وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها

 

شیخ صـدوق


محمّد بن علىّ بن حسین بن بابویه قمىّ، مشهور به «شیخ صدوق» در سال 306 یا 307 (ه.ق) در خاندان علم و تقوى در شهر مذهبى قم، دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش، علىّ بن حسین بن بابویه قمىّ، از برجسته‏ترین علما و فقهاى زمان خود بود. او در بازار، دكّان كوچكى داشت و از طریق كسب و تجارت، در نهایت زهد و عفاف، امرار معاش مى‏ كرد.

همچنین، ساعاتى از روز را نیز در منزل، به تدریس و تبلیغ معالم دین و نقل روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مى‏پرداخت.

جلالت شأن و منزلت این فقیه بزرگوار، تا بدان پایه رسید كه حضرت امام حسن عسكرى علیه السّلام، طى نامه‏ اى او را با القابى چون «شیخى»، «معتمدى» و «فقیهى» مورد خطاب قرار داد.

چون این نامه داراى مضامین بسیار بلندى است و در طى آن، نكات دقیقى بیان شده كه آگاهى بر آن، براى سالكین سبیل ولایت كبرویه مرتضویه، ضرورى به نظر مى‏رسد، لذا متن آن را عینا در اینجا نقل مى ‏كنیم:

 

نامه امام حسن عسكرى علیه السّلام به علىّ بن بابویه‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ و العاقبة للمتّقین و الجنّة للموحّدین و النّار للملحدین و لا عدوان الّا على الظّالمین و لا اله الّا اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ‏ و الصّلوة على خیر خلقه محمّد و عترته الطّاهرین.

امّا بعد اوصیك یا شیخى و معتمدى و فقیهى ابا الحسن علىّ بن الحسین بن بابویه القمىّ- وفّقك اللَّه لمرضاته و جعل من صلبك اولادا صالحین برحمته- بتقوى‏ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّكاةِ فانّه لا تقبل الصّلاة من مانع الزّكاة و اوصیك بمغفرة الذّنب و كظم الغیظ و صلة الرّحم و مواساة الاخوان و السّعى فی حوائجهم فی العسر و الیسر و الحلم و التّفقّه فی الدّین و التّثبّت فی الامر و التّعاهد للقرآن و حسن الخلق و الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر، فانّ اللَّه عزّ و جلّ قال: لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ‏ و اجتناب الفواحش كلّها و علیك بصلاة اللّیل فانّ النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم اوصى علیّا علیه السّلام فقال: یا علىّ علیك بصلاة اللّیل علیك بصلاة اللّیل علیك بصلاة اللّیل و من استخفّ بصلاة اللّیل فلیس منّا، فاعمل بوصیّتى و أمر شیعتى حتّى یعملوا علیه و علیك بالصّبر و انتظار الفرج فانّ النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم قال: افضل اعمال امّتى انتظار الفرج، و لا تزال شیعتنا فی حزن حتّى یظهر ولدى الّذى بشّر به النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بملاء الارض قسط و عدلا كما ملئت ظلما و جورا. فاصبر یا شیخى یا ابا الحسن علىّ و أمر جمیع شیعتى‏ بالصّبر فانّ‏ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ‏ و السّلام 

 علیك و على جمیع شیعتنا و رحمة اللَّه و بركاته و صلّى اللَّه على محمّد و آله»[1].

امام حسن عسكرى علیه السّلام در این نامه، پس از حمد خدا و درود بر پیامبر و عترت طاهرینش مى‏ فرماید:

اى فقیه مورد اعتماد من، على بن الحسین بن بابویه القمى، خداوند تو را به كارهاى مورد رضایتش توفیق دهد و از نسل تو، اولاد صالح بیافریند. تو را به رعایت تقوى و برپا داشتن نماز و اداى زكات وصیّت مى ‏كنم، به رعایت تقوى و بر پا داشتن نماز و اداى زكات زیرا كسى كه زكات نپردازد، نمازش قبول نخواهد شد. و نیز تو را سفارش مى‏ كنم به بخشایش گناه دیگران، و خویشتن‏ دارى به هنگام خشم و غضب، ارتباط با خویشاوندان، تعاون و همكارى با برادران دینى و كوشش در رفع نیازهاى آنها در تنگدستى و گشاده‏دستى، بردبارى و كسب آگاهى و معرفت در دین. در كارها ثابت قدم و با قرآن هم ‏پیمان باش، اخلاق خود را نیكو گردان و دیگران را به كارهاى شایسته امر كن و از پلیدى‏ها باز دار، زیرا خداوند فرموده است: «در بسیارى از سخنان آهسته و در گوشى آنها، هیچ خیرى نیست مگر اینكه ضمن آن، به صدقه یا كار نیك و یا اصلاح بین مردم امر نمایند» [و بطور كلّى‏] تو را سفارش مى‏كنم به خوددارى از تمام معاصى و گناهان.

نماز شب را ترك مكن، زیرا پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در وصیّت خود به‏ علىّ علیه السّلام، سه مرتبه فرمود: «بر نماز شب مواظبت نما. و [آگاه باش‏] هر كس نسبت به نماز شب بى اعتنا باشد، از ما نیست» پس اى علىّ بن الحسین، تو خود به سفارشات من عمل كن و شیعیان مرا نیز دستور ده تا عمل كنند.

نیز تو را به صبر و پایدارى و انتظار فرج توصیه مى‏ كنم، زیرا پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: «بهترین كارهاى امت من، انتظار فرج است». شیعیان ما همواره در غم و اندوه به سر مى‏ برند تا فرزندم ظهور كند، همان كسى كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم بشارت آمدنش را داده است. او زمین را از عدل و داد پر مى‏كند، همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است.

پس بار دیگر اى علىّ بن بابویه، تو را به صبر و استقامت توصیه مى‏ كنم و تو نیز به همه شیعیان و پیروان مرا به صبر و استقامت فرمان بده. «به راستى زمین از آن خداست و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد به ارث مى‏دهد و عاقبت از آن پرهیزگاران است».

سلام و رحمت و بركت حقّ بر تو و بر همه شیعیان ما، و درود خداوند بر محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و آل او.[2]

 

چگونگى ولادت‏

عمر با بركت علىّ بن بابویه از پنجاه مى‏ گذشت و هنوز فرزندى نداشت، لذا نامه‏ اى به محضر مبارك حضرت ولىّ عصر علیه السّلام نوشت و از آن حضرت درخواست كرد برایش دعا كند تا خداوند به او فرزندى صالح و فقیه مرحمت فرماید.

ابو جعفر بن علىّ الاسود مى‏ گوید: من نامه ابن بابویه را به حسین بن روح، سومین نایب خاصّ حضرت حجّت رساندم. پس از سه روز به من خبر داد كه حضرت براى علىّ بن حسین بن بابویه دعا فرموده و «انّه سیولد له ولد مبارك ینفع اللَّه به و بعده اولاد» به زودى خداوند به او فرزند مباركى عطا مى ‏فرماید و به سبب او [به مردم‏] خیر مى‏رساند و بعد از او (شیخ صدوق) نیز فرزندان دیگرى به او (ابن بابویه) مرحمت مى ‏فرماید.

شیخ صدوق در یكى از كتابهایش به نام «كمال الدین»، ضمن نقل موضوع فوق، اضافه مى‏ كند كه هر گاه ابو جعفر بن علىّ الاسود مرا مى‏ دید كه براى طلب علم و دانش به محضر استاد مى ‏رفتم، به من مى‏ فرمود: این علاقه و اشتیاق تو به علم، تعجّبى ندارد، زیرا تو به دعاى امام زمان علیه السّلام متولّدشده‏ اى.

مرحوم علّامه مجلسى نیز در كتاب ارزشمند «بحار الانوار»، این قضیه را از معجزات حضرت ولىّ عصر علیه السّلام دانسته است.[3]

 

دیدگاه دانشمندان اسلامى در مورد شیخ صدوق‏

همه علما و فقهاى بزرگ اسلام، با دیده احترام و تعظیم به شیخ صدوق نگریسته ‏اند و عدالت او را توثیق نموده و مقام شامخ علمى او را با عباراتى بلند تصدیق نموده‏اند. ما در اینجا اظهار نظر برخى از علماى بزرگ اسلام را یادآور مى ‏شویم:

 

1- فقیه نامدار، شیخ طوسى در معرّفى شیخ صدوق مى‏ گوید:

«محمّد بن علىّ بن بابویه القمّى جلیل القدر یكنّى ابا جعفر كان جلیلا، حافظا للاحادیث، بصیرا بالرّجال ناقدا للاخبار لم یر فی القمّیّین مثله فی حفظه و كثرة علمه، له نحو من ثلاث مائة مصنّف».

محمّد بن علىّ بن بابویه قمّى، او دانشمندى جلیل القدر و حافظ احادیث بود. از احوال رجال كاملا آگاه، و در سلسله احادیث، نقّادى عالى مقام به شمار مى‏آمد و در میان علماى قم، از نظر حفظ احادیث و كثرت معلومات، بى‏ نظیر بود و در حدود «سیصد اثر تألیفى» از خود به یادگار گذاشت.

 

2- رجالى كبیر نجاشى چنین مى ‏نویسد:

ابو جعفر (شیخ صدوق) ساكن رى، بزرگ ما و فقیه ما و چهره برجسته شیعه در خراسان است. به بغداد نیز وارد شد و با اینكه در سنّ جوانى بود، همه بزرگان شیعه (شیوخ الطائفة) از او استماع حدیث مى ‏كردند.

 

3- سیّد بن طاوس مى‏ فرماید:

شیخ صدوق كسى است كه همه بر علم و عدالت او اتفاق دارند.

 

4- علّامه مجلسى در وصف او چنین مى‏ گوید:

«من عظماء القدماء التّابعین لآثار الائمّة النّجباء الّذین لا یتّبعون الآراء و الاهواء و لذا ینزل اكثر اصحابنا كلامه و كلام ابیه (رضى اللَّه عنهما) منزلة النّصّ المنقول و الخبر المأثور» 

شیخ صدوق از بزرگترین علماى گذشته است و از جمله كسانى است كه از آثار امامان بزرگوار تبعیت مى‏ كنند، نه از پندارها و خواهش هاى نفسانى خود، و به همین دلیل است كه اكثر علماى شیعه، كلام وى و پدرش را به منزله حدیث و روایات اهل بیت علیهم السّلام مى‏ دانند.

 

5- علّامه سیّد هاشم بحرانى بعد از اشاره به عظمت شیخ مى‏ گوید:

جمعى از اصحاب، ما، از جمله علامه در «مختلف»، شهید در «شرح الارشاد» و سیّد محقّق داماد، روایات مرسله صدوق را صحیح مى ‏دانند و به آنها عمل مى‏كنند، زیرا همانگونه كه روایات مرسله ابن ابى عمیر پذیرفته شده، روایات مرسله صدوق هم مورد قبول واقع شده است.

 

6- سیّد محمّد باقر خوانسارى، صاحب روضات الجنّات نیز این چنین آورده است:

«شیخ العلم الامین، عماد الملّة و الدّین، رئیس المحدّثین، ابو جعفر الثّانى ... المشتهر بالشّیخ الصّدوق، امره فی العمل و العدالة و الفهم و النّبالة و الفقه و الجلالة و الثّقة و حسن الحالة و كثرة التّصنیف و جودة التّألیف و غیر ذلك من صفات البارعین و سمات الجامعین اوضح من ان یحتاج الى بیان او یفتقر الى تقریر القلم فی مثل هذا المكان».

 شخصیت نامدار و مورد اعتماد، پایه و ستون دین، رئیس محدّثین، ابو جعفر دوم ...، مشهور به شیخ صدوق، در علم و عدالت و فهم مطالب و برجستگى شخصیت و فقاهت و جلالت قدر و وثوق و درست كردارى و تصانیف بسیار و حسن سلیقه‏ اى كه در تنظیم و تألیف آنها بكار برده و در آراستگى به همه صفاتى كه زیبنده شخصیت هاى نامى و صاحبان فضل و كمال است، بالاتر از آن است كه نیازمند به بیان و گفتار یا محتاج به تقریر قلم و نوشتار باشد.

 

7- و از همه محكم تر، كلام بلند و رساى علّامه بحر العلوم طباطبائى است كه به شیواترین تعبیرات، حقّ مطلب را ادا كرده است. متن كلام سیّد بحر العلوم در تعریف شیخ صدوق، چنین است:

«شیخ مشایخ الشیعة و ركن من اركان الشّریعة رئیس المحدّثین و الصّدوق فیما یرویه عن الائمّة علیهم السّلام ولد بدعاء صاحب الامر صلوات اللَّه علیه و نال بذلك عظیم الفضل و الفخر وصفه الامام علیه السّلام فی التّوقیع الخارج من ناحیة المقدّسة بانّه فقیه، خیّر مبارك، ینفع اللَّه به، فعمّت بركته الانام، و انتفع به الخاصّ و العامّ و بقیت آثاره و مصنّفاته مدى الایّام و عمّ الانتقاع بفقهه و حدیثه فقهاء الاصحاب و من لا یحضره الفقیه من العوامّ ...» 

شیخ صدوق، بزرگ بزرگان و استاد راویان شیعه و ستونى از ستون هاى شریعت اسلام و پیشواى محدّثین است و در آنچه از امامان شیعه علیهم السّلام نقل مى‏كند، راست گفتار است. او به دعاى حضرت صاحب الامر علیه السّلام به دنیا آمد و همین فضیلت و افتخار بزرگ او را بس كه امام عصر علیه السّلام در نامه مباركش، او را با كلماتى همچون «فقیه» (دانشمند)، «خیّر» (نیكوكار)، «مبارك» (با بركت)، «ینفع اللَّه به» (از جانب خداوند سود بخش) وصف فرموده است. از این رو، خیر و بركت او، شامل حال مردم گردید و خواصّ و عوام، از او نفع بردند و كتابهاى و تألیفاتش تا همیشه روزگار باقى است. از فقه و حدیثش، هم دانشمندان استفاده مى‏ كنند و هم عامّه مردم كه دسترسى به فقها ندارند.

 

تألیفات شیخ صدوق‏

شیخ صدوق، علاوه بر آثار متعدّدى كه در زمینه‏هاى مختلف علوم اسلامى از خود به جاى گذاشت، با بیان معارف و معالم دین، فرهنگ غنى شیعه را نیز هر چه بیشتر به جامعه معرفى نمود و در این راه، زحمات طاقت فرسایى را متحمّل گردید. او به راستى یكى از احیاگران علوم اهل بیت علیهم السّلام در تاریخ شیعه است.

شیخ طوسى فرموده: او (شیخ صدوق) سیصد كتاب تألیف كرده است و نجاشى حدود دویست كتاب از كتابهاى صدوق را نام مى‏ برد، ولى چون ذكر همه آنها خارج از حوصله این كتاب است، لذا در اینجا تنها نام تعدادى از آثار مشهور شیخ صدوق را یادآور مى‏ شویم:

- «كتاب من لا یحضره الفقیه»، این كتاب، یكى از كتب اربعه فقه شیعه به شمار مى‏ رود.

- «مدینة العلم»، این كتاب كه به گفته شیخ طوسى بزرگتر از «كتاب من لا یحضره الفقیه» است، حدود 400 سال پیش ناپدید گشته است.

- «عیون اخبار الرضا»، «كتاب التوحید»، «الخصال»، «الامالى»، «معانى الاخبار»، «علل الشرائع»، «كمال الدین و تمام النعمة»، «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» و ...

 

وفات شیخ صدوق‏

سرانجام این عالم بزرگوار، سرانجام پس از گذشت هفتاد و چند سال از عمر شریف و پر بركتش، در سال 381 ه. ق دعوت حق را لبیك گفت و در شهر رى دیده از جهان فرو بست.


پیكر پاكش در میان غم و اندوه شیعیان در نزدیكى مرقد مطهّر حضرت عبد العظیم الحسنى به خاك سپرده شد. آرامگاهش در این ایام به نام «ابن بابویه» در شهر رى مشهور است و قبر منوّرش، زیارتگاه دوست داران آل رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و محلّ استجابت دعاى مؤمنان است.




ناگفته نماند اكثر تذكره نویسان، قضیه‏اى راجع به سالم ماندن پیكر شریف صدوق، پس از گذشت نهصد سال از وفات وى نقل كرده ‏اند كه ما نیز خلاصه آن را در اینجا ذكر مى‏ كنیم.

علّامه خوانسارى متوفاى 1313 ه. ق در كتاب ارزشمند «روضات الجنّات» مى‏نویسد:

«از كرامات صدوق كه در این اواخر به وقوع پیوسته و عدّه كثیرى از اهالى شهر آن را مشاهده كرده ‏اند، آن است كه در عهد فتحعلى شاه قاجار، در حدود 1238 ه. ق، مرقد شریف صدوق كه در اراضى رى قرار دارد، از كثرت باران خراب شد و رخنه ‏اى در آن پدید آمد. به جهت تعمیر و اصلاح آن، اطرافش را مى‏ كندند، پس به سرداب ه‏اى كه مدفنش بود برخوردند. هنگامى كه وارد سرداب شدند، دیدند كه جثّه او همچنان تر و تازه، با بدن عریان و مستور العورة باقى مانده و در انگشتانش اثر خضاب دیده مى‏ شود. در كنارش نیز تارهاى پوسیده كفن، به شكل فتیله‏ هایى روى خاك قرار گرفته است.

این خبر به سرعت در تهران منتشر شد و به گوش سلطان وقت رسید. وى با جمعى از بزرگان و امناى دولت، به جهت مشاهده حضورى به محلّ آمدند.

جمعى از علما و اعیان داخل سرداب شدند و صدق قضیه را به رأى العین مشاهده كردند. پس از آن، وى، دستور تعمیر و تجدید بنا و تزئینات آن بقعه را صادر كرد.»[4] صاحب روضات كه در آن زمان 12 ساله بوده مى‏نویسد:

«من خود بعضى از افرادى را كه در آن واقعه حضور داشتند ملاقات نموده‏ام.» صاحب «تنقیح المقال» نیز همین قضیه را نقل نموده و اضافه مى‏كند:

«چهل سال پیش به سند صحیح از سید ابراهیم لواسانى- یكى از علماى بزرگ تهران- نقل شده كه وى خود از كسانى بوده است كه‏ به چشم خود جسد مطهّر را به همان حال كه ذكر شد مشاهده كرده است.[5]خداى او را رحمت كند و با پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمّه طاهرین علیهم السّلام محشورش گرداند.[6]


مقدمه مترجم کتاب صفات الشیعة-شیخ صدوق-ترجمه توحیدى، ص:17-6

 

 



[1]-« معادن الحكمة فی مكاتیب الائمّة» تألیف علم الهدى محمد بن المحسن بن مرتضى الكاشانى، ج 2، ص 265، چاپ جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم.

[2]- این نامه را اكثر محقّقین و صاحبان تراجم نقل نموده ‏اند كه از جمله آنها، مى‏توان از علامه بحرانى در« لؤلؤة البحرین»، ص 384، محقّق خوانسارى در« روضات الجنّات»، ج 4، ص 273، علامه مجلسى در« بحار الانوار»، ج 50، ص 317 و 318، محدّث نورى در« مستدرك الوسائل»، ج 3، ص 527، قاضى نور اللَّه شوشترى در« مجالس المؤمنین»، ج 1، ص 453، محدّث قمى در« فوائد الرضویة»، ص 281، و علامه شیخ محمّد تقى تسترى در« قاموس الرّجال»، ج 6، ص 474، نام برد.

[3]- بحار الانوار، ج 51، ص 335 و 336

[4]- روضات الجنّات، ج 6، ص 140، ریحانة الادب، ج 3، ص 437

[5]- ریحانة الادب، ج 3، ص 438، قاموس الرجال، ج 8، ص 286، به نقل از تنقیح المقال، ج 3، ص 155

[6]- ما این مقدّمه را از كتاب« شیخ صدوق»، تألیف حجت الاسلام محمّد على خسروى تلخیص و اقتباس نموده ‏ایم.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها : چــــــهره هــای مــــانـدگـار،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 آذر 1397


باب سیصد و هشتاد و پنجم(نـوادر)/13


مردی حق ندارد دو زن سیّدة بگیرد



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 548



حدیث (38) 

محمّد بن على ماجیلویه، از محمّد بن یحیى، از احمد بن محمّد، از پدرش، از ابن عمیر، از ابان بن عثمان از حمّاد نقل كرده كه گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه (امام صادق) علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمود:

جایز نیست براى مردى كه بین دو زن از فرزندان حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها جمع كند یعنى حق ندارد دو زن سیّده بگیرد زیرا این خبر به سمع مبارك بانوى عالمیان فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها مى‏ رسد و بر آن حضرت گران تمام مى ‏شود.

راوى مى‏ گوید: عرضه داشتم: آیا این خبر به آن حضرت مى‏ رسد؟

امام علیه السّلام فرمودند: آرى به خدا سوگند.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 آذر 1397


باب سیصد و هشتاد و پنجم(نـوادر)/3

زنان باكره به منزله میوه بر درخت هستند


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 539


حدیث (4)

 پدرم رحمة اللَّه علیه از قاسم بن محمّد بن على بن ابراهیم نهاوندى، از صالح بن راهویه از ابى حیون غلام حضرت رضا علیه السّلام نقل كرده كه وى گفت: حضرت رضا علیه السّلام فرمودند: جبرئیل بر نبىّ اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نازل شد و عرضه داشت:

اى محمّد پروردگارت سلامت مى‏ رساند و مى ‏فرماید: 

زنان باكره به منزله میوه بر درخت هستند، پس هر گاه میوه رسید هیچ چاره ‏اى نیست مگر آنكه آن را بچینند و الّا آفتاب فاسدش كرده و باد تغییرش مى ‏دهد.

و دختران باكره وقتى درك نمودند آنچه را كه زنان درك كردند دیگر دارو و چاره ‏اى براى آنها نیست مگر آنكه شوهر بكنند و در غیر این صورت از فتنه در امان نیستند.

پس پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به منبر شد و براى مردم خطبه خواند سپس فرمان الهى را به آنها اعلام فرمود.

مردم گفتند: یا رسول اللَّه دختران را به چه كسى شوهر دهیم؟

پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: به هم كفو و هم ‏ترازشان.

عرض كردند: هم ‏تراز و كفو آنها كیست؟

حضرت فرمودند: برخى از مؤمنین كفو بعضى دیگر مى ‏باشند، سپس حضرتش از منبر پایین نیامدند تا این كه ضباعة المقداد بن الاسود الكندى را به تزویج خود در آوردند، سپس فرمودند: اى مردم، من دختر عموى خود را تزویج كردم تا نكاح و این سنّت وضع شده و پایه‏ ریزى شود.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 آذر 1397

اسرار حرمت نگاه كردن به موهاى زنان پوشیده شده


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب سیصد و شصت و چهارم-مطلب شماره 518


حدیث (1)

 امام رضا علیه السّلام در جواب سؤالات مكتوبى مرقوم فرمودند که در آن آمده است :

نگاه كردن به موهاى زنان مستور(پوشیده شده) و بانوان شوهردار و غیر ایشان حرام است، زیرا این نگاه مرد را تهییج و تحریك نموده و تهییج شخص را به فساد و چیزى كه حلال و پسندیده نیست مى‏ كشاند و همچنین است حكم غیر مو كه نگاه مرد به آنها حلال نیست مگر در موردى كه حق تعالى در قرآن آن را استثناء كرده و فرموده است:


وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِی لا یَرْجُونَ نِكاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ‏...(نور/60)

و زنان سالخورده كه از ولادت و عادت بازنشسته و امید ازدواج ندارند بر آنان باكى نیست كه لباس هایشان غیر از چادر را بر زمین بگذارند و اشكالى ندارد كه به موهاى مثل این زنان نگاه شود.


============

 

تفسیر :

وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِی لَا یَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَن یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ وَأَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ 

پیرزنان که دیگر امید شوی کردنشان نیست، بی آنکه زینت های خود را، آشکارکنند، اگر چادر خویش بنهند مرتکب گناهی نشده اند و خودداری کردن برای شان بهتر است و خدا شنوا و داناست.


در واقع براى این استثناء دو شرط وجود دارد:

نخست اینكه به سن و سالى برسند كه معمولا امیدى به ازدواج ندارند، و به تعبیر دیگر جاذبه جنسى را كاملا از دست داده ‏اند.

دیگر اینكه در حال بر داشتن حجاب خود را زینت ننمایند.

روشن است كه با این دو قید مفاسد كشف حجاب در مورد آنان وجود نخواهد داشت و به همین دلیل اسلام این حكم را از آنان برداشته است.

این نكته نیز روشن است كه منظور برهنه شدن و بیرون آوردن همه لباسها نیست بلكه تنها كنار گذاشتن لباسهاى رو است كه بعضى روایات از آن تعبیر به چادر و روسرى كرده است (الجلباب و الخمار).

در حدیثى از امام صادق ع در ذیل همین آیه مى‏ خوانیم كه فرمود:

الخمار و الجلباب، قلت بین یدى من كان؟ 

قال: بین یدى من كان غیر متبرجة بزینة

"منظور روسرى و چادر است، راوى مى‏ گوید از امام پرسیدم: در برابر هر كس كه باشد؟ 

فرمود: در برابر هر كس باشد، اما خود آرایى و زینت نكند"[1]

روایات دیگرى نیز به همین مضمون یا نزدیك به آن از ائمه اهل بیت ع نقل شده است‏[2]

در پایان آیه اضافه مى‏كند كه با همه احوال" اگر آنها تعفف كنند و خویشتن را بپوشانند براى آنها بهتر است" (وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَ‏).

چرا كه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و حجاب را رعایت كند پسندیده ‏تر و به تقوا و پاكى نزدیكتر است.

و از آنجا كه ممكن است بعضى از زنان سالخورده از این آزادى حساب شده و مشروع سوء استفاده كنند، و احیانا با مردان به گفتگوهاى نامناسب بپردازند و یا طرفین در دل افكار آلوده‏اى داشته باشند در آخر آیه به عنوان یك اخطار مى‏ فرماید:" خداوند شنوا و دانا است" (وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏).

آنچه را مى‏گوئید مى‏ شنود و آنچه را در دل دارید و یا در سر مى‏ پرورانید

تفسیر نمونه، ج‏14، ص: 543



(1) وسائل الشیعه جلد 14 كتاب النكاح صفحه 147 باب 110.

(2) براى توضیح بیشتر به مدرك سابق مراجعه شود.





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 24-سوره نـــــــــور، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 1 آذر 1397


اسرار احكام مهریه و برخی مسائل ازدواج


باب دویست و هشتاد و نهم

اسرار احكام نادره(کمیاب)نكاح‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 484


حدیث (1)

محمّد بن الحسن رضى اللَّه عنه از محمّد بن الحسن الصفّار، از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسن بن محبوب، از هشام بن سالم، از حسین بن زراره، از پدرش نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابى جعفر علیه السّلام پرسیدم: اگر مردى با زنى ازدواج كند و تعیین مقدار مهر را موكول به حكم زن نماید چه صورت دارد؟


حضرت فرمودند: به حكم زن از مهریه های آل محمّد تجاوز نكند، مهریه های ایشان دوازده اوقیه و نیم كه معادل پانصد درهم نقره است مى‏ باشد.

عرض كردم: چه مى‏ فرمایید اگر زن با مرد ازدواج نمود و راضى شد هر چه مرد حكم نماید همان ممضى(فوت شده) باشد.


حضرت فرمودند: آنچه مرد حكم كند بر زن نافذ بوده كم باشد یا زیاد.


عرض كردم: چرا حكم زن را بر مرد نافذ قرار ندادید ولى حكم مرد را بر زن ممضى(فوت شده) دانستید؟

حضرت فرمودند: زیرا زن حق ندارد از آنچه رسول خدا سنّت قرار داده و زنان و همسرانش را با آن عقد فرموده تجاوز كند لذا در صورت تجاوز از آن به مهر السنّه برگردانده مى‏شود ولى حكم مرد از این جهت نافذ است كه خود زن امر مهر را به او واگذار كرده و به حكمش راضى گشته لا جرم به آنچه وى حكم كند زن باید قبول كند كم بوده یا زیاد باشد.


حدیث (2)

در خبر دیگر نقل شده كه امام صادق علیه السّلام فرمودند: سرّ این كه مهر بر عهده مرد است نه زن با این كه فعل هر دو یكى مى‏ باشد آن است كه: مرد وقتى نیازش از زن بر طرف شد (مقصود اشباع شدن مرد از زن است در وقتى عمل نزدیكى) از او جدا شده و منتظر بر طرف حاجت زن نمى ‏گردد از این رو مهر بر عهده او است نه بر ذمّه زن.


حدیث (3) 

محمّد بن على (شبامى) ابو الحسین فقیه در مروروذ از ابو حامد احمد بن محمّد بن احمد بن الحسین، از ابو الحسن احمد بن خالد خالدى از محمّد بن احمد بن صالح تمیمى از ابو احمد صالح تمیمى از محمّد بن حاتم عطّار، از حمّاد بن عمرو، از حضرت جعفر بن محمّد، از پدرش، از جدّش، از حضرت على بن ابى طالب علیهم السّلام:


حضرت در حدیث طولانى وصیّت نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را ذكر نموده و مى‏ فرماید رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم اظهار كراهت كردند از این كه مرد با زن در حال حیض هم بستر شود و اگر چنین كرد و فرزندى مبتلا به جذام یا برص متولّد شد كسى غیر از خود را ملامت نكند و نیز ناپسند دانستند كه مرد در حالى كه محتلم شده و غسل نكرده با همسرش نزدیكى كند و اگر مرتكب این عمل شده و فرزندى متولّد گشت كه دیوانه بود غیر از خود كسى دیگرى را سرزنش نكند.


حدیث (4) 

محمّد بن احمد سنانى رحمة اللَّه علیه از محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى، از سهیل بن زیاد آدمى، از عبد العظیم بن عبد اللَّه الحسنى، از حضرت على بن محمّد العسكرى، از پدر بزرگوارش حضرت محمّد بن على، از پدر گرامش حضرت رضا (على بن موسى) از پدرش موسى، از پدرش جعفر از پدرش علیهم السّلام، حضرت فرمودند:


مكروه است كه مرد در شب اوّل و وسط و آخر ماه با همسرش نزدیكى كند و اگر چنین نمود فرزند دیوانه متولّد مى‏شود، مگر نمى‏ بینى اكثر اوقاتى كه صرع بر مجانین عارض مى‏شود اوّل و وسط و آخر ماه مى ‏باشد.


و نیز فرمودند: كسى كه ازدواج كرده و قمر در عقرب باشد خوبى نخواهد دید و همچنین فرمودند: كسى كه در آخر ماه و وقت محاق( سه شب آخر ماه قمری که در آن ماه از چشم ناظر زمینی دیده نمی شود) ازدواج كند باید تسلیم سقط شدن فرزند باشد.


حدیث (5) 

محمّد بن ابراهیم ابو العبّاس الطالقانى رحمة اللَّه علیه مى‏ گوید: از ابو سعید الحسن بن على العدوى از یوسف بن یحیى اصفهانى از ابو یعقوب، از ابو على اسماعیل بن حاتم نقل كرده كه وى گفت:


ابو جعفر احمد بن صالح بن سعید مكّى از عمر بن حفص، از اسحاق بن نجیح، از حصین از مجاهد، از ابو سعید خدرى نقل كرده كه وى گفت: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به على بن ابى طالب علیه السّلام وصیّت نموده و فرمودند:


اى على، وقتى عروس داخل اطاقت شد وقتى كه مى‏ نشینند كفشهایش را در بیاور و پاهایش را بشوى و آب جمع شده را از درب خانه ‏ات تا دورترین موضع خانه‏ات كه حدّ آن است بریز و وقتى چنین نمودى خداوند هفتاد نوع فقر را از خانه‏ات دور و هفتاد نوع بركت به جاى آن داخل منزلت نموده و هفتاد رحمت بر تو نازل كرده كه بالاى سر عروس قرار مى ‏گیرند و از آن جا به هر گوشه ‏اى از خانه‏ات توزیع شده و تا مادامى كه این رحمت‏ ها و بركاتشان در این خانه مى‏ باشند عروس از جنون و جذام و برص در امان است.

سپس پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: اى على در هفته اوّل ازدواج عروس را از تناول شیرها و سركه و خربزه و سیب ترش بازدار.


على علیه السّلام عرضه داشت: یا رسول اللَّه براى چه او را از تناول این چهار تا بازدارم؟


حضرت فرمودند: در اثر تناول این چهار تا رحم عقیم شده و از پرورش و نشو و نما نمودن فرزند در آن سرد مى‏ شود و یك حصیر و بوریا كه در گوشه ‏اى از خانه افتاده باشد بهتر است از زنى كه عقیم بوده و نازا است.

على علیه السّلام عرضه داشت: یا رسول اللَّه، چطور سركه را از او منع نمایم؟


حضرت فرمودند: زیرا زنى كه سركه خورده اگر حیض شود هرگز به طور كلّى پاك نمى‏ شود و خربزه نیز خون حیض را در شكم زن زیاد نموده و كار ولادت را دشوار مى‏ سازد چنانچه سیب ترش حیض را بند آورده و مورث مرض و بیمارى مى ‏شود.


نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: یا على در اوّل و وسط و آخر ماه با همسرت نزدیكى مكن چه آنكه به واسطه هم بستر شدن در این اوقات جنون و جذام و بیمارى فلجى به زن و فرزندش متوجّه مى‏ گردد.


یا على، بعد از ظهر با همسرت نزدیكى مكن زیرا اگر فرزندى بین شما مقدّر شده باشد دو بین مى‏گردد و شیطان از بیمار مزبور در انسان مسرور و خوشحال مى‏ گردد.


یا على، هنگام نزدیكى زیاد سخن مگو زیرا اگر فرزندى متولّد شود از مرض لالى در امان نیست و هنگام نزدیكى به فرج و آلت همسرت نگاه مكن و دیدگانت را بپوشان زیرا نظر به عورت موجب كورى مى‏باشد (یعنى كورى فرزند) یا على با تمایل و شهوت به زن دیگرى با همسرت نزدیكى مكن زیرا بیم آن دارم كه فرزندت مخنّث(1) و زن صفت و بخیل گردد.


یا على، هر گاه در بستر با همسرت بودى و جنب گردیدى قرآن مخوان زیرا خوف دارم كه آتش از آسمان بر شما ببارد و بسوزاند شما را.


یا على، با همسرت نزدیكى مكن مگر آنكه با تو و در بدنت جبّه‏ اى(لباس) و در تن همسرت نیز لباسى باشد و با یك خرقه و پارچه هر دو خود را پاك نكرده و استفاده نكنید چه آنكه شهوت بر شهوت واقع شده و به دنبال آن بین شما عداوت حاكم مى‏گردد و این منجر به جدایى و طلاق خواهد شد.


یا على، در حال ایستاده مجامعت مكن زیرا این فعل درازگوش بوده و اگر فرزندى از شما متولّد گردد در بسترش ادرار كرده همچون درازگوش كه در هر مكانى بول مى‏ كند.


یا على، در شب عید فطر مجامعت مكن زیرا اگر خداوند فرزندى نصیب شما كرده باشد این فرزند بزرگى كه شد خداوند به او فرزندى نمى‏دهد مگر در كبر سن یا على در شب عید قربان با همسرت نزدیك مكن زیرا اگر فرزندى متولّد شود شش یا چهار انگشتى مى ‏باشد.


یا على، زیر درخت میوه‏ دار با همسرت مجامعت مكن زیرا اگر فرزندى به دنیا باید جلّاد و قاتل و كاهن مى‏ گردد.


یا على، مقابل قرص خورشید و شعاع آن مجامعت مكن مگر بین شما و آفتاب ساتر و پرده‏اى باشد زیرا اگر چنین نمودى و فرزندى متولّد شد پیوسته در فقر و فاقه‏ خواهد بود تا از دنیا برود.


یا على، بین اذان و اقامه با همسرت نزدیكى مكن زیرا اگر فرزندى متولّد شد بر ریختن خون مردم حریص مى‏ باشد.


یا على، هر گاه همسرت حامله و باردار بود بدون وضوء با او جماع مكن زیرا اگر فرزند متولّد شود كورباطن و بخیل و ممسك مى ‏گردد.


یا على، در نیمه شعبان با همسرت وقاع مكن زیرا اگر فرزند متولّد شود زشت و بد مو و بد صورت خواهد بود.


یا على، در آخر درجه و آخرین اوقات ماه شعبان (یعنى هنگامى كه دو روز از آن باقى مانده) با همسرت مجامعت مكن زیرا اگر فرزندى متولد شود احمق و كم فهم مى‏گردد.


یا على، با همسرت به عشق خواهرش مجامعت مكن زیرا اگر فرزندى متولّد شود عشّار (گمركچى) یا مددكار ظالم شده و گروهى از مردم به دستش هلاك مى‏ گردند.


یا على، روى سقف ساختمان با همسرت مجامعت مكن زیرا اگر فرزندى متولّد شود منافق و مخاصم و مبدع مى‏ گردد.

یا على، وقتى به سفر رفتى در آن شب با همسرت هم بستر مشو زیرا اگر فرزندى متولّد شود مالش را در راه باطل و غیر حق صرف مى‏كند و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم این آیه را قرائت فرمود:

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ‏ (تبذیركنندگان هم بستگان و یاوران شیاطین هستند)!! 


یا على، هر گاه به سفرى كه سه شبانه روز مى ‏باشد رفتى با همسرت مجامعت مكن زیرا اگر فرزندى متولّد شود مددكار ظالمى كه به تو ستم مى‏ كند مى‏ گردد.


یا على، بر تو باد كه شب دوشنبه مبادرت به جماع نمایى زیرا فرزندى كه متولّد مى‏شود حافظ قرآن بوده و به آنچه حق عزّ و جل تقسیم كرده خشنود و راضى مى ‏باشد.


یا على، اگر با اهل خود در شب سه شنبه هم بستر شوى و فرزندى متولّد شود به وحدانیت حق تعالى و رسالت محمّد مصطفى شهادت داده و به فیض شهادت نائل خواهد گشت، حق عزّوجل او را در آخرت با مشركین عذاب نمى‏ كند دهانش خوشبو و قلبش مهربان و سخاوتمند و زبانش از غیبت و دروغ و بهتان منزّه مى‏ باشد.


یا على، اگر در شب پنجشنبه با همسرت نزدیكى نمودى و خدا فرزندى به شما عنایت فرمود فرمانروایى از فرمانروایان یا عالمى از علماء خواهد شد و اگر در روز پنجشنبه هنگام زوال آفتاب مواقعه نمودى و فرزندى متولّد شد تا زمانى كه این فرزند پیر شود شیطان نزدیكش نرفته و شخصى بافهم بوده و سلامت در دین و دنیا را خداوند نصیبش مى‏ فرماید و اگر شب جمعه مجامعت نمودى و فرزندى متولّد شد خطیب و سخنور مى‏ گردد و اگر روز جمعه بعد از عصر مواقعه نمودى و فرزندى متولّد گردید معروف و مشهور مى ‏شود. و اگر در شب جمعه بعد از عشاء مجامعت نمودى امید مى‏رود كه فرزند بدلى از ابدال گردد.


یا على، در اوّل ساعت از شب با اهل خود مجامعت مكن زیرا اگر فرزندى به دنیا بیاید ساحر گشته و دنیا را بر آخرت بر مى‏ گزیند.


یا على، این وصایا و سفارشات را از من حفظ نما همان طورى كه من از جبرئیل علیه السّلام حفظ نمودم.


حدیث (6)

 محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه، از محمّد بن الحسن الصفّار، از ابراهیم بن هاشم، از صالح بن سعید(2) و غیرش از اصحاب یونس، از یونس، از اصحابش از حضرت ابى جعفر و ابى عبد اللَّه علیهما السّلام، راوى مى‏ گوید: محضر مبارك امام علیه السّلام عرض كردم مردى همسرش به كفّار ملحق شده و حق تعالى در كتابش مى ‏فرماید:


وَإِن فَاتَكُمْ شَیْءٌ مِّنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِینَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُم مِّثْلَ مَا أَنفَقُوا 

وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ

 اگر برخی از همسران شما با پیوستن به کفار از دست شما رفتند و کافران مهریه مورد مطالبه شما را ندادند و شما غنیمتی یافتید، پس به کسانی که همسرانشان را به خاطر پیوستن به کفار از دست داده اند، معادل مهریه ای که داده اند از غنایم بپردازید، و از خدایی که به او ایمان دارید پروا کنید. (متحنه/11)



معناى عقوبت در اینجا چیست؟


حضرت فرمودند: مردى كه همسرش رفته و به كفّار ملحق شده او را عقوبت كند یعنى همسرى دیگر اختیار كند و وقتى ازدواج نمود بر امام واجب است كه مهریه زنى را كه رفته است به مرد بپردازد.

پرسیدم: پس چگونه است كه مؤمنین مهر را به همسر آن زن ردّ نموده با این كه ایشان هیچ عملى كه موجب رفتن آن زن به بلاد اهل كفر باشد مرتكب نشده ‏اند و نیز چگونه است كه مؤمنین از غنائمى كه به دستشان رسیده نفقه ‏اى را كه شوهر بر آن زن خرج كرده به وى مى‏ دهند؟


حضرت فرمودند: امام مسلمین بر شوهر زن مزبور مهریّه و نفقات خرج شده را ردّ مى‏ كند اعم از آنكه مسلمانان غنیمتى از كفّار به دست آورده یا به دست نیاورده باشند زیرا بر امام واجب است كه از آنچه در دست دارد حاجت این مرد را ترمیم و جبران كند و هنگامى كه غنائم را تقسیم مى‏ كنند امام علیه السّلام به كسانى كه پیش از قسمت از طرفش نائب بودند از غنیمت داده و رفع نیازشان را مى ‏نمایند و اگر بعد از آن چیزى از غنائم باقى ماند بین مؤمنین تقسیم نموده و در صورتى كه باقى نماند دیگر آنها نصیبى ندارند(3)


حدیث (7)

 پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد و عبد اللَّه فرزندان محمّد بن عیسى، از حسن بن محبوب، از جمیل، از ابى عبیده، وى مى‏گوید: از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام پرسیدم:

مردى با دخترى باكره یا زنى ثیّب ازدواج مى‏ كند سپس بر آن مرد و زن و بین شان ستر و حاجبى فاصله شده یا درب به روى آنها بسته مى‏شود (مقصود آن است كه بینشان بغض و كینه واقع شده و از هم منزجر مى‏ گردند) در نتیجه مرد زن را طلاق مى‏دهد، زن مى‏ گوید مرد با من تماس پیدا نكرده و مرد نیز مدّعى است كه با زن نزدیكى نكرده حكم چیست؟


حضرت فرمودند: آن دو را نباید تصدیق كرد زیرا زن مدّعى است كه مدخول بها نیست تا تكلیف نگه داشتن عدّه در عهده ‏اش نیاید و مرد نیز مدّعى است با او نزدیكى نكرده تا تمام مهر در ذمّه ‏اش نیاید.


حدیث (8) 

پدرم رحمة اللَّه علیه از احمد بن ادریس از محمّد بن احمد، از ابراهیم بن هاشم، از حسین بن الحسن القزوینى، از سلیمان بن جعفر بصرى، از عبد اللَّه بن الحسین بن زید بن على بن ابى طالب از پدرش، از حضرت جعفر بن محمّد، از پدرش، از آباء گرامش علیهم السّلام، حضرت فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:


هر گاه مرد و زن مجامعت مى ‏نمایند همچون دو درازگوش عریان نشوند زیرا در این صورت فرشتگان از بین ایشان مى ‏روند.



(1)- مقصود از« مخنّث» مردى است كه تمایل به مفعول واقع شدن دارد همچون زنان لذا كلمه« مونّثا» در متن روایت عطف تفسیر است براى آن.

(2)- صالح بن سعید، از ابو سعید قماط، مرحوم ممقانى در رجال فرموده كه وى حسن است.

(3)- از احكام زنان مهاجر آن است كه: اگر زنى از كفّار به مسلمین ملحق شد ابتداء او را امتحان نموده و سوگندش مى‏دهند كه بغض شوهر او را به هجرت وادار نكرده چنانچه عشق و علاقه به مرد مسلمانى او را به دار الاسلام نكشانده بلكه صرفا به خاطر اسلام پناهنده به مسلمین شده است و پس از خوردن چنین سوگندى امام مسلمین مهریّه‏اش را به شوهرش كه در دار الكفر مانده مى‏پردازد، حال اگر زنى از مسلمین به كفّار ملحق شد حكم آن است كه بر امام علیه السّلام واجب است مهریّه و هزینه‏هایى را كه شوهرش متحمّل شده را به شوهر بپردازد اعم از آنكه غنائمى از كفّار به دست آمده یا به دست نیامده است و مدرك این حكم آیه شریفه‏\i« وَ إِنْ فاتَكُمْ شَیْ‏ءٌ مِنْ أَزْواجِكُمْ ...»\E است و سبب نزول آن این بود كه عمر بن خطاب شوهر قاطبه دختر ابى امیّه بود و وقتى عمر از بلاد شرك هجرت نمود و به دار الاسلام ملحق شد همسرش از مهاجرت با او كراهت داشت و نیامده و معاویه با او ازدواج كرد، حق تعالى رسولش را امر فرموده كه مهریّه او را به عمر بدهند.






نوع مطلب : خـــــــــانواده قــــــــــرآنی، علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، احادیث در تمام زمینه ها، 60-سوره ممتحنه، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 27 آبان 1397

باب دویست و هشتاد و ششم

 اسرار برترى داده شدن مردان بر زنان‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 483


محمّد بن على ماجیلویه، از عمویش، از احمد بن ابى عبد اللَّه، از ابى الحسن برقى، از عبد اللَّه بن جبله، از معاویة بن عمّار، از حسن بن عبد اللَّه، از پدرانش، از جدّش حسن بن على بن ابى طالب علیهم السّلام، حضرت فرمودند: گروهى از یهود محضر مبارك رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم رسیدند، اعلم و داناترین ایشان مسائلى چند از آن حضرت پرسید و در بین این سؤالات عرض نمود: برترى مردان بر زنان چیست؟

نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

فضل و برترى مردان بر زنان همچون برترى آسمان است بر زمین و مانند برترى آب است بر خاك و همانطورى كه آب خاك و زمین را زنده مى‏كند مردان نیز زنان را احیاء مى‏ نمایند، اگر مردان نبودند زنان را خداوند نمى‏ آفرید، خداوند عزّوجل مى‏ فرماید:


الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ

 وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ‏ أَمْوالِهِمْ (نساء/34)

  مردان، کارگزاران و تدبیرکنندگانِ زندگی زنانند، به خاطر آنکه خدا مردان را از جهت توان جسمی ، تحمل مشکلات و قدرت روحی و فکری بر زنان برتری داده، و به خاطر آنکه مردان از اموالشان هزینه زندگی زنان را به عنوان حقّی واجب می  پردازند.


یهودى عرض كرد: چرا چنین مى ‏باشد؟

نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

خداوند متعال آدم علیه السّلام را از گل آفرید و از زیادى و باقیمانده آن حوّا را خلق فرمود و اوّل كسى كه اطاعت زنان را نمود جناب آدم علیه السّلام بود پس حق تعالى او را از بهشت به زمین هبوط و نزول داد و برترى مردان بر زنان در دنیا را بیان فرمود و آن این است كه:

مگر نمى‏ بینى زنان حیض مى ‏بینند و در آن حال ناپاكى امكان ندارد به نماز بایستند ولى مردان اصلا به این ناپاكى مبتلا نمى‏ گردند.

یهودى عرضه داشت : راست فرمودى یا محمّد ( صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم)





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 04-سوره نسـاء، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 27 آبان 1397


باب دویست و هفتاد و هشتم


چرا زنى كه با شوهرش لعان[1] نموده‏ حرام ابدى می شوند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 482


حدیث (1)

على بن حاتم از قاسم بن محمّد، از حمدان بن حسین از حسین بن ولید، از مروان ابن دینار، از حضرت ابى الحسن موسى بن جعفر علیهما السّلام، راوى مى‏ گوید:

محضر امام علیه السّلام عرض كردم: براى چه زنى كه با شوهرش لعان نموده براى ابد و همیشه با هم حرام مى‏ شوند؟

حضرت فرمودند: به خاطر آنكه قسم ‏هایى كه به ذات جلاله خورده ‏اند قولشان را تصدیق و تثبیت مى‏ كند زیرا لفظ و قولشان اقتضاء دارد براى همیشه از هم جدا شوند و بدیهى است قسم‏ هایى كه هر دو خورده ‏اند این معنا را ثابت مى‏ نماید.

 



( 1)-مقصود از«لعان» آن است كه وقتى مردى فرزندى كه همسرش زاییده را از خود نفى نمود یا نسبت فحشاء به متعلّقه ‏اش داد و شاهدى براى اثبات آن نداشت حكم آن است كه مرد براى حدّى كه به واسطه این نسبت به او متوجّه شده مى ‏تواند لعان كند یعنى چهار مرتبه خدا را شاهد بگیرد كه در نسبتى كه داده صادق است یعنى چهار مرتبه بگوید: اشهد باللَّه أنّى لمن الصّادقین فیما رمیتها به سپس در مرتبه پنجم بگوید: انّ لعنة اللَّه علىّ ان كنت من الكاذبین.

سپس زن چهار مرتبه بگوید: اشهد باللَّه أنّه لمن الكاذبین فیما رمانى به و بعد در مرتبه پنجم بگوید: انّ غضب اللَّه علىّ ان كان من الصّادقین






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 آبان 1397


باب دویست و هفتاد و یكم


چرا مرد مى‏ تواند چهار زن بگیرد و زن بیش از یك شوهر 

نمى‏ تواند بكند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 480


حدیث (1)

 على بن احمد، از محمّد بن ابى عبد اللَّه، از محمّد بن اسماعیل، از على بن عبّاس، از قاسم بن ربیع صحّاف، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت: حضرت رضا علیه السّلام در جواب مسائلش مرقوم فرمودند:

سرّ این كه مرد مى‏ تواند چهار زن گرفته ولى بر زن حرام است بیش از یك شوهر نماید آن است كه اگر مرد چهار همسر داشته باشد فرزند از هر كدام كه بهم رسد به مرد منسوب است ولى اگر زن دو شوهر یا بیشتر داشته باشد و از وى فرزندى متولّد گردد معلوم نیست كه فرزند از كدام شوهر مى‏ باشد چه آنكه جملگى در این كه با زن نكاح كرده و با وى هم بستر شده‏ اند با هم مشترك مى ‏باشند و بدون تردید این امر موجب فساد نسب و میراث و معارف شرعى خواهد گردید.

 






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 آبان 1397


باب دویست و پنجاه و ششم


اسرار حرام بودن جمع بین دو خواهر در ازدواج‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 479


حدیث (1)

على بن حاتم، از قاسم بن محمّد، از حمدان بن حسین، از حسن بن ولید، از مروان بن دینار، وى مى‏ گوید: محضر مبارك حضرت ابى ابراهیم علیه السّلام (امام هفتم علیه السّلام) عرض كردم: چرا مرد نمى ‏تواند بین دو خواهر جمع كرده و با هر دو ازدواج كند؟

حضرت فرمودند: براى حفظ اسلام، چه آنكه سائر ادیان آن را تجویز مى‏ كنند.

 






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 آبان 1397


باب دویست و پنجاه و چهارم

چرا زن ها قصد و توجه شان به مردان است‏؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 478


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه، از سعد بن عبد اللَّه، از محمّد بن حسین بن ابى الخطّاب، از محمّد بن یحیى خزّاز، از غیاث بن ابى ابراهیم، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

زن از مرد آفریده شده‏[1] لذا قصد و توجّه زن ها به مردان معطوف است از این رو آنها را در خانه‏ ها حبس و حفظ نمایید ولى مرد چون از زمین خلق شده‏[2] تمام همّت و قصد او به خاك متوجّه مى‏ باشد.



[1] ( 1)- اشاره است به خلقت حوّاء از جناب آدم علیه السّلام.

[2] ( 2)- اشاره است به آفرینش حضرت آدم علیه السّلام از خاك






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 آبان 1397



باب دویست و سى و یكم 

اسرار حرام شدن نسبت ناروا دادن به زنان عفیفه ‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 441



حدیث (1) على بن احمد مى‏ گوید:

محمّد بن ابى عبد اللَّه از محمّد بن اسماعیل، از على بن عبّاس از قاسم بن ربیع صحّاف، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت: حضرت ابو الحسن على بن موسى الرّضا علیه السّلام در مكتوبى به او در جواب مسائلش مرقوم فرمودند:

خداوند عزّ و جل نسبت ناروا به زنان عفیفه را حرام كرده زیرا در آن مفاسدى است باین شرح:

الف: فساد و تباه شدن انساب.

ب: نفى و سلب كردن فرزند از مادر.

ج: ابطال و از بین بردن مواریث.

د: ترك تربیت فرزند.

هـ: نابود شدن معارف.

و: مسادى و شرور و علّت‏هاى دیگرى كه جملگى موجب فساد مخلوق مى‏ باشند.


حدیث (2)

 محمّد بن موسى بن متوكّل از على بن الحسین سعدآبادى، از احمد بن محمّد از عبد العظیم بن عبد اللَّه الحسنى، از حضرت محمّد بن على علیهما السّلام، حضرت فرمودند:

پدرم فرمود: شنیدم از پدرم كه مى‏ فرمود: از حضرت جعفر بن محمّد علیهما السّلام شنیدم كه مى ‏فرمودند:

نسبت ناروا به زن عفیفه دادن از معاصى كبیره است زیرا حق عزّ و جل در قرآن مى ‏فرماید:


إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ

لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ


بی گمان، کسانی که به زنان پاکدامن بیخبر (از همه جا) و با ایمان نسبت زنا میدهند، در دنیا و آخرت لعنت شدهاند، و برای آنها عذابی سخت خواهد بود.


سوره نور آیه 23

 






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اسرار گناه و بررسی آثار آن، علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 13 مهر 1397





باب دویست و بیست و دوّم/23



پیراهن  رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم

 كفن حضرت فاطمه بنت اسد


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 421


 حسن بن محمّد بن یحیى علوى رضى اللَّه عنه میگوید: جدّم از یعقوب، از ابن ابى عمیر، از عبد اللَّه بن سنان، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم وصیّت نمود به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم، و حضرت نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نیر وصیّت آن بانو را پذیرفتند.

آن مخدّره عرضه داشت: یا رسول اللَّه مى‏ خواهم كنیزم را آزاد كنم.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: هر عمل خیرى را كه پیش فرستى پاداش آن را خواهى یافت.

بارى پس از آنكه علیا مخدّره فاطمه بنت اسد رضوان اللَّه علیها از دنیا رفت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله پیراهن خود را از بدن در آورده و به حاضرین فرمودند: آن بانو را در آن كفن كنید و خود آن حضرت در لحد قبرش خوابیده و بعد فرمودند:

امّا پیراهن من براى آن خانم امان است در روز قیامت و امّا خوابیدنم در قبرش، به واسطه آن حق عزّوجلّ قبرش را توسعه مى‏ دهد.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 شهریور 1397



باب شصت و هشتم 

اسرار این كه بر زن اذان و اقامه نمى ‏باشد


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 283

 

حدیث (1)

 پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از محمّد بن اسماعیل، از عیسى بن محمّد[1]، از محمّد بن ابى عمیر، از حمّاد بن عیسى از حریز بن عبد اللَّه، از زراره بن اعین، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام، زراره می‏گوید: محضر امام علیه السّلام عرض كردم: آیا بر زن اذان و اقامه هست؟

حضرت فرمودند: اگر زن اذان قبیله را مى‏ شنود هیچ فصلى از فصول اذان را لازم نیست بگوید و در غیر این صورت بیش از شهادتین بر او واجب نمى‏ باشد زیرا خداوند تبارك و تعالى به مردان فرموده: 

أَقِیمُوا الصَّلاةَ 

(نماز را بپا دارید) 


و به زنان نیز فرموده:

وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتینَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّه‏

(نماز را بپا داشته و زكات را داده و خدا و رسولش را اطاعت نمایید)


زراره مى ‏گوید: سپس امام علیه السّلام فرمودند: هر گاه زن به نماز ایستاد دو قدم خود را جمع كرده و به هم بچسباند و سعى كند بین آنها فاصله قرار ندهد و نیز دستهایش را به خاطر برآمدگی هاى سینه‏ اش به سینه بچسباند و هنگامى كه ركوع نمود دست‏ها را بالاى كاسه زانو روى رانها قرار دهد تا بدین وسیله زیاد خم نشده و پشتش بالا نرود و وقتى نشست روى كپل‏هایش نشیند نه آنطورى كه مرد مى ‏نشیند و هر گاه به سجده رفت ابتداء زانوها را پیش از دستها بر زمین نهاده و بنشیند آنگاه به سجده رود در حالى كه خود را به زمین چسبانده باشد و وقتى مى‏ نشیند رانها را به هم چسبانده و زانوها را از زمین بلند نماید و وقتى مى‏ خواهد بایستد دو دست را در دو طرف خود نهاده بدون این كه پشت خود را بلند كند از میان درآید.

 



[1]- مرحوم مجلسى در بحار مى ‏فرماید: ظاهرا در اینجا راوى محمّد بن عیسى است نه عیسى بن محمّد بنا بر این حدیث صحیح مى ‏باشد.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار نماز، علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 مرداد 1397



باب دویست و بیست و نهم

اسرار اینكه چرا تمام بدن حائض پاك است مگر موضع و مكان خروج خون حیض؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 229


در این قسمت كتاب سفید بوده و مؤلف حدیثى نقل نكرده ‏اند ولى در وسائل به اسنادش از سورة بن كلیب نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام پرسیدم: آیا زن حائض لباسهایى را كه در حال حیض پوشیده آب بكشد یا نه؟

حضرت فرمودند: آنچه را كه خون حیض به آن رسیده آب بكشد و غیر آن را به حال خود گذارد.

محضرش عرضه داشتم: زن در لباس بسا عرق كرده؟

حضرت فرمودند: عرق كه خون حیض نیست تا نجس باشد.







نوع مطلب : علل الشرایع(بانوان)، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 22 تیر 1397



باب دویست و بیست و پنجم

اسرار اینكه چرا جامه ‏اى كه  روی آن شیر و ادرار دختر بچه

ریخته باید شست، ولى برای پسر بچه اینطور نیست؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 202


حدیث (1)

 محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه از محمّد بن الحسن الصفّار، از ابراهیم بن هاشم از حسین بن یزید نوفلى از اسماعیل بن مسلم سكونى، از حضرت جعفر بن محمّد، از پدر بزرگوارش علیهما السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

حضرت على علیه السّلام فرمودند: شیرى كه دختر بچه مى‏ خورد و ادارى كه از او خارج مى‏ شود اگر به جامه برسد در صورتى كه بچه غذا خور نشده باشد جامه را باید آب كشید زیرا شیر او از مثانه مادرش خارج مى ‏شود ولى شیرى كه پسر بچه مى‏ خورد و بولى كه از او خارج مى ‏شود پیش از آن كه غذا خور شده باشد اگر به جامه برسد جامه را لازم نیست آب بكشند زیرا شیر او از پشت شانه‏ ها و بازوها خارج مى ‏گردد.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 18 تیر 1397




باب دویست و بیست و چهارم

اسرار اینكه چرا زن حائض روزه را قضا نموده ولى

 نماز را قضا نمى ‏كند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 201


حدیث (1)

 پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه از احمد بن ادریس، از محمّد بن احمد، از محمّد بن عبد الجبّار، از على بن مهزیار نقل كرده كه وى گفت: زنى محضر آن‏ حضرت نوشت كه از حیض یا خون نفاس در روز اوّل ماه رمضان پاك شده سپس استحاضه شده، پس نماز خوانده و روز رمضان را تمام گرفته بدون این كه اعمال مستحاضه را كه غسل نمودن براى دو نماز باشد انجام بدهد آیا روزه و نمازش صحیح است یا نه؟

حضرت نوشت: روزه ‏اش را قضاء كند و نمازش را قضاء نكند زیرا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به زنان مؤمنه‏ اش چنین امر مى‏ فرمودند.

حدیث (2)

على بن احمد از محمّد بن ابى عبد اللَّه از موسى بن عمران، از عمویش، از على بن ابى حمزه، از ابو بصیر، وى مى‏ گوید: از حضرت امام صادق علیه السّلام پرسیدم: چرا حائض روزه‏اش را باید قضاء كند ولى نماز را قضاء ننماید؟

حضرت فرمودند: براى این كه روزه در سال یك ماه است ولى نماز در هر روز و شب بوده لذا حقّ تعالى بر زن واجب نمود كه روزه ‏اش را قضاء كند ولى قضاء نماز را به همین خاطر واجب نكرد.

مترجم گوید: مقصود این است كه اگر قضاء نماز واجب مى‏ بود تكلیف شاق و مشكلى بر زن شده بود و مقتضاى شریعت آسان آن است كه قضاء نماز ساقط باشد.






نوع مطلب : اســـــــــــــــــــــــرار نماز، علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 18 تیر 1397




باب دویست و نوزدهم

چرا زن حامله حیض نمی شود؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 198


حدیث (1) پدرم رحمة اللَّه علیه از محمّد بن ابى القاسم از محمّد بن على كوفى، از عبد اللَّه بن عبد الرحمن اصم، از هیثم بن واقد از مقرن، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حضرت فرمودند: سلمان رحمة اللَّه علیه از حضرت على علیه السّلام راجع به روزى فرزند مادامى كه در شكم مادرش هست پرسید؟

حضرت فرمودند: خداوند تبارك و تعالى خون حیض را حبس كرد، پس آن را رزق و روزى فرزند در شكم مادر قرار داد.






نوع مطلب : علل الشرایع(بانوان)، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 17 تیر 1397




باب دویست و هیجدهم

چرا جایز نیست زن حائض خضاب كند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 197


حدیث (1)

 محمّد بن على ماجیلویه از محمّد بن یحیى، از محمّد بن احمد بن یحیى، از احمد بن ابى عبد اللَّه، از على بن اسباط، از عمویش یعقوب از ابو بكر حضرمى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، از ابو بكر حضرمى میگوید: از آن حضرت پرسیدم آیا زن حائض خضاب بكند؟

حضرت فرمودند: خیر زیرا از شیطان بر او خوف و هراس مى ‏باشد.






نوع مطلب : علل الشرایع(بانوان)، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 17 تیر 1397



باب دویست و هفدهم

اسرار اینكه چرا زن نفساء هیجده روز ایّام ناپاكى او است؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 196


حدیث (1) 

على بن حاتم از قاسم بن محمّد از حمدان بن حسین از حسین بن ولید، از حنّان بن سدیر خبر داد كه وى گفت: پرسیدم: براى چه زن نفساء (زنى كه وضع حمل نموده) هیجده روز ایّام ناپاكى او است نه كمتر و نه بیشتر؟

فرمود: به خاطر آن كه اقلّ حیض سه روز و اوسط آن پنج روز و اكثرش ده روز است پس اقل و اوسط و اكثر حیض را مجموعا براى نفساء ملاحظه نمودند.






نوع مطلب : علل الشرایع(بانوان)، علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 17 تیر 1397




باب دویست و پانزدهم

علّت پیدایش حیض در زنان‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 195


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از على بن حكم، از ابى جمیله، از حضرت ابو جعفر علیه السّلام، حضرت فرمودند:

دختران پیامبران صلوات اللَّه علیهم اجمعین حیض نمى‏ بینند، زیرا،

 حیض عقوبت و مؤاخذه مى ‏باشد و اوّلین زنى كه حیض دید ساره میباشد.

حدیث (2)

محمّد بن موسى بن متوكّل از على بن حسین سعدآبادى از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از حسن بن محبوب، از ابى ایّوب‏[1] خزّاز، از ابى عبیده‏[2] حذّاء، از حضرت ابو جعفر محمّد بن على علیهما السّلام، حضرت فرمودند:

حیض نجاست و پلیدى است كه حقّ تعالى در زنان قرار داده، سپس فرمودند:

در زمان حضرت نوح علیه السّلام زنان در هر سال یك بار حیض مى ‏دیدند تا اینكه جماعتى از زنان كه تعدادشان هفتصد نفر بود از حجاب بیرون آمدند و رها و آزاد گشته، لباسهاى سرخ پوشیده و خود را زینت كرده و معطّر ساختند و سپس در بلاد و شهرها پراكنده شدند، با مردان همنشین شده و در اعیاد با آنها همراه بوده و در صفوف آنها در آمده و كاملا با مردان آمیزش پیدا نمودند در چنین وقتى حقّ تعالى آنها را مبتلا ساخت به دیدن حیض در هر ماه، خون حیض این زنان از آنها جارى گشت لذا مجبور شدند كه از بین مردان خارج شوند، همانطورى كه ذكر شد ایشان در هر ماه یك بار حیض مى‏دیدند حضرت فرمودند: خداوند تبارك و تعالى ایشان را مشغول به حیض و كثرت شهوتشان فرمود و سایر زنان كه عمل ایشان را انجام نداده بودند در هر سال یك بار حیض مى شدند، سپس حضرت فرمودند:

پسران آن زنان كه در هر ماه حائض مى‏ شدند با دختران این زنان كه سالى یك مرتبه به آن مبتلا مى ‏گردیدند ازدواج نموده و بدین ترتیب بین طائفه امتزاج برقرار گردید و دخترانى كه از این وصلت و ازدواج متولّد شدند جملگى در هر ماه یك بار حیض مى‏ دیدند.

 بارى فرزندان زنانى كه در هر ماه یك بار حیض مى‏ شدند زیاد گردیدند و جهتش آن بود كه حیض آنها مستقیم و متعادل بود و در مقابل زنانى كه در هر سال یك بار حائض مى‏ شدند چون مبتلا به فساد خون بودند فرزندانشان كم بود از این رو نسل آن زنان زیاد و نسل اینها اندك گردید.



[1]- اسم او ابراهیم بن عثمان است و به فرموده شیخ علیه الرحمه در فهرست ثقه مى‏باشد

[2]- اسم او زیاد بن عیسى است و ثقه مى‏باشد.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 16 تیر 1397



اسرار ازدواج حضرت یوسف علیه السّلام با زلیخا


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-مطلب شماره 46






نوع مطلب : علل الشرایع(اسرار)، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، علل الشرایع، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 18 خرداد 1397





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic