وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



غفلت از روز حساب


اِقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ * مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ یَلْعَبُونَ ﴿انبیاء/2-1﴾ 322

براى مردم [وقت] حسابشان نزدیك شده است و آنان در بى‏ خبرى رویگردانند * هیچ پند تازه‏ اى از پروردگارشان نیامد مگر اینكه بازى‏ كنان آن را شنیدند.


آیه اول یک موعظه الهی است و موعظه تکان دهنده ای است.

خداوند می فرماید: حسابرسی مردم نزدیک شده است ولی به آن غافلانه پشت میکنند و می روند.

درست است که حسابرسی دقیق و جزء به جزء در روز قیامت است اما ما یک حسابرسی اجمالی بعد از مرگ داریم.

از ابتدای آخرت زمان حسابرسی شروع میشود. در یک لحظه می شود که پرونده ی عمر کسی بسته بشود و وارد آخرت بشود.

و همان لحظه شروع به حساب دادن بکند.

 پس حسابرسی این قدر نزدیک است و انسان در اثر غفلت پشت کرده و کارش خودش را میکند. در آیه بعدی می فرماید که آنچه از موعظه های خدا می آید که می تواند باعث تذکر او بشود همه را به بازی و شوخی می گیرد.

اگر دل زنده و روشنی باشد و این دو آیه را مرور بکند، حتما هدف آیه که تلنگر به دلها است تحقق پیدا می کند. 





نوع مطلب : 319-324، 21-سوره انبـیاء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399


سیمای سوره انبیاء

322


سوره انبیاء، مکّی است و یکصد و دوازده آیه دارد.

در این سوره به داستان شانزده نفر از پیامبران که مورد عنایت پروردگار واقع گردیده اند،اشاره شده است.

همچنین در این سوره، وعید و انذار، بیش از وعده و بشارت بکار رفته است.

برای تلاوت این سوره،برکاتی ذکر کرده اند که از جمله آنها، آسان شدن حساب در قیامت و مصافحه با انبیاء علیهم السلام است، به شرط آنکه این تلاوت،عاشقانه «حباً لها» و مقدّمه ایمان و عمل باشد.[1]

[1] -تفسیر نمونه






نوع مطلب : 21-سوره انبـیاء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 319-324، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399


وَ عَلَى الَّذِینَ هَادُوا حَرَّمْنَا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَایَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِکَ جَزَیْنَاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ ﴿ انعام /146﴾ 147

و هر حیوان ناخن دار، و پیه گاو و گوسفند را بر یهودیان حرام کردیم مگر چربی هایی که بر پشت یا روده های آنان است یا آنچه آمیخته و مخلوط با استخوان است؛ این [تحریم] را به سبب ستم کردنشان به آنان کیفر دادیم، و یقیناً ما راستگوییم.


قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى ﴿طه/18﴾ 313

(موسی) گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می زنم، و با آن برگ درختان را برای گوسفندانم فرو می ریزم و مرا در آن نیازهای دیگری هم هست.


وَ دَاوُدَ وَسُلَیْمَانَ إِذْ یَحْکُمَانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ 

وَ کُنَّا لِحُکْمِهِمْ شَاهِدِینَ﴿ انبیاء/78﴾ 328

و داود و سلیمان را [یاد کن] زمانی که درباره آن کشتزار که شبانه گوسفندان قوم در آن چریده بودند، داوری میکردند، و ما گواه داوری آنان بودیم.


****************



چرا «بُـز» دمش بالا و عورتش آشكار بوده ولى «گوسفند» 


عورتش پنهان است‏؟



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 246-مطلب شماره 471



حدیث (1)

 از حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام سؤال شد: چرا دم بز بالا و فرج و عورتش نمایان است؟

حضرت فرمودند:

زیرا وقتى حضرت نوح علیه السّلام بُـز را داخل كشتى نمودند به مدافعه و مبارزه پرداخت در نتیجه دمش شكست و به این صورت كه ملاحظه مى‏شود در آمد ولى گوسفند خودش به داخل شدن در كشتى مبادرت نمود و نوح دست بر فرج و دمش كشید در نتیجه كپل‏ هایش هم آمد و بدین ترتیب عورتش پنهان و مخفى گشت.







نوع مطلب : 06-سوره انـعـام، 20-سوره طــــــــه، 21-سوره انبـیاء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 145-150، 313-318، 325-330، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «اسرار حرام بودن تناول نخاع و طحال و بیضتین»، «اسرار مكروه بودن تناول كلیه (قلوه ‏ها)»، «اسرار مكروه بودن تناول غدّه‏ ها»،
          
جمعه 25 آبان 1397



ما آسمان و زمین را برای بازى نیافریده ‏ایم


وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِینَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ

 ﴿انبیاء/18-16﴾ 323

 ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو قرار دارد برای بازى 

نیافریده ‏ایم * اگر مى‏ خواستیم بازیچه و سرگرمى انتخاب كنیم، چنانچه، [بر فرض محال‏] كننده [این كار] بودیم، آن را از نزدِ ذاتِ خود [برابر با شأنمان‏] انتخاب مى‏ كردیم [نه از آسمان و زمین كه مملوكِ ما هستند.] * نه، بلكه [شأن ما این است كه‏] با حق بر باطل میكوبیم تا آن را درهم شكند [و از هم بپاشد] پس ناگهان باطل نابود شود؛ و واى بر شما از آنچه [درباره خدا و مخلوقات او به ناحق‏] توصیف مى‏ كنید.




نكته‏ ها :

كلمه‏‏ «لَوْ» در لغت عرب در مورد كارهاى محال آورده مى‏شود و چون در اینجا لهو براى خداوند محال است، آن كلمه بكار رفته است.

در این آیات، ابتدا خداوند مى‏ فرماید: ما «لاعب» نیستیم و سپس در ادامه بجاى آنكه بفرماید: «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لعبا» فرمود: «أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً»، بنابراین معلوم مى‏ شود كه جوهر‏ لهو و لعب یكى است، لذا در تفسیر المیزان مى ‏خوانیم: 

كار منظم و شكل یافته‏ اى كه با اهداف خیالى همچون افعال كودكان صورت مى ‏پذیرد، «لَعِب» نام دارد، ولى همین كه این كارهاى خیالى به جدّى رسید كه انسان را از امور اصلى باز داشت و به صورت سرگرمى‏ در آمد، به آن «لَهو» مى‏ گویند و این هر دو در مورد خداوند، بى‏ معنا و باطل است.

در قرآن مجید بارها بر این مسئله تأكید شده است كه جهان هستى بازیچه نیست و هدفدار آفریده شده است. از جمله، آیه 12 سوره‏ طلاق، هدف را ایمان انسان‏ها دانسته ومى‏ فرماید : 

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ‏ ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً ﴿طلاق/12﴾ 559

خداوند آسمان‏ هاى هفتگانه و مثل آنها زمین را خلق كرد ... تا شما بدانید كه او بر هر كارى قادر است و علم او بر هر چیزى احاطه دارد. البتّه تحقّق این هدف با تفكّر در هستى و درس گرفتن و اقرار بر آنست.

در معناى این جمله كه «اگر بنا داشتیم سرگرمى براى خود بگیریم، قطعا از پیش خود این كار را مى‏ كردیم» دو معنا گفته شده است:

الف : آفریدن هستى، بر فرض براى سرگرمى باشد، كار اوست نه بت‏ ها.

ب : بر فرض بناى سرگرمى داشتیم از فرشتگان و مقرّبان درگاه خود سرگرمى درست مى ‏كردیم و كارى به جهان مادّیات و طبیعت نداشتیم.


امام صادق علیه السلام با استناد به آیه فوق، انسان را از انجام كارهاى لهو، نهى فرمودند.(1)


پیام ‏ها:

1- هستى هدفدار است. وَ ما خَلَقْنَا ... لاعِبِینَ‏ (اگر آفرینش، بیهوده نیست، پس مرگ هم، نیستى وپایان كار محسوب نمى ‏شود.)

2- كسى كه هدفش بازیگرى است، وسایل بازى مى‏سازد، نه جهان بى‏نهایتى كه تنها، سلّول و اتم آن عصرها و نسل‏ها را به مطالعه پیرامون آن واداشته است.

«وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ»

3- اگر بر فرض محال بناى خداوند بر بازى و كار لغو بود، باید آن را متناسب با ذات خود مى‏آفرید، (نه مادّیات و اجسام).(2) «لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا»

4- اگر بر فرض محال، خداوند هدف بازیگرى داشت، دیگر كارى به خلقت‏

انسان نداشت، این همه انبیا را بزحمت نمى‏انداخت، امر و نهى نمى‏ كرد و ثواب و عقابى مقرّر نمى ‏داشت. 

وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ﴿انبیاء/18﴾ 323

ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو قرار دارد برای بازى 

نیافریده ‏ایم * اگر مى‏ خواستیم بازیچه و سرگرمى انتخاب كنیم، چنانچه، [بر فرض محال‏] كننده [این كار] بودیم، آن را از نزدِ ذاتِ خود [برابر با شأنمان‏] انتخاب مى‏ كردیم [نه از آسمان و زمین كه مملوكِ ما هستند.] * نه، بلكه [شأن ما این است كه‏] با حق بر باطل میكوبیم تا آن را درهم شكند [و از هم بپاشد] پس ناگهان باطل نابود شود؛ و واى بر شما از آنچه [درباره خدا و مخلوقات او به ناحق‏] توصیف مى‏ كنید.


نكته‏ ها :

كلمه «قذف» به معناى پرتاب از راه دور و با سرعت و قدرت است و كلمه «دمغ» نیز به ضربه‏اى گفته مى‏شود كه به سر مى‏خورد و تا مغز اثر مى ‏گذارد.

كلمه «وَیل» به معناى عذاب و هلاكت است و در جایى بكار مى ‏رود

 كه مورد استحقاق هلاكت را داشته باشد.(3)



پیام‏ ها :

1- پیروزى حقّ، اراده و خواست خداوند و جلوه‏اى از هدفدارى نظام آفرینش است. «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ»

2- برخورد حقّ با باطل باید تهاجمى باشد نه تدافعى. «نَقْذِفُ»

3- سنت خداوند بر نابودى و محو باطل است. «نَقْذِفُ‏- فَیَدْمَغُهُ»

4- حقّ بر باطل پیروز است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»

5- محو شدن باطل با حضور حقّ در جبهه است. «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ»

6- در مبارزه علیه باطل باید سرعت، قدرت و هدف گیرى درست مراعات شود.

«نَقْذِفُ‏- فَیَدْمَغُهُ»

7- باطل باید به كلّى نابود شود، نه آنكه نیمه جانى داشته باشد. «فَیَدْمَغُهُ»

8- باطل رفتنى است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»

9- حكومت چند روزه‏ باطل، بر اساس سنت مهلت دادن الهى است و عاقبت از آن متقین و اهل حقّ است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»

10- واى بر كسانى كه آفرینش را بازیچه مى‏ دانند. «وَ لَكُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ»

______________________________
(1). دعائم ‏الاسلام، ج 2، ص 206.

(2). تفسیر صافى.

(3). لسان العرب.

تفسیر نور، جلد ‏5، صفحه 434-432





نوع مطلب : 319-324، 21-سوره انبـیاء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 آبان 1397


 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/15



اشتباه شیطان



6/152/263/320/324/457

بزرگ ترین اشتباه شیطان از آنجا سرچشمه گرفت، او فکر مى کرد چون از آتش فروزان خلق شده، واقعا از آدمى که از خاک به وجود آمده بهتر و بالاتر است؛ در حالى که اگر قدرى از تعصب و تکبر و لجاجت پایین مى آمد مى فهمید که به دلایل ذیل آدم علیه السلام از او برتر است :

 

1- همه مواد غذایى ، جواهرات با ارزش و قیمتى ، نیروى بدنى و جسمى انسان و حیوانات تمام نیروى فکرى و عقلى از خاک است ، اگر خاک نباشد هیچ چیز نیست ، ولى آتش این همه ویژگى ها را ندارد.

 

2- اگر تکبر و خودبینى را کنار مى گذاشت . اقرار مى کرد که خاک خواصى دارد. مثلا گیاهان را مى رویاند و نشو و نما مى دهد و قابل ترقى است . به همین دلیل روح خدایى به آن تعلق گرفت و چنان قابلیتى را پیدا کرد.

 

3- اگر با چشم تواضع نگاه مى کرد مى دید که خاک امین و امانت دار خوبى است و هر چه را که به عنوان امانت به او دهند پس از گذشت صدها یا هزاران سال بى آن که در آن خیانتى کند، پس مى دهد.


4- اگر حقیقت بین بود اقرار مى کرد که خاک متواضع است و تواضع یکى از صفات نیک و پسندیده مى باشد. ولى آتش متکبر و سرکش ، طالب بزرگى و خودبینى مى باشد و مسلما تواضع از تکبر بهتر است .

5- از خصوصیات خاک و گل این است که حالت چسبندگى و نگاه دارندگى دارد و موقعى که با روح ترکیب شود فیوضات الهى را به خود مى گیرد. از همین رو، وقتى روح در آدم دمیده شد، سجده گاه فرشتگان قرار گرفت . ولى آتش چنین نیست .


6- گل مرکب از آب و خاک است ، همان آبى که مایه حیات و زندگى هر چیزى است. چنان چه خداوند مى فرماید:

 و جعلنا من الماء کل شیءٍ حى، افلا یؤمنون ﴿انبیاء/30 324

آیا کافران نمى دانند - که ما هر چیز زنده را از آب قرار دادیم؟

 (مایه حیات و زندگى هر چیزى از آب است ) آیا ایمان نمى آورند؟


همان خاکى که مایه نشو و نما و رویاندن است ، هنگامى که با آب در هم آمیزند، نفس حیوان از آن متولد مى شود؛ مانند انسان که روح با خاک در هم آمیخته شد و روح پرستنده و پیکر ستایش گر آفریده شد.


7- هم چنین دستور خدا براى سجده، فقط براى آدمى که از خاک خلق شده نبود، بلکه سجده در برابر آن روحى بود که خداوند از خودش در او دمیده بود و به وسیله آن روح مقدس بود که آدم خاکى به آدم ملکوتى لقب یافته .

 دستور سجده در مقابل آدم هم بعد از دمیدن روح در او بود، نه قبل از آن ، چنان چه خداوند در قرآن مى فرماید: 

و اذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا لو ساجدین ﴿حجر/29﴾ 263

هنگامى که خلقت انسان به پایان رسید و کمال یافت و از روح خود (که یک روح شریف و پاک و با عظمتى است ) در آن دمیدم همگى به خاطر او سجده کنید.

آرى! عظمت آدم و دستور سجده به او به واسطه آن روح الهى بود که در او دمیده شده و گرنه خاک به خودى خود این همه مقام و منزلت و عزّت را نداشت .


8- وقتى روح خدا در او (انسان) دمیده شد، نور خدا هم در قلب او تابید و در واقع آن قلب، مانند کعبه از براى ملائکه شد و همینطور که انسان رو به سوى کعبه مى کند و سر به سجده میگذارد، فرشتگان هم باید در مقابل آن تجلیگاه نور خدا سجده کنند.


9- علاوه بر این، شرف آدم به این واسطه بود که گل او را خود خداوند متعال بدون واسطه سرشته و خود ضامنش بود. چنانچه مى فرماید: 

قال یا ابلیس ما منعک، ان تسجد لما خلقت بیدى ﴿ص/74 457

خداوند به شیطان فرمود: - اى ابلیس تو را چه مانع شد به موجودى که من با دو دست (علم و قدرت) خود آفریدم سجده نکنى؟!» 

 

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم هم درباره این نکته که گل آدم را خود خداوند سرشته ، فرمود: گل آدم را خداوند با دست خود چهل روز خمیر کرد.(شرح نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، پاورقى ص 59)


10- از همه این ها که بگذریم ، عبادت خداوند عبارت است از، اطاعت و فرمان بردارى او، و امر به سجده در برابر آدم علیه السلام هم یکى از دستورهاى الهى است که باید بدون چون و چرا اجرا شود. سجده به آدم یعنى سجده به خدا، چون به دستور خدا است . شیطان همه این فضایل و کمالات را از کف داد.



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 20-سوره طــــــــه، 21-سوره انبـیاء، 38-سوره ص، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 01-06، 151-156، 259-264، 319-324، 457-462، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397


وَإِذْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿بقره/53﴾ 8

 و [یاد كنید] هنگامی  كه به موسى ، كتاب و میزان جداكننده [حق 

از باطل] عطا كردیم تا هدایت یابید.

 

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ... ﴿بقره/185﴾ 28

[این است] ماه رمضان كه قرآن در آن نازل شده ، قرآنى كه سراسرش هدایتگر مردم است و داراى دلایلى روشن از هدایت می ‏باشد ، و مایه جدایى [حق از باطل] است...

 

مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ ﴿آل عمران/4﴾ 50

پیش از این برای هدایت مردم فرستاد، و فرقان را [که مایه جدایی حق از باطل است] نازل کرد. مسلماً کسانی که به آیات خدا کافر شدند، برای آنان [به کیفرِ کفرشان] عذابی سخت است؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام است.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا وَیُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿انفال/29﴾ 180

ای اهل ایمان! اگر [در همه امورتان] از خدا پروا کنید، برای شما [بینایی و بصیرتی ویژه] برای تشخیص حق از باطل قرار می دهد، و گناهانتان را محو می کند، و شما را می آمرزد؛ و خدا دارای فضل بزرگ است.

 

 ...إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿انفال/41﴾ 182

...اگر به خدا و آنچه بر بنده اش روز جدا کننده حق از باطل، روز رویارویی دو گروه [مؤمن وکافر در جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده اید [پس آن را به عنوان حقّی واجب به خدا و رسول و دیگر نامبردگان بپردازید]؛ و خدا بر هرکاری تواناست.

 

وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِیَاءً وَذِکْرًا لِلْمُتَّقِینَ ﴿انبیاء/48﴾ 326

یقیناً به موسی و هارون [کتابی که] جداکننده [حق از باطل] و نور و مایه یادآوری برای پرهیزکاران [است] عطا کردیم.

 

تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا ﴿فرقان/1﴾ 359

همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرقان را [که قرآن جدا کننده حق از باطل است] به تدریج بر بنده اش نازل کرد، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد.




****************





براى چه به قرآن فرقان مى ‏گویند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 222-مطلب شماره 422



حسین بن یحیى بن ضریس بجلى از ابو جعفر عمارة سكونى سریانى از ابراهیم بن عاصم در قزوین، از عبد اللَّه بن هارون كرخى از ابو جعفر احمد بن عبد اللَّه بن یزید بن سلام بن عبد اللَّه آزاد كرده رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از ابى عبد اللَّه بن یزید از یزید بن سلام نقل كرده كه وى از رسول خدا سؤال كرد و محضر مباركش عرض نمود:


براى چه به قرآن فرقان مى ‏گویند؟

حضرت فرمودند: زیرا آیات و سوره‏ هایش متفرّق و پراكنده بوده و وقتى نازل شد جملگى در الواح یك جا نبودند ولى غیر قرآن یعنى صحف و تورات و انجیل و زبور كه كتابهاى آسمانى هستند تمامشان یك جا در الواح و اوراق نازل شده ‏اند.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 08-سوره انـفـال، 21-سوره انبـیاء، 25-سوره فــرقــان، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 07-12، 25-30، 49-54، 175-180، 181-186، 325-330، 355-360، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن، احادیث فضائل تلاوت قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 شهریور 1397



اسرار پیدایش یأجوج و مأجوج 


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-مطلب شماره 27


قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الأرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا ﴿کهف/94 303

آنان با رمز، اشاره و با هر وسیله ای که ممکن بود] گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج [با کشتن و غارت و تخریب] در این سرزمین فساد می کنند؛ آیا می پذیری که ما مزدی برایت قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی بسازی؟

 

حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ  ﴿انبیاء/96﴾ 330

تا زمانی که [سدّ] یأجوج و مأجوج گشوده شود و آنان از هر زمین بلندی سرازیر می شوند.

 

حدیث (1)

على بن احمد بن محمّد رضى اللَّه عنه مى‏ گوید:

محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى از سهل بن زیاد آدمى، از عظیم بن عبد اللَّه الحسنى نقل مى ‏كند كه وى گفت:

از على بن محمّد العسكرى علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمودند: نوح علیه السّلام دو هزار و پانصد سال زندگى نمود، روزى در كشتى خواب بود و باد مى ‏وزید و در اثر آن عورتش نمایان شد «حام» و «یافث» از آن منظره خندیدند، «سام» علیه السّلام ایشان را نهى كرد و از خندیدن باز داشت و آنچه را كه باد نمایان نموده بود وى پوشاند ولى حام و یافث دوباره آن را ظاهر كردند و پیوسته سام علیه السّلام آن را مى ‏پوشاند و آن دو مكشوف مى‏ نمودند، در این اثناء نوح علیه السّلام از خواب بیدار شد دید كه ایشان مى‏ خندند، فرمود: سبب چیست؟

سام واقعه را بیان كرد، نوح علیه السّلام دست به طرف آسمان بلند كرد و عرضه داشت:

پروردگارا نطفه حام را دگرگون كن تا غیر از سودان فرزندى از او به ظهور نرسد، خدایا نطفه یافث را نیز تغییر بده حقّ تبارك و تعالى نطفه این دو را تغییر داد، پس تمام سودان كه بوجود آمدند از حام بوده و آنچه ترك و سقالبه و یأجوج و مأجوج و چینى‏ ها بوده از نسل یافث مى ‏باشند و جمیع سفید پوستانى كه غیر این گروه هستند از سام علیه السّلام بوجود آمدند بعد نوح علیه السّلام به حام و یافث فرمود:

خدا ذرّیه و فرزندان شما را تا روز قیامت بردگان اولاد و ذرارى سام قرار دهد زیرا سام به من نیكى نمود و شما دو نفر مرا آزار دادید، پس پیوسته علامت ایذاء شما به من در فرزندانتان ظاهر و نشانه نیكى و احسان سام به من در نسل او الى الابد نمایان باشد.




****************


از مجموع آیات قرآن و مطالب تورات در این زمینه و از شواهد تاریخی چنین بر می آید که این گروه در مناطق شمال آسیا زندگی می کردند و با هجوم وحشیانه خود به مناطق جنوب و غرب فاجعه می آفریدند. با بسته شدن سد ذو القرنین تهاجم آنها برای مدت زیادی خاتمه پیدا کرد اما در آخر الزمان دوباره باز خواهند گشت. بعضی بازگشت آنها را همان حمله مغول می دانند که اتفاق افتاد. و بعضی دیگر بازگشت آنها را به صورت زنده شدن دوباره آنها در آخر الزمان می دانند که هنوز اتفاق نیفتاده است.

 

اصلی ترین منبع اطلاعات در مورد یأجوج و مأجوج قرآن است و در کتب عهد عتیق نیز به این قوم اشاره ای شده است. مفسران و تاریخ دانان با استفاده از این دو منبع و بررسی شواهد تاریخی به حدس هایی در مورد این قوم یا اقوام رسیده اند.

 

قرآن در دو جا از یأجوج و مأجوج یاد می کند و می فرماید: "ذو القرنین به میان دو کوه رسید و در آنجا قومی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند گفتند ای ذو القرنین یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می کنند آیا ممکن است ما هزینه ای برای تو قرار دهیم که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی..." بعد از این که قرآن چگونگی ساخت این سد را شرح می دهد  در ادامه می فرماید: "[پس] آنها (طایفه یأجوج و مأجوج) قادر نبودند از آن بالا روند و نمی توانستند نقبی [سوراخی] در آن ایجاد کنند".[1]

 

از این آیات استفاده می شود که یأجوج و مأجوج گروهی ظالم بودند که با تأسیس سدی که ذوالقرنین آن را بین دو کوه نصب کرد، ظلم آنان پایان یافت.

 

قرآن در آیه دیگری می فرماید: "تا آن زمان که یأجوج و مأجوج گشوده شوند و آنها از هر محل مرتفعی به سرعت عبور کنند و وعده حق[قیامت] نزدیک می شود..."[2]. این آیه پیش‏بینى کرده است که در آخرالزمان، یاجوج و ماجوج دوباره از کوه‏ها سرازیر شوند. آنچه از قرآن در مورد این قوم فهمیده می شود به همین دو آیه محدود است.

 

اما در کتابهای عهد عتیق نیز در این مورد مطالبی وجود دارد؛ در سِفر تکوین‌ و کتاب‌ حَزقیّال‌ و در رؤیای‌ یوحنّا مطالبی‌ آمده‌ است‌ که‌ دلالت‌ دارد بر آنکه‌ (مأجوج)‌ یا (جوج‌ و مأجوج)‌ امّت‌ یا امّت‌هائی‌ بوده‌اند که‌ در شمال‌ آسیا در اراضی‌ آباد،‌ ساکن‌ بوده ‌و به‌ جنگ‌ و فتنه‌ و غارت‌ اشتغال‌ داشته‌اند[3].غیر از آیات قطعی قرآن و متن تورات که از این قوم یاد کرده است مطالب دیگری که تاریخدانان و مفسرین بیان کرده اند همه از شواهد تاریخی به دست آمده و مستند به سند قطعی نیست.

  

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: "مفسران و مورخان در بحث پیرامون این داستان دقت و کنکاش زیادی کرده اند و سخن در اطراف آن به تمام گفته اند و بیشترشان بر آنند که یأجوج‌ و مأجوج‌ امّتی‌ بسیار بزرگ بوده اند که‌ در شمال آسیا زندگی می کرده اند".[4]

 

بعضی‌ نیز گفته‌اند: یأجوج‌ و مأجوج‌ امّتی‌ هستند که‌ در جزء شمالی‌ از آسیا ساکن‌ بوده‌اند، و شهرهای‌ آنان‌ از تبّت‌ و چین‌ تا اقیانوس‌ منجمد شمالی‌ ادامه‌ داشته‌ و از غرب تا سرزمین ترکستان‌ می رسیده‌ است‌ و این‌ قول‌ از «فاکهة‌ الخُلفآء» و «تهذیب‌ الاخلاق‌» ابن‌ مِسکویه‌ و «رسائل‌ إخوان‌ الصّفا» نقل‌ شده‌ است.[5]علامه حسینی طهرانی در کتاب معاد شناسی خود از تطبیق اصل کلمه یأجوج و مأ جوج با نقل های موجود درباره آنها به این نتیجه رسیده که‌: (اصل‌ چینی‌ آن‌ دو کلمه، "مُنگوک"‌ یا "مُنچوگ‌" بوده‌ است‌ و سپس‌ در زبان عبرانی‌ و عربی‌ به‌ "یأجوج"‌ و "مأجوج‌" تبدیل شده‌ و در زبان یونانی‌ به‌ "گوک‌" و "ماگوگ"‌ تبدیل شده‌ است‌ و از مشابهت‌ کامل‌ بین‌ ماگوگ‌ و منگوگ‌ می‌توان‌ حکم‌ کرد که‌ این‌ کلمه‌ از لفظ‌ چینی‌ منگوگ‌ تطور یافته‌ است‌، همچنانکه‌ "منغول"‌ و "مغول‌" از تطوّرات‌ آنست‌. پس‌ یأجوج‌ و مأجوج‌ همان طایفه مغول‌ هستند که‌ از روزگاران‌ قدیم‌ در شمال‌ شرقی‌ آسیا سکونت‌ داشته اند‌ و این‌ امّت‌ بزرگ‌ گاهی‌ بر چین‌ هجوم‌ می بردند و گاهی‌ از طریق‌ داریال‌ قفقاز به‌ ارمنستان‌ و شمال‌ ایران‌ حمله‌ می‌آوردند، و گاهی‌ بعد از بنای‌ سدّ به‌ شمال‌ اروپا حمله ‌ور می شدند و در نزد آنها به‌ "سِیت‌" معروفند. و گروهی‌ از آنها به‌ روم‌ حمله‌ می بردند و در این‌ مرتبه‌ دولت‌ رومان‌ ساقط‌ شد و یونانیان‌ آنها را "سِی‌ تِهین"‌ می گویند و همین‌ نام‌ در کتیبه داریوش‌ در اصطخر فارس‌ ذکر شده‌ است‌.)[6]

 

در قرآن با صراحت به هلاکت آنها اشاره ای نشده است بلکه آنچه از قرآن استفاده می شود این است که با بسته شدن سد، مسیر غارت گری آنها بسته شد. اما اینکه هم اکنون زنده باشند، از آیات و روایات استفاده نمى‏شود، بلکه بنا بر قرائت ابن عباس از آیه سوره انبیاء به خوبى استفاده می شود که آنان مرده‏اند. زیرا ابن عباس، کلمه (حَدَبٍ) را که به معنى مکان مرتفع می باشد (جدث) قرائت کرده، که به معنى قبر است. در این صورت معنی آیه چنین می شود: تا اینکه قوم یأجوج و مأجوج به سرعت از قبرهاشان خارج شوند[7]. در بعضی روایات نیز در تفسیر این آیه گفته است که در آخر الزمان یأجوج و مأ جوج دوباره به دنیا وارد می شوند[8] که این خود نشان می دهد که اکنون در دنیا نیستند و در آینده باز خواهند گشت.

 

اما هجوم دوباره آنها نیز مورد اختلاف دانشمندان است. جمعى از محققان، خبر قرآن کریم را که فرموده: در آخر الزمان یأجوج و مأ جوج خروج مى‏کنند و در زمین فساد مى‏کنند، بر هجوم تاتار (مغول) در نیمه اول قرن هفتم هجرى بر مغرب آسیا تطبیق کرده‏اند، زیرا آنان در آن زمان خروج نموده در خون ‏ریزى و ویرانگرى، از بین بردن آبادی ها و قتل عام مردم، خراب کردن شهرها و غارت اموال جنایاتی کردند که تاریخ بشریت نظیر آن را سراغ ندارد. آنان چین و ترکستان و ایران و عراق و شام و قفقاز را تا آسیاى صغیر تاختند و هر شهر و دیارى که در مقابل ایشان مقاومت کرد، ویران نمودند و اهالى آن را از دم تیغ گذراندند[9]

 

در مقابل این دسته از محققان می توان گفت که اگر یأجوج و مأجوج بعد از بسته شدن سد و در زمانهای بسیار گذشته مرده باشند و در آینده دو باره به دنیا باز گردند نمی توان آنها همان مغولان دانست چون خروج از قبر در مورد آنها صادق نیست.

 

در نهایت باید گفت تمام آنچه در باره آنها گفته شده احتمالاتی است که نمی توان به آنها یقین پیدا کرد و باید به همان قطعیاتی که قرآن از آنها به وضوح سخن گفته اکتفا نمود.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 [1]  کهف، 93- 97، ترجمه، مکارم شیرازی، ناصر

 [2] انبیاء، 96-97

 [3]  حسینی طهرانی سید مخمد حسین، معاد شناسی، ج 4، ص 85، سایت موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلامی

 [4]  طباطبائی،سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 13، ص 542، دفتر انتشارات اسلامی، 1374

 [5]  حسینی طهرانی، سید مخمد حسین، معاد شناسی، ج 4، ص86

 [6]  حسینی طهرانی، سید مخمد حسین، معاد شناسی، ج 4، ص87

[7] .ر.ک به: نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، ج‏12، ص: 366، انتشارات اسلامیه،1398 ق

[8] . مجلسی ، بحار الانوار ، ج 12 ، ص179، الوفاء ، 1404 ه.ق

[9] . طباطبائی،سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 13، ص 542



http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa2699





نوع مطلب : 18-سوره کـهـف، 21-سوره انبـیاء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، داستـــان های قــــــــرآنــی، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 301-306، 325-330، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 17 خرداد 1397


انواع قلب از نظر قرآن کریم


بیست نوع قلب در قرآن کریم ذکر شده است :


1-الَقلب الأغلف : و آن دلی است که پوشیده شده است به طوری که اقوال و فرمایشات رسول اکرم صلى الله علیه و آله در آن نفوذ و رسوخ نمی کند.

وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ ﴿بقرة/88﴾ 13

وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ ﴿نساء/155﴾ 103


2-القلب الآثم : و آن دلی است که گواهی حق را کتمان می کند و می پوشاند.

وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ ﴿بقرة/283﴾ 49


3-القلب الزائغ : و آن قلبی است که از حق و حقیقت اعراض می کند.

فأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ ﴿آل عمران/7﴾ 50

مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ  ﴿توبة/117﴾ 205


4-القلب الغلیظ : و آن دلی است که عطوفت و رحمت و رأفت از آن برداشته شده.

وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ ﴿آل عمران/159﴾ 71


5-القلب القاسی : و آن دلی است که به عقیده و ایمان نرم نمی شود و وعظ و ارشاد در آن تأثیری ندارد و از یاد خداوند رویگردان است.

وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً ﴿مائده/13﴾ 109

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ ﴿حج/53﴾ 338

فَوَیْلٌ لِلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ ﴿زمر/22﴾ 461


6-القلب المریب : و آن قلبی است که در شک و شکوک متحیر و سرگردان است.

وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ ﴿توبة/45﴾ 194


7-القلب المطمئن : و آن قلبی است که با یاد خدا و توحیدش آرام می گیرد.

تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّه ﴿رعد/28﴾  252


8-القلب الغافل : و آن قلبی است که مانع ذکر و یاد پروردگار است و هوا و هوسش را بر طاعت حق تعالی ترجیح می دهد.

وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا ﴿کهف/28﴾ 297


9-القلب اللاهی : و آن دلی است که از قرآن غافل و مشغول لهو و لعب و شهوت های دنیاست.

لاهِیَةً قُلُوبُهُمْ ﴿انبیاء/3﴾ 322

 

10-القلب التقی : و آن قلبی است که به احکام خدا احترام می گذارد.

ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ ﴿حج/32﴾ 336



11-القلب الأعمى : و آن دل کوری است که حق را نمی بیند و در نتیجه پند و اندرز نمی گیرد

وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ ﴿حج/46﴾ 337


12-القلب المخبت : و آن قلبی است فروتن و آرام به ذکر خدا.

فتُخْبِتَ لَهُ قلُوبُهُمْ ﴿حج/54﴾ 338


13-القلب الوَجِل : و آن قلبی است که از یاد خدا می لرزد که مبادا عمل وی به درگاه خدا قبول نشود و از عذاب خدا نجات نیابد.

 وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ ﴿مؤمنون/60﴾ 346


14-القلب المریض : و آن قلبی است که دچار بیماری شک و نفاق شده و مبتلا شده به فسق و فجور و شهوت های حرام.

فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ ﴿احزاب/32﴾ 422


15-القلب السلیم : و آن قلبی است مخلص برای خدا و خالی از کفر و نفاق و هرگونه پستی.  

إلّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ﴿صافات/84﴾ 449


16-القلب المتکبر : و آن دل مغرور و متکبری است که از توحید و طاعت خداوند رویگردان است ، زورگو و جبار است به خاطر ظلم و طغیان.

قلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ ﴿غافر/35﴾ 471


17-القلب المختوم: و آن قلبی است که هدایت را نمی شنود و تعقل نمیکند.

وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ ﴿جاثیة/23﴾ 501


18-القلب المنیب : و آن قلبی است که همیشه در حال برگشت و توبه به سوی خدا و از آن سو ثابت و پابرجاست بر طاعت خدا.

 مَنْ خَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ وَ جَاء بِقَلْبٍ مُّنِیبٍ﴿ق/33﴾ 519

 

19-القلب الحی : و آن قلب زنده ای است که از شنیدن داستان های امّت های گذشته که با گناه و طغیان هلاک شدند پند و اندرز می گیرد.

إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ ﴿ق/37﴾ 520


20-القلب المهدی : و آن قلبی است که تسلیم امر خدا و راضی به قضا و قدر پروردگار است.

 وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ ﴿تغابن/11﴾ 557



الّلهم إجعل قلوبنا من القلوب السّلیمة المطمئنّة البیضاء وثبّتنا على الهدى والایمان


خدایا قلب های مارا  قلب سلیم ومطمئن و درحال توبه و برگشت به خود و بهترین قلبها قراربده و ما را بر هدایت و ایمان ثابت قدم بدار.

 

«الهی آمین»





نوع مطلب : 13-18، 49-54، 67-72، 103-108، 109-114، 193-198، 205-210، 247-252، 295-300، 319-324، 331-336، 337-342، 343-348، 421-426، 445-450، 457-462، 469-474، 499-504، 517-522، 553-558، 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 05-سوره مـائـده، 09-سوره تــوبــة، 13-سوره رعـــــد، 18-سوره کـهـف، 21-سوره انبـیاء، 22-سوره حـج، 23-سوره مـؤمنـون، 33-سوره احــزاب، 37- سوره صـافّـات، 39-سوره زمـر، 40-سوره غـافـر، 50-سوره ق، 64-سوره تـغـابن، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 45-سوره جـاثیـة، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «دسته بندی کلی قلب ها از نظر روایات»،
          
یکشنبه 12 آذر 1396





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic