وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



027/061/113/159201/335/

570/552/589/580/574/542


تکرار واژه «عذاب»در قرآن کریم = 306 

وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

و برای آنان عذابی بزرگ است

سوره بقره آیه 7

    


وَ لَهُمْ عَذَابٌ ألیمٌ

و برای آنان عذابی دردناک است.

سوره بقره آیه 10

    

وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ

و برای آنان عذابی خوار کننده است

سوره آل عمران آیه 178



****************


فرق عذاب عظیم و عذاب الیم و عذاب مهین چیست؟



یكی از اركان اصول دین مسئلة «معاد» است، یعنی اعتقاد به اینكه بعد از این عالم، جهان دیگری است، حساب و كتابی هست و بهشت و جهنمی وجود دارد.

در عالم آخرت هر كسی از نتیجة‌ عمل خود كه در دنیا انجام داده بهره مند می شود، چنانچه در حدیث آمده «الدنیا مزرعة الآخرة»(1) دنیا مزرعه و كشتزار آخرت است.

اگر عمل خوب داشته باشد، پاداش خوب می گیرد. و اما اگر در دنیا عمل بد انجام داده باشد، سزای او جهنم و عذاب آن است.

اما در مورد سؤال: صفاتی كه در قرآن برای عذاب بیان شده اند، مختلف و گوناگون است، از قبیل: الیم، عظیم، مهین، شدید و امثال این ها، كه هر كدام اشاره به شدت و سختی عذاب است و هم چنین وابسته به حالات گنه كاران است كه بعضی از كارها مستحق عذاب الیم، و بعضی دیگر مستحق عذاب شدید و… است.
اصل عذاب: اسم مصدر بر وزن نكال به معنی كیفر است، و الیم: صفت مشبهه توصیف ذاتی كیفر و كنایه از دوام آن است، زیرا اجراء كیفر بر اهل جهنم نشانة قهر آفریدگار است و كمال قهر به دوام و سختی آن می باشد.

یا این كه صیغة مبالغه به معنی مبالغه در عذاب است.(2) به عبارت دیگر: (الیم) به معنای مولِم است، مانند نذیر به معنای منذر، و بدیع به معنای مبدع و الم به معنای درد است كه در اثر مرض و بیماری به انسان عارض می شود، و مقابل لذت است. و لذت حالتی است كه موافق میل و خواستة انسان باشد، چنان چه الم حالتی است كه مخالف آن باشد.(3) و مجموعاً 80 بار لفظ «الیم» در قرآن آمده، بطور كلی می توان گفت: مجازات گاهی دردناك است «عذاب الیم»، مانند: شلاق زدن و آزار بدنی. و گاهی توهین آمیز است «عذاب مهین»، مانند: پاشیدن لجن بر لباس كسی و مانند آن. و گاهی پر سر و صدا است «عذاب عظیم»، مانند: مجازات در حضور جمعیت. و نیز گاهی اثر آن در وجود انسان عمیق است و تا مدتی باقی می ماند (عذاب شدید)، مانند: زندانهای بلندمدّت با اعمال شاقه و امثال آن. توجه به این نكته لازم است كه توصیف عذاب به یكی از صفات، تناسبی با نوع گناه دارد. و لذا در بسیاری از آیات قرآن، مجازات ظالمان به عنوان عذاب الیم آمده است، زیرا متناسب با دردناك بودن ظلم نسبت به بندگان خدا است، و آنها كه گناهشان توهین آمیز است و همچنین آنها كه دست به گناهان شدید و یا پر سر و صدا می زنند، كیفری همانند آن دارند ولی منظور از ذكر مثالهای فوق نزدیك ساختن مطلب بذهن است و گرنه مجازات های آن جهان قابل مقایسه با مجازات های این عالم نیست.
اما در مورد (خالدین) باید گفت: كه خالدون یعنی «باقون»، كه به معنی دوام و بقاء است پس (خالدین) یعنی باقون فی جهنم، اما در رابطه با علت بقاء اهل جهنم در آن، مرحوم ثقة الاسلام كلینی در كتاب شریف كافی حدیثی را از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می كند كه آن حضرت فرمودند : 

«إنما خلد أهل النار فی النار لان نیاتهم كانت فی الدنیا أن لو خلدوا فیها أن یعصوا الله أبدا، و إنما خلد أهل الجنة فی الجنة لان نیاتهم كانت فی الدنیا أن لو بقوا فیها أن یطیعوا الله أبدا، فبالنیات خلد هؤلاء و هؤلاء»(4) 

همانا اهل جهنم در آتش همیشه باقی می مانند، چون كه نیت آنان در دنیا چنین بود كه اگر همیشه در دنیا باقی بمانند، نافرمانی خدا كنند. و اهل بهشت در آن باقی هستند، زیرا نیت و قصد آن ها در دنیا این بود كه اگر همیشه در دنیا باقی بمانند، خدا را اطاعت كنند. پس به خاطر نیت و قصد است كه بهشتیان و جهنمیان برای همیشه در آن ها باقی هستند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-1 ابن ابی جمهور احسانی، عوالی اللنالی، قم، چاپ: مطبعة سید الشهدا، ‌چاپ اول، سال 1403هـ.، ‌ج1، ص 267، حدیث 66.
-حسینی همدانی، سید محمد، تفسیر انوار درخشان، تهران، ناشر: كتاب فروشی لطفی، سال 1380هـ ، ج1، ص 45.
-سید عبد الحسین طیب، اطیب البیان، تهران، ناشر: انتشارات اسلام، چاپ سوم، سال 1366ش، ج1، ص 369.
-كلینی، الكافی، آخوندی، ناشر دارالكتب الاسلامیه، چاپ چهارم، سال 1365هـ.، ج2، ص 85 حدیث 5.

منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات   





نوع مطلب : 25-30، 61-66، 109-114، 157-162، 199-204، 331-336، 541-546، 547-552، 565-570، 571-576، 577-582، 589-594، 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 05-سوره مـائـده، 07-سوره اعـراف، 09-سوره تــوبــة، 22-سوره حـج، 28-سوره قـصـص، 58-سوره مجادلة، 61-سوره صف، 71-سوره نوح، 73-سوره مزّمل، 74-سوره مـدّثـر، 84-سوره انشقاق، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 31 مرداد 1399


نیکوکاران واقعی از نظر قرآن 

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلائِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ 

﴿بقره/177 26

 

نیكى این نیست كه روى خود را به سوى مشرق و مغرب كنید ، بلكه نیكى [واقعى و كامل ، كه شایسته است در همه امور شما ملاك قرار گیرد ، منش و رفتار] كسانى است كه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده‏ اند ، و ثروتشان را با آنكه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و نیازمندان و [در راه آزادى] بردگان می ‏دهند ، و نماز را [با همه شرایطش] برپاى می ‏دارند ، و زكات می ‏پردازند ، و چون پیمان بندند به پیمان خویش وفادارند ، و در تنگدستى و تهیدستى و رنج و بیمارى و هنگام جنگ شكیبایند ؛ اینانند كه [در دین‏دارى و پیروى از حق] راست گفتند ، و اینانند كه پرهیزكارند .

 

ابْـرار و نیکوکاران در قرآن

خداوند (عزّوجل) در قرآن کریم در مورد ابْـرار و نیکوکاران پانزده صفت بکار برده است که به آن اشاره می‌نماییم :
-1 ایمان به خداوند یگانه 2- ایمان به روز قیامت 3- ایمان به فرشتگان 4- ایمان به قرآن 5- ایمان به پیامبران 6- نیت خالص برای رضای خداوند 7- بخشیدن بخشی از اموال به خویشان 8- کمک به یتیمان 9- کمک به فقیران 10- کمک به رهگذران 11- آزاد نمودن بنده 12- اقامه و برپاداری نماز 13- زکات به مستحقان دادن 14- وفای به عهد 15- صبر در برابر شدائد و سختی‌ها
اگر بخواهیم هر یک از این صفات را شرح دهیم، آنگاه است که رابطه متقابل هر یک از این صفات را نسبت به یکدیگر در می‌یابیم که به نوعی هر یک از این صفات مکمل یکدیگرند، بطور مثال، کسی که به خداوند عزوجل ایمان آورده است نمی‌تواند بگوید که من به قرآن ایمان ندارم چرا که قرآن است که انسان‌ها را به سوی ایمان به خدا و تعبد و بندگی ذات اقدس هدایت می‌نماید و کسی که به قرآن ایمان آورده است نمی‌تواند منکر نماز و زکات گردد چرا که اگر چنین کند دستورات صریح قرآن را در این باره زیر پا گذاشته است و... که برای واضح شدن این مطلب به بررسی آیه مورد نظر می‌پرداریم

نکته ها :

* کلمه«برّ»به معنای نیکی است،ولی به هرکس که خیلی نیکوکار باشد،می گویند او«برّ» است.یعنی وجودش یکپارچه نیکی است.

* «بأساء»از«بؤس»به معنای فقر و سختی است که از خارج به انسان تحمیل می شود.

«ضرّاء»،درد وبیماری است که از درون به انسان فشار می آورد.و« حِینَ الْبَأْسِ »زمان جنگ و جهاد است.

* بعد از ماجرای تغییر قبله که در آیه ی 144 خواندیم،سخنِ روز،پیرامون قبله و تغییر آن بود که این آیه می فرماید:

چرا به جای محتوای دین که ایمان به خدا و قیامت وانجام کارهای نیک است،به سراغ بحث های جدلی رفته اید.

این آیه جامع ترین آیه قرآن است.زیرا اصول مهم اعتقادی،عملی و اخلاقی در آن مطرح گردیده است.

در تفسیر المیزان از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:

هر کس به این آیه عمل کند، ایمانش کامل است.

* این آیه پانزده صفت نیک را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان نموده است.

در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیاء،قیامت و کتب آسمانی اشاره شده. 

در بخش عمل، به مسائل عبادی مانند نماز و اقتصادی مانند زکات و اجتماعی مانند آزاد نمودن بردگان و نظامی مانند صبر در جبهه و جنگ، و روحی وروانی مثل صبر در برابر مشکلات، اشاره گردیده است.

و در بخش اخلاقی، به وفای به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.

* ایمان به خدا، سبب خضوع انسان در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوت هاست. 

ایمان به قیامت، موجب وسعت دید و بلندی همّت می گردد.ایمان به وجود ملائکه،نشانه ایمان به تشکیلات ماورای طبیعت است.

ایمان به انبیا،ایمان به وحی و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینکه انسان در این جهان رها و بی برنامه نبوده است.

انفاق،بیانگر روح تعاون و نوع دوستی،و نماز،پیوند مستقیم با خدا،و زکات برنامه ریزی و اقدام برای حل مشکل محرومان،و وفای به عهد،موجب تحکیم ارتباطات،و صبر،عامل آبدیده 

شدن انسان هاست.[67]

* جمله «آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ» را سه نوع معنا نموده اند:

الف: پرداخت مال به دیگران با وجود علاقه ای که به آن هست.

ب: پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.

ج: پرداخت مال بر اساس علاقه ای که به فقیر است.

* صبر، مادر همه کمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر میداند؛ 

«أُوْلئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَهَ بِما صَبَرُوا»﴿فرقان/75﴾ 362

به آنان جایگاه بلند داده میشود،به پاس بردباری که کردند.

چنانکه فرشتگان به بهشتیان می گویند: 

«سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ» ﴿رعد/24﴾ 252

درود بر شما که پایداری کردید.

همچنین درباره رهبران الهی می فرماید: 

«جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا» ﴿سجده/9﴾ 417

آنان را بخاطر صبرشان،پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت مینمودند.

* مشابه این آیه،در روایات نیز برای معرفی معارف دینی چنین آمده است:

* «لیس العاقل من یعرف الخیر من الشرّ و لکن العاقل من یعرف خیر الشّرین» [71]عاقل آن نیست که خیر را از شرّ بشناسد،عاقل آن است که میان دو شرّ،خیرش را برگزیند.

* «لیس العلم بکثره التعلّم انّما هو نور یقذفه اللّه فی قلب من یرید» [72]دانش،به آموختن بسیار حاصل نمی شود.دانش واقعی،نوری الهی است که به دلها می تابد.

* «لیس البرّ فی حُسن الزّی و لکن فی السکینه و الوقار» [73]بزرگی،در ظاهرِ آراسته نیست، بلکه در آرامش و وقار است.


* «لیس السخی...الذی ینفق ماله فی غیر حقّه و لکنه الّذی یؤدّی الی اللّه ما فرض علیه» [74]

سخاوتمند کسی نیست که در هرجا و لو بی جا انفاق کند،بلکه کسی است که در هرجا خشنودی خداست،انفاق کند.


* «لیس العباده کثره الصیام و الصلاه و انّما العباده کثره التفکّر فی امر اللّه» [75]

عبادت به نماز و روزه بسیار نیست،به تفکّر درباره خدا و آثار اوست.


* «اشدّ من یَتم الیتیم یتیمٌ انقطع عن امامه» [76]

آنکه از سرپرستی پیشوای حقّ محروم گشته، یتیم تر از کسی است که پدر و مادرش را از دست داده است.


* برای رسیدن به کمالِ تقوا،انفاقِ واجب و غیر واجب،هر دو لازم است.

بعضی از مردم به مستمندان کمک می کنند،ولی حقوق واجب خود را نمی پردازند و برخی دیگر به پرداخت خمس و زکات اکتفا می کنند و نسبت به فقرا و محرومان در بخشش های مستحبّی بی تفاوت می شوند.این آیه،مؤمن واقعی را کسی می داند که هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.

به همین دلیل در روایات می خوانیم :

در اموال ثروتمندان،غیر از زکات نیز حقّی برای محرومان است.[77] 

و کسی که سیر بخوابد در حالی که همسایه او گرسنه باشد،ایمان کامل به خدا و قیامت ندارد. [78]



«ادامــــــــــــــــــه مــطلــب»


نوع مطلب : 25-30، 247-252، 361-366، 02-سوره بـقـرة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 415-420، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 اردیبهشت 1399


ارزش و جایگاه بندگان در نزد خدا



قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ، لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، 

إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا، إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿زمر/53464

بگو: ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.


وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ 

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿بقره/186﴾ 28

هنگامی  كه بندگانم از تو درباره من بپرسند ، [بگو :] یقیناً من نزدیكم ، دعاى دعا كننده را زمانى كه مرا بخواند اجابت می ‏كنم ؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند ، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلى برسند.]


**************


ارزش بندگان در نزد خدا


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 385-مطلب شماره 544


حدیث (31) 

محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه از محمّد بن الحسن الصفّار، از یعقوب بن یزید، از محمّد بن ابى عمیر، از ابى ایّوب، از ابو بصیر، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

 زمانى كه حضرت ابراهیم علیه السّلام به ملكوت و باطن آسمانها و زمین توجّه كرد مردى را دید كه زنا مى‏ كند، او را نفرین كرد و وى مُرد، سپس دیگرى را دید كه به همان فعل شنیع مشغول است او را نیز نفرین كرد و وى مُرد سپس سوّمى را در همین حال دید و او را نیز نفرین كرد و وى نیز مُرد، خداوند متعال به او وحى فرمود:

اى ابراهیم دعاء تو مستجاب است ولى در عین حال بندگان من را نفرین مكن، اگر من مى‏ خواستم بندگانم را به نفرین مبتلا كرده و نابودشان بكنم آنها را خلق نمى ‏كردم، بندگانى كه آفریده ‏ام به سه گروه تقسیم می‏شوند:

الف : بندگانى كه مرا پرستیده و شرك به من اصلا نمى ‏آورند، ایشان را ثواب و اجر مى‏ دهم.

ب : بندگانى كه دیگرى را مى ‏پرستند نه من را، ایشان هرگز از من نگذشته و تجاوز نمى ‏كنند.

ج : بندگانى كه دیگرى را مى‏ پرستند، من از صُلب ایشان كسانى را بیافرینم كه من را بپرستند.






نوع مطلب : 25-30، 463-468، 02-سوره بـقـرة، 39-سوره زمـر، پیــــامبـــــــــران الــــــهی، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 آذر 1397

تکرار واژه «الرِّیَاحَ» درقرآن کریم = 10 مرتبه

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ﴿بقره/16425

بی ‏تردید در آفرینش آسمان‏ها و زمین و رفت و آمد شب و روز و كشتى‏هایى كه در دریاها [با جابجا كردن مسافر و كالا] به سود مردم روانند و بارانى كه خدا از آسمان نازل كرده و به وسیله آن زمین را پس از مردگى‏اش زنده ساخته و در آن از هر نوع جنبنده‏ اى پخش كرده و گرداندن بادها و ابرِ مسخّر میان آسمان و زمین ، نشانه‏ هایى است [از توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا] براى گروهى كه می ‏اندیشند .

وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّىٰ إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّیِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَٰلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿اعراف/157﴾ 157

و اوست که بادها را پیشاپیشِ بارانِ رحمتش به عنوان مژده دهنده می  فرستد تا هنگامی که ابرهای سنگین بار را بردارند، آن را به سوی سرزمینی مرده می  رانیم، پس به وسیله آن باران نازل می  کنیم و به وسیله باران از هر نوع میوه از زمین بیرون می  آوریم و مردگان را نیز در روز قیامت این گونه از لابلای گورها بیرون می  آوریم، باد، ابر، باران، زمین، روییدن گیاهان و انواع میوه ها را مثل زدیم تا متذکّر و یادآور اراده و قدرت بی نهایت خدا شوید.


وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَیْنَاکُمُوهُ وَمَا أَنْتُمْ لَهُ بِخَازِنِینَ﴿حجر/22 263

و بادها را باردار کننده فرستادیم، و از آسمان آبی نازل کردیم و شما را با آن سیراب ساختیم و شما ذخیره کننده آن نیستید.

 

وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِرًا﴿کهف/45 298

و زندگی دنیا را برای آنان وصف کن که [در سرعت زوال و ناپایداری] مانند آبی است که آن را از آسمان نازل کنیم، پس گیاه زمین به وسیله آن [بطور انبوه و در هم پیچیده] بروید، [و طراوت و سرسبزی شگفت انگیزی پدید آورد] آنگاه [در مدتی کوتاه] خشک و ریز ریز شود که بادها آن را به هر سو پراکنده کنند؛ و خدا بر هر کاری تواناست.


وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا ﴿فرقان/48364

و اوست که بادها را پیشاپیش [باران] رحمتش به عنوان مژده دهنده باران فرستاد، و از آسمان آبی پاک و پاک کننده نازل کردیم.

 

أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَنْ یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ﴿نمل/63382

[آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه شما را در تاریکی های خشکی و دریا [به وسیله ستارگان و دیگر نشانه ها] راهنمایی می کند؟! و کیست که پیشاپیش [باران] رحمتش بادها را مژده رسان می فرستد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟!] خدا برتر است از آنچه برای او شریک قرار می دهند.

 

وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُّشُورُ﴿فاطر/9435

خداست که بادها را فرستاد تا ابری را برانگیزند، پس ما آن را به سوی سرزمین مرده راندیم و زمین را پس از مردگی اش به وسیله آن زنده کردیم؛ زنده شدن مردگان هم اینگونه است.

 

وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ آیَاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ﴿جاثیه/5499

و در رفت و آمد شب و روز و آنچه را از رزق و روزی [چون باران و برف] از آسمان نازل کرده و به وسیله آن زمین را پس از مردگی اش زنده کرده است، و در گرداندن بادها [از سویی به سویی] برای مردمی که تعقّل می کنند، نشانه هایی است.



****************



چرا باد را شمال میگویند؟



 اسرار نامیده شدن باد به «شمال»


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق--جلد دوم-باب 382

 


از محضر مبارك امام صادق علیه السّلام سؤال شد: 


چرا باد را شمال مى‏ گویند؟

 

حضرت فرمودند: زیرا باد از قسمت شمالى عرش مى ‏وزد.

 


****************


«واژه باد را معادل واژه «ریح» در زبان عربی دانسته‌اند. واژه «ریح» از ریشه «ر‌و‌ح» است.»


برخی از فواید باد عبارت اند:

1- بادها نه تنها بر دریاها می وزند و كشتی ها را حركت می دهند بلكه در سطح خشكی ها كوه ها دره ها و جلگه را جولانگاه خود قرار داده اند و گاهی گرده های نر را بر قسمت های ماده گیاه می افشاند و به تلمیغ و باروری آنها كمك می كند و میوه های شیرین و گوارا را به ما هدیه می كنند و بذرهای گوناگون را می گسترانند.

2-و زمانی با حركت دادن امواج اقیانوس ها آنها را به طور مدام به هم می آفریند تا محیط آماده ای برای زیست موجودات زنده دریا فراهم گردد.

3-گاهی هم با انتقال دادن گرمای مناطق گرمسیر به مناطق سردسیر و بالعكس با كمك به تعدیل هوای كره زمین می كنند.

4-و زمانی به جابه جا كردن هوای مسموم و فاقد اكسیژن شهرها یا بیابان ها و جنگل ها وسایل تصفیه و تهویه را برای بشر فراهم می سازد. آری وزش بادها با این همه فوائد و بركات نشانه گیری از حكمت و لطف بی پایان حضرت باری تعالی است.


****************


امام صادق - علیه‏ السلام - به زندیق (و ملحدی) که از ایشان سؤالاتی نمود فرمودند :

اگر باد چند روزی حبس شود، و به حرکت در نیاید اشیاء همگی فاسد می‏شود و تغییر پیدا می‏کند.
(آن ملحد) از حقیقت و جوهر (ریح) سؤال کرد.
حضرت فرمود: باد هوا است که هنگامی که حرکت می‏کند، «ریح» نامیده می‏شود، پس هرگاه ساکن شود به او «هوا» گفته می‏شود، و قوام دنیا به او است. (1)
و اگر بادها سه روز از حرکت بایستند همه چیز روی زمین فاسد و گندیده می‏شود، برای اینکه هوا و باد به منزله‏ باد بزن است که دفع می‏کند فساد را از هر چیز، و او را پاکیزه می‏کند، پس هوا به منزله‏ روح است که هرگاه از بدن خارج شود، بدن می ‏گندد و تغییر می‏کند، تبارک الله أحسن الخالقین. (2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] الاحتجاج: 107.
[2]
الاحتجاج: 192، بحارالأنوار: ج 57 ص 15 ح 19.





نوع مطلب : 25-30، 61-66، 157-162، 265-270، 295-300، 361-366، 379-384، 409-414، 433-438، 499-504، 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 07-سوره اعـراف، 15-سوره حـجـر، 18-سوره کـهـف، 25-سوره فــرقــان، 27-سوره نـمـل، 30-سوره روم، 35-سوره فـاطـر، 45-سوره جـاثیـة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 آذر 1397


کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ 

وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ ﴿بقره/180 27

بر شما مقرّر شده چون یكى از شما را مرگ در رسد ، اگر مالى از خود به جا گذاشته است ، براى پدر و مادر و خویشان به طور پسندیده وصیت كند . این حقّى است بر عهده پرهیزكاران.


****************


ستم در وصیّت از معاصى كبیره مى‏ باشد 

برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم- باب سیصد و شصت و نهم/1-مطلب شماره 521 

 

حدیث (1)

امام صادق علیه السّلام از پدر بزرگوارش نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

مردى از انصار فوت كرد و دختر بچّه ‏اى و شش مملوك داشت، در وقت مرگ ممالیك را آزاد نمود و غیر از آنها مال دیگرى نداشت پس از مرگش بازماندگانش محضر نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم رفته و خبر او را به آن حضرت دادند، حضرت فرمودند:

صاحب خود را چه كردید؟

عرض كردند: او را دفن كردیم.

حضرت فرمودند: اگر مى‏ دانستم او را در قبرستان مسلمانان دفن نمى‏ كردم، وى فرزندى از خود بجا گذارده و او را محتاج و نیازمند به مردم نموده است.


حدیث (2)

 و با همین اسناد نقل شده كه امیر المؤمنین على علیه السّلام فرمودند:

ستم در وصیّت از معاصى كبیره مى‏ باشد.

 

حدیث (4)

 از امام صادق علیه السّلام نقل كرده اند كه آن جناب در ذیل فرموده حق تعالى:

فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ 

فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ  إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏ ﴿بقره/182﴾ 27

و كسى كه از انحراف وصیت كننده [در مورد حقوق ورثه] یا از گناه او [كه به كار نامشروع و ناحقّى وصیت كند] بترسد ، و میان ورثه [با تغییر دادن وصیت بر اساس احكام دین] اصلاح دهد ، گناهى بر او نیست ؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .

 فرمودند:

مقصود این است كه شخص در هنگام وصیّت ظلم و ستم كند به این نحو كه بیشتر از ثلث مالش را مورد وصیت قرار دهد.

 

حدیث (5)

 و با همین اسناد از حضرت جعفر بن محمّد علیهما السّلام نقل شده كه آن جناب فرمودند: كسى كه در وصیّتش به عدالت رفتار كند مثل این است كه مال مورد وصیّت را در زمان حیاتش صدقه داده و كسى كه به جور و ستم عمل كند خدا را روز قیامت ملاقات كند در حالى كه حق تعالى از او اعراض دارد.

 

حدیث (6)

 و با همین اسناد امام علیه السّلام فرمود: حضرت على علیه السّلام فرمودند:

اگر خمس مالم را وصیّت كنم محبوب‏تر است نزد من تا این كه ربع آن را وصیت نمایم. چنانچه اگر به ربع وصیّت كنم بهتر است تا به ثلث وصیّت نمایم و كسى كه ثلث مالش را وصیّت كند براى ورثه چیزى از خود بجا نگذاشته است.

 

تفسیر :

فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ

 إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏

بنا بر این استثناء تنها مربوط به مواردى است كه وصیت بطور شایسته صورت نگرفته، فقط در اینجا است كه وصى حق تغییر دارد، البته اگر وصیت كننده زنده است مطالب را به او گوشزد مى‏ كند تا تغییر دهد و اگر از دنیا رفته شخصا اقدام به تغییر مى‏ كند و این از نظر فقه اسلامى منحصر به موارد زیر است:

1- هر گاه وصیت به مقدارى بیش از ثلث مجموع مال باشد، چرا كه در روایات متعددى از پیامبر ص و ائمه اهل بیت ع نقل شده كه وصیت تا ثلث مال مجاز است و زائد بر آن ممنوع مى ‏باشد[1].

بنا بر این آنچه در میان افراد نا آگاه معمول است كه تمام اموال خود را از طریق وصیت تقسیم مى‏ كنند به هیچ وجه از نظر قوانین اسلامى صحیح نیست‏ و بر شخص وصى لازم است كه آن را اصلاح كند و تا سر حد ثلث تقلیل دهد.

2- در آنجا كه وصیت به ظلم و گناه و كار خلاف كرده باشد، مثل اینكه وصیت كند قسمتى از اموالش را صرف توسعه مراكز فساد كنند، و همچنین اگر وصیت موجب ترك واجبى باشد.

3- آنچه كه وصیت موجب نزاع و فساد و خونریزى گردد كه در اینجا باید زیر نظر حاكم شرع اصلاح شود.

ضمنا تعبیر به" جنف" (بر وزن كنف) كه به معنى انحراف از حق و تمایل یك جانبه است، اشاره به انحرافاتى است كه ناآگاهانه دامنگیر وصیت كننده مى‏شود و تعبیر به" اثم" اشاره به انحرافات عمدى است.

جمله‏ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏ كه در ذیل آیه آمده، ممكن است اشاره به این حقیقت باشد كه هر گاه وصى با اقدام مؤثر كار خلافى را كه از وصیت كننده سرزده اصلاح كند و او را براه حق باز گرداند خداوند از خطاى او نیز صرفنظر خواهد كرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) وسائل الشیعه جلد 13 صفحه 361( كتاب احكام الوصایا باب 10).






نوع مطلب : 25-30، 02-سوره بـقـرة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : « اسرار اینكه چرا وصیّت به ثلث مال تعلّق مى ‏گیرد؟»،
          
پنجشنبه 1 آذر 1397

 اسرار اینكه وصیّت چرا به ثلث مال تعلّق مى ‏گیرد


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 369-مطلب شماره 520


 پدرم رحمة اللَّه علیه از احمد بن ادریس از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسین بن سعید، از حمّاد بن عیسى از معاویة بن عمّار، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

براء بن مغرور انصارى(1) در مدینه بود و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در مكّه، موت براء فرا رسید وى وصیّت نمود كه ثلث مالش را برایش به مصرف رسانند از آن تاریخ سنّت بر این جارى شد كه وصیّت را به ثلث تعلّق دادند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-بَراءِ بْن‌ِ مَعْرور بن صَخر، از انصار و صحابی‌ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود. وی‌ از تیره بنی‌ سلمه خزرج‌ بود. و در یثرب‌ سرور قوم‌ خویش‌ به‌ شمار می‌رفت. او یکی از هفتاد و پنج تن انصاری بود که در تابستان ۶۲۲ ( سه ماه پیش از هجرت) به هنگامِ مراسم حج در عَقَبه جمع شدند تا با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بیعت کنند.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 25-30، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 1 آذر 1397


جزر و مدّ

معنی لغوی جزر و مد 
در روز با تابش افتاب به ساحل، هوای ساحل داغ تر از هوای درارتباط با اب دریا شده لذا هوای گرم کنار دریا بالا رفته و هوای سرد مچاور ابهای دریا به طرف ساحل حرکت میکند ،تا جای ان را بگیرد در این جاست که ابها هم با امدن هوای مجاورش بطرف دریا درحرکت میشود وباعث مدّ آب به ساحل میشود ولی در شب که هوای ساحل سردتر از هوای اب مجاورِ در تماس با اب است میشود هوای مجاورِ ساحل به طرف دریا میرود و باعث جزر و جمع شدن اب و فشار ان به داخل 

میشود.

وقتی ماه در نیمه میرسد گرانش بیشتری با رخ نشان دادن ۱۸درصدی خود به اب دریا وارد میکند این باعث زیادتر شدن جزر و مد میشود
و همچنین وقتی اول ماه است و ماه با خورشید در یک راستا میشود نیروی بیشتری به اب دریا وارد میکند
حدود هفت درصد جزر و مدبه خورشید و بقیه به ماه برمیگردد
از فواید جزر و مد، عدم تعفن ابها است محیط و حیات را مطبوع میکند
شاید علت کراهت داشتن همبستری برای بچه دار شدن در اول و اخر و وسط ماه و ایام محاق همین باشد یعنی نیروی گرانشی ماه بیشتر به زمین و ابها حتی اب نطفه داخل رحم شده و همانطور که در روایت امده باعث سقط و عدم تشکیل نطفه میشود. 

بیان علّت جزر و مد دریا در روایت زیبای امیرالمومنین علیه السلام 

یغدو علیکم و یروح
امیرمؤمنان على (علیه السلام) فرمودند: 

سَخَّرَلَکُمُ الماءَ یُغْدُو عَلَیْکُمْ وَ یَرُوحُ صَلاحآ لِمَعاشِکُمْ 
وَالَبحْرَ سَبَبآ لِکَثْرةِ اَمْوالِکُم ﴿بحارالانوار باب الماء و انواعه

خداوند اب دریا را برای شما مسخّر کرد که روز بر شما می وزد (از دریا به ساحل، چون با علیکم امده) و شامگاه این باد به دریا میوزد.

و دریا را سبب ازدیاد مال شما قرار داد.این را سبب صلاح معیشت شما قرار داد 

توضیح : 

یروح، باد عصر گاه به بعد است و چون علیکم ندارد یعنی از پیش شما میرود بطرف دریا

به راستی هر کشوری و هرشهری که در ساحل دریا ست از ماهی ها و خوراکی ها و غواصی ها و غیره در داخل دریا در معرض ثروت های نهفته است و انچنان باعث دریانوردی و و تجارت با دریاست قرار میگیرد که اگر درست این توریست و تجارت و اقتصاد مدیریت شود پول است که از دریا پارو میتوان کرد ولاحول ولاقوه الابالله


****************


اسرار وقوع جزر و مدّ


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 342-مطلب شماره 504


حدیث (1)

 ابو الحسن محمّد بن عمر بن على بن عبد اللَّه بصرى از ابو عبد اللَّه بن احمد بن خالد بن جبله واعظ از ابو القاسم عبد اللَّه بن احمد بن عامر طایى از پدرش، از حضرت على بن موسى الرضا علیه السّلام از پدرش از آباء گرامش از حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام، از آن حضرت راجع به مدّ و جزر سؤال شد كه این دو چه مى ‏باشند؟

حضرت فرمودند: فرشته ‏اى موكّل دریاها است به نام «رومان» هنگامى كه گام در دریا مى ‏نهد آب بالا مى ‏آید و مدّ ایجاد مى ‏شود و زمانى كه آن را از دریا بیرون مى‏آورد آب پایین مى ‏رود و جزر به وقوع مى‏ پیوندد.

 

حدیث (2)

محمّد بن على بن ماجیلویه رحمة اللَّه علیه، از عمویش محمّد بن ابى القاسم، از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از پدرش از خلف بن حمّاد اسدى، از ابى الحسن العبدى، از سلیمان بن مهزیار، از عبایة بن ربعى، وى گفت: از عبد اللَّه بن عبّاس راجع به مدّ و جزر سؤال شد؟

وى گفت: خداوند متعال فرشته ‏اى را موكّل وسط دریاها قرار داده، این فرشته هر گاه پا در دریا نهد آب آن بالا آمده و مدّ پیدا مى‏ شود و هنگامى كه پا از آن بردارد، آب پایین رفته و جزر واقع مى‏ گردد.


****************


آیات قرآن کریم در مورد منافع دریا برای مردم


إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿بقره/164﴾ 25

بی ‏تردید در آفرینش آسمان‏ها و زمین و رفت و آمد شب و روز و كشتى‏ هایى كه در دریاها [با جابجا كردن مسافر و كالا] به سود مردم روانند و بارانى كه خدا از آسمان نازل كرده و به وسیله آن زمین را پس از مردگى‏اش زنده ساخته و در آن از هر نوع جنبنده‏ اى پخش كرده و گرداندن بادها و ابرِ مسخّر میان آسمان و زمین ، نشانه‏ هایى است [از توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا] براى گروهى كه می ‏اندیشند .

 

وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿نحل/14﴾ 268

و اوست که دریا را رام و مسخّر کرد تا از آن گوشت تازه بخورید، و زینتی را که می پوشید از آن بیرون آورید و در آن کشتی ها را می بینی که آب را می شکافند [تا شما را برای حمل کالا، تجارت و داد و ستد جابجا کنند] و برای اینکه از فضل واحسان خدا طلب کنید و [در نهایت] به سپاس گزاری خدا برخیزید.

 

رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ 

إِنَّهُ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا ﴿اسراء/66 288

پروردگارتان کسی است که کشتی ها را در دریا برای شما روان می کند تا [با رفتن از اقلیمی به اقلیم دیگر] از رزقش بطلبید؛ زیرا او همواره به شما مهربان است.

 

أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَةِ اللَّهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیَاتِهِ 

إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ ﴿لقمان/31﴾ 414

آیا ندانسته ای که کشتی ها به سبب نعمت های خدا [چون باد، هوا و دیگر عوامل] در دریا روانند تا خدا برخی از نشانه های قدرت خود را به شما نشان دهد؛ بی تردید در این [واقعیت] برای هر شکیبای سپاس گزاری نشانه هایی [از توحید، قدرت و ربوبیت خدا] ست.

 

وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿فاطر/12﴾ 436

دو دریا مساوی نیستند، این یکی شیرین و از بین برنده تشنگی و نوشیدنش گوارا و آن یکی شور و تلخ است؛ و از هر یک گوشتی تازه می خورید و زینتی که آن را می پوشید، استخراج می کنید. و کشتی ها را در آن می بینی که آب را می شکافند و می روند تا شما [با رسیدن به مقاصد و هدف هایتان] از فضل او بجویید و باشد که سپاسگزاری کنید.


وَآیَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ ﴿یس/41﴾ 443

و برای آنان نشانه ای دیگر [از قدرت و رحمت ما] این [است] که فرزندانشان را در کشتی هایی پر [از اجناس و وسایل] حمل کردیم. 

 

إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوَاکِدَ عَلَى ظَهْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ 

لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ ﴿شوری/33﴾ 487

اگر بخواهد باد را فرومى‏ نشاند ، در نتیجه كشتى ‏ها به روى آب ساكن و بى‏ حركت مى ‏مانند ؛ یقیناً در این واقعیت براى هر شكیباى سپاس گزارى نشانه ‏هایى [بر قدرت و ربوبیت خدا] ست .

 

وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ 

إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿جاثیه/12﴾ 499

خداست که دریا را برای شما مسخّر و رام کرد تا کشتی ها به فرمانش در آن روان شوند و تا شما [با سفرهای دریایی] از فضل و رزق و روزی اش بهره جویید و تا شما [بر نعمت هایش] سپاس گزاری کنید. 





نوع مطلب : 25-30، 265-270، 283-288، 409-414، 433-438، 439-444، 487-492، 499-504، 02-سوره بـقـرة، 16-سوره نـحـل، 17-سوره اســراء، 31-سوره لقـمان، 35-سوره فـاطـر، 36-سوره یس، 42-سوره شـوری، 45-سوره جـاثیـة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 29 آبان 1397

023/024/027/052/041/068


076/183/185/281/301/336



إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ 


﴿بقره/153



****************


 علامات صبر و شكیبایى‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 253-مطلب شماره 470


حدیث (1) 

احمد بن محمّد بن عیسى علوى حسینى رضى اللَّه عنه از محمّد بن ابراهیم بن اسباط، از احمد بن محمّد بن زیاد قطّان، از ابو الطیّب احمد بن محمّد بن عبد اللَّه نقل كرده كه وى گفت:

عیسى بن جعفر علوى عمرى از پدرانش، از عمر بن على بن ابى طالب علیه السّلام نقل كرده كه فرمود: نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:


علامت شخص صابر و شكیبا سه چیز است :


اوّل: آنكه سست و بى‏حال نیست.

دوّم: آنكه ملول و محزون نمى ‏باشد.

سوّم: آنكه از پروردگار متعال شكایت نمى‏ كند.

زیرا شخص وقتى كسل و سست شد حقوق دیگران را ضایع نموده و وقتى ملول و محزون گردید اداء شكر نمى‏ كند و هر گاه از پروردگار شاكى شد عصیانش را مى‏ نماید.





نوع مطلب : 19-24، 25-30، 37-42، 49-54، 67-72، 73-78، 181-186، 277-282، 301-306، 331-336، 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 08-سوره انـفـال، 16-سوره نـحـل، 18-سوره کـهـف، 22-سوره حـج، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، بوستان حدیث، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 آبان 1397



اسرار آفرینش گربه و خوك‏


إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿بقره/173 26

جز این نیست كه خدا [براى مصون ماندن شما از زیان‏هاى جسمی  و روحى] مردار و خون و گوشت خوك و حیوانى را كه [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده ، بر شما حرام كرده . پس كسى كه [براى نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود ، در حالى كه خواهان لذت نباشد و از حدّ لازم تجاوز نكند ، گناهى بر او نیست ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأزْلامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لإثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿مائده/3 107

خوردن مواد ناپاک [که تناسبی با جسم و روح شما ندارند] بر شما حرام شده است [مانند] گوشت مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته اند و حیوان خفه شده و آنچه به ضرب چوب و سنگ مرده و آنچه به سبب پرت شدن از بلندی جان داده و حیوانی که به ضرب شاخ حیوان دیگر از بین رفته و حیوانی که درنده ای آن را کشته و از آن خورده، مگر آنچه را که در آستانه مرگ، قابل تذکیه بوده و شما به دستور شرع تذکیه کرده اید، و نیز آنچه برای بت ها قربانی شده، و آنچه به وسیله تیرهای قمار سهم بندی می کنید بر شما حرام گشته است. [همه] این [امور] فسق و نافرمانی [از احکام خدا] ست. امروز کفرپیشگان از [شکست] دین شما ناامید شده اند؛ بنابراین از آنان مترسید و از من بترسید. امروز [با نصبِ علی بن ابی طالب به ولایت، امامت، حکومت و فرمانروایی بر امت] دینتان را برای شما کامل، و نعمتم را بر شما تمام کردم، و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم. پس هر که در حال گرسنگی شدید بی آنکه مایل به گناه باشد [به خوردن مُحرّمات بیان شده] ناچار شود، [می تواند به اندازه ضرورت از آنها بهره گیرد]؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.


قُل لَّا أَجِدُ فِی مَا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَن یَكُونَ مَیْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ ﴿انعام/145﴾ 147

بگو: در احکامی  که به من وحی شده خوراک حرامی را بر خورنده ای که میل دارد آن را بخورد نمی  یابم، مگر آنکه مردار یا خون ریخته شده از رگ های حیوان یا گوشت خوک باشد که یقیناً همه نجس و پلیدند.



****************



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 248-مطلب شماره 473


ابو عبد اللَّه محمّد بن شاذان بن احمد بن عثمان برواذى، از ابو على محمّد بن محمّد بن حارث بن سفیان حافظ سمرقندى، از صالح بن سعید ترمذى، از عبد المنعم بن ادریس، از پدرش، از وهب بن منبه یمانى نقل كرده كه وى گفت:

هنگامى كه جناب نوح علیه السّلام سوار كشتى شد حق تعالى آرامش بر اهل و سكنه كشتى حاكم فرمود بطورى كه تمام حیوانات وحشى و چهار پایان و پرندگان بدون كوچكترین جنبشى در آن به سر مى‏بردند و هیچ یك متعرّض دیگرى نمى‏شدند، حتى گوسفند نزدیك گرگ و گاو در جنب شیر و گنجشك روى مار قرار گرفته بود و با این حال به هیچ یك آزارى متوجّه نمى شد و اساساً در آن كشتى نه دلتنگى و نه فریاد و نه ناسزا و دشنام و نه لعن و نفرینى وجود داشت، هر یك به خود مشغول بوده و آهنگ دیگرى را نمى‏ نمود و حق تبارك و تعالى قصد و نیّت هر قاصدى را نسبت به دیگرى محو و معدوم فرموده بود. 

بارى پیوسته در كشتى به همین منوال بودند تا از آن پیاده شدند و به واسطه طول مكث مسافران در كشتى قاذورات و عذرات زیادى در كشتى انباشته شد و از طرفى وجود بعضى از مطعومات(غذاها) و اشیاء دیگر سبب فراوان شدن موشها گردیده بود.

از این رو حق تعالى به جناب نوح علیه السّلام وحى فرمود كه شیر را مسخ نماید و پس از آن شیر عطسه‏ اى نمود و از مجراى بینى آن دو گربه نر و ماده بیرون آمده و با خوردن بسیارى از موشها تعدادشان كم شد و نیز صورت فیل را مسح فرمود و با یك عطسه از بینى آن نیز دو خوك نر و ماده بیرون آمده و با خوردن قاذورات(مدفوع) آنها را تخفیف و كاهش دادند.







نوع مطلب : 25-30، 103-108، 115-120، 145-150، 02-سوره بـقـرة، 05-سوره مـائـده، 06-سوره انـعـام، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 آبان 1397



025/131/249/401

406/444/489/539/562


عقل و جهل و ایادى (دستیاران) این دو را بشناسید تا هدایت شوید



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 96-مطلب شماره 452



حدیث (10)

 محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رحمة اللَّه علیه مى ‏گوید: محمّد بن حسن صفّار، از محمّد بن ابى عبد اللَّه برقى، از علىّ بن حدید از سماعة بن مهران نقل كرده كه وى گفت: محضر امام صادق علیه السّلام بودم و نزد آن حضرت تعدادى از دوستانش حضور داشتند، ذكرى از عقل و جهل به میان آمد، امام علیه السّلام فرمودند:

عقل و جهل و ایادى این دو را بشناسید تا هدایت شوید.

سماعه عرضه داشت: فدایت شوم: چیزى را نمى‏ دانیم مگر شما به ما تعلیم فرمایید.

حضرت فرمودند: خداوند تبارك و تعالى اوّلین آفریده ‏اش از روحانیین را كه عقل باشد از نور خود ایجاد و در سمت راست عرش جا داد، بعد به آن فرمود: رو بگردان، عقل رو گرداند، سپس فرمود، رو بیاور، عقل رو آورد، حقّ جلّ و علا به آن فرمود: تو را مخلوقى بزرگ و عظیم آفریده و بر تمام مخلوقاتم برترى دادم.

سپس حقّ تعالى از دریاى شور و تلخ  و تاریك جهل را آفرید و به آن فرمود: رو برگردان، جهل رو گردانید، بعد به آن فرمود: رو بیاور، جهل رو نیاورد، حقّ عزّوجلّ خطاب به آن كرد و فرمود: چون تكبّر نمودى ملعون واقع شدى.

سپس براى عقل هفتاد و پنج یار و یاور قرار داد، جهل چون اكرام حقّ تعالى نسبت به عقل و آنچه را كه حضرتش به آن اعطاء فرمود را دید عداوت و كینه عقل را به دل گرفت، پس به درگاه الهى عرض كرد:

پروردگارا، این مخلوق مانند من بوده، او را آفریدى و اكرامش كرده و تقویتش نمودى من ضدّ او بوده و هیچ قوّه و نیرویى ندارم، پس مثل او به من نیز یار و یاورى بده.

حقّ تعالى فرمود: آرى به تو نیز یار و یاور خواهم داد ولى پس از آن اگر عصیان و نافرمانى مرا نمایى تو و یاورانت را از رحمت خود به دور خواهم نمود.

جهل عرضه داشت: از آنچه فرمودى خشنودم.

حقّ تعالى هفتاد و پنج یار و یاور نیز به او عطاء فرمود:


یاوران عقل و جهل‏

هفتاد و پنج یاور كه حقّ تعالى به عقل و جهل عنایت فرمود

 عبارتند از:

«خیر» وزیر عقل بوده و ضدّ آن «شرّ» است كه وزیر جهل مى ‏باشد و سایر یاوران این دو به شرح زیر مى ‏باشند:

1-ایمان، ضدّش كفر است، 2-تصدیق، ضدّش انكار است، 3-رجاء و امیدوارى ضدّش ناامیدى است، 4-عدل و داد، ضدّش جور و ستم است، 5-خشنودى، ضدّش سخط و ناخرسندى است، 6-شكر، ضدّش كفران است،7-طمع، ضدّش یأس مى ‏باشد، 8-توكّل، ضدّش حرص و آز است، 9-علم، ضدّش جهل است، 10-فهم، ضدّش حماقت است، 11-عفّت، ضدّش پرده درى میباشد، 12-زهد، ضدّش رغبت و میل است، 13-مدارا و رفاقت،ضدّش خرق و جدایى است، 14-ترس، ضدّش جرأت است، 15-كوچكى كردن، ضدّش تكبّر و فخر فروشى است، 16-درنگ كردن و آهسته پیش رفتن، ضدّش سرعت كردن است، 17-حلم و بردبارى، ضدّش سفاهت و نادانى است، 18-سكوت و ترك بى‏ جا سخن گفتن، ضدّش هذر و یاوه سرایى است، 19-تسلیم بودن و خود نشان ندادن، ضدّش استكبار و نخوت ارائه دادن است، 20-گردن نهادن، ضدّش گردن فرازى است،21-عفو و درگذشتن، ضدّش كینه مى ‏باشد، 22-رحم دلى، ضدّش سخت دلى است، 23-یقین، ضدّش شك است، 24-شكیبایى، ضدّش بیتابى است، 25-معاف كردن و نادیده گرفتن، ضدّش انتقام است، 26-بى ‏نیازى، ضدّش احتیاج و نیاز است، 27-بیاد آوردن، ضدّش سهو و بیاد نیاوردن است، 28-حفظ و بیاد داشتن، ضدّش نسیان و فراموشى است، 29-تعطّف و مهربانى، ضدّش بى‏ مهرى است، 30-قنوع و خرسند بودن به آنچه دارد، ضدّش حرص و آز است، 31-مواسات و برابرى یعنى حقوق دیگران را با خود مساوى دیدن و پرداختن، ضدّش خوددارى از حقوق دیگران مى‏ باشد، 32-مودّت و دوستى، ضدّش دشمنى است، 33-وفاء یعنى دوستى را حفظ كردن، ضدّش غدر یعنى حیله و با خیانت رشته دوستى را گسستن میباشد، 34-طاعت و فرمانبردارى، ضدّش معصیت و سر تافتن مى ‏باشد.

35-فروتنى، ضدّ آن گردنكشى است، 36-سلامت، ضدّ آن بلاء و گرفتارى است، 37-حبّ و دوستى، ضدّ آن بغض و دشمنى است، 38-راستى، ضدّ آن دروغ مى ‏باشد، 39-حقّ، ضدّ آن باطل مى‏ باشد،40-امانت، ضدّ آن خیانت است، 41-اخلاص، ضدّ آن شرك است، 42-شهامت و تیز خاطرى، ضدّ آن كند ذهنى و كودنى مى ‏باشد، 43-زیركى، ضدّ آن حماقت است، معرفت، ضدّ آن انكار است، 44-مدارات، ضدّ آن مكاشفه است، 45-در نهان و خفاء سالم بودن و حیله نداشتن، ضدّ آن فریفتن و حیله نمودن مى‏ باشد، 46-كتمان و پنهان داشتن، ضدّ آن افشاء و اظهار كردن است، 47-صلاة و بپا داشتن دعاء، ضدّ آن اضاعه و تباه كردن مى ‏باشد،48-صوم و امساك كردن، ضدّ آن افطار و به هم زدن است، 49-جهاد و كارزار كردن در راه خدا، ضدّ آن نكول كردن و به میدان نبرد نرفتن است، 50-حجّ و به عهد و میثاق عمل كردن، ضدّ آن شكستن عهد و میثاق مى‏ باشد، 51-صون و حفظ كردن خبر و به سمع دیگران نرساندن، ضدّ آن نمیمه و رساندن خبر به گوش دیگران مى ‏باشد، 52-برّ الوالدین و به پدر و مادر احسان كردن، ضدّ آن عاق والدین شدن مى ‏باشد، 53-حقیقت و عملى را مطابق با واقع انجام دادن، ضدّ آن ریاء و عملى را صورى به جاى آوردن است، 54-معروف و پسندیده، ضدّ آن منكر و قبیح مى ‏باشد، 55-پوشاندن و مخفى كردن، ضدّ آن تبرّج و اظهار كردن است، 56-تقیه و پنهان نمودن، ضدّ آن آشكار كردن است، 57-انصاف و به عدالت رفتار كردن، ضدّ آن حمیّت و ترك عدالت نمودن است، 58-پاكیزگى، ضدّ آن قذارت و آلودگى است، 59-حیاء و شرم داشتن، ضدّ آن خلع و پرده درى مى ‏باشد، 60-قصد و تعدّى نكردن، ضدّ آن تعدّى و تجاوز به حقوق دیگران مى‏ باشد، 61-راحتى و آرامش، ضدّ آن تعب و رنج مى ‏باشد.

62-سهولت و سادگى، ضدّ آن صعوبت و سختى است، 63-بركت، ضدّ آن محق یعنى زوال بركت مى ‏باشد،64-عافیت، ضدّ آن بلاء مى‏ باشد، 65-قوام و آنچه شى‏ء به آن وجود پیدا كند، ضدّ آن مكاثره و بسیار شدن را گویند، 66-حكمت، ضدّ آن هوى و سخن گفتن از روى خواهش نفس مى ‏باشد، 67-وقار و سنگینى، ضدّ آن خفّت و سبكى است، 68-سعادت، ضدّ آن شقاوت است، 69-توبه و بازگشت از گناه، ضدّ آن اصرار بر گناه مى‏ باشد، 70-استغفار و طلب آمرزش، ضدّ آن اغترار و مغرور واقع شدن است، 71-محافظت و سعى نمودن در نگهدارى، ضدّ آن تهاون و سستى كردن است، 72-دعاء و طلب، ضدّ آن استنكاف و خوددارى مى‏ باشد،73-نشاط، ضدّ آن كسالت و پكر بودن است، 74-فرح و شادى، ضدّ آن حزن مى ‏باشد، 75-الفت و انس، ضدّ آن جدایى است.

 

سپس امام علیه السّلام فرمودند:

تمام این خصال و صفات كه جنود و یاوران عقل بوده در كسى جمع نمى‏ شوند مگر در نبىّ یا وصىّ و جانشین نبىّ یا مؤمنى كه حقّ تعالى قلبش را براى ایمان امتحان و آزموده باشد و امّا سایرین و بقیه دوستان ما برخى از این اوصاف جهل بپرهیزند چه آن كه در این صورت در درجه علیاء با انبیاء و اوصیاء علیهم السّلام مقرون مى‏ گردند و باید توجّه داشت كه با معرفت پیدا كردن به عقل و جنود آن و دورى جستن از جهل و یاوران آن مى‏ توان به حقّ راه یافت و آن را درك كرد، خدا ما و شما را براى طاعت و انجام افعالى كه مورد رضایتش هست نگاه دارد.





نوع مطلب : 25-30، 127-132، 247-252، 397-402، 403-408، 439-444، 487-492، 535-540، 559-564، 02-سوره بـقـرة، 06-سوره انـعـام، 13-سوره رعـــــد، 29-سوره عـنکبوت، 30-سوره روم، 36-سوره یس، 43-سوره زخـرف، 57-سوره حـدیـد، 59-سوره حـشر، 67-سوره ملک، کتاب ارزشمند علل الشرایع، بوستان حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 30 مهر 1397



025/131/249/401

406/444/489/539/562


وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿مُـلک/10

و گویند اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا «تعقل» كرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم.


درقرآن کریم 49 بار به واژه «عقل» و مشتقات آن اشاره نموده است.







****************




چرا هیچ مخلوقى حقّ تعالى را مانند عقل عبادت نكرده؟



برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 96-مطلب شماره 451



حدیث (11)

 محمّد بن الحسین بن احمد بن الولید رضى اللَّه عنه مى‏ گوید: محمّد بن صفّار از ابراهیم بن هاشم از ابى اسحاق ابراهیم بن هیثم خفّاف، از مردى از اصحاب از عبد الملك بن هشام، از على اشعرى به طور مرفوع حدیث را آورده و مى ‏گوید رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند:

هیچ مخلوقى حقّ تعالى را مانند عقل عبادت نكرده، و عقل هیچ شخصى كامل نمى‏ گردد مگر آن كه در آن ده خصلت باشد:

الف: به خیر او امید باشد.

ب: دیگران از شرّش در امان باشند.

ج: خیر زیاد خود را كم شمرد.

د: خیر اندك دیگران را زیاد بداند.

هـ: از رجوع حاجت‏مندان به او دلتنگ و ملول نشود.

و: در طول عمرش از تحصیل دانش كسل و بد حال نشود.

ز: نزد او احتیاج و نداشتن بهتر باشد از ثروت و دارایى.

ح: فروتنى پیش از او سر بلندى محبوب‏تر باشد.

ط: بهره او از دنیا همان خوراك او است.

ى: دهمین خصلت و آن چه خصلتى باشد؟ آن است كه: كسى را نبیند مگر آن كه پیش خود بگوید: او از من بهتر و پارساتر مى‏ باشد.


مردم دو قسمند: قسمى واقعا از او (طرف مقابل) بهتر و پرهیزگارتر هستند، قسم دیگر از او (طرف مقابل) بدتر و پست ‏تر مى‏ باشند، چون به قسمى برخورد كه از او بهتر و پارساتر هستند در مقابل آنها تواضع و فروتنى كند تا خود را به آنها برساند و هرگاه با كسى مواجه شد كه از او بدتر و پست‏ تر است به خود بگوید: 

شاید خوبى او پنهان و بدیش ظاهر باشد و شاید عاقبتش به خیر انجامد، چون چنین كند بزرگ شده و آقا و سرور اهل زمانش گردد.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 06-سوره انـعـام، 13-سوره رعـــــد، 29-سوره عـنکبوت، 30-سوره روم، 36-سوره یس، 43-سوره زخـرف، 57-سوره حـدیـد، 67-سوره ملک، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، بوستان حدیث، 25-30، 127-132، 247-252، 397-402، 403-408، 439-444، 487-492، 535-540، 559-564، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 30 مهر 1397



025/131/249/401

406/444/489/539/562




ستون بدن انسان عقل او است


از حضرت امام صادق علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

ستون انسان عقل او است و زیركى و فهم و حفظ و دانش از عقل ناشى مى ‏شوند، و هر گاه عقل انسان با نور تأیید گردد البته وى حافظ، زیرك و تیز و با ادراك مى‏ شود و با عقل تمام نقائصش تكمیل شده و همین عقل راهنما و روشن‏ كننده چشم و كلید همه امور مى ‏باشد.



برگرفته از: کتاب ارزشمند علل الشرایع شیخ صدوق-جلد اوّل-باب نود و یکم




نوع مطلب : 25-30، 127-132، 247-252، 397-402، 403-408، 439-444، 487-492، 535-540، 559-564، 02-سوره بـقـرة، 06-سوره انـعـام، 13-سوره رعـــــد، 29-سوره عـنکبوت، 30-سوره روم، 36-سوره یس، 43-سوره زخـرف، 57-سوره حـدیـد، 67-سوره ملک، بوستان حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 17 مهر 1397



إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿بقره/173﴾ 26

جز این نیست كه خدا [براى مصون ماندن شما از زیان‏هاى جسمی  و روحى] مردار و خون و گوشت خوك و حیوانى را كه [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده ، بر شما حرام كرده . پس كسى كه [براى نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود ، در حالى كه خواهان لذت نباشد و از حدّ لازم تجاوز نكند ، گناهى بر او نیست ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .

  

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلا مَا ذَکَّیْتُمْ وَ مَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأزْلامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ... ﴿مائده/3﴾ 107

] خوردن مواد ناپاک که تناسبی با جسم و روح شما ندارند] بر شما حرام شده است ] مانند] گوشت مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته اند و حیوان خفه شده و آنچه به ضرب چوب و سنگ مرده و آنچه به سبب پرت شدن از بلندی جان داده و حیوانی که به ضرب شاخ حیوان دیگر از بین رفته و حیوانی که درنده ای آن را کشته و از آن خورده، مگر آنچه را که در آستانه مرگ، قابل تذکیه بوده و شما به دستور شرع تذکیه کرده اید، و نیز آنچه برای بت ها قربانی شده، و آنچه به وسیله تیرهای قمار سهم بندی می کنید بر شما حرام گشته است. [همه] این [امور] فسق و نافرمانی [از احکام خدا] ست.



قُل لَّا أَجِدُ فِی مَا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَن یَكُونَ مَیْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ ﴿انعام/145﴾ 147

بگو: در احکامی  که به من وحی شده خوراک حرامی را بر خورنده ای که میل دارد آن را بخورد نمی  یابم، مگر آنکه مردار یا خون ریخته شده از رگ های حیوان یا گوشت خوک باشد که یقیناً همه نجس و پلیدند.


**********


اسرار حرام كردن شراب، مردار، خون و گوشت خوك، 

بوزینه، خرس، فیل و سپرز


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 237-مطلب شماره 447


حدیث (1)

محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه از محمّد بن حسن صفّار، از محمّد بن حسین بن ابى الخطّاب، از محمّد بن اسماعیل بن بزیع، از محمّد بن عذافر، از برخى رجالش، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام راوى مى‏ گوید: محضر مبارك امام علیه السّلام عرض كردم:

 براى چه خداوند عزّوجل شراب و مردار و خون و گوشت خوك را حرام فرموده است؟

حضرت فرمودند: خداوند تبارك و تعالى این اشیاء را بر بندگان حرام نكرد و غیر آنها را حلال قرار نداد تا ایشان را به آنچه حلال كرده راغب و از آنچه حرام فرموده بى‏ میل نموده باشد بلكه پس از آفرینش مخلوقات آنچه كه ابدان ایشان به آن قائم است و در راستاى مصلحت و خیر آنها هست را به آنها تعلیم فرمود و پس از آن تفهیم شان نمود كه این سنخ از اشیاء بر ایشان مباح و حلال است و نیز آنچه به ضرر ابدانشان هست را به آنها هشدار داد و اعلام فرمود كه این قبیل از اشیاء بر آنها حرام است.

 سپس فرمود:  كسى كه از شما در وقتى از اوقات مضطرّ شد و بدنش قائم و پا بر جا نشد مگر به یكى از این محرّمات البته در چنین وضعى مى‏ تواند به مقدارى كه حاجتش برطرف شده و مشكلش حلّ شود از آن استفاده كند نه بیش از این مقدار.

پس از آن فرمود: امّا مردار: احدى حق ندارد از آن تناول كند مگر آنكه بدنش مبتلا به ضعف مفرط بوده یا قوّت از او رفته و بدون استفاده از آن نسلش منقطع مى‏ گردد و اساساٌ خورنده مردار مبتلا به مرگ ناگهانى مى‏ گردد.

و امّا خون: خوردن آن در خورنده آن زرد(سمّ) ایجاد كرده و او را مبتلا به مرض عطش و قساوت قلب و كم مهرى نموده بطورى كه به خویشاوندان و یارانش هیچ ایمان و اعتقادى ندارد.

و امّا گوشت خوك : خداوند تبارك و تعالى طائفه‏ اى را در صورت‏ هاى مختلف نظیر صورت خوك و بوزینه و خرس مسخ فرمود و سپس نهى كرد از خوردن گوشت حیوانات مماثل (مثل هم) و هم شكل ایشان تا بدین وسیله از استفاده شدن ممسوخات جلوگیرى به عمل آمده و از طرفى به عقوبت و بلایى كه آنها به آن مبتلا شده ‏اند استخفافى واقع نگردد.

و امّا خمر و شراب : خداوند متعال آن را حرام فرمود زیرا هم مستى ایجاد مى‏كند و هم فاسد است سپس فرمود: خورنده شراب به منزله كسانى است كه بت مى‏ پرستند و شرب خمر در شارب ارتعاش و لرزه ایجاد كرده و مروّت و جوانمردى را از او زائل نموده و باعث مى‏ شود كه وى بر انجام محارم الهى از قبیل ریختن خونها و مرتكب شدن زنا جرات پیدا نماید حتى كار بجایى مى‏رسد كه از آدم مست بعید نیست كه با محارم خود در حال زوال عقل جمع شود، بارى شراب در شارب هر شر و بدى را ایجاد مى‏ كند.


حدیث (2)

 على بن احمد بن محمّد رضى اللَّه عنه، از محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى، از محمّد بن اسماعیل برمكى، از على بن عبّاس از قاسم بن ربیع صحّاف، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت: حضرت رضا علیه السّلام در مكتوبى به من در جواب مسائل هم فرمودند:

خوك به خاطر این حرام شده كه حیوانى است بسیار كریه و زشت، حق تبارك و تعالى این زشتى را وسیله پند و عبرت خلائق و سبب خوف و بیم مردمان و نشانه وقوع مسخ بر خلقتش قرار داده است.

و دلیل دیگر بر حرمتش آن است غذاء این حیوان ناپاك‏ترین ناپاكى‏ ها است و علل بسیار دیگر كه نامى از آنها در اینجا برده نشده.

و امّا بوزینه : نیز حرام است زیرا همچون خوك از ممسوخات بوده و حق تعالى زشتى این حیوان را نیز وسیله عبرت خلائق و نشانه وقوع مسخ بر خلقتش قرار داده است.

ناگفته نماند كه حق جلّ و على یك شباهتى از انسان در این حیوان گذارده تا مردم بدانند كه این موجود از مخلوقاتى است كه مورد غضب و سخط الهى واقع شده است.

و نیز حضرت رضا علیه السّلام در مكتوبى به محمّد بن سنان 

در جواب مسائلش مرقوم ‏فرمودند: 

و امّا مردار : نیز حرام است زیرا تغذیه از آن موجب فساد و تباه شدن ابدان و پیدا شدن آفات در آنها مى‏ باشد و وجه دیگر براى حرمت آن این است كه حق تعالى بدین وسیله خواسته است هشدار دهد كه تسمیه (گفتن بسم اللَّه در وقت ذبح) سبب است براى حلال شدن مذبوح و تركش باعث حرام بودن آن مى ‏باشد.


و امّا خون : حق تعالى خون را نیز همچون مردار حرام فرموده زیرا تغذیه از آن سبب فساد ابدان و موجب پیدا شدن آب زرد و بوى متعفّن دهان و بد بو شدن شخص و بد خلق شدن وى و سخت دل شدن و كم مهر گردیدن نسبت به دیگران مى‏ گردد حتى كار بجایى مى ‏رسد كه فرزند به واسطه تغذیه از آن پدر و دوست و همسرش را به قتل مى‏ رساند.

و امّا طحال و سپرز را حق عزّوجل حرام فرمود زیرا در آن خون مى ‏باشد و از طرفى علّت تحریم آن با علّت تحریم خون و مردار یكى مى ‏باشد چه آنكه طحال در فساد به منزله آنها مى‏ باشد.


حدیث (3) 

و امّا تناول گوشت فیل :

محمّد بن على بن ماجیلویه رضى اللَّه عنه، از عمویش محمّد بن ابى القاسم، از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از محمّد بن اسلم جبلى، از حسین بن خالد نقل كرده كه وى گفت:

از حضرت ابا الحسن الرّضا علیه السّلام پرسیدم: آیا تناول گوشت فیل حلال است؟

حضرت فرمودند: خیر.

عرض كردم: چرا؟

فرمودند: زیرا فیل مماثل این حیوانات است و حق تعالى گوشت ممسوخات و گوشت آنچه كه مثل آنها هستند را حرام فرموده.






نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 05-سوره مـائـده، 06-سوره انـعـام، 16-سوره نـحـل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، اسرار گناه و بررسی آثار آن، 25-30، 103-108، 145-150، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 15 مهر 1397

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿بقره/173﴾ 26

جز این نیست كه خدا [براى مصون ماندن شما از زیان‏هاى جسمی  و روحى] مردار و خون و گوشت خوك و حیوانى را كه [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده ، بر شما حرام كرده . پس كسى كه [براى نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود ، در حالى كه خواهان لذّت نباشد و از حدّ لازم تجاوز نكند ، گناهى بر او نیست ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأزْلامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لإثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿مائده/3﴾ 107

]خوردن مواد ناپاک که تناسبی با جسم و روح شما ندارند[ بر شما حرام شده است ]مانند[ گوشت مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته اند و حیوان خفه شده و آنچه به ضرب چوب و سنگ مرده و آنچه به سبب پرت شدن از بلندی جان داده و حیوانی که به ضرب شاخ حیوان دیگر از بین رفته و حیوانی که درنده ای آن را کشته و از آن خورده، مگر آنچه را که در آستانه مرگ، قابل تذکیه بوده و شما به دستور شرع تذکیه کرده اید، و نیز آنچه برای بت ها قربانی شده، و آنچه به وسیله تیرهای قمار سهم بندی می کنید بر شما حرام گشته است. [همه] این [امور] فسق و نافرمانی [از احکام خدا] ست. امروز کفرپیشگان از [شکست] دین شما ناامید شده اند؛ بنابراین از آنان مترسید و از من بترسید. امروز [با نصبِ علی بن ابی طالب به ولایت، امامت، حکومت و فرمانروایی بر امت] دین تان را برای شما کامل، و نعمتم را بر شما تمام کردم، و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم. پس هر که در حال گرسنگی شدید بی آنکه مایل به گناه باشد [به خوردن مُحرّمات بیان شده] ناچار شود، [می تواند به اندازه ضرورت از آنها بهره گیرد]؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

فَکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیَاتِهِ مُؤْمِنِینَ ﴿انعام/118﴾ 142

پس اگر به آیات خدا ایمان دارید، از آنچه [از گوشت حیوان حلال گوشتی] که [وقت ذبح شدن] نام خدا بر او برده شده بخورید [نه از ذبیحه گمراهان].

 

وَلا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ ﴿انعام/121﴾ 143

از آنچه [هنگام ذبح شدن] نام خدا بر آن برده نشده نخورید؛ مسلماً خوردن آن فسق [و بیرون رفتن از عرصه طاعت خدا] است؛ قطعاً شیاطین [شبهات ناروایی را به ضد احکام خدا] به دوستانشان القاء می کنند تا با شما [درباره احکام خدا] مجادله و ستیزه کنند، و اگر از آنان پیروی کنید، یقیناً شما هم مشرکید.


قُلْ لا أَجِدُ فِی مَا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلا أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿انعام/145﴾ 147

بگو: در احکامی که به من وحی شده [خوراک] حرامی را بر خورنده ای که میل دارد آن را بخورد نمی یابم، مگر آنکه مردار یا خون ریخته شده [از رگ های حیوان] یا گوشت خوک باشد که یقیناً همه نجس و پلیدند، یا حیوانی که از روی نافرمانی از دستور خدا [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده؛ پس کسی که [برای نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود در حالی که خواهان لذت نباشد و از حدّ لازم تجاوز نکند [گناهی بر او نیست؛] یقیناً پروردگارت بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿نحل/115﴾ 280

خدا فقط مردار وخون و گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا ذبح کرده اند، بر شما حرام کرده است؛ پس کسی که [برای نجات جانش از خطر، به خوردن آنها] ناچار شود در حالی که خواهان لذت نباشد و از حد لازم تجاوز نکند [گناهی بر او نیست] یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

عبارت "اهل لغیر الله" در چهار آیه از قرآن کریم وارد شده است؛[1] یعنى دو سوره انعام و نحل که هر دو مکى است و یکى در اوائل بعثت نازل شده و دیگرى در اواخر توقف رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در مکه و در دو سوره بقره و مائده که در اوائل هجرت به مدینه و اواخر آن نازل شده است. یکی از صریح ترین این آیات، آیه 173 سوره بقره است که به تفسیر و ترجمه آن پرداخته می شود و همچنین مباحث ذیل به ترتیب عرضه می شود تا بتوان نتیجه گیری دقیق تری انجام داد

قرآن در این آیه می فرماید:

"إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنزِیرِ وَ مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیرِْ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیرَْ بَاغٍ وَ لَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیم‏".

 

معنای "اُهل" در "أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ" :

الإهلال به معنای بلند کردن صوت است، مشرکان در هنگام ذبح می گفتند: به نام لات و عزی (دو بت در جاهلیت). هرگاه طفل بعد از ولادت، صدایش با گریه باز شود می گویند: "استهلّ الصبیّ".[2]

 

برداشت از آیه :

آیه می فرماید: بر شما میته ... و آن چه نام غیر خدا برده شده، حرام است. آیه گویا با ظرافت و اختصاری که مخصوص قرآن است، دو مطلب را می خواهد به اثبات برساند.

الف. آن که بر هر ذبیحه ای باید نام خداوند برده شود. 

ب. اگر نام غیر خدا برده شود آن ذبیحه حرام است؛ زیرا چهار فرض در این جا قابل تصور است.

اول آن که نام خدا فقط برده شود، دوم آن که نام غیر خدا برده شود. سوم؛ نام خدا و غیر خدا با هم برده شود، و چهارم آن که نام هیچ کس برده نشود. فرض اول که مسلماً مطلوب و بدون اشکال است و با دلالت مفهوم آیه فهمیده می شود.

فرض دوم را هم آیه به همین دلالت نفی می کند. در فرض سوم چون نام غیر خدا هم برده شده است، پس صدق می کند که بگوییم: "ذبح با نام غیر خدا کشته شده است". در فرض چهارم اگر چه ظاهر آیه می رساند که اگر نامی برده نشد، پس ذبح حلال است. ولی اگر کمی در معنا دقت شود، غیر از آن فهمیده می شود؛ زیرا وقتی می فرماید: صدا بلند شده است، به این نکته عنایت دارد که برای ذبح، نام چیزی را می بردند، ولی بت پرستان نام بتان خود را می آورند. اگر این برداشت صد در صد مورد قبول واقع نشود، لا اقل برداشتی است در کنار برداشت شما، ولی برای این برداشت قرائن محکمی وجود دارد که ذکر می کنیم:

1. آیه 121 انعام می فرماید:  "از ذبحى که نام خدا بر آن یاد نشده مخورید که عصیان است".[3] در این آیه تصریح دارد؛ خوردن ذبحی که نام خداوند بر آن برده نشده حرام است. پس اگر هیچ نامی برده نشود، باز هم حرام است؛ زیرا نام خداوند بر آن برده نشده است.

2. در آیه 118 از همین سوره می فرماید: "از آن چه که نام خدا بر آن برده شده بخورید".[4] با استفاده از مفهوم مخالف می توان نتیجه گرفت که از ذبحی که نام خداوند بر آن برده نشده، نباید بخوریم.

3. آن قدر ذکر نام خداوند در هنگام ذبح مهم است که خداوند به شکارچیان می فرماید هنگامی که سگ های شکاری خود را به طرف صید رها می کنید، باید نام خداوند را ذکر کنید.[5]

4. در برخی از کتب آیات الاحکام نیز به این مطلب اشاره شده است که عبارت «ما اهل لغیر الله» ذبح های که بدون نام خداوند، کشته شده اند را، نیز در بر می گیرد.[6]

5. روایات ائمه معصومین (ع) نیز این معنا را ثابت می کند. امام رضا (ع) در روایتی می فرمایند: "خداوند آن ذبحی که نام غیر خدا بر آن برده شود را حرام کرده است؛ زیرا خداوند اقرار به یگانگی خود، و ذکر اسمش را در هنگام ذبح، بر بندگانش واجب کرده است و در ذکر اسم خداوند، اقرار به ربوبیت و توحیدش است".[7]

بر این اساس؛ همه علمای اسلام بر این نکته اذعان دارند که عدم ذکر نام خداوند (چه این که هیچ اسمی برده نشود، و یا اسم غیر خداوند برده شود)، موجب حرمت ذبح می شود و می توان گفت که در مذهب تشیع هیچ اختلافی بر این مطلب نیست که، بردن نام خداوند، برای حلیت ذبح لازم است.[8] بله در میان اهل سنت، شافعیه می گویند:«تسمیه، شرط در حلال بودن خوردن ذبیحه نیست. بله اگر نام غیر خدا را آورده شود، حرام می شود».[9]

ناگفته پیدا است که این قول مخالف آیات مذکور قرآن و مذاهب سه گانه اهل سنت و شیعه است.

از این روست که همه مراجع محترم فعلی فتوا داده اند که اگر، حیوان بدون نام خداوند، کشته شود، خوردن آن حرام است. بله اگر از روی فراموشی نام خداوند برده نشود؛ اشکالی ندارد.[10]

ذکر نام خداوند فقط جنبه یک اقرار خشک را ندارد، بلکه چه بسا این اقرار اثرات وضعی گوناگونی بر روی ذبیحه بگذارد .

ثالثاً :  امروزه در اکثر کشورها، گوشت حلال موجود است، و در صورت نبود گوشت های حلال باید از گوشت هایی استفاده کرد که نیازی به ذبح ندارد؛ مانند انواع ماهی ها.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] بقره؛173؛ مائده؛ 3 ؛ انعام ؛ 145 ؛ نحل ؛115

 

[2] درویش، محی الدین، إعراب القرآن و بیانه، ج ‏2، ص 408، دارالارشاد،سوریه، چاپ چهارم، 1415.

 

[3] "وَ لا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْه‏".

 

[4] "فَکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْه".‏

 

[5] مائده،4.

 

[6] مقداد، جمال الدین، کنز العرفان فی فقه القرآن، ج ‏2، ص 301، قم، بی تا؛ کاظمی ، جواد، مسالک الأفهام إلى آیات الأحکام، ج ‏4، ص 141، مرتضوی، 1389ق.

 

[7] حرعاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج ‏24، ص 213، احیاءالتراث، قم.

 

[8] حلی، شیخ حسین، دلیل العروة الوثقى، ج ‏1، ص 376، مطبعة النجف، 1379ق.

 

[9] الجزیری، عبدالرحمان و یاسر مازح، السید محمد، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج 1، ص 400، المکتبة العصریة، بیروت 1426.

 

[10] توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 573، م 2594.




****************


 اسرار حرام بودن حیوانى كه هنگام ذبح

 نام غیر خدا بر آن برده شده‏


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 234-مطلب شماره 444


حدیث (1) 

على بن احمد از محمّد بن ابى عبد اللَّه از محمّد بن اسماعیل، از على بن عباس، از قاسم بن ربیع صحّاف از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت: حضرت ابو الحسن الرضا علیه السّلام در مكتوبى به او در جواب مسائلش مرقوم فرمود:

حیوانى كه هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن برده شده به خاطر این حرام است كه حق عزّوجلّ بر مخلوقاتش واجب كرده كه اقرار به او نموده و اسم آن حضرت را بر ذبایح محلّل ببرند نه نام دیگرى است.

و سرّ دیگرش این است كه بین آنچه به واسطه ‏اش به حضرت بارى تقرّب حاصل مى شود كه و آنچه عبادت و پرستش شیاطین و بت ها است نباید مساوات باشد و وقتى ذبیحه ‏اى كه اسم غیر خدا بر آن برده شده را حرام بدانیم رعایت این جهت شده است چه آنكه در نام خدا را بردن، شخص بدین وسیله به ربوبیّت و وحدانیّت حضرت حق عزّ و جل اقرار كرده و اگر اسم غیر او را ببرد اظهار شرك نموده و به غیر ذات جلالش تقرّب جسته، پس ذكر نام «اللَّه» بر ذبیحه فرق است بین ذبیحه محلّل و محرّم به این معنا كه اگر نام حق عزّوجلّ بر آن برده شود حلال بوده و در غیر این صورت حرام مى ‏باشد.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 05-سوره مـائـده، 06-سوره انـعـام، 16-سوره نـحـل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســــــــــــــرار عالم خلفت/کتاب هزار و یک چرا؟، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 25-30، 103-108، 139-144، 145-150، 277-282، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 13 مهر 1397


وَإِذْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿بقره/53﴾ 8

 و [یاد كنید] هنگامی  كه به موسى ، كتاب و میزان جداكننده [حق 

از باطل] عطا كردیم تا هدایت یابید.

 

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ... ﴿بقره/185﴾ 28

[این است] ماه رمضان كه قرآن در آن نازل شده ، قرآنى كه سراسرش هدایتگر مردم است و داراى دلایلى روشن از هدایت می ‏باشد ، و مایه جدایى [حق از باطل] است...

 

مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ ﴿آل عمران/4﴾ 50

پیش از این برای هدایت مردم فرستاد، و فرقان را [که مایه جدایی حق از باطل است] نازل کرد. مسلماً کسانی که به آیات خدا کافر شدند، برای آنان [به کیفرِ کفرشان] عذابی سخت است؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام است.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا وَیُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿انفال/29﴾ 180

ای اهل ایمان! اگر [در همه امورتان] از خدا پروا کنید، برای شما [بینایی و بصیرتی ویژه] برای تشخیص حق از باطل قرار می دهد، و گناهانتان را محو می کند، و شما را می آمرزد؛ و خدا دارای فضل بزرگ است.

 

 ...إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿انفال/41﴾ 182

...اگر به خدا و آنچه بر بنده اش روز جدا کننده حق از باطل، روز رویارویی دو گروه [مؤمن وکافر در جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده اید [پس آن را به عنوان حقّی واجب به خدا و رسول و دیگر نامبردگان بپردازید]؛ و خدا بر هرکاری تواناست.

 

وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِیَاءً وَذِکْرًا لِلْمُتَّقِینَ ﴿انبیاء/48﴾ 326

یقیناً به موسی و هارون [کتابی که] جداکننده [حق از باطل] و نور و مایه یادآوری برای پرهیزکاران [است] عطا کردیم.

 

تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا ﴿فرقان/1﴾ 359

همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرقان را [که قرآن جدا کننده حق از باطل است] به تدریج بر بنده اش نازل کرد، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد.




****************





براى چه به قرآن فرقان مى ‏گویند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 222-مطلب شماره 422



حسین بن یحیى بن ضریس بجلى از ابو جعفر عمارة سكونى سریانى از ابراهیم بن عاصم در قزوین، از عبد اللَّه بن هارون كرخى از ابو جعفر احمد بن عبد اللَّه بن یزید بن سلام بن عبد اللَّه آزاد كرده رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از ابى عبد اللَّه بن یزید از یزید بن سلام نقل كرده كه وى از رسول خدا سؤال كرد و محضر مباركش عرض نمود:


براى چه به قرآن فرقان مى ‏گویند؟

حضرت فرمودند: زیرا آیات و سوره‏ هایش متفرّق و پراكنده بوده و وقتى نازل شد جملگى در الواح یك جا نبودند ولى غیر قرآن یعنى صحف و تورات و انجیل و زبور كه كتابهاى آسمانى هستند تمامشان یك جا در الواح و اوراق نازل شده ‏اند.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 08-سوره انـفـال، 21-سوره انبـیاء، 25-سوره فــرقــان، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 07-12، 25-30، 49-54، 175-180، 181-186، 325-330، 355-360، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن، احادیث فضائل تلاوت قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 شهریور 1397



چرا زیارت نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و ائمّه 

علیهم السّلام بعد از حجّ  لازم است؟


وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَلا تَحْلِقُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ذَلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿بقره/196﴾ 30

حج و عمره را براى خدا به پایان برید ، و اگر [به علتى] شما را از انجام آن بازداشتند، آنچه را از قربانى براى شما میسر است [قربانى كنید و از احرام در آیید] ؛ و سر خود را نتراشید تا قربانى به محلش برسد ؛ و از شما اگر كسى بیمار بود یا در سرش آسیب داشت [و ناچار بود سر بتراشد ، جایز است سر بتراشد و] كفّاره‏اى چون روزه ، یا صدقه یا قربانى بر عهده اوست . و هنگامی  كه [از علل ممنوعیّت] در امان بودید ، پس هر كه با پایان بردن عمره تمتّع به سوى حج تمتّع رود ، آنچه از قربانى میسر است [قربانى كند] . و كسى كه قربانى نیابد ، سه روزْ روزه ، در همان سفر حج و هفت روز روزه ، هنگامی  كه بازگشتید بر عهده اوست ؛ این ده روز كامل است [و قابل كم و زیاد شدن نیست] . این وظیفه كسى است كه [خود و] خانواده ‏اش ساكن و مقیم [منطقه] مسجد الحرام نباشد . و از خدا پروا كنید و بدانید كه خدا سخت كیفر است .

 

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الألْبَابِ ﴿بقره/197﴾ 31

حج در ماه ‏هاى معین و معلومی  است [شوال ، ذوالقعده ، ذوالحجه] پس كسى كه در این ماه‏ها حج را [با احرام بستن و تلبیه] بر خود واجب كرد ، [بداند كه] در حج ، آمیزش با زنان و گناه و جدال [جایز] نیست . و آنچه از كار خیر انجام دهید خدا می ‏داند . و به نفع خود توشه برگیرید كه بهترین توشه ، پرهیزكارى است و اى صاحبانِ خرد ! از من پروا كنید .

 

وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ ﴿حج/27﴾ 335

و در میان مردم برای حج بانگ زن تا پیاده و سوار بر هر شتر باریک اندام [چابک و چالاک] که از هر راه دور می آیند، به سوی تو آیند.




****************


اسرار زیارت نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و ائمّه

 علیهم السّلام بعد از حجّ  چیست؟

 

 برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 221-مطلب شماره 398

 

حدیث (1)

محمّد بن احمد سنانى رضى اللَّه عنه از احمد بن محمّد بن یحیى بن زكریّا القطان از ابو بكر بن عبد اللَّه بن حبیب از تمیم بن بهلول، از پدرش، از اسماعیل بن مهران، از حضرت جعفر بن محمّد علیهما السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

هر گاه یكى از شما حج بجا آورد لازم است كه حجّش را به زیارت ما خاتمه دهد زیرا این زیارت متمّم حجّ خواهد بود.


حدیث (2)

محمّد بن على ماجیلویه رضى اللَّه عنه از محمّد بن یحیى عطّار، از محمّد بن الحسین بن الخطّاب، از محمّد بن سنان از عمّار بن مروان، از جابر، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام، حضرت فرمودند:

تمام بودن حج و كامل بودنش به این است كه بعد از آن، امام زیارت و ملاقات گردد.


حدیث (3)

 محمّد بن الحسن بن احمد بن ولید رضى اللَّه عنه از محمّد بن الحسن الصفّار، از احمد بن محمّد بن عیسى از حسن بن على الوشّاء، وى مى‏گوید: از حضرت ابا الحسن الرضا علیه السّلام شنیدم كه مى‏ فرمودند:

هر امامى در گردن دوستان و شیعیانش عهدى دارد و وفاء كامل به عهد و نیكو اداء كردنش به این است كه اولیاء و دوستان قبور آنها را زیارت كنند چه آنكه هر كس ایشان را از روى رغبت و میل زیارت كند در روز قیامت ایشان شفعاء او خواهند بود.


حدیث (4)

 پدرم رضى اللَّه عنه از على بن ابراهیم، از پدرش، از محمّد بن ابى عمیر، از عمر بن اذینه، از زراره، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام، حضرت فرمودند:

مردم مأمور شدند این سنگ‏ها را بیاورند و طوافشان كنند سپس نزد ما آمده و ایشان را به دوستى خود خبرشان دهیم و ایشان كمك و نصرتشان را بر ما عرضه بدارند.


حدیث (5)

محمّد بن موسى بن متوكّل رضى اللَّه عنه از على بن الحسن السعدآبادی، از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از عثمان بن عیسى، از معلى بن شهاب، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، آن حضرت فرمودند:

حضرت حسن بن على علیهما السّلام به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم عرض كردند:

اى پدر جزاء و پاداش كسى كه شما را زیارت كند چیست؟

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: فرزندام كسى كه در حیات و ممات من به زیارتم آید یا پدر و یا برادرت و یا تو را زیارت كند بر من است كه او را در روز قیامت زیارت كرده پس از گناهانش او را رها نمایم.


حدیث (6)

 پدرم رضى اللَّه عنه از محمّد بن یحیى عطّار از محمّد بن الحسین بن ابى الخطّاب، از محمّد بن اسماعیل بن بزیع از صالح بن عقبه، از زید شحّام نقل كرده كه وى گفت:

محضر مبارك حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام عرضه داشتم: كسى كه یكى از شما خاندان را زیارت كند جزایش چیست؟

حضرت فرمودند: او مانند كسى است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را زیارت كرده باشد.


حدیث (7)

پدرم رضى اللَّه عنه، از سعد بن عبد اللَّه، از عباد بن سلیمان، از دیلمى، از ابراهیم بن ابى حجر اسلمى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حضرت فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

كسى كه به مكّه آید به منظور انجام حجّ و مرا در مدینه زیارت نكند جفا كرده و كسى كه به من جفا كند من نیز در روز قیامت به او جفا مى ‏كنم و كسى كه مرا زیارت كند شفاعت من براى او حتمى است و كسى كه شفاعت من شاملش شد بهشت بر او واجب است.

مصنّف این كتاب (صدوق علیه الرحمه) مى‏ گوید: علّت و سبب در زیارت نبى اكرم صلى اللَّه علیه و آله آن است كه هر كس حج انجام دهد و حضرتش را زیارت نكند به آن جناب جفا نموده و زیارت ائمه علیهم السّلام نیز به منزله زیارت رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله مى ‏باشد چه آنكه این معنا از امام صادق علیه السّلام نقل و روایت گردیده.


توضیح مدیر وبلاگ :

بنظر حقیر اینگونه میرسد که اسرار این تشرّف خدمت  ائمّه علیهم السّلام بعد از اعمال حج شاید این باشد که، حج بعنوان یکی از مهمترین اعمال عبادی مؤمنین لازم است پس از اتمام حج گذار بحضور امام معصوم برسد و حج خود را عرضه بدارد و از نگاه لطف کریمانه معصومین علیهم السّلام بر حجّش مُـهر تأیید زده شود، چرا که فرد مسلمان و حتی مؤمن چنانچه استطاعت بر رفتن حج داشته و تعمّداً این فریضه را انجام ندهد به دین یهود از دنیا میرود. . والله اعلم





نوع مطلب : 25-30، 31-36، 331-336، 02-سوره بـقـرة، 22-سوره حـج، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار حـج/زکـــاة، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 20 شهریور 1397

وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَلا تَحْلِقُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ذَلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿بقره/196﴾ 30

حج و عمره را براى خدا به پایان برید ، و اگر [به علتى] شما را از انجام آن بازداشتند، آنچه را از قربانى براى شما میسر است [قربانى كنید و از احرام در آیید] ؛ و سر خود را نتراشید تا قربانى به محلش برسد ؛ و از شما اگر كسى بیمار بود یا در سرش آسیب داشت [و ناچار بود سر بتراشد ، جایز است سر بتراشد و] كفّاره‏اى چون روزه ، یا صدقه یا قربانى بر عهده اوست . و هنگامی  كه [از علل ممنوعیّت] در امان بودید ، پس هر كه با پایان بردن عمره تمتّع به سوى حج تمتّع رود ، آنچه از قربانى میسر است [قربانى كند] . و كسى كه قربانى نیابد ، سه روزْ روزه ، در همان سفر حج و هفت روز روزه ، هنگامی  كه بازگشتید بر عهده اوست ؛ این ده روز كامل است [و قابل كم و زیاد شدن نیست] . این وظیفه كسى است كه [خود و] خانواده ‏اش ساكن و مقیم [منطقه] مسجد الحرام نباشد . و از خدا پروا كنید و بدانید كه خدا سخت كیفر است .

 

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الألْبَابِ ﴿بقره/197﴾ 31

حج در ماه ‏هاى معین و معلومی  است [شوال ، ذوالقعده ، ذوالحجه] پس كسى كه در این ماه‏ها حج را [با احرام بستن و تلبیه] بر خود واجب كرد ، [بداند كه] در حج ، آمیزش با زنان و گناه و جدال [جایز] نیست . و آنچه از كار خیر انجام دهید خدا می ‏داند . و به نفع خود توشه برگیرید كه بهترین توشه ، پرهیزكارى است و اى صاحبانِ خرد ! از من پروا كنید .

 

وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ ﴿حج/27﴾ 335

و در میان مردم برای حج بانگ زن تا پیاده و سوار بر هر شتر باریک اندام [چابک و چالاک] که از هر راه دور می آیند، به سوی تو آیند.




****************


اسرار اینكه چرا حج افضل و برتر از نماز و روزه گردیده است؟‏

 

 برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 215-مطلب شماره 397

 

حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسین بن سعید، از صفوان از سیف تمّار[1]، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

پدرم مى ‏فرمود: حجّ از نماز و روزه افضل مى‏ باشد و جهتش آن است كه :

نمازگزار براى ساعتى از اهل خود رو مى‏ گرداند و به عبادت مشغول مى ‏شود و روزه ‏دار صرفا به مقدار روشنى روز از همسرش خوددارى مى‏ نماید ولى حاجى بدنش را به تعب (سختی) انداخته و نفسش را در تنگنا قرار داده و مالش را صرف نموده و غیبتش از اهل و همسرش طولانى بوده نه به مالش امید داشته و نه به تجارتش از این رو این عبادت از نماز و روزه برتر مى ‏باشد و نیز پدرم مى‏ فرمود: 

نیست كسى برتر و افضل از مردى كه به حج آمده و اهلش را به دنبال آورده در حالى كه مردم در صحراى عرفات وقوف داشته و راست و چپ بیابان را اشغال كرده ‏اند، وى اهلش را به حجّ آورده و در میان این انبوه جمعیّت كه واقع مى‏شود خدا را طلب مى ‏كند و از او مى‏ خواهد كه اهلش را محافظت نماید.


حدیث (2)

 و با همین اسناد، از صفوان و فضاله، از قاسم بن محمّد، از كاهلى نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام شنیدم كه از حج ذكرى به میان آورده و بعد فرمودند:

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند:

جهاد دو تا است و حج یكى از آن دو محسوب مى ‏شود، حج جهاد ضعفاء است و ما ضعفاء هستیم، توجّه داشته باش هیچ عبادتى افضل از حج نیست مگر نماز در حجّ، در حج نماز هست ولى در نماز حج نیست، پس حج از نماز هم افضل مى ‏باشد، در حالى كه قدرت دارى حج را ترك مكن، آیا دقّت نمى‏ كنى و توجّه ندارى كه در حج سر تو گرد آلود شده و پوست صورت و بدنت سوخته مى ‏شود و از نظر به زنان ممنوع هستى.

و امّا ما با این كه در اینجا بوده و نزدیك به مكه هستیم و براى ما آب هاى متّصل بوده و از امكانات خیلى بیشترى برخورداریم با این حال سفر حج بر ایمان مشقّت ‏بار مى ‏باشد چه رسد به شما كه در شهرهاى دور و فاصله‏ هاى بعید قرار دارید و از وسائلى كه در اختیار ما هست محروم مى ‏باشید.

هیچ سلطان و رعیّتى به حج نمى ‏آید مگر آنكه مشقّت فوق العاده‏ اى را باید متحمّل شود زیرا طعام و شرابش تغییر كرده در مسیر جریان باد موذى و تابش آفتاب سوزان كه قادر بر علاج آن نیست قرار مى ‏گیرد چنانچه حق تبارك و تعالى در قرآن به همین معنا اشاره كرده و مى ‏فرماید :


وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى‏ بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ ﴿نحل/7﴾ 268

و بارهاى سنگین شما را كه جز به مشقت بسیار نتوانید برد از شهرى به شهر دیگرى برند كه خدا در باره شما رئوف و مهربان است.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] مرحوم ممقانى در رجال وى را توثیق نموده است.





نوع مطلب : 02-سوره بـقـرة، 05-سوره مـائـده، 22-سوره حـج، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار حـج/زکـــاة، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 25-30، 31-36، 265-270، 331-336، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 شهریور 1397



فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ 

﴿آل عمران/97 62

در آن نشانه هایی روشن [از ربوبیّت، لطف، رحمت خدا و از جمله] مقام ابراهیم است؛ و هر که وارد آن شود در امان است؛ و خدا را حقّی ثابت و لازم بر عهده مردم است که [برای ادای مناسک حج] آهنگ آن خانه کنند، [البته] کسانی که [از جهت سلامت جسمی و توانمندی مالی و باز بودن مسیر] بتوانند به سوی آن راه یابند، و هر که ناسپاسی ورزد [و از رفتن به آنجا خودداری کند، به خود زیان زده]؛ زیرا خدا از جهانیان بی نیاز است.


وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَلا تَحْلِقُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ذَلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ  ﴿بقره/196﴾ 30

حج وعمره را براى خدا به پایان برید ، و اگر [به علتى] شما را از انجام آن بازداشتند، آنچه را از قربانى براى شما میسر است [قربانى كنید و از احرام در آیید] ؛ و سر خود را نتراشید تا قربانى به محلش برسد ؛ و از شما اگر كسى بیمار بود یا در سرش آسیب داشت [و ناچار بود سر بتراشد ، جایز است سر بتراشد و] كفّاره‏اى چون روزه ، یا صدقه یا قربانى بر عهده اوست . و هنگامی  كه [از علل ممنوعیّت] در امان بودید ، پس هر كه با پایان بردن عمره تمتّع به سوى حج تمتّع رود ، آنچه از قربانى میسر است [قربانى كند] . و كسى كه قربانى نیابد ، سه روزْ روزه ، در همان سفر حج و هفت روز روزه ، هنگامی  كه بازگشتید بر عهده اوست ؛ این ده روز كامل است [و قابل كم و زیاد شدن نیست] . این وظیفه كسى است كه [خود و] خانواده ‏اش ساكن و مقیم [منطقه] مسجد الحرام نباشد . و از خدا پروا كنید و بدانید كه خدا سخت كیفر است 


الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الألْبَابِ ﴿بقره/197﴾ 31

حج در ماه ‏هاى معین و معلومی  است [شوال ، ذوالقعده ، ذوالحجه] پس كسى كه در این ماه‏ها حج را [با احرام بستن و تلبیه] بر خود واجب كرد ، [بداند كه] در حج ، آمیزش با زنان و گناه و جدال [جایز] نیست . و آنچه از كار خیر انجام دهید خدا می ‏داند . و به نفع خود توشه برگیرید كه بهترین توشه ، پرهیزكارى است و اى صاحبانِ خرد ! از من پروا كنید .




وَإِذْ بَوَّأْنَا لإبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ ﴿حج/26﴾ 335

و [یاد کن] هنگامی را که جای خانه [کعبه] را برای ابراهیم آماده کردیم [و از او پیمان گرفتیم] که هیچ چیز را شریک من قرار مده و خانه ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان [از پلیدی های ظاهری و باطنی] پاک و پاکیزه گردان.

 

 وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ ﴿حج/27﴾ 335

و در میان مردم برای حج بانگ زن تا پیاده و سوار بر هر شتر باریک اندام [چابک و چالاک] که از هر راه دور می آیند، به سوی تو آیند.


****************



اسراری در تخریب بیت الله الحرام بدست حجاج 


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 201-مطلب شماره 390


حدیث (1)

پدرم رحمة اللَّه علیه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از ابن ابى عمیر، از ابى على صاحب انماط (صاحب فرش هاى گستردنى) از ابان بن تغلب، وى مى ‏گوید:

پس از آنكه حجّاج كعبه را خراب نمود مردم خاك‏ هاى آن را بین خود تقسیم و توزیع نموده و آن مكان را با زمین یكسان نمودند، بعداٌ كه خواستند آن را از نو بنا كنند مارى از زمین بیرون آمد و از ساختن آنها جلوگیرى كرد بطورى كه مردم از وحشت فرار نموده و نزد حجّاج رفته و واقعه را براى او بازگو نمودند وى ترسید كه از بناء و ساختن كعبه ممنوع گردد لا جرم بالاى منبر رفت و مردم را فراخواند و گفت:

خدا رحمت كند بنده ‏اى را كه بداند چاره آنچه ما به آن مبتلاشده‏ ایم چیست و ما را از آن خبر كند.

ابان مى ‏گوید: پیر مردى از جا برخاست و گفت: اگر چاره این كار نزد كسى باشد او همان كسى است كه دیدم به طرف كعبه آمد و اندازه آن را گرفت و رفت.

حجّاج گفت او كیست؟

پیر مرد: اظهار نمود كه وى حضرت على بن الحسین علیه السّلام است.

حجّاج گفت: او معدن و مركز اصل این معنا است پس كسى را محضر مباركش فرستاد و از آن حضرت خواست كه در مجلس وى حاضر شوند، حضرت به مجلس حجّاج تشریف آورده و نشستند، حجّاج واقعه را براى آن جناب بیان كرد و اظهار نمود حق تعالى وى را از ساختن كعبه منع نموده است.

حضرت على بن الحسین علیهما السّلام فرمودند: اى حجّاج تو بنایى را كه جناب ابراهیم علیه السّلام و اسماعیل ساخته بودند منهدم نمودى و خاك هایش را در جاده ریخته و سپس آنها را غارت كردى گویا پنداشتى آنها میراث تو هستند، وظیفه آن است كه به منبر رفته و به مردم بگویى احدى از آنها چیزى از خاك‏ هاى كعبه را نگاه نداشته بلكه آنچه نزدشان هست را برگردانند.

راوى مى‏ گوید: حجّاج فرمان امام علیه السّلام را انجام داد و مردم را قسم داد كه هیچ كدام چیزى از خاك ‏هاى كعبه را نگاه نداشته بلكه آنچه نزدشان هست را برگردانند، مردم چنین كردند، حجّاج وقتى دید تمام خاك‏ها را آوردند و یك جا جمع گردید محضر حضرت على بن الحسین علیهما السّلام رفت، حضرت اساس و پایه بیت را وضع نموده و سپس امر فرمود آن را حفر نمایند راوى مى‏ گوید: مار از ایشان گریخت و غائب شد و آنان پایه بیت را گود كرده تا به جایگاه ستون‏هاى رسیدند، حضرت على بن الحسین علیه السّلام به آنان امر فرمود:

دور شوید، آنان دور شدند و حضرت نزدیك آمده و با جامه مباركشان روى جایگاه ستونها را پوشانده و سپس گریستند آنگاه با دست خود خاك روى آنها ریخته و بدین وسیله آنها را پوشاندند، بعد كارگران را خوانده و فرمودند:

ساختمان را بنا كنید، آنها بناء را ساخته و وقتى دیوارها بالا آمد امر فرمودند كه خاك‏ ها را در جوف و داخل بنا بریزند از این رو بیت مرتفع و بلند گردید بطورى كه به واسطه پلكان باید به آن رسید.





نوع مطلب : 25-30، 31-36، 61-66، 331-336، 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، 05-سوره مـائـده، 22-سوره حـج، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار حـج/زکـــاة، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 شهریور 1397
 

إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ ﴿بقره/158﴾ 24

 بی ‏تردید صفا و مروه از نشانه‏ هاى خداست ؛ پس كسى كه حج خانه كعبه كند ، یا عمره انجام دهد ، بر او مشقّتى نیست كه فاصله میان آن دو را بپیماید . و كسى كه [به خواست خودش افزون بر واجبات] كار نیكى [چون طواف و سعى مستحب] انجام دهد ، بدون تردید خدا]در برابر عمل او ]پاداش دهنده و [به كار وحال او] داناست.

 

 

وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَلا تَحْلِقُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ذَلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿بقره/196﴾ 30

 

حج وعمره را براى خدا به پایان برید ، و اگر [به علتى] شما را از انجام آن بازداشتند، آنچه را از قربانى براى شما میسر است [قربانى كنید و از احرام در آیید] ؛ و سر خود را نتراشید تا قربانى به محلش برسد ؛ و از شما اگر كسى بیمار بود یا در سرش آسیب داشت [و ناچار بود سر بتراشد ، جایز است سر بتراشد و] كفّاره‏اى چون روزه ، یا صدقه یا قربانى بر عهده اوست . و هنگامی  كه [از علل ممنوعیّت] در امان بودید ، پس هر كه با پایان بردن عمره تمتّع به سوى حج تمتّع رود ، آنچه از قربانى میسر است [قربانى كند] . و كسى كه قربانى نیابد ، سه روزْ روزه ، در همان سفر حج و هفت روز روزه ، هنگامی  كه بازگشتید بر عهده اوست ؛ این ده روز كامل است [و قابل كم و زیاد شدن نیست] . این وظیفه كسى است كه [خود و] خانواده ‏اش ساكن و مقیم [منطقه] مسجد الحرام نباشد . و از خدا پروا كنید و بدانید كه خدا سخت كیفر است.

 

فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ 

﴿آل عمران/97﴾ 62

در آن نشانه هایی روشن [از ربوبیّت، لطف، رحمت خدا و از جمله] مقام ابراهیم است؛ و هر که وارد آن شود در امان است؛ و خدا را حقّی ثابت و لازم بر عهده مردم است که [برای ادای مناسک حج] آهنگ آن خانه کنند، [البته] کسانی که [از جهت سلامت جسمی و توانمندی مالی و باز بودن مسیر] بتوانند به سوی آن راه یابند، و هر که ناسپاسی ورزد [و از رفتن به آنجا خودداری کند، به خود زیان زده]؛ زیرا خدا از جهانیان بی نیاز است.

 

 ****************




اسرار اینكه چرا بعضى یك حج و برخى دو حجّ یا بیشتر 

بجا آورده و پاره ‏اى اصلا حج بجا نمى ‏آورند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 158-مطلب شماره 355


حدیث (1)

پدرم رضى اللَّه عنه، از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عیسى، از حسن بن على بن فضّال، از عبد اللَّه بن سنان، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

وقتى حقّ عزّ و جل به ابراهیم و اسماعیل علیهما السّلام فرمان داد بیت اللَّه را بسازند و آنها خانه را ساخته و تمامش كردند به ایشان امر فرمود ركنى را بالا ببرند و پس از آن در بین مردم نداء كنند:

آگاه باشید و توجّه نمایید، بیا حجّ، بیا حجّ.

لازم به تذكر است اگر نداء مى‏داد: بیایید بسوى حجّ، تنها كسانى اجابت مى د‏كردند كه در آن روز انسانى مخلوق بودند ولى وقتى نداء داد: بیا حجّ تمام مردم چه انسانهاى مخلوق و چه آنهایى كه در اصلاب و پشت مردان بودند لبیك گفته و دعوت حق را اجابت نمودند پس آنان كه ده بار لبیك گفتند ده بار حج انجام داده و كسانى كه پنج بار لبیك گفتند پنج مرتبه حج بجا آورده و آنكه بیشتر لبیك گفت به عدد لبیكى كه گفت حج انجام داد و كسانى هم كه یك بار لبیك گفتند یك حج انجام دادند و آنان كه اصلًا لبیك نگفتند به آمدن حج توفیق نیافتند.


حدیث (2)

 پدرم رضى اللَّه عنه از سعد بن عبد اللَّه، از احمد و على فرزندان حسن بن فضّال از پدرشان، از غالب بن عثمان، از مردى از اصحاب، از حضرت ابى جعفر علیه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

خداوند جلّ جلاله وقتى به ابراهیم علیه السّلام امر فرمود كه در بین مردم نداء كند و ایشان را به حجّ دعوت نماید، وى روى مقام ایستاد و بقدرى بالا قرار گرفته بود كه محاذى كوه ابو قیس واقع شد، پس با صداى بلند مردم را به حج خواند، وى با این نداء صدایش را به تمام كسانى كه در اصلاب و پشت مردان و رحم زنان بوده و تا روز قیامت خواهند آمد شنواند.


حدیث (3)

على بن احمد بن محمّد، از محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى، از موسى بن عمران نخعى، از عمویش حسن بن یزید نوفلى، از على بن سالم، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام‏ نقل كرده كه آن جناب فرمودند: كسى در آن شب یعنى شبى كه تمام امور خلائق مقدّر مى ‏شود و آن شب بیست و سوّم ماه مبارك رمضان است برایش حجّ نوشته نشود در آن سال به حجّ نخواهد رفت چه آنكه در شب مزبور سفر تمام حاجیان در آن سال نوشته مى‏ شود و همچنین ارزاق و عمرها و آنچه از وقایع و اتّفاقات در سال پیش مى‏ آید مقدّر مى‏ گردد.

راوى مى‏ گوید: محضر مباركش عرض كردم: پس كسى كه در شب قدر نامش در صف حاجیان نوشته نشده استطاعت رفتن به حجّ را ندارد؟

حضرت فرمودند: خیر.

عرض كردم: چطور چنین مى ‏باشد؟

حضرت فرمودند: من با شما خصومت و مجادله نمى‏ كنم، واقع امر اینطور است.





نوع مطلب : 19-24، 25-30، 61-66، 02-سوره بـقـرة، 03-سوره آل عـمـران، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار حـج/زکـــاة، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 شهریور 1397


وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَلا تَحْلِقُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ذَلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ  وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا

 أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿بقره/196﴾ 30

حج وعمره را براى خدا به پایان برید ، و اگر [به علتى] شما را از انجام آن بازداشتند، آنچه را از قربانى براى شما میسر است [قربانى كنید و از احرام در آیید] ؛ و سر خود را نتراشید تا قربانى به محلش برسد ؛ و از شما اگر كسى بیمار بود یا در سرش آسیب داشت [و ناچار بود سر بتراشد ، جایز است سر بتراشد و] كفّاره‏اى چون روزه ، یا صدقه یا قربانى بر عهده اوست . و هنگامی  كه [از علل ممنوعیّت] در امان بودید ، پس هر كه با پایان بردن عمره تمتّع به سوى حج تمتّع رود ، آنچه از قربانى میسر است [قربانى كند] . و كسى كه قربانى نیابد ، سه روزْ روزه ، در همان سفر حج و هفت روز روزه ، هنگامی  كه بازگشتید بر عهده اوست ؛ این ده روز كامل است [و قابل كم و زیاد شدن نیست] . این وظیفه كسى است كه [خود و] خانواده ‏اش ساكن و مقیم [منطقه] مسجد الحرام نباشد . و از خدا پروا كنید و بدانید كه خدا سخت كیفر است.


****************





 اسرار این كه چرا در حجّ تمتّع باید از عمره به حجّ روند؟


برگرفته از: کتاب علل الشرایع شیخ صدوق-جلد دوم-باب 149-مطلب شماره 351


حدیث (1) 

پدرم رحمة اللَّه علیه از على بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از محمّد بن ابى عمیر، از حمّاد بن عثمان، از عبید اللَّه بن على الحلبى، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند:

حجّ به عمره متّصل است به دلیل فرموده حق تبارك و تعالى:


...فَإِذا أَمِنْتُمْ، فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ 

مِنَ الْهَدْیِ...‏ ﴿بقره/196﴾ 30


پس از آنكه منع و ترس بر طرف شد هر كس از عمره تمتّع به حجّ باز آید لازم است قربانى كند 

بنا بر این براى احدى هیچ نوع حجّى جایز نیست مگر آنكه تمتّع بجا آورد زیرا حقّ عزّ و جل آن را در كتابش نازل نموده و در سنّت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم آمده است.





نوع مطلب : 25-30، 02-سوره بـقـرة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، اســـــــــــــــــــــــرار حـج/زکـــاة، کتاب ارزشمند علل الشرایع، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 شهریور 1397


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات