وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



شرح مناجات شعبانیّه 

 

قسمت هـفدهم/1

اِلهی اُنْظُر اِلَیَّ نَظَرَ مَنْ نادَیتَهُ فَاَجابَکَ وَ اسْتَعْمَلتَهُ بِمَعُونَتِکَ فَاَطاعَکَ یا قَریباً لایَبعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ وَ یا جَواداً لایَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَه، اِلهی هَبْ لی قَلْبًا یُدْنیهِ مِنکَ شَوقُهُ وَ لِسانًایُرفَعُ اِلَیکَ صِدقُهُ

 وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنکَ حَقُّهُ

معبود من! نظری به من فرما، مانند نظر کردنت به کسی که چون ندایشان می کنی، اجابتت می کنند، و به کمک و یاری تو اطاعتت می کنند ای نزدیکی که از آنکه فریفته ات شده است دور نمی باشی و ای بخشنده ای که در حق آنکه به اجر و پاداشت امید بست، بخل نمی ورزی معبود من! قلبی عطایم فرماکه شوقش او را به تو نزدیک سازد و زبانی که صدق او به سویت بالا آید ونظری که حقش موجب قرب درگاهت شود.

نکاتی از این فراز

.1تقاضای توفیق در اجابت دعوت خداوند؛

.2استعانت از حق تعالی در اطاعت او ؛

3.نزدیکی خداوند به بندگان شیفته اش ؛

.4ضایع نکردن اجر و پاداش سعی کنندگان ؛

.5درخواست شوق از خداوند؛

.6از خداوند زبانی راستگو مسئلت نمودن؛

.7درخواست تقرب به سبب نظری شایسته و نیکو.

«اِلهی اُنْظُر اِلَیَّ نَظَرَ مَن...»

تقاضای توفیق در اجابت نداهای خداوند

خداوند بندگانی دارد که همواره چشم بر اشاره ای و ندایی از ناحیه حضرت دوست دارند، تا در پی آن به سر بدوند و اجابتش نمایند. زمزمه همیشگی شان این است که:

«از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن»

بدیهی است اجابت ندا و دعوت حضرت دوست، چیزی جز، حیات ابدی برای اجابت کننده به همراه نخواهد داشت. چنانچه قرآن کریم می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ (انفال/24)

ای اهل ایمان، چون خدا و رسول، شما را می خوانند و دعوت می کنند،اجابت کنید تا به حیات ابد برسید.

«وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِکَ...»

استعانت از خدا

بدون دستگیری و استعانت خداوند، هیچ کاری ممکن نمی باشد. ما در شبانه روز، حداقل ده بار در نمازهای یومیه از پروردگارمان، کمک و یاری طلبیده وعرض می کنیم:

«...وَ إِیّاکَ نَسْتَعینُ»

تنها از تو مدد و یاری می جوییم.

 اطاعت از خداوند نیز بی استعانت حق ناممکن است؛ و همین دغدغه خاطر سبب شده است تا مناجات کننده در این فراز از دعا، در عبادت و اطاعت پروردگارش، از ذات مقدسش طلب دستگیری و امداد نماید.

«یا قَریباً لا یَبْعُدُ...»

نزدیکی خداوند به دوستداران خود

آنکه شیفته و شیدای پروردگارش می شود، او را به خود نزدیک می بیند ومی تواند او را احساس نماید، در نتیجه، شیفتگی خود را حاصل تخیل و خیال ورزی نمی داند، بلکه حقیقت و جمال بی زوالی را درک و حس نموده و دربرابرش ابراز شیدایی می نماید.

«یا جَوادا لا یَبْخُل عَمَّن...»

امید ثواب و پاداش از خدا

پروردگار، دریای بی پایان جود و سخاوت است و آنانی را که به امید دریافت ثواب و پاداشش کاری انجام می دهند، بی نصیب نمی گذارد، حتّی آنان که برای دنیا سعی می نمایند از دریافت موهبت دنیوی خداوند بی بهره نمی گردند.

برای اثبات این سخن و مدعا، از آیات قرآنی ذیل مدد می جوییم:

وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُوءْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ اْلآخِرَةِ نُوءْتِهِ مِنْها

 وَ سَنَجْزِی الشّاکِرینَ (آل عمران/145)

آنکه به دنبال ثواب و نعمت دنیوی باشد، او را عطا خواهیم کرد و آنکه ثواب آخرت را می طلبد، او را نیز برخوردار خواهیم نمود و به زودی پاداش شاکرین را خواهیم داد.

در سوره نساء آیه 134 نیز می فرماید:

مَنْ کانَ یُریدُ ثَوابَ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللّهِ ثَوابُ الدُّنْیاوَ اْلآخِرَةِ

 وَ کانَ اللّهُ سَمیعًا بَصیرًا

هر که ثواب و نعمت دنیا را طالب است ـ بداند که ـ پس نزدخداوند، ثواب

 دنیا و آخرت موجود است و خداوند، شنوا و بیناست.

پس خداوند اجر و پاداش کسی را ضایع نمی فرماید، ولی این نکته را نیز تذکرداده که ثواب و اجر اخروی بهتر از پاداش دنیوی است:

وَ کَذلِکَ مَکَّنّا لِیُوسُفَ فِی اْلأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ نُصیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُوَ لا نُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ وَ َلأَجْرُ اْلآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ (یوسف/56و57)

و این چنین بود که یوسف را در زمین، متمکن ساختیم که هر جا خواهد،فرمانروایی کند. هر که را بخواهیم، رحمت خود را نصیب او سازیم و ما اجردنیوی نیکوکاران را ضایع نمی سازیم. و اما اجر اخروی و ثواب آخرت، برایمؤمنین و متقین، بهتر و نیکوتر است.

حاصل سخن آنکه، کسی که به امید دریافت ثواب چه در امر دنیا و چه در امر آخرت به خدا امید می بندد و دست های خویش را به طرفش دراز می کند، نه ناامید برخواهد گشت و نه تهی دست.

«اِلهی هَبْ لی قَلْباً یُدْنیهَ مِنْکَ شَوْقَه»

مرکب راهوار شوق

مرکب هایی که آدمی را به مقام قرب و دیدار خداوند می رسانند، فراوانند،همانند: مرکب علم، مرکب عبادت، مرکب اشک و مرکب شوق و مانند آنها. ولی اینان در ایفای نقش، یکسان نمی باشند در این میان، تنها اندکی از آنها، نقش اعجاب آور و تأثیر بسیار سریع در سیر دادن آدمی به طرف معبودش دارند که ازجمله آنها «مرکب راهوار شوق» می باشد.

یحیی بن معاذ گوید: «علامت شوق، آن است که جوارح، از شهواتبازداری».(119) و جنید گوید: «از سرّی شنیدم که گفت: شوق برترین مقام عارف بُوَد.

ز شوقت آمدم در عالم خاک

ز شوقت می روم تا عالم پاک

ز شوقت در کفن خفتم به نازم

ز شوقت در قیامت سرفرازم

اگر هر ذرّه من گوش گردد    

زشوق نام تو مدهوش گردد

عطار

و نیز در معنای شوق گفته شده است که: «شوق مرکبی است که قاصدان کعبه مراد را به مقصود می رساند و دوام آن با دوام محبّت پیوسته است. ذوالنُّون گوید:شوق برترین درجات و عالی ترین مقامات است(120)

موهبت شوق، از جمله مواهبی است که علی علیه السلام در دعای کمیل ازپروردگارش مسئلت نموده است:

وَ اشْتاقَ اَلی قُرْبِکَ فی الْمُشتاقین

پروردگارا! آنگونه ام قرار ده که با شوق و به همراه مشتاقانت به مقام قرب حضرتت بشتابم.

و در مناجات دوازدهم از مناجات های خمسة عشر نیز می خوانیم:

اَلهیفَاجْعَلْنا مِنَ الَّذینَ تَرَسَّخَتْ اَشْجارُ الشَّوقِ اِلَیْکَ

 فِی حَدائِقِ صُدورِهِم

پروردگارا! ما را از آنانی قرار ده که نهال های شوق لقایت در باغ دل هایشان سبز و خرم گشته است.

شعیب علیه السّلام چندان گریست که نابینا شد، خدای تعالی چشم وی باز داد. دیگرباره بگریست چندان که نابینا شد، خدای تعالی چشم وی باز داد، دگر بار گریست،تا نابینا شد.

خدای تعالی وحی فرستاد و گفت: اگر این گریستن از امید بهشت است، من بهشت را بر تو مُباح کردم و اگر از بیم دوزخ است، تو را ایمن کردم. گفت: یا رب!از شوق توست.

فرمود: از بهر این شوق تو بود که پیغامبر و کلیم خویش، موسی را ده سال خادم تو کردم.(121)

خدای من! اگر چه می دانم که گوهر شوق، در خور هر صدفی نمیباشد، و درهر جانی جای نخواهد گرفت، ولی در اینکه این مروارید به کدام صدف تعلق گیرد، تنها ذرّه ای از توجه و عنایت تو شرط است، پروردگارا ! زمان مناجات است و خوشدلی ؛ و به گفته حافظ:

زمان خوشدلی دریاب و دُر یاب

که دائم در صدف گوهر نباشد

حافظ

ما بندگانی هستیم، محتاج به رحمت و سر تا پا فقر و نیاز، و چه ثروتی بالاتر ازشوق به جمالت؟ این موهبت را از ما دریغ مدار!

پروردگارا! کدام بنده توست که این سخن تو را استماع نماید و پس از آن شرمنده نگردد و آتش شوق تو در دلش شعله ور نگردد؟

«یا داود! اگر بدانند آنگروه که از من برگشته اند چگونه منتظر ایشانم در اینکه چگونه، رفق و مدارایم،شامل شان است، همه از شوق بمیرند و اندام های ایشان از دوستی من پاره پاره گردد.

یا داود! این ارادت و شوق من است نسبت به آن کسی که از من برگشته باشد. اما آنکه مرا جوید و مرا خواهد، شوق و ارادتم به او چون او خواهد بود؟!» (122)

==============

119. رساله قشیریه، صص 567 و 576 و 580

120. سید جعفر سجادی، فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص 291

121. رساله قشیریه، ص 582

122. همان، ص 581


لطفاٌجهت ادامه مطالعه روی لینک های مرتبط «ادامـه مـطلب» کلیک کنید.





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن، شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط : «ادامـه مـطلب»،
          
شنبه 31 فروردین 1398


شرح مناجات شعبانیّه 

 

قسمت هـفدهم/2

سخنی از غزالی درباره شوق

غزالی در کتاب «کیمیای سعادت» در مقام بیان فضیلت و اهمیّت شوق چنین می گوید:

بدانکه هر که محبت، انکار کرد، شوق نیز انکار کرد، در دعای رسول صلی الله علیه و آله است:

اَسْئَلُکَ الشَّوْقَ اِلی لِقائِکَ وَ لَذَّةَ النَّظَرِ اِلی وَجْهِکَ الْکَریم

مسئلت می کنم از تو، شوق دیدارت را و لذّت نظر به روی کریمت را.

 و گفت: خدای تعالی گوید:

طالَ شَوْقَ الابْرارِاِلی لِقائی وَ اِنّی اِلی لِقائِهِم لاشَدُّ شَوْقاً

شوق نیکان به دیدارم طول کشید و به درستی که من به ایشان مشتاق ترم از ایشان نسبت به من.

... همه محبان حق تعالی در این جهان و در آن جهان، میان انس و شوقمی گردند. خدای تعالی گفت: «یا داود!اهل زمین را خبر ده از من که دوست آنم که مرا دوست دارد و همنشین آنم که با من به خلوت بنشیند، و مونس آنم که به یاد من انس گیرد و رفیق آنم که با من رفیق باشد و فرمان بردار آنم که مرا فرمان برد، و هیچ بنده ای مرا دوست ندارد مگر آنکه او را دوست می دارم و بر دیگران مقدّمش می دارم.

ای اهل زمین، روی به صحبت و مجالست من آورید و به من اُنس گیرید تا من به شما اُنس گیرم، که من طینت دوستان خویش را از طینت ابراهیم، دوست خود آفریدم و موسی همراز من و محمّد برگزیده ام. و اما دل مشتاقان خویش از نورخود آفریدم و به جلال خود پروردم. و به بعضی انبیاء وحی آمد که:

مرا بندگانند که مرا دوست دارند و من ایشان را دوست دارم و آرزومند من اند و من آرزومند ایشان، مرا یاد کنند و من ایشان را یاد کنم، نظر ایشان به من است ونظر من به ایشان، اگر شما نیز راه ایشان گیرید، شما را دوست گیرم (123)

«... وَ لِساناً یُرْفَعُ اِلَیْکَ صَدْقُهُ»

زبانی راستگو عطایم کن

مناسب است سخن آغازین درباره اهمیت صدق و راستگویی، دعایی درهمین زمینه باشد که قرآن کریم به ما تعلیم داده است:

قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ

لَدُنْکَ سُلْطانًا نَصیرًا. (اسرا/80)

بگو ای رسول! پروردگارا مرا در هر کاری با صداقت وارد کن و با صداقت خارج فرما، و برای من از جانب خودت، بصیرت و یاوری برایم قرار ده.

راستگویی و صداقت در بیان، از نیکوترین صفات ـ و چنانچه اشاره خواهد شد ـیکی از صفات لازم پیامبری است که در هر کس محقق شود، در واقع، دریچه ای ازنبوت به رویش گشوده شده است. راستگو بودن از خصال پسندیده ای است که عقل ووجدان نیز در کنار شرع، به نیکویی آن حکم می کند، همانگونه که اگر شرعی هم در کارنبود، عقل و وجدان به تنهایی به زشتی دورویی و دروغ، اذعان می نمودند.

نبی اکرم صلی الله علیه و آله آن گاه که در مقام نقل کرامت و ذکر ستایش از صحابی پاکباخته خویش، ابوذر غفاری قرار می گیرد و اینگونه او را می ستاید:

«آسمان، سایه نینداخته است و زمین در بر نگرفته است کسی را که راستگوتر از اباذر باشد».(124)

نخستین وصف خوبان راستگویی است نکو بشنو که این وصف نکویی است

کسی را کاین نکویی در زبان است

ز هر نیکویی اندر وی نشان است

دلی کز عشق، روشن آفتاب است

فروغش بر زبان، صدق و صواب است

هر آن نقشی درون دل نهان است

بر آن آیینه روشن زبان است

همان پاکیزگان، کز صفحه دل

به غیر از نقش حق، کردند باطل

سخن از حُسن آن رخسار گویند

از آن صدق است، هر گفتار گویند

حکیم الهی قمشه ای

کاشانی گوید:

مراد از صدق، فضیلتی است راسخ در نَفْس آدمی که در اثر آن، ظاهر و باطن آدمی با هم مطابق شده و اقوالش موافق نیات او و افعالش مطابق احوال او خواهد گشت. و آنچنان که می نماید، در واقع نیز همان گونه خواهد بود.(125)

درباره صداقت و راستگویی در قرآن و حدیث،بسیار تأکید شده است که دراینجا به برخی از این آیات و روایات اشاره خواهیم کرد:

یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ

ای کسانی که ایمان آوردید، تقوی پیشه کنید و با راستگویان باشید. (توبه/119)


قالَ اللّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُخالِدینَ فیها أَبَدًا رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ 

ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ. (مائده/119)

خداوند فرمود: امروز ـ روز قیامت ـ روزی است که صداقت راستگویان به کارشان آمد، و به حالشان نافع خواهد بود. آنها از بهشتی برخوردار خواهندشد که از زیر درختانش، نهرها جاری است و برای ابد در آن خواهند ماند.هم خدا از آنها راضی می باشد و هم آنها از خدایشان راضیند. این است همان رستگاری بزرگ.

وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ. (یونس/2)

و بشارت ده مؤمنان را به اینکه برای آنان نزد پروردگارشان قدم صادقانه ثبت شده است.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلّ لَمْ یَبْعَثُ نَبِیّاً اِلا بِصِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ

اِلَی الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ

به درستی که خدای عزوجل هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود، مگر آنکه بایددارای صداقت درگفتار بوده و اهل ادای امانت به صاحبش باشند، چه اینکه صاحبش نیکوکارباشد، و چه بدکار باشد (126)

و باز فرمود:

لا تَنْظُرُوا اِلی طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِکَ شَیْ ءٌ قَدْ اِعتادَه، فَلَوْتَرَکَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِکَ وَ لکِن اُنْظُرُوا اِلی صِدْقِ حَدیثِهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ

نگاه به رکوع و سجود طولانی شخص نکنید؛ زیرا چه بسا این کار برایش عادت شده باشد که اگر ترک کند به وحشت می افتد،بلکه نگاه کنید به راستگویی و امانتداری او (127)

حکایتی کوتاه

امام صادق علیه السلام فرمود: همانا، اسماعیل ـ که در قرآن به عنوان یکی ازنیکان معرفی شده ـ «صادق الوعد» ـ یعنی راستگو در انجام وعده ـ نامیده شد، با مردی در جایی وعده گذاشت، و به خاطر انجام وعده اش به مدت یک سال در آن مکان، رفت و برگشت، تا پس از یک سال، بالاخره با آن مرد ملاقات نمود و به او گفت: همواره در این یک سال در انتظار تو بودم که به وعده ام عمل نمایم. و به همین سبب،خدای عزوجل او را صادق الوعد نامید (128)

از فراز مذکور در مناجات که مسئلت می کند: «زبانی عطایم فرما که صدق آن به طرف تو بالا آید، اینگونه استفاده می شود که صدق با پروردگار عالم سنخیت و مشابهتی تام دارد، زیرادر این فراز اشاره شده است که صدق به طرف حق تعالی صعود می کند و این نیست مگر به سبب جایگاه رفیع صداقت و هم نشینی او با خداوند، که به حکم: «نوریان مر نوریان را جاذبند».(129) آنکه نور است، جذب می کند هر آنچه را که از جنس نور است.

این فراز از مناجات خود از مصادیق آیه کریمه ذیل است که می فرماید:

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ (فاطر/10)

به سوی او کلام پاکیزه و نیکو بالا می رود، و عمل صالح و نیکو، آن را 

مرتفع می گرداند.

«وَنَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْکَ حَقُّهُ»

نگاهی شایسته به خداوند و تقرب جستن به او

بسیاری از نگاه های ما به پروردگارمان، هرگز شایسته مقامش نیست و دوری مان را از حضرتش سبب خواهد شد. قضاوت های عجولانه مان، نگاه مشکوک مان درانجام وعده هایش، نگاه بد بینی نسبت به مهر و رحمت فراگیرش، نگاه مأیوسانه مان به حصول امداد و فرج بهنگام حضرتش در سختی ها و شداید و مانند آنها، همه و همه نظرهای ناشایست ما به مقام پروردگاریش می باشد. اما آنچه که نظرشایسته و به تعبیر این بخش از مناجات «حق نظر» به مقام کبریایی اش است قضاوتی صحیح و نیکو نسبت به همه افعال او و اعتمادی کامل به انجام وعده های او، و یقینی نیکو به امدادهای غیبی به موقع حضرتش و ده ها نمونه از این دست می باشد، که چنین نگاهی قرب آدمی را، به مقام خداوندش سبب خواهد شد.

پروردگارا ! آن نگاه، عطایمان فرما که شایسته مقام ربوبی بی زوال توست، وبهره ما را از چنین نگاهی، تقرب به آستانت قرار ده!


==============

123. امام محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج 2، صص 982 ـ 984

124. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص 167

125. سید جعفر سجادی، فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص 302

126. سفینة البحار، ج 3، ص 49 (ماده صدق)

127. همان، صص 49 و 50

128. اصول کافی، ج 3، ص 164

129. نوریان مر نوریان را جاذبند   ناریان مر ناریان را طالبند (مولانا)

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 31 فروردین 1398



شرح مناجات شعبانیّه 

 

قسمت هـجدهم

اِلهی اِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهولٍ وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مَخْذُولٍ

وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیهِ غَیْرُ مَمْلوکٍ

معبود من! آنکه تو را بشناسد، ناشناخته نخواهد ماند و هر کس به تو پناه آورد، به یقین خوار و بی مقدار نخواهد گشت و هر که را تو به وی رو نمایی،به 

آقایی رسید.

نکاتی از این فراز

.1 آنکه او را شناخت، در واقع گمنام نمی باشد؛

.2 پناهنده به او هرگز خوار نخواهد گشت؛

.3 آنکه را خدا توجه کند، آقایی خواهد نمود.

«اِلهی اِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهولٍ»

شناخت پروردگار؛ رهایی از گمنامی

فراز فوق از مناجات، از دو منظر قابل بحث می باشد: نخست، اهمیت شناخت خداوند و دیگری، رهایی از گمنامی که یکی از آثار شناخت است.

درباره معرفت خداوند باید گفت: شناخت حق تعالی چنان اهمیت دارد که درحدیثی قدسی، هدف از خلقت، شناخته شدن خداوند، ذکر شده است:

کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّاً فَاَحْبَبْتَ اَنْ اَعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَفَ

گنجی پنهان بودم، پس دوست داشتم شناخته شوم، پس آفرینش

 نمودم تا مرا بشناسند (132)

و همچنین در تفسیر آیه شریفه :

 «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»

 جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت خود. (ذاریات: 53)

از ابن عباس نقل است که کلمه«لیعبدون» را به «لیعرفون» تفسیر می کرد؛ یعنی: جن و انس را نیافریدم، مگر آنکه مرا بشناسند(133)

در روایتی نیز از امام صادق علیه السلام چنین نقل است که:

اَیُّها النّاسُ اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَل ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلا لِیَعْرِفُوهُ فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَاِذا عَبَدُوهُاِسْتَغْنَوْا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ مَنْ سِواهُ (134)

ای مردم! به درستی که خدای عزوجل، خلق نکرد بندگان را مگر آنکه او رابشناسند، پس هر گاه او را شناختند، عبادتش می کنند و آن گاه که عارفانه عبادتش نمودند، از (پرستیدن) دیگران بی نیاز خواهند شد.

البتّه آدمی نیز با اندکی تأمل، اهمیّت شناخت خداوند را اذعان خواهد کرد،چرا که چگونه ممکن است مقام باشکوه عشق به خداوند و محبّت به حضرتش و شوق به دیدارش و دلدادگی به جمال بی مثال بدون شناخت نسبت به اسماء حسنای او و صفات علیای حضرتش حاصل گردد و اصولاً آنکس که عارفانه او رامی پرستد کجا و آنکه بدون شناخت او را عبادت می کند کجا؟ و به تعبیر شیرین مولانا:

خدا دان با خدا خوان فرق دارد

که انسان تا به حیوان فرق دارد

سالار شهیدان، حسین بن علی علیه السلام نیز در دعای دلنشین عرفه، آنجا که از جام طهور معرفت می نوشد، از حلاوت معرفت و ابزاری که موجب معرفت نسبت به مقام پروردگار می شود، این گونه یاد می کند:

اِلهی عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثارِ وَ تَنَقُلاتِ الْاَطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّی اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَیَّ فیکُلِّ شَیْ ءٍ حَتّی لا اَجْهَلَکَ فی شَیءٍ... اَنْتَ الَّذی لا اِلهَ غَیرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَی ءٍفَما جَهِلَکَ شَی ءٌ وَ اَنْتَ الَّذی تَعَرَّفْتَ اِلَیَّ فی کُلِّ شَی ءٌ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فی کُلِّشَی ءٍ وَ اَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَیءٍ

معبود من! از گوناگونی آثار و از تحولات جهان هستی،دانستم که غرض تو ازآفرینشم آن است که تو خود را در هر چیز به من شناسا کنی تا در هیچ چیزنسبت به مقام تو جاهل نباشم... تویی آن خدایی که معبودی جز تو نیست،خود را در هر چیز، معروف و مشهور ساختی، تا آنجا که موجودی، ازمعرفتت جاهل نمی باشد و تویی آنکه در هر چیزی، خودت را به من شناساندی،پس من در هر چیز، آشکارا تو را دیدم و تویی که در

 هر چیز، پیدایی.

حاصل سخن آنکه، معرفت و شناخت نسبت به مقام پروردگار جهان، ازجمله آمال و آرزوهای اولیا الهی و عرفای ربانی بوده است و در واقع، منشأ و ریشه بسیاری از فضایل و مقامات عالیه، همین عرفان کافی و شناخت وافی به خداوند بزرگ می باشد.

قسمت دوم از فراز مذکور که در واقع به یکی از نتایج شناخت اشاره کرده است این بود که آنکه او را شناخت، مجهول و ناشناخته و گمنام نخواهد ماند.

در توضیح این سخن باید گفت که شهرت حقیقی و نشاط آور آن است که آدمی نزد خدایش صاحب نام و عنوان باشد و گمنامی واقعی و درد آور آن است که انسان، نزد پروردگارش گمنام و بی نام و نشان و اعتبار باشد.

بنابراین آن گونه که در فراز مذکور از مناجات بدان اشاره شد، آنکه توفیق معرفت خدایش، نصیبش شده است، از اشتهار حقیقی بهره مند است. اساساًشهرت و عظمت واقعی نزد خداوند و اهل بیت علیهم السلام آن است که از آدمی درآسمان ها به عظمت یاد کنند و آدمی نزد اهل آسمان ها مشهور باشد. در حدیثی ازنبی اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که:

کُونُوا یَنابیعَ الْحِکْمَةِ، مَصابیحَ الْهُدی، اَحْلاسَ الْبُیُوتِ، تُعْرَفُونَ فی اَهْلِ السَّماء وَتُخْفَونَ فی اَهْلِ الْاَرضَ (136)

همانند چشمه های جوشان حکمت و چراغ های هدایت، و بی نام چون گلیم افتاده در خانه ها باشید؛ در نزد اهل آسمان ها معروف و مشهور باشید و در نزداهل زمین پنهان و گمنام.

اَلا یا اَیُّها السّاقی ز می پرساز جامم را

که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را

از آن می ریز در جامم که جانم را فنا سازد

برون سازد ز هستی هسته نیرنگ و دامم را

از آن می ده که جانم را ز قید خود رها سازد

به خود گیرد زمامم را فرو ریزد مقامم را

امام خمینی رحمةالله علیه

از امام صادق علیه السلام نقل است که:

مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلّهِ دُعِیَ فی مَلَکُوتِ السَّمواتَ عَظیماً

آنکه برای خدا علمآموزد و بدان عمل نماید و دیگران را نیز تعلیم دهد، در مقام های بلند آسمان، عظیمش خوانند (137)

باید دانست که شهرت دنیوی، حقیقی نمی باشد، زیرا چنین شهرتی، هم دائماً در معرض زوال و نابودی است و هم، چنانچه تا پایان عمر ادامه یابد باید گفت بسیاری از این عنوان ها و شهرت ها، تنها اندکی بعد از وفات آدمی، به بادفراموشی رفته و به بوته نسیان گذاشته می شود.

گمنامی دنیوی، هرگز ضعفی برای آدمی محسوب نمی گردد و اساساً آدمیان باصرف نظر از مقام علمی و معنویشان در شهرت و یا گمنامی ازیک مشیّت پنهان آسمانیکه بر اساس حکمت های ربانی بنا نهاده شده است، پیروی می کنند و چاره ای جز تمکین در برابر «حکم ربانی» ندارند و این حکم ازلی است که به تعبیر خواجه شیراز، در میاندو شی ء گران بها یکی را «پرده نشین» و دیگری را «شاهد بازاری» خواسته است، وانسانی را معروف و مشهور و دیگری را گمنام و بی نام اراده نموده است.

حاصل سخن آنکه، کسی که به دنبال شهرت واقعی و حقیقی است که برازنده او بوده و ابدی و زوال ناپذیر نیز می باشد، باید راه شناخت حق تعالی را بپیماید که از مهم ترین اسباب نام آوری و عنوان می باشد.

«...وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرَ مَخْذُولٍ»

پناه آوردن به خدا و رهایی از خِـذْلان و خواری

اگر آدمی در میان طوفان گرفتاری ها و غم ها و غصه ها و در واماندگی و فرو افتادگی حاصل از فشار بی امان شهوات و هواهای نفسانی و در آرزوی رهایی ازهمه ناکامی ها و عقده ها، با تمام وجود خویش ـ همانند طفلی که در مواقع احساس خطر با همه وجودش به آغوش پر مهر مادر پناه می برد ـ به پروردگار پناهنده شود و از او پناه خواهد، بی تردید، درِ رحمت و آرامش و آسایش و درِرهایی از گرفتاری ها را به سوی خویش گشوده خواهد دید و خود را از تمام آشفتگی ها و بحران ها رها شده خواهد یافت.

یکی از صحابه امیرالمؤمنین علی علیه السلام به نام «نوف» می گوید: آن حضرت را دیدم که از مردم کناره گرفته و به شتاب به سمت صحرا می رود. گفتم:

 مولای من! قصدکجا دارید؟ فرمود: ای نوف، مرا رها کن، خواسته ها و نیازمندی هایم مرا به سوی محبوبم کشانده است. گفتم: مولایم آرزوهای شما چیست؟ فرمود: خداوندی که موردامید و آرزوی من است می داند، دیگر نیازی به آشکار نمودن برای غیر نیست.

پس گفتم: یا امیرالمؤمنین! من بر خود می ترسم از حرص ورزی به دنیا و چشم طمع دوختن به زرق و برق های دنیا، و اینکه از تحصیل سعادت جاوید، بازبمانم. حضرت فرمود: چرا به حفظ کننده ترسناکان و پناه عارفان، پناهنده نمی شوی. به خداوند بلند مرتبه و بزرگ، پناه بر و به او رو آور با عزمی محکم و قصدی جدّی که به آرزویت به فضل نیکوی او خواهی رسید (140)

حاصل سخن آنکه، کسی که به پروردگارش پناه می برد، هرگز گرفتار خُذلان و درماندگی و ذلت نخواهد گشت، چون او، خدای عزیز و سرچشمه عزّت می باشد؛ همانطور که در قرآنش فرمود:

مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعًا؛ آنکه بهدنبال عزت است، بداند که تمامی عزت ها نزد خداوند است (فاطر: 10)

و هر که از سرزمین جانش، نقبی به سوی سرچشمه جوشان عزت الهی ـ باپناه آوردن به او ـ ایجاد نماید، از آن سرچشمه عزت، جز عزت و بزرگواری به سرزمین جانش سرازیر نخواهد شد.

سخن را با فرازی از دعای صباح امیرالمؤمنین علی علیه السلام به پایان می بریم:

اِلهی اَنْ خَذَلَنی نَصْرُکَ عِندَ مُحارَبَةِ النَّفْسِ وَ الشَّیطانِ فَقَد وَکَلَنی خِذْلانُکَ حَیْثُ النَّصَبِ وَ الْحِرْمانِ

معبود من! اگر هنگام جهاد با نفس و شیطان، یاریم نمی کردی و به خودم وا می گذاشتی، خذلان و خواری تو کارم را به سختی و ناامیدی می کشانید.

«مَنْ اَقْبَلَت عَلَیهِ غَیْرُ مَملُوکٍ»

عنایت خدا، سروری بنده

کافی است تنها جذبه ای ناچیز و توجهی اندک، از ناحیه خداوند، بنده اش را دریابد،همان خواهد شد که صاحب گلشن راز، شیخ محمود شبستری اشاره کرده است:

گدایی گردد از یک جذبه، شاهی

به یک لحظه دهد، کوهی به کاهی

حُسن ختام مطالب خود را در این قسمت، روایتی از امام صادق علیه السلام قرارمی دهیم که فرمودند :

هر بنده ای که به آنچه خدای عزّوجل دوست دارد، روی آورد، خداوند نیز به آنچه او دوست دارد روی آورد و هر که در پناه خدا رود، خدایش پناه دهد،و کسی که خدا به او رو آورد و در پناه خویش قرار دهد، اگر آسمان بر زمین افتد، یا بلایی بر اهل زمین نازل شود و همه را فراگیرد او به سبب تقوایش درزمره حزب خدا بوده و از بلا مصون خواهد ماند. آیا این خداوند نیست که می فرماید: مردم با تقوی در جایگاه امنی به سر می برند (141)

 ==============

132. شمس الدین محمد لاهیجی، شرح گلشن راز، ص 252

133. همان، ص 7

134. تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 132

136. سفینة البحار، ج 2، ص 899 (ماده شَهَر)

137. اصول کافی، ج 1، ص 43

140. بحارالانوار، ج 19، کتاب الدعاء

141. اصول کافی، ج 3، ص 106

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 30 فروردین 1398


شرح مناجات شعبانیّه 

قسمت نوزدهم/1

اِلهی اِنَّ مَن اِنْتَهَجَ بِکْ لَمُسْتَنیرٌ وَ اِنَّ مَنْ اِعْتَصَمَ بِکَ لَمُسْتَجیرٌ وَ قَدْ لُذتُ بِکَ یا اِلهی فَلا تُخَیِّبْ ظَنّی مِنْ رَحْمَتِکَ وَ لا تَحْجُبْنی عَن رَأفَتِک، اِلهی اَقِمنی فی اَهلِ وِلایَتِکَ مُقامَ مَن رَجَا الزَّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِکَ

معبود من! هر که به ـ بارگاه ـ تو راه یافت، روشن و نورانی شد، و هر که به توپناه آورد پناه یافت و من به درگاه تو، پناه آوردم، پس ای خدا، حسن ظن مرابه رحمتت تبدیل به ناامیدی مفرما و از فروغ رأفت خود محجوبم مفرما،معبود من! مرا در میان اولیایت، مقام آن کس را بخش که همواره به امید زیادشدن محبت به توست.

 

نکاتی از این فراز

1. دریافت نور از خداوند.

.حسن ظن و گمان نیک به خداوند.

.3 تمنای ازدیاد محبت.

«اِلهی اِنَّ مَن اِنْتَهَجَ...»

خداوند، سرچشمه نور

خداوند، نور آسمان ها و زمین است، چنانچه در قرآن به زیبایی هر چه تمام تر بهآن اشاره شده است:

اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍالزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیُّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍیَکادُ زَیْتُها یُضیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَیَضْرِبُ اللّهُ اْلأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ. (نور/35)

خداوند، نور آسمان ها و زمین است، مَثَل نور خدا همانند چراغدانی است که در آن چراغی پر فروغ باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف ودرخشنده همچون یک ستاره فروزان، این چراغ با روغنی افروخته می شودکه از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی،روغنش آن چنان صاف و خالص است که نزدیک است بدون تماس باآتش، شعله ور شود، نوری است برفراز نوری، و خدا هر کس را بخواهد بهنور خود هدایت می کند، و خدا برای مردم مثل ها می زند، و خداوند به هرچیزی دانا است.

و در کشف الاسرار میبدی در این رابطه چنین آمده است:

نور حقیقی، آن باشد که غیر را روشن کند، هر چه غیری را روشن نکند، آنرا نور نگویند... پس بدان که معنای اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ این است که اللّه ، روشن کننده آسمان ها و زمین ها است و منوّر ارواح است و تمام انوار از اوست و قوام همه بدو است.(142)

حال که خداوند، نور آسمان ها و زمین است، هر که بخواهد نوری کسب کند،و بهره ای از نور ببرد، جز خداوند، کسی او را به نوری نخواهد رساند و چنانچه قرآن می فرماید:

وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُ مِنْ نُورٍ (نور/40)

آنکه خداوند، برایش نوری قرار ندهد، برای او نوری نخواهدبود.

همچنین در سوره حدید به یکی از راه های برخورداری از نور و نورانیت اشاره کرده و چنین می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُوءْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْلَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ (حدید/28)

ای کسانی که ایمان آورده اید! تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمانآورید تا رحمت فراوانی به شما بخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آنراه بروید و گناهان شما را ببخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است.

باری، تنها آنکه راه خداوند را می پوید نورانی خواهد شد و از نور، نصیب خواهد برد. آن سعادتمندی که ره به سر چشمه نور برده است، چنان، خود، غرق نور خواهد شد که به گفته حافظ شیرازی، «به صد خورشید، پرتو خواهد داد:

گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک

از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو


فَلا تُخَیِّب ظَنّی مِنْ رَحْمَتِکَ

گمان نیک را به ناامیدی بدل نکردن

گرچه در مباحث قبل، از حسن ظن به خداوند سخن گفته شد، ولی چون در این فراز نیز به این موضوع اشاره شده است، جملاتی چند، در شرح آن ذکر خواهیم کرد.

در ابتدا باید اشاره نمود که به همان قدر که گمان نیک و حسن ظن به پروردگارجهان، برای آدمی راه گشا و نجات دهنده است، به همان میزان، سوء ظن به خداوند و گمان بد به حضرتش، موجب سقوط آدمی در ورطه هلاکت و بدبختی خواهد شد.اساساً قرآن کریم یکی از صفات منافقین و مشرکین را که موجب گرفتار آمدن آنها به عذاب الهی نیز شده است، سوء ظن به خداوندشان دانسته و چنین می فرماید:

وَیُعَذِّبَ الْمُنافِقینَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْمُشْرِکینَ وَالْمُشْرِکاتِ الظّانِّینَ بِاللّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْدائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیرًا (فتح/6)

و تا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می برند،عذاب کند، بر آنها باد، بدِ زمانه، خدا بر ایشان خشم نموده و لعنشان کرده است و جهنم را برای آنها مهیّا ساخته است و چه بد سرانجامی است.

با توجه به این آیه، اهمیّت حسن ظن و گمان نیک به خداوند آشکار می شود و اینکه به همان میزان که سوء ظن و بد بینی نسبت به پروردگار عالم آثار مخرب و ویرانگر دارد، به همان نسبت، گمان نیک و خوش بینی در حق خداوند برایآدمی، خیرات و برکات به همراه خواهد داشت. چنانچه در فراز مذکور ازمناجات، حداقل به یکی از آثار مهم حُسن ظن به خداوند اشاره شده است و آن درپناه خداوند قرار گرفتن است. همانگونه که به خداوند عرض می کند:

من به تو پناه آوردم و به تو گمان نیکو دارم که پناهم دهی و این گونه از خرمن «حُسن ظن» خویش، خوشه چینی می کند و در پناه پروردگارش می آرمد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

وَ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُو، لا یَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤمِنٍ بِاللّه اِلاّ کانَ اللّه ُ عِندَ ظَنِّ عَبدِهِالْمُؤمِنِ، لِاَنَّ اللّه َ کَریمٌ بِیَدِهِ الْخَیراتُ یَسْتَحْیی اَن ْیَکُونَ عَبْدَهُ الْمُؤمِنُ قَدْ اَحْسَنَ بِهِالظَّنَّ ثُمَّ یُخْلِفَ ظَنَّهُ وَ رَجاهُ، فَاَحْسِنُوا بِاللّه ِ الظَّنَّ وَ ارْغَبُو اِلَیهِ (143)

سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست،هیچ بنده مؤمنی به خدا گمان نیک نبرد،مگر اینکه خداوند مطابق با گمان او عمل کند، زیرا خداوند، کریم است و همه خوبی ها به دست اوست، و شرم دارد از اینکه بنده مؤمنش به اوگمان نیک برد و اوخلاف گمان و امید بنده رفتار نماید. پس به خدا گمان نیک برده و بدو روی آورید.

حکایت

روزی جبرئیل و میکائیل هر دو مناظره می کردند. جبرئیل گفت: مرا عجب آید که با این همه بی حرمتی و جفاکاری خلق، رَبُّ الْعِزَّة، بهشت از بهر چه آفرید؟ 

میکائیل چون این بشنید، گفت: مرا آن عجب می آید که با آن همه فضل و کرم و رحمت که اللّه را بر بندگان است، دوزخ از بهر چه آفرید؟ از حضرت باری تعالی ندا آمد: از سخن شما، آن رادوست تر دارم که به من گمان نیکوتری برد و رحمتم را بر غضبم برتری دهد(144)


==============

142. کشف الاسرار و عدة الابرار، ج 6 ، ص 562

143. بحارالانوار، ج 70، ص 366

144. کشف الاسرار و عدة الابرار، ج 9، ص 102

لطفاٌجهت ادامه مطالعه روی لینک های مرتبط «ادامـه مـطلب» کلیک کنید.





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «ادامـه مـطلب»،
          
پنجشنبه 29 فروردین 1398


شرح مناجات شعبانیّه 

قسمت نوزدهم/2


اِلهی اَقِمْنی فی اَهْلِ وِلایَتِک

تمنای افزایش محبّت از خداوند

دلی مملو از محبت حضرت دوست، از جمله خواست های اهل بیت علیهم السلام ازپروردگارشان بوده است. چنانچه به عنوان مثال در مناجات نهم از مناجات های خمسة عشر، آمده است:

اَلهی مَنْ ذَا الَّذی ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِکَ فَرامَ مِنْکَ بَدَلاً... اِلهی فَاجْعَلْنا مِمَّن اِصْطَفَیْتَهُ لِقُرْبِک وَ وِلایَتِک وَ اَخْلَصَتْهُ لِوُدِّکَ وَ مَحَبَّتِکَ... یا غایَةَ آمالِ الْمُحِبّینَ اَسْئَلُکَ حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّکَ وَ حُبَّ کُلِّ عَمَلٍ یُوصِلُنی اِلی قُربِکَ وَ اَنْ تَجعَلَ حُبّی اِیّاکَ قائِداً اِلی رِضْوانِک.

معبود من! آن کیست که شیرینی محبتت را چشید و جز تو کسی را خواست ...معبود من! ما را از آنانی قرار ده که برای مقام قرب و دوستی خود برگزیده ایو او را برای محبت به خودت خالص نموده ای. ای منتهای آرزوی محبین

ازتو درخواست می کنم محبت نسبت به تو را و محبت به آنکه تو را دوستدارد و محبت هر عملی که مرا به مقام قربت برساند، و اینکه محبت مرا منجربه وصول به مقام خشنودی خویش سازی.

همچنین در دعای ابوحمزه ثمالی،امام سجاد علیه السلام این چنین مناجات می کند:

اَللّهُمَ امْلَأ قَلبی حُبّاً لَکَ وَ خَشیَةً مِنکَ وَ تَصْدیقاً لَکَ وَ اِیماناً بِکَ

پروردگارا! قلب مرا ازمحبت خود و همچنین خشیت از تو و تصدیق و ایمان به تو مملو ساز.

محبت خداوند در کلام بزرگان

خداوند به داود علیه السلام وحی فرمود:

اَحْبِبْنی وَ حَبِّبْنی اِلی خَلقی. قال: یا رَبِّ، نِعَمْ اَنا اُحِبُّکَ فَکَیْفَ اُحِبُّکَ اِلیخَلْقِک؟ قال: اُذْکُر اَیادِیَّ عِنْدَهُم، فَاِنَّکَ اِذا ذَکَرْتَ لَهُم ذلِکَ اَحَبُّونی (145)

مرا دوست بدار و مرا محبوب بندگانم گردان.

داود علیه السلام عرض کرد:

پروردگارا ! بله تو را دوست دارم ولی چگونه تو را نزد بندگانت محبوب گردانم؟ فرمود:نعمت هایی را که به آن داده ام گوشزدشان کن، که اگر این خوبی ها را یادآورشان شوی، مرا دوست خواهند داشت.

از این روایت می توان استنباط کرد که هم محبّت ورزی به خداوند، مطلوب حضرتش است و همه اینکه خبر مزبور، یکی از شیوه های ایجاد محبت و یاازدیاد محبت به خداوند بزرگ را در اختیارمان قرار داده است و آن تأمل کردن وتفکر کردن و یادآوری نعمت های بیکران الهی می باشد.

خدای تعالی به یکی از صدیقان، وحی کرد:

مرا بندگانی است که دوستم دارند و من نیز دوستشان دارم، مشتاق منند و من مشتاق آنانم، به یاد منند و من به یاد آنانم... کمترین چیزی که به ایشان می دهم سه چیز است:

 اول: پرتوی از نور خود را در دل هایشان می افکنم که بدان سبب از من خبردار می شوند چنانکه من از آنان خبر دارم.

دوم: اگرآسمان ها و زمین ها و هر چه در آنهاست را با آنها بسنجم، ارزش آسمان ها و زمین ها را در برابر ارزش این بندگانم، بسیارناچیز می دانم.

سوم: به آنان روی می آورم و آنکه من به او روی آورم، چه کسی می داند که چه چیزها عطایش خواهم نمود (146)

عزیز الدین نسفی در کتاب الانسان الکامل درباره محبت به خداوند چنینمی گوید:

بدان که محبت خدای تعالی، مقام بلند است و نهایت مقامات است. و غایتکمال بنده آن است که دوستی خدای تعالی بر دل وی غالب شود و همگی وی را فرو گیرد و لذت و راحت در آخرت بر قدر و درستی خدا خواهدبود...

ای درویش! خدای با بنده است، بنده می باید که با خدای باشد، تا به کمال برسد، و تا دوستی خدای، همگی دل بنده را فرو نگیرد، بنده با خدا نتواندبود. و چون بنده با خدا باشد، اگر نماز گزارد به حضور گزارد، و اگر تسبیح گوید، به حضور گوید، و اگر صدقه بدهد، به اخلاص دهد. با خدای بودن هنرهایی بسیار دارد، و بی خدای بودن، عیب های بسیار دارد.(147)

قُشِیری نیز در این باره گفته است:

محبّت بنده، خدای را، حالتی بود از لطف که در دل خویش یابد و آن حالتدر وصف نیاید، و آن حالت، او را بر تعظیم حق تعالی وا دارد و نیز او راوا دارد بر اختیار نمودن رضای او و شادی نمودن بدو، و یافتن انس به ذکردائم او در دل خویش (148)

و در جای دیگر گوید:

خدای تعالی، اندر کتابی از کتاب ها که فرو فرستاده است فرمود: بنده من! به حقی که تو بر من داری. تو را دوست دارم، به حقی که من بر تو دارم، مرا دوست بدار (149)

 

یک نکته

در قرآن کریم، محبّت قلبی به غیر خداوند نفی نشده است، بلکه چنانچه اشاره خواهدشد، ترجیح محبت دیگران، بر محبّت خداوند، توبیخ و سرزنش شده است. توضیحآنکه: مهرورزی و محبت نسبت به دوستان، پدر و مادر، زن و فرزند، به سبب جاذبه هایی که در وجودشان نهاده شده است، امری طبیعی و بلکه لازم محسوب می شود،زیرا اساساً اگر موهبت آسمانی محبت، دل آدمیان را فرا نمی گرفت زندگی آنان، از لطف و لذّت بهره ای نمی داشت، و در نتیجه از زندگانی سرد و بی روحی برخوردار بودند.

علاوه بر این، انسان به طور فطری به کسی که در حقش، احسان نموده است، محبتمی ورزد و دوستی او در دلش جای می گیرد، چنانچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

جُبِلَتْ الْقُلُوبُ عَلی حُبِّ مَنْ اَحْسَنَ اِلَیْها وَ بُغضِ مَنْ اَساءَ اِلَیها (150)

در سرشت و فطرت آدمیان این گونه نهاده شده است که قلبش را محبت آنکهاحسانش نمود فرا می گیرد، و همچنین (بغض) آنکه در حقش بدی نمود دردلش پدید می آید.

بنابراین، همانگونه که ذکر شد، محبّت ورزیدن به غیر خداوند امری طبیعی و بلکه مطلوب قلمداد می شود، تنها سخن در این است که حبّ خداوند در قلب او باید شدیدتر از حبّ دیگران باشد، نه آنکه در مقام تعارض، محبت دیگران رابر محبّت خداوند ترجیح دهد.

خداوند در قرآن کریم به این نکته چنین اشاره فرموده است:

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّحُبًّا لِلّهِ (بقره/165)

برخی از مردم، همتایانی برای خداوند اختیار می کنند و آنها را چنان دوست می دارند که خدا را. اما مؤمنین، خداوند را شدیدتر از دیگران، دوست می دارند.

و نیز در نهمین مناجات از مناجات های خمسة عشر می خوانیم:

وَ اَنْ تَجْعَلَکَاَحَبَّ اِلَیَّ مِمّا سِواکَ

و اینکه خودت را نزد من از همه محبوب تر قرار دهی.

بنابر آنچه نقل شد، قلب آدمی، حتی اگر مالامال از محبّت خداوند باشد،منافاتی با دوستی غیر خدا نخواهد شد، تنها به آن شرط که محبّت حق تعالی درقلبش شدیدتر از محبّت دیگران بوده و دوستی احدی را بر دوستی حق تعالی ترجیح ندهد.

حکایت

از ابو سعید خرّاز حکایت کنند که گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله را به خواب دیدم و گفتم: یارسول اللّه ! معذورم دار که دوستی خدای، مرا مشغول کرده است از دوستی تو.فرمود: ای ابوسعید! هر که خدای را دوست دارد، مرا دوست داشته باشد(151)

و همچنین در روایت است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

لا یُؤْمِنُ الْعَبْدُ حَتّی اَکُونَ اَحَبَّ اِلَیْهِمِنْ اَهْلِهَ وَ مالِهِ وَ النّاسِ اَجمَعینَ

بنده، مؤمن «حقیقی» نمی باشد مگر آنکه خدای را و رسول را ازاهل و مال و جمله خلق، دوست تر داشته باشد. (152)

باری نه تنها لبریز شدن محبت پروردگار در قلب، مطلوب و مقصود اهل بیت علیهم السلام بوده است، بلکه چنانچه در فراز مزبور از مناجات بدان اشاره شد،آن بزرگواران، به هیچ حدّی از محبت اکتفا نکرده و از خداوندشان، ازدیاد محبت به حضرتش را مسئلت می نمودند. و اساساً آنکه عاشق پروردگارش می باشدهرگز، از نوشیدن جام محبت بیکران او، و دیدار تجلیات بی پایانش سیر نخواهدگشت:

گویند رابعه(153) مناجات همی کرد و گفت: «الهی دلی که تو را دوست دارد، به آتش بسوزی؟» هاتفی گفت: «ما چنین نکنیم، به ما گمان بد مبر (154)

 ==============

145. میزان الحکمه، ج 1، ص 962

146. همان، ص 960

147. الانسان الکامل، صص 334 و 335

148. رساله قشیریه، صص 556 و 566

149. همان

150. احمدعلی رجایی بخارایی، فرهنگ اشعار حافظ، ص 602

151. رساله قشیریه، ص 571

152. فرهنگ اشعار حافظ، ص 601

153. از زنان عارف قرن دوم هجری قمری

154. قشیری، رساله قشیریه، ص 571

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن، شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 29 فروردین 1398



شرح مناجات شعبانیّه 

 

قسمت بیستم

اِلهی وَ اَلْهِمْنی وَلَهاً بِذِکْرِکَ اِلی ذِکْرِکَ وَ هِمَّتی فی رَوْحِ نَجاحِ اَسْمائِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ

معبود من! شیدایی و شیفتگی به ذکرت را الهام فرما! و همتم را در قرار گرفتن در مسیر اسم هایت و قرار گرفتن در جایگاه قدست قرار ده.

نکاتی از این فراز

.1 ذکر خداوند تا مرز شیدایی.

.2 در خواست همتی عالی از خداوند.

«اِلهی وَ اَلْهِمنی وَ لَهاً...»

شیدایی حاصل از ذکر خداوند

آنان که از دلهره ها و اضطراب ها در رنجند و در سر سودای قلبی مطمئن و آرام و دلی فارغ از هر گونه دغدغه می پرورند، بدانند که با دستیابی به هیچکدام از نعمت ها و ثروت های مادی و دنیوی، مقصودشان حاصل نخواهدشد. بلکه راهی که قرآن کریم برای راه یابی به این آرزوی دیرینه آدمیان فراراهشان قرار داده است، چیزی جز یاد و ذکر پروردگار جهان نمی باشد،چنانچه می فرماید:

الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

آنان که ایمان آورده اند دل هایشان به یاد خدا آرامش می یابد،آگاه باشید که 

دل ها تنها به ذکر یاد خدا آرامش می یابد(رعد: 28)

از «ذکر خدا» و ثمرات بی شمار آن در آیات و اخبار و کلمات بزرگان، فراوانسخن گفته شده است که در اینجا تنها به نقل روایتی و سخنی از مولانا و در پایاننیز به حکایتی اکتفا می کنیم:

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

هیچ چیز نیست جز آنکه برای آن، حدّی و اندازه ای است، مگر ذکر که حدی ندارد تا پایان پذیرد، خدای عزّوجل فرایض را واجب کرده است و هرکه آنها را به جای آورد، همان حد و انتهای آنهاست. و ماه رمضان را قرارداده است، پس هر کس که آن را روزه دارد، همان حد آن است.

 و حج راواجب نموده است و هر که حج نمود، به انتهای آن رسید و آن را به پایان رساند. ولی برای ذکر، خداوند حدّ و نهایتی قرار نداده است و به اندک آن راضی نشده است. سپس این آیه را تلاوت فرمودند:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا
ای اهل ایمان خدا را بسیار یاد کنید * و صبح و شام او را تسبیح گویید.
سوره احزاب آیه 42-41

و ادامه دادند :

در هر خانه ای که قرآن خوانده شود و ذکر خدای عزّوجل شود، برکت آن خانه زیاد گردد و فرشتگان در آن خانه آیند و شیاطین از آن دوری کنند و برای اهل آسمان بدرخشد، چنانچه ستاره فروزان برای اهل زمین می درخشد،ولی خانه ای که در آن قرآن خوانده نشود و خدا در آن خانه ذکر نشود برکتش کم شود و فرشتگان از آن دوری کنند و شیاطین در آنجا درآیند، و به تحقیق رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

آیا شما را آگاه نکنم به بهترین کارهایتان که درجات آن از همه کارها بالاتر و نزد خداوند از همه اَعمال پاک تر و پاکیزه تراست و برای شما از طلا و نقره بهتر است و از جهاد در راه خدا خوب تراست؟ عرض کردند: بله یا رسول اللّه ! فرمودند: آن عمل بسیار ذکر خدا کردن است (155)

 

سخنی از مولانا

بی یاد او مباش که یاد او مرغ روح را قوت و پر و بال است. باری، به یادکردن حق، اندک اندک باطن منوّر شود و تو را از عالم، انقطاعی حاصل گردد. مثلاً همچنان که مرغی خواهد که به آسمان پرد، اگرچه بر آسمان نرسد، الاّ دم به دم از زمین دور می شود واز مرغان دیگر بالا می گیرد، یامثلا در ظرفی مشکی باشد و سرش تنگ است، دست در وی می کنی،مشک بیرون نمی توانی آوردن، اما با این عمل، دست معطر می شود ومشام، خوش می گردد. پس یاد حق، همچنین است، اگر چه به ذاتش نرسی، اما یادش به ـ جل جلاله ـ اثرها کند در تو و فایده ه ای عظیم از ذکراو حاصل شود (156)

در حالات عالم بزرگ، شیخ عبداللّه شوشتری که از معاصرین مرحوم علامه مجلسی است، نوشته اند او فرزندی داشت که بسیار مورد علاقه اش بود. این فرزند، سخت بیمار شد. پدرش مرحوم شوشتری، هنگامی که برای ادای نمازجمعه به مسجد آمد، پریشان بود، هنگامی که در نماز جمعه در رکعت دوم سوره منافقون راتلاوت کرد و به این آیه رسید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ

ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال و فرزندان شما نباید شما را

 از یاد خدا غافل کند. (منافقون: 9)

چندین بار این آیه را تکرار نمود. هنگامی که ازنماز فراغت حاصل نمود، بعضی از دوستان، از علت این تکرار پرسیدند. فرمود:هنگامی که به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم و با تکرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم و چنان فرض نمودم که فرزندم مرده و جنازه اش در مقابل من است، و من نباید از یاد خدا غافل شوم، و بعد از استقرار یاد خدا در قلب، از تکرارآیه دست کشیدم (157)

همچو چهی ست هجر او، چون رسنی ست ذکر او

در ته چاه یوسفی، دست زنان در آن رسن(158)

مولانا

باری، آنچه در عبارت مزبور از مناجات، معصوم علیه السلام توفیق آن را ازپروردگارش مسئلت می نماید، تنها یاد و ذکر خداوند نمی باشد،بلکه آن یاد و ذکری را می طلبد که شیدایی و شیفتگی او را سبب شود و این شیدایی به زبانی ساده یعنی آن یادی که آدمی را چنان در لذّت غرق نماید که او را از خود بی خود نماید: یعنی خدایا، آن ذکری را عطایم کن که یاد مرا از من بستاند و سینه ام را مملو از یاد تو گرداند.

سعدی نیز این حالت شیدایی و آشفتگی یاد دوست را این گونه به رشته نظم کشیده است که:

چنان به یاد تو آشفته ام، به بوی تو مست

که نیستم خبر، از هر چه در دو عالم هست

سخن آخر

برخی در چگونگی ذکر، به راه افراط و تفریط قدم گذاشتند. توضیح آنکه گروهی به ذکر زبانی و اذکار لفظی اکتفا نموده و تمنّا نمودند که آنچه از برکات بی شماری که درباره ذکر نقل شده است، تنها با ادای ذکر زبانی نصیب خود سازند، گرچه قلبشان از معانی این اذکار و از توجه به آن، کاملا غافل بوده باشد.

گروهی هم در مقابل، بی اعتنا به آن همه اذکار گوناگونی که به همراه نتایج قابل توجه آنها، در آیات و روایات آمده است، تنها یاد و ذکر قلبی را مد نظر خویش قرار داده و تمام همت خویش را در این امر معطوف ساختند. اما انصاف این است که هر کدام، رتبه و جایگاه خاص خویش را داشته و هر یک ثمره ای مخصوص به خویش را دارا می باشند، گرچه تأثیر ذکر قلبی وخواص آن، بسی فراوان تر و عالی تر از ذکر زبانی است. و اصولاً آن ذکر زبانی، کاملاً به بار می نشیند و نتیجه ای ایده آل به بار می آورد که با یاد قلبی و حضور قلب همراه باشد.

شیخ عباس قمی به نقل از محقق کاشانی در این زمینه 

چنین می گوید:

اگر گفته شود که آیا در ذکر زبانی تنها، به همراه غافل بودن قلب فایده ای وجود دارد یا خیر؟ پس می گوییم: ذکر زبانی نیز خالی از فایده نمی باشد،از این جهت که آن نیز نوعی اشتغال به طاعت الهی است. به ابی عثمان مغربی گفته شد که: گاهی از اوقات، زبانم به ذکر خداوند و تلاوت قرآن،مشغول می شود اما قلب من غافل است، چه کنم؟ پس گفت: همین اندازه نیز،نیاز به شکر دارد و خدا را شاکر باش که یکی از اعضا و جوارح تو به امر خیر که ذکر خدا باشد اشتغال دارد.(159)

خوشا آنان که اللّه یارشان بی

به حمد و قل هو اللّه کارشان بی

خوشا آنان که دائم در نمازند

بهشت جاودان بازارشان بی

باباطاهر

 

«وَ هِمَّتی فی رَوحِ نَجاحِ...»

همت عالی

خداوند، تمامی ابزار لازم برای رسیدن به تکامل و وصول به خواسته ها وآرزوها را، در نهاد آدمی تعبیه نموده است. در واقع آن امدادهای غیبی که همگان آن را در افق های دور دست می جویند، در دسترس آدمی و در وجودخود او قرار دارد.

از جمله این ابزارهای وصول به مقصود و از جمله این امدادهای غیبی، «همّت ورزیدن» در انجام کاری برای رسیدن به هدف می باشد.

باری، اگر حقیقتاً آدمی در رسیدن به خواسته ای، همت ورزد، آن هدف را فتح خواهد نمود:

و به قول «صائب تبریزی»، معنای توفیق در انجام کاری، چیزی جز همت مردانه نمی باشد و در این کار، نیازی هم به انتظار بردن خضر نبی نمی باشد.

 

معنی توفیق غیر از همت مردانه نیست

انتظار خضر بردن ای دل فرزانه چیست؟

و اساساً بنا به گفته محی الدین عربی در فصوص الحکم، آدمی به کمک «همّت»خویش می تواند به نوعی آفرینش دست یابد. چنانچه گفته است:

اَلْعارِفُ یَخلُقُ بِهِمَّتِهِ ما یَکُونُ لَهُ وُجودٌ مِنْ خارِجِ مَحَلِّ الْهِمَّةِ

عارف به سبب همت خود، می تواند در خارج ازمحل همّت 

خویش،آفرینش نماید (160)

غرض آنکه، مرکب چابک و رهوار همّت می تواند آدمی را به هر جا که اراده نمود برساند. تنها، سخن در این است که اهل همّت، در مسائل مورد اهتمام شان یکسان نمی باشند. گروهی از آنها از همّتی ناچیز و بلکه پست برخوردارند و همه اهتمام خویش را به امور فانی و زود گذر دنیوی معطوف ساخته اند.

عده ای دیگر از آدمیان نیز، همت خویش را اندکی فراتر برده، و شب و روز، در آن همّت و اندیشه اند که به بهشت ابدی خداوند بار یابند که البتّه زهی سعادت.

ولی بلند همت تر از این دو گروه نیز وجود دارند، آنها که تمام همّت شان راصرف قرب و دیدار پروردگارشان نمودند و از خدایشان تنها او را طلب نمودند.

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

سعدی

خلاصه سخن آنکه، در فراز مورد نظر از مناجات، امام علیه السلام به ما می آموزد که ازخداوند، همّتی عالی طلب نماییم که همان، شهود اسماء حسنایش و ره یابی بهمقام قدسش می باشد. و در سایر دعاها نیز اهل بیت علیهم السلام از پروردگارشان،عالی ترین همت ها را در خواست می نمودند یا اشاره به عالی ترین همت خویش که لقای پروردگارشان باشد می نمودند. از جمله:

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:

اَسْئَلُکَ مِنَ الْهِمَمِ اَعْلاها؛ پروردگارا !

 از تو عالی ترین همت هارا مسئلت می نمایم (161)

و در جای دیگر نیز، آن حضرت، چنین مناجات نموده است:

فَقَد اِنْقَطَعَت اِلَیْکَهِمَّتی وَ انْصَرَفَت نَحْوَکَ رَغبَتی فَاَنتَ لا غَیرُکَ مُرادی

وَ لَکَ لا لِسِواکَ سَهری وَ سُهادی

خدایا! همّتم به تمامی، متوجه توست و رغبتم به سمت توست. تو مراد منی نه غیر تو و شب زنده داریو بی خوابی کشیدن های من برای توست نه برای غیر تو (162)

 

==============

155. اصول کافی، ج 4، صص 257 ـ 259.

156. فیه ما فیه، ص 408.

157. سفینة البحار، ج 3، ص 331.

158. طناب.

159. سفینة البحار، ج 2، ص 283.

160. خوارزمی، شرح فصوص الحکم، ص 398.

161. میزان الحکمة، ج 14، ص 6680.

162. همان.

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن، شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 28 فروردین 1398



























برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 فروردین 1398



شرح مناجات شعبانیّه  

قسمت بیست و دوم

اِلهی اَنَا عَبْدُکَ الضَّعیفُ وَ مَمْلُوکُکَ الْمُنیبُ فَلا تَجْعَلْنی مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ

وَجْهَکَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَن عَفْوِکَ

معبود من! من بنده ای ضعیف و گنه کارم، و غلامی در حال انابه و توبه هستم،پس مرا از کسانی قرار مده که از آنها روی گرداندی و نیز مرا از آنها قرار مده که سهو آنها، سبب محرومیت از عفوت شده است.

 

اظهار پریشان حالی در پیشگاه معبود و درخواست عدم مانع شدن سهو وخطای بنده در جلب عفو الهی که در این فراز آمده است، از مواردی است که نکاتی پیرامون آن ذکر خواهیم نمود.

 

«اِلهی اَنَا عَبْدُکَ الضَّعیفُ...»

آدمی، در عین حال که موجودی قدرتمند است، ضعیف و ناتوان نیز می باشد. از یک طرف سر در سودای تسخیر کرات آسمانی دارد، اما از طرفی دیگر، حتی پشه ای ضعیف که با نسیم ملایمی جابه جا می شود، می تواند آرامش و آسایش را از او سلب کند؛ در عین حال که موجودی توانمند از نظر قوای عقلانی و فکریاست، امّا ممکن است در اثر حادثه ای ناچیز، تمامی یافته های فکری و حافظه خویش را از دست دهد. اگر قلب او اراده کند که لحظاتی دست از کار بکشد و به استراحت بپردازد، از پای در خواهد آمد، و کارش تمام خواهد شد؛ اگرگلبول های سفید بدنش، دست از دفاع بردارند، بدن او عرصه تاخت و تاز انواع میکروب ها و ویروس ها گشته و مرگ او حتمی خواهد بود.

و بالاخره آنکه، بشر مانند سایر موجودات، «ممکن الوجود» می باشد، و فلاسفه ممکن الوجود را اینگونه معنی نموده اند که: «بود و نبودش مساوی است، نه لازم است باشد، و نه لازم است نباشد» از آن سو، «واجب الوجود» منحصر در ذات پاک خداونداست، یعنی واجب است باشد و وجود داشته باشد. اما انسان «ممکن» به تعبیر شیخ محمود شبستری، از شدت تهی دستی، در هر دو عالم، «سیه روی» است.

بیچاره انسان ممکن الوجود نه در وجود خویش اختیاری داشته است و نه دربقای خود و نه در موت و نه در حشر خویش.

اما تمام اینها، رموزی است که در دست آدمی برای گشایش درهای بیکران رحمت و فضل الهی به سوی خویش، زیرا همان گونه که نور خورشید در آب زلال منعکس می شود نه آب گل آلود، جمال پروردگار و رحمت او نیز در زلال حقیقت، منعکس می شود. همه آنچه ذکر شد بخشی از حقایقی است که وجود آدمی را فرا گرفته است وآنکه این حقایق گمشده را درک کرد در واقع غبار غفلت و بی خبری را از چهره خود زدوده و در نتیجه، انعکاس جمال و کمال و رحمت پروردگارش را در این آینه بی غبارحقیقت، مشاهده خواهد نمود. بنابراین او موجود قدرتمند و توانایی خواهد گشت.

باری اگر آدمی، به این درک برسد که در واقع، مشتی خاک، بیش نمی باشد، همین ادراک او، برایش توانمندی در پی خواهد داشت و همین عرفان اینگونه او است که حاصل خیزی و سرسبزی وجودش را به همراه خواهد داشت؛ به تعبیر زیبای مولانا :

در بهاران کی شود سرسبز سنگ

خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ

حاصل سخن آنکه، اظهار ضعف و درماندگی و عبودیت در پیشگاه محبوب که در فراز مزبور از مناجات آمده است، روی نمودن خداوند و عفو او را در پی خواهد داشت، و اگر هم پس از ادراک این بیچارگی و ذکر آن دربرابر معبود، عنوان می کند «که مرا از آنانی قرار مده که از آنها روی برگردانیدی، و سهوشان مانع عفو تو شد»، در واقع، این عبارت، تأکید خواسته قلبی او می باشد، زیرا همانگونه که ذکر شد، آدمی به صرف ادراک فقر و بیچارگی خویش، مسیر استجابت را هموار می نماید. و حتی بدون ذکرخواسته هایش، به آنها دست می یابد.

 

«...وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَن عَفْوِکَ»

آدمی به حکم آنکه دشمنی چون ابلیس و هوای نفس دارد، همواره در معرض سهو و خطا می باشد. دشمن او نیز بسیار قدرتمند است و رهایی از دام او مشکل؛به تعبیر مولانا:

صد هزاران دام و دانه است ای خدا

ما چو مرغانی حریص و بینوا

حکایتی عجیب

ابراهیم خواص گوید: چهل سال با نفس در نزاع بودم که از من نان و ماست می خواست و من ممانعت می کردم، روزی مرا بر وی رحمت آمد، درمی حلال به چنگ آوردم. در بغداد می رفتم تا نان و ماست بخرم. در خرابه ای شدم، پیری رادیدم، در آن گما گرم افتاده، و زنبوران از هوا در می پریدند، و از وی گوشت برمی گرفتند، ابراهیم گفت: مرا بر وی رحمت آمد، گفتم: مسکین این مرد! سربرداشت و گفت: ای خواص! در من چه مسکینی می بینی؟ مسکین تویی که به چهل سال شهوت نان و ماست ازنفس خود منع نمی توانی کرد (178)

اما علی رغم این همه دشمنی های شیطان و نفس اماره با آدمی، عفو و رحمت الهی از بهترین اسباب دلخوشی انسان بوده و به منزله پناهگاهی برای او می باشد،به قول مولانا:

گر هزاران دام باشد در قدم

چون تو بامایی نباشد هیچ غم

پروردگارا ! به مهربانی و رأفتی که تو را است، مرا سایه نشین رحمتت بفرما، ودر این التهاب حاصل از معاصی، جان مرا از خنکای عفوت نصیبی ده و با آب حیات مغفرتت، آلودگی های روحم را، شست وشو داده و مرا از آنانی قرار ده که شیطان از فریب و اغوای آنان ناامید و مایوس شده است.

 ==============

178. میبدی، کشف الاسرار، ج 5، ص 94

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب :
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 فروردین 1398



شرح مناجات شعبانیّه 

قسمت بیست و سوم

اِلهی هَبْ لی کَمالَ الانْقِطاعِ اِلَیْکَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها

 اِلَیْکَ حَتّیتَخْرِقَ اَبصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ

وَ تَصیرَ اَرْواحُنامُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ

پروردگارا ! وارستگی کامل، موهبتم فرما! و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خودت روشن ساز، تا دیدگان دل ما، حجاب های نور رااز میان بردارد و بهمعدن عظمت واصل شود و جان های ما ،همچون شعاع، به خورشید عزّ قدست، آویخته گردد.

کمال انقطاع و حجاب های نورانی، از موضوعاتی است که به مناسبت ذکرعبارات مزبور از مناجات، مورد بحث قرار خواهد گرفت.

شاعر و حکیم معروف بزرگ، سنایی غزنوی در یکی از ابیات نغز و شیوایخود چنین سروده است:

همه چیز را تا نجویی نیابی

جز این دوست را تا نیابی نجویی

منظور سنایی این است که گرچه نسبت به همه چیز: «عاقبت جوینده یابنده بود» امادر مورد حضرت دوست، این امر متفاوت است و «یابنده جوینده است» یعنی،تا آدمی،ذوقی از حلاوت هایش را در نیابد و تا کرشمه ای از حضرتش بر صفحه جان آدمی بهنمایش در نیاید و خلاصه، تا جلوه های از او را در نیابد، جویایش نمی شود.

و این نکته در فرازی از مناجات «خمسة عشر» ذکر شده که: «اِلهی فَاجْعَلْنا مِمَّن...شَوَّقْتَهُ اِلی لِقائِکَ؛ پروردگارا! ما را از کسانی قرار ده که در دلش، بارقه ای از شوق به دیدارتقرار دادی»(179) و در نتیجه قیام برایِ جویا شدنت را آغاز نمود.

ولی این، آغاز راهست. دیدار با جمال دلربا و مست کننده یار و آرمیدن برساحل آرامش بخش وصالش، گذر از دریایی را در پیش رو دارد که متلاطم ازامواج خونفشان است:

چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد

حافظ

در چنین راهی، «ناز پرورده تنعم» که او را با جمالِ یار، نسبتی نیست،نمی تواند گام بردارد:

ناز پرروده تنعم، نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

حافظ

ولی آدمیانی نیز که جرعه ای از شراب کرشمه یار نوشیدند، این سیر پر خطر واسرارآمیز را که در عین حال با هزاران جذبه پنهانی حضرت دوست همراه است،آغاز می کنند، و از همان ابتدا، چنان مسحور زیبایی مشیت معشوق می شوند که زبان حالشان به این نغمه زیبا مترنّم می شود:

طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف

گر بِکِشم زهی طَرَب ور بِکُشَد زهی شرف

حافظ

شوقِ دیدار، سبب می شود که سالِک، حجاب هایی که بین او و محبوبش قرارگرفته است، خَرْق کند و از میان بردارد.

گرچه جمال یار، حجاب و پرده ندارد و در واقع این، اعمال ناروای آدمی است که موجب حجاب می شود، چنانچه از سیّد السّاجدین در دعای ابوحمزه ثمالی چنین وارد شده است:

وَ اَنَّ الرّاحِلَ اِلَیْکَ قَریبُ الْمَسافَةِ وَ اَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُالْاَعْمالُ دُونَکَ

پروردگارا! به درستی که آنکه به طرفِ تو گام بر می دارد، مسافتش اندک است و فاصله کمی با تو دارد، چون تو از آفریدگانت پوشیده نیستی، اما این اعمال آنهاست که بین آنها و جمال تو، ایجاد حجاب نموده است.

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

حافظ

عُرَفا با استناد به فرهنگ وَحْیانیِ اهل بیت علیهم السلام حجاب های بین بنده و خداوند را به «حُجب ظلمانی» و «حُجْب نورانی» تقسیم نموده اند.

آنکه در این راهِ پر مخاطره، از همتی اندک بهره دارد، به خَرْق حُجُب ظلمانی و سپس رهیابی به بهشت، بسنده می کند و سعی می کند همه گناهانی را که به سببِ: چشم و گوش وزبان و دست و پا و شکم و شهوت انجام می شود ـ که از آنها به حُجْب ظلمانی تعبیرمی شود ـ به کناری نهد، تا به مقصود خویش که آرمیدن در بهشت ابدی است، نایل آید.

ولی والا عزمان و بلند همتانی نیز هستند که چون جز به جمال دلستان یار،حتی به بهشت نیز قانع نمی باشند، بعد از «خَرْق حُجُب ظلمانی»، حجاب های نورانی را نیز خرق می کند تا بی واسطه به جمال یار بنگرند. آنها نه گرفتارحجاب های ظلمانی «دنیا» می باشند و نه در بند حُجُب نورانی «عُقبی» برای او بهشت و حوریه بهشتی، حجاب نورانی است که او را مانع از دیدن جمال دوست، آن چنان که هست می نماید. در این مورد داستانی شنیدنی از علامه طباطبایی نقل می کنیم:

ایشان می فرمودند که: استاد ما مرحوم قاضی دستور داده بود که چنانچه دربین نماز و یا قرائت قرآن و یا در حال ذکر نماز، برای شما پیشامدی کرد و صورت زیبایی را دیدید و یا بعضی از جهات دیگر عالم غیب را مشاهده کردید، (حجاب نورانی شماست) و به آنها توجه نکنید (و فقط متوجه جمال یار باشید) و به عبادت خویش مشغول باشید.

روزی من در مسجد کوفه نشسته و مشغول ذکر بودم، که در این میان یک حوریه بهشتی که یک جام بهشتی در دست داشت، از طرف راست من در آمد، وخود را به من ارائه نمود. همین که خواستم به او توجهی کنم، ناگهان به یاد سفارش استاد خود، مرحوم قاضی افتادم.

ازاین رو چشم پوشیده و توجهی نکردم، آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد، باز توجهی نکردم تا آنکه آن حوریهب رخاست و رفت (180)

صحبتِ حور نخواهم که بُوَد عینِ قصور

با خیالِ تو اگر با دگری پردازم

حافظ

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور

با خاک کوی دوست برابر نمی کنم

 

حافظ

 

آنکه خَرق حُجُب نورانی کرده است، دیگر به عبادت های خویش نیز نظرنمی کند، و اگر دارای بیشترین تقوی و زهد و ذکر نیز باشد، تکیه او در رهیابی بهسعادت، تنها حضرت دوست می باشد، نه این عبادات و طاعات؛ چنانچه از نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله چنین نقل است:

وَ الَّذی نَفْسی بِیَدِهِ ما مِنَ النّاسِ اَحَدٌ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِعَمَلِهِ! قالُوا: وَ لا اَنْتَ یا رَسُولَاللّهِ! قالَ وَ لا اَنَا اِلاّ اَنْ یَتَغَمَّدَنیَ اللّهُ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ

قسم به آنکه جانم در دست اوست، هیچ کس از مردم به وسیله عملشان داخل بهشت نمی شوند. عرض کردند: یا رسول الله! شما هم به وسیله اعمالتان واردبهشت نمی شوید؟ فرمود: من هم با اعمال خود داخل بهشت نمی شوم، مگرآنکه خداوند مرا در رحمت و فضل خود غرق سازد و به فضل و رحمت اووارد بهشت شوم (181)

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

حافظ

و بالاخره اینکه آنجا که آن نازنین یگانه و عزیز سفر کرده چنین می سُراید:

درِ میخانه گشایید به رویم شب و روز

که من از مسجد و از بتکده بیزار شدم

امام خمینی رحمةالله

از بُتکده، حجاب ظلمانی و از مسجد، حجاب نورانی را اراده فرموده است که از همه بیزاری جُسته و همه را خَرق(پاره نمودن) نموده تا بی واسطه، به میخانه جمال حضرت معشوق واصل گردد.

باری آنکه، «حُجُب ظلمانی» را از صفحه جانش زدود، او به مقام «انقطاع» از غیر رسیده است ولی «کمال انقطاع» بهره کسی است که «حُجُب نورانی» را نیز ازمیان بردارد، و آنچه امام علیه السلام از خداوند، مسئلت می کند «کمال انقطاع» است، یعنی درخواست از میان برداشتن همه حُجب نورانی نه انقطاع، که اینگونه از خداوندِخویش می خواهد:

اِلهی هَبْ لی کَمالَ الْاِنْقِطاع اِلَیکَ و اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها

 اِلَیْکَ حَتّی تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّور

خدایا کمال انقطاع عطایم فرما و دیدگان قلوبِ ما را به روشنایی نظر بهخودت، روشن ساز تا بدین طریق همه حجاب های نورانی از میان برداشته شود.

و آنگاه است که چنین کسی به «معدن عظمت» که جمال بی حجاب حضرت دوست است متصل می شود. «فَتَصِلَ اِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ»، و چون شعاعی به آن سرچشمه نور، آویخته می شود: «وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ»

این قسمت را با نقل سخنی از امامِ راحل رحمه الله و نیز فرازی از دعای پر فیض سِمات به پایان می بریم:

حضرت امام خمینی رحمه الله در کتاب «آدابُ الصَّلوة» خویش چنین می فرماید:

«آیا این «حُجُبِ نور» چیست؟ آیا «نظر به حق» مقصود، گلابی های بهشت است؟ آیا «معدن عظمت» قصرهای بهشتی است؟ آیا «تعلق ارواح به عزِّ قُدس»،یعنی تعلق به دامن حورالعین برای قضای شهوات؟ ... این امری است که کسی را بر آن اطلاعی نیست ـ آن را که خبر شد، خبری باز نیامد».(182)

و در دعای سمات، از تکلّم موسی کلیم اللّه علیه السلام با پروردگار خویش از ورای همه حجاب های نورانی، اینگونه اشاره شده است:

وَ بِمَجْدِکَ الَّذی کَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَکَ وَ رَسُولَکَ مُوسَی بْنَ عِمْرانَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الْمُقَدَّسینَ فَوْقَ اِحْساسِ الْکَرُوبینَ فَوْقَ غَمائِمِ النُّورِ فَوْقَ تابُوتِ الشَّهادَةِ

و به حق آن بزرگواری و مجدت که با بنده و فرستاده ات موسی علیه السلام در میان قدسیان، برتر از احساس کروبیان، بالاتر از ابرها و حجاب های نور، بالاتر ازتابوتِ شهادت، سخن گفتن.

نکته آخر

آنکه به راستی از همه چیز جز خدا دل گسست و از خاک و خاکیان رها شد و برقله کمال انقطاع قرار گرفت، خداوند کفایت زندگی مادی او را خواهد نمود وازجایی که گمانش نبرَد، او را روزی خواهد داد؛ چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دراین باره چنین فرموده است:

مَنِ انْقَطَع اِلَی اللّهِ کفاهُ اللّهُ مَؤْنَتَهُ وَ رِزْقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ.(183)

آنکه برایش انقطاع به سوی خداوند حاصل گردد، خداوند زندگی و رزقِ اورا از جایی که گمان نمی برد، کفایت خواهد نمود.

حکایت است که: «... مریم علیهاالسلام مناجات کرد که یا رب در آن زمان که تندرست بودم، روزی مرا در محراب عبادت، بی سعی و کوشش می رسانیدی. اکنون که چون عیسی را در رَحِم دارم، رنجور و ناتوانم، می فرمایی که درخت را بجنبان تاخرما فرو ریزد، و من نمی دانم که در این چه حکمت است.

ندا آمد که ای مریم درآن وقت، همگی خاطر تو متوجه به جانب ما بود (و کمالِ انقطاع برایت حال بود)اما اکنون که فی الجمله، محبت عیسی را در دل خود جا داده ای، دستی می بایدجنبانید تا روزی حاصل شود (184)

 

 ==============

179. مفاتیح الجنان، مناجات نهم از مناجات های خمسة عشر

 

180. سید محمد حسین حسینی تهرانی، مهر تابان، ص 19

 

181. تفسیر نورالثّقلین، ج 1، ص 706

 

182. امام خمینی، آداب الصّلوة، صص 167 و 168

 

183. تفسیر نورالثّقلین، ج 5، ص 357

 

184. دکتر قمر آریان، چهره مسیح در ادبیات فارسی، ص 208

 

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب :
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 25 فروردین 1398



شرح مناجات شعبانیّه


قسمت بیست و چهارم

اِلهی وَ اجْعَلْنی مِمَّنْ نادَیَتَهُ فَاَجابَکَ وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ فَناجَیْتَهُ سِرّا وَعَمِلَ لَکَ جَهْرا

معبودِ من! مرا در ردیف آنانی قرار ده که چون صدایشان کردی، به تو جوابدهند و لبیک گویند و چون اندک نظری به آنان افکندی، مدهوش گردند،پس تو با آنها پنهانی، راز گفتی و او در آشکار، برایت مخلصانه عمل نمود.

نکاتی از این فراز

1. شوق استجابت دعوت خداوند.

2. اشتیاق در برابر تجلّی و توجه خدا.

3. نجوای سرّی معشوق با بنده خویش.


«اِلهی واجعَلْنی مِمَّنْ نادَیْتَهُ...»

تمنای اجابت ندای خداوند

آن را که جرعه ای از حقیقت نوشانیدند و جانش را به نور هدایت منور ساختند، بااندک تأملی درمی یابد که رشد واقعی و تکامل او در اجابت امر و نهی پروردگار وندای خداوندی نهفته است؛ چنانچه خداوند در قرآن کریم می فرماید:

فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُوءْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

 پس دعوت مرا اجابت کنند و به من ایمانآورند، باشد که رشد نموده و به سعادت راه یابند (بقره: 186)

و نیز در می یابد که حیات واقعی او در گرو اجابت خواسته خداوند می باشد،همان گونه که قرآن مجید می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ

ای کسانی که ایمان آورده اید دعوت خدا و رسول را اجابت کنید، تا به حیات و زندگیِ «واقعی» راه یابید (انفال: 24)

پروردگارا ! هر آنچه از ما می خواهی و ما را بدان امر می کنی، هم باعث رشدماست و هم موجب حیات واقعی ما؛ ما را در پیشگاهت، «جان و دل بر کف» و «چشم و گوش بر فرمان» قرار بده!


«وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ...»

مدهوش جمال خداوندی

آنگاه که پروردگار، در دل بندگان خاصش تجلّی می کند، چون آینه دلشان، صاف و بی غبار بوده و جلوه محبوب را در خود متجلّی می سازد، شدت التذاذ ازچشیدن چنین حلاوتی، آنان را مدهوش کرده و لذّت حظ روحانی را به کامشان می نشاند.

و به تعبیر حافظ شیرازی:

در ازل داده ست ما را ساقیِ لعل لبت

 جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

آنچه در این فراز از مناجات، از پروردگار مسئلت شده است، اوجِ التذاذ ازدیدار جمال معبود می باشد که مدهوشی را در پی خواهد داشت، آن مدهوشی که بنده را از بار ملالت آور جسم خاکی و خودخواهی های کسالت بار نفسانی، رهاخواهد ساخت.

آنان که ز جام عشق مدهوش شدند

از خاطر خویشتن فراموش شدند

از بهر شنیدن، همه تن گوش شدند

بستند لب از حدیث و خاموش شدند

نشاط اصفهانی

 

«... فَناجَیْتَهُ سِرّا وَ عَمِلَ لَکَ جَهْرا»

نجوای سرّی خدا با بنده

مقصود از اینکه خداوند با بنده اش در سرّ، نجوا کرده و رازگویی می نماید، همان الهامی هایی است که بر قلبش می نماید و تجلّیاتی است که بر جانش می نشاند.

چنین بنده ای که در باطن، خدایش با او به نجوا می نشیند، نتیجه اش آن خواهد بودکه آن بنده، در آشکار و نهان، تنها برای معبود قدم بر می دارد و همواره او را مدنظر خویش دارد.

برای توضیح بیشتر درباره این عبارت یعنی مناجات سری و تجلیات پنهانی از طرف خداوند، و آنگاه برای او عمل نمودن و او را در نظر داشتن از طرف بنده،این غزل دلنشین و لطیف حافظ شیرازی را نقل می کنیم:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثَباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد

اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند


برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 25 فروردین 1398




شرح مناجات شعبانیّه

 

قسمت بیست و پنجم

اِلهی لَمْ اُسَلِّطْ عَلی حُسْنِ ظَنّی قُنُوطَ الْاَیاسِ، وَ لَا انْقَطَعَ رَجائی مِنْ جَمیلِ کَرَمِکَاِلهی اِنْ کانَتِ الْخَطایا قَدْ اَسْقَطَتْنی لَدَیْکَ فَاصْفَحْ عَنّی بِحُسْنِ تَوَکُّلی عَلَیْکَ

معبود من! هرگز یأس و نومیدی را بر حُسن ظن و گمان نیک به تو، مسلط نساختم و هرگز رشته امیدم به کرمت را قطع نکردم. معبود من! اگر خطاهایم ـ ارزش ـ مرا نزدِ تو ساقط نمود، به نیکویی توکلی که بر تو دارم از من درگذر.

حُسن ظن، امید و توکل، محورهای سه گانه این بخش از مناجات می باشد.

 

«اِلهی لَمْ اُسَلِّطْ عَلی...»

حُسنِ ظَن

گرچه درباره حُسنِ ظَن به خدا، قبلاً نیز مطالبی مطرح شد، ولی از آنجا که این موضوع از دامنه گسترده ای برخوردار می باشد، باز هم جای سخن و مطلب، برای خود باقی گذاشته است، علاوه بر آن مسئله حُسنِ ظَن به پروردگار، مُستمسَکی قوی و مطمئنمی باشد بطوری که اهل بیت علیهم السلام بارها در دعاهای خود، به آن تمسک جسته اند، ازجمله:

امام علی علیه السلام می فرمایند:

مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ فازَ بِالْجَنَّةِ، مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالدُّنْیا تَمَکَّنَتْ مِنْهُ الْمِحْنَةُ (185)

هرکه به خدا گمانِ نیک بُرد، به بهشت دست یافت و هرکه به دنیا گمان نیک برد، به رنج و محنت گرفتار آمد.

نبی اکرم صلی الله علیه و آله حکایت می فرمایند که:

یکی از مردان امت خود را دیدم که بر صراط، مانند شاخه خشکیده درخت خرما در یک روز طوفانی، می لرزد، در این هنگام، خوش گمانی او به خداوند بهفریادش رسید و لرزش او از بین رفت.(186)

سیّدالسّاجدین علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی در بیان گمان نیک خویش بهپروردگارش، چنین فرمود:

اَفَتُراکَ یا رَبِّ تُخْلِفُ ظُنُونَنا اَوْ تُخَیِّبُ آمالَنا، کَلاّ یا کَریمُ فَلَیْسَ هذا ظَنُّنا بِکَ وَلا هذا فیکَ طَمَعُنا... وَ اَنَا عآئِذُ بِفَضْلِکَ هارِبٌ مِنْکَ اِلَیْکَ، مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَالصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِکَ ظَنّا

آیا چنین پنداریم که تو بر خلاف گمانی که ما به حضرتت داریم با ما رفتارمی کنی، یا ما را از امید و آرزوهایی که به تو داریم محروم می سازی. هرگز به تو ای خدای کریم، چنین گمانی نمی بریم... و من به فضل و رحمتت پناه آورده و از عقوبتت به عفوِ تو می گریزم، که عفو و بخشش تو نسبت به کسیکه به تو حُسن ظن دارد، وعده ای قطعی است.

 

«وَ لَا انْقَطَعَ رَجائی...»

امید به کرم خداوند

آنکه خداوند را به کرم و لطف و مهر بیکران، شناخته است و می داند که خود او درکتابش، بندگانش را گرچه در انجام معاصی زیاده روی کرده باشند از ناامیدی برحذر داشته است، هرگز از رحمت او مأیوس نخواهد شد و همواره در گوشجانش این نغمه ملکوتی طنین انداز است که:

قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ

إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُالذُّنُوبَ جَمیعًا. (زمر: 53)

بگو! ای کسانی که بر خود اسراف و ستم نمودید، از رحمتِ خدا مأیوس نباشید، که خداوند تمامیِ گناهان را می آمرزد.

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر کافر و گر و بت پرستی بازآ

 

این درگهِ ما درگه نومیدی نیست 

صد بار اگر توبه شکستی بازآ

ابوسعید ابوالخیر

باری کسی که اندکی با مکتب وحیانی مأنوس باشد، در می یابد که از یأس و نومیدی، بوی کفر بر مشام می رسد، همانگونه که در قرآن کریم، چنین بدان اشاره شده است:

لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ؛ از رحمتبی منتهای خداوند مأیوس مباشید، زیرا که تنها کافران از رحمتِ او ناامید هستند (یوسف: 87)

 

انبیاء گفتند نومیدی بد است

فضل و رَحمت های باری بی حد است

 

از چنین محسن نشاید ناامید

دست در فتراک(187) این رحمت زنید

مولانا


«فاصْفَحْ عَنّی بِحُسْنِ تَوَکُّلی عَلَیْک»

تـــوکّــل

نیست کسبی از توکل خوب تر

چیست از تسلیم، خود محبوب تر

 

آنکه او از آسمان باران دهد

هم تواند کاو ز رحمت نان دهد

 

گر توکل می کنی در کار کن

کشت کن پس تکیه بر جبار کن

مولانا

توکل، کار با کسی افکندن، به دیگری اعتماد کردن، کار خود به خدا حوالهکردن و به امید خدا بودن است. و بالجمله، توکل، دلبستگی و اعتماد کامل به پروردگار است، و این مقام کمال معرفت است زیرا انسان هر اندازه خدا را بهتربشناسد و از قدرت و رحمت و حکمت او زیادتر آگاه گردد، دلبستگی او به آنذات بی همتا زیاد شود.

ابن عربی توکل را چنین تعریف می کند: توکل، اعتماد قلباست بر حقّ و عدم اضطراب در هنگام فقدان اسباب، و با توکل است که تمامحالات و مقامات بر او وارد می شود (188)

چون پیشتر، به صورت مبسوط، پیرامون توکل سخن گفتیم، در اینجا، در این رابطه، تنها به همان سخن فوق و به حکایتی دلنشین که ذیلاً آورده می شود اکتفامی کنیم:

حــکایــت

مدتی پس از آنکه امام سجّاد علیه السلام از واقعه جانگداز کربلا بازگشت، عبداللّه بن زبیرخروج کرده و دعوی خلافت کرد و عده ای نیز دورش را گرفتند. وقتی یزید ازاین امر باخبر شد، لشکری روانه حجاز نمود و لشکر خونخوار یزید نیز تا حدامکان، دست به جنایت زد.

حال، از یک طرف، فتنه ابن زبیر و از طرف دیگر لشکرکشی یزید و سرانجام،اندوه ماجرای تلخ کربلا، امام سجّاد علیه السلام را سخت متأثر نمود؛ به قدری که خود به ابوحمزه می فرمایند:

از خانه بیرون رفتم تا به دیواری رسیدم و بر آن تکیه دادم. ناگاه مردی که دو جامه سفید بر تن داشت پیدا شد و در رویم نگریست. سپس گفت: ای علی بن الحسین! چه شد که تو را اندوهگین و محزون می بینم؟ اگر برای دنیاست که روزی خدا برای نیکوکار و بدکردار آماده است. گفتم: برای دنیا اندوهگین نیستم،زیرا چنان است که تو می گویی. گفت: پس اگر برای آخرت است که وعده ای است درست که سلطانی قاهر و قادر، نسبت به آن حکم می فرماید. گفتم: برای آنهم اندوه ندارم، زیرا چنان است که می گویی. گفت: اندوهت برای چیست؟ گفتم:از فتنه ابن زبیر و وضعی که مردم دارند در هراس می باشم. او خندید و گفت: ای علی بن الحسین! آیا دیده ای کسی به درگاه خدا دعا کند و مستجاب نشود؟ گفتم:نه. گفت: آیا کسی را دیده ای که چیزی از خدا بخواهد و به او ندهد؟ گفتم: نه.گفت: آیا کسی را دیده ای بر خدا توکل کند ولی خدا کارهایش را سر و سامان ندهد و عهده دار نگردد؟ گفتم نه. سپس از نظرم غایب شد (189-190)

==============

187. دست آویز

188. گُل بابا سعیدی، فرهنگ اصطلاحاتِ عرفانی، ابن عربی، ص 180

189. سفینة البحار، ج 4، ص 742 (ماده وَکَل).

190. در اینکه آن مردی که دو جامه سفید در بر داشت که بوده است، مرحوم شیخ عباس قمی در همانکتاب، ص 743 نقل می نماید که ظاهرا آن مرد یا فرشته ای بوده است که به صورت بشر ظهور یافت، و یااز پیامبرانی چون خضر و یا الیاس بوده است. 


برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 فروردین 1398




شرح مناجات شعبانیّه

 

 

قسمت بیست و ششم

اِلهی اِنْ حَطَّتْنیِ الذُّنُوبُ مِنْ مَکارِمِ لُطْفِکَ فَقَدْ نَبَّهَنِی الْیَقینُ اِلی کَرَمِ عَطْفِک معبودِ 

معبود من ! اگر گناهانم، مرا از اوجِ مکارم لطفت به حضیضِ بی آبروییم فروافکند، سروش یقین، مرا به کرم عطوفتت، آگهی و نوید می دهد.

خطر گناه و گوهر یقین از مسائلی است که در این فراز بدان توجه شده است.

«اِلهی اِنْ حَطَّتْنی...»

گناه و اثر سوء آن در زندگی آدمی

ارتکاب گناهان، آثار سویی بر زندگی آدمی به جای می گذارد؛ به همین سبب،آیات و روایات، همواره خطرات آنها را گوشزد نموده و انسان ها را از انجام آنهابر حذر می دارند. قرآن می فرماید:

وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْاِثْمِ وَ باطِنَهُ اِنَّ الَّذینَ یَکسِبُونَ الْاِثْمَ یَسیُجْزَوْنَ

 بِما کانُوا یَقْتَرِفُونَ.(انعام: 120)

گناه را، چه آشکار و چه پنهان، ترک کنید. آنان که مرتکب گناه می شوند، بهسزایِ اعمالِ خود خواهند رسید.

امام علی علیه السلام نیز فرموده است:

اَلا وَ اِنَّ الْخَطایا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْها اَهْلُها وَ خُلِعَتْ لُجُمُها فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی النّارِ (191)

بدانید که گناهان، همچون اسبان چموشی هستند که گناهکاران بر آنها نشسته و لگام هایشان را رها کرده اند و در نتیجه، گناهان، آنان را در آتش فرو می افکند.

همچنین امام کاظم علیه السلام می فرمایند:

اِنَّ الْعُقَلاءَ تَرَکُوا فُضُولَ الدُّنْیا فَکَیْفَ الذُّنُوبُ؟! وَ تَرْکُ الدُّنْیا مِنَ الْفَضْلِ وَ تَرْکُالذُّنُوبِ مِنَ الْفَرْضِ (192)

همانا خردمندان، فزونی دنیا را که بدان نیاز ندارند رها کردند، چه رسد بهگناهان! در حالی که ترک دنیا، فضیلت و ارزش است ولی ترک گناهان واجب است.

گناهان، آثار نامطلوبی بر روح آدمی باقی می گذارند. ولی در عین حال که آدمی به واسطه لغزش ها، در چاه تباهی فرو می افتد، ریسمان های آویزانی نیز ازطرف پروردگار، در فرا دست آدمیان نهاده شده است، تا آنکه خود را به آنها آویخته، از حضیض رها شده و به اوج در آید:

از جمله آن طناب ها که مناجات کننده بر آن چنگ زده است تا از انحطاط حاصل از معاصی، نجات یافته و به اوجِ معنویت راه یابد، طنابِ «یقین به کَرَم پروردگار» می باشد.

«فَقَدْ نَبَّهتِنی الْیَقین...»

گوهر یقین

برای آنکس که به کرم و لطف پروردگارش شک دارد، بهره و نصیبی از این خوانگسترده الهی نخواهد بود. باید دانست فیض و رحمت خداوندی بر قلب متزلزل و لرزان، مستقر نخواهد شد و تا قلب آدمی از ثبات یقین برخوردار نگردد،سیمرغ عنایات گسترده الهی بر آن جلوس نخواهد نمود.

قرآن کریم، «یقین» را یکی از صفات رهبری و امامت دانسته و در مقامِ اهتمامبه آن چنین می فرماید:

وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُون

برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت کنند، بدان سبب که شکیبابودند و به آیاتِ ما یقین داشتند». (سجده: 24)

امام علی علیه السلام درباره اهمیت «یقین» می فرماید:

لَمْ یُعْطَ اَحدٌ مِثْلَ الْیَقینِ بَعْدَ الْمُعافاةِ،وَ لا اَشَدَّ مِنَ الرّیبَةِ بَعْدَ الْکُفْرِ

پس از عافیت، چیزی برتر از یقین، به کسی عطا نشده است و بعداز کفر، چیزی بدتر از شک به کسی داده نشده است» (193)

و همچنین فرمودند:

نَوْمٌ عَلی یَقینٍ خَیْرٌ مِنْ صَلاةٍ فی شَکٍ

خوابی که با یقین همراه گردد،بهتر از نمازی است که با شک و تردید توأم باشد» (194)

پروردگارا! اگر دل های ما به واسطه لغزش ها، در چاه انحطاط گرفتار آمد،یقینمان به رحمت وسیع و بی کرانت را موجب رهایی مان قرار ده، و بهره ما را ازگوهر یقین، روز به روز افزون فرما!

 

==============

191. بحارالانوار، ج 78، ص 3

192. همان، ص 301

193. میزان الحکمه، ج 14، ص 7168

194. غُرَرْ الْحِکَمْ وَ دُرَدُ الْکَلم،ج 6، ص 170

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اسرار گناه و بررسی آثار آن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 فروردین 1398



شرح مناجات شعبانیّه

 

 

قسمت بیست و هفتم

اِلهی اِنْ اَنامَتْنِی الْغَفْلَةُ عَنِ الْاِسْتِعْدادِ لِلِقائِکَ فَقَدْ نَبَّهَتْنیِ 

الْمَعْرِفَةُ بِکَرَمِ آلائک

معبودِ من! اگر غفلت، مرا از آمادگیِ دیدار تو بازداشت و بخوابِ غرور،مبتلی ساخت، در مقابل، معرفت به نعمت هایِ کرامتت بیدارم نمود.

بار دیگر خطر غفلت مورد توجه قرار گرفته و نسبت به اینکه می تواند آدمی را از ره یابی به دیدار خداوند باز دارد، هشدار داده شده است.

باباطاهر در یکی از اشعار خود، خطر غفلت را به زیبایی ترسیم کرده است ودر مورد خُسرانی که ممکن است به وسیله غفلت، دامان آدمی را فرا بگیرد چنین سروده است:

بیا غافل، مَچَـر در چشمه ساران

هر آن غافل چَـرَه، غافل خوره تیر

چون قبلاً نیز در مورد غفلت مطالبی مطرح شد، در اینجا، تنها با ذکر روایتی درباره غفلت، بحث را به انجام می رسانیم.

علی علیه السلام می فرماید:

فَاسْتَدْرِکُوا بَقِیَّةَ اَیّامِکُمْ وَ اصْبِرُوا لَها اَنْفُسَکُمْ، فَاِنَّها قَلیلٌ فی کَثیرِ الْاَیّامِ الَّتیتَکُونُ مِنْکُمْ فیهَا الْغَفْلَةُ وَ التَّشاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ.(199)

باقیمانده ایام عمر خود را دریابید و جان های خود را برای آنها شکیبا سازید،زیرا این چند روزه، در مقابل روزهای بسیاری که در غفلت و رویگردانی ازپند و اندرز گذرانیده اید اندک است.

 


==============

199. نهج البلاغه، خطبه 86

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب :
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 فروردین 1398



شرح مناجات شعبانیّه 

قسمت بیست و هشتم

اِلهی اِنْ دَعانی اِلَی النّارِ عَظیمُ عِقابِکَ فَقَدْ دَعانی اِلَی

 الْجَنَّةِ جَزیلُ ثَوابِک

معبود من! اگر کیفر عظیم تو، مرا به آتش می خواند، پاداش سرشارت مرا به سوی بهشت فرا می خواند.

 

آدمی گناه می کند و در نتیجه، عقوبت پروردگار، او را به سمت آتش سوق می دهد. همچنین عمل ثواب و کار نیک نیز انجام می دهد، در نتیجه، رحمت خداوند، او را به سوی بهشت سیر می دهد. ولی غلبه نهایی با کدام است و کدامیک، گوی سبقت را از دیگری می رباید؟ و سرنوشت انسان در این غلبه نهایی مشخص می شود که بهشتی است یا خدای ناکرده جهنمی.


برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595




نوع مطلب :
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 فروردین 1398


شرح مناجات شعبانیّه


قسمت بیست و نهم

اِلهی فَلَکَ اَسْئَلُ وَ اِلَیْکَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَنی مِمَّنْ یُدیمُ ذِکْرَکَ وَ لا یَنْقُضُ عَهْدَکَ وَ لا یَغْفُلُ عَنْ شُکْرِکَ وَلا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِکَ

معبودا من! فقط از تو مسئلت می نمایم و تنها به سویِ تو، ابتهال و زاری واشتیاق دارم، و از تو می خواهم که صلوات و درود بر محمد و آلش فرستی ومرا از آنانی قرار دهی که همواره به یادِ تواند، و هرگز با تو پیمان شکنی نکنند و از شکر و سپاست لحظه ای غفلت نمی ورزند و هیچ گاه فرمانت را سبک نمی شمرند.

 

دوام ذکر، وفای به عهد، عدم غفلت از شکر پروردگار عالم و عدم سبک انگاشتن امرخداوند که در این فراز از مناجات ذکر گردید از موارد مورد بحث در این قسمت می باشد.

وَ اَنْ تَجْعَلَنی مِمَّنْ یُدیمُ ذِکْرَکَ

تقاضای توفیق در ذکر دائم

آنچه در این عبارت از مناجات، از خداوند مسئلت شده است، توفیق در دوام ذکر است نه اصل ذکر.

یعنی از خداوند تقاضا شده است ذکر او را گاه گاه قرار ندهد، بلکه همواره به یاد پروردگار باشد، که این امر، سخت تر و مشکل تر از توفیق در اصل ذکر می باشد، زیرا بسیاری از آدمیان، اهل ذکر هستند ولی موفق به ذکر مدام نمی باشند و طبیعی است که نتیجه و ثمره کامل در سایه ذکر دائم نصیب آدمی می گردد، نه ذکر پراکنده.

امام باقر علیه السلام می فرمایند:

ثَلاثٌ مِنْ اَشَدِّ ما عَمِلَ الْعِبادُ؛ اِنْصافُ الْمَرْئِ مِنْ نَفْسِهِ، وَ مُواساةُ الْاَخ، وَ ذِکْرُ اللّهِ عَلی کُلِّ حالٍ، وَ هُوَ اَنْ یَذْکُرَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَ الْمَعْصِیَةِ، یَهِمُّ بِها فَیَحُولُ ذِکْرُ اللّهِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَةِ، وَ هُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: 

«إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا 

فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» 

(اعراف: 201)

سه چیز از شدیدترین و سخت ترین اعمالی است که بندگان انجام میدهند :                  

1-انصاف داشتن (حق دادن مؤمن از طرف خود بدیگران) 2- رعایت مواسات و برابری با یکدیگر(همراهى كردن مرد با برادر خود) 3- همواره به یاد خداوند بودن است(بیاد خدا بودن در هر حال).

 و مقصود از ذکر دائم این است که هرگاه آدمی درمعرض گناهی قرار می گیرد، نسبت به ترک آن اهتمام ورزد و به به یاد خدا افتد و در نتیجه، این یاد خدا، بین او و معصیت جدایی افکند. و این همان قول خداوند عزّوجل است که می فرماید:

آنها که اهل تقوایند، هنگامی که طواف کننده ای از طایفه شیطان، برای وسوسه در ارتکاب گناه به آنها نزدیک گردد، متذکر شده و به یاد خداوند می افتند، و در نتیجه به برکت یاد خداوند، بینا شده و از گناه، اجتناب می ورزند.

حکایت

شیخ ابوسعید ابوالخیر را گفتند: فلان کس بر روی آب، راه می رود! شیخ گفت:امری سهل است که وزغ نیز، بر روی آب می برود. شیخ را گفتند: فلان کس در هوامی پرد! شیخ گفت: عجیب نباشد که مگسی نیز در هوا بپرد.

او را گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری میرود! شیخ گفت:

شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می شود. این چنین چیزها را قیمتی نیست. مرد آن بُوَد که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بِخُسبد و با خلق، داد و ستدکند و با آنها درآمیزد، اما همواره به یاد خدا باشد و یک لحظه از او غافل نباشد(204)

یک چشم زدن، غافل از آن ماه نباشید

شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

یکی از رموز موفقیت آدمی و رسیدن به مقصودِ مورد نظر، مداومت در انجام اعمال می باشد یعنی مهم نیست که عمل او ـ همانند ذکر ـ اندک باشد، بلکه آنچه اهمیت دارد آن است که همین اندک را ادامه دهد و از آن دست نکشد تا به مطلوب خویش برسد. در این زمینه، چند روایت را نقل می کنیم:

امام سجّاد علیه السلام می فرماید:

اِنّی لَاُحِبُّ اَنْ اُداوِمَ عَلَی الْعَمَلِ وَ اِنْ قلَّ

من دوست دارم که عمل را ادامه دهم اگر چه کم باشد»(205)

امام باقر علیه السلام نیز می فرمایند:

اَحَبُّ الْاَعْمالِ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ما داوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ

دوست ترین اعمال نزد خدای عزّوجلّ، عملی است که بنده، آن را ادامه دهد، اگرچه اندک باشد»(206)

روایتی هم در آثار ذکر زبانی : امام صادق علیه السلام می فرمایند:

در شگفتم از کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار چیز پناه نمی برد؟                         

در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر«حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل» پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خدای عزّوجلّ به دنبال این ذکر فرمود: «پس ـ آن کسانی که به عزمِ جهاد خارج گشتند و ترساندن شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکرِ فوق تمسّک جستند»(آل عمران: 174) همراه با نعمتی از جانب خداوند ـ عافیت ـ و چیزی زائد برآن ـ سود در تجارت ـ بازگشتند و هیچ گونه بدی به آنها نرسید.

و در شگفتم برای کسی که اندوهگین است، چگونه به ذکر «لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ(207)» پناه نمی برد؛ زیرا به تحقیق شنیدم که خدای عزّوجلّ به دنبال ذکر فوق فرمود: «پس ما ـ یونس را در اثر تمسّک به ذکر-یادشده ـ از اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤمنین را نجات می بخشیم». (انبیاء: 88)

و در شگفتم از کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «اُفَوِّضُ اَمْری اِلَی اللّهِ اِنَّ اللّهَ بَصیرٌ بِالعبادِ»(208) پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزّوجلّ به دنبال ذکر فوق فرمود: «پس خداوند ـ موسی را در اثر ذکر-یاد شده ـ از شرّ و مکر فرعونیان مصون داشت.» (مؤمن: 45) و در شگفتم ازکسی که طالبِ دنیا و زیبایی های دنیاست، چگونه به ذکر «ماشاء اللّهُ لا قُوَّةَ اِلاّبِاللّهِ» پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزّوجلّ بعد از ذکر یادشده ـ از زبان مردی که فاقد ـ نعمت های دنیوی بود، خطاب به مردی که از آن نعمت ها بهره مند بود. ـ فرمود: «اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خودمی دانی، پس امید است خداوند، مرا بهتر از باغ تو بدهد». (کهف: 40)(209)

وَ لا یَنْقُضُ عَهْدَک

اجتناب از عهدشکنی با خداوند

خداوند می فرماید:

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ. (یس : 60 و 61)

آیا با شما عهد نبستیم و از شما پیمان نگرفتیم که شیطان را بندگی نکنید که او دشمنِ آشکار شماست؟ و اینکه مرا بپرستید که این است راه راست.

و در آیه دیگر فرموده است:

وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا. (طه: 115)

ما، پیشتر، از آدم پیمان گرفتیم، ولی او فراموش کرد و ما در این باره او راصاحب عزم و اراده ندیدیم.

اما مقصود از عهد نمودن خداوند با آدمی چیست؟

همین اندازه که در نهاد آدمی، وجدان و فطرتی خدایی تعبیه شده که آدمی را دعوت به خوبی ها و پاکی ها دعوت می کند و او را ملزم به انجام دستورات الهی می نماید و نیز همین قدر که خداوند، از طریق پیامبرانش، آدمیان را به راه سعادت دعوت می فرماید، و فطرت و وجدان سلیم آدمیان، به حقانیت دعوت آنها اقرار و اذعان می کند، این همان، بستن عهد و پیمان با خداوند می باشد.

اما اگر خلاف دستورهای الهی ـ که پیامبران و فطرت و وجدان، مجرای بازتاب این دستورها ـ عمل کنند، این همان عهدشکنی و زیر پا نهادن پیمانی است که خداوند از راه های یاد شده از آدمی گرفته است.


وَ لا یَغْفُلُ عَنْ شُکْرِک

عدم غفلت از شکر خداوند

شکرگزاری علاوه بر آنکه فضیلتی معنوی برای آدمی محسوب می شود و بیانگر میزان ادب او در پیشگاه پروردگار می باشد و باعث قُرب او به درگاه الهی می شود، از نظرِ دنیوی نیز، به حال آدمی کاملاً سودمند و مفید بوده و افزایشی روزافزون نعمت ها و دوام و بقای آنها را سبب می شود.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

مَکتُوبٌ فِی التَّوْراة: اُشْکُرْ مَنْ اَنْعَمَ عَلَیْکَ وَ اَنْعِمْ عَلی مَنْ شَکَرَکَ، فَاِنَّه لا زَوالَ لِلنَّعْماءِ اِذا شَکَرْتَ وَ لا بَقاءَ لَها اِذا کَفَرْتَ، اَلشُّکْرُ زِیادَةٌ فِی النِّعَمِ وَ اَمانٌ مِنَ الْغِیَرِ.(211)

در تورات نوشته شده است: کسی که به تو نعمت داد، سپاسش گزار، و به کسی که از تو سپاسگزاری کرد، نعمتش ده. زیرا با سپاسگزاری، نعمت ها نابودنگردد، و با ناسپاسی پایدار نماند. سپاسگزاری و شکر، مایه افزایش نعمت است و سبب ایمنی از دگرگونی.

و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز نقل است که:

اِنَّ لِلنِّعَمِ اَوابِدَ کَاَوابِدِ الْوَحْشیِّ فَقَیِّدُوها بِاالشُّکْرِ

به درستی که برای نعمت ها، جانورانی هست همچون جانوران وحشی، پس نعمت ها را باشکرگزاری در بند بکشید و حفظ نمایید(212)

سپاسگزاری از مردم

شکر خداوند و سپاس از بندگان خداوند، همانند زنجیره ای به هم تنیده و در هم تابیده اند که باهم ارتباطی تنگاتنگ دارند؛ یعنی این دو از یکدیگر جدا نمی باشند،تا آنجا که نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَنْ لَمْ یَشْکُرِ النّاسَ لَمْ یَشْکُرِ اللّهَ

آنکه از مردم سپاسگزارینمی کند، از خداوند نیز، سپاسگزاری نکرده است(214)

همچنین آن حضرت فرمودند :

روز قیامت بنده ای را به حضور خدای تعالی می آورند. امر می کند که او را به دوزخ برید. بنده می گوید: پروردگارا! امر کردی که مرا به دوزخ برند ولی من اهل قرآن بودم و قرآن می خواندم. پروردگار می گوید: ای بنده من! من به تو نعمت دادم و تو شکر نعمت مرا به جا نیاوردی. گوید: پروردگارا! تو به من فلان و فلان نعمت دادی و من شکر آن را به جای آوردم. و پیوسته نعمت های خدا وسپاس های خود را برمی شمارد. خداوند تعالی می گوید:

ای بنده من! راست می گویی، مگر ـ آنکه تو سپاس آن کسی را که من با دست او به تو نعمت دادم، به جای نیاوردی. من به ذات خود سوگند خورده ام که شکربنده ای را که نعمتی به او داده ام نپذیرم، تا شکر آن کس را که نعمت به دست او به وی رسیده است آورد(215)

وَ لا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِکَ

سبک نشمردن امر خدا

حکیم سنایی غزنوی گوید:

جای تأسف است که آنجا که طبیبی مسیحی، به خاطر بیماری تو، از خوردن حلوا منعت می کند، با آنکه حلوا بر تو حلال است، اما به فرمان او گردن می نهی و از خوردن آن اجتناب می کنی، اما برای امر الهی حتی به اندازه گفته یک طبیب مسیحی، ارج و منزلت قائل نمی شوی و با آنکه تو را از محرمات نهی می کند و آنها را بحالت مضرّ می داند، با آنکه حرام نیز می باشند، از ارتکاب آنها اجتناب نمی ورزی. خلاصه آنکه از برای تن و جسمت، حتی حلال را که خوردن حلوا باشد، فرو می گذاری، اما از برای دینت، حاضرنمی باشی که حتی حرام را نیز وا گذاری.

پروردگارا! به ما توفیق ده که دائما به یاد تو بمانیم و مراقب عهد و پیمانی که باتو بسته ایم باشیم، و هرگز از شکر تو غفلت نورزیم و نسبت به امرِ تو، بیش از هرچیزی اهتمام ورزیده و هرگز آن را سبک نشماریم.

 

==============

204. اسرار التوحید، ص 25

205. اصول کافی، ج 3، صص 129 و 130

206. همان

207. معبودی جز تو نیست، منزهی تو، بدرستی که من از ستمکاران بودم

208. امرم را به خداوند واگذار می کنم، به درستی که خداوند به کاربندگان، بیناست

209. امالی شیخ صدوق، ص 6

211. اصولی کافی، ج 3، ص 149

212. شرح کبیر اَنْقَرَوی بر مثنوی معنوی مولوی، ج 10، ص 13

214. علامه سیوطی، جامع الصغیر، ج 2، ص 167

215. گولپینارلی، نثر و شرحِ مثنوی شریف، ج 3، ص 808

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 فروردین 1398




شرح مناجات شعبانیّه

قسمت سی ام


اِلهی وَ اِلْحِقْنی بِنُورِ عِزِّکَ الْاَبْهَجِ فَاَکُونَ لَکَ عارِفا وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفا وَ مِنْکَ خائفاٌ مُراقِباٌ یا ذَالْجَلالِ وَ الْاِکْرامِ وَ صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ وَ سَلَّم تَسْلیما کَثیرا

معبود من! مرا به نور عزّت خود که از هر چیز مسرّت انگیزتر است ملحق فرما،تا به تو عارف گردم و از غیر تو روی گردان شوم و فقط از تو ترسان و مراقب باشم.

 ای صاحبِ جلال و اکرام و درود و سلام فراوان خدا بر رسول محمد صلی الله علیه و آله و آلِ طاهرینش باشد.


گوهر معرفت خداوند و گسستن از غیر او و خائف بودن از حضرتش، از اموری است که در این فراز دلنشین از مناجات، از پروردگار جهان مسئلت شده است.

 

«اِلهی وَ اَلْحِقْنی... فَاَکُونَ لَکَ عارِفا»

 

گوهر معرفتِ باری تعالی

در این عبارت، ابتدا از خداوند درخواست اتصال به نور عزّت و بارگاه کبریایی اش، شده است و سپس به سه محصول پُربار این وصل و الحاق اشارهرفته است. که اولین آنها، عارف شدن به مقام پروردگار عالم است.

نکته قابل توجهی که باید در مقام توضیح این عبارت ذکر نمود این است که عُرَفا،معرفت را به دو قسم تقسیم نموده اند: معرفت استدلالی و معرفت شهودی. معرفت استدلالی آن است که : آدمی از طریق آثار و آیات و نشانه هایی که در جهان خلقت مشاهده می کند، خداوند و أسماء و صفات او را بشناسد و نسبت به مقام حضرتش عارف گردد.

 

این بیانِ سید الشهداء علیه السلام در دعای عرفه که می گویند :

اِلهی عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الْآثارِ وتَنَقُلاتِ الْاَطوارِ اَنَّ مُرادَکَ اَنْ 


تَتَعَرَّفَ اِلَیَّ فی کُلِّ شَیْءٍ

خدایا دانستم که مرادِ تو از این همه آثارِ مختلف و از گوناگون شدنِ تحوّلات جهان این است که خود را در هر چیز نسبت به من بشناسانی و من نسبت به تو معرفت پیدا کنم. ناظر به معرفت استدلال می باشد.

 

آن حضرت همچنین در جای دیگری در آن مناجات می فرمایند:

اِلهی اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَی الْآثارِ، فَارْجِعْنی اِلَیْکَ بِکَسْوَةِ الْاَنوارِ وَ هِدایَةِالْاِسْتبْصارِ حَتّی اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها، کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ السّرِّ عَنِ النَّظَراِلَیْها وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الْاِعْتِمادِ عَلَیْها

خدایا! تو امر نمودی که برایِ شناخت تو به آثار و نشانه ها مراجعه شود ولی مرا به تجلیّات انوار و به راهنمایی مشاهده و بینایی قلب ارجاع ده، تا بی توجه به آثار (معرفت استدلالی) به شهود حضرتت (معرفت شهودی) نائل گردم، که چون به این مقام و شهود دست یابم، سرّ درونم توجه به آثار نکرده و همّتم بلندتر از نظر به آثار و تکیه بر آنها باشد.

 

اما معرفت شهودی آن است که : از راه تصفیه باطن و تزکیه نفس و تطهیر روح حاصل می شود، که در اثر آن، آدمی اسما و صفات الهی را با قلب خویش شهود می نماید و نسبت به آنها عارف می گردد، که البته اندکی از انسان ها از این نوع از معرفت، بهره مندخواهند بود، زیرا شرایط رسیدن به آن، بسی دشوارتر از معرفت استدلالی می باشد.

و این نوع عرفان و شناخت نسبت به باری تعالی بهترین نوع از انواع شناخت ها می باشد.

سیدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه در مقام دلتنگی نسبت به معرفت استدلالی وپایین بودن رتبه آن در مقایسه با معرفت شهودی و نیز در مقام اهتمام فوق العاده نسبت به معرفت شهودی، چنین می گویند:

اِلهی تَرَدُّدی فِی الْآثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنی عَلَیْکَ


 بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنی اِلَیْکَ

معبود من! آنگاه که می خواهم از طریق آثار، تو را بشناسم، سبب می شود که راه شهودت از من دور می گردد، پس مرا عنایتی فرما که به شهود جمالت دست یابم و نسبت به تو، معرفتی شهودی پیدا نمایم.

و اگر بخواهیم برتری معرفت شهودی را بر معرفت استدلالی اثبات نماییم،تنها با ذکر یک مثال می توانیم این مهم را ثابت کنیم و آن اینکه:

اگر موجودی در پشت دیواری باشد و ما ندانیم آن چیست، از دو راه می توان فهمید که آن، کدامیک از انواع موجودات می باشد. یکی آنکه کسی، علایم ونشانه های آن را دقیقا برای ما توصیف نماید که ما با شنیدن اوصافش، پی خواهیم برد که آن موجود چیست. این نوع دانستن و شناختن، همان، معرفت استدلالی است.

راه دیگر آن است که خود را به پشت دیوار رسانده و آن را مشاهده کنیم. دراین صورت به معرفت شهودی دست یافتیم، که تفاوتِ این دو معرفت در این مثال، کاملاً واضح بوده و نیازی به توضیح ندارد.

حاصل سخن آنکه، آنچه از فراز مورد بحث از مناجات درباره درخواست معرفت نسبت به خداوند، استفاده می شود مربوط به بهترین نوع معرفت، یعنی معرفت شهودی می باشد.

زیرا این عبارت به این صورت عنوان شده است که:«خدایا مرا به نور عزّت ملحق نما، تا نسبت به تو عارف گردم». و آنکه به دیدارجمال خداوند می رسد و با عرفان، آن را شهود می نماید، در واقع به معرفتِ شهودی دست یافته است که مقصود همه انبیاء و اولیاء و عرفا بوده است. و آنکه به چنین معرفتی دست یافت، از آن پس به هر چه که نظر می کند، اول، خداوند را خواهد دید.


دلی کز معرفت، نور صفا دید

زِ هَر چیزی که دید اول، خدا دید

شبستری 


«...وَ عَنْ سِواکَ منْحَرِفا»

 

وصول به مقام عـزّ خداوندی با گسستن از غیر خدا

کسی که به شهود پروردگارش نائل گردد، دیگر غیری را مشاهده نخواهدکرد؛ در نتیجه در لوح دلش، نقشی جز نقش یار مشاهده نخواهد نمود.


نیست در لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

حافظ


سالار شهیدان در دعای عرفه چنین می فرمایند:

اَنْتَ الَّذی اَزَلْتَ الْاَغْیارَ عَنْ قُلُوبِاَحِبّائِکَ حَتّی لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَ لَمْ 


یَلْجَئُوا اِلی غَیْرِکَ

تو ای خدای بزرگ، کسی هستی که اغیار را از دل دوستانت محو کردی تا غیر تو را دوست نداشته و جز درگاهت بهجایی پناه نبرند.


 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

 

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

 

روز مرگم نفسی وعده دیدار بده

وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

 

حافظ


«...وَ مِنکَ خائفا مُراقبا»

 

فیض خوف از خداوند

آنکه با چشم قلبش، خداوند را در کسوت اسماء و صفاتش دیدار نماید، فیوضاتی نصیبش می شود که فیض خائف بودن از خداوند و عدم خوف از غیر او از آنجمله است.

 در توضیح این سخن باید گفت که نه می توان تمامی ترس ها رامذموم و ناپسند تلقی کرد و نه آنکه همه آنها را ممدوح شمرد.

بلکه باید دید که این ترس به چه چیزی تعلق می گیرد. برخی از ترس هامخرب و ویرانگر بوده و آثار نامطلوبی بر جسم و روح و روان آدمی به جایمی گذارند، همانند ترس از تاریکی شب، ترس از وقوع حادثه ای که هیچ دلیلی برتحقق حتمی آن وجود ندارد، ترس از دشمن و مانند آنها که همه این ترس ها، ازانواع ترس های مذموم بوده و در زندگی انسان، آثار سویی به بار خواهند آورد.

ولی خوف ها و ترس هایی نیز وجود دارد که ممدوح بوده و دارای منشأء عقلانی می باشد و اساساٌ به وسیله این گونه ترس ها، آدمی به انواع خیرات وبرکات و آرامش، راه پیدا خواهد نمود.

آنکه در ارتکاب لغزشی، بر آبروی خویش می ترسد، همین خوفِ از دست دادن آبرو او را وادار به ترک لغزش می نماید و در نتیجه برای وی ثمره مطلوبی بهدنبال خواهد داشت.

پس، آنکه از مردود شدن خویش در امتحانات در هراس است، چنین خوف وهراسی سبب وادار ساختن او به فعالیت و تکاپوی بیش از پیش گشته و در نتیجه،همین خوف، قبولی در امتحانات را برایش به ارمغان خواهد آورد.

پس، آنکه از خداوندِ خویش خائف است و مراقب امر و نهی اوست، همین خوف قلبی اش درهای قُرب و رحمت و أمن و آسایش خداوندی را به روی او خواهد گشود و او را به انواع برکات رهنمون خواهد شد.

در این زمینه، به چند روایت اشاره کرده و بدین ترتیب و به فضلِ بی کران الهی، دامنه شرح مناجات پر فیض شعبانیه را نیز جمع می نماییم: علی علیه السلام می فرمایند:

اِنَّ اللّهَ اِذا جَمَع النّاسَ نادی فیهِمْ مُنادٍ: اَیُّها النّاسُ، اِنَّ اَقْرَبَکُمُ الْیَوْمَ 

مِنَ اللّهِ اَشَدُّکُمْ مِنْهُ خَوْفا(218)

آنگاه که خداوند، مردم را در روز قیامت گرد آورد، آواز دهنده ای در میانِ آنان ندا دهد که: ای مردم! امروز نزدیک ترین شما به خداوند کسی است که در دنیا، بیش از همه، خداترس بوده است.

و باز فرمودند :

خَفِ اللّهَ خَوْفَ مَنْ شَغَلَ بِالْفِکْرِ قَلْبَهُ فَاِنَّ الْخَوْفَ مَظِنَّةُ الْاَمْنِ 

وَ سِجْنُ النَّفْسِ عَنالْمعاصی(219)

از خداوند، همانند کسی که دل خویش را با اندیشه ای درباره خدا، مشغول داشته است خائف باش، زیرا چنین خوفی جایگاهی امن برای تو و سبب بازداشتن نفس از گناهان می باشد.

 

در نهایت آنکه آن حضرت می فرمایند:

اِذَا اصْطَفَی اللّهُ عَبْدا جَلْبَبَهُ خَشْیَتَهُ

آنگاه که خداوند، بخواهد بنده ای را برگزیند، لباس خوف و خشیت خویش را بر اندامش می پوشاند(220)


رهی پیشم آور که فرجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

نظامی


==============

218. بحارالانوار، ج 78، ص 41

219. غرر الحکم و دررالکلم، ج 3، ص 445

220. همان، ص 142

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 23 فروردین 1398









































نوع مطلب :
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 23 فروردین 1398


بررسی صفات مومنین،کافران،منافقان

در بیست آیه ابتدای سوره بقرة 4-3-2


«تفسیر نور»





























































نوع مطلب : 01-06، 02-سوره بـقـرة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 فروردین 1398


صفات افراد مومن در یازده آیه ابتدای سوره مومنون


برگرفته شده از تفاسیر «نور-نمونه»























******************************
















******************************


اَلْمُؤمِنُ اذا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنْ حَقٍّ

مؤمن را خشمش از طریق حق خارج نمی‌سازد.

شـــرح :

برخی ها تا قصه و قضیه ای پیش نیامده است، خونسردند و ظاهری متین و مومن دارند ولی به صرف این که مشکلی نمایان می شود و یا از نظر انتخاباتی سلیقه های متفاوتی پیدا می کنند، بدترین حرف ها و گاه تهمت ها و پرونده‌سازی ها را نثار همدیگر می کنند.

به فرموده ی امام رضا(ع) چنین افرادی ، به درجه مومنی نرسیده اند و گرنه با آمدن غضب و خشم نیز ناحق ها را در جای حق جای نمی دهند. و آن گونه بی باکانه سخن نمی گویند.





نوع مطلب : 23-سوره مـؤمنـون، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 فروردین 1398



هدف از بعثت پیامبر گرامی اسلام

 صلّی الله علیه و آله و سلّم چیست؟



















نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 62-سوره جمعة، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 فروردین 1398


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات