وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


سئوال مرد شامی از آقا امیر المؤمنین علیه السلام  

 در مسجد جامع كوفه در مورد: 


وقایع روز چهارشنبه



 یا امیرالمؤمنین، خبر دهید مرا از روز چهارشنبه و این كه به آن چرا فال بد مى‏ زنیم و چرا این روز سخت و سنگینى بوده و بفرمایید این روز كدام چهارشنبه مى ‏باشد؟

حضرت فرمودند: آخرین چهارشنبه در ماه كه محاق مى ‏باشد یعنى قمر در شب محو و ناپدید است، در روز چهارشنبه قابیل برادرش هابیل را كشت، در روز چهارشنبه ابراهیم در آتش افتاد در روز چهارشنبه ابراهیم را در منجنیق گذاردند، در روز چهارشنبه خداوند متعال فرعون را غرق كرد، در روز چهارشنبه خداوند شهر قوم لوط را زیر و زبر كرد، در روز چهارشنبه خداوند متعال باد را بر قوم عاد فرستاد، در روز چهارشنبه نخل‏ هاى آن بستان چون خاكسترى سیاه گردید، در روز چهارشنبه خداوند پشه را بر نمرود مسلّط نمود، در روز چهارشنبه فرعون موسى را طلبید تا او را به قتل رساند، در روز چهارشنبه خداوند متعال سقف بناى كفّار را از پایه ویران نمود و بر سرشان فرو ریخت، در روز چهارشنبه فرعون فرمان داد نوجوانان را سر برند، در روز چهارشنبه بیت المقدّس خراب و ویران شد، در روز چهارشنبه مسجد سلیمان بن داود در اسطخر فارس از كوره آتش آن جا سوخت، در روز چهارشنبه یحیى بن زكریا كشته شد در روز چهارشنبه اوّل عذاب قوم فرعون بود، در روز چهارشنبه خداوند متعال قارون را مبتلا به خسف و عذاب نمود، در روز چهارشنبه ایّوب مبتلا به تلف مال و هلاك فرزند شد، روز چهارشنبه یوسف به زندان داخل شد، روز چهارشنبه خداوند متعال آنان كه در قتل صالح حیله و مكر كردند، را هلاك نمود چنانچه در قرآن مى فرماید:

أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ‏ (ما آنان كه در قتل صالح حیله و مكر بكار بستند را با بستگانشان هلاك كردیم).

در روز چهارشنبه صیحه آسمانى آن قوم ظالم را گرفت و آنان را خاك و خاشاك بیابان مرگ ساخت.

روز چهارشنبه ناقه صالح را پى كردند، روز چهارشنبه باران سنگ سجّیل بارید، روز چهارشنبه استخوان صورت مبارك نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و دندان رباعیّه آن سرور را شكستند، روز چهارشنبه عمالیق و ظالمین در شام كه از بقایاى قوم عدد بودند هلاك شده و تابوت جهنم را گرفتند.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-حدیث 44(نـوادر)/17-مطلب شماره 552






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 آذر 1397



سئوال مرد شامی از آقا امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد

 جامع كوفه در مورد :


 ایّام و اعمال هفته 


حضرت فرمودند: روز شنبه، روز مكر و خدعه و نیرنگ است / روز یك شنبه روز درختكارى و ساختن بناء است /روز دوشنبه روز سفر و طلب روزى است / روز سه شنبه روز جنگ و ریختن خون مى‏ باشد روز چهارشنبه روز شوم و نامباركى است كه مردم آن را به فال بد مى‏ گیرند / روز پنجشنبه روز داخل شدن بر بزرگان و بر آوردن نیازمندی هاى دیگران است / روز جمعه روز خواستگارى و نكاح كردن مى‏ باشد.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-حدیث 44(نـوادر)/16-مطلب شماره 551






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 آذر 1397


در قبال شناخت امام بعدی خود جه وظیفه ای داریم؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385-نوادر-مطلب شماره 550


حدیث (40)

پدرم رحمة اللَّه علیه، از عبد اللَّه بن جعفر حمیرى از احمد بن محمّد بن عیسى، از برقى و حسین بن سعید جملگى از نضر بن سوید، از یحیى حلبى از برید بن معاویه، از محمّد بن مسلّم نقل كرده كه وى گفت :

محضر مبارك ابى عبد اللَّه علیه السّلام عرض كردم: خداوند حالتان را خوش دارد گله و شكایت شما به ما رسیده، لطف و مهربانى بما نموده بفرمایید :

آیا اعلام مى ‏كنید ما مى ‏توانیم بدانیم امام بعد از شما كیست؟

حضرت فرمودند: حضرت على علیه السّلام عالم و امام بود و علم و امامت بالوراثة به فرزندان ایشان منتقل گشت و هیچ امامى از دنیا رحلت نمى‏كند مگر آنكه بعد از او امامى كه در امامت و علم مثل او است از وى باقى مى‏ ماند.

عرض كردم: زمانى كه امام از دنیا رفت مردم معذورند اگر ندانند امام بعد از او كیست؟

حضرت فرمودند: امّا اهل این شهر یعنى مدینه، البته معذور نیستند چون تمكّن از علم دارند و امّا غیر این شهر از شهرهاى دیگر، به قدر حركت شان از مكان خود تا اینجا كه براى تحصیل علم در سفر هستند البته معذور مى‏ باشند، خداوند متعال در قرآن مى‏ فرماید:


فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ 


إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‏ (توبه/122)


چرا از هر طایفه ‏اى جمعى براى تحصیل علم كوچ نمى ‏كنند تا تفقّه در دین پیدا كرده و وقتى به سوى قومشان بازگشتند آنها را انذار كنند شاید آن قوم متنبه شوند.

محمّد بن مسلّم مى ‏گوید: عرضه داشتم: چه مى ‏فرمایید در باره كسى كه در طلب علم و آگاهى از امام خود از دنیا برود؟

حضرت فرمودند: وى به منزله كسى است كه از خانه ‏اش مهاجرت الى اللَّه و رسول او نموده و پیش از رسیدن به مقصود مرگ وى را دریابد چه آنكه اجر و ثواب او بر خدا است.

عرض كردم: طالبین وقتى به دنبال امام علیه السّلام رفتند به چه علامتى آن وجود مبارك را بشناسند؟

حضرت فرمودند:

خدا به امام سنگینى و آرامى و هیبت و صولت عطاء فرموده است.

 

حدیث (41)

پدرم رحمة اللَّه علیه مى ‏فرماید:

عبد اللَّه بن جعفر، از على بن اسماعیل، و عبد اللَّه بن محمّد بن عیسى، از صفوان بن یحیى، از یعقوب ابن شعیب، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، راوى مى‏ گوید محضر مباركش عرضه داشتم:

وقتى امام از دنیا رفت و این خبر به گوش جماعتى كه در آستانه ‏اش نیستند رسید وظیفه ایشان چیست؟

امام علیه السّلام فرمودند:

باید در طلب امام بعدى از مكان خود خارج شوند، ایشان پیوسته در عذر بوده و مادامى كه در طلب مى ‏باشند معذور مى‏ باشند.

عرض كردم: آیا باید تمام شان از شهر و دیار خود خارج شوند یا اگر بعضى بیرون بیایند كافى است؟

حضرت فرمودند: خداوند متعال در قرآن مى‏ فرماید :

فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ...سپس حضرت فرمودند: آن دسته ‏اى كه در شهر اقامت كرده و مانده ‏اند پیوسته در توسعه بوده تا رفیقشان كه رفته‏ اند برگردند.


حدیث (42)

پدرم از عبد اللَّه بن جعفر، از محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر، از محمّد بن عبد الجبّار، از كسى كه ذكرش كرده از یونس بن یعقوب، از عبد الاعلى نقل كرده كه وى گفت:

محضر مبارك ابى عبد اللَّه علیه السّلام عرض كردم: اگر خبر بما برسد كه امام علیه السّلام از دنیا رفته‏ اند چه كار باید بكنیم؟

حضرت فرمودند: بر شما واجب است كوچ كرده و در تحصیل علم به امام بعدى سعى نمایید.

عرض كردم: جملگى باید كوچ كنیم.

حضرت فرمودند: خداوند مى‏ فرماید: فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ...

عرض كردم: كوچ كردیم و در راه برخى از ما اگر فوت نمود حكمش چیست؟

حضرت فرمودند: خداوند مى‏ فرماید:

وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِیرًا وَ سَعَةً 

وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ 

فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا (نساء/100)


و هر کس در راه خداهجرت کند، اقامت گاه های فراوان و فراخیِ معیشت خواهد یافت و کسی که از خانه خودبه قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود، سپس مرگ او را دریابد، مسلماً پاداشش بر خداست؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 09-سوره تــوبــة، 04-سوره نسـاء، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 آذر 1397


باب سیصد و هشتاد و پنجم(نـوادر)/14


چگونگی تعبّد در حلال و حرام

از نظر امام رضا علیه السّلام


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 549



حدیث(43)

 على بن احمد رحمة اللَّه علیه مى ‏فرماید:

محمّد بن ابى عبد اللَّه از محمّد بن اسماعیل، از على بن عبّاس، از قاسم بن ربیع صحّاف از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت: حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا علیه السّلام در جواب سؤالات من كه كتباٌ محضرش ارسال داشته بودم نامه‏ اى به من فرستادند كه در آن علل و اسرارى را (مرحوم صدوق مى‏ گوید) مقصود علل و اسرارى است كه من آنها را در این كتاب علل الشرائع آورده‏ ام) مطرح نمودند: در نامه حضرت آمده:

نامه تو به دستم رسید، در آن نوشته بودى برخى از اهل قبله (مسلمانان) معتقدند كه خداوند تبارك و تعالى چیزى را حلال و حرام نكرده زیرا علّت حلال و حرام نكردن بیشتر و محكم‏تر از علّت تعبّد به آنها است.

كسى كه این اعتقادش باشد در گمراهى قرار گرفته و به خسران آشكارى مبتلا شده است زیرا اگر چنین باشد كه ایشان معتقدند باید خداوند بندگانش را به تحلیل محرّمات و تحریم محلّلات متعبّد ساخته باشد حتّى ترك نماز و روزه و رها كردن آنچه از اعمال نیك است و انكار ذات اقدسش و نفى انبیاء و رسل و كتب آسمانى و انكار حرمت زنا و سرقت و تحریم نكاح محارم و اشباه اینها را باید مباح دانسته و متعبّد به آنها نباشیم زیرا علّت در تحلیل محلّلات و تحریم محرّمات فقط تعبّد به آنها است نه چیزى دیگر و وقتى آنها منتفى شدند تعبّد نیز منتهى است در حالى كه عدم تعبّد به محرّمات و محلّلات موجب فساد تدبیر عالم و فناء مخلوقات مى‏ باشد و با این استدلال مقاله این معتقدین باطل مى‏ گردد چنانچه حق تعالى با همین بیان سخن این قایلین را ابطان فرموده است.

سپس حضرت مى‏ فرمایند:

این طور یافته ‏ایم آنچه را حق تعالى حلال كرده در آن براى بندگان صلاح بوده و بقای شان وابسته به آن است و جملگى به آن نیاز داشته و مستغنى از آن نیستند و آنچه را كه حرام كرده بندگان به آن محتاج نبوده و موجب فساد و فناء و هلاكت شان مى ‏باشد.

سپس دیده ‏ایم كه حق تبارك و تعالى برخى از محرّمات را در بعضى از اوقات كه مورد احتیاج واقع شده‏ اند و صلاح و مصلحت عباد در آن وقت استفاده از آنها است حلال كرده نظیر میته و خون و گوشت خوك زمانى كه شخص مضطرّ بوده و اضطرار ایجاب مى‏ كند كه از اینها استفاده نماید مثل این كه حفظ نفس و دفع مرگ موقوف به تناول خون و گوشت خوك یا میته باشد، پس با قطع نظر از وجود دلیل وجدان چنین حكم مى‏ كند چه رسد به این كه دلیل قائم است بر این كه حق تعالى حلال نفرموده مگر چیزى را كه در آن براى ابدان مصلحت بوده و حرام نكرده مگر آنچه را كه در آن براى نفوس فساد مى‏ باشد و به همین بیان خداوند در كتابش محلّلات و محرّمات را توصیف فرموده و انبیاء و رسل گرامش حكم را بیان كرده و حجج عظامش براى مردم اظهار فرموده ‏اند چنانچه حضرت ابو عبد اللَّه علیه السّلام فرموده:

اگر مردم مى‏ دانستند كه حق تعالى براى چه آنها را آفریده دو نفر با هم به نزاع بر نمى‏خواستند و نیز اگر پى برده بودند كه ربّ جلیل براى چه حكمتى آنها را مكلّف فرموده ابدا در امثال این مسائلى كه مربوط به تكلیف عباد مى ‏باشد با یك دیگر به اختلاف نمى‏ پرداختند.

یا در جاى دیگر حضرتش فرموده: بین حلال و حرام مائز و فارقى نیست مگر چیزى اندك و ناچیز كه هر كدام را به دیگرى تغییر داده و تبدیل مى‏ كند در نتیجه حلال حرام یا حرام حلال مى‏ شود.

 






نوع مطلب : اسرار گناه و بررسی آثار آن، امـــــــام رضـــــــــــــــــــا، احادیث در تمام زمینه ها، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 آذر 1397


باب سیصد و هشتاد و پنجم(نـوادر)/13


مردی حق ندارد دو زن سیّدة بگیرد



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 548



حدیث (38) 

محمّد بن على ماجیلویه، از محمّد بن یحیى، از احمد بن محمّد، از پدرش، از ابن عمیر، از ابان بن عثمان از حمّاد نقل كرده كه گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه (امام صادق) علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمود:

جایز نیست براى مردى كه بین دو زن از فرزندان حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها جمع كند یعنى حق ندارد دو زن سیّده بگیرد زیرا این خبر به سمع مبارك بانوى عالمیان فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها مى‏ رسد و بر آن حضرت گران تمام مى ‏شود.

راوى مى‏ گوید: عرضه داشتم: آیا این خبر به آن حضرت مى‏ رسد؟

امام علیه السّلام فرمودند: آرى به خدا سوگند.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 آذر 1397

باب سیصد و هشتاد و پنجم(نـوادر)/12

دعای قبل از خواب


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 547


حدیث (34)

 پدرم رحمة اللَّه علیه فرمود:

سعد بن عبد اللَّه، از ابراهیم بن هاشم، از نوفلى، از سكونى، از حضرت جعفر بن محمّد، از پدر بزرگوارش علیهما السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود:

نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

هر گاه یكى از شما به بستر خواب رفت چون نمى‏ داند چه بر سرش مى‏آید آیا از دنیا مى‏ رود یا عمرش باقى است لذا كنار ازار و پارچه ‏اى كه روى خود كشیده را بگیرد و بگوید:

اللّهم ان امسكت نفسى فی منافى فاغفر لها 

بار خدایا اگر جان و روح من را در خواب قبض نمودى پس بیامرزش.

و ان ارسلتها فاحفظها بما تحفظ به عبادك الصّالحین 

و اگر آزادش گذاردى پس حفظش كن به آن چیزى كه بندگان صالح و نیكوكارت را حفظ مى ‏كنى.






نوع مطلب : پیامبـــــــــــر اکــــــــــــرم ، احادیث در تمام زمینه ها، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 آذر 1397



وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿بقره/127

و [یاد كنید] زمانى كه ابراهیم و اسماعیل پایه‏ هاى خانه كعبه را بالا می ‏بردند [و به پیشگاه حق می ‏گفتند :] اى پروردگار ما ! [این عمل را] از ما بپذیر كه تو شنوا و دانایى.


****************



حج حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل علیهماالسّلام

و ساختن کعبه 


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-مطلب شماره 546


حدیث (32)

 پدرم رحمة اللَّه علیه، از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از عبّاس بن معروف، از على بن مهزیار، از حسن بن سعید، از على بن منصور، از كلثوم بن عبد المؤمن حرانى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه حضرت فرمودند:

خداوند متعال به حضرت ابراهیم علیه السّلام امر فرمود كه حج كند و جناب اسماعیل را با خود به حج ببرد و وى را در حرم اسكان دهد، هر دو بر شترى سرخ نشسته و به حج رفتند و احدى با آنها نبود مگر جبرئیل علیه السّلام و وقتى به حرم رسیدند، جبرئیل گفت: اى ابراهیم از شتر فرود آیید و قبل از این كه داخل حرم شوید غسل كنید.

ابراهیم و اسماعیل از شتر پایین آمده و غسل كردند بعد جبرئیل به ایشان نشان داد كه چگونه براى احرام آماده شوند، ایشان این مراسم را انجام دادند سپس جبرئیل به آنها امر فرمود كه محرم به احرام حج شده و تلبیات چهارگانه‏اى را كه مرسلون(رسولان)گفته بودند بگویند، بعد آنها را به باب صفا برده و از شتر پیاده‏ شان كرد و بین آن دو ایستاد، بعد رو به بیت نمود و تكبیر گفت، آنها نیز تكبیر گفتند، بعد حمد الهى بجا آورد و آن دو نیز حمد نمودند، سپس خدا را تمجید كرد و آن دو نیز تمجید كردند آنگاه بر خدا ثناء گفت و آن دو نیز مثل او انجام دادند و به دنبال آن جبرئیل جلو رفت و آن دو نیز جلو رفتند و هر سه ثناء بر خدا مى‏ گفتند و او را تمجید مى‏ كردند تا رسیدند به جاى حجر، جبرئیل استلام نمود و آن دو را امر كرد كه استلام كنند بعد هفت شوط طوافشان داد بعد آنها را در مقام ابراهیم ایستادند و دو ركعت نماز خواند و آن دو نیز خوانده و سپس مناسك را به آنها نشان داد.

و وقتى نسك و اعمال را بجا آوردند حق تعالى به ابراهیم امر نمود كه مراجعت كند و اسماعیل بماند، پس اسماعیل در آن جا ماند و احدى غیر از مادرش با او نبود، و پس از آنكه سال آینده فرا رسید خداوند تعالى به ابراهیم اذن داد حج بجا آورده و كعبه را بنا كند، اعراب به قصد زیارت خانه خدا حجّ مى ‏رفتند ولى بیت دیوارهایش فرو ریخته بود تنها پایه ‏هایش سر پا بود و دیده مى ‏شد و هنگامى كه مردم از حرم خارج شدند اسماعیل سنگ ها را جمع نمود و آنها را در داخل كعبه ریخت و وقتى حق تبارك و تعالى اذن ساختمان بیت را صادر فرمود، ابراهیم به آن جا آمد و فرمود:

پسرم، خداوند متعال ما را مأمور به ساختن كعبه نموده، پس آن دو سنگ را كنار ریخته و در زیر آنها یك سنگ سرخ نمایان شد، حق تعالى امر نمود كه بیت را روى این سنگ بنا كنید، ایشان سنگها را روى آن نهادند و فرشتگان هم ایشان را كمك و یارى كردند تا دوازده ذراع ارتفاع دیوار بالا آمد، دو درب براى بیت تعبیه كرده كه از یك درب داخل مى ‏شده و از درب دیگر خارج مى ‏گشتند و براى هر كدام از این دو درب آستانه و دستگیره از آهن قرار داد و كعبه برهنه و عریان بود، پس ابراهیم بیرون آمد در حالى كه بیت به اتمام رسیده بود ولى اسماعیل در آن جا ماند.

 وقتى مردم بر جناب اسماعیل وارد شدند چشم آن حضرت به زنى زیبا افتاد كه از جمالش بسیار متعجّب و خوشوقت گردید از خدا خواست كه او را به ازدواج وى در آورد در حالى كه آن زن شوهردار بود و اسماعیل از آن خبر نداشت، حق تعالى مرگ شوهرش را رسانید آن زن در مكّه با حالى حزین بماند، حق تعالى غم و اندوه زن را بر طرف كرد و وى را به تزویج اسماعیل در آورد، بعد كه ابراهیم براى حج به مكّه آمد آن زن، زنى موفّقه و با داشتن سنّى كم واجد كمالات بود، و جناب اسماعیل براى تهیه و جلب طعام جهت اهل بیتش به طائف رفت، پس آن زن پیر مردى ژولیده را دید، پیر مرد از احوال ایشان جویا شد، آن زن گفت: حال ما نیك است.

بعد از حال خودش بخصوصه سؤال كرد، زن جواب داد كه حالش نیك است.

سپس پیر مرد گفت: تو كیستى؟

زن گفت: زنى هستم از قبیله حمیر.

بارى ابراهیم اسماعیل را ندید و با وى ملاقات نكرد از این رو نام ه‏اى نوشت و به زن سپرد و به او فرمود: وقتى شوهرت آمد این نامه را به او بده، اسماعیل به نزد همسرش بازگشت و او نامه را به وى تسلیم كرد، اسماعیل آن را قرائت كرد، سپس به همسرش فرمود: آیا دانستى آن پیر مرد چه كسى بود؟

زن عرضه داشت: او را بسیار نیك منظر دیدم، در او مشابهتى به تو بود.

اسماعیل علیه السّلام فرمود: او پدر من بود! زن عرض كرد: واى بر من، بد شد.

اسماعیل علیه السّلام فرمود: به محاسن تو ننگریست؟

زن عرضه داشت: خیر ولى بیم دارم كه در حقّش تقصیر كرده باشم، سپس زن در حالى كه بانویى عاقله بود به اسماعیل عرض كرد: بر این دو درب ساترى آویزان نمى‏ كنى ساترى از اینجا و ساترى از اینجا؟

اسماعیل فرمود: چرا، پس هر دو دو ساتر براى آن دو درب تهیه كردند كه طول آنها دوازده ذراع بود، بعد آنها را بر آن دو درب آویختند و هر دو از آنكه دو درب را با پرده پوشانده ‏اند خوشحال بودند و بسیار خوششان آمد، سپس زن عرضه‏ داشت: چرا جامه ‏اى نبافم و با آن كعبه را نپوشانم چه آنكه این سنگها كه با آنها دیوار كعبه ساخته شده خشن و زبر هستند.

اسماعیل علیه السّلام به او فرمود: آرى در انجام این كار سرعت و شتاب باید نمود، زن نزد قوم خود پشم زیادى فرستاد و از آنها خواست كه پشم ها را بریسند.

امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: این فعل سبب شد كه از آن تاریخ به بعد بین زنان رسم شد كه بعضى از برخى تقاضا نمودند كه برایشان پشم بریسند.

حضرت فرمودند:

آن بانو در انجام این كار شتاب نمود و از دیگران یارى خواست و هر گاه از عمل یك قسمت فارغ مى‏ شد و آن قطعه را آماده مى‏ كرد همان را بر بیت مى‏آویخت، موسم انجام حج فرا رسید مقدارى از رخ كعبه باقى مانده بود كه زیر پوشش قرار گیرد، آن بانو به اسماعیل عرض كرد: 

با این كه مقدار از رخ كعبه كه پوشیده نشده چه كنیم؟ پس آن را با لیف خرما پوشاندند، عربها به همان حال سابق به زیارت بیت آمدند با صحنه عجیبى مواجه شدند!!! گفتند: سزاوار و شایسته است كه براى آبادكننده این بیت هدیه و تحفه آورده شود پس از آن تاریخ به بعد آوردن هدیه و پیشكش مرسوم شد، لذا هر طائفه ‏اى از عرب هدیه‏ اى از جنس برگ و غیر آن با خود به آن جا آورده تا اشیاء بسیارى جمع و انباشته شد پس لیف ‏هاى خرما را از بیت كنده و آن مقدار باقى مانده را با اجناس آورده شده پوشانده و بدین ترتیب پوشش بیت كامل گردید و بر پرده‏اى كه پوشش بیت بود دو باب آویختند.

كعبه تا آن وقت سقف نداشت، لذا جناب اسماعیل علیه السّلام ستون هایى مثل ستون هایى كه اكنون مى‏ بینید از چوب براى آن تعبیه نمود و با شاخه‏ هاى چوبى براى بیت سقف درست نمود و سپس روى آن را با گل تسویه نمود، عربها آمدند و داخل كعبه شده و عمارت و ساختمان آن را دیدند، گفتند: عامر و آبادكننده این بیت باید به آن بیفزاید لذا سال آینده هدیه‏ ها و تحفه ‏ها آوردند این هدیه‏ ها دواب و چهار پایان بود اسماعیل ندانست با آنها چه بكند، خداوند وحى فرمود كه این حیوانات را قربانى كن و به حاجى ‏ها اطعام نما.

امام علیه السّلام فرمودند:

اسماعیل از كمى آب به ابراهیم شكایت نمود، خداوند به جناب ابراهیم وحى‏ فرمود كه چاهى حفر كن تا حاجى‏ ها از آب آن چاه بیاشامند.

جبرئیل علیه السّلام فرمود آمد و چاه ایشان یعنى زمزم را حفر كرد تا آب آن ظاهر و نمودار شد.

سپس جبرئیل گفت: اى ابراهیم در چاه فروشو، و بعد جبرئیل در چاه پایین رفت و گفت: اى ابراهیم در چهار زاویه چاه بزن و بگو: بسم اللَّه.

ابراهیم در زاویه ‏اى كه پهلوى بیت بود زد و گفت: بسم اللَّه، بلافاصله چشمه ‏اى جوشید، سپس بار دیگر زد و گفت: بسم اللَّه، بدون درنگ چشمه ‏اى جوشید، پس از آن در زاویه دیگر زد و گفت: بسم اللَّه، فورا چشمه ‏اى جوشید و بالاخره در مرتبه چهارم به زاویه چهارم زد: و گفت: بسم اللَّه، چشمه‏ اى جوشید.

جبرئیل گفت: اى ابراهیم از آب چشمه بنوش و براى فرزندت از خدا بركت بخواه. بارى جبرئیل و ابراهیم هر دو از چاه خارج شدند، آنگاه جبرئیل به ابراهیم علیه السّلام گفت: از این آب بر خود بریز و دور بیت طواف كن این آبى است كه خدا به فرزندت اسماعیل عنایت فرموده، بارى ابراهیم حركت كرد و جناب اسماعیل پدر را مشایعت نمود تا حضرتش از حرم خارج گردید، ابراهیم رفت و اسماعیل مراجعت به حرم نمود، خداوند متعال از آن بانوى حمیریّه فرزندى به او كرامت كرد كه عقب و اولاد نداشت و سپس اسماعیل بعد از آن بانو با چهار زن دیگر ازدواج كرد و از هر كدام خداوند به او پسر بچه‏ اى عنایت كرد، بعد خداوند متعال مرگ ابراهیم را رساند و آن حضرت بدون این كه اسماعیل را ببیند از دنیا رفت و اسماعیل نیز از مرگ پدر اطّلاع نیافت تا ایّام موسم حج رسید، اسماعیل خود را مهیّا نمود با پدر ملاقات كند، جبرئیل بر او نازل شد و مرگ پدر را به او تسلیت گفت و اظهار داشت: اى اسماعیل در مرگ پدر لفظ و كلامى نگویى كه موجب سخط و غضب خدا باشد.

امام علیه السّلام فرمودند: اسماعیل عبد و بنده خدا بود، خدا را خواند و حق تعالى نیز جوابش را داد و به او خبر داد كه به پدرش ملحق مى‏ شود.

امام علیه السّلام فرمودند: براى اسماعیل فرزند صغیرى بود كه بسیار دوستش مى‏ داشت و عشق به او مى ‏ورزید حق تعالى او را این معنا منع و زجر كرد و فرمود:

اى اسماعیل وصىّ تو فلان فرزندت هست نه این، و زمانى كه مرگ اسماعیل فرا رسید وصىّ خود را خواند و به او گفت: اى فرزند زمانى كه مرگ تو رسید همان كارى كه من كردم تو نیز بكن یعنى وصىّ خود را بخواه و وصایاى خود را به او بكن فلذا از آن تاریخ به بعد هیچ امام و رهبرى از دنیا نرفت مگر آنكه خداوند به او خبر داد كه براى خود وصىّ معیّن نماید.





نوع مطلب : علل الشرایع، اســـــــــــــــــــــــرار حـج، 02-سوره بـقـرة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 آذر 1397


وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَىٰ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ

(بقره آیه 260)


و یاد کنید هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان ده که مردگان را چگونه زنده می کنی؟ خدا فرمود: آیا به قدرتم نسبت به زنده کردن مردگان ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا، ولی مشاهده این حقیقت را خواستم تا قلبم آرامش یابد. خدا فرمود: پس چهار پرنده بگیر و آنها را برای دقت در آفرینش هر یک به خود نزدیک کن، و بعد از کشتن، ریز ریز کردن و مخلوط کردنشان به هم بر هر کوهی در این منطقه بخشی از آنها را قرار ده، سپس آنها را بخوان که شتابان به سویت می آیند؛ و بدان که یقیناً خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.






****************


آرامش قلبی حضرت ابراهیم


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-مطلب شماره 545


حضرت ابراهیم جیفه (لاشه بوگرفته) و مردارى كه در كنار ساحل دریا افتاده بود را دید  قسمتى از آن در آب و قسمت دیگرش در خشكى مى‏ باشد، درندگان دریایى مى ‏آیند از قسمتى كه در آب هست مى‏ خورند سپس برمى ‏گردند بعد بعضى بر برخى حمله كرده و یك دیگر را پاره پاره كرده و از هم مى‏ خورند و از طرفى درندگان خشكى آمده از قسمتى كه در خشكى است مى‏ خورند و بعد برگشته و بعضى بر برخى حمله نموده و یك دیگر را پاره پاره كرده و از هم مى‏ خورند.

 ابراهیم علیه السّلام از مشاهده این صحنه تعجّب كرد و به درگاه الهى عرضه داشت پروردگارا، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى‏ كنى، اینها گروهى هستند كه بعضى برخى دیگر را مى‏ خورند و آنچه خورده شده اجزاء خورندگان مى‏ گردد، لذا مى‏ خواهم بدانم این اجزاء سباع(درندگان)كه غذاى خورندگان شده و اجزاء آنها گردیده چگونه زنده مى ‏شوند.

خداوند فرمود: آیا ایمان و اعتقاد ندارى كه من بر احیاء آنها قادر هستم؟

ابراهیم علیه السّلام عرض كرد: چرا ولى براى این كه اطمینان بیشترى پیدا كنم آنها را زنده كن تا آن را ببینم همانطورى كه تمام اشیاء را مى‏ بینم.

حق تعالى فرمود:

چهار پرنده بگیر، پس آنها را پاره پاره كن و بعد پاره ‏ها را با هم مخلوط كن همان طورى كه این جیفه از اجزاء این سباع كه برخى بعضى را خورده ‏اند مخلوط گردیده است سپس بر سر هر كوهى یك جزئى از این مخلوط را قرار بده بعد یك، یك پرندگان را كه گرفته‏ اى بخوان، آنها به نزدت مى‏آیند.

ابراهیم چنین كرد و وقتى آنها را خواند، هر كدام جوابش را دادند.

قابل توجّه است كه كوهها ده تا بودند و پرندگانى را كه گرفت و با شرحى كه داده شد مخلوط نمود عبارت بودند از: خروس، كبوتر، طاوس، و كلاغ.


توضیح مدیر وبلاگ :

یکی از علماء در سفر کربلا به من فرمودند : حضرت ابراهیم علیه السّلام نه تنها نسبت به موضوع فوق آرامش قلبی بسیار داشت، بلکه او با طرح این موضوع میخواست عمل خود را که همانا دستور برای زنده شدن پرندگان بود را مشاهده کند.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 آذر 1397


ارزش و جایگاه بندگان در نزد خدا

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ، لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، 

إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا، إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿زمر/53

بگو: ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.


وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ 

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿بقره/186

هنگامی  كه بندگانم از تو درباره من بپرسند ، [بگو :] یقیناً من نزدیكم ، دعاى دعا كننده را زمانى كه مرا بخواند اجابت می ‏كنم ؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند ، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلى برسند.]


**************


ارزش بندگان در نزد خدا


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-مطلب شماره 544


حدیث (31) 

محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه از محمّد بن الحسن الصفّار، از یعقوب بن یزید، از محمّد بن ابى عمیر، از ابى ایّوب، از ابو بصیر، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

 زمانى كه حضرت ابراهیم علیه السّلام به ملكوت و باطن آسمانها و زمین توجّه كرد مردى را دید كه زنا مى‏ كند، او را نفرین كرد و وى مُرد، سپس دیگرى را دید كه به همان فعل شنیع مشغول است او را نیز نفرین كرد و وى مُرد سپس سوّمى را در همین حال دید و او را نیز نفرین كرد و وى نیز مُرد، خداوند متعال به او وحى فرمود:

اى ابراهیم دعاء تو مستجاب است ولى در عین حال بندگان من را نفرین مكن، اگر من مى‏ خواستم بندگانم را به نفرین مبتلا كرده و نابودشان بكنم آنها را خلق نمى ‏كردم، بندگانى كه آفریده ‏ام به سه گروه تقسیم می‏شوند:

الف : بندگانى كه مرا پرستیده و شرك به من اصلا نمى ‏آورند، ایشان را ثواب و اجر مى‏ دهم.

ب : بندگانى كه دیگرى را مى ‏پرستند نه من را، ایشان هرگز از من نگذشته و تجاوز نمى ‏كنند.

ج : بندگانى كه دیگرى را مى‏ پرستند، من از صُلب ایشان كسانى را بیافرینم كه من را بپرستند.






نوع مطلب : پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 39-سوره زمـر، 02-سوره بـقـرة، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 آذر 1397

وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِیقًا (نساء/69)

و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته (یعنی) با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند..



 إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَ نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ (یس/12) 


بی تردید ما مردگان را زنده می کنیم و آنچه را پیش فرستاده اند و [خوبی ها و بدی های] بر جا مانده از ایشان را ثبت می کنیم و همه چیز را در کتابی روشن [که اصل همه کتاب هاست و آن لوح محفوظ است] برشمرده ایم


*****




 هیچ طفلى نیست، مگر آنكه امام خود را دیده 
و با او مناجات مى‏ نماید

برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب سیصد و هشتاد و پنجم(نـوادر)/8


حدیث (28) 

 از مفضّل بن عمر نقل شده كه وى گفت: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: این كه طفل بدون تعجّب خندیده و بدون درد و المى مى ‏گرید سبب آن چیست؟


حضرت فرمودند: اى مفضّل هیچ طفلى نیست مگر آنكه امام خود را دیده و با او مناجات مى‏ نماید، پس گریه ‏اش به خاطر غیبت امام از او است و خنده ‏اش زمانى است كه امام به او رو می‏كند.

و وقتى زبان طفل باز شد این باب بر رویش بسته شده و دیگر امام را ندیده و در دلش نسبت به آنچه قبلا برایش اتّفاق افتاده نسیان و فراموشى پیدا مى شود.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، اســــــــــــــرار عالم خلفت، امـــــــام زمـــــــــــــــــــان، 04-سوره نسـاء، 36-سوره یس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 آذر 1397


( کل صفحات : 59 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات