فرشتگان را که الهام بخش نیکى ها هستند. به کمک انسان هایى که مى خواهند از وسوسه هاى شیطانى بر کنار بمانند فرستاده . قرآن مى فرماید:

«فرشتگان بر آنها نازل مى شوند و براى تقویت روحیه آنان انواع بشارت ها و دل گرمى ها را به آنها الهام میکنند و مى گویند: نترسید و غمگین نباشید، بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است.» (72)

 =============

 34- ذاریات آیه 56

35- انبیاء آیه 26 و 27

36- انسان آیه 3

37- انسان آیه 2. همچنین مراجعه شود به محمد آیه 31/انبیاء آیه 35/بقره آیه 155/

کهف آیه 18 انعام آیه 165/هود آیه 7/ملک آیه 2، فجر آیه 15 و....

38- مؤمنون آیه 114

39- روم آیه 30

40- یونس آیه 35

41- . شمس آیه: 28

42- حجرات آیه 7

43- مؤمن آیه: 56 . با استفاده از المیزان، ج 12، ص 159

44- ابراهیم آیه 12

45- . بقره آیه 30

46- سبا آیه 21

47- ص آیه 72

48- انشقاق آیه: 6

49- یوسف آیه 54

50- سجده آیه: 31

51- کهف آیه 50

52- ذاریات آیه 56

53- نهج‏البلاغه، خطبه 192

54- سجده آیه 5

55- ص آیه 76

56- المیزان، ج 8، ص 61، به نقل از تفسیر قمى از امام صادق علیه السلام

57- . اعراف آیه 16 و 17/سوره حجر آیه: 40 

58- اعراف آیه 18

59- اسراء آیه 67

60- حج آیه 3

61- نحل آیه: 100

62- ص آیه 84 و سوره حجر آیه 39

63-. حجر آیه 42

64- بقره آیه 272

65- حجر آیه 39

66- حشر آیه 16

67- ابراهیم آیه 27 و 28

68- نساء آیه 76

69- نساء آیه 28

70- مریم آیه 83 

71- آل عمران آیه 178

72-. فصلت آیه 30


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت سوّم/9




اولین نوحه ورقص شیطان



پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

 اولین کسی که نوحه سرایی کرد و به رقص و آواز پرداخت، ابلیس بود. ابلیس وقتی به آدم علیه السلام سجده نکرد و از درگاه الهی رانده شد، به نوحه سرایی و آه و فغان پرداخت و وقتی آدم علیه السلام را با حیله و نیرنگ، تشویق به خوردن از درخت ممنوعه نمود و باعث اخراج وی از بهشت گردید، به ساز، آواز، رقص، پایکوبی و ترانه سرایی پرداخت.

در بعضی از روایات گفته میشود اولین بار شیطان هنگام مرگ حضرت آدم (ع) به رقص وپایکوبی پرداخت.



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت سوّم/10




ازدواج شیطان



درمورد ازدواج کردن وتولید مثل شیطان چندین قول وجود دارد :

1- در روایتی که در تفسیر برهان هست در ذیل ایات سوره حجر که مربوط به حضرت آدم است آورده شده که : ابلیس - که اسم اولى او عزازیل است - از همان اوان جوانى ، در میان قوم خود در زمین مشغول عبادت و بندگى خداوند بود تا بزرگ شد و موقع ازدواج او رسید. وقتى تصمیم به ازدواج گرفت ، با دخترروحا به اسم لهبا که آن هم از طایفه جن بود، ازدواج نمود. 

بعد از آنکه ایشان با هم ازدواج کردند، فرزندان زیادى از آن ملعون به وجود آمد که از شمارش خارج است، بطورى که زمین از آنها پر شد. همه آنها مشغول عبادت شدن و مدتى طولانى ، خدا را ستایش نمودند. در میان ایشان عبادت و بندگى خود ابلیس ‍ از همه آنان بیشتر بود.

 از همین جهت ، بعد از آن که خداوند اختلاف و خون ریزى را در میان طایفه جن و نسناس (طایفه اى به جاى انسان فعلى بودند) دید، هر دو طایفه را هلاک کرد، و از میان آن طایفه فقط ابلیس را نگاه داشت. 

بعدا فرشتگان او را به آسمان بردند. آن ملعون هم ، در آسمان اول مدتى در میان ملائکه ، خدا را عبادت کرد بعد به آسمان دوم و سوم تا آسمان هفتم پیش رفت و با ملائکه هر آسمان خدا را ستایش کرد تا وقتى که خداوند آدم علیه السلام را خلق فرمود، و دستور سجده داد او هم سرپیچى کرد و رانده شد. (73) پس زن و فرزندان او هم جزء هلاک شدگان هستند. او بدون زن و فرزند به آسمان رفته.

2- مجمع البحرین در لغت شیطان مى نویسد: وقتى خداوند متعال ، اراده کرد که براى ابلیس همسر و نسلى قرار دهد غضب را بر وى مستولى ساخت و از غضب او تکه آتشى پیدا شد، از آن آتش براى او همسرى آفرید.(74)

3- در بعضی روایات آمده که ابلیس با خودش ازدواج میکند و یا تخم میگذارد و برای ابلیس دوران و یک عضو تناسلی نر وماده است که پاهایش را به هم میمالد وخودش با خودش جفت شده ودر هر روز ده بچه میزاید وبچه هایش همگی نرند ودربین آنها ازدواج وتوالد وتناسل نیست.(75) و بنظر میرسد این روایت بیشتر صحیح باشد زیرا در سخنان امامان نیز به آن اشاره شده.

4- بنابر بعضی روایات شیطان با همسراول حضرت آدم ازدواج کرد:

بنا بر روایتی لیلیت هم زمان با آدم و از جنس او- خاک- آفریده شد، روایتی دیگر می گوید از آتش، هرچه بود با آدم توافق اخلاقی نداشت، چرا که هر دو از منشأ یکسانی خلق شده بودند، و حاضر نبود برتری مرد را بر خود بپذیرد و به او تواضع کند. القصه، لیلیت که بوی "آدم" را خوش نداشت به شکل ماری به همراه اولین و آخرین غریبه ی محل، یعنی شیطان، از بهشت گریخت! وبا او ازدواج کرد وفرزندان بسیاری به دنیا آورد آدم تنها شد و به درگاه خداوند دعا کرد و گفت زنی که به من داده بودی گریخت، آن وقت خداوند حوّا را از دنده ی چپ آدم آفرید که مونس و همدم او باشد و بماند؛ گرچه آدم، حوّا را دوست داشت اما روح او همیشه در یاد و حسرت لیلیت باقی ماند.البته می گویند اسطوره ی لیلیت چندان معتبر نیست و بر اساس تفسیری بر یکی از انجیل ها جعل شده وبه نظر میرسد افسانه ای ساختگی باشد چنانچه درمنابع اسلامی منجمله قرآن وروایات ائمه (ع)اصلا چنین موردی یافت نمی شود و کاملا ساختگی است وبرای پایین آوردن مقام و ارزش زن ساخته و پرداخته شده  این داستان ساختگی خلاف روایت خداوند در قرآن می باشد وهمین دروغین بودن این داستان افسانه ای را بیشتر نمایان میکند.

5- روایتی دیگر میگوید : او بعد از رانده شدن از بهشت میان قوم جنّیان کافردر زمین برگشته ودر آنجا ازدواج کرده وفرزندان بسیاری دارد.

6- با هر کودکی یک شیطان ویک فرشته متولد میشودکه با کوتاهی در تربیت کودک قوه ی شیطانی او پرورش میابد وبه راه نادرست کشیده می شود،اما با تربیت صحیح قوه ی انسانی او شکوفاخواهد شد .

=============

73- اقتباس از تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات سوره حجر مربوط به آدم 

74- مجمع البحرین قدیمى صفحه 48

75- کتاب دنیای شگفت جن ابلیس وشیطان رقیه یعقوبی ص 73


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت دوّم/11




نام فرزندان شیطان


از جمله مسائلی که در بحث و بررسی واژه شیطان مطرح کردنش ضروری است این است که : آیا شیطان این موجود وسوسه گر دارای ذریه و اولادی است؟ و در گمراه ساختن و به ضلالت کساندن افراد از غیر خود کمک می گیرد؟ و یا آنکه مسئله ذریّه و اولاد برای وی چیزی است نادرست و در به ضلالت کشاندن انسان ها خودش است و خودش؟

در پاسخ اینگونه پرسش ها با توجه به مفاد آیات قرآنی و گفتار ائمه معصومین (ع) باید گفت: به یقین شیطان دارای ذریّه و اولاد است و در گمراه کردن افراد نیز تنها نیست. برای اثبات صحت این گفتار دو آیه از قرآن و یک روایتی از امام صادق (ع) ذیلا ذکر میکنیم:

- در آیه 27 سوره اعراف می خوانیم : 

«انّه یریکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم» 

 شیطان ودار و دسته اش شما را از محلی میبینند که شما آنها را نمی بینید.

در آیه 50 سوره کهف نیز می خوانیم : 

«افتتّخذنه و ذریّته اولیا من دونی و هم لکم عدوّ» 

 آیا او –شیطان و ذریه اش- را دوستان غیر از من میگیرید حال آنکه آنها به شما دشمن اند

قطعا هر فرد منصفی با کمی دقت در مفاد ای دو آیه وهمچنین با تمجه به تعبیرات : "قبیله" ، "ذریّه" ونیز ضمیر های جمع در : «لاترونهم ، هم ، لکم» در خواهد یافت که شیطان دارای اولاد و ذریّه است و در گمراه ساختن افراد تنها نیست.

امام صادق(ع) : قسم به خداییکه محمد (ص) را به حق فرستاد عفریت و ابلیس ها بر مومن بیشتر از زنبوران بر گوشت اند!، ولی مومن از کوه محکمتر است زیرا کوه را با تبر می توان تراشید ولی مومن از دین خود کم نمی کند.

البته تعداد اولاد و ذریّه شیطان به لحاظ عدم محدودیتشان در هیچ موردی بیان نشده ، و انتظار تعیین تعدادشان نیز یک انتظار غیر عاقلانه به نظر می رسد.

فقط در بعضی از نوشته های مورخین ومحدثین شیعه نام بعضی از ذریه های ابلیس و شیطان ذکر گردیده ما نیز ذیلا آنها را ذکر می کنیم :

1- ابیض: وی انبیا را وسوسه میکند یا که مردم را به خشم در می آورد.و به وسیله آن خونها ریخته میشود.

2- وهاریا دهار : که در خواب مومنین را آزار می کندبه طوری که انسان خوابهای وحشتناک میبیند و باعث اندوهشان می شود.یادر خواب به شکل زنان نامحرم در می آید وانسان را وسوسه میکند تااو را محتلم کند (76)

3- قفندر یا قنذر : او نظارت بر زندگی انسانها میکند که هر کس در خانه اش به مدت چهل روز طنبور نوازد وی بر تمام اعضایش می نشیند و غیرت را از او زایل می کند.(77)

4- رکتبور یا زلنبور : که موکل بازار هاست و سخن های لغو و بیهوده و قسم دروغ و ستایش وتعریف های بی جا از متاع کردن را برای مردم زینت می دهد .(78)

5- ولها یا ولهان : او مامور طهارت ونماز وعبادت است او انسان را در طهارت ونماز وسوسه میکند وبه شک می اندازد که این نماز باطل است نماز دیگری شروع کن ،وضوی تو ناقص بود ، دو مرتبه تجدید کن گاهی اوقات در سجده در بدن انسان چیزی میدمد به طوری که انسان خیال میکند وضوی او باطل شده ومجبور میشود دو مرتبه وضوبگیرد....(79)

6- هفاف : که وی نیز موکل است ، مردم را در صحراها و بیابان ها اذیت رساند آنها را وسوسه کندو برای ترساندن انسان او را به وهم وخیال می اندازد ویا به شکل حیوانات گوناگون به نظر انسان در می آید ونیز میگویند او برشراب مسکرگمارده شده است

7- ثبر یا ثبور : که مسئولیت گولاندن مصیبت زدگان و وادار ساختن شان به لطمه زدن ، و خراشیدن صورت، و چاک زدن گریبان را عهده دارد(80) ونیز مردم رابه جنگ ونابودی فرامیخواند

8- اعور یا زوال : که وی با تحریک قوا و غریزه شهوانی مرد و زن و با شیوه موذیانه اش آن دو را به عمل ناشایست زنا وامی دارد.وکارش شرکت در نکاح وآمیزش جنسی حرام است

اعور همان شیطانی است که برصیصای عابد را وسوسه کرد تا با دختری زنا کند وبعد او را به قتل رساند همچنین روزی اعور پیش هود پیغمبر رفت آن حضرت ضربه ای به چشم او زد کج شد (81)

9- داسم : همواره مراقب خانه است که وی موظف است هر وقت مردی که بدون ادای سلام و جاری نمودن ذکر خدای تعالی وارد خانه می شود به همراهش داخل خانه شود ، و بین او با خانواده اش ایجاد فتنه و نزاع کند ، و اگر آن مرد بدون گفتن نام خدا به خوردن طعام مشغول شود با وی غذا خورد.هرگاه انسان داخل خانه شد وسلام نکرد وناراحتی ایجاد شد باید بگوید :

«داسم ،داسم ،اعوذبالله منه »(82)

10- مطرش یا مشوط – وشوط : که مسئولیت جعل اخبار دروغ و خالی از حقیقت و جاری ساختن آن گونه اخبار را بر سر زبان های مردم به عهده دارد.(83)

11- تمریح : که امام صادق(ع) فرمود: برای ابلیس (در گمراه ساختن افراد) کمک کننده ای است به نام تمریح که وی هنگام فرا رسیدن شب بین مغرب و مشرق، وقت مردم رااز وسوسه کردن پر می کند.(84)

12- قزح : ابن کوا از امیر المومنین(ع) از " قوس قزح" سئوال کرد ، حضرت فرمود: قوس قزح مگو، زیرا قزح نام شیطان است ، بلکه بگو " قوس الله" و "قوس الرحمن".

13- زوال : مرحوم کلینی از عطیه ابی المعزام روایت کرده که وی گفت: در خدمت حضرت صادق(ع) بودم و از مردانی که دارای مرض "ابنه" بوده و هستند یاد کردم. حضرت فرمود:... "زوال" پسر ابلیس با آنها مشارکت می کند و آنها مبتلا به آن مرض می شوند...

14- لاقیس : او یکی از دختران شیطان وکارش وادار کردن زنان به مساحقه (هم جنس بازی زنان) است او مساحقه را به زنان قوم لوط یاد داد یعقوب بن جعفر گفت: مردی از حضرت صادق(ع) از مساحقه(آمیزش) زن با زن دیگر سئوال کرد و حضرت فرمود: "راکبه و مرکوبه" هر دو ملعونند. پس از آن فرمود: خدا بکشد "لاقیس" دختر ابلیس را که چه عمل زشتی را برای زن ها آورد. آن مرد سائل گفت: این عمل از اهل عراق آمده است. حضرت فرمود: سوگند به خدا که این عمل در زمان رسول خدا بوذ، قبل از آنکه عراق باشد.(85)

15- متکون : که با تغییر شکل و خود را به صورت بزرگ و کوچک در آوردن مردم را گول میزند وبا این وسیله آنان را وادار به گناه می کند.(86)

16- مذهب : که به صورت های مختلف ممثّل می شود ، مگر به صورت پیغمبر ویا وصیش.(87)

17- خنزب : که بین شخص نماز گذار و نمازش حایل می شود، یعنی توجه قلب را از وی بر طرف می کند.

 در خبر است که عثمان بن ابی العصر بن بشردر خدمت حضرت رسول اکرم(ص) عرض کرد: شیطان بین نماز و قرائت من حایل می شود. حضرت فرمود: نام آن شیطان "خنزب" است، پس هر زمان از او ترسیدید به خدا پناه ببرید...(88)

18- رها : که مانع بیدارشدن بندگان برای نماز شب است

19- اقبض : وظیفه او تخم گذاری است .او روزی سی عدد تخم میگذارد ده عدد در مشرق وده عدد در مغرب وده عدد زمین ،از هر تخمی عده ای از شیاطین وعفریتها وغولها وجن بیرون می آیند که تمام آنها دشمن انسانند (89)

20- مقلاص : موکل قمار است قماربازها همه به دستور او رفتار میکنند به وسیله قمار وبردوباخت اختلاف ودشمنی در میان آنان به وجود می آورد (90)

21- طرطبه : یکی از دختران آن ملعون میباشد کار او وادارکردن زنان به زنا است وهمچنین همجنس بازی را نیز به آنها تلقین میکند (91)

وفرزندانی دیگر.....

با توجه به مفاهیم عبارات و جملاتیکه ذکر گردیده درمی یابیم که ابلیس و شیطان به صورت یک فرمانده ویران گر است که نقش فرماندهی را به عهده دارد و این ذریّه هایش هستند که در اجرای فرمانش می کوشند، و با تلاش ها و شیوه های گوناگونشان و با تغییر شکل هایشان جوامع انسانی را به ضلالت و بد بختی می کشانند. (92)

=============

76- سفینة البحار ،ج1 ،ص 99و100

77- ابلیس ص 159

78- سفینة البحار ج1 ص 99 و100

79- سفینة البحار ج1 ص 99

80- همان ص 99 و 100  

81- همان

82- همان

83- همان

84- همان

85- همان

86- بحار ج 63 وسرمایه سخنوران وواژه های قرآن ،سفینة البحار ج1 ص 100

87- همان

88- سفینة البحار ج2 ص 654 ،لغت وسوسه

89- سفینة البحار ج1 ص 99و 100

90- کتاب ابلیس ص 143

91- کتاب ابلیس ص 105

92- بحار ج 63 وسرمایه سخنوران وواژه های قرآن ،سفینة البحار ج1 ص 100


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت دوّم/12




آدم فرزند شیطان خناس را میخورد!!!



در کتاب خلاصه الاحبار از میر سید علی همدانی از طریق اهل سنت روایت شده است که وقتی حضرت آدم و حوا از بهشت اخراج شده و به زمین آمدند , شیطان لعین یکی از فرزندان خود را که " خناس " نام داشت , نزد حوا آورد و این در حالی بود که حضرت آدم (ع) غایب بود . 

شیطان به حوّا التماس کرد و گفت : این فرزندم است او را محافظت و نگهداری کن تا برگردم و خود رفت . هنگامی که حضرت آدم (ع) آمد , از حوّا پرسید : این کیست ؟ حوّا گقت : فرزند ابلیس است . آدم (ع) گفت : چرا او را نگهداشتی؟ او دشمن ما است. 

سپس آدم (ع), خناس را کشت و چهار پاره کرد و بر چهار قله ی کوه گذاشت و خود بجایی رفت.

شیطان حاضر شد و از حوّا در مورد احوال فرزندش سوال کرد. حوا آنچه را که توسط آدم (ع) صورت گرفته بود , به شیطان گفت و شیطان با صدای بلند گفت : ای خناس ! حاضر شو ! فورا خناس در همان شکل اول خود حاضر شد و باز هم او را نزد حوا رها کرد و خود رفت.

 حوا از اینحالت بسیار در شگفت ماند. وقتی که آدم (ع) بازگشت و دید که خناس با هیاتی کامل و سالم نزد حوا حضور دارد , باشگفتی پرسید : این چه حالتی است ؟! حوّا موضوع را به آدم (ع) گفت .

 آدم(ع) این بار خناس را سوزاند و خاکسترش را در آب جاری ریخت و رفت.

 وقتی شیطان آمد و شرح ماجرا را از حوا شنید , باز هم خناس را صدا زد و خناس نیز فورا حاضر گردید و شیطان غایب شد. 

آدم آمد و با کمال شگفتی خناس را زنده و سالم دید و چون از حوا این امر عجیب و غریب را شنید , غیرتش جوشید و غضب بر او غالب شد و گفت : می ترسم که آن ملعون سرانجام بلائی بر سر ما نازل کند و سپس خناس را کشت و خود و حوا او را خوردند ! وقتی آدم (ع) غایب گردید , شیطان حاضر شد و از حوا احوال خناس را سوال نمود و حوا نیز شرح واقعه را به او گفت . شیطان باز هم با صدای بلند ی گفت : ای خناس! درچه حالی؟ از درون ادم و حوا خناس به صدا در آمد و گفت : لبیک ای پدر! شیطان گفت : در کجا هستی ؟ گفت : در درون آدم و حوّا! شیطان گفت : ای فرزند ! مکان شریفی یافتی.همان جا بمان وهرگز خارج نشو. 

مقصود من همین بود و به او خناس دستور دادم که تا آدم ونسل آدم زنده است او را وسوسه کند که در سوره ناس هم آمده «الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه و الناس» از شر وسوسه گر پنهان کار که در درون سینه انسانهاست وسوسه می کند خواه از جن باشد یا از انسان.

آری , خناس شیطانی است که برای همیشه در بطن فرزندان آدم است و وسوسه ی او رفع نمیشود مگر به ذکر خدا و استعاذه (93) چنانکه قول خداوند است : «من شر الواسواس الخناس»(94)

=============

93- منبع ریاض الحکایات ص20

94- سوره ناس


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت سوّم/1




اسامی وصفات شیطان 



برای شیطان اسامی و صفات متعددی ذکر شده و آن ها از این قرارند:

1-ابلیس : این کلمه ای است مفرد و دارای دو جمع (ابالیس و ابالسه) از ماده ی بلس و ابلاس گرفته شده. معنای آن نا امیدی، مأیوس شدن 

از رحمت خدا، تحیُّر و سرگردانی، حزنی که از شدت یاس پیدا می شود، اندوهگین و سر گریبان کردن، آمده.

 ابلیس، کلمه عربی و اسم خاص است و معروف شده برای همان کسی که آدم را فریب داد و باعث بیرون شدن او و همسرش از بهشت گردید. و الان با تمام قدرت، خود و لشگریانش در کمین انسان های بی ایمان و سست عنصر، بلکه در کمین همه ی انسان ها بوده مگر بندگان مخلص، که از آنان مأیوس است(1)

ابلیس، موجودی است حقیقی و زنده، با شعور، مکلف، نامرئی و فریب کار، همانکه از امر خدا سرپیچی نمود و هم اکنون هم مردم را اغوا می کند و بر انجام گناه وخلاف تشویق می نماید.

چهره ی ابلیس،چهره ی تکبیر و عصیان، نخوت و تمرد، خودخواهی و خودمحوری و مظهر غرور و خود برتربینی است.مراد از این کلمه در قرآن مجید، موجودی است زنده، با شعور، مکلّف، نامرئی، فریبکار و... که از امر خداوند سرپیچید و به آدم سجده نکرد، در نتیجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن گردید. 

او در قرآن غالبا به نام شیطان خوانده شده است، اما این که آیا این کلمه عَلَم شخص و نام مخصوص اوست و یا صفت است و به واسطه یأس از رحمت خدا به او ابلیس گفته شده؟ محل بحث است.می‏توان احتمال دوم را ترجیح داد؛ زیرا همان‏طور که از مفردات راغب نقل شد، ریشه ابلیس از «بَلَسَ» است به معنی «مأیوس شد» چنانکه در قرآن مجید درباره گنهکاران آمده است: 


یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ یُبْلِسُ المُجْرِمُونَ(2) 

روزی که قیامت برپا شود گنهکاران مأیوس شوند.


لفظ ابلیس، به صورت مفرد،یازده بار در قرآن آمده که جز دو مورد بقیه مربوط به خلقت آدم (ع) است. از جمله :

«همانا شما آدمیان را بیافریدیم و سپس شکل دادیم پس از آن به فرشتگان امر کردیم تا برآدم سجده کنند؛ همه سجده کردند، جز ابلیس، که از سجده کنندگان نبود»(3)


«فرشتگانرا فرمان دادیم که از آدم سجده کنند؛ همه سجده کردند، جز ابلیس، که سرپیچی و تکبرنمود و از کافران گردید.»(4)


«چون فرمان سجده بر آدم رسید، همگی اطاعت کردند جزابلیس، که از سجده بر آدم امتناع ورزید. خداوند فرمود: ای ابلیس! چه شد تو را که بادیگران بر آدم سجده نکردی؟»(5)


«ابلیس گمان باطل خود را به صورت صدق و حقیقت ، درنظر مردم جلوه داد تا جز گروه اندکی از اهل ایمان، همه او را تصدیق کردند و پیرو اوشدند.»(6)


«کافران و معبودان آن ها (همگی) به رو، در آتش جهنم در آیند و با تمام سپاه و لشگریان ابلیس به دوزخ وارد گردند زیرا آنان پیروان او هستند.» (7)


در تفسیر مجمع‏ البیان آمده است: ابلیس نام غیر عربی است و گروهی گفته ‏اند که عربی است و از ابلاس مشتق است و در کتاب صحاح و قاموس، آن را عربی و از ابلاس گرفته است و در قاموس، عجمی بودن آن نیز محتمل شمرده شده است اگر -چنانکه نقل شده -ثابت شود که اسم اصلی او «عزازیل» و کلمه ابلیس عربی است، صفت بودن آن بهتر به نظر می‏رسد، در کتاب «تفسیر صافی» از حضرت رضا علیه‏السلام نقل شده که نام او «حارث» بوده است، ابلیس نامیده شد زیرا که از رحمت خدا مأیوس گردید (8)

ونیز درنهج البلاغه یازده مرتبه کلمه ابلیس آمده است (9)


2-شیطان : دو معنى دارد: یکى اصطلاحى ، و آن همان معنایى است که بر سر زبان مردم است . وقتى کلمه شیطان گفته مى شود، ذهن مردم متوجه آن ملعونى مى شود که رو در روى خدا ایستاد و نافرمانى کرد و در برابر آدم علیه السلام سجده نکرد.

دیگرى معنى لغوى آن است ، شیطان از «شطش» و «شاطن» گرفته شده و هر دو به معنى پلید، خبیث، پست و موجودى سرکش ، متمرد و نافرمان به کار برده مى شود.

 به عبارت دیگر، به هر چیز مرموز، موذى و آزار دهنده گفته مى شود. هم چنین به معنى منحرف و منحرف کنند، یاغى و طاغى ، شریر و شرارت کننده ، دور بودن و دور شدن از حق و حقیقت ، دور شدن از رحمت و مغفرت الهى ، بدخوى و سخت دل ، بدجنس و بد ذات و ناپاک ، هلاک شده و هلاک شونده آمده است . 

این معانى و صفات در انسان باشد یا در جن ، در چهار پایان باشد یا وحوش ، خزندگان و غیره همه این ها از معانى و مصادیق شیطان است .

و فرد شاخص آن ، همان معنا و مفهوم اصطلاحى آن است که در میان مردم معروف و مشهور است و آن ابلیس و لشگریان و اعوان و انصار و یاوران او است . همان کسى که باعث بدبختى خود و آدم علیه السلام ، باعث بیرون شدن خود و آدم علیه السلام از بهشت شد.

 

3-وسواس : به معنای چیز وسوسه گر، وسوسه کننده؛ کلامی که در باطن انسان می گذرد از درون خود انسان بجوشد یا شیطان و یا ازکس دیگری- که از بیرون عامل آن شود وسواس گویند.

 وسواس در اصل صدای آهسته است که ازبه هم خوردن زینت آلات بر می خیزد و به هر صدای آهسته ای هم گفته می شود. معنای دیگرآن افکار بد نامطلوب و مضری است که به ذهن انسان خطور می کند. 

یا با صدای آهسته به سوی چیزی دعوت کردن و مخفیانه در قلب کسی نفوذ نمودن هم وسوسه نام دارد. کلمه وماده ی وسواس در قرآن 4 بار استعمال شده:


1- مِن شَرِ الوَسوَاسِ الخَناس. اَلَّذی یُوَسوِسُ فی صُدورِ النّاسِ.(10)

2- فَوَسوَسَ اِلیهِ(11) .

3- فَوَسوَسَ اِلیهِ الشَیطانُ. (12)

4- وَ لَقَدخَلَقنَا الإنسانَ وَ نَعلَمُ مَا تُوَسوِسُ بِه نَفسُهُ.َ(13)

 

4-الخناس : به معنای کنار رفتن، عقب گرد کردن و پنهان شدن است، چون هنگامی که انسان به یاد خدا بیفتد و نام او را ببرد، شیطان عقب گرد می کند، پنهان و مخفی می شود. این واژه نیز به چند چیز اعتبار معنای خاصی پیدا می کند؛ مثلا" رجوع کردن و برگشتن بهاین اعتبار که انسان وقتی از خدا غافل شد و او را فراموش کرد، شیطان برای وسوسه واغوا نمودن بر می گردد. پنهان کاری، از این رو که انسان وجود وسوسه را کمتر حس میکند، و همه جا هست، با ظاهری آراسته می آید و خود را در لعابی از حق، در پوسته ایاز راست در لباس عبادت و گمراهی در پوشش هدایت، جلوه گر می شود.

 

5-رجیم : به معنای سنگسار کردن؛ سنگ زدن؛ سنگ زده شده؛ از روی گمان سخن گفتن؛ رانده شده ازخیرات و رحمت خدا و جمع فرشتگان آسمان؛ زده شده با سنگ های شهابی است و وقتی میخواهد به آسمان عروج کند ملائکه او را سنگسار میکنند یه وسیله ی سنگ های شهابی.

حضرت عبدالعظیم می فرماید: از امام هادی (ع) شنیدم که می فرمود: رجیم یعنی رانده شده از مواضع خیر، هیچ مؤمنی آن ملعون را به یاد نمی آورد مگر آن که براو لعن نماید. در علم خدا گشته است: هنگامی که حضرت مهدی (عج) قیام کند مؤمنی نیست مگر آن که شیطان را سنگ می زند.

از امام صادق علیه السلام مى پرسند: چرا شیطان (رجیم ) نامیده شده ؟ حضرت فرمود: براى آن که او رجم و سنگسار مى شود. عرض کردند: آیا به سبب رجم و سنگسار، او از بین مى رود و یا اعضا و جوارحش شکسته و قطع مى شود؟ آن حضرت فرمودند: خیر، بلکه از بین نمى رود؛ زیرا در علم خدا گذشته که شیطان در زمان قیام حضرت قائم رجم و سنگسار مى شود.(15)

 

6-عزازیل : این کلمه لغت «عبری» است و به معنی عزیز شده؛ کسی که در میان ملائکه عزیز و با احترام بوده، کسی که عزت و توانایی ظاهری داشته باشد. شیطان را از این رو عزازیل گفته اند که در میان ملائکه عزیز و بااحترام و در عبارت خدا کوشا و سخت مقام بوده است. و نیز عزازیل، نام بزی است که کفاره ی گناهان را بر او می گذارند و در وادی بایر و بی آب و علف راش میکنند تاکفاره ی گناهان قوم را به جایی نامعلوم ببرد. .(16)

 

6-حارث : در حدیث طولانی امیرالمؤمنین نقل شده که: از آن حضرت سؤال شد: ابلیس در میان ملائکه ی آسمان چه بوده؟ آنحضرت فرمود: حارث. (17) و نیز در حدیث صافی از امام رضا(ع) نقل شده: نام او حارث بوده ولی ابلیس نامیده شد، زیرا از رحمت خدا مأیوس گردید.

 

7-صاغر: یکی از صفات شیطان است. به معنای پست و ذلیل، ذلیل بودن به واسطه رفتن عزت و حکومت و استقلال؛از بین رفتن حیثیت و مقام و حقیر و زبدن بودن و...

بعد از آن که شیطان انسان راسجده نکرد و در مقابل خدا تکبر نمود، خداوند خطاب به او کرد و فرمود:


فَاخرُجاِنَّکَ مِنَ الصّاغِرینَ

از بهشت خارج شو، زیرا تو از افراد ذلیل و زبون ودرمانده و پستی.(18)


به خاطر سجده نکردن از مقام عزت و بلندی به زیر افتادی وسرنگون شدی. نه این که سود نبری بلکه ضرر و زیان هم کردی.

 

8 و 9-مذئوم مدموره : (19) یعنی ذلیلاٌ و باخواری، رانده شده، راندن، به قهر و غلبه، طرد کردن از رحمت، معیوب شده؛ ننگ و عار و تمام این ها درباره شیطان صادق ست؛ جون او را با خفت و خواری و با قهر و غلبه از بهشت بیرون کردند.

 

10-مذموم : سرزنش شده؛ زیراخداوند بعد از آن که شیطان سجده نکرد او را سرزنش کرده و خطاب نمود: چرا سجده نکردی؟ آیا کافر شدی یا از بلند مرتبه گان بودی؟؟(20)

 

11-غوی : یعنی راه هلاکت رادر پیش گرفتن نومیدی از رحمت خدا؛ گمراه شدن و گمراه کردن؛ کاری جاهلانه که ازاعتقاد نادرست و فاسد سرچشمه گرفته و جهل و نادانی که ناشی از غفلت باشد؛ از مقصدبازماندن و به مقصد نرسیدن.

چون شیطان در آغاز خودش گمراه شد و بعداحضرت آدم واولاد او را گمراه نمود، و آن اعتقاد فاسد و نادرست خود را ظاهر کرد، از مقصد خودش بازماند و از رحمت خدا نا امید شد.

 

12-عفریت : یعنی قوی، پرزور، زیرک، گردنکش و خبیث؛ اگر جن خبیث باشد همان را شیطان می گویند و یا اگر با داشتن خباثت وشرارت نیروی زیادی هم داشته باشد عفریت نامیده می شود. همان طور که در داستان حضرت سلیمان آمده، وقتی که حضرت فرمود: چه کسی تخت بلقیس را برای من می آورد؟ عفریتی ازجن گفت: من آورم، (21) معلوم می شود که به اسم اعظم واقف بوده است؛ زیرا می خواست در یک مدت کمی تخت را که صدها کیلو متر از آن جا دور بود بیاورد.

 

13 و 14-مارید و مرید : که معنی هر دو تقریبا یکی است و به معنی شیطان سرکش و متمرد، ظلم و عصیانگر؛ بی شخصیت اعم از انسان و جن و شیطان، عاری از خیر و نیکی و برکت و فایده و )شَیطانٌ مارِد وَ شَیطانا" مَریدا".) در قرآن به همین معنی آمده است. .(22)

 

15-شیصبان : مرحوم علامه ی مجلسی می گوید: یکی از نام های شیطان شیصبان است. و به بنی عباس هم بنو شیصبان می گویند؛ زیرا شیطان در نطفه ی بعضی از آن ها رسوخ کرده بود

 

16-ابو مره : کنیه شیطان است


17-ابو خلاف


18-ابو لبین : یکی از دختران ابلیس «لبینی» است و لقبی برای ابلیس است.

 

19-نائل و ابوالجان : این اسامی هم از اسامی شیطان است (23)


=============

1- مقابیس اللغة ،مفردات راغب ،لغت بلس

2- روم آیه 12.

3- اعراف آیه 11

4- بقره آیه 34

5- حجرآیه 32

6- سبا آیه 20

7- شعراآیه 92

8- قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ج1، ص 226 و 227.

9- الکاشف، 49

10- الناس. آیات 4 و 5

11- اعراف. آیه 19

12- طه. آیه 119

13- ق. آیه 16

14- مثنوی دفتر سوم ،589

15- واژه قرآن ،ص 70

16- مجله نور علم ،دوره پنجم ،شماره چهارم وپنجم ،ص 78

17- عیون الاخبارص ؟

18- اعراف آیه 12

19- اعراف آیه 17

20- ص آیه 74

21- نمل آیه 38

22- صافات آیه 6ونساء آیه 116

23- قصص النبیاء ،ابن کثیر ج1 ص 41 وکشف الاسرار ج 1 ص 145 و معانی الاخبار ص 138 و بحارالانوار ج 60 ص 195


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8288-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 19 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت سوّم/2





یک شبهه :




اگر شیطان از درگاه خدا رانده شده و همه جا درگاه خدا است ،

 پس چگونه میگویند شیطان همه جا است؟




رانده شدن شیطان از درگاه الهی به معنای این است که از مقام قرب الهی رانده شده، یعنی مقام معنوی خود را از دست داده و راهی برای ورود به این موقعیت ندارد. 

پس رانده شدن شیطان به معنای رانده شدن مکانی نیست تا با حضور او در مکان‏ها منافات داشته باشد، بلکه بدین معنا است که از مقام قرب الهی و رحمت پروردگار رانده شده است.(24

اما این که چرا شیطان در همه جا حضور دارد، نیاز به شناخت ماهیت شیطان دارد. 
مفسران درباره جن یا فرشته بودن شیطان دو نظریه را ارائه داده ‏اند:

آنچه به عنوان رأی امامیه و شیعه شهرت یافته، جن بودن او است.نظر دیگر فرشته بودن شیطان است که بسیار بعید است.اگر شیطان جن باشد، چون جن موجود مادی لطیف مانند هوا است، امکان حضور آن در همه جا وجود دارد.

 اگر از فرشتگان باشد، به لحاظ مجرد بودن آن از ماده، امکان حضورش در همه جا وجود دارد؛ زیرا مجردات محدود به مکان خاصی نیستند(25

=============

24- ص آیه 77 و 78.

25- برای توضیح بیشتر به کتاب معارف قرآن استاد مصباح ص 295 مراجعه شود.


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8288-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 19 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت سوّم/3





انگور و خرما بوى شیطان مى گیرند 



از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده که :

خداوند بعد از آن که آدم را از بهشت بیرون کرد به او امر نمود کشاورزى و زراعت کند، و چند شاخه از میوه هاى بهشت مانند: خرما، انگور، زیتون و انار، به او داد. آدم هم قدرى از آنها را براى آینده فرزندان خود کاشت و از میوه آنها خورد.

ابلیس به او گفت : این ها چیست که کاشته اى؟ من که در زمین بودم این ها را ندیده ام . به من اجازه بده از آنها بخورم ، ولى آدم اجازه نداد.

شیطان سرانجام نزد حوّا آمد و گفت : اى حوّا ! تشنگى و گرسنگى به من فشار آورده ، قدرى از این میوه به من بده ، حوّا گفت : آدم با من عهده کرده که به تو چیزى ندهم؛ زیرا این ها میوه هاى بهشتى هستند و تو نباید از آنها بخورى ، شیطان گفت :اى حوّا! قدرى از آب آن را در کف دست من فشار بده ، قبول نکرد. گفت : بگذار بمکم و از آن نمى خورم .
خوشه اى انگور گرفت و دانه اى از آن را مکید، زمانى که دندان روى آن گذاشت حوا از دهانش بیرون آورد. بعد از آن خداوند به حضرت آدم علیه السلام وحى فرستاد که : دشمن من و تو از انگور مکید و شرابى که از آن به دست مى آید بر تو حرام میباشد.

بار دوم پیش حوّا آمد و از او خواست خرما بمکد. او هم اجازه داد و بوى خوش از آن هم رفت ؛ چون تا آن هنگام انگور و خرما بهترین بوى خوش را داشتند.

در حدیث دیگرى است که : وقتى حضرت آدم علیه السلام از دنیا رفت ، شیطان آمد و زیر درخت انگور ادرار کرد، ادرار او در تمام عروق انگور نفوذ کرد.

از همین رو خداوند شراب را حرام کرد؛ زیرا ادرار او در شیره انگور جاى گرفت .(26)

در روایتی دیگر مرحوم مجلسی (ره) از حضرت صادق(علیه‌السلام) نقل میکند:

حضرت آدم هر نهال را که می‌کاشت شیطان مخالفتی نکرد مگر نهال انگور و خرما را، شیطان گفت باید مرا در آنها شریک گردانی و سهمی به من از این دو درخت بدهی والّا نمی‌گذارم آنها سبز شود. 

حضرت آدم فرمود صبر کن تا اینکه جبرئیل امین بیاید و ما بین ما قضاوت نماید چون جبرئیل آمد حضرت آدم قضیه را نقل کرد جبرئیل فرمود او را در این دو درخت سهیم گردان تا به تو صدمه وارد نیاید. 

حضرت آدم فرمودند یک قسمت از سه قسمت محصول این دو درخت مال او باشد شیطان قبول نکرد حضرت آدم گفت نصف مال من و نصف مال تو باشد باز شیطان راضی نشد و گفت اگر دو قسمت محصول این دو درخت را به من بدهی من حرفی ندارم.

 حضرت آدم(ع) با اشاره به جبرئیل قبول کرد و خداوند از آن روز حکم فرمود اگر آب انگور یا خرما به جوش آید تا دو قسمت آن نرود(کم نشود) که سهم ابلیس است خوردن آن حلال نمی شود و حکم به نجاست دارد و شراب است زیرا بعد از سهیم شدن شیطان پای آن دو نهال بول کرد و رفت.

 و از این رو است که چون آب انگور را شراب کنند بدبو و بدمزه می‌شود چون در او بول شیطان ریخته شده و حرمت شراب نه تنها اختصاص به این امّت ندارد بلکه در جمیع ادیان حرام بوده و حرام خواهد بود تا روز قیامت.

=============

26- بحارص 210و211


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8288-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 19 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت سوّم/4




نزاع شیطان و آدم بر سر انگور



از امام صادق علیه السلام نقل شده : 

بعد از این که آدم از بهشت بیرون آمد، اشتها به میوه هاى بهشت پیدا کرد. خداوند متعال دو شاخه از درخت انگور براى او فرستاد، آدم آنها را کاشت . فورا سبز شدند و میوه دادند. شیطان دور آنها را دیوار کشید. 

حضرت آدم فرمود: اى ملعون ! چه کار مى کنى؟
شیطان در جواب گفت : این درخت ها مال من است . آدم علیه السلام فرمود: دروغ گفتى (نزاع شروع شد) پس هر دو حاضر شدند به قضاوت روح القدس .

 وقتى پیش آدم آمد او قصه خود را برایش نقل کرد. روح القدس هم آتشى مهیا کرد و درخت هاى انگور را در آن انداخت شعله آتش به شاخه هاى درخت رسید. آدم و شیطان هر دو گمان کردند که همه درخت ها سوخت .

بعد از آن که آتش خاموش شد، دو سوم از درخت ها سوخته شده بود و یک سوم آن باقى ماند روح القدس گفت آن اندازه که سوخته شده از آن شیطان بود باقى مانده مال آدم علیه السلام(27




شاخه انگور گم می شود

در زمان حضرت نوح هم چنین اتفاقی افتاد و دو سوم آب انگور از آن شیطان شد وقتی که آب انگور جوشیده شود باید دو سوم آن بخار گردد وفقط یک سوم باقی بماند تا حلال گردد.

 از وهب نقل شده : وقتی حضرت نوح (ع) از کشتی بیرون آمد و طوفان نشست چندین شاخه از شاخه های میوه ای که با خود داشت کاشت وقتی به سراغ شاخه انگور رفت آن را ندید گمان کرد که در کشتی جامانده است در حالی که شیطان آن را مخفی کرده بود نوح (ع) حرکت کرد که برود داخل کشتی و شاخه انگور را بیاورد کشت کند فرشته ای که با نوح بود گفت : ای نوح دنبال آن نرو به زودی پیدا خواهد شد بیا بنشین .نوح هم برگشت و نشست

آن فرشته گفت : ای نوح !در آب انگور شریکی پیداکردی .درباره آن احسان کن .فرمود : یک هفتم آب انگور مال شریکم وشش هفتم آن مال خودم باشد .

فرشته گفت : ای نوح !تو احسان کننده ای بیشتر احسان کن .فرمود : یک ششم آن مال شریک وپنج ششم مال خودم.

ملک گفت : تو احسان کننده ای بیشتر احسان کن نوح فرمود : یک پنجم آن مال شریکم و چهار پنجم مال خودم.

ملک گفت : بیشتر لطف کن فرمود : یک چهارم مال شریکم و سه چهارم از مال خودم باشد.
 
ملک گفت :بازهم احسان بیشتری فرما نوح فرمود : نصف از شریکم و نصف از خودم فرشته گفت : احسان بیشتری کن.

نوح گفت دوسوم از آن شریکم و یک سوم از آن خودم و به این راضی شدند.

از آن روز قرار شد که آب انگور وقتی جوش بیاید دوسومش ازآن شیطان باشد و بقیه مال انسان تا زمانی که دو سوم آب انگور بخار نشود پاک وحلال نمی شود و بعد از ثلثان شدن قابل خوردن است.(28

=============

27- بحار، ج 79، ص 174

28- بحارج 79 ص 175


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8288-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 19 آبان 1397


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic