وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها




چرا نگاه به قرآن عبادت است؟



پرسش-چرا نگاه به قرآن عبادت است؟ ولى لفظ فارسى چنین مزیتى را ندارد؟چرا در روایات بر خواندن عبارات عربى قرآن تأكید شده؟ 


این امر دلایل متعددى دارد؛ از جمله :

 1-ایجاد زبانى مشترك در میان همه پیروان و در واقع فراهم ساختن نوعى وحدت و پیوند بین المللى دینى، باعث تأكید بر قرائت و حفظ زبان عربى شده است.

 2-روح و محتواى هر پیام و سخنى در قالب زبان خاص خود، عمیق تر درك مى شود تا زمانى كه به زبان هاى دیگر برگردانده شود و قرآن كه داراى مضامین بسیار بلند و عالى است، هرگز قابل ترجمه دقیق و كامل به هیچ زبانى نبوده و نیست. ترجمه هاى قرآن معمولاً نارسا و در مواردى داراى غلط است. كافى است اندكى در مباحث مربوط به زبان شناسى، فن ترجمه و تئورى هاى مربوط به آن و نقد ترجمه هاى قرآن مطالع شوید، آنگاه روشن مى گردد كه فرق بین قرآن و ترجمه هایش، همان فرق بین كتاب الهى و بشرى است.

 3-قرآن علاوه بر محتواى مطالب، از لطافت زیبایى و نكات ادبى عجیبى برخوردار است كه خود یكى از وجوه اعجاز قرآن مى باشد و در قالب هیچ ترجمه اى بیان شدنى نیست.13
تردیدى نیست كه نمى توان تمام معانى و مقاصد قرآن را به زبان دیگر برگرداند. از این رو «تحدى» قرآن در اثبات ناتوانى انسان ها در تهیه متنى همانند قرآن، شامل مجموعه امتیازات لفظى و معانى والاى قرآن است.
14

 4-تشویق و ترغیب بر استفاده از همان الفاظى كه جبرئیل بر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نازل فرموده، یكى از شیوه هاى حفظ قرآن از تحریف است؛ چنان كه وقتى مطلبى نزد همگان با یك قرائت معین به اثبات رسیده باشد، تحریف آن مشخص خواهد شد. از این رو در تاریخ اسلام وقایعى نقل شده است كه مسلمانان حتى نسبت به جا به جایى یا حذف یك «واو»، حساسیت نشان مى دادند.

 5-گفتنى است حتى ترجمه قرآن به زبان عربى، موجب اختلاف در میان مسلمانان شد تا آنجا كه برخى تا مرز تكفیر یكدیگر پیش رفتند. بدین جهت در دوره عثمان (سال 25 ه.ق) صحابه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله ـ و از جمله حضرت على علیه السلام ـ بر ضرورت وجود قرآن رسمى (غیر ترجمه اى) به توافق رسیدند.

 6-زبان عربى بنا به آنچه در روایات آمده است برترین و بهترین زبان ها است و همین كه آخرین دین و كامل ترین دین به زبان عربى نازل شده و تنها كتاب معجزه الهى كه الفاظ آن داراى اعجاز است به این زبان نازل شده در برتر بودن آن كافى است.


هم چنین از امیرالمؤمنان على علیه السلام در خطبه اى كه در مورد انتقال نور پیامبر صلى الله علیه و آله در اصلاب آباء طاهرین آن حضرت است، خطاب به خداوند این گونه آمده است: «... سپس آن نور را اختصاص دادى به اسماعیل و نه دیگر فرزندان ابراهیم و زبان او را به عربى گشودى كه آن را بر دیگر زبان ها برترى دادى...»
15

 7-در پایان گفتنى است، اگرچه تلاوت قرآن و نگاه به آیات آن ثواب دارد اما به هر مقدار تلاوت آیات همراه با.دقت و تفكر باشد از فواید این جهانى و ثواب هاى آخرتى بیشتر بهره مند خواهیم بود.


برگرفته از :

کتاب قرآن شناسی(جلد اوّل-فصل اول."وحى و زبان وحى")

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان





نوع مطلب : کتاب قرآن شناسی، آیا برای قرآن کریم همانندی میتوان آورد؟ / چرا قرآن بزبان عربى است؟ / چرا قرآن و نماز را فارسى نخوانیم؟ / چرا نگاه بقرآن عبادت است؟، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 24 آذر 1396




چرا قرآن و نماز را فارسى نخوانیم؟



پرسش-من در بعضى موارد روخوانى و تجوید قرآن درس مى دهم بعضى از جوان ها در كلاس سؤال مى كنند: اگر هدف از آموزش قرآن، فهم و عمل به معارف قرآن است؛ چرا این قدر وقت صرف یادگیرى زبان عربى مى كنیم و به جاى آن به ترجمه قرآن نمى پردازیم؟ یا گاهى مى پرسند: چرا نماز را فارسى نخوانیم و یا چرا اذان را فارسى نگوییم تا به جاى «حى على الصلاة» مثلاً بگوییم «بشتابید به سوى نماز» تا تأثیر بیشترى بر روى مستمعین داشته باشد؟ مرا راهنمایى كنید.


دلبستگى مسلمانان به «زبان وحى»، علاوه بر حفظ رمز وحدت، موجب احساس نزدیكى بیشتر و پیوستگى آوایى با پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام مى شود. از نظر محتوا و ژرفایى معنا نیز بهره هاى فراوانى نصیب آشنایان به زبان عربى مى گردد كه اكتفا به ترجمه و زبان فارسى هرگز نمى تواند جایگزین آن شود. در این باره خوب است داستانى شیرین و خواندنى بازگو شود.

دارالعلم اصفهان ـ كه از ابتداى قرون اسلامى تاكنون در انتشار و توسعه علوم و تربیت دانش پژوهان جایگاهى خاص داشته ـ در قرن اخیر نیز پرورش دهنده بسیارى از مشعلداران دانش و تقوا بوده است. فقیه وارسته و دانشمند مهذّب حاج آقا رحیم ارباب یكى از این شخصیت ها است.16

این عالم فرهیخته در سال 1297 ق در «چرمهین» از توابع لنجان دیده به جهان گشود. در كودكى همراه پدرش به اصفهان رفت و پس از آموزش مقدمات ادبى و بخشى از سطح، در محضر استادانى چون حاج میرزا بدیع (م 1318 ق) و علامه آقا سیدمحمدباقر درچه اى (م 1342 ق) به تكمیل اصول و فقه پرداخت. سپس از محضر آیه اللّه سید ابوالقاسم دهكردى (م 1353 ق) و آیه اللّه حاج آقا منیر احمدآبادى (متوفاى 1342 ق.) بهره برد و در خدمت دو فیلسوف بزرگ، آخوند ملامحمد كاشى و حكیم جهانگیرخان قشقایى فلسفه، هیئت و ریاضیات آموخت.


«ارباب» پس از یك قرن تحصیل و تدریس و اقامه نماز جمعه و جماعت و حضور در صحنه هاى علمى، اجتماعى، فرهنگى و تربیتى در سال 1396 ق جهان خاكى را بدرود گفت. یك بار دكتر محمد جواد شریعت با جمعى از دانشجویان با مرحوم حاج آقا رحیم ارباب اصفهانى دیدار كرد. وى خاطره آن ملاقات را چنین باز مى گوید: در سال 1332 ش بود، من و عده اى از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم كه چه دلیلى دارد نماز را به عربى بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به فارسى بخوانیم و همین كار را هم كردیم. والدین ما كم كم از این موضوع آگاهى یافتند و به فكر چاره افتادند. آنان پس از تبادل نظر با یكدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهى دیگر برگزینند. چون پندهاى ایشان مؤثر نیفتاد؛ ما را نزد یكى از روحانیان آن زمان بردند. آن روحانى وقتى فهمید ما به زبان فارسى نماز مى خوانیم، به شیوه اى اهانت آمیز نجس و كافرمان خواند. این عمل او ما را در كارمان راسخ تر و مصرتر ساخت. عاقبت یكى از پدران، والدین دیگر افراد را به این فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آیه اللّه حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فكر مورد تأیید قرار گرفت. آنان نزد ایشان شتافتند و موضوع را با وى در میان نهادند. او دستور داد در وقتى معیّن ما به خدمتش برویم. در روز موعود ما را ـ كه تقریباً پانزده نفر بودیم ـ به محضر مبارك ایشان بردند.

در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگ مرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم كه با شخصیتى استثنایى رو به رو هستیم. آقا در آغاز دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمود. سپس به والدین ما فرمود: شما كه به فارسى نماز نمى خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتى آنان رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما یكى یكى خودتان را معرفى كنید و بگویید در چه سطح تحصیلى و چه رشته اى درس مى خوانید. آن گاه به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش هاى علمى مطرح كرد و از درس هایى مانند جبر و مثلثات و فیزیك و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسید كه پاسخ اغلب آنها از توان ما بیرون بود. هر كس از عهده پاسخ بر نمى آمد، با اظهار لطف وى و پاسخ درست پرسش رو به رو مى شد. پس از آنكه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمود: والدین شما نگران شده اند كه شما نمازتان را به فارسى مى خوانید، آنان نمى دانند من كسانى را مى شناسم كه ـ نعوذباللّه ـ اصلاً نماز نمى خوانند!! شما جوانان پاك اعتقادى هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانى مى خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم؛ ولى مشكلاتى پیش آمد كه نتوانستم. اكنون شما به خواسته دوران جوانى ام جامه عمل پوشانیده اید، آفرین به همّت شما! در آن روزگار، نخستین مشكل من ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حلّ كرده اید. اكنون یكى از شما كه از دیگران مسلّط تر است، بگوید «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را چگونه ترجمه كرده است؟ یكى از ما به عادت دانش آموزان دستش را بالا گرفت و براى پاسخ دادن داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد، طرف مباحثه ما یك نفر است؛ زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند بر نمى آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید «بسم اللّه» را چگونه ترجمه كردید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان. حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نمى كنم ترجمه درست «بسم اللّه» چنین باشد. در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عیبى ندارد. اما «اللّه» قابل ترجمه نیست؛ زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى توان ترجمه كرد؛ براى مثال اگر اسم كسى «حسن» باشد، نمى توان به آن گفت «زیبا». ترجمه «حسن» زیبا است؛ امّا اگر به آقاى حسن بگوییم آقاى زیبا، خوشش نمى آید. كلمه «اللّه» اسم خاصى است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى كنند. نمى توان «اللّه» را ترجمه كرد، باید همان را به كار برد.


خوب «رحمان» را چگونه ترجمه كرده اید؟ رفیق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: این ترجمه بد نیست؛ ولى كامل نیست؛ زیرا «رحمان» یكى از صفات خداوند است كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى رساند و این شمول در كلمه بخشنده نیست؛ «رحمان»؛ یعنى، خدایى كه در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى فرماید. در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمان» در حد كمال ترجمه نیست

خوب، «رحیم» را چطور ترجمه كرده اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان». آیه اللّه ارباب فرمود: اگر مقصودتان از «رحیم» من بودم ـ چون نام وى رحیم بود ـ بدم نمى آمد «مهربان» ترجمه كنید؛ امّا چون «رحیم» كلمه اى قرآنى و نام پروردگار است، باید درست معنا شود. اگر آن را «بخشاینده» ترجمه كرده بودید، راهى به دهى مى برد؛ زیرا «رحیم»؛ یعنى، خدایى كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى كند. پس آنچه در ترجمه «بسم اللّه » آورده اید، بد نیست؛ ولى كامل نیست و اشتباهاتى دارد. من هم در دوران جوانى چنین قصدى داشتم؛ امّا به همین مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسى منصرف شدم. تازه این فقط آیه اول سوره «حمد» بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم، موضوع خیلى پیچیده تر مى شود. امّا من معتقدم شما اگر باز هم بر این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى برندارید؛ زیرا خواندنش از نخواندن نماز به طور كلى بهتر است.

در اینجا، همگى شرمنده، منفعل و شكست خورده از وى عذرخواهى كردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نماز به عربى، نمازهاى گذشته را اعاده كنیم.


 ایشان فرمود: من نگفتم به عربى نماز بخوانید، هر طور دلتان مى خواهد بخوانید. من فقط مشكلات این كار را براى شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وى طلب بخشایش و از كار خود اظهار پشیمانى كردیم. آیه اللّه ارباب، با تعارف میوه و شیرینى، مجلس را به پایان برد. ما همگى دست مباركش را بوسیدیم و در حالى كه ما را بدرقه مى كرد، خدا حافظى كردیم. بعد نمازها را اعاده كردیم و از كار جاهلانه خود دست برداشتیم. بنده از آن به بعد گاه به حضور آن جناب مى رسیدم و از خرمن علم و فضیلت وى خوشه ها بر مى چیدم و...17


برگرفته از :

کتاب قرآن شناسی(جلد اوّل-فصل اول."وحى و زبان وحى")

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان 





نوع مطلب : کتاب قرآن شناسی، آیا برای قرآن کریم همانندی میتوان آورد؟ / چرا قرآن بزبان عربى است؟ / چرا قرآن و نماز را فارسى نخوانیم؟ / چرا نگاه بقرآن عبادت است؟، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 24 آذر 1396



آیا برای قرآن کریم همانندی می توان آورد؟





پرسش.  عده اى مى گویند اینكه قرآن گفته كسى نمیتواند متنى مانند قرآن بیاورد، مختص قرآن نیست، مثلاً براى اشعار حافظ و سعدى و یا متون ملاصدرا نیز نظیر وجود ندارد و كسى نمى توانند همانند آن را بیاورد؟ آیا این تحدى قرآن منطقى است؟ (خواهشمند است جواب سؤال را به صورت عقلى و خارج از حوزه دینى بیان فرمائید).


در این باره باید دانست؛ مسأله تحدّى تنها در قالب الفاظ و زیبایى هاى شعر خلاصه نمى شود بلكه مى توان گفت: اساس این تحدى در مورد حقایق جهان هستى و وقایع تاریخ پیامبران و دقایق هدایت انسان است كه قرآن آن را بیان نموده و در قالبى بى نظیر ارائه نموده، قالبى كه از یك سو نثر است و محدودیت قافیه و ردیف را ندارد و از سوى دیگر همانند نظم است و از زیبایى و روانى و آهنگ پذیرى برخوردار است و از ملال آورى متن ساده به دور است.


قرآن مجید به بیان موضوعات فراوانى پرداخته است؛ بهترین و جالب ترین حقایق را به بشر ارائه داده است حقایقى كه خلل، فساد و بطلان هرگز بر آن راه ندارد. افزون بر آن حلاوت و طراوت موجود در قرآن آمیزه اى را فراهم آورده كه بشر از خلق چنین اثر شگفت و ژرفى، ناتوان و عاجز مى باشد.



به عبارتی اعجاز قرآن در چهار ویژگی و امتیاز، تجلّی یافته


 1-فصاحت الفاظ و زیبایى عبارات



 2-بلاغت معانى و بلندى مفاهیم



 3-شگفت انگیزى نظم و تألیف موضوعات



 4-بى نظیرى اسلوب و سبك


اجتماع عوامل چهارگانه فوق است كه تأثیر در نفوس، لذت تلاوت، نرمى دل و شرح صدر را براى بشر به ارمغان آورده است. و به تعبیر استاد مطهرى؛ بشر از خلق این هندسه بى نظیر موجود در قرآن ناتوان است.
21

اما آثار و اشعار شاعران هر یك در جهتى بر دیگرى برترى دارند.
به طور مثال حافظ در غزل عرفانى بسیار عالى شعر مى سراید.


مزرع سبز فلك دیدم و داس مه نو
یادم از كشته خویش آمد و هنگام درو


فردوسى در حماسه سرایى گوى سبقت را ربوده است.


كه گفتت برو دست رستم ببند
نبندد مرا دست چرخ بلند
سعدى در پند و موعظه اوج مى گیرد:
هر دم از عمر مى رود نفسى
چون نگه مى كنى نمانده بسى
برگ عیشى به گور خویش فرست
كس نیارد زپس تو پیش فرست
و مولوى در تمثیل عرفانى چیره دست است:
بشنو از نى چون حكایت مى كند
وزجدایى ها شكایت مى كند
از نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا كه گویم شرح درد اشتیاق


از این چند نمونه شعر شاعران حكیم و زبردست فارسى زبان به خوبى میتوان فهمید كه هر شاعر در یك بعد و در یك میدان گوى سبقت را ربوده و بر دیگران برترى یافته است؛ به همین جهت، مقایسه هیچ یك با دیگرى درست نیست و نمى توان گفت: حافظ برتر از فردوسى یا سعدى بهتر از مولوى مى سراید و هم از این رو است كه وقتى از امیرمؤمنان علیه السلام مى پرسند: بهترین و بالاترین شاعر عرب كیست؟ مى فرماید:

 

انّ القوم لم یَجروا فى حَلبَةٍ تُعرَفُ الغایَةُ عِندَ قَصَبتَها فانْ كانَ وَلا بُدَّ فالمَلِكُ الضِّلیلُ


راستى كه این شاعران در یك میدان اسب نتاخته اند تا معلوم شود كدام یك گوى سبقت ربوده اند. اگر ناچار باید اظهار نظرى كرد، پادشاه تبه كار [امرؤالقیس كه ملك الشعراى عرب بود ]بر دیگران مقدم است22

بنابراین مى توان نتیجه گرفت براى هماوردى میان صاحبان سخن و یا شاعران لازم است در میدانى همچون قرآن، وارد شوند و متنى آماده كنند كه بیانگر حقایق و اسرار جهان هستى، اخلاق، احكام و تاریخ باشد و با نظم و آهنگ موزون ارائه شود. در این صورت براى هر داور با انصاف و صاحب فن بدون تعصب، تفاوت دو متن مشهود و محسوس خواهد بود.

در این باره به چند نمونه كه ادعاى هماوردى داشته اند اشاره میشود :


در سال 1912 میلادى چاپخانه اى انگلیسى ـ آمریكایى در بولاق مصر، در نقد و ردّ اعجاز قرآن نشریه اى منتشر و در آن ادعا كرد كه سوره حمد از بلاغت كامل برخوردار نیست و در آن مطالب تكرارى وجود دارد و مى توان نه تنها همانند این سوره، بلكه بهتر از آن را آورد. در این نشریه چنین آمده است
«چه نیكوست سخن برخى از منكران اعجاز قرآن كه گفته اند: اگر مؤلف قرآن به جاى سوره حمد گفته بود

 

الحمد للرحمن ربّ الاكوان الملك الدیّان لك العبادة و بك المستعان اهدنا صراط الایمان


 با كمال اختصار مطلب را ادا كرده، در عین حال، همه محتواى سوره حمد را گردآورده، از ضعف تألیف و مطالب زاید رهایى یافته و از قافیه هاى پست، مانند رحیم و نستعین خارج شده بود».23

نخست باید یادآور شویم كه آیه شریف «بسم اللّه الرحمن الرحیم» بدون هیچ اختلاف نظرى یكى از آیات سوره حمد است و در آن نكات بسیار شگرف و مهمى وجود دارد و نویسنده مقاله «حسن الایجاز» از آن غفلت كرده و به آن نپرداخته است. ما از آن صرف نظر مى كنیم و به بررسى آیات دیگر مى پردازیم:


 1-در جمله اول تنها هنر نویسنده تبدیل واژه «للّه» به «الرحمن» است؛ به توهّم آنكه نیازى به ذكر اللّه نیست و با گذاردن واژه الرحمن به جاى واژه «للّه» رعایت اختصار شده است و همه آن مطالبى كه واژه اللّه و واژه هاى الرحمن و الرحیم در آیه سوم بر آن دلالت مى كند، در این تعبیر كوتاه گنجانده مى شود؛ در حالى كه با این تبدیل، نكاتى از دست رفته است: نخست آنكه آیه در صدد است بیان اختصاص همه ستایش ها به خداوند است و علاوه بر آن، دلیل و علت آن ستایش ها را نیز بیان مى كند و بر این اساس، ضرورت دارد كه هم واژه «اللّه» مطرح شود و هم در ادامه، «رحمن و رحیم» به عنوان دو وصف خداوند در این مقام ذكر شود.
از سوى دیگر، كسانى كه به ستایش موجودى مى پردازند، یا به سبب كمال ها و امتیازهاى شخصى آن موجود است، یا براى سپاسگزارى از نعمت هایى است كه به آنان داده یا به امید نعمت ها و موهبت ها و یا از ترس مجازات هاى آینده او است و واژه «اللّه» به انگیزه نخست اشاره دارد. «رب العالمین» دومین انگیزه، «الرحمن الرحیم» انگیزه سوم و «مالك یوم الدین» انگیزه چهارم را مد نظر دارد؛ با این بیان، این آیات متذكر مى شوند كه با هر انگیزه و علتى كه انسان بخواهد موجودى را ستایش كند، باید خدا را ستایش كند؛ و همه ستایش ها به خدا اختصاص دهد.


با این بیان، ارتباط مستحكم این آیه با آیات بعدى نیز روشن مى شود؛ در صورتى كه با تبدیل واژه اللّه به الرحمن، ارتباط روشنى بین جمله الحمد للرحمن و عبارت رب! الاكوان وجود ندارد.


 2-در قسمت دوم نیز نویسنده فقط كلمه «العالمین» را به «الاكوان» تبدیل كرده است. خواننده بصیر، با اندكى تأمل درمى یابد كه بین وصف «رب العالمین» با جمله «الحمدللّه» و وصف «الرحمن الرحیم»تناسب كامل وجود دارد. به علاوه، واژه «العالمین» بر وجود عوالم متعدد و موجودات داراى شعور دلالت دارد كه از واژه اكوان استفاده نمى شود


3-«الرحمن الرحیم»؛ نویسنده «حسن الایجاز» چنین پنداشته است كه تعبیر الحمد للرحمن مفاد «الرحمن الرحیم» را در بردارد؛ غافل از آنكه «رحمن» بر سعه رحمت الهى و شمول آن نسبت به همه انسان ها یا موجودات دلالت دارد و «رحیم»، رحمت دایمى و جاودانه خداوند را كه ویژه نیكوكاران است بیان مى كند؛ و از سوى دیگر، با واژه رحیم (رحمت خاصه) زمینه مطرح شدن وصف «مالك یوم الدین» را فراهم مى سازد و از این رو حتى با وجود این دو وصف در آیه اول «بسم اللّه الرحمن الرحیم» تكرار آن دو وصف، در اینجا ضرورت داشته است


 4-در ادامه، نویسنده به نظر خود خواسته است وصف «مالك یوم الدین» را با كلماتى كوتاه تر ادا كند؛ از این رو، واژه «الملك الدّیّان» را به جاى آن گذارده؛ ولى در اثر این تبدیل، نكات مهمى از دست رفته است؛ توضیح آن كه این سوره در صدد تعلیم و تلقین اصول معارف الهى به انسان است. در آیات قبل با ذكر اسم خاص، یعنى عَلَم شخصى خدا (اللّه) و سه صفت از اوصاف او، به معرفى اولین اصل اعتقادى یعنى «توحید» پرداخته است و از اختصاص ستایش ها به خداوند سخن به میان آورده است. آیه «مالك یوم الدین» دومین اصل، یعنى «معاد» را مطرح و در آیات بعد، ضمن نتیجه گیرى از آیات قبل، مسأله «نبوت»را كه سومین اصل اعتقادى اسلام است بیان مى كند؛ ولى تعبیر «الملك الدیان» صرفا دو صفت دیگر از اوصاف خدا را یادآور مى شود؛ رابطه این آیه با آیه بعد، نیز نكته مهمى است كه باید به آن توجه شود. مالكیت انحصارى خداوند نسبت به روز جزا، زمینه را فراهم مى سازد كه بنده، عبادت را تنها براى خدا انجام دهد و در این مسیر، فقط از او كمك بخواهد و سر تسلیم در پیشگاه خدا فرود آورد.


 5-نویسنده به جاى آیه شریف «ایاك نعبد و ایاك نستعین»، جمله «لك العبادة و بك المستعان» را گذارده است. نه تنها مختصرتر از آیه شریف نیست، بلكه یك حرف بیشتر دارد.


نكات دیگرى در باب جمع آوردن «نعبد» و «نستعین» و تكرار «ایاك» وجود دارد كه در كتاب هاى تفسیرى به آن پرداخته شده و از آن صرف نظر مى شود


 6-جمله «اهدنا صراط الایمان» كه به جاى «اهدنا الصراط المستقیم» گذارده شده نیز در مقایسه، از محتواى كمترى برخوردار است. علاوه بر اینكه «الصراط المستقیم» نسبت به «صراط الایمان» فراگیرتر است.


نویسنده، از همانند آورى ادامه آیات خوددارى كرده است و چنان پنداشته كه تعبیر «صراط الایمان» در بردارنده مفاد آیه بعد است؛ در صورتى كه در آیات بعد، قدم به قدم سالك و بنده را به سوى خدا و مسیر درست وصول به قرب الهى رهنمون مى شود؛ به علاوه از جهت تربیتى ارائه الگو و اسوه و هشدار دادن نسبت به الگوهاى انحرافى و مسیرهاى نادرست، نقش چشم گیرى در تعلیم و تربیت و رشد و پیشرفت فرد دارد و این نكات تنها باعبارت «اهدنا صراط الایمان» به هیچ وجه تأمین نمى شود.
24

گفتنى است از صدر اسلام تاكنون، نمونه هاى فراوانى از عبارت هاى مشابه آیات قرآن ساخته و پرداخت شده است كه در نگاه مردم با ذوق و خردمندان صاحب سخن، نقص و ضعف آن بسیار مشهود و محسوس است.


چنانكه در برابر آیه شریفه:

«وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ»25 گفته شده است: «قَتلُ البعضِ احیاءٌ لِلْجَمیع»!! ؛ «اَكثروا القتلَ لیَقِلُّ القتل»!!26

و یا در برابر آیه شریفه: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»27

برخى گفته اند: «یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونكم من المخالفین و لیجدوا فیكم رحمة و الانسانیة و اعلمو اَنَّ اللّه مع العادلین»


بنا بر آنچه گفته شد قرآن تنها با اسلوب لفظى خود تحدى نمى كند بلكه سبك خاص قرآن در بیان حقایق و واقعیت ها، محدود در وزن و قافیه خاص نیست در حالى كه زیبایى هاى نظم و نثر و بدایع و لطایف را در خود داراست، این ویژگى قرآن در سطح عالى، در سایر كتاب هاى بشرى و حتى كتاب هاى آسمانى دیده نمى شود. به طورى كه خود پیامبر كه حامل وحى است همانند آن را نیاورده است و حتى كلمات و احادیث قدسى خداوند متعال نیز با آیات قرآن متفاوت است28

برگرفته از :

کتاب قرآن شناسی(جلد اوّل-فصل اول."وحى و زبان وحى")

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان

 





نوع مطلب : آیا برای قرآن کریم همانندی میتوان آورد؟ / چرا قرآن بزبان عربى است؟ / چرا قرآن و نماز را فارسى نخوانیم؟ / چرا نگاه بقرآن عبادت است؟، کتاب قرآن شناسی، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 24 آذر 1396




چرا قرآن به زبان عربى است؟




پرسش. تردیدى نیست كه قرآن از سوى خدا بر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نازل شده است؛ اما چرا به زبان عربى؟ و آیا الفاظ عربى قرآن نیز از سوى خدا است، یا این الفاظ از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله است؟

 

نزول قرآن به زبان عربى با توجه به مخاطبان نخستین و شخص پیامبر صلى الله علیه و آله ـ كه عرب زبان بودند ـ یك جریان طبیعى است و هر سخنورى، مطالب خویش را با زبان مخاطبان مستقیم خود، بیان مى كند خداوند متعال نیز در فرستادن پیامبران و ابلاغ پیام هاى خویش، همین رویه را به كار گرفته است9

در این باره، توجّه به چند نکته مهم ضروری است.


یكم. قرآن كریم اگر چه براى تنزّل در این عالم، نیاز به زبانى خاص دارد و آن عربى فصیح و مبین است؛ ولى زبان و فرهنگ آن، همان «زبان فطرت» است كه قابل فهم براى همگان است و تنها در این صورت، مى تواند جهانى باشد. اگر فرهنگ قرآن، مربوط به یك نژاد و گروه خاصى بود، هیچ گاه نمى توانست جهانى باشد10

دوّم. همان طور كه ایجاد حقیقت وحى، اختصاص به ذات خداوند متعال دارد؛ تنزل آن حقیقت به لباس عربى مبین و الفاظ اعتبارى نیز كار او است. نه آنكه فقط معناى كلام و وحى الهى در قلب پیامبر صلى الله علیه و آله تنزل یافته و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظى را به عنوان ابزار انتقال آن معارف قرار داده باشد! پس الفاظ قرآن كریم، از سوى خداوند تعیین شده و از همین رو آرایش هاى لفظى قرآن، یكى از وجوه اعجاز آن است.
آیات فراوانى دلالت دارد كه علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت هاى عربى قرآن نیز از ناحیه خداوند به پیامبر صلى الله علیه و آله وحى شده است.11 بهترین گواه این مطلب، تفاوت سبك بیان و عبارت هاى روایات نبوى، با آیات قرآن كریم است.


سوّم. ارتباط الفاظ با معانى، ارتباطى تكوینى و حقیقى نیست؛ بلكه در اثر قرارداد است كه لفظ معینى، نشانه معناى خاصى مى گردد. به همین دلیل براى یك معناى خاص در اقوام مختلف، الفاظ گوناگونى وجود دارد و نیز یك حقیقت تكوینى همچون وحى، گاهى به صورت عربى مبین، گاهى به صورت عبرى، زمانى به زبان سریانى و ... ظهور مى كند.


چهارم. اعراب، اولین گروه مخاطب پیامبر بودند در نتیجه باید این پیام را به خوبى درك مى كردند. پس حكمت اقضا مى كرد تا اصول تربیتى و زبان فطرى قرآن، رنگ و زبان عربى بگیرد؛ هر چند منحصر به عرب زبانان نبود.


با توجه به این نكته، شاید این پرسش پدیدار شود كه: چگونه وحى الهى، از مقام قدسى خداوند ـ كه جز تكوین صرف چیزى نیست ـ در پوشش الفاظ و كلمات اعتبارى ـ كه قرارداد محض است ـ درمى آید 
ـ 

در پاسخ گفتنى است: الفاظ قرآن كریم نیز از سوى خداوند تعیین شده و لذا جنبه اعجازى دارد [و تحدى نسبت به آن اعلان شده است به طورى كه حتى احادیث قدسى چنین ویژگى ندارد. البته مى توان گفت] تنزل حقیقت تكوینى قرآن، باید مسیرى داشته باشد تا در آن مسیر، حقیقت قرآن فرود آید و با اعتبار پیوند بخورد. كه محتملاً آن مسیر ویژه همان نفس مبارك رسول خدا صلى الله علیه و آله است12
بنابراین آنچه قرآن را جهان شمول ساخته است، «زبان فطرى» آن است كه در «زبان عربى» رسا و گویا جلوه گر شده است؛ زبانى كه الفاظ آن، ظرفیت نمایش معانى گسترده و پردامنه اى را دارا است. ازاین رو آشنایى با زبان عربى و تلاوت قرآن به این زبان، همچون مدخل ورودى براى نیل به مراتب و مراحل بالاتر این كتاب بى نظیر است.


برگرفته از :

کتاب قرآن شناسی(جلد اوّل-فصل اول."وحى و زبان وحى")

مؤلف: صالح قنادى با همكارى جمعى از محققان





نوع مطلب : کتاب قرآن شناسی، آیا برای قرآن کریم همانندی میتوان آورد؟ / چرا قرآن بزبان عربى است؟ / چرا قرآن و نماز را فارسى نخوانیم؟ / چرا نگاه بقرآن عبادت است؟، 
برچسب ها : کتاب قرآن شناسی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 24 آذر 1396





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic