وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



سئوال مرد شامی از آقا امیر المؤمنین علیه السلام

 در مسجد جامع كوفه در مورد: 


 پنج تن از انبیاء به عربى تكلّم كردند، آنان كیانند؟

حضرت فرمودند: هود، شعیب، صالح، اسماعیل و حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم.



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-حدیث 44(نـوادر)/28-مطلب شماره 563




نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 4 آذر 1397




سئوال مرد شامی از آقا امیر المؤمنین علیه السلام

 در مسجد جامع كوفه در مورد: 



 اوّلین كسى كه به مرگ ناگهانى از دنیا رفت چه كسى بود؟


حضرت فرمودند: داود علیه السّلام بود كه روز چهارشنبه روى منبر از دنیا رفت.



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-حدیث 44(نـوادر)/26-مطلب شماره 561




نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 4 آذر 1397


وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَىٰ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ

(بقره آیه 260)


و یاد کنید هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان ده که مردگان را چگونه زنده می کنی؟ خدا فرمود: آیا به قدرتم نسبت به زنده کردن مردگان ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا، ولی مشاهده این حقیقت را خواستم تا قلبم آرامش یابد. خدا فرمود: پس چهار پرنده بگیر و آنها را برای دقت در آفرینش هر یک به خود نزدیک کن، و بعد از کشتن، ریز ریز کردن و مخلوط کردنشان به هم بر هر کوهی در این منطقه بخشی از آنها را قرار ده، سپس آنها را بخوان که شتابان به سویت می آیند؛ و بدان که یقیناً خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.






****************


آرامش قلبی حضرت ابراهیم


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-مطلب شماره 545


حضرت ابراهیم جیفه (لاشه بوگرفته) و مردارى كه در كنار ساحل دریا افتاده بود را دید  قسمتى از آن در آب و قسمت دیگرش در خشكى مى‏ باشد، درندگان دریایى مى ‏آیند از قسمتى كه در آب هست مى‏ خورند سپس برمى ‏گردند بعد بعضى بر برخى حمله كرده و یك دیگر را پاره پاره كرده و از هم مى‏ خورند و از طرفى درندگان خشكى آمده از قسمتى كه در خشكى است مى‏ خورند و بعد برگشته و بعضى بر برخى حمله نموده و یك دیگر را پاره پاره كرده و از هم مى‏ خورند.

 ابراهیم علیه السّلام از مشاهده این صحنه تعجّب كرد و به درگاه الهى عرضه داشت پروردگارا، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى‏ كنى، اینها گروهى هستند كه بعضى برخى دیگر را مى‏ خورند و آنچه خورده شده اجزاء خورندگان مى‏ گردد، لذا مى‏ خواهم بدانم این اجزاء سباع(درندگان)كه غذاى خورندگان شده و اجزاء آنها گردیده چگونه زنده مى ‏شوند.

خداوند فرمود: آیا ایمان و اعتقاد ندارى كه من بر احیاء آنها قادر هستم؟

ابراهیم علیه السّلام عرض كرد: چرا ولى براى این كه اطمینان بیشترى پیدا كنم آنها را زنده كن تا آن را ببینم همانطورى كه تمام اشیاء را مى‏ بینم.

حق تعالى فرمود:

چهار پرنده بگیر، پس آنها را پاره پاره كن و بعد پاره ‏ها را با هم مخلوط كن همان طورى كه این جیفه از اجزاء این سباع كه برخى بعضى را خورده ‏اند مخلوط گردیده است سپس بر سر هر كوهى یك جزئى از این مخلوط را قرار بده بعد یك، یك پرندگان را كه گرفته‏ اى بخوان، آنها به نزدت مى‏آیند.

ابراهیم چنین كرد و وقتى آنها را خواند، هر كدام جوابش را دادند.

قابل توجّه است كه كوهها ده تا بودند و پرندگانى را كه گرفت و با شرحى كه داده شد مخلوط نمود عبارت بودند از: خروس، كبوتر، طاوس، و كلاغ.


توضیح مدیر وبلاگ :

یکی از علماء در سفر کربلا به من فرمودند : حضرت ابراهیم علیه السّلام نه تنها نسبت به موضوع فوق آرامش قلبی بسیار داشت، بلکه او با طرح این موضوع میخواست عمل خود را که همانا دستور برای زنده شدن پرندگان بود را مشاهده کند.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 آذر 1397


ارزش و جایگاه بندگان در نزد خدا

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ، لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، 

إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا، إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿زمر/53

بگو: ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.


وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ 

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿بقره/186

هنگامی  كه بندگانم از تو درباره من بپرسند ، [بگو :] یقیناً من نزدیكم ، دعاى دعا كننده را زمانى كه مرا بخواند اجابت می ‏كنم ؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند ، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلى برسند.]


**************


ارزش بندگان در نزد خدا


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-مطلب شماره 544


حدیث (31) 

محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه از محمّد بن الحسن الصفّار، از یعقوب بن یزید، از محمّد بن ابى عمیر، از ابى ایّوب، از ابو بصیر، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

 زمانى كه حضرت ابراهیم علیه السّلام به ملكوت و باطن آسمانها و زمین توجّه كرد مردى را دید كه زنا مى‏ كند، او را نفرین كرد و وى مُرد، سپس دیگرى را دید كه به همان فعل شنیع مشغول است او را نیز نفرین كرد و وى مُرد سپس سوّمى را در همین حال دید و او را نیز نفرین كرد و وى نیز مُرد، خداوند متعال به او وحى فرمود:

اى ابراهیم دعاء تو مستجاب است ولى در عین حال بندگان من را نفرین مكن، اگر من مى‏ خواستم بندگانم را به نفرین مبتلا كرده و نابودشان بكنم آنها را خلق نمى ‏كردم، بندگانى كه آفریده ‏ام به سه گروه تقسیم می‏شوند:

الف : بندگانى كه مرا پرستیده و شرك به من اصلا نمى ‏آورند، ایشان را ثواب و اجر مى‏ دهم.

ب : بندگانى كه دیگرى را مى ‏پرستند نه من را، ایشان هرگز از من نگذشته و تجاوز نمى ‏كنند.

ج : بندگانى كه دیگرى را مى‏ پرستند، من از صُلب ایشان كسانى را بیافرینم كه من را بپرستند.






نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 39-سوره زمـر، 02-سوره بـقـرة، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 آذر 1397

...فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿آل عمران/95

بنابراین از آیین ابراهیم که یکتاپرست و حق گرا بود و از مشرکان نبود، پیروی کنید.

 

ثُمَّ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿نحل/123

آن گاه به تو وحی کردیم که از آیین [یکتاپرستیِ] ابراهیم حق گرا پیروی کن که از مشرکان نبود.



****************

فلسفه ختنه

ختنه در اسلام

ختنه کردن از نظر اسلام واجب است و اگر این کار انجام نشد بعد از بلوغ بر خود فرزند واجب است این کار را انجام دهد و اگر غیر مسلمانی که ختنه نشده است اسلام آورد، بر او واجب است این کار را انجام دهد. (تحریر الوسیله، ج۳، ص۵۵۲ م۴و۵)

ختنه در صحّت برخی عبادات مانند طواف حج یا عمره شرط است و اگر انجام ندهد عبادتش باطل خواهد بود.

درباره سؤال شما براساس پرس و جو و تحقیق از برخی منابع، گفته شده است که وجود این پوست زاید که بعد از تولد به دلیل های پزشکی زاید بلکه زیان بار است، لذا در کشورهای غربی نیز خیلی از افراد نه به دلیل مذهبی بلکه به دلیل پزشکی، ختنه می کنند، قبل از تولد و در رحم مادر محل تجمع میکروب هایی است که اگر این پوست نباشد، آلت تناسلی که از جهت آسیب پذیری بسیار حساس است در رحم مادر آسیب می بیند، به عبارت دیگر، وجود این پوست قبل از تولد به عنوان سپر دفاعی است.
 
یکى از سنت هاى حضرت ابراهیم (علیه السلام) که مورد تأیید اسلام بلکه مورد تأیید تمام پیامبران بعد از حضرت ابراهیم(علیه السلام) واقع شده است سنّت خِتان یا ختنه است.

در روایات از طریق شیعه واهل سنت بر این سنت تأکید شده است.

عن جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه عن على (علیه السلام) قال : قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

إن الله عزّوجل بعث خلیله بالحنیفیة وأمره بأخذ الشارب وقص الاظفار ونتف الابط و حلق العانة والختان 

(وسائل الشیعه : ۱۵ / ۱۶۳ باب ۵۲ از ابواب احکام اولاد)

على (علیه السلام)از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل مى فرماید: که خداوند عزوجل حضرت ابراهیم(علیه السلام) را به روش پسندیده مبعوث کرد وبه کوتاه کردن سبیل وناخن وازاله موهاى زیر بغل وتراشیدن موهاى بالاى عورت وختنه کردن سفارش کرد. هنگامى که شخصى از امام صادق (علیه السلام) پرسید : آیا جائز است که به کارهاى خدایى ودر خلقت او دست ببریم؟

حضرت فرمودند : نه،

او گفت : پس چرا ختنه مى کنید و پوستى را که خدا خلق کرده جدا مى کنید؟

آیا خدا این پوست را اضافه و بر اساس غیر حکمت آفریده است؟

امام صادق (علیه السلام)فرمود : خلقت آن پوست بر اساس حکمت است و ازاله آن بر اساس حکمتى بالاتراست همانطورى که وقتى بچه به دنیا مى آید ، ناف او به مادرش وصل است این هم مخلوق خدااست وخدا اینطور قرار داده ولى براى نجات فرزند و مادر، خداوند حکیم دستور داده آن را قطع کنیم ، همینطور ناخن هاى انسان را خدا خلق کرده و بلند شدن آن ها بر اساس قانون خدا است و خدا می توانست از اول ناخن ها را طورى بیآفریند که همیشه به اندازه خاصى باشد ولى با این حال چون بزرگ مى شود به ما دستور داده آن ها را کوتاه کنیم و همینطور در مورد موهاى بدن .
 
اینگونه دخالت ها در خلقت ، منافاتى با حکمت الهى ندارد و بر اساس مصلحتى بالاتر صورت مى گیرد. (همان : ۱۶۲ )

در کنز العمال که از منابع اهل سنت است ازعلى (علیه السلام) نقل مى کند : اختنوا اولادکم یوم السابع فانه اطهر واسرع نباتاً للحم واروح للقلب (کنز العمال : ۱۶ / ۴۳۶ )

فرزندان خود را در روز هفتم تولد شان ختنه کنید زیرا باعث پاکیزگى بیشتر و باعث سرعت در رویش گوشت بر بدن و موجب شادمانى قلب مى شود.

باز در حدیث دیگر آمده : ختنه کردن باعث نضارت و خوش رنگى صورت و باعث لذت بیشتر در جماع مى شود. (همان : ۴۳۵ )

ختنه کردن در مردان باعث پاکیزگى آلت تناسلى مى شود چون وجود پوسته رویى باعث جمع شدن کثافات و ماندن بول زیر پوست شده و باعث بیمارى و بوى بد می شود. (وسائل الشیعه : ۱۵ باب ۵۲ از ابواب احکام اولاد ص ۱۶۱)


فوائد بهداشتى و پزشکى ختنه:

 ۱ ـ آمار نشان مى دهد در بین مسلمانان و یهودیان که ختنه مى کنند حتى یک مورد سرطان آلت دیده نشده است از نظر پزشکى امروزه ختنه به عنوان نوعى واکسن و پیشگیرى از سرطان سر آلت محسوب مى شود ولى در جاهایى که ختنه نمى کنند مانند آمریکا 8/1 تلفات ناشى از سرطان ها مربوط به سرطان اندام هاى تناسلى است .
 
۲ ـ سرطان گردنِ رَحم (محل تماس آلت بارحم یا مهبل) در کسانى که شوهرانشان مختون نبوده اند ، هنگام نزدیکى مخصوصاً در زمانى که زن به خاطر زایمان یا قاعدگى دچار التهاب دیواره مهبل بوده اند ، بیشتر اتفاق افتاده است.
 
۳ ـ سرطان پروستات نزد آنان که ختنه مى کنند، کمتر است.
 
۴ـ پیلونفریت (عفونت كلیه در اثر هجوم باكتری به كلیه) و آلودگى هاى چرکى مجارى ادرارى از مثانه و کلیه در ختنه شدگان کمتراست چون قطع پوست سبب مى شود دفع ترشحات به آسانى صورت گیرد ولى اگر ختنه نشده باشد چون آلت تناسلى در حالت نعوظ وسفت شدن در فشار آن پوسته قرار مى گیرد وسطح داخلى پوسته رشته هاى عصبى فراوانى فراگرفته و لذا آن را فوق العاده حساس ساخته و در آن قسمت که به تنه آلت مى چسبد ، غدد مترشحه فراوانى موجوداست که ترشحات شیرى رنگ و غلیظ ( smegma ) را بر روى حشفه (دور ختنه گاه) پخش مى کند و همین ترشحات است که توانسته اند واکنش هاى سرطانى ایجاد نماید. در اغلب موارد این پوست بر حشفه وآلت فشار وارد مى آورد واز خارج شدن ادرار بطور کامل جلوگیرى نموده باعث حبس بول مى شود وقطره قطره بول خارج میشود و سبب التهاب و تورم شده ، تجمع ترشحات غددى و التهاب و گرد و غبار و باتوجه به تاریکى و رطوبت آن جا محل بسیارى مناسبى براى ایجاد عفونت مى شود و به تدریج عفونت را به داخل مجارى ادرار وکلیه ها مى رساند.
 
۵ ـ آمیزش براى ختنه شدگان لذت بخش تر است وبراى زن نیز لذت بخش تر است. ۶ـ وجود شبکه عصبى والتهاب وخارش در ختنه نشدگان سبب مى شود که همواره دستشان را براى خاراندن به آن جا بمالند و باعث آلودگى شود. (دکتر سید رضا پاک نژاد ، اولین دانشگاه وآخرین پیامبر : ۱۶ / ۱۴۹ به بعد باتلخیص)

در باره تاریخچه ختنه در بین اقوام گذشته آمده است ،درمیان مصریان و اقوام قدیم جنوب آفریقا ختنه رواج داشته در بین یهودیان و برخى از مسیحیان از جمله مقررات مذهبى محسوب مى شود در بین یهود ختان واجب است و غالباً پسران خود را در هشت روزگى ختنه مى کنند ، به موجب روایات ما رسم ختنه از قدیم بین اعراب وجود داشته است ، شیعیان وشافعى آن را واجب شمرده و مالکى آن را سنت شمرده و نزد عامه مسلمانان مهمترین نشانه مسلمانى شناخته مى شود. (دائره المعارف بزرگ فارسى ( مصاحب) : ۱ / ۸۸۴)

آیت الله خویى فرموده اند : (یستحب فى الیوم السابع ختانه ویجب الختان بعد البلوغ لو لم یختن قبله (منهاج الصالحین ج ۲ / ۲۸۴ ، مسئله ۱۳۸۲ )

مستحب است پسر را در روز هفتم از ولادت ختنه کنند و اگر او را ختنه نکرده باشید بعد از بلوغ برخودِ او واجب است . آیت الله سیستانى (مد ظله ) نیز فرموده است : شرط صحت طواف در مردان ختنه کردن است. (مناسک محشى : ص ۲۱۲ )

اما در قرآن در مورد ختنه آیه اى نداریم ولى به صورت کلى خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در مواردى مى فرماید : از دین ابراهیم پیروى کن. در سوره نحل آیه ۱۲۳ مى فرماید (اوحینا الیک ان اتبع ملة ابراهیم حنیفاً) به تو وحى کردیم که از آئین ابراهیم پیروى کن. ودر سوره آل عمران آیه ۹۸ آمده است : (فاتبعوا ملة ابراهیم حنیفاً) از کیش ابراهیم که همان آئین پاک وبى آلایش بوده پیروى کنید. از سنت هاى ابراهیمى (علی نبیّنا و آله و علیه السّلام) یکى همین ختنه بوده که در روایات بدان اشاره شده است.

برداشت از سایت : پرسمان دانشگاهیان

https://www.porseman.com/article/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AE%D8%AA%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%AA%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/111882



«ادامه مطلب»


نوع مطلب : 03-سوره آل عـمـران، 16-سوره نـحـل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 آبان 1397


اسرار پیدایش ذرّات منتشر در فضا


وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِیقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْكَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَٰكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ

 زمانی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با وی سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا جمال با کمال ذات بی نهایتت را به قلب من بنمای تا تو را به رؤیت ویژه باطنی بنگرم خدا فرمود: هرگز مرا نخواهی دید، ولی به این کوه بنگر اگر پس از جلوه من بر جای خود ثابت و برقرار ماند، تو هم مرا خواهی دید. چون پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را متلاشی نمود و موسی بی هوش شد، پس هنگامی که به هوش آمد گفت: تو منزّهی از اینکه مشاهده شوی، به سویت بازگشتم، و من در میان مردم این روزگار نخستین باور کننده این حقیقت که هرگز دیده نمی  شوی هستم.

سوره اعراف آیه 143


باب دویست و پنجاه و یكم

اسرار پیدایش ذرّات منتشر در فضا


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 476


حدیث (1)

 احمد بن محمّد بن عیسى علوى حسینى رحمة اللَّه علیه، از محمّد بن ابراهیم بن اسباط، از احمد بن محمّد بن زیاد قطّان، از ابو الطیّب احمد بن محمّد بن عبد اللَّه، از عیسى بن جعفر علوى عمرى از پدرانش از عمر بن على، از پدر بزرگوارش حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام، از حضرت سؤال شد: 

خداوند متعال ذرّاتى را كه داخل در روزنه‏ هاى خانه مى‏ باشند از چه آفریده؟

حضرت فرمودند: هنگامى كه موسى علیه السّلام به حضرت پروردگار عرض نمود:

پروردگارا خود را به من بنما تا به تو نظر كنم.

خداوند تبارك و تعالى فرمود: اگر این كوه به خاطر نور من پا بر جا ماند البتّه قدرت خواهى داشت به من نظر كنى و اگر پا بر جا نماند ضعف دیدگانت مانع مى ‏شوند از اینكه قدرت نظر به من را داشته باشى، بارى وقتى حق جلّت عظمته بر كوه تجلّى نمود، كوه سه قطعه شد، یك بخش آن به آسمان بالا رفت و بخش دیگرش به زمین فرو رفت و یك قطعه دیگرش ذرّه، ذرّه شد و در فضا منتشر گردید، این ذرّات داخل در روزنه خانه‏ ها از غبار آن كوه مى‏ باشد.






نوع مطلب : 07-سوره اعـراف، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت ششم/5


دستور سلیمان به شیاطین



شیاطین موجوداتى هستند که دیده نمى شوند، ولى آیاتى در قرآن هست که نشان مى دهد آنها با اراده پروردگار به دید انسان مى آیند. ما براى نمونه به تفسیر چند آیه مى پردازیم .


«بعضى از شیاطین جنى را مسخر سلیمان کردیم که در دریا غواصى کرده و یا به کارهاى دیگرى در دستگاه او بپردازند و ما نگهبان شیاطین براى ملک سلیمان بودیم»(22(


«و شیطان را که بناهاى عالى مى ساختند و از دریا جواهرات گران بها مى آوردند، نیز مسخر - داوود و سلیمان - کردیم . عده اى دیگر از شیاطین را به دست او به غل و زنجیر کشیدیم . این نعمت سلطنت و قدرت از بخشش ما است»(23)ه


ابوبصیر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که : حضرت سلیمان فرمان داده بود شیاطین براى بنا کردن ساختمان ، از محلى سنگ بیاورند. تا آن که روزى با ابلیس ملاقات کردند. گفت : 

در چه حال هستید؟ گفتند: در کار سختى هستیم که طاقت آن را نداریم . ابلیس گفت : مگر نه این است که شما در وقت بازگشت ، بار حمل نمى کنید؟ گفتند: چرا. ابلیس ‍گفت : پس شما در راحتى هستید. 

باد، این خبر را به گوش سلیمان رسانید. سپس حضرت سلیمان دستور داد: هنگام رفتن سنگ ببرند و وقت بازگشت ، گل بیاورند. پس از چندى که گذشت ، باز ابلیس را دیدند. او پرسید: حال شما چگونه است ؟

گفتند: بسیار در زحمت هستیم و از خستگى دیگر رمق نداریم . 

گفت : مگر نه این است که شما روز کار مى کنید و شب را مى خوابید!؟ گفتند: چرا. ابلیس ‍گفت : پس شما هنوز در راحتى هستید! این خبر را نیز باد به حضرت سلیمان رسانید. دستور داد، هم روز کار کنند و هم شب و تا حضرت سلیمان زنده بود وضع به همین نحو بود(24(


=============

22 .انبیا آیه 82


23 
.ص آیات 37 ،38، 39


.24 
واژه های قرآن ص 155



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت ششم/6



شیطان و جرجیس




گفته اند: روزى حضرت جرجیس پیامبر، با شیطان دیدار کرد و به او فرمود: اى روح خبیث و نجس ! و اى خلق ملعون ! چه چیز تو را وا مى دارد که باعث هلاکت خود و دیگران شوى ، در حالى که مى دانى تو و پیروان و لشکریانت به سوى جهنم پیش مى روید.

آن ملعون گفت : اگر مرا مخیر کنند بین تمام آن چه را که آفتاب بر آن مى تابد، و ظلمت شب آن را فرا مى گیرد، و بین هلاک کردن و گمراه کردن ایشان ، گر چه یک نفر را در یک چشم به هم زدن باشد، من یک چشم به هم زدن و گمراه کردن ایشان را بر جمیع آن لذت ها بر مى گزینم .

گمراه کردن یک نفر از بنى آدم نزد من محبوب تر است از لذت همه دنیا و آن چه در آن است .

از این رو، آن ملعون در کشاندن مردم و به فساد، و مانع شدن از کار خیر و صلاح بسیار شتاب دارد. در حدیثى آمده : حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند:

«العجلة من الشیطان عجله کردن در کارها از شیطان است »(25)

 مگر در چند کار که خوى پیامبران است.(26)


=============

25- سفینة البحار ج 1 ص 129

26- به بحث عجله از شیطان است مراجعه شود



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت ششم/7



شیطان و ذوالکفل




وقتى الیسع پیغمبر به حد رشد و کمال رسید و به پیامبرى برگزیده شد، اندیشید، پس از خود چه کسى را در میان قوم بگمارد که راهنماى مردم باشد تا به امورشان رسیدگى کند؟

به دنبال همین فکر، مردم را جمع نمود و به آنان فرمود: چه کسى حاضر است بعد از من سه کار بکند تا او را به جاى خود خلیفه گردانم؟ آن سه کار این است : اول این که روزها، روزه بگیرد؛ دوم شبها را به عبادت و بندگى خدا به پایان ببرد؛ سوم آن که در میان مردم اصلا غضب نکند.

یک نفر از آن میان که مردم او را با چشم بى اعتنایى نگاه مى کردند برخاست ؛ شاید ذوالفکل بود - گفت : من حاضرم عمل کنم ! الیسع توجهى نکرد. روز دوم باز در اجتماع مردم ، ظاهر شد و همان حرف دیروزى را تکرار کرد. مردم ساکت شدند مگر همان جوان .

الیسع ، آن جوان را خلیفه خود قرار داد و خداوند هم او را به پیغمبرى منصوب کرد. او هم ، در میان مردم به قضاوت مشغول شد و هیچ وقت غضب نکرد.

ابلیس ، شیاطین و طرف داران خود را جمع کرد و گفت : کدام یک از شما مى توانید «ذوالفکل» را به غضب درآورید؟ 

یکى از آنها به نام ابیض (27) گفت : من . ابلیس گفت : کار خود را شروع کن و به هر حیله که مى توانى او را به غضب آور.

وقتى ذوالفکل اول ظهر دست از کار کشید و به خانه آمد، براى استراحت و خواب آماده شد، شیطان بر در خانه او آمد. فریاد زد و گفت : من مظلوم واقع شدم ، به فریادم برسید، من بر نمى گردم تا حقم گرفته شود. جناب ذوالفکل ، انگشتر خود را از دست بیرون آورد و به او داد. فرمود: این انگشتر را نشان طرف خود بده و با هم بیایید تا حق تو را بگیرم !

او هم رفت و فردا آمد، باز موقع خواب فریاد زنان گفت : من مظلوم واقع شدم !

دشمن من توجهى به انگشتر نداشت . دربان گفت : واى بر تو ذوالفکل دو روز است نخوابیده ، بگذار بخوابد.
جواب داد: دست از او نمى کشم ؛ چون به من ظلم شده . 

دربان به ذوالفکل خبر داد. او هم نامه اى نوشت و مهر کرده به دست او داد که به دشمن خود برساند. او رفت و روز سوم هنگام خواب آمد. 

فریاد زد و گفت : به نامه هم توجهى نکرد! و همواره فریاد مى زد، تا این که ذوالفکل بدون آن که ناراحت شود و غضب کند، در هواى بسیار گرم بلند شد، دست شیطان را گرفت و گفت : برویم ، حق تو را بگیرم .

وقتى شیطان چنین دید، دست خود را کشید و فرار کرد و از خشم گرفتن او ناامید شد.

خداوند داستان این پیامبر صابر را براى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم بیان مى کند(28) تا این که ایشان هم در مقابل اذیت کفار، صبر کند. 

همانطورى که پیامبران پیشین ، در مقابل بلاها و اذیت مشرکان صبر مى کردند(29)


=============

27- در بحث فرزندان شیطان بیان شد که کار او به غضب در آوردن مردم است

28- انبیاآیه 85

29- بحارالانوار ج 13 ص 404



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت ششم/8




اندرزهاى شیطان به نوح




حضرت عبدالعظیم حسنى از معصوم نقل مى کند: - بعد از طوفان نوح وقتى کشتى روى زمین قرار گرفت - شیطان پیش نوح آمد و گفت : 

تو خدمتى بزرگ به من کردى در پیش من حقى دارى . مى خواهم در عوض تو را نصیحت کنم و به تو خیانت نمى کنم . حضرت نوح ، از کلمات شیطان و از این که مى خواهد او را نصیحت کند ناراحت شد. 

خداوند به او وحى کرد که :اى نوح سخن او را قبول کن ! نوح فرمود: هر چه مى خواهى بگو. شیطان گفت : - اى نوح ! بخیل ، حریص ، حسود، جبار و عجول مباش - چون اگر بدانم کسى این صفات را دارد او را مانند توپ این طرف و آن طرف پرت مى کنم . 

حضرت نوح فرمود: خدمتى که من به تو کردم چیست ؟ جواب داد: نفرینى که درباره قوم خود نمودى و همه را به هلاکت رساندى و آنها را به جهنم فرستادى ، من از دست آنها راحت شدم و اگر خودم مى خواستم آنان را گمراه و به گناه بکشانم ، یک عمر وقت لازم بود.(30)

در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام آمده : - بعد از آن که نوح از هر حیوانى یک جفت نر و ماده ، به کشتى برد - تا از غرق شدن نجات یابند و بعدا نسل آنها زیاد شود، نوبت به الاغ رسید، نوح به سوى الاغ آمد تا آن را به درون کشتى ببرد، الاغ سرپیچى کرد و نرفت ؛ زیرا شیطان در دست و پاى او را قرار گرفته بود.

 وقتى نوح سرپیچى الاغ را دید، فرمود: اى شیطان ! داخل شو! الاغ رفت . و شیطان هم همراه الاغ داخل کشتى رفت بدون آن که نوح متوجه شود. 

وقتى کشتى روى آب قرار گرفت چشم نوح به شیطان افتاد که گوشه اى نشسته بود. گفت :اى ملعون ! گم شو، چه کسى ، به تو اجازه داد وارد شوى ؟ 

پاسخ داد: خودت ! وقتى که مى خواستى الاغ را سوار کنى ، گفتى :اى شیطان ! داخل شو، من هم داخل کشتى شدم .

شیطان گفت : آیا مى خواهى دو چیز به تو یاد دهم ؟! نوح فرمود: من احتیاج به گفتار تو ندارم ، اما هر چه مى خواهى بگو، شیطان گفت : آن دو چیز یکى «حرص» است که از آن دورى کن ؛ چون آدم و حوا به خاطر حرص از بهشت خارج شدند.

دوّم «حسد» است ، از آن هم بپرهیز! چون حسد باعث شد که خداوند مرا از بهشت خارج کرد.

 خداوند به حضرت نوح وحى کرد که هر دوى آنها را بپذیر، اگر چه خودش ملعون است(31

بعضى روایاتى که از معصومان علیهم السلام نقل شده ، علت رانده شدن شیطان را از درگاه الهى ، حسد بردن آن ملعون دانسته و سجده نکردن در مقابل آدم را ناشى از همین خوى او بر شمردند.

حضرت على علیه السلام در این باره فرمودند : 

الحسد معصیة ابلیس ‍الکبر 

حسد، معصیت و نافرمانى شیطان بزرگ بود(32)

امام صادق علیه السلام در حدیثى که حسد را به دو قسم تقسیم فرموده ، چنین مى گوید: یک قسم حسد غفلت و دیگرى حسد فتنه است .

 آنگاه در مورد قسم دوم مى فرماید: حسد دوم ، بنده را به کفر و شرک مى کشاند. به واسط حسد بود که شیطان دستور خدا را رد کرد و از سجده به آدم خوددارى نمود(33)


کافران هم جنس شیطان آمده
جانشان شاگرد شیطانان شده

صد هزاران خوى بد آموخته
دیده هاى عقل و دل بر دوخته

گمترین خوشان به زشتى آن حسد
آن حسد که گردن ابلیس زد

از خدا مى خواه دفع این حسد
تا خدایت وارهاند از جسد(34)


در روایت دیگرى از جناده بن امیه است که مى گوید: نخستین گناه حسد بردن شیطان به آدم بود. چون آن ملعون مامور شد به آدم سجده کند حسد - بر مقام و شخصیت آدم - او را به نافرمانى واداشت و سجده نکرد(35)

امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیث اربعه ماءه شماره 311 فرمود: هرگاه انسان خود را آماده براى نماز اول وقت کرد شیطان مى آید در مقابلش ‍مى ایستد و از روى حسد به خاطر نعمت هایى که خداوند در عوض این نماز به او مى دهد و آن ملعون خود از آن محروم شده ، به وى مى نگرد(36)


ور حسد گیرد تو را ره در گلو
در حسد ابلیس را باشد غلو

کو ز آدم ننگ دارد از حسد
با سعادت جنگ دارد از حسد

عقبه اى زین صعب تر در راه نیست
اى خنک آن کش حسد همراه نیست

این جسد، خانه حسد آمد باران
کز حسد آلوده گردد خاندان

خانمان ها از حسد گردد خراب
بازشاهى از حسد گردد غراب

خاک شو مردان حق را زیر پا
خاک بر سر کن حسد را هم چو ما

=============

30- بحارالانوار ج 72 ص 195

31- همان

32- غررالحکم ص 38

33- تحف العقول ص 371

34- مثنوی مولوی دفتر چهارم ص 751

35- درالمنثور ج 1 ص 51

36- مواعظ العددیه ص 304



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات