وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها

ساعتی از ساعات بهشت


بین الطلوعین فاصله زمانی از طلوع فجر و اذان صبح تا طلوع آفتاب است که حدود یک ساعت و نیم طول می‌کشد. در روایات از این زمان به ساعتی از ساعات بهشت یاد شده و آثار و برکاتی برای آن بیان شده که انسان به این نتیجه می‌رسد که اگر می‌خواهد خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت را داشته باشد و از بدبختی‌ها رهایی یابد می‌بایست در این ساعات بهشتی بیدار بماند؛ چرا که فرشتگان در حال تقسیم روزی هستند و اگر خواب بمانی از همه چیز باز ماندی. نویسنده در مطلب حاضربا مراجعه به آیات و روایات نقش کلیدی این ساعت از شبانه روز را تبیین کرده است.


از نظر فلسفی میان لحظات زمانی هیچ تفاوتی نیست؛ چون زمان یک بعد از ابعاد ماده است که از آن به بعد چهارم پس از طول و عرض و عمق یاد می‌شود. زمان به سبب اینکه اعتباری‌تر از این سه بعد است، به نظر می‌رسد که کم تاثیرتر از دیگر ابعاد مادی باشد؛ به ویژه آنکه زمان در زمین با زمان در مریخ و مشتری و عطارد و دیگر سیارات بسیار متفاوت است. این بیست و چهار ساعت در زمین در سیاره دیگر چیز دیگری است. از طرفی زمان فاصله حرکت یک چیز از مبدا به منتهاست و این فاصله به طور طبیعی تفاوتی ندارد مگر همان تفاوت شتاب جرم و امور دیگری که به حوزه فیزیک و طبیعت و یا فلسفه مربوط است.
اما بر اساس آموزه‌های قرآنی انسان چون در عالم ماده است، اسیر و محاط به احکام و سنت‌ها و قوانین حاکم بر آن است. از این رو ماده به شکلی بر انسان احاطه دارد و باید این احکام و قوانین را بشناسد و به درستی از آن به نفع خود بهره ببرد.
آموزه‌های قرآنی بر این نکته تاکید دارد که روز‌ها و ساعت ‌ها و زمان‌های شبانه روز با یکدیگر تفاوت دارند و این تفاوت چنان روشن و برجسته است که سرنوشت انسان را تغییر می‌دهد و خوشبختی و بدبختی را موجب می‌شود. سحرگاهان از جمله زمان‌هایی است که مورد تاکید قرآن قرار گرفته و نماز شب در آن و استغفار، راهی است که انسان را به مقام احسان می‌رساند.(ذاریات، ایات 16 تا 18)
یکی دیگر از ساعات بسیار مهم در طول شبانه روز، بین الطلوعین است. بِینَ الطُّلوعَین، فاصله زمانی میان دمیدن صبح صادق (طلوع فجر) و طلوع آفتاب است. بین الطلوعین در حقیقت همان زمانی است که هوا تقریبا گرگ و میش شده است.
در قرآن از ساعاتی پیش از طلوع خورشید برای دعا و ذکر خدا، یاد شده و دعا‌ها و اذکاری از معصومین برای این ساعات ذکر شده است. خداوند می‌فرماید:

فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى ﴿طــه/15﴾ 321

پس بر آنچه مى‏گویند شكیبا باش، و پیش از بر آمدن آفتاب و قبل از غروب آن، با ستایش پروردگارت او را تسبیح گوى، و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نیایش پرداز، باشد كه خشنود گردى.


فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ ﴿ق/39﴾ 520

و بر آنچه مى ‏گویند صبر كن، و پیش از برآمدن آفتاب و پیش از غروب، به ستایش پروردگارت تسبیح گوى.


خداوند در آیات قرآنی از فرشتگانی یاد می‌کند که مسئولیت‌های خاصی دارند. برخی از فرشتگان برای بارور کردن ابر‌ها و آدم‌ها و گیاهان هستند، برخی مسئول جا‌به‌جایی ابرها، برخی مسئول پخش روزی(ذاریات، آیه 1)، حاملان دانه‌های باران(همان، آیه 2 )، تقسیم کنندگان امور و کارها(همان، آیه 4) و مانند آنها هستند.
بر اساس برخی از روایات تقسیم روزی که فرشتگان انجام می‌دهند و کار‌ها و امورات مردم را مشخص می‌کنند، در این ساعات از روز انجام می‌گیرد. در روایات تفسیری در ذیل آیه 57 سوره بقره 

...و أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى ﴿بقره/57 8

و ما بر شما من و سلوی فرو فرستادیم 

آمده است که زمان نزول آن‌ها در بین الطلوعین بوده است.

در ذیل آیه 4 سوره ذاریات که خداوند فرموده است: فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً، در روایات تفسیری آمده است:ه

إنّ الملائکة تقسم أرزاق بنی آدم ما بین طلوع الفجر إلى 
طلوع الشمس فمن نام ما بینهما نام عن رزقه 

فرشتگان در هنگام بین طلوع فجر و طلوع خورشید، رزق و روزی بنی آدم را تقسیم می‌کنند و کسی که در آن زمان در خواب باشد رزقش را از دست می‌دهد.


همچنین خداوند می‌فرماید:

وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّح بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالعَشیّ وَ الإِبکار ﴿غافر/55﴾ 473

پس صبر كن كه وعده خدا حقّ است و براى گناهت آمرزش بخواه و ستایشگر پروردگارت در شامگاهان و بامدادان باش.

در تفسیر آمده که مقصود از «الإبکار» بین الطلوعین است.
زمان بین الطلوعین به ویژه برای نماز و خواندن قرآن توصیه و سفارش الهی است؛ زیرا زمانی است که همه چیز در آن لحظات مشهود است. خداوند می‌فرماید:

أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً ﴿اسراء/78﴾ 290

نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریكى شب برپادار، و نیز نماز صبح را، زیرا نماز صبح همواره مقرون با حضور فرشتگان‏ است. 


علامه طباطبایی در این باره می‌فرماید: «دلوک الشمس» به معنای زوال آفتاب و ظهر است، «غسق اللیل» به معنای نیمه شب است و «قرآن الفجر» اشاره به نماز صبح است. لذا، این آیه شریفه از اول ظهر تا نصف شب را شامل مى‏شود، و نمازهاى واجب یومیه که در این قسمت از شبانه روز باید خوانده شود چهار نماز است، ظهر و عصر و مغرب و عشاء؛ و با انضمام نماز صبح که جمله: «و قُرْآنَ الْفَجْرِ» دلالت بر آن دارد نمازهاى پنجگانه یومیه کامل مى‏شود.(ترجمه المیزان، ج ‏13، ص 241)
از این آیات به خوبی به دست می‌آید که این ساعات بسیار مهم و ارزشی است و در زندگی انسان بسیار تاثیرگذار است.امام باقر (ع) این ساعات را ساعتی از ساعات بهشت دانسته و در بخشی از مناظره خود با اسقف اعظم مسیحی در خصوص زمان بین الطلوعین این گونه فرمود: آن ساعت از ساعات بهشت است، لذا در آن ساعت بیماران به هوش میآیند و درد‌ها ساکن میشوند و کسی که شب را نخوابیده در این ساعت به خواب میرود و خداوند این ساعت را در دنیا موجب علاقه کسانی که به آخرت رغبت دارند گردانیده و از برای عمل کنندگان آخرت دلیلی واضح ساخته و برای منکرین آخرت حجتی گردانیده است.


آثار مثبت و منفی خواب و بیداری بین‌الطلوعین
آموزه‌های اسلامی دو دسته آثار مثبت و منفی برای خواب و بیداری در زمان بین الطلوعین بیان کرده است. در این ساعت همان طوری که لشکر فرشتگان در آمد و شد هستند، لشکر شیطان و ابلیس نیز بسیج می‌شوند؛ زیرا آنان نیز می‌خواهند بندگان را از فرصت استثنایی در شبانه روز دور نگه دارند. در بعضى از روایات از آن به یکى از دو زمان غفلت تعبیر شده، چنان‌که امام باقر(ع) مىفرماید: «ابلیس ملعون لشکریان خویش را در دو وقت: هنگام طلوع خورشید و غروب آن، پراکنده مى سازد، چراکه این دو زمان، دو زمان غفلت است».( کافى، ج 2، ص 522، حدیث 2)
در روایات است كه «در ساعات اولیه شب بخوابید و بین الطلوعین بیدار باشید (من‏لایحضره‏الفقیه- جلد4- ص20) تا از آثار و برکات بیداری در این ساعات بهره مند شوید.


الف: آثار و برکات مثبت بیداری در بین‌الطلوعین: در آیات و روایات آثار و برکاتی برای این ساعات بیان شده است. از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1-تقسیم روزی: بر اساس آموزه‌های قرآنی، روزی هر موجودی قسمت و مقدر شده است. مقدرات الهی بر اساس حکمت و مصلحت است. در آیات قرآنی بیان شده که امور در هر سال در شب قدر ماه رمضان تقدیر می‌شود(سوره قدر؛ آیات 1 تا 5؛ دخان، آیات 1 تا 4) امام زین‌العابدین (ع) می‌فرماید: قَالَ لَا تَنَامَنَّ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنِّی أَكْرَهُهَا لَكَ إِنَّ اللَّهَ یُقَسِّمُ فِی ذَلِكَ الْوَقْتِ أَرْزَاقَ الْعِبَادِ عَلَى أَیْدِینَا یُجْرِیهَا؛ هرگز قبل از طلوع خورشید نخواب که من آن را برایت خوب نمی‌دانم، زیرا خدواند در آن وقت، روزی بندگانش را به دست ما تقسیم می‌کند. (وسائل‏الشیعة، ج 6، ص 498) امام رضا(ع) نیز می‌فرماید: الملائکه تقسم ارزاق بنی آدم ما بین طلوع الفجر الی طلوع الشمس فمن نام فیما بین‌ها نام عن رزقه؛  مابین طلوع سپیده صبح تا طلوع خورشید ملائکه الهی ارزاق انسان‌ها را سهمیه‌بندی می‌کنند. هر کس در آن زمان بخوابد، غاقل و محروم خواهد شد. (وسائل الشیعه ج 6 ص 49)
2-رهایی از بلا: از پیامبر(ص) یک ذکری بیان شده که خواندن آن در این ساعات موجب می‌شود تا از بلایا در آن روز رهایی یابد.(بحارالانوار، جلد 83، صفحه 298، حدیث 59) این ذکر در بخش اعمال و آداب این ساعات می‌آید.
3-حفظ نعمت‌های چهارگانه: بیداری در این ساعات از صبح با ذکر نعمت‌های الهی موجب می‌شود تا آنچه از معرفت خدا، ایمان و اسلام، رزق و ستاریت را خداوند به او داده، حفظ شود.(دعوات راوندى، صفحه 81، حدیث 204 و بحارالانوار، جلد 83، صفحه 282، حدیث 45 با اندکى تفاوت)
4-خسارت‌های مالی: انسان اگر در این ساعات بیدار بماند و ذکر خاصی را که در اعمال این ساعات آمده بخواند، از زیان‌های مالی و از دست دادن اصل سرمایه درامان خواهد بود. (خصال، جلد 2، صفحه 622 و بحارالانوار، جلد 83، صفحه 249، حدیث 11)


ب: آثار منفی خوابیدن در ساعات بین الطلوعین:
-1
فقر: از جمله آثار منفی خوابیدن در بین الطلوعین می‌توان به فقر و بدبختی و نداری اشاره کرد. در روایت است: مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ کَعَجِیجِهَا مِنْ ثَلَاثٍ مِنْ دَمٍ حَرَامٍ یُسْفَکُ عَلَیْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًى أَوِ النَّوْمِ عَلَیْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ؛ زمین به سوی پروردگارش، فریادی مانند این سه فریاد (از بعد شدت) بر نمی‌آورد: فریاد از خونی که به ناحق بر روی او می‌ریزد، آب غسلی که با عمل زنا ریخته می‌شود، خوابی که پیش از طلوع خورشید باشد. (من‏ لایحضره ‏الفقیه؛ ج4، ص20) امیرمومنان علی(ع) نیز می‌فرماید: أَنَّ النَّوْمَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ صَلَاةِ الْعِشَاءِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ شَتَاتَ الْأَمْرِ؛ خواب پیش از طلوع خورشید و نیز خواب قبل از نماز عشاء، باعث فقر و پریشانی امور می‌شود. (مستدرك ‏الوسائل، ج 5، ص 110)
-2
بلا: بر اساس آنچه بیان شد به خوبی معلوم می‌شود که خوابیدن در هنگام بین الطلوعین موجب جلب بلا و مصیبت است؛ زیرا اگر بیداری موجب رهایی و دفع و رفع بلاست، خواب عامل جذب آن خواهد بود.
-3
کوردلی: بر اساس روایتی که از امیرمومنان (ع) وارد شده کسی که در این ساعات می‌خوابد گرفتار کوردلی می‌شود و معرفت الهی از دل او می‌رود. (دعوات راوندى، صفحه 81، حدیث 204 و بحارالانوار، جلد 83، صفحه 282، حدیث 45 با اندکى تفاوت)
-4
کفر و بی ایمانی: بر اساس همین روایت پیش گفته کفر و بی ایمانی محصول خوابیدن در این ساعات از شبانه روز است.(همان ،پیشین)
-5
نیاز به دیگری برای رزق: اگر انسان در این ساعت بخوابد رزق او به جای آنکه در دستش قرار گیرد در دست دیگری قرار می‌گیرد و می‌بایست برای یک لقمه نان و کسب یک دانش و علم به دیگری رو اندازد تا روزی خودش را بازپس‌گیرد. (همان ،پیشین)
-6
بدنامی و رسوایی: از دیگر آثار منفی خوابیدن در این ساعات آن است که اگر گناه و خطایی کرده باشد، خداوند در مقام ستّاریت با او تعامل نمی‌کند و نعمت ستاریت از او سلب می‌شود. اینگونه است که در جامعه براثر خطا و اشتباه و گناهی، رسوا می‌شود. (همان ،پیشین)
-7
زیان‌های مالی: اگر کسی در این ساعات بخوابد نمی‌تواند از خود دفع شر کند و خسارتی که به اصل سرمایه او می‌رسد را برطرف کند. ( خصال، جلد 2، صفحه 622 و بحارالانوار، جلد 83، صفحه 249، حدیث 11)
-8
نادانی: از پیامبر(ص) روایت است: النوم من أول النهار خرق و نوم القائلة نعمة و النوم بعدالعصر حمق و بین العشاءین یحرم الرزق؛ خواب اول روز، نادانی و خواب نیمروزی نعمت و خواب عصرگاهی کم خردی است و خواب اول شب(بین دو نماز مغرب و عشاء) باعث محروم شدن از روزی می‌شود.(مكارم ‏الاخلاق، ص288)
-9
زردی چهره: در روایات متعددى خواب بین الطلوعین مذمت شده است.این خواب موجب فقر و پریشانى دانسته شده است. امام صادق(ع) فرمود: خواب صبحگاهان شوم است. رزق را دور و رنگ چهره را زرد و زشت مى‏كند و این خواب شومى است. (بحارالانوار، ج 86، ص 129) در روایتی از امام باقر(ع) درمورد پرهیز از خواب صبحگاهی و ترغیب به بیداری در این ساعت آمده است: خواب صبح ،شوم و نامیمون است، روزی را دور می‌سازد، رنگ صورت را زرد و متغیر می‌کند، خداوند متعال، رزق را بین الطلوعین تقسیم می‌کند، از خواب در این زمان بپرهیزید و بدانید که من و سلوی (دو غذای لذیذی که برای بنی اسرائیل نازل می‌شد) در این ساعت برایشان فرود می‌آمد. (تهنیب، ج 2، ص 139(
10
-غفلت: به این خواب ،اطلاق خواب غفلت شده است؛ شاید از این جهت كه شخص از بركات زیادی كه در بیداری این ساعات است، غافل بوده و خود را محروم می كند.



«ادامــــــــــــــــــه مــطلــب»


نوع مطلب : 07-12، 289-294، 319-324، 469-474، 517-522، 02-سوره بـقـرة، 17-سوره اســراء، 20-سوره طــــــــه، 40-سوره غـافـر، 50-سوره ق، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 18 شهریور 1399


 تفسیر آیات 8-1 سوره شمس

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَالشَّمْسِ وَ ضُحاها«1» وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها«2» وَالنَّهارِ إِذا جَلاّها«3» َاللَّیْلِ إِذا یَغْشاها«4» وَالسَّماءِ وَ ما بَناها«5» وَالْأَرْضِ وَ ما طَحاها«6» وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها«7» فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها«8»  

 ﴿شمس/9-1﴾  595 

 به نام خداوند بخشنده مهربان       

به خورشید سوگند و گسترش نور آن.(1) به ماه سوگند، آنگاه که از پی خورشید در آید.(2) به روز سوگند آنگاه که زمین را روشن سازد.(3) به شب سوگند، آنگاه که زمین را بپوشاند.(4) به آسمان سوگند و آنکه آن را بنا کرد.(5) به زمین سوگند و آنکه آن را گسترانید.(6) به نفس سوگند و آنکه آن را سامان داد.(7) پس پلیدی ها و پاکی هایش را به او الهام کرد. (8)

نکته ها :

*شاید رمز سوگند به خورشید و ماه و شب و روز و... آن است که آنچه را که برای آن سوگند یاد شده (تزکیه نفس) به مقدار عظمت خورشید و ماه ارزش دارد.

*ارزش خورشید و ماه و شب و روز، بر کسی پوشیده نیست.

حیات جانداران و پیدایش ابر و بارش باران و رویش گیاهان و درختان و تغذیه حیوانات و انسان، همه مرهون تابش خورشید است.

*در قرآن، گاهی به خورشید بزرگ سوگند یاد شده و گاهی به انجیر و زیتون کوچک و این شاید به خاطر آن باشد که برای قدرت خداوند فرقی میان خورشید و انجیر نیست.

همانگونه که دیدن کاه و کوه برای چشم انسان یکسان است و دیدن کوه برای چشم، زحمتی اضافه بر دیدن کاه ندارد.

البتّه بالاترین سوگندها، سوگند به ذات خداوند است، آنهم درباره تسلیم بودن مردم در برابر رهبری آسمانی. «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ»[2]

*پرسوگندترین سوره ها، همین سوره شمس است که طبیعتاً باید در مورد مهمترین مسائل باشد و آن تزکیه روح از هرگونه پلیدی و آلودگی است.

شاید این همه سوگند برای بیان اینکه رستگاری در سایه تهذیب است، به خاطر آن باشد که خداوند به انسان بفهماند که من تمام مقدّمات را برای تو آماده کردم،با نور آفتاب و ماه صحنه زندگی را روشن و با گردش شب و روز، زمینه تلاش و استراحت شما را فراهم کردم.

زمین را برای شما گستردم و آسمان را برافراشتم و درک خوبی ها و بدی ها را به روح شما الهام کردم تا به اختیار خود، راه تزکیه نفس را بپیمایید.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

 

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد، که تو فرمان نبری

 

*«فجورها» از فجر به معنای شکافتن است.

*برافراشتگی آسمانها و گستردگی زمین، با اراده مستقیم الهی یا از طریق نیروها و عوامل طبیعی است و لذا قرآن می فرماید: «وَ السَّماءِ وَ ما بَناها» و نفرمود : «من بناها»زیرا کلمه «ما» شامل غیر خداوند نیز می شود.یعنی آنچه آسمان را بنا کرد از نیروها و جاذبه ها و دافعه های طبیعی است که خداوند حاکم کرده و اگر مراد از کلمه«ما»در «وَ ما بَناها» خداوند باشد،به خاطر آن است که در لفظ«ما»نوعی ابهام برخاسته از عظمت نهفته و به همین دلیل به جای کلمه«من»کلمه«ما»گفته شده است.(واللّه العالم)

**تفسیر نمونه : "ما" در لغت عرب، معمولا براى "موجود غیر عاقل" مى‏آید، و اطلاق آن بر خداوند عالم حكیم تناسبى ندارد، و لذا بعضى ناچار شده‏اند "ما" را در اینجا "مصدریه" بگیرند، نه "موصوله" و در اینصورت مفهوم آیه چنین مى‏شود : سوگند به آسمان و بناى آسمان.

 

*جهان هستی،گویا در ابتدا یک مجموعه متراکم بوده، سپس بخشی برافراشته و آسمان شده و بخشی گسترده و زمین شده است. «بَناها - طَحاها» مؤید این سخن آیه ای است که میفرماید: آسمان و زمین رتق بود و فتق کردیم، یعنی بسته بود و بازش کردیم. «رَتْقاً فَفَتَقْناهُما»[3]

أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ ﴿انبیاء/30﴾ 324

آیا کسانی که کافر شدند، ندیدند که آسمانها و زمین بسته بودند پس آنها را بازگشادیم و هر چیز زنده ای را از آب پدید کردیم؟ پس آیا ایمان نمی آورند.

*بعضی کلمه «طَحاها» را اشاره به حرکت زمین دانسته اند، چون یکی از معانی«طحو» راندن و حرکت دادن است.

*اسلام، فکر انسان مادی را از شکم و شهوت و شمشیر و شراب، به تأمّل در عمق آسمان ها و زمین و گردش کرات و پیدایش ایام وا داشته است.

*در تفاوت میان وحی و الهام، گفته اند که الهام، درکی است که انسان سرچشمه آن را نمی شناسد، در حالی که گیرنده وحی، سرچشمه وحی را می شناسد.[4]

پیام ها :

1- بسیاری از موجودات هستی، پدیده هایی شگفت انگیز، روشنگر،مقدّس و ارزشمند هستند و می توان به آنها سوگند یاد کرد. «وَ الشَّمْسِ - وَ الْقَمَرِ - وَ النَّهارِ»

2- ماه به دنبال خورشید و تابع آن است. «إِذا تَلاها»

3- اجرام آسمانی با یکدیگر پیوند دارند «وَ الشَّمْسِ - وَ الْقَمَرِ - وَ السَّماءِ - وَ الْأَرْضِ»

4- خورشید و ماه و ستاره را خدا نپندارید، همه آنها آثار قدرت و تدبیر موجود دیگری هستند. «تَلاها - بَناها - طَحاها»

5- خواسته ها و تمایلات و غرایز انسان بطور حکیمانه تعدیل شده است. «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها»

6- گناه،نوعی شکافتن پرده عفّت و دیانت است. «فُجُورَها»

7- فهم و درک خوبیها و بدیها به صورت فطری، در عمق روح انسانها نهاده شده است. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»

8- ابتدا باید پلیدی ها را بشناسیم، سپس راه گریز و پرهیز از آنها را. (کلمه «فجور»قبل از«تقوا»آمده است.) «فُجُورَها وَ تَقْواها»

 

[2] - نساء،65.

[3] - .انبیاء،30.

[4] - تفسیر نمونه.





نوع مطلب : 595-600، 91-سوره شمس، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 319-324، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «قسمت بـعــدی»،
          
دوشنبه 29 اردیبهشت 1399



غفلت از روز حساب


اِقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ * مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ یَلْعَبُونَ ﴿انبیاء/2-1﴾ 322

براى مردم [وقت] حسابشان نزدیك شده است و آنان در بى‏ خبرى رویگردانند * هیچ پند تازه‏ اى از پروردگارشان نیامد مگر اینكه بازى‏ كنان آن را شنیدند.


آیه اول یک موعظه الهی است و موعظه تکان دهنده ای است.

خداوند می فرماید: حسابرسی مردم نزدیک شده است ولی به آن غافلانه پشت میکنند و می روند.

درست است که حسابرسی دقیق و جزء به جزء در روز قیامت است اما ما یک حسابرسی اجمالی بعد از مرگ داریم.

از ابتدای آخرت زمان حسابرسی شروع میشود. در یک لحظه می شود که پرونده ی عمر کسی بسته بشود و وارد آخرت بشود.

و همان لحظه شروع به حساب دادن بکند.

 پس حسابرسی این قدر نزدیک است و انسان در اثر غفلت پشت کرده و کارش خودش را میکند. در آیه بعدی می فرماید که آنچه از موعظه های خدا می آید که می تواند باعث تذکر او بشود همه را به بازی و شوخی می گیرد.

اگر دل زنده و روشنی باشد و این دو آیه را مرور بکند، حتما هدف آیه که تلنگر به دلها است تحقق پیدا می کند. 





نوع مطلب : 319-324، 21-سوره انبـیاء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399


سیمای سوره انبیاء

322


سوره انبیاء، مکّی است و یکصد و دوازده آیه دارد.

در این سوره به داستان شانزده نفر از پیامبران که مورد عنایت پروردگار واقع گردیده اند،اشاره شده است.

همچنین در این سوره، وعید و انذار، بیش از وعده و بشارت بکار رفته است.

برای تلاوت این سوره،برکاتی ذکر کرده اند که از جمله آنها، آسان شدن حساب در قیامت و مصافحه با انبیاء علیهم السلام است، به شرط آنکه این تلاوت،عاشقانه «حباً لها» و مقدّمه ایمان و عمل باشد.[1]

[1] -تفسیر نمونه






نوع مطلب : 21-سوره انبـیاء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 319-324، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399



ما آسمان و زمین را برای بازى نیافریده ‏ایم


وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِینَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ

 ﴿انبیاء/18-16﴾ 323

 ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو قرار دارد برای بازى 

نیافریده ‏ایم * اگر مى‏ خواستیم بازیچه و سرگرمى انتخاب كنیم، چنانچه، [بر فرض محال‏] كننده [این كار] بودیم، آن را از نزدِ ذاتِ خود [برابر با شأنمان‏] انتخاب مى‏ كردیم [نه از آسمان و زمین كه مملوكِ ما هستند.] * نه، بلكه [شأن ما این است كه‏] با حق بر باطل میكوبیم تا آن را درهم شكند [و از هم بپاشد] پس ناگهان باطل نابود شود؛ و واى بر شما از آنچه [درباره خدا و مخلوقات او به ناحق‏] توصیف مى‏ كنید.




نكته‏ ها :

كلمه‏‏ «لَوْ» در لغت عرب در مورد كارهاى محال آورده مى‏شود و چون در اینجا لهو براى خداوند محال است، آن كلمه بكار رفته است.

در این آیات، ابتدا خداوند مى‏ فرماید: ما «لاعب» نیستیم و سپس در ادامه بجاى آنكه بفرماید: «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لعبا» فرمود: «أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً»، بنابراین معلوم مى‏ شود كه جوهر‏ لهو و لعب یكى است، لذا در تفسیر المیزان مى ‏خوانیم: 

كار منظم و شكل یافته‏ اى كه با اهداف خیالى همچون افعال كودكان صورت مى ‏پذیرد، «لَعِب» نام دارد، ولى همین كه این كارهاى خیالى به جدّى رسید كه انسان را از امور اصلى باز داشت و به صورت سرگرمى‏ در آمد، به آن «لَهو» مى‏ گویند و این هر دو در مورد خداوند، بى‏ معنا و باطل است.

در قرآن مجید بارها بر این مسئله تأكید شده است كه جهان هستى بازیچه نیست و هدفدار آفریده شده است. از جمله، آیه 12 سوره‏ طلاق، هدف را ایمان انسان‏ها دانسته ومى‏ فرماید : 

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ‏ ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً ﴿طلاق/12﴾ 559

خداوند آسمان‏ هاى هفتگانه و مثل آنها زمین را خلق كرد ... تا شما بدانید كه او بر هر كارى قادر است و علم او بر هر چیزى احاطه دارد. البتّه تحقّق این هدف با تفكّر در هستى و درس گرفتن و اقرار بر آنست.

در معناى این جمله كه «اگر بنا داشتیم سرگرمى براى خود بگیریم، قطعا از پیش خود این كار را مى‏ كردیم» دو معنا گفته شده است:

الف : آفریدن هستى، بر فرض براى سرگرمى باشد، كار اوست نه بت‏ ها.

ب : بر فرض بناى سرگرمى داشتیم از فرشتگان و مقرّبان درگاه خود سرگرمى درست مى ‏كردیم و كارى به جهان مادّیات و طبیعت نداشتیم.


امام صادق علیه السلام با استناد به آیه فوق، انسان را از انجام كارهاى لهو، نهى فرمودند.(1)


پیام ‏ها:

1- هستى هدفدار است. وَ ما خَلَقْنَا ... لاعِبِینَ‏ (اگر آفرینش، بیهوده نیست، پس مرگ هم، نیستى وپایان كار محسوب نمى ‏شود.)

2- كسى كه هدفش بازیگرى است، وسایل بازى مى‏سازد، نه جهان بى‏نهایتى كه تنها، سلّول و اتم آن عصرها و نسل‏ها را به مطالعه پیرامون آن واداشته است.

«وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ»

3- اگر بر فرض محال بناى خداوند بر بازى و كار لغو بود، باید آن را متناسب با ذات خود مى‏آفرید، (نه مادّیات و اجسام).(2) «لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا»

4- اگر بر فرض محال، خداوند هدف بازیگرى داشت، دیگر كارى به خلقت‏

انسان نداشت، این همه انبیا را بزحمت نمى‏انداخت، امر و نهى نمى‏ كرد و ثواب و عقابى مقرّر نمى ‏داشت. 

وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ﴿انبیاء/18﴾ 323

ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو قرار دارد برای بازى 

نیافریده ‏ایم * اگر مى‏ خواستیم بازیچه و سرگرمى انتخاب كنیم، چنانچه، [بر فرض محال‏] كننده [این كار] بودیم، آن را از نزدِ ذاتِ خود [برابر با شأنمان‏] انتخاب مى‏ كردیم [نه از آسمان و زمین كه مملوكِ ما هستند.] * نه، بلكه [شأن ما این است كه‏] با حق بر باطل میكوبیم تا آن را درهم شكند [و از هم بپاشد] پس ناگهان باطل نابود شود؛ و واى بر شما از آنچه [درباره خدا و مخلوقات او به ناحق‏] توصیف مى‏ كنید.


نكته‏ ها :

كلمه «قذف» به معناى پرتاب از راه دور و با سرعت و قدرت است و كلمه «دمغ» نیز به ضربه‏اى گفته مى‏شود كه به سر مى‏خورد و تا مغز اثر مى ‏گذارد.

كلمه «وَیل» به معناى عذاب و هلاكت است و در جایى بكار مى ‏رود

 كه مورد استحقاق هلاكت را داشته باشد.(3)



پیام‏ ها :

1- پیروزى حقّ، اراده و خواست خداوند و جلوه‏اى از هدفدارى نظام آفرینش است. «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ»

2- برخورد حقّ با باطل باید تهاجمى باشد نه تدافعى. «نَقْذِفُ»

3- سنت خداوند بر نابودى و محو باطل است. «نَقْذِفُ‏- فَیَدْمَغُهُ»

4- حقّ بر باطل پیروز است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»

5- محو شدن باطل با حضور حقّ در جبهه است. «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ»

6- در مبارزه علیه باطل باید سرعت، قدرت و هدف گیرى درست مراعات شود.

«نَقْذِفُ‏- فَیَدْمَغُهُ»

7- باطل باید به كلّى نابود شود، نه آنكه نیمه جانى داشته باشد. «فَیَدْمَغُهُ»

8- باطل رفتنى است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»

9- حكومت چند روزه‏ باطل، بر اساس سنت مهلت دادن الهى است و عاقبت از آن متقین و اهل حقّ است. «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»

10- واى بر كسانى كه آفرینش را بازیچه مى‏ دانند. «وَ لَكُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ»

______________________________
(1). دعائم ‏الاسلام، ج 2، ص 206.

(2). تفسیر صافى.

(3). لسان العرب.

تفسیر نور، جلد ‏5، صفحه 434-432





نوع مطلب : 319-324، 21-سوره انبـیاء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 آبان 1397


 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/12



شیطان چگونه آدم وحوارافریب داد؟



شیطان که کینه آدم وحوارا بردل داشت تصمیم قاطع گرفت تا آن جا که مى تواند از آدم و اولادش انتقام بگیرد و در مکر و حیله و فریب دادن آنان کوتاهى نکند.

آن ملعون، به خوبى مى دانست خوردن از آن درخت ممنوعه باعث مى شود که آنها را از بهشت بیرون کنند.

 در صدد وسوسه آنان بر آمد و براى رسیدن به این مقصود دام هاى گوناگون خود را بر سر راه آنها گشود و براى نائل آمدن به هدف شوم خود بهترین راه را در این دید که عشق و علاقه ذاتى انسان، به تکامل و ترقى در زندگى جاوید استفاده کند. 

نیز براى قانع کردن آنان براى مخالفت فرمان خدا، عذر و بهانه اى بتراشد که آنها با دلگرمى دستور او را اجرا کنند.

در این زمینه چند روایت وجود دارد :

1- روایتی میگوید: که بعد از آنکه شیطان به بهشت رفت، در همان دهان مار، شروع کرد با آدم علیه السّلام صحبت کردن - آدم هم خیال کرد سخن گو مار است . مى گفت : اى آدم ! خدا نمى خواهد که شما براى همیشه در بهشت بمانید و هر کس از این درخت بخورد جاوید مى ماند، خدا با این دستورى که به شما داد، قصد خیانت داشته ! از آن بخورید تا جاوید بمانید.!

 آدم جواب داد: اى مار! این حرف که تو مى زنى، از غرور شیطان است. چطور خدا که مى گوید: از این درخت نخورید ضرر دارد قصد خیانت به ما را داشته ؛ در حالى که تو مى گویى بخور ضرر ندارد و براى حرف خود قسم هم مى خورى؟ که خدا «ارحم الراحمین» است و بخیل نیست . شیطان هر چه وسوسه کرد، آدم نپذیرفت و با او مخالفت نمود. وقتى شیطان از آدم مایوس شد پیش همسر آدم رفت. 

گفت : آیا مى دانى چرا خداوند شما را از میوه این درخت منع کرده و گفته است نزدیک آن نشوید؟ چون درخت حیات و جاوید است . هر کس از آن بخورد یا فرشته مى شود و یا عمر جاویدان را به دست مى آورد و همیشه زنده مى ماند.

فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ 

وَمُلْكٍ لَّا یَبْلَىٰ ﴿طــه/120 320

پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را به درخت جاودان و سلطنتی که کهنه نمی  شود، راهنمایی کنم؟

(

سپس گفت : خداوند متعال نمى خواهد شما در زندگى دائمى با او شریک باشید، مى خواهد این جاودانگى مخصوص خودش باشد؟ با این نقشه و نیرنگ به آنها فهماند خوردن از این درخت ضرر و زیان به شما نمى رساند، بلکه همیشه در بهشت خواهید ماند.

بعد از آن گفت : اگر از آن نخورید به این زودى شما را از بهشت بیرون مى کنند. باز براى این که پنجه هاى پر وسوسه و حیله هاى خود را بیشتر و محکم تر در جان آدم فرو برد و آنها را از حق و حقیقت منحرف کند، براى حق به جانبى خود، قسم هاى شدیدى خورد و گفت : من خیر خواه و دل سوز هستم ، خود را موظف مى دانم که شما را نصیحت کنم!!!

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَیْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ ﴿اعراف/20 152

پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشیده بود نمایان کند، وسوسه اش این بود که به هر دو گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر از این جهت که مبادا دو فرشته گردید، یا از جاودانان شوید.


حضرت آدم علیه السلام که هنوز تجربه کافى در زندگى را نداشت و تابه حال گرفتار دام هاى شیطان و خدعه و نیرنگ هاى دروغ او نشده بود و نمى توانست باور کند کسى این چنین قسم دروغ به خدا یاد کند، سرانجام تسلیم شد و فریب و نیرنگ شیطان در او اثر کرد و از میوه آن درخت خورد.

 

2- درروایتی دیگر داستان اینگونه نقل شده : هنگامی که شیطان از آدم مایوس شد پیش همسرش حوا آمد و گفت :اى حوا! آیا مى دانى درختى که خداوند براى شما حرام کرده بود، اکنون برایتان حلال کرده ؟ چون دید اطاعت و عبادات شما بسیار نیکو بوده است. 

اگر مى خواهى امتحان کن ، فرشتگانى که موکل بر آن درخت بودند و حیوانات بهشت را از آن منع مى کردند، دیگر با شما کارى ندارند. همین دلیل است که آن درخت براى شما حلال شده ، اگر تو جلوتر از آدم از آن بخورى بر او مسلط خواهى شد و او مطیع تو مى شود، مجبور است از تو اطاعت کند.!

حوّا گفت : من الان امتحان مى کنم . به سوى آن درخت رفت . وقتى ملائکه خواستند او را از نزدیک شدن به آن درخت منع کنند، خداوند به آنان وحى نمود و خطاب کرد: شما کسى را که عقل ندارد منع کنید، نه کسى را که به او عقل دادم و آن حجت است بر او.

 اگر مرا اطاعت کند مستحق ثواب و اگر مخالفت کند مستحق عذاب است .ملائکه هم او را رها کردند و آزاد گذاشتند. حوّا هم بى آنکه آنها مانع اش  شوند، به درخت نزدیک شد.

 خیال کرد واقعاٌ خوردن از آن حلال شده و ایرادى در کار نیست. مقدارى از میوه درخت خورد و طورى هم نشد. پیش خود گفت : مار درست گفت و مى دانست که خوردن از آن حلال شده . بعد از آن رفت پیش همسر خود آدم علیه السلام و گفت : آیا مى دانى که خوردن از آن درخت بر ما حلال شده ؟ من نزدیک آن رفتم ، ملائکه هم مانعم نشدند، مقدارى از آن خوردم ، مى بینى که طورى نشدم و ایرادى نداشت . آدم علیه السلام هم گول زن را خورد و با حوّا به راه افتاد، رفتند و از آن میوه خوردند.

3- درروایتی دیگرآمده : شیطان هردورا همزمان فریب داد وآدم وحوّا باهم همزمان فریب خوردند و اینکه گفته میشود اول حوّا فریب خورد و بعد آدم را گمراه ساخت ومایه بدبختی بشر حوّا است به نظر مفسران اسلام سخنی اشتباه است وآن را مبحثی ساختگی برای زیر سئوال بردن وپایین بردن شخصیت زن میدانند واعتقاد دارند آدم وحوا به یک میزان در این امر وهمزمان دخیل بودند  الله اعلم.

بعد از خوردن از آن درخت ، برایشان ثابت شد که نه تنها آن میوه آب حیات و زندگى جاوید نبود، بلکه به مجرد خوردن ، لباسهاى بهشتى از بدنشان ریخت و عورت ها و بدنهاى آنها تا آن موقع مخفى و پوشیده بود ناگهان ظاهر شد.

 ایشان در میان بهشت و جمع فرشتگان لخت و عریان شدند، حیران و سرگردان ماندند. وقتى لباسهاى بهشتى و آن تاج کرامت از اندامشان فرو ریخت و خود را در جمع ملائکه عریان دیدند، بلافاصله خود را به میان درختان رساندند و از برگ هاى درختان براى پوشیدن اندام کمک مى گرفتند و عورت هاى خود را مى پوشاندند، ولى برگ ها هم اطاعت نمى کردند و از بدنشان پرواز مى نمودند و باز عریان مى ماندند.

حوّا چاره خود را در این دید که بنشیند تا رسوائى او کمتر باشد. آدم با یک دست عورت خود را پوشانید و با دست دیگر سر خود را گرفت . و گفتند: خدایا! ما بر نفس خودمان ظلم کردیم. اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود.

وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ ﴿اعراف/21 152

و برای هر دو سوگند سخت و استوار یاد کرد که یقیناً من برای شما از خیر خواهانم و قصد فریب شما را ندارم.


خداوند به آنها خطاب کرد و گفت : مگر من شما را از خوردن میوه آن درخت منع نکردم؟ مگر به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار و سرسخت شما است. چرا فرمان من را اطاعت نکردید و فریب آن ملعون را خوردید؟

 سپس فرمود: الحال چاره اى جز این نیست که باید از بهشت خارج شوید. و آنها را از مکان و مقام خود بیرون کردند و به 

زمین فرستادند.(48) 

فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِینٍ ﴿بقره/36 6

 پس شیطان، هر دو را از طریق آن درخت لغزانید و آنان را از آنچه در آن بودند چه مقام و مرتبه معنوی، و چه منزلت و جایگاه ظاهری بیرون کرد. و ما گفتیم: ای آدم و حوا و ای ابلیس در حالی که دشمن یکدیگرید و تا ابد، بین شما آدمیان و ابلیسیان صلح و صفایی نخواهد بود، از این جایگاه فرود آیید و برای شما در زمین، قرارگاهی برای زندگی و تا مدتی معین، وسیله بهرهوری اندکی خواهد بود

لازم بذکر است که بعد از مجازات شیطان و آدم و حوّا مار هم به دلیل گناهی که کرده بود از بهشت به صورت عریان و دست و پا قطع شده بیرون انداخته شد و دهانش را که شیطان را پنهان کرده بود پر از زهر شد و زیبایی خود را از دست داد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

48- اقتباس از سوره اعراف و سوره حجر و تفسیر نمونه ، برهان ، ج 2 ذیل آیات مربوط به داستان آدم علیه السلام ، شرح نهج البلاغه خوئى ، ج 2، ص 63

 

 

برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 20-سوره طــــــــه، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 01-06، 151-156، 319-324، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/14




منبرخرابه شیطان



6/152/320

روایت شده است که صبح آن شبی که پیامبر صلی الله علیه و آله به معراج تشریف بردند و همه جا را دیدند، شیطان خدمت پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله! شب گذشته که به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم، طرف چپ «بیت المعمور» منبری بود، شکسته و سوخته و به رو افتاده، آیا آن منبر را شناختی؟ آیا می‌دانی آن منبر متعلق به کیست؟

حضرت فرمودند: خیر، آن منبر متعلق به کیست؟ شیطان عرض کرد: آن منبر من بود، بالای آن می‌نشستم و ملائکه پای منبرم نشسته و من آنها را موعظه می‌کردم، ملائکه از عبادت و بندگی من تعجب می‌کردند. وقتی که تسبیح از دستم می‌افتاد، چندین هزار ملک برخواسته تسبیح را می‌بوسیدند و به دست من می‌دادند.

 اعتقاد من این بود که خداوند مخلوقی برتر از من خلق نفرموده است. اما امر بر عکس شد و رانده درگاه الهی شدم و الان از من بدتر و ملعون‌تر در درگاه احدیت کسی نیست(51)

امیر المومنین حضرت علی (ع) درباره عبادت شیطان و عاقبت او می فرماید: پس از کار خدا درباره ابلیس پند گیرید که کردار دراز مدت او را تباه و کوشش فراوانش را بر باد داد و این به سبب لحظه ای تکبر و سرکشی بود (52)

=============

 

51- مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن کریم،

به نقل از بحارالانوار. فخرالدین طریحی، مجمع البحرین

52- نهج البلاغه خطبه 192


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 20-سوره طــــــــه، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 01-06، 151-156، 319-324، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397


 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/15



اشتباه شیطان



6/152/263/320/324/457

بزرگ ترین اشتباه شیطان از آنجا سرچشمه گرفت، او فکر مى کرد چون از آتش فروزان خلق شده، واقعا از آدمى که از خاک به وجود آمده بهتر و بالاتر است؛ در حالى که اگر قدرى از تعصب و تکبر و لجاجت پایین مى آمد مى فهمید که به دلایل ذیل آدم علیه السلام از او برتر است :

 

1- همه مواد غذایى ، جواهرات با ارزش و قیمتى ، نیروى بدنى و جسمى انسان و حیوانات تمام نیروى فکرى و عقلى از خاک است ، اگر خاک نباشد هیچ چیز نیست ، ولى آتش این همه ویژگى ها را ندارد.

 

2- اگر تکبر و خودبینى را کنار مى گذاشت . اقرار مى کرد که خاک خواصى دارد. مثلا گیاهان را مى رویاند و نشو و نما مى دهد و قابل ترقى است . به همین دلیل روح خدایى به آن تعلق گرفت و چنان قابلیتى را پیدا کرد.

 

3- اگر با چشم تواضع نگاه مى کرد مى دید که خاک امین و امانت دار خوبى است و هر چه را که به عنوان امانت به او دهند پس از گذشت صدها یا هزاران سال بى آن که در آن خیانتى کند، پس مى دهد.


4- اگر حقیقت بین بود اقرار مى کرد که خاک متواضع است و تواضع یکى از صفات نیک و پسندیده مى باشد. ولى آتش متکبر و سرکش ، طالب بزرگى و خودبینى مى باشد و مسلما تواضع از تکبر بهتر است .

5- از خصوصیات خاک و گل این است که حالت چسبندگى و نگاه دارندگى دارد و موقعى که با روح ترکیب شود فیوضات الهى را به خود مى گیرد. از همین رو، وقتى روح در آدم دمیده شد، سجده گاه فرشتگان قرار گرفت . ولى آتش چنین نیست .


6- گل مرکب از آب و خاک است ، همان آبى که مایه حیات و زندگى هر چیزى است. چنان چه خداوند مى فرماید:

 و جعلنا من الماء کل شیءٍ حى، افلا یؤمنون ﴿انبیاء/30 324

آیا کافران نمى دانند - که ما هر چیز زنده را از آب قرار دادیم؟

 (مایه حیات و زندگى هر چیزى از آب است ) آیا ایمان نمى آورند؟


همان خاکى که مایه نشو و نما و رویاندن است ، هنگامى که با آب در هم آمیزند، نفس حیوان از آن متولد مى شود؛ مانند انسان که روح با خاک در هم آمیخته شد و روح پرستنده و پیکر ستایش گر آفریده شد.


7- هم چنین دستور خدا براى سجده، فقط براى آدمى که از خاک خلق شده نبود، بلکه سجده در برابر آن روحى بود که خداوند از خودش در او دمیده بود و به وسیله آن روح مقدس بود که آدم خاکى به آدم ملکوتى لقب یافته .

 دستور سجده در مقابل آدم هم بعد از دمیدن روح در او بود، نه قبل از آن ، چنان چه خداوند در قرآن مى فرماید: 

و اذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا لو ساجدین ﴿حجر/29﴾ 263

هنگامى که خلقت انسان به پایان رسید و کمال یافت و از روح خود (که یک روح شریف و پاک و با عظمتى است ) در آن دمیدم همگى به خاطر او سجده کنید.

آرى! عظمت آدم و دستور سجده به او به واسطه آن روح الهى بود که در او دمیده شده و گرنه خاک به خودى خود این همه مقام و منزلت و عزّت را نداشت .


8- وقتى روح خدا در او (انسان) دمیده شد، نور خدا هم در قلب او تابید و در واقع آن قلب، مانند کعبه از براى ملائکه شد و همینطور که انسان رو به سوى کعبه مى کند و سر به سجده میگذارد، فرشتگان هم باید در مقابل آن تجلیگاه نور خدا سجده کنند.


9- علاوه بر این، شرف آدم به این واسطه بود که گل او را خود خداوند متعال بدون واسطه سرشته و خود ضامنش بود. چنانچه مى فرماید: 

قال یا ابلیس ما منعک، ان تسجد لما خلقت بیدى ﴿ص/74 457

خداوند به شیطان فرمود: - اى ابلیس تو را چه مانع شد به موجودى که من با دو دست (علم و قدرت) خود آفریدم سجده نکنى؟!» 

 

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم هم درباره این نکته که گل آدم را خود خداوند سرشته ، فرمود: گل آدم را خداوند با دست خود چهل روز خمیر کرد.(شرح نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، پاورقى ص 59)


10- از همه این ها که بگذریم ، عبادت خداوند عبارت است از، اطاعت و فرمان بردارى او، و امر به سجده در برابر آدم علیه السلام هم یکى از دستورهاى الهى است که باید بدون چون و چرا اجرا شود. سجده به آدم یعنى سجده به خدا، چون به دستور خدا است . شیطان همه این فضایل و کمالات را از کف داد.



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 20-سوره طــــــــه، 21-سوره انبـیاء، 38-سوره ص، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 01-06، 151-156، 259-264، 319-324، 457-462، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397

 

زندگینامه شیطان-قسمت اوّل/16



شیطان مزد عمل مى گیرد



بعد از آنکه شیطان از سجده کردن بر آدم سرپیچى کرد و از بهشت بیرون شد.گفت : پروردگارا! حالا که مرا بیرون و از رحمت خود دور مى کنى ، عبادات من چه مى شود، هزاران سال عبادتت کرده ام که فقط چهار هزار سال آن را به دو رکعت نماز گذراندم ! علاوه بر آن خودت فرمودى ، عمل عمل کنندگان را ضایع نمى کنم 

 آیا سزاوار است که با یک اشتباه ، مزد عمل چندین هزار ساله من به کلى از بین برود؟

خطاب از مصدر جلال رسید که مزد هیچ کس در پیش من ضایع نمى شود؛ ولى کسى که قابلیت نداشته باشد پاداش کارش را در آخرت دهم در دنیا هر چه بخواهد، میدهم.

 شیطان عرض کرد: من هم مزد عمل خود را در دنیا از تو طلب مى کنم. چون به واسطه آدم جهنمى شدم حاجات خود را درباره آدم و فرزندان او قرار مى دهم! خطاب شد: حاجات خود را بگو تا به تو ببخشم ! شیطان در جواب گفت :

اوّل : آنکه ، اجازه دهى تا روز قیامت زنده باشم. خدا در جوابش فرمود: اگر مى خواهى از صدمه مرگ و جان کندن نجات یابى یا شربت ناگوار آن را نچشی ، اراده من بر این است که هر کس به دنیا آید مزّه مرگ را باید بچشد و اگر کسى مرگ سراغش نیاید در آخرت هم که مردن نیست. 

آن روز همه زنده مى شوند، مؤمنان در ناز و نعمت بهشت و مشرکان در عذاب و نقمت جهنم خواهند بود.

فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿٣٠﴾ إِلا إِبْلِیسَ أَبَى أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ﴿٣١﴾ قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ﴿٣٢﴾ قَالَ لَمْ أَکُنْ لأسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ﴿٣٣﴾ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ﴿٣٤﴾ وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿٣٥﴾ قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴿٣٦﴾ قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ ﴿٣٧﴾ إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿٣٨﴾ قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لأزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأرْضِ وَلأغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿٣٩﴾ إِلا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ﴿٤٠﴾

﴿سوره حجر آیات 40-30 263/264

پس همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند.*مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنان باشد، امتناع کرد. *[خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟ * گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم!! * [خدا] گفت: از این [جایگاه والا که مقام مقربان است] بیرون رو که رانده شده ای، *و بی تردید تا روز قیامت لعنت بر تو خواهد بود.*گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزی که [همگان] برانگیخته می شوند، مهلت ده * [خدا] گفت: تو از مهلت یافتگانی، *تا روز [آن] وقت معین*گفتپروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقیناً [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می آرایم [تا ارتکاب زشتی ها برای آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه می کنم*مگر [آن] بندگانت را که خالص شدگانِ [از هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی] اند.

چون نجات از مرگ براى کسى نیست، تو را مهلت مى دهم تا روزى که معلوم است. شاید مراد از «روز معلوم»  روز ظهور امام عصر - عجل الله تعالى فرجه الشریف - باشد که به دست لشکر آن حضرت کشته مى شود و شاید هم روز آخر دنیا باشد.(62)

دوّم : اینکه ، خدایا! از تو مى طلبم که در مقابل هر یک از فرزندان آدم ، دو فرزند به من عطا کنى ! از این رو، در اخبار وارد شده : برابر هم یک نفر از اولاد آدم که متولّد مى شود، دو شیطان بر او مسلّط است و او را اغوا مى کنند.

سوّم : گفت : خدایا! از تو مى خواهم که مرا در بدن اولاد آدم مانند خون جریان دهى که از هر جاى بدن او بخواهم، بتوانم او را به معصیت بکشانم.

چهارم : از تو مى خواهم که فرزندان آدم ما را نبینند، ولى ما آنها را ببینیم!

پنجم : از تو مى خواهم این قدرت را به من بدهى که به هر صورت بخواهم بتوانم در آیم . بنابر این (در هر جا و هر شکلى که مى خواهد در مى آید تا شاید مردم را فریب دهد). 

همانطور که در روز سقیفه بنى ساعده ، مجلس ‍ شوراى مکه که علیه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم تشکیل شده بود، خود را به صورت پیرمردى نجدى در آورده و کار را براى آنان آسان کرد (که در داستان شیطان و مجلس شوراى مکه بیان شده است ).

و در اول خلافت ابوبکر به شکل پیرمردى زاهد در آمد، اول به ابوبکر بیعت کرد تا مردم تشویق شدند(63) و ده ها داستان دیگر که در مباحث کتاب آورده شده است.

ششم : پروردگار! از تو مى خواهم تا روح در بدن اولاد آدم است بر آن مسلط باشم!

هفتم : عرض کرد: خدایا! از تو مى خواهم مرا مخصوصا در سینه آدم و اولاد او مسلط گردانى تا او را وسوسه کنم . چنان چه در قرآن مى فرماید :

 

از شرّ آن وسوسه‌گر نهانی*شیطانى که وسوسه و اندیشه بد در دل 

مردم  مى افکند * وسوسه او، هم در دل جن باشد و هم در دل انسان.


خداوند هم در پایان هر یک از خواسته هاى او فرمود، راضى شدم . وقتى شیطان این حاجات را از خداوند گرفت، عرض کرد:

 «فبعزتک لاغوینّهم اجمعین» ﴿ص/81

اى خدا! به عزت و بزرگوارى خودت، همه آنها را گمراه و از راه راست منحرف مى کنم.


سپس شیطان گفت : من آنها را از پیش رو (آنها که آخرت را در پیش دارند در نظرشان کوچک و ساده جلوه مى دهم) و از پشت سر (آنها را که به جمع آورى اموال و ثروت مشغول هستند به بخل و نپرداختن حقوق واجب دستور مى دهم) و از طرف راست (امور معنوى را به وسیله شبهه و شک و تردید ضایع مى سازم)، و از طرف چپ (لذت مادى و شهوات را در نظر آنها جلوه مى دهم) و سراغشان مى روم و تو اکثر آنها را شکر گزار نخواهى یافت.


قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿اعراف/16﴾ 152


گفت: به سبب اینکه مرا به بیراهه و گمراهی انداختی، یقیناً بر سر راه راست تو [که رهروانش را به سعادت ابدی میرساند] در کمین آنان خواهم نشست.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

62- به بحث قاتل شیطان رجوع شود

63- کتاب سلیم بن قیس



برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8286-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 01-06، 151-156، 259-264، 319-324، 457-462، 601-604، 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 20-سوره طــــــــه، 38-سوره ص، 114-سوره ناس، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397



زندگینامه شیطان-قسمت دوّم/2



نیازهاى مادى شیطان




6/152/263/264/324/457/604


همینطور که شیطان حاجات معنوى خود را از خداوند متعال طلب کرد، یعنى همان حاجاتى که به عبادات خود از خدا خواست تا آدم علیه السلام و اولادش را به انحراف بکشد - حاجات مادى خود را نیز از خدا خوستار شد، و آنها را هم خداوند بزرگ به او تا روز موعود عنایت فرمود.

ابو امامه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى کند که آن حضرت فرمود: بعد از آن که شیطان رانده درگاه الهى شد و او را به روى زمین فرستادند. عرض کرد: پروردگار! مرا به سوى زمین فرستادى ، از درگاه خود راندى و از نعمت هاى بهشت محروم نمودى . من در دنیا احتیاجاتى دارم که بتوانم زندگى کنم . آنها را براى ادامه زندگى ام برایم آماده و مهیا نما که در مضیقه نباشم . 

خطاب شد: حاجات تو چیست ؟ عرض کرد: خدایا! من محتاج خانه و منزلم ، به من خانه اى عنایت فرما. خطاب شد: خانه تو را حمام ها قرار دادم . (هر کجا حمام است و مردم آن جا رفت و آمد مى کنند خانه شیطان است)

عرض کرد: من محتاج نشستن هستم و جایى براى آن مى خواهم . خطاب شد: جاى نشستن تو بازارها و کوچه ها و در مغازه ها است -آنجا بنشینى و مردم را به گناه ، کم فروشى ، رشوه ، ربا، غش در معامله ، به ناموس مردم نگاه کردن ، دروغ گفتن ، خیانت کردن ، کلاه سر مردم گذاشتن و غیره بکشانى . در حدیثى هم آمده که : بازار محل عیش و لذت بردن شیطان است .

عرض کرد: خدایا! من غذا مى خواهم . غذاى من از کجا تاءمین شود؟ خطاب شد: غذاى تو را در سفره اى قرار دادم که بر سر آن «بسم الله» گفته نشود. (و صاحبان آن سفره مثل حیوانات گرسنه و حریص ، بدون آن که نام خدا ببرد، به آن حمله مى کنن)

عرض کرد: الها! من احتیاج به آب و آشامیدنى دارم ، آن را من از کجا به دست آورم ؟ خطاب شد: نوشیدنى هاى تو شراب و هر چیز مست کننده است. (از قبیل فقاع که نوع از آب جو مى باشد، جرس و بنگ که به وسیله قلیان مى کشند).

عرض کرد: براى من اذان گویى قرار ده . گفته شد: اذان تو وسایل موسیقى و مؤ ذن تو کسانى هستند که با این آلات مى نوازند و آنها را به کار مى گیرند.

عرض کرد: براى من قرآنى قرار بده که در آن نگاه کنم . خطاب شد: قرآن تو شعر است (وقتى محزون شدى و دلت گرفت ، شعر بخوان).

عرض کرد: براى من کتابى قرار ده که در آن نگاه کنم . خطاب شد: کتاب تو «وشم» (خال کوبى هایى که بعضى ها روى بازو و جاهاى دیگر بدن مى کنند) است .

عرض کرد: براى من حدیثى قرار ده . فرمود: حدیث تو دروغ و دروغ گفتن است کسانى که دروغ مى گویند، حدیث تو را گویند.

عرض کرد: براى من دام و وسیله ، شکار قرار بده ، خطاب شد: زنان را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردم قرار دادم .(4)

=============

4- المحجه البیضاء، ج 5، ص 62


برگرفته شده از سایت :

http://tabarak.ir/maref/8287-2015-08-25-13-08-19.html





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 20-سوره طــــــــه، 38-سوره ص، 114-سوره ناس، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 01-06، 151-156، 259-264، 319-324، 457-462، 601-604، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 آبان 1397


انواع قلب از نظر قرآن کریم


بیست نوع قلب در قرآن کریم ذکر شده است :


1-الَقلب الأغلف : و آن دلی است که پوشیده شده است به طوری که اقوال و فرمایشات رسول اکرم صلى الله علیه و آله در آن نفوذ و رسوخ نمی کند.

وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ ﴿بقرة/88﴾ 13

وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ ﴿نساء/155﴾ 103


2-القلب الآثم : و آن دلی است که گواهی حق را کتمان می کند و می پوشاند.

وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ ﴿بقرة/283﴾ 49


3-القلب الزائغ : و آن قلبی است که از حق و حقیقت اعراض می کند.

فأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ ﴿آل عمران/7﴾ 50

مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ  ﴿توبة/117﴾ 205


4-القلب الغلیظ : و آن دلی است که عطوفت و رحمت و رأفت از آن برداشته شده.

وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ ﴿آل عمران/159﴾ 71


5-القلب القاسی : و آن دلی است که به عقیده و ایمان نرم نمی شود و وعظ و ارشاد در آن تأثیری ندارد و از یاد خداوند رویگردان است.

وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً ﴿مائده/13﴾ 109

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ ﴿حج/53﴾ 338

فَوَیْلٌ لِلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ ﴿زمر/22﴾ 461


6-القلب المریب : و آن قلبی است که در شک و شکوک متحیر و سرگردان است.

وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ ﴿توبة/45﴾ 194


7-القلب المطمئن : و آن قلبی است که با یاد خدا و توحیدش آرام می گیرد.

تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّه ﴿رعد/28﴾  252


8-القلب الغافل : و آن قلبی است که مانع ذکر و یاد پروردگار است و هوا و هوسش را بر طاعت حق تعالی ترجیح می دهد.

وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا ﴿کهف/28﴾ 297


9-القلب اللاهی : و آن دلی است که از قرآن غافل و مشغول لهو و لعب و شهوت های دنیاست.

لاهِیَةً قُلُوبُهُمْ ﴿انبیاء/3﴾ 322

 

10-القلب التقی : و آن قلبی است که به احکام خدا احترام می گذارد.

ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ ﴿حج/32﴾ 336



11-القلب الأعمى : و آن دل کوری است که حق را نمی بیند و در نتیجه پند و اندرز نمی گیرد

وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ ﴿حج/46﴾ 337


12-القلب المخبت : و آن قلبی است فروتن و آرام به ذکر خدا.

فتُخْبِتَ لَهُ قلُوبُهُمْ ﴿حج/54﴾ 338


13-القلب الوَجِل : و آن قلبی است که از یاد خدا می لرزد که مبادا عمل وی به درگاه خدا قبول نشود و از عذاب خدا نجات نیابد.

 وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ ﴿مؤمنون/60﴾ 346


14-القلب المریض : و آن قلبی است که دچار بیماری شک و نفاق شده و مبتلا شده به فسق و فجور و شهوت های حرام.

فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ ﴿احزاب/32﴾ 422


15-القلب السلیم : و آن قلبی است مخلص برای خدا و خالی از کفر و نفاق و هرگونه پستی.  

إلّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ﴿صافات/84﴾ 449


16-القلب المتکبر : و آن دل مغرور و متکبری است که از توحید و طاعت خداوند رویگردان است ، زورگو و جبار است به خاطر ظلم و طغیان.

قلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ ﴿غافر/35﴾ 471


17-القلب المختوم: و آن قلبی است که هدایت را نمی شنود و تعقل نمیکند.

وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ ﴿جاثیة/23﴾ 501


18-القلب المنیب : و آن قلبی است که همیشه در حال برگشت و توبه به سوی خدا و از آن سو ثابت و پابرجاست بر طاعت خدا.

 مَنْ خَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ وَ جَاء بِقَلْبٍ مُّنِیبٍ﴿ق/33﴾ 519

 

19-القلب الحی : و آن قلب زنده ای است که از شنیدن داستان های امّت های گذشته که با گناه و طغیان هلاک شدند پند و اندرز می گیرد.

إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ ﴿ق/37﴾ 520


20-القلب المهدی : و آن قلبی است که تسلیم امر خدا و راضی به قضا و قدر پروردگار است.

 وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ ﴿تغابن/11﴾ 557



الّلهم إجعل قلوبنا من القلوب السّلیمة المطمئنّة البیضاء وثبّتنا على الهدى والایمان


خدایا قلب های مارا  قلب سلیم ومطمئن و درحال توبه و برگشت به خود و بهترین قلبها قراربده و ما را بر هدایت و ایمان ثابت قدم بدار.

 

«الهی آمین»





نوع مطلب : 13-18، 49-54، 67-72، 103-108، 109-114، 193-198، 205-210، 247-252، 295-300، 319-324، 331-336، 337-342، 343-348، 421-426، 445-450، 457-462، 469-474، 499-504، 517-522، 553-558، 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 05-سوره مـائـده، 09-سوره تــوبــة، 13-سوره رعـــــد، 18-سوره کـهـف، 21-سوره انبـیاء، 22-سوره حـج، 23-سوره مـؤمنـون، 33-سوره احــزاب، 37- سوره صـافّـات، 39-سوره زمـر، 40-سوره غـافـر، 50-سوره ق، 64-سوره تـغـابن، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 45-سوره جـاثیـة، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «دسته بندی کلی قلب ها از نظر روایات»،
          
یکشنبه 12 آذر 1396





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات