وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


@@@@@@@@@@@@

«به نام خداوند علیم و حكیم»

جهان آفرینش دارای رموز و معمّاهایی است كه انسان ها باید همیشه در جست و جوی آن باشند و هر یك از شگفتیهای این جهان دارای كلیدهایی است كه قفل این رموز را باز می كنند.

ما انسانها با تلاش و كوشش می توانیم توانایی آن را داشته باشیم که با كمی اندیشه همراه با عمل و با استفاده از شاه كلید اصلی یعنی «قرآن کریم» این كلیدها را از آن خود كنیم و به راز آفرینش دست پیدا كنیم.

زندگی بدون كاوش معنا ندارد و زمانی زندگی معنا پیدا می كند كه در آن رمزی وجود داشته با شد و همچنین فردی باشد كه در جست و جوی یافتن آن رمز باشد.

@@@@@@@@@@@@

قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزالعمال ج1 ص548

مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



مجازات بر هم زنندگان امنیت جامعه

إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ   (سوره مائدة/آیه 33)

ترجمه:

كیفر آنها كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى‏زنند. (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند) این است كه اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پاى چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند، این رسوایى آنها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگى دارند.

شان نزول‏

در شان نزول این آیه چنین نقل كرده‏اند كه: جمعى از مشركان خدمت پیامبر آمدند و مسلمان شدند اما آب و هواى مدینه به آنها نساخت، رنگ آنها زرد و بدنشان بیمار شد، پیامبر ص براى بهبودى آنها دستور داد به خارج مدینه در نقطه خوش آب و هوایى از صحرا كه شتران زكات را در آنجا به چرا مى‏بردند بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آنجا از شیر تازه شتران به حد كافى استفاده كنند، آنها چنین كردند و بهبودى یافتند اما به جاى تشكر از پیامبر ص چوپانهاى مسلمان را دست و پا بریده و چشمان آنها را از بین بردند

و سپس دست به كشتار آنها زدند و شتران زكاة را غارت كرده و از اسلام بیرون رفتند. پیامبر ص دستور داد آنها را دستگیر كردند و همان كارى كه با چوپانها انجام داده بودند به عنوان مجازات در باره آنها انجام یافت، یعنى چشم آنها را كور كردند و دست و پاى آنها را بریدند و كشتند تا دیگران عبرت بگیرند و مرتكب این اعمال ضد انسانى نشوند، آیه فوق در باره این گونه اشخاص نازل گردید و قانون اسلام را در مورد آنها شرح داد.[1]

تفسیر :

كیفر آنها كه به جان و مال مردم حمله مى‏برند

این آیه در حقیقت بحثى را كه در مورد قتل نفس در آیات سابق بیان شد تكمیل مى‏كند و جزاى افراد متجاوزى را كه اسلحه بروى مسلمانان مى‏كشند و با تهدید به مرگ و حتى كشتن، اموالشان را به غارت مى‏برند، با شدت هر چه تمامتر بیان مى‏كند، و مى‏گوید:" كیفر كسانى كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى‏زنند این است كه یكى از چهار مجازات در مورد آنها اجراء شود:" نخست" اینكه كشته شوند،" دیگر" اینكه به دار آویخته شوند،" سوم" این كه دست و پاى آنها به طور مخالف (دست راست با پاى چپ) بریده شود" چهارم" اینكه از زمینى كه در آن زندگى دارند تبعید گردند".

إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ‏

در اینجا به چند نكته باید توجه كرد:

1- منظور از" محاربه با خدا و پیامبر" آن چنان كه در احادیث اهل بیت وارد شده و شان نزول آیه نیز كم و بیش به آن گواهى مى‏دهد این است كه:

كسى با تهدید به اسلحه به جان یا مال مردم تجاوز كند، اعم از اینكه به صورت دزدان گردنه‏ها در بیرون شهرها چنین كارى كند و یا در داخل شهر، بنا بر این افراد چاقوكشى كه حمله به جان و مال و نوامیس مردم مى‏كنند نیز مشمول آن هستند.

ضمنا جالب توجه است كه محاربه و ستیز با بندگان خدا در این آیه به عنوان محاربه با خدا معرفى شده و این تاكید فوق العاده اسلام را در باره حقوق انسانها و رعایت امنیت آنان ثابت مى‏كند.

2- منظور از قطع دست و پا طبق آنچه در كتب فقهى اشاره شده همان مقدارى است كه در مورد سرقت بیان گردیده یعنى تنها بریدن چهار انگشت از دست یا پا مى‏باشد[2].

3- آیا مجازاتهاى چهارگانه فوق جنبه تخییرى دارد یعنى حكومت اسلام هر كدام از آنها را در باره هر كسى صلاح ببیند اجراء مى‏كند، و یا متناسب با چگونگى جرم و جنایتى است كه از آنها انجام گرفته؟ یعنى اگر افراد محارب دست به كشتن انسانهاى بى‏گناهى زده‏اند مجازات قتل براى آنها انتخاب مى‏شود و اگر اموال مردم را با تهدید به اسلحه ببرند انگشتان دست و پاى آنها قطع مى‏شود و اگر هم دست به آدم‏كشى و هم سرقت اموال زده باشند اعدام مى‏شوند و جسد آنها براى عبرت مردم مقدارى به دار آویخته مى‏شود و اگر تنها اسلحه به روى مردم كشیده‏اند بدون اینكه خونى ریخته شود و یا سرقتى انجام گیرد به شهر دیگرى تبعید خواهند شد، شك نیست كه معنى دوم به حقیقت نزدیكتر است، و این مضمون در چند حدیث كه از ائمه اهل بیت ع نقل شده وارد گردیده است‏[3].

درست است كه در پاره‏اى از احادیث اشاره به مخیر بودن حكومت اسلامى در این زمینه شده است ولى با توجه به احادیث سابق منظور از تخییر این نیست كه حكومت اسلامى پیش خود یكى از این چهار مجازات را انتخاب نماید و چگونگى جنایت را در نظر نگیرد زیرا بسیار بعید به نظر مى‏رسد كه مسئله كشتن و به دار آویختن همردیف تبعید بوده باشد، و همه در یك سطح.

اتفاقا در بسیارى از قوانین جنایى و جزائى دنیاى امروز نیز این مطلب به وضوح دیده مى‏شود كه براى یك نوع جنایت چند مجازات را در نظر مى‏گیرند، مثلا در پاره‏اى از جرائم، در قانون مجازات مجرم، حبس از سه سال تا 10 سال تعیین شده و دست قاضى را در این باره باز گذاشته‏اند مفهوم آن این نیست كه قاضى مطابق میل خود سالهاى زندان را تعیین نماید بلكه منظور این است چگونگى وقوع مجازات را كه گاهى با" جهات مخففه" و گاهى با" جهات تشدید" همراه است در نظر بگیرد و كیفر مناسبى انتخاب نماید.

در این قانون مهم اسلامى كه در باره محاربان وارد شده، چون نحوه این جرم و جنایت بسیار متفاوت است و همه محاربان مسلما یكسان نیستند طرز مجازات آنها نیز متفاوت ذكر شده است.

ناگفته پیدا است شدت عمل فوق العاده‏اى كه اسلام در مورد محاربان به خرج داده براى حفظ خونهاى بى‏گناهان و جلوگیرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر و زورمند و جانى و چاقوكش و آدمكش به جان و مال و نوامیس مردم بى‏گناه است.[4].

در پایان آیه میفرماید:

" این مجازات و رسوایى آنها در دنیا است و تنها به این مجازات قناعت نخواهد شد بلكه در آخرت نیز كیفر سخت و عظیمى خواهند داشت".

ذلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ‏

از این جمله استفاده مى‏شود كه حتى اجراى حدود و مجازاتهاى اسلامى مانع از كیفرهاى آخرت نخواهد گردید. سپس براى اینكه راه بازگشت را حتى به روى اینگونه جانیان خطرناك نبندد و در صورتى كه در صدد اصلاح بر آیند راه جبران و تجدید نظر به روى آنها گشوده باشد مى‏گوید:" مگر كسانى كه پیش از دسترسى به آنها توبه و بازگشت كنند كه مشمول عفو خداوند خواهند شد و بدانید خداوند غفور و رحیم است".

 

تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 362-359

 



[1] ( 1) تفسیر المنار جلد 6 صفحه 353 و تفسیر قرطبى جلد 3 صفحه 2145.

[2] ( 1) كنز العرفان فى فقه القرآن جلد 2 صفحه 352.

[3] ( 1) نور الثقلین جلد 1 صفحه 622.

[4] ( 2) احكامى كه در بالا گفته شد به عنوان یك بحث تفسیرى و به طور فشرده و خلاصه بود تفصیل و شرائط این قانون اسلامى را باید در كتب فقهى مطالعه كرد.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 7 آذر 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده گردش ایّام (قسمت سوّم)

[http://www.aparat.com/v/AHeqB]

http://www.aparat.com/v/AHeqB
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده گردش ایّام (قسمت دوّم)

[http://www.aparat.com/v/dvOBD]

https://www.aparat.com/v/dvOBD
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده گردش ایّام (قسمت اوّل)

[http://www.aparat.com/v/z3atA]

http://www.aparat.com/v/z3atA




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی (کلیپ)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت دوازدهم)

[http://www.aparat.com/v/V4DwZ]

[http://www.aparat.com/v/V4DwZ]
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت یازدهم)

[http://www.aparat.com/v/3QvyL]

[http://www.aparat.com/v/3QvyL]
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت دهم)

[http://www.aparat.com/v/3QvyL]

https://www.aparat.com/v/3QvyL
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت نهم)

[http://www.aparat.com/v/tyTEL]

https://www.aparat.com/v/tyTEL
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت هشتم)

[http://www.aparat.com/v/3a6u0]

https://www.aparat.com/v/3a6u0
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت هفتم)

[http://www.aparat.com/v/cK8bh]

https://www.aparat.com/v/cK8bh
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت ششم)

[http://www.aparat.com/v/bnaNf]

https://www.aparat.com/v/bnaNf
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت پنجم)

[http://www.aparat.com/v/gNr4T]

http://www.aparat.com/v/gNr4T
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت چهارم)

[http://www.aparat.com/v/Dsp3Y]

https://www.aparat.com/v/Dsp3Y
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت سوّم)

[http://www.aparat.com/v/K80TD]

http://www.aparat.com/v/K80TD
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت دوّم)

[http://www.aparat.com/v/Tco8i]

https://www.aparat.com/v/Tco8i
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت اوّل)

[http://www.aparat.com/v/a6e8t]

http://www.aparat.com/v/a6e8t




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی (کلیپ)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده تقویم (قسمت دوّم و پایانی)

[http://www.aparat.com/v/IBNuj]

http://www.aparat.com/v/IBNuj
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده اضطرار (قسمت اوّل)

[http://www.aparat.com/v/lbN0C]

http://www.aparat.com/v/lbN0C




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی (کلیپ)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده اضطرار (قسمت چهارم و پایانی)

[http://www.aparat.com/v/RYMko]

https://www.aparat.com/v/RYMko
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده اضطرار (قسمت سوّم)

[http://www.aparat.com/v/G8q1k]

https://www.aparat.com/v/G8q1k
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده اضطرار (قسمت دوّم)


[http://www.aparat.com/v/pXEzl]

https://www.aparat.com/v/pXEzl
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده اضطرار (قسمت اوّل)


--------------------------






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی (کلیپ)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت یازدهم و آخر)

[http://www.aparat.com/v/N2CLz]

http://www.aparat.com/v/N2CLz
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت دهم)

[http://www.aparat.com/v/P6HBM]

http://www.aparat.com/v/P6HBM
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت نهم)

[http://www.aparat.com/v/p3yoP]

http://www.aparat.com/v/p3yoP
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت هشتم)

[http://www.aparat.com/v/moTZ2]

http://www.aparat.com/v/moTZ2
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت هفتم)

[http://www.aparat.com/v/qranH]

http://www.aparat.com/v/qranH
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت ششم)

[http://www.aparat.com/v/R9P6u]

http://www.aparat.com/v/R9P6u
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت پنجم)

[http://www.aparat.com/v/K35Mq]

http://www.aparat.com/v/K35Mq
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت چهارم)

[http://www.aparat.com/v/Khoxn]

http://www.aparat.com/v/Khoxn
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت سوّم)


[http://www.aparat.com/v/v6QbL]

https://www.aparat.com/v/v6QbL
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت دوّم)


[http://www.aparat.com/v/h8TVt]

https://www.aparat.com/v/h8TVt
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت اوّل)

[http://www.aparat.com/v/9jCXK]

http://www.aparat.com/v/9jCXK





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی (کلیپ)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده حق و باطل(قسمت پنجم و پایانی)


[http://www.aparat.com/v/MuB45]

http://www.aparat.com/v/MuB45
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده حق و باطل(قسمت چهارم)


[http://www.aparat.com/v/qhZuO]


http://www.aparat.com/v/qhZuO
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده حق و باطل(قسمت سوّم)


[http://www.aparat.com/v/0EyrV]

https://www.aparat.com/v/0EyrV

**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده حق و باطل(قسمت دوّم)


[http://www.aparat.com/v/U05La]

http://www.aparat.com/v/U05La
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده حق و باطل(قسمت اوّل)


[http://www.aparat.com/v/8CWHA]

http://www.aparat.com/v/8CWHA




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی (کلیپ)، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398





انواع حیات از نظر قرآن کریم

لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرِینَ« یس/70»


حیات چند نوع است :

1.حیات نباتی. «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» « روم/19»

خداوند زمین را(با رویاندن گیاهان)زنده می کند.

2.حیات حیوانی. «کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ» « بقره/28»

شما مرده بودید پس او شما را زنده کرد.

3.حیات فکری. «دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ» « انفال/24»

پیامبر شما را به چیزی دعوت می کند که (دل های مرده) شما را 

زنده می کند.

4.حیات اجتماعی.«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ»« بقره/179»

براى شما (حکم) قصاص مایه زندگى است ، باشد كه [از ریختن خون مردم بدون دلیل شرعى] بپرهیزید.

 

حیات (سیاسی و اجتماعی شما که در سایه امنیّت بدست می آید) در قصاص و انتقام به حقّ است.

5.حیات قلبی و روحی. «لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا» (آیه مورد بحث) قرآن افرادی را که دارای دل های زنده و روح های پاک و آماده اند 

هشدار می دهد.

آری، مؤمنان انسان های زنده دل و برخوردار از حیات واقعی و معقول و کافران همچون مردگان محروم از حیات واقعی هستند.

بر اساس روایات،منظور از «حَیًّا» انسان عاقل است. «تفسیر نورالثقلین»

مسئله قهر حتمی خداوند بر کافران که در این آیه با جمله «یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرِینَ» آمده است.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 شهریور 1398



قرآن، چیزی جز ذکر نیست...


«إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ»(یس/69)

یکی از تهمت هایی که به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می زدند، علاوه بر ساحر و مجنون و کاهن بودن، تهمت شاعر بودن بود، در حالی که :

  شعر بر خاسته از تخیل است، بر خلاف وحی.

  شعر بر خاسته از عواطف و احساسات است، بر خلاف وحی.

  شعر آمیخته با اغراق است، بر خلاف وحی.

گرچه قرآن دارای جملاتِ موزون و مقطّع همچون شعر است، امّا عنصر اصلی شعر که تخیّل است، در قرآن راهی ندارد.

قرآن، چیزی جز ذکر نیست. «إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ»

قرآن یاد و ذکر قدرت و قهر خداست.

قرآن یاد و ذکر، الطاف و نعمت های اوست.

قرآن یاد و ذکر، عفو و مغفرت اوست.

قرآن یاد و ذکر، سنّت ها و قوانین اوست.

قرآن یاد و ذکر، انبیاء و اوصیاء و اولیای اوست.

قرآن یاد و ذکر، از تاریخ های پر عبرت است.

قرآن یاد و ذکر، از عوامل عزّت و سقوط امّت هاست.

قرآن یاد و ذکر، از نیکوکاران و هدایت شدگان است.

قرآن یاد و ذکر، از تبه کاران و کافران و فاسقان و مجرمان و ستمگران و عاقبت آنان است.

قرآن یاد و ذکر، از اخلاص ها، ایثارها، شجاعت ها، انفاق ها، صبرها و پایان نیک آن است.

قرآن یاد و ذکر، از قتل ها، شکنجه ها،اذیّت ها، تهمت ها،تحقیرها،حقّ کشی ها و به استضعاف کشیدن ها و عاقبت شوم مستکبران است.

قرآن یاد و ذکر از اوامر و نواهی و مواعظ و حکمت هاست.

قرآن یاد و ذکر، از آفریده های آسمانی و زمینی و دریایی است.

قرآن یاد و ذکر، از آینده تاریخ و پیروزی حکومت حقّ و پر شدن جهان از عدل و داد و محکومیّت ظلم و ستم است.

قرآن یاد و ذکر، از برزخ و معاد و حوادث قبل از قیامت و چگونگی صحنه های قیامت و خطرات دوزخ و نعمت های بهشتی است.



آری، تمام قرآن به نحوی تذکّر و یادآوری است.


«إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ»






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 شهریور 1398
          
سه شنبه 12 شهریور 1398




اهمیّت آبـروی مـؤمـن









نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 11 شهریور 1398



گناه عظیم مسخره کردن


اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ «توبه/80»


ای پیامبر(ص)، براى منافقان(آنهایی که دین را به استغفار كنى یا استغفار نكنى، (یكسان است). اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهى، خداوند هرگز آنان را نخواهد بخشید.

این (قهر حتمى الهى) به خاطر آن است كه آنان به خدا و پیامبرش كفر ورزیدند و خدا، گروه فاسق را هدایت نمیكند.

نكته‏ ها:

عدد هفتاد، رمز كثرت و زیادى است، نه بیان تعداد معیّن. 

یعنى هر چه براى انان استغفار كنى بى‏اثر است، نه آنكه اگر مثلًا هفتاد و یك بار شد، بخشوده مى‏شوند. نظیر آیه‏ 6 سوره‏ منافقون: «سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ» كه عددى ذكر نشده است. 

در روایات نیز آمده است كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: اگر بدانم استغفار بیش از هفتادبار نجاتشان مى‏دهد، استغفار میكردم.[1]

انسان در سقوط به حدّى میرسد كه هیچ چیز نجاتش نمى‏دهد، مثل بیمارى كه اگر روح از او جدا شود، تلاش همه‏ پزشكان اثرى ندارد.

تفسیر نور، ج‏3، ص: 474

پیام‏ها:

1- گناه مسخره كردنِ دین تا آنجاست كه استغفار پیامبر صلى الله علیه و آله نیز كارساز نیست.

فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ‏ ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ‏

2- تا انسان خود دگرگون نشود و انقلابى در درون نیابد، دعاى پیامبر نیز كارساز نیست. فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ‏ ... كَفَرُوا بِاللَّهِ‏

3- دلسوزى براى منافق لجوج، بى‏فایده است. إِنْ تَسْتَغْفِرْ ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ‏

4- خداوند، در هدایت بخل ندارد، منافقان از قابلیّت افتاده‏اند. «كَفَرُوا»

5- كفر، مانع مغفرت، و فسق، مانع هدایت است. «كفروا، فاسقین»

 



[1] ( 1). تفسیر مجمع‏البیان.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، اسرار گناه و بررسی آثار آن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 12 تیر 1398


زبان اهل بهشت و جهنم چگونه است؟


در حدیثی از امام رضا(علیه‌السلام) آمده است که زبان اهل بهشت عربی است و زبان اهل جهنم مجوس می‌باشد، و حال آنکه این روایت ضعیف است و نمی تواند مبنای اعتقاد ما باشد.

گاهی اوقات افراد ناآگاه از مبانی دینی، تلاش کرده‌اند با برداشت نادرست از احادیث، به دین مبین اسلام اهانت کنند؛ از این‌رو در ادامه به یکی از این احادیث اشاره می‌کنیم و آن را مورد تحلیل قرار می‌دهیم. یک روایت ضعیف و بی سند از امام رضا(علیه‌السلام) نقل شده است که از ایشان سوال کردند زبان اهل بهشت چیست؟

ایشان پاسخ دادند که عربی است و از زبان اهل جهنم پرسیدند، ایشان پاسخ دادند که اهل جهنم با زبان مجوس با یکدیگر سخن می‌گویند.[۱]

نکته اول: این حدیث از حیث سندی ضعیف است و مورد اعتنا نیست؛ زیرا تنها از یک مسیر نقل شده و در سلسله آن سند «ابو الحسن محمد بن عمرو بن علی بن عبد الله البصری» وجود دارد که مجهول الحال است.[۲]

 و در قسمت دیگری از سند «احمد بن جبله الواعظ» وجود دارد که هیچ کدام از رجالیون در مورد وی اظهار نظر نکرده است.

 نکته دوم: زمانی که به آیات قرآن مراجعه می‌کنیم، به این نکته راه می‌یابیم که در آخرت زبان مشترکی وجود دارد که تمام کسانیکه در آخرت هستند با یکدیگر سخن می‌گویند، آن‌چنان که در برخی از آیات به سخن گفتن اعضای بدن اشاره شده است مانند سخن گفتن ملائکه جهنم با دوزخیان:

وَ سیقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا قالُوا بَلى‏ وَ لکِنْ حَقَّتْ کَلِمَهُ الْعَذابِ عَلَى الْکافِرین

‏[زمر/۷۱]

و [آن روز] آنان که به خدا کافر شدند، فوج فوج به جانب دوزخ رانده شوند و چون آن‌جا رسند، درهای جهنم را به رویشان بگشایند و خازنان دوزخ به آن‌ها می‌گویند: مگر پیغمبران خدا برای هدایت شما نیامده و آیات الهی را برایتان تلاوت نکردند و شما را از ملاقات این روز سخت نترسانیدند؟! جواب دهند: بلی ولیکن افسوس که ما به کفر و عصیان خود را مستحق عذاب [کردیم] و وعده‌ی عذاب برای کافران محقق و حتمی گردید.


 حتی از سخن گفتن بهشتیان با اهل جهنم نیز سخن به میان آمده است مانند:


وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّهِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ [اعراف/۴۴]

 و بهشتیان، دوزخیان را آواز مى‏ دهند که:

ما آن‌چه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم؛ آیا شما [نیز]

 آن‌چه را پروردگارتان وعده کرده بود راست و درست یافتید؟

 مى‏‌گویند: آرى، آن‌گاه ندا کننده‌‏اى میان آنان صدا می‌زند: لعنت خدا 

بر ستمکاران باد.

پس با توجه به این آیات می توان به این حقیقت راه یافت که در آخرت زبان مشترکی وجود دارد که تمام گروه‌ها در قیامت با آن سخن می‌گویند و چنین نیست که اهل بهشت زبان خاصی داشته باشند و اهل جهنم زبان دیگری؛ چرا که آیه قرآن بیان می‌کند بین بهشتیان و جهنمیان مکالمه صورت می‌گیرد، پس هم اهل بهشت و هم اهل جهنم به یک زبان صحبت می‌کنند گر چه نتوانیم تشخیص دهیم که این زبان چیست.

در زمینه سخن گفتن در آخرت برخی از مفسران نظر خاصی دارند که می‌تواند برداشت جدیدی از این حدیث به ما بدهد که در ادامه به آن اشاره می کنیم.

  علامه طباطبایی(رحمه‌الله‌علیه) در تفسیر المیزان بین زبان دنیا اهل دنیا و اهل آخرت تفاوت قائل می‌شود و این‌گونه می‌فرمایند:

سخن گفتن در دنیا به این معناست که انسان تلاش می‌کند با صوت و الفاظ، مطلبی را که در وجودش پوشیده و مخفی است به مخاطبش بفهماند، ولی این‌گونه سخن گفتن در آخرت معنا ندارد؛ زیرا آخرت روز آشکار شدن چیزهایی است که انسان مخفی کرده است، به همین خاطر در آیات قرآن در مورد روز قیامت این‌گونه بیان شده است

یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر [طارق/۹]

روزى که نهفته‏‌ها در باطن انسان ظاهر مى‏‌شود.


و یا در آیات دیگری خداوند متعال این‌گونه می‌فرماید:


فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ[الرحمن39]

در آن روز از گناه هیچ جن و انسى پرسیده نمی‌شود

یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصی‏ وَ الْأَقْدامِ[الرحمن41]

مجرمین از چهره‏‌هایشان شناخته مى‏‌شوند، و موى سر و پاهایشان

 را مى‏‌گیرند و در آتش مى‏‌افکنند. [۲]

 حال با توجه به بیان مرحوم علامه طباطبایی، حقیقت سخن گفتن در قیامت به معنای سخن گفتن با الفاظ برای بیان مافی‌الضمیر نیست، بلکه وجود خود افراد سخن ایشان است و در حقیقت حال و وضعیت افراد زبان و سخن ایشان است، اکنون با توجه به این مطلب، می‌توان گفت بر فرض که روایت را بپذیریم باید کلام امام را این‌گونه توجیه کرد:

اگر در حدیث گفته شده است که بهشتیان با زبان عربی سخن می‌گویند: زبان عربی در لغت به معنای روشن و آشکار است[۳] و این به این معناست که بهشتیان بدون غل و غش و با وجود نورانی خویش که به خاطر ایمان الهی است با یکدیگر ارتباط دارند، آن‌چنان که خداوند متعال در قرآن ایمان به خویش را راهی برای نورانی شدن معرفی می‌کند و میفرماید:

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور [بقره/۲۵۷]

خدا یاور مؤمنان است و آن‌ها را از تاریکى به روشنایى مى‌برد.

  در ادامه حدیث اگر گفته شده که جهنمی‌ها با زبان مجوس با یکدیگر سخن می‌گویند، مقصود از مجوس «غیر عرب» نیست؛ بلکه به معنی قوم آتش پرست است و در اینجا امام با یک استعاره تلاش کرده است به مخاطب بفهماند که اهل جهنم به خاطر وضعیتی که در جهنم دارند، با زبان آتش با یکدیگر سخن می‌گویند، آن‌چنان که در آیات قرآن به این حقیقت اشاره شده است که فرد جهنمی خودش آتش و هیزم جهنم است نه این‌ که آتش به وی داده شود به عنوان نمونه خداوند متعال می فرماید:

اِنَّکُمْ وَ ماتَعْبُدون مِن دون اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّم[نساء/۹۸]

یعنى شما و آن‌چه از غیر خدا پرستش مى‌کنید، هیزمِ دوزخ است


 و یا در آیه دیگر صراحتاً می‌فرماید:


فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی‏ وَقُودُهَا النَّاس وَ الْحِجارَهُ ‏[بقره/۲۴] 

بترسید از آتشی که هیزمش مردم و سنگ‌‌هاست.

 آخرین نکته ای که لازم است به آن اشاره شود این است که نباید قوانین دنیا را با آخرت مقایسه کرد، زیرا همان‌‌گونه که در آیات آمده است روز قیامت روزی است که زمین و آسمان متحول می‌شوند و قوانین آن‌ها نیز تغییر خواهد کرد. به همین خاطر است خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّماواتُ[ابراهیم/۴۸]

در آن روز زمین به غیر زمین، و آسمان‌ها(به آسمانى دیگرى) مبدل مى‏‌شود.


 به همین خاطر اطلاعات ما نسبت به عالم آخرت بسیار کم است، 

زیرا که خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:


عَلى‏ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فی‏ ما لا تَعْلَمُون[واقعه/۶۱]

تا گروهى را به جاى گروه دیگرى بیاوریم و شما را در جهانى که نمى‌‏دانید آفرینش تازه‏‌اى بخشیم. [۴]

در نتیجه: بنا بر آیات قرآن، زبان مشترکی بین تمام موجودات در آخرت وجود دارد، گرچه ما به حقیقت آن زبان پی نبریم، و اگر شخصی این نکته را قبول کند که سخن گفتن در قیامت زبان حال است ــ بناء بر آنچه که علامه بیان کرد است ــ در این صورت این حدیث زبان حال گوینده خویش را بیان می کند.

__________________________________

پی‌نوشت

[۱]. َحَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَبَلَهَ الْوَاعِظُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام): أَلَهُ عَنْ کَلَامِ أَهْلِ الْجَنَّهِ فَقَالَ کَلَامُ أَهْلِ الْجَنَّهِ بِالْعَرَبِیَّهِ وَ سَأَلَهُ عَنْ کَلَامِ أَهْلِ النَّارِ فَقَالَ بِالْمَجُوسِیَّه/علل الشرائع، شیخ صدوق،کتاب فروشى داورى‏،۱۳۸۵ ش‏، ج‏۲، ص۵۹۳.

[۲].معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، آیت الله خوئی، بی نا، بی جا،۱۴۱۳ ه. ق‏،ج‏۱۸، ص۸۴.

[۲]. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامى‏، ۱۳۷۴ ه. ش‏،ج‏۱۱، ص۱۴.

[۳]. مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دار الشامیه، ۱۴۱۲ ه. ق‏، ص۵۵۷.

[۴]. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به نعمت‌های بهشتی چگونه است؟


https://www.yjc.ir/fa/news/5991129/






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 خرداد 1398



امام همدم و رفیق واقعی

(تـدبّـر قـرآنـی)


قرآن کریم در سوره مبارکه نساء آیه 69 می فرماید: 

«وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً؛»

و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، در روز رستاخیز همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده; از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان; و آنها رفیق هاى خوبى هستند»


در سوره مبارکه حمد گروه «اَنعَمتَ عَلَیهِم» مصداق ره پویان صراط مستقیم ذکر شده و این بار دوم است که در کنار آیه صراط مستقیم، گروه «اَنعَمَ اللهُ عَلَیهِم» مطرح شده است. گویا غیر از انبیاء، شهدا، صدیقان و صالحان، دیگران به بیراهه می روند و راه مستقیم منحصراً راه این چهار گروه است.

از این قسمت آیه «حَسُنَ اوُلئِکَ رَفِیقاً»‌ برمی آید که رفیق خوب، انبیاء، شهدا، صدیقان و صالحان اند. رفقای دنیایی را هم باید با همین خلصت ها گزینش کرد.

رسول اکرم صل الله علیه وآله در تفسیر این آیه فرمودند: 

«مِنَ النَّبِیِّیِنَ یعنی مُحَمَّد وَ مِنَ الصِّدِّیقینَ یعنی عَلِیُّ بنُ اَبِی طاَلِب و مِنَ الشُّهداءِ یعنی حَمزَة و مِنَ الصّالِحِینَ یعنی الحَسَن وَ الحَُسَینُ وَ حَسُنَ اوُلئک رَفیِِقاً یعنی القائم من آل محمد».(1)


امام رضا علیه السلام در حدیثی مفصل در بیان ویژگی های امام فرمودند: «الاِمامُ الأنِیسُ الرَّفیق» امام همدم و رفیق واقعی است.(2)

 

حضرت مهدی علیه السلام ما را دوست دارند و فرمودند: «همانا ما از رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و شما را از یاد نمی بریم؛ چرا که در غیر این صورت، سختی ها و گرفتاری ها بر شما فرود می آید و دشمنان شما را ریشه کن کرده و از بین می برند.»(3)  حالا که امام زمان عجل الله تعالی فرجه ما را فراموش نمی کنند ما هم نباید ایشان را فراموش کنیم.

 

ولی این تداوم یاد حضرت(عج) و فراموش نکردن ایشان نیاز به تمرین  تقویت اراده دارد و یکی از کارهایی که باعث تقویت اراده می شود آن است که با افرادی که اراده قوی دارند رفیق شویم. با کسی رفیق شویم که به ما انرژی و آینده نگری بدهد.

 

در حدیث آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «حواریون به عیسی علیه السلام گفتند: یا روح الله! با که بنشینیم؟ فرمود: با کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را زیاد کند و کردارش شما را به آخرت تشویق کند.»(4)

 

پدر شیخ صدوق بچه دار نمی شد. نامه ای به محضر مبارک امام زمان علیه السلام نوشت تا حضرت(عج) در حقش دعا کند و نامه را به وسیله حسین بن روح به آن حضرت(عج) رساند. امام علیه السلام در حقش دعا کردند و در جواب نامه اش نوشتند: «قد دعونا الله لک بذلک و سترزق ولدین ذکرین خیرین»(5)

 

پس از آن به برکت دعای آن حضرت(عج)، صاحب دو فرزند عالم و فقیه شد. یکی از آن ها شیخ صدوق معروف به ابن بابویه است که قبرش نزدیک حرم حضرت عبدالعظیم حنسی(ع) می باشد.

 

در مورد امام زمان علیه السلام آمده است که ایشان عامل تألیف دل هاست. «أین مولف شَمل ِالصَّلاح ِ والرِّضا»(6)

  

پی نوشت ها: 

1.شواهد التنزیل، ج 1، ص 297 

2. الکافی، ج 1، ص200

3.احتجاج، ج2 ، ص 497

4. الکافی، ج1، ص39 

5. رجال نجاشی، ص 261  6.

6. اقبال الاعمال، ص 297، دعای ندبه






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 21 خرداد 1398


هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ 

وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ ﴿جمعة/2

اوست که در میان مردم بی سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگی های فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.



ابعاد بعثت خاتم الانبیاء صلّی الله علیه و آله و سلّم


از مجموعه برنامه های "سمت خدا"

توسط حاج آقای عابدینی

تاریخ پخش 97/01/25


بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
شریعتی: «صلی الله علیک یا رسول الله» سلام می‌کنم به همه هموطنان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های نازنین‌مان، سالروز بعثت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) را به همه شما تبریک می‌گویم. انشاءالله همه ما مشمول نگاه پدرانه حضرت رسول(ص) باشیم. حاج آقا عابدینی سلام علیکم خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عابدینی: سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. بنده هم این عید عظیم و این عید مبارک را به همه مسلمان‌ها و همه بیننده‌ها تبریک می‌گویم. امیدوارم از رحمت رحمة للعالمین در این ایام بزرگ استفاده کامل کنیم و جذبه‌های رحمانی حضرت حق شامل وجود همه ما بشود
شریعتی: یک تبریک ویژه و مخصوص هم به همه آقا پسرها و دخترخانم‌هایی که سالروز بعثت نبی مکرم اسلام را آغاز زندگی مشترک خودشان قرار دادند، می‌گوییم. بحث ما روزهای شنبه سیره تربیتی انبیاء در قرآن کریم است. وقتی شما از اوصاف انبیاء برای ما می‌گویید همه اینها را کنار هم می‌گذارم و می‌بینم چه پیامبر نازنینی داشتیم. امروز هم قطعاً از پیامبر خواهیم شنید. از بعثت نبی اکرم برای ما بگویید.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامت امام زمان) انشاءالله در این ایام و این روزها آن جنبه باطنی که خدا در این ایام گشوده است، قدری برای ما هم مکشوف شود و جذب باطن عالم شویم و بهره‌مند باشیم و از همه لذت‌هایی که اولیائش بهره‌مند هستند ما هم بچشیم و بهره‌مند باشیم. بحثی که امروز خواهیم داشت در مورد حقیقت بعثت چند جمله‌ای را مطرح کنیم. از این منظر به مسأله نگاه کردن به صورتی که بحث بعثت را برای ما کاربردی کند و تکلیف امروز ما را مرتبط با بعثت روشن کند، بلکه در نهایت احساس کنیم انگیزه بیشتری در آن متدین بودن به دینمان و عزم راسخ‌تری در ارتباط با این دینی که پیغمبر اکرم آورده در وجود ما شکل بگیرد. ابتداعاً با کلامی از امام صادق آغاز می‌کنم که فرمودند: چهار بار ابلیس ناله کرد. در سر تا سر عمرش چهار بار ناله کرد. دوبار از اینها مرتبط است. اول بار روزی بود که خود مورد لعن قرار گرفت وقتی به آدم سجده نکرد. دومی وقتی بود که به زمین هبوط کرد. بعد از اینکه سجده نکرد به زمین هم رانده شد یعنی از مقام قربش رانده شد. وقتی ناله سر می‌داد یعنی برای او یک مصیبت عظیم بود و الا ابلیس خیلی وقایع در عالم هدایتی ایجاد شد که برایش مصیبت بار بود. اما به مرز اینکه ناله‌ای که حالت انقطاع از کمال باشد برایش ایجاد نشده بود. ناله کرد یعنی تمام وجودش سر افکنده شد. یکبار پس زمانی که سجده نکرد و مورد لعن قرار گرفت و یکبار وقتی که هبوط کرد. این دو هردو مربوط به جریان آدم(س) بود که مرتبط با او بود.
دوجریان دیگر هم وقتی است که پیغمبر خاتم نبی اعظم مبعوث به رسالت شدند، «عَلى‏ حینَ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُل‏» بعد از اینکه یک فاصله طولانی افتاده بود و از رسولان زمان خالی بود. مدت طولانی بعد از عیسی(ع) رسول اولوالعزمی نیامده بود و از رسولان دوره‌های طولانی خالی بود. همچنین «حین اُنزلت ام الکتاب» وقتی که قرآن نازل شد. این نازل شدن قرآن و همچنین مبعوث شدن پیغمبر در قبال آن دوتایی که مورد لعن قرار گرفت و آنجایی که هبوط به زمین کرد. آنجا در وجودش این مسأله محقق شده بود چون مورد لعن قرار گرفته بود و هبوط به زمین کرده بود و از مقام قرب دور شده بود. اما این دو نسبت به یک حقیقت بیرونی است به ظاهر که پیغمبر مبعوث شده و همچنین قرآن نازل شده است. در اینجا دارد که دوبار هم جشن خیلی باشکوه گرفت. این ناله‌ها و مصیبت‌های اعظمش بود. دو بار هم شادمانی داشت. یکی وقتی که «أکل آدم من الشجره» وقتی از درخت ممنوعه خورد. دید از این به بعد دیگر دستش به فرزندان آدم باز شد. از آنجا راه خودش را به فرزندان آدم باز دید. این برایش انتقامی که می‌خواست که باعث شده بود از مقام قرب دور شود و به زمین هبوط کند، چون قسم خورد انتقام می‌گیرم. دید راه انتقام را پیدا کرد. از چه راهی؟ خوردن. بعد تمام تبعات دیگر از این راه محقق می‌شود. این خودش بحث مفصلی دارد. «حین أکل آدم من الشجره و حین اهبط من الجنه» وقتی آدم از بهشت رانده شد.
پس خود سجده نکردن و هبوط برای آدم، جشن گرفت بخاطر خوردن از درخت. اینها یک مسائل است در ساختار انسان که درابطه شیطان در این هبوط و رابطه انسان در این هبوط که اینها چه نظام معرفتی دارد، الآن فرصت نیست. این بحث بسیار زیبایی است که این رابطه را چطور ایجاد می‌کند که هنوز آدم در مرتبه ساختار سازی بوده است. پس دو بار جشن گرفته و چهار بار هم ناله سر داده است. در تمام وقایعی که برای شیطان پیش آمده است چهار واقعه بوده که برای او عظیم بوده است. دو تا مربوط به حضرت آدم بوده که اخراجش از بهشت بوده و خوردن از شجره، دو مورد دیگر هم بعثت پیامبر و نزول قرآن بوده است. وقایع بسیار دیگری هم اتفاق افتاده، رسولان اولوالعزم مبعوث به رسالت شدند. کتاب‌های آسمانی دیگری نازل شده است اما تمام ارکان شیطان به تزلزل نیفتاده بود. این عظمت بعثت را که ما هنوز خیلی به آن توجه نداریم. این بحث نظام تکوین را در نظام وجودی معلوم می‌کند. که شیطان فهمید با بعثت پیغمبر و با نزول قرآن تمام زحمت‌هایی که می‌خواست بکشد، نقش بر آب است. درست است که می‌تواند خیلی‌ها را به گمراهی بکشاند اما حق به تمام آشکار شد. با بعثت پیغمبر و با نزول قرآن. لذا با تمام وجود این متزلزل شد

در روایت دیگری هست که در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین است. می‌فرمایند:

 یک خانه واحدی بود که در آن اسلام بود که پیغمبر بود و حضرت خدیجه بود و امیرالمؤمنین(ع). «وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ الْوَحْیِ‏ وَ الرِّسَالَةِ» و وحی و رسالت را می‌دیدم. «وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ» (نهج‌البلاغه/ص300) این نور وحی و رسالت مادی نیست. بوی نبوت هم مادی نیست. اینها را مکاشفات یا مشاهدات شَمّیه می‌گویند و آنجا هم مکاشفات رؤیت است که بصریه است و با چشم نیست اما مشاهدات عینیه است. اینها رؤیت است. چون ما فکر می‌کنیم رؤیت فقط همین است. اما همین مرتبه دیدنی که انسان در خواب می‌بیند، مگر این چشم بسته نیست. کاملاً می‌بیند و برایش واضح هم هست، سیری هم دارد. از آن هم دقیق‌تر است. آنهایی که با چشم می‌بینند، با اینکه این چشم بسته است، این چشم باز نشده است اما دیدن محقق شده است. همچنین که دیدن در خواب لطیف‌تر از دیدن در بیداری است، چون وقتی آدم می‌بیند هیچ کدورتی ندارد، دور و نزدیک را به راحتی بیشتری می‌بیند. چون در مرتبه خیال است. مرتبه خیال عالمش از مرتبه عالم مادی خیلی اعظم است. موانعش کمتر است. لطافتش هم بیشتر است.
بعد فرمودند: بوی نبوت را استشمام می‌کنم. مکاشفات و مشاهدات شَمّیه خودشان برای خودشان بابی دارند که بسیاری از اولیای الهی با این جذب به باطن عالم می‌‌شوند. یک نوع ادراک وجودی و کمالی است.«وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ» حضرت می‌فرماید: من شنیدم رنَهّ شیطان را «حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ(ص)» وقتی وحی بر پیغمبر نازل شد من ناله شیطان را شنیدم. «فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ»این ناله و فریاد چه بود؟ حضرت فرمودند: «فَقَالَ: هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ» از عبادتش که به صورت اطلاقی بتواند، رسولان مدتی نیامده بودند و این احساس می‌کرد یکه تازی‌اش در عالم به نتیجه می‌رسد که همه عالم را تحت اختیار خودش بگیرد. «إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ» این از کلمات بلند پیغمبر است. هرچه من می‌شنوم تو هم می‌شنوی! این یعنی همان صداها و وحی‌ها
  را می‌شنوی و می‌بینی آنچه من می‌بینم. «وَ تَرَی مَا أَرَی إِلا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ» تو نبی نیستی. نبوت ملازم با این نیست که اگر کسی می‌بیند و می‌شنود نبی باشد. لذا اولیای الهی هم دیدن و شنیدن دارند. امیر مؤمنان دیدن و شنیدنش، دین و شنیدن پیغمبر است اما نبوت یک منصب اختصاصی است که برای مسئولیت و وظیفه خاصی است که ابلاغ پیام الهی است و الا در ولایت امیرالمؤمنین با پیغمبر اکرم در ولایت مشترک هستند اما در نبوت اختصاص به پیغمبر اکرم دارد و نبی اکرم تابع محض او هستند در نبوت و در تشریع احکام همه تابع و مبلغ و مبیّن او هستند. لذا نبی اکرم به این نسبت شرافت دارد بر حضرات از این جهت که او نبی خاتم است و اینها مبین دینی هستند که او آورده است. این عظمت اصل مسأله که نعمت بعثت پیغمبر در طول تاریخ اینطور برای شیطان سر افکندگی ایجاد کرده است.
یک کلامی را از امام (ره) بخوانم. ایشان می‌فرماید: روز بعثت پیامبر اکرم در سرتا سر دهر من الازل الی الابد روزی شریف‌تر از آن نیست. برای اینکه حادثه‌ای بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده است. حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است. بعثت انبیای بزرگ، انبیای اولوالعزم و بسیاری از حوادث بسیار بزرگ، لیکن حادثه‌ای بزرگتر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود. نه فقط در گذشته این بی سابقه است، در آینده هم بزرگتر از این امکان ندارد. حتی جریان ظهور شأنی از این است. با اینکه ظهور و جلوه تام این می‌شود اما در قبل و در سایه و در همین پرده او ظهور می‌کند. این تجلی منکشف می‌شود ولی مبدئیت آن همین تجلی است. در مقابل این نیست، انکشاف این است. لذا امام می‌فرماید: و تصور هم ندارد که بشود زیرا که بزرگتر از رسول اکرم در عالم وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالی که دیگر قابل قیاس هم نیست. حادثه‌ای بزرگتر از بعثت او هم نیست. بعثتی که بعثت نبی ختمی است و بزرگترین شخصیت‌های عالم امکان و بزرگترین قوانین الهی که کتابش است در یک چنین روزی اتفاق افتاده است و این روز را بزرگ کرده است. امام می‌فرمایند: یک انگیزه از بعثت این است که قرآن که در غیب بوده است و به صورت‌های غیبی بوده است و در علم خدای تعالی بوده است و در غیب الغیوب بوده است به وسیله این موجود عظیمی که به واسطه مجاهدت بسیار و به واسطه بودن او بر فطرت حقیقی که فطرت تام عالم پیغمبر است. فطرت کل عالم است. وجود پیغمبر فطرت حقیقی عالم است. این فطرت حقیقی قدرت داشت آن حقیقت عظیم را تنزل بدهد از مرتبه غیب الغیوب به مرتبه ظاهر، یعنی هیچ دستی نباید به این می‌خورد. نباید این قرآن به حدی آلوده می‌شد و محدود می‌شد، تنها وجودی که می‌توانست این حقیقت را از مرتبه غیب الغیوبی با تمام عظمت بگیرد و بیاورد تا در مرتبه عالم ظاهر اظهار و آشکار کند وجود مبارک نبی ختمی بوده که هیچ حدی بر او عارض نشده بود. هیچ سایه‌ای بر این نور سایه نیافکنده بود. این قرآن مرتبط با غیب است. این قرآن همین الآن مرتبط با مرتبه غیب الغیوبی است، گسسته نشده است و کانال صعودش هم از کانال پیغمبر اکرم و اهل‌بیت(ع) است. یعنی این تنزلی که در وجود اینها محقق شد تا به اینجا رسید، عروجش هم از کانال وجود همین‌ها و با این ارتباط و توسل و شفاعت اینها از همین کانال برگشت پیدا می‌کند به مرتبه غیب الغیوب عالم، این کلام امام هست که می‌فرماید: او به واسطه بودن بر فطرت حقیقی و فطرت توحیدی، او با غیب رابطه دارد و به وسیله رابطه‌ای که با غیب دارد این کتاب مقدس را از مرتبه غیب متنزل کرده است
.
از اینجا بحثی که می‌خواهیم عرض کنیم این است که حقیقت بعثت چیست؟ در وجود انبیاء بعثت چه می‌کرده و در وجود نبی ختمی مرتبت بعثت چه کرده است. بعثت یعنی چه؟

بعثت اینگونه نیست که انبیاء قبل و بعد بعثت تفاوتی نکنند. فقط بحث ظهور نیست. بلکه یک تغییری در وجود اینها ایجاد می‌شود که این تغییری که ایجاد می‌شود یک شوری در وجود انبیایی که مبعوث به رسالت می‌شوند ایجاد می‌کند که آن شور یک آتش به وجود اینها می‌زند که آن آتش محبّت و شوق آنها را خستگی ناپذیر می‌کند در مأموریتی که به عهده آنها گذاشته می‌شود. یعنی یک آتش و شوری است که بر جان انبیاء می‌افتد با بعثت، لذا لفظ بعثت یعنی برانگیخته شدن. مثل کسی که خوابیده وقتی بلند می‌شود از خواب طولانی، از جا کنده می‌شود بعث می‌گویند. وقتی مرده بعد از اینکه می‌میرد و خاک می‌شود و یک سکون طولانی در سالهای طولانی بر آن عارض شده، بعد از آن دوباره از خاک بیرون می‌آید بعث می‌گویند. «یوم البعث» که با تمام وجودش حرکت می‌کند و حرکتش برای این است که برسد به مقامی که با اعمالش بتواند برسد. با حرکت شدید و تند، یعنی بعد از یک آرامش یک طوفان شدید، یک شور و شوق جدید، یک محبت و حرکت ویژه است

آن چیزی که ما امروز کم داریم ایجاد انگیزه‌هایی است که به ما قدرت حرکت بدهد و باور و عزم و همت حرکت بدهد. این در اغلب جوامع این انگیزه داشتن، شدتش کم شده است. لذا آن اشتیاق نیست. لذا کارها را با میل تام و انگیزه و همت و عزم کامل انسان انجام نمی‌دهد. انبیاء با جریان بعثت می‌خواهند نشان بدهند حقیقت بعثت ایجاد انگیزه است. اساس آن عزم و همت است. بیدار شدن و حیات است. یعنی در حقیقت یک حیات ویژه‌ای است که این حیات ویژه نسبت به سابق که آن هم حیات بود اما این حیات ویژه مثل این است که سابق نسبت به این خواب بوده است. در جریان ادریس نبی(س) در کوه مشغول عبادت خدای سبحان بود. بعد ملک وحی که جبرئیل(س) باشد به حضور ادریس رسید، به ادریس آنجا از جانب خدای سبحان فرمود: نمی‌خواهی در مقام هدایت مردم با این ظلمی که در جامعه می‌شود مبارزه کنی؟ نمی‌خواهی حرف خدا را به همه برسانی؟ ادریس گفت: من تمایل بسیار دارم اما اینجا فراری هستم. وقتی بعث به رسالت شد از کوه پایین آمد و در اجتماع آمد و پای همه چیز ایستاد و آتش زد به رکود و خمودی که همه را فرا گرفته بود و تن به ظلم داده بودند. آتش زد یعنی اراده ایجاد کرد. عزم ایجاد کرد. در مقابل آن حاکم ایستاد و حرف زد. حرکت توأم با شوق و پشتوانه قوی الهی است. بعثت یعنی مأمور از جانب خدا شدن و کسی که با این عقبه حرکت می‌کند خستگی ناپذیر است. با این عقبه با تمام قدرت است. چون جای خستگی و جای ضعف ندارد. لذا در هیچ جهت از وجودشان ضعف آشکار نمی‌شود. وقتی در وجود انبیاء این حالت از شور و هیجان و این حالت آتش درونی محبتی که به امر الهی متلبس شده که مأمور شده از جانب خدا برود، مثل این است که اگر یکبار گویی بنده من، از اشک بگذرد خنده من! اگر انسان بفهمد وقتی مورد خطاب خدا قرار می‌گیرد چقدر این عظیم است، ما مورد خطاب عمومی قرار گرفتیم و اگر کسی متنبه به این شود دیوانه کننده می‌شود. 
حساب کنید یک نبی با معرفت تمام مخاطب خاص خدای سبحان قرار بگیرد و به او وحی شود. چقدر این در وجود او طوفان به پا می‌کند. با عشق و علاقه و معرفتی که به خدای سبحان دارد و می‌شناسد، مخاطب خاص خدا شود. مأمور است از جانب او برای ابلاغ، این چقدر عظمت است که این ارتباط ایجاد شده است. چه آتشی در وجود او به پا می‌کند برای اینکه بخواهد این مأموریت را به تمام وجه و به احسن وجه اجرا کند. آن هم یک حقیقتی که مثل پیغمبر اکرم که رسول خاتم باشد، باب وحی رسالتی بعد از این بسته باشد، آخرین نفری است که باب وحی رسالتی بر او در عالم وجود می‌خواهد محقق شود. بالاترین کلام وحی که قرآن کریم است و قرآن با وجود این فریاد کرد می‌خواهد بر وجود این نازل شود و به واسطه این ابلاغ شود. اینها آتش شوق و محبت و اشتیاق و عزم و جزم را ایجاد می‌کند. لذا پیغمبر اکرم با اولین آیاتی که نازل می‌شد تمام وجودش آنچنان سخت می‌شد، یعنی بدن تحمل این مرتبه را به سختی داشت. عظمت وجودی و روحی که در این بدن قرار گرفته، این بدن تحمل این مرتبه نزول را به سختی می‌کند. لذا پیغمبر اکرم خیس عرق می‌شد. وجود مقدس پیامبر اکرم با همه عظمتش که صادر اول است و مشیعت الهی است. با همه این عظمت‌ها تازه وحی که بر این وجود می‌شود، این وجود مبارک خیس عرق می‌شود و حالت سختی بر او عارض می‌شود. تحمل و دریافتش خیلی عظیم است. این ارتباط است با غیبی‌ترین مرتبه و هستی عالم، که اصلاً در این مورد نمی‌شود حرف زد.
این نگاه که می‌خواستیم برانگیختگی در وجود پیغمبر را ترسیم کنیم که این وحی و بعثت با نبی چه می‌کند. نبی قبل از این هم ولی الهی بود، صاحب معارف بود. صاحب کمالات بود اما حل قبل او با حال بعد او کاملاً متفاوت می‌شود. وقتی این به نبوت مبعوث می‌شود، بعثت این و مورد خطاب وحی قرار گرفتن که مأمور می‌شود از جانب خدا این را بگیرد و دریافت کند و ابلاغ کند، اخذ و حفظ و ابلاغش با کمال عصمت بدون اینکه از وجود این دستی بر او زده شود و بر او سایه بیاندازد، می‌خواهد ابلاغ شود. اخذ شود و حفظ شود و ابلاغ شود. آن هم غیبی‌ترین حقیقت هستی، چقدر این وجود باید بزرگ باشد و چقدر توانایی در تحمل این مطلب را داشته باشد. ما هنوز نمی‌فهمیم قرآن چیست. ما قرآن را در خانه داریم. این نگاه به قرآن با آنکه یک آیه‌اش می‌خواست بر پیامبر نازل شود تمام وجود پیغمبر را به خود اخذ می‌کرد. بعد از اینکه این آتش شور و این عشق و شوق در این وجود پیغمبر ایجاد شد، با این وحی که بعثت پیغمبر شد، حالا این بعثت و این شور و اشتیاق مثل یک زغالی که آتشی گرفته و خیلی آتش دارد، زغال‌های دیگر را کنارش می‌گذارند تا آنها هم از این بگیرند. وجود پیغمبر خود سر تا پا این آتش شوق الهی می‌شود و بعد این به واسطه ارتباط با دیگران می‌خواهد یک شور و عشق و اشتیاق را منتقل کند. این چقدر با نظام علمی متفاوت است که یک عالمی حرف می‌زند. عالم و بزرگ است و علم مرتبه عظیمی است. این عالم که حرف می‌زند کسانی که گوش می‌کنند مبهوت علم او می‌شوند. مشتاق می‌شوند اما این کجا و یک پیغمبری که همه وجودش شوق و محبت به خداست، من تعبیر به آتش می‌کنم، این آتش اشتیاق است. آتش عشق و شوق است. این آتش آتشی که در مقابل کمالات باشد نیست. آتش محبت و شوق به خداست. کسانی که اهل محبت باشند می‌فهمند این آتش شوق چیست. تازه آن آتش‌ها در مراتب دون است. این اوج عشق به معرفت و شوق به خداست. می‌خواهم بگویم تفاوت یک منبر و یک گفتار و یک درس و کتاب با جایی که تمام عشق و شور و شوق می‌خواهد از یک شخص منتقل شود، چقدر متفاوت است. اینجا مثل آتشی است که بقیه می‌خواهند بگیرند و آنها هم این عزم را پیدا کنند. با آتش گرفتن صاحب عزم شوند. کدورت‌ها و سیاهی‌های زغال با این آتش از بین می‌رود و تبدیل به شعله می‌شود. این حالت می‌خواهد از پیغمبر به بقیه سرایت کند. حقیقت بعثت انتقال عزم است. انتقال شوق است. انتقال اشتیاق است.
اگر ما این حقیقت را در وجود پیغمبر خوب ترسیم کردیم و بعد آمدیم این را در وجود دیگران که می‌خواهد انتقال بدهد سختی کار خیلی معلوم می‌شود که پیغمبر اکرم در مقابلش چه کسانی قرار گرفتند، بدترین مردمی که در عالم ممکن بود از جهت لطافت آن زمان اطراف پیغمبر را گرفته بودند که به قول بعضی بعد از 1400 سال که پیغمبر اینها را تطهیر کرده، اینها را با دستوراتش لطیف کرده، می‌بینیم خشونت‌ها و قساوت‌هایی که آدم می‌بیند ریشه در همان جاهلیت اولی دارد. قریش بودند در مقابل پیغمبر که تکبر و شهوات و جاهلیت‌ها در وجودشان به تمام آشکار بوده است. در مقابل پیغمبر لطیفی که در اوج معرفت، اوج لطافت و عشق به خدا، اوج قرآن کریمی که می‌خواهد عرضه کند برای اینها در مقابل اینها چقدر سخت می‌شود. پیغمبر آمده از یک خانه کوچکی که پیغمبر و خدیجه(س) و امیرالمؤمنین(ع) بودند، این پرتو عشق و اشتیاق و شورافکنی این دین را آغاز کرده و این گرفت تا سر تا سر عالم و الآن 1400 سال است دارد پرتو افکن می‌شود و جلو می‌رود و هنوز که هنوز است به عنوان زنده‌ترین و با حیاء ترین مکتب و دینی است که در مقابل تمام گفتمان‌هایی که در طول تاریخ وجود این در مقابل این قد عَلم کردند و آمدند و عرض اندام کردند و غافل شدند ولی این همچنان به نورافکنی و به وسعتش ادامه می‌دهد. اسلامی که سه نفر بود الآن بیش از یک میلیارد و خرده‌ای جمعیت پیدا کرده است. غیر از آنهایی که بودند و از دنیا رفتند. سه نفر و یک نفر کجا و این یک میلیارد و خرده‌ای که بالاخره در بین اینها هستند و حاضر هستند برای اسلام جانشان را بدهند.
اسلام آمده ابوذری که یک فرد سیاه و خشن بوده را آنچنان لطیف کرده که ابوذر می‌شود مظهر اکثر فضایلی که در نظام الهی هست، می‌بینید در همه فضایل این شخص سیاه بیابانی که در بیابان زندگی می‌کرد، آمده در شهر خبر بگیرد ببیند چه خبر شده است. به ابوذر حیاتی داد و آتش به او گرفت. تعبیری که مقام معظم رهبری دارند این است که می‌فرمایند: وقتی موازییک را می‌ریزند در آن قالب‌ها و خشک می‌شود، می‌بینی یک چیز کدر و بد شکلی است، زیر دستگاه ساب می‌رود، وقتی ساب می‌خورد صیقلی و صاف می‌شود، زیبا می‌شود. این ساب دادن ابوذری که بیابانی و سیاه و سخت بود، یکباره به وجودش گرفته و این آتش شوق با ابوذر چه کرد که هیچ خودیتی برایش نماند. سرمایه‌دارها نمی‌توانستند ابوذر را تحمل کنند. چون دیگر هیچ چیز از خودش باقی نمانده بود که بگوید: من. هرچه در وجودش بود خدا شد. این چقدر زیباست. آتش چه می‌کند، سلمان را می‌گیرد. ابوذر سیاه و بیابانی و سلمان عالم بزرگی که بیش از حدود دویست سال عمرش بوده و افراد مختلفی را دیده بوده، عالمان مختلفی را دیده بود. تا شوق به نبی آخر الزمان او را به این اطراف مدینه می‌کشاند تا اینکه به حضور پیغمبر می‌رسد. شعله پیغمبر این عالم بزرگ را می‌گیرد تا می‌شود «سلمانٌ منا اهل البیت» این شعله است در وجود پیغمبر که می‌تواند اینطور بگیرد. اگر ما در وجودمان بخواهیم تأثیر گذار باشیم، امروز روز بعثت امت پیغمبر است. یعنی بعثت پیغمبر محقق شد. آن قرآن را از مرتبه غیب الغیوبی به مرتبه ظاهر آورد. ایجاد شوق و انگیزه در امت اسلامی کرده، این زمینه اشتیاق و گرفتن از پیغمبر و شعله ور شدن هست. اما وظیفه ما این است که شعله بشویم و دیگران هم از ما بگیرند.
شریعتی: آیا اساساً این مبعث مختص پیامبر بوده یا اینکه ما هم می‌توانیم مرتبه‌ای از این بعثت را در وجود خودمان داشته باشیم؟
حاج آقای عابدینی: بعثت پیغمبر برای این بود که افراد انگیزه پیدا کنند و بگیرند. منتهی بعثت پیغمبر به عنوان اختصاص از جانب خدای سبحان محقق می‌شود، بعثت ما به واسطه وجود پیغمبر و اهل بیت محقق می‌شود. حقیقتی که در وجود اینها به صورت یک اخگر فروزان در دسترس قرار گرفت، با چسبیدن به آنها، ارتباط با آنها و اطاعت از آنها در ما هم شعله بگیرد که وقتی ما ارتباط برقرار می‌کنیم با دیگران، با شعله باشد نه با حرف. وقتی دیگری کنار ما می‌نشیند احساس این شوق و اشتیاق را در وجود ما بکند که ما به دینمان باور داشته باشیم. این ارتباط با خدا و کلام الهی و قرآن کریم در وجود ما یک یقین و باور و سوزی ایجاد کرده باشد که وقتی می‌خواهیم کلام خدا را نقل کنیم تمام وجودمان مثل پیامبر اکرم مشتعل شود که من حامل کلام الهی هستم. اگر من می‌خواهم انتقال بدهم و این را بخوانم، همین احساس به قدر من منتقل شود نه به قدر حرف. نه در حد یک گفتار ساده. این تمثیل را دائماً داشته باشیم. مثل آهنربا جذب کنیم. نه مثل براده‌های آهن یا چوب کنار هم باشیم. پیغمبر آهنربا شد، منتهی جذبه‌اش به خواست خدا بود. باید ما هم جذبه‌مان به سمت خدا باشد و ما هم جذب کنیم دیگرانی که اسلام به گوششان نخورده است یا در رتبه‌ای هستند که باید تبیین شود. اگر این شوق و شور ایجاد شود، آنوقت این بعثت می‌شود، امروز روز بعثت امت است. منتهی اگر ما لایق نکردیم خودمان را برای اینکه ما حامل این باشیم، خدای سبجان دیگرانی را دارد که حامل این می‌شوند. ما از دست دادیم و کار خدا لنگ ما نیست. اما اگر ما اقدام کردیم ما معاقب نمی‌شویم. ما که این کالا به دستمان رسیده خودمان هم ارزشش را بیشتر می‌فهمیم. باور به اینکه این دین تمام نیازهای بشریت را تا آخر الزمان پاسخ خواهد داد، اگر این باور در وجود ما محقق باشد، می‌بینیم تک تک احکام و جزئی ترین احکام و اخلاق و عقاید با یک شوق و باور و یقینی که این نیاز بشریت است و این پاسخگوی نیازهای آنهاست. اگر با این باور باشد شعله می‌گیرد و اثر گذار است. اما اگر باور به آن نبود و خواستیم یک حرفی بزنیم که باور به آن نبود، می‌شود خیلی عرفانی و زیبا حرف زد، اما این حرف عرفانی که شوق ایجاد کند حرفی است که پیغمبر زده است.
شریعتی: خیلی نکات خوبی را شنیدیم. چقدر روز مبعث روز بزرگی است اگر بخواهیم با این نگاه ببینیم و چه وجود عظیمی داشت حضرت محمد(ص) که انشاءالله همه ما با شفاعت حضرت به بهترین جاها برسیم و انشاءالله بتوانیم پیروان خوبی برای حضرت باشیم. 
انشاءالله همه ما زیر سایه پیامبر و اهل‌بیت گرانقدرشان حرکت کنیم و به سمت خدا برویم. 
حاج آقای عابدینی: در رابطه با همین سرچشمه جوشانی که در پیامبر ایجاد شد و لبریز می‌شد و دیگران از این لبریز شده بهره‌مند می‌شدند، حقیقت بعثت در مقابل جاهلیت است. بعثت در مقابل جاهلیت ایجاد شد. لذا در قرآن کریم دارد جاهلیت اولی، در مقابل پیغمبر قیام کردند. جاهلیت چیست؟ جاهلیت حاکمیت امیال انسان است. شهوت و غضب! وقتی که انسان رها شد در شهوت و غضب و حاکمیت شهوت و غضب در وجود انسان شکل گرفت، این جاهلیت می‌شود. لذا جاهلیت اختصاصی به یک زمان ندارد. هرگاه انسان امیالش که شهوت و غضب باشند در وجودش حاکم شود و تحت سیطره عقل در نیامده باشد و تحت سیطره دین در نیامده باشد، این رها بودن انسان جاهلیت است. اگر می‌بینیم قوم لوط به جاهلیتی مبتلا می‌شوند، امروز می‌بینیم وقتی مطرح می‌کنند می‌گویند: چرا همجنس بازی، می‌گویند: میل انسان به این سمت است. این حاکمیت میل است. امیال می‌طلبد. وقتی حاکمیت شهوت و غضب شد و شهوت و غضب رها شد، جاهلیت می‌شود. یعنی آنجا دیگر عقل حاکم نیست. هرچقدر شهوت و غضب شدت پیدا کند جاهلیت شدت پیدا می‌کند. لذا امروز که علم تحت سلطه و سیطره‌ی شهوت و غضب قرار گرفته، یعنی زمام علم در بسیاری از جاها تحت سیطره و دست شهوت است. یعنی انسان شهوترانی که بر سر قدرت است اراده می‌کند که باران شود
تکنولوژی‌ها بسیاری در خدمت شهوت بالاتر قرار می‌گیرد. هنر، قدرت‌ها، ابزار و لوازم در بسیاری از جاها تحت سلطه و سیطره جاهلیت قرار می‌گیرد. لذا امروز جاهلیت مدرن است. امروز جاهلیت مدرن بر سر کار است. لذا بعثت نیاز دارد. اگر در مقابل این جاهلیت می‌خواهیم قد علم کنیم با آرامش و راحتی و بدون عزم جزم نمی‌شود با جاهلیت مقابله کرد. چنانچه پیغمبر اولوالعزم بود و در مقابل جاهلیت قیام کرد. امروز درست است که به واسطه مکتب نورانی دین اسلام و وجود مبارک پیغمبر بسیاری از موانع تا امروز برداشته شده است، اما جاهلیت هم به جهالتش افزوده و لباس‌های نو بر تن کرده است. لذا اگر مسلمان‌ها به تبعیت از پیغمبر و با یاد گرفتن از وجود مبارک نبی رحمت عزمان را جزم در گرفتن و سر ریز این شعله اشتیاق نکنند این جاهلیت همه این آتش‌های اشتیاق را خاموش می‌کند و تبدیل به شهوت و غضب می‌کند. آن آتش شهوت و غضب یک آتش اشتیاق و شوق به خدا می‌تواند اینها را خاموش کند و بر آنها حاکم شود. لذا بعثت ادامه دارد. مبعث روز به روز و لحظه به لحظه است. اگر ما در این مسیر قرار گرفتیم و لحظه به لحظه خودمان را در این نگاه دیدیم، آن وقت می‌فهمیم که اگر کوتاه بیاییم، اگر عزم و همت نداشته باشیم، با شوق و شور در این میدان باشیم، ما هم مؤید جاهلیت بودیم. این با تک تک افراد درست نمی‌شود. 
الآن نظام جمهوری اسلامی که امام به پا کرد، مظهری از حقیقت رحمت بود که یکباره وجود امام(ره) آتشش افراد را گرفت. چه انقلابی یکباره در وجود افراد ایجاد شد. این مظهری از نگاه الهی بود. نیامد سخنرانی عالمانه فقط بکند با نظام علمی. علم بود، استوانه‌ها و اساس و ارکان انقلاب ما بر عقلانیت، معنویت و عدالت است. این سه وقتی با هم باشد آتش می‌شود. بعثت می‌شود. لذا اگر ما امروز دین را در این عرصه و این سه چیزی که امام عرضه کرد و توانست در اجتماع اثر گذار باشد وارد شویم، بعثت دوباره‌ای تحت آن بعثت عظیم به عهده ما هست که باید انجام بدهیم.
انشاءالله خداوند سبحان تمام زحماتی که پیغمبر و اهل‌بیت(ع) کشیدند و این آتش را به جان ما انداختند و این بعثت را در وجود ما، انشاءالله شوق و اشتیاق ما را به خدای سبحان آنچنان شدید کند که صاحب عزم و همتی شویم که حامل رسالت پیغمبر و انتقال آن رسالت انشاءالله برای مردم تشنه دنیا به معنویت و عقلانیت و عدالت باشیم. خودمان را دست کم نگیریم. حقیقتی به دست ما رسیده که در تمام طول تاریخ بشریت زمینه‌اش ایجاد می‌شد که کم کم در زمان پیغمبر به دست ما رسیده، باور داشته باشیم این تمام نیازهای بشری را پاسخگو است تا با این باور خدا ما را لیاقت بدهد تا در طریق جذب مردم به سوی خدا و اشتیاق مردم به سوی خدا قدم برداریم.
 شریعتی: بهترین‌ها را برای شما آرزو می‌کنیم. از همین‌جا دلهایمان را راهی مدینه النبی کنیم و سلام می‌کنیم برش پیامبر رحمت و پیامبر مهربانی‌ها حضرت محمد مصطفی(ص). السلام علیک یا رسول الله





نوع مطلب : 62-سوره جمعة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 خرداد 1398




فوائد و نکات مهم تلاوت قرآن کریم در منزل


امام صادق علیه السلام می فرمایند:

هیچ چیز نیست جز آنکه برای آن، حدّی و اندازه ای است، مگر ذکر که حدی ندارد تا پایان پذیرد، خدای عزّوجل فرایض را واجب کرده است و هرکه آنها را به جای آورد، همان حد و انتهای آنهاست. و ماه رمضان را قرارداده است، پس هر کس که آن را روزه دارد، همان حد آن است.

 و حج راواجب نموده است و هر که حج نمود، به انتهای آن رسید و آن را به پایان رساند. ولی برای ذکر، خداوند حدّ و نهایتی قرار نداده است و به اندک آن راضی نشده است. سپس این آیه را تلاوت فرمودند:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا
ای اهل ایمان خدا را بسیار یاد کنید * و صبح و شام او را تسبیح گویید.
سوره احزاب آیه 42-41

و ادامه دادند :

در هر خانه ای که قرآن خوانده شود و ذکر خدای عزّوجل شود، برکت آن خانه زیاد گردد و فرشتگان در آن خانه آیند و شیاطین از آن دوری کنند و برای اهل آسمان بدرخشد، چنانچه ستاره فروزان برای اهل زمین می درخشد،ولی خانه ای که در آن قرآن خوانده نشود و خدا در آن خانه ذکر نشود برکتش کم شود و فرشتگان از آن دوری کنند و شیاطین در آنجا درآیند





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن، احادیث فضائل تلاوت قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398



شرح مناجات شعبانیّه

قسمت اول/بخش 1

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ، وَ اسْمَعْ نِدائی اِذانادَیْتُکَ. وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُکَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْکَ، راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی.

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتی صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن.پس همانا که من، از دیگران به سوی تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالی که درمانده تو هستم و به سوی تو در حال تضرّع و زاری هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب می باشد، امیدوار می باشم.

نکاتی از این فراز:

-1ذکر صلوات بر محمد و آل محمد پیش از دعا؛

-2درخواست از خداوند برای شنیدن و توجه به دعا؛

-3گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛

-4تضرّع، زاری و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛

-5امید به لطف الهی.

دلیل شروع دعا با صلوات

از شروعِ دعا با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله ، می توان سه پیام برای دعاکننده درک کرد:

الف) تذکر به اینکه هیچگاه ولی نعمتانِ جهان هستی را از یاد نبریم؛ چرا که تمام خیر در عالَم هستی به یُمن وجودِ آنها بوده است؛ چنانچه در زیارتِ جامعه کبیره می خوانیم:

اِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ

هرجا که نامی از خیر و نیکویی باشد، شما اولِ خیر و ریشه

 آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهای آن می باشید.

مناجات شعبانیه نیز یکی از خیراتِ بزرگ جهان هستی است که به برکتِ این خاندان پاک به دست ما رسیده است.

ب) آن نورهای مقدس را بین خود و خدای خود و برای اجابت دعاهای مان واسطه و شفیع قرار دهیم.

توضیح آنکه یکی از تبرّکات وجودیِ اهل بیت علیهم السلام ،واسطه شدن و وسیله بودن آنها برای وصول و ره یابیِ آدمیان به بارگاه کبرایی حضرت حقّ تعالی است.

چنانچه در قرآن آمده است:

وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛ و به او [با وسیله و توسل به سوی خداوند] تقرب جویید (مائده/35)

در این راستا استمداد از مقامی بزرگ ـ مخصوصا بزرگی چون معصوم ـ علیه السلام ـ برای نیلِ به آرزوها، از نظر عقل نیز، امری پذیرفته شده است.

ج) ذکر نام محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او در اولِ دعا به معنایِ ابراز احساسات در برابر بزرگ ترین و زیباترین شاهکارهای جهان هستی می باشد که با کِلْکِ(1)قدرتِ خداوندی بر صفحه گیتی ترسیم شده است:

د) صلوات بر اهل بیت علیهم السلام قبل از هر چیز، برای گوینده آن فایده دارد؛همانگونه که در زیارتِ جامعه کبیره می خوانیم:

وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْکُمْ وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِاَنْفُسِنا وَ تَزْکِیَةً لَنا

و خداوند، قرار داد، صلواتِ بر شما و ولایت شما را، سببی برای پاکیزه شدنِ

 خلقتِ ما و طهارت جان هایِ ما و تزکیه ما.

هـ) در نهایت اینکه صلوات بر محمد و آل او، استجابتِ دعا را به همراه دارد.چنانچه از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:

مَنْ کانَتْ لَهُ اِلَی اللّهِ عَزَّ و جَلَّ حاجَةٌ فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُحاجَتَهُ، ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکْرَمُ مِنْ اَنْیَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ اِذا کانَتِ الصَّلاةُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحْجَبُعَنْهُ.

هر که به درگاه خدای عزّ و جلّ حاجتی دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجتِ خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمدو آل محمد ختم نماید، زیرا که خدای عزّوجلّ کریم تر از آن است که دوطرفِ دعا را بپذیرد ولی وسطِ دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرفِ خداوند، پذیرفته می شود (2)

ازاین رو، در تمامی این پیام های پنج گانه ای که برای حکمت صلوات پیش ازدعا ذکر شد، یک حقیقت مشترک نهفته است و آن استمداد از، اهل بیت علیهم السلام برایوصول به حاجت ها و آرزوها است.


لطفاٌجهت  مطالعه بخش بعدی این مطلب روی لینک های مرتبط «ادامـه مـطلب» کلیک کنید.





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن، شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط : «ادامـه مـطلب»/بخش 2،
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398


شرح مناجات شعبانیّه

قسمت اول/بخش 2

«وَاسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ و اسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُکَ

 وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک»

با آنکه خداوند، شنواست و شنونده همه نجواها و صداها می باشد، چرا امام علیه السلام از خداوند، مسئلت نمود که دعای مرا و ندایِ مرا بشنو!

برای این سؤال، دست کم، دو توجیه و دو جواب می توان بیان کرد:

الف) این عبارت بیانگر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش،دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنی با آنکه می داند، معبودش، شنواست اما اضطرار و بیچارگی، او را وا می دارد که تقاضا کند، «مناجات مرا بشنو» یعنی درواقع بنده می خواهد، نسبت به اینکه خداوند دعایش را می شنود و اجابت می کند اطمینان یابد.

ب) اینکه خداوند، دو گونه می شنود: یکی آنکه چون «سمیع» است و تمامی صداها را و صوت ها و نجواها را می شنود. دیگر آنکه خداوند می شنود تا عنایت کند، تا مستجاب کند و به فریاد برسد، که به اینگونه استماع، استماعِ خاص می گویند و امام علیه السلام در دعا مسئلت می کند که دعای مرا بشنو! به همراه توجه و التفات تا اینکه در نتیجه، دعایم را مستجاب سازی.

و شاهد بر این سخن، این عبارت است که می گوید:

«وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک؛ به من رو کن و توجه فرما، آن گاه که با تو به مناجات می نشینم»

«فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک؛ همانا به سوی تو فرار کردم»

فرار از چیزی، به معنای ترس و وحشت از آن چیز است. امام علیه السلام با این عبارت، وحشت خود از غیر خداوند و در نتیجه آرام گرفتن در سایه مناجات با او را، ابراز می دارد.

توضیح آنکه، عوالمی که در آن، گناه و آلودگی و کفر، به وقوع می پیوندد،عوالمی ظلمانی و وحشتناکند که خداوند در قرآن کریم این عوالِم تاریک را به زیباترین صورت، اینگونه تبیین فرموده است:

أَوْ کَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیِّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌبَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُمِنْ نُورٍ (نور/40)

اعمالِ آنها که کفر ورزیدند، همچون ظلماتی است در یک دریای عمیق و پهناور که موج آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگری و بر فراز آن، ابری تاریک است. ظلمت هایی است، یکی بر فراز دیگری، آن گونه که هرگاه دست خود را خارج کند، ممکن نیست آن را ببیند! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برایِ او نیست.

برای انسان سالِک، یعنی انسانی که «فرار از هر چه غیر از خدا» را آغاز نموده است، فرار از گناهان و اعمال کفرآمیز، مرحله آغازینِ سیر و سلوک او می باشد. او هر چه که در این راه سیر می کند، به منازلی می رسد که گرچه در ابتدای راه، برایش دشوار و ترسناک نمی نمود، ولی اکنون که به میانه راه رسیده است وقوف در این منازل برای او وحشت آور است و باید از آنها نیز فرار کند و آن منازلِ وحشتناک،توجه به اسباب و غفلت از مسبِّب است.

توضیح آنکه، انسان سالک در این مرحله به این نتیجه می رسد و به یقین درمی یابد که تا مسبِّب یعنی خداوند نخواهد، از دستِ اسباب، هرگز کاری ساخته نیست؛ تا او نخواهد، هیچ تیغی بُرّان نخواهد بود،تا او اراده نکند، کوهی از آتش نیز، «خلیلش» را نمی سوزاند:

خلاصه آنکه از خداوند، «دیده ای» می خواهد که کارایی سبب را بدون مشیّت حق تعالی از «بیخ و بُن» بر دارد و تنها، اراده خداوند را مؤثر در جهان هستی بداند.

بنابراین، نوع دیگر از فرار به سمت خداوند، فرار از «اسباب» و توجه خاص به «مُسبِّبُ الاسباب» است که در نوع خود قابل توجه است. (هرچند خداوند درامور طبیعی توجه به اسباب را توصیه می کند).

شیخ ابو عبداللّه بن خفیف، آن شیخ المشایخِ دیار پارس، خاطره سفر حج خودرا چنین نقل کرده است:

خواستم به حج روم. چون به بغداد رسیدم، تصمیم به دیدار یکی از بزرگان گرفتم. وارد صحرایی شدم و طناب و دلوی نیز به همراه داشتم. تشنه شدم.چاهی دیدم که آهویی از وی آب می خورد. چون به سر چاه رفتم، آب پایین رفت. گفتم: خداوندا! مرا قدر، از این آهو کمتر است؟ چون این بگفتم آوایی شنیدم که در گوشم گفت: ای مرد! این آهو دلو و طناب نداشت. اعتماد او به ما بود نه به اسباب. دلو و طناب بینداختم و حرکت کردم. آوازی شنیدم که:ابن خفیف! بازگرد و آب خور. بازگشتم. آب بر سرِ چاه آمده بود. وضو ساختم و آب خوردم و برفتم.(3)

و بالاخره نهایی ترین مرحله فرار به سوی حضرت حق، گریز از آن است که مبادا به غیر از خدا، کس دیگری بر دل او حاکم و مسلط گردد که از این مقام که بعداز فرار نهایی برای وی حاصل می گردد در اصطلاحِ عرفا به مقام فنای در خداوند و لقاءاللّه تعبیر می شود و چون در این مقام، انسان سالک، جز خدا چیزی نمی بیند، از آن به مقام فنای در خداوند تعبیر می شود، که تنها در این صورت است که لقا و دیدار با خداوند، با چشمِ قلب، نصیبِ سالک می شود.

باری آنکه، از همه این وحشت ها گریخت و به پروردگارش پناه آورد، در واقع از «مقرّبین» درگاه حق تعالی شده است. برای او در این مقام، حتی توجه به اسباب و غفلت از مسبب الاسباب نیز نوعی لغزش و گناه محسوب می شود، در حالی که این حالت برای سالکِ مبتدی و یا سالکی که در میانه راه است، گناهی نیست.چنانچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «حَسَناتُ الْاَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبینَ؛ کارهاییکه برای نیکوکاران، شایسته و نیکوست، برای مقربان به منزله گناه است(4)».

برای مثال، آن هنگام که یوسف علیه السلام در زندان به سر می برد، به دوست زندانیِ خود که قرار بود آزاد شود توصیه کرد که مرا نزد سلطان مصر یادآوری کن تا برای آزادی من اقدام کند. در اینجا چون یوسف علیه السلام از مسبب الاسباب غافل شد و به اسباب توجه کرد، این عمل، برای او که از مقرّبین بود، نوعی خطا و لغزش به شمار آمد.

به همین علت بود که خداوند در قرآن فرمود: «به سبب این غفلت (یوسف باآنکه بنا بود چند روز بعد آزاد گردد)، سال ها در زندان بماند.

وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ

 رَبِّهِ فَلَبِثَفِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ (یوسف/42)

به یکی از آن دو که می دانست رهایی می یابد گفت: مرا نزد صاحبت (سلطان مصر) یادآوری کن، ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر ویبرد، و به دنبال آن چند سال در زندان باقی ماند.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود:

«عَجِبْتُ مِنْ اَخی یُوسُفَ کَیْفَ اسْتَغاثَ بِالْمَخْلُوقِ دُونَ الْخالِقِ

من از برادرم یوسف در شگفتم که چگونه به مخلوق، و نه به خالق، پناه برد و از اویاری طلبید (5)

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می خوانیم:

پس از این داستان، جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی، مهر تو را آنگونه در دل پدر افکند؟ گفت: پروردگارِ من. گفت: چه کسی قافله را به سراغ تو فرستاد، تا از چاه نجاتت دهند؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی تو را از چاه رهایی بخشید؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی مکر و حیله زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگار من. در اینجا جبرئیل چنین گفت: پروردگارت می گوید: چه چیز سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزدِ من نیاوردی؟ و به همین جهت باید چند سال در زندان بمانی.(6)

تـذکّـر

مسبّب الْاَسباب را از یاد نبردن و تأثیرگذار ندانستن اَسباب به طور مستقل به معنای رها کردن اسباب و در انتظار مسبّب الاسباب بودن، نیست، بلکه آدمی بایدبرای رسیدن به مقصود، از طریق اسبابش وارد گردد؛ چنانچه در روایت است که: «اَبَی اللّهُ اَنْ یَجْرِی الْاُمُورَ اِلاّ بِاَسْبابِها؛ خداوند، اِبا دارد که امور را، بدونِ اسباب به جریان اندازد».

بنابراین، مقصود آن است که آدمی در همان حال که برای نیل به مطلوب خود،از اسباب، مدد می جوید معتقد باشد این اسباب در صورتی می توانند مؤثر باشندکه خداوند اراده فرماید و مشیّت او بر آن تعلق گرفته باشد.

بنابراین، کسی که مضمون «فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ» را در زندگی خویش، اجرا کند و به راستی از غیر خداوند بگریزد، می تواند به عوالِمی وارد شود که پیامبری چون موسای کلیم علیه السلام در آن عوالِم گام برمی داشته است و به مواهبی دست یابد که کلیم اللّه علیه السلام به آن دست یافته است. همانگونه که قرآن از زبان موسی علیه السلام فرموده است:

فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُکْمًا وَ جَعَلَنی مِنَالْمُرْسَلینَ. (شعراء/21)

چون از شما (و اعمالتان) بیمناک شدم فرار نمودم، پس پروردگارم مقام خلافت

 و رسالت را به من، موهبت و ارزانی داشت.

بنابراین، فرار از غیر خداوند می تواند، خلافت و رسالت را نتیجه دهد.

وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْک

این عبارت در صدد بیان مسکنت و بیچارگی و تضرع در پیشگاه معبود است:

گریه و تضرّع، یکی از رموزِ تسخیر قلب معشوق است و به زودی توجه او را به خود جلب می کند. و همانگونه که در دعای کمیل آمده است، گریه اسلحه مؤمن است: «وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ».

گریه و تضرع در ابتدای دُعا ـ بلکه در هر حالی ـ درهای رحمت و استجابت الهی را می گشاید و اصولاً علامتی نیکو بر فریاد رسی حق تعالی نسبت به بنده اش می باشد:

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:

اَلْبُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ وَ عَلامَةُالْقَبُولِ وَ بابُ الْاِجابَةِ

گریه از خوفِ خدای تعالی کلید رحمت و نشانه پذیرش و درب مستجاب شدن دعا است (7)

همچنین امام صادق علیه السلام فرمود:

خدای تعالی به موسی علیه السلام وحی کرد که محبوب ترین اعمالی که بندگان من، به واسطه آنها به من تقرب می جویند سه چیز است.

موسی علیه السلام عرض کرد: پروردگارا، آن سه خصلت کدامند؟ فرمود: زُهدِ در دنیا و پرهیز از گناهان و گریه از خوفِ من. موسی علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! آنکه چنین کند چه پاداشی دارد؟ خدای عزّوجلّ به او وحی کرد:

ای موسی! امّا پاداش زهد ورزان در دنیا، بهشت است و اما کسانی که ازخوف من بسیار می گریند پس در بالاترین مقام بهشتی هستند و هیچ کس نمی تواند با آنان در آن مقام، شریک باشد، و اما آنان که از گناهان پرهیزدارند، پس من اَعمال مردمان را بررسی می کنم، اما اعمال آنها را بررسی نخواهم نمود. (و آنها را خواهم بخشید).(8)

نکته دیگر درباره اظهار نیاز و زاری در پیشگاه معشوق، اینکه مقام عاشق و معشوق، هر کدام اقتضایی دارد، و شأن هر یک باید متناسب با منزلت آنها باشد. ازجمله آنکه چون معشوق در مقام «ناز» می باشد، عاشق باید همواره در مقام «نیاز» باشد. باید چیزی به درگاه معشوق عرضه کرد که فاقدِ آن باشد و آن را بپذیرد و آن،چیزی جز «نیاز» نمی باشد.

و گرنه، ناز کردن پیش معشوق، به تعبیر شمس تبریزی در کتاب مقالات، زیره به کرمان بردن است. وی در این باره می گوید :زیره به کرمان بری، چه قیمت و چه نرخ و چه آبرویی آرد؟ چون چنین بارگاهی است، اکنون او بی نیاز است تو نیاز ببر، که بی نیاز، نیاز دوست دارد.بواسطه آن نیاز، از میان این حوادث ناگاه بجهی و از خداوند چیزی به توبپیوندد که آن عشق است(9)و(10)

«راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی»

امید به خدا

ذکرِ این فراز از دعا، در واقع، از شِگردهای بنده برایِ جلب توجه معبود به خویش است. یعنی میخواهد عرض کند: من که با هزار امید به تو روی آوردم و به تو دلخوش نمودم، چگونه می پسندی، ناامید از در خانه ات بر گردم.

بنابراین، «امید به خداوند» خود، از کلیدهای گشودن در رحمت و اجابت حضرتش به شمار میرود. چنانچه در دعای ابوحمزه ثِمالی چنین آمده است:

وَ اَعْلَمُ اَنَّکَ لِلرّاجی بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ

و من می دانم که دعایِ آنان را که به تو امید دارند مستجاب می فرمایی.

همچنین سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیه السلام در دعای شریف عرفه درمقام امیدواری به محبوب خویش، اینگونه مناجات می کند:

کَیْفَ تُخَیِّبُ آمالی وَ هِیَقَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ

چگونه ناامیدم می فرمایی در حالی که به تو امیدوار شدم.

باری، ناامیدی از دری که همواره به روی بندگان گشوده است، چه معنایی دارد؟!


لطفاٌجهت مطالعه بخش قبلی این مطلب روی لینک های مرتبط «ابـتـدای مـطلب» کلیک کنید.

==============

1- الحویزی، الشیخ عبد علی بن جمعة العروسی، تفسیر نورالثقلین، صححه و علق علیه: الحاج السیّدهاشم الرسولی المحلاتی، قم، المطبعة العلمیّه.

2- السبزواری، الحاج ملاهادی، شرح جوشن کبیر، تحقیق: د ـ نجف قلی حبیبی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم.

3- السیوطی، جلال الدّین عبدالرّحمن بن ابی بکر، الجامع الصغیر، بیروت، انتشارات دارالفکر، چاپاول، 1401 ه . ق.

4- الشیخ الصدوق محمد بن علی بن الحسین بن بابویه، توحید، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التّابعةلجماعة المدرسین، چاپ هفتم، 1422 ه . ق.

5- المحمّد بن علیّ بن ابراهیم الاحسائی المعروف بابن ابی جمهور،عوالی اللئالی العزیزیّة فیالاحادیث الدینیّه،تحقیق:مجتبی العراقی،قم،مطبعه سیدالشهداء،الطبعة الاولی،1403ه . ق.

6- امام خمینی، آداب الصّلوة، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، 1373.

7- صحیفه نور.

8- انجیل عیسی مسیح، آفتاب عدالت، تهران، چاپ دوم، 1364.

9- بهشتی شیرازی، سیداحمد، گنج وحدت، گزیده ترجیع بند و ترکیب بند شعر فارسی از آغاز تا کنون،مقدمه: دکترحسین الهی قمشه ای، تهران،انتشارات روزنه، چاپ اول، 1376.

10- پاندر، کاترین، قانون شفا، ترجمه: گیتی خوشدل، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، چاپ ششم،1379.


برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «ابـتـدای مـطلب»/بخش 1،
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398


شرح مناجات شعبانیّه


قسمت دوم

وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ تَخْبُرُ حاجَتی وَ تَعْرِفُ ضَمیری وَ لا یَخْفی عَلَیْکَ اَمْرُمُنْقَلَبی وَ مَثْوایَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَی بِهِ مِنْ مَنْطِقی وَ اَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتی وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتی. وَ قَدْ جَرَتْ مَقاء دیرُکَ عَلَیَّ یا سَیِّدی فیما یَکُونُ مِنّی اِلی آخِرِ عُمْریمِنْ سَریرَتی وَ عَلانِیَتی، وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتی وَ نَقْصی وَ نَفْعی وَ ضری

و تو می دانی آنچه را که در دلِ من است و از نیازم آگاهی و ضمیرم رامی شناسی و هیچ امری از امور دنیا و آخرتم بر تو پوشیده نیست؛ و نیزمی دانی آنچه را که می خواهم بر زبان آورم، و به آن دهان بگشایم، و آگاهی به آنچه که برایِ عاقبتم امیدوارم. و به درستی که آنچه در ظاهر و باطنِ من تا آخر عمر از من سر خواهد زد، از تقدیرِ تو گذشته است و کمی و زیادی و سود و زیانِ من به دستِ تو است، و در دستِ هیچ کس جز تونیست.

نکاتی از این فراز

-1آگاهی خداوند به تمام اسرار بندگان؛

2-تقدیر الهی بودن تمامی امور در زندگیِ بنده؛

3-در اختیار داشتن سود و زیان در زندگی تمامی مردم.

توضیح این نکات:

«وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ تَخْبُرُ حاجَتی...»

علم الهی به اسرار بندگان

خداوند به آنچه در قلب ها می گذرد آگاه است و بالاتر از آن، اینکه بر هر چیزی درجهان هستی، علمی کامل دارد. خداوند در قرآن کریم میفرماید:

وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ. (یونس/61)

و پنهان نمی ماند از پروردگارت، حتّی به اندازه ذرّه ای در زمین و آسمان.

همچنین می فرماید:

یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ (غافر/19)

او به خیانت چشم ها و به آنچه در سینه ها پنهان است عالم است

ذکر این عبارات از دعا در اول نیایش و حق تعالی را آگاه دانستن به نیازهای درونی خویش، هم به معنای ستایش از محبوب است که خود یکی از آداب دعاست و هم گلگشتی است سریع در یکی از زیباترین منازل عالیه عرفانی.

توضیح آنکه، اولیای الهی در عین حال که اهلِ دعا و خواستن می باشند، گاهی نیز در اوجِ احوال روحانی خویش و در ورود به یکی از مراحل والای سیر و سلوک خویش، دست از دعا نمودن بر می دارند؛ به این زبان حال که: «عِلْمُهُ بِحالی حَسْبی مِنْ سُئوالی/ علم او به حالِ من، مرا کافی است که از او در خواستی نمایم».

چنانچه درداستانی از ابراهیم خلیل الرّحمن علیه السلام نقل شده است:

آنگاه که او را به سوی آتش پرتاب نمودند، جبرئیل به ملاقات او آمد و به او گفت: آیا حاجتی داری تا برآورده سازم؟ ابراهیم علیه السلام گفت: اما به تو حاجتی ندارم. در این هنگام، جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: پس نیازت را از خداب خواه. ابراهیم علیه السلام در جواب گفت:

 «عِلْمُهُ بِحالی حَسْبی مِنْ سُؤالی»

 همین اندازه که او از حالِ من آگاه است، کافی است(18)

غرض آنکه حضرت در این فراز از دعا، خواستند از این حقیقت عالی و زیبا،حظّی برده و از این خرمن خوشه ای برداشته و در این عالم روحی نیز گامی بردارند و آن اینکه «عِلْمُه بِحالیِ حَسْبی من سُؤالی».

وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُکَ عَلَیَّ یا سَیِّدی فیما یَکُونُ مِنّی

 اِلی آخِرِ عُمْری مِنْ سَریرَتی وَ عَلانِیَتی

تقدیرِ الهی

گرچه بحث از «قضا و قَدَر»، از پیچیده ترین مباحثِ علمِ کلام است، ولی به مناسبت این فراز از دعا، که از تقدیر سخن گفته شده است، بهتر دیدیم که به طور مختصر و به دور از پیچیدگی، اشاره ای به آن گردد.

شاید نخستین سؤالی که با شنیدن نام «قضا و قَدَر» به ذهن آدمی خطور می کند این است که: اگر بنا باشد، هر آنچه که در زندگی آدمی پیش می آید و اتفاق می افتد،بر طبق قضا و قدر الهی باشد، پس چه فایده ای برای دعا می توان تصور کرد و اساسا تلاش در زندگی بشر چه سودی می تواند داشته باشد؟

در پاسخ به این سؤال مهم، آن هم به اجمال باید گفت:

اولاً ـ قضا و قدر همانند درختی با شاخه های انبوه است.

از جمله شاخه های آن این است که: دعا نمودن و به دنبال آن، استجابت دعا،خود از مصادیق قضای الهی است؛ یعنی قضا و تقدیر الهی بر آن تعلق گرفته است که در زندگی آدمی، دعایی باشد و اجابتی.

همچنین خداوند اینگونه اراده فرمود و اینگونه قضا و قدر خویش را جاری ساخت که هر که در زندگی، اهل تلاش باشد، به آرزوهایش خواهد رسید و مقدّر فرمود که هرکه تقوا پیشه کند، رستگار خواهد شد.

ثانیا ـ در مورد دعا، مطلب بالاتر از این حرف هاست؛ یعنی تأثیر دعا تا آنجاست که می تواند قضایِ الهی را نیز تغییر دهد؛ همانگونه که از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است که:

اَلدُّعاءُ یَرُدُّ الْقَضاءَ وَ قَدْ اُبْرِمَ اِبْراما

دعا، قضای الهی را تغییرمی دهد، اگرچه آن قضا، کاملاً محکم شده باشد (19)

یعنی در واقع، بنده توسط قضای الهی که دعا باشد ـ می تواند قضای دیگری را رفع کند و این یکی از شگفتی های این شاهکار خلقت، یعنی انسان است که تا این حد می تواند در جهان هستی ـ به اذن الهی ـ تأثیرگذار باشد.

در اینجا مناسب است سخنی شیوا و دقیق از استاد شهید مرتضی مطهری درتبیین سخنی که ذکر شد، بیان گردد. ایشان چنین می گوید:

زمانی که با اراده یک پیغمبر یا ولی خدا، کاری خارق العاده انجام میگیرد،شرایط عوض می شود. یعنی یک روح نیرومند و پاک و متصل به قدرت لایزال الهی، شرایط را تغییر می دهد، و به عبارت دیگر، عامل و عنصرخاصی وارد میدان می شود. در مورد تأثیر دعا و صدقه در دفع بلاها و غیره نیز جریان از همین قرار است. در حدیث آمده است که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد با وجود اینکه هر حادثه ای که در جهان رخ می دهد به تقدیر الهی و قضای حتمی او است، دعا و دوا چه اثری می تواند داشته باشد؟ در پاسخ فرمودند: دعا نیز از قضا و قدر است.(20)

ایشان همچنین می گوید:

آیا ممکن است عالَم انسانی، در نظامِ عُلوی (یعنی عوالِم بالا) و علمی اثربگذارد و سببِ تغییراتی بشود؟ آیا علم ـ خدا تغییرپذیر است؟! آیا حکم خداقابلِ نقض است؟! آیا دانی(پَست) می تواند در عالی اثر بگذارد؟! جوابِ همه اینها مثبت است. بلی، علمِ خدا تغییرپذیر است، یعنی خدا علم قابل تغییر هم دارد.حکم خدا قابل نقض است، یعنی خدا حکم قابل نقض هم دارد. بلی دانی (پَست)می تواند در عالی اثر بگذارد، نظامِ سُفلی ـ و پایین تر ـ ، و مخصوصا اراده وخواست و عمل انسان، بلکه اختصاصا اراده و خواست و عملِ انسان،می تواند عالَم عُلوی ـ و بالاتر ـ را تکان دهد و سببِ تغییراتی در آن بشود، واین عالی ترین شکل تسلط انسان بر سرنوشت است. اعتراف می کنم شگفت آور است اما حقیقت است.(21)

سخن آخر درباره مبحث قضا و قدر، موضوع «بَداء» است که در واقع، ارمغانی بزرگ از ناحیه اهل بیت علیهم السلام برای انسان هاست.

«بَداء» به زبان ساده یعنی «اصل تغییرپذیری تقدیرات الهی و اینکه هیچ یک ازامور عالم جز به تقدیر خداوند تحقق نمی یابد، و البته این تقدیر، حتمی نیست.

ناگفته نماند که «بَداء» از آن دسته از اسرارِ الهی است که احدی را جز خدا،بدان راه نیست. چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا خداوند را دو علم است:

1- علمِ نهفته و در خزانه که جز او کسی نداند و بَداء از این علم است.

-2 علمی که خداوند به ملایکه و رسولان و پیغمبرانش تعلیم داده که ما آن رامی دانیم.(22)

و در قرآن نیز که فرمود:

یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ

خداوند هرچه راکه بخواهد محو می کند (گرچه ثبت شده بود) و هرچه را بخواهد ثبت می کند ـ گرچه قبلاً ثبت نشده بود ـ و اصل و کتاب مادر، منحصرا نزد اوست. (رعد: 39)

اشاره به همین مسئله «بَداء» دارد (23)

حاصلِ سخن آنکه، با وجود «بَداء» موضوع ناامیدی و افسردگی از میان می رود و منتفی می شود و همواره آنچه درجلوه است، ستاره امید است؛ چون همواره، احتمال تغییر شرایط موجود می رود.

چنانچه حضرت سیّدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه اینگونه زیبا و دل نشین به این موضوع اشاره فرموده که:

اِلهی اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَ سُرْعَةَ طَواءِ مَقادیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفینَ

 بِکَ عَنِ السُّکُونِ اِلی عَطاءٍ وَ الْیَأْسِ مِنْکَ فی بَلاءٍ

خدای من! به درستی که اختلاف و دگرگونی تدبیرات و سرعت تحول تقدیراتتو، بندگان عارف تو را از توقف در عطا و یأس و ناامیدی در بلا باز می دارد.

وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتی و نَقْصی وَ نَفْعی وَ ضَرّی

در اختیار داشتن سود و زیان مردم از سوی خداوند

خداوند نه تنها «زیادت» و «نفعی» را که نصیب آدمی می گردد از سوی خودمی داند، بلکه «نقصان» و «ضرر» و «مصایبی» نیز که به انسان وارد می شود به خود،منتسب می داند؛ همانگونه که در قرآن، بدان اشاره فرموده است که:

وَ ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ الاّ فی کِتابٍ 

مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیرٌ (حدید/22)

هیچ مصیبتی در زمین و در شما اصابت نمی کند، مگر آنکه قبل از ایجادش درکتابی ثبت است، به درستی که این کار بر خداوند، آسان است.

و نیز در آیه دیگر می فرماید:

ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ

هیچ مصیبتی رُخ نمی دهد مگر به اذن خدا (تغابن/11)

و بالاخره در آیه دیگر می فرماید:

قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی ضَرًّا وَ لا نَفْعًا

بگو! من مالِکِ نفع و ضرر خویش نیستم (یونس/49)

از ابن عباس نقل است که گفت: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود:

ای نو رسیده! کلماتی به تو می آموزم ـ و آن اینکه ـ حریمِ خدای تعالی را حفظ کن که خدای تعالی حفظت کند. اگر مسئلتی داری از خدای تعالی مسئلت کن، و اگر استعانت می جویی از خدای تعالی استعانت جوی و بدان که اگر همه امّت اجتماع کنند تا نفعی به تو رسانند، نخواهند توانست، مگر آنکه خداوند مقدر نموده باشد. و اگر جملگی هم دست شوند تا ضرری به تورسانند، قادر به این کار نخواهند بود، مگر آنکه خداوند اراده فرماید(24)و(25)

فلسفه نقصان و ضرر بنده از طرف خدا

خداوند، حکیم است و آنچه از او به ظهور می رسد از سرچشمه حکمت ومصلحت جاری می شود. بنابراین اگر نقصان و ضرری نیز متوجه انسان می گردد،از حکمت و مصلحتی پنهانی برخوردار است، گرچه آدمی به سببِ علم اندکش ازآن مصالح بی خبر است.

بنابراین، «نقصان» نیز همانند «زیادت» و «ضرر» نیز مانند «نفع» از طرف خدابوده و همه در مسیر خدمت انسان و به خاطر مصالحی و برای پرورش او و سیر او به طرف تکامل است.

«ویل دورانت» نیز در این باره چنین می گوید:

اگر معتقد باشید که خدا، هنگامِ مصیبت و گرفتاری به یاریتان خواهد شتافت،و یا اینکه هر درد و رنج به اندازه سرور و شادمانی منشأ الهی دارد، در اینصورت، درد و رنج و یأس و نومیدی از شما دور خواهد گشت.

«ویلیام بلیک» در عبارت زیر در وصفِ شناخت خدا و اینکه چگونه ذهنکیهانی در هنگام بحران و مصیبت به یاری مان می شتابد می گوید:

گِل وجودِ انسان را از غم و شادی سرشته اند و وقتی این واقعیت را به درستی بشناسیم از بحران های زندگی به سلامت خواهیم گذشت. دست طبیعت رشته های غم و شادی را در هم تنیده است، تا جامه ای برایِ روح عالی ومتعالی ما فراهم کند.(26)

آنکه تمام اشیا را در سیرِ خود مجبور می بیند، لب به شکایت نمی گشاید؛ زیرا او اشیا را از نظرِ ابدیت نگاه می کند، و می داند که بدبختی های او در نظام کلی عالَم، بدبختی نیستند، زیرا ترکیب و تتابعِ ابدی عالَم را صحیح می داند. با این افکار و تصوّرات، شخص، خود را از لذات متغیر و ناپایدار دور می سازد و به سکوت و آرامش برتری می رسد که در آن، تمام اشیا را اجزاء یک نظم ابدی می بیند، یاد می گیرد که چگونه بر ناملایمات بخندد و خواه در حال و خواه درهزار سالِ دیگر به حق خود برسد، راضی خواهد بود.(27)

شکسپیر نیز می گوید:

مصیبت، محاسنی دارد، گرچه زشت صورت و زهرآگین است ولی در مغزخود گوهری را نهفته دارد.(28)

==============

18. تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 435.

19. میزان الحکمه، ج 4، ص 1648.

20. مرتضی مطهری، عدل الهی، ص 115 و 116.

21. مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، ص 64 و 65.

22. اصول کافی، ج 1، ص 203.

23. ملاصدرا نیز در اسفار، ج 6، ص 396 چنین می گوید: «هرچه خداوند در الواح سماوی و صحیفه هایقَدَری، یعنی همان قلوب ملائکه تاثیرگذار و نفوسِ تدبیر کننده عوالم بالا «نقش زده است، همه، کتابمحو و اثبات است و قابل تغییر است».

24. ابن قیّم جوزیه، شفاء العلیل، ص 13.

25. «آدم به حَسَب ظاهر می گوید همه چیز با خداست. امّا وجدان و درک این مطلب که هیچ ضرری به مانمی رسد الّا دست اوست، هیچ منفعتی نمی رسد الّا به دست اوست، اوست ضارّ و نافع، اینها چیزهاییاست که دست ماها از آن کوتاه است.» امام خمینی، صحیفه نور، ج 17، ص 265.

26. وین دایر، وجود متعالی انسان، ص 154.

27. ویل دورانت، تاریخ فلسفه، صص 168 و 169.

28. شکسپیر، مجموعه آثار، ج 1، ص 635 .

 

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398

شرح مناجات شعبانیّه


قسمت سوم

اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟ وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُنی؟

اِلهی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ

معبود من! اگر تو محرومم کنی، کیست که روزیَم دهد؟ و اگر تو خوارم نمایی چه کسی یاریم خواهد کرد. معبود من! از غضب تو و فرود آمدن خشم تو بهتو پناه می برم.

نکاتی از این فراز:

-1 خداوند، تنها روزی رسانِ بنده است.

-2 عزّت به دست خداست.

-3بهترین پناه از غضب خدا، خود خداوند است.

اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟

خداوند صاحب روزی

رزق به دو گونه است:

رزق مادی و رزق معنوی. رزق مادی همانند: آب، خاک، غذا، لباس، خانه،بهره داشتن از زیبایی ظاهر و همانند آنها و رزق معنوی همانند: علم، تقوی،عرفان، آبرو، عزت در میان اجتماع و همانند آنها.

در این فراز از مناجات نیز که در واقع جلوه ای از توحید ناب، متجلی شده است، تمامی رزق ها، به حق تعالی منتسب شده و اینکه روزی تنها به دست اوست، تا آنجا که اگر او بنده را از روزی محروم سازد، هرگز کسی دیگرنمی تواند به او روزی برساند. در قرآن کریم اینگونه به این امر، اشاره شده است:

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُالْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْأَ فَلا تَتَّقُونَ. (یونس/31)

بگو! چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ چه کسی است که به شما چشم و گوش عطا میکند؟ چه کسی، از مرده زنده و از زنده مرده برمی انگیزد؟ و چه کسی تدبیرِ امور را به عهده دارد؟      خواهند گفت: خداوند.پس بگو! چرا تقوی پیشه نمی کنید.

و در جای دیگر نیز می فرماید:

إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ

همانا روزی دهنده،تنها خداست که صاحب قدرت و اقتدار ابدی است. (ذاریات: 58)

گرچه مراد از رزق در آیات فوق، می تواند شامل مادی و معنوی باشد ـ که فقط به دستِ خداوند است ـ اما مناسب است در غالب دو آیه دیگر، به دو نوع ازرزق معنوی نیز اشاره شود که آنها نیز، تنها در اختیار خداوند بزرگ بوده و پروردگار، آنها را نیز از ناحیه خود می داند.

در آیه اول، حق تعالی، نعمت و روزی معنوی بزرگ تزکیه نفس را، که نصیب بنده ای می شود، از عنایات خود، در حق بنده دانسته و چنین می فرماید:

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا

وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ (نور/21)

و اگر فضل و رحمت و عنایت خداوند، نصیبِ شما نمی شد، احدی از شما به تزکیه نفس و آراسته شدن به تقوی موفق نمی شدید، ولی این خداست که هرکه را خواهد مُهذَّب می سازد، و خداوند شنوا و داناست.

و در آیه دیگر، رزقِ علمی را نیز که از روزی های معنوی است، اینگونه به خود منتسب می داند: عَلّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ

خداوند، عالم نمود انسان را آنچه را که نمی دانست. (علق/5)

و نیز در آیه دیگر خطاب به پیامبرش می فرماید :

وَ عَلَّمَکَ ما لَمْتَکُنْ تَعْلَمُ

و خداوند آنچه را که نمی دانستی به تو تعلیم داد. (نساء/113)

غرض آنکه تمامی رزق و روزی ـ چه مادی و چه معنوی ـ به دست پروردگارو به اذن اوست، و اگر او کسی را از این رزق محروم سازد، روزی دهنده دیگری وجود ندارد.


وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الّذی یَنْصُرُنی؟

خداوند صاحب عزت

چون عزت از ناحیه خداست، اگر او دریغ فرماید، بنده به جُز از خداوند صاحب عزت از چه راهی می تواند، کسبِ عزت نماید.

و چون ذلت و خواری نیز از سوی اوست، اگر او بنده ای را ذلیل نماید، چه کسی جز او می تواند، بنده را یاری رساند:

حکایت

مورّخان نوشته اند: در تاریخِ خلفای عباسی، اَلْقاهِرُ بِاللّه برادر الْمُقْتَدِر بِاللّهِ، تنها دوسال سلطنت کرد که خلافتش شامل سرزمین های ایران و عراق و حجاز و مصر وسوریه و غیره می شد.

گروهی از اَتراک ریختند، او را کور کردند و از خلافت عزلش کرده و اموالش را هم بردند. روزی در مسجد جامع بغداد، او را دیدند که به واسطه کوری عصایی به دست گرفته و در صف جماعت، می گردد و می گوید: رحم کنید بر کسی که دیروز بر شما حکومت می کرد و امروز به کمک شما نیازمند است(29).

چه نیکو در قرآن آمده است:

قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُوءْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْتَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ. (آل عمران/26)

بگو! بار خدایا ای پادشاهِ مُلکِ هستی، تو هر که را که خواهی مُلک و سلطنت عطا می کنی و از هر که خواهی، سلطنت را می گیری، و هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار می کنی. تمامِ خیر، تنها به دستِ توست. به درستی که تو بر هر چیزی توانایی.

اِلهی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ

پناه بردن به خدا از غضب الهی

معنای غضب خداوند

غضب در انسان ها، نوعی حالت نفسانی است که اثر آن معمولاً در صورت و چشمان آدمی پدیدار می گردد. در این حالت، خون، حالتی فورانی پیدا کرده و به نقاط بالای بدن می رود. در این زمان، خون در رگ ها، انتشار می یابد. بدینگونه،معمولاً متورم شدن رگ ها را نیز در پی دارد. در حال غضب رنگ چهره آدمی نیزغالبا سرخ و برافروخته می گردد.

البته نوع دیگری از غضب وجود دارد که در برابرِ افراد قوی و قدرتمند رخ می دهد،که در این صورت چون غضب به همراه ترس و تشویش می باشد، خون از پوست به سوی قلب جریان بیشتری می یابد و در نتیجه چهره، رنگ زرد به خود می گیرد.

به طور کلی غضب به معنایی که ذکر شد، یعنی تغییر حالت نفسانی، در ذات احدیت الهی محال است. چون در ذات او اساسا تغییر حالت غیر ممکن است،بلکه معنای غضب خداوند، همان عقاب و عذاب او می باشد؛ آن هم به سبب گناهان خودِ آدمی، که البته چون خداوند، رحمت محض است، گاهی امکان داردکه انسان به دلیل انجام گناهان و غوطه ور شدن در خطاها، سبب قطع نور رحمت الهی گردد. در اینجا، غضب همان خاموش شدن چراغ رحمت خداوند است که آدمی به این ترتیب در ظلمت عقاب و بلا و عذاب گرفتار می شود.

اکنون برای اثبات این نکته که منظور از غضب الهی همان عقاب و عذاب اوست به ذکر دو روایت، در ذیلِ یکی از آیات قرآنی اکتفا می کنیم. در قرآن کریم اینگونه آمده است:

وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضبی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَویْ (طه/81)

در روی زمین طغیان نکنید تا خشمِ من بر شما فرود آید و هرکس موردِ غضبِ من باشد سقوط خواهد کرد.

راوی می گوید:

در محضر امام باقر علیه السلام بودم که «عَمْروبن عُبَیْد» وارد شد. گفت: فدایت شوم،معنیِ غضب در آیه «و مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَوی» چیست؟ امام علیه السلام فرمود: غضب، همان عقاب و عذاب خداست و ادامه داد: هرکس پندارد که خداوند از حالی به حالی در می آید، او را همانند مخلوقاتش قرار داده وصفت آفریده ها را برای او آورده است. همانا خداوند را چیزی تحریک نمی کند تا او را تغییر دهد (30)

همچنین از امام صادق علیه السلام نیز روایتی در این باره رسیده است:

رضای خداوند، همان ثواب او و غضب او، همان عقاب و عذاب اوست؛بدون آنکه چیزی در او نفوذ کند تا اینکه موجب هیجان او گشته و او را ازحالی به حالِ دیگر تغییر دهد (31)

به هر حال، غضب خداوند برای همگان دردناک و غیر قابل تحمل است و همه اولیای الهی، همواره از خدا، رهایی از غضبش را می خواستند، چنانچه حضرت سیّدالشّهداء امام حسین علیه السلام در مناجات عرفه اینگونه از خدا می خواهد:

اِلهی فَلا تُحْلِلْ عَلَیَّ غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَیَّ فَلا اُبالی سِواکَ

معبود من! مبادا خشمِ تو بر من فرود آید، من تنها از آن می ترسم و اگر خشم تو نباشد و از آن آسوده باشم، از خشم دیگران ترسی ندارم.

در جای دیگر، از دعای عرفه آن میوه دل رسول و آن نازنینِ یگانه دوران ها،در مقام خوف از دوزخ که جلوه عینی غضب خداست، اینگونه مناجات می کند:

اَسْئَلُکَ اللّهُمَّ حاجَتِیَ الَّتی اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنی ما مَنَعْتَنی وَ اِنْ مَنَعْتَنیها لَمْیَنْفَعْنی ما اَعْطَیْتَنی اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتی مِنَ النّار

از تو مسئلت می کنم ای خدا آن حاجتم را که اگر (عطایم) کنی، دیگر از هر چهمحرومم کنی، زیان نخواهم دید، و اگر آن حاجتم را روا نسازی، دیگر هر چهعطایم کنی،نفعی به حالم ندارد. و آن حاجتم این است که از دوزخ، رهاییم بخشی.

نکته آخر :

پیشی گرفتن رحمت خداوند بر غضب او

در دعای جوشن کبیر می خوانیم:

یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه

ای آنکه رحمت او برغضبش مقدّم می باشد.

در توضیح کوتاه این عبارت باید گفت که خداوند، رحمت محض است وهیچ چیز در دایره هستی خارج از پوشش رحمت او نمی باشد؛ حتی خشم وغضب او نیز از سرچشمه رحمت او می جوشد. از همین رو در دعا آمده است که رحمت او بر غضبش مقدّم می باشد. توضیح بیشتر آنکه گاهی ذات احدیت، درعالَم هستی خود را به صفات قهریه جلالیه، که همان غضب باشد، ظاهر می سازد.

این ظهور در عالَم دنیا به صورت حوادث، بلاها و غم ها و بیماری ها و در جهان آخرت به شکل دوزخ آشکار می شود؛ اما چون همه این موارد، در واقع ریشه دررحمت خداوندی دارد، به همین سبب در نهانِ همه آنها خیر و رحمت نهفته است. ازجمله آنکه بلاها و حوادث و بیماری ها، از عوامل مهم بیداری انسان ها از خواب غفلت و متذکر ساختن آنها به عوالم بالا و سوق دادنِ آنها به سمت پروردگارشان می باشد.

تاج الدّین خوارزمی نیز در شرح فصوص الحکم چنین می گوید:

چون وجود غم ها و محنت ها و رنج ها از غضب بُوَد و غضب نیز از رحمت الهی برمی خیزد، در نتیجه این غضب و بلا، رابطه وصول به کمالات و واسطه رفعت درجات و آمرزش گناهان، و تصفیه قلب می باشد.(32)

همچنین از مولانا چنین نقل است که:

میان بنده و حق، دو حجاب است: تندرستی و مال. آن کس که تندرست است می گوید: خدا کو؟ من نمی دانم و نمی بینم. همین که رنجش پیدا می شود،آغاز می کند که: یا اَللّه یا اَللّه و به حق، همراه و هم سخن می گردد.

پس دیدی که صحت، حجاب او بود و حق زیر آن درد، پنهان بود و چندانکه آدمی را مال و نَواست اسباب مرادات، مهیا می کند و شب و روز به آن مشغول است. همین که بینواییش رو نمود و نفس، ضعیف گشت بر گِرد حق گردد (33)

از اینجاست که بزرگان، از بلاها و مصایب که دارای نشانی از غضبِ الهی می باشند، با تبسم و خرسندی استقبال می کردند.

و بالاخره به قول شکسپیر:

بر تغییراتِ موسمی و تحمل سرما و یخبندان و بادهایِ سوزدار زمستان، که وقتی بر بدنم می وزد آن را فرسوده و مچاله می کند، لبخند می زنم و به خودمی گویم: اینها همه مشاورینی هستند که حقیقت وجودم را به من می شناسانند.(34)

دوزخ؛ نشانی از رحمت خداوند

گرچه دوزخ مظهر غضب الهی است، اما در اینجا نیز رحمت حق تعالی بر غضب او پیشی گرفته است و به جز تعداد اندکی از معاندین که برای همیشه در جهنم اقامت دارند.(35) برای بقیه دوزخیان، نوعی رحمت محسوب می شود. توضیح آنکه، چنان که از اخبار و کلمات بزرگان استفاده می شود، دوزخ چیزی نیست مگر مکانی برای عطا کردن قابلیت به کسانی که این قابلیت را برای راه یابی به بهشت از دست داده اند. باری کسانی که به واسطه لغزش ها شایستگی برخورداری از بهشت را از کف داده اند و به سبب گرفتاری های دنیوی و برزخی،هنوز آن صفای لازم را به دست نیاورده اند. رحمت الهی به صورت دوزخ آنها رادرمی یابد، تا این عذاب های دوزخی کاملاً آنها را پاکیزه و خالص ساخته و به بهشت رهنمون شان سازد.

بنابراین، رحمت پروردگار در دوزخ نیز از غضب او سبقت گرفته است و عذاب هایش به انگیزه رحمت حق تعالی بر بندگانش است و می تواند، به نوعی موجب خرسندی نیز باشد، چنانچه دانته شاعر بزرگ و خداشناس قرن سیزدهم میلادی در اثرِ معروفش کمدی الهی این چنین می گوید: «...سپس آنهایی را خواهید دید که در میان آتش خرسندند، زیرا امید آن دارند که روزی پا به جرگه ارواح مسعود گذارند (36).

و به تعبیر شیخِ اکبرِ عرفان، محیی الدّین عربی:

همانگونه که پرتو خورشید با حرارتش، در میوه ها اثر گذارده و آنها رامی پزد و از آن جهت که ما را منفعت می رساند، رحمت است، همینطور حرارتِ آتش جهنم، پختنِ میوه های بهشت را سبب می شود.(37)

از جامی نیز چنین نقل است که: «...پس، بازگشتِ همه به رحمت سابقه حقّ سبحانه وتعالی باشد. از مُجرِمِ عاصی، غرامت به عذاب و ملامت بستانند تا از چرکِ گناهان، او را پاک گردانند و به رحمتِ جنّت و نعمت باز رسانند.(38)

==============

29. شهید آیت الله دستغیب، سرای دیگر، ص 76.

30. شیخ صدوق، توحید، ص 164.

31. همان، ص 165.

32. تاج الدین حسین خوارزمی، شرح فصوص الحکم، ص 888 .

33. مولانا، فیه ما فیه، ص 495.

34. مجموعه آثار، ج 1، ص 635 .

35. چنانچه از ابن سینا نقل است: «هلاکتِ ابدی مالِ نوعی خاصِ از جهل و رذیلت اخلاقی است که ایندر تعداد انگشت شماری از مردم، وجود دارد.» (به نقل از اسفار، ملاصدرا، ج 7، ص 109.

36. دانته، کمدی الهی، ج 1، ص 91.

37. محیی الدّین عربی، فتوحات مکیّه، باب هشتاد و هفتم.

38. جامی، نَقْدُ النّصوص فی شرح نقش الفصوص، ص 189.

 

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398


( کل صفحات : 48 )    ...   9   10   11   12   13   14   15   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic