وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


فرمول دهگانه گفتگو از نظر قرآن کریم


1-وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا (بقره : 83)

و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید.

قول حسن، خوش زبانی با مردم است.

 

2-وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ (فصّلت : 33)

و چه كسی است‏ خوشگفتارتر از آنكس كه بسوى خدا دعوت نماید.

قول احسن، دعوت مردم به سوی خداست.

 

3- وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا (انعام : 152)

و چون [به داورى یا شهادت] سخن گویید دادگرى كنید هر چند 

[درباره] خویشاوند [شما] باشد.

قول عدل، شهادت و گواهی در دادگاه است.

 

4- وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الآخِرِینَ (شعراء : 84)

و براى من در [میان] آیندگان آوازه نیكو گذار.

قول صدق، سخن راست و ذكر خیر گذشتگان مؤمن در جامعه موجود است.

 

5-فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلا کَرِیمًا (اسراء : 23)

به آنها [پدر و مادر حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شایسته بگوى.

قول كریم، سخن گفتن با پدر و مادر است.

 

6-اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوکَ بِآیَاتِی وَلَاتَنِیَا فِی ذِکْرِی*اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى*فَقُولا لَهُ قَوْلا لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى(طه : 44-42)

تو و برادرت هر دو به سوی فرعون بروید*زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است*پس با گفتاری نرم به او بگویید، امید است که هوشیار شود و [آیین حق را بپذیرد] یا بترسد [و از سرکشی باز ایستد]. (

قول لین، سخن به وقت امر بمعروف و نهی از منكر است.

 

7-قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا (بقره : 136)

]شما مردم مؤمن از روى حقیقت اقرار كنید و] بگویید : ما به خدا و آنچه به سوى ما نازل شده، ایمان آوردیم.

قول ایمان، اقرار به یگانگی خدا و رسالت پیامبر است.

 

8-وَلْیَقُولُوا قَوْلا سَدِیدًا (نساء : 9)

و ]درباره آنان] سخنی درست و استوار گویند.

قول سدید، سخن به صواب گفتن در هر جوّ و شرایطی است.

 

9-وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلا مَعْرُوفًا (نساء : 5)

و با آنان به صورتی شایسته و پسندیده سخن گویید.

قول معروف، سخن گفتن با ایتام و خانواده است.

 

10-وَقُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلا بَلِیغًا (نساء : 63)

و به آنان سخنی «رسا» که در دلشان اثر کند بگوی

قول بلیغ، سخن رسا و مؤثر و آمیخته به موعظه و حكمت و برهان است.



«انسان می تواند با این ده نوع گفتار به تجارتی وارد شود

 كه سودش را جز خدا كسی نمیداند.» 






نوع مطلب : 20-سوره طــــــــه، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 26-سوره شـعـراء، 41-سوره فـصّـلت، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 28 فروردین 1399


باب صد و هشتاد و پنجم

 

اسرار نهى شدن از مدفوع کردن


 در زیر درختان خرماتقدس درخت خرما 

 

برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد یک-مطلب شماره 581




 

امام صادق علیه السّلام علیه السّلام فرمودند: 

و سرّ این كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از تخلّى نمودن زیر درخت یا نخل میوه‏ دار نهى فرمودند آن است كه فرشتگان موكّل آنجا هستند و به خاطر همین است كه درخت نخل(خرما) وقتى در آن میوه هست مأنوس مى‏ باشند چه آن كه فرشتگان در آنجا حاضر هستند.





نوع مطلب : علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، 18-سوره کـهـف، 19-سوره مـریم، 20-سوره طــــــــه، 23-سوره مـؤمنـون، 06-سوره انـعـام، 36-سوره یس، 50-سوره ق، 54-سوره قـمـر، 55-سوره الرّحمن، 69-سوره حـاقّـة، 80-سوره عبس، 02-سوره بـقـرة، 13-سوره رعـــــد، 16-سوره نـحـل، 17-سوره اســراء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 آذر 1397


وَ عَلَى الَّذِینَ هَادُوا حَرَّمْنَا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَایَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِکَ جَزَیْنَاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ ﴿ انعام /146

و هر حیوان ناخن دار، و پیه گاو و گوسفند را بر یهودیان حرام کردیم مگر چربی هایی که بر پشت یا روده های آنان است یا آنچه آمیخته و مخلوط با استخوان است؛ این [تحریم] را به سبب ستم کردنشان به آنان کیفر دادیم، و یقیناً ما راستگوییم.


قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى ﴿طه/18

(موسی) گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می زنم، و با آن برگ درختان را برای گوسفندانم فرو می ریزم و مرا در آن نیازهای دیگری هم هست.


وَ دَاوُدَ وَسُلَیْمَانَ إِذْ یَحْکُمَانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ 

وَ کُنَّا لِحُکْمِهِمْ شَاهِدِینَ﴿ انبیاء/78

و داود و سلیمان را [یاد کن] زمانی که درباره آن کشتزار که شبانه گوسفندان قوم در آن چریده بودند، داوری میکردند، و ما گواه داوری آنان بودیم.



باب دویست و چهل و ششم

چرا «بُـز» دمش بالا و عورتش آشكار بوده ولى «گوسفند» 

عورتش پنهان است‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 471



حدیث (1)

 از حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام سؤال شد: چرا دم بز بالا و فرج و عورتش نمایان است؟

حضرت فرمودند:

زیرا وقتى حضرت نوح علیه السّلام بُـز را داخل كشتى نمودند به مدافعه و مبارزه پرداخت در نتیجه دمش شكست و به این صورت كه ملاحظه مى‏شود در آمد ولى گوسفند خودش به داخل شدن در كشتى مبادرت نمود و نوح دست بر فرج و دمش كشید در نتیجه كپل‏ هایش هم آمد و بدین ترتیب عورتش پنهان و مخفى گشت.







نوع مطلب : 06-سوره انـعـام، 20-سوره طــــــــه، 21-سوره انبـیاء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، شگفتیهای خلقت حیوانات، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «اسرار حرام بودن تناول نخاع و طحال و بیضتین»، «اسرار مكروه بودن تناول كلیه (قلوه ‏ها)»، «اسرار مكروه بودن تناول غدّه‏ ها»،
          
جمعه 25 آبان 1397



وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ (بقره/51)

 

و [یاد كنید] زمانى كه [براى نازل كردن تورات] چهل شب با موسى وعده گذاشتیم ، سپس شما بعد از [غایب شدن] او گوساله را معبود خود گرفتید ، در حالى كه [به سبب این كار بسیار زشت] ستمكار بودید .



وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُم بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَىٰ بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنفُسَكُمْ ذَٰلِكُمْ خَیْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَیْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (بقره/54)

و یاد کنید زمانی که موسی به قومش گفت: ای قوم من قطعاً شما به سبب معبود گرفتن گوساله به خودتان ستم ورزیدید، پس به سوی آفریننده خود بازگردید، و افرادی از خودتان را که گوساله را به پرستش گرفتند بکشید که این عمل برای شما در پیشگاه آفریدگارتان بهتر است پس خدا به دنبال اجرا کردن دستورش توبه شما را پذیرفت؛ زیرا او بسیار توبه پذیر و مهربان است.




وَلَقَدْ جَاءَکُمْ مُوسَى بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ 

وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ ﴿ بقره/ 92

و قطعاً موسى براى شما معجزات و دلایلى روشن آورد ، سپس شما پس از [رفتن] او [به كوه طور] گوساله را معبود خود گرفتید ، در حالى كه [به خود و دلایل روشن حق] ستمكار بودید .


وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَأُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمَانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿ بقره/ 93

 

و [یاد كنید] زمانى كه از شما [براى پیروى از موسى] پیمان گرفتیم ، و كوه طور را بالاى سرتان برافراشتیم [و گفتیم :] آنچه را [چون تورات] به شما دادیم با قدرت دریافت كنید [و احكام ما و پیامبرتان را بشنوید ، به ظاهر] گفتند : شنیدیم و [در باطن گفتند :] نافرمانى می ‏كنیم . و به سبب كفرشان دوستى گوساله در دل‏هایشان پایدار شد. بگو : اگر شما مؤمن هستید [و ایمانتان شما را به این همه جنایت و فساد فرمان می ‏دهد] پس بد چیزى است آنچه ایمانتان به آن فرمان می ‏دهد .

 

یَسْأَلُکَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَى أَکْبَرَ مِنْ ذَلِکَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِکَ وَآتَیْنَا 

مُوسَى سُلْطَانًا مُبِینًا ﴿ نساء/ 153

اهل کتاب [بنا به خواستِ نامعقولشان] از تو می خواهند که از آسمان، کتابی برای آنان نازل کنی، البته [این بازیگران زشت باطن] از موسی بزرگ تر از آن را خواستند، و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده. پس آنان را به کیفر ستمشان صاعقه فرو گرفت. باز پس از آنکه [بر وحدانیّت حق و ضرورت خداپرستی] دلایل روشن برای آنان آمد، گوساله را به عنوان معبود گرفتند، و ما از این [گناه بزرگ و زشت هم] گذشتیم و به موسی برهانی روشن و قدرتی آشکار دادیم.


وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ أَلَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لا یُکَلِّمُهُمْ وَلا یَهْدِیهِمْ سَبِیلا اتَّخَذُوهُ وَکَانُوا ظَالِمِینَ ﴿ اعراف/ 148

و قوم موسی پس از [رفتن] او [به میعادگاه پروردگار]، از زیورهای خود مجسمه گوساله ای ساختند که صدای گاو داشت! آیا نمی دیدند که آن مجسمه با آنان سخن نمی گوید و آنان را به راهی هدایت نمی کند؟! [ولی با روشن بودن این حقیقت که مجسمه ای بیش نیست و هیچ کاری از دستش بر نمی آید] آن را [به عنوان معبودی برای پرستش] گرفتند و [در صورتی که در این انتخاب] از ستمکاران بودند.

 

إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ ﴿ اعراف/152

بی تردید کسانی که گوساله را [به پرستش] گرفتند، به زودی خشمی سخت از پروردگارشان، و خواری و ذلتی در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید؛ و این گونه دروغ بافان را کیفر می دهیم.

 

فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ 

مُوسَى فَنَسِیَ ﴿ طه/ 88

پس برای آنان مجسمه گوساله ای که صدای گاو داشت بیرون آورد، آنگاه [او و پیروانش] گفتند: این معبود شما و معبود موسی است که [موسی آن را] فراموش کرد [به این خاطر برای طلب معبود به طور رفت.]



باب دویست و چهل و پنجم

اسرار این كه چرا گاو چشم برهم مى‏ نهد و سرش را به

 آسمان بلند نمى‏ كند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 470


حدیث (1)

ابو الحسن محمّد بن عمرو بن على بن عبید اللَّه بصرى از ابو عبد اللَّه محمّد بن عبد اللَّه بن احمد بن جبلة الواعظ، از ابو القاسم عبد اللَّه بن احمد بن عامر طایى از پدرش از حضرت على بن موسى الرّضا علیه السّلام از پدر بزرگوارش، از آباء گرامش، از حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام، حضرت فرمودند: مردى از اهل شام راجع به مسائلى از من سؤال نمود و در ضمن سؤالاتش پرسید: 

چرا گاو چشم ‏هایش را بر هم مى‏ نهد و سر به آسمان بلند نمى ‏كند؟

حضرت فرمودند: به جهت شرم از خدا زیرا هنگامى كه قوم موسى گوساله پرستیدند

 این حیوان سرش را بزیر افكند.


حدیث (2)

 ابو الحسن محمّد بن عمرو بن على بن عبد اللَّه بصرى از ابو اسحاق ابراهیم بن حمّاد بن عمر نهاوندى از ابو بكر احمد بن محمّد بن مستثنى بن ابى الخصیب در مصیصه، از موسى بن حسن در مدینه الرسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از ابراهیم بن شریح كندى از ابن وهب، از یحیى بن ایّوب، از جمیل بن انس نقل كرده كه وى گفت:

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

گاو را اكرام كنید زیرا بزرگ و سرور چهارپایان است، این حیوان از شرم و حیا نسبت به خداوند متعال از زمانى كه (توسط قوم حضرت موسى) گوساله پرستیده شده سر به آسمان بلند نكرد.






نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 04-سوره نسـاء، 07-سوره اعـراف، 20-سوره طــــــــه، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، علل الشرایع(اسرار)، شگفتیهای خلقت حیوانات، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «مطلب مرتبط»،
          
جمعه 25 آبان 1397


 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/12



شیطان چگونه آدم وحوارافریب داد؟



شیطان که کینه آدم وحوارا بردل داشت تصمیم قاطع گرفت تا آن جا که مى تواند از آدم و اولادش انتقام بگیرد و در مکر و حیله و فریب دادن آنان کوتاهى نکند.

آن ملعون، به خوبى مى دانست خوردن از آن درخت ممنوعه باعث مى شود که آنها را از بهشت بیرون کنند.

 در صدد وسوسه آنان بر آمد و براى رسیدن به این مقصود دام هاى گوناگون خود را بر سر راه آنها گشود و براى نائل آمدن به هدف شوم خود بهترین راه را در این دید که عشق و علاقه ذاتى انسان، به تکامل و ترقى در زندگى جاوید استفاده کند. 

نیز براى قانع کردن آنان براى مخالفت فرمان خدا، عذر و بهانه اى بتراشد که آنها با دلگرمى دستور او را اجرا کنند.

در این زمینه چند روایت وجود دارد :

1- روایتی میگوید: که بعد از آنکه شیطان به بهشت رفت، در همان دهان مار، شروع کرد با آدم علیه السّلام صحبت کردن - آدم هم خیال کرد سخن گو مار است . مى گفت : اى آدم ! خدا نمى خواهد که شما براى همیشه در بهشت بمانید و هر کس از این درخت بخورد جاوید مى ماند، خدا با این دستورى که به شما داد، قصد خیانت داشته ! از آن بخورید تا جاوید بمانید.!

 آدم جواب داد: اى مار! این حرف که تو مى زنى، از غرور شیطان است. چطور خدا که مى گوید: از این درخت نخورید ضرر دارد قصد خیانت به ما را داشته ؛ در حالى که تو مى گویى بخور ضرر ندارد و براى حرف خود قسم هم مى خورى؟ که خدا «ارحم الراحمین» است و بخیل نیست . شیطان هر چه وسوسه کرد، آدم نپذیرفت و با او مخالفت نمود. وقتى شیطان از آدم مایوس شد پیش همسر آدم رفت. 

گفت : آیا مى دانى چرا خداوند شما را از میوه این درخت منع کرده و گفته است نزدیک آن نشوید؟ چون درخت حیات و جاوید است . هر کس از آن بخورد یا فرشته مى شود و یا عمر جاویدان را به دست مى آورد و همیشه زنده مى ماند.

فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ 

وَمُلْكٍ لَّا یَبْلَىٰ

پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را به درخت جاودان و سلطنتی که کهنه نمی  شود، راهنمایی کنم؟

)سوره طه آیه 120(

سپس گفت : خداوند متعال نمى خواهد شما در زندگى دائمى با او شریک باشید، مى خواهد این جاودانگى مخصوص خودش باشد؟ با این نقشه و نیرنگ به آنها فهماند خوردن از این درخت ضرر و زیان به شما نمى رساند، بلکه همیشه در بهشت خواهید ماند.

بعد از آن گفت : اگر از آن نخورید به این زودى شما را از بهشت بیرون مى کنند. باز براى این که پنجه هاى پر وسوسه و حیله هاى خود را بیشتر و محکم تر در جان آدم فرو برد و آنها را از حق و حقیقت منحرف کند، براى حق به جانبى خود، قسم هاى شدیدى خورد و گفت : من خیر خواه و دل سوز هستم ، خود را موظف مى دانم که شما را نصیحت کنم!!!

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَیْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ

پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشیده بود نمایان کند، وسوسه اش این بود که به هر دو گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر از این جهت که مبادا دو فرشته گردید، یا از جاودانان شوید.

 (سوره اعراف آیه 20)

حضرت آدم علیه السلام که هنوز تجربه کافى در زندگى را نداشت و تابه حال گرفتار دام هاى شیطان و خدعه و نیرنگ هاى دروغ او نشده بود و نمى توانست باور کند کسى این چنین قسم دروغ به خدا یاد کند، سرانجام تسلیم شد و فریب و نیرنگ شیطان در او اثر کرد و از میوه آن درخت خورد.

 

2- درروایتی دیگر داستان اینگونه نقل شده : هنگامی که شیطان از آدم مایوس شد پیش همسرش حوا آمد و گفت :اى حوا! آیا مى دانى درختى که خداوند براى شما حرام کرده بود، اکنون برایتان حلال کرده ؟ چون دید اطاعت و عبادات شما بسیار نیکو بوده است. 

اگر مى خواهى امتحان کن ، فرشتگانى که موکل بر آن درخت بودند و حیوانات بهشت را از آن منع مى کردند، دیگر با شما کارى ندارند. همین دلیل است که آن درخت براى شما حلال شده ، اگر تو جلوتر از آدم از آن بخورى بر او مسلط خواهى شد و او مطیع تو مى شود، مجبور است از تو اطاعت کند.!

حوّا گفت : من الان امتحان مى کنم . به سوى آن درخت رفت . وقتى ملائکه خواستند او را از نزدیک شدن به آن درخت منع کنند، خداوند به آنان وحى نمود و خطاب کرد: شما کسى را که عقل ندارد منع کنید، نه کسى را که به او عقل دادم و آن حجت است بر او.

 اگر مرا اطاعت کند مستحق ثواب و اگر مخالفت کند مستحق عذاب است .ملائکه هم او را رها کردند و آزاد گذاشتند. حوّا هم بى آنکه آنها مانع اش  شوند، به درخت نزدیک شد.

 خیال کرد واقعاٌ خوردن از آن حلال شده و ایرادى در کار نیست. مقدارى از میوه درخت خورد و طورى هم نشد. پیش خود گفت : مار درست گفت و مى دانست که خوردن از آن حلال شده . بعد از آن رفت پیش همسر خود آدم علیه السلام و گفت : آیا مى دانى که خوردن از آن درخت بر ما حلال شده ؟ من نزدیک آن رفتم ، ملائکه هم مانعم نشدند، مقدارى از آن خوردم ، مى بینى که طورى نشدم و ایرادى نداشت . آدم علیه السلام هم گول زن را خورد و با حوّا به راه افتاد، رفتند و از آن میوه خوردند.

3- درروایتی دیگرآمده : شیطان هردورا همزمان فریب داد وآدم وحوّا باهم همزمان فریب خوردند و اینکه گفته میشود اول حوّا فریب خورد و بعد آدم را گمراه ساخت ومایه بدبختی بشر حوّا است به نظر مفسران اسلام سخنی اشتباه است وآن را مبحثی ساختگی برای زیر سئوال بردن وپایین بردن شخصیت زن میدانند واعتقاد دارند آدم وحوا به یک میزان در این امر وهمزمان دخیل بودند  الله اعلم.

بعد از خوردن از آن درخت ، برایشان ثابت شد که نه تنها آن میوه آب حیات و زندگى جاوید نبود، بلکه به مجرد خوردن ، لباسهاى بهشتى از بدنشان ریخت و عورت ها و بدنهاى آنها تا آن موقع مخفى و پوشیده بود ناگهان ظاهر شد.

 ایشان در میان بهشت و جمع فرشتگان لخت و عریان شدند، حیران و سرگردان ماندند. وقتى لباسهاى بهشتى و آن تاج کرامت از اندامشان فرو ریخت و خود را در جمع ملائکه عریان دیدند، بلافاصله خود را به میان درختان رساندند و از برگ هاى درختان براى پوشیدن اندام کمک مى گرفتند و عورت هاى خود را مى پوشاندند، ولى برگ ها هم اطاعت نمى کردند و از بدنشان پرواز مى نمودند و باز عریان مى ماندند.

حوّا چاره خود را در این دید که بنشیند تا رسوائى او کمتر باشد. آدم با یک دست عورت خود را پوشانید و با دست دیگر سر خود را گرفت . و گفتند: خدایا! ما بر نفس خودمان ظلم کردیم. اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود.

وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ

و برای هر دو سوگند سخت و استوار یاد کرد که یقیناً من برای شما از خیر خواهانم و قصد فریب شما را ندارم.

 (سوره اعراف آیه 21)

خداوند به آنها خطاب کرد و گفت : مگر من شما را از خوردن میوه آن درخت منع نکردم؟ مگر به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار و سرسخت شما است. چرا فرمان من را اطاعت نکردید و فریب آن ملعون را خوردید؟

 سپس فرمود: الحال چاره اى جز این نیست که باید از بهشت خارج شوید. و آنها را از مکان و مقام خود بیرون کردند و به 

زمین فرستادند.(48) 

فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِینٍ

 پس شیطان، هر دو را از طریق آن درخت لغزانید و آنان را از آنچه در آن بودند چه مقام و مرتبه معنوی، و چه منزلت و جایگاه ظاهری بیرون کرد. و ما گفتیم: ای آدم و حوا و ای ابلیس در حالی که دشمن یکدیگرید و تا ابد، بین شما آدمیان و ابلیسیان صلح و صفایی نخواهد بود، از این جایگاه فرود آیید و برای شما در زمین، قرارگاهی برای زندگی و تا مدتی معین، وسیله بهرهوری اندکی خواهد بود

(سوره بقره 006آیه 36)

لازم به ذکر است که بعد از مجازات شیطان و آدم و حوّا مار هم به دلیل گناهی که کرده بود از بهشت به صورت عریان و دست و پا قطع شده بیرون انداخته شد ودهانش را که شیطان را پنهان کرده بود پر از زهر شد و زیبایی خود را از دست داد.

 

=============

48- اقتباس از سوره اعراف و سوره حجر و تفسیر نمونه ، برهان ، ج 2 ذیل آیات مربوط به داستان آدم علیه السلام ، شرح نهج البلاغه خوئى ، ج 2، ص 63

 

 

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 20-سوره طــــــــه، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/14




منبرخرابه شیطان



روایت شده است که صبح آن شبی که پیامبر صلی الله علیه و آله به معراج تشریف بردند و همه جا را دیدند، شیطان خدمت پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله! شب گذشته که به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم، طرف چپ «بیت المعمور» منبری بود، شکسته و سوخته و به رو افتاده، آیا آن منبر را شناختی؟ آیا می‌دانی آن منبر متعلق به کیست؟

حضرت فرمودند: خیر، آن منبر متعلق به کیست؟ شیطان عرض کرد: آن منبر من بود، بالای آن می‌نشستم و ملائکه پای منبرم نشسته و من آنها را موعظه می‌کردم، ملائکه از عبادت و بندگی من تعجب می‌کردند. وقتی که تسبیح از دستم می‌افتاد، چندین هزار ملک برخواسته تسبیح را می‌بوسیدند و به دست من می‌دادند.

 اعتقاد من این بود که خداوند مخلوقی برتر از من خلق نفرموده است. اما امر بر عکس شد و رانده درگاه الهی شدم و الان از من بدتر و ملعون‌تر در درگاه احدیت کسی نیست(51)

امیر المومنین حضرت علی (ع) درباره عبادت شیطان و عاقبت او می فرماید: پس از کار خدا درباره ابلیس پند گیرید که کردار دراز مدت او را تباه و کوشش فراوانش را بر باد داد و این به سبب لحظه ای تکبر و سرکشی بود (52)

=============

 

51- مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن کریم،

به نقل از بحارالانوار. فخرالدین طریحی، مجمع البحرین

52- نهج البلاغه خطبه 192


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 20-سوره طــــــــه، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397


 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/15



اشتباه شیطان



بزرگ ترین اشتباه شیطان از آنجا سرچشمه گرفت، او فکر مى کرد چون از آتش فروزان خلق شده، واقعا از آدمى که از خاک به وجود آمده بهتر و بالاتر است؛ در حالى که اگر قدرى از تعصب و تکبر و لجاجت پایین مى آمد مى فهمید که به دلایل ذیل آدم علیه السلام از او برتر است :

 

1- همه مواد غذایى ، جواهرات با ارزش و قیمتى ، نیروى بدنى و جسمى انسان و حیوانات تمام نیروى فکرى و عقلى از خاک است ، اگر خاک نباشد هیچ چیز نیست ، ولى آتش این همه ویژگى ها را ندارد.

 

2- اگر تکبر و خودبینى را کنار مى گذاشت . اقرار مى کرد که خاک خواصى دارد. مثلا گیاهان را مى رویاند و نشو و نما مى دهد و قابل ترقى است . به همین دلیل روح خدایى به آن تعلق گرفت و چنان قابلیتى را پیدا کرد.

 

3- اگر با چشم تواضع نگاه مى کرد مى دید که خاک امین و امانت دار خوبى است و هر چه را که به عنوان امانت به او دهند پس از گذشت صدها یا هزاران سال بى آن که در آن خیانتى کند، پس مى دهد.


4- اگر حقیقت بین بود اقرار مى کرد که خاک متواضع است و تواضع یکى از صفات نیک و پسندیده مى باشد. ولى آتش متکبر و سرکش ، طالب بزرگى و خودبینى مى باشد و مسلما تواضع از تکبر بهتر است .

5- از خصوصیات خاک و گل این است که حالت چسبندگى و نگاه دارندگى دارد و موقعى که با روح ترکیب شود فیوضات الهى را به خود مى گیرد. از همین رو، وقتى روح در آدم دمیده شد، سجده گاه فرشتگان قرار گرفت . ولى آتش چنین نیست .


6- گل مرکب از آب و خاک است ، همان آبى که مایه حیات و زندگى هر چیزى است. چنان چه خداوند مى فرماید:

 و جعلنا من الماء کل شیءٍ حى، افلا یؤمنون

-آیا کافران نمى دانند - که ما هر چیز زنده را از آب قرار دادیم؟

 (مایه حیات و زندگى هر چیزى از آب است ) آیا ایمان نمى آورند؟

(انبیاء آیه 30

همان خاکى که مایه نشو و نما و رویاندن است ، هنگامى که با آب در هم آمیزند، نفس حیوان از آن متولد مى شود؛ مانند انسان که روح با خاک در هم آمیخته شد و روح پرستنده و پیکر ستایش گر آفریده شد.


7- هم چنین دستور خدا براى سجده، فقط براى آدمى که از خاک خلق شده نبود، بلکه سجده در برابر آن روحى بود که خداوند از خودش در او دمیده بود و به وسیله آن روح مقدس بود که آدم خاکى به آدم ملکوتى لقب یافته .

 دستور سجده در مقابل آدم هم بعد از دمیدن روح در او بود، نه قبل از آن ، چنان چه خداوند در قرآن مى فرماید: 

و اذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا لو ساجدین

هنگامى که خلقت انسان به پایان رسید و کمال یافت و از روح خود (که یک روح شریف و پاک و با عظمتى است ) در آن دمیدم همگى به خاطر او سجده کنید.(حجر آیه 29)

آرى! عظمت آدم و دستور سجده به او به واسطه آن روح الهى بود که در او دمیده شده و گرنه خاک به خودى خود این همه مقام و منزلت و عزّت را نداشت .


8- وقتى روح خدا در او (انسان) دمیده شد، نور خدا هم در قلب او تابید و در واقع آن قلب، مانند کعبه از براى ملائکه شد و همینطور که انسان رو به سوى کعبه مى کند و سر به سجده میگذارد، فرشتگان هم باید در مقابل آن تجلیگاه نور خدا سجده کنند.


9- علاوه بر این، شرف آدم به این واسطه بود که گل او را خود خداوند متعال بدون واسطه سرشته و خود ضامنش بود. چنانچه مى فرماید: 

قال یا ابلیس ما منعک ، ان تسجد لما خلقت بیدى

خداوند به شیطان فرمود: - اى ابلیس تو را چه مانع شد به موجودى که من با دو دست (علم و قدرت ) خود آفریدم سجده نکنى؟!» (ص آیه 74)

 

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم هم درباره این نکته که گل آدم را خود خداوند سرشته ، فرمود: گل آدم را خداوند با دست خود چهل روز خمیر کرد.(شرح نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، پاورقى ص 59)


10- از همه این ها که بگذریم ، عبادت خداوند عبارت است از، اطاعت و فرمان بردارى او، و امر به سجده در برابر آدم علیه السلام هم یکى از دستورهاى الهى است که باید بدون چون و چرا اجرا شود. سجده به آدم یعنى سجده به خدا، چون به دستور خدا است . شیطان همه این فضایل و کمالات را از کف داد.



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 20-سوره طــــــــه، 21-سوره انبـیاء، 38-سوره ص، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/16



شیطان مزد عمل مى گیرد



بعد از آنکه شیطان از سجده کردن بر آدم سرپیچى کرد و از بهشت بیرون شد.گفت : پروردگارا! حالا که مرا بیرون و از رحمت خود دور مى کنى ، عبادات من چه مى شود، هزاران سال عبادتت کرده ام که فقط چهار هزار سال آن را به دو رکعت نماز گذراندم ! علاوه بر آن خودت فرمودى ، عمل عمل کنندگان را ضایع نمى کنم 

 آیا سزاوار است که با یک اشتباه ، مزد عمل چندین هزار ساله من به کلى از بین برود؟

خطاب از مصدر جلال رسید که مزد هیچ کس در پیش من ضایع نمى شود؛ ولى کسى که قابلیت نداشته باشد پاداش کارش را در آخرت دهم در دنیا هر چه بخواهد، میدهم.

 شیطان عرض کرد: من هم مزد عمل خود را در دنیا از تو طلب مى کنم. چون به واسطه آدم جهنمى شدم حاجات خود را درباره آدم و فرزندان او قرار مى دهم! خطاب شد: حاجات خود را بگو تا به تو ببخشم ! شیطان در جواب گفت :

اوّل : آنکه ، اجازه دهى تا روز قیامت زنده باشم. خدا در جوابش فرمود: اگر مى خواهى از صدمه مرگ و جان کندن نجات یابى یا شربت ناگوار آن را نچشی ، اراده من بر این است که هر کس به دنیا آید مزّه مرگ را باید بچشد و اگر کسى مرگ سراغش نیاید در آخرت هم که مردن نیست. 

آن روز همه زنده مى شوند، مؤمنان در ناز و نعمت بهشت و مشرکان در عذاب و نقمت جهنم خواهند بود.

فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿٣٠﴾ إِلا إِبْلِیسَ أَبَى أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ﴿٣١﴾ قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ﴿٣٢﴾ قَالَ لَمْ أَکُنْ لأسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ﴿٣٣﴾ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ﴿٣٤﴾ وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿٣٥﴾ قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴿٣٦﴾ قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ ﴿٣٧﴾ إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿٣٨﴾ قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لأزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأرْضِ وَلأغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿٣٩﴾ إِلا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ﴿٤٠﴾

﴿سوره حجر آیات 40-30

پس همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند. *مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنان باشد، امتناع کرد. * [خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟ * گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم!! * [خدا] گفت: از این [جایگاه والا که مقام مقربان است] بیرون رو که رانده شده ای، *و بی تردید تا روز قیامت لعنت بر تو خواهد بود.*گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزی که [همگان] برانگیخته می شوند، مهلت ده * [خدا] گفت: تو از مهلت یافتگانی، *تا روز [آن] وقت معین*گفتپروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقیناً [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می آرایم [تا ارتکاب زشتی ها برای آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه می کنم*مگر [آن] بندگانت را که خالص شدگانِ [از هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی] اند.

چون نجات از مرگ براى کسى نیست، تو را مهلت مى دهم تا روزى که معلوم است. شاید مراد از «روز معلوم»  روز ظهور امام عصر - عجل الله تعالى فرجه الشریف - باشد که به دست لشکر آن حضرت کشته مى شود و شاید هم روز آخر دنیا باشد.(62)

دوّم : اینکه ، خدایا! از تو مى طلبم که در مقابل هر یک از فرزندان آدم ، دو فرزند به من عطا کنى ! از این رو، در اخبار وارد شده : برابر هم یک نفر از اولاد آدم که متولّد مى شود، دو شیطان بر او مسلّط است و او را اغوا مى کنند.

سوّم : گفت : خدایا! از تو مى خواهم که مرا در بدن اولاد آدم مانند خون جریان دهى که از هر جاى بدن او بخواهم، بتوانم او را به معصیت بکشانم.

چهارم : از تو مى خواهم که فرزندان آدم ما را نبینند، ولى ما آنها را ببینیم!

پنجم : از تو مى خواهم این قدرت را به من بدهى که به هر صورت بخواهم بتوانم در آیم . بنابر این (در هر جا و هر شکلى که مى خواهد در مى آید تا شاید مردم را فریب دهد). 

همانطور که در روز سقیفه بنى ساعده ، مجلس ‍ شوراى مکه که علیه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم تشکیل شده بود، خود را به صورت پیرمردى نجدى در آورده و کار را براى آنان آسان کرد (که در داستان شیطان و مجلس شوراى مکه بیان شده است ).

و در اول خلافت ابوبکر به شکل پیرمردى زاهد در آمد، اول به ابوبکر بیعت کرد تا مردم تشویق شدند(63) و ده ها داستان دیگر که در مباحث کتاب آورده شده است.

ششم : پروردگار! از تو مى خواهم تا روح در بدن اولاد آدم است بر آن مسلط باشم!

هفتم : عرض کرد: خدایا! از تو مى خواهم مرا مخصوصا در سینه آدم و اولاد او مسلط گردانى تا او را وسوسه کنم . چنان چه در قرآن مى فرماید :

الخناس الذى یوسوس فى صدور الناس من الجنه و الناس

شیطانى که وسوسه و اندیشه بد در دل مردم مى افکند، وسوسه او، 

هم در دل جن باشد و هم در دل انسان.( ناس آیه 4 و 5)

خداوند هم در پایان هر یک از خواسته هاى او فرمود، راضى شدم . وقتى شیطان این حاجات را از خداوند گرفت، عرض کرد:

 « فبعزتک لاغوینّهم اجمعین» (ص آیه 81)

اى خدا! به عزت و بزرگوارى خودت، همه آنها را گمراه و از راه راست منحرف مى کنم.

سپس شیطان گفت : من آنها را از پیش رو (آنها که آخرت را در پیش دارند در نظرشان کوچک و ساده جلوه مى دهم) و از پشت سر (آنها را که به جمع آورى اموال و ثروت مشغول هستند به بخل و نپرداختن حقوق واجب دستور مى دهم) و از طرف راست (امور معنوى را به وسیله شبهه و شک و تردید ضایع مى سازم)، و از طرف چپ (لذت مادى و شهوات را در نظر آنها جلوه مى دهم) و سراغشان مى روم و تو اکثر آنها را شکر گزار نخواهى یافت.


قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿اعراف/16


گفت: به سبب اینکه مرا به بیراهه و گمراهی انداختی، یقیناً بر سر راه راست تو [که رهروانش را به سعادت ابدی میرساند] در کمین آنان خواهم نشست.

============= 

62- به بحث قاتل شیطان رجوع شود

63- کتاب سلیم بن قیس



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 20-سوره طــــــــه، 38-سوره ص، 114-سوره ناس، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت دوّم/2



نیازهاى مادى شیطان


همینطور که شیطان حاجات معنوى خود را از خداوند متعال طلب کرد، یعنى همان حاجاتى که به عبادات خود از خدا خواست تا آدم علیه السلام و اولادش را به انحراف بکشد - حاجات مادى خود را نیز از خدا خوستار شد، و آنها را هم خداوند بزرگ به او تا روز موعود عنایت فرمود.

ابو امامه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى کند که آن حضرت فرمود: بعد از آن که شیطان رانده درگاه الهى شد و او را به روى زمین فرستادند. عرض کرد: پروردگار! مرا به سوى زمین فرستادى ، از درگاه خود راندى و از نعمت هاى بهشت محروم نمودى . من در دنیا احتیاجاتى دارم که بتوانم زندگى کنم . آنها را براى ادامه زندگى ام برایم آماده و مهیا نما که در مضیقه نباشم . 

خطاب شد: حاجات تو چیست ؟ عرض کرد: خدایا! من محتاج خانه و منزلم ، به من خانه اى عنایت فرما. خطاب شد: خانه تو را حمام ها قرار دادم . (هر کجا حمام است و مردم آن جا رفت و آمد مى کنند خانه شیطان است)

عرض کرد: من محتاج نشستن هستم و جایى براى آن مى خواهم . خطاب شد: جاى نشستن تو بازارها و کوچه ها و در مغازه ها است -آنجا بنشینى و مردم را به گناه ، کم فروشى ، رشوه ، ربا، غش در معامله ، به ناموس مردم نگاه کردن ، دروغ گفتن ، خیانت کردن ، کلاه سر مردم گذاشتن و غیره بکشانى . در حدیثى هم آمده که : بازار محل عیش و لذت بردن شیطان است .

عرض کرد: خدایا! من غذا مى خواهم . غذاى من از کجا تاءمین شود؟ خطاب شد: غذاى تو را در سفره اى قرار دادم که بر سر آن «بسم الله» گفته نشود. (و صاحبان آن سفره مثل حیوانات گرسنه و حریص ، بدون آن که نام خدا ببرد، به آن حمله مى کنن)

عرض کرد: الها! من احتیاج به آب و آشامیدنى دارم ، آن را من از کجا به دست آورم ؟ خطاب شد: نوشیدنى هاى تو شراب و هر چیز مست کننده است. (از قبیل فقاع که نوع از آب جو مى باشد، جرس و بنگ که به وسیله قلیان مى کشند).

عرض کرد: براى من اذان گویى قرار ده . گفته شد: اذان تو وسایل موسیقى و مؤ ذن تو کسانى هستند که با این آلات مى نوازند و آنها را به کار مى گیرند.

عرض کرد: براى من قرآنى قرار بده که در آن نگاه کنم . خطاب شد: قرآن تو شعر است (وقتى محزون شدى و دلت گرفت ، شعر بخوان).

عرض کرد: براى من کتابى قرار ده که در آن نگاه کنم . خطاب شد: کتاب تو «وشم» (خال کوبى هایى که بعضى ها روى بازو و جاهاى دیگر بدن مى کنند) است .

عرض کرد: براى من حدیثى قرار ده . فرمود: حدیث تو دروغ و دروغ گفتن است کسانى که دروغ مى گویند، حدیث تو را گویند.

عرض کرد: براى من دام و وسیله ، شکار قرار بده ، خطاب شد: زنان را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردم قرار دادم .(4)

=============

4- المحجه البیضاء، ج 5، ص 62


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 20-سوره طــــــــه، 38-سوره ص، 114-سوره ناس، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿نازعات/16

هنگامی که پروردگارش او را در وادی مقدس طوی ندا داد

 

إِنِّی أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿طــه/12

به یقین این منم پروردگار تو، پس کفش خود را از پایت بیفکن؛ زیرا تو در وادی مقدس طوی هستی

 

یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِینَ ﴿مائده/21

ای قوم من به سرزمین مقدسی که خدا برایتان مقرّر فرموده در آیید و به گناه، عصیان، سرپیچی از فرمان ها و احکام حق بازنگردید که زیانکار می شوید.

 

 

****************

 

 

براى چه به وادى مقدّس، مقدّس مى‏ گویند؟

 

 

برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-مطلب شماره 431

 

 

 

حسین بن یحیى بن ضریس بجلى از ابو جعفر عمارة سكونى سریانى از ابراهیم بن عاصم در قزوین، از عبد اللَّه بن هارون كرخى از ابو جعفر احمد بن عبد اللَّه بن یزید بن سلام بن عبد اللَّه آزاد كرده رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از ابى عبد اللَّه بن یزید از یزید بن سلام نقل كرده كه وى از رسول خدا سؤال كرد و محضر مباركش عرض نمود :

 

براى چه به وادى مقدّس، مقدّس مى‏ گویند؟

حضرت فرمودند: زیرا در آن وادى ارواح تقدیس و تنزیه شده و فرشتگان را به صف كشیده ‏اند و حق عزّوجلّ با جناب موسى علیه السّلام تكلّم فرموده است.





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، علل الشرایع، 05-سوره مـائـده، 20-سوره طــــــــه، 79-سوره نازعات، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 29 شهریور 1397


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic