وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



فرقه «مرجئه» چه کسانی هستند؟


 حدیث (61)

حسین بن احمد رحمة اللَّه علیه، از پدرش، از محمّد بن احمد، از ابو عبد اللَّه رازى، از على بن سلیمان راشد با اسنادش مرفوعاٌ از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

گروه «مرجئه»(1)قیامت كور محشور مى‏ شوند و پیشوایشان نیز كور است.

پس كسانى كه از امّت ما نبوده و ایشان را مى ‏بینند مى‏ گویند:

امّت محمّد تمام شان نابینا هستند.

پس من به ایشان مى‏ گویم: اینها «مرجئه» از امّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نیستند؛ زیرا دین شان را تبدیل كرده پس آنچه در آنها بود (بینایى) به غیر آن (نابینایى) تبدیل گشت و آئین شان را تغییر دادند در نتیجه نعمتى كه داشتند تغییر نمود.


حدیث (62)

 و با همین اسناد، از محمّد بن احمد، از محمّد بن عیسى، از فضل بن كثیر مدائنى، از سعید بن ابى سعید بلخى، وى مى‏ گوید: از حضرت ابا الحسن علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمود:

خداوند متعال در هر یك از اوقات نماز كه این خلق نماز مى‏ خوانند لعنت شان مى‏ كند.

راوى مى‏ گوید: عرض كردم: فدایت شوم براى چه؟

حضرت فرمودند: چون حق ما را انكار كرده و خودمان را تكذیب نموده‏ اند.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث61-62--مطلب شماره 572


============

1-«مرجئه» از ارجاء، به معنی تاخیر افتاده می‌آید. بعضی گفته‌اند: ارجاء به معنی تاخیر به این معنی است که امیرالمومنین علی (علیه‌السّلام) را از رتبه اول به رتبه چهارم خلفاء موخر نموده‌اند. «مرجئه» به این معنی هم بر تمام اهل سنت بکار می‌رود و هم بخصوص بر این فرقه اطلاق می‌شود.

«مرجئهکی» از مذاهب کلامی اهل سنت است. این عقیده و تفکر در حکومت اموی بوده است ولی به عنوان مکتب کلامی در اواخر قرن اول بروز می‌یابد. این اصطلاح از عقیده ایشان برداشت شده، بدین معنا که عمل، موخر از نیت و ایمان است و موجب ضرر به ایمان نمی‌شود و در نتیجه رجاء، به امید داشتن نیز در این فرقه معنی می‌دهد  و می‌گویند کسی‌که گناه کبیره مرتکب شده باشد، مخلد در آتش نیست بلکه کار او به خدا واگذار می‌شود. 


******

مرجئه چه کسانی هستند؟

مرجئه نام فرقه ای است که پایان نیمه اول قرن یک هجری پدید آمد.

لغت مرجئه از مرجی به معنای تاخیر افکندن می آید ؛ به این معنا که آنان کسی را که گناه کبیره مرتکب شده باشد ، مخلد در آتش نمی دانستند ، بلکه کار او را به خدا واگذار می کردند و به همین دلیل مرجئه نام گرفتند.

مرجئه پس از خوارج به وجود آمدند و سوال اصلی و اولیه شان این بود که آیا مرتکب گناه کبیره در آتش مخلد خواهد بود یا نه ؟ به دنبال این ، سوال از حدود ایمان به میان آمد.

آنان معتقد بودند ایمان بر گفتار زبانی و گفتار زبانی بر عمل مقدم است و کسی که عملی نداشته باشد، اما ایمان داشته باشد رستگار خواهد بود.

اعتقاد آنان این بود که اگر کسی ایمان داشته باشد و گناه کند ضرری نخواهد کرد و رستگار است ، چنانچه اگر کافر ، عملی خوب به جا بیاورد ، چون کافر است بهره ای از عمل خود نخواهد برد.

نقطه اشتراک تمامی طرفداران مرجئه ، جدا کردن حوزه ایمان از عمل است.

اما درباره ماهیت ایمان اختلاف هایی بین آنان وجود دارد.

بعضی ایمان را همان معرفت دانسته اند، عده ای دیگر علاوه بر معرفت خضوع قلبی را اضافه کرده اند و بعضی تصدیق (اقرار زبانی) را لازم دانسته اند.

در نظریه افراطی گری ایمان همان تصدیق است و اقرار زبانی و اصولا معرفت خدا ربطی به تعریف ایمان ندارد.

مساله دیگری که وجود دارد درباره داخل شدن اعتراف به حقانیت رسولان در مفهوم ایمان است که این مساله نیز مورد اختلاف است.

یکی دیگر از مسائل اختلافی درباره همین مساله ایمان ، ارتباط درونی اجزای ایمان و مرز کفر است.

به تبع اختلاف نظر در مفهوم ایمان در مرز کفر هم اختلاف هایی به وجود آمده است ؛ مثلا اگر ما ایمان را فقط معرفت بدانیم طبیعتا جهالت مرز کفر است.

البته باید توجه داشت با توجه به فلسفه پیدایش مرجئه ، کشش اصلی به سمت اثبات ایمان و دور شدن از تکفیر و کفر است ، در این صورت شرایط برای ایمان سهل تر و برای تکفیر دشوارتر است ، اشعری می گوید: مرجئه جز کسانی را که همه امت بر تکفیر آنها اجماع دارند ، کافر نمی دانند.

در کنار این مطلب ، توجه به این مساله که عضدالدین ریجی می نویسد ، جمهور فقها و متکلمان احدی از اهل قبله را تکفیر نمی کنند جالب و تامل برانگیز است.


مفهوم فسق نزد مرجئه 

مرجئه با اصرار بر استقلال ایمان از عمل ، مرتکب کبیره را داخل در حوزه ایمان کرده اند ، برخلاف خوارج که اصرار بر کفر مرتکب کبیره دارند.

معتزله نیز حد وسط اختیار کرده و مفهوم فسق را برای حل این مساله عنوان کرده اند ، به طوری که او را تنها فاسق می خوانند ، نه مومن و نه کافر.

مرجئه نیز این تعبیر را درباره مرتکب کبیره به کار می برند ، اما او را مومن می دانند.

البته اطلاق فسق ، بین فرقه های مختلف خوارج شدت و ضعف دارد.


مساله وعید و نظریه مرجئه

مرجئه ، جدا از آن که اصرار بر آن دارند مرتکب کبیره را از خلود در جهنم معاف سازند ، تمایل دارند درباره ورود موقت او نیز مفری بیابند که البته در این راه با مشکلات عدیده ای که مهمترین آنها ظواهر برخی آیات قرآن است رو به رو شده اند.

در این باره که آیا اصولا وعید (عذاب) برای فساق در قرآن آمده است یا خیر ، دیدگاه های مختلفی از ناحیه مرجئه مطرح شده است که بعضا با قدری یا جبری بودن قائل مرتبط است.


دو حیث ارجا

در تقسیم کلی می توان مرجئه را از دو حیث نگریست:

الف) کسانی که درباره حضرت علی و عثمان قضاوتی نکردند و کار آنان را به خدا واگذار کردند.

(مرجئه در رابطه با مسائل اجتماعی)

ب) گروهی که قائلند ایمان تنها گفتار است و عمل در آن نقشی ندارد.

(مرجئه در رابطه با مسائل اعتقادی و کلامی)از حیث دوم مرجئه خود به چند فرقه تقسیم شده اند که عبارتند از:

-1 قائلین به تاخیر و جدایی عمل از ایمان و این که ایمان قابل نقص و زیادت نیست و استثنا نمی پذیرد ، به این گروه مرحبه الفقهاء می گویند.

عده ای از اهل کلام مثل اشاعره و ماتریدیه و ابو حنیفه و بعضی فقها در این جرگه داخل شدند پیدایش این نظریه را بین سالهای 73 تا 83 هجری قمری دانسته اند.

-2 قائلین به این که ایمان مجرد معرفت بوده و معصیت به ایمان ضرری نمی رساند.

جهمیه و غیلانیه و شمریه از این گروهند.

به این عده «مرجئه غالی» می گویند.

-3 قائلان به این که ایمان فقط قول زبانی است و حتی معرفت در آن نقشی ندارد.

این نظریه را به کرامیه نسبت داده اند.

برای مرجئه تقسیمات دیگری هم ذکر کرده اند؛ مثل یونسیه ، عبیدیه ، عنسانیه ، بوثوبانیه ، توفیه و صالحیه که به اعتبار مشایخ این فرقه ها نامگذاری شده اند.

درباره حیث اول می توان به صورت کلی تر چنین گفت: مرجئه گروهی بودند که در رابطه با امور مشتبه ، قضاوتش را به روز قیامت واگذار می کنند تا خداوند درباره آن امور تصمیم بگیرد.

این اعتقاد در صور مختلفی ظهور کرد که یک نمونه آن را ما ذکر کردیم.

مکتب اعتقادی مرجئه برای امویان که از ارتکاب گناهان بزرگ در نهان و آشکار پروایی نداشتند ، پناهگاه و ماوای خوبی بود.

گفته شد مرجئه کار مرتکبین گناهان کبیره را به خدا واگذار می کردند.

آنان را در آتش مخلد نمی دانستند و برای این سخن ، آیه 107 سوره توبه را دلیل بر ادعای خود می آوردند.


و آخرون مرجون لامرالله ، اما یعذبهم و اما یتوب علیهم و الله علیم حکیم (توبه/106)

ترجمه: 

برخی دیگر از گناهکاران آنهایی هستند که کارشان بر مشیت و خواست خدا موقوف است (بستگی دارد) که یا به عدل آنان را عذاب کند ، و یا به لطف و کرم از گناه شان چشم بپوشد و خدا دانا و حکیم است.


نظر کلی آنان در این باب این است که وقتی شخصی با روشی مورد قبول مسلمین (اجماع ، مراجعه به شورای اهل حل و عقد یا نص خلیفه پیشین) به خلافت رسید باید امر او را اطاعت کرد و اطاعت فرمان او را واجب شمرد.

مرجئه عصمت را در تعیین امام شرط نمی دانند و اصولا وارد در بحث امامت مفضول و فاضل نمی شوند.

همان طور که قبلا گفتیم اینان مستقیم و یا غیر مستقیم در ارتباط با خلفای اموی به طرح عقاید خویش می پرداختند.

این سلسله از عقایدشان ، بسیار مقبول دستگاه های حکومتگر نیمه دوم قرن اول هجری و اوایل نیمه دوم هجری بوده است.

در زمینه خلافت علی بن ابیطالب (ع) ، ضمن قبول امامت و خلافت آن حضرت و مشروع دانستن آن ، قاطعانه معتقدند آن حضرت از خلافت و امامت مسلمین ، سهمی بیش از خلیفه چهارم بودن ، ندارد.

در میان مسلمین ، رهبران مرجئه تنها ابوثوبان مرجی بنیانگذار فرقه ثوبانیه است که اعتقاد دارد غیر قریشی نیز می تواند امام باشد و بر آن است که هر کس اقامه کتاب و سنت کند ، می تواند امام باشد.

او معتقد است که امامت به اجماع اثبات می گردد ، اما تقریبا همه فرق دیگر مرجئه اصل و نسب را در موضوع امامت شرط دانسته و اعتقاد دارند امام باید قریشی باشد.

اهمیت مرجئه از حیث سیاسی بیشتر با توجه به دوره حکومت بنی امیه و علی الخصوص حکومت معاویه و یزید مشخص می شود ؛ معاویه که خود فرزند ابوسفیان از بزرگان قریش بود ؛ فرزند کسی که اسلام نیاورد ، مگر زمانی که از جان خود بیمناک شد.

معاویه کسی بود که نسبت به اصحاب پیامبر (ص) - که هنوز در زمان خلافت او زنده بودند - هیچ فضیلتی نداشت تا به او اولویتی برای خلافت ببخشد.

او کسی بود که هیچ تقیدی به شعائر الهی چه در زندگی شخصی و چه در اداره حکومت نداشت.

از مهمترین کارهایی که او با این سابقه نه چندان روشن برای موجه جلوه دادن قدرت خود انجام داد ، تبدیل خلافت به سلطنت بود.

سلطنت دارای یک خصیصه اصلی است و آن این که در سلطنت مردم می باید کاملا نسبت به سلطان مطیع باشند و کوچکترین اعتراضی به شیوه عمل سلطان ننمایند و سلوک سلطان را عین حق بدانند.

این خواسته با توجه به این که هنوز بیش از سه دهه از وفات پیامبر اسلام ص نگذشته بود و با فرهنگ نبوی تقابل آشکار داشت ، براحتی محقق نمی شد.

معاویه برای تحقق بخشیدن سلطنت نیازمند پشتوانه ای تئوریک داشت و این پشتوانه از طریق تفکر ارجائ قابل حصول بود.

با توجه به چگونگی شکل گیری اندیشه مرجئه از حیث تاریخی دست پنهان امویان را در آن می بینیم.

اندیشه مرجئه در ابتدا به این شکل به وجود آمد که گویی گروهی از مسلمانان نمی خواهند خدشه ای بر جامه تقوی و اعتقاد آنان وارد شود.

این عده درباره قتل عثمان گفتند برخی یاران عثمان می گویند او مظلوم کشته شده است.

ما تصدیق می کنیم.

عده ای می گویند علی و یاران او برحقند و ما همگی آنها را بر حق می دانیم.

ما نه آنان را محکوم می کنیم و نه حمایت.

اما همگی آنها را به خداوند وا می گذاریم تا خود در مورد آنها داوری کند.

پیش زمینه این سخن این است که سبب قتل عثمان ؛ علی (ع) و یاران او هستند.

یعنی امری را که توسط معاویه و یارانش به علی (ع) نسبت دادند و حضرت علی (ع) و یارانش هیچ گاه آن را نپذیرفتند ، از پیش برای مرجئه پذیرفته شده است.

آنها پس از پذیرفتن این مطلب می گویند ما نمی دانیم علی (ع) که عثمان را کشت بر حق بوده است و یا اینکه عثمان مظلوم کشته شده است.

تقویت اندیشه مرجئه در زمان خلافت معاویه و یزید سبب شد که مخالفت علنی اعمال خلیفه با شرایع اسلام به این شکل توجیه شود که اولا مرتکب کبائر از دایره اسلام خارج نیست و بنابراین خلیفه زمان که مرتکب کبائر شده ، هنوز مومن است و از این جهت منعی در ادامه خلافت او نیست.

در ثانی در امور سیاسی ، خلیفه خود می داند چه کند و ما از درستی و نادرستی اعمال او مطلع نیستیم و قضاوت در مورد اعمال او به خداوند در روز جزا مربوط می شود.

خلیفه اموی به صرف این که مرتکب اعمالی شده باشد که مسلمین آن را گناه می دانند ، از عضویت در امت اسلامی محروم نمی شود.

بنابراین ، قیام علیه امویان مشروع نبود و مرجئه مقدم بر هر چیز ، گروهی بودند که از امویان بر مبنای احکام دین پشتیبانی می کردند.

نتیجه چنین اندیشه ای این بود که نخبگان جامعه به زهد و انزوای سیاسی روی آورند و از اعتراضات سیاسی پرهیز کنند و زمینه سلطنت بنی امیه فراهم تر شود.

البته بعدها در حکومت بنی امیه بین مرجئه و حکومت اختلافات و حتی نزاع هایی به وجود آمد که علت آن از حوصله این مقاله خارج است.


منابع:

-1 مطهری ، حماسه حسینی

-2 شهیدی ، قیام امام حسین (ع) ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

-3 جعفری ، محمد تقی ، امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

-4 مهاجرانی ، انقلاب عاشورا

 





نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، امـــــــام علـــــــــــــــــی، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397



حکم دشنام دادن به على علیه السّلام

پدرم رحمة اللَّه علیه از احمد بن ادریس، از احمد بن محمّد، از على بن حكم از هشام بن سالم نقل كرده كه وى گفت: محضر مبارك امام صادق علیه السّلام عرض كردم: چه مى ‏فرمایید در باره مردى كه على علیه السّلام را سبّ و دشنام مى ‏دهد؟

حضرت فرمودند: به خدا سوگند ریختن خونش حلال است مشروط به این كه ریختن این خون ضررش به شخص غیر مستحق نرسد.

عرض كردم: مقصودتان از رسیدن ضرر به غیر مستحق چیست؟

حضرت فرمودند: یعنى به واسطه این كافر (مقتول) مؤمنى كشته شود.

****

 محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه، از محمّد بن یحیى عطّار، از محمّد بن احمد، از ابراهیم بن اسحاق، از عبد اللَّه بن حمّاد از عبد اللَّه بن سنان، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند: ناصبى كسى نیست كه نصب عداوت ما اهل بیت را نماید زیرا احدى را نمى ‏یابم كه بگوید: من محمّد و آل محمّد را مبغوض داردم، بلكه ناصبى كسى است كه نصب عداوت با شما نماید و بداند كه شما ما را دوست دارید و از شیعیان ما هستید.



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث59-60--مطلب شماره 571







نوع مطلب : امـــــــام علـــــــــــــــــی، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397



این گُــل مال من است!!!





رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

وقتى مرا به آسمان بردند یك قطره از عرق من چكید و از آن گلى رویید و افتاد در دریا، ماهى‏ ها رفتند تا آن را بگیرند و «دِعمُوص‏»[1] نیز براى گرفتن آن رفت، و وقتی به آنجا رسیدند،

ماهى گفت: این مال من است «دِعمُوص» هم گفت: این مال من است، خداوند متعال فرشته ‏اى را نزد آنها فرستاد تا بین شان حكم كند، فرشته نصف از آن را براى ماهى و نیم دیگرش را براى «دِعمُوص» قرار داد.

برگ هاى گل پنج تا است كه به این هیئت دیده مى‏ شوند:

دو عدد به شكل ماهى و دو تا به صفت «دِعمُوص» و یكى دیگر نصفش به شكل ماهى و نصف دیگرش به شكل «دِعمُوص» است.



[1]- «دعموص» كرم دراز و سیاهى است كه در گودالهاى آب زندگى مى‏ كند.




برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 58-مطلب شماره 570







نوع مطلب : اســــــــــــــرار عالم خلفت، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، پیامبـــــــــــر اکــــــــــــرم ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397



بهشتی که حضرت آدم در آن بود، چگونه بهشتی بود؟


از امام صادق علیه السّلام راجع به جنّت و بهشت آدم علیه السّلام سؤال شد،

حضرت فرمودند: آن بهشت، بهشتى بود از بهشت ‏هاى دنیا، كه خورشید و ماه درآن طلوع مى‏ كرده و ظاهر مى ‏شدند و اگر از بهشت‏ هاى جاودان و آخرت مى‏ بود هرگز آدم از آن اخراج نمى‏ شد.



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 55-مطلب شماره 569




نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 02-سوره بـقـرة، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 آذر 1397




 آیا تأویل(تفسیر) نمازت را مى ‏دانى؟


امیرالمؤمنین علیه السّلام به آستانه بیت اللَّه الحرام عبور كردند در این هنگام مردى را دیدند كه نمازش را نیكو مى‏ خواند، حضرت به او فرمودند:

 آیا تأویل(تفسیر) نمازت را مى ‏دانى؟

آن مرد گفت: اى پسر عموى بهترین خلق خدا آیا براى نماز غیر از 

تعبّد تأویلى هست؟

على علیه السّلام فرمود:

اى مرد بدان كه خداوند تبارك و تعالى نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را به امرى از امور نفرستاده مگر آنكه آن امر متشابه و تأویل و تنزیل دارد و تمام تعبّدى است، پس كسى كه تأویل نمازش را نداند، نمازش خدعه و نیرنگ بوده و علاوه بر آن ناقص و غیر تام مى‏ باشد.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 45-مطلب شماره 568





نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار نماز، امـــــــام علـــــــــــــــــی، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 آذر 1397


سئوالات مرد شامی از آقا امیر المؤمنین علیه السلام

 در مسجد جامع كوفه در مورد :


 اوّلین كسى كه كفر ورزید و آن را انشاء كرد چه كسى بود؟

حضرت فرمودند: ابلیس لعنت خدا بر او باد.

 

 اسم نوح چه بود؟

حضرت فرمودند: اسم او سكن بود و به خاطر این كه نهصد و پنجاه سال بر قومش نوحه و زارى كرد به این نام موسوم شد.

 

مرد نشست و دیگرى ایستاد و عرضه داشت:

اى امیر المؤمنین بفرمایید اوّلین درختى كه در زمین 

كاشته شد چه بود؟

حضرت فرمودند: عوسجه (درخت خاردار) كه عصاى حضرت موسى از آن بود.

 

اوّلین درختى كه در زمین رویید چه بود؟

حضرت فرمودند: دبا كه كدو باشد.

 

اوّلین كسى كه از اهل آسمان حجّ نمود چه كسى بود؟

حضرت فرمودند: جبرئیل.

 

در ایّام طوفان نوح اوّلین بقعه‏اى كه از زمین گسترده شد چه بود؟

حضرت فرمودند: مكان كعبه كه از زبرجد سبز بود.

 

بهترین وادى روى زمین كجا است؟

حضرت فرمودند: وادى است كه به آن سراندیب گویند، جناب آدم علیه السّلام از آسمان در آن جا افتاد.

 

بدترین وادى روى زمین كجا است؟

حضرت فرمودند: وادى است در یمن كه به آن برهوت مى‏ گویند و آن از وادى‏ هاى جهنم است.

 

آن چه زندانى بود كه صاحبش را سیر و حركت داد؟

حضرت فرمودند: آن زندان ماهى بود كه یونس بن متى را سیر داد.

 

شش چیز در رحم مادر قدم نگذاردند، آنها كدامند؟

حضرت فرمودند: آدم و حوّا و قوچ ابراهیم و عصاى موسى و ناقه صالح و شب ‏كورى كه عیسى بن مریم آن را ساخت و به اذن خدا پرواز كرد.

 

آن چه چیز بود كه بر او دروغ بسته شد در حالى كه نه از 

جن بود و نه از انس؟

حضرت فرمودند: آن گرگى بود كه برادران یوسف دروغ بر او بستند.

 

آن چه چیز بود كه حق تعالى به آن وحى فرمود بدون این كه جن بوده یا انس باشد؟

حضرت فرمودند: آن زنبور عسل بود.

 

آن چه مكانى بود كه آفتاب یك ساعت از روز به آن تابید 

و دیگر بر آن طالع نشد؟

حضرت فرمودند: آن دریا بود كه حق تعالى براى موسى شكافتش و خورشید بر زمین آن تابید بعد آب روى آن را گرفت و دیگر آفتاب به آن نتابید.

 

آن چه چیز بود كه آشامید در حالى كه زنده بود و خورد

در حالى كه مرده بود؟

حضرت فرمودند: آن عصاى حضرت موسى بود.

 

نذیر و ترساننده ‏اى كه قوم خود را ترساند ولى نه از جن بود

 و نه از انس چه بود؟

حضرت فرمودند: آن مورچه بود.

 

اوّلین كسى كه مأمور به ختان شد چه كسى بود؟

حضرت فرمودند: جناب ابراهیم علیه السّلام.

 

اوّلین زنى كه مورد تواضع و فروتنى واقع شد چه كسى بود؟

حضرت فرمودند: هاجر مادر اسماعیل بود كه ساره برایش فروتنى نمود تا وى از راست او خارج شود.

 

اوّلین زنى كه دامنش به زمین كشیده شد چه كسى بود؟

حضرت فرمودند: هاجر بود و آن در زمانى اتّفاق افتاد كه از ساره گریخت.

 

اوّلین مردى كه دامنش بر زمین كشیده شد چه كسى بود؟

حضرت فرمودند: قارون بود.

 

اوّلین كسى كه نعلین به پا نمود چه كسى بود؟

حضرت فرمودند: ابراهیم علیه السّلام بود.

 

كریم‏ ترین مردم از نظر نسب چه كسى بود؟

حضرت فرمودند: او صدیق اللَّه، یوسف بن یعقوب، اسرائیل اللَّه بن اسحاق‏

ذبیح اللَّه بن ابراهیم خلیل اللَّه بود.

 

برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-حدیث 44نـوادر-/32-مطلب شماره 567




نوع مطلب : اســــــــــــــرار عالم خلفت، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 آذر 1397


سئوال مرد شامی از آقا امیر المؤمنین علیه السلام

 در مسجد جامع كوفه در مورد: 



 كشتى نوح طول و عرضش چقدر بود؟


حضرت فرمودند: طولش هشتصد ذراع و عرضش پانصد ذراع و ارتفاعش در آسمان هشتاد ذراع بود.



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-حدیث 44نـوادر-/31-مطلب شماره 566




نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، اســــــــــــــرار عالم خلفت، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 آذر 1397



سئوال مرد شامی از آقا امیر المؤمنین علیه السلام

 در مسجد جامع كوفه در مورد: 


 آن شش پیامبرى كه دو اسم داشتند چه كسانى بودند؟

حضرت فرمودند: یوشع بن نون كه ذو الكفل هم گفته مى ‏شد، یعقوب كه اسرائیل نیز نام داشت خضر كه اسم دیگرش ارمیا بود، یونس كه به ذو النون نیز موسوم بود، عیسى كه مسیح نیز خوانده مى ‏شد و حضرت محمّد كه نام دیگر آن جناب احمد صلوات اللَّه علیه مى ‏باشد.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-حدیث 44(نـوادر)/30-مطلب شماره 565






نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 4 آذر 1397


(تـدبّـر قـرآنـی)




سئوال مرد شامی از آقا امیر المؤمنین علیه السلام

 در مسجد جامع كوفه در مورد: 


 آن چیست كه تنفّس مى‏ كند و در عین حال نه گوشت 

دارد و نه خون؟

حضرت فرمودند: آن صبح است زمانى كه تنفّس مى‏ كند.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-حدیث 44(نـوادر)/29-مطلب شماره 564


*****


وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ (تکویر/18)

و سوگند به صبح هنگامى که تنفس کند!

چه تعبیر جالبى؟ صبح را به موجود زنده ‏اى تشبیه کرده که نخستین تنفسش با طلوع سپیده آغاز مى ‏شود، و روح حیات در همه موجودات مى‏ دمد، گویى در زیر دست و پاى لشکر زنگى شب نفسش بریده بود، و با درخشیدن اولین شعاع نور از زیر چنگال او آزاد مى ‏شود و نفس تازه مى ‏کند!.
این تعبیر شبیه تعبیرى است که در سوره مدثر بعد از سوگند به شب آمده است که مى‏ فرماید: 

وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ

 سوگند به صبح هنگامى که نقاب از چهره بر گیرد گویى ظلمت شب همچون نقاب سیاهى بر صورت صبح افتاده، به هنگام سپیده دم نقاب را کنار مى ‏زند و چهره نورانى و پر فروغ خود را که نشانه زندگى و حیات است به جهانیان نشان دهد. 

تفسیر نمونه، ج‏26، ص: 188

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه و بیان معنای تنفس صبح می فرماید


وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ


این جمله عطف است بر کلمه «خُـنَّس» و جمله «إِذا تَنَفَّسَ» قید کلمه صبح است، و اگر صبح را داراى تنفس خوانده- بطورى که از بعضى ‏ها استفاده مى‏ شود-، به این مناسبت بوده که صبح نور خود را در افق مى‏ گستراند، و ظلمت را که افق را فرا گرفته بود از بین‏ مى‏ برد، و این نوعى استعاره است که صبح، بعد از آنکه ظلمت شب را شکافته و طلوع کرده به کسى تشبیه کرده که بعد از اعمال دشوارى که انجام داده و لحظه فراغتى یافته تا استراحت کند نفسى عمیق مى‏ کشد، روشنى افق هم تنفسى است از صبح.
زمخشرى درباره این استعاره وجهى دیگر ذکر کرده، مى‏ گوید اگر بپرسى تنفس صبح چه معنا دارد؟ مى‏ گویم: وقتى صبح مى‏ آید با آمدنش روح و نسیمى مى‏ آورد، و همین نسیم بطور مجاز تنفس صبح خوانده شده.

 این بود گفتار زمخشرى، لیکن وجه قبلى به ذهن نزدیک ‏تر است.


ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 357


برگرفته شده از سایت :


https://www.porseshkadeh.com/question/25607/




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 81-سوره تکویر، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 4 آذر 1397



سئوال مرد شامی از آقا امیر المؤمنین علیه السلام

 در مسجد جامع كوفه در مورد: 


 پنج تن از انبیاء به عربى تكلّم كردند، آنان كیانند؟

حضرت فرمودند: هود، شعیب، صالح، اسماعیل و حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم.



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-حدیث 44(نـوادر)/28-مطلب شماره 563




نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 4 آذر 1397


( کل صفحات : 59 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic