وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


ازدواج از نظر قرآن


وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ «نور/32»

پسران و دختران بی همسر و غلامان و کنیزان شایسته(ازدواج)خود را همسر دهید.اگر تنگدست باشند،خداوند از فضل خود بی نیازشان می گرداند و خداوند،گشایشگر داناست.

 

نکته ها :

* «ایامی»جمع«أیم»،بر وزن«قَیّم»،یعنی کسی که همسر ندارد،خواه مرد باشد یا زن، باکره باشد یا بیوه.

* بهترین واسطه گری ها،شفاعت و واسطه گری در امر ازدواج است.چنانکه در روایت آمده است:کسی که دیگری را داماد یا عروس کند،در سایه ی عرش خداست.[61]

* پدر و مادری که با داشتن امکانات،فرزندشان را همسر نمی دهند،اگر فرزند مرتکب گناه شود،والدین در گناه او شریک هستند[62]

 

ازدواج در اسلام

اسلام ازدواج را امری مقدس می داند،بر خلاف مسیحیت که مجرد بودن را ارزش می داند و لذا پاپ و روحانیون مسیحی نباید ازدواج کنند و جواز ازدواج برای مسیحیان بخاطر جلوگیری از فساد بیشتر و به اصطلاح دفع افسد به فاسد است.

درباره ازدواج،روایات بسیاری آمده است که به چند مورد آن اشاره میکنیم:

*امام صادق علیه السلام فرمود:توسعه ی زندگی،در سایه ی ازدواج است.

*کسی که از ترس فقر ازدواج نکند،به خداوند سوءظن برده است.

*دورکعت نماز کسی که همسر دارد،بهتراز هفتاد رکعت نماز کسی است که همسر ندارد.[63]

 

فوائد ازدواج

1.انس و آرامش

قرآن می فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً»[64]

از نشانه های خدا آن است که از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در نزد آنان آرامش یابید و میان شما مودّت و رحمت قرار داد.

یکی از نیازهای بشر انس و الفت است و لذا تنهایی برای او دشوار است و نیاز به کسی دارد که امین و غم خوار و مهربان و رازدار او باشد تا با او انس بگیرد و عشقش را خالصانه نثار او کند.بهترین فردی که می تواند این نیاز را تامین کند همسر است،چه زن و چه شوهر.قرآن از میان فوائد بسیار ازدواج،تنها این مورد را نام برده که معلوم می شود مهم ترین فائده است.

 

2.حفظ عفت و مصونیت از گناه

رسول خدا صلی الله علیه و آله در یک روایت فرمود:«من تزوج فقد أحرز نصف دینه» [65]

هر کس ازدواج کند نیمی از دینش را حفظ کرده است.

و در روایتی دیگر فرمود:«من أحب أن یلقی الله طاهرا مطهرا فلیلقاه بزوجه[66]

هر که دوست دارد در قیامت خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند همسر اختیار کند.

 

3.سلامتی جسم و روان

دانشمندان می گویند:ارضای صحیح و به موقع غریزه ی جنسی،برای سلامت جسم و جان یک ضرورت است و ترک آن باعث بیماری های روانی و امراضی از قبیل:ضعف اعصاب، اضطراب،افسردگی،یأس،تشنّج،تندخویی،بدبینی،گوشه گیری و گاهی سوء هاضمه و سردرد می شود.[67]

 

4.بقای نسل

بقای نسل بشر در گرو ازدواج و زناشویی است و در اسلام امر تربیت نسل یکی از وظایف والدین شمرده شده که در قیامت مورد بازخواست قرار می گیرد.

 

5.استقلال

دختر و پسر،قبل از ازدواج جزئی از خانواده و تابع والدین محسوب میشوند، در حالیکه پس از ازدواج، بطور مستقل تصمیم می گیرند و مسئولیت می پذیرند.

 

6.امنیت جامعه

اگر بنیاد خانواده مستحکم باشد،از فساد،طغیان،قتل و سرقت،جنایت و تجاوز به عنف و خودکشی تا حدّ زیادی کاسته می شود،چون اکثر این موارد از افرادی سر می زند که از کانون گرم خانواده محرومند.[68]

 

دقّت در انتخاب همسر

امام صادق علیه السلام فرمود:زن به منزله گلوبندی است که بر گردن می افکنی پس مراقب باش.

در انتخاب همسر احساسات غلبه نکند.عجله نکنید و پس از فکر و مشورت و گفتگو اقدام کنید.بحش زیادی از اختلافات خانوادگی ریشه اش عدم دقت در انتخاب همسر است.همسر شریک زندگی است و تاثیرش تا پایان عمر و تا قیامت هست.


معمولا ازدواجهای سطحی که با یک برخورد و آشنایی در اتوبوس و یا پارک صورت می گیرد عاقبت خوبی ندارد.

 

ویژگی های همسر خوب

1.دین و ایمان

الف.قرآن می فرماید: «وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّهِ»[69]

و با زنان مشرک ازدواج نکنید مگر آنکه ایمان بیاورند و همان کنیزی با ایمان بهتر از زن آزاد مشرک است هر چند از(زیبایی)او به شگفت آیید و به مشرکان زن ندهید مگر آنکه ایمان بیاورند و همانا برده مؤمن بهتر از آزاد مشرک است هر چند از(مال و زیبایی)او شگفت زده شوید.

ب.امام صادق علیه السلام فرمود:«إذا تزوج الرجل المرأه لجمالها أو ما لها و کل إلی ذلک و إذا تزوجها لدینها رزقه الله الجمال و المال»[70]

هنگامی که مرد به خاطر مال و جمال زن با او ازدواج کند،به همان واگذار می شود و هرگاه به خاطر دینش با او ازدواج کند،خداوند مال و جمال را رزق او می سازد.

 

2.اخلاق خوب و خوش

امام رضا علیه السلام در جواب یکی از یارانش که نوشته بود قصد ازدواج با کسی را دارم که خوش اخلاق نیست،فرمودند : اگر بد اخلاق است با او ازدواج نکن. [71]

 

اخلاق در زندگی باعث شیرینی زندگی و رشد خانواده می شود.اموری همچون:

راستگویی، امانتداری، خوش زبانی، خیرخواهی، گذشت و ایثار، بردباری، وظیفه شناسی، نجابت، کم توقعی، نرم خوئی، و... امتیازات یک انسان است که اسلام به آنها اهمیت داده است.

 

3.اصالت خانوادگی

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«أیها الناس ایاکم و خضراء الدمن.قیل یا رسول الله و ما خضراء الدمن ؟ قال:المرأه الحسناء فی منبت السوء»[72]

مردم از سبزه هایی که بر زباله می روید بپرهیزید.گفتند:یا رسول اللّه مراد چیست؟ فرمود:زنان زیبارویی که در خانواده ای ناپاک روئیده اند.

 

4.سواد و تحصیلات

علم و دانش برای انسان یک کمال و برای همسر یک مزیّت است.

با فرد باسواد زودتر می شود به تفاهم رسید و برنامه های بهتری برای آینده ریخت.البتّه هر باسوادی، باتدبیر نیست. متاسفانه مدارس و دانشگاه ها در کشور ما درس زندگی نمیدهند.

 

5.سلامت جسم

سلامت جسم از نعمتهای بزرگ الهی و از مزایای یک همسر است.در روایت است با کسانی که بیماریهای مسری دارند ازدواج نکنید.البته ازدواج با ایثارگران جانباز،لیاقت و شایستگی و از خودگذشتگی میخواهد.

 

6.تناسب سنّی

انسان در سنین مختلف حالات متفاوت دارد.تمایلات جنسی نیز در هر سنّی یکسان نیست،پس باید بین سنّ دختر و پسر تفاوت فاحش نباشد،که زندگی را با مشکلاتی روبرو می کند.

 

مهریه

1.مرد برای اثبات صداقت خویش،مهریه را نثار زن می کند و لذا به آن صداق می گویند و پشتوانه زن است در طول زندگی و پس از طلاق یا مرگ همسر.

2.مقدار مهر در اسلام تعیین نشده،اما در احادیث از مهریه های سنگین مذمّت شده و چنین آمده است که مهریه زیاد مایه کینه و عداوت میشود.[73]

3.مرد باید سعی کند در اولین فرصت که تمکن پیدا کرد مهریه زن را بپردازد.

4.زن مالک مهر است و هر کاری بخواهد می تواند با آن بکند،ببخشد یا تجارت کند.

5.در روایات،به مردی که قصد دادن مهریه را نداشته باشد،سارق و زناکار اطلاق شده است. [74]

 

جهیزیه

1.داماد،نه شرعا و نه قانونا حق مطالبه جهاز را ندارد،گرچه مرسوم است که خانواده عروس اسباب و لوازم زندگی را خریداری می کنند.

2.جهاز برای تامین آسایش دو زوج جوان است،نه فخرفروشی و خودنمایی.

3.لیست جهاز حضرت فاطمه :

1- یک پیراهن 2- یک روسری بزرگ 3- یک حُلّه سیاه 4- دو عدد تشک،5- یک تختخواب از لیف خرما 6- چهار عدد بالش 7- یک حصیر

8-یک آسیاب دستی 9- یک کاسه مسی 10- یک مشک چرمی 11- یک طشت لباسشویی 12- یک کاسه شیر 13- یک ظرف آبخوری 14- یک پرده 15- یک آفتابه 16- یک کوزه 17- یک پوست برای فرش 18- دو کوزه سفالین 19- یک عبا

 

مراسم عقد و عروسی

در اسلام سفارش شده مراسم عقد و عروسی با حضور مردم و همراه با شادی برگزار شود.

رسول خدا صلی الله علیه و آله عقد فاطمه زهرا علیها السلام را در مسجد،در حضور انصار و مهاجرین اجرا کردند و دستور دادند بین حاضرین خرما پخش کنند.

هنگام عروسی حضرت زهرا علیها السلام رسول خدا صلی الله علیه و آله به همسرانش فرمود:فاطمه را آرایش کنید و خوشبو سازید،اطاقش را فرش کنید تا او را به خانه شوهر بفرستیم.[75]

همچنین به زنان مهاجر و انصار فرمود:فاطمه را تا خانه شوهر همراهی کنید و شادی کنید،لیکن مواظب باشید چیزی نگوئید که خدا بدان راضی نباشد.

 

پیام ها :

1- خانواده و جامعه،مسئول ازدواج افراد بی همسر است. «وَ أَنْکِحُوا»

2- ازدواج در اسلام،امری مقدّس و مورد تأکید است. «وَ أَنْکِحُوا»

3- لازم نیست خواستگاری،از طرف خاصّی باشد،هر یک از طرفین ازدواج می توانند پیشقدم شوند. «وَ أَنْکِحُوا»

4- تنها سفارش به ترک نگاه حرام،کافی نیست،برای ازدواج جوانان باید اقدام کرد. «یَغُضُّوا ، یَغْضُضْنَ ، أَنْکِحُوا»

5-زنان بیوه را همسر دهید. «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی» («ایامی»،شامل آنان نیز می شود.)

6- داشتن صلاحیّت،شرط ازدواج است. «وَ الصّالِحِینَ» (یعنی باید طرفین صلاحیّت اداره زندگی مشترک را داشته باشند.)

7- اقدام جامعه برای عروس و داماد کردن افراد صالح،تشویقی است که جوانان لااُبالی و هرزه نیز خود را در مدار صالحان قرار دهند. وَ الصّالِحِینَ ...(بنا بر این که مراد از صلاحیّت،صلاحیّت اخلاقی و مکتبی باشد.)

8-در تأمین نیازهای جنسی،فرقی میان انسان ها نیست.(زن،مرد،غلام و کنیز) «مِنْکُمْ ، عِبادِکُمْ ، إِمائِکُمْ»

9- فقر،نباید مانع اقدام در امر ازدواج شود. إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ ...

10- در صورت فقر،به ازدواج اقدام کنید و بر خدا توکّل نمایید. «یُغْنِهِمُ اللّهُ»

11- فقر،برای عروس وداماد عیب نیست. إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ ...

12- خداوند،تأمین زندگی عروس و داماد را وعده داده است و ازدواج،وسیله وسعت و برکت زندگی است. «یُغْنِهِمُ اللّهُ»

13- تحقّق وعده های الهی از سرچشمه ی فضل بی پایان اوست. «فَضْلِهِ - واسِعٌ»

14- رشد و توسعه ای که خداوند نصیب بندگانش می فرماید،بر اساس علم و حکمت اوست. «واسِعٌ عَلِیمٌ»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[61] - تفسیر نورالثقلین.

[62] - تفسیر مجمع البیان

[63] - مجموعه روایات از تفسیر نورالثقلین می باشد.

[64] - روم،21

[65] - کافی،ج5،ص328

 [66] - النوادر راوندی،ص12

[67] - انتخاب همسر،امینی،ص26

[68] - انتخاب همسر،ص29

[69] - .بقره،221

[70] - کافی،ج5،ص333

[71] - کافی،ج5،ص563

[72] - کافی ج 5 ص 332

[73] - مکارم الاخلاق ص 237

[74] - وسائل،ج15،ص21

[75] - بحار،ج43،ص131


تفسیر نـــور





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 2 اردیبهشت 1399

 
گفتگوی جهنّمیان با خدا


«آیات آخر سوره مومنون»


فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلا یَتَسَاءَلُونَ ﴿١٠١

پس هنگامی که در صور دمیده شود، در آن روز نه میانشان خویشاوندی و نسبی وجود خواهد داشت و نه از اوضاع و احوال یکدیگر می پرسند.


فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿١٠٢

پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین [و باارزش] است، همانانند که رستگارند.


 وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی 

جَهَنَّمَ خَالِدُونَ ﴿١٠٣

و کسانی که اعمال وزن شده آنان سبک [و بی ارزش] است، همانانند که سرمایه وجودشان را از دست داده و در دوزخ جاودانه اند.


تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ ﴿١٠٤

آتش [همواره] صورت هایشان را می سوزاند، و آنان در آنجا [از شدت سوختگی] زشت رویانی بد منظرند!


أَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَى عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِهَا تُکَذِّبُونَ ﴿١٠٥

[خدا به آنان می گوید:] آیا آیات من بر شما خوانده نمی شد و شما [همواره] آنها را تکذیب میکردید؟


قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ ﴿١٠٦

می گویند: پروردگارا! تیره بختی و شقاوت ما بر ما چیره شد، و ما گروهی گمراه بودیم.


رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ ﴿١٠٧

پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آر، پس اگر [به بدی ها و گمراهی ها] بازگشتیم، بی تردید ستمکار خواهیم بود.


قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلا تُکَلِّمُونِ ﴿١٠٨

خدا] می گوید: [ای سگان!] در دوزخ گم شوید و با من سخن مگویید!


إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ ﴿١٠٩

 ]به یاد دارید که] گروهی از بندگان من بودند که می گفتند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، پس ما را بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین 

رحم کنندگانی.


فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ ﴿١١٠

ولی شما آنان را به مسخره گرفتید، تا [دل مشغولی شما به مسخره آنان] یاد مرا از خاطرتان برد، و شما همواره به [ایمان، عمل و دعاهای] آنان می خندیدید!!


إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ ﴿١١١

من امروز آنان را در برابر صبری که [نسبت به مسخره و خنده شما] کردند پاداش دادم که همه آنان کامیابند.


قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الأرْضِ عَدَدَ سِنِینَ ﴿١١٢

]خدا] می گوید: از جهت شمار سال ها، چه مدت در زمین درنگ داشتید؟


قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّینَ ﴿١١٣

می گویند: روزی یا بخشی از روزی، ولی [ای پرسنده!] از شمارندگان [پیشگاه خود] بپرس.


 قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلا قَلِیلا لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿١١٤

]خدا] می گوید: اگر معرفت و شناخت می داشتید [می دانستید که] جز اندکی درنگ نکرده اید.


أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لا تُرْجَعُونَ ﴿١١٥

آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟


فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلَهَ إِلا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ ﴿١١٦

پس برتر است خدا آن فرمانروای حق [از آنکه کارش بیهوده و عبث باشد]، هیچ معبودی جز او نیست، [او] پروردگار عرش نیکو 

و با ارزش است.


 وَمَنْ یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ ﴿١١٧

و هر کس با خدا معبود دیگری بپرستد [که] هیچ دلیلی بر حقّانیّت آن ندارد، حسابش فقط نزد پروردگار اوست؛ بدون تردید کافران، رستگار نمی شوند.


وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ ﴿١١٨

و بگو: پروردگارا! [مرا] بیامرز و [بر من] رحم کن و تو بهترین 

رحم کنندگانی...






نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 04-سوره نسـاء، 06-سوره انـعـام، 18-سوره کـهـف، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 17-سوره اســراء، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 31 فروردین 1399


فرمول دهگانه گفتگو از نظر قرآن کریم


1-وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا (بقره : 83)

و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید.

قول حسن، خوش زبانی با مردم است.

 

2-وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ (فصّلت : 33)

و چه كسی است‏ خوشگفتارتر از آنكس كه بسوى خدا دعوت نماید.

قول احسن، دعوت مردم به سوی خداست.

 

3- وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا (انعام : 152)

و چون [به داورى یا شهادت] سخن گویید دادگرى كنید هر چند 

[درباره] خویشاوند [شما] باشد.

قول عدل، شهادت و گواهی در دادگاه است.

 

4- وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الآخِرِینَ (شعراء : 84)

و براى من در [میان] آیندگان آوازه نیكو گذار.

قول صدق، سخن راست و ذكر خیر گذشتگان مؤمن در جامعه موجود است.

 

5-فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلا کَرِیمًا (اسراء : 23)

به آنها [پدر و مادر حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شایسته بگوى.

قول كریم، سخن گفتن با پدر و مادر است.

 

6-اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوکَ بِآیَاتِی وَلَاتَنِیَا فِی ذِکْرِی*اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى*فَقُولا لَهُ قَوْلا لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى(طه : 44-42)

تو و برادرت هر دو به سوی فرعون بروید*زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است*پس با گفتاری نرم به او بگویید، امید است که هوشیار شود و [آیین حق را بپذیرد] یا بترسد [و از سرکشی باز ایستد]. (

قول لین، سخن به وقت امر بمعروف و نهی از منكر است.

 

7-قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا (بقره : 136)

]شما مردم مؤمن از روى حقیقت اقرار كنید و] بگویید : ما به خدا و آنچه به سوى ما نازل شده، ایمان آوردیم.

قول ایمان، اقرار به یگانگی خدا و رسالت پیامبر است.

 

8-وَلْیَقُولُوا قَوْلا سَدِیدًا (نساء : 9)

و ]درباره آنان] سخنی درست و استوار گویند.

قول سدید، سخن به صواب گفتن در هر جوّ و شرایطی است.

 

9-وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلا مَعْرُوفًا (نساء : 5)

و با آنان به صورتی شایسته و پسندیده سخن گویید.

قول معروف، سخن گفتن با ایتام و خانواده است.

 

10-وَقُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلا بَلِیغًا (نساء : 63)

و به آنان سخنی «رسا» که در دلشان اثر کند بگوی

قول بلیغ، سخن رسا و مؤثر و آمیخته به موعظه و حكمت و برهان است.



«انسان می تواند با این ده نوع گفتار به تجارتی وارد شود

 كه سودش را جز خدا كسی نمیداند.» 






نوع مطلب : 20-سوره طــــــــه، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 26-سوره شـعـراء، 41-سوره فـصّـلت، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 28 فروردین 1399




فرق بین مَکرِ خدا با مَکرِ بنده چیست؟


وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاكِرِینَ
و (دشمنان) مکر ورزیدند، و خدا (در پاسخشان) مکر در میان آورد، 

و خداوند بهترین مکرانگیزان است.
آل عمران/54



















پاورقی
--------------------------





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 03-سوره آل عـمـران، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 16 فروردین 1399

چگونگی روئیت خداوند توسط حضرت موسی 

علیه السلام در کوه طـور


وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِیقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْكَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَٰكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ
زمانی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با وی سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا جمال با کمال ذات بی نهایتت را به قلب من بنمای، تا تو را به رؤیت ویژه باطنی بنگرم خدا فرمود: هرگز مرا نخواهی دید، ولی به این کوه بنگر اگر پس از جلوه من بر جای خود ثابت و برقرار ماند، تو هم مرا خواهی دید. چون پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را متلاشی نمود و موسی بی هوش شد، پس هنگامی که به هوش آمد گفت: تو منزّهی از اینکه مشاهده شوی، به سویت بازگشتم، و من در میان مردم این روزگار نخستین باور کننده این حقیقت که هرگز دیده نمی شوی هستم.

سوره اعراف آیه 143


*****






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 6 فروردین 1399


چگونه است که خداوند هر که را بخواهد هدایت 

و هر که را بخواهد گمراه میکند؟



کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشَاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ 

 

(آرى) این گونه خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏ سازد و هر كس را بخواهد هدایت مى‏كند! 

مدثّر/31







---------------------------------------------

پاورقی :

32-سوره محمد آیه 17




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 5 فروردین 1399




منظور از ستاره ی «شِعرا» در قران چیست؟


وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَىٰ

و او پروردگار ستاره شِعری است

سوره نجم آیه 49


مشهور این است که این ستاره ، از ستارگان پر نور آسمان است که در تابستان در آخرهای شب طلوع می کند و معبود بعضی از مشرکان قریش بوده و به همین جهت خداوند خود را به عنوان "رب الشعری" خوانده تا آنان را به خدا و رب حقیقی سوق دهد. ظاهرا اولین کسی که سیره قریش در عبادت بت ها را رها کرد و ستاره پرست شد و این ستاره را پرستید، "ابن ابی کبشه" بود . (1)
در بعضی تفاسیر راجع به این ستاره آمده:
این ستاره عجیب که به خاطر درخشندگی فوق العاده‏اش پادشاه ستارگان نامیده می‏شود، دارای شگفتی‌هایی است که به بعضی از آنها اشاره می‏شود (با توجه به اینکه در آن روز این حقایق درباره ستاره شعری ناشناخته بوده، تکیه قرآن روی این موضوع پر معنی است) :
الف) طبق تحقیقاتی که در رصدخانه‏های معروف دنیا به عمل آمده حرارت عظیمی که در سطح شعری حکم فرماست تا 120 هزار درجه سانتیگراد برآورد شده، در حالی که حرارت سطح کره خورشید ما را فقط 6500 درجه می‏دانند و این تفاوت عظیم گرمای ستاره شعری را نسبت به خورشید نشان می‏دهد.
ب) جرم مخصوص این ستاره در حدود 50 هزار مرتبه از آب سنگین‏تر است یعنی وزن یک لیتر آب در آنجا معادل 50 تن در کره زمین خواهد بود!، حال آنکه در میان سیارات منظومه شمسی ما "عطارد" که از همه سنگین تر است جرم مخصوصش 6 برابر آب بیشتر نیست.
با این توصیف باید دید که این ستاره شگفت‏انگیز از چه عنصری تشکیل یافته که این همه فشرده است؟
ج) ستاره شعری که در قرن ما در فصل زمستان ظاهر می‏شود، در عصر منجمین قدیم مصر ظهور این کوکب با آغاز تابستان مقارن بوده، کره بسیار عظیمی است که حجم آن 20 برابر کره آفتاب است، و فاصله آن از ما، نسبت به فاصله خورشید از زمین فوق العاده زیاد است، به طوری که این فاصله را یک میلیون برابر فاصله آفتاب برآورد کرده‏اند!
می‏دانیم سرعت سیر نور در ثانیه 300 هزار کیلومتر است، و نور آفتاب ظرف 8 دقیقه و 13 ثانیه به ما می‏رسد، در حالی که فاصله آن از ماه 15 میلیون کیلومتر است، اما اگر تعجب نکنید نخستین شعاع کره شعری پس از حدود 10 سال به ما می‏رسد! حال محاسبه کنید که فاصله‏اش چه اندازه است؟
د) شعرای یمانی ستاره‏ای همراه دارد که از ستارگان مرموز آسمان است، اولین بار دانشمندی به نام "بسل" به وجود آن پی برد و این در سال 1844 میلادی بود، اما در سال 1862 با تلسکوپ مشاهده شده، دوره گردش ستاره همراه به دور ستاره اصلی 50 سال است! (2) اینها همه نشان می‏دهد که تعبیرات قرآن تا چه اندازه پر معنی است، و در کوچکترین تعبیراتش حقایقی نهفته شده که اگر در روز نزولش کاملا مشخص نبوده با گذشت زمان روشن شده است. (3)

پی نوشت ها :

1. قبل از پیامبر اسلام، شخصی از بنی خزاعه به نام ابن ابی کبشه بود که با قریش در پرستش بت‌ها مخالفت می‌کرد. از این‌رو، وقتی که پیامبر(ص) بنای مخالفت علنی با بت‌ها داشت و آن‌را اعلان کرد و مردم را به دوری از بت‌ها دعوت کرد، قریش از باب تشبیه کار پیامبر با ابن ابی کبشه این نام را به ایشان دادند.


2. أطیب البیان ، ج‏12، ص 342 ؛ الأصفى ، ج‏2، ص 1229 ؛ أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج‏ 5 ، ص 162 ، البحر المدید ، ج‏5، ص516 ؛ تفسیر كنز الدقائق ، ج‏12، ص 519 .


3. مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه ، 1374 ش، ج‏22، ص 563 - 566.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، اســــــــــــــرار عالم خلفت، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 اسفند 1398



مجازات بر هم زنندگان امنیت جامعه

إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ   (سوره مائدة/آیه 33)

ترجمه:

كیفر آنها كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى‏زنند. (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند) این است كه اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پاى چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند، این رسوایى آنها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگى دارند.

شان نزول‏

در شان نزول این آیه چنین نقل كرده‏اند كه: جمعى از مشركان خدمت پیامبر آمدند و مسلمان شدند اما آب و هواى مدینه به آنها نساخت، رنگ آنها زرد و بدنشان بیمار شد، پیامبر ص براى بهبودى آنها دستور داد به خارج مدینه در نقطه خوش آب و هوایى از صحرا كه شتران زكات را در آنجا به چرا مى‏بردند بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آنجا از شیر تازه شتران به حد كافى استفاده كنند، آنها چنین كردند و بهبودى یافتند اما به جاى تشكر از پیامبر ص چوپانهاى مسلمان را دست و پا بریده و چشمان آنها را از بین بردند

و سپس دست به كشتار آنها زدند و شتران زكاة را غارت كرده و از اسلام بیرون رفتند. پیامبر ص دستور داد آنها را دستگیر كردند و همان كارى كه با چوپانها انجام داده بودند به عنوان مجازات در باره آنها انجام یافت، یعنى چشم آنها را كور كردند و دست و پاى آنها را بریدند و كشتند تا دیگران عبرت بگیرند و مرتكب این اعمال ضد انسانى نشوند، آیه فوق در باره این گونه اشخاص نازل گردید و قانون اسلام را در مورد آنها شرح داد.[1]

تفسیر :

كیفر آنها كه به جان و مال مردم حمله مى‏برند

این آیه در حقیقت بحثى را كه در مورد قتل نفس در آیات سابق بیان شد تكمیل مى‏كند و جزاى افراد متجاوزى را كه اسلحه بروى مسلمانان مى‏كشند و با تهدید به مرگ و حتى كشتن، اموالشان را به غارت مى‏برند، با شدت هر چه تمامتر بیان مى‏كند، و مى‏گوید:" كیفر كسانى كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى‏زنند این است كه یكى از چهار مجازات در مورد آنها اجراء شود:" نخست" اینكه كشته شوند،" دیگر" اینكه به دار آویخته شوند،" سوم" این كه دست و پاى آنها به طور مخالف (دست راست با پاى چپ) بریده شود" چهارم" اینكه از زمینى كه در آن زندگى دارند تبعید گردند".

إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ‏

در اینجا به چند نكته باید توجه كرد:

1- منظور از" محاربه با خدا و پیامبر" آن چنان كه در احادیث اهل بیت وارد شده و شان نزول آیه نیز كم و بیش به آن گواهى مى‏دهد این است كه:

كسى با تهدید به اسلحه به جان یا مال مردم تجاوز كند، اعم از اینكه به صورت دزدان گردنه‏ها در بیرون شهرها چنین كارى كند و یا در داخل شهر، بنا بر این افراد چاقوكشى كه حمله به جان و مال و نوامیس مردم مى‏كنند نیز مشمول آن هستند.

ضمنا جالب توجه است كه محاربه و ستیز با بندگان خدا در این آیه به عنوان محاربه با خدا معرفى شده و این تاكید فوق العاده اسلام را در باره حقوق انسانها و رعایت امنیت آنان ثابت مى‏كند.

2- منظور از قطع دست و پا طبق آنچه در كتب فقهى اشاره شده همان مقدارى است كه در مورد سرقت بیان گردیده یعنى تنها بریدن چهار انگشت از دست یا پا مى‏باشد[2].

3- آیا مجازاتهاى چهارگانه فوق جنبه تخییرى دارد یعنى حكومت اسلام هر كدام از آنها را در باره هر كسى صلاح ببیند اجراء مى‏كند، و یا متناسب با چگونگى جرم و جنایتى است كه از آنها انجام گرفته؟ یعنى اگر افراد محارب دست به كشتن انسانهاى بى‏گناهى زده‏اند مجازات قتل براى آنها انتخاب مى‏شود و اگر اموال مردم را با تهدید به اسلحه ببرند انگشتان دست و پاى آنها قطع مى‏شود و اگر هم دست به آدم‏كشى و هم سرقت اموال زده باشند اعدام مى‏شوند و جسد آنها براى عبرت مردم مقدارى به دار آویخته مى‏شود و اگر تنها اسلحه به روى مردم كشیده‏اند بدون اینكه خونى ریخته شود و یا سرقتى انجام گیرد به شهر دیگرى تبعید خواهند شد، شك نیست كه معنى دوم به حقیقت نزدیكتر است، و این مضمون در چند حدیث كه از ائمه اهل بیت ع نقل شده وارد گردیده است‏[3].

درست است كه در پاره‏اى از احادیث اشاره به مخیر بودن حكومت اسلامى در این زمینه شده است ولى با توجه به احادیث سابق منظور از تخییر این نیست كه حكومت اسلامى پیش خود یكى از این چهار مجازات را انتخاب نماید و چگونگى جنایت را در نظر نگیرد زیرا بسیار بعید به نظر مى‏رسد كه مسئله كشتن و به دار آویختن همردیف تبعید بوده باشد، و همه در یك سطح.

اتفاقا در بسیارى از قوانین جنایى و جزائى دنیاى امروز نیز این مطلب به وضوح دیده مى‏شود كه براى یك نوع جنایت چند مجازات را در نظر مى‏گیرند، مثلا در پاره‏اى از جرائم، در قانون مجازات مجرم، حبس از سه سال تا 10 سال تعیین شده و دست قاضى را در این باره باز گذاشته‏اند مفهوم آن این نیست كه قاضى مطابق میل خود سالهاى زندان را تعیین نماید بلكه منظور این است چگونگى وقوع مجازات را كه گاهى با" جهات مخففه" و گاهى با" جهات تشدید" همراه است در نظر بگیرد و كیفر مناسبى انتخاب نماید.

در این قانون مهم اسلامى كه در باره محاربان وارد شده، چون نحوه این جرم و جنایت بسیار متفاوت است و همه محاربان مسلما یكسان نیستند طرز مجازات آنها نیز متفاوت ذكر شده است.

ناگفته پیدا است شدت عمل فوق العاده‏اى كه اسلام در مورد محاربان به خرج داده براى حفظ خونهاى بى‏گناهان و جلوگیرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر و زورمند و جانى و چاقوكش و آدمكش به جان و مال و نوامیس مردم بى‏گناه است.[4].

در پایان آیه میفرماید:

" این مجازات و رسوایى آنها در دنیا است و تنها به این مجازات قناعت نخواهد شد بلكه در آخرت نیز كیفر سخت و عظیمى خواهند داشت".

ذلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ‏

از این جمله استفاده مى‏شود كه حتى اجراى حدود و مجازاتهاى اسلامى مانع از كیفرهاى آخرت نخواهد گردید. سپس براى اینكه راه بازگشت را حتى به روى اینگونه جانیان خطرناك نبندد و در صورتى كه در صدد اصلاح بر آیند راه جبران و تجدید نظر به روى آنها گشوده باشد مى‏گوید:" مگر كسانى كه پیش از دسترسى به آنها توبه و بازگشت كنند كه مشمول عفو خداوند خواهند شد و بدانید خداوند غفور و رحیم است".

 

تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 362-359

 



[1] ( 1) تفسیر المنار جلد 6 صفحه 353 و تفسیر قرطبى جلد 3 صفحه 2145.

[2] ( 1) كنز العرفان فى فقه القرآن جلد 2 صفحه 352.

[3] ( 1) نور الثقلین جلد 1 صفحه 622.

[4] ( 2) احكامى كه در بالا گفته شد به عنوان یك بحث تفسیرى و به طور فشرده و خلاصه بود تفصیل و شرائط این قانون اسلامى را باید در كتب فقهى مطالعه كرد.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 7 آذر 1398




حرف زدن در پنج جا ممنوع

به روایتی از رسول گرامی اسلام اگر کسی در پنج مکان حرف از دنیا بزند، عمل هفتاد سالش پوچ می شود.

 

آیت الله مجتهدی تهرانی(ره)در تبیین و توضیح این حدیث می گوید: اهل تسنن به این روایت خیلی اهمیت می دهند و از آن  استفاده حرمت می کنند و در این پنج جا سخن از دنیا نمی گویند .این پنج مکان به شرح زیر است:

 

ا. مسجد: به فتوای علمای مل در نسجد حرف دنیل زدن کراهت دارد

 

2. هنگام قرایت قرآن: گاهی اوقات قاری هنگام تلاوت قرآن است ما هم سخن می گوییم.به آیات قرآن گوش دهید و ساکت باشید.

 

3. زمان تشییع جنازه: وقتی جنازه ای را تشییع می کنی باید به یاد مرگ باشی.در تشییع جنازه حرف می زنند و می خندند و تخمه می شکنند و به زن ها نگاه می کنند.پس تشییع جنازه مان ناجور است.وقتی دنبال جنازه می روید، حرف دنیا نزنید.

 

4. زمان دفن کردن: دارید جنازه دفن می کنید، چرا حرف دنیا می زنید؟در قبرستان حرف دنیا نزنید و به یاد مرگ باشید.(اشاره به پارک شدن آرامستان ها)

 

5. هنگام اذان و اقامه: موقعی که اذان می گویند بعضی ها صحبت می کنند.امام جماعت صحبت میکند بعضی ها صحبت می کنند.در این مواقع صحبت از دنیا نکنید.






نوع مطلب : سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، پیامبـــــــــــر اکــــــــــــرم ، احادیث اهمیّت نماز جماعت و مسجد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 16 آبان 1398





انواع حیات از نظر قرآن کریم

لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرِینَ« یس/70»


حیات چند نوع است :

1.حیات نباتی. «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» « روم/19»

خداوند زمین را(با رویاندن گیاهان)زنده می کند.

2.حیات حیوانی. «کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ» « بقره/28»

شما مرده بودید پس او شما را زنده کرد.

3.حیات فکری. «دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ» « انفال/24»

پیامبر شما را به چیزی دعوت می کند که (دل های مرده) شما را 

زنده می کند.

4.حیات اجتماعی.«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ»« بقره/179»

براى شما (حکم) قصاص مایه زندگى است ، باشد كه [از ریختن خون مردم بدون دلیل شرعى] بپرهیزید.

 

حیات (سیاسی و اجتماعی شما که در سایه امنیّت بدست می آید) در قصاص و انتقام به حقّ است.

5.حیات قلبی و روحی. «لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا» (آیه مورد بحث) قرآن افرادی را که دارای دل های زنده و روح های پاک و آماده اند 

هشدار می دهد.

آری، مؤمنان انسان های زنده دل و برخوردار از حیات واقعی و معقول و کافران همچون مردگان محروم از حیات واقعی هستند.

بر اساس روایات،منظور از «حَیًّا» انسان عاقل است. «تفسیر نورالثقلین»

مسئله قهر حتمی خداوند بر کافران که در این آیه با جمله «یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرِینَ» آمده است.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 شهریور 1398



قرآن، چیزی جز ذکر نیست...


«إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ»(یس/69)

یکی از تهمت هایی که به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می زدند، علاوه بر ساحر و مجنون و کاهن بودن، تهمت شاعر بودن بود، در حالی که :

  شعر بر خاسته از تخیل است، بر خلاف وحی.

  شعر بر خاسته از عواطف و احساسات است، بر خلاف وحی.

  شعر آمیخته با اغراق است، بر خلاف وحی.

گرچه قرآن دارای جملاتِ موزون و مقطّع همچون شعر است، امّا عنصر اصلی شعر که تخیّل است، در قرآن راهی ندارد.

قرآن، چیزی جز ذکر نیست. «إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ»

قرآن یاد و ذکر قدرت و قهر خداست.

قرآن یاد و ذکر، الطاف و نعمت های اوست.

قرآن یاد و ذکر، عفو و مغفرت اوست.

قرآن یاد و ذکر، سنّت ها و قوانین اوست.

قرآن یاد و ذکر، انبیاء و اوصیاء و اولیای اوست.

قرآن یاد و ذکر، از تاریخ های پر عبرت است.

قرآن یاد و ذکر، از عوامل عزّت و سقوط امّت هاست.

قرآن یاد و ذکر، از نیکوکاران و هدایت شدگان است.

قرآن یاد و ذکر، از تبه کاران و کافران و فاسقان و مجرمان و ستمگران و عاقبت آنان است.

قرآن یاد و ذکر، از اخلاص ها، ایثارها، شجاعت ها، انفاق ها، صبرها و پایان نیک آن است.

قرآن یاد و ذکر، از قتل ها، شکنجه ها،اذیّت ها، تهمت ها،تحقیرها،حقّ کشی ها و به استضعاف کشیدن ها و عاقبت شوم مستکبران است.

قرآن یاد و ذکر از اوامر و نواهی و مواعظ و حکمت هاست.

قرآن یاد و ذکر، از آفریده های آسمانی و زمینی و دریایی است.

قرآن یاد و ذکر، از آینده تاریخ و پیروزی حکومت حقّ و پر شدن جهان از عدل و داد و محکومیّت ظلم و ستم است.

قرآن یاد و ذکر، از برزخ و معاد و حوادث قبل از قیامت و چگونگی صحنه های قیامت و خطرات دوزخ و نعمت های بهشتی است.



آری، تمام قرآن به نحوی تذکّر و یادآوری است.


«إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ»






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 شهریور 1398



«فرشتگان الهی»

















نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 12 شهریور 1398
          
دوشنبه 11 شهریور 1398



گناه عظیم مسخره کردن


اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ «توبه/80»


ای پیامبر(ص)، براى منافقان(آنهایی که دین را به استغفار كنى یا استغفار نكنى، (یكسان است). اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهى، خداوند هرگز آنان را نخواهد بخشید.

این (قهر حتمى الهى) به خاطر آن است كه آنان به خدا و پیامبرش كفر ورزیدند و خدا، گروه فاسق را هدایت نمیكند.

نكته‏ ها:

عدد هفتاد، رمز كثرت و زیادى است، نه بیان تعداد معیّن. 

یعنى هر چه براى انان استغفار كنى بى‏اثر است، نه آنكه اگر مثلًا هفتاد و یك بار شد، بخشوده مى‏شوند. نظیر آیه‏ 6 سوره‏ منافقون: «سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ» كه عددى ذكر نشده است. 

در روایات نیز آمده است كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: اگر بدانم استغفار بیش از هفتادبار نجاتشان مى‏دهد، استغفار میكردم.[1]

انسان در سقوط به حدّى میرسد كه هیچ چیز نجاتش نمى‏دهد، مثل بیمارى كه اگر روح از او جدا شود، تلاش همه‏ پزشكان اثرى ندارد.

تفسیر نور، ج‏3، ص: 474

پیام‏ها:

1- گناه مسخره كردنِ دین تا آنجاست كه استغفار پیامبر صلى الله علیه و آله نیز كارساز نیست.

فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ‏ ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ‏

2- تا انسان خود دگرگون نشود و انقلابى در درون نیابد، دعاى پیامبر نیز كارساز نیست. فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ‏ ... كَفَرُوا بِاللَّهِ‏

3- دلسوزى براى منافق لجوج، بى‏فایده است. إِنْ تَسْتَغْفِرْ ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ‏

4- خداوند، در هدایت بخل ندارد، منافقان از قابلیّت افتاده‏اند. «كَفَرُوا»

5- كفر، مانع مغفرت، و فسق، مانع هدایت است. «كفروا، فاسقین»

 



[1] ( 1). تفسیر مجمع‏البیان.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، اسرار گناه و بررسی آثار آن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 12 تیر 1398


زبان اهل بهشت و جهنم چگونه است؟


در حدیثی از امام رضا(علیه‌السلام) آمده است که زبان اهل بهشت عربی است و زبان اهل جهنم مجوس می‌باشد، و حال آنکه این روایت ضعیف است و نمی تواند مبنای اعتقاد ما باشد.

گاهی اوقات افراد ناآگاه از مبانی دینی، تلاش کرده‌اند با برداشت نادرست از احادیث، به دین مبین اسلام اهانت کنند؛ از این‌رو در ادامه به یکی از این احادیث اشاره می‌کنیم و آن را مورد تحلیل قرار می‌دهیم. یک روایت ضعیف و بی سند از امام رضا(علیه‌السلام) نقل شده است که از ایشان سوال کردند زبان اهل بهشت چیست؟

ایشان پاسخ دادند که عربی است و از زبان اهل جهنم پرسیدند، ایشان پاسخ دادند که اهل جهنم با زبان مجوس با یکدیگر سخن می‌گویند.[۱]

نکته اول: این حدیث از حیث سندی ضعیف است و مورد اعتنا نیست؛ زیرا تنها از یک مسیر نقل شده و در سلسله آن سند «ابو الحسن محمد بن عمرو بن علی بن عبد الله البصری» وجود دارد که مجهول الحال است.[۲]

 و در قسمت دیگری از سند «احمد بن جبله الواعظ» وجود دارد که هیچ کدام از رجالیون در مورد وی اظهار نظر نکرده است.

 نکته دوم: زمانی که به آیات قرآن مراجعه می‌کنیم، به این نکته راه می‌یابیم که در آخرت زبان مشترکی وجود دارد که تمام کسانیکه در آخرت هستند با یکدیگر سخن می‌گویند، آن‌چنان که در برخی از آیات به سخن گفتن اعضای بدن اشاره شده است مانند سخن گفتن ملائکه جهنم با دوزخیان:

وَ سیقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا قالُوا بَلى‏ وَ لکِنْ حَقَّتْ کَلِمَهُ الْعَذابِ عَلَى الْکافِرین

‏[زمر/۷۱]

و [آن روز] آنان که به خدا کافر شدند، فوج فوج به جانب دوزخ رانده شوند و چون آن‌جا رسند، درهای جهنم را به رویشان بگشایند و خازنان دوزخ به آن‌ها می‌گویند: مگر پیغمبران خدا برای هدایت شما نیامده و آیات الهی را برایتان تلاوت نکردند و شما را از ملاقات این روز سخت نترسانیدند؟! جواب دهند: بلی ولیکن افسوس که ما به کفر و عصیان خود را مستحق عذاب [کردیم] و وعده‌ی عذاب برای کافران محقق و حتمی گردید.


 حتی از سخن گفتن بهشتیان با اهل جهنم نیز سخن به میان آمده است مانند:


وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّهِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ [اعراف/۴۴]

 و بهشتیان، دوزخیان را آواز مى‏ دهند که:

ما آن‌چه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم؛ آیا شما [نیز]

 آن‌چه را پروردگارتان وعده کرده بود راست و درست یافتید؟

 مى‏‌گویند: آرى، آن‌گاه ندا کننده‌‏اى میان آنان صدا می‌زند: لعنت خدا 

بر ستمکاران باد.

پس با توجه به این آیات می توان به این حقیقت راه یافت که در آخرت زبان مشترکی وجود دارد که تمام گروه‌ها در قیامت با آن سخن می‌گویند و چنین نیست که اهل بهشت زبان خاصی داشته باشند و اهل جهنم زبان دیگری؛ چرا که آیه قرآن بیان می‌کند بین بهشتیان و جهنمیان مکالمه صورت می‌گیرد، پس هم اهل بهشت و هم اهل جهنم به یک زبان صحبت می‌کنند گر چه نتوانیم تشخیص دهیم که این زبان چیست.

در زمینه سخن گفتن در آخرت برخی از مفسران نظر خاصی دارند که می‌تواند برداشت جدیدی از این حدیث به ما بدهد که در ادامه به آن اشاره می کنیم.

  علامه طباطبایی(رحمه‌الله‌علیه) در تفسیر المیزان بین زبان دنیا اهل دنیا و اهل آخرت تفاوت قائل می‌شود و این‌گونه می‌فرمایند:

سخن گفتن در دنیا به این معناست که انسان تلاش می‌کند با صوت و الفاظ، مطلبی را که در وجودش پوشیده و مخفی است به مخاطبش بفهماند، ولی این‌گونه سخن گفتن در آخرت معنا ندارد؛ زیرا آخرت روز آشکار شدن چیزهایی است که انسان مخفی کرده است، به همین خاطر در آیات قرآن در مورد روز قیامت این‌گونه بیان شده است

یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر [طارق/۹]

روزى که نهفته‏‌ها در باطن انسان ظاهر مى‏‌شود.


و یا در آیات دیگری خداوند متعال این‌گونه می‌فرماید:


فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ[الرحمن39]

در آن روز از گناه هیچ جن و انسى پرسیده نمی‌شود

یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصی‏ وَ الْأَقْدامِ[الرحمن41]

مجرمین از چهره‏‌هایشان شناخته مى‏‌شوند، و موى سر و پاهایشان

 را مى‏‌گیرند و در آتش مى‏‌افکنند. [۲]

 حال با توجه به بیان مرحوم علامه طباطبایی، حقیقت سخن گفتن در قیامت به معنای سخن گفتن با الفاظ برای بیان مافی‌الضمیر نیست، بلکه وجود خود افراد سخن ایشان است و در حقیقت حال و وضعیت افراد زبان و سخن ایشان است، اکنون با توجه به این مطلب، می‌توان گفت بر فرض که روایت را بپذیریم باید کلام امام را این‌گونه توجیه کرد:

اگر در حدیث گفته شده است که بهشتیان با زبان عربی سخن می‌گویند: زبان عربی در لغت به معنای روشن و آشکار است[۳] و این به این معناست که بهشتیان بدون غل و غش و با وجود نورانی خویش که به خاطر ایمان الهی است با یکدیگر ارتباط دارند، آن‌چنان که خداوند متعال در قرآن ایمان به خویش را راهی برای نورانی شدن معرفی می‌کند و میفرماید:

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور [بقره/۲۵۷]

خدا یاور مؤمنان است و آن‌ها را از تاریکى به روشنایى مى‌برد.

  در ادامه حدیث اگر گفته شده که جهنمی‌ها با زبان مجوس با یکدیگر سخن می‌گویند، مقصود از مجوس «غیر عرب» نیست؛ بلکه به معنی قوم آتش پرست است و در اینجا امام با یک استعاره تلاش کرده است به مخاطب بفهماند که اهل جهنم به خاطر وضعیتی که در جهنم دارند، با زبان آتش با یکدیگر سخن می‌گویند، آن‌چنان که در آیات قرآن به این حقیقت اشاره شده است که فرد جهنمی خودش آتش و هیزم جهنم است نه این‌ که آتش به وی داده شود به عنوان نمونه خداوند متعال می فرماید:

اِنَّکُمْ وَ ماتَعْبُدون مِن دون اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّم[نساء/۹۸]

یعنى شما و آن‌چه از غیر خدا پرستش مى‌کنید، هیزمِ دوزخ است


 و یا در آیه دیگر صراحتاً می‌فرماید:


فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی‏ وَقُودُهَا النَّاس وَ الْحِجارَهُ ‏[بقره/۲۴] 

بترسید از آتشی که هیزمش مردم و سنگ‌‌هاست.

 آخرین نکته ای که لازم است به آن اشاره شود این است که نباید قوانین دنیا را با آخرت مقایسه کرد، زیرا همان‌‌گونه که در آیات آمده است روز قیامت روزی است که زمین و آسمان متحول می‌شوند و قوانین آن‌ها نیز تغییر خواهد کرد. به همین خاطر است خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّماواتُ[ابراهیم/۴۸]

در آن روز زمین به غیر زمین، و آسمان‌ها(به آسمانى دیگرى) مبدل مى‏‌شود.


 به همین خاطر اطلاعات ما نسبت به عالم آخرت بسیار کم است، 

زیرا که خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:


عَلى‏ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فی‏ ما لا تَعْلَمُون[واقعه/۶۱]

تا گروهى را به جاى گروه دیگرى بیاوریم و شما را در جهانى که نمى‌‏دانید آفرینش تازه‏‌اى بخشیم. [۴]

در نتیجه: بنا بر آیات قرآن، زبان مشترکی بین تمام موجودات در آخرت وجود دارد، گرچه ما به حقیقت آن زبان پی نبریم، و اگر شخصی این نکته را قبول کند که سخن گفتن در قیامت زبان حال است ــ بناء بر آنچه که علامه بیان کرد است ــ در این صورت این حدیث زبان حال گوینده خویش را بیان می کند.

__________________________________

پی‌نوشت

[۱]. َحَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَبَلَهَ الْوَاعِظُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام): أَلَهُ عَنْ کَلَامِ أَهْلِ الْجَنَّهِ فَقَالَ کَلَامُ أَهْلِ الْجَنَّهِ بِالْعَرَبِیَّهِ وَ سَأَلَهُ عَنْ کَلَامِ أَهْلِ النَّارِ فَقَالَ بِالْمَجُوسِیَّه/علل الشرائع، شیخ صدوق،کتاب فروشى داورى‏،۱۳۸۵ ش‏، ج‏۲، ص۵۹۳.

[۲].معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، آیت الله خوئی، بی نا، بی جا،۱۴۱۳ ه. ق‏،ج‏۱۸، ص۸۴.

[۲]. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامى‏، ۱۳۷۴ ه. ش‏،ج‏۱۱، ص۱۴.

[۳]. مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دار الشامیه، ۱۴۱۲ ه. ق‏، ص۵۵۷.

[۴]. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به نعمت‌های بهشتی چگونه است؟


https://www.yjc.ir/fa/news/5991129/






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 خرداد 1398



امام همدم و رفیق واقعی

(تـدبّـر قـرآنـی)


قرآن کریم در سوره مبارکه نساء آیه 69 می فرماید: 

«وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً؛»

و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، در روز رستاخیز همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده; از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان; و آنها رفیق هاى خوبى هستند»


در سوره مبارکه حمد گروه «اَنعَمتَ عَلَیهِم» مصداق ره پویان صراط مستقیم ذکر شده و این بار دوم است که در کنار آیه صراط مستقیم، گروه «اَنعَمَ اللهُ عَلَیهِم» مطرح شده است. گویا غیر از انبیاء، شهدا، صدیقان و صالحان، دیگران به بیراهه می روند و راه مستقیم منحصراً راه این چهار گروه است.

از این قسمت آیه «حَسُنَ اوُلئِکَ رَفِیقاً»‌ برمی آید که رفیق خوب، انبیاء، شهدا، صدیقان و صالحان اند. رفقای دنیایی را هم باید با همین خلصت ها گزینش کرد.

رسول اکرم صل الله علیه وآله در تفسیر این آیه فرمودند: 

«مِنَ النَّبِیِّیِنَ یعنی مُحَمَّد وَ مِنَ الصِّدِّیقینَ یعنی عَلِیُّ بنُ اَبِی طاَلِب و مِنَ الشُّهداءِ یعنی حَمزَة و مِنَ الصّالِحِینَ یعنی الحَسَن وَ الحَُسَینُ وَ حَسُنَ اوُلئک رَفیِِقاً یعنی القائم من آل محمد».(1)


امام رضا علیه السلام در حدیثی مفصل در بیان ویژگی های امام فرمودند: «الاِمامُ الأنِیسُ الرَّفیق» امام همدم و رفیق واقعی است.(2)

 

حضرت مهدی علیه السلام ما را دوست دارند و فرمودند: «همانا ما از رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و شما را از یاد نمی بریم؛ چرا که در غیر این صورت، سختی ها و گرفتاری ها بر شما فرود می آید و دشمنان شما را ریشه کن کرده و از بین می برند.»(3)  حالا که امام زمان عجل الله تعالی فرجه ما را فراموش نمی کنند ما هم نباید ایشان را فراموش کنیم.

 

ولی این تداوم یاد حضرت(عج) و فراموش نکردن ایشان نیاز به تمرین  تقویت اراده دارد و یکی از کارهایی که باعث تقویت اراده می شود آن است که با افرادی که اراده قوی دارند رفیق شویم. با کسی رفیق شویم که به ما انرژی و آینده نگری بدهد.

 

در حدیث آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «حواریون به عیسی علیه السلام گفتند: یا روح الله! با که بنشینیم؟ فرمود: با کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را زیاد کند و کردارش شما را به آخرت تشویق کند.»(4)

 

پدر شیخ صدوق بچه دار نمی شد. نامه ای به محضر مبارک امام زمان علیه السلام نوشت تا حضرت(عج) در حقش دعا کند و نامه را به وسیله حسین بن روح به آن حضرت(عج) رساند. امام علیه السلام در حقش دعا کردند و در جواب نامه اش نوشتند: «قد دعونا الله لک بذلک و سترزق ولدین ذکرین خیرین»(5)

 

پس از آن به برکت دعای آن حضرت(عج)، صاحب دو فرزند عالم و فقیه شد. یکی از آن ها شیخ صدوق معروف به ابن بابویه است که قبرش نزدیک حرم حضرت عبدالعظیم حنسی(ع) می باشد.

 

در مورد امام زمان علیه السلام آمده است که ایشان عامل تألیف دل هاست. «أین مولف شَمل ِالصَّلاح ِ والرِّضا»(6)

  

پی نوشت ها: 

1.شواهد التنزیل، ج 1، ص 297 

2. الکافی، ج 1، ص200

3.احتجاج، ج2 ، ص 497

4. الکافی، ج1، ص39 

5. رجال نجاشی، ص 261  6.

6. اقبال الاعمال، ص 297، دعای ندبه






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 21 خرداد 1398




فوائد و نکات مهم تلاوت قرآن کریم در منزل


امام صادق علیه السلام می فرمایند:

هیچ چیز نیست جز آنکه برای آن، حدّی و اندازه ای است، مگر ذکر که حدی ندارد تا پایان پذیرد، خدای عزّوجل فرایض را واجب کرده است و هرکه آنها را به جای آورد، همان حد و انتهای آنهاست. و ماه رمضان را قرارداده است، پس هر کس که آن را روزه دارد، همان حد آن است.

 و حج راواجب نموده است و هر که حج نمود، به انتهای آن رسید و آن را به پایان رساند. ولی برای ذکر، خداوند حدّ و نهایتی قرار نداده است و به اندک آن راضی نشده است. سپس این آیه را تلاوت فرمودند:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا
ای اهل ایمان خدا را بسیار یاد کنید * و صبح و شام او را تسبیح گویید.
سوره احزاب آیه 42-41

و ادامه دادند :

در هر خانه ای که قرآن خوانده شود و ذکر خدای عزّوجل شود، برکت آن خانه زیاد گردد و فرشتگان در آن خانه آیند و شیاطین از آن دوری کنند و برای اهل آسمان بدرخشد، چنانچه ستاره فروزان برای اهل زمین می درخشد،ولی خانه ای که در آن قرآن خوانده نشود و خدا در آن خانه ذکر نشود برکتش کم شود و فرشتگان از آن دوری کنند و شیاطین در آنجا درآیند





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، احادیث فضائل تلاوت قرآن ، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398


بررسی صفات مومنین،کافران،منافقان

در بیست آیه ابتدای سوره بقرة

«بر گرفته شده از تفسیر نور»





























































نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 02-سوره بـقـرة، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 فروردین 1398


صفات افراد مومن در یازده آیه ابتدای سوره مومنون


برگرفته شده از تفاسیر «نور-نمونه»























******************************


















نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 23-سوره مـؤمنـون، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 فروردین 1398



هدف از بعثت پیامبر گرامی اسلام

 صلّی الله علیه و آله و سلّم چیست؟



















نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 62-سوره جمعة، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 فروردین 1398


انگشتر حضرت سلیمان

وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَٰكِنَّ الشَّیَاطِینَ كَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ بقره/102
و یهودیان از آنچه شیاطین در زمان پادشاهی سلیمان از علم سحر بر مردم می خواندند پیروی کردند. و سلیمان دست به سحر نیالود تا کافر شود، بنابراین سلیمان کافر نشد، ولی شیاطین که به مردم سحر می آموختند، کافر شدند. 

در تفسیر الدر المنثور ابن جریر از ابن عباس روایت کرده که گفت : حضرت سلیمان هر وقت میخواست دستشویی برود، و یا کار دیگرى انجام دهد، انگشترش را به همسرش جراده مى سپرد.

 روزى شیطان بصورت سلیمان نزد جراده آمد، و گفت انگشترم را بده ، او هم داد، همینکه انگشتر را بدست خود کرد، تمامى شیطان هاى انسى و جنّى نزدش حاضر شدند.

از سوى دیگر سلیمان نزد همسرش آمد، گفت : انگشترم را بیاور، جراده گفت : تو سلیمان نیستى ، و دروغ میگوئى سلیمان فهمید که بلائى متوجهش شده ، در آن ایام شیطان ها آزادانه بکار خود مشغول شدند، و کتابهائى از سحر و کفر بنوشتند، و آنها را در زیر تخت سلیمان دفن کردند، و سپس در موقع مناسب آنرا در آورده بر مردم بخواندند، و چنین وانمود کردند که این کتابها را سلیمان در زیر تخت خود دفن کرده ، و بخاطر همین کتابها که در زیر تخت خود داشته بر تمام مردم مسلط شده است ، مردم از سلیمان بیزار شده ، و یا او را کافر خواندند، این شبهه همچنان در میان مردم شایع بود، تا آنکه خدایتعالى محمد صلى الله علیه و آله و سلم را مبعوث کرد، و آیه : (و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا) نازل گردید.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 02-سوره بـقـرة، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 فروردین 1398



فلا اقسم بمواقع النّجوم* انّه لقسم لو تعلمون عظیم


(واقعه/76-75)


قسم به وقت و موقع قرار گرفتن ستارگان*و اگر بدانید بی تردید این سوگندی بس بزرگ است



جزر و مد بالا رفتن و پایین آمدن بخش بزرگی از آب است.

 

جزر و مدها به این دلیل ایجاد می شوند که زمین و ماه یکدیگر را جذب میکنند. درست مثل آهن رباها که یکدیگر را جذب می کنند.

 

ماه می کوشد هرچیزی که برروی زمین قرار دارد را به سوی خود بکشد تا آن را به خودش نزدیک تر کند. اما زمین قادر است همه چیز به جز آب ها را نگه دارد. از آن جایی که آب ها همیشه در حال حرکتند زمین نمی تواند آنها را نگه دارد و ماه می تواند آب ها را به سوی خودش بکشد.

 


هر روز دو جزر و مد بلند و دو جزر و مد کوتاه به وجود می آید. اقیانوس ها به طور دایم از وضعیت جزر و مد بلند به جزر و مد کوتاه حرکت می کنند و سپس به جزر و مد بلند برمی گردند. 12 ساعت و 25 دقیقه بین دو جزر و مد بلند زمان هست.

 

جزر و مد صعود و سقوط دوره ای حجم بزرگی از آب است. بادها و جریانات آب موجب حرکت آب سطح می شوند و امواج را ایجاد می کنند.

 

در این شرایط اثر جاذبه زمین بر ماه باعث می شود آب ها در مسیر ماه صعود کنند. صعود دیگر وقتی رخ می دهد که برخلاف وضعیت قبل، زمین هم به طرف ماه کشیده می شود.

 

به این ترتیب سطح اقیانوس ها روزانه در حال نوسانند چراکه زمین، ماه و خورشید با هم در تعاملند. هنگامی که ماه به دور زمین می گردد و هنگامی که زمین و ماه هر دو به دور خورشید می گردند، ترکیب نیروهای گرانشی باعث می شود که اقیانوس های زمین بالا و پایین بروند. از آن جایی که زمین درحال گردش است، هنگامی که این اتفاق می افتد، دو جزر و مد در هر روز رخ می دهد. 

 جزر و مدهای بهاره مخصوصاً جزر و مدهای قوی تری هستند. البته آنها ربطی به فصل بهار ندارند. این جزر و مدها وقتی رخ می دهند كه زمین، خورشید و ماه در یك راستا قرار می گیرند. 



در این حالت نیروهای جاذبه ای ماه و خورشید با هم به جزر و مد منجر می شوند. جزر و مدهای بهاره در طول ماه كامل و ماه نو رخ می دهند.


جزر و مدهای پروكسیجین (Proxigean) 

جزر و مدهای قوی ای هستند که به ندرت به وجود می آیند. این جزر و مدها وقتی رخ می دهند كه از سویی ماه به شكل غیر معمولی به زمین نزدیك می شود و از طرف دیگر هم در فاز ماه نو است. یعنی موقعی كه ماه بین خورشید و زمین است. این جزر و مد بیشتر هر 1.5 سال یك بار رخ می دهد.



جزر و مدهای نیپ

جزر و مدهای نیپ جزر و مدهای ضعیفی هستند. این جزر و مدها موقعی رخ می دهند كه ماه و خورشید نسبت به زمین در خط عمود با یكدیگر قرار دارند. جزر و مدهای نیپ در طول ماه های یك چهارم رخ می دهند.





برگرفته از سایت :

http://www.020.ir/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86/%D8%AC%D8%B2%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، اســــــــــــــرار عالم خلفت، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 اسفند 1397

درباره عالم «ذر» و پیمان «الست» چه میدانید؟

در مورد آیه "أَلست بربّكم قالوا بلی‌" توضیح دهید؟

 آیا در جواب كسی می‌تواند بگوید كه من چنین مطلبی را به یاد ندارم‌؟

پاسخ:

قرآن كریم می‌فرماید:

"وإِذ أَخذ ربّك من بنی‌ءَادم من ظهورهم ذریّتهم و أَشهدهم علی أَنفسهم أَلست بربّكم قالوا بلی شهدنا أَن تقولوا یوم القیمَه إنّا كنّا عن هَذا غَفلین‌، أو تقولوا إِنّما أَشرك ءَاباؤُنا من قبل و كنّا ذریه من بعدهم أفتهلكنا بما فعل المبطلون‌"

(اعراف‌، 172 و 173)

 و هنگامی‌كه پروردگارت از پشت‌های آدمی زادگان‌، فرزندانشان را گرفت و ایشان را بر خودشان شاهد قرار داد، آیا من پروردگار شما نیستم‌؟ گفتند: چرا، شهادت دادیم (و خدا این كار را انجام داد) تا روز قیامت نگویید ما از این مطلب غافل بودیم‌، یا نگویید كه پدران ما قبلاً شرك ورزیدند و ما نسلی بعد از ایشان (و دنباله رو آنان‌) بودیم پس آیا ما را به واسطه كارهای باطل گرایان‌، تباه می‌سازی‌؟

آیه فوق‌، بیانگر توحید فطری است و از پیمان نخستین و عالمی به نام "عالم ذر" حكایت دارد.  هر چند در مورد تفسیر آیه مذكور و چگونگی "عالم ذر" میان مفسران اختلافات فراوان وجود دارد؛ چنانكه در مضمون روایات نیز ـ هر چند تعداد آنها زیاد است ـ تفاوت‌های فراوان مشاهده می‌شود؛ امّا در مجموع‌، نكته قابل اثبات‌، وجود عالم و نشئه‌ای مقدم بر این نشئه است كه انسان در آن عالم‌، به خدای یگانه نوعی معرفت پیدا كرده‌است‌؛ آن‌جا كه می‌فرماید: "ألست بربّكم‌" و انسان‌ها پاسخ داده‌اند: "بلی شهدنا". این گفتگو، به گونه‌ای رخ داده كه جای عذر و ادعای خطای در تطبیق باقی نمانده است‌.

به نظر می‌رسد چنین رویارویی و مكالمه حضوری و عذر براندازی كه خطای در تطبیق را هم نفی می‌كند، جز با علم حضوری و شهود قلبی حاصل نمی‌شود و مؤید آن‌، روایات زیادی مشتمل بر تعبیرات "رؤیت‌" و "معاینه‌" است‌؛ 


چنانكه امام باقر علیه السّلام فرمودند :

 "فعرّفهم و أراهم نفسه و لولا ذلك لم‌یعرف أحد ربّه‌"

پس شناخته شدند به خودشان و ارائه شدبه آنها نفس شان،

 و اگر این نبود، احدی پروردگارش را نمی شناخت.

(كافی‌، ج 2، ص 13)


 و باز از حضرت نقل شده كه فرمود: "ولولا ذلك لم‌یدر أحد من خالقه ورازقه‌"؛

و اگر این نبود، احدی خالق و رازقش را درک نمی کرد.

(تفسیر المیزان‌، ج 8، 345 ـ نگاه كنید به تفسیر نمونه‌، ج 7، ص 3 ـ 10) 


بنابراین‌، انسان قبل از آمدن به این دنیا، در "عالم ذر" بوده‌است‌؛ البته تعبیر "قبل‌" و "بعدی‌" به مفهوم زمانی آن نیست‌.


(برای توضیح بیشتر به تفسیر المیزان‌، ج 8، ص 323 ـ 326 مراجعه كنید (

آن جهان‌، عالم "ملكوت‌" است ؛ نه عالم "مادی‌" محسوس بلكه حضور و شهود در آن راه دارد. انسان‌ها در آن‌جا به صورت نور نبوده‌اند، بلكه انسان دنیوی با جمیع احوال وجودی خود در عالم ذر حاضر شده‌اند ؛ البته با چهره ملكوتی خودشان این عالم از جهت رتبی قبل از عالم دنیا و وجود انسان در آن بوده است‌

از طرف دیگر خاطره‌هایی كه گاهی در ذهن انسان خطور می‌كند ؛ به "عالم ذَر" ربطی ندارد؛ بلكه بشر در قیامت‌، اشهاد و خطاب خدا و اعتراف خود را به عین می‌بیند و درك می‌كند، هرچند در دنیا از آن و از ما سوای آن غافل بود، در روز قیامت كه سباط برچیده می‌شود و شواغلی كه انسان را از اشهاد و خطاب خدا و اعتراف درونی خود غافل می‌ساخت‌، از بین می‌رود و پرده‌هایی كه میانه بشر و پروردگار مثل حائل بوده‌، برچیده می‌شود، بشر به خود می‌آید و دوباره این حقایق را به مشاهده و معاینه درك می‌كند و آن‌چه در "عالم ذر" میان او و پروردگارش گذشته بود، به یاد می‌آورد.

(ر.ك‌: تفسیرالمیزان‌، ،ج 3، ص 54 ؛ ج 8، ص 158 (


علت بعثت انبیاء


امام علی(علیه السلام) در مورد علت بعث انبیاء می فرمایند:

 "زمانی كه بیشتر خلق خدا آن پیمانی را كه پروردگار با آن ها بسته بود عوض كردند و از آن تخلف نمودند، و به حق خدا جاهل شدند و ... پس خدا میان مردم پیامبرانی فرستاد"

نهج البلاغه فیض الاسلام، ص24، خطبة 1

حضرت در این سخن تصریح كرده اند كه خداوند با بشر عهد و پیمانی بسته است.





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 10 اسفند 1397





فرمایشات پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در ذیل آیه :

«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا

 وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً» (احزاب/57)

درباره فضائل آقا امیرالمؤمنین علیه السّلام


طبرسى ذیل آیه‏ «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» از حضرت عسكرى (ع) روایت كرده فرمود وقتى براى یكى از غزوات، پیغمبر اكرم (ص) لشگرى به سر كردگى و امارت امیر المؤمنین (ع) فرستاد پس از پیروزى در جنگ و موقع تقسیم غنائم امیر المؤمنین (ع) میل داشت جاریه و كنیزى خریدارى و بهاء او را از سهمى كه از غنائم نصیب حضرتش میشود پرداخت نماید.

حاطب بن ابى بلتعه و بریده اسلمى(1) حیله كرده و قیمت جاریه را زیاد كردند و موقع مراجعت آن دو نفر حضور پیغمبر اكرم (ص) شتافته و سعایت كرده و گفتند على (ع) جاریه را خریدارى و قیمت او را از غنایم مسلمانان پرداخته است پیغمبر اكرم (ص) كه همواره متین و شكیبا بودند سخت متغیر و خشمناك شده رنگ چهره مباركش تغییر كرده و اعضاء بدنش بلرزه افتاده فرمودند اى بریده چگونه رسول خدا را اذیّت میكنى و حال آنكه امروز شنیدى ‏: 

«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»

تا آخر آیه را قرائت فرمود بریده عرض كرد من با بیان خود قصد آزار شما را نداشتم حضرت فرمودند تو قصد آزار على (ع) را داشتى و على نفس من است مگر نمیدانى من از على و على از من است هر كه على را بیازارد مرا آزرده و هر كه مرا بیازارد خدا را اذیت نموده و بر خدا حتم است كه آزاركننده را بعذاب دردناكى در آتش جهنم معذّب بدارد اى بریده اسلمی، تو بهتر میدانى یا خداوند تبارك و تعالى، تو بهتر میدانى یا خوانندگان لوح محفوظ، تو بهتر میدانى یا فرشتگان ارحام، تو بهتر میدانى یا فرشتگان محافظ على(ع)، بریده اسلمی عرض كرد همه اینها، از من بهتر میدانند پیغمبر اكرم (ص) فرمودند : چگونه تخطئه نموده و على را ملامت و سرزنش میكنى و در كارهاى او خرده گیرى می نمائى.

 این است جبرئیل كه مرا خبر داده كه حفظه (لوح اعمال) على هرگز از زمان كودكى تا كنون گناهى بر او ننوشته ‏اند و این فرشتگان ارحام میباشند كه گواهى میدهند پیش از آنكه على از شكم مادر متولد شود و بعد از آن مرتكب لغزش و گناه نشده و این قرائت كنندگان لوح محفوظ هستند كه در شب معراج بمن خبر دادند كه در لوح نوشته شده على 

معصوم است.

اى «بریده اسلمی» بر خلاف آنچه خداوند فرموده در باره على نیایش و متعرض او نشو على امیر المؤمنین و بزرگ نیكوكاران و یكتا سوار مسلمین و پیشرو سفید رویان و تقسیم ‏كننده‏

بهشت و دوزخ است هیچیك از مسلمانان حق ندارند و نباید در باره او كید و مكر روا بدارند قدر و منزلت على در پیشگاه پروردگار بالاتر از قدر و منزلت تمام مسلمانان است.

 آیا میل دارى كه ترا خبرى بدهم تا موجب روشنى دیده و قوّت قلب تو و تمام مؤمنین شود عرض كرد : بلى.

 فرمود روز قیامت كه می شود خداوند جمعى را مبعوث می گرداند و در مقام سنجش اعمال آنها بر نیاید سیئات اعمال ایشان باعث سنگینى میزان گناهان میشود از آنها مى‏ پرسند پس حسنات اعمال شما كجا است آنها در كمال شرمندگى عرضه میدارند كه ما حسناتى نداریم خطاب میرسد اگر شما براى خود حسناتى قائل نیستید ما حسنات شما را مى‏ شناسیم به باد امر می شود رقعه كوچكى آورده و در كفه حسنات آنها میگذارد و چنان برترى از سیئات حاصل میشود كه فاصله آنها باندازه زمین و آسمان و به آنها می گویند دست پدر و مادر و برادر و خواهر و خاصان خود را گرفته و داخل بهشت شوید اهل محشر فریاد برآورند پروردگارا ما سیئات این جمع را دانستیم ولى حسنات ایشان را نفهمیدیم.

خطاب میرسد اینها دوستداران على بودند چون آنها على را دوست داشتند ما هم ایشان را بدوستى خود پذیرفتیم و بدوستى و محبت على گناهان ایشان را بخشیده و سیئات آنها را بحسنات مبدل ساختیم و بهشت را به ایشان و پدران و دوستانشان واجب كردیم.

اى «بریده اسلمی» كسانیكه بر اثر بغض و دشمنى با على بجهنم میروند تعدادشان بیشتر از سنگریزه‏هائى است كه به جمرة مى اندازند. بترس از آنكه از كسانى نباشى كه بر اثر عداوت و 

بغض با على بجهنم میروند.

این حدیث را جمعى از عامه مانند «تِرْمِذی»(2) در جامع و ابو نعیم در كتاب حلیه و بخارى در صحیح و موصلى در مسند خود و احمد در فضائل و مسند خود و خطیب در اربعین نقل نموده ‏اند.

و فرمود این آیه نازل شده در باره كسانى كه حق امیر المؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(ع) را غصب كرده و ایشان را اذیت نموده ‏اند و رسول اكرم (ص) فرمود هر كس فاطمه را در زمان حیاة من اذیت كند مثل آنست كه در ممات من او را اذیت كرده و هر كه او را در ممات من بیازارد مانند آنست كه در حیاة من او را آزرده باشد و هر كس فاطمه را اذیت كند مثل آنست كه مرا اذیت كرده و هر كه مرا اذیت كند البتّه خدا را اذیت نموده و مشمول لعنت ابدى خدا خواهد شد.


تفسیر جامع، ج‏5، ص: 374-370

 

پاورقی

1-از صحابه پیامبر اکرم(ص)

2-الجامع الصحیح، یکی از کتاب‌های شش‌گانه حدیثی ( صحاح ستّه )، اهل سنّت، تألیف «ابوعیسی تِرْمِذی» می‌باشد.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، امـــــــام علـــــــــــــــــی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 3 اسفند 1397


 در تفسیر

 إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا

   صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا

احزاب/56

در كافى ذیل آیه‏ «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ» از ابى مریم انصار روایتى كرده گفت حضور حضرت باقر (ع) عرض كردم صلوات بر پیغمبر اكرم (ص) چگونه است فرمود وقتى كه امیر المؤمنین (ص) بدن مقدس پیغمبر اكرم را غسل داد و كفن نمود ده نفر از اصحاب وارد شده پیرامون جسد مطهر پیغمبر اكرم دور زده و امیر المؤمنین (ع) در وسط آنها ایستاده فرمود «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» تمام حاضرین این آیه را تلاوت كردند.

و در کتاب محاسن از حضرت صادق (ع) روایت كرده فرمود مراد از آیه صلوات فرستادن بر پیغمبر اكرم (ص) و تسلیم شدن بآنچه از جانب خداوند ابلاغ فرموده میباشد.

ابن بابویه از ابن یزید بن حسن روایت كرده گفت حضرت موسى بن جعفر (ع) بمن فرمود كسى كه صلوات بر پیغمبر اكرم (ص) میفرستد معنایش آنست كه وفاى بعهد و میثاقى را كه در عالم ذر پروردگار فرمود

«الست بربكم و محمد نبیكم و على امامكم»

بزبان آورده و قبولى آنرا اعلام مینماید و تجدید عهد و میثاق بعمل میآورد.

و در كتاب امالى از حضرت باقر (ع) و او از پدرش و او از جدش امیر المؤمنین (ع) روایت كرده فرمود رسول اكرم (ص) فرموده هر كس بر من صلوات بفرستد و بر آل من صلوات نفرستد بوى بهشت را با آنكه از پانصد سال راه بمشام میرسد استشمام نخواهد كرد.

این حدیث را عامه نیز بطرق عدیده نقل نموده‏ اند.

حضرت صادق (ع) فرمود صلوات خدا بر پیغمبر تزكیه او است و ثناء بر پیغمبر است و صلوات فرشتگان ثناء و مدح كردن پیغمبر است و صلوات مردم بر پیغمبر اكرم (ص) دعا نمودن بر آنحضرت و تصدیق و اقرار بفضیلت و سلام گفتن به پیغمبر و تسلیم شدن باوامر و احكام آن جناب است و اعتراف و گواهى بولایت امیر المؤمنین و ائمه معصومین (ع) میباشد.

تفسیر جامع، ج‏5، ص: 370





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، احادیث فضائل ذکر صلـــوات، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : معناى صلوات - تفسیر ان الله و ملائكته یصلون على النبى،
          
جمعه 3 اسفند 1397




تفسیر صلوات خداوند بر مؤمن

این صلوات را كه خدا و ملائكه بر پیامبر مى فرستند، بر مؤمنین هم مى فرستند.


این مؤمن چه مقامى دارد كه خداى سبحان و ملائکه اش  بر او صلوات مى فرستند؟


 در سوره مباركه احزاب این دو جریان وجود دارد:

 1- صلوات خدا و ملائكه بر پیامبر علیه آلاف التحیه و الثناء.

 2- صلوات خدا و فرشتگان خدا بر مؤمنین.


امّا...اول : فرمود: انّ الله و ملائكته یصلون على النّبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما (1)

 به ما هم دستور دادند، فرمودند : شما هم بر خدا صلوات بفرستید . بگوئید : اللهم صل على محمد و آل محمد.


امّا...دوم: فرمود: هو الذى یصّل علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمات الى النور (2)

 خدا و ملائكه او بر شما صلوات مى فرستند تا شما را از تاریكى ها به نور هدایت فرماید.


«مؤمن به جائى میرسد كه خدا بر او صلوات مى فرستد تا او را به فضاى نور منتقل كند.

مؤمن به جائى مى رسد كه فرشتگان بر او صلوات مى فرستند تا او را به فضاى روشن منتقل كنند. پس معلوم مى شود خاصیت صلوات نورانى كردن است.»   


صلوات خدا، كه صفت فعل خدا است، همان نورانى كردن است. قول خدا همان فعل خدا است و لفظ خدا هم همان كار خدا است. وقتى خداى سبحان توفیقى داد كه یك مؤمن نورانى بشود، یعنى بر او صلوات فرستاد، وقتى توفیقى نصیب یك انسان شد كه او در فضاى دلش تاریكى احساس نكرد، معلوم مى شود كه صلوات فرشتگان نصیب او شده است.

 هر جا كه انسان گرفتار خیال باطل است، در آنجا صلوات فرشتگان شامل حالش نشده است. هر جا در خود نورانیتى احساس كرد، معلوم مى شود صلوات الهى و فرشتگان الهى نصیب او شده است.


درباره پیامبر فرمود: ان الله و ملائكته یصلون على النبى (3)


«در تجلیل پیامبر همه فرشتگان را با خود یك جا ذكر مى كند. جمله هنوز تمام نشده، ملائكه را هم ذكر فرمود.

مثلا اگر مهمان عزیزى وارد شهرى بشود و شخصیتى بخواهد از او تجلیل كند با همه دوستان و آشنایانش به دیدار او میروند. این دیدار دستجمعى یك تجلیل ظاهرى است.

 وقتى خدا بخواهد بر پیامبرش صلوات بفرستد, همه ملائكه را در خدمت خود قرار مى دهد.»


اما در تعبیر دوم و صلوات بر مؤمنین این چنین نیست, فرمود:


هُو الّذى یُصّلِ عَلَیكُم و مَلائكتَهُ


 یعنى خدا جدا، و فرشتگان جدا. بعد از تمام شدن جمله، ملائكه را ذكر فرموده است. 

تجلیلى كه خداوند نسبت به مؤمن مى كند نظیر تجلیل از پیامبر نیست. فرق دیگر در آن است كه درباره پیامبر نفرمود ما بر پیامبر صلوات مى فرستیم تا او را از ظلمت ها به نور خارج كنیم، او خود نور است، و او را خدا نور كرد و مصداق كامل و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس (4) است.

ولى درباره مؤمنین فرمود: خداوند بر شما صلوات مى فرستد و فرشتگان او نیز، تا شما را از ظلمت ها به نور بیرون بیاورند. معلوم مى شود صلوات خدا یعنى نورانى كردن و اگر این فیض قطع بشود و خدا بر كسى صلوات نفرستد , یعنى در ظلمت ماندن. ما باید خود را با این معیار وزن كنیم . ببینم از صلوات خدا بهره مى بریم یا خیر؟

بدانیم هر جا كه لغزیدیم و گرفتار گناه شدیم در آن حال صلوات فرشتگان خدا نصیب ما نشده است، و هر لحظه كه توفیق اطاعت و انجام تكالیف شرعى نصیب ما شد، از احكام و آداب عبادات كم و بیش به اسرار عبادات راه پیدا كردیم، بفهمیم به اینكه صلوات خدا 

و فرشتگان خدا نصیب ما شده است.


و استاد علامه طباطبائى رضوان الله علیه مى فرمودند: معناى صلوات بر محمد و آل محمد علیهم افضل صلوات المصلّین این است كه: 


خدایا آن رحمتت را بر این ها )محمّد و آل محمّد علیهم السّلام(نازل كن كه از 

این ها، به ما برسد.


اگر یك كشاورزى بخواهد مركز كشتش رشد كند، از خدا باران مى خواهد. باران بالاخره باید از بالا ببارد . اول فضا را سیراب مى كند , بعد به زمین مى رسد. رحمت اگر بخواهد ببارد اول بر این خاندان مى بارد، بعد به دیگران میرسد.


برگرفته از کتاب"اسـرار عبادات"-آیةالله جوادی آملی


پاورقی

1- سوره احزاب آیه 56  

 2- سوره احزاب آیه 43   

3- سوره احزاب آیه 56  

 4- سوره انعام آیه 122                                                                                                    






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، احادیث فضائل ذکر صلـــوات، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 2 اسفند 1397




اقسام «توحید» در اصطلاح فیلسوفان و متكلمان

 


 



1. توحید ذاتی

در اصطلاح فیلسوفان و متكلمان، توحید ذاتی یعنی اعتقاد به اینكه اولاً، خداوند متعال یكتاست؛ یعنی شبیه و شریكی در ذات برای او نیست و ثانیاً، بسیط(یک جزئی) است؛ یعنی اجزا و تركیبی در ذاتش وجود ندارد؛(1) به‌دیگرسخن، ذات خداوند ذاتی بسیط و عاری از هرگونه اجزا، اعم از بالفعل، بالقوه(2) و تحلیلی(3) است.(4)

 

2. توحید صفاتی

منظور از توحید صفاتی در اصطلاح فیلسوفان و متكلمان، آن است كه صفاتی مانند علم، حیات و قدرت(5) كه به خدای متعال نسبت می‌دهیم، درواقع چیزی غیر از ذات خدا نیستند؛ همه آنها عین ذات و عین یكدیگرند. اختلافشان با ذات و با یكدیگر، تنها در مفهوم است.

در موجودات دیگر، نوعاً چنین است كه ابتدا ذات بدون صفت است؛ سپس صفتی به آن اضافه می‌شود؛ مثلاً انسان جاهل علم ندارد و با اضافه شدن علم به وی، عالم می‌شود؛ یعنی صفتی به ‌نام علم كه خارج و زاید بر ذات اوست، به او افزوده می‌شود. همچنین، كسی كه ارادة كاری را ندارد، باید اراده به او افزوده شود و در او پدید آید تا مُرید نامیده شود. در این موارد، ذاتی هست كه این ویژگی را ندارد، بعد دارای آن‌ میشود؛ ولی صفات خداوند این‌گونه نیست. اتصاف خداوند به این صفات از این جهت است كه ذات او، چنان ا‌ست كه همه این كمالات را دارد.

 

3. توحید افعالی

منظور از توحید افعالی در اصطلاح فیلسوفان و متكلمان، این اعتقاد است كه خدا در انجام كارهایش نیازی به كمك و یاوری ندارد و در انجام هر كاری، مستقل و یگانه است.(6)‌

البته این به‌معنای نفی تأثیر وسایط نیست؛ بلكه به‌معنای نفی تأثیر استقلالی آنهاست؛ به‌دیگرسخن، تمام وسایط در اصلِ وجود و تأثیرشان، به ذات خداوند وابسته‌اند.(7)



1. برخی از دانشمندان علم كلام برای تمایز دو معنای یادشده (1. نفی شریك و شبیه از ذات خداوند؛ 2. بساطت و نفی اجزا از ذات او) اولی را «توحید واحدی» و دومی را «توحید احدی» نام نهاده‌اند و به‌ترتیب، آیه چهارم و اول سوره توحید را بر این دو معنا تطبیق كردهاند (ر.ك: جعفر سبحانی، الالهیات علی هدی الكتاب والسنة والعقل، ج2، ص11).

2. اجزای بالقوه در اشیا دارای ابعاد (طول، عرض و ارتفاع) قابل تصور است.

3. مراد از اجزای تحلیلی، تحلیل شیء در ذهن به ماهیت و وجود است.

4. درباره دلایل بساطت ذات خدا و بری بودن از اجزای بالفعل، بالقوه و تحلیلی، ر.ك: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، ص379382؛ سیدحیدر آملی، جامع ‌الاسرار ومنبع ‌الانوار، ص138ـ149.

5. برخی از متكلمان، صفات خداوند را در یك تقسیم، به صفات ذاتیه و فعلیه تقسیم میكنند. صفات ذاتیه صفاتی‌اند كه از ذات الهی، با توجه به نوعی از كمال وجودی انتزاع میشوند. در انتزاع این صفات، تنها تصور ذات الهی و كمالات ذات، كافی است و نیازی به درنظر گرفتن چیزی خارج از ذات نیست؛ مانند: علم خداوند به خودش. صفات فعلیه صفاتی‌اند كه از مقایسة ذات خداوند با مخلوقاتش، با توجه به نوع رابطه وجودی آنها انتزاع میشود؛ مانند: خالقیت، رازقیت، تكلم، اراده و علم به اشیا پس از خلقت آنها. گاهی صفات ذاتیه را به صفاتی كه از مقام ذات، و صفات فعلیه را به صفاتی كه از مقام فعل خداوند انتزاع میشوند، تعریف میكنند. مراد از صفات در اصطلاح یادشده، همان صفاتی است كه از مقام ذات الهی انتزاع میشوند (ر.ك: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، ص401ـ403؛ و سیدمحمدحسین طباطبایی، نهآیه الحكمة، ص284).

6. برخی از مفسران، از آیه سوم و چهارم سوره توحید، نفی هرگونه كفو (شریك و همتا) را در ذات و فعل خداوند استفاده كردهاند (ر.ك: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص389). صفات الهی نیز، یا صفات ذاتی‌اند كه به ذات برمیگردند و یا صفات فعل‌اند كه از مقام فعل انتزاع میشوند. پس، از تحلیل دقیق معنای این آیه میتوان سه قسم توحید را استفاده كرد.

7. براساس نظر فیلسوفان پیرو مكتب مشّا، تأثیر این واسطه‌ها در طول تأثیر خداوند قرار دارد و خداوند، علة‌العلل تمامی علل طولیه است؛ اما براساس حكمت متعالیه، هرچند هر علت از معلول خودش استقلال نسبی دارد، اما همه علت‌ها و معلول‌ها نسبت‌به خدای متعال، عین فقر، وابستگی و نیازند و محال است موجودی در یكی از شئون وجودی خود بی‌نیاز از وی باشد و بتواند مستقلاً كاری انجام دهد. درباره چگونگی ارتباط وسایط با خداوند و تأثیر آنها، ر.ك: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، ص387، 388.

 

برگرفته از سایت :

http://mesbahyazdi.ir/node/5512





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 5 بهمن 1397



حیـات طیّبـه














نوع مطلب : سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 1 بهمن 1397





حدیث جامع کیفیّت حال و روز  شیعیان و محبّین و حال و روز 

دشمنان علی ابن ابیطالب علیه السّلام در قیامت


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب385 –(نوادر)-حدیث 81-مطلب شماره 580



اسحاق بن یحیى اللیثى معروف به ابراهیم، از محضر مبارك امام باقر علیه السّلام سؤال کرد : اى فرزند رسول خدا بفرمایید آیا مؤمنى كه مستبصر است وقتى صاحب معرفت شد و كمال یافت مرتكب زنا مى‏ شود.؟

حضرت فرمودند: خیر.

عرض كردم: آیا لواط مى‏ كند؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: دزدى مى‏ نماید؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: شرب خمر مى‏ كند؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: آیا كبیره‏ اى از این كبائر یا فاحشه‏ اى از فواحش را انجام مى‏ دهد؟

فرمودند: خیر.

عرض كردم: گناهى مى‏ كند؟

فرمودند: آرى، او مؤمن گناهكارى است كه ملمّ مى ‏باشد.

عرض كردم: معناى ملمّ چیست؟

فرمودند: «الملمّ بالذنب» یعنى كسى كه گناهى مى ‏كند ولى ملازم با آن نبوده و اصرار بر آن نمى‏ ورزد.

راوى مى‏ گوید: عرض كردم: سبحان اللَّه! خیلى جاى تعجب است كه مؤمن زنا و لواط و سرقت نمى ‏كند و شراب نیاشامیده و كبیره ‏اى از كبائر را مرتكب نشده و فاحشه‏ اى از فواحش را انجام نمى‏ دهد!!

حضرت فرمودند: از كار خدا نباید تعجب نمود، حق تعالى آنچه را كه بخواهد انجام مى ‏دهد و از فعلش سؤال نمى‏ شود ولى بندگان مورد سؤال و بازخواست قرار مى‏ گیرند، پس از چه تعجّب كردى اى ابراهیم؟

سؤال كن و خوددارى نكن و شرم و حیا ننما، این علم را متكبّر و كسى كه از سؤال حیاء مى‏ كند فرا نمیگیرد.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا، از شیعیان شما كسانى را سراغ دارم كه شرب خمر نموده، راه را بر مردم مى‏ بندند و راهها را مخوف و خطرناك مى‏ كنند، مرتكب زنا و لواط شده، ربا مى‏ خورند مبادرت به فواحش مى‏ كنند، در خواندن نماز و گرفتن روزه و دادن زكات سستى از خود نشان مى‏دهند، قطع رحم مى‏ نمایند و كبائر و معاصى كبیره را مرتکب مى‏ شود، پس توجیه آن چیست و چرا مؤمنى كه شیعه شما است فاعل این قبایح مى ‏باشد؟

حضرت فرمودند: اى ابراهیم، آیا در سینه ‏ات غیر از این سؤال، سؤال دیگرى خلجان نمى‏ كند؟

عرض كردم: چرا اى فرزند رسول خدا، سؤال بزرگتر از این! حضرت فرمودند: آن سؤال چیست؟

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا آن سؤال این است كه: از دشمنان و كسانى كه نصب عداوت و بغض شما را مى‏ كنند كسانى را یافته ‏ام كه نماز زیاد خوانده و بسیار روزه گرفته، زكات اموالش را داده، حج و عمره نموده، بر جهاد راغب و حریص بوده، افعال نیك و كردار پسندیده داشته صله رحم نموده، حقوق برادران دینى را اداء كرده، در مالش با دیگران رعایت مواسات را كرده، از شرب خمر دورى نموده، مرتكب زنا و لواط و سایر فواحش نمى ‏گردد، منشأ آن چیست و چطور مى‏توان این را توجیه كرد؟

پس برایم این راز را گفته و برهان و بیّنه ‏اش را بیان نمایید، به خدا سوگند فكرم را به خود مشغول كرده و خواب شب از من ربوده است.

راوى مى‏ گوید: حضرت باقر علیه السّلام تبسّم نموده و سپس فرمودند:

اى ابراهیم، بیانى كه مشكلت را حل كند و سؤالت را جواب داده باشم برایت ایراد خواهم نمود و علمى نهان از خزائن علم خدا را اظهار خواهم كرد، بگو چگونه اعتقاد این دو گروه 

(شیعیان عاصى و دشمنان مؤدّب به آداب) را یافته ‏اى؟

عرض كردم: محبّین و شیعیان شما كه فاعل افعال یاد شده مى‏ باشند كسانى هستند كه اگر بین مشرق و مغرب را از طلا و نقره پر كنند و به آنها دهند كه دست از دوستى و ولایت شما برداشته و به سراغ غیر شما روند هرگز این كار را نمى‏ كنند و اگر در راه دوستى شما با شمشیر بینى‏ه اى ایشان را ببرند و نیز در این راه كشته شوند از این راه برنگشته و دست از آن بر نمى ‏دارند.

و ناصبى را با آنچه از اوصاف كه بر ایشان نقل كردم اینطور دیده ام كه اگر بین مشرق و مغرب را از طلا و نقره پر كنند و به آنها دهند تا از محبّت طواغیت (طاغوت ها) دست كشیده و ولایت و دوستى شما را پیدا كنند امكان ندارد و در راه محبّت طواغیت و ستمگران اگر با شمشیر بینى آنها را ببرند و یا كشته شوند حاضر نیستند از آن دست بردارند و اگر منقبتى از مناقب و فضیلتى از فضایل شما را بشنوند بد حال شده و از آن مشمئز گردیده و رنگشان تغییر كرده و آثار كراهت در صورتشان دیده مى‏ شود و این به خاطر داشتن بغض شما و محبت ظالمان مى‏ باشد.

راوى مى ‏گوید: امام باقر علیه السّلام تبسّم كرده و فرمودند: اى ابراهیم اینجا است كه ناصبى‏ هاى عامل به اعمال یاد شده هلاك مى‏ شوند و پیوسته در آتش فروزان دوزخ معذّبند و از چشمه ‏هاى آب گرم جهنم آب مى‏ نوشند و به خاطر همین است كه خداى عزّوجلّ مى‏ فرماید:

ما توجه به اعمال فاسد بى‏ خلوص و بى‏ حقیقت آنها نموده و تمام را باطل و نابود مى‏ گردانیم اى ابراهیم، آیا مى‏ دانى سبب و سرّ آنچه گفتى چیست؟

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا برایم بیان كنید و برهانش را شرح دهید.

حضرت فرمودند: اى ابراهیم خداوند تبارك و تعالى عالم و قدیم بوده و اشیاء را از هیچ آفریده و كسانى كه معتقدند خداوند اشیاء را از چیزى آفریده به او كفر ورزیده‏اند زیرا آن چیزى كه اشیاء را از آن آفریده باید قدیم و با حق تعالى از ازل بوده باشد در حالى كه اینطور نیست.

بلكه حق تعالى اشیاء را از هیچ آفریده، یكى از مخلوقات حق زمین است كه آن را طیّب و پاك آفرید و سپس آن را شكافت و از درونش آب زلال و صاف و شیرین را بیرون آورد و بر آن ولایت ما اهل بیت را عرضه كرد، آب آن را پذیرفت سپس حق تعالى آن را هفت روز بر روى زمین جارى ساخت تا تمام آن را فرا گرفت، بعد آب را برد و پس از آن مقدارى از گِـل روى زمین را برداشت و آن را گِـل ائمه علیهم السلام قرار داد و بعد گِـل ولاى ته ‏نشین شده آن گِـل را برداشت و از آن شیعیان ما را آفرید و اگر گل شما را اى ابراهیم به حال خود مى‏ گذاشت همانطورى كه گل ما را به حال خود گذاشت البته شما و ما یك چیز مى‏ شدیم.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا: با گل ما مگر خداوند چه كرد؟

حضرت فرمودند: خداوند متعال بعد از آن زمین شور و ناپاك و متعفّنى را آفرید، آن را شكافت و آبى بد مزه و شور از آن بیرون آورد سپس ولایت ما را بر آن عرضه‏ داشت، و آن نپذیرفت، آن آب را بر زمین براى هفت روز جارى ساخت تا تمام آن را فرا گرفت، سپس آب را برد و پس از آن مقدارى از گِـل روى آن زمین را برداشت و از آن طاغیان و پیشوایان شان را آفرید، بعد با ته ‏نشین گِـل شما آن را ممزوج كرد و اگر گِـل آنها را به حال خود مى‏ گذاشت و با گل شما ممزوج نمى‏ كرد شهادتین اصلا به زبان جارى نمى‏ كردند، نماز نمى‏ خواندند، روزه نمى ‏گرفتند، زكات نمى‏ دادند، حجّ بجا نمى ‏آوردند، و امانت را به صاحبش رد نمى‏ نمودند و در صورت اصلاٌ شباهتى به شما نداشتند و هیچ چیز گرانتر و سخت‏تر بر مؤمن از این نیست كه دشمنش را بصورت خود ببیند.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا با این دو گِـل چه شد؟

فرمود: این دو را با آب اوّل (آب شیرین و گوارا) و دوّم (آب شور بدمزه و متعفّن) با هم ممزوج كردند بعد آن گل را مالید مثل مالیدن پوست پس از آن یك مشت از آن را برداشت و فرمود این به طرف بهشت باشد و باكى نیست، بعد مشتى دیگر برداشت و فرمود: این به طرف آتش و دوزخ باشد و باكى ندارم، پس از آن آن دو را مخلوط نمود پس از سنخ مؤمن واقع شد و طینت آن را بر سنخ كافر بود و نیز از سنخ كافر واقع شد و طینت آن بر سنخ مؤمن بود، پس آنچه از شیعیان ما مى‏ بینى از قبیل:

زنا، لواط، ترك نماز، ترك روزه، ترك حجّ، ترك جهاد، خیانت یا كبیره‏اى از كبائر بدان كه ناشى است از طینت و عنصر ناصب كه با طینت مؤمن ممزوج گردیده و طینت ناصبى مقتضى اكتساب مآثم و فواحش و كبائر مى‏ باشد. و آنچه از ناصبى مشاهده مى‏ كنى از قبیل:

مواظبت بر نماز، روزه، زكات، حجّ، جهاد و ابواب خیر ناشى از طینت مؤمن است كه با طینت ناصبى ممزوج شده و طینت مؤمن مقتضى اكتساب حسنات و بكار گرفتن اسباب خیر و اجتناب از مآثم(گناهان) مى‏ باشد.

بارى وقتى این اعمال بر حق تبارك و تعالى عرضه شد فرمود:

من عادل بوده، جور و ستم نمى‏ كنم، منصف هستم ظلم را روا نمى‏ دارم، حاكم بوده در حكم خود جور نكرده و از صواب میل به خطاء ننموده و از حق و واقع دور نمى‏ شوم، اعمال زشت را كه مؤمن را مرتكب شده ملحق به سنخ ناصب و طینتش كنید و اعمال حسنه و پسندیده را كه ناصبى كسب نموده به سنخ مؤمن و طینت وى ملح سازید.

تمام این افعال را به اصل خود برگردانید، من خداوندى هستم كه معبودى غیر از او نیست، آگاه به آشكار و نهان هستم، من بر دلهاى بندگانم مطّلع هستم، جور و ظلم نكرده، احدى را ملزم به فعلى نكرده، مگر به آنچه قبل از آفرینشش از او سراغ دارم.

 



«ادامه مطلب»


نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 05-سوره مـائـده، 07-سوره اعـراف، 16-سوره نـحـل، 25-سوره فــرقــان، 29-سوره عـنکبوت، 53-سوره نـجـم، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، امـــــــام علـــــــــــــــــی، احادیث فضائل امام علی، احادیث در تمام زمینه ها، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 11 آذر 1397




داستان حیوانات در قیامت


داستان های گرگی که متهم به خوردن یوسف بود،  

الاغ بلعم باعور، سگ اصحاب کهف





1-گرگی که متهم به خوردن یوسف بود

بر اساس حدیثی که از امام صادق(ع) نقل شده است بهائم و حیوانات وارد بهشت نمی شوند مگر سه تا از آنها ، الاغ بلعم باعورا، و گرگی که متهم به خوردن یوسف بود، و سگ اصحاب کهف. «لا یدخل الجنة من البهائم الاّ ثلاثة:حمار بلعم بن باعوراء و ذئب یوسف و کلب اصحاب الکهف»، (سفینة البحار، ج ۷، ص ۵۰۹)داستان گرگ متهم به دریدن حضرت یوسف علیه السلام:در تفسیر «منهج‌ الصّادقین‌» ج‌ ۵، ص‌ ۲۲ و ۲۳، در ذیل‌ آیۀ ۱۷ و ۱۸ از سورۀ یوسف‌:

«قَالُوا یَـٰٓأَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنَا یُوسُفَ عِندَ مَتَـٰعِنَا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ...»

برادران‌ یوسف‌ گفتند: ای‌ پدر، ما برای‌ مسابقه‌ به‌ صحرا رفتیم‌ و یوسف‌ را تنها نزد اثاثمان‌ گذاشتیم‌ پس‌ گرگ‌ او را خورد.» گوید: مروی‌ است‌ که‌... پدر، ایشان‌ را گفت‌: اگر چنانست‌ که‌ راست‌ میگوئید، این‌ گرگ‌ که‌ یوسف‌ را خورده‌ بگیرید نزد من‌ آورید تا صدق‌ قول‌ شما را از او معلوم‌ کنم‌. ایشان‌ به‌ صحرا رفتند و گرگی‌ بگرفتند و دست‌ و پای‌ وی‌ را ببستند و نزد پدر آورده‌ بیفکندند و گفتند: این‌ گرگی‌ است‌ که‌ یوسف‌ را خورده‌. یعقوب‌ گفت‌: دست‌ و پای‌ او را بگشائید! چون‌ وی‌ را گشودند یعقوب‌ گفت‌: ای‌ گرگ‌ نزد من‌ آی‌! آن‌ گرگ‌ بیامد و نزد یعقوب‌ بایستاد. یعقوب‌ گفت‌: ای‌ گرگ‌! شرم‌ نداری‌ که‌ میوۀ دل‌ من‌ و روشنی‌ هر دو چشم‌ مرا بخوردی‌؟ گرگ‌ به‌ آواز آمد که‌:

لا بِحَقِّ شَیْبَتِکَ یا نَبیَّ اللَهِ ما أکَلْتُ وَلَدَکَ! وَ إنَّ لُحومَکُمْ وَ دِمآءَکُمْ مَعاشِرَ الانْبیآءِ مُحَرَّمَةٌ عَلَیْنا، وَ إنّی‌ لَمَظْلومٌ مَکْذوبٌ عَلَیَّ غَریبٌ فی‌ بِلادِکُمْ

 بحقّ پیری‌ و موی‌ سفید تو که‌ من‌ فرزند تو را نخورده‌ام‌! بدرستیکه‌ خون‌ و گوشت‌ شما که‌ پیغمبرانید بر ما حرام‌ است‌، و من‌ مظلومم‌ و بر من‌ دروغ‌ بسته‌اند و در این‌ زمین‌ غریبم‌.
گفت‌: برای‌ چه‌ به‌ این‌ زمین‌ آمده‌ای‌؟ گفت‌: یا نبیّ الله‌! مرا اینجا خویشانند؛ دیروز به‌ زیارت‌ ایشان‌ آمده‌ بودم‌ پسران‌ تو مرا گرفتند و بر بستند و نزد شما آوردند و این‌ دروغ‌ بر من‌ بستند. یعقوب‌ نزد دیدن‌ این‌ حال‌ و شنیدن‌ این‌ مقال‌ از گرگ‌، گفت‌ که‌: بلسَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ.
همین‌ جریان‌ را در «تفسیر أبوالفتوح‌ رازی‌» ج‌ ۶، ص‌ ۳۵۱ و ۳۵۲؛ و «الدّرّالمنثور» ج‌ ۴، ص‌ ۱۰؛ و «تفسیر سورۀ یوسف‌» أبوحامد غزالی‌، ص‌ ۴۵ تا ص‌ ۴۷ از طبع‌ سنگی‌ نیز در ذیل‌ همین‌ آیه‌ نقل‌ نموده‌اند.
و مؤیّد این‌ داستان‌ روایتی‌ است‌ که‌ مرحوم‌ مجلسی‌ در «بحار الانوار» طبع‌ حروفی‌، ج‌ ۴۱، ص‌ ۲۳۸ و ۲۳۹، از «کشف‌ الیقین‌» نقل‌ کرده‌ است‌ که‌: روزی‌ حضرت‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ در بعضی‌ از طرقات‌ کوفه‌ با گرگی‌ برخورد کردند و او در ضمن‌ کلام‌ خود با حضرت‌، عرض‌ کرد: من‌ گرگ‌ شریفی‌ هستم‌. چون‌ حضرت‌ دلیل‌ این‌ مطلب‌ را از او پرسیدند گفت‌
«لاِنّی‌ مِنْ شیعَتِکَ، وَ أخْبَرَنی‌ أبی‌ أنّی‌ مِنْ وُلْدِ ذَلِکَ الذِّئْبِ الَّذی‌ اصْطادَهُ أوْلادُ یَعْقوبَ فَقالوا: هَذا أکَلَ أخانا بِالامْسِ وَ إنَّهُ مُتَّهَمٌ»

 زیرا من‌ از شیعیان‌ شما هستم‌، و پدرم‌ به‌ من‌ خبر داد که‌ من‌ از نسل‌ آن‌ گرگی‌ هستم‌ که‌ فرزندان‌ یعقوب‌ او را گرفتند و گفتند: او برادر ما را خورده‌، و به‌ او تهمت‌ زدند
و نیز مرحوم‌ مجلسی‌ در ج‌ ۱۰ «بحار» ص‌ ۷۹، به‌ نقل‌ از «عیون‌ أخبار الرّضا» ج‌ ۱، ص‌ ۲۴۴، و «علل‌ الشّرآئع‌» ص‌ ۵۹۵؛ و ص‌ ۸۵، به‌ نقل‌ از «مناقب‌» ابن‌ شهر آشوب‌ ج‌ ۱، ص‌ ۵۱۰ روایتی‌ را از أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ و در ج‌ ۴۶، ص‌ ۳۵۳ به‌ نقل‌ از «احتجاج‌» ج‌ ۲، ص‌ ۶۶ 

از امام‌ محمّد باقر علیه‌ السّلام‌ آورده‌ است‌ که‌ از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد:

 عَنْ شَیْءٍ مَکْذوبٍ عَلَیْهِ لَیْسَ مِنَ الْجِنِّ وَ لا مِنَ الإنْسِ، فَقالَ: الذِّئْبُ الَّذی‌ کَذَبَ عَلَیْهِ إخْوَةُ یوسُفَ
«گرگ‌ یوسف‌» در أشعار، مَثَل‌ برای‌ کسی‌ است‌ که‌ متّهم‌ به‌ کاری‌ شده‌ که‌ هرگز آنرا انجام‌ نداده‌ است‌:

2- الاغ بلعم باعور

على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود در ذیل آیه ((و اتل علیهم نبا الذى آتیناه آیاتنا...)) مى گوید: پدرم از حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا (علیه السلام ) برایم نقل کرد که آن حضرت فرمود:
« بلعم باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مى کرد و خداوند دعایش را اجابت مى کرد، در آخر بطرف فرعون میل کرد، و از درباریان او شد، این بود تا آنروزى که فرعون براى دستگیر کردن موسى و یارانش در طلب ایشان مى گشت ، عبورش به بلعم افتاد، گفت : از خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوى موسى برود.

الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان ، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت : واى بر تو براى چه مرا مى زنى ؟ آیا مى خواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمى با ایمان نفرین کنى ؟ بلعم این را که شنید آنقدر آن حیوان را زد تا کشت ، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن درباره اش فرموده : 

فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین ، و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الى الارض و اتبع هواه فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث

خبر آن مرد را بر ایشان بخوان که آیات خویش را به او عطا کرده بودیم و او از آن علم عارى گشت و شیطان در پى اش افتاد و در زمره گمراهان درآمد
اگر خواسته بودیم به سبب آن علم که به او داده بودیم رفعتش مى بخشیدیم، ولى او در زمین بماند و از پى هواى خویش رفت. مثَل او چون مثَل آن سگ است که اگر به او حمله کنى زبان از دهان بیرون آرد و اگر رهایش کنى بازهم زبان از دهان بیرون آرد. مثَل آنان که آیات را دروغ انگاشتند نیز چنین است. قصه را بگوى، شاید به اندیشه فرو روند. (اعراف/176-175)


3-سگ اصحاب کهف

داستان سگ اصحاب کهف هم مشهور است یکی از اصحاب کهف چوپانی بود که سگی برای نگهداری گله داشت ، آن سگ به همراه صاحب خود وارد قار شدند و با آنها ماند و نگهبانی میکرد.


برگرفته شده از سایت :

https://www.porseman.com/article/%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%8A%D9%88%D8%B3%D9%81-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%8A%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA--%D8%AD%D9%8A%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%AA/54552





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، داستـــان های قــــــــرآنــی، شگفتیهای خلقت حیوانات، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 7 آذر 1397


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic