وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها

 

شیخ صـدوق


محمّد بن علىّ بن حسین بن بابویه قمىّ، مشهور به «شیخ صدوق» در سال 306 یا 307 (ه.ق) در خاندان علم و تقوى در شهر مذهبى قم، دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش، علىّ بن حسین بن بابویه قمىّ، از برجسته‏ترین علما و فقهاى زمان خود بود. او در بازار، دكّان كوچكى داشت و از طریق كسب و تجارت، در نهایت زهد و عفاف، امرار معاش مى‏ كرد.

همچنین، ساعاتى از روز را نیز در منزل، به تدریس و تبلیغ معالم دین و نقل روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مى‏پرداخت.

جلالت شأن و منزلت این فقیه بزرگوار، تا بدان پایه رسید كه حضرت امام حسن عسكرى علیه السّلام، طى نامه‏ اى او را با القابى چون «شیخى»، «معتمدى» و «فقیهى» مورد خطاب قرار داد.

چون این نامه داراى مضامین بسیار بلندى است و در طى آن، نكات دقیقى بیان شده كه آگاهى بر آن، براى سالكین سبیل ولایت كبرویه مرتضویه، ضرورى به نظر مى‏رسد، لذا متن آن را عینا در اینجا نقل مى ‏كنیم:

 

نامه امام حسن عسكرى علیه السّلام به علىّ بن بابویه‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ و العاقبة للمتّقین و الجنّة للموحّدین و النّار للملحدین و لا عدوان الّا على الظّالمین و لا اله الّا اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ‏ و الصّلوة على خیر خلقه محمّد و عترته الطّاهرین.

امّا بعد اوصیك یا شیخى و معتمدى و فقیهى ابا الحسن علىّ بن الحسین بن بابویه القمىّ- وفّقك اللَّه لمرضاته و جعل من صلبك اولادا صالحین برحمته- بتقوى‏ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّكاةِ فانّه لا تقبل الصّلاة من مانع الزّكاة و اوصیك بمغفرة الذّنب و كظم الغیظ و صلة الرّحم و مواساة الاخوان و السّعى فی حوائجهم فی العسر و الیسر و الحلم و التّفقّه فی الدّین و التّثبّت فی الامر و التّعاهد للقرآن و حسن الخلق و الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر، فانّ اللَّه عزّ و جلّ قال: لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ‏ و اجتناب الفواحش كلّها و علیك بصلاة اللّیل فانّ النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم اوصى علیّا علیه السّلام فقال: یا علىّ علیك بصلاة اللّیل علیك بصلاة اللّیل علیك بصلاة اللّیل و من استخفّ بصلاة اللّیل فلیس منّا، فاعمل بوصیّتى و أمر شیعتى حتّى یعملوا علیه و علیك بالصّبر و انتظار الفرج فانّ النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم قال: افضل اعمال امّتى انتظار الفرج، و لا تزال شیعتنا فی حزن حتّى یظهر ولدى الّذى بشّر به النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بملاء الارض قسط و عدلا كما ملئت ظلما و جورا. فاصبر یا شیخى یا ابا الحسن علىّ و أمر جمیع شیعتى‏ بالصّبر فانّ‏ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ‏ و السّلام 

 علیك و على جمیع شیعتنا و رحمة اللَّه و بركاته و صلّى اللَّه على محمّد و آله»[1].

امام حسن عسكرى علیه السّلام در این نامه، پس از حمد خدا و درود بر پیامبر و عترت طاهرینش مى‏ فرماید:

اى فقیه مورد اعتماد من، على بن الحسین بن بابویه القمى، خداوند تو را به كارهاى مورد رضایتش توفیق دهد و از نسل تو، اولاد صالح بیافریند. تو را به رعایت تقوى و برپا داشتن نماز و اداى زكات وصیّت مى ‏كنم، به رعایت تقوى و بر پا داشتن نماز و اداى زكات زیرا كسى كه زكات نپردازد، نمازش قبول نخواهد شد. و نیز تو را سفارش مى‏ كنم به بخشایش گناه دیگران، و خویشتن‏ دارى به هنگام خشم و غضب، ارتباط با خویشاوندان، تعاون و همكارى با برادران دینى و كوشش در رفع نیازهاى آنها در تنگدستى و گشاده‏دستى، بردبارى و كسب آگاهى و معرفت در دین. در كارها ثابت قدم و با قرآن هم ‏پیمان باش، اخلاق خود را نیكو گردان و دیگران را به كارهاى شایسته امر كن و از پلیدى‏ها باز دار، زیرا خداوند فرموده است: «در بسیارى از سخنان آهسته و در گوشى آنها، هیچ خیرى نیست مگر اینكه ضمن آن، به صدقه یا كار نیك و یا اصلاح بین مردم امر نمایند» [و بطور كلّى‏] تو را سفارش مى‏كنم به خوددارى از تمام معاصى و گناهان.

نماز شب را ترك مكن، زیرا پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در وصیّت خود به‏ علىّ علیه السّلام، سه مرتبه فرمود: «بر نماز شب مواظبت نما. و [آگاه باش‏] هر كس نسبت به نماز شب بى اعتنا باشد، از ما نیست» پس اى علىّ بن الحسین، تو خود به سفارشات من عمل كن و شیعیان مرا نیز دستور ده تا عمل كنند.

نیز تو را به صبر و پایدارى و انتظار فرج توصیه مى‏ كنم، زیرا پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: «بهترین كارهاى امت من، انتظار فرج است». شیعیان ما همواره در غم و اندوه به سر مى‏ برند تا فرزندم ظهور كند، همان كسى كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم بشارت آمدنش را داده است. او زمین را از عدل و داد پر مى‏كند، همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است.

پس بار دیگر اى علىّ بن بابویه، تو را به صبر و استقامت توصیه مى‏ كنم و تو نیز به همه شیعیان و پیروان مرا به صبر و استقامت فرمان بده. «به راستى زمین از آن خداست و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد به ارث مى‏دهد و عاقبت از آن پرهیزگاران است».

سلام و رحمت و بركت حقّ بر تو و بر همه شیعیان ما، و درود خداوند بر محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و آل او.[2]

 

چگونگى ولادت‏

عمر با بركت علىّ بن بابویه از پنجاه مى‏ گذشت و هنوز فرزندى نداشت، لذا نامه‏ اى به محضر مبارك حضرت ولىّ عصر علیه السّلام نوشت و از آن حضرت درخواست كرد برایش دعا كند تا خداوند به او فرزندى صالح و فقیه مرحمت فرماید.

ابو جعفر بن علىّ الاسود مى‏ گوید: من نامه ابن بابویه را به حسین بن روح، سومین نایب خاصّ حضرت حجّت رساندم. پس از سه روز به من خبر داد كه حضرت براى علىّ بن حسین بن بابویه دعا فرموده و «انّه سیولد له ولد مبارك ینفع اللَّه به و بعده اولاد» به زودى خداوند به او فرزند مباركى عطا مى ‏فرماید و به سبب او [به مردم‏] خیر مى‏رساند و بعد از او (شیخ صدوق) نیز فرزندان دیگرى به او (ابن بابویه) مرحمت مى ‏فرماید.

شیخ صدوق در یكى از كتابهایش به نام «كمال الدین»، ضمن نقل موضوع فوق، اضافه مى‏ كند كه هر گاه ابو جعفر بن علىّ الاسود مرا مى‏ دید كه براى طلب علم و دانش به محضر استاد مى ‏رفتم، به من مى‏ فرمود: این علاقه و اشتیاق تو به علم، تعجّبى ندارد، زیرا تو به دعاى امام زمان علیه السّلام متولّدشده‏ اى.

مرحوم علّامه مجلسى نیز در كتاب ارزشمند «بحار الانوار»، این قضیه را از معجزات حضرت ولىّ عصر علیه السّلام دانسته است.[3]

 

دیدگاه دانشمندان اسلامى در مورد شیخ صدوق‏

همه علما و فقهاى بزرگ اسلام، با دیده احترام و تعظیم به شیخ صدوق نگریسته ‏اند و عدالت او را توثیق نموده و مقام شامخ علمى او را با عباراتى بلند تصدیق نموده‏اند. ما در اینجا اظهار نظر برخى از علماى بزرگ اسلام را یادآور مى ‏شویم:

 

1- فقیه نامدار، شیخ طوسى در معرّفى شیخ صدوق مى‏ گوید:

«محمّد بن علىّ بن بابویه القمّى جلیل القدر یكنّى ابا جعفر كان جلیلا، حافظا للاحادیث، بصیرا بالرّجال ناقدا للاخبار لم یر فی القمّیّین مثله فی حفظه و كثرة علمه، له نحو من ثلاث مائة مصنّف».

محمّد بن علىّ بن بابویه قمّى، او دانشمندى جلیل القدر و حافظ احادیث بود. از احوال رجال كاملا آگاه، و در سلسله احادیث، نقّادى عالى مقام به شمار مى‏آمد و در میان علماى قم، از نظر حفظ احادیث و كثرت معلومات، بى‏ نظیر بود و در حدود «سیصد اثر تألیفى» از خود به یادگار گذاشت.

 

2- رجالى كبیر نجاشى چنین مى ‏نویسد:

ابو جعفر (شیخ صدوق) ساكن رى، بزرگ ما و فقیه ما و چهره برجسته شیعه در خراسان است. به بغداد نیز وارد شد و با اینكه در سنّ جوانى بود، همه بزرگان شیعه (شیوخ الطائفة) از او استماع حدیث مى ‏كردند.

 

3- سیّد بن طاوس مى‏ فرماید:

شیخ صدوق كسى است كه همه بر علم و عدالت او اتفاق دارند.

 

4- علّامه مجلسى در وصف او چنین مى‏ گوید:

«من عظماء القدماء التّابعین لآثار الائمّة النّجباء الّذین لا یتّبعون الآراء و الاهواء و لذا ینزل اكثر اصحابنا كلامه و كلام ابیه (رضى اللَّه عنهما) منزلة النّصّ المنقول و الخبر المأثور» 

شیخ صدوق از بزرگترین علماى گذشته است و از جمله كسانى است كه از آثار امامان بزرگوار تبعیت مى‏ كنند، نه از پندارها و خواهش هاى نفسانى خود، و به همین دلیل است كه اكثر علماى شیعه، كلام وى و پدرش را به منزله حدیث و روایات اهل بیت علیهم السّلام مى‏ دانند.

 

5- علّامه سیّد هاشم بحرانى بعد از اشاره به عظمت شیخ مى‏ گوید:

جمعى از اصحاب، ما، از جمله علامه در «مختلف»، شهید در «شرح الارشاد» و سیّد محقّق داماد، روایات مرسله صدوق را صحیح مى ‏دانند و به آنها عمل مى‏كنند، زیرا همانگونه كه روایات مرسله ابن ابى عمیر پذیرفته شده، روایات مرسله صدوق هم مورد قبول واقع شده است.

 

6- سیّد محمّد باقر خوانسارى، صاحب روضات الجنّات نیز این چنین آورده است:

«شیخ العلم الامین، عماد الملّة و الدّین، رئیس المحدّثین، ابو جعفر الثّانى ... المشتهر بالشّیخ الصّدوق، امره فی العمل و العدالة و الفهم و النّبالة و الفقه و الجلالة و الثّقة و حسن الحالة و كثرة التّصنیف و جودة التّألیف و غیر ذلك من صفات البارعین و سمات الجامعین اوضح من ان یحتاج الى بیان او یفتقر الى تقریر القلم فی مثل هذا المكان».

 شخصیت نامدار و مورد اعتماد، پایه و ستون دین، رئیس محدّثین، ابو جعفر دوم ...، مشهور به شیخ صدوق، در علم و عدالت و فهم مطالب و برجستگى شخصیت و فقاهت و جلالت قدر و وثوق و درست كردارى و تصانیف بسیار و حسن سلیقه‏ اى كه در تنظیم و تألیف آنها بكار برده و در آراستگى به همه صفاتى كه زیبنده شخصیت هاى نامى و صاحبان فضل و كمال است، بالاتر از آن است كه نیازمند به بیان و گفتار یا محتاج به تقریر قلم و نوشتار باشد.

 

7- و از همه محكم تر، كلام بلند و رساى علّامه بحر العلوم طباطبائى است كه به شیواترین تعبیرات، حقّ مطلب را ادا كرده است. متن كلام سیّد بحر العلوم در تعریف شیخ صدوق، چنین است:

«شیخ مشایخ الشیعة و ركن من اركان الشّریعة رئیس المحدّثین و الصّدوق فیما یرویه عن الائمّة علیهم السّلام ولد بدعاء صاحب الامر صلوات اللَّه علیه و نال بذلك عظیم الفضل و الفخر وصفه الامام علیه السّلام فی التّوقیع الخارج من ناحیة المقدّسة بانّه فقیه، خیّر مبارك، ینفع اللَّه به، فعمّت بركته الانام، و انتفع به الخاصّ و العامّ و بقیت آثاره و مصنّفاته مدى الایّام و عمّ الانتقاع بفقهه و حدیثه فقهاء الاصحاب و من لا یحضره الفقیه من العوامّ ...» 

شیخ صدوق، بزرگ بزرگان و استاد راویان شیعه و ستونى از ستون هاى شریعت اسلام و پیشواى محدّثین است و در آنچه از امامان شیعه علیهم السّلام نقل مى‏كند، راست گفتار است. او به دعاى حضرت صاحب الامر علیه السّلام به دنیا آمد و همین فضیلت و افتخار بزرگ او را بس كه امام عصر علیه السّلام در نامه مباركش، او را با كلماتى همچون «فقیه» (دانشمند)، «خیّر» (نیكوكار)، «مبارك» (با بركت)، «ینفع اللَّه به» (از جانب خداوند سود بخش) وصف فرموده است. از این رو، خیر و بركت او، شامل حال مردم گردید و خواصّ و عوام، از او نفع بردند و كتابهاى و تألیفاتش تا همیشه روزگار باقى است. از فقه و حدیثش، هم دانشمندان استفاده مى‏ كنند و هم عامّه مردم كه دسترسى به فقها ندارند.

 

تألیفات شیخ صدوق‏

شیخ صدوق، علاوه بر آثار متعدّدى كه در زمینه‏هاى مختلف علوم اسلامى از خود به جاى گذاشت، با بیان معارف و معالم دین، فرهنگ غنى شیعه را نیز هر چه بیشتر به جامعه معرفى نمود و در این راه، زحمات طاقت فرسایى را متحمّل گردید. او به راستى یكى از احیاگران علوم اهل بیت علیهم السّلام در تاریخ شیعه است.

شیخ طوسى فرموده: او (شیخ صدوق) سیصد كتاب تألیف كرده است و نجاشى حدود دویست كتاب از كتابهاى صدوق را نام مى‏ برد، ولى چون ذكر همه آنها خارج از حوصله این كتاب است، لذا در اینجا تنها نام تعدادى از آثار مشهور شیخ صدوق را یادآور مى‏ شویم:

- «كتاب من لا یحضره الفقیه»، این كتاب، یكى از كتب اربعه فقه شیعه به شمار مى‏ رود.

- «مدینة العلم»، این كتاب كه به گفته شیخ طوسى بزرگتر از «كتاب من لا یحضره الفقیه» است، حدود 400 سال پیش ناپدید گشته است.

- «عیون اخبار الرضا»، «كتاب التوحید»، «الخصال»، «الامالى»، «معانى الاخبار»، «علل الشرائع»، «كمال الدین و تمام النعمة»، «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» و ...

 

وفات شیخ صدوق‏

سرانجام این عالم بزرگوار، سرانجام پس از گذشت هفتاد و چند سال از عمر شریف و پر بركتش، در سال 381 ه. ق دعوت حق را لبیك گفت و در شهر رى دیده از جهان فرو بست.


پیكر پاكش در میان غم و اندوه شیعیان در نزدیكى مرقد مطهّر حضرت عبد العظیم الحسنى به خاك سپرده شد. آرامگاهش در این ایام به نام «ابن بابویه» در شهر رى مشهور است و قبر منوّرش، زیارتگاه دوست داران آل رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و محلّ استجابت دعاى مؤمنان است.




ناگفته نماند اكثر تذكره نویسان، قضیه‏اى راجع به سالم ماندن پیكر شریف صدوق، پس از گذشت نهصد سال از وفات وى نقل كرده ‏اند كه ما نیز خلاصه آن را در اینجا ذكر مى‏ كنیم.

علّامه خوانسارى متوفاى 1313 ه. ق در كتاب ارزشمند «روضات الجنّات» مى‏نویسد:

«از كرامات صدوق كه در این اواخر به وقوع پیوسته و عدّه كثیرى از اهالى شهر آن را مشاهده كرده ‏اند، آن است كه در عهد فتحعلى شاه قاجار، در حدود 1238 ه. ق، مرقد شریف صدوق كه در اراضى رى قرار دارد، از كثرت باران خراب شد و رخنه ‏اى در آن پدید آمد. به جهت تعمیر و اصلاح آن، اطرافش را مى‏ كندند، پس به سرداب ه‏اى كه مدفنش بود برخوردند. هنگامى كه وارد سرداب شدند، دیدند كه جثّه او همچنان تر و تازه، با بدن عریان و مستور العورة باقى مانده و در انگشتانش اثر خضاب دیده مى‏ شود. در كنارش نیز تارهاى پوسیده كفن، به شكل فتیله‏ هایى روى خاك قرار گرفته است.

این خبر به سرعت در تهران منتشر شد و به گوش سلطان وقت رسید. وى با جمعى از بزرگان و امناى دولت، به جهت مشاهده حضورى به محلّ آمدند.

جمعى از علما و اعیان داخل سرداب شدند و صدق قضیه را به رأى العین مشاهده كردند. پس از آن، وى، دستور تعمیر و تجدید بنا و تزئینات آن بقعه را صادر كرد.»[4] صاحب روضات كه در آن زمان 12 ساله بوده مى‏نویسد:

«من خود بعضى از افرادى را كه در آن واقعه حضور داشتند ملاقات نموده‏ام.» صاحب «تنقیح المقال» نیز همین قضیه را نقل نموده و اضافه مى‏كند:

«چهل سال پیش به سند صحیح از سید ابراهیم لواسانى- یكى از علماى بزرگ تهران- نقل شده كه وى خود از كسانى بوده است كه‏ به چشم خود جسد مطهّر را به همان حال كه ذكر شد مشاهده كرده است.[5]خداى او را رحمت كند و با پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمّه طاهرین علیهم السّلام محشورش گرداند.[6]


مقدمه مترجم کتاب صفات الشیعة-شیخ صدوق-ترجمه توحیدى، ص:17-6

 

 



[1]-« معادن الحكمة فی مكاتیب الائمّة» تألیف علم الهدى محمد بن المحسن بن مرتضى الكاشانى، ج 2، ص 265، چاپ جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم.

[2]- این نامه را اكثر محقّقین و صاحبان تراجم نقل نموده ‏اند كه از جمله آنها، مى‏توان از علامه بحرانى در« لؤلؤة البحرین»، ص 384، محقّق خوانسارى در« روضات الجنّات»، ج 4، ص 273، علامه مجلسى در« بحار الانوار»، ج 50، ص 317 و 318، محدّث نورى در« مستدرك الوسائل»، ج 3، ص 527، قاضى نور اللَّه شوشترى در« مجالس المؤمنین»، ج 1، ص 453، محدّث قمى در« فوائد الرضویة»، ص 281، و علامه شیخ محمّد تقى تسترى در« قاموس الرّجال»، ج 6، ص 474، نام برد.

[3]- بحار الانوار، ج 51، ص 335 و 336

[4]- روضات الجنّات، ج 6، ص 140، ریحانة الادب، ج 3، ص 437

[5]- ریحانة الادب، ج 3، ص 438، قاموس الرجال، ج 8، ص 286، به نقل از تنقیح المقال، ج 3، ص 155

[6]- ما این مقدّمه را از كتاب« شیخ صدوق»، تألیف حجت الاسلام محمّد على خسروى تلخیص و اقتباس نموده ‏ایم.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، علل الشرایع(بانوان)، 
برچسب ها : چــــــهره هــای مــــانـدگـار،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 آذر 1397


باب صد و هشتاد و پنجم

 

اسرار نهى شدن از مدفوع کردن


 در زیر درختان خرماتقدس درخت خرما 

 

برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 581




 

امام صادق علیه السّلام علیه السّلام فرمودند: 

و سرّ این كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از تخلّى نمودن زیر درخت یا نخل میوه‏ دار نهى فرمودند آن است كه فرشتگان موكّل آنجا هستند و به خاطر همین است كه درخت نخل(خرما) وقتى در آن میوه هست مأنوس مى‏ باشند چه آن كه فرشتگان در آنجا حاضر هستند.





نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 18-سوره کـهـف، 19-سوره مـریم، 20-سوره طــــــــه، 23-سوره مـؤمنـون، 06-سوره انـعـام، 36-سوره یس، 50-سوره ق، 54-سوره قـمـر، 55-سوره الرّحمن، 69-سوره حـاقّـة، 80-سوره عبس، 02-سوره بـقـرة، 13-سوره رعـــــد، 16-سوره نـحـل، 17-سوره اســراء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 آذر 1397





حدیث جامع کیفیّت حال و روز  شیعیان و محبّین و حال و روز 

دشمنان علی ابن ابیطالب علیه السّلام در قیامت


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 81-مطلب شماره 580



اسحاق بن یحیى اللیثى معروف به ابراهیم، از محضر مبارك امام باقر علیه السّلام سؤال کرد : اى فرزند رسول خدا بفرمایید آیا مؤمنى كه مستبصر است وقتى صاحب معرفت شد و كمال یافت مرتكب زنا مى‏ شود.؟

حضرت فرمودند: خیر.

عرض كردم: آیا لواط مى‏ كند؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: دزدى مى‏ نماید؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: شرب خمر مى‏ كند؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: آیا كبیره‏ اى از این كبائر یا فاحشه‏ اى از فواحش را انجام مى‏ دهد؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: گناهى مى‏ كند؟

فرمودند: آرى، او مؤمن گناهكارى است كه ملمّ مى ‏باشد.

عرض كردم: معناى ملمّ چیست؟

فرمودند: «الملمّ بالذنب» یعنى كسى كه گناهى مى ‏كند ولى ملازم با آن نبوده و اصرار بر آن نمى‏ ورزد.

راوى مى‏ گوید: عرض كردم: سبحان اللَّه! خیلى جاى تعجب است كه مؤمن زنا و لواط و سرقت نمى ‏كند و شراب نیاشامیده و كبیره ‏اى از كبائر را مرتكب نشده و فاحشه‏ اى از فواحش را انجام نمى‏ دهد!!

حضرت فرمودند: از كار خدا نباید تعجب نمود، حق تعالى آنچه را كه بخواهد انجام مى ‏دهد و از فعلش سؤال نمى‏ شود ولى بندگان مورد سؤال و بازخواست قرار مى‏ گیرند، پس از چه تعجّب كردى اى ابراهیم؟

سؤال كن و خوددارى نكن و شرم و حیا ننما، این علم را متكبّر و كسى كه از سؤال حیاء مى‏ كند فرا نمیگیرد.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا، از شیعیان شما كسانى را سراغ دارم كه شرب خمر نموده، راه را بر مردم مى‏ بندند و راهها را مخوف و خطرناك مى‏ كنند، مرتكب زنا و لواط شده، ربا مى‏ خورند مبادرت به فواحش مى‏ كنند، در خواندن نماز و گرفتن روزه و دادن زكات سستى از خود نشان مى‏دهند، قطع رحم مى‏ نمایند و كبائر و معاصى كبیره را مرتکب مى‏ شود، پس توجیه آن چیست و چرا مؤمنى كه شیعه شما است فاعل این قبایح مى ‏باشد؟

حضرت فرمودند: اى ابراهیم، آیا در سینه ‏ات غیر از این سؤال، سؤال دیگرى خلجان نمى‏ كند؟

عرض كردم: چرا اى فرزند رسول خدا، سؤال بزرگتر از این! حضرت فرمودند: آن سؤال چیست؟

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا آن سؤال این است كه: از دشمنان و كسانى كه نصب عداوت و بغض شما را مى‏ كنند كسانى را یافته ‏ام كه نماز زیاد خوانده و بسیار روزه گرفته، زكات اموالش را داده، حج و عمره نموده، بر جهاد راغب و حریص بوده، افعال نیك و كردار پسندیده داشته صله رحم نموده، حقوق برادران دینى را اداء كرده، در مالش با دیگران رعایت مواسات را كرده، از شرب خمر دورى نموده، مرتكب زنا و لواط و سایر فواحش نمى ‏گردد، منشأ آن چیست و چطور مى‏توان این را توجیه كرد؟

پس برایم این راز را گفته و برهان و بیّنه ‏اش را بیان نمایید، به خدا سوگند فكرم را به خود مشغول كرده و خواب شب از من ربوده است.

راوى مى‏ گوید: حضرت باقر علیه السّلام تبسّم نموده و سپس فرمودند:

اى ابراهیم، بیانى كه مشكلت را حل كند و سؤالت را جواب داده باشم برایت ایراد خواهم نمود و علمى نهان از خزائن علم خدا را اظهار خواهم كرد، بگو چگونه اعتقاد این دو گروه 

(شیعیان عاصى و دشمنان مؤدّب به آداب) را یافته ‏اى؟

عرض كردم: محبّین و شیعیان شما كه فاعل افعال یاد شده مى‏ باشند كسانى هستند كه اگر بین مشرق و مغرب را از طلا و نقره پر كنند و به آنها دهند كه دست از دوستى و ولایت شما برداشته و به سراغ غیر شما روند هرگز این كار را نمى‏ كنند و اگر در راه دوستى شما با شمشیر بینى‏ه اى ایشان را ببرند و نیز در این راه كشته شوند از این راه برنگشته و دست از آن بر نمى ‏دارند.

و ناصبى را با آنچه از اوصاف كه بر ایشان نقل كردم اینطور دیده ام كه اگر بین مشرق و مغرب را از طلا و نقره پر كنند و به آنها دهند تا از محبّت طواغیت (طاغوت ها) دست كشیده و ولایت و دوستى شما را پیدا كنند امكان ندارد و در راه محبّت طواغیت و ستمگران اگر با شمشیر بینى آنها را ببرند و یا كشته شوند حاضر نیستند از آن دست بردارند و اگر منقبتى از مناقب و فضیلتى از فضایل شما را بشنوند بد حال شده و از آن مشمئز گردیده و رنگشان تغییر كرده و آثار كراهت در صورتشان دیده مى‏ شود و این به خاطر داشتن بغض شما و محبت ظالمان مى‏ باشد.

راوى مى ‏گوید: امام باقر علیه السّلام تبسّم كرده و فرمودند: اى ابراهیم اینجا است كه ناصبى‏ هاى عامل به اعمال یاد شده هلاك مى‏ شوند و پیوسته در آتش فروزان دوزخ معذّبند و از چشمه ‏هاى آب گرم جهنم آب مى‏ نوشند و به خاطر همین است كه خداى عزّوجلّ مى‏ فرماید:

ما توجه به اعمال فاسد بى‏ خلوص و بى‏ حقیقت آنها نموده و تمام را باطل و نابود مى‏ گردانیم اى ابراهیم، آیا مى‏ دانى سبب و سرّ آنچه گفتى چیست؟

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا برایم بیان كنید و برهانش را شرح دهید.

حضرت فرمودند: اى ابراهیم خداوند تبارك و تعالى عالم و قدیم بوده و اشیاء را از هیچ آفریده و كسانى كه معتقدند خداوند اشیاء را از چیزى آفریده به او كفر ورزیده‏اند زیرا آن چیزى كه اشیاء را از آن آفریده باید قدیم و با حق تعالى از ازل بوده باشد در حالى كه اینطور نیست.

بلكه حق تعالى اشیاء را از هیچ آفریده، یكى از مخلوقات حق زمین است كه آن را طیّب و پاك آفرید و سپس آن را شكافت و از درونش آب زلال و صاف و شیرین را بیرون آورد و بر آن ولایت ما اهل بیت را عرضه كرد، آب آن را پذیرفت سپس حق تعالى آن را هفت روز بر روى زمین جارى ساخت تا تمام آن را فرا گرفت، بعد آب را برد و پس از آن مقدارى از گِـل روى زمین را برداشت و آن را گِـل ائمه علیهم السلام قرار داد و بعد گِـل ولاى ته ‏نشین شده آن گِـل را برداشت و از آن شیعیان ما را آفرید و اگر گل شما را اى ابراهیم به حال خود مى‏ گذاشت همانطورى كه گل ما را به حال خود گذاشت البته شما و ما یك چیز مى‏ شدیم.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا: با گل ما مگر خداوند چه كرد؟

حضرت فرمودند: خداوند متعال بعد از آن زمین شور و ناپاك و متعفّنى را آفرید، آن را شكافت و آبى بد مزه و شور از آن بیرون آورد سپس ولایت ما را بر آن عرضه‏ داشت، و آن نپذیرفت، آن آب را بر زمین براى هفت روز جارى ساخت تا تمام آن را فرا گرفت، سپس آب را برد و پس از آن مقدارى از گِـل روى آن زمین را برداشت و از آن طاغیان و پیشوایان شان را آفرید، بعد با ته ‏نشین گِـل شما آن را ممزوج كرد و اگر گِـل آنها را به حال خود مى‏ گذاشت و با گل شما ممزوج نمى‏ كرد شهادتین اصلا به زبان جارى نمى‏ كردند، نماز نمى‏ خواندند، روزه نمى ‏گرفتند، زكات نمى‏ دادند، حجّ بجا نمى ‏آوردند، و امانت را به صاحبش رد نمى‏ نمودند و در صورت اصلاٌ شباهتى به شما نداشتند و هیچ چیز گرانتر و سخت‏تر بر مؤمن از این نیست كه دشمنش را بصورت خود ببیند.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا با این دو گِـل چه شد؟

فرمود: این دو را با آب اوّل (آب شیرین و گوارا) و دوّم (آب شور بدمزه و متعفّن) با هم ممزوج كردند بعد آن گل را مالید مثل مالیدن پوست پس از آن یك مشت از آن را برداشت و فرمود این به طرف بهشت باشد و باكى نیست، بعد مشتى دیگر برداشت و فرمود: این به طرف آتش و دوزخ باشد و باكى ندارم، پس از آن آن دو را مخلوط نمود پس از سنخ مؤمن واقع شد و طینت آن را بر سنخ كافر بود و نیز از سنخ كافر واقع شد و طینت آن بر سنخ مؤمن بود، پس آنچه از شیعیان ما مى‏ بینى از قبیل:

زنا، لواط، ترك نماز، ترك روزه، ترك حجّ، ترك جهاد، خیانت یا كبیره‏اى از كبائر بدان كه ناشى است از طینت و عنصر ناصب كه با طینت مؤمن ممزوج گردیده و طینت ناصبى مقتضى اكتساب مآثم و فواحش و كبائر مى‏ باشد. و آنچه از ناصبى مشاهده مى‏ كنى از قبیل:

مواظبت بر نماز، روزه، زكات، حجّ، جهاد و ابواب خیر ناشى از طینت مؤمن است كه با طینت ناصبى ممزوج شده و طینت مؤمن مقتضى اكتساب حسنات و بكار گرفتن اسباب خیر و اجتناب از مآثم(گناهان) مى‏ باشد.

بارى وقتى این اعمال بر حق تبارك و تعالى عرضه شد فرمود:

من عادل بوده، جور و ستم نمى‏ كنم، منصف هستم ظلم را روا نمى‏ دارم، حاكم بوده در حكم خود جور نكرده و از صواب میل به خطاء ننموده و از حق و واقع دور نمى‏ شوم، اعمال زشت را كه مؤمن را مرتكب شده ملحق به سنخ ناصب و طینتش كنید و اعمال حسنه و پسندیده را كه ناصبى كسب نموده به سنخ مؤمن و طینت وى ملح سازید.

تمام این افعال را به اصل خود برگردانید، من خداوندى هستم كه معبودى غیر از او نیست، آگاه به آشكار و نهان هستم، من بر دلهاى بندگانم مطّلع هستم، جور و ظلم نكرده، احدى را ملزم به فعلى نكرده، مگر به آنچه قبل از آفرینشش از او سراغ دارم.

 



«ادامه مطلب»


نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 05-سوره مـائـده، 07-سوره اعـراف، 16-سوره نـحـل، 25-سوره فــرقــان، 29-سوره عـنکبوت، 53-سوره نـجـم، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، امـــــــام علـــــــــــــــــی، احادیث فضائل امام علی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397




نکته مهم در موضوع قضاوت در باره افراد


احمد بن محمّد، از پدرش، از محمّد بن احمد از موسى بن عمر، از ابن سنان، از ابو سعید قماط، از حمران نقل كرده كه وى گفت: از حضرت علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمود: هر گاه شخصى وقتى سمت راست تو است رأى و اعتقادى داشت و سپس به سمت چپ تو رفت در باره اش فقط به خیر سخن بگو و از وى تبرّى مجوى تا وقتى كه بشنوى از او آنچه را كه وقتى در سمت راست تو برود از او شنیدى چه آنكه قلوب و دلهاى بین دو طریق از طرق اللَّه است هر طورى كه او بخواهد در دلها تصرّف مى‏كند ساعتى چنان بوده و ساعتى دیگر چنین مى ‏باشد و بنده بسا به خیر توفیق مى یابد.


مقاله مؤلّف‏ :

مؤلّف این كتاب رحمة اللَّه علیه مى‏ گوید:

مقصود از «اصبعین من اصابع اللَّه» در كلام امام علیه السّلام طریقین من طرق اللَّه است و مراد از طریقین، طریق خیر و طریق شر مى ‏باشد چه آنكه خداوند متعال را نباید به اصابع(انگشتان) توصیف نمود و اساساٌ شباهتى به مخلوقاتش ندارد پس باید در لفظ اصابع تصرف كرد و آن را تأویل برد.



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 74-مطلب شماره 577



*****


این روایت به دو گونه از عبد الله بن عمر و انس از رسول خدا(ص) نقل شده است:

1. عن عبد الله بن عمر أنه قال سمعت النبی(ص) یقول‏: 

«إن‏ قلوب‏ بنی‏ آدم‏ کلها بین إصبعین من أصابع الرحمن یصرفها کیف شاء ثم یقول رسول الله ص عند ذلک اللهم مصرف القلوب اصرف‏ قلوبنا إلى طاعتک»[1] 

«همانا تمامی قلب­ های آدمیان میان دو انگشت از انگشت رحمان(خداوند) است و آن‌را به هر سو که بخواهد می‌کشاند سپس رسول خدا(ص) بعد از نقل این سخن فرمود: خدایا! ای گرداننده قلب‌ها! قلب‌های ما را به سوی فرمان‌برداری از خود رهنمون ساز».

2. أنَس قال: قال رسول الله(ص‏):

«ما من قلب آدمی إلا و هو بین إصبعین من أصابع الله تعالى فإذا شاء أن یثبته ثبته و إذا شاء أن یقلبه قلبه»[2] 

«هیچ قلبی از قلب‌های آدمیان نیست مگر این‌که در میان دو انگشت از انگشتان خداوند قرار دارد، پس اگر خداوند بخواهد، آن‌را ثابت نگه‌دارد و اگر بخواهد آن‌را تغییر دهد».

توجه به این نکته ضروری است که، برخی فرقه‌های اسلامی مانند مشبّهه و مجسّمه معتقدند که خداوند شبیه به آدمیان است و گفته‌اند که خداوند نیز مانند انسان، دست و پا و دیگر اعضا دارد و برای این عقیده خود به ظاهر الفاظ برخی آیات قرآن و روایات دلیل آورده‌اند که این عقیده به نظر امامیه باطل است.[3]

روایت مطرح شده در پرسش نیز از همین قبیل است، توضیح این‌که:


یکی از معانی «إصبع» یا «انگشت» در لغت «اثر نیکو» است. 


چنانکه گفته می‌شود: 

«فلان من الله علیه إِصْبَعٌ حسَنة أَی أَثر نعمة حسنة»[4]

فلانی برایش از ناحیه خداوند اثر انگشتی نیکو است؛ یعنی اثر نعمتی زیبا است. 

لبید در این‌باره چنین سروده است:

مَنْ یَجْعَلِ اللهُ علیه إِصْبَعا

فی الخَیْرِ أَو فی الشّرِّ، یَلْقاهُ مَعا[5]

کسی که خدا برای او اثر انگشتی در کارهای خوب و بد قرار داده باشد،

 هر دوی آنها را با هم ملاقات خواهد کرد.

برخی گفته‌اند این که به اثر نعمت «انگشت» می‌گویند به این جهت است که، به آثار نیک با انگشت اشاره می‌شود.[6]

روایت مورد بحث نیز به همین معنا است؛ یعنی دگرگونی قلب‌های مؤمنان بین آثار زیبای پروردگار و ساخته های او است.[7]

ابن اثیر گوید: «انگشت از صفات اجسام است و خداوند منزّه و برتر از اثبات صفات اجسام برای او است و استعمال انگشت برای پروردگار به صورت مجاز است؛ مانند اطلاق دست و چشم و گوش برای خداوند که به منزله تمثیل و کنایه از سرعت دگرگونی قلوب توسط خداوند است و این امر به مشیت خداوند وابسته است و اختصاص بیان انگشتان کنایه از اجزای قدرت و  گرفتن با شدّت است؛ زیرا گرفتن با دست، با اجزای آن‌که انگشتان است، محقق می‌شود».[8]

به عنوان مثال؛ به چوپان که اثرگذاری خوب روی گله‌‌اش دارد می‌‌گویند برای او انگشت بر گله‌‌اش است و این سخن وقتی گفته می‌شود که چوپان تأثیرگذاری خوب بر گله‌اش داشته و اثر آن معلوم باشد.[9]

سید مرتضی علم الهدی(ره) در ذیل این روایت، توضیحات علمای لغت را نیز آورده است.[10]

 =============

[1]. علم الهدی، علی بن حسین، أمالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 1، ص 318، دار الفکر العربی، قاهره، چاپ اول، 1998م.  

[2]. همان.

[3]. ر.ک: «تفسیر لما خلقت بیدی»، سؤال 30654.

[4]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: میر دامادى، جمال الدین،‏ ج 8، ص 193، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق. 

[5]. همان.

[6]. همان.

[7]. همان.

[8]. جزرى، ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج 3، ص 9، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، قم، چاپ اول، 1367ش.

[9]. لسان العرب، ج 8، ص 193

[10]. ر.ک: أمالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، ج 1، ص 318 – 323


برگرفته از سایت :

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa29697#






نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397




اگر بنده با ایمان من محزون و دل شكسته نمى شد...!!!


پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از یعقوب بن یزید، از ابن ابى عمیر، از منصور بن یونس نقل كرده كه گفت: حضرت ابو عبد اللَّه علیه السّلام فرمودند: خداوند متعال مى ‏فرماید:

اگر بنده با ایمان من محزون و دل شكسته نمى شد البتّه دستارى از طلا به سر كافر مى ‏بستم[1]



( 1)- شاید مقصود این باشد كه متاع و اموال دنیا آنقدر بى ‏ارزش است كه حق تعالى راضى است از طلا كه سر آمد همه اموال دنیوى است دستار و تاج به سر كافر كه دشمن او است بگذارد منتهى چون این معنا موجب حزن و اندوه مؤمن كه دوست حق تعالى است مى‏ گردد لا جرم خداوند این كار را نكرده است.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 74-مطلب شماره 576







نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397



تقرّب به خداوند در عمل است نه در مال و فرزند


(تـدبّـر قـرآنـی)



 پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه از محمّد بن الحسین، از ابن محبوب، از ابراهیم جازى از ابو بصیر نقل كرده كه وى گفت: محضر مبارك حضرت ابى جعفر علیه السّلام بودیم از اغنیاء و متموّلین شیعه نزد آن حضرت نام بردیم، گویا حضرتش كراهت داشتند از ما راجع به ایشان چیزى بشنوند، فرمود: اى ابا محمّد وقتى مؤمن غنى و رحیم بود و از مالش به دیگران رساند و به اصحاب خود احسان نماید خداوند متعال دو برابر اجر انفاقى كه كرده به او مى ‏دهد.

زیرا خداوند متعال در كتاب عزیزش مى‏ فرماید:

(سباء/37)



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 73-مطلب شماره 575






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397



وقت قبولی توبه چه زمانی است؟

 محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه، از محمّد بن الحسن الصفّار، از معاویة بن حكم از ابن ابى عمیر از ابان بن عثمان، از یحیى بن ابى العلاء از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

حضرت على علیه السّلام جنگ نمى‏ كردند تا وقتى كه آفتاب به زوال گراید و مى ‏فرمودند: درهاى آسمان هنگام زوال(ظهر)آفتاب گشوده شده و توبه آن وقت قبول مى‏ شود و نصرت و ظفر در آن هنگام نصیب مى‏ گردد.

و نیز مى‏ فرمودند: زوال به شب كه وقت فراغت از جنگ و دست كشیدن از آن است نزدیك‏ تر بوده و سزاوار است كه كشتار كمتر شود و طالب جنگ به مقر خود برگردد و مغلوب فرار كند و جان به در برد.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 70-مطلب شماره 574






نوع مطلب : اسرار گناه و بررسی آثار آن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397



خواجه چه کسانی هستند؟

حدیث (66) 

پدرم رحمة اللَّه علیه، از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد برقى، از محمّد بن یحیى، از حمّاد نقل كرده كه وى گفت: محضر مبارك حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام عرض كردم: فدایت شوم برخى از شیعیان شما هستند كه خواجه بوده و بسیار عفیف و عابد مى‏ باشند ولى سخت درشت خوى و سریع الغضب هستند سرّ این چیست؟

حضرت فرمودند:

سرّش و جهتش آن است كه او را فرزند نمى ‏شود و در عین حال اهل فحشاء و زنا نیست.

...

حدیث (67) 

و با همین اسناد، از برقى با اسنادش مرفوعاٌ تا حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام حدیث را اینطور نقل كرده:

از امام علیه السّلام راجع به خواجه سؤال شد؟

حضرت فرمودند:

سؤال مكن از كسى كه نه مؤمن او را زاییده و نه او مؤمن مى ‏زاید.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث66-67--مطلب شماره 573






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397



فرقه «مرجئه» چه کسانی هستند؟


 حدیث (61)

حسین بن احمد رحمة اللَّه علیه، از پدرش، از محمّد بن احمد، از ابو عبد اللَّه رازى، از على بن سلیمان راشد با اسنادش مرفوعاٌ از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

گروه «مرجئه»(1)قیامت كور محشور مى‏ شوند و پیشوایشان نیز كور است.

پس كسانى كه از امّت ما نبوده و ایشان را مى ‏بینند مى‏ گویند:

امّت محمّد تمام شان نابینا هستند.

پس من به ایشان مى‏ گویم: اینها «مرجئه» از امّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نیستند؛ زیرا دین شان را تبدیل كرده پس آنچه در آنها بود (بینایى) به غیر آن (نابینایى) تبدیل گشت و آئین شان را تغییر دادند در نتیجه نعمتى كه داشتند تغییر نمود.


حدیث (62)

 و با همین اسناد، از محمّد بن احمد، از محمّد بن عیسى، از فضل بن كثیر مدائنى، از سعید بن ابى سعید بلخى، وى مى‏ گوید: از حضرت ابا الحسن علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمود:

خداوند متعال در هر یك از اوقات نماز كه این خلق نماز مى‏ خوانند لعنت شان مى‏ كند.

راوى مى‏ گوید: عرض كردم: فدایت شوم براى چه؟

حضرت فرمودند: چون حق ما را انكار كرده و خودمان را تكذیب نموده‏ اند.


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث61-62--مطلب شماره 572


============

1-«مرجئه» از ارجاء، به معنی تاخیر افتاده می‌آید. بعضی گفته‌اند: ارجاء به معنی تاخیر به این معنی است که امیرالمومنین علی (علیه‌السّلام) را از رتبه اول به رتبه چهارم خلفاء موخر نموده‌اند. «مرجئه» به این معنی هم بر تمام اهل سنت بکار می‌رود و هم بخصوص بر این فرقه اطلاق می‌شود.

«مرجئهکی» از مذاهب کلامی اهل سنت است. این عقیده و تفکر در حکومت اموی بوده است ولی به عنوان مکتب کلامی در اواخر قرن اول بروز می‌یابد. این اصطلاح از عقیده ایشان برداشت شده، بدین معنا که عمل، موخر از نیت و ایمان است و موجب ضرر به ایمان نمی‌شود و در نتیجه رجاء، به امید داشتن نیز در این فرقه معنی می‌دهد  و می‌گویند کسی‌که گناه کبیره مرتکب شده باشد، مخلد در آتش نیست بلکه کار او به خدا واگذار می‌شود. 


******

مرجئه چه کسانی هستند؟

مرجئه نام فرقه ای است که پایان نیمه اول قرن یک هجری پدید آمد.

لغت مرجئه از مرجی به معنای تاخیر افکندن می آید ؛ به این معنا که آنان کسی را که گناه کبیره مرتکب شده باشد ، مخلد در آتش نمی دانستند ، بلکه کار او را به خدا واگذار می کردند و به همین دلیل مرجئه نام گرفتند.

مرجئه پس از خوارج به وجود آمدند و سوال اصلی و اولیه شان این بود که آیا مرتکب گناه کبیره در آتش مخلد خواهد بود یا نه ؟ به دنبال این ، سوال از حدود ایمان به میان آمد.

آنان معتقد بودند ایمان بر گفتار زبانی و گفتار زبانی بر عمل مقدم است و کسی که عملی نداشته باشد، اما ایمان داشته باشد رستگار خواهد بود.

اعتقاد آنان این بود که اگر کسی ایمان داشته باشد و گناه کند ضرری نخواهد کرد و رستگار است ، چنانچه اگر کافر ، عملی خوب به جا بیاورد ، چون کافر است بهره ای از عمل خود نخواهد برد.

نقطه اشتراک تمامی طرفداران مرجئه ، جدا کردن حوزه ایمان از عمل است.

اما درباره ماهیت ایمان اختلاف هایی بین آنان وجود دارد.

بعضی ایمان را همان معرفت دانسته اند، عده ای دیگر علاوه بر معرفت خضوع قلبی را اضافه کرده اند و بعضی تصدیق (اقرار زبانی) را لازم دانسته اند.

در نظریه افراطی گری ایمان همان تصدیق است و اقرار زبانی و اصولا معرفت خدا ربطی به تعریف ایمان ندارد.

مساله دیگری که وجود دارد درباره داخل شدن اعتراف به حقانیت رسولان در مفهوم ایمان است که این مساله نیز مورد اختلاف است.

یکی دیگر از مسائل اختلافی درباره همین مساله ایمان ، ارتباط درونی اجزای ایمان و مرز کفر است.

به تبع اختلاف نظر در مفهوم ایمان در مرز کفر هم اختلاف هایی به وجود آمده است ؛ مثلا اگر ما ایمان را فقط معرفت بدانیم طبیعتا جهالت مرز کفر است.

البته باید توجه داشت با توجه به فلسفه پیدایش مرجئه ، کشش اصلی به سمت اثبات ایمان و دور شدن از تکفیر و کفر است ، در این صورت شرایط برای ایمان سهل تر و برای تکفیر دشوارتر است ، اشعری می گوید: مرجئه جز کسانی را که همه امت بر تکفیر آنها اجماع دارند ، کافر نمی دانند.

در کنار این مطلب ، توجه به این مساله که عضدالدین ریجی می نویسد ، جمهور فقها و متکلمان احدی از اهل قبله را تکفیر نمی کنند جالب و تامل برانگیز است.


مفهوم فسق نزد مرجئه 

مرجئه با اصرار بر استقلال ایمان از عمل ، مرتکب کبیره را داخل در حوزه ایمان کرده اند ، برخلاف خوارج که اصرار بر کفر مرتکب کبیره دارند.

معتزله نیز حد وسط اختیار کرده و مفهوم فسق را برای حل این مساله عنوان کرده اند ، به طوری که او را تنها فاسق می خوانند ، نه مومن و نه کافر.

مرجئه نیز این تعبیر را درباره مرتکب کبیره به کار می برند ، اما او را مومن می دانند.

البته اطلاق فسق ، بین فرقه های مختلف خوارج شدت و ضعف دارد.


مساله وعید و نظریه مرجئه

مرجئه ، جدا از آن که اصرار بر آن دارند مرتکب کبیره را از خلود در جهنم معاف سازند ، تمایل دارند درباره ورود موقت او نیز مفری بیابند که البته در این راه با مشکلات عدیده ای که مهمترین آنها ظواهر برخی آیات قرآن است رو به رو شده اند.

در این باره که آیا اصولا وعید (عذاب) برای فساق در قرآن آمده است یا خیر ، دیدگاه های مختلفی از ناحیه مرجئه مطرح شده است که بعضا با قدری یا جبری بودن قائل مرتبط است.


دو حیث ارجا

در تقسیم کلی می توان مرجئه را از دو حیث نگریست:

الف) کسانی که درباره حضرت علی و عثمان قضاوتی نکردند و کار آنان را به خدا واگذار کردند.

(مرجئه در رابطه با مسائل اجتماعی)

ب) گروهی که قائلند ایمان تنها گفتار است و عمل در آن نقشی ندارد.

(مرجئه در رابطه با مسائل اعتقادی و کلامی)از حیث دوم مرجئه خود به چند فرقه تقسیم شده اند که عبارتند از:

-1 قائلین به تاخیر و جدایی عمل از ایمان و این که ایمان قابل نقص و زیادت نیست و استثنا نمی پذیرد ، به این گروه مرحبه الفقهاء می گویند.

عده ای از اهل کلام مثل اشاعره و ماتریدیه و ابو حنیفه و بعضی فقها در این جرگه داخل شدند پیدایش این نظریه را بین سالهای 73 تا 83 هجری قمری دانسته اند.

-2 قائلین به این که ایمان مجرد معرفت بوده و معصیت به ایمان ضرری نمی رساند.

جهمیه و غیلانیه و شمریه از این گروهند.

به این عده «مرجئه غالی» می گویند.

-3 قائلان به این که ایمان فقط قول زبانی است و حتی معرفت در آن نقشی ندارد.

این نظریه را به کرامیه نسبت داده اند.

برای مرجئه تقسیمات دیگری هم ذکر کرده اند؛ مثل یونسیه ، عبیدیه ، عنسانیه ، بوثوبانیه ، توفیه و صالحیه که به اعتبار مشایخ این فرقه ها نامگذاری شده اند.

درباره حیث اول می توان به صورت کلی تر چنین گفت: مرجئه گروهی بودند که در رابطه با امور مشتبه ، قضاوتش را به روز قیامت واگذار می کنند تا خداوند درباره آن امور تصمیم بگیرد.

این اعتقاد در صور مختلفی ظهور کرد که یک نمونه آن را ما ذکر کردیم.

مکتب اعتقادی مرجئه برای امویان که از ارتکاب گناهان بزرگ در نهان و آشکار پروایی نداشتند ، پناهگاه و ماوای خوبی بود.

گفته شد مرجئه کار مرتکبین گناهان کبیره را به خدا واگذار می کردند.

آنان را در آتش مخلد نمی دانستند و برای این سخن ، آیه 107 سوره توبه را دلیل بر ادعای خود می آوردند.


و آخرون مرجون لامرالله ، اما یعذبهم و اما یتوب علیهم و الله علیم حکیم (توبه/106)

ترجمه: 

برخی دیگر از گناهکاران آنهایی هستند که کارشان بر مشیت و خواست خدا موقوف است (بستگی دارد) که یا به عدل آنان را عذاب کند ، و یا به لطف و کرم از گناه شان چشم بپوشد و خدا دانا و حکیم است.


نظر کلی آنان در این باب این است که وقتی شخصی با روشی مورد قبول مسلمین (اجماع ، مراجعه به شورای اهل حل و عقد یا نص خلیفه پیشین) به خلافت رسید باید امر او را اطاعت کرد و اطاعت فرمان او را واجب شمرد.

مرجئه عصمت را در تعیین امام شرط نمی دانند و اصولا وارد در بحث امامت مفضول و فاضل نمی شوند.

همان طور که قبلا گفتیم اینان مستقیم و یا غیر مستقیم در ارتباط با خلفای اموی به طرح عقاید خویش می پرداختند.

این سلسله از عقایدشان ، بسیار مقبول دستگاه های حکومتگر نیمه دوم قرن اول هجری و اوایل نیمه دوم هجری بوده است.

در زمینه خلافت علی بن ابیطالب (ع) ، ضمن قبول امامت و خلافت آن حضرت و مشروع دانستن آن ، قاطعانه معتقدند آن حضرت از خلافت و امامت مسلمین ، سهمی بیش از خلیفه چهارم بودن ، ندارد.

در میان مسلمین ، رهبران مرجئه تنها ابوثوبان مرجی بنیانگذار فرقه ثوبانیه است که اعتقاد دارد غیر قریشی نیز می تواند امام باشد و بر آن است که هر کس اقامه کتاب و سنت کند ، می تواند امام باشد.

او معتقد است که امامت به اجماع اثبات می گردد ، اما تقریبا همه فرق دیگر مرجئه اصل و نسب را در موضوع امامت شرط دانسته و اعتقاد دارند امام باید قریشی باشد.

اهمیت مرجئه از حیث سیاسی بیشتر با توجه به دوره حکومت بنی امیه و علی الخصوص حکومت معاویه و یزید مشخص می شود ؛ معاویه که خود فرزند ابوسفیان از بزرگان قریش بود ؛ فرزند کسی که اسلام نیاورد ، مگر زمانی که از جان خود بیمناک شد.

معاویه کسی بود که نسبت به اصحاب پیامبر (ص) - که هنوز در زمان خلافت او زنده بودند - هیچ فضیلتی نداشت تا به او اولویتی برای خلافت ببخشد.

او کسی بود که هیچ تقیدی به شعائر الهی چه در زندگی شخصی و چه در اداره حکومت نداشت.

از مهمترین کارهایی که او با این سابقه نه چندان روشن برای موجه جلوه دادن قدرت خود انجام داد ، تبدیل خلافت به سلطنت بود.

سلطنت دارای یک خصیصه اصلی است و آن این که در سلطنت مردم می باید کاملا نسبت به سلطان مطیع باشند و کوچکترین اعتراضی به شیوه عمل سلطان ننمایند و سلوک سلطان را عین حق بدانند.

این خواسته با توجه به این که هنوز بیش از سه دهه از وفات پیامبر اسلام ص نگذشته بود و با فرهنگ نبوی تقابل آشکار داشت ، براحتی محقق نمی شد.

معاویه برای تحقق بخشیدن سلطنت نیازمند پشتوانه ای تئوریک داشت و این پشتوانه از طریق تفکر ارجائ قابل حصول بود.

با توجه به چگونگی شکل گیری اندیشه مرجئه از حیث تاریخی دست پنهان امویان را در آن می بینیم.

اندیشه مرجئه در ابتدا به این شکل به وجود آمد که گویی گروهی از مسلمانان نمی خواهند خدشه ای بر جامه تقوی و اعتقاد آنان وارد شود.

این عده درباره قتل عثمان گفتند برخی یاران عثمان می گویند او مظلوم کشته شده است.

ما تصدیق می کنیم.

عده ای می گویند علی و یاران او برحقند و ما همگی آنها را بر حق می دانیم.

ما نه آنان را محکوم می کنیم و نه حمایت.

اما همگی آنها را به خداوند وا می گذاریم تا خود در مورد آنها داوری کند.

پیش زمینه این سخن این است که سبب قتل عثمان ؛ علی (ع) و یاران او هستند.

یعنی امری را که توسط معاویه و یارانش به علی (ع) نسبت دادند و حضرت علی (ع) و یارانش هیچ گاه آن را نپذیرفتند ، از پیش برای مرجئه پذیرفته شده است.

آنها پس از پذیرفتن این مطلب می گویند ما نمی دانیم علی (ع) که عثمان را کشت بر حق بوده است و یا اینکه عثمان مظلوم کشته شده است.

تقویت اندیشه مرجئه در زمان خلافت معاویه و یزید سبب شد که مخالفت علنی اعمال خلیفه با شرایع اسلام به این شکل توجیه شود که اولا مرتکب کبائر از دایره اسلام خارج نیست و بنابراین خلیفه زمان که مرتکب کبائر شده ، هنوز مومن است و از این جهت منعی در ادامه خلافت او نیست.

در ثانی در امور سیاسی ، خلیفه خود می داند چه کند و ما از درستی و نادرستی اعمال او مطلع نیستیم و قضاوت در مورد اعمال او به خداوند در روز جزا مربوط می شود.

خلیفه اموی به صرف این که مرتکب اعمالی شده باشد که مسلمین آن را گناه می دانند ، از عضویت در امت اسلامی محروم نمی شود.

بنابراین ، قیام علیه امویان مشروع نبود و مرجئه مقدم بر هر چیز ، گروهی بودند که از امویان بر مبنای احکام دین پشتیبانی می کردند.

نتیجه چنین اندیشه ای این بود که نخبگان جامعه به زهد و انزوای سیاسی روی آورند و از اعتراضات سیاسی پرهیز کنند و زمینه سلطنت بنی امیه فراهم تر شود.

البته بعدها در حکومت بنی امیه بین مرجئه و حکومت اختلافات و حتی نزاع هایی به وجود آمد که علت آن از حوصله این مقاله خارج است.


منابع:

-1 مطهری ، حماسه حسینی

-2 شهیدی ، قیام امام حسین (ع) ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

-3 جعفری ، محمد تقی ، امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

-4 مهاجرانی ، انقلاب عاشورا

 





نوع مطلب : معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، امـــــــام علـــــــــــــــــی، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397



این گُــل مال من است!!!





رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

وقتى مرا به آسمان بردند یك قطره از عرق من چكید و از آن گلى رویید و افتاد در دریا، ماهى‏ ها رفتند تا آن را بگیرند و «دِعمُوص‏»[1] نیز براى گرفتن آن رفت، و وقتی به آنجا رسیدند،

ماهى گفت: این مال من است «دِعمُوص» هم گفت: این مال من است، خداوند متعال فرشته ‏اى را نزد آنها فرستاد تا بین شان حكم كند، فرشته نصف از آن را براى ماهى و نیم دیگرش را براى «دِعمُوص» قرار داد.

برگ هاى گل پنج تا است كه به این هیئت دیده مى‏ شوند:

دو عدد به شكل ماهى و دو تا به صفت «دِعمُوص» و یكى دیگر نصفش به شكل ماهى و نصف دیگرش به شكل «دِعمُوص» است.



[1]- «دعموص» كرم دراز و سیاهى است كه در گودالهاى آب زندگى مى‏ كند.




برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 58-مطلب شماره 570







نوع مطلب : اســــــــــــــرار عالم خلفت، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، پیامبـــــــــــر اکــــــــــــرم ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397


( کل صفحات : 20 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات