وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها

هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ 

﴿جمعه/2 553

اوست که در میان مردم بی سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگی های فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.


قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى ﴿اعلی/14 591

بی تردید کسی که خود را [از زشتی های باطن و ظاهر] پاک کرد، رستگار شد.


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿١ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاهَا ﴿٢ وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاهَا ﴿٣ وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا ﴿٤﴾ وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا ﴿٥ وَالأرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿٦ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿٨ 

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا ﴿9

 ﴿شمس/9-1﴾ 595


به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

سوگند به خورشید و گسترش روشنی اش (1) و به ماه هنگامی که از پی آن برآید (2)  و به روزچون خورشید را به خوبی آشکار کند (3) و به شب هنگامی که خورشید را فرو پوشد  (4)و به آسمان و آنکه آن را بنا کرد (5) و به زمین و آنکه آن را گستراند  (6) و به نفس و آنکه آن را درست و نیکو نمود، (7) پس بزه کاری و پرهیزکاری اش را به او 

الهام کرد(8)

بی تردید کسی که نفس را از آلودگی پاک کرد و] رشد داد، رستگار شد(9)


****************



راههای تزکیه نفس و خود سازی

از دیدگاه قرآن، نفس انسانی در ابتدا مانند لوحی سفید و خالی است که هم قابلیت تزکیه و دریافت کمالات و هم قابلیت آلوده گشتن به تیرگی ها را دارد که هر دو با اختیار و انتخاب خود انسان صورت می گیرد.

 در روایات، آلودگی و طهارت نفس به عنوان مانعی برای انسان در راه رسیدن به کمال و جلب برکات الهی و معنوی و مادی ذکر شده است و از طرفی دیگر تزکیه و طهارت نفس، شرط ورود و جلب نظر و رحمت و قرار گرفتن در عرش الهی دانسته شده است.

تزکیه در اصل از ماده “زکو” و به معنای تطهیر نفس و مال، صلاح، تقوا، زمین پاک، مدح و ستایش و تنزیه خویش میباشد. [1] 

در اصطلاح اخلاق و عرفان، عبارت است از تطهیر و پاک سازی نفس از اخلاق ناپسند و آلودگی های اخلاقی، به منظور گام برداشتن درجهت فضائل اخلاقی که در نهایت موجب کمال و سعادت واقعی در دنیا و آخرت می شود. [2] 

تزکیه در قرآن :

از جمله مباحث مهمی که بسیار مورد تأکید قرآن قرار گرفته است، تزکیه و تهذیب نفس میباشد. از دیدگاه قرآن، نفس انسانی در ابتدا مانند لوحی سفید و خالی است که هم قابلیّت تزکیه و دریافت کمالات و هم قابلیت آلوده گشتن به تیرگی ها را دارد که هر دو با اختیار و انتخاب خود انسان صورت می گیرد. در اهمیت تزکیه نفس، همین بس که قرآن پس از یازده مرتبه قسم در سوره شمس، تزکیه نفس را تنها عامل رستگاری و وصول به سعادت فردی معرفی   می نماید و فساد اخلاقی را منشأ بدبختی و مایه زیان می شناسد.[3] 

و از همین جهت است که خداوند بواسطه رحمتش، انبیاء(ع) را مبعوث فرموده تا مردم را از اعمال بد و عواقب سوء آن آگاه کنند.[4]

تزکیه در روایات :

در روایات، آلودگی و طهارت نفس به عنوان مانعی برای انسان در راه رسیدن به کمال و جلب برکات الهی و معنوی و مادی ذکر شده است و از طرفی دیگر تزکیه و طهارت نفس، شرط ورود و جلب نظر و رحمت و قرار گرفتن در عرش الهی دانسته شده است. [5] امام سجاد(ع) در حدیثی فرمودند: «حضرت موسی(ع) از خداوند پرسید: آن ها که در قیامت در سایه عرش تو به سر می برند چه کسانی اند؟

فرمود : پاکدلان در سایه عرش من به سر میبرند. آنان که غیر حق را نمی نگرند و نمی خواهند و از هیچ اطاعتی دریغ نمی ورزند.[6]

آثار تزکیه نفس :

از جمله آثار و فوایدی که بر تزکیه نفس مترتب است می توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) آثار فردی :

 .1فلاح و رستگاری :   

 از نتایج تهذیب نفس، رسیدن به خیر و سعادت ابدی است و باید دانست سعادت مطلق برای انسان ها حاصل نمی شود مگر اینکه نفس خود را از تمام صفات رذیله مبرّا کند و به تمام اوصاف و اعمال نیکو مزیّن نماید[7]

.2 اصلاح دنیا و آخرت :    

حضرت علی(ع) ضمن حدیثی بیان فرمودند: کسی که میان خود و خدا را اصلاح کند، خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد و کسی که امور آخرت را اصلاح نماید، خداوند امور دنیای او را اصلاح خواهد کرد و کسی که از درون جان واعظی دارد، خدا را بر او حافظی است.[8]

.3نیکو شدن ظاهر و باطن :

یکی از ثمرات دیگر تزکیه، آشکار کردن ظاهر و باطن است. چنانچه امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: «کسی که نهان خود را اصلاح کند، خدا آشکار او را نیکو گرداند و کسی که برای دین خدا کار کند، خدا دنیای او را کفایت می کند.[9]

 .4رسیدن به قرب الهی :

یکی دیگر از فواید تزکیه نفس، تقرب و نزدیک شدن به خداوند می باشد. در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است که «از جمله نجواهای خداوند با موسی این بود که :

ای موسی! تقرب جویان به من، به چیزی مانند پرهیز از حرام های من به من نزدیک نشوند. من بهشت های ماندگار خود را به آنان می بخشم و هیچ کس را شریکشان قرار نمی دهم.[10]

ب) آثار اجتماعی :

نقش و کارکرد تزکیه را نمی توان در حوزه فردی خلاصه کرد، بلکه آثار اجتماعی تزکیه که به اشکال مختلف و متنوع بروز و ظهور می کند نشان می دهد که تزکیه دارای چه اهمیت و ارزشی در حوزه مسایل اجتماعی جوامع بشری دارد. در آیه ۱۵۱ سوره بقره و نیز آیه ۱۶۴ سوره آل عمران به جایگاه رفیع و ارزشمند تزکیه در مسایل اجتماعی جامعه توجه داده شده است و بیان می شود که چگونه خداوند بر امت اسلام منت نهاده و آنان را به کمک پیامبر اسلام(ص) تزکیه نموده و از ناپاکی ها، رهایی بخشیده و امتی سالم و مسلم ایجاد کرده است، به بیانی دیگر، از آن جایی که بعثت و هدف های آن (تعلیم و تزکیه) از ضروریات بنیادی برای تشکیل امت مسلمان است می توان گفت که مایه رسیدن امت ها به مقام تسلیم در برابر خداوند، تزکیه و تطهیر از آلودگی هاست.[11]

موانع تزکیه نفس :

پیمودن راه کمال و رسیدن به مقامات عالی، کار آسانی نیست، بلکه به علت وجود موانع در این راه، کار دشوار شده و بر انسان مؤمن لازم است که برای برطرف ساختن آن ها به تزکیه و جهاد با نفس خویش بپردازد. موارد ذیل را می توان به عنوان مانع برشمرد:

.1عدم پذیرش نفس : [12] 

بزرگترین مانع سیر و سلوک، عدم آمادگی نفس مؤمن است.

دلی که در اثر گناه، آلوده و تاریک شده است، دیگر نمی تواند مرکز تابش انوار الهی گردد.

زیرا که چنین قلبی جایگاه شیطانی می باشد که قرآن آن را به عنوان دشمن سعادت انسان مطرح کرده است. [13] 

امام باقر(ع) در حدیثی می فرمایند: «وقتی انسان مرتکب گناه شد، یک نقطه سیاه در قلبش پیدا می شود، اگر از گناه توبه کرد، این نقطه محو می شود و اگر همچنان به معصیت ادامه داد، نقطه سیاه تدریجا بزرگ تر می شود تا اینکه بر مجموع قلب غلبه نماید و در این صورت هرگز به رستگاری نمیرسد [14] 

بنابراین بر انسان واجب است در آغاز تزکیه، از گناهان دوری کند.

2. تعلقات دنیوی :

هر چه که ما را از خدا دور و به غیر حق مشغول کند، دنیاست.[15] 

علاقه افراطی و خارج از چارچوب به مال و ثروت و جاه و مقام و ریاست، انسان را از حرکت و سلوک به سوی سعادت حقیقی که همان قرب حق است باز می دارد[16].

زیرا قلبی که به این امور فانی انس گرفته، چگونه می تواند به سمت سعادت رود؟

.3پیروی از هوای نفس :

تمایلات نفسانی قلب را تیره و تار ساخته و آن را به این طرف و آن طرف می کشاند و فرصت خلوت با خدا و انس با او را به قلب نمی دهند، بدین جهت چنین دلی لایق تابش انوار پاک معنوی نمی باشد.[17]

.4 ضعف اراده :

سستی اراده و عدم قدرت بر تصمیم گیری از موانعی است که انسان را از شروع در عمل باز می دارد. زیرا که شیطان همواره در قلب انسان نفوذ کرده و گاهی آنچنان موضوع را سخت جلوه می دهد که سبب پیدایش یأس در انسان میگردد.

بنابراین انسان باید جلوی وسوسه های شیطانی را گرفته و با مراجعه به آیات و احادیث و کتب اخلاق، به ارزش و ضرورت سیر و سلوک واقف گردد و زمانی که سعادت ابدی خود را در این سیر و سلوک ببیند، به طور جدی وارد عمل شده و ناامیدی را از خود دور می کند.[18]



«ادامــــــــــــــــــه مــطلــب»


نوع مطلب : 547-552، 589-594، 595-600، 62-سوره جمعة، 87-سوره اعلی، 91-سوره شمس، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 14 خرداد 1399

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿٩﴾ فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الأرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿١٠﴾ وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ ﴿جمعه/11-9﴾ 554

ای مؤمنان! چون برای نماز روز جمعه ندا دهند، به سوی ذکر خدا بشتابید، و خرید و فروش را رها کنید. که این [اقامه نماز جمعه و ترک خرید و فروش] برای شما بهتر است اگر [به پاداشش] معرفت و آگاهی داشتید ﴿9﴾ و چون نماز پایان گیرد، در زمین پراکنده شوید و از فضل و رزق خدا جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید ﴿10﴾ و [برخی از مردم] چون تجارت یا مایه سرگرمی ببینند [از صف یک پارچه نماز] به سوی آن پراکنده شوند و تو را در حالی که [بر خطبه نماز] ایستاده ای، رها کنند. بگو: پاداش و ثوابی که نزد خداست از سرگرمی و تجارت بهتر است، و خدا بهترین روزی دهندگان است ﴿11﴾


****************



تدبّر در قرآن

برنامه بی کران-شبکه قرآن

استاد سیّد محمد صالح هاشمی گلپایگانی

مبدع طرح بینش مطهر و عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع)



«قسمت چهاردهم-سوره جمعه-آیات 11-9»


[http://www.aparat.com/v/3dT8b]


[http://www.aparat.com/v/3dT8b]




نوع مطلب : 553-558، 62-سوره جمعة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، تدبّر در قرآن/برنامه بی کران-شبکه قرآن/استاد هاشمی گلپایگانی (کلیپ)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 اردیبهشت 1399

وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٣﴾ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿٤﴾ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿٥﴾ قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ ﴿٦﴾ وَلا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ ﴿٧﴾ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿جمعه/8-3﴾ 553

و [نیز پیامبر را] بر مردمی دیگر [از عرب و غیر عرب] که هنوز به آنان نپیوسته اند [برانگیخت]. و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است ﴿3﴾ این [برانگیختن به پیامبری و مسؤولیت عظیم تعلیم و تربیت،] فضل خداست که آن را به هر کس بخواهد عطا می کند، و خدا صاحب فضل بزرگ است ﴿4﴾ وصف کسانی که عمل کردن به تورات به آنان تکلیف شده است، آنگاه به آن عمل نکردند، مانند درازگوشی است که کتاب هایی را [که هیچ آگاهی به محتویات آنها ندارد] حمل می کند. چه بد است سرگذشت مردمی که آیات خدا را تکذیب کردند. و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی کند ﴿5﴾ بگو: ای یهودیان! اگر گمان می کنید که فقط شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، پس آرزوی مرگ کنید اگر راستگویید [چون دوستان خدا برای رسیدن به لقاء او مشتاق مرگ هستند] ﴿6﴾ ولی آنان به سبب گناهانی که مرتکب شده اند هرگز آروزی مرگ نمی کنند، و خدا به ستمکاران داناست ﴿7﴾ بگو: بی تردید مرگی را که از آن می گریزید با شما دیدار خواهد کرد، سپس به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده می شوید، پس شما را به اعمالی که همواره انجام می دادید، آگاه خواهد کرد ﴿8﴾



****************



تدبّر در قرآن

برنامه بی کران-شبکه قرآن

استاد سیّد محمد صالح هاشمی گلپایگانی

مبدع طرح بینش مطهر و عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع)


«قسمت سیزدهم-سوره جمعه-آیات 8-3»


[http://www.aparat.com/v/Um3W7]


[http://www.aparat.com/v/Um3W7]




نوع مطلب : 62-سوره جمعة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، تدبّر در قرآن/برنامه بی کران-شبکه قرآن/استاد هاشمی گلپایگانی (کلیپ)، 553-558، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 اردیبهشت 1399


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ ﴿١﴾ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ ﴿جمعه/2-1﴾ 553

به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می ستایند، خدایی که فرمانروای هستی و بی نهایت پاکیزه و توانای شکست ناپذیر و حکیم است ﴿١﴾ اوست که در میان مردم بی سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگی های فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهی آشکاری بودند ﴿2﴾


****************



تدبّر در قرآن

برنامه بی کران-شبکه قرآن

استاد سیّد محمد صالح هاشمی گلپایگانی

مبدع طرح بینش مطهر و عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع)


«قسمت دوازهم-سوره جمعه-آیات 2-1»



[http://www.aparat.com/v/LEfsG]


[http://www.aparat.com/v/LEfsG]




نوع مطلب : 553-558، 62-سوره جمعة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، تدبّر در قرآن/برنامه بی کران-شبکه قرآن/استاد هاشمی گلپایگانی (کلیپ)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 اردیبهشت 1399


هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ 

وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ 

﴿جمعة/2﴾ 553

اوست که در میان مردم بی سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگی های فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.


****************


ابعاد بعثت خاتم الانبیاء صلّی الله علیه و آله و سلّم


از مجموعه برنامه های "سمت خدا"

توسط حاج آقای عابدینی

تاریخ پخش 97/01/25


بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
شریعتی: «صلی الله علیک یا رسول الله» سلام می‌کنم به همه هموطنان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های نازنین‌مان، سالروز بعثت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) را به همه شما تبریک می‌گویم. انشاءالله همه ما مشمول نگاه پدرانه حضرت رسول(ص) باشیم. حاج آقا عابدینی سلام علیکم خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عابدینی: سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. بنده هم این عید عظیم و این عید مبارک را به همه مسلمان‌ها و همه بیننده‌ها تبریک می‌گویم. امیدوارم از رحمت رحمة للعالمین در این ایام بزرگ استفاده کامل کنیم و جذبه‌های رحمانی حضرت حق شامل وجود همه ما بشود
شریعتی: یک تبریک ویژه و مخصوص هم به همه آقا پسرها و دخترخانم‌هایی که سالروز بعثت نبی مکرم اسلام را آغاز زندگی مشترک خودشان قرار دادند، می‌گوییم. بحث ما روزهای شنبه سیره تربیتی انبیاء در قرآن کریم است. وقتی شما از اوصاف انبیاء برای ما می‌گویید همه اینها را کنار هم می‌گذارم و می‌بینم چه پیامبر نازنینی داشتیم. امروز هم قطعاً از پیامبر خواهیم شنید. از بعثت نبی اکرم برای ما بگویید.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامت امام زمان) انشاءالله در این ایام و این روزها آن جنبه باطنی که خدا در این ایام گشوده است، قدری برای ما هم مکشوف شود و جذب باطن عالم شویم و بهره‌مند باشیم و از همه لذت‌هایی که اولیائش بهره‌مند هستند ما هم بچشیم و بهره‌مند باشیم. بحثی که امروز خواهیم داشت در مورد حقیقت بعثت چند جمله‌ای را مطرح کنیم. از این منظر به مسأله نگاه کردن به صورتی که بحث بعثت را برای ما کاربردی کند و تکلیف امروز ما را مرتبط با بعثت روشن کند، بلکه در نهایت احساس کنیم انگیزه بیشتری در آن متدین بودن به دینمان و عزم راسخ‌تری در ارتباط با این دینی که پیغمبر اکرم آورده در وجود ما شکل بگیرد. ابتداعاً با کلامی از امام صادق آغاز می‌کنم که فرمودند: چهار بار ابلیس ناله کرد. در سر تا سر عمرش چهار بار ناله کرد. دوبار از اینها مرتبط است. اول بار روزی بود که خود مورد لعن قرار گرفت وقتی به آدم سجده نکرد. دومی وقتی بود که به زمین هبوط کرد. بعد از اینکه سجده نکرد به زمین هم رانده شد یعنی از مقام قربش رانده شد. وقتی ناله سر می‌داد یعنی برای او یک مصیبت عظیم بود و الا ابلیس خیلی وقایع در عالم هدایتی ایجاد شد که برایش مصیبت بار بود. اما به مرز اینکه ناله‌ای که حالت انقطاع از کمال باشد برایش ایجاد نشده بود. ناله کرد یعنی تمام وجودش سر افکنده شد. یکبار پس زمانی که سجده نکرد و مورد لعن قرار گرفت و یکبار وقتی که هبوط کرد. این دو هردو مربوط به جریان آدم(س) بود که مرتبط با او بود.
دوجریان دیگر هم وقتی است که پیغمبر خاتم نبی اعظم مبعوث به رسالت شدند، «عَلى‏ حینَ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُل‏» بعد از اینکه یک فاصله طولانی افتاده بود و از رسولان زمان خالی بود. مدت طولانی بعد از عیسی(ع) رسول اولوالعزمی نیامده بود و از رسولان دوره‌های طولانی خالی بود. همچنین «حین اُنزلت ام الکتاب» وقتی که قرآن نازل شد. این نازل شدن قرآن و همچنین مبعوث شدن پیغمبر در قبال آن دوتایی که مورد لعن قرار گرفت و آنجایی که هبوط به زمین کرد. آنجا در وجودش این مسأله محقق شده بود چون مورد لعن قرار گرفته بود و هبوط به زمین کرده بود و از مقام قرب دور شده بود. اما این دو نسبت به یک حقیقت بیرونی است به ظاهر که پیغمبر مبعوث شده و همچنین قرآن نازل شده است. در اینجا دارد که دوبار هم جشن خیلی باشکوه گرفت. این ناله‌ها و مصیبت‌های اعظمش بود. دو بار هم شادمانی داشت. یکی وقتی که «أکل آدم من الشجره» وقتی از درخت ممنوعه خورد. دید از این به بعد دیگر دستش به فرزندان آدم باز شد. از آنجا راه خودش را به فرزندان آدم باز دید. این برایش انتقامی که می‌خواست که باعث شده بود از مقام قرب دور شود و به زمین هبوط کند، چون قسم خورد انتقام می‌گیرم. دید راه انتقام را پیدا کرد. از چه راهی؟ خوردن. بعد تمام تبعات دیگر از این راه محقق می‌شود. این خودش بحث مفصلی دارد. «حین أکل آدم من الشجره و حین اهبط من الجنه» وقتی آدم از بهشت رانده شد.
پس خود سجده نکردن و هبوط برای آدم، جشن گرفت بخاطر خوردن از درخت. اینها یک مسائل است در ساختار انسان که درابطه شیطان در این هبوط و رابطه انسان در این هبوط که اینها چه نظام معرفتی دارد، الآن فرصت نیست. این بحث بسیار زیبایی است که این رابطه را چطور ایجاد می‌کند که هنوز آدم در مرتبه ساختار سازی بوده است. پس دو بار جشن گرفته و چهار بار هم ناله سر داده است. در تمام وقایعی که برای شیطان پیش آمده است چهار واقعه بوده که برای او عظیم بوده است. دو تا مربوط به حضرت آدم بوده که اخراجش از بهشت بوده و خوردن از شجره، دو مورد دیگر هم بعثت پیامبر و نزول قرآن بوده است. وقایع بسیار دیگری هم اتفاق افتاده، رسولان اولوالعزم مبعوث به رسالت شدند. کتاب‌های آسمانی دیگری نازل شده است اما تمام ارکان شیطان به تزلزل نیفتاده بود. این عظمت بعثت را که ما هنوز خیلی به آن توجه نداریم. این بحث نظام تکوین را در نظام وجودی معلوم می‌کند. که شیطان فهمید با بعثت پیغمبر و با نزول قرآن تمام زحمت‌هایی که می‌خواست بکشد، نقش بر آب است. درست است که می‌تواند خیلی‌ها را به گمراهی بکشاند اما حق به تمام آشکار شد. با بعثت پیغمبر و با نزول قرآن. لذا با تمام وجود این متزلزل شد

در روایت دیگری هست که در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین است. می‌فرمایند:

 یک خانه واحدی بود که در آن اسلام بود که پیغمبر بود و حضرت خدیجه بود و امیرالمؤمنین(ع). «وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ الْوَحْیِ‏ وَ الرِّسَالَةِ» و وحی و رسالت را می‌دیدم. «وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ» (نهج‌البلاغه/ص300) این نور وحی و رسالت مادی نیست. بوی نبوت هم مادی نیست. اینها را مکاشفات یا مشاهدات شَمّیه می‌گویند و آنجا هم مکاشفات رؤیت است که بصریه است و با چشم نیست اما مشاهدات عینیه است. اینها رؤیت است. چون ما فکر می‌کنیم رؤیت فقط همین است. اما همین مرتبه دیدنی که انسان در خواب می‌بیند، مگر این چشم بسته نیست. کاملاً می‌بیند و برایش واضح هم هست، سیری هم دارد. از آن هم دقیق‌تر است. آنهایی که با چشم می‌بینند، با اینکه این چشم بسته است، این چشم باز نشده است اما دیدن محقق شده است. همچنین که دیدن در خواب لطیف‌تر از دیدن در بیداری است، چون وقتی آدم می‌بیند هیچ کدورتی ندارد، دور و نزدیک را به راحتی بیشتری می‌بیند. چون در مرتبه خیال است. مرتبه خیال عالمش از مرتبه عالم مادی خیلی اعظم است. موانعش کمتر است. لطافتش هم بیشتر است.
بعد فرمودند: بوی نبوت را استشمام می‌کنم. مکاشفات و مشاهدات شَمّیه خودشان برای خودشان بابی دارند که بسیاری از اولیای الهی با این جذب به باطن عالم می‌‌شوند. یک نوع ادراک وجودی و کمالی است.«وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ» حضرت می‌فرماید: من شنیدم رنَهّ شیطان را «حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ(ص)» وقتی وحی بر پیغمبر نازل شد من ناله شیطان را شنیدم. «فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ»این ناله و فریاد چه بود؟ حضرت فرمودند: «فَقَالَ: هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ» از عبادتش که به صورت اطلاقی بتواند، رسولان مدتی نیامده بودند و این احساس می‌کرد یکه تازی‌اش در عالم به نتیجه می‌رسد که همه عالم را تحت اختیار خودش بگیرد. «إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ» این از کلمات بلند پیغمبر است. هرچه من می‌شنوم تو هم می‌شنوی! این یعنی همان صداها و وحی‌ها
  را می‌شنوی و می‌بینی آنچه من می‌بینم. «وَ تَرَی مَا أَرَی إِلا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ» تو نبی نیستی. نبوت ملازم با این نیست که اگر کسی می‌بیند و می‌شنود نبی باشد. لذا اولیای الهی هم دیدن و شنیدن دارند. امیر مؤمنان دیدن و شنیدنش، دین و شنیدن پیغمبر است اما نبوت یک منصب اختصاصی است که برای مسئولیت و وظیفه خاصی است که ابلاغ پیام الهی است و الا در ولایت امیرالمؤمنین با پیغمبر اکرم در ولایت مشترک هستند اما در نبوت اختصاص به پیغمبر اکرم دارد و نبی اکرم تابع محض او هستند در نبوت و در تشریع احکام همه تابع و مبلغ و مبیّن او هستند. لذا نبی اکرم به این نسبت شرافت دارد بر حضرات از این جهت که او نبی خاتم است و اینها مبین دینی هستند که او آورده است. این عظمت اصل مسأله که نعمت بعثت پیغمبر در طول تاریخ اینطور برای شیطان سر افکندگی ایجاد کرده است.
یک کلامی را از امام (ره) بخوانم. ایشان می‌فرماید: روز بعثت پیامبر اکرم در سرتا سر دهر من الازل الی الابد روزی شریف‌تر از آن نیست. برای اینکه حادثه‌ای بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده است. حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است. بعثت انبیای بزرگ، انبیای اولوالعزم و بسیاری از حوادث بسیار بزرگ، لیکن حادثه‌ای بزرگتر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود. نه فقط در گذشته این بی سابقه است، در آینده هم بزرگتر از این امکان ندارد. حتی جریان ظهور شأنی از این است. با اینکه ظهور و جلوه تام این می‌شود اما در قبل و در سایه و در همین پرده او ظهور می‌کند. این تجلی منکشف می‌شود ولی مبدئیت آن همین تجلی است. در مقابل این نیست، انکشاف این است. لذا امام می‌فرماید: و تصور هم ندارد که بشود زیرا که بزرگتر از رسول اکرم در عالم وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالی که دیگر قابل قیاس هم نیست. حادثه‌ای بزرگتر از بعثت او هم نیست. بعثتی که بعثت نبی ختمی است و بزرگترین شخصیت‌های عالم امکان و بزرگترین قوانین الهی که کتابش است در یک چنین روزی اتفاق افتاده است و این روز را بزرگ کرده است. امام می‌فرمایند: یک انگیزه از بعثت این است که قرآن که در غیب بوده است و به صورت‌های غیبی بوده است و در علم خدای تعالی بوده است و در غیب الغیوب بوده است به وسیله این موجود عظیمی که به واسطه مجاهدت بسیار و به واسطه بودن او بر فطرت حقیقی که فطرت تام عالم پیغمبر است. فطرت کل عالم است. وجود پیغمبر فطرت حقیقی عالم است. این فطرت حقیقی قدرت داشت آن حقیقت عظیم را تنزل بدهد از مرتبه غیب الغیوب به مرتبه ظاهر، یعنی هیچ دستی نباید به این می‌خورد. نباید این قرآن به حدی آلوده می‌شد و محدود می‌شد، تنها وجودی که می‌توانست این حقیقت را از مرتبه غیب الغیوبی با تمام عظمت بگیرد و بیاورد تا در مرتبه عالم ظاهر اظهار و آشکار کند وجود مبارک نبی ختمی بوده که هیچ حدی بر او عارض نشده بود. هیچ سایه‌ای بر این نور سایه نیافکنده بود. این قرآن مرتبط با غیب است. این قرآن همین الآن مرتبط با مرتبه غیب الغیوبی است، گسسته نشده است و کانال صعودش هم از کانال پیغمبر اکرم و اهل‌بیت(ع) است. یعنی این تنزلی که در وجود اینها محقق شد تا به اینجا رسید، عروجش هم از کانال وجود همین‌ها و با این ارتباط و توسل و شفاعت اینها از همین کانال برگشت پیدا می‌کند به مرتبه غیب الغیوب عالم، این کلام امام هست که می‌فرماید: او به واسطه بودن بر فطرت حقیقی و فطرت توحیدی، او با غیب رابطه دارد و به وسیله رابطه‌ای که با غیب دارد این کتاب مقدس را از مرتبه غیب متنزل کرده است
.
از اینجا بحثی که می‌خواهیم عرض کنیم این است که حقیقت بعثت چیست؟ در وجود انبیاء بعثت چه می‌کرده و در وجود نبی ختمی مرتبت بعثت چه کرده است. بعثت یعنی چه؟

بعثت اینگونه نیست که انبیاء قبل و بعد بعثت تفاوتی نکنند. فقط بحث ظهور نیست. بلکه یک تغییری در وجود اینها ایجاد می‌شود که این تغییری که ایجاد می‌شود یک شوری در وجود انبیایی که مبعوث به رسالت می‌شوند ایجاد می‌کند که آن شور یک آتش به وجود اینها می‌زند که آن آتش محبّت و شوق آنها را خستگی ناپذیر می‌کند در مأموریتی که به عهده آنها گذاشته می‌شود. یعنی یک آتش و شوری است که بر جان انبیاء می‌افتد با بعثت، لذا لفظ بعثت یعنی برانگیخته شدن. مثل کسی که خوابیده وقتی بلند می‌شود از خواب طولانی، از جا کنده می‌شود بعث می‌گویند. وقتی مرده بعد از اینکه می‌میرد و خاک می‌شود و یک سکون طولانی در سالهای طولانی بر آن عارض شده، بعد از آن دوباره از خاک بیرون می‌آید بعث می‌گویند. «یوم البعث» که با تمام وجودش حرکت می‌کند و حرکتش برای این است که برسد به مقامی که با اعمالش بتواند برسد. با حرکت شدید و تند، یعنی بعد از یک آرامش یک طوفان شدید، یک شور و شوق جدید، یک محبت و حرکت ویژه است

آن چیزی که ما امروز کم داریم ایجاد انگیزه‌هایی است که به ما قدرت حرکت بدهد و باور و عزم و همت حرکت بدهد. این در اغلب جوامع این انگیزه داشتن، شدتش کم شده است. لذا آن اشتیاق نیست. لذا کارها را با میل تام و انگیزه و همت و عزم کامل انسان انجام نمی‌دهد. انبیاء با جریان بعثت می‌خواهند نشان بدهند حقیقت بعثت ایجاد انگیزه است. اساس آن عزم و همت است. بیدار شدن و حیات است. یعنی در حقیقت یک حیات ویژه‌ای است که این حیات ویژه نسبت به سابق که آن هم حیات بود اما این حیات ویژه مثل این است که سابق نسبت به این خواب بوده است. در جریان ادریس نبی(س) در کوه مشغول عبادت خدای سبحان بود. بعد ملک وحی که جبرئیل(س) باشد به حضور ادریس رسید، به ادریس آنجا از جانب خدای سبحان فرمود: نمی‌خواهی در مقام هدایت مردم با این ظلمی که در جامعه می‌شود مبارزه کنی؟ نمی‌خواهی حرف خدا را به همه برسانی؟ ادریس گفت: من تمایل بسیار دارم اما اینجا فراری هستم. وقتی بعث به رسالت شد از کوه پایین آمد و در اجتماع آمد و پای همه چیز ایستاد و آتش زد به رکود و خمودی که همه را فرا گرفته بود و تن به ظلم داده بودند. آتش زد یعنی اراده ایجاد کرد. عزم ایجاد کرد. در مقابل آن حاکم ایستاد و حرف زد. حرکت توأم با شوق و پشتوانه قوی الهی است. بعثت یعنی مأمور از جانب خدا شدن و کسی که با این عقبه حرکت می‌کند خستگی ناپذیر است. با این عقبه با تمام قدرت است. چون جای خستگی و جای ضعف ندارد. لذا در هیچ جهت از وجودشان ضعف آشکار نمی‌شود. وقتی در وجود انبیاء این حالت از شور و هیجان و این حالت آتش درونی محبتی که به امر الهی متلبس شده که مأمور شده از جانب خدا برود، مثل این است که اگر یکبار گویی بنده من، از اشک بگذرد خنده من! اگر انسان بفهمد وقتی مورد خطاب خدا قرار می‌گیرد چقدر این عظیم است، ما مورد خطاب عمومی قرار گرفتیم و اگر کسی متنبه به این شود دیوانه کننده می‌شود. 
حساب کنید یک نبی با معرفت تمام مخاطب خاص خدای سبحان قرار بگیرد و به او وحی شود. چقدر این در وجود او طوفان به پا می‌کند. با عشق و علاقه و معرفتی که به خدای سبحان دارد و می‌شناسد، مخاطب خاص خدا شود. مأمور است از جانب او برای ابلاغ، این چقدر عظمت است که این ارتباط ایجاد شده است. چه آتشی در وجود او به پا می‌کند برای اینکه بخواهد این مأموریت را به تمام وجه و به احسن وجه اجرا کند. آن هم یک حقیقتی که مثل پیغمبر اکرم که رسول خاتم باشد، باب وحی رسالتی بعد از این بسته باشد، آخرین نفری است که باب وحی رسالتی بر او در عالم وجود می‌خواهد محقق شود. بالاترین کلام وحی که قرآن کریم است و قرآن با وجود این فریاد کرد می‌خواهد بر وجود این نازل شود و به واسطه این ابلاغ شود. اینها آتش شوق و محبت و اشتیاق و عزم و جزم را ایجاد می‌کند. لذا پیغمبر اکرم با اولین آیاتی که نازل می‌شد تمام وجودش آنچنان سخت می‌شد، یعنی بدن تحمل این مرتبه را به سختی داشت. عظمت وجودی و روحی که در این بدن قرار گرفته، این بدن تحمل این مرتبه نزول را به سختی می‌کند. لذا پیغمبر اکرم خیس عرق می‌شد. وجود مقدس پیامبر اکرم با همه عظمتش که صادر اول است و مشیعت الهی است. با همه این عظمت‌ها تازه وحی که بر این وجود می‌شود، این وجود مبارک خیس عرق می‌شود و حالت سختی بر او عارض می‌شود. تحمل و دریافتش خیلی عظیم است. این ارتباط است با غیبی‌ترین مرتبه و هستی عالم، که اصلاً در این مورد نمی‌شود حرف زد.
این نگاه که می‌خواستیم برانگیختگی در وجود پیغمبر را ترسیم کنیم که این وحی و بعثت با نبی چه می‌کند. نبی قبل از این هم ولی الهی بود، صاحب معارف بود. صاحب کمالات بود اما حل قبل او با حال بعد او کاملاً متفاوت می‌شود. وقتی این به نبوت مبعوث می‌شود، بعثت این و مورد خطاب وحی قرار گرفتن که مأمور می‌شود از جانب خدا این را بگیرد و دریافت کند و ابلاغ کند، اخذ و حفظ و ابلاغش با کمال عصمت بدون اینکه از وجود این دستی بر او زده شود و بر او سایه بیاندازد، می‌خواهد ابلاغ شود. اخذ شود و حفظ شود و ابلاغ شود. آن هم غیبی‌ترین حقیقت هستی، چقدر این وجود باید بزرگ باشد و چقدر توانایی در تحمل این مطلب را داشته باشد. ما هنوز نمی‌فهمیم قرآن چیست. ما قرآن را در خانه داریم. این نگاه به قرآن با آنکه یک آیه‌اش می‌خواست بر پیامبر نازل شود تمام وجود پیغمبر را به خود اخذ می‌کرد. بعد از اینکه این آتش شور و این عشق و شوق در این وجود پیغمبر ایجاد شد، با این وحی که بعثت پیغمبر شد، حالا این بعثت و این شور و اشتیاق مثل یک زغالی که آتشی گرفته و خیلی آتش دارد، زغال‌های دیگر را کنارش می‌گذارند تا آنها هم از این بگیرند. وجود پیغمبر خود سر تا پا این آتش شوق الهی می‌شود و بعد این به واسطه ارتباط با دیگران می‌خواهد یک شور و عشق و اشتیاق را منتقل کند. این چقدر با نظام علمی متفاوت است که یک عالمی حرف می‌زند. عالم و بزرگ است و علم مرتبه عظیمی است. این عالم که حرف می‌زند کسانی که گوش می‌کنند مبهوت علم او می‌شوند. مشتاق می‌شوند اما این کجا و یک پیغمبری که همه وجودش شوق و محبت به خداست، من تعبیر به آتش می‌کنم، این آتش اشتیاق است. آتش عشق و شوق است. این آتش آتشی که در مقابل کمالات باشد نیست. آتش محبت و شوق به خداست. کسانی که اهل محبت باشند می‌فهمند این آتش شوق چیست. تازه آن آتش‌ها در مراتب دون است. این اوج عشق به معرفت و شوق به خداست. می‌خواهم بگویم تفاوت یک منبر و یک گفتار و یک درس و کتاب با جایی که تمام عشق و شور و شوق می‌خواهد از یک شخص منتقل شود، چقدر متفاوت است. اینجا مثل آتشی است که بقیه می‌خواهند بگیرند و آنها هم این عزم را پیدا کنند. با آتش گرفتن صاحب عزم شوند. کدورت‌ها و سیاهی‌های زغال با این آتش از بین می‌رود و تبدیل به شعله می‌شود. این حالت می‌خواهد از پیغمبر به بقیه سرایت کند. حقیقت بعثت انتقال عزم است. انتقال شوق است. انتقال اشتیاق است.
اگر ما این حقیقت را در وجود پیغمبر خوب ترسیم کردیم و بعد آمدیم این را در وجود دیگران که می‌خواهد انتقال بدهد سختی کار خیلی معلوم می‌شود که پیغمبر اکرم در مقابلش چه کسانی قرار گرفتند، بدترین مردمی که در عالم ممکن بود از جهت لطافت آن زمان اطراف پیغمبر را گرفته بودند که به قول بعضی بعد از 1400 سال که پیغمبر اینها را تطهیر کرده، اینها را با دستوراتش لطیف کرده، می‌بینیم خشونت‌ها و قساوت‌هایی که آدم می‌بیند ریشه در همان جاهلیت اولی دارد. قریش بودند در مقابل پیغمبر که تکبر و شهوات و جاهلیت‌ها در وجودشان به تمام آشکار بوده است. در مقابل پیغمبر لطیفی که در اوج معرفت، اوج لطافت و عشق به خدا، اوج قرآن کریمی که می‌خواهد عرضه کند برای اینها در مقابل اینها چقدر سخت می‌شود. پیغمبر آمده از یک خانه کوچکی که پیغمبر و خدیجه(س) و امیرالمؤمنین(ع) بودند، این پرتو عشق و اشتیاق و شورافکنی این دین را آغاز کرده و این گرفت تا سر تا سر عالم و الآن 1400 سال است دارد پرتو افکن می‌شود و جلو می‌رود و هنوز که هنوز است به عنوان زنده‌ترین و با حیاء ترین مکتب و دینی است که در مقابل تمام گفتمان‌هایی که در طول تاریخ وجود این در مقابل این قد عَلم کردند و آمدند و عرض اندام کردند و غافل شدند ولی این همچنان به نورافکنی و به وسعتش ادامه می‌دهد. اسلامی که سه نفر بود الآن بیش از یک میلیارد و خرده‌ای جمعیت پیدا کرده است. غیر از آنهایی که بودند و از دنیا رفتند. سه نفر و یک نفر کجا و این یک میلیارد و خرده‌ای که بالاخره در بین اینها هستند و حاضر هستند برای اسلام جانشان را بدهند.
اسلام آمده ابوذری که یک فرد سیاه و خشن بوده را آنچنان لطیف کرده که ابوذر می‌شود مظهر اکثر فضایلی که در نظام الهی هست، می‌بینید در همه فضایل این شخص سیاه بیابانی که در بیابان زندگی می‌کرد، آمده در شهر خبر بگیرد ببیند چه خبر شده است. به ابوذر حیاتی داد و آتش به او گرفت. تعبیری که مقام معظم رهبری دارند این است که می‌فرمایند: وقتی موازییک را می‌ریزند در آن قالب‌ها و خشک می‌شود، می‌بینی یک چیز کدر و بد شکلی است، زیر دستگاه ساب می‌رود، وقتی ساب می‌خورد صیقلی و صاف می‌شود، زیبا می‌شود. این ساب دادن ابوذری که بیابانی و سیاه و سخت بود، یکباره به وجودش گرفته و این آتش شوق با ابوذر چه کرد که هیچ خودیتی برایش نماند. سرمایه‌دارها نمی‌توانستند ابوذر را تحمل کنند. چون دیگر هیچ چیز از خودش باقی نمانده بود که بگوید: من. هرچه در وجودش بود خدا شد. این چقدر زیباست. آتش چه می‌کند، سلمان را می‌گیرد. ابوذر سیاه و بیابانی و سلمان عالم بزرگی که بیش از حدود دویست سال عمرش بوده و افراد مختلفی را دیده بوده، عالمان مختلفی را دیده بود. تا شوق به نبی آخر الزمان او را به این اطراف مدینه می‌کشاند تا اینکه به حضور پیغمبر می‌رسد. شعله پیغمبر این عالم بزرگ را می‌گیرد تا می‌شود «سلمانٌ منا اهل البیت» این شعله است در وجود پیغمبر که می‌تواند اینطور بگیرد. اگر ما در وجودمان بخواهیم تأثیر گذار باشیم، امروز روز بعثت امت پیغمبر است. یعنی بعثت پیغمبر محقق شد. آن قرآن را از مرتبه غیب الغیوبی به مرتبه ظاهر آورد. ایجاد شوق و انگیزه در امت اسلامی کرده، این زمینه اشتیاق و گرفتن از پیغمبر و شعله ور شدن هست. اما وظیفه ما این است که شعله بشویم و دیگران هم از ما بگیرند.
شریعتی: آیا اساساً این مبعث مختص پیامبر بوده یا اینکه ما هم می‌توانیم مرتبه‌ای از این بعثت را در وجود خودمان داشته باشیم؟
حاج آقای عابدینی: بعثت پیغمبر برای این بود که افراد انگیزه پیدا کنند و بگیرند. منتهی بعثت پیغمبر به عنوان اختصاص از جانب خدای سبحان محقق می‌شود، بعثت ما به واسطه وجود پیغمبر و اهل بیت محقق می‌شود. حقیقتی که در وجود اینها به صورت یک اخگر فروزان در دسترس قرار گرفت، با چسبیدن به آنها، ارتباط با آنها و اطاعت از آنها در ما هم شعله بگیرد که وقتی ما ارتباط برقرار می‌کنیم با دیگران، با شعله باشد نه با حرف. وقتی دیگری کنار ما می‌نشیند احساس این شوق و اشتیاق را در وجود ما بکند که ما به دینمان باور داشته باشیم. این ارتباط با خدا و کلام الهی و قرآن کریم در وجود ما یک یقین و باور و سوزی ایجاد کرده باشد که وقتی می‌خواهیم کلام خدا را نقل کنیم تمام وجودمان مثل پیامبر اکرم مشتعل شود که من حامل کلام الهی هستم. اگر من می‌خواهم انتقال بدهم و این را بخوانم، همین احساس به قدر من منتقل شود نه به قدر حرف. نه در حد یک گفتار ساده. این تمثیل را دائماً داشته باشیم. مثل آهنربا جذب کنیم. نه مثل براده‌های آهن یا چوب کنار هم باشیم. پیغمبر آهنربا شد، منتهی جذبه‌اش به خواست خدا بود. باید ما هم جذبه‌مان به سمت خدا باشد و ما هم جذب کنیم دیگرانی که اسلام به گوششان نخورده است یا در رتبه‌ای هستند که باید تبیین شود. اگر این شوق و شور ایجاد شود، آنوقت این بعثت می‌شود، امروز روز بعثت امت است. منتهی اگر ما لایق نکردیم خودمان را برای اینکه ما حامل این باشیم، خدای سبجان دیگرانی را دارد که حامل این می‌شوند. ما از دست دادیم و کار خدا لنگ ما نیست. اما اگر ما اقدام کردیم ما معاقب نمی‌شویم. ما که این کالا به دستمان رسیده خودمان هم ارزشش را بیشتر می‌فهمیم. باور به اینکه این دین تمام نیازهای بشریت را تا آخر الزمان پاسخ خواهد داد، اگر این باور در وجود ما محقق باشد، می‌بینیم تک تک احکام و جزئی ترین احکام و اخلاق و عقاید با یک شوق و باور و یقینی که این نیاز بشریت است و این پاسخگوی نیازهای آنهاست. اگر با این باور باشد شعله می‌گیرد و اثر گذار است. اما اگر باور به آن نبود و خواستیم یک حرفی بزنیم که باور به آن نبود، می‌شود خیلی عرفانی و زیبا حرف زد، اما این حرف عرفانی که شوق ایجاد کند حرفی است که پیغمبر زده است.
شریعتی: خیلی نکات خوبی را شنیدیم. چقدر روز مبعث روز بزرگی است اگر بخواهیم با این نگاه ببینیم و چه وجود عظیمی داشت حضرت محمد(ص) که انشاءالله همه ما با شفاعت حضرت به بهترین جاها برسیم و انشاءالله بتوانیم پیروان خوبی برای حضرت باشیم. 
انشاءالله همه ما زیر سایه پیامبر و اهل‌بیت گرانقدرشان حرکت کنیم و به سمت خدا برویم. 
حاج آقای عابدینی: در رابطه با همین سرچشمه جوشانی که در پیامبر ایجاد شد و لبریز می‌شد و دیگران از این لبریز شده بهره‌مند می‌شدند، حقیقت بعثت در مقابل جاهلیت است. بعثت در مقابل جاهلیت ایجاد شد. لذا در قرآن کریم دارد جاهلیت اولی، در مقابل پیغمبر قیام کردند. جاهلیت چیست؟ جاهلیت حاکمیت امیال انسان است. شهوت و غضب! وقتی که انسان رها شد در شهوت و غضب و حاکمیت شهوت و غضب در وجود انسان شکل گرفت، این جاهلیت می‌شود. لذا جاهلیت اختصاصی به یک زمان ندارد. هرگاه انسان امیالش که شهوت و غضب باشند در وجودش حاکم شود و تحت سیطره عقل در نیامده باشد و تحت سیطره دین در نیامده باشد، این رها بودن انسان جاهلیت است. اگر می‌بینیم قوم لوط به جاهلیتی مبتلا می‌شوند، امروز می‌بینیم وقتی مطرح می‌کنند می‌گویند: چرا همجنس بازی، می‌گویند: میل انسان به این سمت است. این حاکمیت میل است. امیال می‌طلبد. وقتی حاکمیت شهوت و غضب شد و شهوت و غضب رها شد، جاهلیت می‌شود. یعنی آنجا دیگر عقل حاکم نیست. هرچقدر شهوت و غضب شدت پیدا کند جاهلیت شدت پیدا می‌کند. لذا امروز که علم تحت سلطه و سیطره‌ی شهوت و غضب قرار گرفته، یعنی زمام علم در بسیاری از جاها تحت سیطره و دست شهوت است. یعنی انسان شهوترانی که بر سر قدرت است اراده می‌کند که باران شود
تکنولوژی‌ها بسیاری در خدمت شهوت بالاتر قرار می‌گیرد. هنر، قدرت‌ها، ابزار و لوازم در بسیاری از جاها تحت سلطه و سیطره جاهلیت قرار می‌گیرد. لذا امروز جاهلیت مدرن است. امروز جاهلیت مدرن بر سر کار است. لذا بعثت نیاز دارد. اگر در مقابل این جاهلیت می‌خواهیم قد علم کنیم با آرامش و راحتی و بدون عزم جزم نمی‌شود با جاهلیت مقابله کرد. چنانچه پیغمبر اولوالعزم بود و در مقابل جاهلیت قیام کرد. امروز درست است که به واسطه مکتب نورانی دین اسلام و وجود مبارک پیغمبر بسیاری از موانع تا امروز برداشته شده است، اما جاهلیت هم به جهالتش افزوده و لباس‌های نو بر تن کرده است. لذا اگر مسلمان‌ها به تبعیت از پیغمبر و با یاد گرفتن از وجود مبارک نبی رحمت عزمان را جزم در گرفتن و سر ریز این شعله اشتیاق نکنند این جاهلیت همه این آتش‌های اشتیاق را خاموش می‌کند و تبدیل به شهوت و غضب می‌کند. آن آتش شهوت و غضب یک آتش اشتیاق و شوق به خدا می‌تواند اینها را خاموش کند و بر آنها حاکم شود. لذا بعثت ادامه دارد. مبعث روز به روز و لحظه به لحظه است. اگر ما در این مسیر قرار گرفتیم و لحظه به لحظه خودمان را در این نگاه دیدیم، آن وقت می‌فهمیم که اگر کوتاه بیاییم، اگر عزم و همت نداشته باشیم، با شوق و شور در این میدان باشیم، ما هم مؤید جاهلیت بودیم. این با تک تک افراد درست نمی‌شود. 
الآن نظام جمهوری اسلامی که امام به پا کرد، مظهری از حقیقت رحمت بود که یکباره وجود امام(ره) آتشش افراد را گرفت. چه انقلابی یکباره در وجود افراد ایجاد شد. این مظهری از نگاه الهی بود. نیامد سخنرانی عالمانه فقط بکند با نظام علمی. علم بود، استوانه‌ها و اساس و ارکان انقلاب ما بر عقلانیت، معنویت و عدالت است. این سه وقتی با هم باشد آتش می‌شود. بعثت می‌شود. لذا اگر ما امروز دین را در این عرصه و این سه چیزی که امام عرضه کرد و توانست در اجتماع اثر گذار باشد وارد شویم، بعثت دوباره‌ای تحت آن بعثت عظیم به عهده ما هست که باید انجام بدهیم.
انشاءالله خداوند سبحان تمام زحماتی که پیغمبر و اهل‌بیت(ع) کشیدند و این آتش را به جان ما انداختند و این بعثت را در وجود ما، انشاءالله شوق و اشتیاق ما را به خدای سبحان آنچنان شدید کند که صاحب عزم و همتی شویم که حامل رسالت پیغمبر و انتقال آن رسالت انشاءالله برای مردم تشنه دنیا به معنویت و عقلانیت و عدالت باشیم. خودمان را دست کم نگیریم. حقیقتی به دست ما رسیده که در تمام طول تاریخ بشریت زمینه‌اش ایجاد می‌شد که کم کم در زمان پیغمبر به دست ما رسیده، باور داشته باشیم این تمام نیازهای بشری را پاسخگو است تا با این باور خدا ما را لیاقت بدهد تا در طریق جذب مردم به سوی خدا و اشتیاق مردم به سوی خدا قدم برداریم.
 شریعتی: بهترین‌ها را برای شما آرزو می‌کنیم. از همین‌جا دلهایمان را راهی مدینه النبی کنیم و سلام می‌کنیم برش پیامبر رحمت و پیامبر مهربانی‌ها حضرت محمد مصطفی(ص). السلام علیک یا رسول الله





نوع مطلب : 62-سوره جمعة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 553-558، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 خرداد 1398



هدف از بعثت پیامبر گرامی اسلام

 صلّی الله علیه و آله و سلّم چیست؟



553


















نوع مطلب : 62-سوره جمعة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 553-558، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 فروردین 1398


وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿جمعة/3﴾ 553

و (این بعثت،مخصوص زمان پیامبر نیست،بلکه برای)دیگرانی از مردم که هنوز به آنان ملحق نشده اند(و در آینده متولّد می شوند،خواهد بود)و اوست خدای مقتدر حکیم.




 

مردانى از سرزمین سلمان


«إِذا نَزَلَتْ عَلَیْهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) سُورَةُ الْجُمُعَةِ، فَلَمّا قَرَأَ: وَ آخَرینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ. قَالَ رَجُلٌ مَنْ هؤُلاءِ یا رَسُولَ اللّهِ؟ فَلَمْ یُراجِعْهُ النّبِىُّ(صلى الله علیه وآله وسلم)، حَتّى سَأَلَهُ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ أَوْ ثَلاثًا. قالَ وَفینا سَلْمانُ الفارْسىُّ قالَ فَوَضَعَ النَّبِىُّ یَدَهُ عَلى سَلْمانَ ثُمَّ قالَ: لَوْ كَانَ الاِْیمانُ عِنْدَ الثُّرَیّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنْ هؤُلاءِ»

 

وقتى كه سوره جمعه بر پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نازل گردید و آن حضرت آیه وَ آخَرینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ را خواندند.

مردى گفت:اى پیامبر خدا! مراد این آیه چه كسانى است؟ رسول خدا به او چیزى نگفت تا این كه آن شخص یك بار، دوبار، یا سه بار سؤال كرد.

راوى مى گوید: سلمان فارسى در میان ما بود كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)دستش را روى دوش او نهاد، سپس فرمود: اگر علم (ایمان) به ستاره ثریّا برسد، هر آینه مردانى از سرزمین این مرد به آن دست خواهند یافت..

 

  عبدالله ابن جعفر حمیری /منبع:کتاب قرب الاسناد

 





نوع مطلب : 62-سوره جمعة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، بوستان حدیث، 553-558، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 31 شهریور 1397

هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ﴿جمعه/2﴾ 553

اوست خداى كه میان عرب امّى «یعنى قومى كه خواندن و نوشتن نمى‏دانستند» پیغمبرى بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحى خدا را تلاوت كند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاك سازد و شریعت كتاب آسمانى و حكمت الهى بیاموزد.



****************



اسرار نامیده شدن پیامبر اکرم 

صلّی الله علیه و آله و سلّم به لقب «اُمّی»



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-باب صد و پنجم-صفحه429-مطلب شماره 100

حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه مى ‏گوید: سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از ابى عبد اللَّه محمّد بن خالد برقى، از جعفر بن محمّد صوفى نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابا جعفر محمّد بن على الرّضا علیهما السّلام سؤال كرده و محضرش عرضه داشتم:

اى فرزند رسول خدا، چرا نبىّ اكرم صلّى اللَّه علیه و آله به «امّى» موسوم شده ‏اند؟

حضرت فرمودند: مردم در این باره چه مى‏ گویند؟

عرض كردم: گُمانشان این است كه چون پیامبر كتابت نمى‏ دانستند به این اسم خوانده شدند.

امام علیه السّلام فرمودند: دروغ پنداشته ‏اند، از رحمت خدا دور باشند، این سخن كجا صحیح مى‏ باشد در حالى كه خداوند در كتاب محكم خودش مى‏ فرماید:

هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ﴿جمعه/2﴾ 553

اوست خداى كه میان عرب امّى «یعنى قومى كه خواندن و نوشتن نمى‏دانستند» پیغمبرى بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحى خدا را تلاوت كند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاك سازد و شریعت كتاب آسمانى و حكمت الهى بیاموزد.

چگونه تعلیم دهد چیزى را كه بلد نیست، به خدا سوگند رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به هفتاد و دو زبان مى‏ خواند و مى ‏نوشت یا فرمود: به هفتاد و سه زبان مى‏ خواند و مى‏ نوشت.

و امّا این كه به آن حضرت امّى گفتند به خاطر این بود كه آن جناب از اهل مكّه بود و مكّه از امّهات و مهم‏ترین شهرها بود و همین مراد حقّ عزّوجلّ است كه مى‏ فرماید:

لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها 

و براى این كه اهل مكه و حوالى و اطراف آن را انذار كند.

حدیث (2)

محمّد بن الحسن رضى اللَّه عنه مى‏ گوید: سعد بن عبد اللَّه، از حسن بن موسى الخشاب، از على بن حسان و على بن اسباط و دیگران بطور مرفوع از حضرت ابى جعفر علیه السّلام نقل كرده‏اند، راوى مى‏ گوید: محضر امام علیه السّلام عرض كردم: مردم گمان مى ‏كنند رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نه مینوشتند و نه میخواندند؟

حضرت فرمودند: دروغ مى‏ گویند، خدا لعنت شان كند، این حرف كجا صحیح مى ‏باشد با این كه حقّ عزّوجلّ مى‏ فرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ تا آخر پس چگونه مردم را تعلیم كتاب و حكمت مى ‏كرد با این كه خواندن و نوشتن بلد نبود؟!

 راوى مى‏ گوید: عرضه داشتم: پس چرا حضرتش را امّى مى‏ خوانند؟

فرمود: چون منسوب به مكّه است و همین معنا مراد از فرموده حقّ تعالى است كه مى‏ فرماید: لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى الخ پس امّ القرى مكّه است لذا به حضرت كه منسوب به آن است گفته شده امّى.

حدیث (3)

احمد بن محمّد بن یحیى العطّار رحمة اللَّه علیه مى‏گوید: سعد بن عبد اللَّه از عبد اللَّه بن عامر، از رحمان بن ابى نجران، از یحیى بن عمران حلبى، از پدرش، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، راوى مى‏ گوید: از امام علیه السّلام راجع به فرموده حقّ عزّ و جلّ:

وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ‏

و وحى شده به من این قرآن تا شما و هر كس كه خبر این قرآن به او رسد را بترسانم.

سؤال شد؟

حضرت فرمودند: پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله به هر زبانى مى‏ توانستند انذار كنند.

حدیث (4)

محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه مى‏ گوید: سعد بن عبد اللَّه، از محمّد بن حسین بن ابى الخطاب، از شریف بن سابق تفلیسى، از فضل بن ابى قرة، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب در ذیل كلام یوسف علیه السّلام كه به عزیز مصر فرمود: اجْعَلْنِی عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ‏ (مرا به خزینه ‏دارى مملكت و ضبط دارایى كشور منصوب دار كه من در حفظ و دارایى و مورد صرف آن دانا و بصیرم) فرمودند: مقصود یوسف این بود كه من حافظ آنچه زیر دستم هست بوده و به هر زبانى آگاه و عالم مى ‏باشم.

حدیث (5)

پدرم رحمة اللَّه علیه فرمود: سعد بن عبد اللَّه از معاویة بن حكیم، از احمد بن محمّد بن ابى نصر، از برخى اصحابش از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

از منّت ‏هایى كه حقّ تعالى بر رسول گرامى اسلام گذارده این بود كه آن جناب مى‏ خواندند ولى نمى‏ نوشتند، هنگامى كه ابوسفیان به احد متوجّه شد، عباس نام ه‏اى محضر مبارك پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله نوشت، نامه وقتى به حضرت رسید كه در یكى از باغ‏هاى مدینه نزول اجلال داشتند، حضرت نامه را خوانده و به اصحابشان خبر ندادند فقط به آنها امر فرمودند كه به مدینه داخل شوند، هنگامى كه اصحاب به مدینه وارد شدند حضرت آنها را از مضمون نامه خبر دادند.

حدیث (6)

 محمّد بن الحسن رضى اللَّه عنه مى‏ گوید: سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسین بن سعید و محمّد بن خالد برقى از محمّد بن ابى عمیر، از هشام بن سالم، از حضرت ابى عبد اللَّه (امام صادق) علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله: مكتوب را قرائت مى ‏فرمودند ولى نمى‏ نوشتند.

حدیث (7)

پدرم رضى اللَّه عنه فرمود: سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، احمد بن محمّد بن ابى نصر، از ابان بن عثمان، از حسن بن زیاد صیقل نقل كرده كه گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمود:

از منّت‏هایى كه حقّ عزّوجلّ بر نبىّ مكرّمش نهاد این بود كه وى را امّى قرار داد یعنى نمى‏ نوشت ولى كتاب را مى‏ خواند.

حدیث (8)

محمّد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانى رضى اللَّه عنه مى‏ گوید: ابو العبّاس احمد بن اسحاق ماذرانى در بصره نقل نموده ‏اند ابو قلابه عبدالملك بن محمّد از غانم بن حسن سعدى از مسلم بن خالد مكّى، از حضرت جعفر بن محمّد از پدر بزرگوارش علیهما السّلام نقل كردند كه فرمودند:

هیچ كتابى و هیچ وحیى از جانب خداوند تبارك و تعالى نازل نشد، مگر آن كه به زبان عربى مى‏باشد وحى در گوش انبیاء علیهم السّلام به زبان قومشان واقع مى‏ شد و در گوش پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله به زبان عربى و وقتى آن حضرت با قوم خویش تكلّم مى‏ نمود، به زبان عربى سخن مى ‏فرمود پس در گوش ایشان تكلّم به زبان خودشان واقع مى ‏شد.

و بسا افراد با رسول خدا به هر زبانى كه تكلّم و خطاب مى ‏كردند در گوش آن جناب به زبان عربى واقع مى ‏شد و جهتش این بود كه جبرئیل علیه السّلام سخن گوینده را به زبان عربى ترجمه مى ‏كرد و در سمع مبارك رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله قرار مى ‏داد و این تشریفى بود از ناحیه خداى عزّوجلّ نسبت به وجود مبارك رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله.





نوع مطلب : 553-558، 62-سوره جمعة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 خرداد 1397


وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ ﴿اعراف/172﴾ 173

و [به یاد آر] هنگامی را که پروردگارت از صلب بنی آدم نسلشان را پدید آورد، و آنان را [در ارتباط با پروردگاریش] بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ [انسان ها با توجه به وابستگی وجودشان و وجود همه موجودات به پروردگاری و ربوبیّت حق] گفتند: آری، گواهی دادیم. [پس اقرار به پروردگاری خود را در این دنیا از شما گرفتیم] تا روز قیامت نگویید: ما از این [حقیقت آشکار و روشن] بی خبر بودیم.


هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ 

﴿جمعه/2 553

اوست که در میان مردم بی سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگی های فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.



****************




اسرار اینکه چرا پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم

افضل انبیاء می باشند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-باب صد و چهارم-صفحه 294-مطلب شماره 99



حدیث (1)

حسن بن على بن احمد صائغ رضى اللَّه عنه مى‏ گوید: احمد بن محمّد بن سعید كوفى از جعفر بن عبید اللَّه از حسن بن محبوب از صالح بن سهل، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

برخى از اهل قریش محضر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله عرضه داشتند: با این كه شما آخر پیامبرى هستید كه مبعوث شده و خاتم و پایان دهنده ایشان مى ‏باشید به چه چیز بر تمام سبقت گرفته و بر همه ایشان تفضیل و برترى داده شده‏ اید؟! حضرت فرمودند: به خاطر این كه من اوّلین كسى بودم كه به ربوبیّت پروردگار جلّ جلاله اقرار نموده و وقتى از انبیاء میثاق گرفته شد و آنها را شاهد بر خودشان قرار دادند و سپس پروردگار فرمود:

آیا من پروردگار شما نیستم؟ و همه انبیاء گفتند: آرى.

من اوّلین نفر بودم كه جواب آرى را دادم، پس در اقرار به حقّ عزّوجلّ من از همگان سبقت گرفتم.





نوع مطلب : 169-174، 553-558، 07-سوره اعـراف، 62-سوره جمعة، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 خرداد 1397





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic