وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



بررسی و چگونگی  امانت الهی داده شده به انسان

سوره احزاب آیات 74-73 صفحه 427

توسط استاد عظیمی



إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولا ﴿احزاب/72﴾ 427

یقیناً ما امانت را [که تکالیف شرعیه سعادت بخش است] بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم و آنها از به عهده گرفتنش [به سبب اینکه استعدادش را نداشتند] امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند، و انسان آن را پذیرفت بی تردید او [به علت ادا نکردن امانت] بسیار ستمکار، و [نسبت به سرانجام خیانت در امانت] بسیار نادان است 


لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ وَیَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا ﴿احزاب/73﴾ 427

تا نهایتاً خدا مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را [به سبب خیانت در امانت] عذاب کند و توبه مردان و زنان مؤمن را [به علت لغزش در امانت] بپذیرد؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است. 






[http://www.aparat.com/v/LahNI]


[http://www.aparat.com/v/LahNI]




خلاصه ویدئو :

در روز «عَرَضْ»(1) «عَرَضْـنَا الأمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ» چه اتفاقی افتاد و چطوری این «عَرَضْ» محقق شد؟

برای سؤال فوق چهار نظریه وجود دارد :

1-نظریه اوّل که در مجمع البیان آمده و مرحوم شیخ طبرسی آمده، «عَرَضْ» به همان معنای حقیقی خودش، یعنی خدا یک چیزی رو داشت که اسمش رو «امانت» گذاشت و اون رو به موجودات یکی یکی عرضه کرد و همه موجودات نتوانستند و انسان توانست.

منتهی در این نظریه اهل آسمانها و اهل زمین و اهل جبال مدّ نظر است یعنی موجوداتی که شعور داشتند مثل ملائکه، مثل جنّ ها و سایر موجوداتی که بودند و ماخبر نداریم.  و خدا امانت رو به این ها عرضه کرد یعنی «مَنْ فی السماوات والارض»

2-در نظریه دوم که آن هم مجمع البیان مرحوم شیخ طبرسی است، «عَرَضْ» به معنای حقیقی خودش گرفته شده و ما آنرا مجازی نمیگیریم و منظور از سماوات والارض خود آسمانها و زمین و کوهها و دلیلش هم این است که این ها دارای شعوری بودند و به مقتضای آن شعور مورد الهی خطاب قرار گرفتند که آیا میتوانید این الهی را بردارید؟

یک نگاهی کردند و بررسی کردند وزیر بار این امانت نرفتند و از این امانت ترسیدند و هراسیدند.

3-نظریه سوم هم که باز در مجمع البیان آمده و مرحوم شیخ طبرسی آن را مطرح کرده است این است که ما بگوییم منظور از « إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ» یعنی این است «عَرَضْ» تقدیری و فرضی بوده و این عرضه نشده است و مفهوم اصلی در این نظریه این است که اگر آسمانها و زمین و کوهها عقل و شعور داشتند، اگر داشتند و حالا که ندارند (البته فارغ از این نظریه ما معتقدیم که آنها فهم و شعور دارند) و اگر میداشتند و خداوند این امانت را به آنها عرضه میکرد، این ها نمی پذیرفتند و در مجموع طبق این نظریه عضه ای اتفاق نیفتاده و چیزی بر کسی عرضه نشده است و ابن یک «عَرَضْ» تقدیری و فرضی بوده است.

یعنی میخواهد بگوید که انسان آمد و یک باری رو برداشت که اگر ما این بار رو به آسمانها و زمین و کوهها میدادیم و انها هم می فهمیدند، برنمیداشتند.

4- همانطور که گفته شد، سه نظر فوق را علامه طباطبائی در تفسیر المیزان آورده و فرموده که هر سه نظریه درست نیست و خود ایشان قائل به نظریه چهارمی است که خود ایشان مبتکر این نظریه نیست و این نظریه قبلا بوده و علامه طباطبائی این نظریه رو پذیرفته و زیباتر از قبل خودش توضیح داده و فرموده : در «إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ» اصلا «عَرَضْنَا» به معنای «عَرَضْنَا»نیست و به معنای «عارضْنا» و «قابلنا» است، یعنی ما خودمان آمدیم مقابله کردیم. برای روشن تر شدن موضوع به لطفا به مثالی توجه فرمایید :

ببینید، مثلا یک مهندسی میخواهد طراحی کند و چند شاخه تیرآهن در نزد او قرار دارد. ابتا ام نگاه میکنتد و میگوید این تیرآهن به درد این سقف نمی خورد و بار آنرا نمیتواند تحمل کتد و میشکند. اون یکی دیگر هم همینطور است، ولی این یکی چرا، چون تیرآهن قوی و قدرتمندی است و میتواند این بار را تحمل کند و میشود از آن به عنوان ستون این ساختمان استفاده کرد.

این مثال یعنی چه؟ یعنی اینکه ما یک باری رو داریم با این می سنجیم می بینیم نمیتواند، با اون می سنجیم می بینیم نمیتواند ، و با اون سومی می سنجیم می بینیم میتواند و الّا نه کسی چیزی حمل کرده و نه چیزی بر کسی عرضه شده و نه اصلا کسی آنجا بوده و این آیه «إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ» یعنی علم محاسبه و خداوند در این مرحله محاسبه کرد و اینطور نبوده که انسان با یک حالت دستپاچگی بگوید این امانت رو بدهید به من. بلکه (طبق محاسبه خداوند) ما خودمان نگاه کردیم که انسان میتواند این امانت را بردارد یعنی چه؟

یعنی وجود استعداد در «حَمَلَهَا» یعنی انسان استعداد برد اشتن این بار را دارد و «فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ» یعنی سایر موجودات استعداد برد اشتن این بار را نداشتند و این معنایی است که علامه طباطبائی آن را می پسندد و طبق این معنا طبیعی است که مراد از انسان یک انسان خاص نیست بلکه نوع انسان (با توجه به «الف و لام عام» که بر سر کلمه انسان آمده) سرشت انسان طبیعت انسان، فطرت انسان است و طوری است استعداد برد اشتن این امانت را دارد.

نکته مهم دیگر اینکه، در جمله پایانی آیه «إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولا» وجود دارد که باید برای تبیین آن گفت : انسان که توانست این بار را بردارد جون «ظلوم» و «جهول» بود.

«ظلوم» و «جهول» بودن انسان یعنی چه؟ یعنی «عادل» و «عالم» نبود، ولی فرقش با سایر موجودات این بود که هر چند سایر موجودات هم «عادل» و «عالم» ولی انسان میتوانست «عادل» و «عالم» شود و سایر موجودات نمی توانستند، چون قابلیّتش را نداشتند.

 به یک مثال توجه فرمایید : شما نمیتوانید بگویید چرا این لیوان کور است؟ و در جواب نمیتوانیم بگوییم چون چشم ندارد، بلک باید بگوییم این لوان قابلّت بینایی ندارد.

ما یک قانونی در منطق داریم با نام «تقابل عدم و ملکه» یعنی شما در جایی میگویید فلانی، فلان چیز را ندارد که قابلیّت داشتنش را داشته باشد، پس طبق این قانون هر صفتی را بر هر موجودی بار نمیکنیم. و به هر موجودی نمیگوییم ظالم. مثلا به این دیوار نمیگوییم ظالم. پس به چه کسی میگوییم؟ به آن کسیکه بتواند عادل باشد و خوبی کن و نکند میگوییم ظالم. و طیق این مطلب به هر موجودی هم نمیگوییم «جهول» یا «جاهل»، چون بر این اساس باید قابلیّت «عالم»شدن را داشته باشد و باز انسان میتوانست «عالم» شود و سایر موجودات نمی توانستند، چون قابلیّتش را نداشتند.

خب، با این مقدمه به توضیحی توجه فرمایید: ذر روز اول خلقت که انسان کاری عبادتی انجام نداده بود و نه استعدادهایش به فعلیّت رسیده بودند و بر این اساس روز اول مسلماً نمتوانستیم به او بگوییم «عادلًا، عالما».

چه موقع به انسان میتوانیم بگوییم «عادلًا، عالما»؟ زمانی که به این دنیا بیاید و فرصت پیدا کند و عمل کند. پس تا زمانیکه این فرصت برایش محقق نشده معنی ندارد که به انسان بگویند «عادلِ عالم»، زمانیکه این فرصت برایش محقق شد اگر عمل کرد، میشود «عادلِ عالم» و سعادتمند میشود و اگر عمل نکرد در ظلم و جهل خودش باقی مانده و شقاوتمند میشود و این عقوبت دارد.

اگر واژه «کان» در جمله «إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولا»  که فعل ماضی است نمی بود معنی آن به زمان حال برمی گشت، یعنی انسان هم اکنون ظالم و جاهل است پس مشخص میشود «ظَلُومًا جَهُولا» مربوط به ابتدای خلقت انسان بوده و حالت فعلیّت حال آن بستگی به عملکرد خود او دارد که چه راهی را انتخاب نماید، راه سعادت یا راه شقاوت.

با این تو ضیح روشن شد که موضوع «إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولا» برای انسان، نه اینکه یک نکوهش نبوده، بلکه یک مزیّت است، چرا که سایر موجودات از این قابلیّت برخوردار نشده اند. و این معنایی که علامه طباطبائی درباره آیه 73 فرموده بسیار با این آیه سازگار است.


هدف خداوند از دادن این امانت و این بار چه بود؟

در آیه بعدی (آیه 74) روشن میشود که انسان با برداشتن این امانت سرانجامش مشخص میشود و از این رو به سه گروه تقسیم میشود :

1-یک گروه امانت را برمیدارند ولی به سبب خیانت در امانت «منافق» میشوند «الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ» یعنی در «ظلومیّت» ظالم تر و در «جهولیّت» جاهل تر میشوند.

2-گروه دوم هم که این امانت را برمیدارند باز به سبب خیانت در امانت «مُشرِک» میشوند «وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ» که همانند گروه اوّل «ظلومیّت» ظالم تر و در «جهولیّت» جاهل تر میشوند.

3-ولی گروه سوّمی هستند این امانت را برمیدارند و «مؤمن» میشوند «وَیَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ» و این مؤمنین در هنگام برداشتن امانت نگاه به دو چیز کرد : به خودش نگاهی کرد و دید ابزار اولیه این موضوع «ظَلُومًا جَهُولا» است را که خودش دارد و طرف دیگر موضوع، اینکه خدای اوست  و او «غَفُورًا، رَحِیمًا» است و من را کمک میکند و ظلم (لغزش) من را با «غفوریّت» خود می پوشاند و با «رحیمیتش» جهلم را تبدیل به علم میکند و  دید رحمت رحیمی باعث میشود که انسان توسعه پیدا میکند و باز دید که اگر انسان «ظلوم» و «جهول» است در مقابل خدایش «غفور» و «رحیم»  است. (دو صفت انسان در مقابل دو صفت خدا) و به تعبیری «ظَلُومًا جَهُولا» برای ما یک امتیاز شد.


و در این حال، انسان یک نظر  بر خویش می افکند، و یک نظر 

بر خدا می افکند، دل به دریا میزند، و امانت را برمیدارد.


 

(1)-عرضه کردن.





نوع مطلب : 33-سوره احــزاب، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی (کلیپ)، 427-432، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399


مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ... ﴿احزاب/4﴾ 418

خداوند براى هیچكس دو قلب در درون وجودش نیافریده.


تفسیر :

ادعاهاى بیهوده

در تعقیب آیات گذشته كه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) دستور مى داد تنها از وحى الهى تبعیت كند نه از كافران و منافقان ، در آیات مورد بحث نتیجه تبعیت از آنها را منعكس مى كند كه پیروى از آنان انسان را به یك مشت خرافات و اباطیل و انحرافات دعوت مى نماید كه سه مورد آن در نخستین آیه مورد بحث بیان شده است :

نخست مى فرماید: (خداوند براى هیچكس دو قلب در درون وجودش قرار نداده است)! (ما جعل الله لرجل من قلبین فى جوفه).

جمعى از مفسران در شان نزول این قسمت از آیه نوشته اند، كه در زمان جاهلیت مردى بود بنام (جمیل بن معمر) داراى حافظه بسیار قوى ، او ادعا مى كرد كه در درون وجود من (دو قلب)! است كه با هر كدام از آنها بهتر از محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى فهمد! لذا مشركان قریش او را (ذو القلبین)! (صاحب دو قلب) مى نامیدند.

در روز جنگ بدر كه مشركان فرار كردند، جمیل بن معمر نیز در میان آنها بود، ابو سفیان او را در حالى دید كه یك لنگه كفشش در پایش بود و لنگه دیگر را به دست گرفته بود و فرار مى كرد، ابو سفیان به او گفت : چه خبر؟! گفت : لشكر فرار كرد، گفت : پس چرا لنگه كفشى را در دست دارى و دیگرى را در پا؟! جمیل بن معمر گفت : به راستى متوجه نبودم ، گمان مى كردم هر دو لنگه در پاى من است (معلوم شد با آنهمه ادعا چنان دست و پاى خود را گم كرده كه به اندازه یك قلب هم چیزى نمى فهمد - البته منظور از قلب در این موارد عقل است).

به هر حال پیروى از كفار و منافقان و ترك تبعیت از وحى الهى ، انسان را به این گونه مطالب خرافى دعوت مى كند.

ولى گذشته از اینها، این جمله معنى عمیقترى نیز دارد و آن اینكه انسان یك قلب بیشتر ندارد و این قلب جز عشق یك معبود نمى گنجد، آنها كه دعوت به شرك و معبودهاى متعدد مى كنند، باید قلبهاى متعددى داشته باشند تا هر یك را كانون عشق معبودى سازند!

اصولا شخصیت انسان ، یك انسان سالم شخصیت واحد، و خط فكرى او خط واحدى است ، در تنهائى و اجتماع ، در ظاهر و باطن ، در درون و برون ، در فكر و عمل ، همه باید یكى باشد، هر گونه نفاق و دوگانگى در وجود انسان امرى است تحمیلى و بر خلاف اقتضاى طبیعت او.

انسان به حكم اینكه یك قلب بیشتر ندارد باید داراى یك كانون عاطفى و تسلیم در برابر یك قانون باشد.

مهر یك معشوق در دل بگیرد و یك مسیر معین را در زندگى تعقیب كند.

با یك گروه و یك جمعیت هماهنگ گردد، و گر نه تشتت و تعدد و راههاى مختلف و اهداف پراكنده او را به بیهودگى و انحراف از مسیر توحیدى فطرى مى كشاند.

لذا در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام) در تفسیر این آیه مى خوانیم : كه فرمود: لا یجتمع حبنا و حب عدونا فى جوف انسان ، ان الله لم یجعل لرجل قلبین فى جوفه ، فیحب بهذا و یبغض بهذا فاما محبنا فیخلص الحب لنا كما یخلص الذهب بالنار لا كدر فیه فمن اراد ان یعلم فلیمتحن قلبه فان شارك فى حبنا حب عدونا فلیس منا و لسنا منه : (دوستى ما و دوستى دشمن ما در یك قلب نمى گنجد چرا كه خدا براى یك انسان دو قلب قرار نداده است كه با یكى دوست بدارد و با دیگرى دشمن ، دوستان ما در دوستى ما خالصند همانگونه كه طلا در كوره خالص مى شود هر كس مى خواهد این حقیقت را بداند، قلب خود را آزمایش كند اگر چیزى از محبت دشمنان ما در قلبش با محبت ما آمیخته است از ما نیست و ما هم از او نیستیم ).

بنابر این قلب واحد كانون اعتقاد واحدى است و آنهم برنامه عملى واحدى را اجراء مى كند چرا كه انسان نمى تواند حقیقتا معتقد به چیزى باشد اما در عمل از آن جدا شود و اینكه بعضى در عصر ما براى خود شخصیت هاى متعددى قائل هستند و مى گویند فلان عمل را از جنبه سیاسى انجام دادم و فلان كار را از جنبه دینى و كار دیگر را از نظر جنبه اجتماعى و به این ترتیب اعمال متضاد خود را

توجیه مى كنند منافقان زشت سیرتى هستند كه مى خواهند قانون آفرینش را با این سخن زیرا پا بگذارند.

درست است كه جنبه هاى زندگى انسان مختلف است ولى باید خط واحدى بر همه آنها حاكم باشد.

تفسیر نمونه





نوع مطلب : 33-سوره احــزاب، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 415-420، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399



در تبیین "إنّ اللّه على كلّ شى ء قدیر"


409/421/434/481/483/506

513/537/546/556/561


 32  تعداد تکرار در قرآن کریم=




شخصی از امیر المؤ منین سؤ ال كرد: آیا خداوند قدرت دارد كه دنیا را در تخم مرغ قرار دهد، بدون این كه دنیاش كوچك و تخم مرغ بزرگ شود؟ حضرت فرمودند: به خدا نسبت عجز و ناتوانى داده نمى شود، اما آن چیزى كه تو سؤ ال كردى امكان ندارد؛ یعنى قدرت به امر ممتنع تعلق نمیگیرد. 

 

شخصى خدمت حضرت رضا علیه السلام آمد و همین سؤ ل را كرد؛ حضرت در پاسخ او فرمودند: آرى ! خداوند این كار را در كوچكتر از تخم مرغ انجام داده و آن چشم توست كه تمام زمین و آسمان و مابین آن دو را مى بینى. 



برگرفته از :

کتاب هزار و یك نكته از قرآن كریم(جلد اول)

مؤلف: اكبر دهقان





نوع مطلب : 30-سوره روم، 33-سوره احــزاب، 35-سوره فـاطـر، 41-سوره فـصّـلت، 42-سوره شـوری، 46-سوره احـقـاف، 48-سوره فـتـح، 57-سوره حـدیـد، 59-سوره حـشر، 64-سوره تـغـابن، 66-سوره تحریم، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 409-414، 421-426، 433-438، 481-486، 505-510، 511-516، 535-540، 541-546، 553-558، 559-564، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 20 اردیبهشت 1399



إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا ﴿احزاب/56﴾ 426

همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود و رحمت می فرستند. 

ای اهل ایمان! بر او درود فرستید و آنگونه که شایسته است، تسلیم او باشید.




****************



حسنات  ذكر خدا و صلوات با هم برابرند


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-مطلب شماره 541


حدیث (7) 

پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از محمّد بن عیسى بن عبید، از یونس بن عبد الرحمن، از عبد الحمید، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

كسى كه ذكر اللَّه تعالى را بگوید ده حسنه برایش منظور مى ‏كنند و كسى كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را یاد كند(صلوات) ده حسنه برایش حساب مى‏ نمایند زیرا خداوند تعالى رسولش را با خود مقرون قرار داده است.






نوع مطلب : 33-سوره احــزاب، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، احادیث فضائل ذکر صلـــوات، کتاب ارزشمند علل الشرایع، بوستان حدیث، 421-426، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 آذر 1397


اسرار حلال بودن مال فرزند براى پدر


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 302-مطلب شماره 489


على بن احمد رحمة اللَّه علیه، از عمیر بن ابى عبد اللَّه، از محمّد بن اسماعیل، از على بن عبّاس، از قاسم بن ربیع صحّاف، از محمّد بن سنان، 

وى گفت:

حضرت ابا الحسن الرّضا علیه السّلام در جواب مسائل او مرقوم فرمودند:

سرّ حلال بودن مال فرزند براى پدر و بدون اذن او و حلال نبودن مال پدر بدون اذنش براى فرزند این است كه:

فرزند در فرموده حق تعالى بخشیده شده به پدر معرّفى شده، خداوند فرموده:


...یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّكُورَ ﴿شوری/49﴾ 488

خدا به هر كسى كه بخواهد مؤنث بخشیده و به آن كس كه دوست داشته 

باشد مذكّر هبه مى ‏كند.


و بدیهى است وقتى خود فرزند بخشیده شده به پدر باشد مالش به طریق اولى موهوب او محسوب میگردد.

از این گذشته پدر مسئول مئونه فرزند است در حال صغر و كبر و از این نظر مورد مواخذه واقع مى ‏شود چنانچه فرزند را به او نسبت داده و به مقتضاى فرموده حق تعالى او را براى پدر مى‏ خواند حق تعالى در قرآن مى‏ فرماید:


ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ... ﴿احزاب/5﴾ 418

 شما پسر خوانده ‏ها را به پدرانشان نسبت دهید كه این نزد خدا 

به عدل و راستى نزدیك‏تر است.


و دلیل دیگر بر این كه پدر مى ‏تواند مال فرزند را بدون اذنش بر دارد فرموده نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم است كه مى‏ فرماید:

اَنتَ وَ مَالِكَ لِاَبیك

تو و مالت، مال پدرت مى‏ باشید.

ولى مادر اینطور نبوده و حق ندارد از مال فرزندش بدون اذن او یا اذن پدرش بردارد چه آنكه پدر در ارتباط با نفقه فرزند مورد مؤاخذه است نه مادر.





نوع مطلب : 415-420، 487-492، 33-سوره احــزاب، 42-سوره شـوری، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســــــــــــــرار عالم خلفت/کتاب هزار و یک چرا؟، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 27 آبان 1397



مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا ﴿احزاب/23 421

از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمان شان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان و عقیده شان] نداده اند.


 ****************


محمد بن عباس از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت كرده فرمودند آیه فوق در حق امیر المؤمنین علیه السّلام و حمزه و جعفر و عبیدة بن حارث نازلشده و شهید گردید و مقصود از و منهم من قضى نحبه یكى حمزه است كه در جنگ احد شهید شد و دیگرى جعفر است كه در جنگ موته بدرجه رفیعه شهادت فائز گردید و مراد از «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ» امیر المؤمنین علیه السّلام می باشد كه پیوسته در انتظار شهادت بود تا ابن ملجم مرادى آن بزرگوار را شهید نمود.

و این حدیث را ابن بابویه و ابن شهر آشوب از آن حضرت و حضرت باقر علیه السّلام روایت كرده ‏اند.

در كافى از حضرت صادق علیه السّلام روایت كرده فرمود پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السّلام مى ‏فرمودند : 

یا على هر كس ترا دوست داشته باشد و با ولایت تو از دنیا برود از زمره شهداء محسوب می شود.

و نیز از آنحضرت روایت كرده فرمود مؤمنین دو فرقه هستند یك فرقه از راه صدق و درستى بعهد و شرط پروردگار وفا نموده و داخل در مصداق آیه‏ «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ» باشند این قبیل مؤمنین در دنیا و آخرت ترسى براى آنها نیست و اینان از مردم شفاعت مى ‏كنند و كسى شفیع آنان نباشد و فرقه دیگر هستند كه گاهى انحراف و اعوجاج (کجی، ناراستی، انحنا، پیچیدگی) حاصل كنند و لحظه ثابت و مستقیم شوند ایشان در دنیا و آخرت ترس دارند و به بدی ها مبتلا بشوند باید از آنها شفاعت كنند و هرگز شفیع نشوند.

و در حدیث مفصلى بابو بصیر فرمود اى ابا محمد پروردگار شماها را در قرآن یادآورى نموده در آنجا كه میفرماید:

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ‏ شما اصحاب بعهد و میثاقیكه با خدا بسته ‏اید در باره ولایت ما آل محمد (ص) وفادار مانده و تغییر عقیده نداده‏اید و اگر وفا نمى ‏نمودید خداوند مانند سایرین شما را نیز توبیخ و سرزنش می نمود و داخل در مصداق آیه‏ «وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِینَ» بودید.

لِیَجْزِیَ اللَّهُ الصَّادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقِینَ‏ خداوند پاداش خیر راستگویان را بدهد و منافقین را یا بكیفر رسانیده و یا توبه آنها را بپذیرد همانا خداوند توبه پذیر و آمرزنده و مهربان است.

وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِینَ كَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنالُوا خَیْراً خداوند كفار را با آن غیظى كه نسبت بمؤمنین داشتند بى بهره و نصیب برگردانید وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتالَ‏ و در قرآن ابن مسعود آیه اینطور است:

و كفى الله المؤمنین القتال بعلى و كان الله قویا عزیزا یعنى مؤمنین را بوسیله وجود مقدس امیر المؤمنین على بن أبی طالب علیه السّلام نصرت‏ و یارى فرمود چه مشركین و لشكر احزاب پس از آنكه امیر المؤمنین علیه السّلام «عمرو بن عبدُ وَد» و «نوفل» دو نفر ابطال و دلاوران مشركین را كه هر كدام مقابل هزار سوار بودند بقتل رسانید مغلوب و شكست خورده و ترس بر آنها مستولى شد از این جهت فرار و هزیمت (گریز به هنگام شکست) اختیار كردند كه پروردگار مقتدر و توانا است هر كه را بخواهد توانائى میدهد، چنانچه امیر المؤمنین علیه السّلام را قدرت و توانائى بخشید و لشكر اسلام را بوجود شریفش نصرت و یارى فرمود.

قوله تعالى : وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیراً ﴿احزاب/26

و كسانیكه از اهل كتاب پشتیبان مشركین بودند از سنگرهایشان فرود آورده و ترس شما را در دل آنها انداخت بعضى از آنان كشته شده و بعض دیگر اسیر شدند.

تفسیر جامع، ج‏5، ص: 344



****************



هر گاه مؤمنى از دنیا مى‏ رود...



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 222-مطلب شماره 399


محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه از محمّد بن الحسن الصفّار، از عبّاس بن معروف، از حسن بن محبوب، از على بن رئاب نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابا الحسن موسى علیه السّلام شنیدم كه مى ‏فرمودند:

هر گاه مؤمنى از دنیا مى‏ رود فرشتگان و مكان هایى از زمین كه وى روى آنها عبادت خدا را مى ‏كرد و درب هاى آسمان كه اعمال او را از آنها به بالا مى‏ بردند جملگى می گریند و رخنه ‏اى در اسلام پدید مى ‏آید كه هیچ چیزى آن را ترمیم نمى‏ كند، زیرا مؤمنین بناهاى محكم و استوارى اسلامند همچون بناى محكم حصار شهر.





نوع مطلب : 23-سوره مـؤمنـون، 33-سوره احــزاب، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، اســــرار مـــــرگ و مـعـــاد، 337-342، 421-426، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 شهریور 1397



...إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا ﴿احزاب/33﴾ 422

جز این نیست که همواره خدا می خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت [که به روایت شیعه و سنی محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام اند] برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند.




****************


چرا در هر عیدى حزن و اندوه براى آل محمّد

 علیهم السّلام تجدید مى ‏شود؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 126-مطلب شماره 331


حدیث (1)

 پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از على بن الحسن، از عمر و بن عثمان، از حنّان بن سدیر از عبد اللَّه بن دینار، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

اى عبد اللَّه هیچ عیدى براى مسلمین نمى‏ آید چه قربان و چه فطر مگر آنكه براى آل محمّد علیهم السّلام حزن و اندوه تجدید مى‏ شود.

عبد اللَّه مى‏ گوید: عرضه داشتم براى چه؟

فرمودند: چون مى‏ بینند كه حقّشان در دست دیگرى است.





نوع مطلب : 33-سوره احــزاب، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، بوستان حدیث، 421-426، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 5 شهریور 1397


انواع قلب از نظر قرآن کریم


بیست نوع قلب در قرآن کریم ذکر شده است :


1-الَقلب الأغلف : و آن دلی است که پوشیده شده است به طوری که اقوال و فرمایشات رسول اکرم صلى الله علیه و آله در آن نفوذ و رسوخ نمی کند.

وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ ﴿بقرة/88﴾ 13

وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ ﴿نساء/155﴾ 103


2-القلب الآثم : و آن دلی است که گواهی حق را کتمان می کند و می پوشاند.

وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ ﴿بقرة/283﴾ 49


3-القلب الزائغ : و آن قلبی است که از حق و حقیقت اعراض می کند.

فأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ ﴿آل عمران/7﴾ 50

مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ  ﴿توبة/117﴾ 205


4-القلب الغلیظ : و آن دلی است که عطوفت و رحمت و رأفت از آن برداشته شده.

وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ ﴿آل عمران/159﴾ 71


5-القلب القاسی : و آن دلی است که به عقیده و ایمان نرم نمی شود و وعظ و ارشاد در آن تأثیری ندارد و از یاد خداوند رویگردان است.

وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً ﴿مائده/13﴾ 109

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ ﴿حج/53﴾ 338

فَوَیْلٌ لِلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ ﴿زمر/22﴾ 461


6-القلب المریب : و آن قلبی است که در شک و شکوک متحیر و سرگردان است.

وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ ﴿توبة/45﴾ 194


7-القلب المطمئن : و آن قلبی است که با یاد خدا و توحیدش آرام می گیرد.

تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّه ﴿رعد/28﴾  252


8-القلب الغافل : و آن قلبی است که مانع ذکر و یاد پروردگار است و هوا و هوسش را بر طاعت حق تعالی ترجیح می دهد.

وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا ﴿کهف/28﴾ 297


9-القلب اللاهی : و آن دلی است که از قرآن غافل و مشغول لهو و لعب و شهوت های دنیاست.

لاهِیَةً قُلُوبُهُمْ ﴿انبیاء/3﴾ 322

 

10-القلب التقی : و آن قلبی است که به احکام خدا احترام می گذارد.

ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ ﴿حج/32﴾ 336



11-القلب الأعمى : و آن دل کوری است که حق را نمی بیند و در نتیجه پند و اندرز نمی گیرد

وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ ﴿حج/46﴾ 337


12-القلب المخبت : و آن قلبی است فروتن و آرام به ذکر خدا.

فتُخْبِتَ لَهُ قلُوبُهُمْ ﴿حج/54﴾ 338


13-القلب الوَجِل : و آن قلبی است که از یاد خدا می لرزد که مبادا عمل وی به درگاه خدا قبول نشود و از عذاب خدا نجات نیابد.

 وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ ﴿مؤمنون/60﴾ 346


14-القلب المریض : و آن قلبی است که دچار بیماری شک و نفاق شده و مبتلا شده به فسق و فجور و شهوت های حرام.

فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ ﴿احزاب/32﴾ 422


15-القلب السلیم : و آن قلبی است مخلص برای خدا و خالی از کفر و نفاق و هرگونه پستی.  

إلّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ﴿صافات/84﴾ 449


16-القلب المتکبر : و آن دل مغرور و متکبری است که از توحید و طاعت خداوند رویگردان است ، زورگو و جبار است به خاطر ظلم و طغیان.

قلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ ﴿غافر/35﴾ 471


17-القلب المختوم: و آن قلبی است که هدایت را نمی شنود و تعقل نمیکند.

وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ ﴿جاثیة/23﴾ 501


18-القلب المنیب : و آن قلبی است که همیشه در حال برگشت و توبه به سوی خدا و از آن سو ثابت و پابرجاست بر طاعت خدا.

 مَنْ خَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ وَ جَاء بِقَلْبٍ مُّنِیبٍ﴿ق/33﴾ 519

 

19-القلب الحی : و آن قلب زنده ای است که از شنیدن داستان های امّت های گذشته که با گناه و طغیان هلاک شدند پند و اندرز می گیرد.

إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ ﴿ق/37﴾ 520


20-القلب المهدی : و آن قلبی است که تسلیم امر خدا و راضی به قضا و قدر پروردگار است.

 وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ ﴿تغابن/11﴾ 557



الّلهم إجعل قلوبنا من القلوب السّلیمة المطمئنّة البیضاء وثبّتنا على الهدى والایمان


خدایا قلب های مارا  قلب سلیم ومطمئن و درحال توبه و برگشت به خود و بهترین قلبها قراربده و ما را بر هدایت و ایمان ثابت قدم بدار.

 

«الهی آمین»





نوع مطلب : 13-18، 49-54، 67-72، 103-108، 109-114، 193-198، 205-210، 247-252، 295-300، 319-324، 331-336، 337-342، 343-348، 421-426، 445-450، 457-462، 469-474، 499-504، 517-522، 553-558، 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 05-سوره مـائـده، 09-سوره تــوبــة، 13-سوره رعـــــد، 18-سوره کـهـف، 21-سوره انبـیاء، 22-سوره حـج، 23-سوره مـؤمنـون، 33-سوره احــزاب، 37- سوره صـافّـات، 39-سوره زمـر، 40-سوره غـافـر، 50-سوره ق، 64-سوره تـغـابن، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 45-سوره جـاثیـة، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «دسته بندی کلی قلب ها از نظر روایات»،
          
یکشنبه 12 آذر 1396





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic