وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده گردش ایّام (قسمت سوّم)

[http://www.aparat.com/v/AHeqB]

http://www.aparat.com/v/AHeqB
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده گردش ایّام (قسمت دوّم)

[http://www.aparat.com/v/dvOBD]

https://www.aparat.com/v/dvOBD
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده گردش ایّام (قسمت اوّل)

[http://www.aparat.com/v/z3atA]

http://www.aparat.com/v/z3atA




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت دوازدهم)

[http://www.aparat.com/v/V4DwZ]

[http://www.aparat.com/v/V4DwZ]
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت یازدهم)

[http://www.aparat.com/v/3QvyL]

[http://www.aparat.com/v/3QvyL]
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت دهم)

[http://www.aparat.com/v/3QvyL]

https://www.aparat.com/v/3QvyL
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت نهم)

[http://www.aparat.com/v/tyTEL]

https://www.aparat.com/v/tyTEL
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت هشتم)

[http://www.aparat.com/v/3a6u0]

https://www.aparat.com/v/3a6u0
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت هفتم)

[http://www.aparat.com/v/cK8bh]

https://www.aparat.com/v/cK8bh
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت ششم)

[http://www.aparat.com/v/bnaNf]

https://www.aparat.com/v/bnaNf
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت پنجم)

[http://www.aparat.com/v/gNr4T]

http://www.aparat.com/v/gNr4T
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت چهارم)

[http://www.aparat.com/v/Dsp3Y]

https://www.aparat.com/v/Dsp3Y
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت سوّم)

[http://www.aparat.com/v/K80TD]

http://www.aparat.com/v/K80TD
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت دوّم)

[http://www.aparat.com/v/Tco8i]

https://www.aparat.com/v/Tco8i
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده امانت (قسمت اوّل)

[http://www.aparat.com/v/a6e8t]

http://www.aparat.com/v/a6e8t




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده تقویم (قسمت دوّم و پایانی)

[http://www.aparat.com/v/IBNuj]

http://www.aparat.com/v/IBNuj
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده اضطرار (قسمت اوّل)

[http://www.aparat.com/v/lbN0C]

http://www.aparat.com/v/lbN0C




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده اضطرار (قسمت چهارم و پایانی)

[http://www.aparat.com/v/RYMko]

https://www.aparat.com/v/RYMko
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده اضطرار (قسمت سوّم)

[http://www.aparat.com/v/G8q1k]

https://www.aparat.com/v/G8q1k
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده اضطرار (قسمت دوّم)


[http://www.aparat.com/v/pXEzl]

https://www.aparat.com/v/pXEzl
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده اضطرار (قسمت اوّل)


--------------------------






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت یازدهم و آخر)

[http://www.aparat.com/v/N2CLz]

http://www.aparat.com/v/N2CLz
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت دهم)

[http://www.aparat.com/v/P6HBM]

http://www.aparat.com/v/P6HBM
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت نهم)

[http://www.aparat.com/v/p3yoP]

http://www.aparat.com/v/p3yoP
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت هشتم)

[http://www.aparat.com/v/moTZ2]

http://www.aparat.com/v/moTZ2
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت هفتم)

[http://www.aparat.com/v/qranH]

http://www.aparat.com/v/qranH
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت ششم)

[http://www.aparat.com/v/R9P6u]

http://www.aparat.com/v/R9P6u
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت پنجم)

[http://www.aparat.com/v/K35Mq]

http://www.aparat.com/v/K35Mq
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت چهارم)

[http://www.aparat.com/v/Khoxn]

http://www.aparat.com/v/Khoxn
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت سوّم)


[http://www.aparat.com/v/v6QbL]

https://www.aparat.com/v/v6QbL
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت دوّم)


[http://www.aparat.com/v/h8TVt]

https://www.aparat.com/v/h8TVt
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده سهولت دینداری (قسمت اوّل)

[http://www.aparat.com/v/9jCXK]

http://www.aparat.com/v/9jCXK





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده حق و باطل(قسمت پنجم و پایانی)


[http://www.aparat.com/v/MuB45]

http://www.aparat.com/v/MuB45
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده حق و باطل(قسمت چهارم)


[http://www.aparat.com/v/qhZuO]


http://www.aparat.com/v/qhZuO
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده حق و باطل(قسمت سوّم)


[http://www.aparat.com/v/0EyrV]

https://www.aparat.com/v/0EyrV

**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده حق و باطل(قسمت دوّم)


[http://www.aparat.com/v/U05La]

http://www.aparat.com/v/U05La
**************************


قــواعد قـــرآنی

استاد عظیمی

قاعده حق و باطل(قسمت اوّل)


[http://www.aparat.com/v/8CWHA]

http://www.aparat.com/v/8CWHA




نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، «قواعد قرانی» استاد عظیمی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398





انواع حیات از نظر قرآن کریم

لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرِینَ« یس/70»


حیات چند نوع است :

1.حیات نباتی. «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» « روم/19»

خداوند زمین را(با رویاندن گیاهان)زنده می کند.

2.حیات حیوانی. «کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ» « بقره/28»

شما مرده بودید پس او شما را زنده کرد.

3.حیات فکری. «دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ» « انفال/24»

پیامبر شما را به چیزی دعوت می کند که (دل های مرده) شما را 

زنده می کند.

4.حیات اجتماعی.«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ»« بقره/179»

براى شما (حکم) قصاص مایه زندگى است ، باشد كه [از ریختن خون مردم بدون دلیل شرعى] بپرهیزید.

 

حیات (سیاسی و اجتماعی شما که در سایه امنیّت بدست می آید) در قصاص و انتقام به حقّ است.

5.حیات قلبی و روحی. «لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا» (آیه مورد بحث) قرآن افرادی را که دارای دل های زنده و روح های پاک و آماده اند 

هشدار می دهد.

آری، مؤمنان انسان های زنده دل و برخوردار از حیات واقعی و معقول و کافران همچون مردگان محروم از حیات واقعی هستند.

بر اساس روایات،منظور از «حَیًّا» انسان عاقل است. «تفسیر نورالثقلین»

مسئله قهر حتمی خداوند بر کافران که در این آیه با جمله «یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرِینَ» آمده است.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 شهریور 1398



قرآن، چیزی جز ذکر نیست...


«إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ»(یس/69)

یکی از تهمت هایی که به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می زدند، علاوه بر ساحر و مجنون و کاهن بودن، تهمت شاعر بودن بود، در حالی که :

  شعر بر خاسته از تخیل است، بر خلاف وحی.

  شعر بر خاسته از عواطف و احساسات است، بر خلاف وحی.

  شعر آمیخته با اغراق است، بر خلاف وحی.

گرچه قرآن دارای جملاتِ موزون و مقطّع همچون شعر است، امّا عنصر اصلی شعر که تخیّل است، در قرآن راهی ندارد.

قرآن، چیزی جز ذکر نیست. «إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ»

قرآن یاد و ذکر قدرت و قهر خداست.

قرآن یاد و ذکر، الطاف و نعمت های اوست.

قرآن یاد و ذکر، عفو و مغفرت اوست.

قرآن یاد و ذکر، سنّت ها و قوانین اوست.

قرآن یاد و ذکر، انبیاء و اوصیاء و اولیای اوست.

قرآن یاد و ذکر، از تاریخ های پر عبرت است.

قرآن یاد و ذکر، از عوامل عزّت و سقوط امّت هاست.

قرآن یاد و ذکر، از نیکوکاران و هدایت شدگان است.

قرآن یاد و ذکر، از تبه کاران و کافران و فاسقان و مجرمان و ستمگران و عاقبت آنان است.

قرآن یاد و ذکر، از اخلاص ها، ایثارها، شجاعت ها، انفاق ها، صبرها و پایان نیک آن است.

قرآن یاد و ذکر، از قتل ها، شکنجه ها،اذیّت ها، تهمت ها،تحقیرها،حقّ کشی ها و به استضعاف کشیدن ها و عاقبت شوم مستکبران است.

قرآن یاد و ذکر از اوامر و نواهی و مواعظ و حکمت هاست.

قرآن یاد و ذکر، از آفریده های آسمانی و زمینی و دریایی است.

قرآن یاد و ذکر، از آینده تاریخ و پیروزی حکومت حقّ و پر شدن جهان از عدل و داد و محکومیّت ظلم و ستم است.

قرآن یاد و ذکر، از برزخ و معاد و حوادث قبل از قیامت و چگونگی صحنه های قیامت و خطرات دوزخ و نعمت های بهشتی است.



آری، تمام قرآن به نحوی تذکّر و یادآوری است.


«إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ»






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 شهریور 1398
          
سه شنبه 12 شهریور 1398
          
دوشنبه 11 شهریور 1398



گناه عظیم مسخره کردن


اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ «توبه/80»


ای پیامبر(ص)، براى منافقان(آنهایی که دین را به استغفار كنى یا استغفار نكنى، (یكسان است). اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهى، خداوند هرگز آنان را نخواهد بخشید.

این (قهر حتمى الهى) به خاطر آن است كه آنان به خدا و پیامبرش كفر ورزیدند و خدا، گروه فاسق را هدایت نمیكند.

نكته‏ ها:

عدد هفتاد، رمز كثرت و زیادى است، نه بیان تعداد معیّن. 

یعنى هر چه براى انان استغفار كنى بى‏اثر است، نه آنكه اگر مثلًا هفتاد و یك بار شد، بخشوده مى‏شوند. نظیر آیه‏ 6 سوره‏ منافقون: «سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ» كه عددى ذكر نشده است. 

در روایات نیز آمده است كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: اگر بدانم استغفار بیش از هفتادبار نجاتشان مى‏دهد، استغفار میكردم.[1]

انسان در سقوط به حدّى میرسد كه هیچ چیز نجاتش نمى‏دهد، مثل بیمارى كه اگر روح از او جدا شود، تلاش همه‏ پزشكان اثرى ندارد.

تفسیر نور، ج‏3، ص: 474

پیام‏ها:

1- گناه مسخره كردنِ دین تا آنجاست كه استغفار پیامبر صلى الله علیه و آله نیز كارساز نیست.

فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ‏ ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ‏

2- تا انسان خود دگرگون نشود و انقلابى در درون نیابد، دعاى پیامبر نیز كارساز نیست. فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ‏ ... كَفَرُوا بِاللَّهِ‏

3- دلسوزى براى منافق لجوج، بى‏فایده است. إِنْ تَسْتَغْفِرْ ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ‏

4- خداوند، در هدایت بخل ندارد، منافقان از قابلیّت افتاده‏اند. «كَفَرُوا»

5- كفر، مانع مغفرت، و فسق، مانع هدایت است. «كفروا، فاسقین»

 



[1] ( 1). تفسیر مجمع‏البیان.






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، اسرار گناه و بررسی آثار آن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 12 تیر 1398


زبان اهل بهشت و جهنم چگونه است؟


در حدیثی از امام رضا(علیه‌السلام) آمده است که زبان اهل بهشت عربی است و زبان اهل جهنم مجوس می‌باشد، و حال آنکه این روایت ضعیف است و نمی تواند مبنای اعتقاد ما باشد.

گاهی اوقات افراد ناآگاه از مبانی دینی، تلاش کرده‌اند با برداشت نادرست از احادیث، به دین مبین اسلام اهانت کنند؛ از این‌رو در ادامه به یکی از این احادیث اشاره می‌کنیم و آن را مورد تحلیل قرار می‌دهیم. یک روایت ضعیف و بی سند از امام رضا(علیه‌السلام) نقل شده است که از ایشان سوال کردند زبان اهل بهشت چیست؟

ایشان پاسخ دادند که عربی است و از زبان اهل جهنم پرسیدند، ایشان پاسخ دادند که اهل جهنم با زبان مجوس با یکدیگر سخن می‌گویند.[۱]

نکته اول: این حدیث از حیث سندی ضعیف است و مورد اعتنا نیست؛ زیرا تنها از یک مسیر نقل شده و در سلسله آن سند «ابو الحسن محمد بن عمرو بن علی بن عبد الله البصری» وجود دارد که مجهول الحال است.[۲]

 و در قسمت دیگری از سند «احمد بن جبله الواعظ» وجود دارد که هیچ کدام از رجالیون در مورد وی اظهار نظر نکرده است.

 نکته دوم: زمانی که به آیات قرآن مراجعه می‌کنیم، به این نکته راه می‌یابیم که در آخرت زبان مشترکی وجود دارد که تمام کسانیکه در آخرت هستند با یکدیگر سخن می‌گویند، آن‌چنان که در برخی از آیات به سخن گفتن اعضای بدن اشاره شده است مانند سخن گفتن ملائکه جهنم با دوزخیان:

وَ سیقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا قالُوا بَلى‏ وَ لکِنْ حَقَّتْ کَلِمَهُ الْعَذابِ عَلَى الْکافِرین

‏[زمر/۷۱]

و [آن روز] آنان که به خدا کافر شدند، فوج فوج به جانب دوزخ رانده شوند و چون آن‌جا رسند، درهای جهنم را به رویشان بگشایند و خازنان دوزخ به آن‌ها می‌گویند: مگر پیغمبران خدا برای هدایت شما نیامده و آیات الهی را برایتان تلاوت نکردند و شما را از ملاقات این روز سخت نترسانیدند؟! جواب دهند: بلی ولیکن افسوس که ما به کفر و عصیان خود را مستحق عذاب [کردیم] و وعده‌ی عذاب برای کافران محقق و حتمی گردید.


 حتی از سخن گفتن بهشتیان با اهل جهنم نیز سخن به میان آمده است مانند:


وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّهِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ [اعراف/۴۴]

 و بهشتیان، دوزخیان را آواز مى‏ دهند که:

ما آن‌چه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم؛ آیا شما [نیز]

 آن‌چه را پروردگارتان وعده کرده بود راست و درست یافتید؟

 مى‏‌گویند: آرى، آن‌گاه ندا کننده‌‏اى میان آنان صدا می‌زند: لعنت خدا 

بر ستمکاران باد.

پس با توجه به این آیات می توان به این حقیقت راه یافت که در آخرت زبان مشترکی وجود دارد که تمام گروه‌ها در قیامت با آن سخن می‌گویند و چنین نیست که اهل بهشت زبان خاصی داشته باشند و اهل جهنم زبان دیگری؛ چرا که آیه قرآن بیان می‌کند بین بهشتیان و جهنمیان مکالمه صورت می‌گیرد، پس هم اهل بهشت و هم اهل جهنم به یک زبان صحبت می‌کنند گر چه نتوانیم تشخیص دهیم که این زبان چیست.

در زمینه سخن گفتن در آخرت برخی از مفسران نظر خاصی دارند که می‌تواند برداشت جدیدی از این حدیث به ما بدهد که در ادامه به آن اشاره می کنیم.

  علامه طباطبایی(رحمه‌الله‌علیه) در تفسیر المیزان بین زبان دنیا اهل دنیا و اهل آخرت تفاوت قائل می‌شود و این‌گونه می‌فرمایند:

سخن گفتن در دنیا به این معناست که انسان تلاش می‌کند با صوت و الفاظ، مطلبی را که در وجودش پوشیده و مخفی است به مخاطبش بفهماند، ولی این‌گونه سخن گفتن در آخرت معنا ندارد؛ زیرا آخرت روز آشکار شدن چیزهایی است که انسان مخفی کرده است، به همین خاطر در آیات قرآن در مورد روز قیامت این‌گونه بیان شده است

یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر [طارق/۹]

روزى که نهفته‏‌ها در باطن انسان ظاهر مى‏‌شود.


و یا در آیات دیگری خداوند متعال این‌گونه می‌فرماید:


فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ[الرحمن39]

در آن روز از گناه هیچ جن و انسى پرسیده نمی‌شود

یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصی‏ وَ الْأَقْدامِ[الرحمن41]

مجرمین از چهره‏‌هایشان شناخته مى‏‌شوند، و موى سر و پاهایشان

 را مى‏‌گیرند و در آتش مى‏‌افکنند. [۲]

 حال با توجه به بیان مرحوم علامه طباطبایی، حقیقت سخن گفتن در قیامت به معنای سخن گفتن با الفاظ برای بیان مافی‌الضمیر نیست، بلکه وجود خود افراد سخن ایشان است و در حقیقت حال و وضعیت افراد زبان و سخن ایشان است، اکنون با توجه به این مطلب، می‌توان گفت بر فرض که روایت را بپذیریم باید کلام امام را این‌گونه توجیه کرد:

اگر در حدیث گفته شده است که بهشتیان با زبان عربی سخن می‌گویند: زبان عربی در لغت به معنای روشن و آشکار است[۳] و این به این معناست که بهشتیان بدون غل و غش و با وجود نورانی خویش که به خاطر ایمان الهی است با یکدیگر ارتباط دارند، آن‌چنان که خداوند متعال در قرآن ایمان به خویش را راهی برای نورانی شدن معرفی می‌کند و میفرماید:

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور [بقره/۲۵۷]

خدا یاور مؤمنان است و آن‌ها را از تاریکى به روشنایى مى‌برد.

  در ادامه حدیث اگر گفته شده که جهنمی‌ها با زبان مجوس با یکدیگر سخن می‌گویند، مقصود از مجوس «غیر عرب» نیست؛ بلکه به معنی قوم آتش پرست است و در اینجا امام با یک استعاره تلاش کرده است به مخاطب بفهماند که اهل جهنم به خاطر وضعیتی که در جهنم دارند، با زبان آتش با یکدیگر سخن می‌گویند، آن‌چنان که در آیات قرآن به این حقیقت اشاره شده است که فرد جهنمی خودش آتش و هیزم جهنم است نه این‌ که آتش به وی داده شود به عنوان نمونه خداوند متعال می فرماید:

اِنَّکُمْ وَ ماتَعْبُدون مِن دون اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّم[نساء/۹۸]

یعنى شما و آن‌چه از غیر خدا پرستش مى‌کنید، هیزمِ دوزخ است


 و یا در آیه دیگر صراحتاً می‌فرماید:


فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی‏ وَقُودُهَا النَّاس وَ الْحِجارَهُ ‏[بقره/۲۴] 

بترسید از آتشی که هیزمش مردم و سنگ‌‌هاست.

 آخرین نکته ای که لازم است به آن اشاره شود این است که نباید قوانین دنیا را با آخرت مقایسه کرد، زیرا همان‌‌گونه که در آیات آمده است روز قیامت روزی است که زمین و آسمان متحول می‌شوند و قوانین آن‌ها نیز تغییر خواهد کرد. به همین خاطر است خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّماواتُ[ابراهیم/۴۸]

در آن روز زمین به غیر زمین، و آسمان‌ها(به آسمانى دیگرى) مبدل مى‏‌شود.


 به همین خاطر اطلاعات ما نسبت به عالم آخرت بسیار کم است، 

زیرا که خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:


عَلى‏ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فی‏ ما لا تَعْلَمُون[واقعه/۶۱]

تا گروهى را به جاى گروه دیگرى بیاوریم و شما را در جهانى که نمى‌‏دانید آفرینش تازه‏‌اى بخشیم. [۴]

در نتیجه: بنا بر آیات قرآن، زبان مشترکی بین تمام موجودات در آخرت وجود دارد، گرچه ما به حقیقت آن زبان پی نبریم، و اگر شخصی این نکته را قبول کند که سخن گفتن در قیامت زبان حال است ــ بناء بر آنچه که علامه بیان کرد است ــ در این صورت این حدیث زبان حال گوینده خویش را بیان می کند.

__________________________________

پی‌نوشت

[۱]. َحَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَبَلَهَ الْوَاعِظُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام): أَلَهُ عَنْ کَلَامِ أَهْلِ الْجَنَّهِ فَقَالَ کَلَامُ أَهْلِ الْجَنَّهِ بِالْعَرَبِیَّهِ وَ سَأَلَهُ عَنْ کَلَامِ أَهْلِ النَّارِ فَقَالَ بِالْمَجُوسِیَّه/علل الشرائع، شیخ صدوق،کتاب فروشى داورى‏،۱۳۸۵ ش‏، ج‏۲، ص۵۹۳.

[۲].معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، آیت الله خوئی، بی نا، بی جا،۱۴۱۳ ه. ق‏،ج‏۱۸، ص۸۴.

[۲]. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامى‏، ۱۳۷۴ ه. ش‏،ج‏۱۱، ص۱۴.

[۳]. مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دار الشامیه، ۱۴۱۲ ه. ق‏، ص۵۵۷.

[۴]. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به نعمت‌های بهشتی چگونه است؟


https://www.yjc.ir/fa/news/5991129/






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 خرداد 1398



امام همدم و رفیق واقعی

(تـدبّـر قـرآنـی)


قرآن کریم در سوره مبارکه نساء آیه 69 می فرماید: 

«وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً؛»

و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، در روز رستاخیز همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده; از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان; و آنها رفیق هاى خوبى هستند»


در سوره مبارکه حمد گروه «اَنعَمتَ عَلَیهِم» مصداق ره پویان صراط مستقیم ذکر شده و این بار دوم است که در کنار آیه صراط مستقیم، گروه «اَنعَمَ اللهُ عَلَیهِم» مطرح شده است. گویا غیر از انبیاء، شهدا، صدیقان و صالحان، دیگران به بیراهه می روند و راه مستقیم منحصراً راه این چهار گروه است.

از این قسمت آیه «حَسُنَ اوُلئِکَ رَفِیقاً»‌ برمی آید که رفیق خوب، انبیاء، شهدا، صدیقان و صالحان اند. رفقای دنیایی را هم باید با همین خلصت ها گزینش کرد.

رسول اکرم صل الله علیه وآله در تفسیر این آیه فرمودند: 

«مِنَ النَّبِیِّیِنَ یعنی مُحَمَّد وَ مِنَ الصِّدِّیقینَ یعنی عَلِیُّ بنُ اَبِی طاَلِب و مِنَ الشُّهداءِ یعنی حَمزَة و مِنَ الصّالِحِینَ یعنی الحَسَن وَ الحَُسَینُ وَ حَسُنَ اوُلئک رَفیِِقاً یعنی القائم من آل محمد».(1)


امام رضا علیه السلام در حدیثی مفصل در بیان ویژگی های امام فرمودند: «الاِمامُ الأنِیسُ الرَّفیق» امام همدم و رفیق واقعی است.(2)

 

حضرت مهدی علیه السلام ما را دوست دارند و فرمودند: «همانا ما از رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و شما را از یاد نمی بریم؛ چرا که در غیر این صورت، سختی ها و گرفتاری ها بر شما فرود می آید و دشمنان شما را ریشه کن کرده و از بین می برند.»(3)  حالا که امام زمان عجل الله تعالی فرجه ما را فراموش نمی کنند ما هم نباید ایشان را فراموش کنیم.

 

ولی این تداوم یاد حضرت(عج) و فراموش نکردن ایشان نیاز به تمرین  تقویت اراده دارد و یکی از کارهایی که باعث تقویت اراده می شود آن است که با افرادی که اراده قوی دارند رفیق شویم. با کسی رفیق شویم که به ما انرژی و آینده نگری بدهد.

 

در حدیث آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «حواریون به عیسی علیه السلام گفتند: یا روح الله! با که بنشینیم؟ فرمود: با کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را زیاد کند و کردارش شما را به آخرت تشویق کند.»(4)

 

پدر شیخ صدوق بچه دار نمی شد. نامه ای به محضر مبارک امام زمان علیه السلام نوشت تا حضرت(عج) در حقش دعا کند و نامه را به وسیله حسین بن روح به آن حضرت(عج) رساند. امام علیه السلام در حقش دعا کردند و در جواب نامه اش نوشتند: «قد دعونا الله لک بذلک و سترزق ولدین ذکرین خیرین»(5)

 

پس از آن به برکت دعای آن حضرت(عج)، صاحب دو فرزند عالم و فقیه شد. یکی از آن ها شیخ صدوق معروف به ابن بابویه است که قبرش نزدیک حرم حضرت عبدالعظیم حنسی(ع) می باشد.

 

در مورد امام زمان علیه السلام آمده است که ایشان عامل تألیف دل هاست. «أین مولف شَمل ِالصَّلاح ِ والرِّضا»(6)

  

پی نوشت ها: 

1.شواهد التنزیل، ج 1، ص 297 

2. الکافی، ج 1، ص200

3.احتجاج، ج2 ، ص 497

4. الکافی، ج1، ص39 

5. رجال نجاشی، ص 261  6.

6. اقبال الاعمال، ص 297، دعای ندبه






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 21 خرداد 1398


هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ 

وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ ﴿جمعة/2

اوست که در میان مردم بی سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگی های فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.



ابعاد بعثت خاتم الانبیاء صلّی الله علیه و آله و سلّم


از مجموعه برنامه های "سمت خدا"

توسط حاج آقای عابدینی

تاریخ پخش 97/01/25


بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
شریعتی: «صلی الله علیک یا رسول الله» سلام می‌کنم به همه هموطنان عزیزم، بیننده‌ها و شنونده‌های نازنین‌مان، سالروز بعثت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) را به همه شما تبریک می‌گویم. انشاءالله همه ما مشمول نگاه پدرانه حضرت رسول(ص) باشیم. حاج آقا عابدینی سلام علیکم خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عابدینی: سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. بنده هم این عید عظیم و این عید مبارک را به همه مسلمان‌ها و همه بیننده‌ها تبریک می‌گویم. امیدوارم از رحمت رحمة للعالمین در این ایام بزرگ استفاده کامل کنیم و جذبه‌های رحمانی حضرت حق شامل وجود همه ما بشود
شریعتی: یک تبریک ویژه و مخصوص هم به همه آقا پسرها و دخترخانم‌هایی که سالروز بعثت نبی مکرم اسلام را آغاز زندگی مشترک خودشان قرار دادند، می‌گوییم. بحث ما روزهای شنبه سیره تربیتی انبیاء در قرآن کریم است. وقتی شما از اوصاف انبیاء برای ما می‌گویید همه اینها را کنار هم می‌گذارم و می‌بینم چه پیامبر نازنینی داشتیم. امروز هم قطعاً از پیامبر خواهیم شنید. از بعثت نبی اکرم برای ما بگویید.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامت امام زمان) انشاءالله در این ایام و این روزها آن جنبه باطنی که خدا در این ایام گشوده است، قدری برای ما هم مکشوف شود و جذب باطن عالم شویم و بهره‌مند باشیم و از همه لذت‌هایی که اولیائش بهره‌مند هستند ما هم بچشیم و بهره‌مند باشیم. بحثی که امروز خواهیم داشت در مورد حقیقت بعثت چند جمله‌ای را مطرح کنیم. از این منظر به مسأله نگاه کردن به صورتی که بحث بعثت را برای ما کاربردی کند و تکلیف امروز ما را مرتبط با بعثت روشن کند، بلکه در نهایت احساس کنیم انگیزه بیشتری در آن متدین بودن به دینمان و عزم راسخ‌تری در ارتباط با این دینی که پیغمبر اکرم آورده در وجود ما شکل بگیرد. ابتداعاً با کلامی از امام صادق آغاز می‌کنم که فرمودند: چهار بار ابلیس ناله کرد. در سر تا سر عمرش چهار بار ناله کرد. دوبار از اینها مرتبط است. اول بار روزی بود که خود مورد لعن قرار گرفت وقتی به آدم سجده نکرد. دومی وقتی بود که به زمین هبوط کرد. بعد از اینکه سجده نکرد به زمین هم رانده شد یعنی از مقام قربش رانده شد. وقتی ناله سر می‌داد یعنی برای او یک مصیبت عظیم بود و الا ابلیس خیلی وقایع در عالم هدایتی ایجاد شد که برایش مصیبت بار بود. اما به مرز اینکه ناله‌ای که حالت انقطاع از کمال باشد برایش ایجاد نشده بود. ناله کرد یعنی تمام وجودش سر افکنده شد. یکبار پس زمانی که سجده نکرد و مورد لعن قرار گرفت و یکبار وقتی که هبوط کرد. این دو هردو مربوط به جریان آدم(س) بود که مرتبط با او بود.
دوجریان دیگر هم وقتی است که پیغمبر خاتم نبی اعظم مبعوث به رسالت شدند، «عَلى‏ حینَ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُل‏» بعد از اینکه یک فاصله طولانی افتاده بود و از رسولان زمان خالی بود. مدت طولانی بعد از عیسی(ع) رسول اولوالعزمی نیامده بود و از رسولان دوره‌های طولانی خالی بود. همچنین «حین اُنزلت ام الکتاب» وقتی که قرآن نازل شد. این نازل شدن قرآن و همچنین مبعوث شدن پیغمبر در قبال آن دوتایی که مورد لعن قرار گرفت و آنجایی که هبوط به زمین کرد. آنجا در وجودش این مسأله محقق شده بود چون مورد لعن قرار گرفته بود و هبوط به زمین کرده بود و از مقام قرب دور شده بود. اما این دو نسبت به یک حقیقت بیرونی است به ظاهر که پیغمبر مبعوث شده و همچنین قرآن نازل شده است. در اینجا دارد که دوبار هم جشن خیلی باشکوه گرفت. این ناله‌ها و مصیبت‌های اعظمش بود. دو بار هم شادمانی داشت. یکی وقتی که «أکل آدم من الشجره» وقتی از درخت ممنوعه خورد. دید از این به بعد دیگر دستش به فرزندان آدم باز شد. از آنجا راه خودش را به فرزندان آدم باز دید. این برایش انتقامی که می‌خواست که باعث شده بود از مقام قرب دور شود و به زمین هبوط کند، چون قسم خورد انتقام می‌گیرم. دید راه انتقام را پیدا کرد. از چه راهی؟ خوردن. بعد تمام تبعات دیگر از این راه محقق می‌شود. این خودش بحث مفصلی دارد. «حین أکل آدم من الشجره و حین اهبط من الجنه» وقتی آدم از بهشت رانده شد.
پس خود سجده نکردن و هبوط برای آدم، جشن گرفت بخاطر خوردن از درخت. اینها یک مسائل است در ساختار انسان که درابطه شیطان در این هبوط و رابطه انسان در این هبوط که اینها چه نظام معرفتی دارد، الآن فرصت نیست. این بحث بسیار زیبایی است که این رابطه را چطور ایجاد می‌کند که هنوز آدم در مرتبه ساختار سازی بوده است. پس دو بار جشن گرفته و چهار بار هم ناله سر داده است. در تمام وقایعی که برای شیطان پیش آمده است چهار واقعه بوده که برای او عظیم بوده است. دو تا مربوط به حضرت آدم بوده که اخراجش از بهشت بوده و خوردن از شجره، دو مورد دیگر هم بعثت پیامبر و نزول قرآن بوده است. وقایع بسیار دیگری هم اتفاق افتاده، رسولان اولوالعزم مبعوث به رسالت شدند. کتاب‌های آسمانی دیگری نازل شده است اما تمام ارکان شیطان به تزلزل نیفتاده بود. این عظمت بعثت را که ما هنوز خیلی به آن توجه نداریم. این بحث نظام تکوین را در نظام وجودی معلوم می‌کند. که شیطان فهمید با بعثت پیغمبر و با نزول قرآن تمام زحمت‌هایی که می‌خواست بکشد، نقش بر آب است. درست است که می‌تواند خیلی‌ها را به گمراهی بکشاند اما حق به تمام آشکار شد. با بعثت پیغمبر و با نزول قرآن. لذا با تمام وجود این متزلزل شد

در روایت دیگری هست که در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین است. می‌فرمایند:

 یک خانه واحدی بود که در آن اسلام بود که پیغمبر بود و حضرت خدیجه بود و امیرالمؤمنین(ع). «وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ الْوَحْیِ‏ وَ الرِّسَالَةِ» و وحی و رسالت را می‌دیدم. «وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ» (نهج‌البلاغه/ص300) این نور وحی و رسالت مادی نیست. بوی نبوت هم مادی نیست. اینها را مکاشفات یا مشاهدات شَمّیه می‌گویند و آنجا هم مکاشفات رؤیت است که بصریه است و با چشم نیست اما مشاهدات عینیه است. اینها رؤیت است. چون ما فکر می‌کنیم رؤیت فقط همین است. اما همین مرتبه دیدنی که انسان در خواب می‌بیند، مگر این چشم بسته نیست. کاملاً می‌بیند و برایش واضح هم هست، سیری هم دارد. از آن هم دقیق‌تر است. آنهایی که با چشم می‌بینند، با اینکه این چشم بسته است، این چشم باز نشده است اما دیدن محقق شده است. همچنین که دیدن در خواب لطیف‌تر از دیدن در بیداری است، چون وقتی آدم می‌بیند هیچ کدورتی ندارد، دور و نزدیک را به راحتی بیشتری می‌بیند. چون در مرتبه خیال است. مرتبه خیال عالمش از مرتبه عالم مادی خیلی اعظم است. موانعش کمتر است. لطافتش هم بیشتر است.
بعد فرمودند: بوی نبوت را استشمام می‌کنم. مکاشفات و مشاهدات شَمّیه خودشان برای خودشان بابی دارند که بسیاری از اولیای الهی با این جذب به باطن عالم می‌‌شوند. یک نوع ادراک وجودی و کمالی است.«وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ» حضرت می‌فرماید: من شنیدم رنَهّ شیطان را «حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ(ص)» وقتی وحی بر پیغمبر نازل شد من ناله شیطان را شنیدم. «فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ»این ناله و فریاد چه بود؟ حضرت فرمودند: «فَقَالَ: هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ» از عبادتش که به صورت اطلاقی بتواند، رسولان مدتی نیامده بودند و این احساس می‌کرد یکه تازی‌اش در عالم به نتیجه می‌رسد که همه عالم را تحت اختیار خودش بگیرد. «إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ» این از کلمات بلند پیغمبر است. هرچه من می‌شنوم تو هم می‌شنوی! این یعنی همان صداها و وحی‌ها
  را می‌شنوی و می‌بینی آنچه من می‌بینم. «وَ تَرَی مَا أَرَی إِلا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ» تو نبی نیستی. نبوت ملازم با این نیست که اگر کسی می‌بیند و می‌شنود نبی باشد. لذا اولیای الهی هم دیدن و شنیدن دارند. امیر مؤمنان دیدن و شنیدنش، دین و شنیدن پیغمبر است اما نبوت یک منصب اختصاصی است که برای مسئولیت و وظیفه خاصی است که ابلاغ پیام الهی است و الا در ولایت امیرالمؤمنین با پیغمبر اکرم در ولایت مشترک هستند اما در نبوت اختصاص به پیغمبر اکرم دارد و نبی اکرم تابع محض او هستند در نبوت و در تشریع احکام همه تابع و مبلغ و مبیّن او هستند. لذا نبی اکرم به این نسبت شرافت دارد بر حضرات از این جهت که او نبی خاتم است و اینها مبین دینی هستند که او آورده است. این عظمت اصل مسأله که نعمت بعثت پیغمبر در طول تاریخ اینطور برای شیطان سر افکندگی ایجاد کرده است.
یک کلامی را از امام (ره) بخوانم. ایشان می‌فرماید: روز بعثت پیامبر اکرم در سرتا سر دهر من الازل الی الابد روزی شریف‌تر از آن نیست. برای اینکه حادثه‌ای بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده است. حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است. بعثت انبیای بزرگ، انبیای اولوالعزم و بسیاری از حوادث بسیار بزرگ، لیکن حادثه‌ای بزرگتر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود. نه فقط در گذشته این بی سابقه است، در آینده هم بزرگتر از این امکان ندارد. حتی جریان ظهور شأنی از این است. با اینکه ظهور و جلوه تام این می‌شود اما در قبل و در سایه و در همین پرده او ظهور می‌کند. این تجلی منکشف می‌شود ولی مبدئیت آن همین تجلی است. در مقابل این نیست، انکشاف این است. لذا امام می‌فرماید: و تصور هم ندارد که بشود زیرا که بزرگتر از رسول اکرم در عالم وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالی که دیگر قابل قیاس هم نیست. حادثه‌ای بزرگتر از بعثت او هم نیست. بعثتی که بعثت نبی ختمی است و بزرگترین شخصیت‌های عالم امکان و بزرگترین قوانین الهی که کتابش است در یک چنین روزی اتفاق افتاده است و این روز را بزرگ کرده است. امام می‌فرمایند: یک انگیزه از بعثت این است که قرآن که در غیب بوده است و به صورت‌های غیبی بوده است و در علم خدای تعالی بوده است و در غیب الغیوب بوده است به وسیله این موجود عظیمی که به واسطه مجاهدت بسیار و به واسطه بودن او بر فطرت حقیقی که فطرت تام عالم پیغمبر است. فطرت کل عالم است. وجود پیغمبر فطرت حقیقی عالم است. این فطرت حقیقی قدرت داشت آن حقیقت عظیم را تنزل بدهد از مرتبه غیب الغیوب به مرتبه ظاهر، یعنی هیچ دستی نباید به این می‌خورد. نباید این قرآن به حدی آلوده می‌شد و محدود می‌شد، تنها وجودی که می‌توانست این حقیقت را از مرتبه غیب الغیوبی با تمام عظمت بگیرد و بیاورد تا در مرتبه عالم ظاهر اظهار و آشکار کند وجود مبارک نبی ختمی بوده که هیچ حدی بر او عارض نشده بود. هیچ سایه‌ای بر این نور سایه نیافکنده بود. این قرآن مرتبط با غیب است. این قرآن همین الآن مرتبط با مرتبه غیب الغیوبی است، گسسته نشده است و کانال صعودش هم از کانال پیغمبر اکرم و اهل‌بیت(ع) است. یعنی این تنزلی که در وجود اینها محقق شد تا به اینجا رسید، عروجش هم از کانال وجود همین‌ها و با این ارتباط و توسل و شفاعت اینها از همین کانال برگشت پیدا می‌کند به مرتبه غیب الغیوب عالم، این کلام امام هست که می‌فرماید: او به واسطه بودن بر فطرت حقیقی و فطرت توحیدی، او با غیب رابطه دارد و به وسیله رابطه‌ای که با غیب دارد این کتاب مقدس را از مرتبه غیب متنزل کرده است
.
از اینجا بحثی که می‌خواهیم عرض کنیم این است که حقیقت بعثت چیست؟ در وجود انبیاء بعثت چه می‌کرده و در وجود نبی ختمی مرتبت بعثت چه کرده است. بعثت یعنی چه؟

بعثت اینگونه نیست که انبیاء قبل و بعد بعثت تفاوتی نکنند. فقط بحث ظهور نیست. بلکه یک تغییری در وجود اینها ایجاد می‌شود که این تغییری که ایجاد می‌شود یک شوری در وجود انبیایی که مبعوث به رسالت می‌شوند ایجاد می‌کند که آن شور یک آتش به وجود اینها می‌زند که آن آتش محبّت و شوق آنها را خستگی ناپذیر می‌کند در مأموریتی که به عهده آنها گذاشته می‌شود. یعنی یک آتش و شوری است که بر جان انبیاء می‌افتد با بعثت، لذا لفظ بعثت یعنی برانگیخته شدن. مثل کسی که خوابیده وقتی بلند می‌شود از خواب طولانی، از جا کنده می‌شود بعث می‌گویند. وقتی مرده بعد از اینکه می‌میرد و خاک می‌شود و یک سکون طولانی در سالهای طولانی بر آن عارض شده، بعد از آن دوباره از خاک بیرون می‌آید بعث می‌گویند. «یوم البعث» که با تمام وجودش حرکت می‌کند و حرکتش برای این است که برسد به مقامی که با اعمالش بتواند برسد. با حرکت شدید و تند، یعنی بعد از یک آرامش یک طوفان شدید، یک شور و شوق جدید، یک محبت و حرکت ویژه است

آن چیزی که ما امروز کم داریم ایجاد انگیزه‌هایی است که به ما قدرت حرکت بدهد و باور و عزم و همت حرکت بدهد. این در اغلب جوامع این انگیزه داشتن، شدتش کم شده است. لذا آن اشتیاق نیست. لذا کارها را با میل تام و انگیزه و همت و عزم کامل انسان انجام نمی‌دهد. انبیاء با جریان بعثت می‌خواهند نشان بدهند حقیقت بعثت ایجاد انگیزه است. اساس آن عزم و همت است. بیدار شدن و حیات است. یعنی در حقیقت یک حیات ویژه‌ای است که این حیات ویژه نسبت به سابق که آن هم حیات بود اما این حیات ویژه مثل این است که سابق نسبت به این خواب بوده است. در جریان ادریس نبی(س) در کوه مشغول عبادت خدای سبحان بود. بعد ملک وحی که جبرئیل(س) باشد به حضور ادریس رسید، به ادریس آنجا از جانب خدای سبحان فرمود: نمی‌خواهی در مقام هدایت مردم با این ظلمی که در جامعه می‌شود مبارزه کنی؟ نمی‌خواهی حرف خدا را به همه برسانی؟ ادریس گفت: من تمایل بسیار دارم اما اینجا فراری هستم. وقتی بعث به رسالت شد از کوه پایین آمد و در اجتماع آمد و پای همه چیز ایستاد و آتش زد به رکود و خمودی که همه را فرا گرفته بود و تن به ظلم داده بودند. آتش زد یعنی اراده ایجاد کرد. عزم ایجاد کرد. در مقابل آن حاکم ایستاد و حرف زد. حرکت توأم با شوق و پشتوانه قوی الهی است. بعثت یعنی مأمور از جانب خدا شدن و کسی که با این عقبه حرکت می‌کند خستگی ناپذیر است. با این عقبه با تمام قدرت است. چون جای خستگی و جای ضعف ندارد. لذا در هیچ جهت از وجودشان ضعف آشکار نمی‌شود. وقتی در وجود انبیاء این حالت از شور و هیجان و این حالت آتش درونی محبتی که به امر الهی متلبس شده که مأمور شده از جانب خدا برود، مثل این است که اگر یکبار گویی بنده من، از اشک بگذرد خنده من! اگر انسان بفهمد وقتی مورد خطاب خدا قرار می‌گیرد چقدر این عظیم است، ما مورد خطاب عمومی قرار گرفتیم و اگر کسی متنبه به این شود دیوانه کننده می‌شود. 
حساب کنید یک نبی با معرفت تمام مخاطب خاص خدای سبحان قرار بگیرد و به او وحی شود. چقدر این در وجود او طوفان به پا می‌کند. با عشق و علاقه و معرفتی که به خدای سبحان دارد و می‌شناسد، مخاطب خاص خدا شود. مأمور است از جانب او برای ابلاغ، این چقدر عظمت است که این ارتباط ایجاد شده است. چه آتشی در وجود او به پا می‌کند برای اینکه بخواهد این مأموریت را به تمام وجه و به احسن وجه اجرا کند. آن هم یک حقیقتی که مثل پیغمبر اکرم که رسول خاتم باشد، باب وحی رسالتی بعد از این بسته باشد، آخرین نفری است که باب وحی رسالتی بر او در عالم وجود می‌خواهد محقق شود. بالاترین کلام وحی که قرآن کریم است و قرآن با وجود این فریاد کرد می‌خواهد بر وجود این نازل شود و به واسطه این ابلاغ شود. اینها آتش شوق و محبت و اشتیاق و عزم و جزم را ایجاد می‌کند. لذا پیغمبر اکرم با اولین آیاتی که نازل می‌شد تمام وجودش آنچنان سخت می‌شد، یعنی بدن تحمل این مرتبه را به سختی داشت. عظمت وجودی و روحی که در این بدن قرار گرفته، این بدن تحمل این مرتبه نزول را به سختی می‌کند. لذا پیغمبر اکرم خیس عرق می‌شد. وجود مقدس پیامبر اکرم با همه عظمتش که صادر اول است و مشیعت الهی است. با همه این عظمت‌ها تازه وحی که بر این وجود می‌شود، این وجود مبارک خیس عرق می‌شود و حالت سختی بر او عارض می‌شود. تحمل و دریافتش خیلی عظیم است. این ارتباط است با غیبی‌ترین مرتبه و هستی عالم، که اصلاً در این مورد نمی‌شود حرف زد.
این نگاه که می‌خواستیم برانگیختگی در وجود پیغمبر را ترسیم کنیم که این وحی و بعثت با نبی چه می‌کند. نبی قبل از این هم ولی الهی بود، صاحب معارف بود. صاحب کمالات بود اما حل قبل او با حال بعد او کاملاً متفاوت می‌شود. وقتی این به نبوت مبعوث می‌شود، بعثت این و مورد خطاب وحی قرار گرفتن که مأمور می‌شود از جانب خدا این را بگیرد و دریافت کند و ابلاغ کند، اخذ و حفظ و ابلاغش با کمال عصمت بدون اینکه از وجود این دستی بر او زده شود و بر او سایه بیاندازد، می‌خواهد ابلاغ شود. اخذ شود و حفظ شود و ابلاغ شود. آن هم غیبی‌ترین حقیقت هستی، چقدر این وجود باید بزرگ باشد و چقدر توانایی در تحمل این مطلب را داشته باشد. ما هنوز نمی‌فهمیم قرآن چیست. ما قرآن را در خانه داریم. این نگاه به قرآن با آنکه یک آیه‌اش می‌خواست بر پیامبر نازل شود تمام وجود پیغمبر را به خود اخذ می‌کرد. بعد از اینکه این آتش شور و این عشق و شوق در این وجود پیغمبر ایجاد شد، با این وحی که بعثت پیغمبر شد، حالا این بعثت و این شور و اشتیاق مثل یک زغالی که آتشی گرفته و خیلی آتش دارد، زغال‌های دیگر را کنارش می‌گذارند تا آنها هم از این بگیرند. وجود پیغمبر خود سر تا پا این آتش شوق الهی می‌شود و بعد این به واسطه ارتباط با دیگران می‌خواهد یک شور و عشق و اشتیاق را منتقل کند. این چقدر با نظام علمی متفاوت است که یک عالمی حرف می‌زند. عالم و بزرگ است و علم مرتبه عظیمی است. این عالم که حرف می‌زند کسانی که گوش می‌کنند مبهوت علم او می‌شوند. مشتاق می‌شوند اما این کجا و یک پیغمبری که همه وجودش شوق و محبت به خداست، من تعبیر به آتش می‌کنم، این آتش اشتیاق است. آتش عشق و شوق است. این آتش آتشی که در مقابل کمالات باشد نیست. آتش محبت و شوق به خداست. کسانی که اهل محبت باشند می‌فهمند این آتش شوق چیست. تازه آن آتش‌ها در مراتب دون است. این اوج عشق به معرفت و شوق به خداست. می‌خواهم بگویم تفاوت یک منبر و یک گفتار و یک درس و کتاب با جایی که تمام عشق و شور و شوق می‌خواهد از یک شخص منتقل شود، چقدر متفاوت است. اینجا مثل آتشی است که بقیه می‌خواهند بگیرند و آنها هم این عزم را پیدا کنند. با آتش گرفتن صاحب عزم شوند. کدورت‌ها و سیاهی‌های زغال با این آتش از بین می‌رود و تبدیل به شعله می‌شود. این حالت می‌خواهد از پیغمبر به بقیه سرایت کند. حقیقت بعثت انتقال عزم است. انتقال شوق است. انتقال اشتیاق است.
اگر ما این حقیقت را در وجود پیغمبر خوب ترسیم کردیم و بعد آمدیم این را در وجود دیگران که می‌خواهد انتقال بدهد سختی کار خیلی معلوم می‌شود که پیغمبر اکرم در مقابلش چه کسانی قرار گرفتند، بدترین مردمی که در عالم ممکن بود از جهت لطافت آن زمان اطراف پیغمبر را گرفته بودند که به قول بعضی بعد از 1400 سال که پیغمبر اینها را تطهیر کرده، اینها را با دستوراتش لطیف کرده، می‌بینیم خشونت‌ها و قساوت‌هایی که آدم می‌بیند ریشه در همان جاهلیت اولی دارد. قریش بودند در مقابل پیغمبر که تکبر و شهوات و جاهلیت‌ها در وجودشان به تمام آشکار بوده است. در مقابل پیغمبر لطیفی که در اوج معرفت، اوج لطافت و عشق به خدا، اوج قرآن کریمی که می‌خواهد عرضه کند برای اینها در مقابل اینها چقدر سخت می‌شود. پیغمبر آمده از یک خانه کوچکی که پیغمبر و خدیجه(س) و امیرالمؤمنین(ع) بودند، این پرتو عشق و اشتیاق و شورافکنی این دین را آغاز کرده و این گرفت تا سر تا سر عالم و الآن 1400 سال است دارد پرتو افکن می‌شود و جلو می‌رود و هنوز که هنوز است به عنوان زنده‌ترین و با حیاء ترین مکتب و دینی است که در مقابل تمام گفتمان‌هایی که در طول تاریخ وجود این در مقابل این قد عَلم کردند و آمدند و عرض اندام کردند و غافل شدند ولی این همچنان به نورافکنی و به وسعتش ادامه می‌دهد. اسلامی که سه نفر بود الآن بیش از یک میلیارد و خرده‌ای جمعیت پیدا کرده است. غیر از آنهایی که بودند و از دنیا رفتند. سه نفر و یک نفر کجا و این یک میلیارد و خرده‌ای که بالاخره در بین اینها هستند و حاضر هستند برای اسلام جانشان را بدهند.
اسلام آمده ابوذری که یک فرد سیاه و خشن بوده را آنچنان لطیف کرده که ابوذر می‌شود مظهر اکثر فضایلی که در نظام الهی هست، می‌بینید در همه فضایل این شخص سیاه بیابانی که در بیابان زندگی می‌کرد، آمده در شهر خبر بگیرد ببیند چه خبر شده است. به ابوذر حیاتی داد و آتش به او گرفت. تعبیری که مقام معظم رهبری دارند این است که می‌فرمایند: وقتی موازییک را می‌ریزند در آن قالب‌ها و خشک می‌شود، می‌بینی یک چیز کدر و بد شکلی است، زیر دستگاه ساب می‌رود، وقتی ساب می‌خورد صیقلی و صاف می‌شود، زیبا می‌شود. این ساب دادن ابوذری که بیابانی و سیاه و سخت بود، یکباره به وجودش گرفته و این آتش شوق با ابوذر چه کرد که هیچ خودیتی برایش نماند. سرمایه‌دارها نمی‌توانستند ابوذر را تحمل کنند. چون دیگر هیچ چیز از خودش باقی نمانده بود که بگوید: من. هرچه در وجودش بود خدا شد. این چقدر زیباست. آتش چه می‌کند، سلمان را می‌گیرد. ابوذر سیاه و بیابانی و سلمان عالم بزرگی که بیش از حدود دویست سال عمرش بوده و افراد مختلفی را دیده بوده، عالمان مختلفی را دیده بود. تا شوق به نبی آخر الزمان او را به این اطراف مدینه می‌کشاند تا اینکه به حضور پیغمبر می‌رسد. شعله پیغمبر این عالم بزرگ را می‌گیرد تا می‌شود «سلمانٌ منا اهل البیت» این شعله است در وجود پیغمبر که می‌تواند اینطور بگیرد. اگر ما در وجودمان بخواهیم تأثیر گذار باشیم، امروز روز بعثت امت پیغمبر است. یعنی بعثت پیغمبر محقق شد. آن قرآن را از مرتبه غیب الغیوبی به مرتبه ظاهر آورد. ایجاد شوق و انگیزه در امت اسلامی کرده، این زمینه اشتیاق و گرفتن از پیغمبر و شعله ور شدن هست. اما وظیفه ما این است که شعله بشویم و دیگران هم از ما بگیرند.
شریعتی: آیا اساساً این مبعث مختص پیامبر بوده یا اینکه ما هم می‌توانیم مرتبه‌ای از این بعثت را در وجود خودمان داشته باشیم؟
حاج آقای عابدینی: بعثت پیغمبر برای این بود که افراد انگیزه پیدا کنند و بگیرند. منتهی بعثت پیغمبر به عنوان اختصاص از جانب خدای سبحان محقق می‌شود، بعثت ما به واسطه وجود پیغمبر و اهل بیت محقق می‌شود. حقیقتی که در وجود اینها به صورت یک اخگر فروزان در دسترس قرار گرفت، با چسبیدن به آنها، ارتباط با آنها و اطاعت از آنها در ما هم شعله بگیرد که وقتی ما ارتباط برقرار می‌کنیم با دیگران، با شعله باشد نه با حرف. وقتی دیگری کنار ما می‌نشیند احساس این شوق و اشتیاق را در وجود ما بکند که ما به دینمان باور داشته باشیم. این ارتباط با خدا و کلام الهی و قرآن کریم در وجود ما یک یقین و باور و سوزی ایجاد کرده باشد که وقتی می‌خواهیم کلام خدا را نقل کنیم تمام وجودمان مثل پیامبر اکرم مشتعل شود که من حامل کلام الهی هستم. اگر من می‌خواهم انتقال بدهم و این را بخوانم، همین احساس به قدر من منتقل شود نه به قدر حرف. نه در حد یک گفتار ساده. این تمثیل را دائماً داشته باشیم. مثل آهنربا جذب کنیم. نه مثل براده‌های آهن یا چوب کنار هم باشیم. پیغمبر آهنربا شد، منتهی جذبه‌اش به خواست خدا بود. باید ما هم جذبه‌مان به سمت خدا باشد و ما هم جذب کنیم دیگرانی که اسلام به گوششان نخورده است یا در رتبه‌ای هستند که باید تبیین شود. اگر این شوق و شور ایجاد شود، آنوقت این بعثت می‌شود، امروز روز بعثت امت است. منتهی اگر ما لایق نکردیم خودمان را برای اینکه ما حامل این باشیم، خدای سبجان دیگرانی را دارد که حامل این می‌شوند. ما از دست دادیم و کار خدا لنگ ما نیست. اما اگر ما اقدام کردیم ما معاقب نمی‌شویم. ما که این کالا به دستمان رسیده خودمان هم ارزشش را بیشتر می‌فهمیم. باور به اینکه این دین تمام نیازهای بشریت را تا آخر الزمان پاسخ خواهد داد، اگر این باور در وجود ما محقق باشد، می‌بینیم تک تک احکام و جزئی ترین احکام و اخلاق و عقاید با یک شوق و باور و یقینی که این نیاز بشریت است و این پاسخگوی نیازهای آنهاست. اگر با این باور باشد شعله می‌گیرد و اثر گذار است. اما اگر باور به آن نبود و خواستیم یک حرفی بزنیم که باور به آن نبود، می‌شود خیلی عرفانی و زیبا حرف زد، اما این حرف عرفانی که شوق ایجاد کند حرفی است که پیغمبر زده است.
شریعتی: خیلی نکات خوبی را شنیدیم. چقدر روز مبعث روز بزرگی است اگر بخواهیم با این نگاه ببینیم و چه وجود عظیمی داشت حضرت محمد(ص) که انشاءالله همه ما با شفاعت حضرت به بهترین جاها برسیم و انشاءالله بتوانیم پیروان خوبی برای حضرت باشیم. 
انشاءالله همه ما زیر سایه پیامبر و اهل‌بیت گرانقدرشان حرکت کنیم و به سمت خدا برویم. 
حاج آقای عابدینی: در رابطه با همین سرچشمه جوشانی که در پیامبر ایجاد شد و لبریز می‌شد و دیگران از این لبریز شده بهره‌مند می‌شدند، حقیقت بعثت در مقابل جاهلیت است. بعثت در مقابل جاهلیت ایجاد شد. لذا در قرآن کریم دارد جاهلیت اولی، در مقابل پیغمبر قیام کردند. جاهلیت چیست؟ جاهلیت حاکمیت امیال انسان است. شهوت و غضب! وقتی که انسان رها شد در شهوت و غضب و حاکمیت شهوت و غضب در وجود انسان شکل گرفت، این جاهلیت می‌شود. لذا جاهلیت اختصاصی به یک زمان ندارد. هرگاه انسان امیالش که شهوت و غضب باشند در وجودش حاکم شود و تحت سیطره عقل در نیامده باشد و تحت سیطره دین در نیامده باشد، این رها بودن انسان جاهلیت است. اگر می‌بینیم قوم لوط به جاهلیتی مبتلا می‌شوند، امروز می‌بینیم وقتی مطرح می‌کنند می‌گویند: چرا همجنس بازی، می‌گویند: میل انسان به این سمت است. این حاکمیت میل است. امیال می‌طلبد. وقتی حاکمیت شهوت و غضب شد و شهوت و غضب رها شد، جاهلیت می‌شود. یعنی آنجا دیگر عقل حاکم نیست. هرچقدر شهوت و غضب شدت پیدا کند جاهلیت شدت پیدا می‌کند. لذا امروز که علم تحت سلطه و سیطره‌ی شهوت و غضب قرار گرفته، یعنی زمام علم در بسیاری از جاها تحت سیطره و دست شهوت است. یعنی انسان شهوترانی که بر سر قدرت است اراده می‌کند که باران شود
تکنولوژی‌ها بسیاری در خدمت شهوت بالاتر قرار می‌گیرد. هنر، قدرت‌ها، ابزار و لوازم در بسیاری از جاها تحت سلطه و سیطره جاهلیت قرار می‌گیرد. لذا امروز جاهلیت مدرن است. امروز جاهلیت مدرن بر سر کار است. لذا بعثت نیاز دارد. اگر در مقابل این جاهلیت می‌خواهیم قد علم کنیم با آرامش و راحتی و بدون عزم جزم نمی‌شود با جاهلیت مقابله کرد. چنانچه پیغمبر اولوالعزم بود و در مقابل جاهلیت قیام کرد. امروز درست است که به واسطه مکتب نورانی دین اسلام و وجود مبارک پیغمبر بسیاری از موانع تا امروز برداشته شده است، اما جاهلیت هم به جهالتش افزوده و لباس‌های نو بر تن کرده است. لذا اگر مسلمان‌ها به تبعیت از پیغمبر و با یاد گرفتن از وجود مبارک نبی رحمت عزمان را جزم در گرفتن و سر ریز این شعله اشتیاق نکنند این جاهلیت همه این آتش‌های اشتیاق را خاموش می‌کند و تبدیل به شهوت و غضب می‌کند. آن آتش شهوت و غضب یک آتش اشتیاق و شوق به خدا می‌تواند اینها را خاموش کند و بر آنها حاکم شود. لذا بعثت ادامه دارد. مبعث روز به روز و لحظه به لحظه است. اگر ما در این مسیر قرار گرفتیم و لحظه به لحظه خودمان را در این نگاه دیدیم، آن وقت می‌فهمیم که اگر کوتاه بیاییم، اگر عزم و همت نداشته باشیم، با شوق و شور در این میدان باشیم، ما هم مؤید جاهلیت بودیم. این با تک تک افراد درست نمی‌شود. 
الآن نظام جمهوری اسلامی که امام به پا کرد، مظهری از حقیقت رحمت بود که یکباره وجود امام(ره) آتشش افراد را گرفت. چه انقلابی یکباره در وجود افراد ایجاد شد. این مظهری از نگاه الهی بود. نیامد سخنرانی عالمانه فقط بکند با نظام علمی. علم بود، استوانه‌ها و اساس و ارکان انقلاب ما بر عقلانیت، معنویت و عدالت است. این سه وقتی با هم باشد آتش می‌شود. بعثت می‌شود. لذا اگر ما امروز دین را در این عرصه و این سه چیزی که امام عرضه کرد و توانست در اجتماع اثر گذار باشد وارد شویم، بعثت دوباره‌ای تحت آن بعثت عظیم به عهده ما هست که باید انجام بدهیم.
انشاءالله خداوند سبحان تمام زحماتی که پیغمبر و اهل‌بیت(ع) کشیدند و این آتش را به جان ما انداختند و این بعثت را در وجود ما، انشاءالله شوق و اشتیاق ما را به خدای سبحان آنچنان شدید کند که صاحب عزم و همتی شویم که حامل رسالت پیغمبر و انتقال آن رسالت انشاءالله برای مردم تشنه دنیا به معنویت و عقلانیت و عدالت باشیم. خودمان را دست کم نگیریم. حقیقتی به دست ما رسیده که در تمام طول تاریخ بشریت زمینه‌اش ایجاد می‌شد که کم کم در زمان پیغمبر به دست ما رسیده، باور داشته باشیم این تمام نیازهای بشری را پاسخگو است تا با این باور خدا ما را لیاقت بدهد تا در طریق جذب مردم به سوی خدا و اشتیاق مردم به سوی خدا قدم برداریم.
 شریعتی: بهترین‌ها را برای شما آرزو می‌کنیم. از همین‌جا دلهایمان را راهی مدینه النبی کنیم و سلام می‌کنیم برش پیامبر رحمت و پیامبر مهربانی‌ها حضرت محمد مصطفی(ص). السلام علیک یا رسول الله





نوع مطلب : پیامبـــــــــــر اکــــــــــــرم ، 62-سوره جمعة، تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 خرداد 1398




فوائد و نکات مهم تلاوت قرآن کریم در منزل


امام صادق علیه السلام می فرمایند:

هیچ چیز نیست جز آنکه برای آن، حدّی و اندازه ای است، مگر ذکر که حدی ندارد تا پایان پذیرد، خدای عزّوجل فرایض را واجب کرده است و هرکه آنها را به جای آورد، همان حد و انتهای آنهاست. و ماه رمضان را قرارداده است، پس هر کس که آن را روزه دارد، همان حد آن است.

 و حج راواجب نموده است و هر که حج نمود، به انتهای آن رسید و آن را به پایان رساند. ولی برای ذکر، خداوند حدّ و نهایتی قرار نداده است و به اندک آن راضی نشده است. سپس این آیه را تلاوت فرمودند:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا
ای اهل ایمان خدا را بسیار یاد کنید * و صبح و شام او را تسبیح گویید.
سوره احزاب آیه 42-41

و ادامه دادند :

در هر خانه ای که قرآن خوانده شود و ذکر خدای عزّوجل شود، برکت آن خانه زیاد گردد و فرشتگان در آن خانه آیند و شیاطین از آن دوری کنند و برای اهل آسمان بدرخشد، چنانچه ستاره فروزان برای اهل زمین می درخشد،ولی خانه ای که در آن قرآن خوانده نشود و خدا در آن خانه ذکر نشود برکتش کم شود و فرشتگان از آن دوری کنند و شیاطین در آنجا درآیند





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، احادیث فضائل تلاوت قرآن ، سخنــرانی های کوتـاه قــــرآنی، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398



شرح مناجات شعبانیّه

قسمت اول/بخش 1

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ، وَ اسْمَعْ نِدائی اِذانادَیْتُکَ. وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُکَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْکَ، راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی.

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتی صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن.پس همانا که من، از دیگران به سوی تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالی که درمانده تو هستم و به سوی تو در حال تضرّع و زاری هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب می باشد، امیدوار می باشم.

نکاتی از این فراز:

-1ذکر صلوات بر محمد و آل محمد پیش از دعا؛

-2درخواست از خداوند برای شنیدن و توجه به دعا؛

-3گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛

-4تضرّع، زاری و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛

-5امید به لطف الهی.

دلیل شروع دعا با صلوات

از شروعِ دعا با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله ، می توان سه پیام برای دعاکننده درک کرد:

الف) تذکر به اینکه هیچگاه ولی نعمتانِ جهان هستی را از یاد نبریم؛ چرا که تمام خیر در عالَم هستی به یُمن وجودِ آنها بوده است؛ چنانچه در زیارتِ جامعه کبیره می خوانیم:

اِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ

هرجا که نامی از خیر و نیکویی باشد، شما اولِ خیر و ریشه

 آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهای آن می باشید.

مناجات شعبانیه نیز یکی از خیراتِ بزرگ جهان هستی است که به برکتِ این خاندان پاک به دست ما رسیده است.

ب) آن نورهای مقدس را بین خود و خدای خود و برای اجابت دعاهای مان واسطه و شفیع قرار دهیم.

توضیح آنکه یکی از تبرّکات وجودیِ اهل بیت علیهم السلام ،واسطه شدن و وسیله بودن آنها برای وصول و ره یابیِ آدمیان به بارگاه کبرایی حضرت حقّ تعالی است.

چنانچه در قرآن آمده است:

وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛ و به او [با وسیله و توسل به سوی خداوند] تقرب جویید (مائده/35)

در این راستا استمداد از مقامی بزرگ ـ مخصوصا بزرگی چون معصوم ـ علیه السلام ـ برای نیلِ به آرزوها، از نظر عقل نیز، امری پذیرفته شده است.

ج) ذکر نام محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او در اولِ دعا به معنایِ ابراز احساسات در برابر بزرگ ترین و زیباترین شاهکارهای جهان هستی می باشد که با کِلْکِ(1)قدرتِ خداوندی بر صفحه گیتی ترسیم شده است:

د) صلوات بر اهل بیت علیهم السلام قبل از هر چیز، برای گوینده آن فایده دارد؛همانگونه که در زیارتِ جامعه کبیره می خوانیم:

وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْکُمْ وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِاَنْفُسِنا وَ تَزْکِیَةً لَنا

و خداوند، قرار داد، صلواتِ بر شما و ولایت شما را، سببی برای پاکیزه شدنِ

 خلقتِ ما و طهارت جان هایِ ما و تزکیه ما.

هـ) در نهایت اینکه صلوات بر محمد و آل او، استجابتِ دعا را به همراه دارد.چنانچه از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:

مَنْ کانَتْ لَهُ اِلَی اللّهِ عَزَّ و جَلَّ حاجَةٌ فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُحاجَتَهُ، ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکْرَمُ مِنْ اَنْیَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ اِذا کانَتِ الصَّلاةُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحْجَبُعَنْهُ.

هر که به درگاه خدای عزّ و جلّ حاجتی دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجتِ خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمدو آل محمد ختم نماید، زیرا که خدای عزّوجلّ کریم تر از آن است که دوطرفِ دعا را بپذیرد ولی وسطِ دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرفِ خداوند، پذیرفته می شود (2)

ازاین رو، در تمامی این پیام های پنج گانه ای که برای حکمت صلوات پیش ازدعا ذکر شد، یک حقیقت مشترک نهفته است و آن استمداد از، اهل بیت علیهم السلام برایوصول به حاجت ها و آرزوها است.


لطفاٌجهت  مطالعه بخش بعدی این مطلب روی لینک های مرتبط «ادامـه مـطلب» کلیک کنید.





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن، شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط : «ادامـه مـطلب»/بخش 2،
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398


شرح مناجات شعبانیّه

قسمت اول/بخش 2

«وَاسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ و اسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُکَ

 وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک»

با آنکه خداوند، شنواست و شنونده همه نجواها و صداها می باشد، چرا امام علیه السلام از خداوند، مسئلت نمود که دعای مرا و ندایِ مرا بشنو!

برای این سؤال، دست کم، دو توجیه و دو جواب می توان بیان کرد:

الف) این عبارت بیانگر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش،دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنی با آنکه می داند، معبودش، شنواست اما اضطرار و بیچارگی، او را وا می دارد که تقاضا کند، «مناجات مرا بشنو» یعنی درواقع بنده می خواهد، نسبت به اینکه خداوند دعایش را می شنود و اجابت می کند اطمینان یابد.

ب) اینکه خداوند، دو گونه می شنود: یکی آنکه چون «سمیع» است و تمامی صداها را و صوت ها و نجواها را می شنود. دیگر آنکه خداوند می شنود تا عنایت کند، تا مستجاب کند و به فریاد برسد، که به اینگونه استماع، استماعِ خاص می گویند و امام علیه السلام در دعا مسئلت می کند که دعای مرا بشنو! به همراه توجه و التفات تا اینکه در نتیجه، دعایم را مستجاب سازی.

و شاهد بر این سخن، این عبارت است که می گوید:

«وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک؛ به من رو کن و توجه فرما، آن گاه که با تو به مناجات می نشینم»

«فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک؛ همانا به سوی تو فرار کردم»

فرار از چیزی، به معنای ترس و وحشت از آن چیز است. امام علیه السلام با این عبارت، وحشت خود از غیر خداوند و در نتیجه آرام گرفتن در سایه مناجات با او را، ابراز می دارد.

توضیح آنکه، عوالمی که در آن، گناه و آلودگی و کفر، به وقوع می پیوندد،عوالمی ظلمانی و وحشتناکند که خداوند در قرآن کریم این عوالِم تاریک را به زیباترین صورت، اینگونه تبیین فرموده است:

أَوْ کَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیِّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌبَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُمِنْ نُورٍ (نور/40)

اعمالِ آنها که کفر ورزیدند، همچون ظلماتی است در یک دریای عمیق و پهناور که موج آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگری و بر فراز آن، ابری تاریک است. ظلمت هایی است، یکی بر فراز دیگری، آن گونه که هرگاه دست خود را خارج کند، ممکن نیست آن را ببیند! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برایِ او نیست.

برای انسان سالِک، یعنی انسانی که «فرار از هر چه غیر از خدا» را آغاز نموده است، فرار از گناهان و اعمال کفرآمیز، مرحله آغازینِ سیر و سلوک او می باشد. او هر چه که در این راه سیر می کند، به منازلی می رسد که گرچه در ابتدای راه، برایش دشوار و ترسناک نمی نمود، ولی اکنون که به میانه راه رسیده است وقوف در این منازل برای او وحشت آور است و باید از آنها نیز فرار کند و آن منازلِ وحشتناک،توجه به اسباب و غفلت از مسبِّب است.

توضیح آنکه، انسان سالک در این مرحله به این نتیجه می رسد و به یقین درمی یابد که تا مسبِّب یعنی خداوند نخواهد، از دستِ اسباب، هرگز کاری ساخته نیست؛ تا او نخواهد، هیچ تیغی بُرّان نخواهد بود،تا او اراده نکند، کوهی از آتش نیز، «خلیلش» را نمی سوزاند:

خلاصه آنکه از خداوند، «دیده ای» می خواهد که کارایی سبب را بدون مشیّت حق تعالی از «بیخ و بُن» بر دارد و تنها، اراده خداوند را مؤثر در جهان هستی بداند.

بنابراین، نوع دیگر از فرار به سمت خداوند، فرار از «اسباب» و توجه خاص به «مُسبِّبُ الاسباب» است که در نوع خود قابل توجه است. (هرچند خداوند درامور طبیعی توجه به اسباب را توصیه می کند).

شیخ ابو عبداللّه بن خفیف، آن شیخ المشایخِ دیار پارس، خاطره سفر حج خودرا چنین نقل کرده است:

خواستم به حج روم. چون به بغداد رسیدم، تصمیم به دیدار یکی از بزرگان گرفتم. وارد صحرایی شدم و طناب و دلوی نیز به همراه داشتم. تشنه شدم.چاهی دیدم که آهویی از وی آب می خورد. چون به سر چاه رفتم، آب پایین رفت. گفتم: خداوندا! مرا قدر، از این آهو کمتر است؟ چون این بگفتم آوایی شنیدم که در گوشم گفت: ای مرد! این آهو دلو و طناب نداشت. اعتماد او به ما بود نه به اسباب. دلو و طناب بینداختم و حرکت کردم. آوازی شنیدم که:ابن خفیف! بازگرد و آب خور. بازگشتم. آب بر سرِ چاه آمده بود. وضو ساختم و آب خوردم و برفتم.(3)

و بالاخره نهایی ترین مرحله فرار به سوی حضرت حق، گریز از آن است که مبادا به غیر از خدا، کس دیگری بر دل او حاکم و مسلط گردد که از این مقام که بعداز فرار نهایی برای وی حاصل می گردد در اصطلاحِ عرفا به مقام فنای در خداوند و لقاءاللّه تعبیر می شود و چون در این مقام، انسان سالک، جز خدا چیزی نمی بیند، از آن به مقام فنای در خداوند تعبیر می شود، که تنها در این صورت است که لقا و دیدار با خداوند، با چشمِ قلب، نصیبِ سالک می شود.

باری آنکه، از همه این وحشت ها گریخت و به پروردگارش پناه آورد، در واقع از «مقرّبین» درگاه حق تعالی شده است. برای او در این مقام، حتی توجه به اسباب و غفلت از مسبب الاسباب نیز نوعی لغزش و گناه محسوب می شود، در حالی که این حالت برای سالکِ مبتدی و یا سالکی که در میانه راه است، گناهی نیست.چنانچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «حَسَناتُ الْاَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبینَ؛ کارهاییکه برای نیکوکاران، شایسته و نیکوست، برای مقربان به منزله گناه است(4)».

برای مثال، آن هنگام که یوسف علیه السلام در زندان به سر می برد، به دوست زندانیِ خود که قرار بود آزاد شود توصیه کرد که مرا نزد سلطان مصر یادآوری کن تا برای آزادی من اقدام کند. در اینجا چون یوسف علیه السلام از مسبب الاسباب غافل شد و به اسباب توجه کرد، این عمل، برای او که از مقرّبین بود، نوعی خطا و لغزش به شمار آمد.

به همین علت بود که خداوند در قرآن فرمود: «به سبب این غفلت (یوسف باآنکه بنا بود چند روز بعد آزاد گردد)، سال ها در زندان بماند.

وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ

 رَبِّهِ فَلَبِثَفِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ (یوسف/42)

به یکی از آن دو که می دانست رهایی می یابد گفت: مرا نزد صاحبت (سلطان مصر) یادآوری کن، ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر ویبرد، و به دنبال آن چند سال در زندان باقی ماند.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود:

«عَجِبْتُ مِنْ اَخی یُوسُفَ کَیْفَ اسْتَغاثَ بِالْمَخْلُوقِ دُونَ الْخالِقِ

من از برادرم یوسف در شگفتم که چگونه به مخلوق، و نه به خالق، پناه برد و از اویاری طلبید (5)

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می خوانیم:

پس از این داستان، جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی، مهر تو را آنگونه در دل پدر افکند؟ گفت: پروردگارِ من. گفت: چه کسی قافله را به سراغ تو فرستاد، تا از چاه نجاتت دهند؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی تو را از چاه رهایی بخشید؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی مکر و حیله زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگار من. در اینجا جبرئیل چنین گفت: پروردگارت می گوید: چه چیز سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزدِ من نیاوردی؟ و به همین جهت باید چند سال در زندان بمانی.(6)

تـذکّـر

مسبّب الْاَسباب را از یاد نبردن و تأثیرگذار ندانستن اَسباب به طور مستقل به معنای رها کردن اسباب و در انتظار مسبّب الاسباب بودن، نیست، بلکه آدمی بایدبرای رسیدن به مقصود، از طریق اسبابش وارد گردد؛ چنانچه در روایت است که: «اَبَی اللّهُ اَنْ یَجْرِی الْاُمُورَ اِلاّ بِاَسْبابِها؛ خداوند، اِبا دارد که امور را، بدونِ اسباب به جریان اندازد».

بنابراین، مقصود آن است که آدمی در همان حال که برای نیل به مطلوب خود،از اسباب، مدد می جوید معتقد باشد این اسباب در صورتی می توانند مؤثر باشندکه خداوند اراده فرماید و مشیّت او بر آن تعلق گرفته باشد.

بنابراین، کسی که مضمون «فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ» را در زندگی خویش، اجرا کند و به راستی از غیر خداوند بگریزد، می تواند به عوالِمی وارد شود که پیامبری چون موسای کلیم علیه السلام در آن عوالِم گام برمی داشته است و به مواهبی دست یابد که کلیم اللّه علیه السلام به آن دست یافته است. همانگونه که قرآن از زبان موسی علیه السلام فرموده است:

فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُکْمًا وَ جَعَلَنی مِنَالْمُرْسَلینَ. (شعراء/21)

چون از شما (و اعمالتان) بیمناک شدم فرار نمودم، پس پروردگارم مقام خلافت

 و رسالت را به من، موهبت و ارزانی داشت.

بنابراین، فرار از غیر خداوند می تواند، خلافت و رسالت را نتیجه دهد.

وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْک

این عبارت در صدد بیان مسکنت و بیچارگی و تضرع در پیشگاه معبود است:

گریه و تضرّع، یکی از رموزِ تسخیر قلب معشوق است و به زودی توجه او را به خود جلب می کند. و همانگونه که در دعای کمیل آمده است، گریه اسلحه مؤمن است: «وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ».

گریه و تضرع در ابتدای دُعا ـ بلکه در هر حالی ـ درهای رحمت و استجابت الهی را می گشاید و اصولاً علامتی نیکو بر فریاد رسی حق تعالی نسبت به بنده اش می باشد:

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:

اَلْبُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ وَ عَلامَةُالْقَبُولِ وَ بابُ الْاِجابَةِ

گریه از خوفِ خدای تعالی کلید رحمت و نشانه پذیرش و درب مستجاب شدن دعا است (7)

همچنین امام صادق علیه السلام فرمود:

خدای تعالی به موسی علیه السلام وحی کرد که محبوب ترین اعمالی که بندگان من، به واسطه آنها به من تقرب می جویند سه چیز است.

موسی علیه السلام عرض کرد: پروردگارا، آن سه خصلت کدامند؟ فرمود: زُهدِ در دنیا و پرهیز از گناهان و گریه از خوفِ من. موسی علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! آنکه چنین کند چه پاداشی دارد؟ خدای عزّوجلّ به او وحی کرد:

ای موسی! امّا پاداش زهد ورزان در دنیا، بهشت است و اما کسانی که ازخوف من بسیار می گریند پس در بالاترین مقام بهشتی هستند و هیچ کس نمی تواند با آنان در آن مقام، شریک باشد، و اما آنان که از گناهان پرهیزدارند، پس من اَعمال مردمان را بررسی می کنم، اما اعمال آنها را بررسی نخواهم نمود. (و آنها را خواهم بخشید).(8)

نکته دیگر درباره اظهار نیاز و زاری در پیشگاه معشوق، اینکه مقام عاشق و معشوق، هر کدام اقتضایی دارد، و شأن هر یک باید متناسب با منزلت آنها باشد. ازجمله آنکه چون معشوق در مقام «ناز» می باشد، عاشق باید همواره در مقام «نیاز» باشد. باید چیزی به درگاه معشوق عرضه کرد که فاقدِ آن باشد و آن را بپذیرد و آن،چیزی جز «نیاز» نمی باشد.

و گرنه، ناز کردن پیش معشوق، به تعبیر شمس تبریزی در کتاب مقالات، زیره به کرمان بردن است. وی در این باره می گوید :زیره به کرمان بری، چه قیمت و چه نرخ و چه آبرویی آرد؟ چون چنین بارگاهی است، اکنون او بی نیاز است تو نیاز ببر، که بی نیاز، نیاز دوست دارد.بواسطه آن نیاز، از میان این حوادث ناگاه بجهی و از خداوند چیزی به توبپیوندد که آن عشق است(9)و(10)

«راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی»

امید به خدا

ذکرِ این فراز از دعا، در واقع، از شِگردهای بنده برایِ جلب توجه معبود به خویش است. یعنی میخواهد عرض کند: من که با هزار امید به تو روی آوردم و به تو دلخوش نمودم، چگونه می پسندی، ناامید از در خانه ات بر گردم.

بنابراین، «امید به خداوند» خود، از کلیدهای گشودن در رحمت و اجابت حضرتش به شمار میرود. چنانچه در دعای ابوحمزه ثِمالی چنین آمده است:

وَ اَعْلَمُ اَنَّکَ لِلرّاجی بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ

و من می دانم که دعایِ آنان را که به تو امید دارند مستجاب می فرمایی.

همچنین سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیه السلام در دعای شریف عرفه درمقام امیدواری به محبوب خویش، اینگونه مناجات می کند:

کَیْفَ تُخَیِّبُ آمالی وَ هِیَقَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ

چگونه ناامیدم می فرمایی در حالی که به تو امیدوار شدم.

باری، ناامیدی از دری که همواره به روی بندگان گشوده است، چه معنایی دارد؟!


لطفاٌجهت مطالعه بخش قبلی این مطلب روی لینک های مرتبط «ابـتـدای مـطلب» کلیک کنید.

==============

1- الحویزی، الشیخ عبد علی بن جمعة العروسی، تفسیر نورالثقلین، صححه و علق علیه: الحاج السیّدهاشم الرسولی المحلاتی، قم، المطبعة العلمیّه.

2- السبزواری، الحاج ملاهادی، شرح جوشن کبیر، تحقیق: د ـ نجف قلی حبیبی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم.

3- السیوطی، جلال الدّین عبدالرّحمن بن ابی بکر، الجامع الصغیر، بیروت، انتشارات دارالفکر، چاپاول، 1401 ه . ق.

4- الشیخ الصدوق محمد بن علی بن الحسین بن بابویه، توحید، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التّابعةلجماعة المدرسین، چاپ هفتم، 1422 ه . ق.

5- المحمّد بن علیّ بن ابراهیم الاحسائی المعروف بابن ابی جمهور،عوالی اللئالی العزیزیّة فیالاحادیث الدینیّه،تحقیق:مجتبی العراقی،قم،مطبعه سیدالشهداء،الطبعة الاولی،1403ه . ق.

6- امام خمینی، آداب الصّلوة، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، 1373.

7- صحیفه نور.

8- انجیل عیسی مسیح، آفتاب عدالت، تهران، چاپ دوم، 1364.

9- بهشتی شیرازی، سیداحمد، گنج وحدت، گزیده ترجیع بند و ترکیب بند شعر فارسی از آغاز تا کنون،مقدمه: دکترحسین الهی قمشه ای، تهران،انتشارات روزنه، چاپ اول، 1376.

10- پاندر، کاترین، قانون شفا، ترجمه: گیتی خوشدل، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، چاپ ششم،1379.


برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط : «ابـتـدای مـطلب»/بخش 1،
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398


شرح مناجات شعبانیّه


قسمت دوم

وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ تَخْبُرُ حاجَتی وَ تَعْرِفُ ضَمیری وَ لا یَخْفی عَلَیْکَ اَمْرُمُنْقَلَبی وَ مَثْوایَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَی بِهِ مِنْ مَنْطِقی وَ اَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتی وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتی. وَ قَدْ جَرَتْ مَقاء دیرُکَ عَلَیَّ یا سَیِّدی فیما یَکُونُ مِنّی اِلی آخِرِ عُمْریمِنْ سَریرَتی وَ عَلانِیَتی، وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتی وَ نَقْصی وَ نَفْعی وَ ضری

و تو می دانی آنچه را که در دلِ من است و از نیازم آگاهی و ضمیرم رامی شناسی و هیچ امری از امور دنیا و آخرتم بر تو پوشیده نیست؛ و نیزمی دانی آنچه را که می خواهم بر زبان آورم، و به آن دهان بگشایم، و آگاهی به آنچه که برایِ عاقبتم امیدوارم. و به درستی که آنچه در ظاهر و باطنِ من تا آخر عمر از من سر خواهد زد، از تقدیرِ تو گذشته است و کمی و زیادی و سود و زیانِ من به دستِ تو است، و در دستِ هیچ کس جز تونیست.

نکاتی از این فراز

-1آگاهی خداوند به تمام اسرار بندگان؛

2-تقدیر الهی بودن تمامی امور در زندگیِ بنده؛

3-در اختیار داشتن سود و زیان در زندگی تمامی مردم.

توضیح این نکات:

«وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ تَخْبُرُ حاجَتی...»

علم الهی به اسرار بندگان

خداوند به آنچه در قلب ها می گذرد آگاه است و بالاتر از آن، اینکه بر هر چیزی درجهان هستی، علمی کامل دارد. خداوند در قرآن کریم میفرماید:

وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ. (یونس/61)

و پنهان نمی ماند از پروردگارت، حتّی به اندازه ذرّه ای در زمین و آسمان.

همچنین می فرماید:

یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ (غافر/19)

او به خیانت چشم ها و به آنچه در سینه ها پنهان است عالم است

ذکر این عبارات از دعا در اول نیایش و حق تعالی را آگاه دانستن به نیازهای درونی خویش، هم به معنای ستایش از محبوب است که خود یکی از آداب دعاست و هم گلگشتی است سریع در یکی از زیباترین منازل عالیه عرفانی.

توضیح آنکه، اولیای الهی در عین حال که اهلِ دعا و خواستن می باشند، گاهی نیز در اوجِ احوال روحانی خویش و در ورود به یکی از مراحل والای سیر و سلوک خویش، دست از دعا نمودن بر می دارند؛ به این زبان حال که: «عِلْمُهُ بِحالی حَسْبی مِنْ سُئوالی/ علم او به حالِ من، مرا کافی است که از او در خواستی نمایم».

چنانچه درداستانی از ابراهیم خلیل الرّحمن علیه السلام نقل شده است:

آنگاه که او را به سوی آتش پرتاب نمودند، جبرئیل به ملاقات او آمد و به او گفت: آیا حاجتی داری تا برآورده سازم؟ ابراهیم علیه السلام گفت: اما به تو حاجتی ندارم. در این هنگام، جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: پس نیازت را از خداب خواه. ابراهیم علیه السلام در جواب گفت:

 «عِلْمُهُ بِحالی حَسْبی مِنْ سُؤالی»

 همین اندازه که او از حالِ من آگاه است، کافی است(18)

غرض آنکه حضرت در این فراز از دعا، خواستند از این حقیقت عالی و زیبا،حظّی برده و از این خرمن خوشه ای برداشته و در این عالم روحی نیز گامی بردارند و آن اینکه «عِلْمُه بِحالیِ حَسْبی من سُؤالی».

وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُکَ عَلَیَّ یا سَیِّدی فیما یَکُونُ مِنّی

 اِلی آخِرِ عُمْری مِنْ سَریرَتی وَ عَلانِیَتی

تقدیرِ الهی

گرچه بحث از «قضا و قَدَر»، از پیچیده ترین مباحثِ علمِ کلام است، ولی به مناسبت این فراز از دعا، که از تقدیر سخن گفته شده است، بهتر دیدیم که به طور مختصر و به دور از پیچیدگی، اشاره ای به آن گردد.

شاید نخستین سؤالی که با شنیدن نام «قضا و قَدَر» به ذهن آدمی خطور می کند این است که: اگر بنا باشد، هر آنچه که در زندگی آدمی پیش می آید و اتفاق می افتد،بر طبق قضا و قدر الهی باشد، پس چه فایده ای برای دعا می توان تصور کرد و اساسا تلاش در زندگی بشر چه سودی می تواند داشته باشد؟

در پاسخ به این سؤال مهم، آن هم به اجمال باید گفت:

اولاً ـ قضا و قدر همانند درختی با شاخه های انبوه است.

از جمله شاخه های آن این است که: دعا نمودن و به دنبال آن، استجابت دعا،خود از مصادیق قضای الهی است؛ یعنی قضا و تقدیر الهی بر آن تعلق گرفته است که در زندگی آدمی، دعایی باشد و اجابتی.

همچنین خداوند اینگونه اراده فرمود و اینگونه قضا و قدر خویش را جاری ساخت که هر که در زندگی، اهل تلاش باشد، به آرزوهایش خواهد رسید و مقدّر فرمود که هرکه تقوا پیشه کند، رستگار خواهد شد.

ثانیا ـ در مورد دعا، مطلب بالاتر از این حرف هاست؛ یعنی تأثیر دعا تا آنجاست که می تواند قضایِ الهی را نیز تغییر دهد؛ همانگونه که از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است که:

اَلدُّعاءُ یَرُدُّ الْقَضاءَ وَ قَدْ اُبْرِمَ اِبْراما

دعا، قضای الهی را تغییرمی دهد، اگرچه آن قضا، کاملاً محکم شده باشد (19)

یعنی در واقع، بنده توسط قضای الهی که دعا باشد ـ می تواند قضای دیگری را رفع کند و این یکی از شگفتی های این شاهکار خلقت، یعنی انسان است که تا این حد می تواند در جهان هستی ـ به اذن الهی ـ تأثیرگذار باشد.

در اینجا مناسب است سخنی شیوا و دقیق از استاد شهید مرتضی مطهری درتبیین سخنی که ذکر شد، بیان گردد. ایشان چنین می گوید:

زمانی که با اراده یک پیغمبر یا ولی خدا، کاری خارق العاده انجام میگیرد،شرایط عوض می شود. یعنی یک روح نیرومند و پاک و متصل به قدرت لایزال الهی، شرایط را تغییر می دهد، و به عبارت دیگر، عامل و عنصرخاصی وارد میدان می شود. در مورد تأثیر دعا و صدقه در دفع بلاها و غیره نیز جریان از همین قرار است. در حدیث آمده است که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد با وجود اینکه هر حادثه ای که در جهان رخ می دهد به تقدیر الهی و قضای حتمی او است، دعا و دوا چه اثری می تواند داشته باشد؟ در پاسخ فرمودند: دعا نیز از قضا و قدر است.(20)

ایشان همچنین می گوید:

آیا ممکن است عالَم انسانی، در نظامِ عُلوی (یعنی عوالِم بالا) و علمی اثربگذارد و سببِ تغییراتی بشود؟ آیا علم ـ خدا تغییرپذیر است؟! آیا حکم خداقابلِ نقض است؟! آیا دانی(پَست) می تواند در عالی اثر بگذارد؟! جوابِ همه اینها مثبت است. بلی، علمِ خدا تغییرپذیر است، یعنی خدا علم قابل تغییر هم دارد.حکم خدا قابل نقض است، یعنی خدا حکم قابل نقض هم دارد. بلی دانی (پَست)می تواند در عالی اثر بگذارد، نظامِ سُفلی ـ و پایین تر ـ ، و مخصوصا اراده وخواست و عمل انسان، بلکه اختصاصا اراده و خواست و عملِ انسان،می تواند عالَم عُلوی ـ و بالاتر ـ را تکان دهد و سببِ تغییراتی در آن بشود، واین عالی ترین شکل تسلط انسان بر سرنوشت است. اعتراف می کنم شگفت آور است اما حقیقت است.(21)

سخن آخر درباره مبحث قضا و قدر، موضوع «بَداء» است که در واقع، ارمغانی بزرگ از ناحیه اهل بیت علیهم السلام برای انسان هاست.

«بَداء» به زبان ساده یعنی «اصل تغییرپذیری تقدیرات الهی و اینکه هیچ یک ازامور عالم جز به تقدیر خداوند تحقق نمی یابد، و البته این تقدیر، حتمی نیست.

ناگفته نماند که «بَداء» از آن دسته از اسرارِ الهی است که احدی را جز خدا،بدان راه نیست. چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا خداوند را دو علم است:

1- علمِ نهفته و در خزانه که جز او کسی نداند و بَداء از این علم است.

-2 علمی که خداوند به ملایکه و رسولان و پیغمبرانش تعلیم داده که ما آن رامی دانیم.(22)

و در قرآن نیز که فرمود:

یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ

خداوند هرچه راکه بخواهد محو می کند (گرچه ثبت شده بود) و هرچه را بخواهد ثبت می کند ـ گرچه قبلاً ثبت نشده بود ـ و اصل و کتاب مادر، منحصرا نزد اوست. (رعد: 39)

اشاره به همین مسئله «بَداء» دارد (23)

حاصلِ سخن آنکه، با وجود «بَداء» موضوع ناامیدی و افسردگی از میان می رود و منتفی می شود و همواره آنچه درجلوه است، ستاره امید است؛ چون همواره، احتمال تغییر شرایط موجود می رود.

چنانچه حضرت سیّدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه اینگونه زیبا و دل نشین به این موضوع اشاره فرموده که:

اِلهی اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَ سُرْعَةَ طَواءِ مَقادیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفینَ

 بِکَ عَنِ السُّکُونِ اِلی عَطاءٍ وَ الْیَأْسِ مِنْکَ فی بَلاءٍ

خدای من! به درستی که اختلاف و دگرگونی تدبیرات و سرعت تحول تقدیراتتو، بندگان عارف تو را از توقف در عطا و یأس و ناامیدی در بلا باز می دارد.

وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتی و نَقْصی وَ نَفْعی وَ ضَرّی

در اختیار داشتن سود و زیان مردم از سوی خداوند

خداوند نه تنها «زیادت» و «نفعی» را که نصیب آدمی می گردد از سوی خودمی داند، بلکه «نقصان» و «ضرر» و «مصایبی» نیز که به انسان وارد می شود به خود،منتسب می داند؛ همانگونه که در قرآن، بدان اشاره فرموده است که:

وَ ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ الاّ فی کِتابٍ 

مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیرٌ (حدید/22)

هیچ مصیبتی در زمین و در شما اصابت نمی کند، مگر آنکه قبل از ایجادش درکتابی ثبت است، به درستی که این کار بر خداوند، آسان است.

و نیز در آیه دیگر می فرماید:

ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ

هیچ مصیبتی رُخ نمی دهد مگر به اذن خدا (تغابن/11)

و بالاخره در آیه دیگر می فرماید:

قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی ضَرًّا وَ لا نَفْعًا

بگو! من مالِکِ نفع و ضرر خویش نیستم (یونس/49)

از ابن عباس نقل است که گفت: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود:

ای نو رسیده! کلماتی به تو می آموزم ـ و آن اینکه ـ حریمِ خدای تعالی را حفظ کن که خدای تعالی حفظت کند. اگر مسئلتی داری از خدای تعالی مسئلت کن، و اگر استعانت می جویی از خدای تعالی استعانت جوی و بدان که اگر همه امّت اجتماع کنند تا نفعی به تو رسانند، نخواهند توانست، مگر آنکه خداوند مقدر نموده باشد. و اگر جملگی هم دست شوند تا ضرری به تورسانند، قادر به این کار نخواهند بود، مگر آنکه خداوند اراده فرماید(24)و(25)

فلسفه نقصان و ضرر بنده از طرف خدا

خداوند، حکیم است و آنچه از او به ظهور می رسد از سرچشمه حکمت ومصلحت جاری می شود. بنابراین اگر نقصان و ضرری نیز متوجه انسان می گردد،از حکمت و مصلحتی پنهانی برخوردار است، گرچه آدمی به سببِ علم اندکش ازآن مصالح بی خبر است.

بنابراین، «نقصان» نیز همانند «زیادت» و «ضرر» نیز مانند «نفع» از طرف خدابوده و همه در مسیر خدمت انسان و به خاطر مصالحی و برای پرورش او و سیر او به طرف تکامل است.

«ویل دورانت» نیز در این باره چنین می گوید:

اگر معتقد باشید که خدا، هنگامِ مصیبت و گرفتاری به یاریتان خواهد شتافت،و یا اینکه هر درد و رنج به اندازه سرور و شادمانی منشأ الهی دارد، در اینصورت، درد و رنج و یأس و نومیدی از شما دور خواهد گشت.

«ویلیام بلیک» در عبارت زیر در وصفِ شناخت خدا و اینکه چگونه ذهنکیهانی در هنگام بحران و مصیبت به یاری مان می شتابد می گوید:

گِل وجودِ انسان را از غم و شادی سرشته اند و وقتی این واقعیت را به درستی بشناسیم از بحران های زندگی به سلامت خواهیم گذشت. دست طبیعت رشته های غم و شادی را در هم تنیده است، تا جامه ای برایِ روح عالی ومتعالی ما فراهم کند.(26)

آنکه تمام اشیا را در سیرِ خود مجبور می بیند، لب به شکایت نمی گشاید؛ زیرا او اشیا را از نظرِ ابدیت نگاه می کند، و می داند که بدبختی های او در نظام کلی عالَم، بدبختی نیستند، زیرا ترکیب و تتابعِ ابدی عالَم را صحیح می داند. با این افکار و تصوّرات، شخص، خود را از لذات متغیر و ناپایدار دور می سازد و به سکوت و آرامش برتری می رسد که در آن، تمام اشیا را اجزاء یک نظم ابدی می بیند، یاد می گیرد که چگونه بر ناملایمات بخندد و خواه در حال و خواه درهزار سالِ دیگر به حق خود برسد، راضی خواهد بود.(27)

شکسپیر نیز می گوید:

مصیبت، محاسنی دارد، گرچه زشت صورت و زهرآگین است ولی در مغزخود گوهری را نهفته دارد.(28)

==============

18. تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 435.

19. میزان الحکمه، ج 4، ص 1648.

20. مرتضی مطهری، عدل الهی، ص 115 و 116.

21. مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، ص 64 و 65.

22. اصول کافی، ج 1، ص 203.

23. ملاصدرا نیز در اسفار، ج 6، ص 396 چنین می گوید: «هرچه خداوند در الواح سماوی و صحیفه هایقَدَری، یعنی همان قلوب ملائکه تاثیرگذار و نفوسِ تدبیر کننده عوالم بالا «نقش زده است، همه، کتابمحو و اثبات است و قابل تغییر است».

24. ابن قیّم جوزیه، شفاء العلیل، ص 13.

25. «آدم به حَسَب ظاهر می گوید همه چیز با خداست. امّا وجدان و درک این مطلب که هیچ ضرری به مانمی رسد الّا دست اوست، هیچ منفعتی نمی رسد الّا به دست اوست، اوست ضارّ و نافع، اینها چیزهاییاست که دست ماها از آن کوتاه است.» امام خمینی، صحیفه نور، ج 17، ص 265.

26. وین دایر، وجود متعالی انسان، ص 154.

27. ویل دورانت، تاریخ فلسفه، صص 168 و 169.

28. شکسپیر، مجموعه آثار، ج 1، ص 635 .

 

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398

شرح مناجات شعبانیّه


قسمت سوم

اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟ وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُنی؟

اِلهی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ

معبود من! اگر تو محرومم کنی، کیست که روزیَم دهد؟ و اگر تو خوارم نمایی چه کسی یاریم خواهد کرد. معبود من! از غضب تو و فرود آمدن خشم تو بهتو پناه می برم.

نکاتی از این فراز:

-1 خداوند، تنها روزی رسانِ بنده است.

-2 عزّت به دست خداست.

-3بهترین پناه از غضب خدا، خود خداوند است.

اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟

خداوند صاحب روزی

رزق به دو گونه است:

رزق مادی و رزق معنوی. رزق مادی همانند: آب، خاک، غذا، لباس، خانه،بهره داشتن از زیبایی ظاهر و همانند آنها و رزق معنوی همانند: علم، تقوی،عرفان، آبرو، عزت در میان اجتماع و همانند آنها.

در این فراز از مناجات نیز که در واقع جلوه ای از توحید ناب، متجلی شده است، تمامی رزق ها، به حق تعالی منتسب شده و اینکه روزی تنها به دست اوست، تا آنجا که اگر او بنده را از روزی محروم سازد، هرگز کسی دیگرنمی تواند به او روزی برساند. در قرآن کریم اینگونه به این امر، اشاره شده است:

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُالْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْأَ فَلا تَتَّقُونَ. (یونس/31)

بگو! چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ چه کسی است که به شما چشم و گوش عطا میکند؟ چه کسی، از مرده زنده و از زنده مرده برمی انگیزد؟ و چه کسی تدبیرِ امور را به عهده دارد؟      خواهند گفت: خداوند.پس بگو! چرا تقوی پیشه نمی کنید.

و در جای دیگر نیز می فرماید:

إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ

همانا روزی دهنده،تنها خداست که صاحب قدرت و اقتدار ابدی است. (ذاریات: 58)

گرچه مراد از رزق در آیات فوق، می تواند شامل مادی و معنوی باشد ـ که فقط به دستِ خداوند است ـ اما مناسب است در غالب دو آیه دیگر، به دو نوع ازرزق معنوی نیز اشاره شود که آنها نیز، تنها در اختیار خداوند بزرگ بوده و پروردگار، آنها را نیز از ناحیه خود می داند.

در آیه اول، حق تعالی، نعمت و روزی معنوی بزرگ تزکیه نفس را، که نصیب بنده ای می شود، از عنایات خود، در حق بنده دانسته و چنین می فرماید:

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا

وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ (نور/21)

و اگر فضل و رحمت و عنایت خداوند، نصیبِ شما نمی شد، احدی از شما به تزکیه نفس و آراسته شدن به تقوی موفق نمی شدید، ولی این خداست که هرکه را خواهد مُهذَّب می سازد، و خداوند شنوا و داناست.

و در آیه دیگر، رزقِ علمی را نیز که از روزی های معنوی است، اینگونه به خود منتسب می داند: عَلّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ

خداوند، عالم نمود انسان را آنچه را که نمی دانست. (علق/5)

و نیز در آیه دیگر خطاب به پیامبرش می فرماید :

وَ عَلَّمَکَ ما لَمْتَکُنْ تَعْلَمُ

و خداوند آنچه را که نمی دانستی به تو تعلیم داد. (نساء/113)

غرض آنکه تمامی رزق و روزی ـ چه مادی و چه معنوی ـ به دست پروردگارو به اذن اوست، و اگر او کسی را از این رزق محروم سازد، روزی دهنده دیگری وجود ندارد.


وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الّذی یَنْصُرُنی؟

خداوند صاحب عزت

چون عزت از ناحیه خداست، اگر او دریغ فرماید، بنده به جُز از خداوند صاحب عزت از چه راهی می تواند، کسبِ عزت نماید.

و چون ذلت و خواری نیز از سوی اوست، اگر او بنده ای را ذلیل نماید، چه کسی جز او می تواند، بنده را یاری رساند:

حکایت

مورّخان نوشته اند: در تاریخِ خلفای عباسی، اَلْقاهِرُ بِاللّه برادر الْمُقْتَدِر بِاللّهِ، تنها دوسال سلطنت کرد که خلافتش شامل سرزمین های ایران و عراق و حجاز و مصر وسوریه و غیره می شد.

گروهی از اَتراک ریختند، او را کور کردند و از خلافت عزلش کرده و اموالش را هم بردند. روزی در مسجد جامع بغداد، او را دیدند که به واسطه کوری عصایی به دست گرفته و در صف جماعت، می گردد و می گوید: رحم کنید بر کسی که دیروز بر شما حکومت می کرد و امروز به کمک شما نیازمند است(29).

چه نیکو در قرآن آمده است:

قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُوءْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْتَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ. (آل عمران/26)

بگو! بار خدایا ای پادشاهِ مُلکِ هستی، تو هر که را که خواهی مُلک و سلطنت عطا می کنی و از هر که خواهی، سلطنت را می گیری، و هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار می کنی. تمامِ خیر، تنها به دستِ توست. به درستی که تو بر هر چیزی توانایی.

اِلهی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ

پناه بردن به خدا از غضب الهی

معنای غضب خداوند

غضب در انسان ها، نوعی حالت نفسانی است که اثر آن معمولاً در صورت و چشمان آدمی پدیدار می گردد. در این حالت، خون، حالتی فورانی پیدا کرده و به نقاط بالای بدن می رود. در این زمان، خون در رگ ها، انتشار می یابد. بدینگونه،معمولاً متورم شدن رگ ها را نیز در پی دارد. در حال غضب رنگ چهره آدمی نیزغالبا سرخ و برافروخته می گردد.

البته نوع دیگری از غضب وجود دارد که در برابرِ افراد قوی و قدرتمند رخ می دهد،که در این صورت چون غضب به همراه ترس و تشویش می باشد، خون از پوست به سوی قلب جریان بیشتری می یابد و در نتیجه چهره، رنگ زرد به خود می گیرد.

به طور کلی غضب به معنایی که ذکر شد، یعنی تغییر حالت نفسانی، در ذات احدیت الهی محال است. چون در ذات او اساسا تغییر حالت غیر ممکن است،بلکه معنای غضب خداوند، همان عقاب و عذاب او می باشد؛ آن هم به سبب گناهان خودِ آدمی، که البته چون خداوند، رحمت محض است، گاهی امکان داردکه انسان به دلیل انجام گناهان و غوطه ور شدن در خطاها، سبب قطع نور رحمت الهی گردد. در اینجا، غضب همان خاموش شدن چراغ رحمت خداوند است که آدمی به این ترتیب در ظلمت عقاب و بلا و عذاب گرفتار می شود.

اکنون برای اثبات این نکته که منظور از غضب الهی همان عقاب و عذاب اوست به ذکر دو روایت، در ذیلِ یکی از آیات قرآنی اکتفا می کنیم. در قرآن کریم اینگونه آمده است:

وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضبی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَویْ (طه/81)

در روی زمین طغیان نکنید تا خشمِ من بر شما فرود آید و هرکس موردِ غضبِ من باشد سقوط خواهد کرد.

راوی می گوید:

در محضر امام باقر علیه السلام بودم که «عَمْروبن عُبَیْد» وارد شد. گفت: فدایت شوم،معنیِ غضب در آیه «و مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَوی» چیست؟ امام علیه السلام فرمود: غضب، همان عقاب و عذاب خداست و ادامه داد: هرکس پندارد که خداوند از حالی به حالی در می آید، او را همانند مخلوقاتش قرار داده وصفت آفریده ها را برای او آورده است. همانا خداوند را چیزی تحریک نمی کند تا او را تغییر دهد (30)

همچنین از امام صادق علیه السلام نیز روایتی در این باره رسیده است:

رضای خداوند، همان ثواب او و غضب او، همان عقاب و عذاب اوست؛بدون آنکه چیزی در او نفوذ کند تا اینکه موجب هیجان او گشته و او را ازحالی به حالِ دیگر تغییر دهد (31)

به هر حال، غضب خداوند برای همگان دردناک و غیر قابل تحمل است و همه اولیای الهی، همواره از خدا، رهایی از غضبش را می خواستند، چنانچه حضرت سیّدالشّهداء امام حسین علیه السلام در مناجات عرفه اینگونه از خدا می خواهد:

اِلهی فَلا تُحْلِلْ عَلَیَّ غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَیَّ فَلا اُبالی سِواکَ

معبود من! مبادا خشمِ تو بر من فرود آید، من تنها از آن می ترسم و اگر خشم تو نباشد و از آن آسوده باشم، از خشم دیگران ترسی ندارم.

در جای دیگر، از دعای عرفه آن میوه دل رسول و آن نازنینِ یگانه دوران ها،در مقام خوف از دوزخ که جلوه عینی غضب خداست، اینگونه مناجات می کند:

اَسْئَلُکَ اللّهُمَّ حاجَتِیَ الَّتی اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنی ما مَنَعْتَنی وَ اِنْ مَنَعْتَنیها لَمْیَنْفَعْنی ما اَعْطَیْتَنی اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتی مِنَ النّار

از تو مسئلت می کنم ای خدا آن حاجتم را که اگر (عطایم) کنی، دیگر از هر چهمحرومم کنی، زیان نخواهم دید، و اگر آن حاجتم را روا نسازی، دیگر هر چهعطایم کنی،نفعی به حالم ندارد. و آن حاجتم این است که از دوزخ، رهاییم بخشی.

نکته آخر :

پیشی گرفتن رحمت خداوند بر غضب او

در دعای جوشن کبیر می خوانیم:

یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه

ای آنکه رحمت او برغضبش مقدّم می باشد.

در توضیح کوتاه این عبارت باید گفت که خداوند، رحمت محض است وهیچ چیز در دایره هستی خارج از پوشش رحمت او نمی باشد؛ حتی خشم وغضب او نیز از سرچشمه رحمت او می جوشد. از همین رو در دعا آمده است که رحمت او بر غضبش مقدّم می باشد. توضیح بیشتر آنکه گاهی ذات احدیت، درعالَم هستی خود را به صفات قهریه جلالیه، که همان غضب باشد، ظاهر می سازد.

این ظهور در عالَم دنیا به صورت حوادث، بلاها و غم ها و بیماری ها و در جهان آخرت به شکل دوزخ آشکار می شود؛ اما چون همه این موارد، در واقع ریشه دررحمت خداوندی دارد، به همین سبب در نهانِ همه آنها خیر و رحمت نهفته است. ازجمله آنکه بلاها و حوادث و بیماری ها، از عوامل مهم بیداری انسان ها از خواب غفلت و متذکر ساختن آنها به عوالم بالا و سوق دادنِ آنها به سمت پروردگارشان می باشد.

تاج الدّین خوارزمی نیز در شرح فصوص الحکم چنین می گوید:

چون وجود غم ها و محنت ها و رنج ها از غضب بُوَد و غضب نیز از رحمت الهی برمی خیزد، در نتیجه این غضب و بلا، رابطه وصول به کمالات و واسطه رفعت درجات و آمرزش گناهان، و تصفیه قلب می باشد.(32)

همچنین از مولانا چنین نقل است که:

میان بنده و حق، دو حجاب است: تندرستی و مال. آن کس که تندرست است می گوید: خدا کو؟ من نمی دانم و نمی بینم. همین که رنجش پیدا می شود،آغاز می کند که: یا اَللّه یا اَللّه و به حق، همراه و هم سخن می گردد.

پس دیدی که صحت، حجاب او بود و حق زیر آن درد، پنهان بود و چندانکه آدمی را مال و نَواست اسباب مرادات، مهیا می کند و شب و روز به آن مشغول است. همین که بینواییش رو نمود و نفس، ضعیف گشت بر گِرد حق گردد (33)

از اینجاست که بزرگان، از بلاها و مصایب که دارای نشانی از غضبِ الهی می باشند، با تبسم و خرسندی استقبال می کردند.

و بالاخره به قول شکسپیر:

بر تغییراتِ موسمی و تحمل سرما و یخبندان و بادهایِ سوزدار زمستان، که وقتی بر بدنم می وزد آن را فرسوده و مچاله می کند، لبخند می زنم و به خودمی گویم: اینها همه مشاورینی هستند که حقیقت وجودم را به من می شناسانند.(34)

دوزخ؛ نشانی از رحمت خداوند

گرچه دوزخ مظهر غضب الهی است، اما در اینجا نیز رحمت حق تعالی بر غضب او پیشی گرفته است و به جز تعداد اندکی از معاندین که برای همیشه در جهنم اقامت دارند.(35) برای بقیه دوزخیان، نوعی رحمت محسوب می شود. توضیح آنکه، چنان که از اخبار و کلمات بزرگان استفاده می شود، دوزخ چیزی نیست مگر مکانی برای عطا کردن قابلیت به کسانی که این قابلیت را برای راه یابی به بهشت از دست داده اند. باری کسانی که به واسطه لغزش ها شایستگی برخورداری از بهشت را از کف داده اند و به سبب گرفتاری های دنیوی و برزخی،هنوز آن صفای لازم را به دست نیاورده اند. رحمت الهی به صورت دوزخ آنها رادرمی یابد، تا این عذاب های دوزخی کاملاً آنها را پاکیزه و خالص ساخته و به بهشت رهنمون شان سازد.

بنابراین، رحمت پروردگار در دوزخ نیز از غضب او سبقت گرفته است و عذاب هایش به انگیزه رحمت حق تعالی بر بندگانش است و می تواند، به نوعی موجب خرسندی نیز باشد، چنانچه دانته شاعر بزرگ و خداشناس قرن سیزدهم میلادی در اثرِ معروفش کمدی الهی این چنین می گوید: «...سپس آنهایی را خواهید دید که در میان آتش خرسندند، زیرا امید آن دارند که روزی پا به جرگه ارواح مسعود گذارند (36).

و به تعبیر شیخِ اکبرِ عرفان، محیی الدّین عربی:

همانگونه که پرتو خورشید با حرارتش، در میوه ها اثر گذارده و آنها رامی پزد و از آن جهت که ما را منفعت می رساند، رحمت است، همینطور حرارتِ آتش جهنم، پختنِ میوه های بهشت را سبب می شود.(37)

از جامی نیز چنین نقل است که: «...پس، بازگشتِ همه به رحمت سابقه حقّ سبحانه وتعالی باشد. از مُجرِمِ عاصی، غرامت به عذاب و ملامت بستانند تا از چرکِ گناهان، او را پاک گردانند و به رحمتِ جنّت و نعمت باز رسانند.(38)

==============

29. شهید آیت الله دستغیب، سرای دیگر، ص 76.

30. شیخ صدوق، توحید، ص 164.

31. همان، ص 165.

32. تاج الدین حسین خوارزمی، شرح فصوص الحکم، ص 888 .

33. مولانا، فیه ما فیه، ص 495.

34. مجموعه آثار، ج 1، ص 635 .

35. چنانچه از ابن سینا نقل است: «هلاکتِ ابدی مالِ نوعی خاصِ از جهل و رذیلت اخلاقی است که ایندر تعداد انگشت شماری از مردم، وجود دارد.» (به نقل از اسفار، ملاصدرا، ج 7، ص 109.

36. دانته، کمدی الهی، ج 1، ص 91.

37. محیی الدّین عربی، فتوحات مکیّه، باب هشتاد و هفتم.

38. جامی، نَقْدُ النّصوص فی شرح نقش الفصوص، ص 189.

 

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398


شرح مناجات شعبانیّه


قسمت چهارم

اِلهی اِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ؛اِلهی کَاَنّی بِنَفْسی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَکُّلی عَلَیْکَ فَقُلْتَ ما اَنْتَاَهْلُهُ وَ تَغَّمَدْتَنی بِعَفْوِک

معبود من! اگر من شایستگی دریافت رحمت تو را ندارم، از تو سزاوار استکه با گشایش پهناورت بر من ببخشایی؛ معبود من! می بینم که نزدیک است نفس من در محضرت و رو در روی تو قرار گیرد، در حالی که بر نفس من نیکویی توکلم بر تو، سایه افکنده است. تو هر آنچه که سزاوار است می گویی و مرا در عفو و چشم پوشی خود غرق می کنی.

نکاتی از این فراز

-1 شایستگی نداشتن بندگان برای کسب رحمت الهی؛

-2 توکل و تکیه بر خدا و غرق شدن در دریای عفو او.

«اِلهی اِنْ کنتُ غیرَ مُستأهِل...»

مشروط نبودن قابلیت برای دریافتِ رحمت الهی

از میان آنچه اهل بیت علیهم السلام در مناجات هایشان مطرح کرده اند این بوده است که ازپروردگارشان، می خواستند که با آنها آنگونه که سزاوار خداوندی اوست رفتارکند، نه آن چنان که در خورِ آنها است؛ یعنی خداوند به فضل و بزرگواری و کبریایی خود نظر افکند نه به اعمال ناقص و ناچیز و اندکِ بندگانش.

برای نمونه، در دعای پر فیض سمات این عبارت دو بار ذکر شده است:

وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بی ما اَنَا اَهْلُه

پروردگارا! با من آنچه سزاوار توست رفتار نما و آنگونه که 

لیاقت من است رفتار منما.

و نیز در دعای کمیل می خوانیم:

وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ

خدایا! با من، آن گونه که تواهلِ آنی معامله فرما.

آنچه از مطلب فوق استفاده می شود این است که امام علیه السلام می خواهد بگوید: اگر من، سزاوار دریافت رحمتت نمی باشم، تو اهل جود و رحمتی ـ و از اینطریق مرا مشمول رحمتت خواهی نمود.

 از این عبارت، نکته دیگری نیزمی توان استفاده نمود و آن اینکه: ناچیز شمردن خویش و اعمال نیک خود و چشم دوختن به جود و رحمت خداوندی، از جمله معارفی است که در جای جای ادعیه اهل بیت علیهم السلام مشهود و سایه گستر می باشد. همانگونه که سید السّاجدین دردعای ابوحمزه ثمالی این گونه به خداوند خویش عرضه می دارد:

وَ ما اَنَا یا رَبِّ وَ ما خَطَری هَبْنی بِفَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَفْوِکَ

من که می باشم ای پروردگار من! و چه مقامی نزد تو دارم؟ مرا به فضل و کرَمت ببخش و به عفو رحمتت بر من منت گذار.

و در جای دیگر می فرماید:

مَولانا فَقَدْ عَلِمْنا ما نَسْتَوْجِبُ بِاَعْمالِنا وَ لکِنْ عِلْمُکَ فینا و عِلْمُنا بِاَنَّکَ لا تَصْرِفُناعَنْکَ وَ اِنْ کُنّا غَیْرَ مُسْتَوْجِبینَ لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیْنا وَ علیالْمُذْنِبینَ بِفَضْلِ سَعَتِکَ فَامْنُنْ عَلَیْنا بِما اَنْتَ اَهْلَهُ.

مولای ما! ما می دانیم که به سبب اعمال ناشایست خود، چیزی جز محرومیاز رحمتت را مستحق نیستیم، لکن اینکه تو به احوال ما و فقر و بیچارگی ما آگاهی و اینکه می دانیم که از درگاه فیضت محروم باز نمی گردیم، ما را به درگاه کَرَمت امیدوار می کند و اگر چه مستوجب رحمت تو نمی باشیم، اما تو شایسته آنی که بر ما و گنه کاران به فضل و رحمتِ وسیعت، جود و بخشش کنی. پس تو به آنچه سزاوار بزرگواری توست بر ما احسان فرما.

حاصل سخن آنکه، عبارتِ مورد بحث از مناجات، در مقام بیان این نکته است که: بنده به هر حالی شایستگی دریافت رحمتِ الهی را ندارد، بلکه این خداونداست که فضل و رحمتش بنده اش را در می یابد و او را مورد مهرِ خود قرار می دهد.

«اِلهی کَاَنّی بِنَفْسی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ...»

توکل بر خداوند

توکل بر خداوند بزرگ، یکی از آموزه های قرآنی و وحیانی و از خصلت های بسیار پسندیده ای است که هیچ پیامبر و امام و بزرگی از این صفت بی بهره نبودهاست.

در قرآن کریم آمده است:

و مَنْ یَتَوَکَّلُ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ

هر که به خداوند توکّل کند،خدا او را کفایت می کند. (طلاق/3)

در آیه دیگر، توکل را علامت مؤمن بودنِ شخص دانسته و چنین فرموده است:

وَ عَلَی اللّهِ فَتَوَکَّلُوا، اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ

اگر مؤمن هستید بر خدا توکّل کنید. (مائده/23)

و در اخبار نیز از امام صادق علیه السلام وارد شده است که فرمود:

اِنَّ الْغِنا وَ الْعِزَّ یَجُولانِفَاِذا ظَفَرا بِمَوْضِعِ التَّوَکُّلِ اَوْطَنا

بی نیازی و عزت در حرکتند هنگامی که محل توکل را بیابند، درآنجا

 وطن می گزینند. (41)

همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شب معراج از پیشگاه خداوند سؤال کرد:

پروردگارا! «اَیُّ الْاَعْمالِ اَفْضَلُ»؟

چه عملی از همه اعمال، برتر است؟

خداوند متعال فرمود:

لَیْسَ شَیْ ءٌ عِنْدی اَفْضَلَ مِنَ التَّوَکُّلِ عَلَیَّ و الرِّضا بِما قَسَمْتُ

چیزی در نزد من، با فضیلت تر و برتر از توکل بر من، و خشنودی

به آنچه قسمت کرده ام نیست (42)

معنای توکل

به بیانی ساده، معنای توکل اینکه: آدمی در هر اقدام و کاری که انجام می دهد، قبلاز هر چیز، به مشیت و خواست خداوند نظر داشته باشد و اعتماد اصلی او در واقع در هر حالی و در هر کاری،

به خداوند بزرگ باشد نه چیز دیگر.

و نیز در معنای توکل گفته اند:

توکل به معنای واگذاری شخص است امور خود را بر مالک خود و اعتماد بروکالت او، و مالک شخص، کسی است که مقتدر باشد بر مصالح شخص. وبالجمله، توکل، دلبستگی و اعتماد کامل به پروردگار است و این مقام، از کمال معرفت است، زیرا انسان هر اندازه خدا را بهتر بشناسد و از قدرت و رحمت وحکمت او زیادتر آگاه گردد، دلبستگی او به آن ذات بی همتا، زیادتر گردد.

توکل، مقام والایی است که جز خواص از عرفا و موحدان، آن را درک نمی کنند. بطور کلی، معیار شناختن توکل، اعتماد به حق است و گسستن از غیر(43)

همچنین از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: از پیکِ وحیِ خدا، جبرئیل پرسیدم، توکل چیست؟ گفت:

اَلْعِلْمُ بِاَنَّ الْمَخْلُوقَ لا یَضُرُّ وَ لا یَنْفَعُ، وَ لا یُعْطی وَ لا یَمْنَعُ وَ اِسْتِعْمالُ الْیَأْسِ مِنَالْخَلْقِ فَاِذا کانَ الْعَبْدُ کَذلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لِاَحَدٍ سِوَی اللّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ سِوَی اللّهِ فَهذاهُوَ التَّوَکُّلُ.

توکل، آگاهی و علم به این واقعیت است که مخلوق نه زیان می رساند و نه نفع و نه عطای واقعی به دستِ آنهاست و نه آنکه منع از عطا در اصل به دست آنهاست. و نیز توکل چشم پوشیدن از خلق است. پس هرگاه، بنده ای به چنین معرفتی دست پیدا نمود، جز برای خدا کار نمی کند و از غیر او امیدی ندارد.پس این است معنای توکل(44)

باری امام علیه السلام در این فراز از مناجات، با سرمایه نفیس توکل به پیشگاه خداوندمی رود، و حداقل ثمره ای که از شجره طوبای «توکل» نصیب خویش می سازد،میوه خوشگوار عفو و غفران الهی می باشد، همانگونه که پس از آن فرمود:

فَقُلْتَما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنی بِعَفْوِکَ

پس تو ای خدا، آنچه سزاوار تو بود گفتی و مرا دردریای عفوت غرق کردی.

توکل بر غیر خدا

تمام موجودات جهان هستی، ذاتا فقیرند و از خود چیزی ندارند و اگر هم واجد چیزی باشند، از خودشان نیست، بلکه اِفاضه خداوند در حق آنان می باشد.

چنانچه در قرآن نیز آمده است:

یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ

ای مردم! همه شما فقیر و محتاجید به خدا، و خدا بی نیاز و ستوده

صفات می باشد. (فاطر/15)

بنابراین، چون مخلوقات، ذاتا فقیر بوده و چیزی از خود ندارند؛ هر که در گرفتاری ها، خدای خویش را که تمام حاجت ها به دست او و تمام نیکی ها در خانه اوست فراموش کند، و به آستانه غیر او که در واقع، فقیر و بی نوا می باشند پناه آورد، تهی دست و فقیر و مسکین، باز خواهد گشت.

در این رابطه، روایتی دل نشین وجود دارد، که ذکر آن، زینت این نوشتارخواهد بود:

امام صادق علیه السلام فرمود: که خدای تبارک و تعالی می فرماید:

به عزت و جلالم سوگند آرزوی هرکس را که به غیر من امید بندد، به نومیدی قطع می کنم و نزد مردم بر او جامه خواری می پوشم، و او را از تقرب خود می رانم و از فضلم دور می کنم. او در گرفتاری ها به غیر من آرزو می بندد، در صورتی که(رفع) گرفتاری ها به دست من است و به غیر من امیدوار می شود و در فکر خود درِ خانه جز مرا می کوبد، با آنکه کلیدهای همه درهای بسته نزد من است و درِخانه من برای کسی که مرا بخواند باز است.

کیست که در گرفتاری های خود به من امید بندد و من امیدش را قطع کرده باشم؟کیست که در کارهای بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم.

مگر آن بنده نمی داند که چون حادثه ای از حوادثِ من، او را بکوبد، کسی جز به اذنِ من آن را از او برندارد؟ اگر همه اهل آسمان ها و زمین به من امید بندند، و به هر یک ازآنها به اندازه امیدواری همه دهم، به قدر عضو مورچه ای از مُلکِ من کاسته نشود (45)

در این بازار عطّاران مرو هر سو چو بیکاران

به دُکّان کسی بنشین که در دُکّان شکر دارد

 

نه هر کِلکی شِکَر دارد نه هر زیری زِبَر دارد

نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گُهر دارد

مولانا

نکته آخر

توکل کردن بر خدا به معنای رها نمودن اسباب و ترک تلاش نیست، بلکه مقصود این است که آدمی هر کاری را از راه اسبابش انجام دهد و در حدّ توان، بکوشد،ولی نتیجه را به مسبّب الاسباب یعنی خداوند واگذارد و از او خواهان باشد.

علامه مجلسی در این باره می گوید:

معنای توکل، ترک تلاش نیست و نیز معنای آن دست یازیدن به امورخطرناک به هوایِ توکل بر خداوند، نمی باشد، بلکه شخصی باید به وسایل و اسباب، برای وصول به مقصودش متوسل شود، بدون حرص و هرگونه افراط کاری. چیزی که هست اینکه اعتماد اصلی و واقعی او به سعی و تلاش و اسباب نباشد، بلکه اعتماد او بر مسبّب الاسباب باشد (46)

چنانچه در حکایتی آمده است: «مردی به همراهِ شترش، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول اللّه! می خواهم شترم را رها کنم و بر خدا توکل کنم که از آن محافظت کند تا من برگردم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این سخن ناصحیح است، بلکه توباید ابتدا شتر را ببندی و آنگاه بر خدا توکل کنی (47)

گفت آری گر توکل رهبرست

این سبب هم سنت پیغمبرست

 

گفت پیغمبر به آواز بلند

با توکل زانوی اُشتر ببند

مولانا

==============

41. اصول کافی، ج 3، ص 105.

42. سفینة البحار، ج 4، ص 744. (ماده وَکَلَ).

43. سیدجعفر سجادی، فرهنگِ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص 145.

44. بحارالانوار، ج 15، ص 14.

45. اصول کافی، ج 3، صص 108 و 109.

46. سفینة البحار، ج 4، ص 744.

47. رساله قشیریّه، ص 247.

 

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398


شرح مناجات شعبانیّه 


قسمت ششم

اِلهی قَدْ جُرْتُ عَلی نَفْسی فِی النَّظَر(54) لَها فَلَها الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها، الهی لَم یَزَلْ بِرُّکَ علیَّ ایّامَ حَیاتی فلا تَقْطَع برَّکَ عنّی فی مَماتی، الهی کیفَ آیِسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِکَ لی بعدَ مَماتی و اَنْتَ لم تُوَلِّنی الاّ الجمیلَ فی حیاتی

معبود من بر نفس خویش ستم کردم در اینکه برای تکاملش، امروز و فردانمودم، پس وای به حالش اگر او را نیامرزی.

معبود من، خیر گسترده ات، همواره در ایام حیاتم بر من جریان دارد، این خیرگسترده ات را بعد از موتِ من، از من دریغ مدار! معبود من! چگونه از احسان تو پس از مرگم ناامید گردم و حال آنکه در زمانِ حیاتم جز به نیکی رفتار نکرده ای.

نکاتی از این فراز

1- ارتکاب معاصی، ظلم به خود.

2- برای تکامل نفس ـ امروز و فردا نگفتن.

3-وای از آمرزیده نشدن ما از جانب خدا.

4- تقاضای استمرار نیکی خداوند، تا بعد از مرگ.

«اِلهی قَدْ جُرْتُ عَلی نَفْسی...»

گناه، ظلم به خویش است

چنانچه از آیات و اخبار استفاده می شود، گناه و خطا، قبل از آنکه، آسیبی به دیگران رساند، دامن گیر خود شخص خواهد شد. و در واقع، آدمی با انجام معاصی، به خود ستم کرده است و بنیان سعادت خود را متزلزل ساخته است. دراین رابطه، مناسب است به چند شاهد مثال اشاره شود.

قالا رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وِ اِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ (اعراف/ 23)

آن دو گفتند: پروردگارا! «به واسطه ارتکاب گناه، به خویشتن ستم کردیم، واگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، البته از زیان کاران خواهیم بود.

وَ عَلَی الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ

 وَ لکِنْ کانُواأَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (نحل/118)

برای کسانی که یهودی شده اند، آنچه را از پیش برای تو نقل کردیم، حرامکرده ایم. ما در حق آنها ستم روا نداشتیم، بلکه آنها خود به خویشتن ستم می کردند.

در اخبار نیز از نافرمانی ها، به عنوان ظلم در حق خویش یاد شده است،همانگونه که از حضرت علی علیه السلام نقل است که:

ظَلَمَ نَفْسَهُ مَنْ عَصَی اللّهَ وَ اَطاعَ الشَّیْطانَ

آنکه خدا را نافرمانی نماید و از شیطان اطاعت کند، در حق خویش، ستم نموده است (55)و(56)

و باز از آن حضرت است که:

مَنْ اَهْمَلَ الْعَمَلَ بِطاعَةِ اللّهِ ظَلَمَ نَفْسَهُ

هرکه طاعت خدا را فروگذارد، به خود ستم کرده است (57)

و در حکایت است که:

مردی به ابوذر نوشت: ای اباذر مرا بهره ای از تازه های دانش بخش، ابوذر به او نوشت: در حق کسی که دوستش داری، بدی مکن. مرد به او گفت: مگر کسی به کسی که دوستش دارد، بدی می کند؟ ابوذر گفت: آری. تو خودت را بیش از همه دوست داری و اگر خدا را نافرمانی کنی، به خودت بدی کرده ای (58)

همچنین در حکایتی دیگر آمده است که:

درویشی در راه می رفت و می گفت:

هر چه کنی به خود کنی

گر همه نیک و بد کنی

پیرزنی این گفته را شنید و گفت: من به این درویش ثابت می کنم که این حرف،درست نیست. پیرزن، نانی پخت و در آن زهر ریخت. هنگامی که درویش به خانه آمد، نان را به او داد. درویش نان را گرفت و روانه شد.

نزدیک خانه پیرزن، پسری به درویش رسید و گفت: من از راه دور آمده ام،گرسنه ام.

درویش، نان را به پسر داد. پسر تا لقمه ای از نان را خورد، فریاد زد: سوختم.

مردم از خانه ها بیرون ریختند و پیرزن هم بر اثر سر و صدای آنها، داخل جماعت شد و دید، کسی که نان را خورده، پسر اوست که پس از مدت ها از سفرآمده بود. پیرزن با مشاهده این صحنه، بی اختیار با خویش گفت:

هر چه کنی به خود کنی

گر همه نیک و بد کنی(59)

از دست دادن فرصت: ظلم به خویشتن

امام علیه السلام در فرازی که ذکر شد در مقام اهتمام به فرصت ها به خدایش عرض می کند: «من با امروز و فردا کردن و از دست دادن فرصت ها، در حق خویش ظلم نمودم».

از این عبارت معلوم می شود که ضایع نمودن فرصت ها نیز، نوعی ستم در حق خویشتن است. در توضیح باید گفت:

آنها که به جایی رسیده اند و به آرزوهایشان دست یافتند، از سلسله قوانینی پیروی کردند که در راه ماندگان و ناکامان در آرزوها، آن قوانین را زیر پا گذاشتند.از جمله آن قوانین، در یافتن فرصت ها و استفاده کامل از آنها می باشد.

در قاموس انسان های بزرگ و موفق، چیزی به نام «هنوز فرصت هست»، و واژه نامأنوسی به نام «امروز و فردا کردن» وجود ندارد. آنها با تمام وجود دریافتند که:

انسان های ناموفق و ملت ناکام کسانی هستند که فرصت ها را یکی پس از دیگری از کف داده و در نتیجه یا دوباره، روی فرصت را ندیدند و یا توانی برای استفاده از فرصت ها برایشان نمانده است.

عزیز الدّین نَسَفی در کتاب «اَلْاِنسان الْکامل» چنین می گوید:

حیات را به غنیمت دار، و صحّت را به غنیمت دار، و فراغت و یاران موافق ودوستان مشفق را به غنیمت دار، که هر یک نعمتی عظیم اند، و مردم از این نعمت ها غافلند و هر که نعمت را نشناسد، از آن نعمت برخورداری نیابد. و این نعمت ها هیچ بقا و ثَبات ندارند، اگر درنیابی خواهند گذشت. و چون بگذرد، هر چند پشیمان شوی، سود ندارد. امروز که داری، به غنیمت دار، وهر کار که امروز می توانی کردن، به فردا مینداز، که معلوم نیست که فردا چون باشد(60)

سهل انگاری و ضایع نمودن فرصت ها یکی پس از دیگری تا آنجا می تواندخطرناک باشد که در نهایت، آدمی را از ره یابی به بهشت ابدی محروم سازد.ملاّمهدی نراقی در کتاب جامع السّعادات چنین می گوید:

قَدْ وَرَدَ اَنّ اَکْثَرَ اَهْلِ النّارِ صِیاحُهُمْ مِنْ سَوْفَ، یَقُولُون واحُزْناه مِنْ سَوْفَ

روایت شده است که ناله بیشتر اهل جهنم از فردا گفتن و به تأخیر انداختن فرصت ها است وصدای واحزناه از آنها به خاطر این سهل انگاری ها بلند است (61)

در این قسمت مناسب است که چند روایت نیز درباره غنیمت شمردن فرصت ذکر کنیم: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

مَنْ فُتِحَ لَهُ بابُ خَیْرٍ فَلْیَنْتَهِزْهُ، فَاِنَّهُ لا یَدْری مَتی یُغْلَقُ عَنْهُ

کسی که درِ نیکی و خیری بر اوگشوده شود، باید آن را غنیمت شمارد، زیرا نمی داند که چه وقت بر روی او بسته خواهد شد (62)

چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان

که دوران، ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد

حافظ

امام علی علیه السلام فرمود:

ماضِی یَوْمِکَ فائِتٌ وَ آتیهِ مُتَّهَمٌ، وَ وَقْتُکَ مُغْتَنَمٌ فَبادِرْ فیهِ فُرْصَةَ الْاِمْکانِ! وَاِیّاکَ اَنْ تَثِقَ بِالزَّمانِ (63)

دیروزت از دست رفته، و فردایت مشکوک است، و امروزت غنیمت. پس امروزت را دریاب و در بهره برداری از فرصت ممکن شتاب کن، و از اطمینان کردن به روزگار بپرهیز.

وای بر نَفْسِ مان اگر خداوند او را نبخشد

گرچه ظلم بر نفس و از دست دادن فرصت ها، خسارتی بزرگ است، ولی کدام خسارت و بیچارگی است که اگر مشمول عفو و غفران اِلهی شود، جبران نشود. به قول شیخ محمود شبستری:

گدایی گردد از یک جذبه، شاهی

به یک لحظه دهد کوهی به کاهی

به هر حال امام علیه السلام در فراز مذکور از دعا به طور ضمنی غفران الهی را، موجب جبران گناهان و ستم بر خویشتن می داند؛ و این خود، بشارتی بزرگ است که آدمی تا خدایی دارد در سایه رحمت و کرم او می تواند، تمام شکستگی های حاصل از معاصی را جبران و ترمیم نماید. چنانچه در مناجات یازدهم ازمناجات های خَمْسَةَ عشر می خوانیم:

اِلهی کَسْری لاْ یَجْبُرُهُ اِلاّ لُطْفُکَ وَ حَنانُکَ وَ فَقْری لا یُغْنیهِ اِلاّ عَطْفُکَ وَاِحْسانُکَ وَ رَوْعَتی لا یُمَکّنُها اِلاّ اَمانُکَ وَ ذِلَّتی لا یُعِزُّها اِلاّ سُلْطانُکَ.

معبود من!شکستگی مرا چیزی جز لطف و عطایت تدارک نمی کند و فقر وبی نواییم را به جز عطوفت و احسانت، بدل به بی نیازی نمی کند و ترس واضطرابم را جز امان تو ایمنی نمی بخشد و ذلت و خواریم را غیر از سلطنتت،بدل به عزت نمی کند.

«اِلهی لَمْ یَزَل بِرُّکَ عَلَیَّ...»

در عالَم دیگر نیز ما را دریاب

از آنجا که خداوند، «دائم الفضل» است، و همواره فیض او به طرف بندگانش جاری و ساری می باشد، و از آنجا که در عالَم دنیا، جز نیکی و خوبی از او مشاهده نشده است، چگونه می شود که ناگهان، در جهان دیگر، بارش رحمت او کاهش یابد و مهر خویش را از بندگانش دریغ بدارد؟! و به تعبیر امام علیه السلام در این فراز از مناجات:

چگونه می شود که از رفتار نیک تو در جهان دیگر، مأیوس شوم، در حالی که تو در این جهان، جز به زیبایی و خوبی با من معامله نکردی؟!

باری، آنکه کریم است، همواره کریم است و آنکه بزرگوار است، همواره بزرگوار خواهد ماند. از این سخن که بگذریم، خداوند، اصل رحمت و عمده آنرا برای جهان دیگر ذخیره نموده است، بر این اساس پیامبر گرامی اسلام می فرماید:

اِنَّ لِلّه مِائَةَ رَحْمَةٍ اَنْزَلَ مِنْها رَحْمَةً واحِدَةً بَیْنَ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ وَ الطَّیْرِ وَالْبَهائِمِ وَالْهَوامِّ فَبِها یَتَعاطَفُونَ وَ بِها یَتَراحَمُونَ، وَ اَخَّرَ تِسْعا وَ تِسْعینَ رَحْمَةً یَرْحَمُ بِهاعِبادَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.

خداوند، از صد قسمت رحمتش، فقط یک قسمت را در دنیا به جن و انس، پرندگان، حیوانات و حشرات عطا کرده است، تا بین خود با محبت و مهربانی زندگی کنند و نود و نه قسمت دیگر را در آخرت به بندگان خویش اختصاص خواهد داد (64)

چو ما را به دنیا تو کردی عزیز

به عُقبی همین چشم داریم نیز
سعدی

==============

55. غرر الحکم و درر الکلم، ج 4، ص 276.

56. آگوستین نیز در کتاب اعترافات خود، ص 107 می گوید: «اگرچه آدمیان، در انجام گناه، علیه خدامی شورند، ولی در واقع جان های خود را می آزارند و در این بدخواهی علیه خود قیام می کنند.»

57. همان، ج 5، ص 316.

58. میزان الحکمة، ج 7، ص 3389.

59. با معارف اسلامی آشنا شویم، ج 41، ص 148.

60. عزیز الدّین نَسَفی، الانسان الکامل، صص 322 و 323.

61. ملاّمهدی نراقی، جامع السّعادات، ج 3، ص 33.

62. بحارالانوار، ج 77، ص 165.

63. غرر الحکم و دررالکلم، ج 6 ، ص 140.

64. بدیع الزّمان فروزانفر، احادیث و قصص مثنوی، ص 516.

 

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 اردیبهشت 1398


شرح مناجات شعبانیّه 

قسمت هفتم

اِلهی تَوَلَّ مِنْ اَمْری ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ عَلی مُذْنِبٍ

 قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ.

معبود من تدبیر امورم را آن گونه که شایسته توست به انجام رسان، و فضلخود را به گنهکاری که غریقِ امواج جهالت است، بازگردان.

 

نکاتی از این فراز

-1 واگذاری امور به خداوند

-2 تقاضای دریافت فیض از حق تعالی.

«اِلهی تَوَلَّ مِنْ اَمْری... »

واگذاری امور به خداوند

علم آدمی بسیار ناچیز و اندک است، به همین سبب، هرگز بطور جامع وکامل، به مصالح و مفاسد خویش آگاه نمی باشد. گرچه او مأمور به سعی وتلاش و همّت ورزی می باشد و باید وظایفش را به درستی ادا نماید، ولی به هرحال، آگاهی درست از اینکه خیر و صلاح واقعی او، چه می باشد و اینکه چه مقامی و مکانی شایسته وقوف او و چه احوالی مناسب وجود اوست، از عهده وی خارج است، به همین جهت، مصلحت و خیر بنده در این است که امور زندگی خویش را به پروردگارش واگذار نماید؛ آنگونه که حضرت سیّدالشّهداء علیه السلام واگذار نموده و به این شکل در دعای عرفه به مناجات نشسته است که:

اِلهی اَغنِنی بِتَدْبیرِکَ عَنْ تَدْبیری وَ بِاخْتِیارِکَ عَنْ اِخْتِیاری

معبود من! تدبیرت راجایگزین تدبیرم نما! و بدینگونه بی نیازم فرما! و اختیار خودت را به جای اختیارم اِعمال فرما.

باری، سعادت واقعی بنده، در واگذاری تدبیر امور به پروردگارش می باشد،زیرا او به خیر و صلاحِ بنده از همگان آگاه تر است و جز خیرخواهی، ارادهدیگری در حق بنده خود ندارد.

نه من چاره خویش دانم نه کس

تو دانی چنان کن که دانی و بس

نظامی

از عزیزالدّین نَسَفی در کتاب «اَلْاِنْسانُ الْکامِل» چنین نقل است که:

ای درویش! دانایان در دنیا، هرگز چیزی نخواسته اند، به هر چه پیش آمده است راضی و تسلیم بوده اند، از جهت آنکه دانسته اند که آدمی نداند که خیر او در چیست.

عَسَی اَنْ تَکْرَهوا شَیْئا وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیْ اَنْ تُحِبُّوا شَیْئا وَ هُوَ شَرٌّلَکُم. (بقره/216) (66)

و به یقین دانسته اند که خدای، مصلحت کار بنده دارند. پس تدبیر و تصرّف خود و ارادت و اختیار خود، از میان برداشته اند و کار به خدای بگذاشته اند.(67)

او هر چه می کند چون صَلاحست و محضِ خیر

پس ما چرا حدیث زِ چون و چرا کنیم

فیض کاشانی

نقل سخنی از علامه حلی نیز در این مورد، خالی از لطف نمی باشد. وی درکتاب «اَوْصافُ الْاَشراف» می نویسد:

چون بنده را یقین باشد که خدای تعالی از او داناتر است و تواناتر، کار خود به او واگذارد، تا چنان که تقدیر اوست، آن کار را بسازد، و به آنچه او تقدیر کند و کرده باشد خرسند و راضی باشد و خرسندی او به آنچه خدا کند و سازد، به آن حاصل شود که نظر کند در حال گذشته خود که او را به وجود آورد و چندین حکمت در آفرینش او اعمال کرد که به همه عمر خود هزار یک آن را نتواند

شناخت و بی التماس بنده، او را از نقصان به کمال آورد ... پس بر اواعتماد کند و او را یقین حاصل شود که آنچه باید و آنچه شایسته است، خداانجام خواهد داد. و حقیقتِ «اَلَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ؛ آیا خدا بنده اش را کافی نیست» (آل عمران: 159) را در خواهد یافت.

باری آنکه هم زمان با سعی و تلاش، به راستی تدبیر امورش را به خدای خویش واگذار کند و به او پناه برد و او را چاره و پناه خویش در زندگی بداند،هرگز بیچاره و درمانده نخواهد گشت، چون، خداوند، هرگز بنده ای را که از او چاره جویی می کند و استمداد می طلبد رها نخواهد کرد:

«وَعُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ...»

جهل، عذری برای دریافت فضل

الطاف حق تعالی به قدری وسیع و فراگیر است که با هر بهانه ای آدمی را مشمول رحمت و عنایت خود می سازد؛ به عنوان نمونه همانگونه که از مناجاتِ حضرت امام علی علیه السلام در مسجد کوفه استفاده می شود:

نَفْسِ عبد بودن آدمی در مقابل مولایش، ذلیل بودن آدمی در برابر خدای عزیز، ضعیف بودن انسان در مقابل خدای قوی، گمراه بودن آدمی در برابر خدای هدایتگر و صفاتی از این دست، آدمی را مستحق دریافت رحمت الهی می نماید.در اینجاست که امام علی علیه السلام اینگونه به تضرع می نشیند:

مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْمَوْلی و اَنَا الْعَبْدَ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلاَّ الْمَوْلی

مولای من تو مولایی ومن عبد، و چه کسی جز مولی بر عبد 

خویش ترحم می نماید.

مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَ اَنَا الذَّلیلُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلاّ الْعَزیزُ

 مولای من! تو عزیزیو من ذلیل، و جز عزیز، چه کسی به ذلیل رحم خواهد کرد.

مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْقَوِیُّ وَ اَنَا الضَّعیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلاَّ الْقِوِیُّ

 مولای من! تو قوی هستی و من ضعیف و ناتوان، و آیا جز قوی، کس دیگری به ضعیف رحم خواهد کرد.

مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْهادِی وَ اَنَا الضّالُّ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضّالَّ اِلاَّ الْهادی

 مولای من! تو هادی ومن گمراهم و بر گمراه، جز هادی، چه کس رحمت خواهد کرد.

و در فراز مذکور از مناجات، «جهل» و جاهل بودن بنده نیز از عواملی به شمار آمده که آدمی را مستحق دریافت فضل و کَرَم الهی می نماید، همانگونه که امام علیه السلام می گوید: معبود من! فضل خود را به گنهکاری که غریق امواج جهالت است باز گردان.

در دعای ابوحمزه ثِمالی نیز آمده است که:

وَ اَیُّ جَهْلٍ یا رَبِّ لا یَسَعُهُ جُودُکَ

و کدام جهل است، که جودِ تو آن را فرا نگیرد.

ناگفته نماند که مقصود از «جهل» تنها بی اطلاعی نسبت به حرام و گناه نمی باشد، بلکه چه بسا، دایره جهل وسیع تر از این باشد. یعنی می توان به افرادیکه حتی به عواقب گناهان آگاهی دارند ولی باز مرتکب آن گناهان می شوند نیزنسبت جهل داد؛ به این بیان که اگر آنها آگاهی واقعی به آثار نکبت بار و خواص از هرگونه معاصی داشتند و آنها را به چشم قلب، مشاهده و ادراک می نمودند،قطعا از لغزش ها اجتناب می کردند. ازاین رو می توان گفت این گروه نیز در واقع ازنوعی جهل برخوردار بوده و مستحق ترحم و دریافت رحمت پروردگار می باشند. به هر حال، به تعبیر حکیم نظامی گنجه ای، خداوند، تنها، نوازشگرخردمندان نمی باشد، بلکه، چاره ساز ناخردمندان نیز هست.

==============

66. چه بسا از اموری کراهت دارید و حال آنکه خیر شما در آن است و چه بسا اموری خوشایند شماست و حال آنکه برای شما شرّ است.

67. عزیزالدّین نسفی، الانسان الکامل، ص 334.

 

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 اردیبهشت 1398



شرح مناجات شعبانیّه 

قسمت دهم

 

اِلهی اِعْتِذاری اِلَیْکَ اعْتذارَ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِه فَاقْبَلْ عُذْری یا اَکْرَمَمَنِ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ الْمُسیئُونَ، اِلْهی لا تَرُدَّ حاجَتی وَ لا تُخَیِّبْ طَمَعی وَ لا تَقْطَعْ مِنْکَرَجائی وَ اَمَلی

معبود من! عذر آوردنم به درگاهت، عذر آوردنِ کسی است که نیاز به قبول دارد. پس عذرم را بپذیر، ای بزرگوارترین کسی که تبهکاران به درگاهش عذر می آورند. معبود من! حاجتم را رد مکن و دستِ طمعم را تهی برمگردان و امید و آرزویم را از خود قطع مساز!

نکاتی از این فراز

1. عذرخواهی نزد معبود و تمنای پذیرش آن؛

2. مسئلت از خداوند برای ناامید نکردن امید بنده.

«اِلهی اِعتذاری اِلَیکَ...»

اعتذار به پیشگاه خداوند

بعد از ارتکاب گناه، چه چیزی بهتر از عذرخواهی در پیشگاه خداوند بزرگ، به عنوان برداشتن قدمِ اول در پذیرش توبه.

عقوبت مکن عذرخواه آمدم

به درگاه تو روسیاه آمدم

نظامی

به خصوص آنکه، بنده دلایل کافی در عذرخواهی و قبول عذر از طرف خداوند در اختیار دارد.

توضیح اینکه گرچه آدمی موظّف به ترک معاصی می باشد ولی از یک طرف، دشمنی به نام «ابلیس» دارد که قسم یاد کرد که آدمیان را گمراه نماید:

قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ

شیطان گفت: به عزّتت ای خدا، سوگند که همه را گمراه خواهم کرد.

(سوره ص/82)

و از سوی دیگر، انسان گرفتار نفس امّاره است که همواره و با قدرت او را به بدی امر می کند، چنانچه در قرآن مجید از زبان آدمی فرمود:

وَ ما اُبَرِّی ءُ نَفْسی اِنَّ النَّفْسَ لَاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّی اِنَّ رَبّی غَفُورٌ رَحیمٌ (یوسف/53)(76)

و من خود را از عیب و لغزش مُبرا نمی دانم، زیرا نفس امّاره، فراوان، مرا به بدی دستور می دهد، مگر آنکه پروردگارم، رحم نماید، همانا که پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

به گفته خواجه شیراز، آنجا که جد ما، آدم، را با وسوسه «دانه» از بهشت اخراج کردند ما «به صد خِرمن پندار» چگونه از راه بِدر نرویم:

ما به صد خِرمن پندار ز ره چون نرویم

چون ره آدم خاکی به یکی دانه زدند

حافظ

خلاصه آنکه اوج این بیچارگی آدمی و گرفتاریش در چنگال عوامل گمراه کننده، به این صورت در یکی از دعاها به تصویر درآمده است:

فَیاغَوْثاهُ ثُمَّ واغَوْثاهُ بِکَ یا اَللّهُ مِنْ هُویً قَدْ غَلَبَنی وَ مِنْ عُدُوٍ قَدِ اسْتَکْلَبَ عَلَیَّ وَمِنْ دنْیا قَدْ تَزَیَّنَتْ لی و مِنْ نَفْسٍ اَمّارَةٍ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّی

وا غوثاه، واغوثاه به تو ای خدا از هوای نفسی که بر من غلبه نمود و از شیطانی که چون سگ به من حمله ور شده است و از زرق و برق گمراه کننده دنیا و از نفسی که فراوان، به بدی دعوت می کند، مگر پروردگارم رحم کند.

صد هزاران دام و دانه است ای خدا

ما چو مرغانی حریص و بی نوا

مولانا

در کنار همه عوامل فریب دهنده که گرداگرد آدمی را فرا گرفته است ـ به ویژهاگر در آغاز شباب و جوانی نیز باشد ـ کار بر او سخت تر خواهد شد، زیرا فصل جوانی به سببِ اقتضائاتی که در آن نهفته است، بیش از هر زمان دیگری، زمینه رابرای ارتکاب لغزش ها مهیا می سازد. از اینجاست که آن شاعر بزرگ، سنایی غزنوی، در مقام اعتذار به پیشگاه خداوند چنین گفته است:

به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بَد کردم

بیابان بود و تابستان و آبِ سرد و اِستسقا

یعنی اگر کسی در بیابانی در گرمای تابستان باشد و در کنارش آب سرد وگوارایی هم قرار داده شود، علاوه بر این ها دچار بیماری استسقا نیز باشد، فشار مضاعف درون، او را وادار به نوشیدن آب می کند، گرچه به هلاکت وی منجرگردد. زیرا استسقا نوعی بیماری است که حاصل آن عطش شدید و نیاز به نوشیدن آب است، حال آنکه برای درمان آن باید برای مدتی از نوشیدن آب اجتناب نماید، زیرا نوشیدن آب موجب مرگ وی خواهد شد و جان خویش را ازدست خواهد داد.

حاصل سخن آنکه چنانچه پیش از این هم اشاره شد، گرچه هیچ کدام از عوامل فوق نمی تواند خیالِ آدمی را در ارتکاب گناهان آسوده نماید،چون در سایه همین فشارها، و سپس کنترل نفس است که آدمی به مقامی برتر ازمقام فرشتگان دست می یابد، ولی دست کم اینکه عذرخواهی او را به درگاه پروردگارش، موجه می سازد و چون خداوند، پذیرای عذر عذرخواهان می باشدهمانگونه که در دعای جوشن کبیر آمده است که:

یا مَنْ یَقْبَلُ عُذْرَ التّائِبینَ

ای آنکه عذرخواهی توبه کنندگان را قبول می کنی

 به همین سبب، عذرِ او را خواهد پذیرفت.

و اساساٌ عذرخواهی از خداوند از صفات نیکو برای بنده محسوب می شود و برای او، گامی می باشد به طرف تکامل و پیشرفت.

عُذر بِه آن را که خطایی رسید

بنده از آن عُذر به جایی رسید

نظامی

«اِلهی لاَ تَرُدَّ حاجَتی...»

پروردگارا ناامیدم مفرما

تمنای استجابت دعا و تقاضای حفظ امید و طمع به خداوند، محتوا و مضمونعبارات فوق می باشد.

امیدم به تو هست، از اندازه بیش

مکن ناامیدم ز درگاهِ خویش

نظامی

بضاعت نیاوردم، اِلاّ اُمید

خدایا زِ عفوم مکن ناامید

سعدی

امیدوار بودن به خداوند، یکی از عالی ترین ویژگی های بندگان است. توضیح آنکه، از آنجا که از خداوند، توقع هرگونه خیر و خوبی و مهرورزی و گذشت و عفو می رود و از آنجا که خداوند، هرگز امید کسی را ناامید نخواهد کرد، به همین دلیل، امید، بهترین سرمایه برای آدمی به شمار می رود، تا به سبب آن به هدف های بزرگ و آرزوهای والایش دست یابد. چنانچه مولا علی علیه السلام در دعایِ کمیل می گوید:

اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاءُ

خدایا! رحم کن بر کسی که سرمایه او، امید است.

و در دعای صَباح نیز در مقامِ امید به خداوند عرض می کند:

اِلهی قَرَعْتُ بابَ رَحْمَتِکَ بِیَدِ رَجائی

معبودِ من! با دستِ امیدم درِ رحمتت را می زنم.


 ==============

76. دعایِ معروف به حَزین که مستحب است بعد از نماز شب خوانده شود و در مفاتیح ذکر گردیده است


 

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595






نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398

شرح مناجات شعبانیّه 

قسمت چهاردهم

اِلهی وَ قَد اَفْنَیْتُ عُمْری فی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ اَبْلَیتُ شَبابی فی سُکْرَةِ التَّباعُدِمِنک اِلهی فَلَم اَستَیِقَظْ اَیّامَ اغْتِراری بِکَ وَ رُکُونی اِلی سَبیلِ سَخَطِک. اِلهی وَاَنَا عَبدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، مُتَوَسِّلٌ بِکَرَمِکَ اِلَیکَ

معبود من! پس بیدار نشدم روزگاری را که مغرور کرمت بودم و به راه سخط و غضب می رفتم معبود من! من بنده تو و فرزند بنده توام که در پیشگاهت ایستاده ام و کرم و رحمت خودت را وسیله رهیابی به بارگاه تو قرار داده ام.

نکاتی از این فراز

.1 خطر سهو و غفلت از خداوند؛

.2مستی دوری» از خداوند؛

.3 بیدار نشدن بنده، حتی در زمان سخط و غضب معبود؛

.4 متوسل شدن به کرم خداوندی به همراه اظهار عبودیت.

«اِلهی وَ قَد اَفْنَیْتُ عُمری فی شِرَّةِ السَّهوِ...»

خطر سهو و غفلت

در این فراز از مناجات، به موضوع سهو و یا همان غفلت از یاد خداوند اشاره شدهاست. غفلت از یاد خدا، از صفات مذمومی است که می تواند انواع خطرات وسقوط ها را به همراه داشته باشد.

قرآن کریم در مقام هشدار به خطر غفلت، آثار ویرانگر آن را تا آنجا می داند که سبب می شود آدمی به مقامی پایین تر از مقام چهارپایان تنزل کرده در نتیجه گرفتار جهنم گردد:

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیرًا مِنَ الْجِنِّ وَ اْلإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُالْغافِلُونَ (اعراف/179)

و به تحقیق بسیاری از جن و انس را به جهنم واگذار نمودیم، چه آنکه آنها،قلب هایی داشتند بی ادراک و دیده هایی داشتند بی نور بصیرت وگوش هایی داشتند که شنوای حقیقت نبوده است. آنان چون چهارپایانند وبلکه گمراه تر از آنها و آنها کسانی هستند که در غفلت به سر می برند.

چنانچه در پایان این آیه شریفه اشاره شد، «غفلت و سهو» به عنوان تنها صفتی معرفی گردید که تا این حد، انحطاط آدمی را به همراه خواهد داشت.

همچنین در آیه دیگری خطر سهو و غفلت چنین عنوان شده است.

وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطًا (کهف/28(

و از کسی که قلبش را از یاد خود غافل ساختیم پیروی مکن که از پی هواینفس خود می رود و در کارهایش اسراف می ورزد.

از اینکه خداوند در این آیه ابتدا موضوع غفلت را عنوان نمود و سپس موضوع پیروی از هوای نفس و اسراف را مطرح ساخت، می توان دریافت که پیروی از هواهای نفسانی و زیاده روی در زندگی نیز، ریشه در غفلت از یاد خدا دارد. در نتیجه آنها که همواره به یاد خدا می باشند، نه از هوای نفس پیرویمی کنند و نه در زندگی خویش گرفتار اسراف می گردند.

این قسمت از سخن را با نقل چند روایت و ذکر حکایتی به پایان می بریم:

فی حَدیثِ الْمِعْراجِ: یا اَحْمَدُ اِجْعَل هَمَّکَ هَمّاً واحِداً، فَاجْعَل لِسانِکَ لَساناًواحِداً، وَاجْعَلْ بَدَنَکَ حَیّاً، لا تَغْفُل عَنّی، مَنْ یَغْفُلْ عَنّی لا اُبالی بِاَیِّ وادٍ هَلَکَ (89)

در حدیث معراج آمده است: ای احمد! اندیشه ات را واحد گردان و زبانترا یک زبان ساز و بدنت را زنده بدار و از من غافل مباش، که هر که از منغافل باشد، اهمیّتی ندهم که در کدام وادی هلاک شود.

امام علی علیه السلام فرمودند:

فَیالَها حَسْرَةً عَلی کُلِّ ذی غَفْلَةٍ اَنْ یَکُونَ عُمرُهُ عَلَیهِ حُجَّةً، وَ اَنْ تُؤَدِّیهُ اَیّامُهُ اَلیالشَّقْوَة

ای دریغا بر هر غافلی که عمرش دلیلی بر ضد او باشد و روزهایش او را به سوی بدبختی کشاند.(90)

و نیز:

وَیْلٌ لِمَن غَلَبَت عَلَیْهِ الْغَفْلَةُ فَنَسِیَ الرّحْلَةَ وَ لَمْ یَسْتَعِد

وای بر کسی که غفلت او رافراگیرد و در نتیجه، سفر آخرت را فراموش کند و خود را برای آن آماده نسازد.(91)

و در حدیثی دیگر از آن حضرت، چنین نقل است که:

مِنْ دَلائِلِ الدَّوْلَةِ قِلَّةُ الْغَفْلَةِ

یکی از ریشه های پیروزی و دست یابی به دولت، کمی غفلت می باشد (92)

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل

مطیع نفس و شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملائک

تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

باباطاهر

و امّا حکایت:

شخصی به نام ابو اسامه نقل می کند که: زمانی در مسافرتم با امام صادق علیه السلام هم کجاوه بودیم. در اثنای راه، حضرت رو به من کرد و فرمود: قرآن به همراه داری؟عرض کردم آری. فرمودند: بخوان.

قرآن را بازکردم و سوره ای خواندم: امام علیه السلام متأثر شد و سپس فرمود: مواظب دل هایتان باشید که غفلت آنها را فرا نگیرد و به یاد خدا باشید. زیرا گاهی در شبانه روز،ساعاتی است که در دل، نه ایمان است و نه کفر، و این دل در این هنگام مانند پارچه پوسیده و یا استخوانی در حال گرد شدن می باشد. ای ابواسامه، گاهی که به دلت مراجعه می کنی می بینی، نه درحالت خیر است و نه درحالت شرّ و معلوم نیست در کجا سیرمی کند.

گفتم: بسیاری از اوقات، دل من اینگونه است و در غفلت به سر می برد، بلکه دیگران نیز چنینند. امام علیه السلام فرمود: بله، همینطور است، ولی هرگاه دچار این حالت شدید، سعی کنید، خدا را یاد نمایید، تا از خطر غفلت رها شوید (93)

«وَ اَبْلَیْتُ شَبابی...»

مستی دوری از خدا

در این فراز دوری از خداوند در ایام شباب و جوانی، به نوعی مستی، تعبیر شدهاست. گرچه در بدو امر، با شنیدن کلمه «مستی» اذهان، به طرف مستی حاصل از«شراب» سوق داده می شود،ولی باید اذعان کرد که به تأیید قرآن و اخبار،مستی های دیگری نیز می باشد که به مراتب خطرناک تر از مستی شراب می باشد.

به عنوان مثال علی علیه السلام می فرمایند:

«سُکْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرورِ اَبْعَدُ اِفاقَةً مِنْ سُکْرِ الْخُمُور

مستی غفلت و غرور، دیرتر از مستی انواع خمرها از سر می پرد (95)

و نیز فرمودند:

اِسْتَعیذُوا بِاللّه ِ مِنْ سَکْرَةِ الْغِنی، فَاِنَّ لَهُ سَکْرَةً بَعیدَةَ الاِفاقَةِ

از مستی ثروت به خدا پناه برید، که مستی آن به سختی از سر می پرد (96)

به هر حال آنچه روشن است، تنها شراب، موجب مستی نمی شود، بلکه بسیاری از صفات رذیله در آدمی، ایجاد مستی می نماید.

علی علیه السلام می فرمایند:

اَلسُّکْرُ اَرْبَعُ سُکراتٍ: سُکْرُ الشَّراب، وَ سُکْرُ المالِ وَ سُکْرُ النِّومِ 

وَسُکْرُ الْمُلْکِ

مستی چهارگونه است : مستی شراب، مستی ثروت، مستی خواب و مستی حکومت (97)

همچنین فرمودند:

یَنْبَغی لِلْعاقِلِ اَنْ یَحْتَرِسَ مِنْ سُکْرِ الْمالِ وَ سُکْرِ الْقُدْرَةِ، وَ سُکْرِ الْعِلْمِ وَسُکْرِ الْمَدْحِ وَ سُکْرِ الشَّبابِ، فَاِنَّ لِکُلِّ ذلِکَ ریاحاً خَبیثَةً تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقار

سزاواراست که خردمند از مستی ثروت و مستی قدرت و مستی دانش و مستی ستایش و مستی جوانی پرهیز کند، زیرا هر یک از این مستی ها بادهای پلیدی دارد که عقل را می رباید و وقار را از بین می برد.(98)

قرآن نیز درباره یکی از انواع مستی چنین می فرماید:

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

به جان تو سوگند که اینها در مستی حاصل از شهوت و طغیان خود، سرگردانند. (حجر/72)

حاصل سخن آنکه امام علیه السلام در این فراز از مناجات، دوری و هجران از بارگاه خداوند را نوعی مستی تعبیر نمود که می تواند خطرات فراوانی را برای آدمی به همراه داشته باشد.

پروردگارا! به حق دل آگاهان و هشیاران، سوگندت می دهیم که جان و قلب مارا از زنگار مستی ها و بی خبری ها صیقلی ده و ما را لحظه ای از یادت غافل مفرما!

«اِلهی فَلَمْ اَسْتَیْقِظَ اَیامَ اغْتِراری...»

شِکوه از خواب طولانی

زرق و برق های فریبنده دنیا و وسوسه های دل فریب نفسانی، می توانند آدمی را تا آنجا در خوابی خوش و عمیق فرو برند که حتی تکان های شدید حوادث و مصایب زندگی و بیماری ها و شدیدترین مواعظ نیز نتوانند او را از این خواب غفلت بیدار نمایند. به فرموده حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم، تنها، حادثه بزرگ مرگ، آنها رااز این خواب گران برخواهد انگیخت. چنانچه فرمودند:

اَلنّاسُ نیامٌ فَاِذا ماتُوا انْتَبَهُوا

مردم در خوابند، پس زمانی که مردند، بیدار خواهند شد (99)

«اِلهی وَ اَنا عَبْدُکَ وَ ابْنَ عَبْدِکَ...»

اظهار عبودیت و توسل به کرم خداوندی

بالاترین افتخار برای آدمی آن است که به مقام «عبودیت» در برابر معبودشبرسد، و «عبد» او باشد.

علی علیه السلام در این زمینه می فرمایند:

اِلهی کَفی بی فَخْراً اَنْ تَکونَ لی رَبّاً وَ کَفی بی عِزّاً اَنْ اَکونَ لَکَ عَبْداً اَنْتَ کَمااُحِبُّ فَاجْعَلْنی کَما تُحِبُّ (101)

پروردگارا همین افتخار، مرا بس که تو پروردگار من باشی و همین عزّت مرابس که من عبد و بنده تو باشم، تو همانگونه ای که من می پسندم، مرا نیز آنگونه قرار ده که تو می پسندی.

همچنین امام صادق علیه السلام در مقام بیان برکات «عبودیت» 

و چگونگی تحقق عبودیت می فرمایند:

اَلْعُبُودِیَّةُ جَوهَرَةٌ کَنْهُ ها الرُّبوبیَّةُ... وَ تَفْسیرُ الْعُبُودِیَّةُ بَذْلُ الْکُلِّ، وَ سَبَبُ ذلِکَ مَنْعُالنَّفْسِ عَمّا تَهْوی، وَ حَمَلُها عَلی ما تَکْرَهُ، وَ مِفْتاحُ ذلِکَ تَرْکُ الرّاحَةِ وَ حُبُّالْعُزْلَةِ وَ طَریقُهُ الافتِقارِ اِلَی اللّه ِ تَعالی

عبودیت و بندگی خداوند، گوهری است که حقیقت آن، رسیدن به ربوبیت وشبیه پروردگار شدن است... عبودیت عبارت از بخشیدن همه چیز یا گذشتن از همه چیز ـ در راه خدا ـ می باشد و این صفت هنگامی برای انسان تحقق پیدامی کند که نفس خود را از هوی و هوس باز دارد و نفس را با انجام کارهاییوادار بکند که اکراه دارد ـ مثل عبادت خداوند، انفاق، ایثار و مانند آنها ـ ؛کلید تسلط بر نفس این است که راحتی و آرامش را از خود بگیرد و در راه خداوند جهاد و کوشش کند و گوشه نشینی اختیار کند ـ در ظاهر و بر حسب وظیفه در میان مردم باشد. اما در باطن و قلب خویش همواره با خدا باشد ـ وبالاخره اینکه در پیشگاه خداوند خویش اظهار فقر و تهی دستی نمایند.

بنده او شو که به یک التفات        سلطنت هر دو جهانت دهد

متوسل شدن به کرم خداوند نیز خود از ابزار استجابت دعا می باشد، زیرا هیچ خواهنده ای، به تعبیر «سعدی» از این در «بی مقصود» و بدون برآورده شدنحوایج، برنخواهد گشت.

==============

89. بحارالانوار، ج 77، ص 2

90. نهج البلاغه، خطبه 64

91. غرر الحکم و درر الکلم، ج 6، ص 226

92. همان، ص 39

93. روضه کافی، ص 167 و 168. به نقل از سرای دیگر، ص 35، شهید آیت اللّه سید عبدالحسین دستغیب

95. غررالحکم و درر الکلم، ج 2، ص 262

96. همان، ج 4، ص 155

97. بحارالانوار، ج 10، ص 114

98. غرر الحکم و درر الکلم، ج 6، ص 444

99. عبدالرحمن جامی، مثنوی هفت اورنگ، ص 196

101. بحارالانوار، ج 74، ص 400

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595 





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398



شرح مناجات شعبانیّه 

قسمت شانزدهم

اِلهی لَم یَکُن لی حَولٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصیَتِکَ اِلّا فی وَقتٍ اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَکَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبی مِنْ اِوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْکَ

معبود من قدرتی در ترک معصیت ندارم، مگر آنکه با استقرار محبتت دردلم، از معصیت تو اجتناب نمایم، که در این صورت، آنگونه که اراده کردیخواهم بود. پس شکرگزاریت کردم از آن رو که مرا در حریم کرمت پذیراشدی و قلبم را از پلیدی های غفلت از خویش تطهیر فرمودی.

نکاتی از این فراز

1. عنایت حق در اجتناب از گناهان.

2. محبت به حق تعالی مهم ترین عامل دوری از معاصی.

3. شکرگزاری از توجه خداوند.

4. خطر غفلت.

«اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ...»

اهمیت توفیقات الهی

موضوع «توفیق الهی» از موضوعات مهم و قابل توجه مباحث اسلامی و عرفانیمی باشد و در ادبیات اسلامی نیز، به آن توجه بسیاری شده است. سعدی گوید:

جهان آفرین گر نه یاری کند

کجا بنده پرهیزکاری کند

همچنین از آیات و اخبار برمی آید تا توفیق و عنایت الهی دست بنده ای رانگیرد، او در سیر و سلوک خویش ره به جایی نخواهد برد.

همانطور که قبلاً اشاره شده قرآن کریم، موهبت تزکیه نفس و آراستگی به فضیلت تقوی را مشروط به عنایت و توفیق الهی دانسته و چنین می فرماید:

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لکِنَّ اللّهَ

 یُزَکّی مَنْیَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. (نور/21)

و اگر فضل و عنایت الهی نصیبتان نمی شد، احدی از شما به موهبت تزکیهنفس دست نمی یافت، و لکن این خداست که هر که را خواهد توفیق تهذیب نفس داده و مهذّبش می سازد، و خداوند، شنوا و داناست.

امام علی علیه السلام پیرامون اهمیت توفیق در دعای شریف صباح می فرماید:

اِلهی اِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِی الرَّحْمَةُ عَنْکَ بِحُسْنِ التَّوفیقِ فَمَنِ السّالِکُ بی اِلَیْکَ فیواضِحِ الطَّریقِ

پروردگارا! اگر لطف و رحمتت در اول مرا به حسن توفیق رهنمون نمی گشت،چه کسی مرا در راه روشن به سوی تو هدایت می کرد.

«اَلاّ فی وَقْتٍ اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِک»

توفیق الهی در قالب محبت

در این فراز از مناجات، یقظه و بیداری حاصل از محبت الهی در حق بنده خاستگاه توفیق ربوبی در انصراف و اجتناب بنده از نافرمانی حق تعالی، معرفی شده است. توضیح آنکه در این عبارت، به بهترین نوعِ «توفیق»، که محبت بنده به خدایش باشد، اشاره شده است. به عبارت دیگر،عالی ترین مصداق توفیق الهیدر حق بنده آن است که پرتوی از محبت خویش را در قلب انسان می افکند و جانش را از مهر و دوستی نسبت به خویش، شعله ور سازد، در نتیجه این«محبت»، بنده از هر آنچه مورد کراهت محبوبش می باشد اجتناب نموده و سبب می شود که خود را آنگونه می سازد که معشوقش می پسندد.

در بیان «محبت الهی» و اینکه اگر محبت بر قلب انسانی سایه افکند، چه برکاتینصیب او خواهد گردید، مناسب است از روایاتی دراین زمینه کمک گیریم:

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

حُبُّ اللّه ِ اِذا اَضاءَ عَلی سَرِّ عَبْدٍ اَخْلاهُ عَنْ کُلِّ شاغِلٍ وَ کُلُّ ذِکْرٍ سِوَی اللّه ِ ظُلْمَةٌ وَالْمُحِبُّ اَخْلَصُ النّاسِ سِرّاً للّه ِ تَعالی وَ اَصْدَقُهُم قَولاً وَ اَوْفاهُم عَهْداً (106)

هرگاه نور محبت خدا بر درون بنده ای بتابد، او را از هر مشغله دیگری، فارغ می گرداند؛ هر یادی جز خدا، تاریکی است؛ آنکه خدا را دوست می دارد، به برکت این حب و دوستی، خالص ترین مردم و راستگوترین آنهاست و درعهد و پیمان از همه وفادارتر است.

و نیز فرمودند :

فَما اَوحَی اللّه ُ تَعالی اِلی داودَ علیه السلام : یا داودَ: مَنْ اَحَبَّ حَبیباً صَدَقَ قَولَهُ وَ مَن رَضِیَبِحَبیبٍ رَضِیَ بِفِعلِهِ، وَ مَن وَثِقَ بِحَبیبٍ اِعْتَمَدَ عَلَیهِ وَ مَنِ اشْتاقَ اِلی حَبیبٍ جَدَّفِی السَّیرِ اِلَیْهِ (107)

خدای تعالی به داود علیه السلام وحی فرمود: ای داود! هر کس محبوبی را دوستبدارد، نتیجه اش آن است که سخنش را می پذیرد و تصدیق می کند، و هر که از محبوبی خوشش آید، حاصلش آن است که از کارهای او راضی خواهدبود، و هر که به محبوبی اعتماد کند، ثمره اش آن است که به او تکیه خواهدکرد، و هر که شیفته محبوبی باشد، برای ملاقات و دیدار با او سعی و تلاش می نماید.

حکایت

عیسی علیه السلام به قومی بگذشت زار و ضعیف، گفت: شما را چه رسید؟ گفتند: از بیم حق تعالی، بگداختیم. گفت: حق است بر خدای تعالی که شما را ایمن کند ازعذاب. به قومی دیگر بگذشت، از ایشان زارتر و نزارتر و ضعیف تر. گفت: شما راچه رسیده است؟ گفتند: آرزوی بهشت، ما را بگداخت، گفت: حق است بر خدایتعالی که شما را به آرزوی خویش در رساند.

به قومی دیگر بگذشت از این هر دو ضعیف تر و نزارتر و روی ایشان،چون نور می تافت. گفت: شما را چه رسیده است؟ گفتند: دوستی خدا ما رابگداخت. باایشان بنشست و گفت: شما مقرّبانید و مرا به مجالست شما امرفرموده اند (108)

نبی اکرم صلی الله علیه و آله در فرازی دل نشین فرمودند:

اَلّهُمَّ ارْزُقْنی حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ اَحَبَّک وَ حُبَّ مَنْ یُقَرِّبُنی 

اِلی حُبِّکَ وَ اجْعَلْ حُبَّکَ اَحَبَّ اِلَیَّ مِنَ الْماءِ الْبارِدِ (109)

بار خدایا! مرا دوستی خویش روزی کن و دوستی دوستان خویش و دوستیآن را که مرا به دوستی تو نزدیک گرداند، و دوستی خود را بر من دوست ترگردان از آب سرد بر تشنه.

نکته دیگر درباره این موضوع، آنکه،اگر شجره محبّت الهی در سرزمین دلی،بروید، نه تنها از میوه های آویزان بر شاخه های آن، گام برداشتن به سوی رضایت محبوب و دوری از ناپسند است، بلکه ثمرات بسیار ارزشمند دیگر از این شجره محبت حاصل می شود که عبارتند از:

اینکه تنها به انگیزه محبت الهی ـ ونه به انگیزه شوق به بهشت و یا خوف ازدوزخ ـ محبوبش را می پرستد و عبادت می کند؛ چنین عبادتی، ارزشمندترین وگرانقدرترین،نوع عبادت می باشد که آن را عبادت آزادگان نامیده اند. چنانچه ازامام صادق علیه السلام در این رابطه چنین نقل شده است که:

اِنَّ الْعُبّادَ ثَلاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُو اللّه َ عَزَّوَجَلّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ وَ قَومٌ عَبَدُو اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْکَ عِبادَةُ الاُجْرآءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُواللّه عَزَّوَجَلّ حُبّاًلَهُ فَتِلْکَ عِبادَةُ الاَحْرارِ وَ هِیَ اَفْضَلُ الْعِبادَة (110)

عبادت کنندگان بر سه دسته اند: گروهی خدای عزوجل را از ترس عبادتمی کنند و این عبادت بردگانست؛ مردمی که خدای تعالی را به طمع ثواب عبادت می کنند که این عبادت مزدوران است؛ دسته ای نیز خدای عزوجل رابه خاطر حب به او و دوستی به حضرتش عبادت می نمایند و این، عبادت آزادگان، و برترین و بهترین عبادت می باشد.

خواجه عبداللّه انصاری می گوید: «من چه دانستم که مزدور اوست که بهشت باقی او را حظ است. و عارف اوست که در آرزوی یک لحظه ست. من چه دانستم که مزدور در آرزوی حور و قصور است و عارف در بحر عیان، غرقه نور است (111)

نکته آخر اینکه، بنده ای که از کوثر زلال محبت نوشیده است، به یمن اینمحبت به محبوب که در واقع، بعد از عنایت و محبت محبوب وی نسبت به اوحاصل شده است، نزد دیگران نیز عزیز شده و مهر و دوستی او در دل دیگران نیزمستقر خواهد گشت. نبی اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرموده است:

اِذا اَحَبَّ اللّه ُ عَبْداً مِنْ اُمَّتی قَذَفَ فی قُلوبِ اَصْفِیائِهِ وَ اَرواحِ مَلائِکَتِهِ وَ سُکّانِ عَرْشِهِ مَحَبَّتَهُ لِیُحِبُّوهُ، فَذلِکَ الْمُحِبُّ حَقّاً طُوبی لَهُ ثُمَّ طُوبی لَهُ وَ لَهُ عِنْدَ اللّه ِشَفاعَةٌ یَوْمَ الْقِیامَة (112)

وقتی که خداوند بنده ای ازامت مرا دوست بدارد، محبت او را در قلب مردمان برگزیده نزد خداوند و ارواح ملائکه و ساکنان عرش می اندازد، تاهمه آنها او را دوست بدارند این است عظمت آنکه محبت خداوند در قلبش قرار گرفته است. گوارا و مبارک باد بر او و او در روز قیامت نزد پروردگارش،صاحب مقام شفاعت خواهد بود.

«وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکونَ کُنْتَ فَشَکَرْتُک...»

مقام شکرگزاری

در این فراز از مناجات، شکر دو نعمت خداوند، ادا شده است: یکی آنکه، خداونداو را در دایره گسترده کرمش داخل نموده و دیگر آنکه پروردگار، قلب او را ازپلیدی غفلت پاکیزه کرده است:

از جمله موضوعاتی که در قرآن مجید به آن اهتمام بسیاری شده و انسان ها رابدان توصیه نموده، موضوع شکر نعمت های الهی است.

نکته ای که باید به آن اشاره کرد اینکه «شکرگزاری» تأثیری مستقیم در افزایش نعمت ها دارد و در مقابل، ناسپاسی از مهم ترین عوامل مؤثر در سلب و نابودی نعمت ها است. و در توضیح این سخن اشاره به نکته ای دقیق، خالی از لطف نمی باشد و آن اینکه: جهان هستی از ادراک و شعوری مرموز و پنهانی برخورداراست.

بنابراین، جهان، هدفمند است. کور و کر نیست و از حیات و ادراک بهره مندمی باشد. حال که جهان اطراف ما و نعمت های الهی از نوعی شعور و فهم برخورداراست، بنابراین به اعمال و اندیشه های ما کاملاً حساس بوده و به نوعی با ما و حرکات ما در تعامل می باشد. از جمله آنکه این نعمت های الهی آن گاه که از ما احساس شکرگزاری و قدردانی دریابند و به این وسیله قابلیت دریافت این نعمت ها را حس کنند، با رویی گشاده، خود را بیش از پیش و فراوان و گسترده در اختیار ما خواهند گذاشت.

اما در مقابل، اگر جهان اطراف مان با نعمت های انبوهش،از کسی و یا ملتی ناسپاسی و قدرناشناسی و اسراف و تبذیر و مانند آنها را احساس نماید عدم قابلیت آنها را در دریافت نعمت های الهی اثبات کرده و در نتیجه از عرضه کردن خود بر آنها دریغ خواهند کرد و خود را از دسترس آنها دور نگه خواهند داشت،اگر هم در اختیارشان قرار گیرند، به خاطر روح ناسپاسی آنها، بر آنان لذت بخش و گوارا و نشاط آور نخواهند بود.

جان راجر می گوید:

ما از خوبی ها و نعمت هایی که در اطراف مان و یا در وجودمان است آگاه نمی شویم، و وقتی آگاه نشدیم، قدر آنها را نمی شناسیم و چون قدر نعمت راندانیم، شکرگزاری نمی کنیم و در نتیجه، احساس شادمانی و لذت نمی نماییم.اولاً ناشکری باعث می شود که از نعمت هایی که داریم لذّت نبریم، ثانیاً ناشکری باعث می شود که بر نعمت های ما افزوده نگردد.

اگر شما بخواهیدهدیه ای بدهید، به چه کسی آن را هدیه می دهید؟ به کسی که واقعاً ممنون می شود و تشکر می کند، نه به کسی که هیچ اهمیتی به آن نمی دهد؛ جهان نیزچنین است. نعمت را به کسی می دهد که قدر آن را بداند (113)

کاترین پاندر نیز می گوید:

حمد و ثناء قدرتمندترین شیوه دعاست. حمد و ثنا و شکرگزاری، یکایکیاخته های تن را زنده می کند. هیچگاه اقتدار ستایش را دست کم نگیرید. نه تنها شاه کلید زندگی، بلکه پادزهر ناخوشی های دنیاست. آرام و خاموش، ازصبح تا شام، شاکر و حق شناس باشید. قُدَما معتقد بودند اگر یک نفر به آواز کلام، حمد و ستایش بر لب آورد، قدرت ده انسان را خواهد داشت. در طول سرگردانی قوم یهود در صحرا، به آنها نشان داده شد که رنج ها و محنت هایشان،نه به علّت اراده خدا، بلکه به علت ناشکری و نافرمانی خودشان بوده است (114)

«وَ لِتَطْهیرِ قَلْبی مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ»

پلیدی غفلت

غفلت می تواند شامل غفلت از یاد خدا، غفلت از مکر و خطر شیطان، غفلت ازآخرت، غفلت از فرصت ها و مانند آنها باشد که در هر صورت موجب به دامانداختن آدمی در وادی خسران و زیان خواهد شد.

از این رو، در این فراز، مناجات کننده به سبب رهایی از خطر غفلت، خداوندرا سپاس می گوید.

قرآن کریم بارها خطر غفلت را به آدمیان گوشزد نموده است و آنها را از رذیله غفلت که سبب گرفتار آمدن آنان در دام تباهی و هلاکت خواهد شد، منع نموده است. اینک به برخی از این آیات اشاره خواهد شد:

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَ خیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ 

وَاْلآصالِ وَلا تَکُنْ مِنَ الْغافِلینَ (اعراف/205)

پروردگار خویش را در درون خود، با زاری و ترس و با صدای آهسته درسحرگاهان و شامگاهان یاد کن، و ازغافلان مباش.

اِقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (انبیا/1)

زمان حساب مردم نزدیک شده است، در حالی که آنان در غفلت بوده و ازمحاسبه خویش در روز قیامت، روگردانند.

إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْآیاتِنا غافِلُونَ أُولئِکَ مَأْواهُمُ النّارُ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ (یونس/7و8)

کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند و به زندگی دنیا خشنود شده و به آناطمینان و اعتماد نمودند، آنها که از آیات و نشانه های ما غافلند، جایگاه آنان آتش است، به سبب اعمالی که خود انجام می دادند.

امام علی علیه السلام در خطبه «متقین» در ذکر یکی از اوصاف پرهیزکاران می فرمایند:

اِنْ کانَ فی الْغافِلینَ کُتِبَ فی الذّاکِرینَ وَ اِنْ کانَ فی الذّاکِرینَ لَمْ یَکْتُبْ مِنَاْلغافِلینَ (115)

ـ پرهیزکار ـ اگر در میان غافلان باشد، در شمار یادکنندگان خدا قلمدادمی شود و اگر در میان یادکنندگان خدا باشد، در زمره غافلان نوشته نمی شود.

 

==============

106. مصباح الشریعه، ص 412

107. میزان الحکمه، ج 2، ص 958

108. احمدعلی رجایی بخارایی، فرهنگ اشعار حافظ، ص 602

109. همان، ص 601

110. اصول کافی، ج 3، ص 131 و 132

111. میبدی، کشف الاسرار، ج 1، ص 469

112. مصباح الشریعه، ص 413

113. جان راجر و پیتر مک ویلیامز، دارندگی، صص 14، 63 و 95

114. کاترین پاندر، قانون شفا، صص 83 ، 84 و 87

115. نهج البلاغه، خطبه 193

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398



شرح مناجات شعبانیّه 

 

قسمت هـفدهم/1

اِلهی اُنْظُر اِلَیَّ نَظَرَ مَنْ نادَیتَهُ فَاَجابَکَ وَ اسْتَعْمَلتَهُ بِمَعُونَتِکَ فَاَطاعَکَ یا قَریباً لایَبعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ وَ یا جَواداً لایَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَه، اِلهی هَبْ لی قَلْبًا یُدْنیهِ مِنکَ شَوقُهُ وَ لِسانًایُرفَعُ اِلَیکَ صِدقُهُ

 وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنکَ حَقُّهُ

معبود من! نظری به من فرما، مانند نظر کردنت به کسی که چون ندایشان می کنی، اجابتت می کنند، و به کمک و یاری تو اطاعتت می کنند ای نزدیکی که از آنکه فریفته ات شده است دور نمی باشی و ای بخشنده ای که در حق آنکه به اجر و پاداشت امید بست، بخل نمی ورزی معبود من! قلبی عطایم فرماکه شوقش او را به تو نزدیک سازد و زبانی که صدق او به سویت بالا آید ونظری که حقش موجب قرب درگاهت شود.

نکاتی از این فراز

.1تقاضای توفیق در اجابت دعوت خداوند؛

.2استعانت از حق تعالی در اطاعت او ؛

3.نزدیکی خداوند به بندگان شیفته اش ؛

.4ضایع نکردن اجر و پاداش سعی کنندگان ؛

.5درخواست شوق از خداوند؛

.6از خداوند زبانی راستگو مسئلت نمودن؛

.7درخواست تقرب به سبب نظری شایسته و نیکو.

«اِلهی اُنْظُر اِلَیَّ نَظَرَ مَن...»

تقاضای توفیق در اجابت نداهای خداوند

خداوند بندگانی دارد که همواره چشم بر اشاره ای و ندایی از ناحیه حضرت دوست دارند، تا در پی آن به سر بدوند و اجابتش نمایند. زمزمه همیشگی شان این است که:

«از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن»

بدیهی است اجابت ندا و دعوت حضرت دوست، چیزی جز، حیات ابدی برای اجابت کننده به همراه نخواهد داشت. چنانچه قرآن کریم می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ (انفال/24)

ای اهل ایمان، چون خدا و رسول، شما را می خوانند و دعوت می کنند،اجابت کنید تا به حیات ابد برسید.

«وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِکَ...»

استعانت از خدا

بدون دستگیری و استعانت خداوند، هیچ کاری ممکن نمی باشد. ما در شبانه روز، حداقل ده بار در نمازهای یومیه از پروردگارمان، کمک و یاری طلبیده وعرض می کنیم:

«...وَ إِیّاکَ نَسْتَعینُ»

تنها از تو مدد و یاری می جوییم.

 اطاعت از خداوند نیز بی استعانت حق ناممکن است؛ و همین دغدغه خاطر سبب شده است تا مناجات کننده در این فراز از دعا، در عبادت و اطاعت پروردگارش، از ذات مقدسش طلب دستگیری و امداد نماید.

«یا قَریباً لا یَبْعُدُ...»

نزدیکی خداوند به دوستداران خود

آنکه شیفته و شیدای پروردگارش می شود، او را به خود نزدیک می بیند ومی تواند او را احساس نماید، در نتیجه، شیفتگی خود را حاصل تخیل و خیال ورزی نمی داند، بلکه حقیقت و جمال بی زوالی را درک و حس نموده و دربرابرش ابراز شیدایی می نماید.

«یا جَوادا لا یَبْخُل عَمَّن...»

امید ثواب و پاداش از خدا

پروردگار، دریای بی پایان جود و سخاوت است و آنانی را که به امید دریافت ثواب و پاداشش کاری انجام می دهند، بی نصیب نمی گذارد، حتّی آنان که برای دنیا سعی می نمایند از دریافت موهبت دنیوی خداوند بی بهره نمی گردند.

برای اثبات این سخن و مدعا، از آیات قرآنی ذیل مدد می جوییم:

وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُوءْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ اْلآخِرَةِ نُوءْتِهِ مِنْها

 وَ سَنَجْزِی الشّاکِرینَ (آل عمران/145)

آنکه به دنبال ثواب و نعمت دنیوی باشد، او را عطا خواهیم کرد و آنکه ثواب آخرت را می طلبد، او را نیز برخوردار خواهیم نمود و به زودی پاداش شاکرین را خواهیم داد.

در سوره نساء آیه 134 نیز می فرماید:

مَنْ کانَ یُریدُ ثَوابَ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللّهِ ثَوابُ الدُّنْیاوَ اْلآخِرَةِ

 وَ کانَ اللّهُ سَمیعًا بَصیرًا

هر که ثواب و نعمت دنیا را طالب است ـ بداند که ـ پس نزدخداوند، ثواب

 دنیا و آخرت موجود است و خداوند، شنوا و بیناست.

پس خداوند اجر و پاداش کسی را ضایع نمی فرماید، ولی این نکته را نیز تذکرداده که ثواب و اجر اخروی بهتر از پاداش دنیوی است:

وَ کَذلِکَ مَکَّنّا لِیُوسُفَ فِی اْلأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ نُصیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُوَ لا نُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ وَ َلأَجْرُ اْلآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ (یوسف/56و57)

و این چنین بود که یوسف را در زمین، متمکن ساختیم که هر جا خواهد،فرمانروایی کند. هر که را بخواهیم، رحمت خود را نصیب او سازیم و ما اجردنیوی نیکوکاران را ضایع نمی سازیم. و اما اجر اخروی و ثواب آخرت، برایمؤمنین و متقین، بهتر و نیکوتر است.

حاصل سخن آنکه، کسی که به امید دریافت ثواب چه در امر دنیا و چه در امر آخرت به خدا امید می بندد و دست های خویش را به طرفش دراز می کند، نه ناامید برخواهد گشت و نه تهی دست.

«اِلهی هَبْ لی قَلْباً یُدْنیهَ مِنْکَ شَوْقَه»

مرکب راهوار شوق

مرکب هایی که آدمی را به مقام قرب و دیدار خداوند می رسانند، فراوانند،همانند: مرکب علم، مرکب عبادت، مرکب اشک و مرکب شوق و مانند آنها. ولی اینان در ایفای نقش، یکسان نمی باشند در این میان، تنها اندکی از آنها، نقش اعجاب آور و تأثیر بسیار سریع در سیر دادن آدمی به طرف معبودش دارند که ازجمله آنها «مرکب راهوار شوق» می باشد.

یحیی بن معاذ گوید: «علامت شوق، آن است که جوارح، از شهواتبازداری».(119) و جنید گوید: «از سرّی شنیدم که گفت: شوق برترین مقام عارف بُوَد.

ز شوقت آمدم در عالم خاک

ز شوقت می روم تا عالم پاک

ز شوقت در کفن خفتم به نازم

ز شوقت در قیامت سرفرازم

اگر هر ذرّه من گوش گردد    

زشوق نام تو مدهوش گردد

عطار

و نیز در معنای شوق گفته شده است که: «شوق مرکبی است که قاصدان کعبه مراد را به مقصود می رساند و دوام آن با دوام محبّت پیوسته است. ذوالنُّون گوید:شوق برترین درجات و عالی ترین مقامات است(120)

موهبت شوق، از جمله مواهبی است که علی علیه السلام در دعای کمیل ازپروردگارش مسئلت نموده است:

وَ اشْتاقَ اَلی قُرْبِکَ فی الْمُشتاقین

پروردگارا! آنگونه ام قرار ده که با شوق و به همراه مشتاقانت به مقام قرب حضرتت بشتابم.

و در مناجات دوازدهم از مناجات های خمسة عشر نیز می خوانیم:

اَلهیفَاجْعَلْنا مِنَ الَّذینَ تَرَسَّخَتْ اَشْجارُ الشَّوقِ اِلَیْکَ

 فِی حَدائِقِ صُدورِهِم

پروردگارا! ما را از آنانی قرار ده که نهال های شوق لقایت در باغ دل هایشان سبز و خرم گشته است.

شعیب علیه السّلام چندان گریست که نابینا شد، خدای تعالی چشم وی باز داد. دیگرباره بگریست چندان که نابینا شد، خدای تعالی چشم وی باز داد، دگر بار گریست،تا نابینا شد.

خدای تعالی وحی فرستاد و گفت: اگر این گریستن از امید بهشت است، من بهشت را بر تو مُباح کردم و اگر از بیم دوزخ است، تو را ایمن کردم. گفت: یا رب!از شوق توست.

فرمود: از بهر این شوق تو بود که پیغامبر و کلیم خویش، موسی را ده سال خادم تو کردم.(121)

خدای من! اگر چه می دانم که گوهر شوق، در خور هر صدفی نمیباشد، و درهر جانی جای نخواهد گرفت، ولی در اینکه این مروارید به کدام صدف تعلق گیرد، تنها ذرّه ای از توجه و عنایت تو شرط است، پروردگارا ! زمان مناجات است و خوشدلی ؛ و به گفته حافظ:

زمان خوشدلی دریاب و دُر یاب

که دائم در صدف گوهر نباشد

حافظ

ما بندگانی هستیم، محتاج به رحمت و سر تا پا فقر و نیاز، و چه ثروتی بالاتر ازشوق به جمالت؟ این موهبت را از ما دریغ مدار!

پروردگارا! کدام بنده توست که این سخن تو را استماع نماید و پس از آن شرمنده نگردد و آتش شوق تو در دلش شعله ور نگردد؟

«یا داود! اگر بدانند آنگروه که از من برگشته اند چگونه منتظر ایشانم در اینکه چگونه، رفق و مدارایم،شامل شان است، همه از شوق بمیرند و اندام های ایشان از دوستی من پاره پاره گردد.

یا داود! این ارادت و شوق من است نسبت به آن کسی که از من برگشته باشد. اما آنکه مرا جوید و مرا خواهد، شوق و ارادتم به او چون او خواهد بود؟!» (122)

==============

119. رساله قشیریه، صص 567 و 576 و 580

120. سید جعفر سجادی، فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص 291

121. رساله قشیریه، ص 582

122. همان، ص 581


لطفاٌجهت ادامه مطالعه روی لینک های مرتبط «ادامـه مـطلب» کلیک کنید.





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : تدبّر در قرآن، شرح مناجات شعبانیّه،
لینک های مرتبط : «ادامـه مـطلب»،
          
شنبه 31 فروردین 1398


شرح مناجات شعبانیّه 

 

قسمت هـفدهم/2

سخنی از غزالی درباره شوق

غزالی در کتاب «کیمیای سعادت» در مقام بیان فضیلت و اهمیّت شوق چنین می گوید:

بدانکه هر که محبت، انکار کرد، شوق نیز انکار کرد، در دعای رسول صلی الله علیه و آله است:

اَسْئَلُکَ الشَّوْقَ اِلی لِقائِکَ وَ لَذَّةَ النَّظَرِ اِلی وَجْهِکَ الْکَریم

مسئلت می کنم از تو، شوق دیدارت را و لذّت نظر به روی کریمت را.

 و گفت: خدای تعالی گوید:

طالَ شَوْقَ الابْرارِاِلی لِقائی وَ اِنّی اِلی لِقائِهِم لاشَدُّ شَوْقاً

شوق نیکان به دیدارم طول کشید و به درستی که من به ایشان مشتاق ترم از ایشان نسبت به من.

... همه محبان حق تعالی در این جهان و در آن جهان، میان انس و شوقمی گردند. خدای تعالی گفت: «یا داود!اهل زمین را خبر ده از من که دوست آنم که مرا دوست دارد و همنشین آنم که با من به خلوت بنشیند، و مونس آنم که به یاد من انس گیرد و رفیق آنم که با من رفیق باشد و فرمان بردار آنم که مرا فرمان برد، و هیچ بنده ای مرا دوست ندارد مگر آنکه او را دوست می دارم و بر دیگران مقدّمش می دارم.

ای اهل زمین، روی به صحبت و مجالست من آورید و به من اُنس گیرید تا من به شما اُنس گیرم، که من طینت دوستان خویش را از طینت ابراهیم، دوست خود آفریدم و موسی همراز من و محمّد برگزیده ام. و اما دل مشتاقان خویش از نورخود آفریدم و به جلال خود پروردم. و به بعضی انبیاء وحی آمد که:

مرا بندگانند که مرا دوست دارند و من ایشان را دوست دارم و آرزومند من اند و من آرزومند ایشان، مرا یاد کنند و من ایشان را یاد کنم، نظر ایشان به من است ونظر من به ایشان، اگر شما نیز راه ایشان گیرید، شما را دوست گیرم (123)

«... وَ لِساناً یُرْفَعُ اِلَیْکَ صَدْقُهُ»

زبانی راستگو عطایم کن

مناسب است سخن آغازین درباره اهمیت صدق و راستگویی، دعایی درهمین زمینه باشد که قرآن کریم به ما تعلیم داده است:

قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ

لَدُنْکَ سُلْطانًا نَصیرًا. (اسرا/80)

بگو ای رسول! پروردگارا مرا در هر کاری با صداقت وارد کن و با صداقت خارج فرما، و برای من از جانب خودت، بصیرت و یاوری برایم قرار ده.

راستگویی و صداقت در بیان، از نیکوترین صفات ـ و چنانچه اشاره خواهد شد ـیکی از صفات لازم پیامبری است که در هر کس محقق شود، در واقع، دریچه ای ازنبوت به رویش گشوده شده است. راستگو بودن از خصال پسندیده ای است که عقل ووجدان نیز در کنار شرع، به نیکویی آن حکم می کند، همانگونه که اگر شرعی هم در کارنبود، عقل و وجدان به تنهایی به زشتی دورویی و دروغ، اذعان می نمودند.

نبی اکرم صلی الله علیه و آله آن گاه که در مقام نقل کرامت و ذکر ستایش از صحابی پاکباخته خویش، ابوذر غفاری قرار می گیرد و اینگونه او را می ستاید:

«آسمان، سایه نینداخته است و زمین در بر نگرفته است کسی را که راستگوتر از اباذر باشد».(124)

نخستین وصف خوبان راستگویی است نکو بشنو که این وصف نکویی است

کسی را کاین نکویی در زبان است

ز هر نیکویی اندر وی نشان است

دلی کز عشق، روشن آفتاب است

فروغش بر زبان، صدق و صواب است

هر آن نقشی درون دل نهان است

بر آن آیینه روشن زبان است

همان پاکیزگان، کز صفحه دل

به غیر از نقش حق، کردند باطل

سخن از حُسن آن رخسار گویند

از آن صدق است، هر گفتار گویند

حکیم الهی قمشه ای

کاشانی گوید:

مراد از صدق، فضیلتی است راسخ در نَفْس آدمی که در اثر آن، ظاهر و باطن آدمی با هم مطابق شده و اقوالش موافق نیات او و افعالش مطابق احوال او خواهد گشت. و آنچنان که می نماید، در واقع نیز همان گونه خواهد بود.(125)

درباره صداقت و راستگویی در قرآن و حدیث،بسیار تأکید شده است که دراینجا به برخی از این آیات و روایات اشاره خواهیم کرد:

یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ

ای کسانی که ایمان آوردید، تقوی پیشه کنید و با راستگویان باشید. (توبه/119)


قالَ اللّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُخالِدینَ فیها أَبَدًا رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ 

ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ. (مائده/119)

خداوند فرمود: امروز ـ روز قیامت ـ روزی است که صداقت راستگویان به کارشان آمد، و به حالشان نافع خواهد بود. آنها از بهشتی برخوردار خواهندشد که از زیر درختانش، نهرها جاری است و برای ابد در آن خواهند ماند.هم خدا از آنها راضی می باشد و هم آنها از خدایشان راضیند. این است همان رستگاری بزرگ.

وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ. (یونس/2)

و بشارت ده مؤمنان را به اینکه برای آنان نزد پروردگارشان قدم صادقانه ثبت شده است.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلّ لَمْ یَبْعَثُ نَبِیّاً اِلا بِصِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ

اِلَی الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ

به درستی که خدای عزوجل هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود، مگر آنکه بایددارای صداقت درگفتار بوده و اهل ادای امانت به صاحبش باشند، چه اینکه صاحبش نیکوکارباشد، و چه بدکار باشد (126)

و باز فرمود:

لا تَنْظُرُوا اِلی طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِکَ شَیْ ءٌ قَدْ اِعتادَه، فَلَوْتَرَکَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِکَ وَ لکِن اُنْظُرُوا اِلی صِدْقِ حَدیثِهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ

نگاه به رکوع و سجود طولانی شخص نکنید؛ زیرا چه بسا این کار برایش عادت شده باشد که اگر ترک کند به وحشت می افتد،بلکه نگاه کنید به راستگویی و امانتداری او (127)

حکایتی کوتاه

امام صادق علیه السلام فرمود: همانا، اسماعیل ـ که در قرآن به عنوان یکی ازنیکان معرفی شده ـ «صادق الوعد» ـ یعنی راستگو در انجام وعده ـ نامیده شد، با مردی در جایی وعده گذاشت، و به خاطر انجام وعده اش به مدت یک سال در آن مکان، رفت و برگشت، تا پس از یک سال، بالاخره با آن مرد ملاقات نمود و به او گفت: همواره در این یک سال در انتظار تو بودم که به وعده ام عمل نمایم. و به همین سبب،خدای عزوجل او را صادق الوعد نامید (128)

از فراز مذکور در مناجات که مسئلت می کند: «زبانی عطایم فرما که صدق آن به طرف تو بالا آید، اینگونه استفاده می شود که صدق با پروردگار عالم سنخیت و مشابهتی تام دارد، زیرادر این فراز اشاره شده است که صدق به طرف حق تعالی صعود می کند و این نیست مگر به سبب جایگاه رفیع صداقت و هم نشینی او با خداوند، که به حکم: «نوریان مر نوریان را جاذبند».(129) آنکه نور است، جذب می کند هر آنچه را که از جنس نور است.

این فراز از مناجات خود از مصادیق آیه کریمه ذیل است که می فرماید:

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ (فاطر/10)

به سوی او کلام پاکیزه و نیکو بالا می رود، و عمل صالح و نیکو، آن را 

مرتفع می گرداند.

«وَنَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْکَ حَقُّهُ»

نگاهی شایسته به خداوند و تقرب جستن به او

بسیاری از نگاه های ما به پروردگارمان، هرگز شایسته مقامش نیست و دوری مان را از حضرتش سبب خواهد شد. قضاوت های عجولانه مان، نگاه مشکوک مان درانجام وعده هایش، نگاه بد بینی نسبت به مهر و رحمت فراگیرش، نگاه مأیوسانه مان به حصول امداد و فرج بهنگام حضرتش در سختی ها و شداید و مانند آنها، همه و همه نظرهای ناشایست ما به مقام پروردگاریش می باشد. اما آنچه که نظرشایسته و به تعبیر این بخش از مناجات «حق نظر» به مقام کبریایی اش است قضاوتی صحیح و نیکو نسبت به همه افعال او و اعتمادی کامل به انجام وعده های او، و یقینی نیکو به امدادهای غیبی به موقع حضرتش و ده ها نمونه از این دست می باشد، که چنین نگاهی قرب آدمی را، به مقام خداوندش سبب خواهد شد.

پروردگارا ! آن نگاه، عطایمان فرما که شایسته مقام ربوبی بی زوال توست، وبهره ما را از چنین نگاهی، تقرب به آستانت قرار ده!


==============

123. امام محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج 2، صص 982 ـ 984

124. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص 167

125. سید جعفر سجادی، فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص 302

126. سفینة البحار، ج 3، ص 49 (ماده صدق)

127. همان، صص 49 و 50

128. اصول کافی، ج 3، ص 164

129. نوریان مر نوریان را جاذبند   ناریان مر ناریان را طالبند (مولانا)

برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/5764/6748/80595





نوع مطلب : تــــدبّــــــر در قــــــــرآن، 
برچسب ها : شرح مناجات شعبانیّه، تدبّر در قرآن،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 31 فروردین 1398



شرح مناجات شعبانیّه 

 

قسمت هـجدهم

اِلهی اِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهولٍ وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مَخْذُولٍ

وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیهِ غَیْرُ مَمْلوکٍ

معبود من! آنکه تو را بشناسد، ناشناخته نخواهد ماند و هر کس به تو پناه آورد، به یقین خوار و بی مقدار نخواهد گشت و هر که را تو به وی رو نمایی،به 

آقایی رسید.

نکاتی از این فراز

.1 آنکه او را شناخت، در واقع گمنام نمی باشد؛

.2 پناهنده به او هرگز خوار نخواهد گشت؛

.3 آنکه را خدا توجه کند، آقایی خواهد نمود.

«اِلهی اِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهولٍ»

شناخت پروردگار؛ رهایی از گمنامی

فراز فوق از مناجات، از دو منظر قابل بحث می باشد: نخست، اهمیت شناخت خداوند و دیگری، رهایی از گمنامی که یکی از آثار شناخت است.

درباره معرفت خداوند باید گفت: شناخت حق تعالی چنان اهمیت دارد که درحدیثی قدسی، هدف از خلقت، شناخته شدن خداوند، ذکر شده است:

کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّاً فَاَحْبَبْتَ اَنْ اَعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَفَ

گنجی پنهان بودم، پس دوست داشتم شناخته شوم، پس آفرینش

 نمودم تا مرا بشناسند (132)

و همچنین در تفسیر آیه شریفه :

 «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»

 جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت خود. (ذاریات: 53)

از ابن عباس نقل است که کلمه«لیعبدون» را به «لیعرفون» تفسیر می کرد؛ یعنی: جن و انس را نیافریدم، مگر آنکه مرا بشناسند(133)

در روایتی نیز از امام صادق علیه السلام چنین نقل است که:

اَیُّها النّاسُ اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَل ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلا لِیَعْرِفُوهُ فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَاِذا عَبَدُوهُاِسْتَغْنَوْا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ مَنْ سِواهُ (134)

ای مردم! به درستی که خدای عزوجل، خلق نکرد بندگان را مگر آنکه او رابشناسند، پس هر گاه او را شناختند، عبادتش می کنند و آن گاه که عارفانه عبادتش نمودند، از (پرستیدن) دیگران بی نیاز خواهند شد.

البتّه آدمی نیز با اندکی تأمل، اهمیّت شناخت خداوند را اذعان خواهد کرد،چرا که چگونه ممکن است مقام باشکوه عشق به خداوند و محبّت به حضرتش و شوق به دیدارش و دلدادگی به جمال بی مثال بدون شناخت نسبت به اسماء حسنای او و صفات علیای حضرتش حاصل گردد و اصولاً آنکس که عارفانه او رامی پرستد کجا و آنکه بدون شناخت او را عبادت می کند کجا؟ و به تعبیر شیرین مولانا:

خدا دان با خدا خوان فرق دارد

که انسان تا به حیوان فرق دارد

سالار شهیدان، حسین بن علی علیه السلام نیز در دعای دلنشین عرفه، آنجا که از جام طهور معرفت می نوشد، از حلاوت معرفت و ابزاری که موجب معرفت نسبت به مقام پروردگار می شود، این گونه یاد می کند:

اِلهی عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثارِ وَ تَنَقُلاتِ الْاَطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّی اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَیَّ فیکُلِّ شَیْ ءٍ حَتّی لا اَجْهَلَکَ فی شَیءٍ... اَنْتَ الَّذی لا اِلهَ غَیرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَی ءٍفَما جَهِلَکَ شَی ءٌ وَ اَنْتَ الَّذی تَعَرَّفْتَ اِلَیَّ فی کُلِّ شَی ءٌ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فی کُلِّشَی ءٍ وَ اَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَیءٍ

معبود من! از گوناگونی آثار و از تحولات جهان هستی،دانستم که غرض تو ازآفرینشم آن است که تو خود را در هر چیز به من شناسا کنی تا در هیچ چیزنسبت به مقام تو جاهل نباشم... تویی آن خدایی که معبودی جز تو نیست،خود را در هر چیز، معروف و مشهور ساختی، تا آنجا که موجودی، ازمعرفتت جاهل نمی باشد و تویی آنکه در هر چیزی، خودت را به من شناساندی،پس من در هر چیز، آشکارا تو را دیدم و تویی که در

 هر چیز، پیدایی.

حاصل سخن آنکه، معرفت و شناخت نسبت به مقام پروردگار جهان، ازجمله آمال و آرزوهای اولیا الهی و عرفای ربانی بوده است و در واقع، منشأ و ریشه بسیاری از فضایل و مقامات عالیه، همین عرفان کافی و شناخت وافی به خداوند بزرگ می باشد.

قسمت دوم از فراز مذکور که در واقع به یکی از نتایج شناخت اشاره کرده است این بود که آنکه او را شناخت، مجهول و ناشناخته و گمنام نخواهد ماند.

در توضیح این سخن باید گفت که شهرت حقیقی و نشاط آور آن است که آدمی نزد خدایش صاحب نام و عنوان باشد و گمنامی واقعی و درد آور آن است که انسان، نزد پروردگارش گمنام و بی نام و نشان و اعتبار باشد.

بنابراین آن گونه که در فراز مذکور از مناجات بدان اشاره شد، آنکه توفیق معرفت خدایش، نصیبش شده است، از اشتهار حقیقی بهره مند است. اساساًشهرت و عظمت واقعی نزد خداوند و اهل بیت علیهم السلام آن است که از آدمی درآسمان ها به عظمت یاد کنند و آدمی نزد اهل آسمان ها مشهور باشد. در حدیثی ازنبی اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که:

کُونُوا یَنابیعَ الْحِکْمَةِ، مَصابیحَ الْهُدی، اَحْلاسَ الْبُیُوتِ، تُعْرَفُونَ فی اَهْلِ السَّماء وَتُخْفَونَ فی اَهْلِ الْاَرضَ (136)

همانند چشمه های جوشان حکمت و چراغ های هدایت، و بی نام چون گلیم افتاده در خانه ها باشید؛ در نزد اهل آسمان ها معروف و مشهور باشید و در نزداهل زمین پنهان و گمنام.

اَلا یا اَیُّها السّاقی ز می پرساز جامم را

که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را

از آن می ریز در جامم که جانم را فنا سازد

برون سازد ز هستی هسته نیرنگ و دامم را

از آن می ده که جانم را ز قید خود رها سازد

به خود گیرد زمامم را فرو ریزد مقامم را

امام خمینی رحمةالله علیه

از امام صادق علیه السلام نقل است که:

مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلّهِ دُعِیَ فی مَلَکُوتِ السَّمواتَ عَظیماً

آنکه برای خدا علمآموزد و بدان عمل نماید و دیگران را نیز تعلیم دهد، در مقام های بلند آسمان، عظیمش خوانند (137)

باید دانست که شهرت دنیوی، حقیقی نمی باشد، زیرا چنین شهرتی، هم دائماً در معرض زوال و نابودی است و هم، چنانچه تا پایان عمر ادامه یابد باید گفت بسیاری از این عنوان ها و شهرت ها، تنها اندکی بعد از وفات آدمی، به بادفراموشی رفته و به بوته نسیان گذاشته می شود.

گمنامی دنیوی، هرگز ضعفی برای آدمی محسوب نمی گردد و اساساً آدمیان باصرف نظر از مقام علمی و معنویشان در شهرت و یا گمنامی ازیک مشیّت پنهان آسمانیکه بر اساس حکمت های ربانی بنا نهاده شده است، پیروی می کنند و چاره ای جز تمکین در برابر «حکم ربانی» ندارند و این حکم ازلی است که به تعبیر خواجه شیراز، در میاندو شی ء گران بها یکی را «پرده نشین» و دیگری را «شاهد بازاری» خواسته است، وانسانی را معروف و مشهور و دیگری را گمنام و بی نام اراده نموده است.

حاصل سخن آنکه، کسی که به دنبال شهرت واقعی و حقیقی است که برازنده او بوده و ابدی و زوال ناپذیر نیز می باشد، باید راه شناخت حق تعالی را بپیماید که از مهم ترین اسباب نام آوری و عنوان می باشد.

«...وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرَ مَخْذُولٍ»

پناه آوردن به خدا و رهایی از خِـذْلان و خواری

اگر آدمی در میان طوفان گرفتاری ها و غم ها و غصه ها و در واماندگی و فرو افتادگی حاصل از فشار بی امان شهوات و هواهای نفسانی و در آرزوی رهایی ازهمه ناکامی ها و عقده ها، با تمام وجود خویش ـ همانند طفلی که در مواقع احساس خطر با همه وجودش به آغوش پر مهر مادر پناه می برد ـ به پروردگار پناهنده شود و از او پناه خواهد، بی تردید، درِ رحمت و آرامش و آسایش و درِرهایی از گرفتاری ها را به سوی خویش گشوده خواهد دید و خود را از تمام آشفتگی ها و بحران ها رها شده خواهد یافت.

یکی از صحابه امیرالمؤمنین علی علیه السلام به نام «نوف» می گوید: آن حضرت را دیدم که از مردم کناره گرفته و به شتاب به سمت صحرا می رود. گفتم:

 مولای من! قصدکجا دارید؟ فرمود: ای نوف، مرا رها کن، خواسته ها و نیازمندی هایم مرا به سوی محبوبم کشانده است. گفتم: مولایم آرزوهای شما چیست؟ فرمود: خداوندی که موردامید و آرزوی من است می داند، دیگر نیازی به آشکار نمودن برای غیر نیست.

پس گفتم: یا امیرالمؤمنین! من بر خود می ترسم از حرص ورزی به دنیا و چشم طمع دوختن به زرق و برق های دنیا، و اینکه از تحصیل سعادت جاوید، بازبمانم. حضرت فرمود: چرا به حفظ کننده ترسناکان و پناه عارفان، پناهنده نمی شوی. به خداوند بلند مرتبه و بزرگ، پناه بر و به او رو آور با عزمی محکم و قصدی جدّی که به آرزویت به فضل نیکوی او خواهی رسید (140)

حاصل سخن آنکه، کسی که به پروردگارش پناه می برد، هرگز گرفتار خُذلان و درماندگی و ذلت نخواهد گشت، چون او، خدای عزیز و سرچشمه عزّت می باشد؛ همانطور که در قرآنش فرمود:

مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعًا؛ آنکه بهدنبال عزت است، بداند که تمامی عزت ها نزد خداوند است (فاطر: 10)

و هر که از سرزمین جانش، نقبی به سوی سرچشمه جوشان عزت الهی ـ باپناه آوردن به او ـ ایجاد نماید، از آن سرچشمه عزت، جز عزت و بزرگواری به سرزمین جانش سرازیر نخواهد شد.

سخن را با فرازی از دعای صباح امیرالمؤمنین علی علیه السلام به پایان می بریم:

اِلهی اَنْ خَذَلَنی نَصْرُکَ عِندَ مُحارَبَةِ النَّفْسِ وَ الشَّیطانِ فَقَد وَکَلَنی خِذْلانُکَ حَیْثُ النَّصَبِ وَ الْحِرْمانِ

معبود من! اگر هنگام جهاد با نفس و شیطان، یاریم نمی کردی و به خودم وا می گذاشتی، خذلان و خواری تو کارم را به سختی و ناامیدی می کشانید.

«مَنْ اَقْبَلَت عَلَیهِ غَیْرُ مَملُوکٍ»

عنایت خدا، سروری بنده

کافی است تنها جذبه ای ناچیز و توجهی اندک، از ناحیه خداوند، بنده اش را دریابد،همان خواهد شد که صاحب گلشن راز، شیخ محمود شبستری