وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


اهمیّت استغفار در قرآن کریم

وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ ﴿انفال/33

و خدا بر آن نیست که آنان را در حالی که تو در میان آنان به سر می بری، عذاب کند و تا ایشان طلب آمرزش می کنند، خدا عذاب کننده آنان نخواهد بود.

 

نکته ها :

** با توجّه به این که در آیه بعد،کفّار مکّه به عذاب تهدید شده اند،معلوم می شود که منظور از نفی عذاب در این آیه،برداشته شدن عذاب عمومی از مسلمانان به برکت وجود شخص پیامبر صلی الله علیه و آله است،مثل عذاب های اقوام پیشین، و گرنه اشخاصی در موارد خاصّی گرفتار عذاب الهی شده اند.مانند : نعمان بن حارث در آیه قبل که در واقعه «غدیر» نسبت به جانشینی  حضرت علی علیه السلام اعتراض کرد و از خدا درخواست عذاب کرد که اگر پیامبر(ص) راست میگوید.

پیامبر(ص) هم فرمودند خداوند بخاطر من تا در مدینه باشی تو را عذاب نمیکند، از مدینه خارج شد و سنگی سر او را دو نیم کرد. 

وَ إِذْ قالُوا اللّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَهً مِنَ السَّماءِ أَوِائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ ﴿انفال/32

و (به یاد آور) زمانی که مخالفان (دست به دعا برداشته) گفتند:خدایا! اگر این (اسلام و قرآن) همان حقِ ّ از جانب تو است، پس بر ما از آسمان سنگ هایی بباران یا عذابی دردناک برای ما بیاور.

 

سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ﴿معارج/1 

درخواست کننده ای عذابی را که واقع شدنی است درخواست کرد.

 

** در احادیث آمده است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی،سختی و عذاب را از دیگران برمی دارد.چنانکه در ماجرای قلع و قمع قوم لوط،حضرت ابراهیم به فرشتگان مأمور عذاب گفت: «إِنَّ فِیها لُوطاً» یعنی آیا با وجود یک مرد خدایی در منطقه، آنجا را نابود می سازید؟! فرشتگان گفتند:ما می دانیم که لوط در آنجاست و به او دستور دادیم تا از آنجا خارج شود.[95]

*** حضرت علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر صلی الله 

علیه و آله فرمودند :

«یکی از دو امان از میان ما رفت،أمان دیگر را که استغفار است 

حفظ کنید» [96]

و یا در روایت می خوانیم امام رضا علیه السلام به زکریا ابن آدم فرمود:«در شهر قم بمان! که خداوند همانگونه که به واسطه ی امام کاظم علیه السلام بلا و عذاب را از اهل بغداد برداشت،به واسطه ی وجود تو نیز بلا را از آن شهر دور می کند»[97]

** پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«مرگ و زندگی من برای شما خیر است؛در زمان حیاتم خداوند عذاب را از شما بر می دارد و پس از مرگم نیز با عرضه اعمالتان به من،با استغفار و طلب بخشش من،مشمول خیر می شوید.«امّا فی مماتی فتعرض علیّ اعمالکم فاستغفر لکم»[98]

** نافرمانی و انجام بعضی گناهان،از اسباب نزول بلا و عذاب الهی است،و راه جبران آن توبه و استغفار است. «وَ ما کانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» چنانکه در دعای کمیل می خوانیم: «اللّهم اغفر لی الذنوب الّتی تنزل البلاء» وهمان گونه که خداوند در آیه ای دیگر می فرماید: 

«وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ» [99] 

تا وقتی که مردم اهل صلاح و اصلاح باشند،خداوند 

آنان را هلاک نمیکند.

الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ ﴿غـافـر/7

فرشتگانی که عرش (با عظمت الهی) را بر دوش گرفته و آنان که پیرامون عرشند (سه مأموریّت دارند) : 

1-به تسبیح و ستایش حق مشغولند، 2-هم خود به خدا ایمان دارند 3-و هم برای اهل ایمان از خدا آمرزش و مغفرت می‌طلبند که ای پروردگاری که علم و رحمت بی‌منتهایت همه اهل عالم را فرا گرفته است، گناه آنان که توبه کردند و راه (رضای) تو را پیمودند ببخش و آنان را از عذاب دوزخ محفوظ دار.


تَكَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِی الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (شوری/5)

نزدیک است آسمان ها از فرازشان به سبب عظمت وحی بشکافند و فرشتگان، پروردگارشان را همواره همراه با سپاس و ستایش تسبیح می  گویند، و برای کسانی که در زمین هستند، درخواست آمرزش می  کنند؛ آگاه باشید بی تردید خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

******

اهمیّت استغفار

قال الإمام المهدی (علیه السلام)  :

یَابْنَ الْمَهْزِیارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْض، لَهَلَکَ مَنْ عَلَیْها، إلاّ خَواصَّ الشّیعَهِ الَّتی تَشْبَهُ اقْوالُهُمْ افْعالَهُمْ

امام زمان علیه السلام می فرمایند : اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضی شماها برای همدیگر نبود، هرکس روی زمین بود هلاک می گردید، مگر آن شیعیان خاصّی که گفتارشان با کردارشان یکی است. 

مستدرک ج 5، ص 247، ح 5795


 نتیجه گیری : 

با دقت در آیه 32 سوره انفال حال که ما قسمت اول آیه را که یعنی  وجود نازنین پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در بین ما نیست و در دست نداریم، از  قسمت دوّم آیه، یعنی استغفار فراموش نکنیم(در همه حالات شب که میخوابیم، صبح که بیدار میشویم)

وجود نازنین پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هر روز حداقل هفتاد بار استغفار میکردند، با فرض اینکه ایشان هیچگونه معصیتی نداشتند

**پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و بعضی ائمه معصومین بعد از اتمام هر مجلسی 25 مرتبه استغفار میکردند که اگر کسی احیاناً غیبت یا گناهی در آن مجلس کرده بخشیده شود.

**بفرموده امام سجّاد، استغفار اوّلین اثرش «کبر» را از بین میبرد.

**گفتن ذکر استغفار یک رویش معنوی جدید است.

**گفتن ذکر استغفار تمام مشکلات مالی، اقتصادی و خانوادگی ما را حل میکند.

**آیا میدانید بیشترین دعا در قرآن کریم چیست؟ در قرآن کریم حدود 160 دعا  وجود دارد که بیشترین آنها طلب مغفرت است که بسیاری از آنها با «ربّ اغفرلی» و «ربّنااغفرلی» شروع میشود.


...رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ (حشر/10)

پروردگارا ما و برادرانمان را که به ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و 

در دل هایمان نسبت به مؤمنان، خیانت و کینه قرار مده پروردگارا 

یقیناً تو رؤوف و مهربانی

 

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ (ابراهیم /41)

پروردگارا روزی که حساب برپا می  شود، مرا و پدر و مادرم 

و مؤمنان را بیامرز.

 

...قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا 

عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِینَ (آل عمران/147)

پروردگارا گناهان ما و زیاده روی در کارمان را بر ما ببخش 

و قدم هایمان را استوار بدار و ما را بر گروه کافران یاری ده.

 

رَّبِّ اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِمَن دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا تَبَارًا (نوح/147)

پروردگارا مرا و پدر و مادرم را و هر کس که با ایمان به خانه ام درآید 

و همه مردان و زنان با ایمان را بیامرز، و ستمکاران را جز هلاکت میفزای.

 

قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْكًا لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ مِّن بَعْدِی 

إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ (ص/35)

گفت: پروردگارا مرا بیامرز و حکومتی به من ببخش که بعد از 

من سزاوار هیچ کس نباشد؛ یقیناً تو بسیار بخشنده ای.

 

قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِأَخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِكَ وَأَنتَ 

أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (اعراف/151)

(موسی) گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمتت 

درآور، که تو مهربان ترین مهربانانی.

 

وَ قُل رَّبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ (مؤمنون/118)

و بگو: پروردگارا مرا بیامرز و بر من رحم کن و تو بهترین رحم کنندگانی.


**حال که ملائک حامل عرش خدا که برای ما ذکر استغفار میکنند، ما خود با زبان خود برای خود استغفار نکنیم؟

«أَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبّی وَأَتُوبُ إِلَیْهِ»

 

[95] - عنکبوت،31

 [96] - نهج البلاغه،حکمت 88

[97] - بحار،ج57،ص217

[98] - تفسیر نورالثقلین

[99] - هود،117





نوع مطلب : 03-سوره آل عـمـران، 07-سوره اعـراف، 08-سوره انـفـال، 14-سوره ابـراهیـم، 23-سوره مـؤمنـون، 38-سوره ص، 40-سوره غـافـر، 42-سوره شـوری، 59-سوره حـشر، 70-سوره معارچ، 71-سوره نوح، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 اردیبهشت 1399


سیمای سوره شمس

سوره شمس، پانزده آیه دارد و در مکّه نازل شده است.

نام آن برگرفته از آیه اول است که با سوگند به خورشید آغاز می شود.

بیشترین سوگندهای قرآن، به صورت پشت سر هم در این سوره آمده است که با یازده سوگند پیاپی بر خورشید و ماه، روز و شب و آسمان زمین، بر ارزش و اهمیّت تزکیه نفس، تأکید می ورزد.

مضمون این سوره آن است که انسان با الهام خدایی، کار نیک را از کار زشت تشخیص می دهد و اگر بخواهد رستگار شود، باید باطن خود را تزکیه کند و با انجام کارهای نیک، آن را رشد و پرورش دهد و گرنه از سعادت محروم  می ماند. [1]

آنگاه به عنوان شاهد، داستان قوم ثمود را ذکر می کند که به خاطر تکذیب پیامبرشان حضرت صالح و کشتن شتری که معجزه الهی بود، به عذابی سخت گرفتار شدند.

[1] - تفسیر المیزان.





نوع مطلب : 91-سوره شمس، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 اردیبهشت 1399



فضیلت و خواص سوره شمس


نود و یکمین سوره قران کریم است که مکّی و 15 آیه دارد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در فضیلت این سوره فرموده اند :

هر کس سوره  شمس را قرائت نماید مانند آن است که به اندازه آنچه خورشید و ماه بر آن تابیده است صدقه داده است.(1)

امام جعفر صادق علیه السلام فرموده است : هر کس سوره شمس را قرائت کند در روز قیامت تمامی اعضای بدن او و اشیاء کنار او به سود او گواهی می دهند و خداوند می فرماید : شهادت شما در مورد بنده ام را می پذیرم و به او پاداش می دهم.

 او را تا بهشت همراهی کنید تا هر آنچه که دوست دارد برگزیند نعمت های بهشتی بر او گوارا باشد. (2)

رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلّم به اصحاب و یارانشان سفارش می کردند تا در نمازهای مختلف سوره شمس را قرائت نمایند.(3)

 

آثار و برکات سوره


1) موفقیت در هر کار

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده اند:

هر کس که کم توفیق است، در قرائت سوره شمس مداومت ورزد زیرا خداوند او را به هر سو که رو کند موفق می دارد و این کار موجب تقویت حافظه و مقبولیت و بلندی جایگاه نزد مردم میشود و منفعت های زیاد دیگری در آن نهفته است.(4)

امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرموده اند :

برای کسی که کم روزی و کم توفیق است و زیاد در کارش خسارت و زیان می بیند و در کارش حسرت و افسوس زیاد دارد پسندیده است که بر قرائت سوره شمس مداومت ورزد زیرا موجب افزایش روزی و توفیق او می شود و هر کس این سوره را بنویسد و با آب شسته آن را بنوشد اگر دچار اضطراب است آرامش می یابد. (5)

2) رفع اضطراب و بیماری تنفسی

نوشیدن آب شسته شده سوره شمس برای رفع اضطراب و بیماری تنفسی خوب است. (6)

 

ختم مجرب

سه روز وقت طلوع آفتاب (چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه) به سجده رود و سه بار این سوره را بخواند و چون به «فالهمها» برسد حاجت خود را از دل بگذراند.(7)

برای دفع دشمن نیز چنین کند.

 (1) مجمع البیان، ج10، ص367

(2) ثواب الاعمال، ص123

(3) بحارالانوار، ج89، ص326

(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص669

(5) همان

(6) المصباح کفعمی، ص460

(7) درمان با قرآن، ص148

منابع: «قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید محسن موسوی»؛ درمان با قرآن،محمدرضا کریمی





نوع مطلب : 91-سوره شمس، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 اردیبهشت 1399


 تفسیر آیات 8-1 سوره شمس

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان 

وَالشَّمْسِ وَ ضُحاها«1» وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها«2» وَالنَّهارِ إِذا جَلاّها«3» َاللَّیْلِ إِذا یَغْشاها«4» وَالسَّماءِ وَ ما بَناها«5» وَالْأَرْضِ وَ ما طَحاها«6» وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها«7» فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها«8»                                               

به خورشید سوگند و گسترش نور آن.(1) به ماه سوگند، آنگاه که از پی خورشید در آید.(2) به روز سوگند آنگاه که زمین را روشن سازد.(3) به شب سوگند، آنگاه که زمین را بپوشاند.(4) به آسمان سوگند و آنکه آن را بنا کرد.(5) به زمین سوگند و آنکه آن را گسترانید.(6) به نفس سوگند و آنکه آن را سامان داد.(7) پس پلیدی ها و پاکی هایش را به او الهام کرد. (8)

نکته ها :

*شاید رمز سوگند به خورشید و ماه و شب و روز و... آن است که آنچه را که برای آن سوگند یاد شده (تزکیه نفس) به مقدار عظمت خورشید و ماه ارزش دارد.

*ارزش خورشید و ماه و شب و روز، بر کسی پوشیده نیست.

حیات جانداران و پیدایش ابر و بارش باران و رویش گیاهان و درختان و تغذیه حیوانات و انسان، همه مرهون تابش خورشید است.

*در قرآن، گاهی به خورشید بزرگ سوگند یاد شده و گاهی به انجیر و زیتون کوچک و این شاید به خاطر آن باشد که برای قدرت خداوند فرقی میان خورشید و انجیر نیست.

همانگونه که دیدن کاه و کوه برای چشم انسان یکسان است و دیدن کوه برای چشم، زحمتی اضافه بر دیدن کاه ندارد.

البتّه بالاترین سوگندها، سوگند به ذات خداوند است، آنهم درباره تسلیم بودن مردم در برابر رهبری آسمانی. «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ»[2]

*پرسوگندترین سوره ها، همین سوره شمس است که طبیعتاً باید در مورد مهمترین مسائل باشد و آن تزکیه روح از هرگونه پلیدی و آلودگی است.

شاید این همه سوگند برای بیان اینکه رستگاری در سایه تهذیب است، به خاطر آن باشد که خداوند به انسان بفهماند که من تمام مقدّمات را برای تو آماده کردم،با نور آفتاب و ماه صحنه زندگی را روشن و با گردش شب و روز، زمینه تلاش و استراحت شما را فراهم کردم.

زمین را برای شما گستردم و آسمان را برافراشتم و درک خوبی ها و بدی ها را به روح شما الهام کردم تا به اختیار خود، راه تزکیه نفس را بپیمایید.

ابر و باد و مه و خرشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

 

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

 

*«فجورها» از فجر به معنای شکافتن است.

*برافراشتگی آسمانها و گستردگی زمین، با اراده مستقیم الهی یا از طریق نیروها و عوامل طبیعی است و لذا قرآن می فرماید: «وَ السَّماءِ وَ ما بَناها» و نفرمود : «من بناها»زیرا کلمه «ما» شامل غیر خداوند نیز می شود.یعنی آنچه آسمان را بنا کرد از نیروها و جاذبه ها و دافعه های طبیعی است که خداوند حاکم کرده و اگر مراد از کلمه«ما»در «وَ ما بَناها» خداوند باشد،به خاطر آن است که در لفظ«ما»نوعی ابهام برخاسته از عظمت نهفته و به همین دلیل به جای کلمه«من»کلمه«ما»گفته شده است.(واللّه العالم)

**تفسیر نمونه : "ما" در لغت عرب، معمولا براى "موجود غیر عاقل" مى‏آید، و اطلاق آن بر خداوند عالم حكیم تناسبى ندارد، و لذا بعضى ناچار شده‏اند "ما" را در اینجا "مصدریه" بگیرند، نه "موصوله" و در اینصورت مفهوم آیه چنین مى‏شود : سوگند به آسمان و بناى آسمان.

 

*جهان هستی،گویا در ابتدا یک مجموعه متراکم بوده، سپس بخشی برافراشته و آسمان شده و بخشی گسترده و زمین شده است. «بَناها - طَحاها» مؤید این سخن آیه ای است که میفرماید: آسمان و زمین رتق بود و فتق کردیم، یعنی بسته بود و بازش کردیم. «رَتْقاً فَفَتَقْناهُما»[3]

أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ (انبیاء/30)

آیا کسانی که کافر شدند، ندیدند که آسمانها و زمین بسته بودند پس آنها را بازگشادیم و هر چیز زنده ای را از آب پدید کردیم؟ پس آیا ایمان نمی آورند.

*بعضی کلمه «طَحاها» را اشاره به حرکت زمین دانسته اند، چون یکی از معانی«طحو» راندن و حرکت دادن است.

*اسلام، فکر انسان مادی را از شکم و شهوت و شمشیر و شراب، به تأمّل در عمق آسمان ها و زمین و گردش کرات و پیدایش ایام وا داشته است.

*در تفاوت میان وحی و الهام، گفته اند که الهام، درکی است که انسان سرچشمه آن را نمی شناسد، در حالی که گیرنده وحی، سرچشمه وحی را می شناسد.[4]

پیام ها :

1- بسیاری از موجودات هستی، پدیده هایی شگفت انگیز، روشنگر،مقدّس و ارزشمند هستند و می توان به آنها سوگند یاد کرد. «وَ الشَّمْسِ - وَ الْقَمَرِ - وَ النَّهارِ»

2- ماه به دنبال خورشید و تابع آن است. «إِذا تَلاها»

3- اجرام آسمانی با یکدیگر پیوند دارند «وَ الشَّمْسِ - وَ الْقَمَرِ - وَ السَّماءِ - وَ الْأَرْضِ»

4- خورشید و ماه و ستاره را خدا نپندارید، همه آنها آثار قدرت و تدبیر موجود دیگری هستند. «تَلاها - بَناها - طَحاها»

5- خواسته ها و تمایلات و غرایز انسان بطور حکیمانه تعدیل شده است. «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها»

6- گناه،نوعی شکافتن پرده عفّت و دیانت است. «فُجُورَها»

7- فهم و درک خوبیها و بدیها به صورت فطری، در عمق روح انسانها نهاده شده است. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»

8- ابتدا باید پلیدی ها را بشناسیم، سپس راه گریز و پرهیز از آنها را. (کلمه «فجور»قبل از«تقوا»آمده است.) «فُجُورَها وَ تَقْواها»

 

[2] - نساء،65.

[3] - .انبیاء،30.

[4] - تفسیر نمونه.





نوع مطلب : 91-سوره شمس، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «قسمت بـعــدی»،
          
دوشنبه 29 اردیبهشت 1399



 تفسیر آیات 15-9 سوره شمس

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها«9» وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها«10» کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها«11» إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها«12» فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللّهِ ناقَهَ اللّهِ وَ سُقْیاها«13» فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّاها«14» وَ لا یَخافُ عُقْباها«15»

به راستی رستگار شد،آن کس که نفس خود را تزکیه کرد.(9) و بی شک محروم و ناامید گشت هر کس که آن را به پلیدی آلود.(10) قوم ثمود از روی سرکشی، (پیامبرشان را) تکذیب کردند.(11) آنگاه که شقی ترین آنها (برای کشتن ناقه) بپا خاست.(12) پس پیامبر خدا به آنان گفت : ناقه خدا و آبشخورش را  (حرمت نهید) (13) پس او را تکذیب کردند و ناقه را کشتند و پروردگارشان به خاطر این گناه، آنان را درهم کوبید و با خاک یکسانشان کرد.(14) و خداوند از عاقبت کار خود بیم ندارد. (15)

نکته ها :

*امام باقر و امام صادق علیهما السلام در تفسیر آیه «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها» فرمودند :

«قد افلح من اطاع»[5]

یعنی آن کس که از پیامبر و امامان معصوم، اطاعت کرد،رستگار شد.

*در دید الهی، پاکان رستگارند. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها» ولی در نزد فرعونیان،زورمندان رستگارند که غلبه دارند و به ظاهر پیروزند. «قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلی»(طه/64)

*در انجام کارهای خیر، امید رستگاری است.   «وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»[6]

در حالی که در تزکیه نفس و خودسازی، رستگاری قطعی است. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها»

*تزکیه نفس، شامل دوری از عقائد و اخلاقیات و رفتارهای ناپسند و کسب عقائد و اخلاقیات و کردارهای پسندیده است.

*در سوره شعراء، آیه 155 «لَها شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ» و سوره قمر،آیه 28 «نَبِّئْهُمْ

أَنَّ الْماءَ قِسْمَهٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ» میخوانیم : آب قریه یک روز سهم مردم و یک سهم روز شتر است و هر کدام در روز خود بهره گیرند و کسی مزاحم ناقه نشود که به عذاب بزرگ گرفتار خواهد شد.

*در قرآن، چهل مرتبه ماده فلاح به کار رفته که از بررسی آنها معلوم می شود رستگاری شامل چه گروه هایی می شود و چه گروه هایی از رسیدن به آن محرومند، همچون مجرمان که میفرماید: «لا یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ» [7]

*در قرآن، بعضی مطالب با یک سوگند آمده است. «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ»

گاهی دو سوگند پشت سرهم آمده است. «و الضُّحی وَاللَّیْلِ إِذا سَجی»

گاهی سه سوگند در پی هم آمده است: «وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً ، فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً ، فَالْمُغِیراتِ صُبْحاً»

گاهی چهار سوگند: «وَالتِّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سِینِینَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ»

گاهی پنج سوگند: «وَ الْفَجْرِ ، وَ لَیالٍ عَشْرٍ ، وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ ، وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ»

ولی خداوند در این سوره،ابتدا یازده سوگند یاد کرده و سپس به اهمیّت تزکیه نفس اشاره کرده است.

*«خابَ» از مصدر «خیبه» به معنای به هدف نرسیدن است.

*«دسّ»به معنای پنهان کردن و تعبیر قرآن درباره ی زنده به گور کردن دختران چنین است:

«یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ» آری خلافکار،به خاطر شرمندگی رویی برای جلوه در جامعه ندارد و سعی می کند عیب ها و خلافکاری های خود را پنهان کند.

کلمه «دسیسه» نیز به کار زشتی گفته میشود که آن را پنهان می کنند.

*«دَمْدَم»به معنای عذاب شکننده و فراگیر است که عذاب شده را قطعه قطعه و پراکنده می کند.

*منظور از «فَسَوّاها» یا قلع و قمع ساختمان ها است که با خاک یکسان شد و یا خود مردم که با خاک یکسان شدند.

*یک فرد تزکیه شده می تواند منشأ تحول در جامعه شود و به جامعه رشد و شجاعت و شخصیّت و معرفت و وحدت دهد، چنانکه یک نفر تزکیه نشده برای رسیدن به هوسهای خود امّت هایی را به فساد و نابودی و سقوط می کشاند.

*در قرآن، برای رستگاری انسان ها دو عامل مطرح شده است : یکی ایمان و دیگری تزکیه.

«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها» ، «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»

بنابراین حقیقت ایمان و تزکیه یکی است و هر کس می خواهد خودسازی کند، باید مؤمن واقعی باشد.

آری مؤمن واقعی کسی است که خود را تزکیه کند و تزکیه شده واقعی، کسی است که ایمان داشته باشد و احکام و تکالیف دینی را به دقت انجام دهد که در آغاز سوره مؤمنون آمده است.

*در تفسیر اطیب البیان می خوانیم، جنایتکاران تاریخ و قاتلان زیاد بودند امّا نوعاً به خاطر حفظ حکومت یا گرفتن حکومت یا محو رقیب و یا طمع به رسیدن چیزی، دست به جنایات می زدند امّا قاتل ناقه صالح و حضرت علی علیه السلام مرتکب جنایت عظیم شدند،در حالی که هیچ یک از انگیزه ها و عوامل فوق در کار نبود، فقط و فقط شقاوت بود.

*حضرت علی علیه السلام در کوفه روی منبر فرمودند : شتر صالح را یکی پی کرد ولی خداوند همه را عذاب کرد چون هم راضی بودند و سپس به این آیه اشاره کرد.[8]

*در روایات متعددی از شیعه و اهل سنّت از جمله احمد حنبل، طبری و قرطبی، آمده که «اشقی الاولین»عاقر ناقه و «اشقی الاخرین» قاتل علی بن ابیطالب است.[9]

پیام ها :

1- سوگند به خورشید و ماه و شب و روز و زمین و آسمان و روح انسان که سعادت انسان در گرو رشد معنوی است نه زندگی مادّی. وَالشَّمْسِ.../ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها

2- اگر نفس را رها کنیم، انسان را به سقوط میکشاند. لذا نفس را باید کنترل کرد.

«زَکّاها»

3- تزکیه و خودسازی، محروم کردن نیست، رشد دادن است. «زَکّاها»

4- هر کس نفس خود را در لابلای عادات و رسوم و پندارها مخفی کند و غافلانه دنبال تأمین خواسته های نفسانی رود، محرومیّت بزرگی خواهد داشت. «قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها»

5- طغیان و گناه، مقدّمه کفر و تکذیب است. «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها» («تقوا»یعنی پاکی و «طغوی»یعنی طغیان در گناه)

6- در شیوه تبلیغ، بعد از بیان اصول کلّی، نمونه هایی نقل کنید. قَدْ خابَ... کَذَّبَتْ ثَمُودُ

7- شکستن قداست ها نشانه شقاوت است و هر چه قداست بیشتر باشد، شکستن آن قساوت بیشتری می خواهد.«اشقی»

8- اگر انسان به فکر تزکیه نباشد، در ابتدا پیروی از نفس را مخفیانه انجام می دهد «دَسّاها» و سپس علنی. «إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها»

9- در انجام کار بد، آن کس که شقی تر است زودتر تحریک می پذیرد. «انْبَعَثَ أَشْقاها» [10]

10- هر چه به خدا منسوب باشد، مقدّس است و باید مورد احترام قرار گیرد و اهانت به آن، کیفر الهی را به دنبال دارد. «ناقَهَ اللّهِ ، فَعَقَرُوها ، فَدَمْدَمَ»

11- زدودن علف های هرز کافی نیست، بارور کردن هم لازم است.( «زَکّاها» به معنای رشد است.)

12- به کامیابی های زودگذر نفس مغرور نشوید که عاقبتش محرومیّت است. «وَ قَدْ خابَ» (کلمه«خاب»یعنی محروم شد و به آنچه می خواست نرسید.)

13- هر کس به گناه دیگری راضی باشد شریک جرم است.

شتر را یک نفر کشت ولی قرآن می فرماید : جمعی آن را کشتند. «فَعَقَرُوها»

14- خداوند بر هر چیز مسلّط است و از نابود کردن ستمگران هیچ پروائی ندارد. «وَ لا یَخافُ عُقْباها»

15- رضایت و تشویق و تحریک به گناه نیز گناه است. اِنْبَعَثَ أَشْقاها... بِذَنْبِهِمْ

16- کیفرهای الهی جلوه ای از ربوبیّت اوست.(مربّی باید موانع تربیت را برطرف سازد.) «فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ»

17- قهر الهی در دنیا نیز سخت است. «فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّاها»

 

«والحمد للّه ربّ العالمین»

 

[5] - تفسیر نور الثقلین.

[6] - حج،77.

[7] - .یونس،17.

[8] - .نهج البلاغه،خطبه 20.

[9] - تفسیر نمونه.

[10] - «بعثَ»یعنی برانگیخت و«انبعثَ»یعنی برانگیخته شد.





نوع مطلب : 91-سوره شمس، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «قسمت قـبلی»،
          
دوشنبه 29 اردیبهشت 1399


ویژگیهاى حیات طیبه اى كه خداوند آن را به نیكوكاران 

وعده داده است

(تفسیر المیزان)


مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً 

وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم.

و در جمله (فلنحیینه حیاة طیبة ) حیات، به معناى جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است، پس این جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اینكه خداى تعالى مؤمنى را كه عمل صالح كند به حیات جدیدى غیر آن حیاتى كه به دیگران نیز داده زنده مى كند و مقصود این نیست كه حیاتش را تغییر مى دهد، مثلا حیات خبیث او را مبدل به حیات طیبى مى كند كه اصل حیات همان حیات عمومى باشد و صفتش را تغییر دهد، زیرا اگر مقصود این بود كافى بود كه بفرماید: (ما حیات او را طیب مى كنیم ولى اینطور نفرمود، بلكه فرمود: ما او را به حیاتى طیب زنده مى سازیم ).

پس آیه شریفه نظیر آیه (او من كان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس ) است كه افاده مى كند خداى تعالى حیاتى ابتدائى و جداگانه و جدید به او افاضه مى فرماید.

از باب تسمیه مجازى هم نیست كه حیات قبلى او را بخاطر اینكه صفت طیب به خود گرفته مجازا حیاتى تازه نامیده باشد، زیرا آیاتى كه متعرض این حیات هستند آثارى حقیقى براى آن نشان مى دهند مانند آیه (اولئك كتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه ) و آیه سوره انعام كه در چند سطر قبل ذكرش كردیم همه اینها آثارى واقعى و حقیقى براى این حیات سراغ مى دهند، مثلا نورى كه در آیه انعام است قطعا نور علمى است كه آدمى بوسیله آن بسوى حق راه مى یابد، و به اعتقاد حق و عمل صالح نائل مى شود.

و همانطور كه او علم و ادراكى دارد كه دیگران ندارند همچنین از موهبت قدرت بر احیاى حق و ابطال باطل سهمى دارد كه دیگران ندارند. چنانچه خداى تعالى در باره آنان فرموده: (و كان حقا علینا نصر المؤمنین ) و نیز فرموده: (من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون ) و این علم و این قدرت جدید و تازه، مؤمن، را آماده سازند تا اشیاء را بر آنچه كه هستند ببینند، و اشیاء را به دو قسم تقسیم مى كنند، یكى حق و باقى، و دیگرى باطل و فانى، وقتى مؤمن این دو را از هم متمایز دید از صمیم قلبش از باطل فانى كه همان زندگى مادى دنیا و نقش و نگارهاى فریبنده و فتانه اش مى باشد اعراض نموده به عزت خدا اعتزاز مى جوید، و وقتى عزتش از خدا شد دیگر شیطان با وسوسه هایش، و نفس اماره با هوى و هوسهایش، و دنیا با فریبندگى هایش نمى توانند او را ذلیل و خوار كنند، زیرا با چشم بصیرتى كه یافته است بطلان متاع دنیا و فناى نعمتهاى آن را مى بیند.

چنین كسانى دلهایشان متعلق و مربوط به پروردگار حقیقى شان است، همان پروردگارى كه با كلمات خود هر حقى را احقاق مى كند، جز آن پروردگار را نمى خواهند، و جز تقرب به او را دوست نمى دارند، و جز از سخط و دورى او نمى هراسند، براى خویشتن حیات ظاهر و دائم سراغ دارند كه جز رب غفور و ودود كسى اداره كن آن حیات نیست و در طول مسیر آن زندگى، جز حسن و جمیل چیزى نمى بینند، از دریچه دید آنان هر چه را كه خدا آفریده حسن و جمیل است، و جز آن كارها كه رنگ نافرمانى او را به خود گرفته هیچ چیز زشت نیست.

این چنین انسانى در نفس خود نور و كمال و قوت و عزت و لذت و سرورى درك مى كند كه نمى توان اندازه اش را معین كرد و نمى توان گفت كه چگونه است، و چگونه چنین نباشد و حال آنكه مستغرق در حیاتى دائمى و زوال ناپذیر، و نعمتى باقى و فنا ناپذیر، و لذتى خالص از الم و كدورت، و خیر و سعادتى غیر مشوب به شقاوت است، و این ادعا، خود حقیقتى است كه عقل و اعتبار هم مؤ ید آن است، و آیات بسیارى از قرآن كریم نیز بدان ناطق است، و ما در اینجا حاجت به ایراد آنهمه آیات نداریم.

این آثار زندگى جز بر زندگى حقیقى مترتب نمى شود، و زندگى مجازى بوئى از آن ندارد، خداوند این آثار را بر حیاتى مترتب كرده كه آن را مختص به مردم با ایمان و داراى عمل صالح دانسته، حیاتى است حقیقى و واقعى و جدید، كه خدا آن را به كسانى كه سزاوارند افاضه مى فرماید.

 

و این حیات جدید و اختصاصى جداى از زندگى سابق كه همه در آن مشتركند نیست، در عین اینكه غیر آن است با همان است، تنها اختلاف به مراتب است نه به عدد پس كسى كه داراى آنچنان زندگى است دو جور زندگى ندارد، بلكه زندگیش قوى تر و روشن تر و واجد آثار بیشتر است، همچنانكه روح قدسى كه خداى عز و جل آن را مخصوص انبیاء دانسته یك زندگى سومى نیست بلكه درجه سوم از زندگى است، زندگى آنان درجه بالاترى دارد.

 

این آن چیزى است كه تدبر در آیه شریفه مورد بحث آن را افاده مى كند، و خود یكى از حقایق قرآنى است، و با همین بیان، علت اینكه چرا آن زندگى را با وصف طیب توصیف فرموده روشن مى شود، گویا همانطور كه روشن كردیم حیاتى است خالص كه خباثتى در آن نیست كه فاسدش كند و یا آثارش را تباه سازد.

 

وجوهى دیگر كه درباره مراد از حیات طیبه گفته شده است

مفسرین، در آیه شریفه وجوهى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند حیات طیب، حیات بهشتى است كه مرگ ندارد، و فقر و بیمارى و هیچ شقاوت دیگرى در آن نیست.

بعضى دیگر گفته اند: حیات برزخى است. و شاید این تخصیص را از اینجا پنداشته اند كه ذیل آیه را حمل كرده به جنت آخرت و براى حیات طیبه جز برزخ چیزى به نظرشان نرسیده.

بعضى دیگر گفته اند: همین حیات دنیوى است كه مقارن با قناعت و رضا به قسمت خداى سبحان باشد، زیرا چنین حیاتى پاكیزه ترین زندگى است.

و بعضى گفته اند: مراد از آن، رزق حلال است كه در قیامت عقابى بر آن نیست. بعضى دیگر گفته اند: روزى روز بروز است.

و در این وجوه جاى مناقشه بسیار است كه بر خواننده اگر دقت فرماید پوشیده نیست، و حاجت نیست كه ما كلام را با ایراد آنها طول دهیم.





نوع مطلب : 16-سوره نـحـل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399



تفسیر آیات 4-1 سوره لیل

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

وَاللَّیْلِ إِذا یَغْشی«1» وَالنَّهارِ إِذا تَجَلّی«2» وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی«3» إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی«4»

به شب سوگند،آنگاه که(زمین را در پرده سیاه) فرو پوشاند.(1) به روز سوگند،آنگاه که روشن شود.(2) سوگند به آنکس که نر و ماده را آفرید.(3) همانا تلاش های شما پراکنده است. (4)

 

نکته ها :

*در حدیث می خوانیم :

خداوند به هر چه از مخلوقاتش که بخواهد، حق دارد سوگند یاد کند ولی مردم باید تنها به خدا سوگند یاد نمایند.[1]

*«شَتّی» جمع «شتیت» به معنای متفرّق است.

سوگند، تنها برای تفاوت سعی ها نیست، زیرا که این تفاوت بر همه روشن است، بلکه سوگند به خاطر نتایج و آثار متفاوت کارها است.

*سایه شب یک نعمت بزرگ است که در آن تعدیل حرارت، آسایش جسم، آرامش روح و نیایش های خالصانه انجام می گیرد.

 

پیام ها :

1- زمان، امری مقدّس و قابل سوگند است.

«وَاللَّیْلِ إِذا یَغْشی»

2- هم به نشانه های آفاقی توجه کنید، وَاللَّیْلِ... وَ النَّهارِ هم به نشانه های انفسی.

«وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی»

3- نظام زوجیّت در حیوان و انسان، نشانه قدرت و حکمت خداوند است. «ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی»

4- تفاوت مهر یا قهر خداوند حکیمانه و عادلانه است نه گزاف، زیرا تلاشهای شما انسانها گوناگون است. «إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی»

 

[1] - تفسیر نورالثقلین.






نوع مطلب : 92-سوره لیل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «قسمت بـعــدی»،
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


تفسیر آیات 11-5 سوره لیل

فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی«5» وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی«6» فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری«7» وَ أَمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی«8» وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی«9» فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری«10» وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدّی«11»

امّا آن که انفاق کرد و پروا داشت(5) و پاداش نیک (روز جزا) را تصدیق کرد. (6) به زودی ما او را برای پیمودن بهترین راه آماده خواهیم کرد.(7) ولی آنکه بخل ورزید و خود را بی نیاز پنداشت.(8) و پاداش نیک (روز جزا) را تکذیب نمود. (9) پس او را به پیمودن دشوارترین راه خواهیم انداخت.(10) و چون هلاک شد، دارایی اش برای او کارساز نخواهد بود. (11)

 

نکته ها :

*شاید مراد از عطای همراه با تقوا، این باشد که عطا با نیّت خالص و بدون منت، آن هم از مال حلال و در مسیر خدا باشد که تمام این امور در کلمه تقوا جمع است. «أَعْطی وَ اتَّقی»

*اگر خداوند برای برخی راه خیر را باز می کند، «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» و برای برخی راه شر را «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» به خاطر تفاوت تلاش خود انسان ها است. «إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی»

*در خانه شخصی ثروتمند درختی بود که کودکان همسایه هنگامی که میوه آن درخت به زمین می ریخت، آن را برگرفته و می خوردند ولی صاحب درخت، میوه را از دهان اطفال میگرفت.

پدر اطفال مسئله را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گزارش داد.

حضرت نزد صاحب خانه رفته و پیشنهاد کردند درخت را در برابر درختی در بهشت به من بفروش.

آن مرد جواب رد به پیامبر داد و گفت : دنیای نقد را به آخرت نسیه نمی فروشم.

پیامبر برگشت.

یکی از یاران پرسید : آیا اگر من آن درخت را بگیرم و با من نیز چنین معامله ای می کنید؟ حضرت فرمودند : آری.

آن شخص توانست با بهایی چندین و چند برابر، درخت را خریداری کند و در اختیار پیامبر گذارد.

آن حضرت به نزد آن خانواده فقیر آمده و درخت را به آنها بخشید.

در این هنگام آیات این سوره نازل شد[2]

فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی...

*هر کس گام اول سخاوت را بر اساس ایمان به معاد و تقوا بردارد، خدا ظرفیّت و شرایط روحی او را برای کارها هموار می کند و روح او را با کار خیر مأنوس می گرداند، تجربه و تعقّل و کاردانی او را بالا می برد، الهام و ابتکار به او می دهد، پذیرش مردمی و اجتماعی او را زیاد می کند و راه های جدیدی را برای کار خیر پیش پای او میگذارد که همه اینها مصداق «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» است.

*نکته لطیف آن است که قرآن می فرماید :

او را برای آسان ترین راه آماده می کنیم «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» و نفرمود : کار را برای او آسان می کنیم. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى» و فرق است میان آنکه انسان روان باشد یا کارش روان باشد.

انسان می تواند با توکل و دعا و اتصّال به قدرت بی نهایت آسان دارای چنان سکینه و سعه صدر شود که هر کاری را به راحتی بپذیرد و انجام هر کار خیر برای او آسان باشد.

*در تاریخ کربلا می خوانیم :

همین که زینب کبری بدن قطعه قطعه امام حسین علیه السلام را دید گفت : «ربنا تقبل منا هذا القلیل» پروردگارا این شهید در نزد عظمت تو کوچک است او را بپذیر! آری ایمان و تقوا انسان را در برابر هر حادثه بیمه کرده و کار روان و آسان میکند.«فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری»

*مراد از کلمه«یُسری» و «عُسری» که در قالب مؤنث آمده است، کارها یا راه های آسان و مشکل است.

آنچه مهم است،اصل بخشش است، نوع و مقدار آن در مرحله بعد است.

عطا گاهی کم است، گاهی زیاد، گاهی از مال است و گاهی از مقام و آبرو.

*کلمه ی «حُسْنَی» یا مصدر است مثل رُجعی و یا مؤنث احسن است.

*امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه :

«فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» فرمودند :

«لا یرید شیئا من الخیر الا یسره الله له» چیزی را اراده نمی کند مگر آنکه خداوند انجام آن را برای او آسان می کند.[3]

و در تفسیر آیه «وَ أَمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری» فرمودند :

«لا یرید شیئا من الشر الا یسره الله له» درباره انجام دادن هیچ شری تصمیم نمی گیرد مگر آنکه خداوند انجام آن شر را برای او آسان کرده و مرتکب می شود[4]

پیام ها :

1- شیوه تبلیغ صحیح این است که بعد از کلیات، نمونه ها و مصادیق بیان شود.

«إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی فَأَمّا مَنْ أَعْطی»

2- عطا همراه با تقواکار ساز است. «أَعْطی وَ اتَّقی»

3- عطا باید بدون ریا و غرور و منّت و آزار باشد. أَعْطی وَ اتَّقی...

4- آنچه عطا می کنید مهم نیست،چگونه و با چه انگیزه و حالت عطا کردن مهم است. «أَعْطی وَ اتَّقی»

5- شرط پذیرفته شدن عطا، تقواست. «أَعْطی وَ اتَّقی» (و گرنه عطای مال حرام، یا با نیّت غیر خالص اجری ندارد، زیرا «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ) [5]

6- آخرت،بهتر از دنیا است.«الحسنی»

7- کسی می تواند به عطای خود رنگ الهی داده و اهل پروا باشد که به معاد ایمان داشته باشد. «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی» (قرآن به وعده های قیامت حُسنی گفته است). «کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی»[6]

8- ایمان به قیامت، شرط پذیرفته شدن عمل است. «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی»

9- بُخل و مغرور شدن به مال، نشانه بی تقوایی است. «مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی»

10- گشایش یا گره خوردن کارهای انسان،نتیجه سخاوت یا بُخل انسان نسبت به دیگران است. أَعْطی... لِلْیُسْری ، بَخِلَ... لِلْعُسْری

11- نیکی، نیکی می آورد و شر،شر.

أَعْطی وَ اتَّقی... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری / بَخِلَ وَ اسْتَغْنی...فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری

12- پاداش و کیفر الهی متناسب با رفتار انسانهاست، اگر گره از کار فقرا باز کنیم، خداوند گره از کار ما باز می کند. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» و اگر فقرا را در عُسرت گزاریم، خداوند هم عسرت را پیش پای ما می گذارد. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»

13- اهل بُخل بدانند که ثروت نجات دهنده نیست. «وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدّی»

14- نتیجه بُخل سقوط است، سقوط از انسانیّت و کمال و سقوط از چشم مردم همراه با سقوط در دوزخ و محروم شدن از درجات اخروی. «إِذا تَرَدّی»

15- گاهی منشأ بُخل امروز،به خاطر ترس از فقر در آینده است.

«بَخِلَ وَ اسْتَغْنی» (چنانکه در آیه 267 و 268 سوره بقره در کنار دستور انفاق می فرماید :

(این شیطان است که شما را از فقر آینده میترساند. أَنْفِقُوا... اَلشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ)

16- گاهی سرچشمه بخل،مغرور شدن به دنیا و احساس بی نیازی نسبت به وعده های بهشتی است. «بَخِلَ وَ اسْتَغْنی»

 

[2] - تفسیر نمونه.

[3] - کافی،ج4،ص46.

[4] - کافی،ج4،ص47.

[5] - مائده،27.

[6] - نساء،95.





نوع مطلب : 92-سوره لیل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «قسمت قـبلی»، «قسمت بـعــدی»،
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


 تفسیر آیات 21-12 سوره لیل

إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی«12» وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَهَ وَ الْأُولی«13» فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظّی«14» لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی«15» اَلَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّی«16» وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی«17» اَلَّذِی یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَکّی«18»  وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَهٍ تُجْزی«19» إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی«20» وَ لَسَوْفَ یَرْضی«21»

همانا هدایت(مردم)بر عهده ماست.(12) و بی شک آخرت و دنیا از آنِ ماست.(13) پس شما را از آتشی که زبانه می کشد  بیم دادم.(14) (آتشی که) جز بدبخت ترین افراد در آن در نیاید.(15) همان که (حق را) تکذیب کرد و روی بر تافت.(16) ولی با تقواترین مردم از آن آتش دور داشته خواهد شد.(17) همان که مال خود را می بخشد تا پاک شود.(18) در حالی که برای احدی (از کسانی که به آنان مال می بخشد،) نعمت و منتی که باید جزا داده شود،نزد او نیست.(19) جز رضای پروردگار بلند مرتبه اش، نمی طلبد. (20) و به زودی خشنود شود. (21)

 

نکته ها :

*هدایت کردن از جانب خداوند، امری حتمی است، «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی» ولی پذیرش آن از سوی مردم حتمی نیست.

چنانکه در جای دیگر می فرماید:

«وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَىٰ عَلَى الْهُدَىٰ فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ» (فصلت/17)

و امّا قوم ثمود، آنان را هدایت کردیم، ولی کوردلی را بر هدایت ترجیح دادند.

 پس به کیفر آن چه کسب میکردند، صاعقه عذابِ خفت بار آنان را فرو گرفت.

*«تَلَظّی» ، شعله آتش بدون دود است که سوزندگی زیادتری دارد.

*خلود و جاودانگی در دوزخ مخصوص افراد شقی است. «لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی» در کلمه «صلی» ملازمت و همراهی نهفته است.

شاید «ناراً تَلَظّی» که نوع خاصی از آتش است مخصوص افراد شقی باشد و سایر مجرمان به انواع دیگری از آتش گرفتار شوند.

*آیه «وَ لَسَوْفَ یَرْضی» را دو گونه می توان معنا کرد :

یکی آنکه انسان با رسیدن به اهدافش از خدا راضی می شود، دیگر آنکه خداوند از او راضی می شود.

البتّه در قرآن، هر دو مورد یعنی رضای خداوند از انسان و رضای انسان از خداوند، در کنار هم آمده است: «رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» [8]، «ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً» [9]

 

پیام ها :

1- یکی از سنّت های الهی که خداوند بر خود واجب کرده، هدایت مردم از طریق عقل و فطرت و پیامبران است. «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی»

2- پذیرش هدایت، به نفع خود شماست، و گرنه خداوند بی نیاز است. «وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَهَ وَ الْأُولی»

3- هشدار و انذار وسیله هدایت الهی است. «فَأَنْذَرْتُکُمْ» (هشدارهای الهی را باید جدی گرفت،زیرا از سوی کسی است که دنیا و آخرت به دست اوست)

4- آتش آخرت، امری ناشناخته و عظیم است. «ناراً» به صورت نکره آمده است.

5- شقاوت، مثل تقوا دارای مراحلی است. اَلْأَشْقَی... اَلْأَتْقَی (کسی که آن همه نشانه های هدایت را نادیده بگیرد بدبخت ترین است). «اشقی، اَلَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّی»

6- تقوا، همراه کمک به محرومان سپری است در برابر آتش دوزخ. «سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی اَلَّذِی یُؤْتِی مالَهُ»

7- کمک به محرومان، شیوه دائمی پرهیزگاران است. «یُؤْتِی» (فعل مضارع)

8- کمک از مال شخصی ارزش است. «مالَهُ»

9- نشانه تقوا، کمک های مالی خالصانه است. «الْأَتْقَی اَلَّذِی یُؤْتِی مالَهُ»

10- کمک به فقرا، راهی است برای تزکیه و خودسازی. «یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَکّی»

11- کمک های مالی که براساس جبران خوبی های دیگران باشد، مایه رشد نیست.

«ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَهٍ» (انفاقی ارزش بالایی دارد که انسان مدیون دیگران نباشد و چشم داشتی هم نداشته باشد)

12- متّقی، جز رضای خدا به دنبال چیز دیگری نیست. «إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی»

13- قصد قربت، شرط لازم است.

«إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ»

14- انفاق باید در راه های خداپسندانه باشد. یُؤْتِی مالَهُ... اِبْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ

15- او پروردگار اعلی است، پس فقط رضای او را جستجو کنید که پاداش اعلی مرحمت میکند. «ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی»

16- انسان مخلص، به مقام رضا می رسد و همواره از خداوند خشنود است«وَ لَسَوْفَ یَرْضی»

«والحمد للّه ربّ العالمین»


[8] - بیّنه،8.

[9] - فجر،28.





نوع مطلب : 92-سوره لیل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «قسمت قـبلی»،
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


نزول سوره «لیل» در شأن آقا امیرالمؤمنین علیه السّلام

موسی ابن عیسی انصاری گفت بعد از نماز عصر با امیر المؤمنین (علیه السلام) نشسته بودم.

مردی خدمت ایشان رسید. عرض کرد یا علی تقاضائی دارم.

مایلم حرکت کنید، پیش کسی که مورد نظر من است با هم برویم و خواسته مرا برآورید.

فرمودند : کار تو چیست؟

گفت من در خانه شخصی همسایه هستم، در آن خانه درخت خرمائی هست که در موقع وزش باد از خرمای رسیده و نارس می ریزد و یا پرنده ای از بالای درخت می اندازد.

من و بچه هایم از آنها می خوریم بدون اینکه به وسیله چوب یا سنگ آنها را بریزیم. اکنون میخواهم شما واسطه شوید که از من بگذرد. موسی بن عیسی می گوید حضرت به من فرمود حرکت کن با هم برویم.
در خدمت ایشان رفتیم، پیش صاحب درخت که رسیدیم علی (علیه السلام) سلام نمود. او جواب داد، احترام کرد و شادمان شد. عرض کرد یا علی به چه منظور تشریف آورده اید.

فرمود این مرد در خانه تو می نشیند از درخت خرمائی که داری با یا پرنده می ریزد بدون اینکه با سنگ یا چوب بزنند، آمدم درخواست کنم او را حلال کنی.
صاحب باغ امتناع ورزید.

مرتبه دوم حضرت درخواست کرد. باز قبول نکرد.

در مرتبه سوم فرمود به خدا قسم از طرف پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ضامن میشوم در قبال این کار خداوند بستانی تو را در بهشت عنایت کند.

این بار هم نپذیرفت.

کم کم نزدیک شامگاه شد علی (علیه السلام) فرمود آن خانه را به فلان باغستان می فروشی؟ پاسخ داد آری حضرت گفت خداوند و موسی بن عیسی انصاری را به شهادت می گیرم خرمایش در مقابل آن منزل به تو فروختم آیا راضی هستی؟

صاحب منزل باور نمی کرد علی (علیه السلام) این معامله را بکند. گفت من هم خدا و موسی بن عیسی را گواه می گیرم که فروختم خانه را در مقابل آن باغ.
علی (علیه السلام) رو کرد به مردی که در خانه به عنوان همسایگی می نشست فرمود منزل را به رسم مالکیت تصرف کن خداوند به تو برکت دهد حلال باد بر تو.

در این هنگام صدای اذان بلند شد. همه حرکت کردند برای انجام فریضه نماز مغرب و عشاء را با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواندیم. هر کسی به منزل خود رفت. فردا پس از نماز صبح پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول تعقیب بود حالت وحی بر آنجناب عارض گشت. جبرئیل نازل شد.

پس از پایان وحی روی به اصحاب کرده فرمود کدامیک از شما دیشب عمل نیکی انجام داده اید خودتان می گوئید یا من بگویم.

علی (علیه السلام) عرض کرد شما بفرمائید. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود اینک جبرئیل بر من نازل شد، گفت شب گذشته علی بن ابیطالب (علیه السلام) کار پسندیده ای انجام داد.

پرسیدم چه کار.

گفت این سوره را بخوان :

بسم الله الرحمن الرحیم

والّلیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی تا به این آیه فاما من اعطی و اتقی و صدق بالحسنی فسنیره للیسری الی آخر سوره.

رو به علی کرد فرمود تو تصدیق به بهشت کردی و خانه را به آن مرد بخشیدی و بستان خود را دادی؟

عرض کرد بلی. فرمود این سوره درباره ات نازل شد.

آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کردند و پیشانی ایشانرا بوسیدند و گفتند : من برادر تو هستم و تو برادر من.(1(

 

1( جلد نهم بحارالانوار، ص ۵۱۶





نوع مطلب : 92-سوره لیل، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 اردیبهشت 1399


( کل صفحات : 87 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات