وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها




شرح مناجات شعبانیّه

 

قسمت بیست و پنجم

اِلهی لَمْ اُسَلِّطْ عَلی حُسْنِ ظَنّی قُنُوطَ الْاَیاسِ، وَ لَا انْقَطَعَ رَجائی مِنْ جَمیلِ کَرَمِکَاِلهی اِنْ کانَتِ الْخَطایا قَدْ اَسْقَطَتْنی لَدَیْکَ فَاصْفَحْ عَنّی بِحُسْنِ تَوَکُّلی عَلَیْکَ

معبود من! هرگز یأس و نومیدی را بر حُسن ظن و گمان نیک به تو، مسلط نساختم و هرگز رشته امیدم به کرمت را قطع نکردم. معبود من! اگر خطاهایم ـ ارزش ـ مرا نزدِ تو ساقط نمود، به نیکویی توکلی که بر تو دارم از من درگذر.

حُسن ظن، امید و توکل، محورهای سه گانه این بخش از مناجات می باشد.

 

«اِلهی لَمْ اُسَلِّطْ عَلی...»

حُسنِ ظَن

گرچه درباره حُسنِ ظَن به خدا، قبلاً نیز مطالبی مطرح شد، ولی از آنجا که این موضوع از دامنه گسترده ای برخوردار می باشد، باز هم جای سخن و مطلب، برای خود باقی گذاشته است، علاوه بر آن مسئله حُسنِ ظَن به پروردگار، مُستمسَکی قوی و مطمئنمی باشد بطوری که اهل بیت علیهم السلام بارها در دعاهای خود، به آن تمسک جسته اند، ازجمله:

امام علی علیه السلام می فرمایند:

مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ فازَ بِالْجَنَّةِ، مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالدُّنْیا تَمَکَّنَتْ مِنْهُ الْمِحْنَةُ (185)

هرکه به خدا گمانِ نیک بُرد، به بهشت دست یافت و هرکه به دنیا گمان نیک برد، به رنج و محنت گرفتار آمد.

نبی اکرم صلی الله علیه و آله حکایت می فرمایند که:

یکی از مردان امت خود را دیدم که بر صراط، مانند شاخه خشکیده درخت خرما در یک روز طوفانی، می لرزد، در این هنگام، خوش گمانی او به خداوند بهفریادش رسید و لرزش او از بین رفت.(186)

سیّدالسّاجدین علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی در بیان گمان نیک خویش بهپروردگارش، چنین فرمود:

اَفَتُراکَ یا رَبِّ تُخْلِفُ ظُنُونَنا اَوْ تُخَیِّبُ آمالَنا، کَلاّ یا کَریمُ فَلَیْسَ هذا ظَنُّنا بِکَ وَلا هذا فیکَ طَمَعُنا... وَ اَنَا عآئِذُ بِفَضْلِکَ هارِبٌ مِنْکَ اِلَیْکَ، مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَالصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِکَ ظَنّا

آیا چنین پنداریم که تو بر خلاف گمانی که ما به حضرتت داریم با ما رفتارمی کنی، یا ما را از امید و آرزوهایی که به تو داریم محروم می سازی. هرگز به تو ای خدای کریم، چنین گمانی نمی بریم... و من به فضل و رحمتت پناه آورده و از عقوبتت به عفوِ تو می گریزم، که عفو و بخشش تو نسبت به کسیکه به تو حُسن ظن دارد، وعده ای قطعی است.

 

«وَ لَا انْقَطَعَ رَجائی...»

امید به کرم خداوند

آنکه خداوند را به کرم و لطف و مهر بیکران، شناخته است و می داند که خود او درکتابش، بندگانش را گرچه در انجام معاصی زیاده روی کرده باشند از ناامیدی برحذر داشته است، هرگز از رحمت او مأیوس نخواهد شد و همواره در گوشجانش این نغمه ملکوتی طنین انداز است که:

قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ

إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُالذُّنُوبَ جَمیعًا. (زمر: 53)

بگو! ای کسانی که بر خود اسراف و ستم نمودید، از رحمتِ خدا مأیوس نباشید، که خداوند تمامیِ گناهان را می آمرزد.

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر کافر و گر و بت پرستی بازآ

 

این درگهِ ما درگه نومیدی نیست 

صد بار اگر توبه شکستی بازآ

ابوسعید ابوالخیر

باری کسی که اندکی با مکتب وحیانی مأنوس باشد، در می یابد که از یأس و نومیدی، بوی کفر بر مشام می رسد، همانگونه که در قرآن کریم، چنین بدان اشاره شده است:

لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ؛ از رحمتبی منتهای خداوند مأیوس مباشید، زیرا که تنها کافران از رحمتِ او ناامید هستند (یوسف: 87)

 

انبیاء گفتند نومیدی بد است

فضل و رَحمت های باری بی حد است

 

از چنین محسن نشاید ناامید

دست در فتراک(187) این رحمت زنید

مولانا


«فاصْفَحْ عَنّی بِحُسْنِ تَوَکُّلی عَلَیْک»

تـــوکّــل

نیست کسبی از توکل خوب تر

چیست از تسلیم، خود محبوب تر

 

آنکه او از آسمان باران دهد

هم تواند کاو ز رحمت نان دهد

 

گر توکل می کنی در کار کن

کشت کن پس تکیه بر جبار کن

مولانا

توکل، کار با کسی افکندن، به دیگری اعتماد کردن، کار خود به خدا حوالهکردن و به امید خدا بودن است. و بالجمله، توکل، دلبستگی و اعتماد کامل به پروردگار است، و این مقام کمال معرفت است زیرا انسان هر اندازه خدا را بهتربشناسد و از قدرت و رحمت و حکمت او زیادتر آگاه گردد، دلبستگی او به آنذات بی همتا زیاد شود.

ابن عربی توکل را چنین تعریف می کند: توکل، اعتماد قلباست بر حقّ و عدم اضطراب در هنگام فقدان اسباب، و با توکل است که تمامحالات و مقامات بر او وارد می شود (188)

چون پیشتر، به صورت مبسوط، پیرامون توکل سخن گفتیم، در اینجا، در این رابطه، تنها به همان سخن فوق و به حکایتی دلنشین که ذیلاً آورده می شود اکتفامی کنیم:

حــکایــت

مدتی پس از آنکه امام سجّاد علیه السلام از واقعه جانگداز کربلا بازگشت، عبداللّه بن زبیرخروج کرده و دعوی خلافت کرد و عده ای نیز دورش را گرفتند. وقتی یزید ازاین امر باخبر شد، لشکری روانه حجاز نمود و لشکر خونخوار یزید نیز تا حدامکان، دست به جنایت زد.

حال، از یک طرف، فتنه ابن زبیر و از طرف دیگر لشکرکشی یزید و سرانجام،اندوه ماجرای تلخ کربلا، امام سجّاد علیه السلام را سخت متأثر نمود؛ به قدری که خود به ابوحمزه می فرمایند:

از خانه بیرون رفتم تا به دیواری رسیدم و بر آن تکیه دادم. ناگاه مردی که دو جامه سفید بر تن داشت پیدا شد و در رویم نگریست. سپس گفت: ای علی بن الحسین! چه شد که تو را اندوهگین و محزون می بینم؟ اگر برای دنیاست که روزی خدا برای نیکوکار و بدکردار آماده است. گفتم: برای دنیا اندوهگین نیستم،زیرا چنان است که تو می گویی. گفت: پس اگر برای آخرت است که وعده ای است درست که سلطانی قاهر و قادر، نسبت به آن حکم می فرماید. گفتم: برای آنهم اندوه ندارم، زیرا چنان است که می گویی. گفت: اندوهت برای چیست؟ گفتم:از فتنه ابن زبیر و وضعی که مردم دارند در هراس می باشم. او خندید و گفت: ای علی بن الحسین! آیا دیده ای کسی به درگاه خدا دعا کند و مستجاب نشود؟ گفتم:نه. گفت: آیا کسی را دیده ای که چیزی از خدا بخواهد و به او ندهد؟ گفتم: نه.گفت: آیا کسی را دیده ای بر خدا توکل کند ولی خدا کارهایش را سر و سامان ندهد و عهده دار نگردد؟ گفتم نه. سپس از نظرم غایب شد (189-190)

==============

187. دست آویز

188. گُل بابا سعیدی، فرهنگ اصطلاحاتِ عرفانی، ابن عربی، ص 180

189. سفینة البحار، ج 4، ص 742 (ماده وَکَل).

190. در اینکه آن مردی که دو جامه سفید در بر داشت که بوده است، مرحوم شیخ عباس قمی در همانکتاب، ص 743 نقل می نماید که ظاهرا آن مرد یا فرشته ای بوده است که به صورت بشر ظهور یافت، و یااز پیامبرانی چون خضر و یا الیاس بوده است. 


برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 فروردین 1398




شرح مناجات شعبانیّه

 

 

قسمت بیست و ششم

اِلهی اِنْ حَطَّتْنیِ الذُّنُوبُ مِنْ مَکارِمِ لُطْفِکَ فَقَدْ نَبَّهَنِی الْیَقینُ اِلی کَرَمِ عَطْفِک معبودِ 

معبود من ! اگر گناهانم، مرا از اوجِ مکارم لطفت به حضیضِ بی آبروییم فروافکند، سروش یقین، مرا به کرم عطوفتت، آگهی و نوید می دهد.

خطر گناه و گوهر یقین از مسائلی است که در این فراز بدان توجه شده است.

«اِلهی اِنْ حَطَّتْنی...»

گناه و اثر سوء آن در زندگی آدمی

ارتکاب گناهان، آثار سویی بر زندگی آدمی به جای می گذارد؛ به همین سبب،آیات و روایات، همواره خطرات آنها را گوشزد نموده و انسان ها را از انجام آنهابر حذر می دارند. قرآن می فرماید:

وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْاِثْمِ وَ باطِنَهُ اِنَّ الَّذینَ یَکسِبُونَ الْاِثْمَ یَسیُجْزَوْنَ

 بِما کانُوا یَقْتَرِفُونَ.(انعام: 120)

گناه را، چه آشکار و چه پنهان، ترک کنید. آنان که مرتکب گناه می شوند، بهسزایِ اعمالِ خود خواهند رسید.

امام علی علیه السلام نیز فرموده است:

اَلا وَ اِنَّ الْخَطایا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْها اَهْلُها وَ خُلِعَتْ لُجُمُها فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی النّارِ (191)

بدانید که گناهان، همچون اسبان چموشی هستند که گناهکاران بر آنها نشسته و لگام هایشان را رها کرده اند و در نتیجه، گناهان، آنان را در آتش فرو می افکند.

همچنین امام کاظم علیه السلام می فرمایند:

اِنَّ الْعُقَلاءَ تَرَکُوا فُضُولَ الدُّنْیا فَکَیْفَ الذُّنُوبُ؟! وَ تَرْکُ الدُّنْیا مِنَ الْفَضْلِ وَ تَرْکُالذُّنُوبِ مِنَ الْفَرْضِ (192)

همانا خردمندان، فزونی دنیا را که بدان نیاز ندارند رها کردند، چه رسد بهگناهان! در حالی که ترک دنیا، فضیلت و ارزش است ولی ترک گناهان واجب است.

گناهان، آثار نامطلوبی بر روح آدمی باقی می گذارند. ولی در عین حال که آدمی به واسطه لغزش ها، در چاه تباهی فرو می افتد، ریسمان های آویزانی نیز ازطرف پروردگار، در فرا دست آدمیان نهاده شده است، تا آنکه خود را به آنها آویخته، از حضیض رها شده و به اوج در آید:

از جمله آن طناب ها که مناجات کننده بر آن چنگ زده است تا از انحطاط حاصل از معاصی، نجات یافته و به اوجِ معنویت راه یابد، طنابِ «یقین به کَرَم پروردگار» می باشد.

«فَقَدْ نَبَّهتِنی الْیَقین...»

گوهر یقین

برای آنکس که به کرم و لطف پروردگارش شک دارد، بهره و نصیبی از این خوانگسترده الهی نخواهد بود. باید دانست فیض و رحمت خداوندی بر قلب متزلزل و لرزان، مستقر نخواهد شد و تا قلب آدمی از ثبات یقین برخوردار نگردد،سیمرغ عنایات گسترده الهی بر آن جلوس نخواهد نمود.

قرآن کریم، «یقین» را یکی از صفات رهبری و امامت دانسته و در مقامِ اهتمامبه آن چنین می فرماید:

وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُون

برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت کنند، بدان سبب که شکیبابودند و به آیاتِ ما یقین داشتند». (سجده: 24)

امام علی علیه السلام درباره اهمیت «یقین» می فرماید:

لَمْ یُعْطَ اَحدٌ مِثْلَ الْیَقینِ بَعْدَ الْمُعافاةِ،وَ لا اَشَدَّ مِنَ الرّیبَةِ بَعْدَ الْکُفْرِ

پس از عافیت، چیزی برتر از یقین، به کسی عطا نشده است و بعداز کفر، چیزی بدتر از شک به کسی داده نشده است» (193)

و همچنین فرمودند:

نَوْمٌ عَلی یَقینٍ خَیْرٌ مِنْ صَلاةٍ فی شَکٍ

خوابی که با یقین همراه گردد،بهتر از نمازی است که با شک و تردید توأم باشد» (194)

پروردگارا! اگر دل های ما به واسطه لغزش ها، در چاه انحطاط گرفتار آمد،یقینمان به رحمت وسیع و بی کرانت را موجب رهایی مان قرار ده، و بهره ما را ازگوهر یقین، روز به روز افزون فرما!

 

==============

191. بحارالانوار، ج 78، ص 3

192. همان، ص 301

193. میزان الحکمه، ج 14، ص 7168

194. غُرَرْ الْحِکَمْ وَ دُرَدُ الْکَلم،ج 6، ص 170

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اسرار گناه و بررسی آثار آن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 فروردین 1398



شرح مناجات شعبانیّه

 

 

قسمت بیست و هفتم

اِلهی اِنْ اَنامَتْنِی الْغَفْلَةُ عَنِ الْاِسْتِعْدادِ لِلِقائِکَ فَقَدْ نَبَّهَتْنیِ 

الْمَعْرِفَةُ بِکَرَمِ آلائک

معبودِ من! اگر غفلت، مرا از آمادگیِ دیدار تو بازداشت و بخوابِ غرور،مبتلی ساخت، در مقابل، معرفت به نعمت هایِ کرامتت بیدارم نمود.

بار دیگر خطر غفلت مورد توجه قرار گرفته و نسبت به اینکه می تواند آدمی را از ره یابی به دیدار خداوند باز دارد، هشدار داده شده است.

باباطاهر در یکی از اشعار خود، خطر غفلت را به زیبایی ترسیم کرده است ودر مورد خُسرانی که ممکن است به وسیله غفلت، دامان آدمی را فرا بگیرد چنین سروده است:

بیا غافل، مَچَـر در چشمه ساران

هر آن غافل چَـرَه، غافل خوره تیر

چون قبلاً نیز در مورد غفلت مطالبی مطرح شد، در اینجا، تنها با ذکر روایتی درباره غفلت، بحث را به انجام می رسانیم.

علی علیه السلام می فرماید:

فَاسْتَدْرِکُوا بَقِیَّةَ اَیّامِکُمْ وَ اصْبِرُوا لَها اَنْفُسَکُمْ، فَاِنَّها قَلیلٌ فی کَثیرِ الْاَیّامِ الَّتیتَکُونُ مِنْکُمْ فیهَا الْغَفْلَةُ وَ التَّشاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ.(199)

باقیمانده ایام عمر خود را دریابید و جان های خود را برای آنها شکیبا سازید،زیرا این چند روزه، در مقابل روزهای بسیاری که در غفلت و رویگردانی ازپند و اندرز گذرانیده اید اندک است.

 


==============

199. نهج البلاغه، خطبه 86

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب :
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 فروردین 1398



شرح مناجات شعبانیّه 

قسمت بیست و هشتم

اِلهی اِنْ دَعانی اِلَی النّارِ عَظیمُ عِقابِکَ فَقَدْ دَعانی اِلَی

 الْجَنَّةِ جَزیلُ ثَوابِک

معبود من! اگر کیفر عظیم تو، مرا به آتش می خواند، پاداش سرشارت مرا به سوی بهشت فرا می خواند.

 

آدمی گناه می کند و در نتیجه، عقوبت پروردگار، او را به سمت آتش سوق می دهد. همچنین عمل ثواب و کار نیک نیز انجام می دهد، در نتیجه، رحمت خداوند، او را به سوی بهشت سیر می دهد. ولی غلبه نهایی با کدام است و کدامیک، گوی سبقت را از دیگری می رباید؟ و سرنوشت انسان در این غلبه نهایی مشخص می شود که بهشتی است یا خدای ناکرده جهنمی.


برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595




نوع مطلب :
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 فروردین 1398


شرح مناجات شعبانیّه


قسمت بیست و نهم

اِلهی فَلَکَ اَسْئَلُ وَ اِلَیْکَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَنی مِمَّنْ یُدیمُ ذِکْرَکَ وَ لا یَنْقُضُ عَهْدَکَ وَ لا یَغْفُلُ عَنْ شُکْرِکَ وَلا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِکَ

معبودا من! فقط از تو مسئلت می نمایم و تنها به سویِ تو، ابتهال و زاری واشتیاق دارم، و از تو می خواهم که صلوات و درود بر محمد و آلش فرستی ومرا از آنانی قرار دهی که همواره به یادِ تواند، و هرگز با تو پیمان شکنی نکنند و از شکر و سپاست لحظه ای غفلت نمی ورزند و هیچ گاه فرمانت را سبک نمی شمرند.

 

دوام ذکر، وفای به عهد، عدم غفلت از شکر پروردگار عالم و عدم سبک انگاشتن امرخداوند که در این فراز از مناجات ذکر گردید از موارد مورد بحث در این قسمت می باشد.

وَ اَنْ تَجْعَلَنی مِمَّنْ یُدیمُ ذِکْرَکَ

تقاضای توفیق در ذکر دائم

آنچه در این عبارت از مناجات، از خداوند مسئلت شده است، توفیق در دوام ذکر است نه اصل ذکر.

یعنی از خداوند تقاضا شده است ذکر او را گاه گاه قرار ندهد، بلکه همواره به یاد پروردگار باشد، که این امر، سخت تر و مشکل تر از توفیق در اصل ذکر می باشد، زیرا بسیاری از آدمیان، اهل ذکر هستند ولی موفق به ذکر مدام نمی باشند و طبیعی است که نتیجه و ثمره کامل در سایه ذکر دائم نصیب آدمی می گردد، نه ذکر پراکنده.

امام باقر علیه السلام می فرمایند:

ثَلاثٌ مِنْ اَشَدِّ ما عَمِلَ الْعِبادُ؛ اِنْصافُ الْمَرْئِ مِنْ نَفْسِهِ، وَ مُواساةُ الْاَخ، وَ ذِکْرُ اللّهِ عَلی کُلِّ حالٍ، وَ هُوَ اَنْ یَذْکُرَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَ الْمَعْصِیَةِ، یَهِمُّ بِها فَیَحُولُ ذِکْرُ اللّهِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَةِ، وَ هُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: 

«إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا 

فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» 

(اعراف: 201)

سه چیز از شدیدترین و سخت ترین اعمالی است که بندگان انجام میدهند :                  

1-انصاف داشتن (حق دادن مؤمن از طرف خود بدیگران) 2- رعایت مواسات و برابری با یکدیگر(همراهى كردن مرد با برادر خود) 3- همواره به یاد خداوند بودن است(بیاد خدا بودن در هر حال).

 و مقصود از ذکر دائم این است که هرگاه آدمی درمعرض گناهی قرار می گیرد، نسبت به ترک آن اهتمام ورزد و به به یاد خدا افتد و در نتیجه، این یاد خدا، بین او و معصیت جدایی افکند. و این همان قول خداوند عزّوجل است که می فرماید:

آنها که اهل تقوایند، هنگامی که طواف کننده ای از طایفه شیطان، برای وسوسه در ارتکاب گناه به آنها نزدیک گردد، متذکر شده و به یاد خداوند می افتند، و در نتیجه به برکت یاد خداوند، بینا شده و از گناه، اجتناب می ورزند.

حکایت

شیخ ابوسعید ابوالخیر را گفتند: فلان کس بر روی آب، راه می رود! شیخ گفت:امری سهل است که وزغ نیز، بر روی آب می برود. شیخ را گفتند: فلان کس در هوامی پرد! شیخ گفت: عجیب نباشد که مگسی نیز در هوا بپرد.

او را گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری میرود! شیخ گفت:

شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می شود. این چنین چیزها را قیمتی نیست. مرد آن بُوَد که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بِخُسبد و با خلق، داد و ستدکند و با آنها درآمیزد، اما همواره به یاد خدا باشد و یک لحظه از او غافل نباشد(204)

یک چشم زدن، غافل از آن ماه نباشید

شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

یکی از رموز موفقیت آدمی و رسیدن به مقصودِ مورد نظر، مداومت در انجام اعمال می باشد یعنی مهم نیست که عمل او ـ همانند ذکر ـ اندک باشد، بلکه آنچه اهمیت دارد آن است که همین اندک را ادامه دهد و از آن دست نکشد تا به مطلوب خویش برسد. در این زمینه، چند روایت را نقل می کنیم:

امام سجّاد علیه السلام می فرماید:

اِنّی لَاُحِبُّ اَنْ اُداوِمَ عَلَی الْعَمَلِ وَ اِنْ قلَّ

من دوست دارم که عمل را ادامه دهم اگر چه کم باشد»(205)

امام باقر علیه السلام نیز می فرمایند:

اَحَبُّ الْاَعْمالِ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ما داوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ

دوست ترین اعمال نزد خدای عزّوجلّ، عملی است که بنده، آن را ادامه دهد، اگرچه اندک باشد»(206)

روایتی هم در آثار ذکر زبانی : امام صادق علیه السلام می فرمایند:

در شگفتم از کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار چیز پناه نمی برد؟                         

در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر«حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل» پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خدای عزّوجلّ به دنبال این ذکر فرمود: «پس ـ آن کسانی که به عزمِ جهاد خارج گشتند و ترساندن شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکرِ فوق تمسّک جستند»(آل عمران: 174) همراه با نعمتی از جانب خداوند ـ عافیت ـ و چیزی زائد برآن ـ سود در تجارت ـ بازگشتند و هیچ گونه بدی به آنها نرسید.

و در شگفتم برای کسی که اندوهگین است، چگونه به ذکر «لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ(207)» پناه نمی برد؛ زیرا به تحقیق شنیدم که خدای عزّوجلّ به دنبال ذکر فوق فرمود: «پس ما ـ یونس را در اثر تمسّک به ذکر-یادشده ـ از اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤمنین را نجات می بخشیم». (انبیاء: 88)

و در شگفتم از کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «اُفَوِّضُ اَمْری اِلَی اللّهِ اِنَّ اللّهَ بَصیرٌ بِالعبادِ»(208) پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزّوجلّ به دنبال ذکر فوق فرمود: «پس خداوند ـ موسی را در اثر ذکر-یاد شده ـ از شرّ و مکر فرعونیان مصون داشت.» (مؤمن: 45) و در شگفتم ازکسی که طالبِ دنیا و زیبایی های دنیاست، چگونه به ذکر «ماشاء اللّهُ لا قُوَّةَ اِلاّبِاللّهِ» پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزّوجلّ بعد از ذکر یادشده ـ از زبان مردی که فاقد ـ نعمت های دنیوی بود، خطاب به مردی که از آن نعمت ها بهره مند بود. ـ فرمود: «اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خودمی دانی، پس امید است خداوند، مرا بهتر از باغ تو بدهد». (کهف: 40)(209)

وَ لا یَنْقُضُ عَهْدَک

اجتناب از عهدشکنی با خداوند

خداوند می فرماید:

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ. (یس : 60 و 61)

آیا با شما عهد نبستیم و از شما پیمان نگرفتیم که شیطان را بندگی نکنید که او دشمنِ آشکار شماست؟ و اینکه مرا بپرستید که این است راه راست.

و در آیه دیگر فرموده است:

وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا. (طه: 115)

ما، پیشتر، از آدم پیمان گرفتیم، ولی او فراموش کرد و ما در این باره او راصاحب عزم و اراده ندیدیم.

اما مقصود از عهد نمودن خداوند با آدمی چیست؟

همین اندازه که در نهاد آدمی، وجدان و فطرتی خدایی تعبیه شده که آدمی را دعوت به خوبی ها و پاکی ها دعوت می کند و او را ملزم به انجام دستورات الهی می نماید و نیز همین قدر که خداوند، از طریق پیامبرانش، آدمیان را به راه سعادت دعوت می فرماید، و فطرت و وجدان سلیم آدمیان، به حقانیت دعوت آنها اقرار و اذعان می کند، این همان، بستن عهد و پیمان با خداوند می باشد.

اما اگر خلاف دستورهای الهی ـ که پیامبران و فطرت و وجدان، مجرای بازتاب این دستورها ـ عمل کنند، این همان عهدشکنی و زیر پا نهادن پیمانی است که خداوند از راه های یاد شده از آدمی گرفته است.


وَ لا یَغْفُلُ عَنْ شُکْرِک

عدم غفلت از شکر خداوند

شکرگزاری علاوه بر آنکه فضیلتی معنوی برای آدمی محسوب می شود و بیانگر میزان ادب او در پیشگاه پروردگار می باشد و باعث قُرب او به درگاه الهی می شود، از نظرِ دنیوی نیز، به حال آدمی کاملاً سودمند و مفید بوده و افزایشی روزافزون نعمت ها و دوام و بقای آنها را سبب می شود.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

مَکتُوبٌ فِی التَّوْراة: اُشْکُرْ مَنْ اَنْعَمَ عَلَیْکَ وَ اَنْعِمْ عَلی مَنْ شَکَرَکَ، فَاِنَّه لا زَوالَ لِلنَّعْماءِ اِذا شَکَرْتَ وَ لا بَقاءَ لَها اِذا کَفَرْتَ، اَلشُّکْرُ زِیادَةٌ فِی النِّعَمِ وَ اَمانٌ مِنَ الْغِیَرِ.(211)

در تورات نوشته شده است: کسی که به تو نعمت داد، سپاسش گزار، و به کسی که از تو سپاسگزاری کرد، نعمتش ده. زیرا با سپاسگزاری، نعمت ها نابودنگردد، و با ناسپاسی پایدار نماند. سپاسگزاری و شکر، مایه افزایش نعمت است و سبب ایمنی از دگرگونی.

و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز نقل است که:

اِنَّ لِلنِّعَمِ اَوابِدَ کَاَوابِدِ الْوَحْشیِّ فَقَیِّدُوها بِاالشُّکْرِ

به درستی که برای نعمت ها، جانورانی هست همچون جانوران وحشی، پس نعمت ها را باشکرگزاری در بند بکشید و حفظ نمایید(212)

سپاسگزاری از مردم

شکر خداوند و سپاس از بندگان خداوند، همانند زنجیره ای به هم تنیده و در هم تابیده اند که باهم ارتباطی تنگاتنگ دارند؛ یعنی این دو از یکدیگر جدا نمی باشند،تا آنجا که نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَنْ لَمْ یَشْکُرِ النّاسَ لَمْ یَشْکُرِ اللّهَ

آنکه از مردم سپاسگزارینمی کند، از خداوند نیز، سپاسگزاری نکرده است(214)

همچنین آن حضرت فرمودند :

روز قیامت بنده ای را به حضور خدای تعالی می آورند. امر می کند که او را به دوزخ برید. بنده می گوید: پروردگارا! امر کردی که مرا به دوزخ برند ولی من اهل قرآن بودم و قرآن می خواندم. پروردگار می گوید: ای بنده من! من به تو نعمت دادم و تو شکر نعمت مرا به جا نیاوردی. گوید: پروردگارا! تو به من فلان و فلان نعمت دادی و من شکر آن را به جای آوردم. و پیوسته نعمت های خدا وسپاس های خود را برمی شمارد. خداوند تعالی می گوید:

ای بنده من! راست می گویی، مگر ـ آنکه تو سپاس آن کسی را که من با دست او به تو نعمت دادم، به جای نیاوردی. من به ذات خود سوگند خورده ام که شکربنده ای را که نعمتی به او داده ام نپذیرم، تا شکر آن کس را که نعمت به دست او به وی رسیده است آورد(215)

وَ لا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِکَ

سبک نشمردن امر خدا

حکیم سنایی غزنوی گوید:

جای تأسف است که آنجا که طبیبی مسیحی، به خاطر بیماری تو، از خوردن حلوا منعت می کند، با آنکه حلوا بر تو حلال است، اما به فرمان او گردن می نهی و از خوردن آن اجتناب می کنی، اما برای امر الهی حتی به اندازه گفته یک طبیب مسیحی، ارج و منزلت قائل نمی شوی و با آنکه تو را از محرمات نهی می کند و آنها را بحالت مضرّ می داند، با آنکه حرام نیز می باشند، از ارتکاب آنها اجتناب نمی ورزی. خلاصه آنکه از برای تن و جسمت، حتی حلال را که خوردن حلوا باشد، فرو می گذاری، اما از برای دینت، حاضرنمی باشی که حتی حرام را نیز وا گذاری.

پروردگارا! به ما توفیق ده که دائما به یاد تو بمانیم و مراقب عهد و پیمانی که باتو بسته ایم باشیم، و هرگز از شکر تو غفلت نورزیم و نسبت به امرِ تو، بیش از هرچیزی اهتمام ورزیده و هرگز آن را سبک نشماریم.

 

==============

204. اسرار التوحید، ص 25

205. اصول کافی، ج 3، صص 129 و 130

206. همان

207. معبودی جز تو نیست، منزهی تو، بدرستی که من از ستمکاران بودم

208. امرم را به خداوند واگذار می کنم، به درستی که خداوند به کاربندگان، بیناست

209. امالی شیخ صدوق، ص 6

211. اصولی کافی، ج 3، ص 149

212. شرح کبیر اَنْقَرَوی بر مثنوی معنوی مولوی، ج 10، ص 13

214. علامه سیوطی، جامع الصغیر، ج 2، ص 167

215. گولپینارلی، نثر و شرحِ مثنوی شریف، ج 3، ص 808

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 فروردین 1398




شرح مناجات شعبانیّه

قسمت سی ام


اِلهی وَ اِلْحِقْنی بِنُورِ عِزِّکَ الْاَبْهَجِ فَاَکُونَ لَکَ عارِفا وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفا وَ مِنْکَ خائفاٌ مُراقِباٌ یا ذَالْجَلالِ وَ الْاِکْرامِ وَ صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ وَ سَلَّم تَسْلیما کَثیرا

معبود من! مرا به نور عزّت خود که از هر چیز مسرّت انگیزتر است ملحق فرما،تا به تو عارف گردم و از غیر تو روی گردان شوم و فقط از تو ترسان و مراقب باشم.

 ای صاحبِ جلال و اکرام و درود و سلام فراوان خدا بر رسول محمد صلی الله علیه و آله و آلِ طاهرینش باشد.


گوهر معرفت خداوند و گسستن از غیر او و خائف بودن از حضرتش، از اموری است که در این فراز دلنشین از مناجات، از پروردگار جهان مسئلت شده است.

 

«اِلهی وَ اَلْحِقْنی... فَاَکُونَ لَکَ عارِفا»

 

گوهر معرفتِ باری تعالی

در این عبارت، ابتدا از خداوند درخواست اتصال به نور عزّت و بارگاه کبریایی اش، شده است و سپس به سه محصول پُربار این وصل و الحاق اشارهرفته است. که اولین آنها، عارف شدن به مقام پروردگار عالم است.

نکته قابل توجهی که باید در مقام توضیح این عبارت ذکر نمود این است که عُرَفا،معرفت را به دو قسم تقسیم نموده اند: معرفت استدلالی و معرفت شهودی. معرفت استدلالی آن است که : آدمی از طریق آثار و آیات و نشانه هایی که در جهان خلقت مشاهده می کند، خداوند و أسماء و صفات او را بشناسد و نسبت به مقام حضرتش عارف گردد.

 

این بیانِ سید الشهداء علیه السلام در دعای عرفه که می گویند :

اِلهی عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الْآثارِ وتَنَقُلاتِ الْاَطوارِ اَنَّ مُرادَکَ اَنْ 


تَتَعَرَّفَ اِلَیَّ فی کُلِّ شَیْءٍ

خدایا دانستم که مرادِ تو از این همه آثارِ مختلف و از گوناگون شدنِ تحوّلات جهان این است که خود را در هر چیز نسبت به من بشناسانی و من نسبت به تو معرفت پیدا کنم. ناظر به معرفت استدلال می باشد.

 

آن حضرت همچنین در جای دیگری در آن مناجات می فرمایند:

اِلهی اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَی الْآثارِ، فَارْجِعْنی اِلَیْکَ بِکَسْوَةِ الْاَنوارِ وَ هِدایَةِالْاِسْتبْصارِ حَتّی اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها، کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ السّرِّ عَنِ النَّظَراِلَیْها وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الْاِعْتِمادِ عَلَیْها

خدایا! تو امر نمودی که برایِ شناخت تو به آثار و نشانه ها مراجعه شود ولی مرا به تجلیّات انوار و به راهنمایی مشاهده و بینایی قلب ارجاع ده، تا بی توجه به آثار (معرفت استدلالی) به شهود حضرتت (معرفت شهودی) نائل گردم، که چون به این مقام و شهود دست یابم، سرّ درونم توجه به آثار نکرده و همّتم بلندتر از نظر به آثار و تکیه بر آنها باشد.

 

اما معرفت شهودی آن است که : از راه تصفیه باطن و تزکیه نفس و تطهیر روح حاصل می شود، که در اثر آن، آدمی اسما و صفات الهی را با قلب خویش شهود می نماید و نسبت به آنها عارف می گردد، که البته اندکی از انسان ها از این نوع از معرفت، بهره مندخواهند بود، زیرا شرایط رسیدن به آن، بسی دشوارتر از معرفت استدلالی می باشد.

و این نوع عرفان و شناخت نسبت به باری تعالی بهترین نوع از انواع شناخت ها می باشد.

سیدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه در مقام دلتنگی نسبت به معرفت استدلالی وپایین بودن رتبه آن در مقایسه با معرفت شهودی و نیز در مقام اهتمام فوق العاده نسبت به معرفت شهودی، چنین می گویند:

اِلهی تَرَدُّدی فِی الْآثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنی عَلَیْکَ


 بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنی اِلَیْکَ

معبود من! آنگاه که می خواهم از طریق آثار، تو را بشناسم، سبب می شود که راه شهودت از من دور می گردد، پس مرا عنایتی فرما که به شهود جمالت دست یابم و نسبت به تو، معرفتی شهودی پیدا نمایم.

و اگر بخواهیم برتری معرفت شهودی را بر معرفت استدلالی اثبات نماییم،تنها با ذکر یک مثال می توانیم این مهم را ثابت کنیم و آن اینکه:

اگر موجودی در پشت دیواری باشد و ما ندانیم آن چیست، از دو راه می توان فهمید که آن، کدامیک از انواع موجودات می باشد. یکی آنکه کسی، علایم ونشانه های آن را دقیقا برای ما توصیف نماید که ما با شنیدن اوصافش، پی خواهیم برد که آن موجود چیست. این نوع دانستن و شناختن، همان، معرفت استدلالی است.

راه دیگر آن است که خود را به پشت دیوار رسانده و آن را مشاهده کنیم. دراین صورت به معرفت شهودی دست یافتیم، که تفاوتِ این دو معرفت در این مثال، کاملاً واضح بوده و نیازی به توضیح ندارد.

حاصل سخن آنکه، آنچه از فراز مورد بحث از مناجات درباره درخواست معرفت نسبت به خداوند، استفاده می شود مربوط به بهترین نوع معرفت، یعنی معرفت شهودی می باشد.

زیرا این عبارت به این صورت عنوان شده است که:«خدایا مرا به نور عزّت ملحق نما، تا نسبت به تو عارف گردم». و آنکه به دیدارجمال خداوند می رسد و با عرفان، آن را شهود می نماید، در واقع به معرفتِ شهودی دست یافته است که مقصود همه انبیاء و اولیاء و عرفا بوده است. و آنکه به چنین معرفتی دست یافت، از آن پس به هر چه که نظر می کند، اول، خداوند را خواهد دید.


دلی کز معرفت، نور صفا دید

زِ هَر چیزی که دید اول، خدا دید

شبستری 


«...وَ عَنْ سِواکَ منْحَرِفا»

 

وصول به مقام عـزّ خداوندی با گسستن از غیر خدا

کسی که به شهود پروردگارش نائل گردد، دیگر غیری را مشاهده نخواهدکرد؛ در نتیجه در لوح دلش، نقشی جز نقش یار مشاهده نخواهد نمود.


نیست در لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

حافظ


سالار شهیدان در دعای عرفه چنین می فرمایند:

اَنْتَ الَّذی اَزَلْتَ الْاَغْیارَ عَنْ قُلُوبِاَحِبّائِکَ حَتّی لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَ لَمْ 


یَلْجَئُوا اِلی غَیْرِکَ

تو ای خدای بزرگ، کسی هستی که اغیار را از دل دوستانت محو کردی تا غیر تو را دوست نداشته و جز درگاهت بهجایی پناه نبرند.


 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

 

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

 

روز مرگم نفسی وعده دیدار بده

وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

 

حافظ


«...وَ مِنکَ خائفا مُراقبا»

 

فیض خوف از خداوند

آنکه با چشم قلبش، خداوند را در کسوت اسماء و صفاتش دیدار نماید، فیوضاتی نصیبش می شود که فیض خائف بودن از خداوند و عدم خوف از غیر او از آنجمله است.

 در توضیح این سخن باید گفت که نه می توان تمامی ترس ها رامذموم و ناپسند تلقی کرد و نه آنکه همه آنها را ممدوح شمرد.

بلکه باید دید که این ترس به چه چیزی تعلق می گیرد. برخی از ترس هامخرب و ویرانگر بوده و آثار نامطلوبی بر جسم و روح و روان آدمی به جایمی گذارند، همانند ترس از تاریکی شب، ترس از وقوع حادثه ای که هیچ دلیلی برتحقق حتمی آن وجود ندارد، ترس از دشمن و مانند آنها که همه این ترس ها، ازانواع ترس های مذموم بوده و در زندگی انسان، آثار سویی به بار خواهند آورد.

ولی خوف ها و ترس هایی نیز وجود دارد که ممدوح بوده و دارای منشأء عقلانی می باشد و اساساٌ به وسیله این گونه ترس ها، آدمی به انواع خیرات وبرکات و آرامش، راه پیدا خواهد نمود.

آنکه در ارتکاب لغزشی، بر آبروی خویش می ترسد، همین خوفِ از دست دادن آبرو او را وادار به ترک لغزش می نماید و در نتیجه برای وی ثمره مطلوبی بهدنبال خواهد داشت.

پس، آنکه از مردود شدن خویش در امتحانات در هراس است، چنین خوف وهراسی سبب وادار ساختن او به فعالیت و تکاپوی بیش از پیش گشته و در نتیجه،همین خوف، قبولی در امتحانات را برایش به ارمغان خواهد آورد.

پس، آنکه از خداوندِ خویش خائف است و مراقب امر و نهی اوست، همین خوف قلبی اش درهای قُرب و رحمت و أمن و آسایش خداوندی را به روی او خواهد گشود و او را به انواع برکات رهنمون خواهد شد.

در این زمینه، به چند روایت اشاره کرده و بدین ترتیب و به فضلِ بی کران الهی، دامنه شرح مناجات پر فیض شعبانیه را نیز جمع می نماییم: علی علیه السلام می فرمایند:

اِنَّ اللّهَ اِذا جَمَع النّاسَ نادی فیهِمْ مُنادٍ: اَیُّها النّاسُ، اِنَّ اَقْرَبَکُمُ الْیَوْمَ 

مِنَ اللّهِ اَشَدُّکُمْ مِنْهُ خَوْفا(218)

آنگاه که خداوند، مردم را در روز قیامت گرد آورد، آواز دهنده ای در میانِ آنان ندا دهد که: ای مردم! امروز نزدیک ترین شما به خداوند کسی است که در دنیا، بیش از همه، خداترس بوده است.

و باز فرمودند :

خَفِ اللّهَ خَوْفَ مَنْ شَغَلَ بِالْفِکْرِ قَلْبَهُ فَاِنَّ الْخَوْفَ مَظِنَّةُ الْاَمْنِ 

وَ سِجْنُ النَّفْسِ عَنالْمعاصی(219)

از خداوند، همانند کسی که دل خویش را با اندیشه ای درباره خدا، مشغول داشته است خائف باش، زیرا چنین خوفی جایگاهی امن برای تو و سبب بازداشتن نفس از گناهان می باشد.

 

در نهایت آنکه آن حضرت می فرمایند:

اِذَا اصْطَفَی اللّهُ عَبْدا جَلْبَبَهُ خَشْیَتَهُ

آنگاه که خداوند، بخواهد بنده ای را برگزیند، لباس خوف و خشیت خویش را بر اندامش می پوشاند(220)


رهی پیشم آور که فرجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

نظامی


==============

218. بحارالانوار، ج 78، ص 41

219. غرر الحکم و دررالکلم، ج 3، ص 445

220. همان، ص 142

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 23 فروردین 1398









































نوع مطلب :
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 23 فروردین 1398


بررسی صفات مومنین،کافران،منافقان

در بیست آیه ابتدای سوره بقرة

«بر گرفته شده از تفسیر نور»





























































نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 02-سوره بـقـرة، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 فروردین 1398


صفات افراد مومن در یازده آیه ابتدای سوره مومنون


برگرفته شده از تفاسیر «نور-نمونه»























******************************
















******************************


اَلْمُؤمِنُ اذا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنْ حَقٍّ

مؤمن را خشمش از طریق حق خارج نمی‌سازد.

شـــرح :

برخی ها تا قصه و قضیه ای پیش نیامده است، خونسردند و ظاهری متین و مومن دارند ولی به صرف این که مشکلی نمایان می شود و یا از نظر انتخاباتی سلیقه های متفاوتی پیدا می کنند، بدترین حرف ها و گاه تهمت ها و پرونده‌سازی ها را نثار همدیگر می کنند.

به فرموده ی امام رضا(ع) چنین افرادی ، به درجه مومنی نرسیده اند و گرنه با آمدن غضب و خشم نیز ناحق ها را در جای حق جای نمی دهند. و آن گونه بی باکانه سخن نمی گویند.





نوع مطلب : 23-سوره مـؤمنـون، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 فروردین 1398



هدف از بعثت پیامبر گرامی اسلام

 صلّی الله علیه و آله و سلّم چیست؟



















نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 62-سوره جمعة، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 فروردین 1398


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic