وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


مقصود از گرگ حضرت یوسف چیست؟

(تـدبّـر قـرآنـی)




قالُوا یا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقینَ، وَ جاؤُ عَلى‏ قَمیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ ﴿یوسف/17 237

 گفتند: «اى پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم، و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم و گرگ او را خورد! تو هرگز سخن ما را باور نخواهى كرد، هر چند راستگو باشیم! و پیراهن او را با خونى دروغین(آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند گفت: «هوس هاى نفسانى شما این كار را برایتان آراسته! من صبر جمیل(و شكیبایى خالى از ناسپاسى) خواهم داشت و در برابر آنچه مى‌گویید، از خداوند یارى مى‌طلبم



در تفسیر منهج الصادقین در در ذیل آیات 17 و 18 از سوره مبارکه یوسف :

بر اساس روایات معتبر و آیات قرآن، انبیا، با اذن خداوند، زبان حیوانات و پرندگان را می فهمیدند.(1) حضرت یعقوب نیز یكی از پیامبران الهی بود. بنابراین وقوع ابن مسئله محال نیست اما پس از رسیدن خبر برادران یوسف، قرائن و شواهدی بود كه یعقوب را از سخن گفتن با گرگ بی نیاز می كرد.
برادران یوسف شبانگاه با چشم گریان نزد پدر باز گشتند، گفتند قصّه این است كه ما در صحرا برای مسابقه رفتیم و یوسف را بر سر متاع خود گذاردیم وقتی بازگشتیم یوسف را گرگ طعمه خود كرده بود. و هر چند بار ما راست بگوئیم تو باور نخواهی كرد.(2)
پسران یعقوب می دانستند كه پدر دروغ آنها را باور نمی كند، لذا برای تحریك احساس پدر گفتند اگر چه گفتار ما برای تو باور كردنی نیست.
پیراهن یوسف را به خون آغشته ساختند، در حالی كه پیراهن سالم بود، و موجب افشای دروغ آنان شد. چون گرگ اگر یوسف را می درید پیراهن را نیز تكه پاره می كرد. لذا یعقوب گفت: بلكه این دروغ و فریب شیطانی در نظر شما بسیار زیبا می نماید. لذا در این مصیبت صبر جمیل می كنم پس خداست كه مرا یاری تواند كرد.(3)
از سیاق آیه فهمیده می شود كه بیان یعقوب بل سولت لكم انفسكم امرا خود تكذیب دعوی آنان و هم بیان این جهت است كه من به خوبی می دانم فقدان یوسف مستند به این گفته های شما و دریدن نیست، بلكه به مكر و خدعه ایست كه شما به كار برده اید.
ابو حمزه ثمالی از امام سجاد ـ علیه السلام ـ نقل می كند: حضرت فرمود: یعقوب پیامبر بود و یوسف هم پیامبر بود و به خوبی می دانستند كه گوشت پیامبر بر گرگ حرام است.(4)
از اینروی نیازی به سئوال نبود.
آنچه كه از ظاهر آیات فهمیده می شود این است كه یعقوب به خوبی می دانست كه گرگ یوسف را ندریده و لذا به هر نحو ممكن سعی می كرد كه برادران یوسف به گناه خود اعتراف كنند. چون انبیاء و اولیاء الهی (ائمه) زبان حیوانات را می فهمند، از اینرو سخن گفتن یعقوب با گرگ محال نیست كه برای رسوا كردن و نمایاندن دروغ برادران امكان پذیر بود تا آنان هدایت شوند. و گرنه از حقیقت مطلع بود و به همین جهت بود كه به یوسف گفت خوابت را به برادران بازگو نكن.
محمد بن جریر طبری (شیعی) با سند خود از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل می كند كه: وقتی كه برادران یوسف وی را در چاه انداختند گریان برگشتند و گفتند: یوسف را گرگ دریده، یعقوب حرف آنها را باور نكرد. و آنها به صحرا برگشتند و گرگی را گرفته پیش یعقوب آوردند. یعقوب ـ علیه السلام ـ با گرگ سخن گفت: كه آیا پسرم را تو خوردی؟ گرگ گفت: ای پیامبر خدا، قسم به خدا من گوشت هیچ انسانی را تا به حال نخورده ام و همانا تو خود می دانی كه گوشت پیامبران و اولادشان بر وحشی ها حرام است.(5) البته در این روایت كه گرگ گفته، بلكه برادران یوسف او را دریده اند و بعد از آن گرگ وحشی شده است اشاره ای نشده است.
این روایت فقط دركتاب نوادر المعجزات طبری آمده است و در دیگر روایت هایی كه از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و یا ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ مخصوصا روایت ابو حمزه ثمالی از امام سجاد ـ علیه السلام ـ كه به طور مفصل داستان یوسف را بیان كرده است به مكالمه یعقوب با گرگ اشاره ای نشده است. پس این خبر، چندان قابل اعتنا نیست
.

پاورقی :

 1.یوسف : 13.
2. یوسف : 16 ـ 17.
3. یوسف : 18.
4. طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، سید محمد باقر، تهران، انتشارات محمدی، 1363ش، ج21، ص181.
5. طبری (شیعی)، محمد بن جریر، نوادر المعجزات، قم، موسسه الهادی، 1410ق، ص63
.



برگرفته شده از سایت : رهروان ولایت

https://www.welayatnet.com/fa/news/53553





نوع مطلب : 12-سوره یـوسف، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، 235-240، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 7 آذر 1397

نجواهایى با یوسف زهرا علیه السلام


هنگامى كه برادران یوسف نزد وى آمدند، از گذشته‏ خود، اظهار پشیمانى كردند . یوسف نیز اشتباه آنان را یادشان نیاورد، بلكه بیدرنگ آنان را بخشید و از خداوند براى ایشان، بخشش خواست.


قال لا تثریب علیكم الیوم یغفرالله لكم و هو ارحم الراحمین (یوسف/92)

(یوسف) گفت: امروز ملامت و توبیخى بر شما نیست. خداوند، شما را مى‏ بخشد و او مهربان‏ترین مهربانان است.

 

اى یوسف زهرا (علیه السلام)! ما نیز در حق شما، ستم‏ هاى فراوانى كرده ‏ایم . ناسپاسى‏ ها و قدر ناشناسىی ‏هاى ما از شمارش بیرون است . با این حال، بر این باوریم كه بزرگوارى شما از كرم یوسف افزون‏تر است.

پس عاجزانه از شما مى‏ خواهیم در روز موعود، آن‏گاه كه به محضر مبارك شما آمدیم، ستم‏ هاى ما را فراموش كنید . ناسپاسىی هاى ما را به دل نگیرید و ما را ببخشایید . از خداوند نیز براى‏مان آمرزش بخواهید.


 برادران یوسف با متاعى اندك و ناچیز براى خرید آذوقه به بارگاه یوسف آمدند، متاعى كه در برابر شوكت و شكوه آستان یوسف، چیزى جز شرمندگى براى برادران نداشت . شاید آنان به متاع خود می نگریستند و نگاهى نیز به جلال و جبروت یوسف مى ‏افكنند . آن‏گاه از متاع ناچیز خود، شرمنده می شدند.


یا ایّهاالعزیز مسّنا و اهلنا الضرّ و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الكیل و تصّدق علینا ان الله یجزى المتصدقین (یوسف/88)

اى عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتى فراگرفته است و متاع اندكى (براى خرید مواد غذایى) با خود آورده  پیمانه‏ ما را پر كن و بر ما تصدق و بخشش فرما; زیرا خداوند، بخشندگان را پاداش میدهد.


با این حال، یوسف كریمانه ایشان را پذیرفت و پیمانه‏ آنان را پر كرد.


اى یوسف زهرا علیه السلام! ما نیز خریدار مهر شماییم، ولى براى بار یافتن به آستان بلند شما، چیزى نداریم . اگر هم داشته باشیم، بضاعتى است ناچیز كه نگاه به آن و یادآورى آن، عرق شرمندگى بر جبین‏مان می نشاند . با این حال، عاجزانه از شما مى‏ خواهیم كه یوسف‏ گونه ما را بپذیرید و كریمانه بر ما نظر كنید و پیمانه‏ ما را پر سازید.


 یوسف نه به تقاضاى پدر، بلكه از جانب خود، پیراهنش را فرستاد تا پدر بدان شفا یابد و چشمانش بینا شود.

اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یات بصیرا (یوسف/93)

این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بكشید تا بینا شود.

 

اى یوسف زهرا علیه السلام! چشمان بصیرت ما به دلیل گناهان و نافرمانی ها نابینا شده ‏اند و اگر چنین نبودند هیچ‏گاه از افتخار روشن شدن به چهره‏ دل‏رباى شما محروم نمی گشتند . آیا چشمى كه هزاران آلودگى بر آن نشسته است، شایستگى دارد كه تصویر آن عزیز مه‏ پیكر را در آغوش بگیرد؟ پرده ‏اى كه بر دیدگان ما افتاده، آن‏قدر ضخیم است كه دستان ما از زدودن آن ناتوانند و تنها ید بیضاى شما مى ‏تواند آن را  فرو افكند.

اى یوسف زهرا (علیه السلام)! ما یعقوب نیستیم، اما شما از یوسف، كریم ‏تر و بخشنده‏ ترید.

 بر دیدگان نابیناى ما نظرى افكنید تا شایستگى دیدار چهره‏ زیباى شما را بیابد و از نگریستن به آن، مست و سرشار شود.


خشك‏سالى، هفت‏ سال مصر را فرا گرفت. آن‏چه مصر را از گرداب بلا به ساحل امن رساند، حسن تدبیر و حكومت‏ یوسف بر آن سامان بود.

قال اجعلنى على خزائن الارض انى حفیظ علیم (یوسف/55)

(یوسف) گفت: مرا سرپرست گنجینه‏ هاى سرزمین (مصر) قرار ده، زیرا نگه ‏دارنده و  آگاهم.


او بود كه بر مصر حكم راند و به سرانگشت تدبیر خود، آن‏جا را از خشك‏سالى، رهایى بخشید.

اى یوسف زهرا علیه السلام! در دل‏هاى ما، نه هفت‏ سال، كه عمرى است‏ خشك‏سالى، حكم مى ‏راند. در این دل‏هاى خشكیده و تفتیده، نه گل محبتى مى‏روید، نه شكوفه‏ حضورى به بار می نشیند و نه شقایق وصالى می شكفد. آن‏چه این دل‏ هاى قحطى زده را از نعمت و خرمى، سرشار مى‏ كند، سرانگشت تدبیر شماست. بیا و بر دل‏هاى ما حكومت كن، كه این دیار جز به تدبیر شما به سامان نمى‏ رسد .


رواق منظر چشم من آشیانه‏ توست

كرم نما و فرود آ كه خانه، خانه‏ توست


یوسف مشتاق دیدار برادر خویش، بنیامین بود. از این‏رو، خود، زمینه‏ وصال را فراهم كرد.

فلما جهزهم بجهازهم قال ائتونى باخ لكم من ابیكم...فان لم تاتونى 

به فلا كیل لكم عندى (یوسف/60-59)

و هنگامى كه (یوسف) بارهاى آنان را آماده ساخت، گفت: (بار دیگر كه آمدید) آن برادرى را كه از پدر دارید، نزد من آورید...و اگر او را نزد من نیاورید، پیمانه‏اى (از غله) نزد من نخواهید داشت.


اى یوسف زهرا علیه السلام!  سرگذاردن بر گام‏ هاى مبارك شما و بوسیدن آن، رؤیاى شیرین ما و آرزوى دیرین ماست.


اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد

كشیده ‏ایم در آغوش آرزوى تو را


و این آرزو، بلند است و دست نایافتنى، زیرا ما كجا و آستان بلند شما كجا! اما كریمان همیشه بزرگى خود را مى‏ بینند، نه خردى نیازمندان را.


آخر چه زیان افتد سلطان ممالك را

كو را نظرى، روزى بر حال گدا افتد؟


اگر شما منتظرید كه ما، خود، در این راه، گام نهیم و شایستگى وصال را در خویش فراهم آوریم، به یقین بدانید كه ما را پاى آمدن این راه نیست. شما یوسف گونه، كرم كنید و زمینه‏ این وصال را فراهم آورید.


 چون شام تار فراق به سر رسید و صبح روشن وصال دمید، یوسف رو به برادران كرد و گفت: به سوى كنعان روانه شوید و همه‏ خاندان‏تان را همراه خود بیاورید . او نیكان را از بدان جدا نكرد و همه را به محضر خویش فراخواند.

و اتونى باهلكم اجمعین (یوسف/93)

و همه‏ نزدیكان خود را نزد من آورید.


اى یوسف زهرا (علیه السلام)! درست است كه یوسف، همه‏ خاندان برادرانش را فراخواند، ولى امام رضا علیه السلام نیز فرموده است :

الامام الوالد الشفیق (احتجاج، ج‏2، ص 442)

امام همان پدر مهربان است

شاید ما فرزندان نافرمانى باشیم، ولى مگر برادران یوسف چنین نبودند؟ مانیز عاجزانه از شما مى‏ خواهیم آن‏گاه كه روز موعود فرا رسید، همه‏ى ما را بدون جدا كردن بدان از نیكان، با بزرگوارى به بارگاه خود بپذیرید و از لطف خویش بهره ‏مند سازید.

خدایا! مى‏ دانیم مهر اولیاى تو، متاع گران‏قدرى است كه آن را در هر دلى نمی ‏نشانى،  زیرا هر سینه ‏اى را گنجایش آن نیست، ولى مگر فراخى سینه‏ ها به دست تو نیست؟

بارالها! میدانیم كه این گوهر درخشان تنها در صدف‏ هاى پاك مى‏ روید، ولى مگر سیل رحمت تو از زدودن آلودگى‏ هاى دل‏هاى ما ناتوان است؟

پروردگارا! بسیارى خدمت‏گزار بارگاه اویند. آیا اگر نان‏ خور دیگرى به آنان افزوده شود، به آستان او زیانى میرسد؟

یارب! اندر كنف سایه‏ آن سرو بلند

گر من سوخته، یك دم بنشینم، چه شود؟


پروردگارا! مهر یوسف را در دل عزیز مصر و همسرش نشاندی، مهر یوسف زهرایت را نیز تو در دل ما بنشان، تا چراغ راه مشتاقان گردد.





نوع مطلب : 235-240، 241-246، 247-252، 12-سوره یـوسف، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 مهر 1397



معنی واژه تسویل در قرآن چیست؟ 

و اینکه شیطان عمل انسان را زینت می‌کند چگونه است؟


وَ جاؤُ عَلى‏ قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ 

أَنْفُسُکُمْ أَمْرا ﴿یوسف/18﴾ 237

و پیراهن او را با خونى دروغین [آغشته ساخته، نزد پدر] آوردند، گفت: هوس‌هاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته نمود.


 إِنَّ الَّذینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطانُ 

سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُم ﴿محمّد/25﴾ 509

کسانى که بعد از روشن شدن هدایت براى آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فریفته است.


الف. معنای تسویل در قرآن

واژه «تسویل» مصدر «سول» به معناى جلوه دادن چیزى است که نفس آدمى بر آن حریص است، به گونه‌ای که زشتی‌هایش هم در نظر زیبا می‌شود.[1]

«سَوَّلَتْ له نفسه کذا، زَیَّنَتْه له»؛[2] نفس او فلان چیز را برایش تسویل نمود؛ یعنی آن‌را برایش زیبا جلوه داد. «التسویل‏: تحسین الشی‏ء و تزیینه و تحبیبه إلى الإنسان لیفعله أو یقوله»؛[3] تسویل؛ یعنی نیکو نمودن، تزیین و محبوب کردن چیزی برای انسان، تا آن کار را انجام دهد یا آن حرف را بگوید.

بنابراین، تسویل به معنای زیبا جلوه دادن زشتی‌ها است که البته با نوعی فریب همراه است. چنانچه در قرآن مشاهده می‌کنیم:

وَ جاؤُ عَلى‏ قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ 

أَنْفُسُکُمْ أَمْرا ﴿یوسف/18﴾ 237

و پیراهن او را با خونى دروغین [آغشته ساخته، نزد پدر] آوردند، گفت: هوس‌هاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته نمود.

برادران یوسف(ع) براى فریب دادن یعقوب(ع) که دروغ آنها را باور کند، پیراهن یوسف را که آغشته به خونى دروغین کرده بودند، به یعقوب نشان دادند و گفتند: این پیراهن خون‌آلود یوسف است. آنان از خون یک بز پیراهن یوسف را آغشته کرده بودند، ولى یادشان رفته بود که پیراهن را پاره پاره کنند و همین سالم بودن پیراهن دروغ‌گویى آنان را آشکار ‏کرد؛ زیرا اگر یوسف را گرگ خورده بود، به طور طبیعی پیراهن او پاره پاره می‌شد. آنها با این پیراهن و با گریه‌اى که می‌کردند سعى داشتند که خود را بی‌گناه قلمداد کنند. یعقوب سخن آنان را باور نکرد و علاوه بر شواهد و قرائن موجود، دل او گواهى می‌داد که یوسف زنده است؛ لذا در پاسخ آنان گفت؛ بلکه نفس شما کار زشتی را در نظرتان زیبا جلوه داده است.[4]

در آیه دیگری از قرآن می‌خوانیم:

 إِنَّ الَّذینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطانُ 

سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُم‏ ﴿محمّد/25 509

کسانى که بعد از روشن شدن هدایت براى آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فریفته است.

گفتنی است که «تسویل» در همه جا یا از طرف شیطان است، و یا از طرف نفس و جنود شیطان که می‌خواهند انسان را فریب دهند.[5]


ب. زیبا جلوه دادن اعمال زشت توسط شیطان

قرآن کریم در آیات متعدد به این نکته اشاره می‌کند که شیطان هنگامی که می‌خواهد در انسان نفوذ کند و او را از راه هدایت منحرف سازد، اعمال زشت را در نظرش زیبا جلوه می‌دهد؛ به عنوان نمونه می‌فرماید: 

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ ﴿انفال/48﴾ 183

هنگامى را که شیطان، اعمال آنها (مشرکان‏) را در نظرشان زیبا جلوه داد.

گفتنی است که شیطان همواره در کمین انسان است. وقتی ببیند که انسان دست به کار خلاف می‌زند و آمادگى گمراه شدن را پیدا کرده، فوراً به سراغ او می‌رود و با وسوسه‌هاى خود هر گونه شک و تردید را در ارتکاب گناه از او می‌گیرد و آن‌کار را چنان در برابر او آرایش می‌دهد که انسان خیال می‌کند آن کار خوبى است.

شیطان اعمال انسان را به وسیله تحریک عواطف درونی مربوط به آن عمل تزیین می‌کند؛ یعنی در دل انسان می‌اندازد که فلان کار، کار بسیار خوبی است. در نتیجه انسان از عمل خود لذت می‌برد و قلباً آن‌را دوست می‌دارد. قلب آن‌قدر متوجه آن عمل می‌شود که دیگر فرصتى برایش نمی‌ماند تا در عواقب وخیم و آثار سوء و شوم آن اندیشه‌ای کند.[6]

البته، این‌کار شیطان انحصار در اعمال ندارد، بلکه شامل عقاید، افکار و اقوال هم می‌شود؛ یعنی این سه بخش(عقاید، اقوال و افعال) در قلمرو نفوذ شیطنت شیطان قرار دارد. شیطان یک فکر یا یک سخن و یا یک کار را برای انسان زیبا نشان می‌دهد، آن‌وقت انسان تصور می‌کند این‌کار که در حقیقت خلاف فطرت انسانی و تعالیم الهی است، کار خوبی است.

در آیه فوق که در ارتباط با جنگ بدر نازل شد، قرآن کریم می‌فرماید؛ در جنگ بدر نیز شیطان به سراغ مشرکان قریش آمد تا آنها را در جنگ با مسلمانان محکم‌تر کند و شک و تردید آنها را از بین ببرد. شیطان اعمال آنها را برایشان زیبا جلوه داد و آنها را وسوسه کرد که شما توان بیشترى دارید؛ تعداد شما زیاد است؛ بنابراین امکان ندارد که مسلمانان بر شما غلبه کنند. من نیز یاورتان هستم و به شما پناه می‌دهم و پیروزى شما را تضمین می‌کنم! مشرکان قریش با وسوسه شیطان باور کردند که مسلمانان را شکست خواهند داد. اما سرانجام شیطان پس از تحریک آنان در گرماگرم نبرد آنها را رها کرد و آنان در برابر لشکر خدا دچار شکست سنگینی شدند.

 

=============


[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 437، دمشق، بیروت، دارالقلم‏، الدارالشامیة، چاپ اول، 1412ق.

[2]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏11، ص 350، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.

[3]. همان.

[4]. ‏جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏5، ص 355، قم، هجرت، چاپ اول، 1376ش.

[5]. مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، ج ‏11، ص 363، تهران، مرکز نشر کتاب، چاپ اول، 1380ش.

[6]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 97، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.


برگرفته از:

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa64752






نوع مطلب : 181-186، 235-240، 505-510، 08-سوره انـفـال، 12-سوره یـوسف، 47-سوره مـحـمّـد، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، معـانی و تـدبّـر در واژه هـا، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 مرداد 1397


وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ 

﴿یوسف/23 238

و آن [زنی] که یوسف در خانه اش بود، از یوسف با نرمی و مهربانی خواستار کام جویی شد، و [در فرصتی مناسب] همه درهای کاخ را بست و به او گفت: پیش بیا [که من در اختیار توام] یوسف گفت: پناه به خدا، او پروردگار من است، جایگاهم را نیکو داشت، [من هرگز به پروردگارم خیانت نمی کنم] به یقین ستمکاران رستگار نمی شوند.

 وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ ﴿یوسف/24 238

بانوی کاخ [چون خود را در برابر یوسفِ پاکدامن، شکست خورده دید با حالتی خشم آلود] به یوسف حمله کرد و یوسف هم اگر برهان پروردگارش را [که جلوه ربوبیت و نور عصمت و بصیرت است] ندیده بود [به قصد دفاع از شرف و پاکی اش] به او حمله می کرد [و در آن حال زد و خورد سختی پیش می آمد و با مجروح شدن بانوی کاخ، راه اتهام بر ضد یوسف باز می شد، ولی دیدن برهان پروردگارش او را از حمله بازداشت و راه هر گونه اتهام از سوی بانوی کاخ بر او بسته شد]. [ما]این گونه [یوسف را یاری دادیم] تا زد و خورد [ی که سبب اتهام می شد] و [نیز] عمل خلاف عفت آن بانو را از او بگردانیم؛ زیرا او از بندگان خالص شده ما [از هر گونه آلودگی ظاهری و باطنی] بود.

 وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا إِلا أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿یوسف/25 238

و هر دو به سوی در کاخ پیشی گرفتند، و بانو پیراهن یوسف را از پشت پاره کرد و [در آن حال] در کنار [آستانه] در به شوهر وی برخوردند؛ بانو به شوهرش گفت: کسی که نسبت به خانواده ات قصد بدی داشته باشد، کیفرش جز زندان یا شکنجه دردناک [چه خواهد بود؟]!

قَالَ هِیَ رَاوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْکَاذِبِینَ ﴿یوسف/26 238

یوسف گفت: او از من خواستار کام جویی شد. و گواهی از خاندان بانو چنین داوری کرد: اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، بانو راست می گوید و یوسف دروغگوست.

وَإِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿یوسف/27 238

و اگر پیراهنش از پشت پاره شده، بانو دروغ می گوید و یوسف راستگوست.

فَلَمَّا رَأَى قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ ﴿یوسف/28238

پس همسر بانو چون دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده، گفت: این [فتنه و فساد] از نیرنگ شما [زنان] است، بی تردید نیرنگ شما 

بزرگ است.

 یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ ﴿یوسف/29 238

یوسفا! این داستان را ندیده بگیر. و تو [ای بانو!] از گناهت استغفار کن؛ زیرا تو از خطاکارانی.



****************



اسرار ازدواج حضرت یوسف علیه السّلام با زلیخا



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-باب 48-مطلب شماره 46



حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه فرمود: سعد بن عبد اللَّه، از ابراهیم بن هاشم، از عبد اللَّه بن مغیره، از كسى كه ذكرش نموده، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

زلیخا خواست به ملاقات یوسف رود از این رو اذن ملاقات گرفت، به او گفتند:

به خاطر آن عملى كه از تو نسبت به او صادر شد خوش نداریم تو را نزد وى ببریم.

گفت: از كسى كه خوف خدا دارد وحشتى ندارم، پس وقتى وارد بر یوسف شد، یوسف فرمود: اى زلیخا رنگ تو متغیّر مى‏بینم، چه چیز باعث آن گردیده؟

زلیخا گفت: سپاس خداى را كه سلاطین را به واسطه عصیانشان عبد و بنده نمود و بندگان را به واسطه اطاعت و فرمانبردارى پادشاه و سلطان قرار داد.

یوسف فرمود: چه چیز تو را بر آن داشت كه آن عمل را نسبت به من انجام دادى؟

زلیخا گفت: اى یوسف حسن جمال و زیبایى رویت.

یوسف فرمود: اگر پیامبر آخر زمان را كه محمّد مى‏نامند و صورتش از من زیباتر و خلقش بهتر وجود و كرمش بیشتر است ببینى چه خواهى كرد؟

زلیخا گفت: راست مى ‏گویى.

یوسف فرمود: چگونه دانستى من راست مى‏ گویم؟

زلیخا گفت: وقتى نام مباركش را بردى محبّتش در قلبم جاى گرفت، خداوند عزّوجلّ به یوسف وحى نمود، او راست مى‏ گوید و من به خاطر محبّتش به محمّد صلّى اللَّه علیه و آله او را دوست دارم، پس به یوسف امر و فرمان داده شد كه با وى ازدواج نماید.


****************


هنگامى كه حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت كرده بود زلیخا كم كم فقیر گردید، چشمانش ‍ كور شد، به علت فقر و كورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران خود گدایى مى كرد

به او پیشنهاد كردند، خوب است از ملك بخواهى به تو عنایتى كند سالها خدمت او مى كردى . شاید به پاس خدمات و محبت هاى گذشته به رحم نماید.

ولى باز هم عده اى او را از این كار منع مى كردند كه ممكن است به واسطه عشق ورزى و هوى پرستى اى كه نسبت به او داشتى تا به زندان افتاد و آن همه رنج كشید خاطرات گذشته برایش تجدید شود و تو را كیفر نماید.

زلیخا گفت : یوسفى را كه من مى شناسم آن قدر كریم و بردبار است كه هرگز با من آن معامله را نخواهد كرد. روزى بر سر راه او بر یك بلندى نشست .

هر وقت حضرت یوسف علیه السلام خارج مى شد جمعیت كثیرى از رجال و بزرگان مصر با او همراه بودند زلیخا همین كه احساس كرد یوسف نزدیك او رسید گفت :


سبحان من جعل الملوك عبیدا بمعصیتهم و العبید ملوكا بطاعتهم

پاك و منزه است خداوندى كه پادشاهان را به واسطه نافرمانى بنده

مىكند و بندگان را بر اثر اطاعت و فرمان بردارى پادشاه مى نماید

 

یوسف علیه السلام پرسید: تو كیستى گفت : همان كسى كه از جان تو را خدمت مى كرد و آنى از یاد تو غافل نمى شد هوا پرست بود، به كیفر اعمال بد خود به این روز افتاده كه از مردم براى گذران زندگى گدایى مى كند كه برخى به او ترحم مى كنند و برخى نمى كنند. بعد از عزیز اولین شخص مصر بود و اینك ذلیلترین افراد، این است جزاى گنهكاران .

 

یوسف گریه كرد و بعد پرسید:  
آیا هنوز چیزى از عشق و علاقه نسبت به من در قلبت باقى مانده ؟

گفت : آرى ، به خداى ابراهیم قسم ، یك نگاه به صورت تو، بیش از تمام دنیا براى من ارزش دارد كه سطح آن را طلا و نقره گرفته باشند.

 

یوسف پرسید: زلیخا چه تو را به این عشق واداشت ؟ گفت : زیبایى تو. یوسف گفت : پس چه خواهى كرد اگر پیامبر آخرالزمان را ببینى كه از من زیباتر و خوش خوتر و با سخاوت تر است كه نامش محمد صلى الله علیه و آله است ؟ زلیخا گفت : راست مى گویى .

یوسف علیه السلام پرسید تو كه او را ندیده اى ، از كجا تصدیق مى كنى ؟ گفت همین كه نامش را بردى محبتش در قلبم واقع شد. خداوند به یوسف وحى كرد زلیخا راست مى گوید ما نیز او را به واسطه علاقه و محبتى كه به پیامبر ما محمد صلى الله علیه و آله دارد، دوست داریم و به این خاطر تو با زلیخا ازدواج كن . آن روز یوسف به زلیخا چیزى نگفت و رفت .

روز بعد به وسیله شخصى به او پیغام داد كه آیا میل دارى تو را به ازدواج خود درآورم . زلیخا گفت : مى دانم كه ملك مرا مسخره مى نماید، آن وقت كه جوان و زیبا بودم مرا از خود دور كرد، اكنون كه پیرو بینوا و كور شده ام مرا مى گیرد؟!

حضرت یوسف علیه السلام دستور داد آماده ازدواج شود و به گفته خود وفا كرد شبى كه خواست عروسى كند به نماز ایستاد، دو ركعت نماز خواند خدا را به اسم اعظمش قسم داد. خداوند جوانى و شادابى زلیخا را به او باز گرداند،
چشمانش شفا یافت ، مانند همان زمانى كه به او عشق مى ورزید، در آن شب یوسف او را دخترى بكر یافت ، خداوند دو پسر از زلیخا به یوسف داد، با هم به خوشى زندگى كردند تا مرگ بین آنها جدایى انداخت .

هنگامى كه یوسف علیه السلام مالك خزائن زمین شد با گرسنگى بسر مى برد و نان جو مى خورد، به او مى گفتند با این كه خزینه هاى زمین در دست توست به گرسنگى مى گذرانى ؟ مى گفت مى ترسم سیر شوم و گرسنگان را فراموش نمایم. 





نوع مطلب : 235-240، 12-سوره یـوسف، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 18 خرداد 1397





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات