وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها





زندگینامه شیطان-قسمت ششم/10





شیطان مى خواست موسى را فریب دهد




صدوق از امام صادق علیه السلام نقل کرده : روزى حضرت موسى علیه السلام براى مناجات به کوه طور مى رفت . شیطان هم در پى او رفت . یکى از ملائکه بر او نهیب داد و گفت : 

از دنبال موسى که کلیم خدا است بر گرد، مگر به او امید دادى ؟ شیطان گفت : آرى ، چنانچه پدر او آدم را به خوردن گندم اغوا کردم ، از موسى هم امید دارم که بر ترک اولى وادارش کنم -موسى متوجه شد- شیطان گفت :اى موسى کلیم ! مى خواهى تو را شش ‍جمله پند بیاموزم؟ موسى فرمود: خیر، من احتیاج ندارم ، از من دور شو.

جبرئیل نازل شد و گفت :اى موسى ! صبر کن ، و گوش بده . او الان نمى خواهد که تو را فریب دهد. موسى ایستاد و فرمود: هر چه مى خواهى ، بگو. 

شیطان گفت آن شش چیز از این قرار است :

اول : در وقت دادن صدقه به یاد من باش و زود بده که من پشیمانت مى کنم ، اگر چه آن صدقه کم و کوچک باشد؛ چون ممکن است همان صدقه کم تو را از هلاکت نجات دهد و از خطر حفظ نماید.

در احادیث زیادى آمده : اگر انسان در کار خیرى که مى خواهد انجام دهد عجله نکند شیطان او را از راه مى زند و نمى گذارد انجام دهد.

دوم : اى موسى ! با زن بیگانه و نامحرم خلوت مکن ؛ چون در آن صورت من نفر سوم هستم و تو را فریفته و به فتنه مى اندازم و وادار به زنا مى کنم .

سوم : اى موسى ! در حال غضب به یاد من باش ، براى اینکه در حال غضب تو را بر امر خلاف وادار مى نمایم و آرزو مى کنم که اولاد آدم غضب کند تا من مقصود خود را عملى سازم .

چهارم : نزدیک چیزهایى که خداوند از آنها نهى کرده مشو؛ چون هر کس به آنها نزدیک شود من او را در آنها مى اندازم .

پنجم : در دل خود فکر گناه و کار خلاف مکن ؛ چون من اگر دلى را چرکین دیدم به طرف صاحبش دست دراز مى نمایم و او را اغوا مى کنم ، تا آن کار خلاف را انجام دهد.

ششم : تا خواست ششم را بگویم ، جبرئیل نهیب داد به موسى و گفت :اى موسى ! حرکت کن و گوش نده ، او مى خواهد در نصیحت ششم تو را بفریبد. 

موسى حرکت کرد و رفت . شیطان صیحه کشید و گفت :اى واى ! پنج کلمه موعظه را که ریشه کار من در آنها بود شنید و رفت . 

مى ترسم آنها را به دیگران بگوید و آنها هدایت شوند! من مى خواستم پس از پنج کلمه حق ، او را به دام اندازم ، او و دیگران را اغوا نمایم ولى از دستم رفت (39)


=============

39- شناخت شیطان ص 39 با کمی تغییر



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت ششم/11



تهمت شیطان به زکریا




شیطان چون نمى توانست بر پیامبران الهى دست پیدا کند، از دشمنى و خشمى که از ایشان داشت براى کشتن و بى اعتبار کردن آنان تهمت هاى ناروایى را به آنان نسبت مى داد. از جمله: 
تهمت زنا به زکریاى پیغمبر است .

از وهب بن منبه روایت شده : روزى که مریم عیسى علیه السلام را آبستن شد و مردم مطلع شدند، شیطان در میان بنى اسرائیل به صورت یکى از عابدهاى بیت المقدس در آمده و به مریم فحش و ناسزا مى داد، و مى گفت : اى مردم ! زکریا با مریم روابط نامشروع دارد. 

وى چون مریم را زیبا و صاحب جمال دیده با او زنا کرده ! و مریم از زکریا حامله شده . زکریا را بکشید که همه ما را بدنام کرده است .

مردم درصدد کشتن زکریا بر آمدند و بر سر وى ریختند تا او را بکشند. زکریا از ایشان گریخت تا به درختى رسید و به آن پناه برد.

 درخت براى او شکافته شد و گفت : اى زکریا! داخل شو. وقتى داخل شد درخت به هم آمد و آن حضرت از نظرها پنهان شد.

شیطان قبل از بهم آمدن درخت گوشه ردای ذکریا راگرفت وبیرون درخت نگه داشت تا کفار رسیدند وابلیس را به شکل پیرمردی دیدند از او پرسیدند که شخصی با این مشخصات ندیدی از اینجا بگذرد؟

ابلیس گفت او وارد این درخت شده وگوشه ردای ذکریا را نشان داد کفار گفتند چگونه او را بیرون آوریم ؟

ابلیس گفت چرا میخواهید بیرون آورید ؟ گفتند تا او را بکشیم شیطان گفت همانجا نیز میشود او را کشت .

آن معلون دستور ساختن اره دو سر داد، او دست خود را بر درخت گذاشت و از پایین تا بالا کشید. دل آن حضرت را از پشت درخت شناخت و دستور داد همان جا رابا اره دو سر بریدند.

 در همان هنگام از عالم غیب ندای لاریبی رسید که ای ذکریا مبادا که آهی کشی وناله کنی که نامت از جریده صابران محو کنم وچون اثر ارّه بر سر ذکریا رسید گفت خدایا هزار شکر که خون مرا بر سر کوه محبت تو میریزند آنگاه صبر کرد تا به دو نیمش کردند.


رسمی که هیچ آه نگویند وجان دهند 
مادرمیان مردم عالم گذاشتیم


بعضى گویند: اره را از بالاى درخت گذاشتند، به طورى که اره از فرق سر او بگذرد - و آن حضرت را در میان درخت دو نیم کردند.


اره بر فرقش گذاشت و گفت : چونى
گفت : بر اولاد آدم هرچه آید بگذرد


زکریا از این ماجرا احساس درد و ناراحتى نکرد و به شهادت رسید. آن ملعون ، بعد از این ، میان بنى اسرائیل ناپدید شد و دیگر کسى او را ندید!

بعد از شهادت زکریا خداوند متعال عده اى از فرشتگان را فرستاد تا آن حضرت را غسل دادند و بر او نماز خواندند و بدن مطهر او را دفن نمودند(40)

البته ناگفته نماند که در مورد ذکریا روایتی دیگر وجود دارد وآن این است که زنی که کینه ذکریا وفرزندش یحیی رابه دل داشت وقتی خواست دختر زیبایش را به شاه بدهد از پادشاه به جای شیربهای خود کشتن ذکریا ویحیی را درخواست کرد وشاه هم چنین کرد ...ودر آخر شهادت ذکریا همانگونه که نقل شد است آمده است.

=============

40- حیوة القلوب ج 1 ص 379 وکتاب ابلیس ص 330



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت ششم/13




شیطان و ابراهیم علیه السلام




چون از هاجر مایوس شد و مکر و حیله اش در آن زن خداشناس و موحد اثر نکرد. آمد پیش ابراهیم علیه السلام و گفت : اى ابراهیم ! جوانى زیبا و خوش ‍اندام پشت سر تو مى آید، او کیست ؟ ابراهیم خلیل گفت: او فرزندم اسماعیل است .

گفت : او را به کجا مى برى ؟ به منا مى برم تا قربانى کنم . شیطان با تعجب گفت : قربانى براى چه ؟! گناه او چیست ؟ یک عمر آرزوى فرزند داشتى تا خداوند در سن پیرى فرزندى چنین زیبا و خوش اندام به تو عنایت کرد. اینکه که او به حد رشد و کمال رسیده و چشم تو به او روشن شده مى خواهى او را بکشى ، آیا دلت راضى مى شود او را به دست خود سر ببرى و خونش را بر زمین بریزى ؟

حضرت ابراهیم فرمود: خداوند در خواب به من وحى فرمود: او را ذبح کنم ، این دستور او است و من هم فرمان او را مى برم .

گفت :اى ابراهیم ! خواب اثر ندارد، نباید به آن اعتنا نمود. این خواب ، خواب شیطانى بوده ، بى جهت فرزند خود را نکش ، اگر چنین کنى در میان مردم رواج پیدا مى کند و همه تا روز قیامت فرزندان خود را مى کشند.


چون ز هاجر گشت نومید آن پلید
سوى ابراهیم از غفلت دوید

آمد و گفت : اى خلیل مؤتمن
یک نصیحت بشنو از من بى سخن

یا خلیل الله ! نصیحت گوش کن
ترک این سوداى عالم جوش کن

کى توان از حکم خوابى بى اثر
سر بریدن از تن زیبا پسر

چون که این فرمان ترا آمد به خواب
از پى خوابى مکن چندین شتاب

شاید این خواب تو شیطانى بود
عاقبت سودش پشیمانى بود


وقتى شیطان سخن را بدین جا رسانید، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود:اى ملعون ! تو شیطانى ، کسى هستى که باعث بیرون شدن حضرت آدم از بهشت شدى ، تو مردم را از راه حق منحرف مى کنى ، تمام فتنه و فساد عالم زیر سر تو است ، تو دشمن اولاد آدم و مردان نیک سیرت بشریت هستى ، قسم یاد کردى تمام فرزندان آدم را به انحراف بکشانى ، مگر افراد مخلص و پاک را، و من یکى از آنها مى باشم که به حرف تو اعتماد ندارم .

اى ملعون ! این را بدان که دست پلید تو به دامن پاک انبیا نمى رسد، مکر تو دام اولیا نمى شود. آنان تو را شناخته و به سخنت گوش نمى دهند، سخنانت هر چند جذاب و دل فریب و ناصحانه باشد در آنان اثر نمى کند.

ابراهیم علیه السلام او را دور کرد، و هفت سنگ به آن پلید زد و او پنهان شد.


گفت : اى ابتر! برو شیطان تویى
غول هر ره ، دزد هر دکان تویى

دست نبود دیو را بر انبیاء
مکر شیطان نیست دام اولیاء

خواب ایشان خواب رحمانى بود
اشحه اى ز الهام ربانى بود(44)



=============

44- اقتباس از طاقدیس مرحوم نراقی ص 356 به بعد وکشف الاسرار ج 8 ص 29 وابوالفتح رازی ج 11



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت ششم/14



شیطان و اسماعیل (ع)




بعد از آن که حضرت ابراهیم علیه السلام شیطان را سنگ باران کرد و از پیش ‍خود راند و ناامیدش کرد، با شتاب خود را به حضرت اسماعیل رسانید و با زبان خیر خواهانه گفت : اى اسماعیل ! پیرمردى که جلوتر مى رود کیست و به کجا مى رود؟

فرمود: پدر من ابراهیم خلیل الرحمان است و به میهمانى دوست مى رویم . پدرم دوستى دارد که وى ما را دعوت نموده و ما رهسپار آن جا هستیم .

شیطان گفت : پدرت حقیقت را به تو نگفته ، دوست کجا است ، دعوتى در کار نیست ! اى اسماعیل ! پدرت قصد کشتن تو را دارد، او مى خواهد گلوى نازکت را پاره کند سرت را ببرد؟!

گفت : پدرم علاقه زیادى به من دارد، مرا دوست مى دارد و پدرى است مهربان ، مگر مى شود پدرى دل سوز و مهربان فرزند خود را بدون گناه بکشد؟!

وى گفت : مگر ندیدى کارد و طناب برداشته ؟ مى گوید: خدا در خواب از او خواسته تا تو را قربانى کند.
اسماعیل گفت : اگر خدا گفته باید بکشد، و اطاعت نماید، اگر خدا دستور داده فرمان ، فرمان او است . یک بار سر بریدن سهل و آسان است . اى کاش ! مرا هزار مرتبه در راه دوست سر مى بریدند، باز زنده مى شدم و کشته راه دوست مى شدم .

اسماعیل نیز با او همان کرد که پدرش کرده بود. این رفتار عاشقانه حضرت ابراهیم و فرمان بردن از خدا و سنگ زدن به شیطان الگویى شد تا دیگر دین داران ، تا دنیا باقى است به پیروى از حضرتش در مکه شریف و منا، راه و آیینش را بزرگ داشته و به دستور خداوند گردن نهند.


چون خلیل الله فکند آن را شهاب
سوى اسماعیل آمد با شتاب

دام ابلیس و حیل را ساز کرد
مکر و کید و وسوسه آغاز کرد

زد به سنگ آن را پس اسماعیل راد
سنت رمى جماز از این نهاد

مى کنم یعنى ز خود دور اهرمن
هم چو اسماعیل آن شاه زمن (45)


=============

45- این سه عنوان : شیطان وهاجر ،شیطان وابراهیم وشیطان واسماعیل از طاقدیس مرحوم نراقی برداشت شده است ص 356تا 374 وکشف الاسرار ج 8 ص 290 وابوالفتح رازی ج 11 ذیل آیات 100تا 103 از سوره صافات.




برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/5





تسلّط شیطان بر اموال ایوب




بیش ترین کوشش شیطان این است که اگر کسى خدا را بپرستد یا شکر نعمت هایش را ادا نماید یا کارهاى نیک دیگرى انجام دهد وى را از عبادت و شکر خدا باز دارد و به انحراف و گمراهى اندازد و از حق و حقیقت دور بدارد.

درباره یکى از کسانى که آن ملعون آخرین سعى خود را کرد تا منحرفش کند و از کار خیر و عمل صالح بازش دارد، حضرت ایوب علیه السلام بود؟

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام پرسید: بلاهایى که حضرت ایوب علیه السلام به آن مبتلا شد به چه سبب شد؟ فرمود: براى نعمت بسیارى که خداوند به آن حضرت عنایت فرمود و او هم شکر نعمت هاى خدا را آن طور که شایسته بود به جا مى آورد و در شکر گزارى کوتاهى نمى کرد.

شیطان وقتى شکر گذارى به امام ایوب علیه السلام را دید آتش خود بینى اش شعله ور شد عرض کرد: پروردگارا! ایوب علیه السلام به این جهت شکر و ثناى تو را مى کند که نعمت فراوان به او عنایت کرده اى.

 اگر از نعمت هایى که به او عنایت نموده اى محرومش نمایى ، خواهى دید که دیگر سپاس گر نخواهد بود، براى امتحان ، مرا بر دارایى اش مسلط کن تا بدانى دیگر هرگز تو را شکر نمى کند!

خطاب از رب الارباب به شیطان رسید: تو را بر اموال و ثواب او مسلط کردم ، هر کارى که مى توانى انجام بده ، تا براى همه معلوم شود که شکر ایوب براى مال و ثروت نیست . بلکه شکر و حمد و ثناى او فقط براى این است که مرا شناخته و به من عشق مى ورزد.

شیطان از شنیدن این فرمان شاد شد و همه ثروت ایوب را از بین برد. امام سپاس گزارى هاى ایوب زیادتر شد. عرض کرد: خدایا! مرا بر زراعت هاى او مسلط فرما، ایوب چون دلش خوش است که زراعت دارد از این جهت ، شکر مى کند. خداوند او را بر آنها هم مسلط کرد.

شیطان با همه یارانش بر زراعت هاى او دمیدند، و همه آنها دستخوش آتش ‍ شدند اما شکر او زیادتر شد. خداوندا! مرا بر گوسفندان و گاوها و شتران او مسلط فرما؛ زیرا هنوز امید او به چهار پایانش هست . 

خداوند به او رخصت داد. آن ملعون هم تمام گوسفندان و شترهاى حضرت ایوب علیه السلام را نابود کرد. باز روحیه بندگى او افزونى یافت.

گفت : اى خدا! ایوب 12 پسر رشید دارد و امیدش به فرزندانش است و مى گوید: با کمک فرزندان باز هم مال و ثروت به دست خواهم آورد. گوسفندان و شتران باز پیدا مى شوند، کشاورزى رونق مى گیرد و کشت و کار به جریان مى افتد. 

مرا بر پسران او مسلط فرما، وقتى رخصت گرفت شبى که همه فرزندان ، مهمان برادر بزرگتر بودند آن ملعون ساختمان را بر سرشان خراب نمود. چون خبر به ایوب علیه السلام رسید، حمد خدا را کرد و گفت : خدایا! روزى به من فرزند دادى و روزى گرفتى اختیار همه به دست تو است.(8)


=============
.8 حیوه القلوب ج 1 ص 201


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/6





تسلّط شیطان بر بدن ایوب




وقتى که شیطان ایوب را چنین دید، دشمنى اش فزونى یافت و عرض کرد: خداوندا! سپاس ایوب براى این است که بدنش سالم مى باشد و مى گوید:

 باز کار مى کنم و اموالى به دست مى آورم . او مى داند که به زودى آن چه از او گرفته اى باز پس خواهى داد، هنوز شکر تو را مى کند و خود را نباخته است.

الحال اگر مرا بر بدنش مسلط کنى خواهى دید که دیگر شکر نخواهد کرد! خطاب از جانب خداوند به او رسید که تو را بر بدنش مسلط گردانیدم - به غیر از عقل و دل ، گوش و چشم و زبان او زیرا تو را در آنها تصرف نیست و آنها مربوط به من است.

آن ملعون چون رخصت یافت به سرعت فرود آمد که مبادا ایوب رحمت الهى را در یابد و بین او و شیطان حائل شود. آمد تا سد راه آن شود. پس از آتشى که خودش از آن خلق شده بود، در سوراخ ‌هاى بینى ایوب دمید که از تاپایش زخمى گشت . 

مدت بسیارى در رنج بود. هم چنان ایوب را در حمد و شکر الهى کوشتاتر مى یافت و زبانش دایما در یاد خدا بود.

مصیبت بر آن حضرت سخت شد که دیگر نتوانست داخل شهر بماند، از شهر و زندگى در آن دست شست و به بیرون شهر رفت . هر روز ناتوانى اش ‍ بیشتر مى شد و در عوض شکر و سپاس گزارى او افزایش مى یافت.

 یک مرتبه نشد که از درد خویش گلایه کند. روزى عیال اورحیمه عرض ‍ کرد: اى ایوب ! مرض تو طول کشید از خدابخواه که تو را عافیت عنایت فرماید.

فرمود: اى زن ! چند سال در حال رفاه و سلامت بودم . گفت : متجاوز از هفتاد سال . فرمود: چند سال است که بلا و مرض به من روى آورده ؟ گفت حدود هفت سال . 

فرمود: هفتاد سال در رفاه و سلامت بودم اگر هفت سال در بلا و رنج باشم آیا جا دارد که تندرستى خود را از خدا بخواهم؟

وقتى شیطان دید هر چه اندوه بیشتر مى شود، شکر گزارى اش فزونى مى یابد، ناراحت شد، رفت پیش جماعتى از یاران ایوب و گفت : بیایید برویم نزد آن بنده مبتلا شده و از او بپرسیم به چه دلیل به این بلاى عظیم مبتلا گردیده است .

 چون نزد ایشان آمدند، گفتند: کاش ما را از گناه خود خبر مى دادى ، زیرا ما گمان نداریم این بیمارى تو را مگر به واسطه گناهى که از ما پنهان کرده اى!

فرمود: به عزت پروردگار سوگند مى خورم که من گناهى نکرده ام . هرگز طعامى نخورده ام ، مگر آن که یتیمى یا مسکینى را با خود شریک کرده ام .

 هرگز دو طاعت براى من پیش نیامده ، مگر این که هر کدام را بر من دشوارتر و سخت تر بوده است برگزیده ام شیطان از کار او سرگردان گشته بود. چه کند که او را از شکر گزارى باز دارد؛ زیرا حیله او در آن حضرت اثر نکرد و به مقصودش نرسید.(9)

=============

.9 اقتباس از حیوة القلوب ج 1 ص 203تا 206



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/7




شیطان در تولد پیامبر صلّى الله علیه و آله وسلّم 




از امام صادق علیه السّلام روایت شده : شیطان به هفت آسمان بالا مى رفت و اخبار آسمانها را مى شنید. هنگامى که حضرت عیسى علیه السلام زاده شد او را از سه آسمان باز داشتند و تا چهار آسمان بیشتر بالا نمى رفت .

وقتى حضرت رسول صلى الله علیه و آله متولد شد. او را از همه آسمانها منع کردند، و شیاطین را با تیرهاى شهاب از رفتن به آسمان ها راندند. 

قریش ‍ گفتند: باید عمر دنیا به سر آمده و هنگام قیامت باشد که اهل کتاب مى گفتند و ما مى شنیدیم ! عمرو بن امیه که داناترین مرد عرب جاهلیت بود، گفت :

 بنگرید اگر ستاره هاى معروفى که مردم به وسیله آنها هدایت مى شوند و به واسطه آنها زمستان و تابستان را ارزیابى مى کنید، اگر یکى از آنها بیفتد، بدانید وقت آن است که همه اهل دنیا نابود مى شوند و اگر آنها به حال خود هستند و ستاره هاى دیگرى ظاهر شده پس باید منتظر حادثه اى غیر از این باشید.

نیز امام صادق علیه السلام فرمود: در آن شب ، شیطان در میان اولاد خود فریاد زد تا همه دور او جمع شدند. گفت :اى سید و بزرگ ما چه چیز تو را این قدر آشفته کرده است؟

گفت : واى بر شما، از آغاز شب تا کنون احوال آسمانها را دگرگون مى یابم . باید حادثه عظیمى در زمین رخ داده باشد، از زمانى که عیسى علیه السلام به آسمان بالا رفت مانند آن واقع نشده است!

بروید بگردید و جست و جو کنید که چه رخداد مهمى شده است ؟ رفتند و همه جا را گشتند. برگشتند و گفتند: چیزى نیافتیم . 

آن ملعون گفت : به دست آوردن این خبر کار من است . آن گاه در زمین به کاوش پرداخت . تمام دنیا را زیر پا گذاشت تا این که به سرزمین مکه رسید؛ دید سراسر حرم مکه پر از فرشتگان است خواست وارد حرم گردد ، که ملائک بر او بانگ زدند، او برگشت.

مانند گنجشک ، کوچک شد و مى خواست از جانب کوه حرا داخل شود، گفتند اى ملعون ! برگرد.

گفت :اى جبرئیل ! یک حرف از تو سؤال مى کنم ، بگو امشب چه خبر مهمى واقع شده است؟

جبرئیل گفت : محمد صلى الله علیه و آله که بهترین پیامبران خداست امشب متولد شد. پرسید: آیا مرا در او بهره اى هست ؟ جبرئیل گفت : خیر، پرسید: آیا در امت او بهره اى دارم ؟ گفت : بلى ، شیطان گفت : راضى شدم(10)

هنگام ولادت آن حضرت ، شیطان را به زنجیر بستند و چهل روز او را در قلعه اى زندانى نموند، تخت او را چهل روز در آب شناور کردند، بت ها همه سرنگون شدند و صداى واویلا از شیطان بلند شد.(11)


=============


.10 حیات القلوب ج 2 ص 72 ، منتهى الامال، شیخ عباس قمی، ج 1، ص 18.
.11 
حیات القلوب ج 2 ص 74


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/8





حضرت رسول صلّى الله علیه و آله وسلّم 

براى شیطان هم رحمت است




وجود مبارک حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله وسلم براى همه جهانیان ، اعم از جن و انس ، رحمت و برکت است . آن گونه که قرآن مجید مى فرماید:

و ما ارسلناک الا رحمة العالمین 

اى پیامبر گرامى - ما تو را برنگزیدیم ، مگر این که براى جهانیان رحمت و برکت باشى(12)

نه این که وجود مبارک آن حضرت فقط براى جن و انس رحمت است ؛ بلکه براى دشمن ترین دشمنان ایشان هم رحمت است . رحمت بودن حضرت آن لعین را هم در بر مى گیرد.

در کتاب معارج النبوة نقل شده : چون خداوند متعال ابلیس را از درگاه خود راند و او را مشمول لعن خود و ملائکه قرار داد، فرشته اى را بر آن داشت تا هر روز چند سیلى بر پشت گردن آن ملعون بزند. آن سیلى ها بسیار درد آور بود به گونه اى که اثر آن تا روز دیگر او را مى آزرد.

بعد از آن که خداوند وجود مقدس خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله وسلم را برگزید و آیه فوق را درباره ایشان نازل فرمود، شیطان به درگاه خداوند بنالید و عرض کرد:

خدایا! من نیز از عالمیان هستم ، آیا مرا از این آیه رحمت هیچ بهره و نصیبى نخواهد بود؟ رحمت آن حضرت شامل حال من نخواهد شد؟

خطاب آمد: چرا. رحمت وجود ایشان تو را هم بهره مند مى کند. سپس به آن فرشته اى که هر روز او را طپانچه مى زد فرمود:

 از هم اکنون طپانچه و سیلى بر او نزن ، و او را معاف دار تا او نیز از وجود مقدس آن حضرت و رحمت بودن ایشان بهره برده باشد و این آیه شامل حال او هم بشود.(13

نه این که رحمت بودن آن حضرت فقط شامل حال ابلیس شد، بلکه همه شیاطین نیز از آن برخوردار شدند. مسلم است که همه شیاطین نعمت وجود را که بالاترین نعمت ها است به طفیل وجود مبارک آن حضرت میدانند و اقرار دارند که وجود آنان در پرتو وجود آن حضرت است . آن چنان که در حدیث قدسى آمده :

لو لاک لما خلقت الا فلاک 

اگر وجود مبارک تو نبود، زمین و آسمان - بهشت و جهنم و هر آن چه در جهان هست - را خلق نمى کردم.

پس آفرینش همه چیز در سایه سار هستى فرستاده خدا معنا یافت(14)


=============

.12 انبیاء آیه 106
.13 
معارج النبوة ص؟
.14 غوالی اللولی ص؟



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت هشتم/1



سؤال موسى از شیطان

روزى حضرت موسى بن عمران علیه السلام براى مناجات به کوه طور مى رفت . در بین راه به شیطان برخورد و شروع کرد با او صحبت کردن و شیطان هم جواب مى داد.


موسى علیه السلام فرمود: چرا آدم را سجده نکردى تا به لعنت خدا و ملائکه و جن و انس گرفتار نشوى ؟ در جواب گفت :اى موسى ! من به تو راست مى گویم . غرض خداوند سجده بر آدم نبود، بلکه مى خواست مرا بیازماید و بداند آیا من غیر او را سجده مى کنم یا خیر! ولى من چون عاشق خدا بودم ، حاضر نشدم غیر او را سجده کنم و دست از عبادت او بردارم.

پور عمران بدن غرقه نور
مى شد از بهر مناجات به طور


دید در راه سرد و نان را
غایت لشکر محزونان را


گفت : کز سجده آدم به چه رو
تافتى روى رضا راست بگو


گفت : شیطان به تو مى گویم راست
که تو را نى خبر از عالم ماست


من و ما نیست میان من و دوست
آن چنانم که خدا گویدم اوست 


گفت : موسى که اگر کار این است
لعن و طعن تو چرا آیین است


گفت : شیطان که از این گفت و شنود
امتحان کردن من بد نه سجود


گفت : عاشق که بود کامل سیر
پیش جانان نبرد سجده به غیر


این دم از کمشکش خود رستم
پیش زانوى ادب بنشستم


همچنین در جواب شخص دیگرى که از او پرسید: چرا آدم را سجده نکردى تا مورد لعن ابدى قرار نگیرى ؟ گفت : مثلى براى تو بیاورم تا مطلب معلوم شود.


مردى دختر سلطان را دید و عاشق او شد. داستان عشق او در شهر پیچید. روزى دختر سلطان به آن مرد گفت : مرا خواهرى است از من زیباتر، که من کنیز او هم نمى شوم و حسن و جمال او از من بهتر است .


گر ببینى خواهرم را یک زمان
تیر مژگانش کند پشتت کمان


بنگر اکنون گر ندارى باورم
کز عقب مى آید اکنون خواهرم


آن مرد که مدعى عشق بود پشت سر خود نگاه کرد تا او را ببیند. دختر دست بر سینه اش زد و او را انداخت.گفت :

 

گر عاشق بدى یک ذره اى
کى شدى هرگز به غیرى غره اى

قصه ابلیس و این قصه یکى است
من ندانم تا کرا اینجا شکى است

ترک سجده از حسد گیرم که بود
آن حسد از عشق خیزد نه از سجود(1)



=============

1- کتاب ابلیس ص 22




برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8293-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 آبان 1397




چرا پیامبران زن نبودند؟


آیا از بین ۱۲۴۰۰۰ پیامبر پیامبر زن هم وجود داشت اگر جواب سوال بلى باشد پس چرا نامى از آنها نیامده و اگر خیر باشد پس عدالت خدا كجاست ؟

علت پیامبر نشدن زنان: در بین پیامبران عظیم الشان الهى هیچ كدام زن نبوده است و این مسئله هیچ منافاتى با عدالت ندارد زیرا عدالت یعنى وضع كل شى موضعه. هر چیزى را در جاى خود قراردادن اگر خداوند را عادل بدانیم كه هست زیرا خود او انسانها را به عدل امر مى كند كه:

(ان الله یامربالعدل و الاحسان) (1) چگونه ممكن است خود عادل نباشد؟

اما اینكه 124 هزار پیامبر همه مرد هستند براى این است كه نبوت و رسالت كارهاى اجرایى دارد و خصوصیات بدن و جسم مردها به گونه اى است كه كارهاى اجرایى وظیفه مردهاست از طرف دیگر پشتوانه نبوت و رسالت مقام ولایت است. كمال انسان در آن است كه بشود ولى الله و این مقام اختصاصى به مرد یا زن ندارد زنان بزرگى نظیر آسیه، مریم، حضرت زهرا، زینب كبرى و حضرت معصومه در عالم بوده اند و این ها هر كدام با حفظ مرتبه و درجه خاص خود مى توانند به ولایت رسیده باشند نبوت و رسالت امر اجرایى است اینكه زنى پیامبر نشده است براى این است كه زن باید با همه افراد جامعه تماس بگیرد در جنگ و صلح فرماندهى جنگ را بعهده بگیرد. این كار واجرایى براى زنان دشوار است این چنین نیست كه اگر پیامبران همه از جنس مرد بودند معنایش این است كه كمال معنوى مخصوص مرد است بلكه كمال معنوى مربوط به ولایت است و در ولایت الهى بین زن و مرد تفاوتى نیست زن و مرد هردو مى توانند ولى الله بشوند (2)

پاسخ دیگر اینست كه هر كسى را بهر كارى ساختند و خداوند براى هر كس به اندازه توان او تكلیف قرار داده است لایكلف الله نفساً الا وسعها (3) اگر خداوند براى زن واجب مى كرد كه باید وظایف نبوت را بعهده بگیرد زن ایام مریضى ماهانه دارد كه نباید به مسجد برود آیا مى شود به مردم گفت كه فعلاً پیامبر در حال عادت ماهانه است نمى شود واردمسجد شود؟ یا در ایام باردارى است نمى تواند به جنگ برود و به دشمن بگوید فعلاً حمله نكند تا بعداز وضع حمل او؟ و یا شوهر او اجازه خروج از منزل ندارد نمى تواند براى امور مسلمین از منزل خارج شود؟ و مسائل دیگرى از این قبیل كه اگر وظیفه زن انجام امور رسالت با این مشكلات بود قطعاً در حق زن ظلم مى شد كه چگونه با این همه مشكلات جسمى و روحى بتواند وظیفه رسالت و نبوت را انجام دهد و بالعكس اگر باردارى و وضع حمل براى مردان قرار داده مى شد چگونه مرد مى توانست هم از عهده كارهاى اجرایى نبوت بر آیه و هم بچه دارى و تربیت فرزند و وضع حمل و…. را نجام دهد.

پس خداوند طبق حكمت و عدالت خود هركس را آنچه لازم بوده داده واز هر كس مطابق استعداد و توان و خصوصیات جسمى و روحى او تكلیف خواسته است و این نشانه عدل خداوند است تبارك الله احسن الخالقین.

 

براى مزید اطلاع به این عبارت نیز توجه فرمایید:

زن بودن مانعى در راه كمال انسانى و قرب به خدا نیست جبرئیل پیام آور الهى بر زنى مانند فاطمه «سلام الله علیها» نیز فرود آمده و پیام هاى آسمانى فراوانى براى او باز گفته است كه به معناى امكان ارتباط یك زن با فرشته الهى ولى با این همه هیچ زنى به پیامبرى نرسیده است پس باید به دنبال راز انحصار پیامبرى به مردان بود. دقت در نوع وظایف پیامبر حكمت اختصاص آن به مردان را آشكار مى كند فردى كه از سوى خدا مامور پیام رسانى است باید با همه مردم مواجه شود سخن خود رادر شرایط مختلف و با افراد گوناگون جامعه بیان كند و با مردم به ویژه شخصیت هاى سرشناس نشست و برخاست و گفت و گو نماید افزون بر این براى گسترش هدایت دینى در جامعه لازم است از موافقان به حمله نظامى روى مى آورد و زمینه دفاع فراهم است با نیروى نظامى موضع گیرى كند هنگامى كه كار به جدال و مبارزه نظامى منتهى شده و وضعیت بحرانى حاكم مى شود هدایت و بسیج افراد و سامان دهى امور مختلف جامعه و در یك كلام رهبرى مردم اگر براى زن غیر ممكن نباشد به یقین كارى طاقت فرساست بنابراین بعضى از زنان به اندازه پیامبران هم مى توانند از كمالات برخوردار باشند اما مسئولیت پیامبرى را ندارند همانند حضرت زهرا سلام الله علیها كه مقام ارجمندش بسى والاتر از بسیارى از پیامبران الهى است. چنان كه عده اى از عالمان با توجه به برخى از روایات فرموده اند حضرت زهرا سلام الله علیها برتر از همه پیامبران جز پدرش خاتم الانبیا علیه السلام بوده است (4)

در پایان تذكر این نكته لازم است كه اگر پیامبر شدن در توان زنان بود حضرت زهرا به پدر بزرگوارش اعتراض یا سوال مى كرد كه چرا من پیامبر نشده ام و چنین سوالى از ایشان هرگز نقل نشده است.


براى مطالعه بیشتر به كتاب حقوق و سیاست در قرآن صفحه ۲۱۱، استاد مصباح یزدى مراجعه فرمایید.


پاورقی:

1) نحل آیه. 90

2) توصیه ها و پرسش ها و پاسخ ها در محضر حضرت آیت الله جوادى آملى. صفحه 90-89

3) بقره آیه. 286

4)بحار الانوار، جلد 43 صفحه 10 به نقل از اداره پاسخگویى آستان قدس رضوى -پرسمان

منابع:

۱) در هستى شناسى زن، اسد الله جمشیدى، غلامعلى عزیزى كیا، حسن زارع، احمد طاهرى نیا، موسسه آموزش و پژوهشى امام خمینى (ره). 






نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 مهر 1397


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic