وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها

 

شیخ صـدوق


محمّد بن علىّ بن حسین بن بابویه قمىّ، مشهور به «شیخ صدوق» در سال 306 یا 307 (ه.ق) در خاندان علم و تقوى در شهر مذهبى قم، دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش، علىّ بن حسین بن بابویه قمىّ، از برجسته‏ترین علما و فقهاى زمان خود بود. او در بازار، دكّان كوچكى داشت و از طریق كسب و تجارت، در نهایت زهد و عفاف، امرار معاش مى‏ كرد.

همچنین، ساعاتى از روز را نیز در منزل، به تدریس و تبلیغ معالم دین و نقل روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مى‏پرداخت.

جلالت شأن و منزلت این فقیه بزرگوار، تا بدان پایه رسید كه حضرت امام حسن عسكرى علیه السّلام، طى نامه‏ اى او را با القابى چون «شیخى»، «معتمدى» و «فقیهى» مورد خطاب قرار داد.

چون این نامه داراى مضامین بسیار بلندى است و در طى آن، نكات دقیقى بیان شده كه آگاهى بر آن، براى سالكین سبیل ولایت كبرویه مرتضویه، ضرورى به نظر مى‏رسد، لذا متن آن را عینا در اینجا نقل مى ‏كنیم:

 

نامه امام حسن عسكرى علیه السّلام به علىّ بن بابویه‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ و العاقبة للمتّقین و الجنّة للموحّدین و النّار للملحدین و لا عدوان الّا على الظّالمین و لا اله الّا اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ‏ و الصّلوة على خیر خلقه محمّد و عترته الطّاهرین.

امّا بعد اوصیك یا شیخى و معتمدى و فقیهى ابا الحسن علىّ بن الحسین بن بابویه القمىّ- وفّقك اللَّه لمرضاته و جعل من صلبك اولادا صالحین برحمته- بتقوى‏ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّكاةِ فانّه لا تقبل الصّلاة من مانع الزّكاة و اوصیك بمغفرة الذّنب و كظم الغیظ و صلة الرّحم و مواساة الاخوان و السّعى فی حوائجهم فی العسر و الیسر و الحلم و التّفقّه فی الدّین و التّثبّت فی الامر و التّعاهد للقرآن و حسن الخلق و الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر، فانّ اللَّه عزّ و جلّ قال: لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ‏ و اجتناب الفواحش كلّها و علیك بصلاة اللّیل فانّ النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم اوصى علیّا علیه السّلام فقال: یا علىّ علیك بصلاة اللّیل علیك بصلاة اللّیل علیك بصلاة اللّیل و من استخفّ بصلاة اللّیل فلیس منّا، فاعمل بوصیّتى و أمر شیعتى حتّى یعملوا علیه و علیك بالصّبر و انتظار الفرج فانّ النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم قال: افضل اعمال امّتى انتظار الفرج، و لا تزال شیعتنا فی حزن حتّى یظهر ولدى الّذى بشّر به النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بملاء الارض قسط و عدلا كما ملئت ظلما و جورا. فاصبر یا شیخى یا ابا الحسن علىّ و أمر جمیع شیعتى‏ بالصّبر فانّ‏ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ‏ و السّلام 

 علیك و على جمیع شیعتنا و رحمة اللَّه و بركاته و صلّى اللَّه على محمّد و آله»[1].

امام حسن عسكرى علیه السّلام در این نامه، پس از حمد خدا و درود بر پیامبر و عترت طاهرینش مى‏ فرماید:

اى فقیه مورد اعتماد من، على بن الحسین بن بابویه القمى، خداوند تو را به كارهاى مورد رضایتش توفیق دهد و از نسل تو، اولاد صالح بیافریند. تو را به رعایت تقوى و برپا داشتن نماز و اداى زكات وصیّت مى ‏كنم، به رعایت تقوى و بر پا داشتن نماز و اداى زكات زیرا كسى كه زكات نپردازد، نمازش قبول نخواهد شد. و نیز تو را سفارش مى‏ كنم به بخشایش گناه دیگران، و خویشتن‏ دارى به هنگام خشم و غضب، ارتباط با خویشاوندان، تعاون و همكارى با برادران دینى و كوشش در رفع نیازهاى آنها در تنگدستى و گشاده‏دستى، بردبارى و كسب آگاهى و معرفت در دین. در كارها ثابت قدم و با قرآن هم ‏پیمان باش، اخلاق خود را نیكو گردان و دیگران را به كارهاى شایسته امر كن و از پلیدى‏ها باز دار، زیرا خداوند فرموده است: «در بسیارى از سخنان آهسته و در گوشى آنها، هیچ خیرى نیست مگر اینكه ضمن آن، به صدقه یا كار نیك و یا اصلاح بین مردم امر نمایند» [و بطور كلّى‏] تو را سفارش مى‏كنم به خوددارى از تمام معاصى و گناهان.

نماز شب را ترك مكن، زیرا پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در وصیّت خود به‏ علىّ علیه السّلام، سه مرتبه فرمود: «بر نماز شب مواظبت نما. و [آگاه باش‏] هر كس نسبت به نماز شب بى اعتنا باشد، از ما نیست» پس اى علىّ بن الحسین، تو خود به سفارشات من عمل كن و شیعیان مرا نیز دستور ده تا عمل كنند.

نیز تو را به صبر و پایدارى و انتظار فرج توصیه مى‏ كنم، زیرا پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: «بهترین كارهاى امت من، انتظار فرج است». شیعیان ما همواره در غم و اندوه به سر مى‏ برند تا فرزندم ظهور كند، همان كسى كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم بشارت آمدنش را داده است. او زمین را از عدل و داد پر مى‏كند، همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است.

پس بار دیگر اى علىّ بن بابویه، تو را به صبر و استقامت توصیه مى‏ كنم و تو نیز به همه شیعیان و پیروان مرا به صبر و استقامت فرمان بده. «به راستى زمین از آن خداست و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد به ارث مى‏دهد و عاقبت از آن پرهیزگاران است».

سلام و رحمت و بركت حقّ بر تو و بر همه شیعیان ما، و درود خداوند بر محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و آل او.[2]

 

چگونگى ولادت‏

عمر با بركت علىّ بن بابویه از پنجاه مى‏ گذشت و هنوز فرزندى نداشت، لذا نامه‏ اى به محضر مبارك حضرت ولىّ عصر علیه السّلام نوشت و از آن حضرت درخواست كرد برایش دعا كند تا خداوند به او فرزندى صالح و فقیه مرحمت فرماید.

ابو جعفر بن علىّ الاسود مى‏ گوید: من نامه ابن بابویه را به حسین بن روح، سومین نایب خاصّ حضرت حجّت رساندم. پس از سه روز به من خبر داد كه حضرت براى علىّ بن حسین بن بابویه دعا فرموده و «انّه سیولد له ولد مبارك ینفع اللَّه به و بعده اولاد» به زودى خداوند به او فرزند مباركى عطا مى ‏فرماید و به سبب او [به مردم‏] خیر مى‏رساند و بعد از او (شیخ صدوق) نیز فرزندان دیگرى به او (ابن بابویه) مرحمت مى ‏فرماید.

شیخ صدوق در یكى از كتابهایش به نام «كمال الدین»، ضمن نقل موضوع فوق، اضافه مى‏ كند كه هر گاه ابو جعفر بن علىّ الاسود مرا مى‏ دید كه براى طلب علم و دانش به محضر استاد مى ‏رفتم، به من مى‏ فرمود: این علاقه و اشتیاق تو به علم، تعجّبى ندارد، زیرا تو به دعاى امام زمان علیه السّلام متولّدشده‏ اى.

مرحوم علّامه مجلسى نیز در كتاب ارزشمند «بحار الانوار»، این قضیه را از معجزات حضرت ولىّ عصر علیه السّلام دانسته است.[3]

 

دیدگاه دانشمندان اسلامى در مورد شیخ صدوق‏

همه علما و فقهاى بزرگ اسلام، با دیده احترام و تعظیم به شیخ صدوق نگریسته ‏اند و عدالت او را توثیق نموده و مقام شامخ علمى او را با عباراتى بلند تصدیق نموده‏اند. ما در اینجا اظهار نظر برخى از علماى بزرگ اسلام را یادآور مى ‏شویم:

 

1- فقیه نامدار، شیخ طوسى در معرّفى شیخ صدوق مى‏ گوید:

«محمّد بن علىّ بن بابویه القمّى جلیل القدر یكنّى ابا جعفر كان جلیلا، حافظا للاحادیث، بصیرا بالرّجال ناقدا للاخبار لم یر فی القمّیّین مثله فی حفظه و كثرة علمه، له نحو من ثلاث مائة مصنّف».

محمّد بن علىّ بن بابویه قمّى، او دانشمندى جلیل القدر و حافظ احادیث بود. از احوال رجال كاملا آگاه، و در سلسله احادیث، نقّادى عالى مقام به شمار مى‏آمد و در میان علماى قم، از نظر حفظ احادیث و كثرت معلومات، بى‏ نظیر بود و در حدود «سیصد اثر تألیفى» از خود به یادگار گذاشت.

 

2- رجالى كبیر نجاشى چنین مى ‏نویسد:

ابو جعفر (شیخ صدوق) ساكن رى، بزرگ ما و فقیه ما و چهره برجسته شیعه در خراسان است. به بغداد نیز وارد شد و با اینكه در سنّ جوانى بود، همه بزرگان شیعه (شیوخ الطائفة) از او استماع حدیث مى ‏كردند.

 

3- سیّد بن طاوس مى‏ فرماید:

شیخ صدوق كسى است كه همه بر علم و عدالت او اتفاق دارند.

 

4- علّامه مجلسى در وصف او چنین مى‏ گوید:

«من عظماء القدماء التّابعین لآثار الائمّة النّجباء الّذین لا یتّبعون الآراء و الاهواء و لذا ینزل اكثر اصحابنا كلامه و كلام ابیه (رضى اللَّه عنهما) منزلة النّصّ المنقول و الخبر المأثور» 

شیخ صدوق از بزرگترین علماى گذشته است و از جمله كسانى است كه از آثار امامان بزرگوار تبعیت مى‏ كنند، نه از پندارها و خواهش هاى نفسانى خود، و به همین دلیل است كه اكثر علماى شیعه، كلام وى و پدرش را به منزله حدیث و روایات اهل بیت علیهم السّلام مى‏ دانند.

 

5- علّامه سیّد هاشم بحرانى بعد از اشاره به عظمت شیخ مى‏ گوید:

جمعى از اصحاب، ما، از جمله علامه در «مختلف»، شهید در «شرح الارشاد» و سیّد محقّق داماد، روایات مرسله صدوق را صحیح مى ‏دانند و به آنها عمل مى‏كنند، زیرا همانگونه كه روایات مرسله ابن ابى عمیر پذیرفته شده، روایات مرسله صدوق هم مورد قبول واقع شده است.

 

6- سیّد محمّد باقر خوانسارى، صاحب روضات الجنّات نیز این چنین آورده است:

«شیخ العلم الامین، عماد الملّة و الدّین، رئیس المحدّثین، ابو جعفر الثّانى ... المشتهر بالشّیخ الصّدوق، امره فی العمل و العدالة و الفهم و النّبالة و الفقه و الجلالة و الثّقة و حسن الحالة و كثرة التّصنیف و جودة التّألیف و غیر ذلك من صفات البارعین و سمات الجامعین اوضح من ان یحتاج الى بیان او یفتقر الى تقریر القلم فی مثل هذا المكان».

 شخصیت نامدار و مورد اعتماد، پایه و ستون دین، رئیس محدّثین، ابو جعفر دوم ...، مشهور به شیخ صدوق، در علم و عدالت و فهم مطالب و برجستگى شخصیت و فقاهت و جلالت قدر و وثوق و درست كردارى و تصانیف بسیار و حسن سلیقه‏ اى كه در تنظیم و تألیف آنها بكار برده و در آراستگى به همه صفاتى كه زیبنده شخصیت هاى نامى و صاحبان فضل و كمال است، بالاتر از آن است كه نیازمند به بیان و گفتار یا محتاج به تقریر قلم و نوشتار باشد.

 

7- و از همه محكم تر، كلام بلند و رساى علّامه بحر العلوم طباطبائى است كه به شیواترین تعبیرات، حقّ مطلب را ادا كرده است. متن كلام سیّد بحر العلوم در تعریف شیخ صدوق، چنین است:

«شیخ مشایخ الشیعة و ركن من اركان الشّریعة رئیس المحدّثین و الصّدوق فیما یرویه عن الائمّة علیهم السّلام ولد بدعاء صاحب الامر صلوات اللَّه علیه و نال بذلك عظیم الفضل و الفخر وصفه الامام علیه السّلام فی التّوقیع الخارج من ناحیة المقدّسة بانّه فقیه، خیّر مبارك، ینفع اللَّه به، فعمّت بركته الانام، و انتفع به الخاصّ و العامّ و بقیت آثاره و مصنّفاته مدى الایّام و عمّ الانتقاع بفقهه و حدیثه فقهاء الاصحاب و من لا یحضره الفقیه من العوامّ ...» 

شیخ صدوق، بزرگ بزرگان و استاد راویان شیعه و ستونى از ستون هاى شریعت اسلام و پیشواى محدّثین است و در آنچه از امامان شیعه علیهم السّلام نقل مى‏كند، راست گفتار است. او به دعاى حضرت صاحب الامر علیه السّلام به دنیا آمد و همین فضیلت و افتخار بزرگ او را بس كه امام عصر علیه السّلام در نامه مباركش، او را با كلماتى همچون «فقیه» (دانشمند)، «خیّر» (نیكوكار)، «مبارك» (با بركت)، «ینفع اللَّه به» (از جانب خداوند سود بخش) وصف فرموده است. از این رو، خیر و بركت او، شامل حال مردم گردید و خواصّ و عوام، از او نفع بردند و كتابهاى و تألیفاتش تا همیشه روزگار باقى است. از فقه و حدیثش، هم دانشمندان استفاده مى‏ كنند و هم عامّه مردم كه دسترسى به فقها ندارند.

 

تألیفات شیخ صدوق‏

شیخ صدوق، علاوه بر آثار متعدّدى كه در زمینه‏هاى مختلف علوم اسلامى از خود به جاى گذاشت، با بیان معارف و معالم دین، فرهنگ غنى شیعه را نیز هر چه بیشتر به جامعه معرفى نمود و در این راه، زحمات طاقت فرسایى را متحمّل گردید. او به راستى یكى از احیاگران علوم اهل بیت علیهم السّلام در تاریخ شیعه است.

شیخ طوسى فرموده: او (شیخ صدوق) سیصد كتاب تألیف كرده است و نجاشى حدود دویست كتاب از كتابهاى صدوق را نام مى‏ برد، ولى چون ذكر همه آنها خارج از حوصله این كتاب است، لذا در اینجا تنها نام تعدادى از آثار مشهور شیخ صدوق را یادآور مى‏ شویم:

- «كتاب من لا یحضره الفقیه»، این كتاب، یكى از كتب اربعه فقه شیعه به شمار مى‏ رود.

- «مدینة العلم»، این كتاب كه به گفته شیخ طوسى بزرگتر از «كتاب من لا یحضره الفقیه» است، حدود 400 سال پیش ناپدید گشته است.

- «عیون اخبار الرضا»، «كتاب التوحید»، «الخصال»، «الامالى»، «معانى الاخبار»، «علل الشرائع»، «كمال الدین و تمام النعمة»، «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» و ...

 

وفات شیخ صدوق‏

سرانجام این عالم بزرگوار، سرانجام پس از گذشت هفتاد و چند سال از عمر شریف و پر بركتش، در سال 381 ه. ق دعوت حق را لبیك گفت و در شهر رى دیده از جهان فرو بست.


پیكر پاكش در میان غم و اندوه شیعیان در نزدیكى مرقد مطهّر حضرت عبد العظیم الحسنى به خاك سپرده شد. آرامگاهش در این ایام به نام «ابن بابویه» در شهر رى مشهور است و قبر منوّرش، زیارتگاه دوست داران آل رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و محلّ استجابت دعاى مؤمنان است.




ناگفته نماند اكثر تذكره نویسان، قضیه‏اى راجع به سالم ماندن پیكر شریف صدوق، پس از گذشت نهصد سال از وفات وى نقل كرده ‏اند كه ما نیز خلاصه آن را در اینجا ذكر مى‏ كنیم.

علّامه خوانسارى متوفاى 1313 ه. ق در كتاب ارزشمند «روضات الجنّات» مى‏نویسد:

«از كرامات صدوق كه در این اواخر به وقوع پیوسته و عدّه كثیرى از اهالى شهر آن را مشاهده كرده ‏اند، آن است كه در عهد فتحعلى شاه قاجار، در حدود 1238 ه. ق، مرقد شریف صدوق كه در اراضى رى قرار دارد، از كثرت باران خراب شد و رخنه ‏اى در آن پدید آمد. به جهت تعمیر و اصلاح آن، اطرافش را مى‏ كندند، پس به سرداب ه‏اى كه مدفنش بود برخوردند. هنگامى كه وارد سرداب شدند، دیدند كه جثّه او همچنان تر و تازه، با بدن عریان و مستور العورة باقى مانده و در انگشتانش اثر خضاب دیده مى‏ شود. در كنارش نیز تارهاى پوسیده كفن، به شكل فتیله‏ هایى روى خاك قرار گرفته است.

این خبر به سرعت در تهران منتشر شد و به گوش سلطان وقت رسید. وى با جمعى از بزرگان و امناى دولت، به جهت مشاهده حضورى به محلّ آمدند.

جمعى از علما و اعیان داخل سرداب شدند و صدق قضیه را به رأى العین مشاهده كردند. پس از آن، وى، دستور تعمیر و تجدید بنا و تزئینات آن بقعه را صادر كرد.»[4] صاحب روضات كه در آن زمان 12 ساله بوده مى‏نویسد:

«من خود بعضى از افرادى را كه در آن واقعه حضور داشتند ملاقات نموده‏ام.» صاحب «تنقیح المقال» نیز همین قضیه را نقل نموده و اضافه مى‏كند:

«چهل سال پیش به سند صحیح از سید ابراهیم لواسانى- یكى از علماى بزرگ تهران- نقل شده كه وى خود از كسانى بوده است كه‏ به چشم خود جسد مطهّر را به همان حال كه ذكر شد مشاهده كرده است.[5]خداى او را رحمت كند و با پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمّه طاهرین علیهم السّلام محشورش گرداند.[6]


مقدمه مترجم کتاب صفات الشیعة-شیخ صدوق-ترجمه توحیدى، ص:17-6

 

 



[1]-« معادن الحكمة فی مكاتیب الائمّة» تألیف علم الهدى محمد بن المحسن بن مرتضى الكاشانى، ج 2، ص 265، چاپ جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم.

[2]- این نامه را اكثر محقّقین و صاحبان تراجم نقل نموده ‏اند كه از جمله آنها، مى‏توان از علامه بحرانى در« لؤلؤة البحرین»، ص 384، محقّق خوانسارى در« روضات الجنّات»، ج 4، ص 273، علامه مجلسى در« بحار الانوار»، ج 50، ص 317 و 318، محدّث نورى در« مستدرك الوسائل»، ج 3، ص 527، قاضى نور اللَّه شوشترى در« مجالس المؤمنین»، ج 1، ص 453، محدّث قمى در« فوائد الرضویة»، ص 281، و علامه شیخ محمّد تقى تسترى در« قاموس الرّجال»، ج 6، ص 474، نام برد.

[3]- بحار الانوار، ج 51، ص 335 و 336

[4]- روضات الجنّات، ج 6، ص 140، ریحانة الادب، ج 3، ص 437

[5]- ریحانة الادب، ج 3، ص 438، قاموس الرجال، ج 8، ص 286، به نقل از تنقیح المقال، ج 3، ص 155

[6]- ما این مقدّمه را از كتاب« شیخ صدوق»، تألیف حجت الاسلام محمّد على خسروى تلخیص و اقتباس نموده ‏ایم.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها : چــــــهره هــای مــــانـدگـار،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 آذر 1397


باب صد و هشتاد و پنجم

 

اسرار نهى شدن از مدفوع کردن


 در زیر درختان خرماتقدس درخت خرما 

 

برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 581




 

امام صادق علیه السّلام علیه السّلام فرمودند: 

و سرّ این كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از تخلّى نمودن زیر درخت یا نخل میوه‏ دار نهى فرمودند آن است كه فرشتگان موكّل آنجا هستند و به خاطر همین است كه درخت نخل(خرما) وقتى در آن میوه هست مأنوس مى‏ باشند چه آن كه فرشتگان در آنجا حاضر هستند.





نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 18-سوره کـهـف، 19-سوره مـریم، 20-سوره طــــــــه، 23-سوره مـؤمنـون، 06-سوره انـعـام، 36-سوره یس، 50-سوره ق، 54-سوره قـمـر، 55-سوره الرّحمن، 69-سوره حـاقّـة، 80-سوره عبس، 02-سوره بـقـرة، 13-سوره رعـــــد، 16-سوره نـحـل، 17-سوره اســراء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 آذر 1397





حدیث جامع کیفیّت حال و روز  شیعیان و محبّین و حال و روز 

دشمنان علی ابن ابیطالب علیه السّلام در قیامت


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 81-مطلب شماره 580



اسحاق بن یحیى اللیثى معروف به ابراهیم، از محضر مبارك امام باقر علیه السّلام سؤال کرد : اى فرزند رسول خدا بفرمایید آیا مؤمنى كه مستبصر است وقتى صاحب معرفت شد و كمال یافت مرتكب زنا مى‏ شود.؟

حضرت فرمودند: خیر.

عرض كردم: آیا لواط مى‏ كند؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: دزدى مى‏ نماید؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: شرب خمر مى‏ كند؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: آیا كبیره‏ اى از این كبائر یا فاحشه‏ اى از فواحش را انجام مى‏ دهد؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: گناهى مى‏ كند؟

فرمودند: آرى، او مؤمن گناهكارى است كه ملمّ مى ‏باشد.

عرض كردم: معناى ملمّ چیست؟

فرمودند: «الملمّ بالذنب» یعنى كسى كه گناهى مى ‏كند ولى ملازم با آن نبوده و اصرار بر آن نمى‏ ورزد.

راوى مى‏ گوید: عرض كردم: سبحان اللَّه! خیلى جاى تعجب است كه مؤمن زنا و لواط و سرقت نمى ‏كند و شراب نیاشامیده و كبیره ‏اى از كبائر را مرتكب نشده و فاحشه‏ اى از فواحش را انجام نمى‏ دهد!!

حضرت فرمودند: از كار خدا نباید تعجب نمود، حق تعالى آنچه را كه بخواهد انجام مى ‏دهد و از فعلش سؤال نمى‏ شود ولى بندگان مورد سؤال و بازخواست قرار مى‏ گیرند، پس از چه تعجّب كردى اى ابراهیم؟

سؤال كن و خوددارى نكن و شرم و حیا ننما، این علم را متكبّر و كسى كه از سؤال حیاء مى‏ كند فرا نمیگیرد.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا، از شیعیان شما كسانى را سراغ دارم كه شرب خمر نموده، راه را بر مردم مى‏ بندند و راهها را مخوف و خطرناك مى‏ كنند، مرتكب زنا و لواط شده، ربا مى‏ خورند مبادرت به فواحش مى‏ كنند، در خواندن نماز و گرفتن روزه و دادن زكات سستى از خود نشان مى‏دهند، قطع رحم مى‏ نمایند و كبائر و معاصى كبیره را مرتکب مى‏ شود، پس توجیه آن چیست و چرا مؤمنى كه شیعه شما است فاعل این قبایح مى ‏باشد؟

حضرت فرمودند: اى ابراهیم، آیا در سینه ‏ات غیر از این سؤال، سؤال دیگرى خلجان نمى‏ كند؟

عرض كردم: چرا اى فرزند رسول خدا، سؤال بزرگتر از این! حضرت فرمودند: آن سؤال چیست؟

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا آن سؤال این است كه: از دشمنان و كسانى كه نصب عداوت و بغض شما را مى‏ كنند كسانى را یافته ‏ام كه نماز زیاد خوانده و بسیار روزه گرفته، زكات اموالش را داده، حج و عمره نموده، بر جهاد راغب و حریص بوده، افعال نیك و كردار پسندیده داشته صله رحم نموده، حقوق برادران دینى را اداء كرده، در مالش با دیگران رعایت مواسات را كرده، از شرب خمر دورى نموده، مرتكب زنا و لواط و سایر فواحش نمى ‏گردد، منشأ آن چیست و چطور مى‏توان این را توجیه كرد؟

پس برایم این راز را گفته و برهان و بیّنه ‏اش را بیان نمایید، به خدا سوگند فكرم را به خود مشغول كرده و خواب شب از من ربوده است.

راوى مى‏ گوید: حضرت باقر علیه السّلام تبسّم نموده و سپس فرمودند:

اى ابراهیم، بیانى كه مشكلت را حل كند و سؤالت را جواب داده باشم برایت ایراد خواهم نمود و علمى نهان از خزائن علم خدا را اظهار خواهم كرد، بگو چگونه اعتقاد این دو گروه 

(شیعیان عاصى و دشمنان مؤدّب به آداب) را یافته ‏اى؟

عرض كردم: محبّین و شیعیان شما كه فاعل افعال یاد شده مى‏ باشند كسانى هستند كه اگر بین مشرق و مغرب را از طلا و نقره پر كنند و به آنها دهند كه دست از دوستى و ولایت شما برداشته و به سراغ غیر شما روند هرگز این كار را نمى‏ كنند و اگر در راه دوستى شما با شمشیر بینى‏ه اى ایشان را ببرند و نیز در این راه كشته شوند از این راه برنگشته و دست از آن بر نمى ‏دارند.

و ناصبى را با آنچه از اوصاف كه بر ایشان نقل كردم اینطور دیده ام كه اگر بین مشرق و مغرب را از طلا و نقره پر كنند و به آنها دهند تا از محبّت طواغیت (طاغوت ها) دست كشیده و ولایت و دوستى شما را پیدا كنند امكان ندارد و در راه محبّت طواغیت و ستمگران اگر با شمشیر بینى آنها را ببرند و یا كشته شوند حاضر نیستند از آن دست بردارند و اگر منقبتى از مناقب و فضیلتى از فضایل شما را بشنوند بد حال شده و از آن مشمئز گردیده و رنگشان تغییر كرده و آثار كراهت در صورتشان دیده مى‏ شود و این به خاطر داشتن بغض شما و محبت ظالمان مى‏ باشد.

راوى مى ‏گوید: امام باقر علیه السّلام تبسّم كرده و فرمودند: اى ابراهیم اینجا است كه ناصبى‏ هاى عامل به اعمال یاد شده هلاك مى‏ شوند و پیوسته در آتش فروزان دوزخ معذّبند و از چشمه ‏هاى آب گرم جهنم آب مى‏ نوشند و به خاطر همین است كه خداى عزّوجلّ مى‏ فرماید:

ما توجه به اعمال فاسد بى‏ خلوص و بى‏ حقیقت آنها نموده و تمام را باطل و نابود مى‏ گردانیم اى ابراهیم، آیا مى‏ دانى سبب و سرّ آنچه گفتى چیست؟

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا برایم بیان كنید و برهانش را شرح دهید.

حضرت فرمودند: اى ابراهیم خداوند تبارك و تعالى عالم و قدیم بوده و اشیاء را از هیچ آفریده و كسانى كه معتقدند خداوند اشیاء را از چیزى آفریده به او كفر ورزیده‏اند زیرا آن چیزى كه اشیاء را از آن آفریده باید قدیم و با حق تعالى از ازل بوده باشد در حالى كه اینطور نیست.

بلكه حق تعالى اشیاء را از هیچ آفریده، یكى از مخلوقات حق زمین است كه آن را طیّب و پاك آفرید و سپس آن را شكافت و از درونش آب زلال و صاف و شیرین را بیرون آورد و بر آن ولایت ما اهل بیت را عرضه كرد، آب آن را پذیرفت سپس حق تعالى آن را هفت روز بر روى زمین جارى ساخت تا تمام آن را فرا گرفت، بعد آب را برد و پس از آن مقدارى از گِـل روى زمین را برداشت و آن را گِـل ائمه علیهم السلام قرار داد و بعد گِـل ولاى ته ‏نشین شده آن گِـل را برداشت و از آن شیعیان ما را آفرید و اگر گل شما را اى ابراهیم به حال خود مى‏ گذاشت همانطورى كه گل ما را به حال خود گذاشت البته شما و ما یك چیز مى‏ شدیم.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا: با گل ما مگر خداوند چه كرد؟

حضرت فرمودند: خداوند متعال بعد از آن زمین شور و ناپاك و متعفّنى را آفرید، آن را شكافت و آبى بد مزه و شور از آن بیرون آورد سپس ولایت ما را بر آن عرضه‏ داشت، و آن نپذیرفت، آن آب را بر زمین براى هفت روز جارى ساخت تا تمام آن را فرا گرفت، سپس آب را برد و پس از آن مقدارى از گِـل روى آن زمین را برداشت و از آن طاغیان و پیشوایان شان را آفرید، بعد با ته ‏نشین گِـل شما آن را ممزوج كرد و اگر گِـل آنها را به حال خود مى‏ گذاشت و با گل شما ممزوج نمى‏ كرد شهادتین اصلا به زبان جارى نمى‏ كردند، نماز نمى‏ خواندند، روزه نمى ‏گرفتند، زكات نمى‏ دادند، حجّ بجا نمى ‏آوردند، و امانت را به صاحبش رد نمى‏ نمودند و در صورت اصلاٌ شباهتى به شما نداشتند و هیچ چیز گرانتر و سخت‏تر بر مؤمن از این نیست كه دشمنش را بصورت خود ببیند.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا با این دو گِـل چه شد؟

فرمود: این دو را با آب اوّل (آب شیرین و گوارا) و دوّم (آب شور بدمزه و متعفّن) با هم ممزوج كردند بعد آن گل را مالید مثل مالیدن پوست پس از آن یك مشت از آن را برداشت و فرمود این به طرف بهشت باشد و باكى نیست، بعد مشتى دیگر برداشت و فرمود: این به طرف آتش و دوزخ باشد و باكى ندارم، پس از آن آن دو را مخلوط نمود پس از سنخ مؤمن واقع شد و طینت آن را بر سنخ كافر بود و نیز از سنخ كافر واقع شد و طینت آن بر سنخ مؤمن بود، پس آنچه از شیعیان ما مى‏ بینى از قبیل:

زنا، لواط، ترك نماز، ترك روزه، ترك حجّ، ترك جهاد، خیانت یا كبیره‏اى از كبائر بدان كه ناشى است از طینت و عنصر ناصب كه با طینت مؤمن ممزوج گردیده و طینت ناصبى مقتضى اكتساب مآثم و فواحش و كبائر مى‏ باشد. و آنچه از ناصبى مشاهده مى‏ كنى از قبیل:

مواظبت بر نماز، روزه، زكات، حجّ، جهاد و ابواب خیر ناشى از طینت مؤمن است كه با طینت ناصبى ممزوج شده و طینت مؤمن مقتضى اكتساب حسنات و بكار گرفتن اسباب خیر و اجتناب از مآثم(گناهان) مى‏ باشد.

بارى وقتى این اعمال بر حق تبارك و تعالى عرضه شد فرمود:

من عادل بوده، جور و ستم نمى‏ كنم، منصف هستم ظلم را روا نمى‏ دارم، حاكم بوده در حكم خود جور نكرده و از صواب میل به خطاء ننموده و از حق و واقع دور نمى‏ شوم، اعمال زشت را كه مؤمن را مرتكب شده ملحق به سنخ ناصب و طینتش كنید و اعمال حسنه و پسندیده را كه ناصبى كسب نموده به سنخ مؤمن و طینت وى ملح سازید.

تمام این افعال را به اصل خود برگردانید، من خداوندى هستم كه معبودى غیر از او نیست، آگاه به آشكار و نهان هستم، من بر دلهاى بندگانم مطّلع هستم، جور و ظلم نكرده، احدى را ملزم به فعلى نكرده، مگر به آنچه قبل از آفرینشش از او سراغ دارم.

 



«ادامه مطلب»


نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 05-سوره مـائـده، 07-سوره اعـراف، 16-سوره نـحـل، 25-سوره فــرقــان، 29-سوره عـنکبوت، 53-سوره نـجـم، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، امـــــــام علـــــــــــــــــی، احادیث فضائل امام علی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397



حق ندارى با هر كس كه بخواهى نشست و برخاست كنى 


و حق ندارى آنچه را که خواهى بشنوى

(تـدبّـر قـرآنـی)



حضرت على بن الحسین علیه السّلام فرمودند : 

حق ندارى با هر كس كه بخواهى نشست و برخاست كنى زیرا خداوند متعال در قرآن می‏فرماید:


وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا 

فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنْسِیَنَّكَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى 

مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (انعام/68)

چون گروهى را دیدى كه براى خرده ‏گیرى و طعن زدن در آیات ما گفتگو مى ‏كنند از آنان دورى گزین تا در سخنى دیگر وارد شوند و چنانچه شیطان البته فراموشت ساخت بعد از آن كه متذكّر كلام خدا شدى دیگر با گروه ستمگر مجالست مكن.

و نیز حق ندارى به آنچه مى‏ خواهى تكلّم كنى زیرا حق تعالى 

در قرآن مى‏ فرماید:

وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ‏...(اسراء/36)

و هرگز بر آنچه علم و اطمینان ندارى دنبال مكن و سخن مران 

و به خاطر آنكه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

خدا رحمت كند بنده ‏اى را كه كلام نیك گوید تا بهره برد یا سكونت كند 

تا سالم بماند.

و همچنین حق ندارى آنچه خواهى را بشنوى زیرا خداوند 

متعال میفرماید:

إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا (اسراء/36)

در پیشگاه خدا چشم و گوش و دلها همه مسئول مى‏ باشند.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 80-مطلب شماره 579





نوع مطلب : 06-سوره انـعـام، 17-سوره اســراء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397



اهمیّت حفظ اوقات نماز و موضوع تأخیر در نماز عصر حضرت سلیمان



إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ كِتاباً مَوْقُوتاً (نساء/103)

همانا نماز را به پا دارید زیرا نماز بر مؤمنان در اوقات معین مقرر شده است.


امام صادق علیه السّلام در ذیل آیه فرموده اند:

فرمودند: كِتاباً مَوْقُوتاً یعنى فریضه ‏اى واجب و مقصود وجوب آن بر مؤمنین است و اگر آنطور كه مخالفین مى‏ گویند باشد باید سلیمان بن داود هلاك شده باشد، چه آنكه وى نماز عصرش را تأخیر انداخت تا خورشید پشت حجاب كوهها پنهان و مخفى شد و اگر قبل از غایب‏ شدنش نماز را خوانده بود در وقتش اداء كرده بود و هیچ نمازى از نظر وقت طولانى‏ تر از نماز عصر نمى ‏باشد[1]



( 1)- مرحوم مصنّف در كتاب من لا یحضره الفقیه ح(1) ص(129) در توضیح این حدیث مى‏ فرماید:

جهّال از اهل خلاف اینطور پنداشته ‏اند كه حضرت سلیمان علیه السّلام روزى اسب ها را سان مى‏ دید و آنها را از نظر مى‏ گذرانید، حضرت مشغول و سرگرم آنها بود كه خورشید غروب كرد و وقت نماز منقضى شد و وقتى متوجه شد بسیار متأثر و ناراحت گردید و از شدّت غضب فرمان داد اسب ها را برگردانند و سپس امر نمود ساق پاها و گردنهاى آنها را زده و بدین ترتیب این حیوانات را كشتند و فرمود: این حیوانات مرا از ذكر پروردگارم باز داشتند.

این گفتار صحیح نیست و واقع امر طبق گفته اهل خلاف نمى‏ باشد چه آنكه شأن نبى و پیامبر خدا اجلّ است از مثل چنین كردارى زیرا اسبها گناهى نداشته تا مستوجب چنین فعل قبیحى باشند و اساساٌ آنها خود را بر وى عرضه نكرده و او را آنها مشغول ننموده بودند و از این كه بگذاریم اسبها مكلّف نبودند تا مرتكب گناه باشند در نتیجه عقاب و مؤاخذه شوند و صحیح آن است كه سلیمان علیه السّلام عصرى بود كه بهایم و اسب ها را از نظر مى‏ گذراند و به واسطه سرگرم شدن به آنها نمازش تأخیر افتاد تا خورشید غروب كرد وقتى متوجه شد به فرشتگان گفت: آفتاب را برگردانید تا من نمازم را بخوانم، آنها آفتاب را باز گردانیدند، وى ایستاد ساق پا و گردن خود را مسح نمود( وضوء آنها را در آن شریعت چنین بود) و سپس به اصحابش كه نمازهای شان قضاء شده بود فرمان داد با او نمازهای شان را خواندند و پس از فراغت از نماز خورشید غروب كرد و ستارگان در آسمان ظاهر شدند.

 

برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 79-مطلب شماره 578




حضرت سلیمان، فرزند حضرت داوود(ع)، سومین پیامبر بزرگ بنی‌اسرائیل است که خداوند از مواهب هستی، فضل بی‌شماری بدو عطا کرده از جمله خلافت بر پهنه وسیعی از مناطق جغرافیایی، تسخیر لشکریانی از جن، انس و حیوانات و نیز علم تکلم به زبان حیوانات. با این همه برخی از اهل تفسیر به نقل از سیر و تواریخ اسلامی، داستانی را آورده‌اند که با نگاهی علمای شیعی در مساله عصمت پیامبران، منافات دارد.

بزرگان شیعی از جمله سید مرتضی در تنزیه الانبیاء، ساحت مقدس این پیامبر عظیم الشان را مبرای از هر گونه خطا و سهو دانسته و در تنزیه چهره حضرتش از این گونه نسبت‌ها کوشیده‌اند. این نگاه بعدتر توسط اجلّه مفسران شیعه همچون فیض کاشانی و علامه طباطبایی تقویت شد. با این تفاوت که صاحب تفسیر المیزان، بر این باور است که انبیاء در حوزه امور فردی که دخلی به احکام و دیانت مردم ندارد، معصوم از خطا و رخنه شیطان نیستند. دیدگاه علامه سپس توسط برخی شاگردان وی، آیت الله جوادی آملی و آیت الله سبحانی به نقد کشیده شد.

بنابر نقل برخی از مفسران، سلیمان نبی، به خیول و اسب‌های تیزپا و چالاک بسیار علاقمند بود تا بدانجا که گاهی آنچنان در تماشای آنها غرقه می‌شد که خدا را نیز از یاد می‌برد!

مورد استناد آنها، آیاتی است از سوره مبارکه «ص» که می‌فرماید:
 
وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ * إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصَّافِنَاتُ الجِیَادُ * فَقَالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الخَیْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّی حَتَّىٰ تَوَارَتْ بِالحِجَابِ * رُدُّوهَا عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالأَعْنَاقِ (ص/۳۳-۳۰)

و سلیمان را به داود بخشیدیم، چه نیکو بنده ای بود به راستی او بسیار رجوع کننده [به خدا] بود * [یاد کن] هنگامی را که در پایان روز اسب های چابک و تیزرو بر او عرضه کردند * پس گفت: من دوستی اسبان را بر یاد پروردگارم [که نماز مستحب پایان روز استاختیار کردم [زیرا می خواهم از آنان در جهاد با دشمن استفاده کنم و همواره به آنها نظر میکرد] تا [خورشید] پشت پرده افق پنهان شد. * [اسب ها چنان توجه او را جلب کرده بودند که گفت:] آنها را به من بازگردانید. پس [برای نوازش آنها] به دست کشیدن به ساق ها و گردن های آنها پرداخت.

 

فقه اللّغة آیات

نخست نگاهی بیفکنیم به معانی واژگان این آیات(فقه اللغه)
«عشىّ» به معناى آخر روز و عصر است و «صافنات» (جمع «صافنة») به اسب‌هایى گفته مى‌شود که بر روى سه دست و پا ایستاده و دست راست خود را کمى بلند مى‌کنند و تنها نوک جلوى سم را بر زمین مى‌گذارند (این حالت مخصوص اسب‌هاى نجیب و اصیل است).[

«جیاد» جمع «جواد» در اینجا به معنى اسب‌هاى سریع السیر و تندرو است و در اصل از ماده «جود» و بخشش گرفته شده، منتهى «جود» در انسان از طریق بخشیدن مال است و در اسب 

از طریق سرعت سیر.[


دو اشکال مبنایی
برخی تفسیرها مناقشه انگیز بوده و دو اشکال جدی متوجه آنهاست:
یک. حضرت سلیمان(ع) دیدن اسبان را بر ذکر خدا مقدم داشت و این خلاف شاء انبیاست.

دو. سلیمان آنچنان غرق در تماشای اسبان شد که خورشید غروب کرد و نماز حضرتش قضا شد.


پاسخ اهل تفسیر

مفسران در تفسیر این آیات سه گونه دیدگاه به میان آورده‌اند:


دیدگاه اول

برخی، کلمه «أَحْبَبْتُ» در عبارت «إِنىّ‏ أَحْبَبْتُ حُبَّ الخیر عَن ذِکْرِ رَبىّ‏» را به معنای «أنبت» گرفته‌اند؛ و چنین توجیه کرده‌اند که سلیمان اسب را برای جهاد در راه خدا دوست داشته و نه از روی هوا و هوس، بنابراین دوستی اسبان در امتداد محبت خداست و از این رو، قدحی به ساحت شریف ایشان وارد نیست.[

 

اما از آنجا که در برداشت این گروه، مرجع ضمیر در «تَوَارَتْ بِالحْجَابِ» و «رُدُّوهَا» به شمس (خورشید) بر می‌گردد، لذا اشکال دوم همچنان بر آنها وارد است.

 

علامه طباطبایی، کلمه «العشی» در آیه قبل را مویدی بر این برداشت می‌داند و جمله «فَطَفِقَ مَسْحَا بِالسُّوقِ وَ الْأَعْنَاقِ» را کنایه از وضو گرفتن سلیمان. آنگاه در پاسخ اشکال دوم می گوید: «علاقه سلیمان(ع) به اسبان براى خدا بوده، و علاقه به خدا او را علاقه‌مند به اسبان می‌کرد، چون می‌خواست آنها را براى جهاد در راه خدا تربیت کند، پس رفتنش و حضورش براى عرضه اسبان به وى، خود عبادت بوده است. پس در حقیقت عبادتى او را از عبادتى دیگر بازداشته، چیزى که هست نماز در نظر وى مهم‌تر از آن عبادت 

دیگر بوده است».[

 

به نظر می‌رسد آنچه موجب شده است مرحوم علامه، پدیده «رد الشمس» را مفروض بینگارند، روایات پرشماری است که در منابع روایی عامه و شیعی آمده است.

این در حالی است که سید مرتضی، این روایات را ضعیف برشمرده بر این باور است که حتی اگر روایات صحیح هم باشد با فرض مخالفت با اقتضای ادله، نباید بدانها وقعی نهاد. آنگاه به یکی از ادله اشاره کرده 

و می‌گوید:
«
خداوند در ابتدای آیه مدح و تعریف سلیمان را می‌کند: نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ‏ و با این بیان دیگر معنا ندارد که در ابتدا مدح سلیمان گفته شود و در انتهای آیه، مطلبی در نکوهش و تقبیح عمل سلیمان 

آورده شود».[

دیدگاه دوم

با گروه اول برخی با ارجاع ضمیر در «تَوَارَتْ بِالحْجَابِ» و «رُدُّوهَا» به «الصافنات الجیاد» به جای «شمس»، به گونه‌ای سخن گفته‌اند که دو اشکال فوق پاسخ یافته است.

 

چنانکه گفته‌اند: «سلیمان كه از مشاهده این اسب‌هاى چابك و آماده براى جهاد و پیكار با دشمن خرسند شده بود همچنان آنها را نگاه مى‌كرد و چشم به آنها دوخته بود تا از دیدگانش پنهان شدند (حتى توارت بالحجاب). صحنه آنقدر جالب و زیبا و براى یك فرمانده بزرگ همچون سلیمان نشاط آور بود كه او دستور داد بار دیگر این اسب‌ها را براى من بازگردانید (ردوها على). به هنگامى كه مامورانش این فرمان را اطاعت كردند و اسب‌ها را بازگرداندند سلیمان شخصا آنها را مورد نوازش قرار داد و دست به ساق‌ها و گردن‌هاى آنها كشید (فطفق مسحا بالسوق و الاعناق). و به این وسیله هم مربیان آنها را تشویق كرد، و هم از آنها قدردانى نمود، زیرا معمول است هنگامى كه مى‌خواهند از مركبى قدردانى كنند دست بر سر و صورت و یال و گردن، یا بر پایش مى‌كشند، و چنین ابراز علاقه‌اى در برابر وسیله مؤثرى كه انسان را در هدف‌هاى والایش كمك مى‌كنند از پیغمبر بزرگى همچون سلیمان تعجب آور نیست».[

 

ارزیابی نهایی

چنانکه گذشت بر دیدگاه دوم کمترین اشکال وارد است. سید مرتضی علم الهدی در تنزیه الأنبیاء (ص ۹۵ـ۹۷)، فخر رازی در مفاتیح الغیب(ج۷، ص ۱۳۶) و مرحوم مجلسی در بحار الأنوار(ج۱۴، ص ۱۰۲-۱۰۴)، به این قول گرایش نشان داده‌اند اما به نظر راقم این سطور، تنقیح و مدلل سازی این نظریه در زمان ما، توسط صاحب تفسیر موضوعی منشور جاوید، صورت پذیرفته است. 

ایشان با طرح اشکالاتی بر دیدگاه نخست، سعی در تقویت دیدگاه اخیر نموده‌اند؛ که از آن جمله‌اند: 

۱. اگر مقصود از آن خطاب به فرشتگان است كه خورشید را براى او باز گردانند، یك چنین خطاب آمرانه‌اى از سلیمان به ملائكه خدا، با مقام او سازگار نیست.

 

۲. اگر مقصود از (فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَالأَعْناقِ) شستن ساق و گردن به عنوان وضو است، چرا اوّلاً، به جاى «غسل» ، «مسح» به كار برده؟ و ثانیاً چرا به جاى «عُنُق» از لفظ «اعناق» كه جمع است استفاده كرده است در حالى كه سلیمان یك گردن بیش نداشت و ثالثاً اطلاق لفظ «سوق» و اراده دو «ساق» كاملاً بر خلاف ظاهر است.

 

۳. ارجاع ضمیر به خورشید، نادرست است چون گذشته از اینكه نامى از آن در آیه‌ها نیامده، خلاف ظاهر است و كلمه «بِالعشی» در آیه پیشین نیز در تعیین مرجع ضمیر «توارت» کفایت نمی‌کند.

 

۴. تصرف در جهان آفرینش براى پیامبران در مقام اعجاز و اظهار كرامت كاملاً امكان پذیر است و آیات قرآن كاملاً بر آن دلالت دارد: ولى این مورد، مقام اعجاز و اظهار كرامت نبوده كه او به چنین كار عظیمى دست بزند، در حالى كه مى‌توانست آن فریضه را قضا كند، و اگر هم نمازِ فوت شده، نمازِ نافله بوده -چنان كه در برخى از تفاسیر آمده است - فوت آن اشكالى نداشت و نیازى نبود كه از ولایت تكوینى خود براى قضاى آن بهره بگیرد.[

 

پی‌نوشت‌ها :

۱تفسیر راهنما، جمعی از نویسندگان
۲تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، جلد ۱۹، ص ۲۷۳
۳. تفسیر الصافی، فیض کاشانی، ملامحسن، ج ۴، ص ۲۹۸
۴. ترجمه تفسیر المیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۱۷، ص ۳۰۹– ۳۰۸
۵. تنزیه الأنبیاء(ع)، علم الهدی، علی بن حسین، ص ۹۳

۶. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، جلد ۱۹، صفحه ۲۷۳

۷. بنگرید به: تفسیر منشور جاوید، سبحانی، جعفر، ج۴، ص ۱۹۸-۱۹۶ 





نوع مطلب : 04-سوره نسـاء، 38-سوره ص، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، اســـــــــــــــــــــــرار نماز، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397




نکته مهم در موضوع قضاوت در باره افراد


احمد بن محمّد، از پدرش، از محمّد بن احمد از موسى بن عمر، از ابن سنان، از ابو سعید قماط، از حمران نقل كرده كه وى گفت: از حضرت علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمود: هر گاه شخصى وقتى سمت راست تو است رأى و اعتقادى داشت و سپس به سمت چپ تو رفت در باره اش فقط به خیر سخن بگو و از وى تبرّى مجوى تا وقتى كه بشنوى از او آنچه را كه وقتى در سمت راست تو برود از او شنیدى چه آنكه قلوب و دلهاى بین دو طریق از طرق اللَّه است هر طورى كه او بخواهد در دلها تصرّف مى‏كند ساعتى چنان بوده و ساعتى دیگر چنین مى ‏باشد و بنده بسا به خیر توفیق مى یابد.


مقاله مؤلّف‏ :

مؤلّف این كتاب رحمة اللَّه علیه مى‏ گوید:

مقصود از «اصبعین من اصابع اللَّه» در كلام امام علیه السّلام طریقین من طرق اللَّه است و مراد از طریقین، طریق خیر و طریق شر مى ‏باشد چه آنكه خداوند متعال را نباید به اصابع(انگشتان) توصیف نمود و اساساٌ شباهتى به مخلوقاتش ندارد پس باید در لفظ اصابع تصرف كرد و آن را تأویل برد.



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 74-مطلب شماره 577



*****


این روایت به دو گونه از عبد الله بن عمر و انس از رسول خدا(ص) نقل شده است:

1. عن عبد الله بن عمر أنه قال سمعت النبی(ص) یقول‏: 

«إن‏ قلوب‏ بنی‏ آدم‏ کلها بین إصبعین من أصابع الرحمن یصرفها کیف شاء ثم یقول رسول الله ص عند ذلک اللهم مصرف القلوب اصرف‏ قلوبنا إلى طاعتک»[1] 

«همانا تمامی قلب­ های آدمیان میان دو انگشت از انگشت رحمان(خداوند) است و آن‌را به هر سو که بخواهد می‌کشاند سپس رسول خدا(ص) بعد از نقل این سخن فرمود: خدایا! ای گرداننده قلب‌ها! قلب‌های ما را به سوی فرمان‌برداری از خود رهنمون ساز».

2. أنَس قال: قال رسول الله(ص‏):

«ما من قلب آدمی إلا و هو بین إصبعین من أصابع الله تعالى فإذا شاء أن یثبته ثبته و إذا شاء أن یقلبه قلبه»[2] 

«هیچ قلبی از قلب‌های آدمیان نیست مگر این‌که در میان دو انگشت از انگشتان خداوند قرار دارد، پس اگر خداوند بخواهد، آن‌را ثابت نگه‌دارد و اگر بخواهد آن‌را تغییر دهد».

توجه به این نکته ضروری است که، برخی فرقه‌های اسلامی مانند مشبّهه و مجسّمه معتقدند که خداوند شبیه به آدمیان است و گفته‌اند که خداوند نیز مانند انسان، دست و پا و دیگر اعضا دارد و برای این عقیده خود به ظاهر الفاظ برخی آیات قرآن و روایات دلیل آورده‌اند که این عقیده به نظر امامیه باطل است.[3]

روایت مطرح شده در پرسش نیز از همین قبیل است، توضیح این‌که:


یکی از معانی «إصبع» یا «انگشت» در لغت «اثر نیکو» است. 


چنانکه گفته می‌شود: 

«فلان من الله علیه إِصْبَعٌ حسَنة أَی أَثر نعمة حسنة»[4]

فلانی برایش از ناحیه خداوند اثر انگشتی نیکو است؛ یعنی اثر نعمتی زیبا است. 

لبید در این‌باره چنین سروده است:

مَنْ یَجْعَلِ اللهُ علیه إِصْبَعا

فی الخَیْرِ أَو فی الشّرِّ، یَلْقاهُ مَعا[5]

کسی که خدا برای او اثر انگشتی در کارهای خوب و بد قرار داده باشد،

 هر دوی آنها را با هم ملاقات خواهد کرد.

برخی گفته‌اند این که به اثر نعمت «انگشت» می‌گویند به این جهت است که، به آثار نیک با انگشت اشاره می‌شود.[6]

روایت مورد بحث نیز به همین معنا است؛ یعنی دگرگونی قلب‌های مؤمنان بین آثار زیبای پروردگار و ساخته های او است.[7]

ابن اثیر گوید: «انگشت از صفات اجسام است و خداوند منزّه و برتر از اثبات صفات اجسام برای او است و استعمال انگشت برای پروردگار به صورت مجاز است؛ مانند اطلاق دست و چشم و گوش برای خداوند که به منزله تمثیل و کنایه از سرعت دگرگونی قلوب توسط خداوند است و این امر به مشیت خداوند وابسته است و اختصاص بیان انگشتان کنایه از اجزای قدرت و  گرفتن با شدّت است؛ زیرا گرفتن با دست، با اجزای آن‌که انگشتان است، محقق می‌شود».[8]

به عنوان مثال؛ به چوپان که اثرگذاری خوب روی گله‌‌اش دارد می‌‌گویند برای او انگشت بر گله‌‌اش است و این سخن وقتی گفته می‌شود که چوپان تأثیرگذاری خوب بر گله‌اش داشته و اثر آن معلوم باشد.[9]

سید مرتضی علم الهدی(ره) در ذیل این روایت، توضیحات علمای لغت را نیز آورده است.[10]

 =============

[1]. علم الهدی، علی بن حسین، أمالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 1، ص 318، دار الفکر العربی، قاهره، چاپ اول، 1998م.  

[2]. همان.

[3]. ر.ک: «تفسیر لما خلقت بیدی»، سؤال 30654.

[4]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: میر دامادى، جمال الدین،‏ ج 8، ص 193، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق. 

[5]. همان.

[6]. همان.

[7]. همان.

[8]. جزرى، ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج 3، ص 9، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، قم، چاپ اول، 1367ش.

[9]. لسان العرب، ج 8، ص 193

[10]. ر.ک: أمالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، ج 1، ص 318 – 323


برگرفته از سایت :

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa29697#






نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397




اگر بنده با ایمان من محزون و دل شكسته نمى شد...!!!


پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از یعقوب بن یزید، از ابن ابى عمیر، از منصور بن یونس نقل كرده كه گفت: حضرت ابو عبد اللَّه علیه السّلام فرمودند: خداوند متعال مى ‏فرماید:

اگر بنده با ایمان من محزون و دل شكسته نمى شد البتّه دستارى از طلا به سر كافر مى ‏بستم[1]



( 1)- شاید مقصود این باشد كه متاع و اموال دنیا آنقدر بى ‏ارزش است كه حق تعالى راضى است از طلا كه سر آمد همه اموال دنیوى است دستار و تاج به سر كافر كه دشمن او است بگذارد منتهى چون این معنا موجب حزن و اندوه مؤمن كه دوست حق تعالى است مى‏ گردد لا جرم خداوند این كار را نكرده است.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 74-مطلب شماره 576







نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397



تقرّب به خداوند در عمل است نه در مال و فرزند


(تـدبّـر قـرآنـی)



 پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه از محمّد بن الحسین، از ابن محبوب، از ابراهیم جازى از ابو بصیر نقل كرده كه وى گفت: محضر مبارك حضرت ابى جعفر علیه السّلام بودیم از اغنیاء و متموّلین شیعه نزد آن حضرت نام بردیم، گویا حضرتش كراهت داشتند از ما راجع به ایشان چیزى بشنوند، فرمود: اى ابا محمّد وقتى مؤمن غنى و رحیم بود و از مالش به دیگران رساند و به اصحاب خود احسان نماید خداوند متعال دو برابر اجر انفاقى كه كرده به او مى ‏دهد.

زیرا خداوند متعال در كتاب عزیزش مى‏ فرماید:

(سباء/37)



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 73-مطلب شماره 575






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397



وقت قبولی توبه چه زمانی است؟

 محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه، از محمّد بن الحسن الصفّار، از معاویة بن حكم از ابن ابى عمیر از ابان بن عثمان، از یحیى بن ابى العلاء از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

حضرت على علیه السّلام جنگ نمى‏ كردند تا وقتى كه آفتاب به زوال گراید و مى ‏فرمودند: درهاى آسمان هنگام زوال(ظهر)آفتاب گشوده شده و توبه آن وقت قبول مى‏ شود و نصرت و ظفر در آن هنگام نصیب مى‏ گردد.

و نیز مى‏ فرمودند: زوال به شب كه وقت فراغت از جنگ و دست كشیدن از آن است نزدیك‏ تر بوده و سزاوار است كه كشتار كمتر شود و طالب جنگ به مقر خود برگردد و مغلوب فرار كند و جان به در برد.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 70-مطلب شماره 574






نوع مطلب : اسرار گناه و بررسی آثار آن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397



خواجه چه کسانی هستند؟

حدیث (66) 

پدرم رحمة اللَّه علیه، از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد برقى، از محمّد بن یحیى، از حمّاد نقل كرده كه وى گفت: محضر مبارك حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام عرض كردم: فدایت شوم برخى از شیعیان شما هستند كه خواجه بوده و بسیار عفیف و عابد مى‏ باشند ولى سخت درشت خوى و سریع الغضب هستند سرّ این چیست؟

حضرت فرمودند:

سرّش و جهتش آن است كه او را فرزند نمى ‏شود و در عین حال اهل فحشاء و زنا نیست.

...

حدیث (67) 

و با همین اسناد، از برقى با اسنادش مرفوعاٌ تا حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام حدیث را اینطور نقل كرده:

از امام علیه السّلام راجع به خواجه سؤال شد؟

حضرت فرمودند:

سؤال مكن از كسى كه نه مؤمن او را زاییده و نه او مؤمن مى ‏زاید.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث66-67--مطلب شماره 573






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397


( کل صفحات : 59 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic