وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


تفاوت مفهومی دو واژه »ذَنْـبْ» و »خَـطیئه«


هنگامی كه جاذبه گناه و كشش معصیت،  در قلب انسان نقش ثابت و استواری نبسته، بلكه گاهی آدمی را دچار عمل خلاف می كند، در اصطلاح اهل تحقیق »ذَنْـبْ» است ، و زمانی كه در قلب جای پایش ثابت و استوار می شود و به تعبیر اهل فنّ برای قلب مَلَـكـه می شود، تا جایی كه انسان در هر زمان و در هر كجا و در هر موقعیت و شرایطی دست به گناه و معصیت میزند ، در اصطلاح اهل لغت به»خَـطیئه« تعبیر می شود .

 






نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 29 اسفند 1398




معنی و تفسیر سبحان اللّه

«سبحان اللّه» پاك دانستن خدا از هر عیبی است

*****

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره  تفسیر «سبحان اللّه» سئوال شد ، فرمود : بزرگ شمردن جلال خدای عزوجل و پاك دانستنش از آنچه هر مشركی درباره او می گوید ، پس هنگامی كه عبد آن را ـ از روی اخلاص و یقین ـ بگوید هر فرشته ای به او درود فرستد.


معانی الاخبار : 9 ، حدیث 3 ; میزان الحكمه : 5 / 2362 ، التسبیح ، حدیث 8241





نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 30 دی 1398



درکـات

درکات : [ دَ رَ ] (ع اِ) ج  ِ درکة، به معنی ته و نشیب است ، و این در مقابل درجات است (که مراتب بهشت باشد)، و درکات به معنی منازل دوزخ است. 






نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 30 دی 1398



منظور از واژه «ذكر» در قرآن کریم 

شیخ كلینی در كتاب پرقیمت « كافی » به عنوان در اولین روایت باب فضل قرآن روایتی از امام باقر علیه السلام آورده كه دارای مطالب مهم و با ارزشی است این روایت در توضیح این آیه شریفه است :

إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَی عَنِ الفَحْشآءِ وَالمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللّهِ أَكْبَرُ ( عنكبوت/ 45)

 

امام باقر علیه السلام فرمودند :

وَنَحْنُ ذِكْرُ اللّهِ وَنَحْنُ أَكْبَرُ

بی شك منظور از « ذكر » پیامبر و دوازده معصوم هستند ، دوازده امامی كه وارث ایمان و اخلاق و دانش و آگاهی و بصیرت پیامبرند .

 

دوازده امامی كه مفسّر قرآن و بیان كننده ی احكام و حافظان دین و امنای حق در میان جامعه ی انسانی اند .

 

دوازده امامی كه مصداق عینی قرآن و چراغهای هدایت و راهنمایان انسانها به سوی سعادت و تأمین كننده ی خیر دنیا و آخرت مردمند .

 

آنان ، یادآور همه ی حقایق و روشن كننده ی واقعیات و گنجینه های علم و عرفان و مظاهر صفات و اسماء الهی اند .

 

از آنجا كه امامان معصوم قرآن ناطقند ، حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند :

 

« ما ذكر خداییم و ما ذكر بزرگتر هستیم »

 

بدون پذیرش سرپرستی آنان ، و بدون قبول معارف آن بزرگواران ، و بدون اطاعت از دستورات و فرامین آن جانشینان به حق پیامبر ، و بدون قرار داشتن در دایره ی ولایتشان ، ایمان انسان ناقص و اخلاقش فاسد و اعمالش ناشایسته و دنیایش بی نظم و آخرتش پیچیده به خشم و عذاب خداست .

امامت شمع فانوس یقین است

امامت نور قلب متقین است

 

امامت گوهر دریای جود است

امامت جوهر كان وجود است

 

امامت جانب حق ره نمودن

امامت زنگ از دلها زدودن

 

امامت رهبری كردن به خالق

نمودن راه حق را بر خلایق

 

كافی : 2 / 598 ، كتاب فضل القرآن ، حدیث 1






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 21 دی 1398


بَـغْـیْ

كلمه ی «بغی» در لغت به معنای سرپیچی از حق، تجاوز از حدود الهی، تعدّی به مردم، فساد، معصیت، آلودگی و زنا آمده و در آیات قرآن و روایات در تمام این معانی به كار گرفته شده است.






نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 1 دی 1398





سوره های معروف به «مثانی» كدام ها هستند؟

 و واژه ی «مثانی» در اصل به چه معنا می باشد؟


قرآن كریم كتاب نور و هدایت است. كه از طرف خداوند متعال بر پیامبر مكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل گردیده است. این كتاب مشتمل بر 114 سوره و 6236 آیه، - بنابر روایتی از امام علی (علیه السلام) ـ می باشد.

واژه ی سوره از «سور بلد» (دیوار بلند و گرداگرد شهر) گرفته شده است، زیرا هر سوره ای آیاتی را در بر گرفته است و به آن احاطه دارد. اسامی سوره ها مانند تعداد آیات هر سوره توقیفی است و با صلاحدید شخص پیامبر اسلام نامگذاری شده است. به گروهی از سوره های قرآن، اسامی خاصی گذاشته شده كه عبارتنداز:

سبع طوال، مئین، حوامیم، ممتحنات، مفصّلات و مثانی.(1)

«مثانی» در لغت از «ثنی» گرفته شده كه به معنای رد بعضی بر بعضی دیگر آمده است. ثنی الشیءَ ثنیاً. رد بعضه علی بعض)(2) علامه راغب اصفهانی، علت نامگذاری سوره های قرآن را به مثانی،در ذیل آیه ی وَلَقَدْ آتَیْنَاك سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی تكرار و مرور در اوقات مختلف كه كهنه و منقطع نمی شود، می داند. بر عكس اشیا دیگری كه بر اثر مرور و تكرار زمان مضمحل و از بین می روند.(3)

در اصطلاح نیز واژه ی «مثانی» به تعابیر گوناگونی بیان شده است:

1ـ مثانی سوره هایی است كه بعد از سوره های «مئون (مئین: دویست 200) بیاید».

2ـ سوره هایی كه آیات آن از صد آیه كمتر باشد. این تعریف از «فرّاء» می باشد.

3ـ سوره هایی كه مثال های آن دو جنبه دارد؟ هم برای پند و عبرت و هم برای خیر. این نظریه از «نكزاوی» است.

4ـ سخاوی در كتاب «جمال القراء» معتقد است كه علت نامگذاری برخی سوره ها به «مثانی»، آمدن حكایات و قصه و رویدادها در این سوره ها می باشد. و گاهی به تمام قرآن كریم و به سوره ی فاتحه الكتاب، اطلاق می گردد.(4)

جلال الدین سیوطی در «الاتقان» از این سوره ها به مثانی یاد می كند:

احزاب، حج، قصص، نمل، نور، انفال، مریم، عنكبوت، روم، یس، فرقان، رعد، سبأ، ابراهیم، محمد، لقمان، زمر، مؤمن، زخرف، سجده، شوری (حمعسق)، احقاف، جاثیه، دخان، فتح، حشر، سجده، طلاق، قلم، حجرات، ملك (تبارك)، تغابن، منافقون، جمعه، صف، نوح، مجادله، ممتحنه و تحریم.(5)

شیخ طبرسی، سوره های مثانی را به دنبال هفت سوره ی طولانی می داند كه اول سوره های مثانی یونس و آخرش نحل می باشد كه شامل سوره ی، یونس، هود، یوسف، رعد، ابراهیم، حجر و نحل است.(6)

برخی، همه ی سوره های قرآنی را «مثانی» می دانند، زیرا اخبار و قصه ها در آن تكرار شده است.(7)

بنابر این، واژه ی «مثانی» در لغت به معنای ردّ و پشت چیزی آمده و در اصطلاح قرآنی به سوره هایی گفته می شود كه بعد از سوره هایی كه آیات دویست گانه دارند یا كمتر از صد آیه داشته باشند یا مثال های آن، دو جنبه دارد یا آمدن حكایات، رویدادها و قصه ها یا به تمام قرآن و یا تنها به سوره ی فاتحه الكتاب، گفته شده است.

سیوطی 39 سوره و طبرسی هفت سوره و برخی همه ی سوره ها را «سور مثانی» می گویند و قدر متیّقن همه ی این ها همان سوره ی فاتحةالكتاب است كه به مثانی معروف است.

 

پاورقی:

1. معرفت، محمد هادی، علوم قرآن، قم، تمهید، دوم، 1380، ص 118 ـ 112.

2. ابن منظور، لسان العرب، چاپ اول، نشر ادب حوزه، 1405 ق، ج 14، ص 115.

3. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، دارالکاتب العربی، ص 79.

4. سیوطی، جلال الدین، الاتقان، مترجم اسلامی، محمد جعفر، تهران، بنیاد علوم اسلامی، 1362، ج 1، ص 221.

5. همان، ص 224.

6. طبرسی، مجمع البیان، بیروت، موسسه اعلمی، چاپ اول، 1415 ق، ج 1، ص 42.

7. زرکشی، البرهان فی العلوم القرآن، قاهره، داراحیا، چاپ اول، 1376، ج 1، ص 245.



www.welayatnet.com/fa/news/51332




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 9 بهمن 1397




اقسام «توحید» در اصطلاح فیلسوفان و متكلمان

 


 



1. توحید ذاتی

در اصطلاح فیلسوفان و متكلمان، توحید ذاتی یعنی اعتقاد به اینكه اولاً، خداوند متعال یكتاست؛ یعنی شبیه و شریكی در ذات برای او نیست و ثانیاً، بسیط(یک جزئی) است؛ یعنی اجزا و تركیبی در ذاتش وجود ندارد؛(1) به‌دیگرسخن، ذات خداوند ذاتی بسیط و عاری از هرگونه اجزا، اعم از بالفعل، بالقوه(2) و تحلیلی(3) است.(4)

 

2. توحید صفاتی

منظور از توحید صفاتی در اصطلاح فیلسوفان و متكلمان، آن است كه صفاتی مانند علم، حیات و قدرت(5) كه به خدای متعال نسبت می‌دهیم، درواقع چیزی غیر از ذات خدا نیستند؛ همه آنها عین ذات و عین یكدیگرند. اختلافشان با ذات و با یكدیگر، تنها در مفهوم است.

در موجودات دیگر، نوعاً چنین است كه ابتدا ذات بدون صفت است؛ سپس صفتی به آن اضافه می‌شود؛ مثلاً انسان جاهل علم ندارد و با اضافه شدن علم به وی، عالم می‌شود؛ یعنی صفتی به ‌نام علم كه خارج و زاید بر ذات اوست، به او افزوده می‌شود. همچنین، كسی كه ارادة كاری را ندارد، باید اراده به او افزوده شود و در او پدید آید تا مُرید نامیده شود. در این موارد، ذاتی هست كه این ویژگی را ندارد، بعد دارای آن‌ میشود؛ ولی صفات خداوند این‌گونه نیست. اتصاف خداوند به این صفات از این جهت است كه ذات او، چنان ا‌ست كه همه این كمالات را دارد.

 

3. توحید افعالی

منظور از توحید افعالی در اصطلاح فیلسوفان و متكلمان، این اعتقاد است كه خدا در انجام كارهایش نیازی به كمك و یاوری ندارد و در انجام هر كاری، مستقل و یگانه است.(6)‌

البته این به‌معنای نفی تأثیر وسایط نیست؛ بلكه به‌معنای نفی تأثیر استقلالی آنهاست؛ به‌دیگرسخن، تمام وسایط در اصلِ وجود و تأثیرشان، به ذات خداوند وابسته‌اند.(7)



1. برخی از دانشمندان علم كلام برای تمایز دو معنای یادشده (1. نفی شریك و شبیه از ذات خداوند؛ 2. بساطت و نفی اجزا از ذات او) اولی را «توحید واحدی» و دومی را «توحید احدی» نام نهاده‌اند و به‌ترتیب، آیه چهارم و اول سوره توحید را بر این دو معنا تطبیق كردهاند (ر.ك: جعفر سبحانی، الالهیات علی هدی الكتاب والسنة والعقل، ج2، ص11).

2. اجزای بالقوه در اشیا دارای ابعاد (طول، عرض و ارتفاع) قابل تصور است.

3. مراد از اجزای تحلیلی، تحلیل شیء در ذهن به ماهیت و وجود است.

4. درباره دلایل بساطت ذات خدا و بری بودن از اجزای بالفعل، بالقوه و تحلیلی، ر.ك: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، ص379382؛ سیدحیدر آملی، جامع ‌الاسرار ومنبع ‌الانوار، ص138ـ149.

5. برخی از متكلمان، صفات خداوند را در یك تقسیم، به صفات ذاتیه و فعلیه تقسیم میكنند. صفات ذاتیه صفاتی‌اند كه از ذات الهی، با توجه به نوعی از كمال وجودی انتزاع میشوند. در انتزاع این صفات، تنها تصور ذات الهی و كمالات ذات، كافی است و نیازی به درنظر گرفتن چیزی خارج از ذات نیست؛ مانند: علم خداوند به خودش. صفات فعلیه صفاتی‌اند كه از مقایسة ذات خداوند با مخلوقاتش، با توجه به نوع رابطه وجودی آنها انتزاع میشود؛ مانند: خالقیت، رازقیت، تكلم، اراده و علم به اشیا پس از خلقت آنها. گاهی صفات ذاتیه را به صفاتی كه از مقام ذات، و صفات فعلیه را به صفاتی كه از مقام فعل خداوند انتزاع میشوند، تعریف میكنند. مراد از صفات در اصطلاح یادشده، همان صفاتی است كه از مقام ذات الهی انتزاع میشوند (ر.ك: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، ص401ـ403؛ و سیدمحمدحسین طباطبایی، نهآیه الحكمة، ص284).

6. برخی از مفسران، از آیه سوم و چهارم سوره توحید، نفی هرگونه كفو (شریك و همتا) را در ذات و فعل خداوند استفاده كردهاند (ر.ك: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص389). صفات الهی نیز، یا صفات ذاتی‌اند كه به ذات برمیگردند و یا صفات فعل‌اند كه از مقام فعل انتزاع میشوند. پس، از تحلیل دقیق معنای این آیه میتوان سه قسم توحید را استفاده كرد.

7. براساس نظر فیلسوفان پیرو مكتب مشّا، تأثیر این واسطه‌ها در طول تأثیر خداوند قرار دارد و خداوند، علة‌العلل تمامی علل طولیه است؛ اما براساس حكمت متعالیه، هرچند هر علت از معلول خودش استقلال نسبی دارد، اما همه علت‌ها و معلول‌ها نسبت‌به خدای متعال، عین فقر، وابستگی و نیازند و محال است موجودی در یكی از شئون وجودی خود بی‌نیاز از وی باشد و بتواند مستقلاً كاری انجام دهد. درباره چگونگی ارتباط وسایط با خداوند و تأثیر آنها، ر.ك: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، ص387، 388.

 

برگرفته از سایت :

http://mesbahyazdi.ir/node/5512





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 5 بهمن 1397




تفاوت سئوال و مسئله

 برخی از پرسش‌های ما به خاطر جهالت و بی‌اطلاعی به وجود می‌آیند. یعنی چون چیزی درباره‌ی یک موضوع نمی‌دانیم، آن را می‌پرسیم تا درباره‌ی آن اطلاعاتی را کسب نماییم. این‌گونه پرسش‌ها را اصطلاحاٌ سئوال (question) می‌نامیم.

اما برخی از پرسش‌ها هستند که بر اثر دانایی و اطلاعات قبلی ماایجاد می شوند. و تا وقتی درباره‌ یک موضوع چیزی نمی‌دانیم یا اصلا به آن توجه نداریم، پرشسی هم در رابطه با آن به ذهنمان نمی‌رسد؛ ولی همین که کلیه‌ی اطلاعات موجود درباره‌ی آن مطلب را به دست آوردیم، تازه در تحلیل‌ها و مقایسه‌ها و کشف ارتباطات مربوط به آن موضوع، پرسش‌های جدیدی برایمان حل می‌شود.

اگر بتوانیم پاسخ این پرسش‌ها را به دست آوریم معلوم می‌شود این پرسش‌ها نیز در اثر جهالت ما یا نقص در اطلاعاتمان ایجاد شده و در واقع ما سئوال داشته‌ایم. اما اگر پاسخ پرسش‌های جدید ما نزد هیچ‌کس و در هیچ‌جا وجود نداشته باشد، یا پاسخ‌های دیگران را درست و قانع‌کننده ندانیم، با دغدغه‌ و مشکلی مواجه می‌شویم که خودمان باید به دنبال حل آن باشیم. به این‌گونه پرسش‌ها اصطلاحاٌ مسئله (problem) می‌گوییم. پس:

سئوال:

·         بر اثر جهل و ندانستن ایجاد می‌شود

·         پاسخ‌گویی به آن با رجوع به افراد یا منابع امکان‌پذیر است

·         مجهولی است که فرد پاسخ آن را نمی‌داند

·         فرآیند پاسخ‌گویی به آن آموزش نام دارد.

 

 مسئله:

·         بر اثر دانستن کلیه‌ی اطلاعات موجود در یک موضوع ایجاد می‌شود

·         برای یافتن پاسخ آن مراجعه به افراد یا منابع دیگر سودی ندارد

·         مجهولی است که جامعه‌ی علمی به آن نپرداخته است و پاسخ آن را نمی‌داند

·         فرآیند پاسخ‌گویی به آن پژِوهش نام دارد.


منبع: www.kimia-ac.ir






نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 20 دی 1397





تفاوت مفهوم دو واژه «اسراف» و «تبذیر»




كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ

بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.

سوره اعراف آیه 31


در این که میان اسراف و تبذیر چه تفاوتى است، بحث روشنى در این زمینه از مفسّران ندیده ایم، ولى با در نظر گرفتن ریشه این دو لغت، چنین به نظر مى رسد که وقتى این دو در مقابل هم قرار گیرند، اسراف به معنى خارج شدن از حدّ اعتدال است بى آنکه چیزى را ظاهراً ضایع کرده باشد، مثل این که ما لباس گران قیمتى بپوشیم که بهایش ده برابر لباس مورد نیاز ما باشد، و یا غذاى خود را آن چنان گران قیمت تهیّه کنیم که با قیمت آن بتوان عدّه زیادى را تغذیه کرد; در این جا از حد گذرانده ایم ولى ظاهراً چیزى نابود نشده است.

امّا »تبذیر« و «ریخت و پاش» آن است که آن چنان مصرف کنیم که به اتلاف و تضییع بینجامد، مثل این که براى دو نفر میهمان غذاى ده نفر را تهیّه ببینیم، و باقى مانده را در زباله دان بریزیم و اتلاف کنیم آن گونه که بعضى از ثروتمندان مى کنند.

ولى ناگفته نماند که گاه این دو کلمه در یک معنى به کار مى رود و حتّى به عنوان تأکید پشت سر یکدیگر قرار مى گیرند.

على علیه السلام طبق آن چه در نهج البلاغه نقل شده، مى فرماید :


ألا و أنّ إعطاء المال فی غیر حقّه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدّنیا ویضعه فی الآخرة ویکرمه فی النّاس ویهینه عندالله(1)


آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف کردن تبذیر و اسراف است، ممکن است این عمل انسان را در دنیا بلند مرتبه کند امّا مسلّماً در آخرت پست و حقیر خواهد کرد، در نظر توده مردم ممکن است سبب اکرام گردد، اما در پیشگاه خدا موجب سقوط مقام انسان خواهد شد.

در شرح آیات مورد بحث خواندیم که در دستورهاى اسلامى آن قدر روى نفى اسراف و تبذیر تأکید شده که حتّى از زیاد ریختن آب براى وضو ولو در کنار نهر آب باشد، نهى فرموده اند، و نیز امام صادق (علیه السلام) از دور افکندن هسته خرما نهى مى فرماید.

گروهى از اندیشمندان در دنیاى امروز که احساس مضیقه در پاره اى از مواد مى شود سخت به این موضوع توجّه کرده اند تا آن جا که از همه چیز استفاده مى کنند، از زباله بهترین کود مى سازند، و از تفاله ها، وسائل مورد نیاز، و حتّى از فاضلابها پس از تصفیه کردن، آب قابل استفاده براى زراعت درست مى کنند، چرا که احساس کرده اند موادّ موجود در طبیعت نامحدود نیست که به آسانى بتوان از آنها صرف نظر کرد، باید از همه به صورت (دورانى) بهره گیرى نمود. آیا با این حال اسراف و تبذیر صحیح است ؟


------------------------

.1نهج البلاغه، خطبه 126






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 16 دی 1397





فرق بین رزق حلال و رزق طیّب در چیست؟ 

(تـدبّـر قـرآنـی)



واژه شناسی...

"طیب" به چیزهای پاکیزه گفته می‌شود و در معنای وسیعی کار برد دارد .

وقتی گفته می شود زمین پاک، مراد زمینی است که صلاحیت برای کاشت گیاهان را دارد، و نسیم پاک، مقصود باد ملایمی است که شدت ندارد، طعام طیب یعنی غذای حلال و گوارا،

اصل طیّب آن است که حواسّ و نفس انسان از آن لذّت می برد٬ دلچسب و طبع پسند...


حلال: حل به معنای گشودن است «حل العقدة» یعنی گره گشایی كردن است،

و به تبع آن٬ حرام به معنی چیزی است كه از آن منع شده (گره دار) چه اینكه این منع با تسخیر الهی باشد یا به منع قهری یا عقلی یا شرعی...

 

حلال و ظهور آن...

ظهور حلال در آن است که حق دیگران در آن نباشد و مزاحمت با حقوق دیگران نداشته باشد و تابع وساوس شیطان بودن ظاهراً تجاوز از حلال و طیّب است.

بعبارتی هیچ گِرِهی در آن نیست و گره‌ها را نیز گشاینده است...

نکته لطیف و مهم... اهمیت لقمه ی حلال در اسلام عزیز را دریابید و احتراز شدید اسلام از حرام خواری و رابطه اش را با گره ها و مشکلات در زندگی...


نتیجه...

پس روزی حلال و طیّب از هم جدایی ندارند و خشنودی و رضامندی نفس را ضامنست...

و حرام و کریه انسان را از حریم بندگی خارج می کند٬ زیرا فطرت انسان پاکیزه و طیب را طلب دارد.

 البته توجه به اینکه حلیّت٬ مربوط به حقیقت شئ است و چه بسا رزقی بظاهر طیب باشد اما حلال نباشد. مثل حلوای شیرینی که برای مولا آوردند و مولا با بصیرت حرمت آن را (رشوه بودنش) را تشخیص دادند و آن را نپذیرفتند...

 

دقت بفرمایید...

از آنجایی که حقایق اشیاء نزد حق متعال و اوحدی انسان‌هایی که حق آن‌ها را از حقیقت با خبر نموده است٬ می باشد٬ پس تبیین حلال و حرام باید از جانب پروردگار و حضرات معصومین علیهم السلام٬ صورت بگیرد...

 

نکته‌ای عرفانی از اهلش برای حلال و طیّب بودن روزی‌های عنایت شده‌ی معنوی...


الف . ارزاق اعم از مادی و معنوی (علم و...) از جانب خداست.

ب . اگر راه کسب علم را بعنوان رزق معنوی بر خویش ببندیم و بخاطر سحتی آن٬ سرباز زنیم...

رزق طیّب علم را بر خویش حرام کرده ایم...


دقت بفرمایید...

علم الهی مفید و هم حلال است و هم طیب...

اگر بدنبالش برای کسب آن نرویم٬ آن را بر خود حرام کرده ایم...

ج . رزق مادی را از طریق درست بدست آوردن و با پرداخت وجوهات شرعی٬ آن را حلال کردن یک بحث است...امّا برای طیب کردن رزق مادی خویش٬ باید آن را در جهت رضایت حق بکار گرفت...

د . نکته ی دیگر٬ اینکه خداوند ارزاق مادی و معنوی را در اختیار انسان قرار می‌دهد٬ اگر کسی فکر کرد استحقاق این روزی ها را داشته و خود را تافته ی جدا بافته٬ ببیند...

و یا اینکه بر اثر زحمت خود٬ رزق را بدست آورده است (چون ادعای قارون)...

این نگاه سبب می‌شود روزی طیب خود را با خودخواهی ها و...حرام بنماید...

فراموش نکنیم که آنچه حق متعال عنایت نموده است ، هذا من فضل ربّی می باشد و وظیفه ما شکرگزاری و استفاده در جهت عبودیت می باشد.


برگرفته از سایت :

 http://danakhabar.com/fa/news/1205130/






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 12 دی 1397


اصطلاحات حدیثی/1

 

اصطلاحات حدیثی یا درون‌حدیثی و مربوط به سند یا متن حدیث است، یا برون‌حدیثی و مربوط به القاب و کنیه‌های راویان حدیث، اعم از معصومان (علیهم‌السّلام) و دیگران، یا مربوط به طریق تحمّل حدیث، یا دیگر اصطلاحات رایج بین محدّثان می‌باشد که مستقیم به سند و متن باز نمی‌گردد. این مقاله درصدد بررسی این اصطلاحات می‌باشد.

 

 

اصطلاحات مربوط به کنیه و القاب

تعدادی از کلمات و اصطلاحات در بین محدثان رواج داشته و دارد که مربوط به کنیه و القاب آن‌ها می‌باشد و آن‌ها به دو گروه، مخصوص معصومان (علیهم‌السّلام) و غیر معصوم، تقسیم شده است که چنین است:

 

القاب مختص به معصومان

گروحی از اصطلاحات که در بین محدّثان، به هنگام نقل حدیث به کار می‌رود، مخصوص معصومان (علیهم‌السّلام) و مراد راوی حدیث، به هنگام گفتن، یا نوشتن در آخر سند حدیث، می‌باشد. [۱] [۲]

 

 ابوالقاسم

مقصود از «ابوالقاسم»، حضرت رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و حضرت صاحب الامر (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) می‌باشد و به صورت مطلق، مراد، «بقیة‌الله» است.

 

 امیرالمؤمنین

این عبارت برای حضرت علی به کار می‌رود مانند:

۱. عدّه عن اصحابنا عن احمد بن محمّد البرقی رفعه قال: سأل الجاثلیق أمیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فقال اخبرنی عن الله یحمل العرش ام العرش یحمله، فقال امیر المؤمنین (علیه‌السّلام) : عزّوجلّ حامل العرش و السموات و الارض و ما فیها ... [۳]

۲. قال امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) : لا تشدّ الرحال الاّ إلی ثلاثه مساجد؛ المسجدالحرام و مسجد رسول‌الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و مسجدالکوفه. [۴]

 

 ابوجعفر

مقصود از «ابوجعفر» به صورت مطلق، یا با قید ابوالجعفر الأوّل در روایات، امام محمّدباقر (علیه‌السّلام) می‌باشد و اگر مقید به «ابو جعفر ثانی» باشد، منظور امام جواد (علیه‌السّلام) است. مانند:

۱. محمّد بن یحیی عن محمّد بن الحسین عن ابن أبی عمیر عن هشام بن سالم عن محمّد بن مسلم عن ابی جعفر (علیه‌السّلام) قال: سمعته یقول: کان الله عزّوجلّ و لا شیء غیره و لم یزل عالما بما یکون فعلمه به قبل کونه کعلمه به بعد کونه. [۵]

۲. علی بن محمّد و محمّد بن الحسن عن سهل بن زیاد عن محمّد بن الولید عن داود بن القاسم الجعفری، قال: قلت لأبی جعفر الثانی (علیه‌السّلام) (الجواد): جُعلت فداک ما الصمد؟ قال: السیّد المصود الیه فی القلیل و الکثیر.» [۶]

 

 ابوعبدالله

مقصود از «ابوعبدالله» امام حسین (علیه‌السّلام) و امام جعفر صادق (علیه‌السّلام) است ولی در بیشتر موارد بین محدّثان، مقصود از آن امام صادق (علیه‌السّلام) می‌باشد. مانند:

۱. محمّد بن یحیی العطار عن احمد بن ابی زاهر عن الحسن بن موسی عن علی بن حسان عن عبد الرحمن بن کثیر قال سمعت ابا عبدالله (علیه‌السّلام) (الصادق) یقول: نحن ولاه الامر و خزنه علم الله و عیبه وحی الله. [۷]

۲. عدّه عن اصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد ... عن ابی عبدالله (علیه‌السّلام) (الصادق) ... [۸]

 

 ابوالحسن

مقصود از «ابوالحسن» با قید الاوّل و در بیشتر موارد (در مواردی به صورت مطلق آمده ولی مقصود امام هادی (علیه‌السّلام) است. [۹] ) به صورت مطلق و با قید الماضی، امام موسی کاظم (علیه‌السّلام) می‌باشد و اگر مقیّد به «ابو الحسن الرضا، یا ثانی» باشد، مقصود امام رضا (علیه‌السّلام) است و اگر مقیّد به «ابو الحسن ثالث» بود، مقصود امام هادی (علیه‌السّلام) خواهد بود. مانند:

۱. محمّد بن یحیی عن احمد بن ابی زاهر او غیره عن محمّد بن حمّاد عن أخیه احمد بن حمّاد عن ابراهیم عن ابیه عن ابی الحسن الاوّل (الکاظم) (علیه‌السّلام) قال: قلت له: جعلت فداک اخبرنی عن النبی (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ورث النبین کلّهم؟ قال: نعم. [۱۰]

۲. احمد بن ادریس عن محمّد بن عبد الجبار عن صفوان بن یحیی قال: قلت لأبی الحسن (الکاظم) (علیه‌السّلام) اخبرنی عن الإراده من الله و من الخلق؟ فقال: إراده من الخلق الضمیر و ما یبدو لهم بعد ذلک من الفعل و اما من الله تعالی فارادته احداثه. [۱۱]

۳. عن عبدالرحمن بن الحجّاج قال: سألت عبد الرحمن فی السنه التی اخذ فیها ابو الحسن الماضی (الکاظم) (علیه‌السّلام) فقلت له ... . [۱۲]

۴. عنه، عن أحمد بن محمد بن ابی نصر عن ابی الحسن الرضا (علیه‌السّلام) قال: قال ابو عبدالله (علیه‌السّلام): صل رحمک و لو بشربهٍ من ماءٍ. [۱۳]

۵. علی بن محمّد عن بعض اصحابنا عن ایوب بن نوح عن ابی الحسن الثالث (علیه‌السّلام) (الهادی) قال اذا رفع علمکم من بین اظهرکم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامکم. [۱۴]

 

 ابوابراهیم

اصطلاح «ابوابراهیم» مخصوص حضرت امام کاظم موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) می‌باشد، همچنان که برای ایشان لقب «عبد صالح، شیخ، عالم» نیز به کار رفته است. مانند:

۱. عن داود الرقی قال: قلت لأبی ابراهیم (علیه‌السّلام) (الکاظم): جعلت فداک انّی قد کبر سنّی فخذ بیدی من النار، قال: فاشار إلی ابنه ابی الحسن (علیه‌السّلام) قال: هذا صاحبکم من بعدی. [۱۵]

۲. عدّه من اصحابنا عن احمد بن محمّد ... عن محمّد بن منصور قال: سألت عبداً صالحاً (الکاظم) عن قول الله عزوجل: (انّما حرّم ربّی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن). قال: فقال (علیه‌السّلام) : ان القرآن له ظهر و بطن ... . [۱۶]

۳. عن داود الرقی عن العبد الصالح (الکاظم) قال: انّ الحجّه لا تقوم لله علی خلقه الاّ بامام حتی یعرف. [۱۷]

۴. الحسین بن محمّد عن معلّی بن محمّد ... عن ابن مسکان قال: سألت الشیخ (علیه‌السّلام) (الکاظم) عن الائمّه قال: من انکر واحداً من الأحیاء فقد انکر الاموات. [۱۸]

۵. عن الحسین بن محمّد عن معلّی بن محمّد قال: سئل العالم (الکاظم) (علیه‌السّلام) کیف علم الله: قال: علم و شاء و اراد و قدّر و قضی و أمضی ... . [۱۹]

 

 ابومحمد

عبارت «ابومحمّد»، برای امام حسن مجتبی (علیه‌السّلام) و امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) و امام زین‌العابدین (علیه‌السّلام) به کار می‌رود ولی عبارت ابومحمّد در روایات برای امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) به کار رفته است مانند:

۱. عن ابی هاشم الجعفری قال: قلت لأبی محمّد (علیه‌السّلام) (العسکری): جلالتک تمنعنی من مسألتک فتأذن لی ان اسألک فقال: سل. فقلت: یا سیّدی هل لک ولد؟ فقال: نعم. قلت: فان حدث بک حدث فأین أسأل عنه؟ قال: بالمدینه. [۲۰]

۲. علی بن محمّد عن جعفر بن محمّد الکوفی عن جعفر بن محمّد المکفوف عن عمرو و الأهوازی قال أراینه ابو محمّد (علیه‌السّلام) و قال هذا صاحبکم. [۲۱]

 

 دیگر القاب

عبارت «ابواسحاق» مختصّ به حضرت صادق (علیه‌السّلام) است. [۲۲] [۲۳]  و لقب «فقیه» برای حضرت صادق (علیه‌السّلام) و حضرت امام عسکری (علیه‌السّلام) و حضرت صاحب الامر (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) به کار می‌رود؛ چنانچه لقب «عالم» برای حضرت صادق (علیه‌السّلام) هم به کار رفته است. لقب «نقی»، «ماضی»، «صاحب‌العسکر» و «رجل» نیز برای امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) به کار رفته؛ لقب «صاحب» و «صاحب‌الدار» و«صاحب الناحیه»، «غایب»، «علیل»، «غریم» نیز برای امام زمان (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) به کار می‌رود.

عبارت «باحدهما» برای حضرت باقر (علیه‌السّلام) یا صادق (علیه‌السّلام) و عبارت «کاظمین» برای موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) و حضرت جواد (علیه‌السّلام) و عبارت «عسکریین» برای حضرت هادی (علیه‌السّلام) و امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) به کار می‌رود. در غالب موارد نیز نام ائمه (علیهم‌السّلام) در نقل روایت گفته می‌شود مانند:

عن الصادق (علیه‌السّلام)، عن العسکری (علیه‌السّلام)، عن الکاظم (علیه‌السّلام)، عن ابا الحسن الرضا (علیه‌السّلام)، عن زین العابدین (علیه‌السّلام)، عن الباقر (علیه‌السّلام)، عن الجواد (علیه‌السّلام)، عن الحسن (علیه‌السّلام)، و ... و چون اغلب روایات از امام صادق (علیه‌السّلام) و امام باقر (علیه‌السّلام) هستند، از لقب: عن ابی عبدالله (علیه‌السّلام) و عن ابی جعفر (علیه‌السّلام) فراوان یاد می‌شود. [۲۴] [۲۵] [۲۶] [۲۷]

"ادامه مطلب در پُست بعدی"

 





نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 11 آذر 1397


اصطلاحات حدیثی/2

"ادامه مطلب از پُست قبلی"


 القاب غیر معصومان

گروهی از اصطلاحات در بین محدّثان، رایج می‌باشد که برای محدّثین غیر معصوم به کار می‌رود و آن‌ها چنین است:

 

محمدون ثلاث

عبارت «محمدون ثلاث» اگر با قید اُوَل باشد، مقصود از آن‌ها صاحب کتب اربعه، یعنی جوامع حدیثی اوّلیه شیعه و به شرح ذیل است:

۱. محمّد بن یعقوب کلینی (م / ۳۲۸) صاحب «کافی».

۲. محمّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (م / ۳۸۱) صاحب کتاب «من لایحضره الفقیه».

۳.محمّد بن حسن طوسی، (م / ۴۶۰) صاحب کتاب «تهذیب‌الاحکام و الاستبصار فیما اختلف من الاخبار».

و اگر محمّدون ثلاث با قید اُخر باشد مقصود صاحبان جوامع ثانویه شیعه و به شرح ذیل است:

۱. محمّدمحسن ملقب به فیض کاشانی (م / ۱۰۹۱) صاحب کتاب «الوافی».

۲. محمّد بن حسن حر عاملی (م / ۱۱۰۴) صاحب کتاب «تفصیل وسائل الشیعه».

۳. محمّد باقر بن محمّد تقی مجلسی (م / ۱۱۱۰) صاحب کتاب «بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمّه الاطهار».

 

اصحاب اجماع

اصطلاح «اصحاب اجماع» مربوط به آن گروه از راویان حدیث است که روایات آن‌ها تلقّی به قبول شده و نزد کشّی، شیخ طوسی و نجاشی و ... از علمای متأخّران، اجماع حاصل شده که روایات آن‌ها قابل قبول است. مامقانی چنین نقل می‌کند: قولهم:

أجمعت العصابه علی تصحیح ما یصح عنه، لا شبهه فی وقوع هذا الاجماع فی حق جمع و اول من ادّعاه فیما نعلم الشیخ الثقه الجلیل ابو عمر الکشّی فی رجاله ثم الشیخ و النجاشی ... و المراد بهذا الاجماع ... هو الاتفاق الکاشف عن رأی المعصوم علی أن یکون المجمع علیه هو القبول و العمل بروایات اولئک الذین قیل فی حقّهم ذلک. [۲۸]

اصحاب اجماع هجده نفرند که در سه طبقه به شرح ذیل می‌باشند. [۲۹]

الف) اصحاب امام باقر (علیه‌السّلام) و امام صادق (علیه‌السّلام): زراره بن أعین، محمد بن مسلم، معروف بن خربوذ، برید، ابوبصیر اسدی، فضیل بن یسار.

ب) اصحاب امام صادق (علیه‌السّلام): جمیل بن دراج، عبدالله بن مسکان، عبدالله بن بکیر، حمّاد بن عیسی، ابان بن عثمان، حمّاد بن عثمان.

ج) اصحاب امام کاظم (علیه‌السّلام) و امام رضا (علیه‌السّلام) : یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی، محمّد بن ابی عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن بن محبوب، احمد بن محمّد بن ابی نصر بزنطی.

 

نوّاب اربعه

گروه خاصی از یاران امام زمان (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) را که در عصر غیبت صغری، واسطه بین آن حضرت با مردم بوده و بسا مطالب و روایاتی را از آن حضرت نقل نموده‌اند، «نواب اربعه» گویند که به شرح ذیل است:

الف) ابو عمر، عثمان بن سعید عمری؛

ب) ابو جعفر محمّد بن عثمان عمری؛

ج) ابو القاسم حسین بن روح نوبختی؛

د) علی بن محمّد سمری.

 

صدوق

مقصود از صدوق، محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه صاحب کتاب «من لا یحضره الفقیه» می‌باشد و اگر مقیّد به اوّل شود، نام پدر او یعنی علی بن الحسین منظور است و از هر دو هم تعبیر به «صدوقین» شده و مراد از ابن بابویه، پدر می‌باشد.

 

شیخ

مراد از «شیخ» ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی، صاحب کتاب «تهذیبین» می‌باشد که از او «شیخ‌الطائفه» تعبیر شده است و مراد از «شیخین»، همو و استادش یعنی شیخ مفید، محمّد بن نعمان می‌باشد و مراد از «شیوخ ثلاثه»، آن دو و سید مرتضی علم‌الهدی می‌باشد و مراد از «شیوخ خمسه»، آن سه نفر به همراه شیخ صدوق و پدرش می‌باشد. [۳۰]

 

صحابه

کلمه صحابه به معنی ملازم و برای کسانی که پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را در حال اسلام درک نموده و با او مصاحبت داشته و بسا از او روایت نقل کرده‌اند به کار می‌رود و همین طور برای کسانی که با ائمه مصاحبت داشته‌اند، صحابی آن معصوم (علیه‌السّلام) گفته شده است و از مراتب گوناگونی برخوردارند. شهید ثانی می‌گوید:

«الصاحبی من لقی النبی (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مؤمناً به و مات علی الاسلام ... ثم الصحابه علی مراتب کثیره بحسب التقدّم فی الاسلام و الهجره و الملازمه و القتال معه و القتل تحت رایته و الروایه عنه. [۳۱]

 

تابعین

عبارت «تابعین» برای کسانی به کار می‌رود که پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را درک نکرده ولی از طریق صحابه ایمان آورده‌اند و بسا به واسطه آن‌ها روایت نقل نموده‌اند و گروهی را نیز تبع تابعین می‌گویند که نسل پس از آن‌ها هستند.

 

مولی

عبارت «مولی» که بسا در سند احادیث می‌آید می‌تواند دارای معانی ذیل باشد.

الف) سید و آقا، مانند: مولانا صاحب الزمان، و من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛

ب) عبد و بنده، مانند:‌ عکرمه مولی ابن عباس؛

ج) هم پیمان و هم عهد، مانند؛ مالک مولی تیم.

ابن اثیر می‌گوید:

و قد تکرّر ذکر المولی فی الحدیث و اسم جماعه یقع علی جماعه کثیره فهو الرب، و المالک و السیّد و المنعم، المعتق و الناصر و المحب و التابع و الجار و ابن العم و الحلیف. [۳۲]

 

محدّث

مقصود از اصطلاح «محدّث» که برای برخی از صاحبان کتاب‌های روایی مانند: محدّث کلینی، محدّث قمی، محدّث نوری و ... به کار می‌رود، کسی است که بر سندهای حدیثی آگاه و از اسمای راویان و حال آن‌ها و بسا تعارض روایات مطلع است و می‌تواند طریق و سند حدیث را معیّن و حدیث را از غیر آن ممیّز کند. مامقانی می‌گوید:

«اما المحدّث فالذی یظهر منهم انه مَن علم طرق اثبات الحدیث و اسماء رواته و عدالتهم و انه هل زید فی الحدیث شیء او نقص ام لاء فلا یصدّق المحدّث علی من لیس له الاّ مجرد سماع الحدیث او تحمّله». [۳۳]

 

مسند

مقصود از «مُسنِد» آن راوی است که حدیث را به همراه سند و طریق آن بیان می‌دارد، خواه از کیفیّت سند آگاه باشد یا نباشد. [۳۴]

 

مخرج

مقصود از «مُخرِج» و همینطور «مُخرّج» برای آن راوی به کار می‌رود که احادیث را در کتاب خود ذکر می‌کند، مانند: کلینی و صدوق ... و عبارت أخرجه یا خرّجه فلان، یعنی فلانی حدیث را در کتاب خود آورده است،‌ ولی میرداماد معتقد است که بین آن‌ها تفاوت است؛ زیرا: اخراج حدیث، برای نقل تمام حدیث، ولی تخریج حدیث، برای نقل بخشی از حدیث می‌باشد. [۳۵]

 

مملی و مستملی

در مواردی راویان حدیث از استاد خود درخواست املای حدیث داشته‌اند؛ از این رو استاد حدیث که روایت را املا و القا می کرده «مُملی» و آن راوی را که در خواست املا و القا می‌نموده «مستملی» و آن حدیث را پس از آن که از استاد، شنیده و برای دیگران بازگو می‌کرده «معید» گویند. مامقانی می‌گوید:

«المملی و المستملی هما اسم فاعل من الاملاء و الذی هو بمعنی القاء الکلام للکاتب لیکتب و فی الحدیث: صحیفه هی املاء رسول الله و خط علی (علیه‌السّلام) فالمملی هو الملقی للحدیث و المستملی الذی یطلب املاء الحدیث من الشیخ». [۳۶]

 

مخضرم

عبارت «مُخَضرم» برای آن راوی به کار می‌رود که جاهلیّت و اسلام را درک کرده است، ولی بر خلاف صحابه، پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را ملاقات نکرده، خواه اسلام او در زمان پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) باشد، یا پس از او اسلام آورده باشد.

 

اصطلاحات مربوط به تحمّل حدیث

برای سلامت و محفوظ ماندن روایات پیشوایان معصوم (علیهم‌السّلام) هر راوی از طُرق و راه‌های خاصّی حدیث معصوم (علیه‌السّلام) را فرا می‌گرفته که به آن‌ها «طُرق تحمّل حدیث» می‌گویند و این روش تا قبل از تدوین جوامع حدیثی و گسترش نسخه‌های آن، رایج بوده ولی اکنون رواج کم‌تری دارد. هدف از آگاهی از آن‌ها، اطلاع بر چگونگی روایت] راویان از یکدیگر و میزان ارزش و اعتبار آن‌ها است؛ زیرا آن‌ها، همه از نظر اعتبار یکسان و همسان نیستند و برخی بر بقیّه برتری دارد. محدّثان بزرگوار برای آن که از طرق کامل‌تری در نقل روایات برخوردار باشند، بر خود زحمت فراوانی را هموار نموده و سفرهای متعدّد انجام می‌داده‌اند تا آن که برای نسل‌های بعد، دسترسی بر روایات امامان معصوم (علیهم‌السّلام) سهل‌تر و کامل‌تر باشد؛ آن طرق به ترتیب اهمیّت، چنین است:

 

سماع

بهترین و نخستین طریق تحمّل، «سماع» هر راوی از دیگری، یعنی سماع و شنیدن روایت هر شاگردی از استاد خویش است.

«شهید ثانی» در این خصوص می‌گوید:

«الحقل الاوّل فی موقعیّه السماع و هو، أی السماع من الشیخ أرفع الطرق الواقعه فی التحمّل عند جمهور المحدّثین، لانّ الشیخ أعرف بوجوه ضبط الحدیث و تأدیته». [۳۷]

شیخ کلینی در کافی، در کتاب فضل العلم، در باب روایه الکتب و الحدیث، روایاتی را ذکر می‌کند که از مفاد آن‌ها، اهمیت سماع حدیث، معلوم می‌گردد؛ از جمله در روایتی از عبدالله بن سنان نقل شده که می‌گوید: خدمت امام صادق (علیه‌السّلام) عرض کردم، مردم می‌آیند تا حدیث شما را از من بشنوند ولی من چون مقداری می خوانم، خسته می‌شوم و دیگر نمی‌توانم، حضرت می‌فرماید: به اندازه توان بخوان؛ آن روایت چنین است:

«عن عبدالله بن سنان قال: قلت لأبی عبدالله (علیه‌السّلام) : یجیئنی القوم فیستمعون منّی حدیثکم فاَضجَرُ و لا أقوی، قال (علیه‌السّلام) : فاقرأ علیهم من أوّله حدیثاً و من وسطه حدیثاً و من آخره حدیثاً. [۳۸]

 

مراتب سماع حدیث

سماع حدیث دارای مراتبی به شرح ذیل است:

۱. سماع خصوصی شاگرد از استاد به شکلی که استاد از کتاب، یا از حفظ می‌خواند.

۲. سماع شاگرد از استاد در جمع دیگر شاگردان به شکلی که استاد از کتاب، یا از حفظ می‌خواند.

۳.سماع راوی از شیخ الحدیث به شکلی که استاد برای دیگران می‌خواند و او هم حاضر بوده است، اعم از آن که استاد از متن کتاب می‌خوانده، یا از حفظ.

در سماع حدیث، گاهی راوی به بالاترین مرتبه آن اشاره می‌کند و می‌گوید: «سمعت فلاناً یقول»، یا «حدّثنا فلان یقول»؛ همچنان که لفظ «أخبر» و «قال» نیز از مراتب بعدی سماع است و عبارت «عن فلان» هم، مخفّف «اخبر فلان عن فلان» می‌باشد که می‌تواند به سماع حدیث هر یک از راویان از دیگری، اشاره کند.

"ادامه مطلب در پُست بعدی"

 




نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 11 آذر 1397


اصطلاحات حدیثی/3

"ادامه مطلب از پُست قبلی"

 

←← طبقات علامه مجلسی

علاّمه محمدتقی مجلسی در شرح مشیخه صدوق، طبقات را در دوازده گروه و به شرح ذیل می‌داند:

طبقه اول: شیخ طوسی، نجاشی و ...

طبقه دوم: شیخ مفید، ابن غضائری و ...

طبقه سوم: شیخ صدوق و احمد بن محمّد بن عیسی و ...

طبقه چهارم: شیخ کلینی و هم‌ردیفان.

طبقه پنجم: محمد بن یحیی و احمد بن ادریس و علی بن ابراهیم قمی و ...

طبقه ششم: احمد بن محمد بن عیسی و محمد بن عبدالجبار و احمد بن محمد خالد و ...

طبقه هفتم: حسین بن سعید و حسین بن علی وشاء و ...

طبقه هشتم: محمد بن ابی عمیر و صفوان بن یحیی و اصحاب موسی بن جعفر (علیه‌السّلام)

طبقه نهم: اصحاب امام صادق (علیه‌السّلام)

طبقه دهم: اصحاب امام باقر (علیه‌السّلام)

طبقه یازدهم: اصحاب امام علی بن حسین (علیه‌السّلام)

طبقه دوازدهم: اصحاب امام حسین (علیه‌السّلام) و امام حسن (علیه‌السّلام) و حضرت علی (علیه‌السّلام). [۴۵]

 

←← طبقات سیدحسن صدر

علامه سیدحسن صدر نیز، طبقات دیگری را بیان می‌کند که مفصّل‌تر و شرح آن در کتاب نهایةالدرایه، می‌باشد. [۴۶]

 

عده

اصطلاح «عدّه» که در اغلب موارد با عبارت «عدّه من اصحابنا» ذکر می‌شود شامل گروهی از مشایخ حدیث هستند که راوی به واسطه آن‌ها، حدیث را از طبقات بالاتر روایت می‌کند، مانند: «عدّه کلینی» که جماعتی از مشایخ حدیثی او هستند که او در مواردی روایت خود را به واسطه آن‌ها روایت می‌کند مانند:

«عدّه من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن عیسی عن ابن أبی عمیر عن جعفر بن عثمان عن سماعه عن أبی بصیر و وهیب بن حفص عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله (علیه‌السّلام) قال انّ لله علمین: علم مکنون، علم مخزون لا یعمله الاّ هو، من ذلک یکون البداء و علم علّمه ملائکته و رسله و انبیاءه فنحن نعلمه». [۴۷]

کلینی به واسطه عدّه خود از سه نفر به نام‌های «احمد بن محمّد بن عیسی» و «احمد بن محمّد بن خالد برقی» و «سهل بن زیاد» روایت نقل می‌کند که عدّه کلینی در نقل از «احمد بن محمّد بن عیسی»، مشایخی به نام «محمد بن یحیی العطار و علی بن موسی و داود بن کوره و احمد بن ادریس و علی بن ابراهیم قمی» است و عدّه کلینی در نقل از «احمد بن محمّد بن خالد»، مشایخی به نام «علی بن ابراهیم و علی بن محمّد بن عبدالله بن أذینه و احمد بن محمّد بن أمیّه و علی بن حسن» است و عدّه‌ی کلینی در نقل از «سهل بن زیاد»، مشایخی به نام «علی بن محمد بن علان و محمّد بن أبی عبدالله و محمّد بن حسن و محمد بن عقیل کلینی» می‌باشد. [۴۸]

گرچه کلینی در مواردی به واسطه عدّه خود از غیر آن سه نفر نیز نقل روایت می‌کند. عباراتی دیگر مانند: «ثلاثه و أربعه و خمسه» هم گاهی به جای راویان خاصی به کار می‌رود که دلالت بر افراد خاصی دارد، مانند گفتار فیض کاشانی که می‌گوید:

«و کثیراً ما یتکرّر فی اوائل اسانیدهما (حمّاد و حلبی) هؤلاء الخمسه هکذا: «علی بن ابراهیم عن أبیه و محمّد بن اسماعیل عن الفضل بن شاذان، جمیعاً عن ابن ابی عمیر و أنا اکتفی عن تعدادهم بالخمسه». [۴۹]

 

اصل و کتاب

در اصطلاح محدثان، عبارت «اصل» برای آن مجموعه از روایات اطلاق می‌شود که راوی بدون واسطه و از طریق سماع، آن‌ها را از معصوم (علیه‌السّلام) گرفته که گاهی از آن تعبیر به «مجرد کلام معصوم» می‌شود و هنوز به همراه آن‌ها، نام راویانی، یا شرح و توضیحی نیامده است؛ اما اگر آن مجموعه به همراه نام راویان دیگری است که جمع‌آورنده، خود مستقیم آن‌ها را از معصوم (علیه‌السّلام) در نیافته، بلکه به واسطه دیگران آن‌ها را گردآوردی نموده و بسا همراه با شرح و بیان است، آن را «کتاب» گویند. عبارت «اصل» برای هر یک از «اصول اربعمائه» فراوان به کار می‌رود؛ زیرا هر یک از آن‌ها «مجرد کلام معصوم (علیه‌السّلام)» بوده است و مامقانی می‌گوید:

«المعروف فی ألسنه العلماء بل کتبهم أن الاصول الاربعمائه جُمعت فی عهد مولانا الصادق (علیه‌السّلام) کما عن بعض و فی عهد الصادقین (علیهماالسّلام) عن آخر. [۵۰]

علاّمه حلّی نیز می‌گوید:

«روی عنه من الرجال ما یقارب أربعه آلاف رجل ... و غیر هم من اعیان الفضلاء کتب من اجوبه مسائله اربعمائه مصنَّف سمّوها اصولا». [۵۱]

شهید اوّل نیز می‌گوید:

«اتفاق الأمّه علی طهارتهم (اهل البیت (علیهم‌السّلام)) ... مع تواتر الشیعه الیهم و النقل عنهم مما لا سبیل الی انکاره حتّی انّ أبا عبدالله جعفر بن محمّد الصادق ـ علیهما السّلام ـ کتب من أجوبه مسائله أربعماه مصنَّف لأربعماه مصنَّف و دوّن من رجاله المعروفین أربعه آلاف رجل من اهل العراق و الحجاز و الخراسان و الشام. [۵۲]

 

مشیخه

مقصود از «مشیخه» به فتح میم و سکون شین و فتح یاء، شیوخ صاحب هر راوی و ناقل حدیثی است که راوی به واسطه آن‌ها، روایت کند و لذا مقصود از مَشیَخه صدوق، راویانی هستند که او به واسطه آن‌ها روایت را نقل می‌کند و اما مقصود از «مَشیخه» به فتح میم و کسر شین، اسم مکان و نام محلی است که هر راوی شیوخ خود را در آنجا ذکر می‌کند و در واقع «مَشیخه» محل ذکر «مَشیَخه» است. شیخ محمدرضا مامقانی می‌گوید:

«المشیخات بفتح المیم و سکون الشین او کسرها هی الکتب التی تشتمل علی ذکر الشیوخ الذین لقیهم المؤلّف و أخذ عنهم».

 

مستدرک

مقصود از «مستدرک» هر کتاب حدیثی است که به عنوان تکمیل کننده کتاب دیگری و بر همان اسلوب و در همان موضوع، شکل می‌گیرد و هدف مؤلّف، اطّلاع رسانی بیشتر در همان حوزه علمی می‌باشد، مانند: اقدام ارزشمند محدث نوری در گردآوری روایات فقهی به نام «مستدرک‌الوسائل»، یا «مستدرک الصحیحین» از حاکم نیشابوری. [۵۳]

 

مسند و سنن

مقصود از «مُسنَد» مجموعه حدیثی است که هدف، جمع‌آوری روایات در آن بر اساس نام راویان در طبقه صحابه بوده است، مانند: «مسند احمد بن حنبل» که روایات در آن بر اساس صحابه معروف، جمع آوری شده و آغاز آن چنین است:

مسند ابوبکر، مسند عمر بن خطاب، مسند عثمان بن عفّان، مسند علی بن ابی طالب، مسند أبی محمّد طلحه، مسند ابی الزبیر، مسند ابی اسحاق بن ابی وقاص، مسند سعید بن زید، مسند عبدالرحمن بن عوف زهری، مسند ابی عبیدة بن جراح و ... .

در این مسند، روایت ابوبکر ۸۱ مورد، روایات عمر ۳۱۶ مورد، روایت عثمان ۱۶۲ مورد، روایات حضرت (علیه‌السّلام) ۸۱۹ مورد،‌ روایات عبدالله بن عباس ۱۷۱۰ مورد، روایات عبدالله بن مسعود ۸۹۹ مورد و روایات ابوهریره ۳۸۶۲ مورد می‌باشد. [۵۴]

و مقصود از «سُنن» کتاب و مجموعه حدیثی است که روایات آن نه بر اساس اشخاص و راویان، بلکه بر اساس موضوعات جمع آوری شده است، مانند سنن نسایی و ابن داوود ...

 

اسناد

مقصود از «اسناد» رساندن سلسله حدیث به گوینده نخستین است، خواه معصوم (علیه‌السّلام) باشد، یا غیر معصوم؛ شهید ثانی می‌گوید: «الاسناد: رفع الحدیث الی قائله من نبیٍ او امام او ما فی معنا هما» [۵۵]  اسناد حدیث از افتخارات مسلمانان بوده و در بین دیگر امم، چندان رواج نداشته است.

 

نوادر

«نوادر» جمع «نادر» دارای دو معنی است؛ نخستین معنی که صحیح نیز می‌باشد، هر کتاب یا باب حدیثی است که شامل تعداد روایات محدود و اندک است، ولی دارای موضوعات متعدّد که نمی‌توان باب خاصی را به آن‌ها اختصاص داد، مانند: «باب النوادر» از کتاب «فضل‌القرآن» در کتاب کافی [۵۶]  که شامل ۲۸ روایت است که برخی از آن‌ها صحیح و بسیار معتبر است. مامقانی نیز به نقل از مولی وحید می‌گوید:

«و امّا النوادر فالظاهر انّه ما اجتمع فیه احادیث لا تنضبط فی بابٍ لقلّته بأن یکون واحداً او متعدّداً لکن یکون قلیلاً جداً». [۵۷]

و گاهی هم نوادر به معنی روایتی است که راوی حدیث، آن‌ها را از طریق غیر معروف و مشهور نقل می‌کند.

علاّمه مامقانی می‌گوید: این که برخی فکر کرده‌اند که مقصود از «نوادر» روایاتی است که روایت آن کم و عمل به آن به ندرت واقع می‌شود، یک اشتباه است و منشأ آن خلط بین نوادر و حدیث شاذ است؛ زیرا برخی از روایات در باب نوادر، شیوع روایی و عملی دارد. و لذا کتاب «نوادرالحکمه» از محمد بن احمد یحیی، ارزشمند و مورد مدح شیخ صدوق واقع شده است. [۵۸]  [۵۹]

 

پانویس

۱.       مجلسی، محمدتقی، روضه المتّقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج۱۴، ص۵۰۱.   

۲.       غفارى، على‌اكبر و محمدحسن صانعى‌پور، تلخیص مقباس الهدایه، ص۲۷۴.

۳.       کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۲۹.   

۴.       شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۳۱.   

۵.       کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۰۷.   

۶.       کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۲۳.   

۷.       کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۹۲.   

۸.       کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۴۹.   

۹.       کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۷۹، روایت ۹.   

۱۰.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۲۶.   

۱۱.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۰۹.   

۱۲.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۰۸.   

۱۳.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۵۱.   

۱۴.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۴۱.   

۱۵.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۱۲.   

۱۶.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۷۴.   

۱۷.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۷۷.   

۱۸.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۷۳.   

۱۹.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۴۸.   

۲۰.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۲۸.   

۲۱.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۳۲.   

۲۲.     مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۶،ص۲۸۶، باب ۶.   

۲۳.     محدث نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۲۲۶، باب ۱۳.   

۲۴.     غفارى، على‌اكبر و محمدحسن صانعى‌پور، تلخیص مقباس الهدایه، ص۲۴۲.

۲۵.     غفارى، على‌اكبر و محمدحسن صانعى‌پور، تلخیص مقباس الهدایه، ص۲۷۳.

۲۶.     مدیر شانه‌چی، کاظم، علم الحدیث، ص۲۰۹.

۲۷.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳.

۲۸.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج۲، ص۱۷۱-۱۷۴.

۲۹.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج۲، ص۱۹۷-۲۰۰.

۳۰.     غفاری، علی‌اکبر و محمدحسن صانعى‌پور، تلخیص مقباس الهدایه، ص۲۷۳.

۳۱.     شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۳۴۲.   

۳۲.     ابن اثیر، مجدالدّین‌ مبارک‌ بن‌ محمد، النهایه، ج۵، ص۲۲۸.   

۳۳.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۴۹.

۳۴.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۴۸.

۳۵.     مدیر شانه‌چی، کاظم، علم الحدیث، ص ۲۴۴.

۳۶.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، فی علم الدرایه، ج۳، ص۴۸.

۳۷.     شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۳۱.

۳۸.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۵۲، ح۵.   

۳۹.     شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۳۷.

۴۰.     شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۴۲.

۴۱.     شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۷۸ ـ ۳۰۳.

۴۲.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج۳، ص۱۳۵-۱۸۷.

۴۳.     شانه چی، علم الحدیث، ص۱۸۹-۱۹۲.

۴۴.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۴۸.

۴۵.     مجلسی، محمد تقی، روضةالمتّقین فی شرح من لایحضره الفقیه، ج۱۴، ص۳۲۳.   

۴۶.     صدر، سیّدحسن، نهایه الدرایه، ص۳۴۴-۳۵۳.   

۴۷.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۴۷، ح۸.   

۴۸.     فیض کاشانی، محمدمحسن، الوافی، ج۱، ص۳۴.   

۴۹.     فیض کاشانی، محمدمحسن، الوافی، ج۱، ص۳۴.   

۵۰.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۲۰.

۵۱.     محقق حلی، حسن بن یوسف، المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۲۶.   

۵۲.     شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعه فی احکام الشریعه، ج۱، ص۵۸.   

۵۳.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۶، ص۲۵۵.

۵۴.     ابن حنبل، احمد بن محمد، المسند للامام احمد بن حنبل، ج ۱،۲،۳.

۵۵.     شهید ثانی، علی بن احمد، الرعایه فی علم‌الدرایه، ص۵۳.   

۵۶.     کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۶۲۷.   

۵۷.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۳۱.

۵۸.     مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۳۱.

۵۹.     مؤدب، سیدرضا، درس نامه درایه الحدیث.

 

 

منبع

 

سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «اصطلاحات حدیثی»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۱/۲۷.    

 

 

 برگرفته شده از سایت :


http://wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7

%D8%AD%D8%A7%D8%AA_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%DB%8C




نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 11 آذر 1397




نکته مهم در موضوع قضاوت در باره افراد


احمد بن محمّد، از پدرش، از محمّد بن احمد از موسى بن عمر، از ابن سنان، از ابو سعید قماط، از حمران نقل كرده كه وى گفت: از حضرت علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمود: هر گاه شخصى وقتى سمت راست تو است رأى و اعتقادى داشت و سپس به سمت چپ تو رفت در باره اش فقط به خیر سخن بگو و از وى تبرّى مجوى تا وقتى كه بشنوى از او آنچه را كه وقتى در سمت راست تو برود از او شنیدى چه آنكه قلوب و دلهاى بین دو طریق از طرق اللَّه است هر طورى كه او بخواهد در دلها تصرّف مى‏كند ساعتى چنان بوده و ساعتى دیگر چنین مى ‏باشد و بنده بسا به خیر توفیق مى یابد.


مقاله مؤلّف‏ :

مؤلّف این كتاب رحمة اللَّه علیه مى‏ گوید:

مقصود از «اصبعین من اصابع اللَّه» در كلام امام علیه السّلام طریقین من طرق اللَّه است و مراد از طریقین، طریق خیر و طریق شر مى ‏باشد چه آنكه خداوند متعال را نباید به اصابع(انگشتان) توصیف نمود و اساساٌ شباهتى به مخلوقاتش ندارد پس باید در لفظ اصابع تصرف كرد و آن را تأویل برد.



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 74-مطلب شماره 577



*****


این روایت به دو گونه از عبد الله بن عمر و انس از رسول خدا(ص) نقل شده است:

1. عن عبد الله بن عمر أنه قال سمعت النبی(ص) یقول‏: 

«إن‏ قلوب‏ بنی‏ آدم‏ کلها بین إصبعین من أصابع الرحمن یصرفها کیف شاء ثم یقول رسول الله ص عند ذلک اللهم مصرف القلوب اصرف‏ قلوبنا إلى طاعتک»[1] 

«همانا تمامی قلب­ های آدمیان میان دو انگشت از انگشت رحمان(خداوند) است و آن‌را به هر سو که بخواهد می‌کشاند سپس رسول خدا(ص) بعد از نقل این سخن فرمود: خدایا! ای گرداننده قلب‌ها! قلب‌های ما را به سوی فرمان‌برداری از خود رهنمون ساز».

2. أنَس قال: قال رسول الله(ص‏):

«ما من قلب آدمی إلا و هو بین إصبعین من أصابع الله تعالى فإذا شاء أن یثبته ثبته و إذا شاء أن یقلبه قلبه»[2] 

«هیچ قلبی از قلب‌های آدمیان نیست مگر این‌که در میان دو انگشت از انگشتان خداوند قرار دارد، پس اگر خداوند بخواهد، آن‌را ثابت نگه‌دارد و اگر بخواهد آن‌را تغییر دهد».

توجه به این نکته ضروری است که، برخی فرقه‌های اسلامی مانند مشبّهه و مجسّمه معتقدند که خداوند شبیه به آدمیان است و گفته‌اند که خداوند نیز مانند انسان، دست و پا و دیگر اعضا دارد و برای این عقیده خود به ظاهر الفاظ برخی آیات قرآن و روایات دلیل آورده‌اند که این عقیده به نظر امامیه باطل است.[3]

روایت مطرح شده در پرسش نیز از همین قبیل است، توضیح این‌که:


یکی از معانی «إصبع» یا «انگشت» در لغت «اثر نیکو» است. 


چنانکه گفته می‌شود: 

«فلان من الله علیه إِصْبَعٌ حسَنة أَی أَثر نعمة حسنة»[4]

فلانی برایش از ناحیه خداوند اثر انگشتی نیکو است؛ یعنی اثر نعمتی زیبا است. 

لبید در این‌باره چنین سروده است:

مَنْ یَجْعَلِ اللهُ علیه إِصْبَعا

فی الخَیْرِ أَو فی الشّرِّ، یَلْقاهُ مَعا[5]

کسی که خدا برای او اثر انگشتی در کارهای خوب و بد قرار داده باشد،

 هر دوی آنها را با هم ملاقات خواهد کرد.

برخی گفته‌اند این که به اثر نعمت «انگشت» می‌گویند به این جهت است که، به آثار نیک با انگشت اشاره می‌شود.[6]

روایت مورد بحث نیز به همین معنا است؛ یعنی دگرگونی قلب‌های مؤمنان بین آثار زیبای پروردگار و ساخته های او است.[7]

ابن اثیر گوید: «انگشت از صفات اجسام است و خداوند منزّه و برتر از اثبات صفات اجسام برای او است و استعمال انگشت برای پروردگار به صورت مجاز است؛ مانند اطلاق دست و چشم و گوش برای خداوند که به منزله تمثیل و کنایه از سرعت دگرگونی قلوب توسط خداوند است و این امر به مشیت خداوند وابسته است و اختصاص بیان انگشتان کنایه از اجزای قدرت و  گرفتن با شدّت است؛ زیرا گرفتن با دست، با اجزای آن‌که انگشتان است، محقق می‌شود».[8]

به عنوان مثال؛ به چوپان که اثرگذاری خوب روی گله‌‌اش دارد می‌‌گویند برای او انگشت بر گله‌‌اش است و این سخن وقتی گفته می‌شود که چوپان تأثیرگذاری خوب بر گله‌اش داشته و اثر آن معلوم باشد.[9]

سید مرتضی علم الهدی(ره) در ذیل این روایت، توضیحات علمای لغت را نیز آورده است.[10]

 =============

[1]. علم الهدی، علی بن حسین، أمالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 1، ص 318، دار الفکر العربی، قاهره، چاپ اول، 1998م.  

[2]. همان.

[3]. ر.ک: «تفسیر لما خلقت بیدی»، سؤال 30654.

[4]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: میر دامادى، جمال الدین،‏ ج 8، ص 193، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق. 

[5]. همان.

[6]. همان.

[7]. همان.

[8]. جزرى، ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج 3، ص 9، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، قم، چاپ اول، 1367ش.

[9]. لسان العرب، ج 8، ص 193

[10]. ر.ک: أمالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، ج 1، ص 318 – 323


برگرفته از سایت :

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa29697#






نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397



فرقه «مرجئه» چه کسانی هستند؟


 حدیث (61)

حسین بن احمد رحمة اللَّه علیه، از پدرش، از محمّد بن احمد، از ابو عبد اللَّه رازى، از على بن سلیمان راشد با اسنادش مرفوعاٌ از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

گروه «مرجئه»(1)قیامت كور محشور مى‏ شوند و پیشوایشان نیز كور است.

پس كسانى كه از امّت ما نبوده و ایشان را مى ‏بینند مى‏ گویند:

امّت محمّد تمام شان نابینا هستند.

پس من به ایشان مى‏ گویم: اینها «مرجئه» از امّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نیستند؛ زیرا دین شان را تبدیل كرده پس آنچه در آنها بود (بینایى) به غیر آن (نابینایى) تبدیل گشت و آئین شان را تغییر دادند در نتیجه نعمتى كه داشتند تغییر نمود.


حدیث (62)

 و با همین اسناد، از محمّد بن احمد، از محمّد بن عیسى، از فضل بن كثیر مدائنى، از سعید بن ابى سعید بلخى، وى مى‏ گوید: از حضرت ابا الحسن علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمود:

خداوند متعال در هر یك از اوقات نماز كه این خلق نماز مى‏ خوانند لعنت شان مى‏ كند.

راوى مى‏ گوید: عرض كردم: فدایت شوم براى چه؟

حضرت فرمودند: چون حق ما را انكار كرده و خودمان را تكذیب نموده‏ اند.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث61-62--مطلب شماره 572


============

1-«مرجئه» از ارجاء، به معنی تاخیر افتاده می‌آید. بعضی گفته‌اند: ارجاء به معنی تاخیر به این معنی است که امیرالمومنین علی (علیه‌السّلام) را از رتبه اول به رتبه چهارم خلفاء موخر نموده‌اند. «مرجئه» به این معنی هم بر تمام اهل سنت بکار می‌رود و هم بخصوص بر این فرقه اطلاق می‌شود.

«مرجئهکی» از مذاهب کلامی اهل سنت است. این عقیده و تفکر در حکومت اموی بوده است ولی به عنوان مکتب کلامی در اواخر قرن اول بروز می‌یابد. این اصطلاح از عقیده ایشان برداشت شده، بدین معنا که عمل، موخر از نیت و ایمان است و موجب ضرر به ایمان نمی‌شود و در نتیجه رجاء، به امید داشتن نیز در این فرقه معنی می‌دهد  و می‌گویند کسی‌که گناه کبیره مرتکب شده باشد، مخلد در آتش نیست بلکه کار او به خدا واگذار می‌شود. 


******

مرجئه چه کسانی هستند؟

مرجئه نام فرقه ای است که پایان نیمه اول قرن یک هجری پدید آمد.

لغت مرجئه از مرجی به معنای تاخیر افکندن می آید ؛ به این معنا که آنان کسی را که گناه کبیره مرتکب شده باشد ، مخلد در آتش نمی دانستند ، بلکه کار او را به خدا واگذار می کردند و به همین دلیل مرجئه نام گرفتند.

مرجئه پس از خوارج به وجود آمدند و سوال اصلی و اولیه شان این بود که آیا مرتکب گناه کبیره در آتش مخلد خواهد بود یا نه ؟ به دنبال این ، سوال از حدود ایمان به میان آمد.

آنان معتقد بودند ایمان بر گفتار زبانی و گفتار زبانی بر عمل مقدم است و کسی که عملی نداشته باشد، اما ایمان داشته باشد رستگار خواهد بود.

اعتقاد آنان این بود که اگر کسی ایمان داشته باشد و گناه کند ضرری نخواهد کرد و رستگار است ، چنانچه اگر کافر ، عملی خوب به جا بیاورد ، چون کافر است بهره ای از عمل خود نخواهد برد.

نقطه اشتراک تمامی طرفداران مرجئه ، جدا کردن حوزه ایمان از عمل است.

اما درباره ماهیت ایمان اختلاف هایی بین آنان وجود دارد.

بعضی ایمان را همان معرفت دانسته اند، عده ای دیگر علاوه بر معرفت خضوع قلبی را اضافه کرده اند و بعضی تصدیق (اقرار زبانی) را لازم دانسته اند.

در نظریه افراطی گری ایمان همان تصدیق است و اقرار زبانی و اصولا معرفت خدا ربطی به تعریف ایمان ندارد.

مساله دیگری که وجود دارد درباره داخل شدن اعتراف به حقانیت رسولان در مفهوم ایمان است که این مساله نیز مورد اختلاف است.

یکی دیگر از مسائل اختلافی درباره همین مساله ایمان ، ارتباط درونی اجزای ایمان و مرز کفر است.

به تبع اختلاف نظر در مفهوم ایمان در مرز کفر هم اختلاف هایی به وجود آمده است ؛ مثلا اگر ما ایمان را فقط معرفت بدانیم طبیعتا جهالت مرز کفر است.

البته باید توجه داشت با توجه به فلسفه پیدایش مرجئه ، کشش اصلی به سمت اثبات ایمان و دور شدن از تکفیر و کفر است ، در این صورت شرایط برای ایمان سهل تر و برای تکفیر دشوارتر است ، اشعری می گوید: مرجئه جز کسانی را که همه امت بر تکفیر آنها اجماع دارند ، کافر نمی دانند.

در کنار این مطلب ، توجه به این مساله که عضدالدین ریجی می نویسد ، جمهور فقها و متکلمان احدی از اهل قبله را تکفیر نمی کنند جالب و تامل برانگیز است.


مفهوم فسق نزد مرجئه 

مرجئه با اصرار بر استقلال ایمان از عمل ، مرتکب کبیره را داخل در حوزه ایمان کرده اند ، برخلاف خوارج که اصرار بر کفر مرتکب کبیره دارند.

معتزله نیز حد وسط اختیار کرده و مفهوم فسق را برای حل این مساله عنوان کرده اند ، به طوری که او را تنها فاسق می خوانند ، نه مومن و نه کافر.

مرجئه نیز این تعبیر را درباره مرتکب کبیره به کار می برند ، اما او را مومن می دانند.

البته اطلاق فسق ، بین فرقه های مختلف خوارج شدت و ضعف دارد.


مساله وعید و نظریه مرجئه

مرجئه ، جدا از آن که اصرار بر آن دارند مرتکب کبیره را از خلود در جهنم معاف سازند ، تمایل دارند درباره ورود موقت او نیز مفری بیابند که البته در این راه با مشکلات عدیده ای که مهمترین آنها ظواهر برخی آیات قرآن است رو به رو شده اند.

در این باره که آیا اصولا وعید (عذاب) برای فساق در قرآن آمده است یا خیر ، دیدگاه های مختلفی از ناحیه مرجئه مطرح شده است که بعضا با قدری یا جبری بودن قائل مرتبط است.


دو حیث ارجا

در تقسیم کلی می توان مرجئه را از دو حیث نگریست:

الف) کسانی که درباره حضرت علی و عثمان قضاوتی نکردند و کار آنان را به خدا واگذار کردند.

(مرجئه در رابطه با مسائل اجتماعی)

ب) گروهی که قائلند ایمان تنها گفتار است و عمل در آن نقشی ندارد.

(مرجئه در رابطه با مسائل اعتقادی و کلامی)از حیث دوم مرجئه خود به چند فرقه تقسیم شده اند که عبارتند از:

-1 قائلین به تاخیر و جدایی عمل از ایمان و این که ایمان قابل نقص و زیادت نیست و استثنا نمی پذیرد ، به این گروه مرحبه الفقهاء می گویند.

عده ای از اهل کلام مثل اشاعره و ماتریدیه و ابو حنیفه و بعضی فقها در این جرگه داخل شدند پیدایش این نظریه را بین سالهای 73 تا 83 هجری قمری دانسته اند.

-2 قائلین به این که ایمان مجرد معرفت بوده و معصیت به ایمان ضرری نمی رساند.

جهمیه و غیلانیه و شمریه از این گروهند.

به این عده «مرجئه غالی» می گویند.

-3 قائلان به این که ایمان فقط قول زبانی است و حتی معرفت در آن نقشی ندارد.

این نظریه را به کرامیه نسبت داده اند.

برای مرجئه تقسیمات دیگری هم ذکر کرده اند؛ مثل یونسیه ، عبیدیه ، عنسانیه ، بوثوبانیه ، توفیه و صالحیه که به اعتبار مشایخ این فرقه ها نامگذاری شده اند.

درباره حیث اول می توان به صورت کلی تر چنین گفت: مرجئه گروهی بودند که در رابطه با امور مشتبه ، قضاوتش را به روز قیامت واگذار می کنند تا خداوند درباره آن امور تصمیم بگیرد.

این اعتقاد در صور مختلفی ظهور کرد که یک نمونه آن را ما ذکر کردیم.

مکتب اعتقادی مرجئه برای امویان که از ارتکاب گناهان بزرگ در نهان و آشکار پروایی نداشتند ، پناهگاه و ماوای خوبی بود.

گفته شد مرجئه کار مرتکبین گناهان کبیره را به خدا واگذار می کردند.

آنان را در آتش مخلد نمی دانستند و برای این سخن ، آیه 107 سوره توبه را دلیل بر ادعای خود می آوردند.


و آخرون مرجون لامرالله ، اما یعذبهم و اما یتوب علیهم و الله علیم حکیم (توبه/106)

ترجمه: 

برخی دیگر از گناهکاران آنهایی هستند که کارشان بر مشیت و خواست خدا موقوف است (بستگی دارد) که یا به عدل آنان را عذاب کند ، و یا به لطف و کرم از گناه شان چشم بپوشد و خدا دانا و حکیم است.


نظر کلی آنان در این باب این است که وقتی شخصی با روشی مورد قبول مسلمین (اجماع ، مراجعه به شورای اهل حل و عقد یا نص خلیفه پیشین) به خلافت رسید باید امر او را اطاعت کرد و اطاعت فرمان او را واجب شمرد.

مرجئه عصمت را در تعیین امام شرط نمی دانند و اصولا وارد در بحث امامت مفضول و فاضل نمی شوند.

همان طور که قبلا گفتیم اینان مستقیم و یا غیر مستقیم در ارتباط با خلفای اموی به طرح عقاید خویش می پرداختند.

این سلسله از عقایدشان ، بسیار مقبول دستگاه های حکومتگر نیمه دوم قرن اول هجری و اوایل نیمه دوم هجری بوده است.

در زمینه خلافت علی بن ابیطالب (ع) ، ضمن قبول امامت و خلافت آن حضرت و مشروع دانستن آن ، قاطعانه معتقدند آن حضرت از خلافت و امامت مسلمین ، سهمی بیش از خلیفه چهارم بودن ، ندارد.

در میان مسلمین ، رهبران مرجئه تنها ابوثوبان مرجی بنیانگذار فرقه ثوبانیه است که اعتقاد دارد غیر قریشی نیز می تواند امام باشد و بر آن است که هر کس اقامه کتاب و سنت کند ، می تواند امام باشد.

او معتقد است که امامت به اجماع اثبات می گردد ، اما تقریبا همه فرق دیگر مرجئه اصل و نسب را در موضوع امامت شرط دانسته و اعتقاد دارند امام باید قریشی باشد.

اهمیت مرجئه از حیث سیاسی بیشتر با توجه به دوره حکومت بنی امیه و علی الخصوص حکومت معاویه و یزید مشخص می شود ؛ معاویه که خود فرزند ابوسفیان از بزرگان قریش بود ؛ فرزند کسی که اسلام نیاورد ، مگر زمانی که از جان خود بیمناک شد.

معاویه کسی بود که نسبت به اصحاب پیامبر (ص) - که هنوز در زمان خلافت او زنده بودند - هیچ فضیلتی نداشت تا به او اولویتی برای خلافت ببخشد.

او کسی بود که هیچ تقیدی به شعائر الهی چه در زندگی شخصی و چه در اداره حکومت نداشت.

از مهمترین کارهایی که او با این سابقه نه چندان روشن برای موجه جلوه دادن قدرت خود انجام داد ، تبدیل خلافت به سلطنت بود.

سلطنت دارای یک خصیصه اصلی است و آن این که در سلطنت مردم می باید کاملا نسبت به سلطان مطیع باشند و کوچکترین اعتراضی به شیوه عمل سلطان ننمایند و سلوک سلطان را عین حق بدانند.

این خواسته با توجه به این که هنوز بیش از سه دهه از وفات پیامبر اسلام ص نگذشته بود و با فرهنگ نبوی تقابل آشکار داشت ، براحتی محقق نمی شد.

معاویه برای تحقق بخشیدن سلطنت نیازمند پشتوانه ای تئوریک داشت و این پشتوانه از طریق تفکر ارجائ قابل حصول بود.

با توجه به چگونگی شکل گیری اندیشه مرجئه از حیث تاریخی دست پنهان امویان را در آن می بینیم.

اندیشه مرجئه در ابتدا به این شکل به وجود آمد که گویی گروهی از مسلمانان نمی خواهند خدشه ای بر جامه تقوی و اعتقاد آنان وارد شود.

این عده درباره قتل عثمان گفتند برخی یاران عثمان می گویند او مظلوم کشته شده است.

ما تصدیق می کنیم.

عده ای می گویند علی و یاران او برحقند و ما همگی آنها را بر حق می دانیم.

ما نه آنان را محکوم می کنیم و نه حمایت.

اما همگی آنها را به خداوند وا می گذاریم تا خود در مورد آنها داوری کند.

پیش زمینه این سخن این است که سبب قتل عثمان ؛ علی (ع) و یاران او هستند.

یعنی امری را که توسط معاویه و یارانش به علی (ع) نسبت دادند و حضرت علی (ع) و یارانش هیچ گاه آن را نپذیرفتند ، از پیش برای مرجئه پذیرفته شده است.

آنها پس از پذیرفتن این مطلب می گویند ما نمی دانیم علی (ع) که عثمان را کشت بر حق بوده است و یا اینکه عثمان مظلوم کشته شده است.

تقویت اندیشه مرجئه در زمان خلافت معاویه و یزید سبب شد که مخالفت علنی اعمال خلیفه با شرایع اسلام به این شکل توجیه شود که اولا مرتکب کبائر از دایره اسلام خارج نیست و بنابراین خلیفه زمان که مرتکب کبائر شده ، هنوز مومن است و از این جهت منعی در ادامه خلافت او نیست.

در ثانی در امور سیاسی ، خلیفه خود می داند چه کند و ما از درستی و نادرستی اعمال او مطلع نیستیم و قضاوت در مورد اعمال او به خداوند در روز جزا مربوط می شود.

خلیفه اموی به صرف این که مرتکب اعمالی شده باشد که مسلمین آن را گناه می دانند ، از عضویت در امت اسلامی محروم نمی شود.

بنابراین ، قیام علیه امویان مشروع نبود و مرجئه مقدم بر هر چیز ، گروهی بودند که از امویان بر مبنای احکام دین پشتیبانی می کردند.

نتیجه چنین اندیشه ای این بود که نخبگان جامعه به زهد و انزوای سیاسی روی آورند و از اعتراضات سیاسی پرهیز کنند و زمینه سلطنت بنی امیه فراهم تر شود.

البته بعدها در حکومت بنی امیه بین مرجئه و حکومت اختلافات و حتی نزاع هایی به وجود آمد که علت آن از حوصله این مقاله خارج است.


منابع:

-1 مطهری ، حماسه حسینی

-2 شهیدی ، قیام امام حسین (ع) ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

-3 جعفری ، محمد تقی ، امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

-4 مهاجرانی ، انقلاب عاشورا

 





نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397



معانی و مفهوم واژه «تأویل»


«تأویل» مشتق از لفظ «اول» و به معنی بازگرداندن است. اگر گفته شود فلان چیز را تأویل کرده یعنی آن را به اصل اول خود بازگردانده است.


تاویل در لغت‌:

تاویل از ریشه «اول» به معنای بازگشت به اصل گرفته شده است. بنابراین تاویل یک شی‌ء؛ یعنی برگرداندن آن به مکان و مصدر اصلی خودش؛ و تاویل لفظ متشابه یعنی: توجیه ظاهر آن به طوری که به معنای واقعی و اصیل خودش باز گردد.

تشابه، گاه در گفتار (قول) است و گاه در کردار (عمل)؛ تشابه در گفتار، زمانی است که ظاهر تعابیر به گونه‌ای باشد که یا برای شنونده ایجاد شبهه کند و یا بتوان به وسیله آن در ذهن دیگران ایجاد شبهه نمود؛ مانند متشابهات قرآن کریم که به علت داشتن همین صفت(شبهه‌انگیزی) گاه مستمسک منحرفان از حق قرار می‌گیرد و آنان به دلخواه و بر اساس هوی و هوس، آیات را در جهت فتنه‌انگیزی و اهداف پلید خویش، تاویل می‌کنند.

 

تأویل در علوم قرآنی:

تأویل از کلمات کلیدی قرآن و هم چنین از اصطلاحات علوم قرآنی است که در حوزه حدیث و حکمت و عرفان و علوم بلاغی و ادبی هم کاربرد دارد.

 

معنای تأویل در نزد علمای الهی:

تأویل نزد علمای الهی به معنی تفسیر کتاب های مقدس به نحو رمزی یا مجازی است برای آنکه معانی پنهانی آنها را کشف کند.

 

دیدگاه جرجانی در تأویل:

جرجانی گوید: تأویل در شرع «عبارتست از گرداندن لفظ از معنی ظاهری آن به معنائی که در لفظ پنهان و در نظر مفسر موافق کتاب و سنت باشد. مثلا در آیه «زنده را از مرده بیرون آورد» (یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ) [۱]  اگر بیرون آوردن پرنده از تخم اراده شده تفسیر است و اگر بیرون آوردن مؤمن از کافر یا عالم از جاهل اراده شده تأویل است. [۲] 

 

تأویل در فقه:

یکی از موارد کاربرد اصطلاح تأویل در فقه می‌باشد که در برخی از ابواب فقهی به مناسبت از آن بحث شده است.

 

تأویل در ارتباط با باغیان:

برخی قدما شرط جریان احکام باغیان بر خروج‌کنندگان بر امام علیه‌السّلام را خروج به تأویل از دیدگاه خود آنان دانسته‌اند؛ یعنی برپایۀ تأویلی که خودشان بدان اعتقاد دارند بر امام علیه‌السّلام خروج کنند، مانند خوارج و چنانچه خروج ایشان به تأویل پذیرفته نزد خودشان نباشد، در حکم محارب هستند و مشمول احکام اهل بغی نخواهند بود. [۳] [۴] [۵] 

 

تأویل در ارتباط با اقرار:

در ارتباط با اقرار، اگر فردی به چیزی اقرار کند، سپس کلام خود را تأویل نماید، سخن او در صورتی پذیرفته می‌شود که تأویل در حقّ وی محتمل باشد، مانند آنکه شخصی پس از اقرار به بردگی خویش، ادّعای غلط بودن آن را بکند و بگوید: من گمان می‌کردم برده بودن یکی از پدر و مادر سبب برده بودن فرزند می‌شود. در این فرض بنابر قول برخی ادّعای بعدی او با وجود بیّنه پذیرفته خواهد شد. [۶] [۷] [۸] 

 

تأویل در ارتباط با اقرار راهن:

تأویل راهن نسبت به اقرار قبلی خود دربارۀ مال رهنی، چنانچه قابل پذیرش باشد همین حکم را دارد، مثل آنکه ابتدا اقرار کند مال رهنی را تحویل گرفته است، سپس از اقرار خود برگردد و بگوید: اقرار من به استناد نامه‌ای بوده که وکیلم به دروغ برای من نوشته است.

در این فرض نیز ادّعای بعدی او پذیرفته و قسم به مرتهن متوجّه می‌شود. [۹] [۱۰] 


 ===============

1-      1- روم/سوره۳۰، آیه۱۹    

2-      2- جرجانی، میر شریف، التعریفات

3-      3- المبسوط ج۷، ص265

4-      4- الوسیلة، ص205

5-       5-الوسیلة، ص۲۰

6-       6-مسالک الافهام ج۳، ص377

7-       7-مسالک الافهام ج۱۰، ص269

8-       8-تکملة العروة ج۲، ص137

9-       9-مسالک الافهام ج۴، ص۱۷-18

10-    10-الروضة البهیة ج۴، ص59

  

برگرفته شده از سایت :

http://wikifeqh.ir/





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 آذر 1397



معنی دقیق واژه «لمم» یا «گناهان صغیره» ذر قرآن کریم


کلمه «لمم» در سوره نجم، آیه ۳۲ آمده است و خداوند در این آیه‌ می‌فرماید:


 «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ 

إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَهِ»

همانا از گناهان کبیره و اعمال زشت، جز صغیره دوری می‌کنند آمرزش پروردگار تو گسترده است.»

 

«لمم» (بر وزن قلم) به گفته راغب در مفردات، به معنی «نزدیک شدن به گناه است» و از گناهان صغیره نیز تعبیر به «لمم» می‌شود.[۱] این واژه در اصل از ماده «المام» گرفته شده که به معنی نزدیک شدن به چیزی بدون انجام آن است و گاه به اشیاء قلیل و کم نیز اطلاق شده است.

 

در «قاموس القرآن» آمده است که لمم «گناهی گفته می‌شود که شخص به آن عادت نکرده و اصرار هم ندارد و گاهگاهی از روی غفلت مرتکب می‌شود».[۲] 

مفسرین نیز تفسیرهائی در همین حدود برای «لمم» ذکر کرده‌اند بعضی آن‌ را به «گناه صغیره» و بعضی به «نیت معصیت بدون انجام آن» و بعضی به «معاصی کم‌اهمیت» تفسیر کرده‌اند گاهی به هرگونه گناه، اعم از صغیره و کبیره شامل می‌شود مشروط به این‌که عادت نشده باشد. اگر هم اتفاق افتاد توبه نماید. در روایات اسلامی نیز تفسیرهای گوناگونی بر این واژه آمده است. در حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: 

«هو الذنب یلم به الرجل فیمکث ماشاءالله، ثمَّ یلم من بعد» 

لمم، گناهی است که انسان به سراغ آن می‌رود و سپس مدتی از گناه خودداری کرده و بار دیگر به آن آلوده می‌شود (و هرگز کار همیشگی او نیست).[۳]



در حدیث دیگری از امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌خوانیم:


 «اللمم الرجل یلم به الذنب فیستغفرالله منه»

 «لمم، آن است که انسان به سراغ گناهی رود، سپس از آن استغفار کند.»[۴]

 

در تفسیر نمونه آمده است که: قرائن موجود در آیه نیز گواهی می‌دهد که «لمم» به معنی گناهانی است که احیاناً از انسان سر می‌زند سپس متوجه می‌شود و آن را ترک می‌گوید[۵]

 

استثناء «لمم» از «کبائر» (با توجّه به این‌که ظاهر استثناء استثناء متصل است) دلالت بر معنای فوق می‌کند. به علاوه در جمله بعد، قرآن می‌فرماید: «آمرزش پروردگار تو گسترده است» این نیز دلیل است بر این‌که گناهی از او سرزده که نیاز به غفران پروردگار دارد. به هر حال نیکوکاران ممکن است لغزشی داشته باشند ولی گناه برخلاف طبع وسیعه آنهاست، روح و قلب آنها همواره پاک است لذا به محض ارتکاب گناه پشیمان می‌شوند و از خداوند تقاضای بخشش کنند.[۶]

 

«پرهیزگاران، هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطانی که پیرامون وجود آنها در گردش است می‌شوند به یاد خدا می‌افتند و بینا می‌گردند (و توبه می‌کنند)»[۷]

 

علامه طباطبائی (ره) می‌فرماید: روایات اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ برای «لمم» سه معنا ذکر کرده‌اند.

۱. گناهان صغیره. 

۲. نزدیک شدن به گناه و انجام ندادن آن. 

۳. گناهی که گاهگاهی انجام می‌دهد ولی عادت نکرده است

 و شامل گناهان کبیره و صغیره می‌شود.

 در نتیجه، معنای «لمم» در بین لغوییون، اختلاف است و از آنچه از لغت و روایت استفاده می‌شود این است که «لمم» برای هر سه معنای فوق آمده است و شامل آنها می‌شود.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر :

۱. تفسیر نمونه، حضرت ‌آیت‌الله مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب اسلامیه، ج ۲۲، ص ۵۳۷.

۲. تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، سید محمد حسین، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج ۱۹، ص ۸۱.

۳. اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ج ۲، کتاب ایمان و کفر، باب لمم.

 

پی نوشت ها :

[۱] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالکتب، مدخل لام؛ و ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه، چاپ اول، ۱۳۶۳، ج ۱۲، ص ۵۴۹.

[۲] . قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج ۱۱، ۱۳۷۲ ه‍ ، ج ۷ ـ ۶ ـ ۵ ـ ، ص ۲۰۸.

[۳] . کلینی، محمّد بن یعقوب، اصول کافی، قم، دارالاسوه، چاپ اول، ۱۳۷۶ ه‍ ش، ج ۲، باب ایمان و کفر، باب لمم.

[۴] . همان.

[۵] . ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ ۱۱، ۱۳۶۸، ج ۲۲، ص ۵۳۷.

[۶] . همان.

[۷] . اعراف/ ۲۰۱.

برگرفته شده از سایت :

http://www.shia-news.com/fa/news/100600/




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، اسرار گناه و بررسی آثار آن، 53-سوره نـجـم، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 25 آبان 1397




مفهوم مجرّدات چیست و به چه چیزهایی اطلاق می‌شود؟

آیا انسان هم جزو مجرّدات محسوب می‌شود؟

 

کلمه «مجرّد» اصطلاحی است که بیشتر از سوی فیلسوفان به کار می‌رود. فیلسوفان در توضیح واژه مجرد می‌گویند: «مجرد به معنای مقابل مادى به کار مى‏‌رود و منظور این است که موجودى داراى ویژگیهاى امور مادى نباشد و در واقع به معناى غیر مادى است؛ از این رو براى فهمیدن معناى دقیق آن باید نخست مفهوم واژه مادى را روشن کرد، و نظر به این‌که این کلمه منسوب به ماده مى‌‏باشد باید به توضیح معانى واژه «ماده» بپردازیم.

ماده که در لغت به معناى مدد کننده و امتداد دهنده است، در اصطلاح علوم به چند معنا به کار مى‌‏رود:


1. منطقیین کیفیت واقعى نسبت بین موضوع و محمول قضیه ضرورت امکان امتناع را ماده قضیه مى ‏نامند.

2. نیز به قضایایى که قیاس از آنها تشکیل مى‏شود صرفنظر از شکل و هیئت ترکیبى آنها ماده قیاس مى‏ گویند.


3. در فیزیک ماده به موجودى گفته مى‏شود که داراى صفات خاصى از قبیل جرم، جذب و دفع، اصطکاک ‏پذیرى و... باشد و آن را در مقابل نیرو و انرژى به کار مى‏ برند.


4. در فلسفه، ماده به موجودى گفته مى‏شود که زمینه پیدایش موجود دیگرى باشد چنانکه خاک زمینه پیدایش گیاهان و جانوران است و از این روى معناى فلسفى این کلمه متضمن معناى اضافه و نسبت و نزدیک به معناى واژه مایه در زبان فارسى است.

فلاسفه نخستین مایه همه موجودات جسمانى را مادة المواد یا هیولاى اولى مى‏نامند و در باره حقیقت آن اختلاف دارند و ارسطوئیان معتقدند که هیولاى اولى هیچ‌گونه فعلیتى از خودش ندارد و حقیقت آن چیزى جز قوه و استعداد براى فعلیت‌هاى جسمانى نیست.


حاصل آن‌که واژه مادى در اصطلاح فلاسفه در مورد اشیائى بکار مى‏‌رود که نسبتى با ماده جهان داشته موجودیت آنها نیازمند به ماده و مایه قبلى باشد و گاهى به معناى عامترى بکار مى‌‏رود که شامل خود ماده هم مى‌‏شود و از نظر استعمال تقریباً مساوى با کلمه جسمانى است، و واژه مجرد به معناى غیر مادى و غیر جسمانى است؛ یعنى چیزى که نه خودش جسم است و نه از قبیل صفات و ویژگی‌هاى اجسام مى‏‌باشد.

 

ویژگی‌هاى جسمانیات و مجردات


جسم به صورت‌هاى مختلفى تعریف شده که مشهورترین آنها از این قرار است.


1. جسم جوهرى است داراى ابعاد سه‏گانه طول، عرض و ضخامت و با دقت بیشترى گفته شده؛ جوهرى است که بتوان سه خط متقاطع را در آن فرض کرد، به گونه‌‏اى که زوایایى که از تقاطع خطوط سه گانه حاصل مى‌‏شود قائمه باشند و تعبیر فرض کردن را از این جهت اضافه کرده‌‏اند که شامل چیزهایی مانند کره هم بشود، با این‌که در کره چنین خطوطى بالفعل وجود ندارد، اما مى‏‌توان در درون آن چنین خطوطى را فرض کرد، چنان‌که مى‏‌توان با بریدن آن خطوط مزبور را به‌وجود آورد.


2. از متکلمان در تعریف جسم چنین نقل شده است؛ جوهرى است که فضا را اشغال کند و به اصطلاح شاغل حیز باشد.


3. شیخ اشراق در تعریف آن مى‌‏گوید جوهرى است که بتوان آن‌را مورد اشاره حسى قرار داد.

در باره این تعاریف و این‌که آیا هیچ‌کدام از آنها حد تام منطقى است یا نه، بحث‌هایى انجام گرفته که ذکر آنها ضرورتى ندارد.


به هر حال روشن‌ترین ویژگى جسم، امتداد آن در سه جهت است و این ویژگى لوازمى دارد؛ از جمله آنها این‌که عقلاً در سه جهت تا بى‏‌نهایت قابل انقسام است. دیگر آن‌که مکاندار است، ولى نه به این معنا که مکان فضایى است مستقل از اجسام که به وسیله آنها پر مى‏‌شود، بلکه به معنایى که در توضیح مکان خواهد آمد. سوم آن‌که چنین موجودى طبعا قابل اشاره حسى است؛ زیرا اشاره حسى با توجه به مکان انجام مى‏‌گیرد و هر چه مکان‌دار باشد قابل اشاره حسى هم خواهد بود و سرانجام موجود جسمانى داراى امتداد چهارمى است که از آن به زمان تعبیر مى‏‌شود و بحث در باره حقیقت زمان نیز خواهد آمد.


و اما جسمانیات یا امور مادى به معناى خاص که شامل خود جسم و ماده نشود، عبارت‌اند از توابع وجود اجسام. به دیگر سخن، امورى که به طور مستقل از اجسام تحقق نمى‌‏یابند و مهم‌ترین ویژگى آنها این است که به تبع جسم قابل انقسام خواهند بود. بنابر این، روح متعلق به بدن که به یک معنا اتحاد با آن دارد جسمانى نخواهد بود؛ زیرا حتى به تبع بدن هم انقسام ‏پذیر نیست، بر خلاف صفات و اعراض اجسام مانند رنگ و شکل که به تبع اجسام قابل انقسام هستند و از این رو امورى جسمانى به شمار مى‏‌روند.


با توجه به ویژگی‌هاى اجسام و جسمانیات مى‌‏توان مقابلات آنها را به عنوان ویژگی‌هاى مجردات قلمداد کرد؛ یعنى موجود مجرد نه انقسام پذیر است و نه مکان و زمان دارد.[1]

فیلسوفان مجردات را به مجردات تام و غیر تام تقسیم می‌کنند. از نظر آنها ملائکه مجردات تام و کامل‌اند؛ البته ملائکه نیز دارای اقسامی هستند.


از نظر فیلسوفان نفس انسان از مجردات ناقص است؛ یعنی از نظر ذات مجرد است، اما از نظر فعل مادی است؛ به همین جهت برخی از صفات مادی را مى‌‏توان به صورت بالعرض به نفس نسبت داد؛ یعنى مى‏‌توان گفت جایى که بدن هست روحش هم هست و زمانى که بدن موجود است روحش هم در همان زمان موجود است، ولى این مکان‌دارى و زمان‌دارى در واقع صفت بدن است و در اثر تعلق و اتحاد روح با بدن از روى مسامحه و مجاز به آن هم نسبت داده مى‏‌شود.

لازم به تذکر است که عرفا و فلاسفه اشراقى نوع سومى از موجودات را اثبات کرده‌‏اند که واسطه و برزخى میان مجرد کامل و مادى محض است و آن‌را موجود مثالى نامیده‏‌اند، و در اصطلاح صدرالمتألهین و پیروانش به نام مجرد مثالى و برزخى نامیده مى‏‌شود چنان‌که گاهى جسم مثالى نیز بر آن اطلاق مى‏‌گردد.[2]

 


[1]. ر. ک: مصباح، محمد تقی، آموزش ‏فلسفه، ج ‏2، ص 124 - 127، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1366ش

[2]. همان، ص 127





نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 21 آبان 1397




معنی و آثار ذکر یاحنان و یامنان

از جهنّم به بهشت
پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: شخصی را روز قیامت داخل آتش می‌اندازند و او پیوسته صدا می‌زند «یا حنّان یا منّان» خدا به جبرئیل می‌گوید: برو آن بنده‌ام را بیاور؛ جبرئیل او را می‌آورد.

خدا می‌فرماید: جایگاهت را چگونه یافتی؟

می‌گوید: بدترین مکان‌ها بود.

خدا می‌فرماید: او را به همان‌جا برگردانید. چند قدمی که می‌رود به پشت سرش نگاه می‌کند، خدا می‌فرماید: به چه چیزی می‌نگری؟

آن بنده می‌گوید: من امیدوار بودم که دیگر مرا به آن جایگاه بازنگردانی! خداوند خطاب می‌کند که او را به سوی بهشت ببرید.

حساب ابجد این دو اسم ۲۵۰ می‌باشد. خواص: نجات از گناه و آتش، ایمنی از خوف، دفع تنگ‌دستی.

کتاب تحفه معلم/فصل سوم/بخش سوم

 






نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، اسرار گناه و بررسی آثار آن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 مهر 1397



تشریع و تکوین از نظر لغوی و مفهومی به چه معنا هستند 

و چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی با یکدیگر دارند؟



«تشریع» کلمه ای است عربی، این کلمه از ریشه «شرع» به معنای نوشیدن آب با دهان آمده است. از این ریشه مشتقات متعددی منشعب می‌شود از جمله «شریعت» است که به معنای «آبشخور» است؛ برخی می‌گویند: علت این‌که احکام خدا، حلال و حرام خدا، شریعت نامیده می‌شود به همین جهت است؛[1] یعنی دستورات الهی آبشخور حیات انسان‌اند. «تشریع» نیز در اصل و در لغت عربی به معنای «خیلی بالا بردن» چیزی است[2] و در جایی که آب نهر بسیار بالا آمده باشد که حیوانات به راحتی از آن آب بخورند، به کار می‌رود و به صورت ضرب المثل می‌گویند: «اهون السقی التشریع»؛ راحت‌ترین آب دادن تشریع است.[3] این کلمه امروزه به معنای قانون‌گذاری است و بیشتر در مورد قانون‌گذاری در حوزه دین به کار می‌رود.
«تکوین» نیز واژه‌ای است عربی و مقصود از آن «خلقت» و «ایجاد» در خارج از ذهن است.[4]
 
شباهت این دو کلمه در این است که در هر دو مفهوم ایجاد و ابداع وجود دارد. اما فرقشان در این است که یکی(تشریع) ایجاد در عالم ذهن، اعتبار و قراردادهای اجتماعی است؛ اما دیگری
«تکوین» ایجاد در عالم خارج از ذهن و واقع است.

 


[1]. ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدین، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 8، ص 175، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع - دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق.

[2]. حمیرى، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج6، ص3446، دار الفکر المعاصر، بیروت، چاپ اول، 1420ق.

[3]. واسطى، زبیدى، حنفى، محب الدین، سید محمد مرتضى حسینى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج11، ص241، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، چاپ اول، 1414ق.

[4]. «کَوَّنَهُ تَکْویناً: أَحْدَثَهُ؛ و قیلَ: التّکْوِینُ إیجادُ شی‌ءٍ مَسْبُوقٍ بمادَّةٍ.و کَوَّنَ اللّهُ الأَشْیَاءَ تَکْویناً:أَوْجَدَها، أَی أَخْرجَها مِنَ العَدَمِ إلى الوُجودِ». واسطى، زبیدى، حنفى، محب الدین، سید محمد مرتضى حسینى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج18، ص 487.

 






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 15 شهریور 1397


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات