وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


ویژگیهاى حیات طیبه اى كه خداوند آن را به نیكوكاران 

وعده داده است

(تفسیر المیزان)


مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً 

وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿نحل/97﴾ 278

از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم.

و در جمله (فلنحیینه حیاة طیبة ) حیات، به معناى جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است، پس این جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اینكه خداى تعالى مؤمنى را كه عمل صالح كند به حیات جدیدى غیر آن حیاتى كه به دیگران نیز داده زنده مى كند و مقصود این نیست كه حیاتش را تغییر مى دهد، مثلا حیات خبیث او را مبدل به حیات طیبى مى كند كه اصل حیات همان حیات عمومى باشد و صفتش را تغییر دهد، زیرا اگر مقصود این بود كافى بود كه بفرماید: (ما حیات او را طیب مى كنیم ولى اینطور نفرمود، بلكه فرمود: ما او را به حیاتى طیب زنده مى سازیم ).

پس آیه شریفه نظیر آیه (او من كان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس ) است كه افاده مى كند خداى تعالى حیاتى ابتدائى و جداگانه و جدید به او افاضه مى فرماید.

از باب تسمیه مجازى هم نیست كه حیات قبلى او را بخاطر اینكه صفت طیب به خود گرفته مجازا حیاتى تازه نامیده باشد، زیرا آیاتى كه متعرض این حیات هستند آثارى حقیقى براى آن نشان مى دهند مانند آیه (اولئك كتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه ) و آیه سوره انعام كه در چند سطر قبل ذكرش كردیم همه اینها آثارى واقعى و حقیقى براى این حیات سراغ مى دهند، مثلا نورى كه در آیه انعام است قطعا نور علمى است كه آدمى بوسیله آن بسوى حق راه مى یابد، و به اعتقاد حق و عمل صالح نائل مى شود.

و همانطور كه او علم و ادراكى دارد كه دیگران ندارند همچنین از موهبت قدرت بر احیاى حق و ابطال باطل سهمى دارد كه دیگران ندارند. چنانچه خداى تعالى در باره آنان فرموده: (و كان حقا علینا نصر المؤمنین ) و نیز فرموده: (من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون ) و این علم و این قدرت جدید و تازه، مؤمن، را آماده سازند تا اشیاء را بر آنچه كه هستند ببینند، و اشیاء را به دو قسم تقسیم مى كنند، یكى حق و باقى، و دیگرى باطل و فانى، وقتى مؤمن این دو را از هم متمایز دید از صمیم قلبش از باطل فانى كه همان زندگى مادى دنیا و نقش و نگارهاى فریبنده و فتانه اش مى باشد اعراض نموده به عزت خدا اعتزاز مى جوید، و وقتى عزتش از خدا شد دیگر شیطان با وسوسه هایش، و نفس اماره با هوى و هوسهایش، و دنیا با فریبندگى هایش نمى توانند او را ذلیل و خوار كنند، زیرا با چشم بصیرتى كه یافته است بطلان متاع دنیا و فناى نعمتهاى آن را مى بیند.

چنین كسانى دلهایشان متعلق و مربوط به پروردگار حقیقى شان است، همان پروردگارى كه با كلمات خود هر حقى را احقاق مى كند، جز آن پروردگار را نمى خواهند، و جز تقرب به او را دوست نمى دارند، و جز از سخط و دورى او نمى هراسند، براى خویشتن حیات ظاهر و دائم سراغ دارند كه جز رب غفور و ودود كسى اداره كن آن حیات نیست و در طول مسیر آن زندگى، جز حسن و جمیل چیزى نمى بینند، از دریچه دید آنان هر چه را كه خدا آفریده حسن و جمیل است، و جز آن كارها كه رنگ نافرمانى او را به خود گرفته هیچ چیز زشت نیست.

این چنین انسانى در نفس خود نور و كمال و قوت و عزت و لذت و سرورى درك مى كند كه نمى توان اندازه اش را معین كرد و نمى توان گفت كه چگونه است، و چگونه چنین نباشد و حال آنكه مستغرق در حیاتى دائمى و زوال ناپذیر، و نعمتى باقى و فنا ناپذیر، و لذتى خالص از الم و كدورت، و خیر و سعادتى غیر مشوب به شقاوت است، و این ادعا، خود حقیقتى است كه عقل و اعتبار هم مؤ ید آن است، و آیات بسیارى از قرآن كریم نیز بدان ناطق است، و ما در اینجا حاجت به ایراد آنهمه آیات نداریم.

این آثار زندگى جز بر زندگى حقیقى مترتب نمى شود، و زندگى مجازى بوئى از آن ندارد، خداوند این آثار را بر حیاتى مترتب كرده كه آن را مختص به مردم با ایمان و داراى عمل صالح دانسته، حیاتى است حقیقى و واقعى و جدید، كه خدا آن را به كسانى كه سزاوارند افاضه مى فرماید.

 

و این حیات جدید و اختصاصى جداى از زندگى سابق كه همه در آن مشتركند نیست، در عین اینكه غیر آن است با همان است، تنها اختلاف به مراتب است نه به عدد پس كسى كه داراى آنچنان زندگى است دو جور زندگى ندارد، بلكه زندگیش قوى تر و روشن تر و واجد آثار بیشتر است، همچنانكه روح قدسى كه خداى عز و جل آن را مخصوص انبیاء دانسته یك زندگى سومى نیست بلكه درجه سوم از زندگى است، زندگى آنان درجه بالاترى دارد.

 

این آن چیزى است كه تدبر در آیه شریفه مورد بحث آن را افاده مى كند، و خود یكى از حقایق قرآنى است، و با همین بیان، علت اینكه چرا آن زندگى را با وصف طیب توصیف فرموده روشن مى شود، گویا همانطور كه روشن كردیم حیاتى است خالص كه خباثتى در آن نیست كه فاسدش كند و یا آثارش را تباه سازد.

 

وجوهى دیگر كه درباره مراد از حیات طیبه گفته شده است

مفسرین، در آیه شریفه وجوهى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند حیات طیب، حیات بهشتى است كه مرگ ندارد، و فقر و بیمارى و هیچ شقاوت دیگرى در آن نیست.

بعضى دیگر گفته اند: حیات برزخى است. و شاید این تخصیص را از اینجا پنداشته اند كه ذیل آیه را حمل كرده به جنت آخرت و براى حیات طیبه جز برزخ چیزى به نظرشان نرسیده.

بعضى دیگر گفته اند: همین حیات دنیوى است كه مقارن با قناعت و رضا به قسمت خداى سبحان باشد، زیرا چنین حیاتى پاكیزه ترین زندگى است.

و بعضى گفته اند: مراد از آن، رزق حلال است كه در قیامت عقابى بر آن نیست. بعضى دیگر گفته اند: روزى روز بروز است.

و در این وجوه جاى مناقشه بسیار است كه بر خواننده اگر دقت فرماید پوشیده نیست، و حاجت نیست كه ما كلام را با ایراد آنها طول دهیم.





نوع مطلب : 16-سوره نـحـل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 277-282، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


صفات افراد مومن در یازده آیه ابتدای سوره مومنون

342


برگرفته شده از تفاسیر «نور-نمونه»






















****************************** 

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿نحل/97﴾ 278

از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم. (

******************************
















******************************


اَلْمُؤمِنُ اذا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنْ حَقٍّ

مؤمن را خشمش از طریق حق خارج نمی‌سازد.

شـــرح :

برخی ها تا قصه و قضیه ای پیش نیامده است، خونسردند و ظاهری متین و مومن دارند ولی به صرف این که مشکلی نمایان می شود و یا از نظر انتخاباتی سلیقه های متفاوتی پیدا می کنند، بدترین حرف ها و گاه تهمت ها و پرونده‌سازی ها را نثار همدیگر می کنند.

به فرموده ی امام رضا(ع) چنین افرادی ، به درجه مومنی نرسیده اند و گرنه با آمدن غضب و خشم نیز ناحق ها را در جای حق جای نمی دهند. و آن گونه بی باکانه سخن نمی گویند.





نوع مطلب : 23-سوره مـؤمنـون، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 277-282، 337-342، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 فروردین 1398


فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالأنْثَى وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا مَرْیَمَ وَإِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ﴿آل عمران/36 54

زمانی که او را زایید، گفت: پروردگارا! من او را دختر زاییدم. و خدا به آنچه او زایید داناتر بود؛ و آن پسر [که زاییدن او را آرزو داشت، در کرامت، عظمت، ارزش و شخصیت] مانند این دختر نیست؛ [پس در مقام نام گذاریش گفت:] البته من نامش را «مریم» نهادم، و او و فرزندانش را از خطرات مهلک و وسوسه های بنیان برانداز شیطان رانده شده به پناه تو می آورم. 

وَحَفِظْنَاهَا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ ﴿حجر/17 263

و آن را از هر شیطان رانده شده ای حفظ کردیم. 

قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ﴿حجر/34 264

[خدا] گفت: از این [جایگاه والا که مقام مقربان است] بیرون رو که رانده شده ای، 

فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ﴿نحل/98 278

پس هنگامی که قرآن می خوانی از شیطان رانده شده 

به خدا پناه ببر. 

قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ﴿ص/77 457

فرمود: «از آسمانها (و صفوف ملائكه) خارج شو، كه تو 

رانده درگاه منى! 

وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ ﴿تکویر/5 586

و قرآن، کلام شیطان رانده شده نیست.



****************



 اسرار نامیدن شیطان به «رجیم‏»


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 306-مطلب شماره 492


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه، از على بن ابراهیم، از پدرش از حمّاد، از حلبى نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام پرسیدم: 

براى چه شیطان رجیم به «رجیم» نامیده شده است؟

حضرت فرمودند: زیرا رجم و سنگباران شد.

عرض كردم: پس از رجم شدن آیا مرد؟

فرمود: خیر ولى در علم خدا بود كه ابلیس رجم و سنگباران مى‏ شود.






نوع مطلب : 49-54، 259-264، 277-282، 457-462، 583-588، 03-سوره آل عـمـران، 15-سوره حـجـر، 16-سوره نـحـل، 38-سوره ص، 81-سوره تکویر، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، اســـــــــــــــــــرار شیطان ، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 27 آبان 1397



برخی از ویژگی های مؤمن در علل الشرایع




مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿نحل/97﴾ 278

از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، میدهیم.


قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿مؤمنون/59342

بی تردید مؤمنان رستگار شدند.



****************



چرا مؤمن به مؤمن‏ نامیده شد؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 300-مطلب شماره 487


حدیث (1)

 پدرم رحمة اللَّه علیه، از سعد بن عبد اللَّه، از محمّد بن الحسین بن ابى الخطاب، از محمّد بن سنان، از على بن فضّال، از مفضّل بن عمر، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

مؤمن را به این خاطر مؤمن مى‏ گویند كه در دنیا و آخرت براى غیر دعاء نموده و از آنها شفاعت مى‏ كند پس حق تعالى نیز دعایش را مستجاب و شفاعتش را قبول مى‏ كند.


حدیث (2)

پدرم رحمة اللَّه علیه، از عبد اللَّه بن جعفر، از هارون بن مسلّم، از مسعدة بن صدقه، از حضرت جعفر بن محمّد علیهما السّلام، حضرت فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: كسى كه برادر مؤمنش را با كلمه ‏اى كه به واسطه‏ اش اظهار لطف مى‏ نماید اكرام كرده یا حاجتش را بر آورد و یا حزن و اندوهى را از او بر طرف كند پیوسته در ظل حمایت حق تعالى بوده و تا مادامى كه به اكرام و بر آوردن حاجت او مشغول است رحمت حق تعالى بر او نازل مى‏ گردد.

سپس فرمود:

آیا خبر بدهم شما را كه چرا به مؤمن، مؤمن مى‏ گویند، جهتش آن است كه مردم او را بر نفس و مال خود امین و مطمئن مى ‏دانند.

آیا خبر بدهم شما را كه چرا به مسلمان، مسلمان مى‏ گویند، سببش آن است كه مسلمان كسى است كه مردم از دست و زبانش سالم باشند.

آیا خبر بدهم شما را از مهاجر كه چرا به او مهاجر مى‏ گویند، جهتش آن است كه مهاجر كسى است كه از وادى سیّئات و قبایح هجرت كرده و از آنچه بر او خدا حرام فرموده دورى گزیند سپس فرمودند:

كسى كه مؤمنى را دفع كرده تا بدین وسیله او را ذلیل و خوار نماید یا لطمه و سیلى به او زند یا امر مكروهى را به او وارد نماید فرشتگان وى را مورد لعن و نفرین قرار مى‏دهند تا مادامى كه آن مؤمن را خشنود كرده و حقّش را ترمیم نموده و توبه و طلب آمرزش نماید.

پس از آن فرمودند:

بر حذر باش از تنى به كسى؛ زیرا شاید او مؤمن بوده و شما مطّلع نباشید.

و بر شما باد به نرمى و آرامى و فرار از سلاح شیطان، چه آنكه چیزى نزد خدا محبوب‏ تر از آرامى و نرمش نمى‏ باشد.





نوع مطلب : 16-سوره نـحـل، 23-سوره مـؤمنـون، کتاب ارزشمند علل الشرایع، بوستان حدیث، 277-282، 337-342، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 27 آبان 1397

...فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ 

﴿آل عمران/95﴾ 62

بنابراین از آیین ابراهیم که یکتاپرست و حق گرا بود و از مشرکان نبود، پیروی کنید.

 

ثُمَّ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿نحل/123﴾ 281

آن گاه به تو وحی کردیم که از آیین [یکتاپرستیِ] ابراهیم حق گرا پیروی کن که از مشرکان نبود.



****************

فلسفه ختنه

ختنه در اسلام

ختنه کردن از نظر اسلام واجب است و اگر این کار انجام نشد بعد از بلوغ بر خود فرزند واجب است این کار را انجام دهد و اگر غیر مسلمانی که ختنه نشده است اسلام آورد، بر او واجب است این کار را انجام دهد. (تحریر الوسیله، ج۳، ص۵۵۲ م۴و۵)

ختنه در صحّت برخی عبادات مانند طواف حج یا عمره شرط است و اگر انجام ندهد عبادتش باطل خواهد بود.

درباره سؤال شما براساس پرس و جو و تحقیق از برخی منابع، گفته شده است که وجود این پوست زاید که بعد از تولد به دلیل های پزشکی زاید بلکه زیان بار است، لذا در کشورهای غربی نیز خیلی از افراد نه به دلیل مذهبی بلکه به دلیل پزشکی، ختنه می کنند، قبل از تولد و در رحم مادر محل تجمع میکروب هایی است که اگر این پوست نباشد، آلت تناسلی که از جهت آسیب پذیری بسیار حساس است در رحم مادر آسیب می بیند، به عبارت دیگر، وجود این پوست قبل از تولد به عنوان سپر دفاعی است.
 
یکى از سنت هاى حضرت ابراهیم (علیه السلام) که مورد تأیید اسلام بلکه مورد تأیید تمام پیامبران بعد از حضرت ابراهیم(علیه السلام) واقع شده است سنّت خِتان یا ختنه است.

در روایات از طریق شیعه واهل سنت بر این سنت تأکید شده است.

عن جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه عن على (علیه السلام) قال : قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

إنّ الله عزّوجل بعث خلیله بالحنیفیة وأمره بأخذ الشارب وقص الاظفار ونتف الابط و حلق العانة والختان 

(وسائل الشیعه : ۱۵ / ۱۶۳ باب ۵۲ از ابواب احکام اولاد)

على (علیه السلام)از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل مى فرماید: که خداوند عزوجل حضرت ابراهیم(علیه السلام) را به روش پسندیده مبعوث کرد وبه کوتاه کردن سبیل وناخن وازاله موهاى زیر بغل وتراشیدن موهاى بالاى عورت وختنه کردن سفارش کرد. هنگامى که شخصى از امام صادق (علیه السلام) پرسید : آیا جائز است که به کارهاى خدایى ودر خلقت او دست ببریم؟

حضرت فرمودند : نه،

او گفت : پس چرا ختنه مى کنید و پوستى را که خدا خلق کرده جدا مى کنید؟

آیا خدا این پوست را اضافه و بر اساس غیر حکمت آفریده است؟

امام صادق (علیه السلام)فرمود : خلقت آن پوست بر اساس حکمت است و ازاله آن بر اساس حکمتى بالاتراست همانطورى که وقتى بچه به دنیا مى آید ، ناف او به مادرش وصل است این هم مخلوق خدااست وخدا اینطور قرار داده ولى براى نجات فرزند و مادر، خداوند حکیم دستور داده آن را قطع کنیم ، همینطور ناخن هاى انسان را خدا خلق کرده و بلند شدن آن ها بر اساس قانون خدا است و خدا می توانست از اول ناخن ها را طورى بیآفریند که همیشه به اندازه خاصى باشد ولى با این حال چون بزرگ مى شود به ما دستور داده آن ها را کوتاه کنیم و همینطور در مورد موهاى بدن .
 
اینگونه دخالت ها در خلقت ، منافاتى با حکمت الهى ندارد و بر اساس مصلحتى بالاتر صورت مى گیرد. (همان : ۱۶۲ )

در کنز العمال که از منابع اهل سنت است ازعلى (علیه السلام) نقل مى کند : اختنوا اولادکم یوم السابع فانه اطهر واسرع نباتاً للحم واروح للقلب (کنز العمال : ۱۶ / ۴۳۶ )

فرزندان خود را در روز هفتم تولد شان ختنه کنید زیرا باعث پاکیزگى بیشتر و باعث سرعت در رویش گوشت بر بدن و موجب شادمانى قلب مى شود.

باز در حدیث دیگر آمده : ختنه کردن باعث نضارت و خوش رنگى صورت و باعث لذت بیشتر در جماع مى شود. (همان : ۴۳۵ )

ختنه کردن در مردان باعث پاکیزگى آلت تناسلى مى شود چون وجود پوسته رویى باعث جمع شدن کثافات و ماندن بول زیر پوست شده و باعث بیمارى و بوى بد می شود. (وسائل الشیعه : ۱۵ باب ۵۲ از ابواب احکام اولاد ص ۱۶۱)


فوائد بهداشتى و پزشکى ختنه:

 ۱ ـ آمار نشان مى دهد در بین مسلمانان و یهودیان که ختنه مى کنند حتى یک مورد سرطان آلت دیده نشده است از نظر پزشکى امروزه ختنه به عنوان نوعى واکسن و پیشگیرى از سرطان سر آلت محسوب مى شود ولى در جاهایى که ختنه نمى کنند مانند آمریکا 8/1 تلفات ناشى از سرطان ها مربوط به سرطان اندام هاى تناسلى است .
 
۲ ـ سرطان گردنِ رَحم (محل تماس آلت بارحم یا مهبل) در کسانى که شوهرانشان مختون نبوده اند ، هنگام نزدیکى مخصوصاً در زمانى که زن به خاطر زایمان یا قاعدگى دچار التهاب دیواره مهبل بوده اند ، بیشتر اتفاق افتاده است.
 
۳ ـ سرطان پروستات نزد آنان که ختنه مى کنند، کمتر است.
 
۴ـ پیلونفریت (عفونت كلیه در اثر هجوم باكتری به كلیه) و آلودگى هاى چرکى مجارى ادرارى از مثانه و کلیه در ختنه شدگان کمتراست چون قطع پوست سبب مى شود دفع ترشحات به آسانى صورت گیرد ولى اگر ختنه نشده باشد چون آلت تناسلى در حالت نعوظ وسفت شدن در فشار آن پوسته قرار مى گیرد وسطح داخلى پوسته رشته هاى عصبى فراوانى فراگرفته و لذا آن را فوق العاده حساس ساخته و در آن قسمت که به تنه آلت مى چسبد ، غدد مترشحه فراوانى موجوداست که ترشحات شیرى رنگ و غلیظ ( smegma ) را بر روى حشفه (دور ختنه گاه) پخش مى کند و همین ترشحات است که توانسته اند واکنش هاى سرطانى ایجاد نماید. در اغلب موارد این پوست بر حشفه وآلت فشار وارد مى آورد واز خارج شدن ادرار بطور کامل جلوگیرى نموده باعث حبس بول مى شود وقطره قطره بول خارج میشود و سبب التهاب و تورم شده ، تجمع ترشحات غددى و التهاب و گرد و غبار و باتوجه به تاریکى و رطوبت آن جا محل بسیارى مناسبى براى ایجاد عفونت مى شود و به تدریج عفونت را به داخل مجارى ادرار وکلیه ها مى رساند.
 
۵ ـ آمیزش براى ختنه شدگان لذت بخش تر است وبراى زن نیز لذت بخش تر است. ۶ـ وجود شبکه عصبى والتهاب وخارش در ختنه نشدگان سبب مى شود که همواره دستشان را براى خاراندن به آن جا بمالند و باعث آلودگى شود. (دکتر سید رضا پاک نژاد ، اولین دانشگاه وآخرین پیامبر : ۱۶ / ۱۴۹ به بعد باتلخیص)

در باره تاریخچه ختنه در بین اقوام گذشته آمده است ،درمیان مصریان و اقوام قدیم جنوب آفریقا ختنه رواج داشته در بین یهودیان و برخى از مسیحیان از جمله مقررات مذهبى محسوب مى شود در بین یهود ختان واجب است و غالباً پسران خود را در هشت روزگى ختنه مى کنند ، به موجب روایات ما رسم ختنه از قدیم بین اعراب وجود داشته است ، شیعیان وشافعى آن را واجب شمرده و مالکى آن را سنت شمرده و نزد عامه مسلمانان مهمترین نشانه مسلمانى شناخته مى شود. (دائره المعارف بزرگ فارسى ( مصاحب) : ۱ / ۸۸۴)

آیت الله خویى فرموده اند : یستحب فى الیوم السابع ختانه ویجب الختان بعد البلوغ لو لم یختن قبله (منهاج الصالحین ج ۲ / ۲۸۴ ، مسئله ۱۳۸۲)

مستحب است پسر را در روز هفتم از ولادت ختنه کنند و اگر او را ختنه نکرده باشید بعد از بلوغ برخودِ او واجب است . آیت الله سیستانى (مد ظله ) نیز فرموده است : شرط صحت طواف در مردان ختنه کردن است. (مناسک محشى : ص ۲۱۲)

اما در قرآن در مورد ختنه آیه اى نداریم ولى به صورت کلى خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در مواردى مى فرماید : از دین ابراهیم پیروى کن. در سوره نحل آیه ۱۲۳ مى فرماید (اوحینا الیک ان اتبع ملة ابراهیم حنیفاً) به تو وحى کردیم که از آئین ابراهیم پیروى کن. ودر سوره آل عمران آیه ۹۸ آمده است : (فاتبعوا ملة ابراهیم حنیفاً) از کیش ابراهیم که همان آئین پاک وبى آلایش بوده پیروى کنید. از سنت هاى ابراهیمى (علی نبیّنا و آله و علیه السّلام) یکى همین ختنه بوده که در روایات بدان اشاره شده است.

برداشت از سایت : پرسمان دانشگاهیان

https://www.porseman.com/article/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AE%D8%AA%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%AA%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/111882



«ادامــــــــــــــــــه مــطلــب»


نوع مطلب : 61-66، 277-282، 03-سوره آل عـمـران، 16-سوره نـحـل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 آبان 1397

023/024/027/052/041/068


076/183/185/281/301/336



إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ 


﴿بقره/153



****************


 علامات صبر و شكیبایى‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 253-مطلب شماره 470


حدیث (1) 

احمد بن محمّد بن عیسى علوى حسینى رضى اللَّه عنه از محمّد بن ابراهیم بن اسباط، از احمد بن محمّد بن زیاد قطّان، از ابو الطیّب احمد بن محمّد بن عبد اللَّه نقل كرده كه وى گفت:

عیسى بن جعفر علوى عمرى از پدرانش، از عمر بن على بن ابى طالب علیه السّلام نقل كرده كه فرمود: نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:


علامت شخص صابر و شكیبا سه چیز است :


اوّل: آنكه سست و بى‏حال نیست.

دوّم: آنكه ملول و محزون نمى ‏باشد.

سوّم: آنكه از پروردگار متعال شكایت نمى‏ كند.

زیرا شخص وقتى كسل و سست شد حقوق دیگران را ضایع نموده و وقتى ملول و محزون گردید اداء شكر نمى‏ كند و هر گاه از پروردگار شاكى شد عصیانش را مى‏ نماید.





نوع مطلب : 19-24، 25-30، 37-42، 49-54، 67-72، 73-78، 181-186، 277-282، 301-306، 331-336، 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 08-سوره انـفـال، 16-سوره نـحـل، 18-سوره کـهـف، 22-سوره حـج، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، بوستان حدیث، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 آبان 1397

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿بقره/173﴾ 26

جز این نیست كه خدا [براى مصون ماندن شما از زیان‏هاى جسمی  و روحى] مردار و خون و گوشت خوك و حیوانى را كه [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده ، بر شما حرام كرده . پس كسى كه [براى نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود ، در حالى كه خواهان لذّت نباشد و از حدّ لازم تجاوز نكند ، گناهى بر او نیست ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأزْلامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لإثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿مائده/3﴾ 107

]خوردن مواد ناپاک که تناسبی با جسم و روح شما ندارند[ بر شما حرام شده است ]مانند[ گوشت مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته اند و حیوان خفه شده و آنچه به ضرب چوب و سنگ مرده و آنچه به سبب پرت شدن از بلندی جان داده و حیوانی که به ضرب شاخ حیوان دیگر از بین رفته و حیوانی که درنده ای آن را کشته و از آن خورده، مگر آنچه را که در آستانه مرگ، قابل تذکیه بوده و شما به دستور شرع تذکیه کرده اید، و نیز آنچه برای بت ها قربانی شده، و آنچه به وسیله تیرهای قمار سهم بندی می کنید بر شما حرام گشته است. [همه] این [امور] فسق و نافرمانی [از احکام خدا] ست. امروز کفرپیشگان از [شکست] دین شما ناامید شده اند؛ بنابراین از آنان مترسید و از من بترسید. امروز [با نصبِ علی بن ابی طالب به ولایت، امامت، حکومت و فرمانروایی بر امت] دین تان را برای شما کامل، و نعمتم را بر شما تمام کردم، و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم. پس هر که در حال گرسنگی شدید بی آنکه مایل به گناه باشد [به خوردن مُحرّمات بیان شده] ناچار شود، [می تواند به اندازه ضرورت از آنها بهره گیرد]؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

فَکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیَاتِهِ مُؤْمِنِینَ ﴿انعام/118﴾ 142

پس اگر به آیات خدا ایمان دارید، از آنچه [از گوشت حیوان حلال گوشتی] که [وقت ذبح شدن] نام خدا بر او برده شده بخورید [نه از ذبیحه گمراهان].

 

وَلا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ ﴿انعام/121﴾ 143

از آنچه [هنگام ذبح شدن] نام خدا بر آن برده نشده نخورید؛ مسلماً خوردن آن فسق [و بیرون رفتن از عرصه طاعت خدا] است؛ قطعاً شیاطین [شبهات ناروایی را به ضد احکام خدا] به دوستانشان القاء می کنند تا با شما [درباره احکام خدا] مجادله و ستیزه کنند، و اگر از آنان پیروی کنید، یقیناً شما هم مشرکید.


قُلْ لا أَجِدُ فِی مَا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلا أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿انعام/145﴾ 147

بگو: در احکامی که به من وحی شده [خوراک] حرامی را بر خورنده ای که میل دارد آن را بخورد نمی یابم، مگر آنکه مردار یا خون ریخته شده [از رگ های حیوان] یا گوشت خوک باشد که یقیناً همه نجس و پلیدند، یا حیوانی که از روی نافرمانی از دستور خدا [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده؛ پس کسی که [برای نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود در حالی که خواهان لذت نباشد و از حدّ لازم تجاوز نکند [گناهی بر او نیست؛] یقیناً پروردگارت بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿نحل/115﴾ 280

خدا فقط مردار وخون و گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا ذبح کرده اند، بر شما حرام کرده است؛ پس کسی که [برای نجات جانش از خطر، به خوردن آنها] ناچار شود در حالی که خواهان لذت نباشد و از حد لازم تجاوز نکند [گناهی بر او نیست] یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

عبارت "اهل لغیر الله" در چهار آیه از قرآن کریم وارد شده است؛[1] یعنى دو سوره انعام و نحل که هر دو مکى است و یکى در اوائل بعثت نازل شده و دیگرى در اواخر توقف رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در مکه و در دو سوره بقره و مائده که در اوائل هجرت به مدینه و اواخر آن نازل شده است. یکی از صریح ترین این آیات، آیه 173 سوره بقره است که به تفسیر و ترجمه آن پرداخته می شود و همچنین مباحث ذیل به ترتیب عرضه می شود تا بتوان نتیجه گیری دقیق تری انجام داد

قرآن در این آیه می فرماید:

"إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنزِیرِ وَ مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیرِْ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیرَْ بَاغٍ وَ لَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیم‏".

 

معنای "اُهل" در "أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ" :

الإهلال به معنای بلند کردن صوت است، مشرکان در هنگام ذبح می گفتند: به نام لات و عزی (دو بت در جاهلیت). هرگاه طفل بعد از ولادت، صدایش با گریه باز شود می گویند: "استهلّ الصبیّ".[2]

 

برداشت از آیه :

آیه می فرماید: بر شما میته ... و آن چه نام غیر خدا برده شده، حرام است. آیه گویا با ظرافت و اختصاری که مخصوص قرآن است، دو مطلب را می خواهد به اثبات برساند.

الف. آن که بر هر ذبیحه ای باید نام خداوند برده شود. 

ب. اگر نام غیر خدا برده شود آن ذبیحه حرام است؛ زیرا چهار فرض در این جا قابل تصور است.

اول آن که نام خدا فقط برده شود، دوم آن که نام غیر خدا برده شود. سوم؛ نام خدا و غیر خدا با هم برده شود، و چهارم آن که نام هیچ کس برده نشود. فرض اول که مسلماً مطلوب و بدون اشکال است و با دلالت مفهوم آیه فهمیده می شود.

فرض دوم را هم آیه به همین دلالت نفی می کند. در فرض سوم چون نام غیر خدا هم برده شده است، پس صدق می کند که بگوییم: "ذبح با نام غیر خدا کشته شده است". در فرض چهارم اگر چه ظاهر آیه می رساند که اگر نامی برده نشد، پس ذبح حلال است. ولی اگر کمی در معنا دقت شود، غیر از آن فهمیده می شود؛ زیرا وقتی می فرماید: صدا بلند شده است، به این نکته عنایت دارد که برای ذبح، نام چیزی را می بردند، ولی بت پرستان نام بتان خود را می آورند. اگر این برداشت صد در صد مورد قبول واقع نشود، لا اقل برداشتی است در کنار برداشت شما، ولی برای این برداشت قرائن محکمی وجود دارد که ذکر می کنیم:

1. آیه 121 انعام می فرماید:  "از ذبحى که نام خدا بر آن یاد نشده مخورید که عصیان است".[3] در این آیه تصریح دارد؛ خوردن ذبحی که نام خداوند بر آن برده نشده حرام است. پس اگر هیچ نامی برده نشود، باز هم حرام است؛ زیرا نام خداوند بر آن برده نشده است.

2. در آیه 118 از همین سوره می فرماید: "از آن چه که نام خدا بر آن برده شده بخورید".[4] با استفاده از مفهوم مخالف می توان نتیجه گرفت که از ذبحی که نام خداوند بر آن برده نشده، نباید بخوریم.

3. آن قدر ذکر نام خداوند در هنگام ذبح مهم است که خداوند به شکارچیان می فرماید هنگامی که سگ های شکاری خود را به طرف صید رها می کنید، باید نام خداوند را ذکر کنید.[5]

4. در برخی از کتب آیات الاحکام نیز به این مطلب اشاره شده است که عبارت «ما اهل لغیر الله» ذبح های که بدون نام خداوند، کشته شده اند را، نیز در بر می گیرد.[6]

5. روایات ائمه معصومین (ع) نیز این معنا را ثابت می کند. امام رضا (ع) در روایتی می فرمایند: "خداوند آن ذبحی که نام غیر خدا بر آن برده شود را حرام کرده است؛ زیرا خداوند اقرار به یگانگی خود، و ذکر اسمش را در هنگام ذبح، بر بندگانش واجب کرده است و در ذکر اسم خداوند، اقرار به ربوبیت و توحیدش است".[7]

بر این اساس؛ همه علمای اسلام بر این نکته اذعان دارند که عدم ذکر نام خداوند (چه این که هیچ اسمی برده نشود، و یا اسم غیر خداوند برده شود)، موجب حرمت ذبح می شود و می توان گفت که در مذهب تشیع هیچ اختلافی بر این مطلب نیست که، بردن نام خداوند، برای حلیت ذبح لازم است.[8] بله در میان اهل سنت، شافعیه می گویند:«تسمیه، شرط در حلال بودن خوردن ذبیحه نیست. بله اگر نام غیر خدا را آورده شود، حرام می شود».[9]

ناگفته پیدا است که این قول مخالف آیات مذکور قرآن و مذاهب سه گانه اهل سنت و شیعه است.

از این روست که همه مراجع محترم فعلی فتوا داده اند که اگر، حیوان بدون نام خداوند، کشته شود، خوردن آن حرام است. بله اگر از روی فراموشی نام خداوند برده نشود؛ اشکالی ندارد.[10]

ذکر نام خداوند فقط جنبه یک اقرار خشک را ندارد، بلکه چه بسا این اقرار اثرات وضعی گوناگونی بر روی ذبیحه بگذارد .

ثالثاً :  امروزه در اکثر کشورها، گوشت حلال موجود است، و در صورت نبود گوشت های حلال باید از گوشت هایی استفاده کرد که نیازی به ذبح ندارد؛ مانند انواع ماهی ها.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] بقره؛173؛ مائده؛ 3 ؛ انعام ؛ 145 ؛ نحل ؛115

 

[2] درویش، محی الدین، إعراب القرآن و بیانه، ج ‏2، ص 408، دارالارشاد،سوریه، چاپ چهارم، 1415.

 

[3] "وَ لا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْه‏".

 

[4] "فَکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْه".‏

 

[5] مائده،4.

 

[6] مقداد، جمال الدین، کنز العرفان فی فقه القرآن، ج ‏2، ص 301، قم، بی تا؛ کاظمی ، جواد، مسالک الأفهام إلى آیات الأحکام، ج ‏4، ص 141، مرتضوی، 1389ق.

 

[7] حرعاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج ‏24، ص 213، احیاءالتراث، قم.

 

[8] حلی، شیخ حسین، دلیل العروة الوثقى، ج ‏1، ص 376، مطبعة النجف، 1379ق.

 

[9] الجزیری، عبدالرحمان و یاسر مازح، السید محمد، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج 1، ص 400، المکتبة العصریة، بیروت 1426.

 

[10] توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 573، م 2594.




****************


 اسرار حرام بودن حیوانى كه هنگام ذبح

 نام غیر خدا بر آن برده شده‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 234-مطلب شماره 444


حدیث (1) 

على بن احمد از محمّد بن ابى عبد اللَّه از محمّد بن اسماعیل، از على بن عباس، از قاسم بن ربیع صحّاف از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت: حضرت ابو الحسن الرضا علیه السّلام در مكتوبى به او در جواب مسائلش مرقوم فرمود:

حیوانى كه هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن برده شده به خاطر این حرام است كه حق عزّوجلّ بر مخلوقاتش واجب كرده كه اقرار به او نموده و اسم آن حضرت را بر ذبایح محلّل ببرند نه نام دیگرى است.

و سرّ دیگرش این است كه بین آنچه به واسطه ‏اش به حضرت بارى تقرّب حاصل مى شود كه و آنچه عبادت و پرستش شیاطین و بت ها است نباید مساوات باشد و وقتى ذبیحه ‏اى كه اسم غیر خدا بر آن برده شده را حرام بدانیم رعایت این جهت شده است چه آنكه در نام خدا را بردن، شخص بدین وسیله به ربوبیّت و وحدانیّت حضرت حق عزّ و جل اقرار كرده و اگر اسم غیر او را ببرد اظهار شرك نموده و به غیر ذات جلالش تقرّب جسته، پس ذكر نام «اللَّه» بر ذبیحه فرق است بین ذبیحه محلّل و محرّم به این معنا كه اگر نام حق عزّوجلّ بر آن برده شود حلال بوده و در غیر این صورت حرام مى ‏باشد.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 05-سوره مـائـده، 06-سوره انـعـام، 16-سوره نـحـل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســــــــــــــرار عالم خلفت/کتاب هزار و یک چرا؟، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 25-30، 103-108، 139-144، 145-150، 277-282، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 13 مهر 1397



اسرار روزهای هفته و حرمت صید روزهای 

شنبه برای قوم یهود 


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 232-مطلب شماره 429



حسین بن یحیى بن ضریس بجلى از ابو جعفر عمارة سكونى سریانى از ابراهیم بن عاصم در قزوین، از عبد اللَّه بن هارون كرخى از ابو جعفر احمد بن عبد اللَّه بن یزید بن سلام بن عبد اللَّه آزاد كرده رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از ابى عبد اللَّه بن یزید از یزید بن سلام نقل كرده كه وى از رسول خدا سؤال كرد و محضر مباركش عرض نمود :


 اى محمّد(ص) بفرمایید:

 اوّلین روزى كه حق تعالى مخلوقات را آفرید چه روزى بود؟

حضرت فرمودند: روز یك شنبه بود.


سائل عرض كرد: 

چرا آن را یك شنبه مى ‏گویند؟

حضرت فرمودند: چون یكى است و محدود مى‏ باشد و قبل از آن روزى نبوده.


سائل عرض كرد:

 دوشنبه چه روزى است؟

حضرت فرمودند: روز دوّم دنیا.


عرضه داشت:

 سه شنبه چه روزى است؟

حضرت فرمودند: روز سوّم دنیا.


عرضه داشت:

 چهارم شنبه چه روزى است؟

حضرت فرمودند: روز چهارم دنیا.


عرضه داشت:

 پنجشنبه چه روزى است؟

حضرت فرمودند: روز پنجم دنیا بوده و آن روزى است كه انسان با آن انس و الفت دارد در آن روز ابلیس از درگاه خدا رانده شد و ادریس علیه السّلام ترفیع مقام پیدا نمود.


عرض كرد:

 جمعه چه روزى است؟

حضرت فرمودند: روزى است كه در آن مردم جمع شده و آن روز شاهد و مشهود هر دو مى‏ باشد.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ... ﴿جمعه/9 554

ای مؤمنان! چون برای نماز روز جمعه ندا دهند، به سوی ذکر خدا بشتابید...


وَالْیَوْمِ الْمَوْعُودِ * وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ ﴿بروج/3-2﴾ 590

و سوگند به روزی که [برپا شدنش را برای داوری میان مردم] وعده داده اند *و سوگند به شاهد [که پیامبر هر امت است] و مورد مشاهده [که اعمال هر امت است؛]

عرض كرد:

 روز سبت(شنبه) چه روزى است؟

حضرت فرمودند: روزى است كه در آن عمل و عملى صورت نگرفته و معطّل گذارده شده است و كلام حق عزّوجلّ در قرآن شریف اشاره به همین معنا دارد :


آیات متعددی در قرآن به مساله حرمت روز شنبه پرداخته است که 

این مسأله مربوط به قوم یهود است :


وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذینَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ ﴿بقره/65 
10

بطور قطع از حال كسانى از شما، كه در روز شنبه نافرمانى و گناه كردند، آگاه شده ‏اید! ما به آنها گفتیم: «به صورت بوزینه‏ هایى طرد شده درآیید!

یا أَیُّهَا الَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً ﴿نساء/47 
86

 اى كسانى كه كتاب (خدا) به شما داده شده! به آنچه (بر پیامبر خود) نازل كردیم- و هماهنگ با نشانه ‏هایى است كه با شماست- ایمان بیاورید، پیش از آنكه صورت هایى را محو كنیم، سپس به پشت سر بازگردانیم، یا آنها را از رحمت خود دور سازیم، همان گونه كه «اصحاب سبت» [گروهى از تبهكاران بنى اسرائیل‏] را دور ساختیم و فرمان خدا، در هر حال انجام شدنى است!

وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ میثاقاً غَلیظاً 
﴿نساء/154﴾ 102

 و (نیز) گفتیم: روز شنبه تعدّى نكنید (و دست از كار بكشید!) و از آنان (در برابر همه اینها،) پیمان محكمى گرفتیم.

وَسْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتىِ كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فىِ السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَ یَوْمَ لَا یَسْبِتُونَ  لَا تَأْتِیهِمْ  كَذَالِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُواْ یَفْسُقُونَ 
﴿اعراف/163﴾ 171

 و از آنها درباره (سرگذشت) شهرى كه در ساحل دریا بود بپرس! زمانى كه آنها در روزهاى شنبه، تجاوز (و نافرمانى) خدا مى‏كردند همان هنگام كه ماهیانشان، روز شنبه (كه روز تعطیل و استراحت و عبادت بود، بر سطح آب،) آشكار مى ‏شدند امّا در غیر روز شنبه، به سراغ آنها نمى ‏آمدند این چنین آنها را به چیزى آزمایش كردیم كه نافرمانى مى ‏كردند.

إِنَّما جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَیَحْكُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما كانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ
﴿نحل/124﴾ 281

 (تحریم هاى) روز شنبه (براى یهود) فقط بعنوان یك مجازات بود، كه در آن هم اختلاف كردند و پروردگارت روز قیامت، در آنچه اختلاف داشتند، میان آنها داورى مى‏ كند.





نوع مطلب : 07-12، 85-90، 97-102، 169-174، 277-282، 02-سوره بـقـرة، 04-سوره نسـاء، 07-سوره اعـراف، 16-سوره نـحـل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 553-558، 589-594، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 29 شهریور 1397

زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ ﴿بقره/212  33

 زندگى [زودگذرِ] دنیا براى كافران زیبا جلوه داده شده، و [به این سبب] مؤمنان را مسخره می ‏كنند ، در حالى كه پروا پیشگان در روز قیامت [از هر جهت] برتر از آنان هستند ، و خدا هر كه را بخواهد ، بی ‏حساب روزى می ‏دهد .

مَثَلُ مَا یُنْفِقُونَ فِی هَذِهِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ 

﴿آل عمران/117﴾ 65

داستان آنچه [کافران] در این زندگی دنیا انفاق می کنند، مانند بادی آمیخته با سرمایی سخت است که [به عنوان مجازات] به کشتزار قومی که بر خود ستم کرده اند برسد و آن را نابود کند؛ و خدا به آنان ستم نکرده است، ولی آنان به خویشتن ستم می ورزند.

 

...قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَلا تُظْلَمُونَ فَتِیلا ﴿نساء/77 90

...بگو : متاع دنیا اندک، و آخرت برای آنان که تقوا ورزیده اند بهتر است؛ و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی گیرند.

 

وَقَالُوا إِنْ هِیَ إِلا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ ﴿انعام/29 131

و [زمانی که در دنیا بودند] گفتند: جز این زندگی دنیای ما زندگی دیگری نیست و [پس از مرگ] برانگیخته نخواهیم شد.

 

وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ ﴿انعام/32﴾ 131

و زندگی دنیا [بدون ایمان و عمل صالح] بازی و سرگرمی است، و یقیناً سرای آخرت برای آنان که همواره پرهیزکاری می کنند، بهتر است. آیا نمی اندیشید؟

 

الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنْسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقَاءَ یَوْمِهِمْ هَذَا وَمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ ﴿اعراف/51 156

آنان که دینشان را سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت، پس ما امروز از یاد می بریمشان، همانگونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند وهمواره آیات ما را انکار می کردند.

 

إِنَّ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ ﴿یونس/7209

مسلماً کسانی که دیدارِ [قیامتِ] ما [و محاسبه شدن اعمالشان] را امید ندارند و به زندگی دنیا خشنود شده اند و به آن آرام یافته اند و آنانکه از آیات ما بی خبرند.

 

إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَالأنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الأرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّیَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیْلا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدًا کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالأمْسِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿یونس/24﴾ 211

در حقیقت، داستان زندگی دنیا [در زود گذر بودن] مانند آبی است که از آسمان نازل کردیم، پس گیاهان و روییدنی های زمین از آنچه مردم و چهارپایان از آن می خورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و نمو یافت] تا آن گاه که زمین [سرسبزی و نهایت زیبایی و] زینتش را [از آن همه روییدنی های رنگارنگ هم چون عروسبر خود گرفت، و اهل آن گمان کردند که قدرت [هر نوع بهره برداری] از آن [چهره زیبا و آراسته را] دارند، [که ناگهان] فرمان ما در شبی یا روزی [به صورت سرمایی سخت یا صاعقه ای آتش زا یا توفانی بنیان کن] به زمین رسید، پس همه گیاهان را به صورت گیاهان خشک درو شده درآوردیم که گویی دیروز [چنین زراعتی] وجود نداشته. اینگونه نشانه ها [ی قدرت خود] را برای گروهی که می اندیشند، بیان می کنیم.

 

مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَهُمْ فِیهَا لا یُبْخَسُونَ *أُولَئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ إِلا النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِیهَا وَبَاطِلٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿هود/16-15 223

کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را بطور کامل در [همین] دنیا به آنان می دهیم و در اینجا چیزی از آنان کاسته نخواهد شد * اینان کسانی هستند که در آخرت، سهمی جز آتش برای آنان نیست و آنچه [در دنیا از کار خیر] کرده اند، در آخرت تباه و بی اثر می شود، و آنچه همواره [ریاکارانه] انجام می دادند، 

باطل است.

 

الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الآخِرَةِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا أُولَئِکَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ ﴿ابراهیم/3﴾  255

همانان که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند و [مردم را] از راه خدا باز می دارند و می خواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند؛ اینان در گمراهی دوری هستند.

 

ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ﴿نحل/107 279

این [خشم و عذاب بزرگ] به سبب آن است که زندگی دنیا [یِ زودگذر] را بر آخرت ترجیح دادند، و مسلماً خدا مردم کفر پیشه را 

هدایت نمیکند.

 

وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِرًا * الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلا ﴿کهف/46-45 299-298

و زندگی دنیا را برای آنان وصف کن که [در سرعت زوال و ناپایداری] مانند آبی است که آن را از آسمان نازل کنیم، پس گیاه زمین به وسیله آن [به طور انبوه و در هم پیچیده] بروید، [و طراوت و سرسبزی شگفت انگیزی پدید آورد] آنگاه [در مدتی کوتاه] خشک و ریز ریز شود که بادها آن را به هر سو پراکنده کنند؛ و خدا بر هر کاری تواناست * مال و فرزندان، آرایش و زیور زندگی دنیا هستند، ولی اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ امید داشتن به 

آنها نیکوتر است.

 

وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿عنکبوت/64 404

و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست و بی تردید سرای آخرت، همان زندگی [واقعی و ابدی] است؛ اگر اینان معرفت و دانش داشتند [دنیا را به قیمت از دست دادن آخرت برنمی گزیدند.

 

مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ  ﴿شوری/20 485

 كسى كه زراعت آخرت را بخواهد ، بر زراعتش مى‏افزاییم و كسى كه زراعت دنیا را بخواهد ، اندكى از آن را به او مى‏دهیم ، ولى او را در آخرت هیچ بهره و نصیبى نیست.

 

إِنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَلا یَسْأَلْکُمْ أَمْوَالَکُمْ ﴿محمّد/36 510

زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی است، اگر ایمان بیاورید و پرهیزکاری کنید، خدا پاداش هایتان را می دهد و از شما نمی خواهد [که] اموالتان را [در راه خدا انفاق کنید]

 

 اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الأمْوَالِ وَالأوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿حدید/20﴾ 540

بدانید که زندگی دنیا [یی که دارنده اش از ایمان و عمل تهی است،] فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر، و افزون خواهی در اموال و اولاد است، [چنین دنیایی] مانند بارانی است که محصول [سبز و خوش منظره اشکشاورزان را به شگفتی آورد، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی، سپس ریز ریز و خاشاک شود!! [که برای دنیاپرستان بی ایمان] در آخرت عذاب سختی است و [برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند] از سوی خدا آمرزش و خشنودی است، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست.



«ادامــــــــــــــــــه مــطلــب»


نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 04-سوره نسـاء، 06-سوره انـعـام، 07-سوره اعـراف، 10-سوره یـونس، 11-سوره هــــــود، 14-سوره ابـراهیـم، 16-سوره نـحـل، 18-سوره کـهـف، 29-سوره عـنکبوت، 42-سوره شـوری، 47-سوره مـحـمّـد، 57-سوره حـدیـد، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 31-36، 61-66، 85-90، 127-132، 151-156، 205-210، 211-216، 223-228، 253-258، 277-282، 295-300، 403-408، 481-486، 505-510، 535-540، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : « اى فرزند آدم به هوش باش»،
          
شنبه 24 شهریور 1397

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُمَا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ ﴿بقره/144﴾ 22

ما گردانیدن رویت را در [جهت] آسمان [چون كسى كه به انتظار مطلبی  باشد] می ‏بینیم ؛ یقیناً تو را به سوى قبله‏اى كه آن را بپسندى برمی  گردانیم ؛ پس رویت را به سوى مسجد الحرام گردان ؛ و [شما اى مسلمانان !] هر جا كه باشید ، روى خود را به سوى آن برگردانید . و مسلماً اهل كتاب می ‏دانند كه این تغییر قبله [از بیت المقدس به كعبه] از سوى پروردگارشان [كارى] بر اساس حق است ؛ [زیرا در تورات و انجیلشان خوانده‏اند كه پیامبر اسلام به دو قبله نماز خواهد خواند] و خدا از آنچه [بر ضد پیامبر و مؤمنان] انجام می ‏دهند ، بی ‏خبر نیست .

***

سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّه هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ﴿اسراء/1﴾ 282

منزّه و پاک است آن [خدایی] که شبی بنده اش] محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم)] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت] داد، تا [بخشی] از نشانه هایِ [عظمت و قدرت [خود را به او نشان دهیم؛ یقیناً او شنوا و داناست.


****************



 

 اسرار اینكه آیا مسجدالحرام به این مقدار فعلى

 قرار داده شده است؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 159-مطلب شماره 356


حدیث (1)

پدرم رضى اللَّه عنه، از على بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطى نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابا الحسن الرضا علیه السّلام راجع به حرم و نشانه‏ هایش سؤال كرده و عرضه داشتم چرا برخى از آنها نزدیكتر از بعضى بوده و بعضى از برخى دورتر مى ‏باشند؟

حضرت فرمودند: حق تبارك و تعالى وقتى آدم علیه السّلام را از بهشت فرو فرستاد روى كوه ابو قبیس قرارش داد، وى از وحشتى كه در او پیدا شده بود به حق عزّوجل شكایت كرده و عرضه داشت آنچه را كه در بهشت مى‏ شنیدم اینجا نمى‏ شنوم، خداوند متعال یاقوت سرخى را از بهشت فرو فرستاد و آن را در مكانى كه امروز بیت هست قرار داد، جناب آدم علیه السّلام دور آن طواف مى ‏نمود و نور آن به نشانه‏ هایى كه امروز به عنوان حدود حرم نصب شده مى‏ رسید پس اعلام و نشانه ‏هاى امروزى منتهى الیه شعاع نورهاى آن یاقوت بوده كه حق تعالى آنها را حدّ حرم قرار داده است.


حدیث (2)

 محمّد بن موسى بن متوكّل رضى اللَّه عنه از عبد اللَّه بن جعفر حمیرى، از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسن بن محبوب از محمّد بن اسحاق، از حضرت ابى جعفر از آباء گرامش علیهم السلام نقل كرده كه فرمودند:

خداوند متعال به جبرئیل وحى نمود: من خداوند بخشنده و مهربانم، به آدم و حوّاء ترحّم نمودم زیرا بسیار شكوه و شكایت كردند لذا خیمه و چادرى از چادرهاى بهشتى برایشان فرو فرستادم به خاطر گریه و وحشت و تنهایى آنها مورد رحم و مهربانى خویش قرارشان دادم، پس خیمه را بر ترعه كه بین كوههاى مكّه هست بر سر پا نمودم.

«ترعه» جایگاه بیت و ستون ‏هاى آن كه فرشتگان پیش از آدم آن را بالا برده ‏اند مى ‏باشد، بارى جبرئیل خیمه را كه به مقدار حجم بیت بود جاى آن نصب كرد و آدم را از صفا و حوّاء را از مروة آورد و هر دو را در خیمه جمع فرمود.

حضرت فرمودند: ستون خیمه شاخ ه‏اى از یاقوت سرخ بود كه نور و شعاعش كوههاى مكه و اطراف آن را روشن كرده بود، این نور امتداد داشت و نهایت برد و تابش آن حدود حرم امروزى است لذا حق تبارك و تعالى منتهى الیه این نور را از اطراف حرم براى خیمه عمود منظور فرمود و سرّ حرم قرار دادن براى خیمه و عمود آن بود كه این دو از بهشت محسوب شده لا جرم احترامشان لازم بود از این رو حق تعالى اجر و ثواب حسنات را مضاعف و مؤاخذه و عقوبت سیئات را نیز دو چندان قرار داده است.

سپس حضرت فرمودند: و طناب و ریسمان‏ هاى خیمه از اطراف كشیده شد و منتهاى آنها كه میخ ‏هاى چادر را آن جا مى ‏كوبند اطراف و حریم مسجد الحرام به حساب آمد.

امام علیه السّلام فرمودند: میخ‏هاى خیمه، سنگ ‏هایى از طلاى ناب بهشتى و طناب‏هاى آن از موهاى بافته شده سرخ رنگ بود.

حضرت فرمودند: خداى متعال به جبرئیل علیه السّلام وحى فرمود: هفتاد هزار فرشته بر زمین فرود آورد تا خیمه را از دستیاران ابلیس محافظت كرده و در ضمن با آدم مأنوس بوده به منظور تعظیم بیت و خیمه دور آن طواف كنند.

حضرت فرمودند: جبرئیل فرشتگان را پایین آورد و آنها در آستانه خیمه به‏ حفاظت و جلوگیرى از گزند دستیاران شیاطین پرداخته اطراف ستون‏ هاى بیت و خیمه هر روز و شب طواف مى‏ كردند همان طورى كه در آسمان دور بیت المعمور مى‏ گردیدند.

امام فرمودند: اركان و ستون‏هاى بیت الحرام در زمین به موازى و محاذى بیت المعمور بوده كه در آسمان می‏ باشد.

 بارى حق تعالى به جبرئیل علیه السّلام وحى فرمود كه به زمین نزد آدم و حوّا برو و آنها را از جاى ستون هایى كه بعدا براى بیت من نصب مى‏ شود دور كن و ستون هاى خانه ‏ام را براى فرشتگان و آفریدگانم از فرزندان آدم بالا ببر.

جبرئیل به نزد آدم و حوّا آمد و آنها را از خیمه بیرون كرد و از ترعه و پایه‏ هاى بیت كنار بر دو خیمه را از جاى پایه‏ هاى دورتر سر پا كرد و سپس آدم را بر كوه صفا و حوّا را بر مروة نهاد.

آدم علیه السّلام فرمود: اى جبرئیل: آیا به واسطه غضب پروردگار جلّ ذكره ما را منتقل كرده و بین ما دو نفر جدایى انداختى یا تقدیر الهى بر ما چنین اقتضایى نمود؟

جبرئیل گفت: غضب پروردگار متوجّه شما نشد ولى در عین حال از فعل خدا نباید سؤال نمود، اى آدم هفتاد هزار فرشته ‏اى را كه حق تعالى به زمین فرستاده تا با تو انس گرفته و اطراف اركان و عمودهاى خیمه طواف كنند از خداى عزّ و جل در خواست كرده ‏اند كه حضرتش براى ایشان به جاى خیمه دور مكان آن بیتى مبارك و میمون به محاذات بیت المعمور بناء كند تا ایشان دور آن طواف نموده همانطورى كه در آسمان اطراف بیت المعمور طواف مى‏ نمایند، پس حق تعالى به من وحى فرمود تا تو را دور كرده و خیمه را بالا برم.

آدم علیه السّلام پس از استماع این كلام گفت: ما به تقدیر خداوند متعال راضى بوده و به امرش كه در باره ما نافذ و مؤثّر است خشنود هستیم.

پس جبرئیل عمودهاى بیت را با سنگى از صفا و سنگى از مروه و سنگى از طور سینا و سنگى از كوه «السّلام» كه پشت كوفه است ساخت و بالا برد، بعد حق تعالى به جبرئیل علیه السّلام وحى فرمود بیت را بساز و تمام كن، جبرئیل به فرمان خدا چهار سنگ را از مواضع اربعه با بالش كند و در همان جاهایى كه حق تعالى به او امر فرموده بود در اركان بیت روى پایه‏ هایى كه حضرت جبّار جل جلاله تقدیر و معین فرموده بود قرار داد و نشانه‏ هاى آنها را نیز نصب فرمود سپس به جبرئیل وحى نمود بیت را از سنگ كوه ابو قبیس ساخته و براى آن دو درب تعبیه كند، دربى در مشرق و دربى در مغرب.

امام علیه السّلام فرمودند: بدین ترتیب جبرئیل علیه السّلام خانه را ساخت و تمام كرد و وقتى از بناء آن فارغ شد فرشتگان اطرافش به طواف پرداختند و چون آدم و حوّا طواف فرشتگان را دیدند آنها نیز حركت كرده و به دور بیت هفت شوط طواف نموده سپس از طواف بیرون آمدند و به دنبال طعامى رفتند كه تناول كنند.


حدیث (3)

محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه از محمّد بن الحسن الصفّار، از عبّاس بن معروف از صفوان بن یحیى، وى مى‏ گوید: از حضرت امام حسن علیه السّلام راجع به حرم و نشانه‏ هاى آن سؤال شد؟

حضرت فرمودند: هنگامى كه جناب آدم از بهشت فرو فرستاده شد روى كوه ابو قبیس قرار گرفت ولى مردم معتقدند كه آن حضرت در هند نازل شد، بارى آن جناب از وحشت به درگاه الهى شكایت كرد و اظهار نمود كه آنچه در بهشت مى ‏شنید اكنون نمى‏ شنود، پس حق تعالى یاقوتى سرخ به زمین فرستاد كه جاى بیت نصب گردید و آدم آن را طواف كند و نور این یاقوت به مكانى كه نشانه‏ ها را نصب كرده‏اند مى‏ رسید پس نشانه‏ ها و حدود حرم را در منتهى الیه شعاع نور آن یاقوت قرار دادند و حق تعالى این محوطه را حرم اعلام فرمود.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 17-سوره اســراء، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار حـج/زکـــاة، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 19-24، 277-282، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 7 شهریور 1397





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات