وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها




زندگینامه شیطان-قسمت ششم/8




اندرزهاى شیطان به نوح




حضرت عبدالعظیم حسنى از معصوم نقل مى کند: - بعد از طوفان نوح وقتى کشتى روى زمین قرار گرفت - شیطان پیش نوح آمد و گفت : 

تو خدمتى بزرگ به من کردى در پیش من حقى دارى . مى خواهم در عوض تو را نصیحت کنم و به تو خیانت نمى کنم . حضرت نوح ، از کلمات شیطان و از این که مى خواهد او را نصیحت کند ناراحت شد. 

خداوند به او وحى کرد که :اى نوح سخن او را قبول کن ! نوح فرمود: هر چه مى خواهى بگو. شیطان گفت : - اى نوح ! بخیل ، حریص ، حسود، جبار و عجول مباش - چون اگر بدانم کسى این صفات را دارد او را مانند توپ این طرف و آن طرف پرت مى کنم . 

حضرت نوح فرمود: خدمتى که من به تو کردم چیست ؟ جواب داد: نفرینى که درباره قوم خود نمودى و همه را به هلاکت رساندى و آنها را به جهنم فرستادى ، من از دست آنها راحت شدم و اگر خودم مى خواستم آنان را گمراه و به گناه بکشانم ، یک عمر وقت لازم بود.(30)

در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام آمده : - بعد از آن که نوح از هر حیوانى یک جفت نر و ماده ، به کشتى برد - تا از غرق شدن نجات یابند و بعدا نسل آنها زیاد شود، نوبت به الاغ رسید، نوح به سوى الاغ آمد تا آن را به درون کشتى ببرد، الاغ سرپیچى کرد و نرفت ؛ زیرا شیطان در دست و پاى او را قرار گرفته بود.

 وقتى نوح سرپیچى الاغ را دید، فرمود: اى شیطان ! داخل شو! الاغ رفت . و شیطان هم همراه الاغ داخل کشتى رفت بدون آن که نوح متوجه شود. 

وقتى کشتى روى آب قرار گرفت چشم نوح به شیطان افتاد که گوشه اى نشسته بود. گفت :اى ملعون ! گم شو، چه کسى ، به تو اجازه داد وارد شوى ؟ 

پاسخ داد: خودت ! وقتى که مى خواستى الاغ را سوار کنى ، گفتى :اى شیطان ! داخل شو، من هم داخل کشتى شدم .

شیطان گفت : آیا مى خواهى دو چیز به تو یاد دهم ؟! نوح فرمود: من احتیاج به گفتار تو ندارم ، اما هر چه مى خواهى بگو، شیطان گفت : آن دو چیز یکى «حرص» است که از آن دورى کن ؛ چون آدم و حوا به خاطر حرص از بهشت خارج شدند.

دوّم «حسد» است ، از آن هم بپرهیز! چون حسد باعث شد که خداوند مرا از بهشت خارج کرد.

 خداوند به حضرت نوح وحى کرد که هر دوى آنها را بپذیر، اگر چه خودش ملعون است(31

بعضى روایاتى که از معصومان علیهم السلام نقل شده ، علت رانده شدن شیطان را از درگاه الهى ، حسد بردن آن ملعون دانسته و سجده نکردن در مقابل آدم را ناشى از همین خوى او بر شمردند.

حضرت على علیه السلام در این باره فرمودند : 

الحسد معصیة ابلیس ‍الکبر 

حسد، معصیت و نافرمانى شیطان بزرگ بود(32)

امام صادق علیه السلام در حدیثى که حسد را به دو قسم تقسیم فرموده ، چنین مى گوید: یک قسم حسد غفلت و دیگرى حسد فتنه است .

 آنگاه در مورد قسم دوم مى فرماید: حسد دوم ، بنده را به کفر و شرک مى کشاند. به واسط حسد بود که شیطان دستور خدا را رد کرد و از سجده به آدم خوددارى نمود(33)


کافران هم جنس شیطان آمده
جانشان شاگرد شیطانان شده

صد هزاران خوى بد آموخته
دیده هاى عقل و دل بر دوخته

گمترین خوشان به زشتى آن حسد
آن حسد که گردن ابلیس زد

از خدا مى خواه دفع این حسد
تا خدایت وارهاند از جسد(34)


در روایت دیگرى از جناده بن امیه است که مى گوید: نخستین گناه حسد بردن شیطان به آدم بود. چون آن ملعون مامور شد به آدم سجده کند حسد - بر مقام و شخصیت آدم - او را به نافرمانى واداشت و سجده نکرد(35)

امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیث اربعه ماءه شماره 311 فرمود: هرگاه انسان خود را آماده براى نماز اول وقت کرد شیطان مى آید در مقابلش ‍مى ایستد و از روى حسد به خاطر نعمت هایى که خداوند در عوض این نماز به او مى دهد و آن ملعون خود از آن محروم شده ، به وى مى نگرد(36)


ور حسد گیرد تو را ره در گلو
در حسد ابلیس را باشد غلو

کو ز آدم ننگ دارد از حسد
با سعادت جنگ دارد از حسد

عقبه اى زین صعب تر در راه نیست
اى خنک آن کش حسد همراه نیست

این جسد، خانه حسد آمد باران
کز حسد آلوده گردد خاندان

خانمان ها از حسد گردد خراب
بازشاهى از حسد گردد غراب

خاک شو مردان حق را زیر پا
خاک بر سر کن حسد را هم چو ما

=============

30- بحارالانوار ج 72 ص 195

31- همان

32- غررالحکم ص 38

33- تحف العقول ص 371

34- مثنوی مولوی دفتر چهارم ص 751

35- درالمنثور ج 1 ص 51

36- مواعظ العددیه ص 304



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت ششم/9




شیطان در میان شاه درخت




شیطان نه تنها براى منحرف کردن مردم درون بت مى رود، بلکه براى گمراه نمودن آنان به میان درخت رفته و از آن جا با مردم جاهل سخن مى گوید و آنا را از خدا دور و علیه پیامبرش تحریک مى کند. مانند سخن گفتن او با اصحاب «رس » از میان شاه درخت .

اصحاب «رس» قومى بودند بعد از سلیمان بن داوود در منطقه در مینیه آذربایجان ، یا در بلاد مشرق ، یا انطاکیه و در اطراف یمامه زندگانى مى کردند. امیرالمؤمنین در تفسیر آیه 
مى فرماید: 


«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَٰلِكَ كَثِیرًا»(37) 

و (نیز) عادیان و ثمودیان و اصحاب رَسّ و نسل های بسیاری میان

این (جماعت ها) را (هلاک کردیم)...

پس از طوفان نوح علیه السلام درخت صنوبرى که به دست یافت بن نوح (ع)کنار چشمه روشن آب کشت شده بود، اصحاب رس آن را عبادت میکردند!

آن جمعیت در دوازده آبادى سر سبز و خوش آب و هوا به نام هاى آبان ، آذر، دى ، بهمن ، اسفند، فروردین ، اردیبهشت ، خرداد، تیر، مرداد، شهریور ساکن بودند که بزرگترین آبادى اسفندار و شاه درخت در کنار آن بود.

در بیرون هر آبادى شاخه اى از صنوبر را کاشته و نهرى را از همان روشن آب از کنار آن درخت جارى ساخته بودند.

مردم هر ماه در یک آبادى عید گرفته و جشن و پاى کوبى برگزار مى کردند. قربانى ها کرده و داخل آتش مى انداختند. 

وقتى دود آن قربانى ها بلند مى شد در مقابل درخت صنوبر به سجده افتاده ، گریه و زارى مى کردند و درخواست آمرزش گناهان خود را مى نمودند!

در این هنگام ، شیطان با صداى نازکى از میان درخت با آنان صحبت کرده و مى گفت : اى بندگان ! من از شما راضى شدم ، شما را بخشیدم و از گناهان شما در گذشتم سر از خاک بردارید.

وقتى مردم این بشارت را مى شنیدند را مى شنیدند از خوشحالى به رقص و پاى کوبى مى پرداختند، شرب خمر مى نمودند تا روز به پایان مى رسید و متفرق مى شدند.

هنگامى که عید نوروز فرا مى رسید جمعیت دوازد آبادى ، در شهر اسفندار کنار صنوبر بزرگ )شاه درخت ( اجتماع مى نمودند و جشن و سرور بیشترى بر پا مى کردند، قربانى هاى زیادترى کرده و گریه ها و ناله هاى بیشترى سر داده و سجده هاى طولانى ترى مى کردند. 

در این بین شیطان با صداى بلندتر و خشن ترى آنان را به آمرزش گناهان ، عفو و مغفرت ، بهشت و نعمت هاى آن وعده مى داد.

آن بیچاره ها از خوشحالى سر از پا نمى شناختند و به لهو و لعب مشغول مى شدند به رقص و پاى کوبى بیشترى مى پرداختند. این کار تا 13 روز ادامه داشت در روز سیزدهم متفرق شده و به آبادى هاى خود بر مى گشتند.

وقتى شیطان آنان را به گمراهى کشانید و در گناه و معصیت غرق کرد، خداوند پیامبرى به نام حنظله بر ایشان فرستاد.

 آنها هم پیامبر را در چاه زندانى کردند. خدا بر آنان غضب کرد و به بدترین عذاب مجازاتشان نمود(38


=============

37- فرقان آیه 38
38- کتاب ابلیس و تفسیر المیزان ج 15 ص 237 وسفینه البحار ج 1 ص 521




برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت ششم/10





شیطان مى خواست موسى را فریب دهد




صدوق از امام صادق علیه السلام نقل کرده : روزى حضرت موسى علیه السلام براى مناجات به کوه طور مى رفت . شیطان هم در پى او رفت . یکى از ملائکه بر او نهیب داد و گفت : 

از دنبال موسى که کلیم خدا است بر گرد، مگر به او امید دادى ؟ شیطان گفت : آرى ، چنانچه پدر او آدم را به خوردن گندم اغوا کردم ، از موسى هم امید دارم که بر ترک اولى وادارش کنم -موسى متوجه شد- شیطان گفت :اى موسى کلیم ! مى خواهى تو را شش ‍جمله پند بیاموزم؟ موسى فرمود: خیر، من احتیاج ندارم ، از من دور شو.

جبرئیل نازل شد و گفت :اى موسى ! صبر کن ، و گوش بده . او الان نمى خواهد که تو را فریب دهد. موسى ایستاد و فرمود: هر چه مى خواهى ، بگو. 

شیطان گفت آن شش چیز از این قرار است :

اول : در وقت دادن صدقه به یاد من باش و زود بده که من پشیمانت مى کنم ، اگر چه آن صدقه کم و کوچک باشد؛ چون ممکن است همان صدقه کم تو را از هلاکت نجات دهد و از خطر حفظ نماید.

در احادیث زیادى آمده : اگر انسان در کار خیرى که مى خواهد انجام دهد عجله نکند شیطان او را از راه مى زند و نمى گذارد انجام دهد.

دوم : اى موسى ! با زن بیگانه و نامحرم خلوت مکن ؛ چون در آن صورت من نفر سوم هستم و تو را فریفته و به فتنه مى اندازم و وادار به زنا مى کنم .

سوم : اى موسى ! در حال غضب به یاد من باش ، براى اینکه در حال غضب تو را بر امر خلاف وادار مى نمایم و آرزو مى کنم که اولاد آدم غضب کند تا من مقصود خود را عملى سازم .

چهارم : نزدیک چیزهایى که خداوند از آنها نهى کرده مشو؛ چون هر کس به آنها نزدیک شود من او را در آنها مى اندازم .

پنجم : در دل خود فکر گناه و کار خلاف مکن ؛ چون من اگر دلى را چرکین دیدم به طرف صاحبش دست دراز مى نمایم و او را اغوا مى کنم ، تا آن کار خلاف را انجام دهد.

ششم : تا خواست ششم را بگویم ، جبرئیل نهیب داد به موسى و گفت :اى موسى ! حرکت کن و گوش نده ، او مى خواهد در نصیحت ششم تو را بفریبد. 

موسى حرکت کرد و رفت . شیطان صیحه کشید و گفت :اى واى ! پنج کلمه موعظه را که ریشه کار من در آنها بود شنید و رفت . 

مى ترسم آنها را به دیگران بگوید و آنها هدایت شوند! من مى خواستم پس از پنج کلمه حق ، او را به دام اندازم ، او و دیگران را اغوا نمایم ولى از دستم رفت (39)


=============

39- شناخت شیطان ص 39 با کمی تغییر



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت ششم/11



تهمت شیطان به زکریا




شیطان چون نمى توانست بر پیامبران الهى دست پیدا کند، از دشمنى و خشمى که از ایشان داشت براى کشتن و بى اعتبار کردن آنان تهمت هاى ناروایى را به آنان نسبت مى داد. از جمله: 
تهمت زنا به زکریاى پیغمبر است .

از وهب بن منبه روایت شده : روزى که مریم عیسى علیه السلام را آبستن شد و مردم مطلع شدند، شیطان در میان بنى اسرائیل به صورت یکى از عابدهاى بیت المقدس در آمده و به مریم فحش و ناسزا مى داد، و مى گفت : اى مردم ! زکریا با مریم روابط نامشروع دارد. 

وى چون مریم را زیبا و صاحب جمال دیده با او زنا کرده ! و مریم از زکریا حامله شده . زکریا را بکشید که همه ما را بدنام کرده است .

مردم درصدد کشتن زکریا بر آمدند و بر سر وى ریختند تا او را بکشند. زکریا از ایشان گریخت تا به درختى رسید و به آن پناه برد.

 درخت براى او شکافته شد و گفت : اى زکریا! داخل شو. وقتى داخل شد درخت به هم آمد و آن حضرت از نظرها پنهان شد.

شیطان قبل از بهم آمدن درخت گوشه ردای ذکریا راگرفت وبیرون درخت نگه داشت تا کفار رسیدند وابلیس را به شکل پیرمردی دیدند از او پرسیدند که شخصی با این مشخصات ندیدی از اینجا بگذرد؟

ابلیس گفت او وارد این درخت شده وگوشه ردای ذکریا را نشان داد کفار گفتند چگونه او را بیرون آوریم ؟

ابلیس گفت چرا میخواهید بیرون آورید ؟ گفتند تا او را بکشیم شیطان گفت همانجا نیز میشود او را کشت .

آن معلون دستور ساختن اره دو سر داد، او دست خود را بر درخت گذاشت و از پایین تا بالا کشید. دل آن حضرت را از پشت درخت شناخت و دستور داد همان جا رابا اره دو سر بریدند.

 در همان هنگام از عالم غیب ندای لاریبی رسید که ای ذکریا مبادا که آهی کشی وناله کنی که نامت از جریده صابران محو کنم وچون اثر ارّه بر سر ذکریا رسید گفت خدایا هزار شکر که خون مرا بر سر کوه محبت تو میریزند آنگاه صبر کرد تا به دو نیمش کردند.


رسمی که هیچ آه نگویند وجان دهند 
مادرمیان مردم عالم گذاشتیم


بعضى گویند: اره را از بالاى درخت گذاشتند، به طورى که اره از فرق سر او بگذرد - و آن حضرت را در میان درخت دو نیم کردند.


اره بر فرقش گذاشت و گفت : چونى
گفت : بر اولاد آدم هرچه آید بگذرد


زکریا از این ماجرا احساس درد و ناراحتى نکرد و به شهادت رسید. آن ملعون ، بعد از این ، میان بنى اسرائیل ناپدید شد و دیگر کسى او را ندید!

بعد از شهادت زکریا خداوند متعال عده اى از فرشتگان را فرستاد تا آن حضرت را غسل دادند و بر او نماز خواندند و بدن مطهر او را دفن نمودند(40)

البته ناگفته نماند که در مورد ذکریا روایتی دیگر وجود دارد وآن این است که زنی که کینه ذکریا وفرزندش یحیی رابه دل داشت وقتی خواست دختر زیبایش را به شاه بدهد از پادشاه به جای شیربهای خود کشتن ذکریا ویحیی را درخواست کرد وشاه هم چنین کرد ...ودر آخر شهادت ذکریا همانگونه که نقل شد است آمده است.

=============

40- حیوة القلوب ج 1 ص 379 وکتاب ابلیس ص 330



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت ششم/12





شیطان و هاجر




بعد از آن که حضرت ابراهیم خلیل الرحمان علیه السلام براى دیدار فرزند خود حضرت اسماعیل علیه السلام به مکه آمد فرزندش به شکار رفته بود. هنگام مراجعت ، چشم پدر به جمال دل آراى او افتاد، دید در زیر درخشندگى خورشید و نشستن گرد و غبار راه به گونه هاى اسماعیل ، زیبایى وصف ناگفتنى یافته و نورانینى مخصوص از سیمایش به چشم مى آید.

ناخود آگاه این مهر پدرى بیش از پیش مشغولش کرد. به همان اندازه که محبت فرزند در دلش جاى گرفت از محبت به خدا که ابراهیم به آن اعتراف داشت کم شد.

به گفته قرآن مجید: « نباید در یک سینه بیش از یک قلب و در یک قلب بیشتر از یک محبت باشد».(41) آن هم محبت به خدا و هر چه غیر از آن است باید بیرون رود؛ حتى محبت فرزندش اسماعیل نیز باید جاى خود را به خدا بدهد و قلب پدر مالامال از عشق او باشد.

شب در عالم خواب به ابراهیم گفته مى شود: فرزندت را قربانى کن ! این خواب را در یک شب چند مرتبه (یا در چند شب پیاپى ) دید. یقین کرد که خواب شیطانى نیست بلکه رحمانى است .

صبح پیش هاجر مادر اسماعیل آمد و گفت : در این نزدیکى ها دوستى صمیمى دارم ، مى خواهم فرزندم را پیش او ببرم .

اى هاجر! سر و صورت او را شست و شو ده ، موهایش را شانه کن ، عطر و عنبر به زلفانش بزن ، خوش بویش نما، لباس هاى زیبا بر اندام دل آراى او بپوشان ، بر چشم هاى جذاب و درشت او سرمه بکش و آماده میهمانى کن . 

در ضمن ، کارد و طنابى مهیا نما؛ زیرا ممکن است دوست و صاحب خانه بخواهد قربانى کند و جلوى پاى ما خون بریزد، کارد و طناب نداشته باشد؟!

هاجر هم طبق گفته شوهر خود عمل کرد و دست اسماعیل زیبا و جوان را در دست پدر نهاد و مقدارى هم نان به آنان داد.

در این هنگام ، شیطان به فقان آمد، از تعجب انگشت حیرت به دهان گرفت ! شگفتا! چه قدر مطیع فرمان ؟ چه اندازه تسلیم؟ بعد از یک عمر در آرزوى فرزند بودن و الان دل از او بریدن ! باید چاره اى کرده و نگذاشت این دستور عملى شود، باید فکرش را منصرف کنم ، وسوسه اش نمایم . اندیشید از چه راهى داخل شوم ، کدام راه نزدیک تر به مقصود است . 

از راه عاطفه وارد مى شوم . مهر مادرى را به جوش مى آورم . مادر را تحریک مى کنم و او زود فریب مى خورد. او زن است و سست ایمان ، براى نجات فرزندش دست به هر کارى مى زند، جلوى فرزند را مى گیرد، نمى گذارد با پدر برود، گریه مى کند، اشک مى ریزد، فغان سر مى دهد، التماس مى نماید، دلیل و برهان مى آورد؛ و خلاصه او بهترین وسیله براى جلوگیرى از دستور و فرمان الهى است .

چون روان شد از پى قربان
شد بلند از جان اهریمن عویل

آن عدوى پشت در پشت کهن
دشمن ایمان و عقل و جان من

آن حسود بى نواى بى خرد
هر دمى صدنیش حسرت مى خورد

از حسد شیطان جگر را چاک کرد
بر زمین افتاد و بر سر خاک کرد

گفت : آمد وقت آن ،اى دوستان !
رخنه اندازیم در این خاندان

رخنه در رکن نبوت افکنیم
تیشه اى بر ریشه خلت (42) زنیم

هین بگفت و چاره جویى سازد کرد
خدعه و دستان و مکر آغاز کرد

آن ملعون با عجله آمد در خانه هاجر را زد به شکل پیرمردى ناصح و دل سوز، رو به او کرد و گفتن : اى هاجر! جوانى زیبا و خوش اندام را دیدم دنبال پیرمردى از این راه مى رفتند. جواب داد: آن جوان فرزند و آن پیرمرد شوهر من هستند.

گفت : به کجا مى روند؟ در پاسخ گفت : به دیدن دوستشان . گفت : ابراهیم حقیقت را به تو نگفته ، مى خواهد او را بکشد. هاجر گفت : ابراهیم پیامبر مهربانى است ، قاتل نیست ، تا کنون او کسى را نکشته است ، او علاقه زیاد به فرزندش دارد. علاوه بر آن ، از اسماعیل گناهى سر نزده است که مستحق قتل باشد!

شیطان گفت : مگر ندیدى کارد و ریسمان با خود برد، مى گوید: خدا به او دستور داده و در خواب دیده که باید اسماعیل را بکشد.

هاجر فورا جواب داد: اگر خدا گفته من راضى ام .اى کاش ! مرا از مغرب تا مشرق زمین چون اسماعیل و از اسماعیل بهتر بود و همه را در راه خداوند مى دادم !!

زین طمع شیطان چه پیرى قد کمان
شد به سوى خانه هاجر روان

حلقه بر در زد، عصا بر دست او
دام صید عالمى در شست او

گفت : پیرى ناصح و فرزانه ام
آشنا جانم به تن بیگانه ام

خیر خواهم ، دوستم آگه ز کار
عاقبت بین ، پندگو و هوشیار

سوى من خوانید آن بیچاره زن
آن نگار مبتلاى ممتحن

تا به او سازم عیان رازى عیان
آگهش سازم زمکر آسمان

هاجر آمد لرز لرزان پشت در
گریه ها سر کرد چون ابر بهار

گفت : با تو چون بگویم این خبر
چون به جانت افکنم شور و شرر

گرنهان سازم به سوزد استخوان
ور بگویم : آتش افتد در زبان

آه از اسماعیل آن سرور روان
صد هزار حیف از آن نوجوان

گفت : چون شد او بگو اى گنده پیر
اى زبانت شعله و لفظت شریر

گفت : مى دانى که ابراهیمى زار
مى برد او را کجا این دل فکار

گفت : آرى سوى مهمانیش برد
جانب سلطان ایوانش برد

گفت : مهمانى کجا سلطان کجاست
بزم کو و سفره کو، ایوان کجاست

برد او را سوى زندان فنا
بهر کشتن برد او را در منا

برد او را تا بریزد خون او
صد دریغ از آن رخ گلگون او

برد او را تا جدا سازد سرش
افکند در خاک و در خون پیکرش

گفت : هاجر با وى اى فرتوت گنگ
اى زبانت لال باد و پاى لنگ

کى پدر کشته است فرزندى به تیغ
کى کند خورشید ماهى زیر میغ

خاصه فرزندى چون اسماعیل من
و آن پدر هم آن خلیل بت شکن

خاصه او را نى گناهى نى خطا
بى گنه کشتن کجا باشد روا

گفت : مى گوید که فرمان خداست
آنچه فرمان خدا بر من رواست

گفت : هاجر: چون بود فرمان او
صد چو اسماعیل من قربان او

من از او، فرزند از او، شوهر از او
جسم از او و جان از او سر از او

کاش مى بودى مرا سیصد پسر
همچو اسماعیل با صد زیب و فر

جمله را در راه او مى کشتمى
کاکلش در خاک و خون آغشتمى

این بگفت و خاک را در بست و رفت
اهرمن را هم کمر بشکست و رفت (43)

در این هنگام هاجر او را شناخت ، فهمید او شیطان است و براى اغواى او و مخالفت کردن با دستور خداوند متعال این دل سوزى ها را مى کند، به او بد گفت و سنگ بارانش کرد و از خود راند و آخر الامر در را محکم بست و به درون خانه رفت .

=============

41- احزاب آیه 4

42- خلت : دوست وخلیل را گویند

43- مثنوی طاقدیس از ص 370 تا 372


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت ششم/13




شیطان و ابراهیم علیه السلام




چون از هاجر مایوس شد و مکر و حیله اش در آن زن خداشناس و موحد اثر نکرد. آمد پیش ابراهیم علیه السلام و گفت : اى ابراهیم ! جوانى زیبا و خوش ‍اندام پشت سر تو مى آید، او کیست ؟ ابراهیم خلیل گفت: او فرزندم اسماعیل است .

گفت : او را به کجا مى برى ؟ به منا مى برم تا قربانى کنم . شیطان با تعجب گفت : قربانى براى چه ؟! گناه او چیست ؟ یک عمر آرزوى فرزند داشتى تا خداوند در سن پیرى فرزندى چنین زیبا و خوش اندام به تو عنایت کرد. اینکه که او به حد رشد و کمال رسیده و چشم تو به او روشن شده مى خواهى او را بکشى ، آیا دلت راضى مى شود او را به دست خود سر ببرى و خونش را بر زمین بریزى ؟

حضرت ابراهیم فرمود: خداوند در خواب به من وحى فرمود: او را ذبح کنم ، این دستور او است و من هم فرمان او را مى برم .

گفت :اى ابراهیم ! خواب اثر ندارد، نباید به آن اعتنا نمود. این خواب ، خواب شیطانى بوده ، بى جهت فرزند خود را نکش ، اگر چنین کنى در میان مردم رواج پیدا مى کند و همه تا روز قیامت فرزندان خود را مى کشند.


چون ز هاجر گشت نومید آن پلید
سوى ابراهیم از غفلت دوید

آمد و گفت : اى خلیل مؤتمن
یک نصیحت بشنو از من بى سخن

یا خلیل الله ! نصیحت گوش کن
ترک این سوداى عالم جوش کن

کى توان از حکم خوابى بى اثر
سر بریدن از تن زیبا پسر

چون که این فرمان ترا آمد به خواب
از پى خوابى مکن چندین شتاب

شاید این خواب تو شیطانى بود
عاقبت سودش پشیمانى بود


وقتى شیطان سخن را بدین جا رسانید، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود:اى ملعون ! تو شیطانى ، کسى هستى که باعث بیرون شدن حضرت آدم از بهشت شدى ، تو مردم را از راه حق منحرف مى کنى ، تمام فتنه و فساد عالم زیر سر تو است ، تو دشمن اولاد آدم و مردان نیک سیرت بشریت هستى ، قسم یاد کردى تمام فرزندان آدم را به انحراف بکشانى ، مگر افراد مخلص و پاک را، و من یکى از آنها مى باشم که به حرف تو اعتماد ندارم .

اى ملعون ! این را بدان که دست پلید تو به دامن پاک انبیا نمى رسد، مکر تو دام اولیا نمى شود. آنان تو را شناخته و به سخنت گوش نمى دهند، سخنانت هر چند جذاب و دل فریب و ناصحانه باشد در آنان اثر نمى کند.

ابراهیم علیه السلام او را دور کرد، و هفت سنگ به آن پلید زد و او پنهان شد.


گفت : اى ابتر! برو شیطان تویى
غول هر ره ، دزد هر دکان تویى

دست نبود دیو را بر انبیاء
مکر شیطان نیست دام اولیاء

خواب ایشان خواب رحمانى بود
اشحه اى ز الهام ربانى بود(44)



=============

44- اقتباس از طاقدیس مرحوم نراقی ص 356 به بعد وکشف الاسرار ج 8 ص 29 وابوالفتح رازی ج 11



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت ششم/14



شیطان و اسماعیل (ع)




بعد از آن که حضرت ابراهیم علیه السلام شیطان را سنگ باران کرد و از پیش ‍خود راند و ناامیدش کرد، با شتاب خود را به حضرت اسماعیل رسانید و با زبان خیر خواهانه گفت : اى اسماعیل ! پیرمردى که جلوتر مى رود کیست و به کجا مى رود؟

فرمود: پدر من ابراهیم خلیل الرحمان است و به میهمانى دوست مى رویم . پدرم دوستى دارد که وى ما را دعوت نموده و ما رهسپار آن جا هستیم .

شیطان گفت : پدرت حقیقت را به تو نگفته ، دوست کجا است ، دعوتى در کار نیست ! اى اسماعیل ! پدرت قصد کشتن تو را دارد، او مى خواهد گلوى نازکت را پاره کند سرت را ببرد؟!

گفت : پدرم علاقه زیادى به من دارد، مرا دوست مى دارد و پدرى است مهربان ، مگر مى شود پدرى دل سوز و مهربان فرزند خود را بدون گناه بکشد؟!

وى گفت : مگر ندیدى کارد و طناب برداشته ؟ مى گوید: خدا در خواب از او خواسته تا تو را قربانى کند.
اسماعیل گفت : اگر خدا گفته باید بکشد، و اطاعت نماید، اگر خدا دستور داده فرمان ، فرمان او است . یک بار سر بریدن سهل و آسان است . اى کاش ! مرا هزار مرتبه در راه دوست سر مى بریدند، باز زنده مى شدم و کشته راه دوست مى شدم .

اسماعیل نیز با او همان کرد که پدرش کرده بود. این رفتار عاشقانه حضرت ابراهیم و فرمان بردن از خدا و سنگ زدن به شیطان الگویى شد تا دیگر دین داران ، تا دنیا باقى است به پیروى از حضرتش در مکه شریف و منا، راه و آیینش را بزرگ داشته و به دستور خداوند گردن نهند.


چون خلیل الله فکند آن را شهاب
سوى اسماعیل آمد با شتاب

دام ابلیس و حیل را ساز کرد
مکر و کید و وسوسه آغاز کرد

زد به سنگ آن را پس اسماعیل راد
سنت رمى جماز از این نهاد

مى کنم یعنى ز خود دور اهرمن
هم چو اسماعیل آن شاه زمن (45)


=============

45- این سه عنوان : شیطان وهاجر ،شیطان وابراهیم وشیطان واسماعیل از طاقدیس مرحوم نراقی برداشت شده است ص 356تا 374 وکشف الاسرار ج 8 ص 290 وابوالفتح رازی ج 11 ذیل آیات 100تا 103 از سوره صافات.




برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8291-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/1



چگونگی آغاز بت پرستی توسط شیطان 


اینکه بت پرستی چگونه آغاز شده روایت های متفاوتی وجود دارد اما سرمنشاء همگی آنها  به شیطان برمیگردد

-1تاریخ بت پرستى بر مى گردد به زمان حضرت نوح علیه السلام . بت پرستى به این خاطر شایع شد که آدم پنج فرزند صالح داشت به نام هاى ود، سواع ، یعوق ، یغوث ونسر.که اول ازهمه ود از دنیا رفت .

مردم به خاطر مرگ او بسیار غمگین شدند، و در سرزمین بابل اطراف قبر او اجتماع کردند و از آن دور نمى شدند.

نگامى که ابلیس این صحنه را دید، در سیماى انسانى ، نزد آنها آمد و گفت : مى خواهید براى شما صورتى بسازم که وقتى به آن نگاه کنید به یاد فرزند آدم بیفتید؟

گفتند: آرى .

آن ملعون مجسمه اى براى آنها ساخت . بعد از آن هر یک از فرزندان آدم که از دنیا مى رفتند، مجسمه اى ساخته و نام او را بر آن مى گذاردند. سپس با گذشت زمان ، شیطان این مطلب را به نسل هاى بعد هم القا کرد که نیاکان شما این مجسمه ها را مى پرستیدند، شما هم پرستش کنید: در این جا خداوند نوح را فرستاد تا آنها را از بت پرستى باز دارد.

اولین کسى که بت را در میان عرب برپا داشت ، عمرو بن لحى از قبیله خزاعه بود. او براى انجام کارى به شام رفته بود. در آن جا گروهى را دید که بت مى پرستیدند.

 وقتى از آنها توضیح خواست ، گفتند: ما این بت ها را پرستش مى کنیم . از آنها باران مى خواهیم ، به ما باران مى دهند. یارى مى طلبیم ما را یارى مى کنند. 

گفت : ممکن است یکى از این بت ها را به من دهید تا به سرزمین عرب ببرم ؟! آنها بتى به نام هبل که از عقیق و به صورت انسانى ساخته شده بود به او دادند.

 آن را به مکه آورد و داخل کعبه نصب کرد. مردم را به عبادت آن فرا خواند. از آن پس ، افرادى که از سفر مى آمدند، پیش از آن که به خانه خود بروند بعد از طواف خانه خدا به سراغ بت مى رفتند.

2-روایتی دیگر میگوید بت پرستی از آنجاآغاز شد که در فاصله زمان آدم و نوح مردانی صالح زندگی می‏کردند؛ شیطان از علاقه مردم سوء استفاده کرد و آن ها را به ساختن مجسمه بزرگان و گرامیداشت آن‏ها فراخواند.

 چیزی نگذشت که نسل‏ های بعد رابطه تاریخی این موضوع را از یاد بردند و تصور کردند این مجسمه‏ ها موجوداتی محترمند و باید پرستش شوند . به این ترتیب، به پرستش بت‏ها سرگرم شدند .

 نوح (ع) در مقابل این انحراف و بت‏پرستی ایستاد . رهبران گمراه، مکری عظیم به کار بردند و گفتند دست از خدایان و بت‏های خود برندارید؛ مخصوصا بت‏های «ود» «سواع‏» و «یغوث‏» و «یعوق‏» و «نسر» را رها نکنید.

3-در عصر نوح بت به تحریک شیطان ساخته شد و این به خاطر آن بود که نوح از طواف کردن قبر آدم توسط مردم جلوگیری می‏کرد . گروهی به تحریک ابلیس به جای آن، مجسمه‏هایی ساختند و به پرستش آن‏ها مشغول شدند.

به نقلی، این بت‏ها به عرب جاهلی منتقل شد و هر قبیله‏ای یکی از آن‏ها را برای خود برگزید.
 بت «ود» ، متعلق به طایفه «بنی کلب‏» ، در دومة الجندل قرار داشت. بت «سواع‏» ، متعلق به قبیله هذیل، در سرزمین رهاط بود . بت «یغوث‏» به طایفه بنی قطیف تعلق داشت. بت «یعوق‏» برای طایفه همدان بود؛ و«نسر» به طایفه ذی الکلاع از قبایل حمیر تعلق داشت.

4-روایتی دیگر میگوید حضرت ادریس در زمین، انیسی به نام اسقلینوس داشت که به زهد و تقوا معروف و به استجابت دعا موصوف بود و از ادریس کسب حکمت نموده بود، پس از رفتن ادریس به آسمان او دلگیر شده و تمثال ادریس را ساخته و با آن مانوس گردید و پس از چندی ناگهانی درگذشت مردم چون به مسکن او رفتند آن تمثال را یافته و از ساخت آن حیران شدند، ابلیس دسیسه کرد و تخیلات باطل در ذهن آنان آورد. گفتند:

 ادریس این تمثال را به صمدیت ستوده استجابت دعای او به عبادت آن صنم بوده و از ادریس به این شخص رسیده و او نیز به همین تمثال مستجاب الدعوه شده آنگاه به فریب شیطان آنان بت پرستی را بر خدا پرستی برگزیدند و این وقت ششصد و نود و پنج سال از هبوط آدم گذشته بود که آغاز بت پرستی شد.(1)

اما به نظر میرسد آغاز بت پرستی همان روایت اول باشد وموردهای دیگر دنباله ترویج بت پرستی توسط شیطان باشد.

=============
.1 کیفر کردار ج 4 ص 7

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/2



ستایش شیطان از زن ها




در ملاقاتى که شیطان با حضرت یحیى علیه السلام داشت در ضمن گفت و گوهاى زیادى که با هم داشتند. 

عرض کرد: یا نبى الله! امیدوار کننده ترین چیزها پیش من و آن چیزى که پشت من را محکم مى کند و باعث روشنى چشم من مى شود زن ها هستند؛ چون آنها وسیله گمراهى مردم و دام ها و تیرى هستند که به خطا نمى روند. 

پدرم به فداى آنان باد. اگر آنان نبودند، قدرت نداشتم یک نفر را گمراه نمایم . به وسیله آنها به مقصد مى رسم ، مردم را به مهلکه مى اندازم ، چقدر آنان خوب هستند.

وقتى نیکان بر من غالب شدند و لشکریانم را تار و مار کردند، پیش زنها مى روم ، قلبم روشن و غضبم تمام مى شود. اگر زن ها از ذریه آدم نبودند، من آنها را سجده مى کردم آنان سرور من هستند، جایگاه آنان گردن من است ، آنان را بر گردن خود مى نشانم.

اگر خواسته اى داشته باشند، نه با پا، بلکه با سرانجام مى دهم ؛ چون ایشان مایه امید، قوت کمر، نگه دار، تکیه گاه ، مورد وثوق ، و فریاد رس من هستند.(2)

=============
.2 بحارالانوار ج 63 ص 229

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397


زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/3



ترس شیطان




شیطان همانطور که از عده اى در امان است و به آنها امید دارد، از عده اى هم مى ترسد به طورى که هر وقت آنان را مى بیند فرار مى کند. 

از جمله : عالمانى هستند که به علم خود عمل مى کنند و مردم را هدایت و دین و عقاید آنان را محکم مى نمایند. مردم را بیدار کرده و به سوى رستگارى مى کشانند.

آورده اند که : روزى یکى از علماى اهل ریاضت به سوى مسجد رفت . دید شیطان ملعون در مسجد ایستاده است گاهى پاى خود را داخل مسجد مى گذارد و چند قدمى با ترس پیش مى رود، و گاهى با شتاب بیرون مى آید.

گفت : اى ملعون ! چه مى کنى ؟ در این جا چه مى خواهى ؟ چرا رنگت پریده و لرزانى؟ براى چه گاهى چند قدم پیش مى روى و خود را داخل مسجد مى کنى باز با عجله بیرون مى آیى و ترس تو از چیست؟ شیطان گفت : 

جاهلى در این مسجد مشغول نماز است ، یک نفر عالم هم در گوشه مسجد خوابیده . مى خواهم این جاهل را وسوسه کنم و نمازش را باطل نمایم ، ولى مى ترسم آن عالم بیدار شود، هیبت آن عالم مانع است که من داخل مسجد شوم.

البّته شیطان حق دارد که از عالم در حال خواب بترسد؛ زیرا خواب عالم از عبادت و نماز خواندن جاهل بهتر و ارزش آن بیشتر است .

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم در این باره مى فرماید:

یا على نوم العالم افضل من عبادة العابد الجاهل 

یا على خواب عالم از عبادت عابد جاهل بهتر و فضیلت آن بیشتر است(3)


=============

.3 بحارالانوار ج 77 ص 57 وعدة الداعی ص 66

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/4





شیطان از این ها نفرت دارد




1- خطاف:
پرستو، یکى از پرندگانى است که شیطان از او فرار مى کند. آن پرنده قرآن مى خواند. امام صادق علیه السلام مى فرماید: این پرنده حافظ قرآن است و سوره حمد مى خواند و کلمه «ولاالضالین» او مثل گفتن انسان است(4).


2- کبوتر:
کبوتر لاعى ، بلکه همه کبوترها شیطان را دور مى کنند. امام صادق و امام معصوم علیهم السلام این پرنده را در خانه نگاه مى داشتند و مى فرمودند: بال کبوتر براى شیطان به منزله بادبزن است . همینطور که بادبزن مگس ها را پراکنده مى کند و مى راند صداى بال کبوتر شیطان را فرارى مى دهد


3- خروس ؛ 
خروس هم یکى دیگر است ، خصوصا خروس سفید، ناراحتى شیطان از این پرنده ، به این دلیل است که تسبیح و ذکر مى گوید و ذکر او«سبوح قدوس رب الملائکه و الروح» و «اذکرو الله یا غافلین» مى باشد. این حیوان وقت شناس است و مانند مؤ ذن اوقات نماز را اعلام مى کند.


ما خروسان چون مؤ ذن راستگو
هم رقیب آفتاب و سایه جو

پاسبان آفتابیم از دورن
گرکنى طشتى به روى ما نگون (5)


4- گریز از روزها :
روز عرفه ، عید قربان ، جمعه و روز عید فطر، از روزهایى هستند که خداوند گناهان را مى آمرزد.


5- بلند گفتن بسم الله :
شیطان از بلند گفتن بسم الله بدش مى آید. از امام جماعتى که بسم الله را بلند بگوید فرار مى کند. امام زین العابدین به ابوحمزه ثمالى فرمود: وقتى که صف جماعت بسته مى شود.

ابلیس مى آید و از شیطانى که موکل بر امام جماعت است ، مى پرسد: آیا امام جماعت بسم الله را بلند گفت تا آهسته ؟ اگر بگوید بلند گفت ، مى گریزد و اگر بگوید آهسته گفت ، شیطان مى آید و بر دوش آن پیش نماز، سوار مى شود تا از نماز فارغ شود.(6)


6- استغفار : 
برگشتن از گناه ، امید شیطان را قطع مى کند راحت و آرامش نمى گذارد تا وقتى که باز او را به گناه و معصیت وادار نماید.(7)


=============

.4ابلیس مجلس 26
.5 
همان
.6 
رجوع شود به کتاب تاثیر قرآن در جسم وجان
.7 
ابلیس مجلس 27


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/5





تسلّط شیطان بر اموال ایوب




بیش ترین کوشش شیطان این است که اگر کسى خدا را بپرستد یا شکر نعمت هایش را ادا نماید یا کارهاى نیک دیگرى انجام دهد وى را از عبادت و شکر خدا باز دارد و به انحراف و گمراهى اندازد و از حق و حقیقت دور بدارد.

درباره یکى از کسانى که آن ملعون آخرین سعى خود را کرد تا منحرفش کند و از کار خیر و عمل صالح بازش دارد، حضرت ایوب علیه السلام بود؟

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام پرسید: بلاهایى که حضرت ایوب علیه السلام به آن مبتلا شد به چه سبب شد؟ فرمود: براى نعمت بسیارى که خداوند به آن حضرت عنایت فرمود و او هم شکر نعمت هاى خدا را آن طور که شایسته بود به جا مى آورد و در شکر گزارى کوتاهى نمى کرد.

شیطان وقتى شکر گذارى به امام ایوب علیه السلام را دید آتش خود بینى اش شعله ور شد عرض کرد: پروردگارا! ایوب علیه السلام به این جهت شکر و ثناى تو را مى کند که نعمت فراوان به او عنایت کرده اى.

 اگر از نعمت هایى که به او عنایت نموده اى محرومش نمایى ، خواهى دید که دیگر سپاس گر نخواهد بود، براى امتحان ، مرا بر دارایى اش مسلط کن تا بدانى دیگر هرگز تو را شکر نمى کند!

خطاب از رب الارباب به شیطان رسید: تو را بر اموال و ثواب او مسلط کردم ، هر کارى که مى توانى انجام بده ، تا براى همه معلوم شود که شکر ایوب براى مال و ثروت نیست . بلکه شکر و حمد و ثناى او فقط براى این است که مرا شناخته و به من عشق مى ورزد.

شیطان از شنیدن این فرمان شاد شد و همه ثروت ایوب را از بین برد. امام سپاس گزارى هاى ایوب زیادتر شد. عرض کرد: خدایا! مرا بر زراعت هاى او مسلط فرما، ایوب چون دلش خوش است که زراعت دارد از این جهت ، شکر مى کند. خداوند او را بر آنها هم مسلط کرد.

شیطان با همه یارانش بر زراعت هاى او دمیدند، و همه آنها دستخوش آتش ‍ شدند اما شکر او زیادتر شد. خداوندا! مرا بر گوسفندان و گاوها و شتران او مسلط فرما؛ زیرا هنوز امید او به چهار پایانش هست . 

خداوند به او رخصت داد. آن ملعون هم تمام گوسفندان و شترهاى حضرت ایوب علیه السلام را نابود کرد. باز روحیه بندگى او افزونى یافت.

گفت : اى خدا! ایوب 12 پسر رشید دارد و امیدش به فرزندانش است و مى گوید: با کمک فرزندان باز هم مال و ثروت به دست خواهم آورد. گوسفندان و شتران باز پیدا مى شوند، کشاورزى رونق مى گیرد و کشت و کار به جریان مى افتد. 

مرا بر پسران او مسلط فرما، وقتى رخصت گرفت شبى که همه فرزندان ، مهمان برادر بزرگتر بودند آن ملعون ساختمان را بر سرشان خراب نمود. چون خبر به ایوب علیه السلام رسید، حمد خدا را کرد و گفت : خدایا! روزى به من فرزند دادى و روزى گرفتى اختیار همه به دست تو است.(8)


=============
.8 حیوه القلوب ج 1 ص 201


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/6





تسلّط شیطان بر بدن ایوب




وقتى که شیطان ایوب را چنین دید، دشمنى اش فزونى یافت و عرض کرد: خداوندا! سپاس ایوب براى این است که بدنش سالم مى باشد و مى گوید:

 باز کار مى کنم و اموالى به دست مى آورم . او مى داند که به زودى آن چه از او گرفته اى باز پس خواهى داد، هنوز شکر تو را مى کند و خود را نباخته است.

الحال اگر مرا بر بدنش مسلط کنى خواهى دید که دیگر شکر نخواهد کرد! خطاب از جانب خداوند به او رسید که تو را بر بدنش مسلط گردانیدم - به غیر از عقل و دل ، گوش و چشم و زبان او زیرا تو را در آنها تصرف نیست و آنها مربوط به من است.

آن ملعون چون رخصت یافت به سرعت فرود آمد که مبادا ایوب رحمت الهى را در یابد و بین او و شیطان حائل شود. آمد تا سد راه آن شود. پس از آتشى که خودش از آن خلق شده بود، در سوراخ ‌هاى بینى ایوب دمید که از تاپایش زخمى گشت . 

مدت بسیارى در رنج بود. هم چنان ایوب را در حمد و شکر الهى کوشتاتر مى یافت و زبانش دایما در یاد خدا بود.

مصیبت بر آن حضرت سخت شد که دیگر نتوانست داخل شهر بماند، از شهر و زندگى در آن دست شست و به بیرون شهر رفت . هر روز ناتوانى اش ‍ بیشتر مى شد و در عوض شکر و سپاس گزارى او افزایش مى یافت.

 یک مرتبه نشد که از درد خویش گلایه کند. روزى عیال اورحیمه عرض ‍ کرد: اى ایوب ! مرض تو طول کشید از خدابخواه که تو را عافیت عنایت فرماید.

فرمود: اى زن ! چند سال در حال رفاه و سلامت بودم . گفت : متجاوز از هفتاد سال . فرمود: چند سال است که بلا و مرض به من روى آورده ؟ گفت حدود هفت سال . 

فرمود: هفتاد سال در رفاه و سلامت بودم اگر هفت سال در بلا و رنج باشم آیا جا دارد که تندرستى خود را از خدا بخواهم؟

وقتى شیطان دید هر چه اندوه بیشتر مى شود، شکر گزارى اش فزونى مى یابد، ناراحت شد، رفت پیش جماعتى از یاران ایوب و گفت : بیایید برویم نزد آن بنده مبتلا شده و از او بپرسیم به چه دلیل به این بلاى عظیم مبتلا گردیده است .

 چون نزد ایشان آمدند، گفتند: کاش ما را از گناه خود خبر مى دادى ، زیرا ما گمان نداریم این بیمارى تو را مگر به واسطه گناهى که از ما پنهان کرده اى!

فرمود: به عزت پروردگار سوگند مى خورم که من گناهى نکرده ام . هرگز طعامى نخورده ام ، مگر آن که یتیمى یا مسکینى را با خود شریک کرده ام .

 هرگز دو طاعت براى من پیش نیامده ، مگر این که هر کدام را بر من دشوارتر و سخت تر بوده است برگزیده ام شیطان از کار او سرگردان گشته بود. چه کند که او را از شکر گزارى باز دارد؛ زیرا حیله او در آن حضرت اثر نکرد و به مقصودش نرسید.(9)

=============

.9 اقتباس از حیوة القلوب ج 1 ص 203تا 206



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/7




شیطان در تولد پیامبر صلّى الله علیه و آله وسلّم 




از امام صادق علیه السّلام روایت شده : شیطان به هفت آسمان بالا مى رفت و اخبار آسمانها را مى شنید. هنگامى که حضرت عیسى علیه السلام زاده شد او را از سه آسمان باز داشتند و تا چهار آسمان بیشتر بالا نمى رفت .

وقتى حضرت رسول صلى الله علیه و آله متولد شد. او را از همه آسمانها منع کردند، و شیاطین را با تیرهاى شهاب از رفتن به آسمان ها راندند. 

قریش ‍ گفتند: باید عمر دنیا به سر آمده و هنگام قیامت باشد که اهل کتاب مى گفتند و ما مى شنیدیم ! عمرو بن امیه که داناترین مرد عرب جاهلیت بود، گفت :

 بنگرید اگر ستاره هاى معروفى که مردم به وسیله آنها هدایت مى شوند و به واسطه آنها زمستان و تابستان را ارزیابى مى کنید، اگر یکى از آنها بیفتد، بدانید وقت آن است که همه اهل دنیا نابود مى شوند و اگر آنها به حال خود هستند و ستاره هاى دیگرى ظاهر شده پس باید منتظر حادثه اى غیر از این باشید.

نیز امام صادق علیه السلام فرمود: در آن شب ، شیطان در میان اولاد خود فریاد زد تا همه دور او جمع شدند. گفت :اى سید و بزرگ ما چه چیز تو را این قدر آشفته کرده است؟

گفت : واى بر شما، از آغاز شب تا کنون احوال آسمانها را دگرگون مى یابم . باید حادثه عظیمى در زمین رخ داده باشد، از زمانى که عیسى علیه السلام به آسمان بالا رفت مانند آن واقع نشده است!

بروید بگردید و جست و جو کنید که چه رخداد مهمى شده است ؟ رفتند و همه جا را گشتند. برگشتند و گفتند: چیزى نیافتیم . 

آن ملعون گفت : به دست آوردن این خبر کار من است . آن گاه در زمین به کاوش پرداخت . تمام دنیا را زیر پا گذاشت تا این که به سرزمین مکه رسید؛ دید سراسر حرم مکه پر از فرشتگان است خواست وارد حرم گردد ، که ملائک بر او بانگ زدند، او برگشت.

مانند گنجشک ، کوچک شد و مى خواست از جانب کوه حرا داخل شود، گفتند اى ملعون ! برگرد.

گفت :اى جبرئیل ! یک حرف از تو سؤال مى کنم ، بگو امشب چه خبر مهمى واقع شده است؟

جبرئیل گفت : محمد صلى الله علیه و آله که بهترین پیامبران خداست امشب متولد شد. پرسید: آیا مرا در او بهره اى هست ؟ جبرئیل گفت : خیر، پرسید: آیا در امت او بهره اى دارم ؟ گفت : بلى ، شیطان گفت : راضى شدم(10)

هنگام ولادت آن حضرت ، شیطان را به زنجیر بستند و چهل روز او را در قلعه اى زندانى نموند، تخت او را چهل روز در آب شناور کردند، بت ها همه سرنگون شدند و صداى واویلا از شیطان بلند شد.(11)


=============


.10 حیات القلوب ج 2 ص 72 ، منتهى الامال، شیخ عباس قمی، ج 1، ص 18.
.11 
حیات القلوب ج 2 ص 74


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/8





حضرت رسول صلّى الله علیه و آله وسلّم 

براى شیطان هم رحمت است




وجود مبارک حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله وسلم براى همه جهانیان ، اعم از جن و انس ، رحمت و برکت است . آن گونه که قرآن مجید مى فرماید:

و ما ارسلناک الا رحمة العالمین 

اى پیامبر گرامى - ما تو را برنگزیدیم ، مگر این که براى جهانیان رحمت و برکت باشى(12)

نه این که وجود مبارک آن حضرت فقط براى جن و انس رحمت است ؛ بلکه براى دشمن ترین دشمنان ایشان هم رحمت است . رحمت بودن حضرت آن لعین را هم در بر مى گیرد.

در کتاب معارج النبوة نقل شده : چون خداوند متعال ابلیس را از درگاه خود راند و او را مشمول لعن خود و ملائکه قرار داد، فرشته اى را بر آن داشت تا هر روز چند سیلى بر پشت گردن آن ملعون بزند. آن سیلى ها بسیار درد آور بود به گونه اى که اثر آن تا روز دیگر او را مى آزرد.

بعد از آن که خداوند وجود مقدس خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله وسلم را برگزید و آیه فوق را درباره ایشان نازل فرمود، شیطان به درگاه خداوند بنالید و عرض کرد:

خدایا! من نیز از عالمیان هستم ، آیا مرا از این آیه رحمت هیچ بهره و نصیبى نخواهد بود؟ رحمت آن حضرت شامل حال من نخواهد شد؟

خطاب آمد: چرا. رحمت وجود ایشان تو را هم بهره مند مى کند. سپس به آن فرشته اى که هر روز او را طپانچه مى زد فرمود:

 از هم اکنون طپانچه و سیلى بر او نزن ، و او را معاف دار تا او نیز از وجود مقدس آن حضرت و رحمت بودن ایشان بهره برده باشد و این آیه شامل حال او هم بشود.(13

نه این که رحمت بودن آن حضرت فقط شامل حال ابلیس شد، بلکه همه شیاطین نیز از آن برخوردار شدند. مسلم است که همه شیاطین نعمت وجود را که بالاترین نعمت ها است به طفیل وجود مبارک آن حضرت میدانند و اقرار دارند که وجود آنان در پرتو وجود آن حضرت است . آن چنان که در حدیث قدسى آمده :

لو لاک لما خلقت الا فلاک 

اگر وجود مبارک تو نبود، زمین و آسمان - بهشت و جهنم و هر آن چه در جهان هست - را خلق نمى کردم.

پس آفرینش همه چیز در سایه سار هستى فرستاده خدا معنا یافت(14)


=============

.12 انبیاء آیه 106
.13 
معارج النبوة ص؟
.14 غوالی اللولی ص؟



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/9



شیطان و عمار یاسر




عمار هم از جمله کسانى است که از اول ، زیر بار فرمان شیطان نرفت . از همان آغاز با او مخالف بود با مسلمان شدن و عبادتش او را اذیت مى کرد. چند مرتبه با شیطان کشتى گرفت و او را بر زمین زد.

چنان چه وارد شده : در یکى از سفرها، که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم با اصحاب خود مى رفتند، آب آنان تمام شد. آن حضرت به عمار فرمود: برو از چاهى که در فلان موضع بیابان است آب بیاور.

وقتى عمار کنار چاه رسید، مى خواست آب بردارد، شیطان آمد و گفت : نمى گذارم از این چاه آب بردارى ! زیرا چاه مسکن شیاطین است.

عمار در برابرش ایستاد و با او در افتاد. با یک حمله شیطان را بر زمین زد. سنگى برداشت و با آن بینى شیطان را شکست . وقتى روى سینه او نشست ، دید بسیار لاغر و رنجور است.

پرسید: آیا همه شیاطین چنین لاغراند؟ در جواب گفت : بعضى از شیاطین چاق و بعضى لاغرند، من هم که چنین لاغرم بر انسانى موکل هستم که موقع خوردن غذا بسم الله مى گوید و من نمى توانم از غذاهاى او بخورم ، از این رو لاغر شده ام.

سپس گفت : اى عمار! از روى سینه من بلند شو تا بار دیگر کشتى بگیریم ، اگر این دفعه نیز مرا به زمین زدى چیزى به تو یاد مى دهم که از آن نفع ببرى.

عمار از روى سینه او بلند شد و کشتى گرفتند. این بار هم شیطان را بر زمین زد و گفت : چیزى را که به من قول دادى ، بگو. شیطان گفت : اى عماربدان در هر خانه اى که قرآن خوانده شود به خصوص آیه الکرسى شیاطین از آن فرار مى کنند.

عمار یاسر او را رها کرد و مشک خود را پر آب نمود و برگشت خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم ، و داستان را براى آن حضرت تعریف نمود.(15)

=============

.15 کتاب ابلیس ص 119


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/10



شیطان در جنگ بدر




وقتى که لشکر اسلام و مشرکان در برابر هم صف بستند، و صف ها سامان گرفت ، ابلیس به صورت سراقه بن مالک نزد قریش آمد. قرآن در این باره مى فرماید:

-اى پیامبر! به یاد آر وقتى را که ، شیطان کردار زشت آنا را در نظرشان زیبا نمود - و براى فریب دادن آن جاهلان به شکل پیرمردى در آمد - و گفت : من با قبیله خود شما را یارى مى دهم و کارهاى پلیدشان را به دید آنان آراسته گردانید.

و نیز افزود: هم چنین امروز - مسلمانان تاب مقاومت شما را ندارند - احدى بر شما غالب نمى شود:

و قال لا غالب لکم الیوم من الناس و انى جارلکم

 و من امروز شما را امان دهنده ام و لشکرى بسیار از شیاطین را حاضر کرده و به کفار نشان داد و گفت : با این لشکر به کمک شما آمده ام و شما را پشتیبانم!.(16

پرچم را به من دهید. سپس علم را به دست گرفت و از پیشاپیش لشکر حمله مى کرد. چون حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم چنین دیده دست نیاز به درگاه خالق بى نیاز بلند کرد و مشغول دعا و تضرع شد.

گفت : خدایا! اگر این ها کشته شوند، دیگر در این سرزمین کسى تو را نمى پرستد. جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول الله ! غمگین مباش ، خداوند مرا با هزار فرشته فرستاد.

 در همین هنگام ابر سیاهى با برق بسیار بر بالاى سر لشکر ظاهر شد حضرت ایستاد، مسلمانان صداى اسلحه از آن مى شنیدند، و آوازى شنیدند که مى گفت : 

نزدیک برو اى هیزوم (هیزوم نام اسبى است که آن روز جبرئیل بر آن سوار بود) چون ابلیس لعین جبرئیل امین را دید در حالى که دستش در دست حارث بن هشام بود علم را از دست انداخت و به عقب برگشت که فرار کند!

حارث گفت : اى سراقه ! کجا مى روى ؟ در چنین حالى ما را تنها مى گذارى ؟ ابلیس گفت : من مى بینم چیزى را که شما نمى بینید. 

من نیروى عظیمى از فرشتگان آسمان را مى بینم و شما نمى بینید! و گفت : از شما بیزارم . از قدرت و غضب و عقاب خدا مى ترسم که عقاب خداوند بسیار است .(17

حارث به گمان آن که سراقه است گفت : اى سراقه ! تو دروغ مى گویى . من چیزى نمى بینم ، مگر فرومایگان مدینه را.

 شیطان با دست خود بر سینه حارث زد و دست خود را از دست او بیرون آورد و گریخت . در پى او مردم هم گریختند.

مولانا این تکه تاریخ و فرار شیطان از ترس ملائکه را در قالب اشعارى بیان کرده است :

همچون شیطان در سپه شد صد یکم
خواند افسون که اننى جار لکم

چون قریش از گفت او حاضر شدند
هر دو لشکر در ملاقات آمدند

دید شیطان از ملائکه اسپهى
سوى صف مؤمنان اندر رهى

ان جنودا لم تروها صف زده
گشت جان او زبیم آتشکده

پاى خود واپس کشیده مى گرفت
که همى بینم سپاهى من شگفت

گفت : حارث از سراقه شکل هین
دى(18) چرا تو مى نگفتى این چنین

گفت : این دم من همى بینم حرب
گفت : مى بینى جعاشیش عرب

مى نبینى غیر این لیک اى تو ننگ
آن زمان لاف بود این وقت جنگ

دى همى گفتى که پایندان شدم
که بودتان فتح و نصرت دم به دم

دى زعیم الجیش(19) بودى اى لعین
وین زمان ، نامرد و ناچیز و مهین

تا بخوردیم آن دم تو و آمدیم
تو به تون (20) رفتى و ما هیزم شدیم

چون که حارث با سراقه گفت : این
از عتابش خشم گین شد آن لعین

دست خود خشمین ز دست او کشید
چون ز گفت اوش درد دل رسید

سینه اش را کوفت شیطان و گریخت
خون آن بیچارگان زین مکر ریخت

چون که ویران کرد چندین عالم او
پس بگفت انى برى منکم

کوفت اندر سینه اش انداختش
پس گریزان شد چو هیبت تاختش (21)


جبرئیل شیطان را دنبال کرد و به تعقیب او پرداخت تا به دریا رسیدند. در آب فرو رفت و گفت : پروردگارا! وعده ام دادى که تا آخر دنیا زنده بمانم ، به وعده خود وفا کن ، اى خدا! مگر از مهلتى که به من دادى پشیمانى؟

عدّه اى از کفار کشته و عده اى اسیر شدند و بقیه هم به طرف مکه برگشتند. هنگامى که به مکه رسیدند گفتند: سراقه ما را فرارى داد.

خبر به سراقه رسید، نزد قریش آمد. سوگند یاد نمود و گفت : من از جنگ شما با خبر نشدم تا وقتى که خبر گریختن شما را شنیدم . من در آن جنگ اصلا حاضر نبودم .

وقتى مسلمان شدند، تازه فهمیدند آن کسى که گریخت شیطان بوده که به شکل سراقه در آمده و باعث شکست آنها شده است .(22)


=============

.16 سوره انفال آیه 47
.17 
همان
.18 
دی مخخف دیروز است
.19 
فرمانده لشکر
.20 
تون :آتش خانه حمام بوده که سابقا در آن آتش میکردند وآب حمام گرم میشد
.21 
مثنوی دفتر سوم ص 588
.22 
حیات القلوب ج 2 ص 492



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/11




چهار زن از دست شیطان رهیدند




از آن جایى که شیطان قسم خورده همه فرزندان آدم را گمراه نمایند و هر گروهى را با نقشه اى از راه بیرون کند، و تا کنون انجام داده و بعدا هم انجام خواهد داد؛ یکى از آنها که براى او خیلى هم آسان مى باشد طایفه زنان اند. اولین کسى را هم که گول زد و وسوسه اش در او اثر نمود حضرت حوا، مادر آدمیان بود.

روزى آن ملعون پیش رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم آمد، حضرت از او چند چیز پرسید و او هم همه را پاسخ داد. یکى از آنها این بود: رفیقان تو کیان اند؟ پاسخ داد: دروغ گویان ، غمازان و زنان . پرسید: دام تو چیست ؟ گفت : زنان. 

به واسطه اینان مردان را از راه مستقیم بیرون مى برم ، و خود ایشان را با مکر و حیله و دل سوزى به کارهاى ناشایسته وادار مى کنم و به این وسیله ، جهنمى مى نمایم .

فرمود: چه تعداد از زنان از تو فرمان بردارى مى کنند و تابع تو هستند. عرض ‍ کرد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم! آن قدر زیاداند که نمى توان شماره کرد و به حساب آورد. ممکن است از هزاران زن فقط یکى از من اطاعت نکند و بقیه گوش به فرمان من هستند و مایه دل گرمى و امید من به آنان است .

آن حضرت علیه السلام پرسید: تا به حال بر چند زن غالب نشدى و نتوانستى بر آنان چیره شوى ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! تا به حال بر چهار زن دست نیافتم - و آنان زنان نمونه بوده اند.

نخست آسیه ؛ زن فرعون ، دختر مزاحم ، عمرى در خانه فرعون ، که ادعاى خدایى مى کرد، زندگانى نمود و یک لحظه به خداى خود کافر نشد و فرعون را به خدایى نپذیرفت . مطیع پیغمبر زمان خود حضرت موسى (ع) بود و در پایان هم به دست فرعون به شهادت رسید.

دوم مریم ؛ مادر حضرت عیسى علیه السلام که از روز تولد در بیت المقدس ‍ بوده و از اول تا آخر عمرش به عبادت خداوند متعال به سر برد و دست نامحرمى به وى نرسید. خداوند از لطف و عنایت خود بدون شوهر، حضرت عیسى (ع) را به او عنایت کرد.

سوم خدیجه ؛ همسر و حرم تو. آن زنى که همه دارایى خود را به تو سپرد و همه را وقف اسلام و هدف شما نمود. در لحظات دشوار از اسلام و مکتب تو پشتیبانى کرد.

چهارم ؛ که از همه آنان بهتر و گرامى تر است ، دخترت فاطمه (س ) مى باشد. در همه دنیا زنى به خوبى و شایستگى و ایمان و علم و اخلاق او نیامده است (23)


=============

.23 سراج القلوب ص 98
.24 
وسایل الشیعه ج 5 ص 345 ،کتاب وافی ج 8 ص 922
.25 
لئالی الاخبار ج 4 ص 28
.26 
سوره نحل آیه 97


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/12 




حضور شیطان موقع نماز




زمانى که انسان مى خواهد نماز بخواند، شیاطین دور او را مى گیرند تا نگذارند نماز برگزار شود. وعده مى دهند که هنوز زود است و براى نماز وقت زیادى مانده ، فعلا خسته اى قدرى استراحت کن ، الان گرسنه اى قدرى غذا بخور، بعدا نماز را خواهى خواند.

بعد از این که مشغول نماز شد او را وسوسه مى کنند و توجه او را از نماز و اطاعت منصرف مى نمایند. و به چیز دیگرى مشغول مى دارند، فکر انسان را به همه جا مى برند به جز نماز.(24

حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرموند: وقتى بنده اى مشغول نماز و ذکر خدا مى شود: شیطان مى آید و به او مى گوید: به یاد فلان چیز باش ، فکر فلان کار را بکن ، این قدر وسوسه مى کند تا انسان را از فکر نماز بیرون ببرد و به شک اندازد، به طورى که نداند چند رکعت نماز خوانده است .

در حدیث دیگرى آمده : وقتى انسان مشغول نماز شد شیطان مى آید سد راهش مى شود و تحریکش مى کند تا از نماز دور گردد. در این موقع جنگ و نزاع میان نمازگزار و شیطان بر پا مى شود(25)

به همین جهت آن مکانى را که براى نماز انتخاب شده محراب مى گویند، محراب مکان حرب و جنگ است ، چون شیطان موقع نماز در آن مکان مى آید، وسوسه مى کند که انسان را منصرف کند و انسان کوشش مى نماید با او مخالفت نماید گاهى شیطان غالب مى شود، و توجه انسان را از نماز بیرون مى برد و گاهى انسان ، این زد و خورد تا آخر نماز ادامه دارد.

لذا به انسان دستور داده شده که : وقتى مى خواهد نماز یا قرآن بخواند، از اول آمده باشد، و خود را مسلح نماید، ضربه اول را به او بزند و آن ضربه پناه بردن به خدا از شر شیطان و وسوسه هاى اوست ، قرآن هم با کمال صراحت مى فرماید:

هنگام قرآن خواندن ، پناه به خدا ببر از شر شیطان رانده شده (26)

=============

.24 وسایل الشیعه ج 5 ص 345 ،کتاب وافی ج 8 ص 922
.25 
لئالی الاخبار ج 4 ص 28
.26 
سوره نحل آیه 97



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/13




خواسته شیطان از این زن هنگام نماز




در زمان حضرت عیسى بن مریم علیه السلام زنى بود پرهیزگار و با خدا. وقت نماز هر کارى را رها مى کرد و مشغول نماز مى شد.

روزى مشغول پختن نان بود که مؤ ذن بانگ اذان داد و مردم را به نماز فرا خواند. این زن دست از نان پختن کشید و مشغول نماز شد. چون به نماز ایستاد، شیطان در وى وسوسه کرد و گفت :اى زن ! تا تو از نماز فارغ شوى همه نان هاى تو مى سوزند.

زن در دل خود جواب داد: اگر همه نانها بسوزد، بهتر است تا این که روز قیامت تنم به آتش دوزخ بسوزد و عذاب شوم.

شیطان بار دیگر وسوسه کرد که :اى زن ! پسرت در تنور افتاد و بدنش ‍ سوخت . زن در دل جواب داد: اگر خداوند مقدر کرده است که من در حال نماز باشم و پسرم در آتش تنور بسوزد، من به قضاى خدا راضیم و نماز خود را رها نمى کنم و اگر خدا بخواهد او را از سوختن نجات مى دهد.

در این حال شوهر زن از راه رسید، زن را دید که مشغول نماز است و تنور هم روشن مى باشد، در تنور نان ها را دید که پخته شده ولى نسوخته است و فرزندش در میان آتش بازى مى کند و به قدرت خدا آتش در او اثر نداشت.

وقتى زن از نماز فارغ شد دست او را گرفت نزدیک تنور آورد و گفت : داخل تنور را نگاه کن . وقتى زن به درون تنور نگاه کرد، دید فرزندش سالم و نان ها پخته شده بدون آن که سوخته باشد. زن فورا سجد شکر به جاى آورد و خداى خود را سپاس گزارد.

شوهر، فرزند خود را برداشت و پیش حضرت عیسى علیه السلام برد و داستانش را براى آن حضرت تعریف کرد! او فرمود:اى مرد! برو از همسرت بپرس چه کرده و با خداى خود چه رابطه اى داشته ؟ شوهر آمد و از او سوال نمود. زن در جواب گفت : من با خداى خود عهد کرده ام چند عمل نیک را انجام دهم . آنها عبارت اند از:

1- همیشه کار آخرت را بر کار دنیا مقدم بدارم

2- از آن روزى که خود را شناختم بدون وضو نبوده ام

3- همیشه نماز خود را در اول وقت مى خوانم

4- اگر کسى بر من ستم کرد و مرا دشنام داد کینه او را در دل نگیرم ، و او را به خدا واگذارم

5- در کارهاى خود به قضاى الهى راضى باشم

6- سائل را از در خانه ام مایوس نکنم

7- نماز شب را ترک ننمایم.

حضرت عیسى فرمود: اگر این زن مرد بود، پیغمبر مى شد، چون کارهاى پیغمبران را مى کند و شیطان نمى تواند او را فریب دهد.(27)


=============
.27 عرفان اسلامی ص 300

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/14




شیطان در شکم بت




شیطان براى فریفتن مردم از هر راهى استفاده مى کند حتى از زبان بت و داخل شدن در شکم آن . در این باره به داستان زیر توجه کنید:

عمر بن جبله کلبى مى گوید: روزى گوسفندى براى بتى قربانى کردم . از درون بت صدایى شنیدم که گفت : یا عصام ، یا عصام ، اسلام آمد، بت ها نابود شد، خون ها محفوظ ماند و صله رحم رواج پیدا کرد.

عمرو مى گوید: من از این قضیه تعجب کرده و گوسفندى دیگرى قربانى کردم . باز صدایى از بت خطاب به بکر بن جبل شنیدم که مى گفت : پیامبر مرسل (ص) آمد، اهل یثرب او را تصدیق مى کنند، و اهل نجد و تمامه ، و اهل فلج و یمامه او را تکذیب مى نمایند.

بعد از این قضیه ، عمرو بن جبله و بکر بن جبل خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم آمدند و اسلام آوردند. در این هنگام شیطانى که نامش مسعر بود از درون بت هبل اشعارى در تعریف و تمجید از بت و بت پرستى خواند. بعد از شنیدن این اشعار، تمام بت پرستان به سجده افتادند؟! 

دوباره شیطان خطاب به مردم گفت : فردا هم بیایید تا درباره بت پرستى بیشتر براى شما سخن بگویم .- بت پرستان به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم گفتند: - تو هم فردا باید به مسجد الحرام بیایى و حقیقت را از زبان این بت بزرگ بشنوى. 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم از این داستان افسرده خاطر گردید. در این هنگام ، یکى از جن هاى مؤمن پیش آن حضرت آمد و گفت : یا رسول الله ! حتما فردا شما هم تشریف بیاورید. من شیطانى را که از درون بت سخن مى گفت کشتم و خود به جاى او سخن خواهم گفت.

روز بعد همه بت پرستان، طبق گفته شیطان ، گرد آمده و به انتظار پیامبر (ص) ماندند. وقتى آن حضرت وارد مسجدالحرام شد تمام بت ها سرنگون شدند!! مشرکان فورا آنها را به جاى خود قرار داده و به بت هبل گفتند: 

سخنانى که دیروز قول دادى ، به گوش محمد برسان ؟! ناگهان از داخل شکم بت هبل صدایى بر آمد و از آن حضرت تعریف و تمجید بسیارى کرد و بت پرستى را باطل اعلام نمود و گفت :

اى مردم ! بعد زا موسى و عیسى ، حضرت محمد (ص ) پیامبر بر حق است . مردم باید از وى پیروى کنند و بت پرستى را ترک نمایند که آن باطل است.

بت پرستان شرمگین و خجالت زده به هم گفتند: محمد بتها را هم فریب داده ؛ همان طور که خود را فریب داده و عده اى را به دین خود دعوت کرده است .(28)

=============

.28 بحار الانوار ج 18 ص 19 باب 10





برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/15





شیطان در عید غدیر فریاد کشید




یکى از جاهایى که شیطان فریاد کشید، فرزندان خود را جمع کرد و درد دل خود را براى آنان باز گفت و راه چاره اى خواست ، روز عید غدیر بود. آن گاه که حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم على بن ابى طالب را خلیفه بعد از خود خواند.

جابر از امام محمد باقر علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت فرمود: زمانى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در عید غدیر خم دست على را گرفت ، بلند کرد و به مردم معرفى نمود و جانشین بعد از خود قرارش داد.

 شیطان در میان لشکریان خود نعره اى کشید که تمام لشکریان و اولاد او در هر کجا بودند اطراف او فرود آمدند و گفتند: اى مولاى ما! چه مصیبتى به تو رسیده این قدر ناراحتى ؟ ما تا به حال فریادى از این وحشتناک تر از تو نشنیده بودیم!

شیطان به آنها گفت : این پیغمبر امروز کارى را انجام داد که اگر به آخر رسد و عملى شود کسى تا روز قیامت ، خدا را معصیت و نافرمانى نمى کند - همه به سوى دین و تقوا و - خداشناسى ، ولایت و امامت پیش مى روند، از راه رستگارى قدم فراتر نمى گذارند - گفتند: اى بزرگ ما! ناراحتى به خود راه مده ، مأیوس مباش ، تو کسى هستى که آدم را از بهشت بیرون کردى ، او را بدبخت نمودى ، براى این امر مهم هم ، در آینده فکرى خواهى کرد - در همین موقع منافقین که در جمعیت بودند، گفتند: این مرد از روى هوا و هوس حرف مى زند، نه این که دستور خداوند باشد!

آن دو نفر (ابوبکر و عمر) به هم گفتند: او (حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم ) دیوانه شده که چنین کارى را انجام داد. 

آیا نمى بینید چگونه چشمان او در کاسه سرش دور مى زند مى چرخد. سپس شیطان رو به طرف داران خود کرد و گفت : آیا مى دانید من در گذشته با آدم در آویختم و او را از بهشت بیرون کردم ؟ آنها گفتند: چرا؟

شیطان گفت : آدم عهدى با خدا بسته بود فراموش کرد و نقض نمود، ولى به خدا کافر نشد و او را پرستش مى کرد. این قوم و جمعیت (از جمله ابوبکر و عمر) عهدى که با خدا بسته بودند شکستند و به خدا و رسولش کافر شدند.

پس از آن که حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم رحلت نمود، مردم در سقیفه بنى ساعده اجتماع کردند و حق را از على گرفتند، ابوبکر را روى کار آوردند. شیطان تاجى بر سر گذاشت ، لباس کبر و بزرگى پوشید، منبرى اختیار کرد و بالاى آن رفت و جمیع لشکریان خود را از سواره نظام و پیاده دور خود جمع کرد. 

به آنها گفت : شادى کنید، مجلس ساز و آواز برپا سازید، خوشحالى نمایید - چون با این کلماتى که منافقین مى گویند و به آن حضرت توهین مى کنند - دیگر کسى خدا را اطاعت و عبادت نمى کند. تا وقتى امام آنها امام زمان بیاید و مردم را به راه مستقیم برگرداند.

جابر مى گوید: بعد، امام باقر علیه السلام این آیه را تلاوت فرمودند:

و لقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقا من المومنین 

شیطان ظن و گمان باطل خود را به عنوان صدق و حقیقت در نظر مردم جلوه داد مردم او را اطاعت نمودند، مگر عده اى از مؤمنان که او را اطاعت نکردند.(29

تاویل آیه چنین است : وقتى منافقان در غدیر خم گفته بودند: آن حضرت از روى هوى حرف مى زند، ابلیس گمان کرده بود که بعد از رحلت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مردم امامت را رها خواهند کرد. ظن ابلیس به حقیت تبدیل شد و همه امامت را رها کردند مرگ چند نفرى .(30)


=============

.29 سبا آیه 22
.30 
بحار الانوار ج 28 ص 256




برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هفتم/16



خواب شیطان




از آیه :"لا تاخذه سنة و لا نوم" (31) یعنی "خداوند خواب و حالت خواب ندارد" معلوم می شود که تنها ذات اقدس احدیت است که نمی خوابد و همه مخلوقات از خواب و خواب آلودگی ناگزیرند. 

چنانکه امام صادق علیه السلام می فرماید :"به غیرازخداوند متعال همه خواب دارند حتی فرشتگان ".همه چیز حتى درختان و گیاهان در زمستان مى خوابند. 

شیاطین هم مانند همه آنها مى خوابند. اما چگونگى خواب و وقت و مدت آن به درستى معلوم نیست . آنها کجا مى خوابند و چگونه خواب مى روند، مشخص ‍ نیست . فقط نحوه خواب آنها را مى توانیم این گونه بگوییم.

از روایات به دست مى آید که : شیاطین به خلاف پیامبران بر روى صورت و پیامبران به پشت مى خوابند.
حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم در یکى از وصیت هاى خود به على علیه السلام فرمود: یا على علیه السلام خوابیدن بر چهارقسم است :

1-خواب انبیاء : آنها بر پشت مى خوابند به طورى که صورت آنها به طرف آسمان است.

2-خواب مؤمنان : آنها به طرف راست مى خوابند به طورى که دست راست آنان به زیر بدنشان قرار گیرد.

3-خواب کفار و منافقان : که آنان به طرف چپ مى خوابند.

4-خواب شیاطین : که آنان به رو و شکم مى خوابند.(32)

این حدیث که درصدد بیان کیفیت خواب چهار گروه نام برده است ظاهرا اشاره به خواب و چگونگی آن در شیاطین که از جن می باشند دارد و انسان را از این گونه خوابیدن برحذر می دارد.


=============
.31 سوره بقره آیه ۲۵۵
.32 
بحارالانوار ج 63 ص 203،وسائل الشیعه ج۴ ص۱۰۶۷








برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8292-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت هشتم/1



سؤال موسى از شیطان

روزى حضرت موسى بن عمران علیه السلام براى مناجات به کوه طور مى رفت . در بین راه به شیطان برخورد و شروع کرد با او صحبت کردن و شیطان هم جواب مى داد.


موسى علیه السلام فرمود: چرا آدم را سجده نکردى تا به لعنت خدا و ملائکه و جن و انس گرفتار نشوى ؟ در جواب گفت :اى موسى ! من به تو راست مى گویم . غرض خداوند سجده بر آدم نبود، بلکه مى خواست مرا بیازماید و بداند آیا من غیر او را سجده مى کنم یا خیر! ولى من چون عاشق خدا بودم ، حاضر نشدم غیر او را سجده کنم و دست از عبادت او بردارم.

پور عمران بدن غرقه نور
مى شد از بهر مناجات به طور


دید در راه سرد و نان را
غایت لشکر محزونان را


گفت : کز سجده آدم به چه رو
تافتى روى رضا راست بگو


گفت : شیطان به تو مى گویم راست
که تو را نى خبر از عالم ماست


من و ما نیست میان من و دوست
آن چنانم که خدا گویدم اوست 


گفت : موسى که اگر کار این است
لعن و طعن تو چرا آیین است


گفت : شیطان که از این گفت و شنود
امتحان کردن من بد نه سجود


گفت : عاشق که بود کامل سیر
پیش جانان نبرد سجده به غیر


این دم از کمشکش خود رستم
پیش زانوى ادب بنشستم


همچنین در جواب شخص دیگرى که از او پرسید: چرا آدم را سجده نکردى تا مورد لعن ابدى قرار نگیرى ؟ گفت : مثلى براى تو بیاورم تا مطلب معلوم شود.


مردى دختر سلطان را دید و عاشق او شد. داستان عشق او در شهر پیچید. روزى دختر سلطان به آن مرد گفت : مرا خواهرى است از من زیباتر، که من کنیز او هم نمى شوم و حسن و جمال او از من بهتر است .


گر ببینى خواهرم را یک زمان
تیر مژگانش کند پشتت کمان


بنگر اکنون گر ندارى باورم
کز عقب مى آید اکنون خواهرم


آن مرد که مدعى عشق بود پشت سر خود نگاه کرد تا او را ببیند. دختر دست بر سینه اش زد و او را انداخت.گفت :

 

گر عاشق بدى یک ذره اى
کى شدى هرگز به غیرى غره اى

قصه ابلیس و این قصه یکى است
من ندانم تا کرا اینجا شکى است

ترک سجده از حسد گیرم که بود
آن حسد از عشق خیزد نه از سجود(1)



=============

1- کتاب ابلیس ص 22




برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8293-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت هشتم/2




شیطان دامهاى خود را به یحیى نشان داد




امام رضا از اجداد خود علیهم السلام نقل مى کند: شیطان از زمان حضرت آدم (ع) تا هنگامى که حضرت عیسى علیه السلام به پیغمبرى رسید نزد انبیا مى آمد، و با ایشان سخن مى گفت و سؤال هایى مى کرد، با حضرت یحیى (ع) بیشتر از دیگر پیغمبران آمد و رفت داشت.

روزى حضرت یحیى علیه السلام به او فرمود: اى ابومره(این لقب شیطان است) مرا به تو حاجتى است . شیطان گفت : قدر تو از آن بزرگ تر است که حاجت تو را بتوان رد نمود. آن چه مى خواهى بپرس تا پاسخ گویم.

حضرت یحیى (ع) فرمود: مى خواهم دام هاى خود را که بنى آدم را به آنها گرفتار مى کنى به من نشان دهى!

آن ملعون پذیرفت و به روز دیگر وعده کرد. چون صبح شد، حضرت یحیى در خانه را بازگذاشت و منتظر او نشست. ناگاه دید که صورتى در برابرش ‍ ظاهر شد، رویش مانند روى میمون ، بدنش مانند بدن خوک ، طول چشم هایش در طول رویش ، هم چنین دهانش در طول رویش است . 

دندانهایش یک پارچه استخوان بود، چانه و ریش نداشت ، دو سوراخ دماغش به طرف بالا بود، آب از چشمش مى ریخت ، چهار دست داشت ، دو دست در سینه او و دو دست دیگر در دوش او رسته بود. پى پاهایش در پیش رویش و انگشتان پاهایش در عقب مى باشد و به قول شاعر که مى گوید:

ندانم کجا دیدم اندر کتاب
که ابلیس را دید شخصى به خواب

به بالا صنوبر به دیدار حور(2)
چه خورشیدیش از چهره مى تافت نور

فرا رفت و گفت : اى عجب این توئى
فرشته نباشد بدین نیکویى

تو کاین روى دارى و حسن و قمر
چرا در جهانى به زشتى سمر(3)

چرا نقش بندت در ایوان شاه
بدیدم دهن روى کرده است و زشت و تباه

تو را سهمگین(4) روى پنداشتند
به گرما به در زشت بنگاشتند

شنید این سخن بخت برگشته دیو
به زارى بر آورد بانک و غریو

که اى نیک بخت این نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است

برانداختم بیخشان از بهشت
کنونم ببین مى نگارند زشت

حضرت یحیى دید آن ملعون قبایى پوشیده و کمربندى بر روى آن بسته ، بر آن کمر بند رشته و نخ ‌هایى رنگارنگ آویخته ، بعضى سرخ و بعضى سبز، به هر رنگى رشته اى در آن میان دیده مى شد، زنگ بزرگى در دست و کلاه خودى بر سر نهاده و بر آن کلاه قلابى آویزان کرده است!

تا که حضرت یحیى او را به این هیئت دید، از او پرسید: این کمربند چیست که در میان دارى ؟ گفت : این علامت انس گیرى و محبوبیت است که من پیدا کرده ام و براى مردم زینت داده ام.

فرمود: این رشته هاى رنگارنگ چیست ؟ گفت : اینها اصناف زنان است که مردم را با رنگ هاى مختلف و رنگ آمیزى هاى خود مى ربایند!

فرمود: این زنگ که به دست دارى چیست ؟ گفت : این مجموعه اى است که همه لذت ها در آن جمع گشته (مانند طنبور، بربط، طبل ، ناى و غیره.) چون جمعى به شراب خوردن پرداخته و لذتى نبرند من این رنگ را به حرکت در مى آورم تا مشغول خوانندگى و ساز شوند، چون صداى آن را شنیدند، از طرب و شوق از جا به در مى روند. یکى رقص مى کند، دیگرى بشکن مى زند و آن دیگر جامه بر تن مى درد.

حضرت یحیى (ع) فرمود: چه چیز بیشتر موجب کامیابى تو مى گردد؟ گفت : زنها، که آنها تله هاى من هستند. چون نفرین و لعنت هاى صالحان بر من جمع مى شود، نزد زنها مى روم و از آنها سرخوش میشوم.

حضرت یحیى (ع) فرمود: این کلاه خود که بر سرگذاشتى چیست ؟ گفت : با این کلاه ، خود را از نفرین هاى صالحان حفظ مى کنم . فرمود: این قلاب که بر کلاه آویزان کرده اى چیست ؟ گفت : با این ، دلهاى صالحان را مى گردانم و به سوى خود مى کشم.

آن حضرت فرمود: تا حال هرگز بر من دست یافته اى ؟ گفت : خیر، ولیکن در تو یک خصلت هست که مرا خرسند مى سازد. فرمود: آن کدام است ؟ جواب داد: هنگام افطار، قدرى غذا بیشتر مى خورى و این موجب سنگینى تو مى شود و دیرتر به عبادت برمى خیزى.

حضرت فرمود: من با خدا عهد کردم که هرگز از طعام سیر نشوم ، تا خدا را ملاقات نمایم . شیطان هم گفت : من نیز عهد کردم که دیگر هیچ مسلمانى را نصیحت نکنم تا خدا را ملاقات کنم . پس بیرون رفت و دیگر به خدمت آن حضرت نیامد(5)


=============

2- حور مخفف حورالعین است 

3- سمر ،افسانه 

4- خشمگین روی

5- اقتباس از بحارالانوار مجلسی ج 63 ص 224




برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8293-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت هشتم/3




صدقه دادن از زبان شیطان




اگر چه شیطان با دادن صدقه مخالفت مى کند و از کسانى که مى خواهند از مال خود به نیازمندان ببخشند جلوگیرى مى نماید، اما وقتى که از ویژگى هاى صدقه دادن از او مى پرسند، حقیقت و منافع صدقه را بیان مى کند.

در یک دیدار، حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم چند سؤ ال از او کردند، او همه را جواب داد. یکى از سؤ ال ها این بود که حضرت فرمود: اى ملعون ! صدقه دادن امت من نزد تو چگونه است و منافع صدقه چیست ؟ شیطان در جواب حضرت عرض کرد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم ! در صدقه دادن امت تو شش خصلت و منفعت است.

اول 
، اینکه ، با صدقه و بخشش کردن ، نه تنها مال انسان کم نمى شود، بلکه هر روز بر دارایى صدقه دهنده افزوده مى شود.(6)

دوم 
،  اینکه ، به واسطه صدقه دادن ، عمر طرف زیاد و مرگ هاى ناگهانى و حوادث ناگوار از او برطرف مى گردد.(7) - حدیثى در این باره وارد شده که صدقه دادن هفتاد نوع بلا را برطرف مى کند.(8)

سوم ، با صدقه دادن توانگرى پیدا مى شود و فقر و نادارى از بین مى رود.(9)

چهارم ، صدقه به صاحبان و صدقه دهندگان خود تندرستى مى دهد، از دردها و رنج هاى گوناگون نجات مى یابند.

پنجم ، کفه اعمال صدقه دهندگان در روز قیامت سنگین مى شود و به خوبى و بدون ترس از پل صراط میگذرند.

ششم ، صدقه در روز قیامت دیوارى مى شود بین آتش جهنم و بخشش ‍کنندگان ، به طورى که آتش جهنم نمى تواند به آنان اذیت رساند.(10)

نیز آن حضرت در این باره فرمودند: صدقه دادن پشت و کمر شیطان را مى شکند.(11) درباره گفته هاى شیطان روایات زیادى در کتاب هاى حدیث موجود است مى توان از آنها استفاده کرد.

همچنین آن حضرت فرمود: درباره وصى و جانشین من امیرالمؤمنین علیه السلام چه مى گویى؟ آیا تا حال بر او دست یافته اى ؟ عرض کرد: 

من هرگز بر آن حضرت دست نیافته ام و نخواهم یافت . فقط راضیم که او مرا به حال خود واگذارد و اذیتم نکند؛ تاب دیدار آن حضرت را ندارم ، چون او را ببینم مانند پنبه اى که در آتش افتد و بسوزد، مى سوزم.


=============

6- سفینةالبحار ج 2 ص 23

7- همان

8- همان

9- همان ص 24

10- سراج القلوب ،ص 97

11- سفینة البحار ج 2 ص 24




برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8293-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هشتم/4



شیطان هم این را نمى پذیرد




مردم بر سه دسته اند ؛ یک دسته را فقط خدا مى پذیرند و یک دسته فقط شیطان 
را، دسته سوم را نه خدا مى پذیرد و نه شیطان.

آن دسته اى که نه مورد قبول شیطان و نه مورد قبول خدا هستند، کسانى اند که با آبروى مردم بازى مى کنند و با هر وسیله ممکن میخواهند حیثیت و آبروى مؤمنان را بریزند.

یکى از صفات بسیار زشت و ناپسندى که قرآن هم بارها آن را نهى کرده ، ریختن آبروى مردم است و حتى براى آن ، وعده عذاب و مجازات داده شده.

بردن حیثیت و آبرو، ممکن است از چند راه باشد یا با مسخره کردن مردم و خنداندن عده اى از دوستان باشد تا وسیله تفریحى فراهم شود که نتیجه اش ‍ خود را برتر و دیگران را پست تر شمردن است.

ممکن است از راه ایجاد بدبینى و بدگمانى در میان دیگران باشد، که این صفت نه تنها به طرف مقابل و حیثیت او لطمه وارد مى کند، بلکه براى خود او نیز بلایى است بزرگ ؛ زیرا سبب مى شود او از چشم مردم بیفتد. 

چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید:« کسى که به مردم گمان بد داشته باشد از همه کس مى ترسد و وحشت دارد» 

ممکن است آبرو بردن از راه غیبت کردن دیگران باشد و این از بزرگ ترین گناهان شمرده شده. گناه آن از عمل زنا بالاتر است ! چه غیبت با زبان باشد، چه با چشم و ابرو و اشاره.

ممکن است از راه جست و جو کردن از کار دیگران ، و به دست آوردن اسرار و افشاى آنها باشد. که آیات و روایات زیادى در نهى از آن وارد شده .(12

ممکن است با القاب زشت و ناپسند حیثیت شخص را لکه دار نمود و آنها را با لقب هاى زشت تحقیر و کوچک نماید و آبروى مردم را ببرد(13)

ممکن است اشخاص را مورد لعن و عیب جویى قرار دهد و با این وسیله مردم را بى اعتبار کند(14) 

کسانى که با یکى از این صفات ، حیثیت و آبروى افراد را ببرند، جزو هیچ حزبى نخواهند بود، حتى حزب شیطان .

امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید: کسى که به منظور عیب جویى و ریختن آبروى مؤمنى ، سخن بگوید تا او را از نظر مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خودش بیرون کرده ، به سوى ولایت شیطان مى فرستد، و شیطان هم او را نمى پذیرد.(15

=============


12- حجرات آیات 10 و11
 
13- همان

14- همان

15- تفسیر نمونه ،ج 22 ،ص 191





برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8293-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هشتم/5




شیطان و شراب خواران قمار باز


از جمله چیزهایى که شیطان را به سرمایه گذارى روى آن تشویق مى کند، اختلاف انداختن در میان مردم است ، چون بر اثر دشمنى ، آمد و شدها قطع شده و اختلاف و جدایى پدید مى آید.

 در نتیجه به زد و خورد و کشت و کشتار، مى انجامد و مایه خرسندى او مى گرد.

بطورى که قرآن گفته : عداوت و دشمنى از شراب و قمار ناشى مى شود(16) انسان شراب خورد عقل خود را از دست مى دهد و دیگر کسى را نمى شناسد، مانند حیوان درنده به همه افراد حمله مى کند و آنها را مى زند، مجروح کرده و مى کشد. تاریخ به یاد دارد، کسان زیادى که در اثر شرب خمر کشته و مجروح شده اند.

و قمار باز، وقتى باخت دشمنى برنده را در دل مى گیرند و در کمین مى نشیند، هر وقت فرصت پیدا کرد انتقام خود را از وى مى گیرد.

قمار باز چندین ساعت تمام حواس خود را جمع کرده تا بر حریف خود غالب شود. او به هیچ چیز جز برنده شدن نمى اندیشد، اگر ناکام بماند با تنى رنجور و اعصابى در هم ریخته به مردم پرخاش مى کند و ناسازگارى مى نماید و اگر خسته به خانه و بازار رود.

 دیگر تحمل شنیدن هیچ چیز را ندارد و حاضر است به بهانه هاى پوچ زمینه اى فراهم شود که با مردم نبرد کند، همان چیزى که شیطان به دنبال آن است .

طبق گفته قرآن و اخبار: چند چیز از خواسته هاى شیطان است . مانند شراب و قمار، بت پرستى و بخت آزمایى ، بازى با شطرنج و حتى بازى بچه ها با پول و گردو. کسانى که این بازى ها را مى کنند، سینه خویش را براى شیطان لانه کرده اند نه نام خدا و رحمان.

 
تا به کى ابلیس را بر عرش یزدان راه دادن
از چه دیو دزد را بر گنج دل محرم نمودن


=============

16- مائده آیه 90



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8293-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هشتم/6





شیطان و ربا خواران




یکى از گناهان کبیره در اسلام ، رباخوارى است که خداوند به خورندگان آن وعده عذاب داده و آن را از هر گناهى بزرگتر به حساب آورده است . حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید:

 ربا هفتاد نوع است و کوچکترین آن پیش خدا مانند کسى است که با مادر خود نزدیکى کرده باشد.(17

روایتى دیگر از جمیل بن دراج از امام صادق علیه السلام مى گوید آن حضرت فرمود:

 یک درهم ربا پیش خدا از هفتاد زنا که تمام آنها با محارم انسان در بیت الله الحرام انجام شده باشد، بزرگتر است .(18

از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده : وقتى مرا به آسمان بردند، مردانى را دیدم که شکم آنها مثل خانه هایى است که پر از مارها باشند و از بیرون داخل آنها پیدا است . 

پرسیدم : اى جبرئیل ! اینان چه کسانى هستند؟ گفت : این ها ربا خواران اند.(19)

و به گفته قرآن : ربا خواران روز قیامت بر نمى خیزند مگر مانند کسى که شیطان آنان را مس کرده باشد.(20

علامت ربا خواران این است که شیطان ، هم در دنیا و هم در آخرت آنان را مس مى کند و حالت جنون و صرع به آنها دست مى دهد. تعادل خود را از دست مى دهند و مانند دیوانگان به این طرف و آن طرف مى افتند.

درباره مس شیطان در دنیا، روایتى از امام صادق علیه السلام هست که گوید: رباخوار از دنیا بیرون نمى رود، مگر این که به نوعى از جنون دچار خواهد شد.

این روایت ، مس شیطان در دنیا را بیان مى کند: در همین دنیا ربا خوار، اگر چه یک روز به آخر عمرش باقى مانده باشد، به صرع و جنون و از کار افتادن مغز گرفتار مى شود.(21

و اما مس شیطان بر رباخوار، در آخرت این که مال ربایى و ثروت حرامشان و بال آنان خواهد شد. 

حدیثى است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم که فرمود: هنگامى که به معراج رفتم ، دسته اى از مردم را دیدم که شکم آنان بس بزرک بود، هر چه تلاش مى کردند برخیزند و راه بروند، براى آنان ممکن نبود و پى در پى به زمین مى خوردند.

 از جبرئیل پرسیدم این چه افرادى هستند؟ و جرمشان چیست ، جواب داد: این ها ربا خواران هستند(22)

هم چنین ممکن است روز رستاخیز و هنگام زندگى در آن جهان در شکل دیوانگان و مصروعان محشور شوند.!
شیطان ، اول انسان را به ربا گرفتن وادار مى کند و در آخر عمر هم او را به جنون و دیوانگى و از کار افتادن مغز دچار مى نماید. 

در قیامت هم بى اختیار شدن و پى در پى به زمین خوردن و در آخرین مرحله هم انسان را محکوم کردن و گناه را به گردن او انداختن است .

=============

17- سفینة البحار ،ج 1 ،ص 507

18- همان

19- مجمع البیان ج 1 ص 389

20- بقره آیه 275

21- نورالثقلین ج 1 ص 291

22- همان



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8293-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت هشتم/7



طبل زدن شیطان




شیطان هم مانند جارچیان دنیا براى جمع کردن مردم به زیر پرچم خود طبل مى زند، طبلى دارد که هر وقت مى خواهد مردم را از یاد خدا غافل کند و هر دسته اى را به هر راهى که مى خواهد بکشاند، دوال(23) را محکم بر طبل مى زند.

 وقتى صداى آن بلند شد مردم هر چند مشغول نماز و دعا، جماعت و جمعه ، یا در مسجد و تکیه باشند، کار خود را رها کرده و با عجله خود را به زیر پرچم آن ملعون مى رسانند.

در حدیثى وارد شده : که پیغمبرى از پیغمبران الهى در مسجد با خداى خود مناجات مى کرد و مى گفت : خداوندا! از تو مى خواهم که شیطان را با سیمایش به من نشان دهى تا او را ببینم و برنامه و کار او را بشناسم.

 از خداوند فرمان رسید که : اى پیامبر! از مسجد بیرون رو او را خواهى دید. وقتى آن پیغمبر از مسجد بیرون آمد، ابلیس را دید که بر در مسجد ایستاده در حالى که پرچمى در دست ، و طبلى به گردن دارد و تیرى به کمر بسته است . آن پیغمبر فرمود:اى ملعون ! آنها چیست ؟

گفت : اى پیامبر خدا! من هر روز با این وضع به در مسجد مى آیم و یکى از یاران خود را به داخل مسجد مى فرستم تا وقتى مردم سلام نماز را مى دهند، در دل ایشان وسوسه کند. در این هنگام من دوال را بر طبل مى زنم و سه مرتبه به آواز بلند ندا مى دهم.


نداى اول: این است که «الطمع الطمع» چون این ندا به گوش ‍ جمعى از مردم طمع کار رسد، در همان ساعت روى از نماز بگردانند و در دل خود گویند: اگر دیگر این جا توقف کنیم از فلان کار و فلان معامله باز مى مانیم ! پس زود بیرون آمده و به زیر پرچم من جمع مى شوند. 

چون هنگام مرگ ایشان رسد از این تیر زهرآلود به شکم ایشان مى زنم تا در شک و شبهه افتند و بدون ایمان و بدون توبه از دنیا بروند.


نداى دوم: من این است که : مى گویم : «الحرص الحرص» پس ‍ هر که در دل او حرص دنیا باشد با خود مى گوید: اگر بیش از این توقف کنم ، دیگران خرید و فروش کنند و سود زیادى برند، ولى من از آن محروم مى شوم ! پس زود از مسجد بیرون مى آیند و زیر پرچم من جمع مى شوند.


نداى سوم: من این است که : «المنع المنع» چون این صدا به گوش مردم رسد بخیلان در دل خود گویند: اگر بیش از این در مسجد درنگ نماییم ، ممکن است فقیرى داخل شود و از ما چیزى بخواهد. با این وسوسه زودتر خود را به بیرون از مسجد رسانده و به زیر پرچم من مى آیند. 

در این هنگام من به ایشان مى گویم : خوش آمدید، شما از یاران و لشکریان مایید. ولى آنان که در جاى خود نشینند و تعقیب نماز بخوانند، از بندگان خالص خدا خواهند بود که حق تعالى درباره آنها فرمود:

«الا عبادک منهم المخلصین» 

شیطان به خدا گفت : تمام بندگان را گمراه مى کنم - مگر بندگان مخلص ‍ را.(24)

پس اى مؤمنان بعد از نماز اندکى در جاى خود به تعقیبات بپردازید و زود از مسجد فرار ننمایید و فریب شیطان را نخورید و مخالفت با خدا را نکنید که دنیا به کسى وفا نکرده و بى اعتبارى آن بر همه معلوم است .(25

تو را دنیا همى گوید شب و روز
که هان از صحبتم پرهیز، پرهیز

مده بر خود فریب رنگ و بویم
که هست این خنده من گرم آمیز


=============

23- دوال چوبی است که بر طبل میزنند

24- سوره ص آیه 83

25- جامع وانوارالمجالس ص 166



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8293-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 آبان 1397


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic