وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها




زندگینامه شیطان-قسمت دهم/9


راز و نیاز شیطان




شیطان با آن خباثت ذاتى که دارد، گاهى به درگاه خداوند متعال التماس ‍ میکند و دعا مى نماید، به اولیاء الله متوسل مى شود تا خداوند او را از جهنم نجات دهد و داخل بهشت کند.

 ولى دروغ مى گوید. دعا و توسل او جنبه ظاهرى دارد و حقیقت ندارد، از جمله جاهایى که متوسل شده بود داستان ذیل است :

از امام باقر علیه السلام نقل شده که : زنى از جن به نام عفراء در زمان حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم توبه کرد و ایمان آورد و اسلامش ‍ اسلام نیکویى شد. پیش آن حضرت مى آمد و از حرف هاى ایشان استفاده مى کرد. صالحین از جن مى آمدند به دست او مسلمان مى شدند و ایمان مى آوردند.

زن جنى به مدت چهل روز ناپدید شد. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از حال او اطلاع نداشت . از حال او پرسید. گفتند: آن زن خواهرى داشت که براى رضاى خدا رفت او را ببیند. 

آن حضرت فرمودند: خوشا به حال کسانى که براى رضاى خدا یک دیگر را دوست مى دارند و به دیدار هم مى روند. بعد فرمود: خداوند متعال عمودى در بهشت خلق نموده از یاقوت قرمز، بر آن عمود هفتاد هزار قصر بنا نمود. در هر قصرى هفتاد هزار غرفه وجود دارد. همه این ها براى کسانى که براى خدا یک دیگر را دوست مى دارند ساخته شده است .

بعد از مدتى آن جنى آمد. حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:اى عفراء! کجا بودى ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! خواهرى داشتم ، به ملاقات او رفته بودم ، فرمود: خوشا به حال کسانى که براى خدا هم دیگر را دوست مى دارند و به زیارت یکدیگر مى روند.

سپس فرمود: اى عفراء در این مسافرت چه دیدى؟ عرض کرد: چیزهاى شگفت آورى دیدم . فرمود: از آن چه دیدى بگو. عرض کرد: ابلیس را دیدم در دریاى سبز که دنیا را در بر دارد. بر روى تخته سنگى سفید، در حالى که دست هاى خود را به سوى آسمان بلند کرده بود، مى گفت : خدایا! اگر به قسمى که خوردى جامه عمل بپوشى و مرا داخل آتش کنى ، آن گاه من تو را به حق محمد صلى الله علیه و آله و سلم و على و فاطمه و حسن و حسین مى خوانم تا مرا از آتش نجات دهى و با آنها محشور گردانى - و از گناه من صرف نظر کنى .

من به او گفتم : اى ابوحارث (لقب شیطان است ) این اسامى که خدا را به آنها قسم مى دهى چه کسانى هستند و کجا دیده اى ؟ گفت : هفت هزار سال قبل از خلقت آدم ، آنها را بر ساق عرش دیده ام . 

دانستم که آنها گرامى ترین خلایق نزد خدا هستند. پس من هم آنها را یادآور شدم و خدا به حق ایشان قسم دادم که مرا جهنمى نکند. 

آن حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر اهل آسمانها و زمین خدا را به این اسامى قسم دهند، خداوندى دعاى آنان را مى پذیرد و حاجات ایشان را بر آورده مى گرداند(12)در این جا سوالى پیش مى آید، و آن اینکه : شیطان مى دانست همواره جهنمى خواهد بود و نجات پیدا نمى کند، پس چرا دعا مى کند و خدا را به اولیاى گرامى سوگند مى دهد که نجاتش دهد؟ امید شیطان از این خواهش ‍ چیست؟

شاید امیدوارى او به این علت باشد که خداوند او را از طبقات پایین جهنم - که گرم ترین طبقات است - به طبقات بالاتر منتقل کند.

 و شاید امیدش ‍ این باشد که خداوند بعد از آن که او را داخل جهنم کرد، بیرون آورد و سپس ‍ داخل بهشت نماید. و یا شاید براى این باشد که از عذاب اهل زمین رهایى یابد و به دست اهل زمین عذاب نشود.

در حدیث است : هر کس دعا کند خداوند دعایش را اجابت مى نماید، اگر مؤمن و با تقوا باشد، مزد دعاى آنها را در قیامت مى دهد؛ زیرا دنیا ارزش ‍ پاداش آنان را ندارد، و کسانى که مؤمن نباشند جزاى آنها را در همین دنیا مى دهد؛ زیرا آنان لیاقت آخرت را ندارند.

 شیطان از آن دسته است که پاداش و مزد عملش را در همین دنیا مى دهند. و پاداش او همین عمر طولانى ، تسلط بر اولاد آدم ، وسعت و آسایش است .

هم چنین ، شاید امیدش به خدا از این نظر بود که اوارحم الرحمین است و رحمانیت او بر غضبش برترى دارد.

و لابد از گناهش چشم مى پوشد و چون نافرمانى او لطمه اى به خدا نمى زند پس ممکن است او را هم بیامرزد.

اما شیطان جهنمی است وتوبه اش قبول نیست چرا که توبه حقیقی نمیکند.


=============

.12 بحار، ج 94، ص 20؛ و ج 63، ص 216


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8295-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت دهم/10




شیطان در هنگام مرگ یک انسان



امام محمد باقر (ع) فرموده اند:

 هنگامی که انسان در حال جان کندن است خیلی تشنه می شود و در آن هنگام شیطان با یک لیوان آب می آید و می گوید اگر بر من سجده کنی و کافر شوی این آب را به تو می دهم اگر انسان مومن و نماز خوان باشد آب را قبول نمی کند و در غیر این صورت اگر برای شیطان سجده کند شیطان آب را می ریزد و می گوید من از تو بیزارم و میرود...




برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8295-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت دهم/11


عروس شیطان




خداوند در جهان از هر چیز جفتى آفریده و نر و ماده اى قرار داد. تا با زناشویى نسل آنها گسترش یابد.
در بعضی از روایات گفته میشود شیطان جفت ندارد و تولید مثل او با سایر موجودات فرق دارد. در روایتى وارد شده :

شیطان وقتى مى خواهد تولید مثل کند، ران هاى خود را به هم مى مالد و از این راه تولید مثل مى کند.
اما براى ارضاى خواهش هاى نفسانى از چند راه وارد مى شود:

یکى از آن راه ها نزدیکى با زنان است . آن گاه که مردى قصد هم بسترى با همسر خود را مى کند، اگر ((بسم الله)) و نام خدا بگوید، شیطان از او دور مى شود؛ ولى اگر فراموش کند یا عمدا نام خدا را نبرد، او نیز حاضر مى شود و با مرد شرکت مى کند. قرآن در این باره مى فرماید:

و شارکهم فى الاموال و الاولاد

خداوند خطاب به شیطان نمود و فرمود: ((اى شیطان! در دارایى و فرزندان مردم شرکت کن))(13)
دیگر، از راه لواط، با افراد مست .

 وقتى کسى شراب مى خورد عقل و شعور خود را از دست مى دهد و مست مى شود و دیگر چیزى نمى فهمد.

 در این حال شیطان ملعون به آنان لواط مى کند و شراب خوار مست را عروس خود مى کند. حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم در این زمینه مى فرماید:

من بات سکرنا بات عروساٌ للشیطان

کسى که شب را به پایان برد، در حالى که مست شراب باشد، شب را به صبح رسانیده در حالى که عروس شیطان بوده است.(14)

در این باره حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: شراب خوار صبح را به شب مى برد و شب را به صبح مى رساند در حالى که خداوند بر او غضب ناک است.

و نیز فرموده : کسى که در شب شراب بخورد و مست و بى هوش شود، به طورى که به چیزى توجه نداشته باشد، عروس شیطان است - و آن ملعون را او لواط مى کند. از این رو، وقتى از خواب بیدار شد، همان طور که از جنابت غسل مى کند باید غسل نماید و اگر غسل جنابت نکند، هیچ عملى از او قبول نخواهد شد و خداوند او را از همه دشمن تر مى شمارد.

=============

.13 بنى اسرائیل آیه 63، در این باره در عنوان شیطان در نطفه اینها شرکت کرده بیشتر بحث شده است
.14 
بحار، ج 79، ص 148، 150


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8295-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت دهم/12




شیطان در این نطفه ها شرکت کرده است




خداوند درباره نقش شیطان در اموال و اولاد انسانها چنین مى فرماید:

و شارکهم فى الاموال والاولاد 

در اموال و فرزندان آنان شرکت کن(16

درباره چگونگى شرکت شیطان در اولاد انسان حدیثى از حضرت صادق علیه السلام وارد شده که فرمودند:

شیطان مى آید و با زن و شوهرى در حال نزدیکى هستند شرکت مى نماید و با آن دو همکارى مى کند.
ابوبصیر عرض کرد:

از چه راه شناخته مى شود - که این شخص از نطفه شیطان است یا انسان - حضرت فرمود: به دوستى و دشمنى ما اهل بیت . هر کس ما را دوست داشته باشد، نطفه او از انسان ، و هرکس ما را دشمن داشته از شیطان است .

راجع به کسانى که شیطان در نطفه آنها شرکت جسته ، روایاتى از معصومان علیهم السلام وارد شده : که به بعضى از آنها اشاره مى کنیم .

1- فحاش ؛ امام صادق علیه السلام فرمود
از نشانه هاى شرکت شیطان - در نطفه بعضى از انسان ها - که تردیدى در آن نیست ، این است که شخص بد زبان باشد. از آن چه مى گوید، و از آن چه درباره او مى گویند، باکى نداشته باشد و ناراحت نشود(17

و نیز آن حضرت از رسول خدا فرمودند: هرگاه مردى را دیدید که باکى ندارد ازا آن چه مى گوید و آنچه به او گفته مى شود پس به درستى که یا از زنا یا از شرکت شیطان - در نطفه او - است .(18)

 امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم روایت کرده که آن حضرت فرمود: خدا بهشت را بر بى آبرو و بى شرمى که حیا نداشته باشد، از آن چه گوید و آن چه به او بگویند، حرام زاده است ؛ زیرا اگر از احوالش بازرسى کنى ، یا از زنا است ، یا از شرکت شیطان در نطفه او.

 به وى عرض شد: آیا در میان مردم شرکت شیطان هم هست ؟ فرمود: آیا گفتار خدا در قرآن را نخوانده اى که به شیطان مى فرماید: شرکت کن با ایشان در مال ها و فرزندانشان(19

2- زنا زاده ؛ 
یکى دیگر از کسانى که شیطان در شکل گیرى نطفه اش نقش داشته ، زنا زاده است . زن و مردى که از راه زنا و فحشا به هم رسیده اند فرزندى از آنها متولد شده شرعى نیست .

عبدالملک بن اعین مى گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم فرمود: هنگامى که شخصى مى خواهد زنا کند در همان وقت شیطان هم دست به کار مى شود و با وى شریک شده و عمل زنا را با هم انجام مى دهند. در همان زمان نطفه آن دو مخلوط مى شود و اولادى که به وجود مى آید از شیطان است .(20)

3- خریدن کنیز از مال حرام ؛
از جاهایى که شیطان در اولاد انسان شرکت مى کند، خریدن کنیز با مال حرام یا مال حرام را مهریه زن خود قرار دادن که شیطان در اولاد او شرکت مى کند.(21
.
4- نگفتن بسم الله موقع جماع ؛ 
وقتى انسان مى خواهد با عیال شرعى خود نزدیکى کند، اگر ((بسم الله )) نگوید، شیطان حاضر مى شود و با آن مرد همکارى کرده و در نطفه او شرکت مى کند(22)

5- کسانى که این صفات را داشته باشند؛
امام صادق علیه السلام فرمود: کسانى که باکى نداشته باشند، از آن چه به مردم مى گویند و یا مردم به آنها مى گویند، کسانى که باکى نداشته باشند که مردم آنها را در حال گناه و معصیت ببینند، کسانى که غیبت دیگران را کنند، کسانى که عشق و علاقه به حرام دارند و آنهایى که علاقه به زنا دارند شیطان در نطفه آنان شرکت داشته است.

6- جماع در اول و نیمه ماه ؛ 
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اگر یکى از شما بخواهد با عیال خود نزدیکى کند، باید اول و نیمه ماه نباشد؛ زیرا شیطان هم در این دو زمان مى خواهد صاحب فرزند شود که مى آید و با انسان در جماع شرکت مى کند. اگر فرزندى از آنان به وجود آید شیطان در آن شریک است .(23)

 در پایان لازم است اقوال مفسرین در رابطه به شرکت شیطان در اولاد انسان را بیان کنیم . راجع به آن چه خدا به شیطان فرمود: در اولاد انسان شرکت کن ، ایشان چند قول گفته اند: 

1.شیطان انسان را به وسایل حرام و زنا و امثال آن دعوت مى کند.

2. 
وادار کردن انسان به این که فرزندان خود را به نام هاى بت ها بگذارند؛ مانند: عبدالعزى و عبدالات ، که نام دو بت ، در جاهلیت بود، (یعنى بنده عزى و بنده لات ).

3. 
این که فرزندان انسان را به گمراهى مى کشد مانند این که آنها را به کیش هاى باطل و کارهاى زشت دعوت مى نماید.

=============

.15 بحار، ج 79، ص 148، 150
.16 
بنى اسرائیل آیه 62
.17
اصول کافى ، ج 4، ص 14
.18 
اصول کافى ، ج 4، ص 14
.19 
اصول کافى ، ج 4، ص 14
.20 
صافى ، ج 1، ص 979
.21 
نور الثقلین ، ج 3، ص 183؛ و تفسیر صافى ج 1، ص 979 و پاورقى 978
.22 
نور الثقلین ، ج 3، ص 183؛ و تفسیر صافى ، ج 1، ص 979 و پاورقى 978
.23 
مواعظ العددیه ، ص 308، حدیث اربعه ماءئة شماره 397


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8295-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت دهم/13




شیطان زاده ها




عدّه اى هستند که آن ملعون مستقیماٌ با مادرشان زنا کرده و آنها پدید آمده اند. از جلمه :

1- حجاج ؛ زراه نقل مى کند که :یوسف پدر حجاج یکى از دوستان امام زین العابدین علیه السلام بود در یکى از روزها داخل خانه خود شد و مى خواست با عیال خود هم بستر شود. عیالش به او پرخاش کرد و گفت :اى یوسف ! چه خبر است ؟ تو چند لحظه پیش با من هم بستر شدى!

یوسف هم از خانه مستقیما به خدمت امام سجاد علیه السلام رفت و داستان همسر خود را نقل کرد: آن حضرت فرمود: از اعیال خود نه ماه کناره بگیر و در این مدت با او هم بستر نشو - چون شیطان با قیافه تو با او نزدیکى کرده است - بعد از نه ماه حجاج از او متولد شد.
لذا آن شخص مستقیما از فرزندان شیطان است .

علت خون ریزى و سفاکى او هم از این جهت بود. وقتى از مادر متولد شد، پستانش را نمى گرفت ! در آن زمان طبیبى بسیار حاذق و پرتجربه و معروف به نام حارث بن کنده بود، به طورى که بعضى بیماران سخت پیش او مى آمدند و معالجه مى شدند.

مادر حجاج در فکر بود چه کند تا این بچه پستانش را بگیرد.
در این هنگام شیطان به صورت همان طبیب ، حارث بن کنده آمده ! شیطان گفت : اى زن ! شنیده ام خداوند متعال پسرى به یوسف عنایت کرده ، ولى او پستان نمى گیرد. من آمده ام او را معالجه کنم . اهل خانه خوشحال شدند و گفتند:اى طبیب ! دستور چیست و چه باید بکنیم ؟

شیطان گفت : بروید یک بز کوهى را با یک مار سیاه بیاورید، رفتند بز و مار را آوردند. شیطان دستور داد، هر دو را بکشید و خونشان را در یک طشت مخلوط کنید، آنها هم همین کار کردند. بعد از آن دستور داد بچه را آوردند او را لخت و عریان نموده داخل آن طشت نمودند و به زیر خون ها بردند و خون آلود نمودند و به مادر دادند حجاج شروع به شیر خوردن کرد.(24

شیطان در دو مرحله شخصیت او را مى سازد، نخست با مادرش نزدیکى مى کند و سپس به نام درمانش ، خون به خورد او مى دهد، و او را با خون آشنا مى کند.

او با این شخصیت ، سادات و دوستان على علیه السلام را مى کشد و از این کارش لذت مى برد. در ماه مبارک رمضان دستور مى دهد هر روز دو نفر از سادات را بیاورند در مقابل چشمش سر ببرند، و خون آنها را با آرد مخلوط کنند و براى افطار او نان تهیه نمایند. اول با آن نانها افطار نماید و لذت ببرد. این است دشمنى او با فرزندان آدم ، (زهى ناپاکى و حرام زادگى

2- یزید؛
یکى دیگر از شیطان زاده ها که از خون ریزى لذت مى برد و خون هزاران انسان پاک و بى گناه را بر زمین ریخت و بهترین افراد این عالم را به کشتن داد و افتخار هم مى کرد، یزید پسر معاویه پسر ابوسفیان (که نفرین و عذاب خدا بر او باد( بود که به قول امام حسن مجتبى علیه السلام او از اولاد شیطان بوده است.
 
از ابن عباس نقل شده که : روزى امام حسن مجتبى علیه السلام با یزید پسر معاویه نشسته بودند و خرما مى خوردند. یزید پلید عرض کرد: اى حسن بن على ! من از تو خوشم نمى آید و تو را دشمن دارم .

آن حضرت فرمود: پس در این صورت بدان که شیطان ملعون با پدرت در نطفه تو شرکت کرده است و تو از هر دوى آنها به وجود آمده اى ! این دشمنى و کینه را از شیطان به ارث برده اى .

از این بالاتر، بدان که - شیطان با حرب - جد بزرگ تو - در جماع شرکت کرد و صخر جد دیگر تو از آن زاده شد. از این جهت بود که جد تو با جدم رسول الله دشمن بود و تو هم الان با من دشمنى .(25)


=============

.24 جامع النورین ، ج انسان ، ص 69
.25 
بحار، ج 44، ص 104

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8295-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت دهم/14



شیطان ودوستداران حضرت علی علیه السّلام




در کتب تاریخی ومذهبی چندین روایت از رویارویی حضرت علی (ع) با شیطان بیان شده که در آن شیطان از دوستداران علی (ع) سخن میگویدبرخی از آن روایات این است:

1- از انس بن مالک نقل شده که : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روزى با على علیه السلام بر در خانه نشسته بودند. پیرمردى پیش آمد به آن حضرت سلام کرد و رفت .

 بعد از رفتن او حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم به على فرمود: یا على ! او را شناختى ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! نشناختم . فرمود: آن شخص ابلیس بود. على عرض کرد: یا رسول الله ! اگر شناخته بودم با یک شمشیر او را از پاى در مى آورم و امت تو را از دست او نجات مى دادم .

ابلیس برگشت پیش على علیه السلام و گفت : یا على ! در حق من ظلم کردى . آیا نشنیده اى که خداوند مى فرماید: و شارکهم فى الاموال و الاولاد به خدا قسم ! من در نطفه کسى که تو را دوست داشته باشد، شرکت نکرده ام و نطفه او پاک است .(26)

2- از جابر بن عبدالله نقل شده : ما در خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم بودیم . ناگهان دیدم کسى در رکوع و سجده گریه و زارى مى کند. گفتیم : یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم ! این شخص چه نماز خوبى مى خواند! فرمود: او آن کسى است که پدر ما را از بهشت بیرون کرد. على علیه السلام بى مهابا حرکت کرد رفت او را گرفت و درهم فشار داد، به طورى که دنده هاى راست او در چپش فرو رفت و فرمود: ان شاء الله تو را مى کشم .

شیطان گفت : تو نمى توانى مرا بکشى ؛ زیرا عمر و اجل من در پیش خدا معلوم است . چرا مى خواهى مرا بکشى ؟ هیچ کس دشمن تو نیست ، مگر این که من جلوتر از پدرش نطفه ام را در رحم مادرش ریخته ام و در اموال و اولاد دشمنان تو شرکت مى کنم .(27) .

3- از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که : ایشان فرمودند: من در کنار کعبه معظمه نشسته بودم، ناگهان دیدم پیرمردى کمر خمیده ، در حالى که از اثر پیرى ابروهایش بر چشمانش افتاده ، عصایى به دست گرفته ، کلاهى قرمز بر سر نهاده ، عبایى از مو بر دوش انداخته و به دیوار کعبه تکیه داده بود، نزدیک پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم آمد و گفت :

یا رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم ! از خدا بخواه که مرا بیامرزد و قرین رحمت خود فرماید. حضرت فرمود: اى پیرمرد! سعى تو ضایع و عمل تو باطل شد و از بین رفت .

سپس از پیش آن حضرت رفت . ایشان به من فرمودند: یا على ! آیا شناختى او را؟ عرض کردم : خیر یا رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم ! فرمود: آن شخص شیطان رجیم بود!

على علیه السلام مى گوید: من دنبالش دویدم تا به او رسیدم . با او در آویختم تا او را به زمین زدم و روى سینه اش نشستم، دست بر گلوى او گذاشتم که او را خفه کنم، به من گفت : 

یا على ! مرا خفه مکن ! زیرا مهلت داده اند تا روز معین و معلوم . یا على ! به خدا قسم من تو را دوست دارم و این حرف را جداٌ مى گویم. کسى با تو دشمن نیست و نمى تواند دشمن تو باشد مگر این که من در نطفه او شرکت کرده باشم، یا ولدالزنا باشد على مى فرماید: من خندیدم و آزادش کردم (28).


=============

.26بحار، ج 18، ص 88
.27
بحار، ج ، ص 89
.28
بحار، ج 63، ص 244


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8295-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت دهم/15



شیطان پاسبان شب می شود


اصبغ بن نباته از امیر المومنین نقل مى کند که فرمود: سوگند به آن کسى که محمد را به حقیقت برانگیخته و خاندانش را گرامى داشته ، هیچ چیز از وردها و دعاها نیست که شما آنها را بجویید از براى محافظت مرض و از سوختن ، غرق شدن ، دزدى ، گمشده و گریختن چهارپایان ، مگر این که در قرآن است . هر که خواهد از من بپرسد - تا به او جواب گویم .
مردى برخاست و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین براى ایمنى از دزد اگر آیه اى در قرآن است ، به من بگو؛ زیرا که پیوسته شب ها از من دزدى مى شود.
فرمود: چون به بستر خواب رفتى - این آیه را تا آخر سوره بخوان -: ((قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایاما تدعوا....)) تا آن جا که مى فرماید: و کبره تکبیرا(29(
و پس از آن فرمود: هر کس در بیابان خالى از سکنه شبى را به سر برد - آین آیه را خواند:
((ان ربکم الله الذى خلق السموات و الارض فى سته ایام ثم استوى على العرش ...)) تا آن جا که مى فرماید: ((تبارک الله رب العالمین ))(30). فرشتگان او را محافظت کنند و شیاطین از او دور گردند.
بعد آن مرد به مسافرت رفت ، به ویرانه اى رسید، شب را در آن جا خوابید، ولى این آیات را نخواند. شیطان به سراغ او رفت و بینى او را گرفت . در این حال رفیق شیطان به او گفت : او را مهلت بده ، آن مرد - از این حرف - بیدار شد و آیه را خواند، همان آیه اى را که امیرالمؤمنین فرموده بود.
در این حال شیطان به رفیقش گفت : خدا بینى تو را به خاک مالید. اکنون باید تا به صبح او را پاس دارى کنى . چون صبح شد. نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و جریان را گفت : بعد از آن عرض کرد: یا على در سخن شما شفا و راستى یافتم . وقتى آفتاب بالا آمد به آن جا رفت و جاى موهاى شیطان را در زمین دید.(31(
بلى ، اگر کسى به آیات قرآن معتقد باشد، و آنها را ((وحى )) و از جانب خدا دانسته و بداند که خواندن آنها اثر دارد و با همان اعتقاد بخواند اثر خواهند داشت .
اگر چه بعضى معتقدند که هر چه باید واقع شود، مى شود و چیزى نمى تواند جلوى آن را بگیرد؛ ولى خداوند متعال خودش در قرآن مى فرماید:
یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب .
((خداوند هر چه را که بخواهد - از چیزهایى که براى انسان مقدر کرده - محو و نابود مى کند و چیزهاى دیگر را به جاى آنها برقرار مى کند و پیش ‍خدا است ام الکتاب (لوح ) محفوظ))(32(


=============
 ا29.اسراء آیه 110 و 111
 
ا30.اعراف ، آیه 54
 
ا31.اصول کافى ، ج 4، ص 633
 
ا32.رعد آیه 38

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8295-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت دهم/16



مناظره شیطان


بعد از آن که به شیطان امر شد: به آدم سجده کند و آن ملعون سرپیچى نمود و حاضر نشد که در برابر آدم سجده کند! فرشتگان با او گفت و گو کردند و او را سرزنش نمودند که چرا بر آدم سجده نکردى و به این وسیله خود را بدبخت و ملعون خدا و خلایق نمودى ؟
در جواب گفت : من قبول دارم که خداوند، هم آفریدگار من است و هم همه موجودات . او عالم ، قادر، حکیم و مدبر است ، از قدرت و مشیت و اراده او سؤ ال نمى شود؛ زیرا وقتى چیزى را اراده کند، فورا همان مى شود. الا این که 7 سؤ ال متوجه علم و حکمت او مى شود.
ملائکه گفتند: اى ملعون ! آن هفت سال که متوجه علم و حکمت خداوند است چیست ؟ شیطان گفت :
اول این که ، خداوند قبل از این که مرا خلق کند، مى دانست در آینده چه رفتارى از من سر مى زند (کفر و شرک و مخالفت با او) پس چرا از اول مرا آفرید؟ و حکمت خلقت من چه بود؟
دوم این که : حال که مرا به حکمت و اراده خلق نمود، چرا مرا مکلف نمود تا او را بشناسم و از او پیروى کنم ، چه حکمتى در تکلیف من بود؟ در حالى که نه اطاعت و بندگى ، و نه نافرمانى من ضررى به او نمى رسانید.
سوم ، حال که مرا خلق کرد و به اطاعت از خود واداشت ، و من هم او را شناختم و اطاعت نمودم ، چرا تکلیفم نمود که در مقابل آدم سجده کنم ؟ این چه دلیلى مى توانست داشته باشد؛ در حالى که سجده بر آدم ، بینش مرا نمى افزود؟
چهارم ، حال که مرا آفرید و به کارهایى فرمانم داد، من هم از روى دشمنى سجده نکردم ! چرا لعنتم کرد و مستحق عقاب دانست و از بهشت بیرونم راند؟ چه حکمتى بود که به چنین سرنوشتى دچارم نماید، با این که نه سودى براى او داشت و نه براى دیگرى ، مگر این که من زیان دیدم ؛ در حالى که من هیچ کار قبیحى را مرتکب نشده بودم . فقط گفتم : من غیر از تو را سجده نمى کنم . اطاعت و بندگى و سجده من فقط براى تو است ؟
پنجم ، آن گاه که مرا آفرید و به اطاعت از خود و سجده بر آدم واداشت و من هم از سجده بر آدم سرپیچى کردم ، از بهشت بیرونم کرد چرا دوباره راهم داد تا با نیرنگ هایم آدم را مغرور کنم و او هم از درخت منع شده بخورد؛ در نتیجه ، هم من و هم او را از بهشت بیرون کنند، و این کار چه دلیلى داشت ؟ در حالى که اگر دوباره به بهشت راهم نمى داد، آدم براى همیشه در آن جا مى ماند و از مکر و حیله من در امان بود.
ششم ، بر فرض که مرا آفرید و دستورهایى درباره بندگى و شناخت و اطاعت از خود به من داد و من سرپیچى کردم ، و تا قیامت میان ما دشمنى پدید آمد. چرا بار دیگر مرا بر او و فرزندانش چیره ساخت ، به گونه اى که من و اولادم آنان را ببینیم ، ولى آنان من و اولادم را نبینند؟ چرا باید مکر و حیله هاى من در آنها اثر کند ولى قدرت و قوت ایشان در من و اولادم اثر نکند؟ براى این کارش چه حکمتى نهفته بود؟
در حالى که خداوند آنان را بر فطرة اسلام و خداشناسى خلق نمود و ایشان مطیع و فرمان بردار بودند. اگر من بر آنها مسلط نبودم براى ایشان بهتر و موافق حکمت و اراده خداوند بود.
هفتم ، گیرم که من همه کارهاى خود را بپذیرم و به نافرمانى هاى خویش اعتراف کنم . چرا وقتى من گفتم : خدایا! مهلتم بده تا روز قیامت ، خداوند فرمود: تو را مهلت دادم تا روز معلوم و حرف مرا قبول فرمود و مرا مهلت داد؟ در این مهلت دادن چه حکمتى بود؟ چرا بعد از آن قضایا مرا هلاک نکرد؟ اگر بعد از آن که مرا از بهشت راند، نابود مى کرد و براى همیشه همه آفریده ها، از دست من راحت مى شدند و دیگر شر و فسادى در عالم واقع نمى شد. سپس آن ملعون گفت : آیا اگر همه هستى در خیر بود بهتر نبود تا این که خیر و شر مخلوط هم باشند؟ اگر من نبودم شرى در عالم نبود و عالم یک پارچه خیر بود. آن ملعون در آخرین مناظره اش گفت : دلیل و حجت من بر مخالفتم با حضرت آدم علیه السلام و سجده نکردنم این است . جواب مرا بدهید. اما ملائکه نتوانستند جواب او را بدهند.

جواب از مناظره شیطان

وقتى شیطان راجع به علم و حکمت خداوند متعال با ملائکه گفت و گو کرد و به حکمت خداوند اعتراض نمود، اگر چه ملائکه نتوانستند جواب وى را بدهند، ولى ایراد او بى جواب نماند، یک جواب کلى داد و جوابى هم بعضى از بزرگان از همه ایرادات او دادند.
اما پاسخى که خداوند متعال داده ، این است که : خطاب به او نمود و گرفت : اى ابلیس ! تو هنوز (بعد از آن همه عبادت و بندگى مرا نشناختى ، اگر شناخته بودى ، مى دانستى که درباره هیچ یک از افعال من ایرادى نیست ؛ زیرا من خداوندگار جهان هستم و غیر از من خدایى نیست ، هر کارى انجام دهم کسى نباید از آن سؤ ال یا اعتراض کند(33). در بعضى از عبارات آمده ، خداوند به ملائکه وحى نمود که : در جواب او بگویند: این که تو گفتى من در مقابل خدا تسلیم هستم و قبول دارم که خداوند، هم خالق من است و هم خالق همه چیز، دروغ مى گویى ؛ زیرا اگر راست گو بودى ، یقین داشتى که من خداى جهانیان هستم و تمام کارهاى من از روى حکمت است و کسى نباید از من بپرسد، در حالى که من از همه خلایق سؤال مى کنم(34) در جاى دیگر خداوند جواب او را این طور مى دهد: این که شیطان مى گوید: من غیر تو را سجده نمى کنم و فقط تو را مى پرستم دروغ مى گوید؛ زیرا از اول هم ، عبادت و بندگى او خالص نبود و همه آن عبادت ها ظاهرى بوده است(35)ه
=============
 ه33.شرح نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، ص 77
 
ه34.شرح نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، ص 77، انبیاء (21) آیه 23
 
ه35.نوار نعمانیه ، ج 2، ص 218

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8295-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 آبان 1397




زندگینامه شیطان-قسمت دهم/17


جواب به همه اعتراضات شیطان


و اما جوابى که بعضى بزرگان به همه اعتراضات شیطان داده اند و اعتراضات او را بى پایه دانسته اند از این قرار است :
راجع به ایراد اول که گفت :

چرا خداوند مرا خلق کرد؟ جوابش این است . حکمت خداوند متعال اقتضا مى کند هر چیزى که امکان وجود داشته باشد آن را به وجود آورد تا از ذات بى نیاز بارى تعالى کسب فیض کند و فیوضات الهى به او برسد؛ اعم از این که آن موجود ذاتا پاک سرشت باشد یا پلید، و آن ناپاکى طینت هم مربوط به خلقت خدا نیست ، بلکه از ذات و هویت و پدیده سرچشمه مى گیرد. شیطان هم یکى از موجودات و مخلوقات خداوند است که او را پدید آورده تا کسب فیض نماید، ولى آن ملعون چون ذاتا پلید بود، خود بینى و کفر بر او غلبه شد و او را سجده و خضوع و خود شکنى در برابر آدم باز داشت و همین ها باعث شد که از دستورهاى خداى خود سرپیچى کند.
در اعتراض دوم که گفت : چرا خداوند مرا به شناخت و اطاعت از خود تکلیف کرد، جواب این که غرض از خلقت این است که هر کس به واسطه اطاعت و بندگى و شناخت خدا، نفس خود را از شهوات و آلودگى ها پاک و خالص گرداند، از صفات حیوانیت و درندگى به صفات خدایى برسد. شرک و کفر، معصیت و ظلمت را از خود دور و به نور علم منور گرداند. تکلیف به بندگى کردن با سرپیچى و انجام گناه منافات ندارد. همان طور که فرو فرستادن باران براى روییدن گناهان و حبوبات در زمین هاى مرغوب و اثر نکردن آن در زمینهاى شوره زار و صخره هاى کوه ها منافات ندارد.
به قول شاعر:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره زار خس
این گفته او که اطاعت و بندگى من نفعى به حال تو ندارد و معصیت من ضررى نمى رساند، حرفى درست و منطقى است .
و سؤال سوم که گفت : چرا خدا به من امر کرد در مقابل آدم سجده کنم ، حکمت و فایده آن چه بود؟
اولا: سزاوار بود که او کمى فکر مى کرد و مى دانست ، هر چه که خداوند انجام مى دهد یا به آن امر مى کند حکمت هایى نهفته است هر چند آن حکمت ها را ندانیم و از ما پنهان باشد، خوب بود مى فهمید که خداى عز و جل کار عبث و بى فایده انجام نمى دهد.
ثانیا: خداوند، همه اهل آسمان را به سجده تکلیف کرد، شیطان هم معتقد بود که جزو آنها است ؛ پس وقتى از دستور خدا سرپیچى کرد خدا هم او را لعنت نمود.
ثالثا: دستورهاى شرعى براى آزمایش بندگان ، و به نمایش گذشتن آنها است چه از جهت نیکى و چه از جهت بدى در دل آنان اثر دارند، و نیز براى این که حجت را بر آنها تمام نماید، چنانکه مى فرماید:
 لیهک من هلک عن بینة و یحیى من حى عن بینة 
تا آنها که هلاک (و گمراه ) مى شوند از روى اتمام حجت باشد و آنها که زنده مى شوند و هدایت مى یابند از روى دلیل روشن باشد(36(

شیطان هم به همین منظور تکلیف شد.
و امّا جواب اشکال چهارم که گفت : چرا خداوند من ، کفار، مشرکان و منافقان را عذاب مى کند و ازدار رحمت و کرامت خود دور مى دارد؟! این است که ، عذاب در روز قیامت از غضب و انتقام گرفتن خداوند نیست ؛ زیرا از شاءن خداوند به دور است که براى بنده ضعیف خود غضب کند و بخواهد از او انتقام بگیرد.
بلکه عذاب ها از آثار و تبعات گناه و معصیت و پیروى کردن از هواى نفس ‍ است . عکس العمل و نتیجه گناه به جهنم رفتن و هم نشین شدن با حیوانات موذى (از قبیل مارها و عقرب ها و غیره ) مى شود. مثل مرض هایى که به خاطر زیاده روى در خوردن و افراط و تفریط نمودن در شهوات براى انسان پیدا مى شود که در نتیجه ، در آینده آن مرض ها موجب درد و ناراحتى بدن انسان مى شود. عذاب و عقوبت شیطان در روز قیامت و لعن شدن او نتیجه اعمال و رفتار و سرپیچى کردن خود او است و مربوط به خدا نمى باشد.
جواب اعتراض پنجم که مى گفت : چرا وسیله رفتن به بهشت براى من فراهم شد که بروم و آدم را وسوسه کنم و او را هم از بهشت بیرون کنند، این است که ، مهم ترین حکمت و منفعت در بیرون کردن آدم از بهشت این بود که اگر او بیرون نمى آمد، همواره در بهشت مى ماند و فقط او از نعمت هاى الهى بهره مند مى شد. ولى حالا که او را بیرون کردند از پشت او فرزندان بى شمارى پدید مى آیند که خدا را تا روز قیامت اطاعت و عبادت مى کنند. و در هر زمانى عده زیادى از آنان به وسیله علم و عمل ، عبادت و بندگى به درجات عالى بهشت نایل مى آیند و از نعمت هاى آن استفاده مى کنند. چه حکمت و فایده اى از این بالاتر که از پشت او پیامبران که یکى از آنان حضرت خاتم الانبیا و فرزندان معصوم آن حضرت صلى الله علیه و آله وسلم به وجود مى آیند و به درجات رفیع بهشت دست مى یابند.
امّا ایراد ششم که گفت : چرا خداوند مرا بر اولاد آدم مسلط کرد و طورى قرار داد که من آنها را ببینم ، ولى آنان مرا نبینند و من وسوسه و اغوایشان کنم ، جوابش این است که ، بشر در آغاز ناقص هست . بعضى از آنان ذلت و سیرتشان پاک و نفسشان نورانى است ، قابل تزکیه و ترقى ، و راغب آخرت اند، و بعضى از آنان بد ذات و بد سیرت و ناپاک اند، نفسشان ظالمانى و شریر، پیر و شهوات ، که اگر اغواى شیطان و اطاعت او نبود همه آنان در ظاهر مثل هم بودند. خوبان و پاکان از بدان و ناپاکان تمیز داده نمى شدند، و راهى براى معرفى و مشخص نمودن آنان وجود نداشت .
دیگر این که ، به وسیله وسوسه شیطان ، خوبان در اثر مخالفت با او به کمال و سعادت مى رسند و راه خدا را در پیش مى گیرند. بدان و ناپاکان در اثر اغواى او آخرت را فراموش مى کنند و مشغول دنیا و تعمیر و آبادانى آن مى گردند.
هم چنین این که ، دنیا به واسطه فریب خوردگان آباد و تعمیر نمى شد کما این که در حدیث قدسى وارد شده :
انى جعلت معصیت آدم سببا لعمارت العالم 
 من معصیت آدم - با خوردن از آن درخت منع شده - را سبب قرار دادم براى عمارت و آبادانى جهان
در خبر دیگرى وارد شده :
لو لا انکم تذنبون لذهب الله بکم و جاء بقوم تذنبون 
 اگر شما (اولاد آدم ) گناه نمى کردید، خداوند عالم شما را مى برد و قوم دیگرى را مى آورد که گناه کنند و در اثر آن آخرت را فراموش نمایند و دنیا را آباد و تعمیر نمایند
پس حکمت تسلط شیطان بر اولاد آدم علیه السلام و اغوایشان همین ها بود که ذکر شد.
و امّا ایراد و اعتراض هفتم : آن ملعون که گفت چرا خداوند تا زمان زیادى به من مهلت داد و فایده آن چه بود؟ باید گفت : که بودن شیطان بستگى به حیات بشر دارد و تا زمانى که اولاد آدم در روى کره خاکى باشند، شیطان هم باید باشد؛ زیرا همانطور که گفتیم بقاى شیطان براى تمیز دادن خوبان از بدان و براى آباد شدن جهان(37) پس اعتراض هاى شیطان پایه و اساسى نداشت و پاسخ ‌هاى در خور توجهى هم به آنها داده شده است .
=============

.36 انفال ، (8) آیه 41
37.شرح نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، ص 79 - 83، با اندک تغییر در عبارات


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8295-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 آبان 1397





زندگینامه شیطان-قسمت دهم/18



اگر اول غذایتان یادتان رفت بسم الله بگویید...




حضرت امام محمد باقر (ع) در این باره فرموده اند :

 اگر اول غذایتان یادتان رفت بسم الله بگویید آخر غذا بگویید که شیاطین هر چه خورده اند استفراغ کنند.


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8295-2015-08-25-13-08-17.html 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 آبان 1397



معنی واژه تسویل در قرآن چیست؟ 

و اینکه شیطان عمل انسان را زینت می‌کند چگونه است؟


وَ جاؤُ عَلى‏ قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرا [یوسف/18

و پیراهن او را با خونى دروغین [آغشته ساخته، نزد پدر] آوردند، گفت: هوس‌هاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته نمود.


 إِنَّ الَّذینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطانُ 

سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُم [محمد/ 25

کسانى که بعد از روشن شدن هدایت براى آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فریفته است.


الف. معنای تسویل در قرآن

واژه «تسویل» مصدر «سول» به معناى جلوه دادن چیزى است که نفس آدمى بر آن حریص است، به گونه‌ای که زشتی‌هایش هم در نظر زیبا می‌شود.[1]

«سَوَّلَتْ له نفسه کذا، زَیَّنَتْه له»؛[2] نفس او فلان چیز را برایش تسویل نمود؛ یعنی آن‌را برایش زیبا جلوه داد. «التسویل‏: تحسین الشی‏ء و تزیینه و تحبیبه إلى الإنسان لیفعله أو یقوله»؛[3] تسویل؛ یعنی نیکو نمودن، تزیین و محبوب کردن چیزی برای انسان، تا آن کار را انجام دهد یا آن حرف را بگوید.

بنابراین، تسویل به معنای زیبا جلوه دادن زشتی‌ها است که البته با نوعی فریب همراه است. چنانچه در قرآن مشاهده می‌کنیم:

«وَ جاؤُ عَلى‏ قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرا»؛[4]

و پیراهن او را با خونى دروغین [آغشته ساخته، نزد پدر] آوردند، گفت: هوس‌هاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته نمود.

برادران یوسف(ع) براى فریب دادن یعقوب(ع) که دروغ آنها را باور کند، پیراهن یوسف را که آغشته به خونى دروغین کرده بودند، به یعقوب نشان دادند و گفتند: این پیراهن خون‌آلود یوسف است. آنان از خون یک بز پیراهن یوسف را آغشته کرده بودند، ولى یادشان رفته بود که پیراهن را پاره پاره کنند و همین سالم بودن پیراهن دروغ‌گویى آنان را آشکار ‏کرد؛ زیرا اگر یوسف را گرگ خورده بود، به طور طبیعی پیراهن او پاره پاره می‌شد. آنها با این پیراهن و با گریه‌اى که می‌کردند سعى داشتند که خود را بی‌گناه قلمداد کنند. یعقوب سخن آنان را باور نکرد و علاوه بر شواهد و قرائن موجود، دل او گواهى می‌داد که یوسف زنده است؛ لذا در پاسخ آنان گفت؛ بلکه نفس شما کار زشتی را در نظرتان زیبا جلوه داده است.[5]

در آیه دیگری از قرآن می‌خوانیم:

 «إِنَّ الَّذینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُم‏»؛[6] 

کسانى که بعد از روشن شدن هدایت براى آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فریفته است.

گفتنی است که «تسویل» در همه جا یا از طرف شیطان است، و یا از طرف نفس و جنود شیطان که می‌خواهند انسان را فریب دهند.[7]


ب. زیبا جلوه دادن اعمال زشت توسط شیطان

قرآن کریم در آیات متعدد به این نکته اشاره می‌کند که شیطان هنگامی که می‌خواهد در انسان نفوذ کند و او را از راه هدایت منحرف سازد، اعمال زشت را در نظرش زیبا جلوه می‌دهد؛ به عنوان نمونه می‌فرماید: «وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ»؛[8] هنگامى را که شیطان، اعمال آنها (مشرکان‏) را در نظرشان زیبا جلوه داد.

گفتنی است که شیطان همواره در کمین انسان است. وقتی ببیند که انسان دست به کار خلاف می‌زند و آمادگى گمراه شدن را پیدا کرده، فوراً به سراغ او می‌رود و با وسوسه‌هاى خود هر گونه شک و تردید را در ارتکاب گناه از او می‌گیرد و آن‌کار را چنان در برابر او آرایش می‌دهد که انسان خیال می‌کند آن کار خوبى است.

شیطان اعمال انسان را به وسیله تحریک عواطف درونی مربوط به آن عمل تزیین می‌کند؛ یعنی در دل انسان می‌اندازد که فلان کار، کار بسیار خوبی است. در نتیجه انسان از عمل خود لذت می‌برد و قلباً آن‌را دوست می‌دارد. قلب آن‌قدر متوجه آن عمل می‌شود که دیگر فرصتى برایش نمی‌ماند تا در عواقب وخیم و آثار سوء و شوم آن اندیشه‌ای کند.[9]

البته، این‌کار شیطان انحصار در اعمال ندارد، بلکه شامل عقاید، افکار و اقوال هم می‌شود؛ یعنی این سه بخش(عقاید، اقوال و افعال) در قلمرو نفوذ شیطنت شیطان قرار دارد. شیطان یک فکر یا یک سخن و یا یک کار را برای انسان زیبا نشان می‌دهد، آن‌وقت انسان تصور می‌کند این‌کار که در حقیقت خلاف فطرت انسانی و تعالیم الهی است، کار خوبی است.

در آیه فوق که در ارتباط با جنگ بدر نازل شد، قرآن کریم می‌فرماید؛ در جنگ بدر نیز شیطان به سراغ مشرکان قریش آمد تا آنها را در جنگ با مسلمانان محکم‌تر کند و شک و تردید آنها را از بین ببرد. شیطان اعمال آنها را برایشان زیبا جلوه داد و آنها را وسوسه کرد که شما توان بیشترى دارید؛ تعداد شما زیاد است؛ بنابراین امکان ندارد که مسلمانان بر شما غلبه کنند. من نیز یاورتان هستم و به شما پناه می‌دهم و پیروزى شما را تضمین می‌کنم! مشرکان قریش با وسوسه شیطان باور کردند که مسلمانان را شکست خواهند داد. اما سرانجام شیطان پس از تحریک آنان در گرماگرم نبرد آنها را رها کرد و آنان در برابر لشکر خدا دچار شکست سنگینی شدند.

 

=============


[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 437، دمشق، بیروت، دارالقلم‏، الدارالشامیة، چاپ اول، 1412ق.

[2]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏11، ص 350، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.

[3]. همان.

[4]. یوسف، 18.

[5]. ‏جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏5، ص 355، قم، هجرت، چاپ اول، 1376ش.

[6]. محمد، 25.

[7]. مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، ج ‏11، ص 363، تهران، مرکز نشر کتاب، چاپ اول، 1380ش.

[8]. انفال، 48.

[9]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 97، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.


برگرفته از:

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa64752






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 12-سوره یـوسف، 47-سوره مـحـمّـد، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 مرداد 1397


وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿بقره/34 

و [یاد كن] هنگامی  كه به فرشتگان گفتیم : به آدم سجده كنید ، پس سجده كردند مگر ابلیس كه نپذیرفت و تكبّر ورزید و از كافران شد.




الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ ﴿نور/26 

زنان پلید برای مردان پلید و مردان پلید برای زنان پلیدند، و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک اند، این پاکان از سخنان ناروایی که [تهمت زنندگان] درباره آنان می گویند، مبرّا و پاک هستند، برای آنان آمرزش و رزق نیکویی است.



****************



 اسرار پدید آمدن مدفوع در انسان و علّت تعفّن آن


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-باب 183-مطلب شماره 170


حدیث (1) 

پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از ابراهیم بن هاشم، از نوفلى، از سكونى، از حضرت جعفر بن محمّد، از پدرش علیهما السّلام، سكونى مى‏ گوید: 

از امام علیه السّلام راجع به پدید آمدن غائط در انسان و علّتش سؤال كردم؟

حضرت فرمودند: به خاطر كوچك نمودن انسان بوده تا متوجّه شود كسى كه حامل این شی‏ء خبیث و قذر(کثیف , زشت) هست تكبّر نكند.


حدیث (2) 

على بن احمد بن محمّد رضى اللَّه عنه از محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى، از سهل بن زیاد آدمى، از عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى، وى مى‏گوید: محضر مبارك حضرت ابى جعفر محمّد بن على بن موسى علیهم السلام نام ه‏اى نوشته و در آن از حضرتش راجع به علّت پدید آمدن غائط و تعفّن آن پرسیدم؟

حضرت فرمودند: خداوند عزّ و جلّ آدم را آفرید و جسدش طیّب و پاكیزه و خوشبو بود، چهل سال افتاده بود و فرشتگان به او عبور كرده و گفتند: بارالها به آنچه خلق كردى بر آن عبور نموده و دیدم شیطان داخل دهانش شده و از مقعد او خارج مى ‏گردد و بخاطر همین جهت آنچه در جوف و شكم آدم بود متعفّن و خبیث و غیر طیّب گردید.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 24-سوره نـــــــــور، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 9 تیر 1397


( کل صفحات : 6 )    ...   3   4   5   6   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic