وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



درس آموزی یک پدر از پسرش



روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.

 

آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:


عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.


ما در حیاط مان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.


حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.






نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 فروردین 1398





چه ستمگر است، آنکه...




مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و فردی معمولی را نیز دعوت کرده بودند .

وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و ازدرب دیگر دعوت شدگان.

آن فرد از درب دعوت شدگان وارد شد.

در آنجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر : از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.

باز آن فرد طبعا از درب دوّمی وارد شد.

ناگهان خود را در کوچه دید،همان جایی که وارد شده بود. !!!

.

.

این داستان حکایت زندگی ماست.

 

کسانی را به زندگی مان دعوت می کنیم(رابطه هایی را آغاز میکنیم) امّا وقتی متوجه میشویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود، رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها می کنیم.

روابط عاطفی اکثر ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست. عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گر است. اگر محبّتی می کنیم توقع جبران داریم دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد. حساب و کتاب دارد .

اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود .اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم.

 

چه ستمگر است، آنکه از جیبش به تو می بخشد، تا از قلب تو چیزی بگیرد.






نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 فروردین 1398




انگشتر دُرّ نجف 






دُرّ نجف سنگی صاف و شفاف همانند شیشه است و از خانواده ی سنگ های کوارتز می باشد

این سنگ از نظر معنوی دارای ارزش بسیار بالایی است

سنگ دُرّ نجف در دو رنگ شیشه ای بیرنگ و  شیشه ای مایل به قرمز در وادی السلام شهر نجف در کشور عراق یافت می شود که به دومی "دُرّ حسینی" نیز گفته می شود

در انواعی از این سنگ خط های سیاه رنگی به شکل مو دیده می شود که به آن "دُرّ مودار" میگویند


روایات دینی درباره دُرّ نجف

امام صادق علیه السلام خطاب به مفضل فرمود : دوست دارم که هر مومنی پنج انگشتر در دست کند : عقیق ، فیروزه و یاقوت و حدید صینی و دُرّ نجف.

مفضل پرسید : سرورم ، خاصیت و فضیلت دست کردن انگشتر دُرّ نجف چیست؟

حضرت فرمود : هر کس انگشتر دُرّ نجف در دست کند و نگاه به آن کند ، خداوند برای هر نگاهی که به این نگین می اندازد ، ثواب یک زیارت (اعم از حج یا غیره) در نامه عمل او می نویسد که اجر و ثواب آن برابر با اجر و ثواب عمل پیامبران و صالحان است و اگر رحمت خداوند بر شیعیان نبود ، قیمت هر دانه نگین دُرّ نجف به قدری گران می شد که کسی توانایی خرید آن را نداشت ، لکن خداوند آن را بر شیعیان ارزان قرار داده و زیاد یافت می شود تا آن که همه شیعیان بتوانند از آن بهره ببرند

التهذیب ۶ /۳۷ ، جامع الاخبار ص ۱۳۴ ، فرحه الغری ص ۸۶ ، وسائل الشیعه ۱۴ / ۴۰۳ 


فواید و خواص روحی دُرّ نجف

دُرّ نجف آرامش بخش بوده و سبب تقویت انرژی معنوی در انسان می شود.
همچنین دفع نیروهای منفی اطراف از دیگر خواص سنگ در نجف می باشد.
دُرّ نجف بسیار پر انرژی بوده و از نظر ائمه توصیه بسیار شده است.


فواید و خواص جسمی دُرّ  نجف  

این سنگ جریان خون را تحریک می کند . در درمان کمر درد و سردردهای مزمن نیز موثر است.


نگهد اری و شارژ دُرّ نجف   

این سنگ می‌بایستی هر ماه یک تا دو بار در آب روان شسته شود و سپس در مقابل نور خورشید قرار گیرد تا خودش خشک شود و انرژی مجدد را بدست آورد.






نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها : فضائل و خـواص انـگشتــرها،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 فروردین 1398




داستان کوتاه آموزنده/ شماره 22




مثل مغز مداد


یک مداد اگر مغز نداشته باشد، هیچ ارزشی ندارد؛ فقط چوب است.ارزش یک مداد به مغز آن است.ارزش ما آدم‌ها هم به مغز و عقل و خرد است.اگر این خرد و عقل را کنار بگذاریم، و اهل حساب و کتاب نباشیم؛ ارزشی نداریم، فایده‌ای نداریم.

: یکی از ناله‌های اهل جهنم این است

«لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ» (مُلک/10)

اگر اهل تعقّل و اندیشه بودیم، اگر اهل درک بودیم، امروز اینجا نبودیم.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، گنجینه مطالب مفید و خواندنی، داستانهای کوتاه آموزنده ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 6 دی 1397





محبّت چگونه است؟



 

محبّت مانند سکه است

اگر تو قلک دل هر کسی بندازی

دیگه نمیتونی درش بیاری

مگر اینکه دلش رو بشکنی

به همین سادگی!!!






نوع مطلب : خـــــــــانواده قــــــــــرآنی، گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 آبان 1397


بهترین ریاضت




 

شخصی به علامه طباطبایی گفت:

یک ریاضتی برای پیشرفت معنوی به من بفرمایید:

علامه فرمودند:

بهترین ریاضت برای شما،

خوش اخلاقی با خانواده است






نوع مطلب : خـــــــــانواده قــــــــــرآنی، گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها : چــــــهره هــای مــــانـدگـار،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 آبان 1397





توصیه قرآن برای ایجاد محبّت بیشتر بین زن و شوهر


زن و شوهر باید همدیگر را نشانه ای از خداوند بدانند که هر کدام برای آرامش دیگری آفریده شده است و با چشم امانت نسبت به هم بنگرند و در کنار این نگرش، اعتقاد به معاد خود را تقویت کنند، یعنی در عین امانت بودن بدانند که ممکن است لحظه دیگر این فرصت عشق ورزی نباشد. پس با این نگرش سعی می کنیم از لحظه لحظه با هم بودن لذت ببریم و قدر لحظات در کنار هم بودن را بیشتر بدانیم.

در خصوص الگویی که اسلام در مورد رابطه میان زوجین ارائه می دهد، با خانم «مرجان باوفا» نویسنده وپژوهشگر علوم دینی، و مدرس حوزه و دانشگاه به گفتگو نشستیم.

 با توجه به مبانی توحیدی و به الگویی که از زندگی مشترک امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) داریم، چه اصولی برای زندگی موفق زناشویی می توان برشمرد؟

ـ اگر زن و مرد انگیزه ازدواجشان براساس خدامحوری باشد و خدا را در تمام مراحل زندگی مشترک در نظر بگیرند بسیاری از مشکلاتی که در خانواده های امروزی مشاهده می شود، وجود نخواهد داشت. خداوند متعال در آیات قرآن نخستین اوصاف همسران خوب را “اسلام” و سپس “ایمان” یعنی اعتقادی که در اعماق قلب انسان نفوذ کند بیان می فرماید: 

 …أَزْوَاجًا خَیرْا مِّنکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَ أَبْکاَرًا 

به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت کننده، زنان غیر باکره و باکره.

 سوره تحریم/آیه۵ 

چنان چه در روایت آمده: وقتی پیامبر اکرم(ص) از حضرت علی(ع) سؤال فرمودند که حضرت فاطمه(س) را چگونه یافتی؟ حضرت علی(ع) فرمودند: «بهترین یار در اطاعت خدا»

بنابراین اگر داعیه همه جوانان در انتخاب همسر و ادامه زندگی مشترک این باشد که همسرشان بهترین یار در اطاعت خدا باشد و همدیگر را هر روز و هر لحظه با خدا آشنا کنند و دغدغه آنها اطاعت خداوند باشد، بسیاری از مشکلات خانوادگی حل خواهد شد. پیامبر اسلام(ص) در مورد مردها می فرماید : «کُلَّ مَن اشتَدَّ لنا حُبّاً اشتَدَّ للنساء حُبّاً: هر کس علاقه اش به ما بیشتر باشد، علاقه اش به زنش بیشتر خواهد شد

براین اساس با در نظر گرفتن خداوند در تمام مراحل زندگی مشترک، همه اصولی که برای زندگی موفق زناشویی لازم است از جمله: اصل صداقت، احترام، محبت و … ایجاد خواهد شد.

امروزه سیطره زندگی مدرن، وقت انسان ها را خیلی می گیرد و اعضای خانواده برای با هم بودن فرصت کمتری دارند، چگونه می توان این خلأ را پر کرد؟

متأسفانه اعتقاداتی از جمله رازق بودن خدا، برکت در اموال، قناعت و … در نسل امروز بسیار کمرنگ شده است. در صورتی که در روایات آمده: هیچ گنجی بی نیاز کننده تر از قناعت و هیچ مالی در فقرزدایی، از بین برنده تر از رضایت دادن به روزی نیست. پس کسی که به اندازه کفایت زندگی از دنیا بردارد به آسایش دست می یابد. در جای دیگر مصداق حیاة طیبة را زندگی با قناعت بیان کرده اند.

براین اساس اگر خانواده ها ایمان به رزّاقیّت خداوند را تقویت کنند و از جهت دیگر نسبت به دنیای مصرف گرایی و تجمل گرایی بی توجه باشند، در این صورت با مدیریت زمان وقت بیشتری را در کنار هم خواهند بود و اگر به خاطر موقعیت شغلی از نظر کمیت اعضای خانواده کمتر بتوانند کنار هم باشند باید تمام اعضای خانواده تلاش کنند تا از نظر کیفیت آن ساعاتی را که در پیش هم هستند از با هم بودن لذت ببرند.

بر اساس آیات قرآن، هدف اصلی ازدواج، آرامش زوجین است. مرد و زن به عنوان اعضای اصلی خانواده می توانند این آرامش را به تمام اعضای خانواده بدهند. چنانچه خداوند متعال می فرماید : 

هُوَ الَّذِى خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنهْا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیهْا…

 او کسی است که برایتان از جنس خودتان همسری آفرید تا به وسیله آنها آرامش بگیرید… 

 اعراف/آیه۱۸۹

کلمه «سَکَنَ» به معنای آرامش و محل آرامش می باشد. کلمه «سکینه» که در قرآن شش بار آمده است به معنای آرامش قلب و اطمینان خاطر است. در آیه ای آن را هدیه خدا به مؤمنین بیان نموده که موجب افزایش ایمان آنها می شود :

 هُوَ الَّذِى أَنزَلَ السَّکِینَةَ فىِ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیزَدَادُواْ إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانهِمْ: 

او (خدا) کسی است که در دل های مؤمنین آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند. 

سوره فتح/ آیه۴

اگر زوجین همدیگر را نشانه ای از خداوند بدانند که برای آرامش آنها آفریده است و با چشم امانت نسبت به هم بنگرند ـ چنان چه امام علی(ع) می فرماید : 

زنان نزد شما امانت الهی هستند. پس به آنها زیان نرسانید و آنها را تنها نگذارید. ـ و در کنار این نگرش، اعتقاد به معاد خود را تقویت کنند، یعنی در عین امانت بودن بدانند که ممکن است لحظه دیگر این فرصت عشق ورزی نباشد (چون هیچ کدام از ما نمی دانیم چه زمانی مرگ به سراغ ما می آید) پس با این نگرش سعی می کنیم از لحظه لحظه با هم بودن لذت ببریم و قدر لحظات در کنار هم بودن را بیشتر بدانیم.

امروز گاهی می بینیم که زن و شوهر هر چند یکدیگر را دوست دارند، اما دغدغه ها اجازه نمی دهد که خیلی با هم باشند. متأسفانه در محیط های خارج از خانه گاهی گرفتار مسائلی می شوند که این خلأ عاطفی را پر کنند. چگونه باید با این بحران مواجه شد؟

اگر دغدغه زوجین تقویت ایمان همدیگر باشد و خداوند را همیشه ناظر اعمالشان بدانند در این صورت بر اساس آیات ۳۲و۳۳ سوره نور مراقب نگاه خود در محیط کار هستند و حیا و عفاف خود را حفظ می کنند. در نتیجه هریک وظیفه زناشویی خود را به نحو احسن انجام می دهند. مثلاً زن بر اساس روایت: 

جهادُ المرأة حُسنُ التَّبعُّل

 جهاد زن، نیکو شوهرداری است.

 خوب شوهرداری را جهاد خود بداند پس زمانی که همسرش در منزل است تمام تلاش خود را انجام می دهد تا نقش آرامش گری خود را به خوبی ایفا کند یا وقتی مرد به همسرش توجه می کند و دوست داشتنش را ابراز می کند در این صورت شارژ عاطفی بین اعضای خانواده صورت می گیرد. یکی از راه هایی که مرد می تواند محبت خود را به همسرش نشان دهد این است که در کارهای خانه به همسرش کمک کند. 

روزی رسول اکرم(ص) وارد خانه فاطمه(س) شدند و دیدند که حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) با هم عدس پاک می کنند. پیامبر(ص) حضرت علی(ع) را تشویق کردند و فرمودند: «هیچ مردی زنش  را در خانه  کمک نمی کند مگر آن که خداوند به تعداد موهای بدن او عبادت یک سال، که روزها روزه گرفته و شب ها شب زنده داری کرده باشد ثواب به شوهر می دهد.

یکی دیگر از راه های توجه مرد به زن این است که به لطافت و ظرافت زن توجه خاصی داشته باشد. چنان چه حضرت علی(ع) در نامه ای به امام حسن(ع) سفارش می فرماید: 

لاَ تُمَلِّکِ  الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا، فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ، وَلَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَة

 به زن، بیش از حد خود و اموری که مربوط به او نیست تحمیل مکن! زیرا زن همچون شاخه گلی است نه خدمتکار

بر همین اساس است که حضرت علی(ع) با توجه خاصی که به حضرت زهرا(س) داشتند فرمودند: 

سوگند به خدا که هرگز بر او غضب نکردم و او را بر امری اکراه ننمودم تا به جوار رحمت حق پیوست.

بنابراین بر اساس آیات سوره نور، زن و شوهر سه زمان خاص در شبانه روز می توانند به هم اختصاص دهند:

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیَسْتَأذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکمُ‌ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الحْلُمَ مِنکمُ‌ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ  مِّن قَبْلِ صَلَوةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِن بَعْدِ صَلَوةِ الْعِشَاءِ  ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ  لَیْسَ عَلَیْکمُ‌ وَ لَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ  بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکمُ بَعْضُکُمْ عَلىَ‌ بَعْضٍ  کَذَالِکَ یُبَیّنِ اللَّهُ لَکُمُ الاَیَاتِ  وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‌ 

سوره نور/آیه۵۸

از این آیات می توان نتیجه گرفت که زوجین اگرچه فرزند داشته باشند باید مانند دوران نامزدی در طول شبانه روز زمان های خاصی را به هم اختصاص دهند تا طلاق عاطفی بین زوجین ایجاد نشود.

تأثیر ماهواره را هم نمی توان نادیده گرفت، چه باید کرد؟ چطور باید خانواده ها خودشان را از این معضل برهانند و به جای دیدن برنامه های ماهواره چه کار کنند؟

ـ خیلی از خانواده ها برنامه ریزی مناسبی برای زندگی خود ندارند. اگر اعضای خانواده استعداد و علاقه خود را شناسایی کرده باشند، در ایام تفریح به دنبال علاقه شخصی شان می روند. این علاقه می تواند کارهای هنری، مطالعه کتاب، آموختن زبان های خارجی، کلاس ورزشی، پیاده روی خانوادگی و … باشد. اعضای خانواده بعد از انجام کارهای روزانه می توانند به موارد مورد علاقه شان بپردازند و در آخر هفته نیز می توانند به صله رحم و گردش در اماکن تفریحی بروند که متأسفانه امروزه کمرنگ شده است. از مواردی که قرآن به آن فوق العاده اهمیت می دهد بحث «صله رحم» است. تاآنجا که نام ارحام رابعد از نام خدا آورده: 

وَاعْبُدُواْ اللَّهَ وَلَا تُشرْکُواْ بِهِ شَیئًا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَ بِذِى الْقُرْبىَ‌ وَ…

سوره نساء/آیه۳۶

و خدا را  بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید.همچنین به خویشاوندان …»  و تأکید کرده که خدا آگاه و مراقب اعمال ماست. مبادا در این امر کاهلی کنیم: 

…وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى تَسَاءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ  إِنَّ اللَّهَ کاَنَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا

سوره نساء/آیه۱

…از (قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید. زیرا خداوند، مراقب شماست.

صله رحم ورسیدگی به بستگان در قرآن به عنوان یک ارزش الهی واجب قلمداد شده ومؤمنین را به ادای حق خویشاوندان توصیه نموده است:

وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبىَ‌ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا

 (سوره اسراء / آیه۲۶)

وحق نزدیکان رابپرداز، (همچنین حقّ) مستمند و وامانده در راه را و هرگز اسراف و تبذیر مکن.

بنابراین با مدیریت زمان و برنامه ریزی در زندگی، اعضای خانواده فرصت کمتری را برای بیکاری پیدا می کنند تا این خلأ را با ماهواره پر کنند.

امروزه سیطره زندگی مدرن، وقت انسان ها را خیلی می گیرد و اعضای خانواده برای با هم بودن فرصت کمتری دارند، چگونه می توان این خلأ را پر کرد؟

متأسفانه اعتقاداتی از جمله رازق بودن خدا، برکت در اموال، قناعت و… در نسل امروز بسیار کمرنگ شده است. در صورتی که در روایات آمده: هیچ گنجی بی نیاز کننده تر از قناعت و هیچ مالی در فقرزدایی، از بین برنده تر از رضایت دادن به روزی نیست. پس کسی که به اندازه کفایت زندگی از دنیا بردارد به آسایش دست می یابد. در جای دیگر مصداق حیاة طیبة را زندگی با قناعت بیان کرده اند.

براین اساس اگر خانواده ها ایمان به رزّاقیّت خداوند را تقویت کنند و از جهت دیگر نسبت به دنیای مصرف گرایی و تجمل گراییبی توجه باشند، در این صورت با مدیریت زمان وقت بیشتری را در کنار هم خواهند بود و اگر به خاطر موقعیت شغلی از نظر کمیت اعضای خانواده کمتر بتوانند کنار هم باشند باید تمام اعضای خانواده تلاش کنند تا از نظر کیفیت آن ساعاتی را که در پیش هم هستند از با هم بودن لذّت ببرند.

تبیان






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، خـــــــــانواده قــــــــــرآنی، گنجینه مطالب مفید و خواندنی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397




داستان محمد بن عیسی بحرینی و ملاقات با امام زمان (عج)

«قصّه انار»


موقعی كه شهر بحرین در تصرف فرنگیان بود شخصی از مسلمین را به حكومت آن جا گماشتند تا موجب آبادی بیشترآن جا گردد این والی مردی ناصبی بود و وزیری داشت كه تعصبش از وی بیشتر بود وزیر نسبت به اهل بحرین كه دوستدار اهل بیت بودند اظهار دشمنی می كرد و برای نابودی و زیان رساندن به آن ها حیله ها می انگیخت یك روز وزیر درحالی كه اناری در دست داشت نزد والی رفت و انار را به او داد والی دید بر روی پوست انار نوشته شده:


لااله الالله، محمد رسول الله، ابوبكر و عمر و عثمان وعلی خلفاء رسول الله


وقتی به دقت آنرا نگریست دید كه این عبارت به طور طبیعی در پوست انار نوشته شده به طوریكه گمان نمی رفت ساخته دست بشر باشد او از این حیث در شگفت ماند .

والی به وزیر گفت این دلیل روشن و برهان محكمی است برابطال مذهب رافضی ها (شیعیان) نظر تو درباره مردم بحرین چیست وزیر گفت این جماعت متعصب هستند و منكر دلائل می شوند امر كن آن ها را حاضر كنند و این انار را به آنها نشان بده اگر پذیرفتند و به مذهب ما درآمدند شما ثواب فراوان برده اید و چنان چه نپذیرفتند و همچنان بر گمراهی خود باقی ماندند آنها را در قبول یكی ازاین سه چیز مخیر گردان یا حاضر شوند با ذلت و خواری مثل یهود و نصاری جزیه بدهند یا جوابی برای این دلیل روشنی كه نمی توان آن را نادیده گرفت بیاورند و یا این كه مردان آن ها كشته شوند و اولاد ایشان اسیر گردند و اموالشان به غنیمت گیریم والی رای وزیر را مورد تحسین قرار داد و فرستاد علما و افاضل و نیكان و نجبا و بزرگان شیعه بحرین را احضار نمود وانار را به آن ها نشان داد و گفت اگر جواب قانع كننده ای نیاورید یا باید كشته شوید و اسیر گردید و اموالتان ضبط شود یا همچون كفار جزیه دهید آن ها چون انار را دیدند سخت متحیر شدند و نتوانستند جواب شایسته ای بدهند رنگ صورتشان پرید و بندهاشان به لرزه افتاد سپس بزرگان آنها به والی گفتند سه روز به ما مهلت بده شاید بتوانیم جوابی كه مورد پسند واقع شود بیاوریم و گرنه هر طور می خواهی بین ما حكم كن والی هم به آن ها مهلت داد رجال بحرین در حالی كه هراسان و مرعوب و متحیر بودند از نزد والی بیرون آمدند و مجلس گرفتند و مشورت كردند

آن گاه بنا گذاشتند از میان صلحا و زهاد بحرین ده نفر و ازمیان آن ده نفر سه نفر انتخاب كنند و چون چنین كردند به یكی از آن سه نفر گفتند تو امشب برو به بیابان و تا صبح مشغول عبادت باش و از خداوند به وسیله امام زمان یاری بخواه او هم رفت و شب را به صبح آورد و چیزی ندید و برگشت و جریان را اطلاع داد شب دوم نفر دومی و شب سوم نفر سومی كه مردی پاكسرشت و دانشمند به نام محمدبن عیسی بحرینی بود با سر و پای برهنه رو به بیابان نهاد و مشغول دعا و گریه و توسل به خدا بود كه شیعیان را ازاین بلیه رهایی بخشد و حقیقت مطلب را روشن سازد و برای تامین منظور به حضرت صاحب الزمان (عج) گردید.

درآخر شب ناگاه دید مردی اورا مخاطب ساخته و می گوید: « محمد بن عیسی بحرینی چه شده تورا بدین حال می بینم؟ و برای چه به بیابان آمده ای؟ »

محمد بن عیسی گفت: « ای مرد مرا به حال خود واگذار من برای مطلب مهمی آمده ام كه آن را جز برای امام خود نمی گویم و شكوه آن را نزد كسی می برم كه این راز را بر منآشكار سازد.»

گفت :‌ « ای محمدبن عیسی من صاحب الامر هستم مقصودت را بگو »

گفت : « اگر تو صاحب الامر می باشی داستان مرا می دانی .»

فرمود :‌ » آری تو به خاطر مشكل انار و مطلبی كه بر روی آن نوشته شده و تهدیدی كه والی كرده به بیابان آمده ای.»

محمد بن عیسی گفت : « آری ای آقای من شما می دانید ما چه حالی داریم به داد ما برس»

حضرت فرمود : «ای محمد بن عیسی ! وزیر ملعون درخت اناری در خانه خود دارد و قالبی از گل به شكل انار در دو نصفه ساخته و توی هرنصفی از آن قسمتی ازآن كلمات را نوشته و آن گاه آن قالب را روی اناری نهاده و دروقتی كه انار كوچك بود توی آن گذاشته و آن را محكم بسته آن گاه به مرور كه انار بزرگ شده آن نوشته در پوست انار تاثیر بخشیده تا به به این شكل درآمده فردا نزد والی می روی و به او می گویی جواب تو را آورده ام ولی حتما باید در خانه وزیر باشد وقتی به خانه وزیر رفتید به سمت راست خود نگاه كن كه غرفه ای می بینی آن گاه به والی بگو جواب در همین غرفه است وزیر می خواهد از نزدیك شدن به غرفه سر باز زند ولی تو اصرار كن و سعی كن از آن بالا بروی وقتی دیدی وزیر بالا رفت تو هم با او بالا برو و او را تنها مگذار مبادا از تو جلو بیفتد هنگامی كه وارد غرفه شدی در دیوار آن سوراخی می بینی كه كیسه سفیدی در آن است آن را بردار كه خواهی دید قالب گلی انار كه برای این نقشه ساخته درآن كیسه است سپس آن را جلو والی نهاد و انار معهود را دران بگذار تا حقیقت مطلب روشن شود و به والی بگو ما معجزه دیگری هم داریم و آن این كه داخل این انار جز دود و خاكستر چیزی نیست اگر می خواهی صحت آن را بدانی به وزیر بگو آن را بشكند وقتی وزیر آن را شكست دود و خاكستر به صورت و ریش او می ریزد»

محمد بن عیسی شادی كنان دست حضرت را بوسید و مراجعت نمود صبح كه نزد والی رفتند همان طور كه امام دستور داده بود عمل كردند.

والی به محمد بن عیسی گفت : « چه كسی این خبر را به تو داده است»

گفت : «امام زمان»

والی پرسید : «امام شما كیست ؟»

محمد بن عیسی یك یك ائمه را معرفی كرد تا به امام زمان صلوات اللله رسید .

والی گفت : « دستت را دراز كن تا من گواهی دهم نیست خدایی مگر خداوند یگانه و این كه محمد بنده و پیامبر اوست و خلیفه بلافصل بعد از او امیر مومنین علی (ع) »

و اقرار به تمام ائمه كرد و ایمانش نیكو گشت سپس دستور قتل وزیر راداد و از مردم بحرین عذر خواهی كرد این حكایت نزد مردم بحرین مشهور و قبر محمدبن عیسی بحرینی درآن جا معروف و مردم به زیارت آن می روند.

 

بحارالانوار جلد 13 صفحات 943-940 






نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، امـــــــام زمـــــــــــــــــــان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 20 مرداد 1397


همراهی یهودی و زرتشتی

مرد یهودی و فقیر با شخصی آتش پرست كه مال زیاد داشت ، به راهی می رفتند ، آتش پرست شتری داشت و اسباب سفر نیز همراه داشت ؛ از یهودی سؤ ال كرد : مذهب و مرام تو چیست؟ 

گفت : عقیده ام آن است كه جهان را آفریدگاری است و او را پرستش می كنم و به او پناه می برم ، و هر كس موافق مذهب من می باشد به او نیكی می كنم و هر كس مخالف مذهب من است خون او را بریزم. 

یهودی از آتش پرست سؤ ال كرد: مرام تو چیست؟ گفت : خود و همه موجودات را دوست می دارم و به كسی بدی نمی كنم و به دوست و دشمن احسان و نیكی می كنم . اگر كسی با من بدی كند به او جز با نیكی رفتار نكنم ، به سبب آنكه می دانم كه جهان هستی را آفریدگاری است . یهودی گفت : این قدر دروغ مگو كه من همنوع تو هستم ، و تو روی شتر با وسایل مسافرت می كنی و من با پای پیاده با تهی دستی ، نه از خوراك خود می دهی و نه سوار بر شترت می نمایی. 

آتش پرست از شتر پیاده شد و سفره غذا را در مقابل یهودی پهن كرد یهودی مقداری نان خورد و با خواهش بر شتر او نشست تا خستگی بگیرد . مقداری راه كه با یكدیگر حركت كردند ، یهودی ناگهان تازیانه بر شتر نواخت و فرار نمود . آتش پرست هر چند فریاد كرد : كه ای مرد من به تو احسان نمودم آیا این جزای احسان من است كه مرا در بیابان تنها بگذاری ، فایده ای نكرد . یهودی با فریاد می گفت : قبلا مرام خود را به تو گفتم كه هر كس مخالف مرام من است او را هلاك كنم. 

آتش پرست رو به آسمان كرد و گفت : خدایا من به این مرد نیكوئی كردم و او بدی نمود ، داد مرا از او بستان. 

این گفت و به راه خود ادامه داد . هنوز مقداری راه را نپیموده بود كه ناگهان چشمش به شترش افتاد كه ایستاده و یهودی را بر زمین انداخته و تمام بدنش مجروح و ناله اش بلند است. 

خوشحال شد و شتر خود را گرفت و بر آن نشست و می خواست حركت كند كه ناله یهودی بلند شد : ای مرد نیكوكار تو میوه احسان را چشیدی و من پاداش بدی را دیدم ، اینك به عقیده خودت از راه احسان رومگردان و به من نیكی كن و مرا در این بیابان رها مكن. 

او بر یهودی رحم و شفقت نمود او را بر شتر خویش سوار كرد

 و به شهر رساند. 





نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 30 دی 1396


سجایای اخلاقی مالك اشتر

(مالك اشتر) روزی از بازار كوفه می گذشت با لباسی از كرباس خام و به جای عمامه از همان كرباس بر سر داشت و به شیوه فقراء عبور می كرد . یكی از بازاریان بر در دكانش نشسته بود ، چون مالك را بدید به نظرش خوار و كوچك جلوه كرد و از روی استخفاف كلوخی را بسوی او انداخت . 

مالك به او التفات ننمود و برفت . كسی مالك را می شناخت و این واقعه را دید ، به آن بازاری گفت : وای بر تو هیچ دانستی كه آن چه كس بود كه به او اهانت كردی؟ 

گفت: نه ، گفت : او مالك اشتر یار علی علیه السلام بود . آن مرد از كار بدی كه كرده بود لرزه به اندامش آمد و دنبال مالك روانه شد كه از او عذر خواهی كند . دید به مسجدی آمده و مشغول نماز است صبر كرد تا نمازش تمام شد ، خود را بر دست و پای او انداخت و پای او را می بوسید مالك سر او را بلند كرد و گفت : این چه كاری است می كنی ؟ گفت : عذر گناهی است كه از من صادر شده است كه ترا نشناخته بودم. 

مالك گفت: بر تو هیچ گناهی نیست ، به خدا سوگند كه به مسجد نیامدم مگر برای تو استغفار كنم و طلب آمرزش نمایم.





نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها : چــــــهره هــای مــــانـدگـار،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 30 دی 1396



علی علیه السلام و كاسب بی ادب

در ایّامی كه امیرالمؤ منین علیه السلام زمامدار كشور اسلام بود ، اغلب به سركشی بازارها می رفت و گاهی به مردم تذكراتی می داد. 

روزی از بازار خرمافروشان گذر می كرد ، دختر بچه ای را دید كه گریه می كند ، ایستاد و علت گریه اش را پرسش كرد . او در جواب گفت : آقای من یك درهم داد خرما بخرم ، از این كاسب خریدم به منزل بردم اما نپسندیدند ، حال آورده ام كه پس بدهم كاسب قبول نمی كند . 

حضرت به كاسب فرمود : این دختر بچه خدمتكار است و از خود اختیار ندارد ، شما خرما را بگیر و پولش را برگردان. 

كاسب از جا حركت كرد و در مقابل كسبه و رهگذرها با دستش به سینه علی علیه السلام زد كه او را از جلوی دكانش رد كند. 

كسانی كه ناظر جریان بودند آمدند و به او گفتند ، چه می كنی این علی بن ابیطالب علیه السلام است!! 

كاسب خود را باخت و رنگش زرد شد ، و فورا خرمای دختربچه را گرفت و پولش را داد . 

سپس به حضرت عرض كرد : ای امیرالمؤ منین علیه السلام از من راضی باش و مرا ببخش . 

حضرت فرمود : چیزی كه مرا از تو راضی می كند این است كه: 

روش خود را اصلاح كنی و رعایت اخلاق و ادب را بنمایی.





نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، امـــــــام علـــــــــــــــــی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 30 دی 1396



پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام و نعیمان

(نعیمان بن عمرو انصاری) از قدمای صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و مردی مزاح و شوخ بوده است نوشته اند : 

روزی عربی از عشایر به مدینه آمد و شتر خود را پشت مسجد خوابانید و به مسجد وارد شد و به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسید . 

بعضی از اصحاب به نعیمان گفتند : اگر این شتر را بكشی ، گوشت آن را تقسیم می كنیم و بعد قیمتش را پیامبر صلی الله علیه و آله به اعرابی خواهد داد . 

نعیمان شتر را كه كشت ، : صاحبش سر رسید و فریاد بر آورد و پیامبر صلی الله علیه و آله را به داد خواهی خواست . 

نعیمان فرار كرد؛ و رسول الله صلی الله علیه و آله از مسجد بیرون آمد و شتر اعرابی را كشته دید ، پرسید : چه كسی این كار را كرده است ؟ گفتند : نعیمان پیامبر صلی الله علیه و آله كسی را فرستاد تا او بیاورند او را در خانه (ضباعة بنت زبیر) یافتند كه نزدیك مسجد بود . فرستاده را به محل مخفی گاه اشاره كردند كه درون گودالی با مقداری علف تازه خود را پوشانده بود . 

فرستاده به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و همره پیامبر صلی الله علیه و آله با جمعی از اصحاب به منزل (ضباعه) آمدند ، و جای مخفی شدن نعیمان را نشان داد . 

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : علفها را از او دور كنید ، و آنها چنان كردند ، نعیمان از مخفیگاه بیرون آمد . 

پیشانی و رخسار او از آن علفهای تازه ، رنگین شده بود فرمود : ای نعیمان این چه كاری بود انجام دادی ؟ 

عرض كرد : یا رسول الله قسم به خدا آن كسانی كه شما را به محل مخفی من راهنمائی كردند به این كار 

وا دارم نمودند . 

پیامبر صلی الله علیه و آله تبسم كنان رنگ علف را با دست مبارك خود از پیشانی و رخسار او دور كردند و قیمت شتر را به مرد اعرابی دادند .

 





نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، گنجینه مطالب مفید و خواندنی، پیامبـــــــــــر اکــــــــــــرم ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 30 دی 1396



خزیمة و پادشاه روم

(خزیمة ابرش ) پادشاه عرب بدون مشورت پادشاه روم كه از دوستان صمیمی وی بود كاری انجام نمی داد فرستاده اش را به نزد او فرستاد ، و از او درباره فرزندانش مشورت و نظر خواست او در نامه اش نوشت :

 من برای هر یك از دختران و پسران خویش مالی زیاد و ثروتی فراوان قرار دادم كه بعد از من درمانده و مستمند نشوند . صلاح شما در این كار چیست؟ 

پادشاه روم جواب فرستاد كه :

 ثروت ، معشوق بی وفاست و دوام ندارد ، بهترین خدمت به فرزندان این است كه ، آنان را از مكارم اخلاق و خویهای پسندیده برخوردار كنید ، تا در دنیا سبب دوام دولت و در آخرت 

سبب غفران باشد .





نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 30 دی 1396



حکایت آموزنده

 

"اردوی مدرسه با اتوبوس"

 


در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک می‌شود که نرسیده به آن تابلویی دیده می‌شد: «حداکثر ارتفاع سه متر»

 

ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود ولی چون راننده قبلا این مسیر را آمده بود با کمال اطمینان وارد تونل شد.


اما سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده شد و صدایی وحشتناک آمد و اتوبوس ایستاد.

 

پس از بررسی اوضاع، مشخص می‌شود که یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیده‌اند که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادند؛


 


یکی به کندن آسفالت و دیگری به بکسل کردن و غیره.اما هیچ کدام چاره‌ساز نبود.

 

تا اینکه پسربچه‌ای از اتوبوس پیاده شد و گفت: «راه حل این مشکل را من می‌دانم!»

 

مرد از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه‌حل را

 از او خواست.بچه گفت:


 «معلم‌مان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت که برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم باید درون‌مان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم و در این صورت می‌توانیم از هر مسیر تنگ عبور کنیم و به خدا برسیم.»

 

مسئول اردو از او پرسید: «خب این چه ربطی به اتوبوس دارد؟»

پسربچه گفت: «اگر بخواهیم این مسئله را روی اتوبوس اجرا کنیم باید باد لاستیک‌های اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند.» پس از این کار اتوبوس از تونل عبور کرد.

 

 خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت

 رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است.





نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آذر 1396

 

عسل همان دنیاست


مردی داشت در جنگل‌های آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید.



به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنه‌ایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش می‌آید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم می‌زد داشت به او نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود.




سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعره‌های شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظه‌شماری می‌کند.

 

مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر می‌کرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا می‌آیند و همزمان دارند طناب را می‌خورند و می‌بلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان می‌داد تا موش‌ها سقوط کنند اما فایده‌ایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیواره‌ی چاه برخورد می‌کرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد.



خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیواره‌ی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موش‌ها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید.



خواب ناراحت ‌کننده‌ای بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب می‌کرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است: شیری که دنبالت می‌کرد ملک الموت(عزراییل) بوده… چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است… طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است… و موش سفید و سیاهی که طناب را می‌خوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را می‌گیرند.



مرد گفت: ای شیخ پس جریان عسل چیست؟ 

گفت: عسل همان دنیاست که از لذّت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کرده‌ای...


 





نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 19 آذر 1396



فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ



بر خدا توكّل كن، زیرا خداوند توكّل‏ كنندگان را دوست میدارد.

آل عمران/159





مشورت حضرت سلیمان با خفاش 

چهار کس نزد حضرت سلیمان (ع) آمدند که هر یک حاجتی داشتند.


1

 اولی خورشید بود و گفت: ای پیغمبر، درحق من دعا کن که خداوند مرا مسکنی دهد، مانند سایر مخلوقات، که پیوسته در شرق و غرب نباشم. حضرت سلیمان مطلب او را گوش کرد.
2

 دومی مار بود، عرض کرد یا سلیمان، در حق من از خداوند مسئلت نما که دست و پا به من کرامت کند مانند سایر حیوانات، که طاقت رفتن روی شکم ندارم، پس حضرت حرف مار را نیز گوش کرد
3

 سومی باد بود، گفت: یا نبی الله، خدا مرا به هر طرف می گرداند و مرا ناآرام کرده، دعا کن، تابه برکت دعای تو خداوند، مرا مهلت دهد، حضرت سلیمان گفت: روا باشد.
4

 چهارمی آب بود، عرض کرد ای سلیمان، خدا مرا سرگردان به اطراف جهان گردانیده و به هر سو می‌دواند و مقامی از خود ندارم، در حق من از خدا مسئلت کن که خداوند مرا در ولایتی ساکن گرداند تا هر کس به من احتیاج دارد به نزد من آید، حضرت سلیمان حرف آب را هم شنید.

سلیمان امر به احضار تمام مرغان نمود، ضعیف‌ترین مرغان که او را خفاش گویند، حاضر شد و سلیمان چهار مطلب را با او مشورت کرد. و قصد آن حضرت این بود که معرفت و معنویت خفاش را بر مرغان معلوم نماید.

 

خفاش گفت:

 یا نبی الله، اگر آفتاب یکجا قرار گیرد، شب را نتوان از روز امتیاز داد و فعل خداوند به مصلحت است و از جمله ی مصالح آن این است که به همه جا برود و هر رایحه ی بدی را پاک کند.

  اما آب، زندگانی هرچیز به او بستگی دارد، اگر در یک جا قرارگیرد، تمام خلایق در مسافتهای دور هلاک خواهند گردید.

  و امّا مار، دشمن بنی آدم است اکنون که دست و پا ندارد، همه‌ خلایق از او در بیم و هراسند، اگر دست و پا داشته باشد، تمام مخلوقات را از بین میبرد.

  اما باد، اگر نَوَزَد خزان و بهاری معلوم نمی‌شود و حاصل‌ها به هم نمی‌رسد. باید به امر خدا به هر نبات و گیاهی بوزد

حضرت سلیمان سخنان خفاش را قبول نموده و همان سخنان را به آنها گفت، آنگاه آن چهار کس دشمن خفاش گردیدند.

 آفتاب گفت: هر جا او را بیابم پر و بال او را می‌سوزانم.

 باد گفت: من از هم پاره پاره اش می‌کنم.

 آب گفت: من غرقش می‌کنم.

 مار گفت: من به زهر کارش سازم.

چون این چهار دشمن قوی از برای خفاش برخواستند، به درگاه احدیت بنالید، که من خلق ضعیفم و این تعصب از برای تو کشیدم در اصلاح امور بندگان تو، اکنون به این خصم عظیم چه کنم که تاب مقاومت آنها ندارم ؟ خطاب از مصدر جلال الهی رسید که:

هر که به ما توکل کند او را نگاه داریم و هر که امور خود را تفویض نماید .پشت و پناه او باشیم

 

تو از برای مائی چگونه ازبرای تو نباشیم. خطاب رسید به خفاش که چنان تقدیر کردیم که:

 پرواز کردن تو در شب باشد تا از آفتاب به تو ضرری نرسد.

 باد را مرکب تو قرار دادیم و تو را بر او مسلط کردیم، تا باد از دهانت بیرون نرود، پرواز نتوانی کرد.

 و فضله ی تو را زهر مار ساختیم، که اگر تا یک فرسخی بوی آن بشنود هلاک شود.

 و در حق آب چنان تقدیر کردیم که تو را به آن حاجتی نباشد ، دو پستان در میان سینه ی تو آفریدیم تا همه سال پر از شیر شود، پس هر وقت تشنه شوی سر بر سینه ی خود گذار و آنچه خواهی بخور.[1

 

نکات اخلاقی

1

به فکر انجام تکلیف باشیم و حق را بگوییم، اگرچه به ضرر ما تمام بشود

 

2

اگر خورشید و آب و هوا و ... هم با ما دشمنی کنند تا زمانی که خدا را داریم از هیچ نترسیم.

 

3

به علم و حکمت خدا اعتماد داشته باشیم و بدانیم که مصلحت ما همان است که خداوند مقدر فرموده است.


4

خداوند 9 بار در قرآن کریم به ما انسان ها فرموده است:


فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ



بر خدا توكّل كن، زیرا خداوند توكّل‏ كنندگان را دوست میدارد.


آل عمران/159


و چقدر توکّل بر خدا داریم؟


[1] کتاب انوارالمجالس ملا محمدحسین ارجستانی/ مجلس 1 / باب 10 / ص 260

 

 

برداشت شده از سایت:

www.hamyar313.ir

 

 

خلاصه کتاب

كتاب انوار المجالس تالیف عالم بزرگوار مرحوم ملا محمد حسین شهرابی اردستانی است كه حاصل عمری مطالعه و تحقیق برای احیای مكتب حسینی به شمار می‌رود. این اثر كه در چهارده باب به عدد چهارده معصوم علیهم السلام در دو جلد مجموع یكصد و بیست مجلس را در بر دارد شامل مواعظ، نصایح،‌حكم، داستانها، اشعار و مصایب سید الشهدا علیه السلام می‌باشد. آنچنان كه در مقدمه كتاب اشاره شده ایشان در سرودن شعر هم مهارتی داشتند كه قریب به هفتاد هزار شعر بیت در رثای مظلومیت امام حسین علیه السلام سروده‌اند و به همین جهت تخلّص به گریان را برای خود برگزیدند.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 آذر 1396


چرا هنگام مشاجره فریاد میزنیم؟

 

 استادى از شاگردانش پرسید:

چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند و سر هم داد می‌كشند؟


شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت:

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم


استاد گفت:

 اینكه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است، امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر كدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد.


سرانجام او چنین توضیح داد:

هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یكدیگر فاصله می‌گیرد.

آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر كنند.


سپس استاد پرسید :

هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است.

فاصله قلب‌هاشان بسیار كم.


سپس استاد پرسید :

هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است.

فاصله قلب‌هاشان بسیار كم است.


استاد ادامه داد:

هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌كنند و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یكدیگر نگاه می‌كنند. و این وقتی است كه دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.


استاد افزود:

بعد از این مطالب باید بگویم که :

 

«خداوند نماز و دعای مؤمن را نجوای آدمی با خودش نامید»

 





نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 16 آبان 1396


اهمیت بین الطلوعین

ساعت بین الطلوعین را که خدمت شما عرض میشود که بیدارباشید، ساعتی است که متعلق به امیر المومنین (ع) است حضرت علی (ع) فرمودند که من رزق مردم را تقسیم میکنم. وروایت دارد که کسی که بین الطلوعین را خواب باشد این شخص روزی خودش را نمی خورد و خدایتعالی از مازاد رزقی که به بندگان خوبش می دهد و از صدقه سر آنها  به او عطا میکند یک ساعت ونیم بیدار باشید بیداری شما مقدمه و بلکه ملک بیداری ملکوت شما است. در آیات قرآن مکرر فرموده اند که قبل از غروب وقبل از طلوع آفتاب خدا را تسبیح کنید. آیا میدانید برای چه؟ و چرا باید حواستان جمع باشد و حواستان پرت نباشد؟

که اکثر شما یا خوابید یا حواستان پرت است و این توفیق را از شما گرفته اند. چون قبل از طلوع آفتاب متعلق به امیر المومنین (ع) است و قبل از غروب آفتاب متعلق به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه است آنوقت فیلم سر شب را نگاه می کنید و طبعا ساعت ۱۲-۱ میخوابید

و بعد صبح بیدار نمیشوید آیا دیدن فیلم اهمیتش بیشتر از بودن در دامان امیر المومنین و حضرت بقیة الله و دعا کردن است؟

امروز دعایتان می کردم و می گفتم خدایا هر کس قدم کوچکی درراه تزکیه نفس گذاشته، قدمش را استوار کن، خدایا محکمش کن،جدیش کن، خدایا خودت جذبش کن و آنها را خودت به طرف خودت بکشان. امیدوارم از امروز لااقل جدی باشید و همه ی صفات رذیله را دور بریزید. یک روز خواهد آمد با پشیمانی آن آنقدر عجیب که فشارش از آتش جهنم برایتان بیشتر باشد.به امام عصر که کنار     خانه اش نشسته ام قسم می خورم که اگر شما همین تصمیم را بگیرید که از بندگان صالح خدا باشید همینیک لحظه ی شما که تصمیم گرفتید از صد تا اعتکاف  برای شما بهتر است

از سخنان استاد حضرت آیت الله سید حسن ابطحی دامت برکاته





نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، امـــــــام علـــــــــــــــــی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 16 آبان 1396


خداوند از انسان چه میخواهد؟

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.

در همین حال مدّتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره میکند!

استاد پرسیدبرای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

شاگرد گفتبرای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفتسوالی می پرسم ، پاسخ ده؟

شاگرد گفتبا کمال میل؛ استاد.


استاد گفتاگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفتخوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفتاگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفتخوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفتحال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!


شاگرد گفتنه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :  پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!


همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!


او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد 

و میپذیرد، نه ابراز ناراحتی و گریه و زاری را.





نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 10 آبان 1396



اهمیّت و ثواب یادداشت مطالب

 

رسول خدا صلّی علیه و آله و سلّم فرمودند :

 هر مومنی بمیرد و یک ورق کاغذ از او بماند که دانشی بر 

دانشی بر آن باشد آن ورقه روز قیامت میان او و دوزخ حائل و مانع 

شود و خدای تبارک و تعالی به هرحرفی که در آن کاغذ نوشته 

شهری در بهشت به او دهد که هفت برابر دنیا باشد.

 

امالی صدوق صفحه 37 




نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، پیامبـــــــــــر اکــــــــــــرم ، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 9 آبان 1396



نحوه محاسبه ثواب و گناه سادات



امام سجّاد  (علیه السّلام) : گناهكاران از سادات  دو برابر دیگران

عذاب مى‏كشند، چنانكه فرمانبرداران آنها نیز دو برابر ثواب مى‏برند 

(قرب الاسناد، الحمیرى،ص, 357)


********************

 

در باره قُرب الاسناد 

مؤلف این كتاب عبدالله بن جعفر حمیرى از بزرگان علماى قرن سوّم هجرى است. در این مجموعه، احادیثى كه واسطه كمترى از معصومین علیهم السّلام داشته و سلسله سند كوتاهترى دارند نقل شده است. 

 این شیوه گزینش احادیث از آن جهت مورد توجّه است كه زیاد شدن واسطه ـ حتّى اگر مورد اعتماد و مُوَثَّق باشندـاحتمال اشتباه در نقل حدیث را افزایش مى دهد 

كتاب قرب الاسناد موجود در دسترس ما شامل سه بخش مستقل است: قرب الاسناد عن الإمام الصاّدق علیه السلام، قرب الاسناد عن الإمام الكاظم علیه السلام وقرب الاسناد عن الإمام الرضا علیه السلام گفتنى است در آثار رجالى از قرب الاسناد عن الإمام الجواد وعن القائم علیهماالسلام نیز نامبرده شده است كه به دست ما نرسیده است. بخش دوّم این كتاب (یعنى قرب الاسناد عن الامام الكاظم علیه السلام) همان كتاب مسائل على بن جعفر است كه به روال آثار فقهى تنظیم و عنوان گذارى شده است

 

بیشتر احادیث این كتاب را احادیث فقهى ـ در ابواب مختلف ـ 

تشكیل مى دهد. علّامه مجلسى و شیخ حرّ عاملى نیز احادیث این كتاب

 را در بحارالأنوار و وسائل الشعه نقل كرده است. قرب الاسناد شامل 1387 حدیث 

 است كه با تصحیح و تحقیق مؤسسه آل البیت همراه با فهارس فنى  

در یك جلد چاپ شده است

 





نوع مطلب : گنجینه مطالب مفید و خواندنی، امـــــــام سجّــــــــــــــــــاد، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 8 آبان 1396



ای کاش کمی فکر می کردیم

(تـدبّـر قـرآنـی)

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد...فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام میگذاشتند.

مدتی بعد ... پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن 

را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست 
سپس، هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و بدون این که پاکت را باز کنند و آن را بخوانند ، دوباره آن را درون کیسه مخملی می‌گذاشتند…و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را میکردند.
سال ها گذشت... پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید: مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.
 پدر گفت: چرا؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت: نه... پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت: بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت... پدر تعجب کرد و گفت: چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند، نخواندید؟ پسر گفت:نه... مرد گفت:خواهرت کجاست؟ پسر گفت: با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر، پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم؟ پسر گفت: نه...

***********

به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من با رفتار من  من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمیخوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است.



 

ای کاش کمی فکر می کردیم


قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!  
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند،لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام، که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و … استفاده شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر او را در  خواب گذاشتند.




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، گنجینه مطالب مفید و خواندنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 1 آبان 1396





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic