وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها





تمام اهل زمین می میرند و یكنفر از افراد بشر 

باقى نمی ماند




إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ 

بى ‏تردید تو مى‏ میرى و قطعاً آنان هم مى ‏میرند * سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان [در امر دین‏] مجادله خواهید كرد [كه ما موحدان در دنیا حقّانیّت توحید را ثابت كردیم و بطلان بت‏ پرستى را روشن نمودیم، ولى كبرِ شما مانع از هدایت شما شد.]

(زمر/31-30) 


در كافى از یعقوب احمر روایت كرده گفت پس از فوت اسمعیل حضور حضرت صادق (ع) شرفیاب شده و تسلیت عرض نمودم، فرمود خداوند به پیغمبرش خبر داد

كه تو می میرى و تمام اهل زمین می میرند و یكنفر از افراد بشر باقى 

نمی ماند.

 پس از آن اهل آسمانها خواهند مرد و بجز فرشتگان حامل عرش و جبرائیل و میكائیل و عزرائیل باقى نخواهد ماند .

خطاب میرسد اى عزرائیل چه كسانى باقى مانده ‏اند؟ عرض میكند ذات اقدس پروردگار داناتر است، غیر از فرشتگان حامل عرش و جبرائیل و میكائیل باقى نمانده است.

 خطاب میشود كه بآنها نیز بگو بمیرند، پس فرمان خداوندى اجرا میشود و غیر از عزرائیل همگى مى‏ میرند.

 مجدداٌ خطاب میشود اى عزرائیل دیگر كسى باقى مانده است؟ 

عرض میكند فقط من مانده ‏ام، باو نیز امر میرسد بمیر، عزرائیل نیز مى‏ میرد.

 آنگاه خداوند می فرماید كجا هستند كسانى كه براى من قائل بشریك بوده و غیر مرا پرستش می نمودند- این است معناى إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ.

ثُمَّ إِنَّكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ شما مردم در روز قیامت اعم از محق و مبطل ظالم و مظلوم تابع و متبوع همه‏ در پیشگاه عدل پروردگار خویش دادرسى میشوید پیغمبر اكرم (ص) باصحاب فرمود میدانید مفلسان امّت من كه باشند؟

حضورش عرض كردند كسانى هستند كه مال و ثروت ندارند فرمود خیر آنان باشند كه در دنیا ظلم و ستم بر مردم نموده‏اند یكى را زده و دیگرى را دشنام داده و مالش را برده‏اند فرداى قیامت حسنات ظالم را بمظلوم دهند و ظالم مفلس بماند و با سیئات او را بدوزخ برند.

ابو سعید خدرى كه از اصحاب پیغمبر است میگوید ما گمان میكردیم خصومتى كه در آیه مزبور است در قیامت میان ما و اهل كتاب می باشد چه پیش خود میگفتیم دین و پیغمبر و كتاب ما مسلمانان همه یكى است این خصومت بین اهل اسلام نیست تا روز جنگ جمل و صفین دانستم خصومت میان مسلمانان هم هست طایفه‏ اى بر حق و جمعى براه باطل می روند.

 تفسیر جامع، ج‏6، ص: 76-75






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 39-سوره زمـر، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 25 آبان 1397



داستان هاروت و ماروت


«...وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ...»

(بقره/102)

تنها ارتباط موضوعی داستان هاروت و ماروت با آنچه در روزگار حکومت سلیمان به وسیله شیاطین رخ داده،سبب شده که نام سلیمان در آیه ۱۰۲ سوره بقره یاد شود. اغلب مفسران زمان رخداد واقعه را،عصر ادریس پیامبر می دانند و ربطی به عصر سلیمان نبی نداشته.

خداوند در قرآن میفرماید:

وَ اتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشیَطِینُ عَلی مُلْکِ سلَیْمَنَ وَ مَا کفَرَ سلَیْمَنُ وَ لَکِنَّ الشیَطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاس السحْرَ وَ مَا أُنزِلَ عَلی الْمَلَکینِ بِبَابِلَ هَرُوت وَ مَرُوت وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتی یَقُولا إِنَّمَا نحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضرُّهُمْ وَ لا یَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشترَاهُ مَا لَهُ فی الاَخِرَةِ مِنْ خَلَقٍ وَ لَبِئْس مَا شرَوْا بِهِ أَنفُسهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ*وَ لَوْ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ خَیرٌ لَّوْ کانُوا یَعْلَمُونَ [۱]

(یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می خواند ند پیروی می کردند، سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و کافر نشد، ولکن شیاطین کفر ورزید و به مردم تعلیم سحر دادند (و نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل (هاروت ) و (ماروت ) نازل شد پیروی کردند، (آنها طریق سحر کردن را برای آشنائی به طرز ابطال آن به مردم یاد می دادند) و به هیچ کس چیزی یاد نمی دادند مگر اینکه قبلا به او می گفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید (و از این تعلیمات سوء استفاده نکنید) ولی آنها از آن دو فرشته مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدائی بیا فکنند (نه اینکه از آن برای ابطال سحر استفاده کنند) ولی هیچگاه بدون فرمان خدا نمی توانند به انسانی ضرر برسانند، آنها قسمت هایی را فرا می گرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت، و مسلما می دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد بهره ای در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن می فروختند اگر علم و دانشی می داشتند!.

و اگر آنها ایمان می آوردند و پرهیز کاری پیشه می کردند پاداشی که نزد خداوند بود برای آنان بهتر بود، اگر آگاهی داشتند.


سلیمان و ساحران بابل

از احادیث چنین بر می آید که در زمان سلیمان پیامبر (ع) گروهی در کشور او به عمل سحر و جادو گری پرداختند سلیمان دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها را جمع آوری کرده در محل مخصوصی نگهداری کنند. این نگهداری شاید به خاطر آن بوده که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آنها وجود داشته.

پس از وفات سلیمان گروهی آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند، بعضی از این موقعیت استفاده کرده و گفتند سلیمان اصلا پیامبر نبود بلکه به کمک همین سحر و جادو گری ها بر کشورش مسلط شد و امور خارق العاده انجام می داد!

گروهی از بنی اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگری دل بستند، تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند.

هنگامی که پیامبر اسلام (ص) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود سلیمان از پیامبران خدا بوده است، بعضی از احبار و علمای یهود گفتند: از محمد تعجب نمی کنید که می گوید سلیمان پیامبر است در صورتی که او ساحر بوده.؟

این گفتار یهود علاوه بر اینکه تهمت و افترای بزرگی نسبت به این پیامبر الهی محسوب می شد لازمه اش تکفیر سلیمان (ع) بود، زیرا طبق گفته آنان سلیمان مرد ساحری بوده که خود را به دروغ پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است.

آیات فوق به آنها پاسخ می گوید. به هر حال نخستین آیه مورد بحث فصل دیگری از زشت کاری های یهود را معرفی می کند که پیامبر بزرگ خدا سلیمان را به سحر و جادوگری متهم ساختند، می گوید: آنها از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می خواندند پیروی کردند.

ضمیر در جمله (و اتبعوا) ممکن است اشاره به یهودیان معاصر پیامبر باشد و یا معاصران سلیمان و یا همه آنان.

منظور از(شیاطین) نیز ممکن است، انسانهای طغیان گر و یا جن و یا اعم از هر دو باشد.

سپس قرآن به دنبال این سخن اضافه می کند سلیمان هرگز کافر نشد. [۲]  او هرگز به سحر توسل نجست، و از جادوگری برای پیشبرد اهداف خود استفاده نکرد،(ولی شیاطین کافر شدند، و به مردم تعلیم سحر دادند). آنها (یهود) همچنین از آنچه بر دو فرشته بابل، هاروت و ماروت نازل گردید پیروی کردند.

آری آنها از دو سو دست به سوی سحر دراز کردند، یکی از سوی تعلیمات شیاطین در عصر سلیمان، و دیگری از سوی تعلیماتی که بوسیله هاروت و ماروت دو فرشته خدا در زمینه ابطال سحر به مردم داده بودند.

در حالی که دو فرشته الهی تنها هدف شان این بود که مردم را به طریق ابطال سحر ساحران آشنا سازند و لذا به هیچکس چیزی یاد نمی دادند، مگر اینکه قبلا به او می گفتند: ما وسیله آزمایش تو هستیم کافر نشو! و از این تعلیمات سوء استفاده مکن.

خلاصه، این دو فرشته زمانی به میان مردم آمد ند که بازار سحر داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران، آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند ولی از آنجا که خنثی کردن یک مطلب (همانند خنثی کردن یک بمب ) فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثی کردن آن را یاد بگیرد، ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلا شرح دهند.

ولی سوء استفاده کنند گان یهود همین را وسیله قرار دادند برای اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آنجا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهی، سلیمان را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعی به فرمان او است یا جن و انس از او فرمان می برند همه مولود سحر است آری این است راه و رسم بدکاران که همیشه برای توجیه مکتب خود، بزرگان را متهم به پیروی از آن می کنند. به هر حال آنها از این آزمایش الهی پیروز بیرون نیآ مد ند از آن دو فرشته مطالبی را می آمو ختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدائی بیافکنند.

ولی قدرت خداوند ما فوق همه این قدرتها است، آنها هرگز نمی توانند بدون فرمان خدا به احدی ضرر برسانند.

آنها قسمت هایی را یاد می گرفتند که برای ایشان ضرر داشت و نفع نداشت.

آری آنها این برنامه سازنده الهی را تحریف کردند بجای اینکه از آن به عنوان وسیله اصلاح و مبارزه با سحر استفاده کنند، آن را وسیله فساد قرار دادند با اینکه می دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد بهره ای در آخرت نخواهد داشت.

چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند اگر علم و دانشی میداشتند.

آنها آگاهانه به سعادت و خوشبختی خود و جامعه ای که به آن تعلق داشتند پشت پا زدند و در گرداب کفر و گناه غوطه ور شدند در حالی که اگر ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند پاداشی که نزد خدا بود برای آنان از همه این امور بهتر بود، اگر توجه داشتند.

 

خلاصه داستان

درباره این دو فرشته که به سرزمین بابل آمدند، افسانه ها و اساطیر عجیبی بوسیله داستان پردازان ساخته شده و به این دو ملک بزرگ الهی بسته اند تا آنجا که به آنها چهره خرافی داده اند، و حتی کار تحقیق و مطالعه پیرامون این حادثه تاریخی را بر دانشمندان مشکل ساخته اند آنچه از میان همه اینها صحیح تر به نظر می رسد و با موازین عقلی و تاریخی و منابع حدیث سازگار است همان است که در ذیل می خوانید:

در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسید و باعث ناراحتی و ایذاء مردم گردیده بود، خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأ مور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیا موزند، تا بتوا نند خود را از شر ساحران بر کنار دارند.

ولی این تعلیمات بالاخره قابل سوء استفاده بود، چرا که فرشتگان ناچار بودند برای ابطال سحر ساحران طرز آن را نیز تشریح کنند، تا مردم بتوانند از این راه به پیشگیری پردازند، این موضوع سبب شد که گروهی پس از آگاهی از طرز سحر، خود در ردیف ساحران قرار گرفتند و موجب مزاحمت تازه ای برای مردم شدند.

با اینکه آن دو فرشته به مردم هشدار دادند که این یک نوع آزمایش الهی برای شما است و حتی گفتند: سوء استفاده از این تعلیمات یک نوع کفر است، اما آنها به کار هائی پر داختند که موجب ضرر و زیان مردم شد.

 

داستان خرافی هاروت و ماروت

متأ سفانه بعضی از مورخان و نویسند گان دائرة المعارف او حتی بعضی از مفسران در این زمینه تحت تاثیر افسانه های مجعولی قرار گرفته اند و داستانی را که در افواه بعضی از عوام مشهور است درباره این دو فرشته معصوم الهی ذکر کرده اند که:

آنان دو فرشته بودند، خداوند آنها را برای این به زمین فرستاد تا بدانند اگر آنها نیز جای انسانها بودند از گناه مصون نمی ماند ند، و خدا را معصیت می کردند، آنها هم پس از فرود آمدن به زمین مرتکب چندین گناه بزرگ (قتل-زنا-شرب خمر) شدند و به دنبال آن افسانه ای درباره ستاره زهره نیز ساختند، همه اینها بی اساس و جزء خرافات است و قرآن از این امور پاک می باشد و اگر تنها در متن آیات فوق بیا ند یشیم خواهیم دید که بیان قرآن هیچ ارتباطی با این مسائل ندارد.

 

چگونه فرشته معلم انسان می شود؟

در اینجا سؤ الی باقی می ماند و آن اینکه طبق ظاهر آیات فوق و روایات متعدد چنان که گفتیم هاروت و ماروت دو فرشته الهی بودند که برای مبارزه با اذیت و آزار ساحران به تعلیم مردم پرداختند، آیا براستی فرشته می تواند معلم انسان باشد؟

پاسخ این سؤ ال در همان احادیث ذکر شده است و آن اینکه خداوند آنها را به صورت انسان هایی در آورد تا بتوانند این رسالت خود را انجام دهند، این حقیقت را می توان از آیه ۹ سوره انعام نیز دریافت آنجا که می گوید:

و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا (اگر او (پیامبر) را فرشته ای قرار می دادیم حتما او را به صورت مردی جلوه گر می ساختیم). [۳]


نتیجه گیری از داستان هاروت و ماروت

هیچکس بدون اذن خدا قادر بر کاری نیست. در آیات فوق خواند یم که ساحران نمی توانستند بدون اذن پروردگار به کسی زیان بر سانند این به آن معنی نیست که جبر و اجباری در کار باشد بلکه اشاره به یکی از اصول اساسی توحید است که همه قدرتها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه می گیرد، حتی سوزندگی آتش و برندگی شمشیر بی اذن و فرمان او نمی باشد، چنان نیست که ساحر بتواند بر خلاف اراده خدا در عالم آفرینش دخالت کند و چنین نیست که خدا را در قلمرو حکومتش محدود نماید بلکه اینها خواص و آثاری است که او در موجودات مختلف قرار داده، بعضی از آن حسن استفاده می کنند و بعضی سوء استفاده، و این آزادی و اختیار که خدا به انسانها داده نیز وسیله ای است برای آزمودن و تکامل آنها. [۴]

=============

۱. بقره/ سوره۲، آیه۱۰۲-۱۰۳.
 


برگرفته شده از سایت :

http://wikifeqh.ir/









نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، داستـــان های قــــــــرآنــی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 آبان 1397



ما آسمان و زمین را برای بازى نیافریده ‏ایم


وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِینَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ *

 ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو قرار دارد برای بازى نیافریده ‏ایم * اگر مى‏ خواستیم بازیچه و سرگرمى انتخاب كنیم، چنانچه، [بر فرض محال‏] كننده [این كار] بودیم، آن را از نزدِ ذاتِ خود [برابر با شأنمان‏] انتخاب مى‏ كردیم [نه از آسمان و زمین كه مملوكِ ما هستند.] * نه، بلكه [شأن ما این است كه‏] با حق بر باطل میكوبیم تا آن را درهم شكند [و از هم بپاشد] پس ناگهان باطل نابود شود؛ و واى بر شما از آنچه [درباره خدا و مخلوقات او به ناحق‏] توصیف مى‏ كنید*

(سوره انبیاء/18-16)




نكته‏ ها :

كلمه‏‏ «لَوْ» در لغت عرب در مورد كارهاى محال آورده مى‏شود و چون در اینجا لهو براى خداوند محال است، آن كلمه بكار رفته است.

در این آیات، ابتدا خداوند مى‏ فرماید: ما «لاعب» نیستیم و سپس در ادامه بجاى آنكه بفرماید: «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لعبا» فرمود: «أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً»، بنابراین معلوم مى‏ شود كه جوهر‏ لهو و لعب یكى است، لذا در تفسیر المیزان مى ‏خوانیم: 

كار منظم و شكل یافته‏ اى كه با اهداف خیالى همچون افعال كودكان صورت مى ‏پذیرد، «لَعِب» نام دارد، ولى همین كه این كارهاى خیالى به جدّى رسید كه انسان را از امور اصلى باز داشت و به صورت سرگرمى‏ در آمد، به آن «لَهو» مى‏ گویند و این هر دو در مورد خداوند، بى‏ معنا و باطل است.

در قرآن مجید بارها بر این مسئله تأكید شده است كه جهان هستى بازیچه نیست و هدفدار آفریده شده است. از جمله، آیه 12 سوره‏ طلاق، هدف را ایمان انسان‏ها دانسته ومى‏ فرماید : 

«اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ‏ ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً» 

خداوند آسمان‏ هاى هفتگانه و مثل آنها زمین را خلق كرد ... تا شما بدانید كه او بر هر كارى قادر است و علم او بر هر چیزى احاطه دارد. البتّه تحقّق این هدف با تفكّر در هستى و درس گرفتن و اقرار بر آنست.

در معناى این جمله كه «اگر بنا داشتیم سرگرمى براى خود بگیریم، قطعا از پیش خود این كار را مى‏ كردیم» دو معنا گفته شده است:

الف : آفریدن هستى، بر فرض براى سرگرمى باشد، كار اوست نه بت‏ ها.

ب : بر فرض بناى سرگرمى داشتیم از فرشتگان و مقرّبان درگاه خود سرگرمى درست مى ‏كردیم و كارى به جهان مادّیات و طبیعت نداشتیم.


امام صادق علیه السلام با استناد به آیه فوق، انسان را از انجام كارهاى لهو، نهى فرمودند.(1)


پیام ‏ها:

1- هستى هدفدار است. وَ ما خَلَقْنَا ... لاعِبِینَ‏ (اگر آفرینش، بیهوده نیست، پس مرگ هم، نیستى وپایان كار محسوب نمى ‏شود.)

2- كسى كه هدفش بازیگرى است، وسایل بازى مى‏سازد، نه جهان بى‏نهایتى كه تنها، سلّول و اتم آن عصرها و نسل‏ها را به مطالعه پیرامون آن واداشته است.

«وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ»

3- اگر بر فرض محال بناى خداوند بر بازى و كار لغو بود، باید آن را متناسب با ذات خود مى‏آفرید، (نه مادّیات و اجسام).(2) «لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا»

4- اگر بر فرض محال، خداوند هدف بازیگرى داشت، دیگر كارى به خلقت‏

انسان نداشت، این همه انبیا را بزحمت نمى‏انداخت، امر و نهى نمى‏ كرد و ثواب و عقابى مقرّر نمى ‏داشت. 

«لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا»

بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ «18»

(این چنین نیست،) بلكه ما حقّ را بر باطل مى ‏كوبیم تا مغز آن را در هم بشكند، پس بى ‏درنگ، باطل محو و نابود مى‏ شود. و واى بر شما از آنچه (خداوند را به آن) توصیف مى‏ كنید (و نسبت لهو و لعب و بیهوده كارى مى ‏دهید).


نكته‏ ها :

كلمه «قذف» به معناى پرتاب از راه دور و با سرعت و قدرت است و كلمه «دمغ» نیز به ضربه‏اى گفته مى‏شود كه به سر مى‏خورد و تا مغز اثر مى ‏گذارد.

كلمه «وَیل» به معناى عذاب و هلاكت است و در جایى بكار مى ‏رود

 كه مورد استحقاق هلاكت را داشته باشد.(3)



پیام‏ ها :

1- پیروزى حقّ، اراده و خواست خداوند و جلوه‏اى از هدفدارى نظام آفرینش است. «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ»

2- برخورد حقّ با باطل باید تهاجمى باشد نه تدافعى. «نَقْذِفُ»

3- سنت خداوند بر نابودى و محو باطل است. «نَقْذِفُ‏- فَیَدْمَغُهُ»

4- حقّ بر باطل پیروز است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»

5- محو شدن باطل با حضور حقّ در جبهه است. «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ»

6- در مبارزه علیه باطل باید سرعت، قدرت و هدف گیرى درست مراعات شود.

«نَقْذِفُ‏- فَیَدْمَغُهُ»

7- باطل باید به كلّى نابود شود، نه آنكه نیمه جانى داشته باشد. «فَیَدْمَغُهُ»

8- باطل رفتنى است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»

9- حكومت چند روزه‏ باطل، بر اساس سنت مهلت دادن الهى است و عاقبت از آن متقین و اهل حقّ است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»

10- واى بر كسانى كه آفرینش را بازیچه مى‏ دانند. «وَ لَكُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ»

______________________________
(1). دعائم ‏الاسلام، ج 2، ص 206.

(2). تفسیر صافى.

(3). لسان العرب.

تفسیر نور، جلد ‏5، صفحه 434-432





نوع مطلب : 21-سوره انبـیاء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 آبان 1397



 اسرار حیوانات مسخ شده و اقسام آنها

وَسْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَیَوْمَ لَا یَسْبِتُونَ لَا تَأْتِیهِمْ كَذَٰلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا یَفْسُقُونَ (اعراف/163)

از آنان سرگذشت شهری را که در ساحل دریا بود بپرس، هنگامی که اهلش در روز تعطیلیِ شنبه از حکم خدا تجاوز می  کردند؛ به این صورت که روز تعطیلیِ شنبه ماهی هایشان به اراده خدا از اعماق آب به سوی ساحل می  آمدند و به روی آب آشکار می  شدند و غیر شنبه ها نمی  آمدند وآنان بر خلاف حکم خدا در تعطیلی شنبه به صید می  پرداختند؛ این گونه آنان را در برابر نافرمانی و فسقی که همواره داشتند، آزمایش می  کردیم.


*******





 اسرار حیوانات مسخ شده و اقسام آنها


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 239-مطلب شماره 464


حدیث (1)

 پدرم رضى اللَّه عنه از على بن ابراهیم، از پدرش، از اسماعیل بن مهران، از محمّد بن الحسن بن علان نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابا الحسن علیه السّلام در باره حیوانات مسخ شده‏ ها سؤال كردم؟

حضرت فرمودند:


مسخ شدگان از حیوانات دوازده صنف بوده و برایشان اسرارى است :


امّا فیل : این حیوان مسخ شده؛ زیرا در اصل سلطانى بوده كه زنا و لواط میكرده.


خرس : این حیوان نیز از ممسوخ است؛ زیرا در اصل مردى دیّوث[1] بوده.


خرگوش : حیوانى است كه مسخ شده؛ زیرا در اصل زنى بوده كه به شوهرش خیانت مى‏ نمود و از حیض و جنابت غسل نمى‏ كرد.


خفّاش : حیوانى است مسخ شده؛ زیرا خرماهاى مردم را سرقت مى ‏كرد.


و امّا بوزینه‏ ها و خوك ها : اینها طائفه‏ اى از بنى اسرائیل بوده كه در روز شنبه ظلم و ستم كردند.


و امّا جرّى (نوعى ماهى است) و سوسمار : زمانى كه مائده آسمانى براى جناب عیسى علیه السّلام نازل شد گروهى از بنى اسرائیل به آن حضرت ایمان نیاوردند در نتیجه به سرگردانى مبتلا شدند پس برخى در دریا افتاده و بعضى در خشكى ماندند آنها كه در دریا افتادند به صورت جرّى در آمده و آنان كه در خشكى ماندند به شكل سوسمار شدند.


امّا عقرب : در اصل مردى سخن چین بود پس مسخ شد و به این شكل در آمد.


امّا زنبور : در اصل گوشت فروش بود و در وقت فروش از ترازو كم میگذاشت.



حدیث (2)

 على بن احمد بن محمّد رحمة اللَّه علیه، از محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى از

محمّد بن احمد بن اسماعیل علوى، على بن الحسین بن على بن ابى طالب، از على بن جعفر، از برادر بزرگوارش حضرت موسى بن جعفر، از حضرت جعفر بن محمّد علیهم السّلام، حضرت فرمودند:


مسخ ‏شده ‏ها سیزده ‏تا است:


فیل، خرس، خرگوش، كژدم، سوسمار، عنكبوت، كرم سیاه، سگ ماهى، خفّاش، بوزینه، خوك، زهره و سهیل.


محضر مباركش عرض شد: اى فرزند رسول خدا سبب مسخ شدن آنها چه بود؟

حضرت فرمودند:

امّا فیل : مردى ستمگر و لواطه كن بود از رطب و یابس نمى‏ گذشت (یعنى به هر كس دست مى ‏یافت این عمل شنیع را مرتكب مى‏ شد) 


و امّا خرس : مردى بود كه حالت زنانگى در او بود و مردان را به خود دعوت مى ‏كرد.


و امّا خرگوش : زنى بود آلوده كه نه از حیض غسل مى ‏كرد و نه از جنابت و نه از غیر این دو.


و امّا كژدم : مرد هرزه‏ گویى بود كه احدى از او و آزارش در امان نبود.


و امّا سوسمار : مردى بیابانى بود كه با عصاى خویش اموال حاجیان را میدزدید.


و امّا عنكبوت : زنى بود كه به شوهرش خیانت نمود.


و امّا كرم سیاه : مرد سخن چینى بود كه بین دوستان جدایى مى‏ انداخت.


و امّا سگ‏ ماهى : مرد «دیّوثى» بود كه مردان اجنبى را به همسران خود دعوت مى كرد.


و امّا خفّاش : مرد دزدى بود كه از سر درختان خرما، خرماى مردم را میدزدید.


و امّا بوزینه : یهود در روز شنبه خیانت و ستم كردند لذا به بوزینه مسخ شدند.


و امّا خوك ها: جمعى از نصارى از پروردگار درخواست كردند بر ایشان مائده نازل كنند، بعد از نزول مائده در تكذیب پیامبر خود سخت‏ تر شدند.


حدیث (3)

 على بن عبد اللَّه ورّاق رضى اللَّه عنه از سعد بن عبد اللَّه، از عباد بن سلیمان، از محمّد بن سلیمان دیلمى، از حضرت رضا علیه السّلام نقل كرده كه حضرتش فرمودند:


خفّاش (شب پره) : زنى بود كه رقیب خود را سحر كرد لذا حق تعالى او را به صورت خفّاش مسخ نمود و موش یكى از اسباط یهود بود كه مورد غضب خدا واقع شدند و آنها را به صورت موش مسخ فرمود و پشه مردى بود كه انبیاء علیهم السّلام را مسخره مى‏ كرد و ناسزا به ایشان میگفت و با ایشان روترش نموده و در مقابل شان كف مى‏ زد، حق تعالى او را به صورت پشه مسخ فرمود.


 شپش : حیوانى است كه منشأ ایجاد و هستى آن جسد مى‏ باشد و شرح مسخ شدن آن این است كه:

پیامبرى از پیامبران بنى اسرائیل ایستاده بود و نماز مى‏ گذارد در این هنگام نادانى از نادانان بنى اسرائیل جلو آمد و او را به استهزاء گرفت و رو به آن جناب ترش كرد، پس از جایش برنخاست مگر آنكه حق سبحانه و تعالى او را به صورت شپش مسخ فرمود.


 مارمولك : سبطى از اسباط بنى اسرائیل بود كه اولاد انبیاء را سبّ و نفرین كرده و ایشان را مورد بغض و كینه قرار مى‏ دادند، پس حق تعالى آنها را به صورت مارمولك مسخ فرمود.


 عنقاء(پرنده) : از ناحیه غضب خداوند تبارك و تعالى به این صورت در آمد و حق تعالى این مبغوض را مثل عنقاء و به صورت آن مسخ فرمود، پناه مى‏بریم به خدا از غضب و سخط او.




«ادامه مطلب»


نوع مطلب : 07-سوره اعـراف، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، شگفتیهای خلقت حیوانات، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 آبان 1397




هرگز به «زنا» نزدیك نشوید


بررسی آثار شوم «زنا»



وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلًا (اسراء/32)

هرگز به «زنا» نزدیك نشوید كه اینكار بسیار بد و راه ناپسندى است و بر خلاف عقل عقلاء است چه موجب قطع نسبت و باطل شدن ارث و از بین رفتن حقوق پدر بر فرزند میشود.


شیخ طبرسى از پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت كرده که فرمودند:

 دورى بجوئید از عمل زنا كه شش خصلت به بار آورد عمر را كوتاه كند آبرو را ببرد و روزى را كم گرداند و در آخرت حسابش سخت و دشوار گردد و پروردگار باو خشم و غضب نماید و در دوزخ جاوید بماند.

عیاشى از حضرت باقر علیه السلام روایت كرده فرمود زنا از گناهان كبیره است و عذاب زانى بسیار شدید و سبب خشم و غضب پروردگار میشود.


**********


اسرار حرام شدن زنا


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 230-مطلب شماره 440


حدیث (1)

على بن احمد از محمّد بن ابى عبد اللَّه، از محمّد بن اسماعیل، از على بن عبّاس از قاسم بن ربیع صحّاف، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت:

حضرت ابا الحسن على بن موسى الرّضا علیه السّلام در مكتوبى به او در جواب مسائلش فرمودند: زنا حرام شده زیرا در آن فساد مى ‏باشد و آن عبارت است از:

كشتن نفوس، از بین رفتن انساب، ترك تربیت اطفال، تباه شدن میراث و امورى شبیه به اینها كه جملگى از وجوه فساد محسوب مى ‏شوند.


حدیث (2) 

على بن حاتم از محمّد بن نوفلى، از احمد بن هلال، از على بن اسباط، از ابن اسحاق خراسانى، از پدرش نقل كرده كه گفت: على علیه السّلام فرمودند: بر شما است كه از زنا دورى كنید زیرا در آن شش خصلت و خصیصه مى ‏باشد سه تا در دنیا و سه تا در آخرت:


 امّا سه ‏تایى كه در دنیا است :


1- نشاط و درخشندگى صورت را از بین مى‏ برد.

2- رزق حلال را قطع مى‏ كند.

3- مرگ و فنا را نزدیك و فاعل را به جهنّم مى‏ برد.


و امّا سه‏ تایى كه در آخرت مى‏ باشد :


1- فاعل را گرفتار سوء حساب مى‏ كند.

2موجب غضب بارى تعالى مى‏ باشد.

3- فاعل را در آتش مخلّد مى‏ نماید.





نوع مطلب : 17-سوره اســراء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اسرار گناه و بررسی آثار آن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 آبان 1397




کسی را که خدا کشتنش را حرام کرده است، نکشید


کلام نورانی وحی در شأن آقا امام حسین علیه السّلام



وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا 

فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا

 (إسراء/آیة 34)

(کسی را که خدا کشتنش را حرام کرده است مکشید مگر به حق و هر کس که به ستم کشته شود، به طلب کننده خون او قدرتی داده ایم ولی در انتقام از حد نگذرد، که او پیروزمند است.

 

وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِ‏ پروردگار در این آیه نهى میكند از ریختن خون بناحق و میفرماید هرگز نفس محترمى را نكشید خداوند قتل را حرام كرده مگر آنكه مستحق كشتن باشد بقصاص یا وجهى دیگر مانند كسانیكه زناى محصنه كرده‏اند یا لواط و یا قطاع الطریق هستند و هر كه مظلوم كشته شود ما ولى او را بر قاتل تسلط دادیم تا انتقام از خون مقتول بكشد.

وجود نازنین پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند : پرروردگار بمن امر فرمود با مردم كارزار كنم تا بگویند :

«لا اللّه الا اللّه‏»

چون این كلمه را گفتند، خون و مالشان حرام میگردد جز بحق.

صحابه حضورش عرض كردند اى رسول خدا قتل بحق چیست كه خداوند حلال امر نموده؟ 

فرمودند: كافر و مرتد شدن پس از ایمان، زنا كردن بعد از احصان و كشتن نفس میباشد باید او را بعنوان قصاص بقتل رسانید.

در كافى ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده فرمود هرگاه چند نفر شریك شوند در ریختن خون یك نفر اولیاء مقتول اختیار دارند یكى از آنها را بعنوان قصاص بقتل رسانند و بیش از یكنفر نمیتوانند بقتل رسانند چه خداوند میفرماید: فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ‏ اسراف در قتل نیست در زمان جاهلیت چون كسى را بقتل میرسانیدند اولیاء مقتول قاتل و پدر و برادر و خویشان او را میكشتند خداوند این عمل را نهى كرد و فرمود اسراف در قتل نیست.

در كافى از اسحق بن عمار روایت كرده گفت حضور حضرت موسى بن جعفر علیه السلام عرض كردم خداوند میفرماید وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً مراد از اسراف در قتل كه خداوند نهى فرموده‏ چیست؟

فرمود آنست كه غیر از قاتل را نكشند و قاتل را مثله نكنند مجددا پرسیدم غرض از واژه (منصوراٌ) چه بوده؟ فرمودند كدام نصرت بالاتر از آنست كه خداوند قاتل را براى قصاص در اختیار اولیاء مقتول گذارده كه یكنفر را بقتل برسانند و بكشند و با این كشتن نه در دنیا و نه در آخرت گناهى بگردن آنها نباشد.

و نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده آیه در حق حضرت امام حسین علیه السلام وارد شده و حضرت صادق علیه السلام فرمودند: كه اگر حضرت قائم ولى خون امام مظلوم تمام روى زمین را بقتل برساند در كشتن اسراف نكرده است چه اسراف در قتل آنست كه غیر قاتل را بكشد.

******** 


توضیح مدیر وبلاگ

باتوجه به سئوال از ساحت مقدّس امام کاظم علیه السلام که : «غرض از واژه «منصوراٌ» چه بوده؟ فرمودند: كدام نصرت بالاتر از آنست كه خداوند قاتل را براى قصاص در اختیار اولیاء مقتول گذارده»


وقتی در زیارت عاشورا می خوانیم :

وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و َآلِهِ

 پس میخواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزیم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام یارى شده (نصرت داده شده) از خاندان محمّد صلّى اللّه علیه و آله

برای امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف كدام نصرت بالاتر از اینکه به خونخواهی جدّ بزرگوار خویش قیام بفرماید و آن ملعونین را به سزای اعمالشان برساند. و این به نوعی پیوندی میان عاشورا و مهدویت را نشان می دهد و از این رو میتوان گفت:  زیارت عاشورا به عنوان یکی از زیارات منسوب به امام حسین(ع)، بستر مناسبی برای مهدی پژوهی وجود دارد.


مگر چقدر فضیلت گرفتن این انتقام بالاست که ما در این فراز از زیارت مقدس عاشورا از خداوند میخواهیم که به ما کرامت بفرماید که در این امر مقدس با امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف همراه باشیم؟

  






نوع مطلب : 17-سوره اســراء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، آیــات و مطالــب مـــهــــدوی، اسرار گناه و بررسی آثار آن، امـــــــام حـســـــــــــــین ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن، شرح فرازهایی از زیارت عاشورا،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 آبان 1397




نماز چیست؟

نماز جنگ با طاغوت است
نمار راه اولیای خداست
نماز راه مستقیم انسان هاست
نماز درس شكر گزاری است
نماز جنگ با شیطان است
نماز رأس همه ی عبادات است
نماز نردبان ترقی است
نماز میزان سنجش است
نماز اوج اخلاص مؤمن است
نماز آرامش دهنده ی دلهاست
نمار طهارت روح است
نماز لوح نیازمندی به خالق است
نماز عزّت دهنده ی مومن است
نمار كلید بهشت است
نماز زیباترین جلوه نیایش است
نماز موجب خشنودی خداست
نماز وسیله ی جهت یابی مؤمن است
نماز بهترین ذكر است
نماز كامل ترین وصف است
نماز سرچشمه ی خوبی هاست
نماز عطر جان بخش مؤمن است
نماز حماسه ای الهی است
نماز كلاس خداشنا سی است
نماز بهترین راه خودكاوی است
نماز بهترین راه تكامل است
نمازاتصال به محبوب است
نماز سلاح مؤمن است
نماز معراج مؤمن است
نماز احیاگر دین است
نماز احیاگر ارزش هاست
نماز تكرار نیست معراج است
نماز الفبای زندگی است
نماز نشا نه ی قدرت اسلام است
نماز حق ا... است
نماز بی نیازی از مخلوق خداست
نماز ستون دین است
نماز دژی در برابر حملات شیطان است
نماز انسان را از سركشی باز می دارد
نماز عامل تحرك و پویایی است...
نماز روشنی چشم مؤمن است
نمار زینت عبادات است
نماز پیو ند دهنده ی مخلوق به خداست
نمازكمال ادب است
نماز از فحشا و منكر باز می دارد
نماز اوج نواضع است
نماز خلوتگاه عارفان است
نماز دل را صفا می دهد
نماز كدو رت ها را می زداید
نماز توكل انسان را زیاد می كند
نماز پرواز روح است
نماز گیرنده ی الطاف الهی است
نماز موجب ریزش فیض است
نماز بریدن از خود است
نماز مظهر وارستگی است
نماز نگهدارنده ی دین است
نماز پرچم اسلام است
نماز تعهد به خداست
نماز افق ساز زندگی است
نماز امر به معروف و نهی از منكر است
نماز اصلاح كننده فرد و اجتما ع است
نماز نشاط آور است
نماز تولّد است
نماز زایل كننده پریشانی است
نماز جرأت آفرین است
نماز اولین سوال در قیامت است
نماز سرود وحدانیت است
نماز جلوه حق پرستی است
نماز وصل عاشقانه است
نماز معامله با خداست
نماز مدال مسلمانی است
نمار عطیه الهی است
نماز مایه ی فخر بشر است
نمار حضور در محضر است
نماز فرهنگ ساز است
نماز آشنا ترین رفیق مؤمن است
نماز بیدار كننده هر غافلی است
نمازامید مومن است
نماز هستی مؤمن است
نماز ذكر در بهشت است
نماز همه ی خواسته حق است
نماز تسلّا بخش انسان در بحران است
نماز خروش دریای درون است
نماز فریاد رهایی موجود است
نماز فریاد رهایی از زمین است
نماز فریاد تنهایی در زمان است
نماز ناله زندانی در خاك است
نماز شعر بلند رهایی است
نماز شكوفایی شوق پرواز است
نماز راز گفتن است
نماز پلی است از خاك تا افلاك
نماز پیوستن قطره به دریاست
نماز پنجره ای از برهوت یه ملكوت
نماز پنجره ای است به تماشاگه راز
نماز گسستن طوق علایق است
نماز شكفتن اندیشه است و سبز شدن ریشه
نماز سرمایه ی وصال محبوب است
نماز وصیت انبیای الهی است
نماز ملاك قبولی اعمال است
نماز بهشت خلوت انسان است
نمار نوسازی معنوی است
نماز عالی ترین مظهر عبودیت است
نماز راه همه ی انبیاست
نماز مبارزه با هوی و هوس است
نماز مبارزه با خواسته های غیر عقلی است
نماز اوج خشوع است






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار نماز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 22 آبان 1397




مفهوم مجرّدات چیست و به چه چیزهایی اطلاق می‌شود؟

آیا انسان هم جزو مجرّدات محسوب می‌شود؟

 

کلمه «مجرّد» اصطلاحی است که بیشتر از سوی فیلسوفان به کار می‌رود. فیلسوفان در توضیح واژه مجرد می‌گویند: «مجرد به معنای مقابل مادى به کار مى‏‌رود و منظور این است که موجودى داراى ویژگیهاى امور مادى نباشد و در واقع به معناى غیر مادى است؛ از این رو براى فهمیدن معناى دقیق آن باید نخست مفهوم واژه مادى را روشن کرد، و نظر به این‌که این کلمه منسوب به ماده مى‌‏باشد باید به توضیح معانى واژه «ماده» بپردازیم.

ماده که در لغت به معناى مدد کننده و امتداد دهنده است، در اصطلاح علوم به چند معنا به کار مى‌‏رود:


1. منطقیین کیفیت واقعى نسبت بین موضوع و محمول قضیه ضرورت امکان امتناع را ماده قضیه مى ‏نامند.

2. نیز به قضایایى که قیاس از آنها تشکیل مى‏شود صرفنظر از شکل و هیئت ترکیبى آنها ماده قیاس مى‏ گویند.


3. در فیزیک ماده به موجودى گفته مى‏شود که داراى صفات خاصى از قبیل جرم، جذب و دفع، اصطکاک ‏پذیرى و... باشد و آن را در مقابل نیرو و انرژى به کار مى‏ برند.


4. در فلسفه، ماده به موجودى گفته مى‏شود که زمینه پیدایش موجود دیگرى باشد چنانکه خاک زمینه پیدایش گیاهان و جانوران است و از این روى معناى فلسفى این کلمه متضمن معناى اضافه و نسبت و نزدیک به معناى واژه مایه در زبان فارسى است.

فلاسفه نخستین مایه همه موجودات جسمانى را مادة المواد یا هیولاى اولى مى‏نامند و در باره حقیقت آن اختلاف دارند و ارسطوئیان معتقدند که هیولاى اولى هیچ‌گونه فعلیتى از خودش ندارد و حقیقت آن چیزى جز قوه و استعداد براى فعلیت‌هاى جسمانى نیست.


حاصل آن‌که واژه مادى در اصطلاح فلاسفه در مورد اشیائى بکار مى‏‌رود که نسبتى با ماده جهان داشته موجودیت آنها نیازمند به ماده و مایه قبلى باشد و گاهى به معناى عامترى بکار مى‌‏رود که شامل خود ماده هم مى‌‏شود و از نظر استعمال تقریباً مساوى با کلمه جسمانى است، و واژه مجرد به معناى غیر مادى و غیر جسمانى است؛ یعنى چیزى که نه خودش جسم است و نه از قبیل صفات و ویژگی‌هاى اجسام مى‏‌باشد.

 

ویژگی‌هاى جسمانیات و مجردات


جسم به صورت‌هاى مختلفى تعریف شده که مشهورترین آنها از این قرار است.


1. جسم جوهرى است داراى ابعاد سه‏گانه طول، عرض و ضخامت و با دقت بیشترى گفته شده؛ جوهرى است که بتوان سه خط متقاطع را در آن فرض کرد، به گونه‌‏اى که زوایایى که از تقاطع خطوط سه گانه حاصل مى‌‏شود قائمه باشند و تعبیر فرض کردن را از این جهت اضافه کرده‌‏اند که شامل چیزهایی مانند کره هم بشود، با این‌که در کره چنین خطوطى بالفعل وجود ندارد، اما مى‏‌توان در درون آن چنین خطوطى را فرض کرد، چنان‌که مى‏‌توان با بریدن آن خطوط مزبور را به‌وجود آورد.


2. از متکلمان در تعریف جسم چنین نقل شده است؛ جوهرى است که فضا را اشغال کند و به اصطلاح شاغل حیز باشد.


3. شیخ اشراق در تعریف آن مى‌‏گوید جوهرى است که بتوان آن‌را مورد اشاره حسى قرار داد.

در باره این تعاریف و این‌که آیا هیچ‌کدام از آنها حد تام منطقى است یا نه، بحث‌هایى انجام گرفته که ذکر آنها ضرورتى ندارد.


به هر حال روشن‌ترین ویژگى جسم، امتداد آن در سه جهت است و این ویژگى لوازمى دارد؛ از جمله آنها این‌که عقلاً در سه جهت تا بى‏‌نهایت قابل انقسام است. دیگر آن‌که مکاندار است، ولى نه به این معنا که مکان فضایى است مستقل از اجسام که به وسیله آنها پر مى‏‌شود، بلکه به معنایى که در توضیح مکان خواهد آمد. سوم آن‌که چنین موجودى طبعا قابل اشاره حسى است؛ زیرا اشاره حسى با توجه به مکان انجام مى‏‌گیرد و هر چه مکان‌دار باشد قابل اشاره حسى هم خواهد بود و سرانجام موجود جسمانى داراى امتداد چهارمى است که از آن به زمان تعبیر مى‏‌شود و بحث در باره حقیقت زمان نیز خواهد آمد.


و اما جسمانیات یا امور مادى به معناى خاص که شامل خود جسم و ماده نشود، عبارت‌اند از توابع وجود اجسام. به دیگر سخن، امورى که به طور مستقل از اجسام تحقق نمى‌‏یابند و مهم‌ترین ویژگى آنها این است که به تبع جسم قابل انقسام خواهند بود. بنابر این، روح متعلق به بدن که به یک معنا اتحاد با آن دارد جسمانى نخواهد بود؛ زیرا حتى به تبع بدن هم انقسام ‏پذیر نیست، بر خلاف صفات و اعراض اجسام مانند رنگ و شکل که به تبع اجسام قابل انقسام هستند و از این رو امورى جسمانى به شمار مى‏‌روند.


با توجه به ویژگی‌هاى اجسام و جسمانیات مى‌‏توان مقابلات آنها را به عنوان ویژگی‌هاى مجردات قلمداد کرد؛ یعنى موجود مجرد نه انقسام پذیر است و نه مکان و زمان دارد.[1]

فیلسوفان مجردات را به مجردات تام و غیر تام تقسیم می‌کنند. از نظر آنها ملائکه مجردات تام و کامل‌اند؛ البته ملائکه نیز دارای اقسامی هستند.


از نظر فیلسوفان نفس انسان از مجردات ناقص است؛ یعنی از نظر ذات مجرد است، اما از نظر فعل مادی است؛ به همین جهت برخی از صفات مادی را مى‌‏توان به صورت بالعرض به نفس نسبت داد؛ یعنى مى‏‌توان گفت جایى که بدن هست روحش هم هست و زمانى که بدن موجود است روحش هم در همان زمان موجود است، ولى این مکان‌دارى و زمان‌دارى در واقع صفت بدن است و در اثر تعلق و اتحاد روح با بدن از روى مسامحه و مجاز به آن هم نسبت داده مى‏‌شود.

لازم به تذکر است که عرفا و فلاسفه اشراقى نوع سومى از موجودات را اثبات کرده‌‏اند که واسطه و برزخى میان مجرد کامل و مادى محض است و آن‌را موجود مثالى نامیده‏‌اند، و در اصطلاح صدرالمتألهین و پیروانش به نام مجرد مثالى و برزخى نامیده مى‏‌شود چنان‌که گاهى جسم مثالى نیز بر آن اطلاق مى‏‌گردد.[2]

 


[1]. ر. ک: مصباح، محمد تقی، آموزش ‏فلسفه، ج ‏2، ص 124 - 127، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1366ش

[2]. همان، ص 127





نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 21 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/1



مـقــدّمــه



فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِیهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِینٍ (بقره/36)

پس شیطان، هر دو را از [طریق] آن درخت لغزانید و آنان را از آنچه در آن بودند [چه مقام و مرتبه معنوی، و چه منزلت و جایگاه ظاهری] بیرون کرد. و ما گفتیم: [ای آدم و حوا و ای ابلیس!] در حالی که دشمن یکدیگرید [و تا ابد، بین شما آدمیان و ابلیسیان صلح و صفایی نخواهد بود، از این جایگاه] فرود آیید و برای شما در زمین، قرارگاهی [برای زندگی] و تا مدتی معین، وسیله بهره وری اندکی خواهد بود.


همیشه در دنیا دو نوع دعوت وجود دارد، از یک سو دعوت به خوبیها و صلاح توسط تمامی پیامبران، کتب آسمانی، عقل و فطرت آدمی و از طرف دیگر دعوت به شر و فساد توسط شیاطین و نفس اماره آدمی قرار دارند و هر دو جبهه انسان را به سوی خود می‌خوانند و انسان چون موجودی مختار است با اختیار خویش می‌تواند هر یک از این راهها را برگزیند.

اما یک سئوال اساسی وجود دارد و آن اینکه ما شناختی هر چند مختصر، از خدا داریم ولی شیطان کیست؟

 آیا واقعیت دارد یا نه یک موجود خیالی است و هر کس شیطان خود می‌باشد و به بیان خیلی ساده‌تر اصلا موجودی به این نوع در دنیا وجود ندارد و اگر وجود دارد چرا از درگاه الهی رانده شد؟

 قبل از رانده شدن کجا زندگی می‌کرد و چه مقامی داشت؟

از قدیم الایام ، افسانه شیطان ، همواره انسانها را در دنیایى از وحشت و ابهام فرو برده بود و هم چنان ادامه دارد.

مى گویند: بچه هاى بازى گوش و نافرمان و زیرک شیطان اند، افراد منحرف را شیطان اغوا کرده ، هر کار بد فرجامى از وسوسه هاى شیطان است و در هر کار بدشگونى شیطان دست دارد.

مى گویند: شیطان در همه جا هست ، اعوان و انصارش در همه جا وجود دارند، او با همه مردم کار دارد، در برابر همه قد علم مى کند، هر انسانى را به بهانه اى فریب مى دهد و دام هاى گوناگون در اختیار دارد.

شیطان در ذهن بچه ها عامل وحشت و ترس و وسیله اى براى رام کردن و ترسانیدن آنان است.

قصه نویسان ، براى سرگرمى کودکان از شیطان یک موجود خیالى ساخته و از نخستین 

سال هاىزندگى ، یک شبح وحشتناک و یک قدرت اسرارآمیز در ذهنشان مى آفرینند.

مى گویند: براى بزرگ سالان ، شیطان عامل فریب و گناه است ، انسان را به معصیت وامیدارد، تمایلات نفسانى را بیدار مى کند، موجب سقوط و لغزش انسان مى شود، خواسته ها نامشروع را پدید مى آورد، باعث تجاوز و تعدى مى گردد، شهوات ویران گر را تحریک مى کند، خشم و غضب را شعله ور مى سازد، مصیبت و رنج مى آفریند، آدمى را به تباهى و فساد مى کشاند، لجاجت و خودسرى را رونق مى دهد.

و نیز تمامى این صفات از شیطان و کار او است ، انسان از روى ندامت با فریادى بلند مى گوید: نفرین بر شیطان ، لعنت خدا و ملائکه بر او باد، این شیوه از زمان حضرت آدم علیه السلام معمول بوده که شیطان را مسئول هر کارى و عصیانى مى دانسته اند.

در تعریف او گفته اند: شیطان ، قدرتى است نابکار و بسیار بدکردار، نیرو و روحى است پلید و سرکش و طغیان گر.

 حقیقت مطلب این است که شیطان ، اسم خاص نیست تا بر موجودى معین و مشخص دلالت کند و وجود مستقلى ندارد.

 اسمى است بى نشان ؛ مانند سیمرغ که وجود خارجى ندارد و هیچ نام و نشانى براى او نیست ، اغلب جاها که نام شیطان برده مى شود، مراد همان ابلیس است که از دستورهاى خداوند سرپیچى و تکبر کرد.

شیطان و طرف دارانش در طول تاریخ در مقابل نیکان و نیک سیرتان قرار داشته اند و خواهند داشت

در تحقیق زیر سعی شده مطالبی از گوشه وکنار کتابها ومقالات جمع آوری شود تا آشنایی کلی با او داشته باشیم متاسفانه کمتر منبع مهمی را در مورد شیطان می یابیم تا در مورد او به درستی سخن بگوید و سخن قطعی وکاملی در مورد او بدهد... به هر حال ماتمامی گفته ها را می آوریم هرچند از دید برخی اینها بیشتر به افسانه می ماند تا واقعیت!!!!

تنها سخنی که میتوانم بگویم این است که ابلیس را باور کنید زیرا در قرآن از او نام برده شده و ماجرای سرکشی او برای عبرت همگان آورده شده.... 


پس خواهشمندم تمامی قسمت ها را بخوانید خالی از لطف نیست....


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 02-سوره بـقـرة، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397
 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/2




بیوگرافی شیطان



شیطان، نخستین کسى بود که بعضى کارها را مرتکب شد 


و پیش از او کسى آنها را انجام نداده بود. و آن کارها از این قرارند :



«پس متوجه باشیم که این اعمال از ما سر نزند»


ــ اولین کسى که قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام 

برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاک در حالى که 

آتش از خاک بالاتر است.

 

َالَ مَا مَنَعَکَ أَلا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ 

وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ ﴿ اعراف/12

خدا فرمود: هنگامی که تو را امر کردم، چه چیز تو را مانع شد که سجده نکردی؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش پدید آورده ای و او را از گِل آفریدی.


ــ اولین کسى که در پیشگاه با عظمت الهى تکبر نمود و به دستور 

خالق خود عمل نکرد (المیزان ، ج 8، ص 59)

 

ــ اولین کسى که که معصیت و نافرمانى خدا را کرد و آشکارا 

با او  مخالفت نمود.


إِلا إِبْلِیسَ أَبَى أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ﴿ حجر/31

مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنان باشد، امتناع کرد.

 

ــ اولین کسى که به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون 

درخت جاوید است و اگر کسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا 

شریک مى شود.

 

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلا أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ 

أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ  ﴿ اعراف/20

پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشیده بود نمایان کند، [وسوسه اش این بود که به هر دو] گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر از این جهت که مبادا دو فرشته گردید، 

یا از جاودانان شوید.


ــ اولین کسى که که قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى کنم.

 وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ ﴿ اعراف/21

و برای هر دو سوگند سخت و استوار یاد کرد که یقیناً من برای شما از خیر خواهانم [و قصد فریب شما را ندارم]


ــ شیطان اولین کسى است که صورت هاى مجسمه 

و بت را ساخت.(نهج البلاغه ، خطبه قاصعه)

 

ــ اولین کسى که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال 

طول کشید.(تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.)

 

ــ اولین کسى که که غنا و آواز خواند، همان زمانى که آدم 

علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(علل الشرایع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306)

 

ــ اولین کسى که نوحه خواند و گریست؛ چون او را به زمین فرستادند، 

به یاد بهشت و نعمت هاى آن نوحه و گریه کرد.

 

ــ اولین کسى که لواط کرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(بحار، ج 14، ص 112)

 

ــ اولین کسى که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم 

علیه السلام را با آن در آتش اندازند.

 

 

ــ اولین کسى که عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!

 

ــ اولین کسى که به خداى خود اعتراض کرد.

 

ــ اولین کسى که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن

 تشویق کرد.( کتاب سلیم بن قیس)

 

ــ اولین کسى که براى زیبایى ، زلف گذاشت.(کتاب ابلیس ، ص ۱۶۴ و ۱۶۵)

 

ــ اولین کسى که نقاشى کرد و چهره کشید.

 

ــ اولین کسى که آتش حسدش شعله ور شد.

 

ــ اولین کسى که به ناحق مخاصمه و جدال کرد.

 

ــ اولین کسى که خداى تعالى به او لعنت نمود. 


وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿ص/78

خدا] گفت: از آن [جایگاه] بیرون رو که بی تردید تو رانده شده ای.

 

ــ اولین کسى که به خدا کفر ورزید.


إِلا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿ ص/74

مگر ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران شد.



«ادامه مطلب»


نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 38-سوره ص، 02-سوره بـقـرة، 05-سوره مـائـده، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397


( کل صفحات : 24 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic