وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


ما حاضریم دنیا را در حدّ وفور به كفّار بدهیم!!!


وَ لَوْ لا أَنْ یَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ

 لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ 

«زخرف/33»

و اگر نبود كه مردم یكسره و یك دست (كافر) مى‏ شدند، براى خانه ‏هاى كسانى كه به خداى رحمن كفر مى‏ ورزند، سقف ‏هایى از نقره قرار مى‏ دادیم و نیز نردبان‏ هایى كه بر آنها بالا روند. 


نكته‏ ها:

زرق و برق دنیا به قدرى بى‏ ارزش است كه خداوند در این آیه مى‏ فرماید: ما حاضریم دنیا را در حدّ وفور به كفّار بدهیم ولى چون عقل مردم در چشم آنهاست، اگر به كفّار بدهیم همه به سوى كفر گرایش پیدا مى‏ كنند.

نه فقط همسان بودن همه‏ انسان‏ها در مسائل اقتصادى و معیشتى مورد اراده‏ خداوند نیست، بلكه در مسائل اعتقادى هم نباید امور به سمتى برود كه حقّ انتخاب از افراد گرفته و گمان كنیم اگر همه‏ مردم جهان یك فكر و یك عقیده شوند، به مطلوب رسیده ‏ایم.


پیام‏ ها:

1- در دادن و پس گرفتن نعمت‏ ها باید ظرفیّت جامعه مراعات بشود. لَوْ لا ...

لَجَعَلْنا ...

2- امّت واحده‏اى ارزش دارد كه بر اساس ایمان باشد نه كفر. «لَوْ لا أَنْ یَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً»

3- ثروت، نشانه‏ى عزّت در نزد خداوند نیست. «لَجَعَلْنا لِمَنْ یَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ»

وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّكِؤُنَ «34»

و براى خانه ‏هایشان درب‏ هاى متعدّد و تخت‏ هایى كه بر آنها تكیه زنند (قرار مى ‏دادیم).

وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِینَ «35»

و هر گونه زینتى (براى آنان فراهم مى‏ كردیم) ولى اینها همه جز وسیله كامیابى زندگى دنیا نیست، در حالى كه آخرت نزد پروردگارت مخصوص اهل تقواست.


پیام‏ ها:

1- در دید كفّار ارزش به زینت و زیور و در دید متّقین، ارزش به سعادت اخروى است. وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً ... وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِینَ‏

2- متّقین به جاى آنكه در فكر زینت و زیور خانه‏ هاى خود در دنیا باشند، در فكر آخرتند كه همه اینها را خداوند خود فراهم كرده است. لِمَنْ یَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ ... وَ زُخْرُفاً ... وَ الْآخِرَةُ ... لِلْمُتَّقِینَ‏

3- جوار پروردگار و فیض حضور با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. «عِنْدَ رَبِّكَ»

وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ «36»

و هر كه از یاد خداى رحمن روى گردان شود شیطانى بر او مى‏ گماریم كه همراه و دمساز وى گردد.

وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ «37»

و آنها (شیاطین) مردم را از راه (حقّ) باز مى‏دارند ولى گمان مى ‏كنند كه هدایت یافته ‏اند.


نكته‏ ها:

آیات قبل، سخن از كفّار و غرق شدن در مادیات بود، این آیه یكى از آثار غوط ه‏ور شدن در زر و زیور را بیان مى ‏كند.

«یَعْشُ» از «عشو» به معناى آفتى در چشم است كه سبب ضعف دید مى‏گردد. این كلمه هرگاه با حرف «عن» همراه باشد به معناى اعراض كردن است.

سیاست شیطان گام به گام است: «خُطُواتِ»[1]*

مرحله اول: القاى وسوسه است. «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ»[2]

در مرحله دوم: تماس مى‏ گیرد. «مَسَّهُمْ طائِفٌ»[3]

مرحله سوم: در قلب فرو مى ‏رود. «فِی صُدُورِ النَّاسِ»[4]

مرحله چهارم: در روح مى ‏ماند. «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»[5]

مرحله پنجم: انسان را عضو حزب خود قرار مى‏ دهد. «حِزْبُ الشَّیْطانِ»[6]*

مرحله ششم: سرپرست انسان مى ‏شود. «وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا»[7]

مرحله هفتم: انسان خود یك شیطان مى ‏شود. شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ ...[8]

امام على علیه السلام در نهج البلاغه مى‏ فرماید: شیطان در روح انسان تخم گذارى مى ‏كند. «فباض و فرخ فى صدورهم»[9]


آثار اعراض از یاد خدا

1. باز ماندن از راه خیر. «لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ»

2. انحراف فكرى كه خیال مى‏ كند هدایت یافته است. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»

3. دیگر موعظه‏ پذیر نیست. «وَ إِذا ذُكِّرُوا لا یَذْكُرُونَ»[10]

4. توبه نمى ‏كند چون خود را كج نمى ‏داند.

5. زندگى نكبت بار دارد. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً»[11]

6. كسى كه در دنیا از دیدن حقّ كور است، «یَعْشُ» در آخرت نیز كور محشور مى‏ شود. «مَنْ كانَ فِی هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏»[12]

______________________________
(1). بقره، 168.

(2). طه، 120.

(3). اعراف، 201.

(4). ناس، 5.

(5). زخرف، 36.

(6). مجادله، 19.

(7). نساء، 119.

(8). انعام، 112.

(9). نهج‏البلاغه، خطبه 7.

(10). صافّات، 13.

(11). طه، 124.

(12). اسراء، 72.

 



«ادامه مطلب»


نوع مطلب : 43-سوره زخـرف، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 آذر 1397




عقل و جهل و ایادى این دو را بشناسید تا هدایت شوید



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 96-مطلب شماره 452



حدیث (10)

 محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رحمة اللَّه علیه مى ‏گوید: محمّد بن حسن صفّار، از محمّد بن ابى عبد اللَّه برقى، از علىّ بن حدید از سماعة بن مهران نقل كرده كه وى گفت: محضر امام صادق علیه السّلام بودم و نزد آن حضرت تعدادى از دوستانش حضور داشتند، ذكرى از عقل و جهل به میان آمد، امام علیه السّلام فرمودند:

عقل و جهل و ایادى این دو را بشناسید تا هدایت شوید.

سماعه عرضه داشت: فدایت شوم: چیزى را نمى‏ دانیم مگر شما به ما تعلیم فرمایید.

حضرت فرمودند: خداوند تبارك و تعالى اوّلین آفریده ‏اش از روحانیین را كه عقل باشد از نور خود ایجاد و در سمت راست عرش جا داد، بعد به آن فرمود: رو بگردان، عقل رو گرداند، سپس فرمود، رو بیاور، عقل رو آورد، حقّ جلّ و علا به آن فرمود: تو را مخلوقى بزرگ و عظیم آفریده و بر تمام مخلوقاتم برترى دادم.

سپس حقّ تعالى از دریاى شور و تلخ تاریك جهل را آفرید و به آن فرمود: رو برگردان، جهل رو گردانید، بعد به آن فرمود: رو بیاور، جهل رو نیاورد، حقّ عزّوجلّ خطاب به آن كرد و فرمود: چون تكبّر نمودى ملعون واقع شدى.

سپس براى عقل هفتاد و پنج یار و یاور قرار داد، جهل چون اكرام حقّ تعالى نسبت به عقل و آنچه را كه حضرتش به آن اعطاء فرمود را دید عداوت و كینه عقل را به دل گرفت، پس به درگاه الهى عرض كرد:

پروردگارا، این مخلوق مانند من بوده، او را آفریدى و اكرامش كرده و تقویتش نمودى من ضدّ او بوده و هیچ قوّه و نیرویى ندارم، پس مثل او به من نیز یار و یاورى بده.

حقّ تعالى فرمود: آرى به تو نیز یار و یاور خواهم داد ولى پس از آن اگر عصیان و نافرمانى مرا نمایى تو و یاورانت را از رحمت خود به دور خواهم نمود.

جهل عرضه داشت: از آنچه فرمودى خشنودم.

حقّ تعالى هفتاد و پنج یار و یاور نیز به او عطاء فرمود:


یاوران عقل و جهل‏

هفتاد و پنج یاور كه حقّ تعالى به عقل و جهل عنایت فرمود

 عبارتند از:

«خیر» وزیر عقل بوده و ضدّ آن «شرّ» است كه وزیر جهل مى ‏باشد و سایر یاوران این دو به شرح زیر مى ‏باشند:

1-ایمان، ضدّش كفر است، 2-تصدیق، ضدّش انكار است، 3-رجاء و امیدوارى ضدّش ناامیدى است، 4-عدل و داد، ضدّش جور و ستم است، 5-خشنودى، ضدّش سخط و ناخرسندى است، 6-شكر، ضدّش كفران است،7-طمع، ضدّش یأس مى ‏باشد، 8-توكّل، ضدّش حرص و آز است، 9-علم، ضدّش جهل است، 10-فهم، ضدّش حماقت است، 11-عفّت، ضدّش پرده درى میباشد، 12-زهد، ضدّش رغبت و میل است، 13-مدارا و رفاقت،ضدّش خرق و جدایى است، 14-ترس، ضدّش جرأت است، 15-كوچكى كردن، ضدّش تكبّر و فخر فروشى است، 16-درنگ كردن و آهسته پیش رفتن، ضدّش سرعت كردن است، 17-حلم و بردبارى، ضدّش سفاهت و نادانى است، 18-سكوت و ترك بى‏ جا سخن گفتن، ضدّش هذر و یاوه سرایى است، 19-تسلیم بودن و خود نشان ندادن، ضدّش استكبار و نخوت ارائه دادن است، 20-گردن نهادن، ضدّش گردن فرازى است،21-عفو و درگذشتن، ضدّش كینه مى ‏باشد، 22-رحم دلى، ضدّش سخت دلى است، 23-یقین، ضدّش شك است، 24-شكیبایى، ضدّش بیتابى است، 25-معاف كردن و نادیده گرفتن، ضدّش انتقام است، 26-بى ‏نیازى، ضدّش احتیاج و نیاز است، 27-بیاد آوردن، ضدّش سهو و بیاد نیاوردن است، 28-حفظ و بیاد داشتن، ضدّش نسیان و فراموشى است، 29-تعطّف و مهربانى، ضدّش بى‏ مهرى است، 30-قنوع و خرسند بودن به آنچه دارد، ضدّش حرص و آز است، 31-مواسات و برابرى یعنى حقوق دیگران را با خود مساوى دیدن و پرداختن، ضدّش خوددارى از حقوق دیگران مى‏ باشد، 32-مودّت و دوستى، ضدّش دشمنى است، 33-وفاء یعنى دوستى را حفظ كردن، ضدّش غدر یعنى حیله و با خیانت رشته دوستى را گسستن میباشد، 34-طاعت و فرمانبردارى، ضدّش معصیت و سر تافتن مى ‏باشد.

35-فروتنى، ضدّ آن گردنكشى است، 36-سلامت، ضدّ آن بلاء و گرفتارى است، 37-حبّ و دوستى، ضدّ آن بغض و دشمنى است، 38-راستى، ضدّ آن دروغ مى ‏باشد، 39-حقّ، ضدّ آن باطل مى‏ باشد،40-امانت، ضدّ آن خیانت است، 41-اخلاص، ضدّ آن شرك است، 42-شهامت و تیز خاطرى، ضدّ آن كند ذهنى و كودنى مى ‏باشد، 43-زیركى، ضدّ آن حماقت است، معرفت، ضدّ آن انكار است، 44-مدارات، ضدّ آن مكاشفه است، 45-در نهان و خفاء سالم بودن و حیله نداشتن، ضدّ آن فریفتن و حیله نمودن مى‏ باشد، 46-كتمان و پنهان داشتن، ضدّ آن افشاء و اظهار كردن است، 47-صلاة و بپا داشتن دعاء، ضدّ آن اضاعه و تباه كردن مى ‏باشد،48-صوم و امساك كردن، ضدّ آن افطار و به هم زدن است، 49-جهاد و كارزار كردن در راه خدا، ضدّ آن نكول كردن و به میدان نبرد نرفتن است، 50-حجّ و به عهد و میثاق عمل كردن، ضدّ آن شكستن عهد و میثاق مى‏ باشد، 51-صون و حفظ كردن خبر و به سمع دیگران نرساندن، ضدّ آن نمیمه و رساندن خبر به گوش دیگران مى ‏باشد، 52-برّ الوالدین و به پدر و مادر احسان كردن، ضدّ آن عاق والدین شدن مى ‏باشد، 53-حقیقت و عملى را مطابق با واقع انجام دادن، ضدّ آن ریاء و عملى را صورى به جاى آوردن است، 54-معروف و پسندیده، ضدّ آن منكر و قبیح مى ‏باشد، 55-پوشاندن و مخفى كردن، ضدّ آن تبرّج و اظهار كردن است، 56-تقیه و پنهان نمودن، ضدّ آن آشكار كردن است، 57-انصاف و به عدالت رفتار كردن، ضدّ آن حمیّت و ترك عدالت نمودن است، 58-پاكیزگى، ضدّ آن قذارت و آلودگى است، 59-حیاء و شرم داشتن، ضدّ آن خلع و پرده درى مى ‏باشد، 60-قصد و تعدّى نكردن، ضدّ آن تعدّى و تجاوز به حقوق دیگران مى‏ باشد، 61-راحتى و آرامش، ضدّ آن تعب و رنج مى ‏باشد.

62-سهولت و سادگى، ضدّ آن صعوبت و سختى است، 63-بركت، ضدّ آن محق یعنى زوال بركت مى ‏باشد،64-عافیت، ضدّ آن بلاء مى‏ باشد، 65-قوام و آنچه شى‏ء به آن وجود پیدا كند، ضدّ آن مكاثره و بسیار شدن را گویند، 66-حكمت، ضدّ آن هوى و سخن گفتن از روى خواهش نفس مى ‏باشد، 67-وقار و سنگینى، ضدّ آن خفّت و سبكى است، 68-سعادت، ضدّ آن شقاوت است، 69-توبه و بازگشت از گناه، ضدّ آن اصرار بر گناه مى‏ باشد، 70-استغفار و طلب آمرزش، ضدّ آن اغترار و مغرور واقع شدن است، 71-محافظت و سعى نمودن در نگهدارى، ضدّ آن تهاون و سستى كردن است، 72-دعاء و طلب، ضدّ آن استنكاف و خوددارى مى‏ باشد،73-نشاط، ضدّ آن كسالت و پكر بودن است، 74-فرح و شادى، ضدّ آن حزن مى ‏باشد، 75-الفت و انس، ضدّ آن جدایى است.

 

سپس امام علیه السّلام فرمودند:

تمام این خصال و صفات كه جنود و یاوران عقل بوده در كسى جمع نمى‏ شوند مگر در نبىّ یا وصىّ و جانشین نبىّ یا مؤمنى كه حقّ تعالى قلبش را براى ایمان امتحان و آزموده باشد و امّا سایرین و بقیه دوستان ما برخى از این اوصاف جهل بپرهیزند چه آن كه در این صورت در درجه علیاء با انبیاء و اوصیاء علیهم السّلام مقرون مى‏ گردند و باید توجّه داشت كه با معرفت پیدا كردن به عقل و جنود آن و دورى جستن از جهل و یاوران آن مى‏ توان به حقّ راه یافت و آن را درك كرد، خدا ما و شما را براى طاعت و انجام افعالى كه مورد رضایتش هست نگاه دارد.






نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، امـــــــام صـــــــــــــــــادق، احادیث در تمام زمینه ها، 02-سوره بـقـرة، 06-سوره انـعـام، 13-سوره رعـــــد، 29-سوره عـنکبوت، 30-سوره روم، 36-سوره یس، 43-سوره زخـرف، 59-سوره حـشر، 57-سوره حـدیـد، 67-سوره ملک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 30 مهر 1397


وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿مُـلک/10

و گویند اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا «تعقل» كرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم.


درقرآن کریم 49 بار به واژه «عقل» و مشتقات آن اشاره نموده است.



*****



باب نود و شش-قسمت 3



چرا هیچ مخلوقى حقّ تعالى را مانند عقل عبادت نكرده؟



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 451



حدیث (11)

 محمّد بن الحسین بن احمد بن الولید رضى اللَّه عنه مى‏ گوید: محمّد بن صفّار از ابراهیم بن هاشم از ابى اسحاق ابراهیم بن هیثم خفّاف، از مردى از اصحاب از عبد الملك بن هشام، از على اشعرى به طور مرفوع حدیث را آورده و مى ‏گوید رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند:

هیچ مخلوقى حقّ تعالى را مانند عقل عبادت نكرده، و عقل هیچ شخصى كامل نمى‏ گردد مگر آن كه در آن ده خصلت باشد:

الف: به خیر او امید باشد.

ب: دیگران از شرّش در امان باشند.

ج: خیر زیاد خود را كم شمرد.

د: خیر اندك دیگران را زیاد بداند.

هـ: از رجوع حاجت‏مندان به او دلتنگ و ملول نشود.

و: در طول عمرش از تحصیل دانش كسل و بد حال نشود.

ز: نزد او احتیاج و نداشتن بهتر باشد از ثروت و دارایى.

ح: فروتنى پیش از او سر بلندى محبوب‏تر باشد.

ط: بهره او از دنیا همان خوراك او است.

ى: دهمین خصلت و آن چه خصلتى باشد؟ آن است كه: كسى را نبیند مگر آن كه پیش خود بگوید: او از من بهتر و پارساتر مى‏ باشد.


مردم دو قسمند: قسمى واقعا از او بهتر و پرهیزگارتر هستند، قسم دیگر از او بدتر و پست ‏تر مى‏ باشند، چون به قسمى برخورد كه از او بهتر و پارساتر هستند در مقابل آنها تواضع و فروتنى كند تا خود را به آنها برساند و هر گاه با كسى مواجه شد كه از او بدتر و پست‏ تر است به خود بگوید: شاید خوبى او پنهان و بدیش ظاهر باشد و شاید عاقبتش به خیر انجامد، چون چنین كند بزرگ شده و آقا و سرور اهل زمانش گردد.






نوع مطلب : علل الشرایع، پیامبـــــــــــر اکــــــــــــرم ، احادیث در تمام زمینه ها، 02-سوره بـقـرة، 06-سوره انـعـام، 13-سوره رعـــــد، 29-سوره عـنکبوت، 30-سوره روم، 36-سوره یس، 43-سوره زخـرف، 57-سوره حـدیـد، 67-سوره ملک، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 30 مهر 1397



ستون بدن انسان عقل او است


از حضرت امام صادق علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

ستون انسان عقل او است و زیركى و فهم و حفظ و دانش از عقل ناشى مى ‏شوند، و هر گاه عقل انسان با نور تأیید گردد البته وى حافظ، زیرك و تیز و با ادراك مى‏ شود و با عقل تمام نقائصش تكمیل شده و همین عقل راهنما و روشن‏ كننده چشم و كلید همه امور مى ‏باشد.



برگرفته از: کتاب ارزشمند علل الشرایع شیخ صدوق-جلد اوّل-باب نود و یکم




نوع مطلب : احادیث در تمام زمینه ها، 02-سوره بـقـرة، 06-سوره انـعـام، 13-سوره رعـــــد، 29-سوره عـنکبوت، 30-سوره روم، 36-سوره یس، 43-سوره زخـرف، 57-سوره حـدیـد، 67-سوره ملک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 17 مهر 1397
 



چرا بعضی میوه ها تلخ و بعضی شیرین هستند؟



در قرآن کریم 21 بار کلمه «ثمرات» و 12 بار کلمه «فاکهة» 

و مشتقات آنها آمده که منظور آن اشاره به میوه است.



إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ ﴿یس/55

 همانا بهشتیان در چنین روزی در سرگرمی وصف ناپذیری شیرین کام و خوش اند.


لَهُمْ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَلَهُمْ مَا یَدَّعُونَ ﴿یس/57

برای آنان در آنجا میوه ها [ی عالی و مطبوع] و آنچه دلشان بخواهد فراهم است.

 

مُتَّکِئِینَ فِیهَا یَدْعُونَ فِیهَا بِفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَشَرَابٍ ﴿ص/51

در حالی که در آنجا بر تخت ها تکیه می زنند و میوه های فراوان و نوشیدنی مورد دلخواهشان را در آنجا می طلبند.

 

لَکُمْ فِیهَا فَاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْهَا تَأْکُلُونَ ﴿زخرف/73

 شما را در آنجا میوه هایی فراوان است که از آنها می خورید.

  

وَنَعْمَةٍ کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ ﴿دخان/27

و نعمت هایی که با آسایش و خوشی از آن برخوردار بودند.

 

یَدْعُونَ فِیهَا بِکُلِّ فَاکِهَةٍ آمِنِینَ ﴿دخان/55

 در آنجا هر گونه میوه ای را که بخواهند می طلبند و می خورند، در حالی که [از هر جهت] ایمن و آسوده خاطرند.

 

فَاکِهِینَ بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ وَوَقَاهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ ﴿طور/18

 به آنچه پروردگارشان به آنان عطا کرده و [برای آنکه] پروردگارشان آنان را از عذاب دوزخ مصون داشته، شادمان و مسرورند.

 

وَأَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاکِهَةٍ وَلَحْمٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ ﴿طور/22

و [همواره] به آنان انواع میوه ها و گوشتهایی که دلخواه آنان است، می رسانیم. (

  

فِیهَا فَاکِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الأکْمَامِ ﴿الرّحمن/11

در آن میوه ها و نخل ها با خوشه های غلاف دار است.

 

فِیهِمَا مِنْ کُلِّ فَاکِهَةٍ زَوْجَانِ ﴿الرّحمن/52

در آن دو بهشت از هر میوه ای دو نوع فراهم است.

 

فِیهِمَا فَاکِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ ﴿الرّحمن/68

در آنها میوه های فراوان و درخت خرما و انار است.

 

وَ فَاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ ﴿واقعة/20

و میوه از هر چه اختیار كنند.

 

وَ فَاکِهَةً وَأَبًّا ﴿عبس/31

و میوه و چراگاه.

 

************




اسرار و علّت اینکه چرا بعضی میوه ها تلخ و بعضی 

شیرین هستند؟ 


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 222-مطلب شماره 404



حمزة بن محمّد علوى از احمد بن محمّد همدانى از منذر بن محمّد از حسین بن محمّد، از سلیمان بن جعفر، از حضرت رضا علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

پدرم از پدرش از جدّش نقل كردند كه امیر المؤمنین على علیه السّلام خربزه‏ اى را گرفتند تا تناول فرمایند و وقتى آن را شكسته تا بخورند تلخ بود، حضرت آن را به زمین انداخته و فرمودند: بعدا و سحقا (از چشم دور شوى و نابود گردى) محضر مباركش عرض شد: یا امیر المؤمنین این خربزه چه نقصى دارد؟

حضرت فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

 خداوند تبارك و تعالى مودّت و دوستى ما را به هر حیوان و نباتى عرضه كرد آنچه از آنها پذیرفتند شیرین و پاكیزه گشته و آنچه نپذیرفتند شور و تلخ گردیدند.





نوع مطلب : 36-سوره یس، 38-سوره ص، 43-سوره زخـرف، 44-سوره دخـان، 52-سوره طــور، 55-سوره الرّحمن، 56-سوره واقـعـة، 80-سوره عبس، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، اســــــــــــــرار عالم خلفت، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : « چرا بعضی میوه ها تلخ و بعضی شیرین هستند؟-بر اساس واژه ثمرات»،
          
شنبه 24 شهریور 1397


وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ﴿اعراف/172

و [به یاد آر] هنگامی را که پروردگارت از صلب بنی آدم نسلشان را پدید آورد، و آنان را [در ارتباط با پروردگاریش] بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ [انسان ها با توجه به وابستگی وجودشان و وجود همه موجودات به پروردگاری و ربوبیّت حق] گفتند: آری، گواهی دادیم. [پس اقرار به پروردگاری خود را در این دنیا از شما گرفتیم] تا روز قیامت نگویید: ما از این [حقیقت آشکار و روشن] بی خبر بودیم.


****************



اسرار پیمان گرفتن «قالوا بلی» از بنی آدم


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-باب 97-مطلب شماره 92


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه فرمود: سعد بن عبد اللَّه، از محمّد بن عیسى، از حسن بن على بن فضّال، از ابن بكیر، از زراره نقل كرده كه گفت: از حضرت ابو جعفر علیه السّلام راجع به فرموده خداوند عزّوجلّ، 

فرمودند : 

معرفت بندگان به بارى تعالى ثابت مانده ولى وقت اعترافشان به ربوبیّت حقّ عزّوجلّ از یادشان رفته و به زودى آن را متذكّر خواهند شد و اگر ثبوت معرفت نمى ‏بود احدى از بندگان نمى ‏دانست كه خالق و رازقش كیست.

 

حدیث (2)

 محمّد بن موسى بن متوكّل مى‏گوید: عبد اللَّه بن جعفر حمیرى، از احمد بن محمّد، از حسن بن محبوب، از عبد الرحمن بن كثیر، از داود رقى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

وقتى حقّ عزّوجلّ اراده نمود كه مخلوقات را ایجاد كند، ایشان را آفرید و در مقابل خودش منتشر و پراكنده ساخت سپس به ایشان فرمود: پروردگار شما كیست؟

اوّلین موجودى كه سخن گفت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمّه هدى صلوات اللَّه علیهم اجمعین بودند كه گفتند: تو پروردگار ما هستى، پس حقّ تبارك و تعالى ایشان را حامل علم و دین قرار داد، سپس به فرشتگان فرمود:

ایشان حاملین دین و علم من بوده و امین ‏هاى من در بین مخلوقاتم مى ‏باشند، ایشان مسئول خلائق هستند،سپس به بنى آدم گفته شد:

اقرار كنید به ربوبیّت خدا و وجوب طاعت و ولایت این چند نفر (رسول خدا و ائمه علیهما السّلام).

بنى آدم گفتند: بلى، پروردگارا، اقرار نمودیم.

خداوند عزّوجلّ به فرشتگان فرمود: شما شاهد اقرار بنى آدم باشید.

فرشتگان گفتند : ما شاهد هستیم كه بنى آدم در فردا نگویند ما از این معنا (ربوبیّت خدا و ولایت حضرات معصومین علیهم السّلام) غافل بودیم یا بگویند:

پدران ما قبلا شرك ورزیده و ما هم فرزندان ایشان بوده كه بعد از آنها آمده ‏ایم، آیا ما را به واسطه فعل آنهایى كه كار باطلى انجام داده‏اند هلاك و عذاب مى ‏كنى.

سپس امام علیه السّلام به داود رقى فرمودند: اى داود ولایت ما در عالم میثاق مورد تأكید قرار گرفت و خدا بر خلائق آن را مسلّم و مسجّل ساخت.

 

حدیث (3)

پدرم رحمة اللَّه علیه فرمود: سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد، از محمّد بن اسماعیل بن بزیع، از صالح بن عقبه، از عبد اللَّه بن محمّد جعفى و عقبه جمیعا از حضرت ابى جعفر علیه السّلام، نقل كردند كه آن جناب فرمودند :

خداوند عزّوجلّ خلائق را خلق نمود، پس محبوبش را از آنچه دوست داشت آفرید (یعنى محبوبش را از گل بهشت ایجاد كرد) و مبغوضش را از آنچه مورد بغضش بود خلق كرد (یعنى مبغوضش را از گل جهنّم پدید آورد) سپس خلائق را در ظلال برانگیخت.

راوى مى ‏گوید: محضر مبارك امام علیه السّلام عرض كردم: ظلال چیست؟

حضرت فرمودند: آیا به سایه خودت در آفتاب نظر نكرده‏ اى و ندیده ‏اى كه در پشت سرت چیزى است و در عین حال هیچ چیز نیست؟

منظور از ظلال همین سایه مى ‏باشد.

سپس از میان خلائق انبیاء را برانگیخت و آنها را دعوت نمود كه اقرار به او كنند و همین معنا مراد از آیه شریفه است: 

وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى یُؤْفَکُونَ ﴿زخرف/87

و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آنان را آفریده است؟ یقیناً می گویند: خدا. پس چگونه [از حق به باطل] منحرف می شوند؟

در جواب مى‏ گویند: خداوند سپس خلائق را خواند كه اقرار به انبیاء كنند، بعضى انكار و برخى اقرار نمودند، پس از آن دعوتشان نمود به ولایت ما به خدا سوگند آنان كه محبوب حقّ عزّوجلّ بودند اقرار و آنان كه مبغوض حضرتش بودند انكار كردند و آیه شریفه اشاره به همین معنا دارد :

تِلْکَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمَا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْکَافِرِینَ ﴿اعراف/101

این شهرهاست که بخشی از داستان هایش را برای تو بیان می کنیم، و یقیناً پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان بر آن نبودند که به حقایقی که پیش از آمدن آن دلایل تکذیب کرده بودند ایمان بیاورند؛ اینگونه خدا بر دلهای کافران [به سزای لجاجت و عنادشان] مُهر میزند.

سپس حضرت ابو جعفر علیه السّلام فرمودند: مقصود تكذیبشان در آن عالم بود.





نوع مطلب : 07-سوره اعـراف، 43-سوره زخـرف، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 22 خرداد 1397



وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿مُلک/10


و می گویند: اگر ما [دعوت سعادت بخش آنان را] شنیده بودیم، یا [در حقایقی که برای ما آوردند] تعقّل کرده بودیم، در میان [آتش] اهل آتش سوزان نبودیم. (



****************


 

اسرار تیز و کُند بودن عقل و فهم و ادراک

 

 

برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-باب 91-مطلب شماره 86

 

حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه فرمود: سعد بن عبد اللَّه، از ابراهیم بن هاشم، از على بن معبد، از حسین بن خالد از اسحاق بن عمّار نقل كرده كه وى گفت: محضر امام صادق علیه السّلام عرض كردم:

 

با شخصى مقدارى سخن مى‏ گویم، پس وى تمام را درك نموده و مى ‏فهمد و با بعضى دیگر تكلّم نموده و شطرى(قسمتی)از كلام را ایراد مى‏ نمایم، وى كاملا سخنانم را ضبط نموده و عیناٌ آنها را به خودم برمیگرداند و با بعضى دیگر وقتى صحبت مى‏ كنم مى ‏گوید: دوباره سخنت را تكرار كن.

حضرت فرمودند: اى اسحاق علّت آن را مى ‏دانى؟

عرض كردم: خیر.

حضرت فرمودند : كسى كه با او سخن گفتى و سخنانت را فهمید ولى نتوانست آنها را برایت عیناٌ بازگو كند، او كسى است كه نطفه‏ اش با عقلش عجین و ممزوج شده و شخصى كه سخنانت را با بار اوّل فهمیده و عیناً آنها را به خودت برمى‏ گرداند، وى كسى است كه عقلش در شكم مادر با او تركیب گشته و امّا كسى كه با بار اوّل سخنانت را درك نكرده و گفته است دوباره تكرار نما او كسى است كه پس از بزرگ شدن عقلش با او تركیب یافته است.


حدیث (2)

محمّد بن الحسن مى ‏گوید: محمّد بن حسن صفّار، از احمد بن محمّد، از حسن بن محبوب، از برخى اصحابش از حضرت امام صادق علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

ستون انسان عقل او است و زیركى و فهم و حفظ و دانش از عقل ناشى مى‏ شوند، و هر گاه عقل انسان با نور تأیید گردد البته وى حافظ، زیرك و تیز و با ادراك مى ‏شود و با عقل تمام نقائصش تكمیل شده و همین عقل راهنما و روشن‏ كننده چشم و كلید همه امور مى ‏باشد.





نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 02-سوره بـقـرة، 06-سوره انـعـام، 13-سوره رعـــــد، 29-سوره عـنکبوت، 30-سوره روم، 36-سوره یس، 43-سوره زخـرف، 57-سوره حـدیـد، 59-سوره حـشر، 67-سوره ملک، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 21 خرداد 1397





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic