وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها



شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 1



اَلحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمینَ

ستایش برای خداوندى  كه پروردگار عالمیان است 




الحمد لله الّذى لا اله الا هو

ستایش خداوندى را سزا است كه هیچ معبود بحقى جز ذات مقدس او نیست. 

شرح :
 بدانكه حمد در برابر احسان اختیارى است . ولى مدح، ستایش بر مطلق احسان و نـیـكـى اسـت. و شكر ستایش در برابر نعمت مى باشد . خواه بزبان باشد، و آن را ثـنـا گـویـند . و یا بقلب كه اعتقاد به صفات نیك نعمت دهنده داشته باشد. و یا بسایر اعـضـاء و جـوارح، كـه آن تـحـمـل زحـمـات اطـاعـت و فـرمـانـبـرى نـعـمـت دهـنـده بـاشـد. حاصل آنكه شكر، عملى است در مقابل نعمت منعم. و چون هر كمالى از رشحات فیض كمالات حـضـرت حـق اسـت ، و كـمـال حـضـرت حـق تـعـالى مـفـیـض كـمـال هـر مـوجـودى اسـت، پـس سـتـایـش كـمـال هـر مـوجـودى بـازگـشـت بـسـتـایـش كـمـال حـضـرت احـدیـث اسـت .

 لذا بـصـورت جـمـله الحـصـاریـه گـفـته مى شـود الحـمـدلله كـه تـمـام افـراد حـمـد مـخـتـص اسـت بـه خـداونـد مـتـعـال، و سـتـایـش هـر حـمـد كننده نسبت بهر محمودى ستایش ‍ خداوند است، خواه حمد كننده التفات باین مطلب داشته باشد و خواه غافل باشد .

حـمـد را هـم مـراتـبـى اسـت :  

اول - حـمـد و ثـناى حضرت حق بر كمالات ذاتیه خود. چنانكه رسـول خـدا صـلى الله علیه و آله فرمود : لا احصى ثناء علیك كما اثنیت على نفسك. یـعـنـى : (مـن نـتـوانم ثناى تو را نمایم آن نحوى كه تو بر ذات مقدس خود ثنا گلشن). 

دوم - حـمـد و ثـنـاى مـلائكـه مقربین عالم اعلى و آسمانها.

  سوم - حمد و ثناى افراد انسان در برابر نعمتهاى ظاهرى و باطنى.

 چهارم - حمد و ثناى سایر موجودات كه هـر یـك بـا زبـان خـویـش در مـقـام ستایش حضرت حق مى باشند.  
و ان من شىء الا یُسبِّح بـحـمـده و لكـن لا تفقهون تسبیحهم (اسراء آیه 44) 
و هیچ موجودى نیست مگر اینكه تسبیح و ستایش او را مى كند ولى شما تسبیح آنها را نمى فهمید. وتمام موجودات عالم هر یك بزبانى ستایش حق تعالى را مى كنند .

آنچه در چشم جهان بینت نكو است
عكس حسن و پرتو احسان اوست

گر بر آن احسان و حسن اى حق شناس
و زتو روزى در وجود آید سپاس

در حقیقت آن سپاس او بود
نام این ، و آن لباس او بود


الله اسـم عـلم اسـت بـراى آن وجـود مـقـدس كه جامع جمیع صفات كمالیه و جـمـالیـه، و مـنـزه از صـفـات مـمـكـنـات اسـت. و لذا تـمـام اسـمـاء و صـفات حق در لفظ الله بـطـور اجمال جمعى مندرج است. و كلمه الله نزدیكترین اءسماء باسم اءعظم است.

در كـتـاب تـوحـیـد صـدوق از امـیـر المـومـنـیـن عـلیـه السـلام نـقـل شده كه فرمود : ان قولك الله اعظم اسم من اسماء الله و هو الاسم الذى لا یـنـبـغـى ان یـسـمـى بـه غـیـر الله ... یـعـنـى : مـحـقـقـا گـفـتـار تو به لفظ الله بزرگترین اسمى است از اءسماء الهى ، اسمى است كه شایسته نیست غیر از خدا - نام مخلوق - بدان نامیده شود.

البته این اسم مبارك مختص به ذات واجب الوجود است . در تفسیر صافى از حضرت رضا عـلیـه السلام نقل شده كه فرمود : ... آنها اقرب الى اسم اءلاعظم من ناظر العین الى بـیـاضـهـا یعنى : كلمه الله نزدیك ترین اسم است باسم اءعظم كه از ناظر چشم به سفیدى چشم نزدیكتر است. 

لا اله الا هو این جمله در مواضع متعددى از قرآن آمده ، و از اءشرف آیات قرآنى است ، كـه دلالت بـر یـگـانـگـى ذات خـداونـد دارد . و ركـن اعـظـم اصـول دیـن مـى بـاشـد . در كـتـاب تـوحـیـد صـدوق از رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله نـقـل شـده كـه فـرمـود مـن قـال لا اله الا الله مـخـلصـا دخـل الجـنة (هر كس كه از روى اخلاص - این كلمه - لا اله لا الله را بـر زبان آورد بهشت شد) . بعد فرمود : گفتن از روى اخلاص آن است كه او را از معاصى باز دارد.

و نـیـز در كـتـاب تـوحـیـد در تـفـسـیر كلمه الله از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمود : حرف الف كلمه الله اشاره به نعمت هاى ما مى باشد ، كـه خـداونـد بـخـلق خـود عطا فرموده ، و لام اشاره باین است كه خداوند خلق خود را به ولایـت مـا الزام نـمـوده . راوى گـویـد سـپـس مـن سـؤ ال كـردم از حـرف هـاء آخـر كـلمـه ، امام فرمود : اشاره است به اینكه خوار و ذلیل است هر كه مخالفت كند محمد و آل محمد را (36).

نکته - ذكر كلمه هو در مجلد لا اله الا هو كه نفرمود لا اله الا الله و از اسـم ظـاهـر بـه ضـمـیـر عدول كرد ، مشتمل بر اءسرار معنویه است ، كه بیان آن مناسب با وضع این تاءلیف نیست . در اینجا فقط بذكر اجمالى از آن اكتفاء مى كنیم.

بدان كه هر اسمى از اسماء خداوند متعال مـثـل : عـلیـم ، قدیر ، مرید و... دلالت دارد بر اتصاف ذات احدیت به آن صفت. مثلا علیم دلالت بر علم، و قدیر بر قدرت ، و مرید بر اراده و همچنین است سایر اسماء . و اما لفظ ضمیر هو اشاره بذات احدیث مـن حـیـث الذات اسـت، و لذا گـفـتـه شـده كـه لفـظ هـو اخص از لفظ الله است كه دلالت بر ذات دارد به لحاظ الوهیت آن ، و بهمین جهت گفته شده كه جمله لا اله الا هو عماد و ستون توحید است .

در تـفـسـیـر بـرهـان (37) از امـیـرالمـومـنـیـن عـلیـه السـلام نقل شده كه فرمود : یك شب قبل از جنگ بدر خضر را در خواب دیدم ، و گفتم چیزى به من تعلیم كن كه بوسیله آن بر دشمنان پیروز شوم . گفت : بگو : یا هـو مـن لا هو الا هو و چون صبح شد، خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رفتم ، و آن داسـتـان را بـراى آن حـضـرت نـقـل كـردم . آنـحضرت فرمود : یا على اسم اعظم را آمـوخـتـه اى و روز بـدر هـم پـیـوسـتـه ایـن كـلمات ورد زبانم بود .



و له الحمد



و براى اوست حمد و ستایش ، و اءحدى از ممكنات را این حمد و ستایش سزا نیست
 

شرح:

وجه انحصار حمد بذات مقدس احدیت براى آنست كه هر موجودى از ممكنات ، هر چـنـد صـاحـب كـمـال بـاشـد ولى فـاقـد كـمـالى دیـگـر اسـت . مـثـلا نـبـات واجـد كـمـال قـوه نـامـیه و جاذبه و دافعه است ، ولى كمال حیوانى را ندارد ، و همچنین حیوان كه داراى كـمـال قـواى ظـاهـرى از دیـدن و شـنـیـدن و بـوئیـدن و چـشـیـدن اسـت ، ولى فـاقـد كـمال انسانى است ، و قوه عاقله ندارد . و هكذا افراد انسان نسبت به یكدیگر، و حتى خود انسان نسبت به موت و حیات، ولى ذات مقدس الهى واجد جمیع كمالات است ، و نقص ‍ صفتى از صـفـات كـمـال در او راه نـدارد . و چـون حـمـد و سـتـایش براى هر موجودى باعتبار صفت كـمـال اسـت، پـس حـقـیـقـت حـمد اختصاص بذات اقدس الهى دارد. و چون نقصى نسبت باو تصور نمى شود. و به لحاظ همین نكته كلمه له كه جمله خبریه است ، بر كـلمـه الحمد كه مبتداء است مقدم شده، و در جاى خود ثابت شده كه تقدیم مـا هـو حقه التاخیر یفید الحصر ، و در اینجا خبر مقدم بر مبتداء شده ، تا افاده حصر را برساند، كه جنس حمد و تمام افراد حمد مختص به ذات الهى است . 


 بـدانـكه تمام موجودات امكانى نیاز به مربّى دارند، كه بدون آن قابلیت بـقـا و دوام را نـدارنـد، و بـه كـمـال مـمكنه نمى رسند ، و مددهاى وجودى كه افاضه به ممكنات مى شود، شرط دوا و بقاى آنهاست. و این عین تربیت مطلقه حضرت ربوبى است ، و تمام اجزاى عالم در بقاء و استمرار آن ، نیاز به جنبه ربوبیت حضرت احدیت دارد. 

ربـنا الذى اعطى كل شىءٍ خلقه ثم هدى (طه 50) 

پروردگار ما كسى است كه خلقت هر چیزى را به آن داده.

سـپـس هدایت كرده است و افاضات وجودى و كمال ذرات عالم همه بر بوبیت ربّ صورت مـى گیرد، همچنانكه حضرت ابراهیم علیه السلام در مقام توصیف رب گوید : 

فانهم عـدولى الا رب العـالمـیـن * الذى خـلقـنـى فـهـو یـهدین * و الذى هو یطمعنى و یسقین* و اذا مـرضـت فـهـو یـشـفـیـن * و الذى یمیتنى ثم یحیین * و الذى اطمع ان یغفرلى خطیتى یوم الدیـن * رب هـب لى حكما و الحقنى بالصالحین (شعراء آیات 77 تا 83) 

یعنى : كه آنـان دشـمـن مـنند مگر پروردگار عالمیان ، كه مرا آفرید ، و هم او هدایتم مى كند ، و هم او غـذایـم مـى دهـد ، و سیرابم مى كند ، و چون بیمار مى شوم شفایم مى دهد ، و كسى كه مرا مـى مـیراند ، سپس ‍ زنده ام مى كند . و كسى است كه موجبات سعادت مرا در آخرت فراهم مى كـنـد . و طـمـع دارم كـه گـنـاه مـرا روز جـزا بـیـامـرزد ، پـروردگـارا بـه مـن كمال علم و حكمت را عطا كن و مرا با شایستگان قرین گردان.

العـالمـیـن - جـمـع عالم است و هر نوعى از انواع موجودات، عالمى نسبت بخود دارد . همچون عالم ملائكه ، و عالم انسان ، و عالم حیوان ، و عالم نبات و نظایر آنها.

و البـته شكل تربیت موجودات در هر یك از عوالم مختلف است . و در هر عالمى نسبت به هر مـوجـودى بـطـریـق خـاص انـجـام مـى گیرد . و ثمرات آنها با هم مختلف است . و عدد عوالم ذكرش در اءخبار آمده ، و مختلف است (39) .

تو پندارى جهانى غیر از این نیست  
زمین و آسمانى غیر از این نیست  

چو آن كرمى كه در گندم نهان است  
زمین و آسمان او همان است  



......................................................................................................

[39]به مجلد 57 بحار چاپ جدید ص 316 باب العوالم مراجعه شود و روایتى هم در حصال صدوق ص 639 در این زمینه آمده است .




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آبان 1396




 شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 2


و صلّى الله على محمّـد و آله و سلّم تسلیما

و درود و رحـمـت فـرسـتـد خـدا بـر محمد و آلش با سلام خاصى 

شـرح :
 
بـدان كـه مـوجـب آیه كریمه 56 سوره احزاب كه مى فرماید : 

انَّ الله و ملائكته یصلّون على النّبى یا ایها الذین آمنوا صلّو علیه و سلّموا تسلیما

همانا خدا و فـرشـتـگـان بر پیامبر خدا صلوات و رحمت مى فرستند، اى كسانى كه ایمان آورده اید، شما هم بر او صلوات بفرستید، و آنطور كه شایسته است سلامش دهید، و تسلیم شوید.

 صـلوات بـر پـیـغـمـبـر اسلام و سلام و تسلیم فرمان شدن لازم است(40)در اخبار و روایات وارده در این باب در رجحان و لزوم صلوات بر پیغمبر گرامى ما اختلافى نیست. ولى در وجوب آن هنگام نام بردن اسم مبارك آن حضرت اختلاف است .

امـا مـعـنـى صـلوات كـه مـعـنى جامعى دارد. و آن عبارت است از توجه و عطوفت، و یك نوع انـعـطـاف نـسـبـت بـه نـبـى گـرامى است.و این حقیقت در هر موقع و از هر كس اثرى دارد، انـعـطـاف خـداونـد نـسـبـت بـه پـیـغـمـبـر بـوسـیـله رحـمـت اوسـت.

 در كـتـاب تـفـسیر صـافـى از كـتـاب ثـواب الاءعـمـال (41)نقل مى كند كه وقتى از امام موسى كاظم علیه السّلام از معنى صلوات خدا و ملائكه سئوال شد، فرمودند :

 صلوات خدا و ملائكه تزكیه و طلب ارتقاء و درجه اوست، و صلوات مومنین هم دعاء در حق اوست .

تحقیق علمى - باید دانست كه نفع مومنین، هم راجع به پیغمبر است و هم بمومنین ، چون مقام فـقـر و حـاجـت كـه بـا ذلّت مـمـكـنـات تـوأم اسـت ، و مـحـال است كه ممكن الوجود مستغنى از خداوند واجب الوجود باشد ، و الا انقلاب لازم آید و الذاتـى لا یـخـتـلف و لا یـتـخـلف و ذات مـمـكـن هـر قـدر صـاحـب كـمـال بـاشـد ولى از حـد امـكـان و نـیـاز، خـارج نـخـواهـد شـد. 

چـنـانـكـه خـداونـد مـتـعـال فـرمـایـد :

 یـا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحمید -فاطر16- 

اى مردم شما به خدا محتاجید، و خدا بى نیاز و ستوده است.

و به مقتضاى تحقیق، وجود هر موجودى هر چه قوى باشد نیاز و تعلق او به مبداء فیّاض بـیـشتر است. و از این نظر كه مقام نبوّت خصوصا مقام خاتمیت واجد اعلى مراتب استعداد و قـابـلیـت قـبـول انـواع فـیـوضـات و اقـسـام خـیـرات اسـت، و در مـبـداء فـیـّاض -جلّ جلاله- غیر متناهى القوة و عطاهایش بى شمار است، و درجات معرفت هم محدود به حدى نـیـسـت. 

لذا بـه پـیـغـمـبر خود با آنكه واجد اعلى مراتب علم بوده ، امر فرموده : 

...و قل رب زدنى علما -طه114- 

و بگو پروردگارا علم مرا زیاد كن.

پس مى توان گفت صلوات مؤ منین بر پیغمبر گرامى صلى الله علیه و آله موجب زیادتى ثـواب و ارتـقـاء درجـه او مـى شـود. و شـاهـد بـر ایـن مـطـلب روایـتـى اسـت كـه در كتاب انـوار نـعـمانیه آمده است كه پیغمبر فرمود :

 ان ربّى قد وعدنى درجة لا تـنـال الا بـدعاء امتى 

البته پروردگارم بمن وعده داده است كه مرا درجه و مقامى است كه جز بدعاى امتم بدان نافل نمى شوم.

در صـلوات بر پیغمبر شایسته است لفظ و آله را هم بدان اضافه نمود. و اخـبـار و روایـاتـى هـم در ایـن بـاب از عـامـه و خـاصـه نقل شده (42)و شاهد بر این مطلب شعر معروف شافعى است ، كه مى گوید :

یا اهل بیت رسول الله حبكم  

فرض من الله و القران انزله  

یكفیكم من عظم الفخر انكم  

من لم یصل علیكم لا صلاة له  

و سـلم تـسـلیـمـا - سلام و تحیت و درود خداوند نسبت به انبیاء در قرآن شریف آمده است. از جمله آیات 79 و 109 و 120 و 130 سوره صافات كه سلام بر نوح و ابراهیم و موسى و هـارون و آل یاسین ، و آیه 181 سلام بر همه پیغمبران است كه مى فرماید : 

و سلام عـلى المـرسـلین. و همچنین سلام و تحیّت از طرف خداوند به مومنین كه مى فرماید : 

سـلام قـولا مـن رب رحـیـم -یـس58-

در آن روز به اهـل بهشت از طرف پروردگار مهربان ابلاغ سلام مى شود. 

و آیه 44 سوره احزاب كـه مى فرماید : 

تحیّتهم یوم یلقونه سلام و اعدلهم اجراً كریما 

تحیّت آنان روزى كـه او را دیـدار كنند سلام است و برایشان اءجر محترمانه مهیا كرده است. 

و سلام ملائكه بـه انـبیاء و مومنین در آیات متعددى آمده است . از جمله در داستان ابراهیم مى فرماید : 

و لقـد جـاءَت رسـلنـا ابـراهـیـم بـالبـشرى قالوا سلاما -هود69- 

و سلام ملائكه بمومنین در وقت مردن و در عالم بهشت است كه مى فرماید :

 الذین تتوفهم الملائكة طیبین یـقـولون سـلام عـلیـكـم ادخـلوا الجـنـة بـمـا كـنـتـم تـعـمـلون -نـحـل32- همانهایى كه فرشتگان به حال پاك سیرتى جانشان را بگیرند . سلام بر شما به پاداش اعمالى كه مى كردید، به بهشت درآئید. و آیات دیگر(43)
و البـتـه چـون مـعنى سلام سلامتى است، پس مقتضاى جمله سلم تسلیما تحقق سلامت اسـت. یـعـنـى سـلامـتـى و آسـایـش از طـرف حـق تـعـالى شـامـل حـال پـیـغـمـبـر و آل اوسـت ، كـه از طـرف خـداونـد -جـلّ ذكـرههـیـچـگـونـه ضـررى بـه ایـشـان نـرسـد، و از طـرف حـق در كـمـال امـن و امـان بـاشـنـد، و كـسـى هـم كـه مـتـابـعـت هـادیـان حـق را نماید، سلام الهى شـامـل او مـى شـود كه فرمود : 

و السلام على من اتبع الهدى -طه47-

درود و سلامتى بر آنكس كه از هدایت پیروى نماید.

......................................................................................................

[40]جـمـله () و سلموا تسلیما () ممكن است همانند صلوات بر پیامبر سلام بر او هـم واجـب بـاشـد و یـا مراد تسلیم در برابر او و فرمانهایش باشد ، هر چند آیه شریفه مطلق و جامع است و هر دو جهت را شامل است ولى تقیید به كلمه تمیز تسلیما ظـهور در همان معنى تسلیم و فرمان برى است همچنانكه در خبر هم آمده است و مؤ لف قدس سره در شرح این جمله بیاناتى دارد كه شایسته تقدیر است .
[41]ثواب الاعمال شیخ صدوق - رضوان الله علیه - ص 187 .
[42]مرحوم علامه طباطبائى در بحث روائى آیه 56 سوره احزاب در تفسیر المیزان هم بدان اشاره كرده است .
[43]از جمله در سوره رعد آیه 24 . و آیات دیگر .




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آبان 1396




شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 3

 

الّلهم لك الحمد على ما جرى به 

قضاوكَ فى اولیائك


بارالها ستایش تو را سزا است بر آنچه از قضا و قدر 

درباره اولیائت و از نعمت و بلا و آسایش و رنج مقدر فرموده اى



شـرح :
 
وجه اختصاص حمد بذات اءقدس الهى را سابقا بیان كردیم. و در اینجا به تذكّر این نكته مى پردازیم كه حمد و ستایش ‍ خداوند در تمام حالات ، براى انسان لازم و شـایـسـتـه اسـت. چـه در حـال ابـتـلاء و گـرفـتـارى، و چـه در حـال صـحـت و رفـاهـیـت. زیـرا هـر آنـچـه از طـرف حـضـرت اءحـدیـت رسـد، مـشـتـمل بر یك نوع مصلحت است. و از این نظر لازم است ، در مصیبت و بلائى كه به انسان روى مـى آورد ، اثـبـات قدم بكار برد، و حمد و ستایش خدا را در نظر گیرد، همانطورى كه سیره انبیاء و اولیاى حق بوده، و انسان با داشتن چنین صفتى منافات ندارد كه از ظلم ظالم متأثر شود و او را لعن كند، و یا در مصیبتى محزون و گریان گردد.

در روایات است كه جابربن عبدالله انصارى در اواخر عمر خود كه مبتلا به ضعف پیرى، و نـاتـوانـى بود ، حضرت امام محمد باقر علیه السلام به عیادت او رفت ، و از حالش جـویـا شد. جابر گفت : 

حالم بجائى رسیده كه پیرى را از جوانى و مرض را از صحت و مـرگ را از زنـدگـى بـیـشتر دوست دارم. و زنده بودنم را بر مرگ ترجیح نمى دهم. امام عـلیـه السـلام فـرمود : 

حال من چنان است كه اگر مبتلا به پیرى شوم همان را دوست دارم، و اگر واجد نعمت صحّت باشم همان را. و چون زنده ام و زندگى را به من عطا كرده مـى پـسـندم، و اگر دچار مرگ شوم همانرا خواهانم . 

جابر وقتى كه این سخن را از آن حضرت بشنید، صورت او را بوسید و گفت : راست گفت پیغمبر كه به من فرمود : جـابـر تـو یـكى از فرزندان مرا كه همنام من است خواهى دید 

یبقر العلم كما یبقر الثـر الارض ‍ 

كـه مـى شـكـافـد و واضـح و روشـن مـى كـنـد مـسـائل مـشكله علم را ، همانند شكافتن گاو نر زمین را

 بعد گفت : سلام مرا باوبرسان . و اشاره به همین مقام نموده . كسى كه چنین سروده :

گر آسوده ور مبتلا مى پسندد  

پسندیده ام آنچه او مى پسندد  

چرا دست یازم چرا پاى كوبم  

مرا خواجه بى دست و پا مى پسندد (44)  

بحث علمى : به موجب آیات و اخبار وارده وجود موجودات و عروض بلایا و یا عطاى نعمت ها همگى ارتباط با قضا و قدر الهى دارد. و قضا در نزد علماء و حكماء عبارت از علم خداوند بوجود اشیاء و افعال است به نحوى كه سزاوار است به نحو احسن نظام ایجاد شود، و قـدر هـم عـبـارت اسـت از وجـود اشـیـاء و افعال در خارج به همان وجهى كه در علم حق تقدیر شده است(45).

تـوهّـم نـشـود كه افعال حق هم همانند افعال عباد محتاج به تصوّر است، تا در ایجاد آن مـحـتـاج بـه فكر باشد. 

در روایت (46) است كه شخص راوى از حضرت ابوالحسن (امام مـوسـى كـاظـم) عـلیـه السـلام دربـاره اراده خـدا و اراده مـخـلوق از آن بـزرگـوار سـؤ ال كرد ، حاصل و مضمون جواب امام چنین است كه :

 فرق است بین اراده خالق ، و اراده مخلوقاراده مـخـلوق نـاشـى از تـصـوّر عـمـل و سود و زیان آن، و ترجیح هر طرفى كه نفع آن زیادتر باشد. كه اگر انجام آن راجح و نفع در اقدام آن باشد ، در انجام آن اقدام نماید. و اگر ضرر و فسادش زیادتر باشد آنرا انجام ندهد، و تصمیم به ترك آن گیرد.
ولى اراده خـداونـد مـتـعـال مـسـبوق به تصوّر و تفكر نیست . و اراده اش عین ایجاد است. كه باراده او محقق مى شود. 

پس اراده همان ایجاد است ، كه فرمود :

 انّما امره اذا اراد شیئا ان یقول له كن فیكون -یس 83-

البته كار او وقتى كه چیزى را اراده كند فقط همین است كه بدان گوید : باش پس وجود یابد. و این تأخر ، تأخر رتبتى است. و نیازى بفاصله و گفتن به زبان هم ندارد.

رفـع شـبهه : چنانچه گفته شود كه اگر وقوع هر چیزى مسبوق بقضاء و قدر است ، پس سـعـى و كوشش انسان چه فایده دارد؟ كه اگر مقدّر باشد، واقع خواهد شد. خواه اینكه انـسـان سـعـى كـنـد یـا نكند، و اگر هم مقدّر نباشد، هر قدر كوشش شود نتیجه ندارد، و واقع نخواهد شد. 

جواب این شبهه بطریق اجمال آن است كه مقدرات دو قسم است مطلق و مقیـّد. چه بسا ممكن است وقوع آن أمر مقدّر باشد، ولى با اقدام شخص در انجام مقدمات آن(یعنی مشروط به اقدام شخص) ، كه اگر شخص اقـدامی در انـجـام مـقـدمـات آن نکند، نـیـل بـه مـقـصـود حاصل نشود (47).

......................................................................................................

[44]شعر دیگرى در همین معنى منسوب به بابا طاهر است كه گوید :
یـكـى درد و یـكـى درمـان پـسـنـدد  
یـكـى وصل و یكى هجران پسندد  

من از درمان و درد و وصل و هجران  
پسندم آنچه را جانان پسندد  

[45]اءصل قضا بمعناى ایجاب و انجام ، و قدر بمعناى اندازه و تعیین است . و اصولا وجـود هـر حـادثـه و واقـعـه ، و هـمـچـنـیـن شـكـل و اندازه آن تابع علت و سبب است ، و از آن سرچشمه مى گیرد . و این است اءصل معناى قضا و قدر ، كه همان نظام علت و معلولى است ، كـه در نـظام خلقت جریان دارد ، و از علم و اراده حق سرچشمه مى گیرد . و شرح و تفسیر آن را اسـتـاد مـحـقق و عالى قدر شهید مطهرى - رضوان الله علیه - در كتاب انسان و سرنوشت بیان نموده است .
[46]بـحـار الانـوار مـجـلد 4 چـاپ جـدیـد ص 137 نقل از توحید صدوق و امالى طوسى .
[47]چـون قـضـا و قـدر هـمان نظام علت و معلول و سبب و مسببى است كه در نظام جهان حـاكـم اسـت ، كـه از جـمـله آن نـظـام اراده و اخـتیار انسان است ، كه مربوط به طرز فكر و انـتـخـاب اوسـت كـه از صـفـات اخـلاق و روحـى و مـیـزان تعقل و دوراندیشى انسان سرچشمه مى گیرد .




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آبان 1396





شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 4

 

الّذین استخلصتهم لنفسك و دینك 

آن اولیـائى كـه خالص نمودى ، و برگزیدى ، براى خود و دین خود 


شـرح :

 ایـن جمله صفت اولیاء است. و اولیاى خدا به موجب آیات و اخبار عدیده داراى مرتبه عالى و مقام شامخى هستند، و خدا مى فرماید : 

الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هـم یـحـزنـون -یـونـس آیـه 62- 

هـان بـدانید كه اولیاى خدا هیچ ترس و اندوهى نـدارنـد.

 چـون راضـى بـه قـضـاى الهـى هـسـتند، و بدنیا پاى بند نیستند ، و به زخارف آن عـلاقـه نـدارنـد، و از فـقـدان امـوال و مـراتـب دنـیـائى محزون نمى شوند، و از مصیبات عـارضـه دلگـیـر نـمى باشند. اینان از جمله كسانى هستند كه بشارت بهشت بآنان داده شـده :

 ان الذیـن قـالوا ربـنـا الله ثـم اسـتـقـامـوا تتنزل علیهم الملائكة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التى كنتم توعدون -فـصـلت 30-
البـتـه آنـانـكـه گفتند : پروردگار ما خدا است، و بر گفته خود هم اسـتـوار بـودنـد، مـلائكه بر آنان نازل میشوند و گویند نترسید و غم مخورید و مژده باد شما را به بهشتى كه بشما وعده داده شده است.(48)

در مجلد 15 بحارالانوار ص 291 (49) از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده ، كه پس از تلاوت آیه :

 الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون 

فرمود : آیا مـى دانـیـد اولیـاى خـدا چـه كـسانى هستند؟ 

گفتند : اى امیرالمومنین آنان چه كسانى هستند؟ 

فرمودند: آن گروه ، ما هستیم ، و پیروان ما(50)

 و در نهج البلاغه مى فرماید : 

ان اولیـاء الله هـم الذیـن نـظـروا الى بـاطـن الدنـیـا اذا نـظـر النـاس الى ظاهرها  و اشـتغلوا بأجلها اذا اشتغل النّاس بعاجلها ، فاماتوا منها ما خشوا ان یمیتهم ، و تركوا منها مـا عـلمـوا انـه سیتركهم ، و راوا استكثار غیرهم منها استقلالا ، و دركهم لها فوتا ، اعداء ما سـالم النـاس، و سلم ما عادى الناس ، بهم علم الكتاب و به علموا ، و بهم قام الكتاب و بـه قـاموا ، لا یرون مرجوا فوق ما یرجون ، و لا مخوفا فوق ما یخافون(51).

 كه در بیان صفات اولیاى خدا است كه مى فرماید : 

اولیاى خدا كسانى هستند كه بباطن دنیا مى نگرند ، وقتى كه مردم نظر به ظاهر آن دارند . و به عاقبت و پایان آن پردازند ، وقـتـى مـردم بـه نـعمت هاى حاضر آن مشغولند ، و مى میرانند از امور دنیا آنچه را كه مى تـرسـنـد آنان را بمیراند (یعنى از آن امورى كه موجب عذاب شود دورى مى كنند)، و رها مى كـنـنـد آنـچـه را كـه مـى دانـنـد آنـان را رهـا مـى كـنـد (یـعـنـى آن عـلاقـه بـه مـال و اولاد و... كـه مـانـع فـوز و رسـتگاریشان مى شود رها مى كنند) ، و مى بینند بسیار بـهره بردن دیگران (و دنیا پرستان) را از دنیا همان كم بهره بردن است . و دریافتشان از دنـیـا بـاعـث از دسـت دادن (سـعـادت آخـرت) اسـت ، و اینان دشمنند آنچه را كه مردم بآن عـلاقـمـنـدنـد ، و بـالعـكـس ، دوستند آنچه را كه مردم با آن دشمنند ، و بوسیله آنان كتاب (قـرآن) دانـسـتـه شـود . و هـم بـوسیله كتاب (فضل و شرف ) آنان شناخته شود . (همانند آیـات مـودت و تـطهیر و ولایت و ..) و كتاب (قرآن) به وسیله آنان بر پا شود ، بوسیله كتاب هم ، آنان بر پا بمانند ، و امید و آرزوئى بالاتر از امیدشان ، و ترسى بالاتر از تـرسشان نمى بینند.

 و البته این اوصاف از جمله اوصاف اءئمه معصومین علیهم السلام است.
استخلصتهم : كلمه خالص از نظر لغت به چیزى گویند كه به چیز دیگرى مخلوط نباشد. و عمل خالص هم عملى است، كه جز براى خدا و تقرب بحق منظور دیگرى در نظر نباشد.

نکته - كـسـانـى را كـه خـداوند متعال آنان را واسطه شناخت خود ، و ابلاغ دین و اءحكام و دسـتـورات خـود قـرار مـى دهـد. اوصـافـى را دارا هـسـتـنـد، از جـمـله كمال آنان در اوصاف حكمت علمیه و عملیه كه در حكمت علمى به مقامى رسیده اند كه هر چه را بخواهند بدانند با خواست و مشیئت حق عالم مى شوند و در حكمت عملى هم واجد ملكه مرتبه و مـقـامـى هـسـتـنـد كـه از قـصـد و انجام معاصى و اعمال زشت و قبیح منزه مى باشند، و لذا معصوم اند و البته شناخت چنین كسى با چنین اوصاف و اخلاقى از حیطه قدرت بشر خارج است.

الله اعـلم حـیـث یـجـعـل رسالته -انعام124-

خدا بهتر مى داند كه پیغامبرى خـویش را كجا نهد.

 و خود این حجّت ها هم، حق تعیین حجت نبى و وصى بعد از خود را مستقلاً ندارند. مگر آنكه خدا دستور دهد. و آن را تعیین نماید. پس آن اولیائى كه خداوند آنانرا بـرگـزیـده است، داراى صفاتى هستند - كه بعد از این بیان خواهد شد - و منطبق بر غیر رسول اكرم صلى الله علیه و آله و اوصیاى بعد از او نخواهد شد.


......................................................................................................

[48]و آیـه پس از آن مى فرماید : نحن اولیاوكم فى الحیاة الدنیا و فى الآخرة و لكم فیها ما تشتهى انفسكم و لكم فیها ما تدعون نزلا من غفور رحیم فرشتگان گویند : آرى مائیم اولیاى شما چه در دنیا و چه در آخرت . و شما در بهشت آنچه دلتان بخواهد و طـلب كـنید در اختیار خواهید داشت . اینها همه مراسمى است كه قبلا براى پذیرائى شما از طرف آمرزنده مهربان فراهم شده است . و از نمونه دیگر این آیات ، آیه 13 و 14 سوره احقاف است .
[49]مجلد 69 - چاپ جدید - ص 277 نقل از تفسیر عیاشى .
[50]البـتـه مـنـظـور ، مـصـداق و نـمـونـه عـالى و كامل اولیاى خدا است .
[51]باب مواعظ و حكم نهج البلاغه شماره 432 .




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آبان 1396



شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 5



اذا اخـــتـــرت لهـــم جـــزیـــل مـــا عـــنـــدك 

مـــن النـــعـــیـــم المـــقـــیـــم الذى لازوال له و لا اضمحلال

هـنـگـامـى كـه بـراى ایشان عطاى بزرگ خود را از نعمت پایدارى 

كه زوال ونابودى برایش نیست اختیار كردى



شـرح :

تـمـام مـوجـودات و اجـزاى عـالم از اجـرام عـلوى و سفلى همه در معرض فنا و نـیـسـتـى قـرار دارنـد، و لذا هـمـه اقـسـام و انـواع نـعـمـتـهـاى دنـیـا هـم رو بـه فـنـا و زوال اسـت.
 ولى عالم آخرت كه عالم جاودانى است، نعمتهاى آن هم ابدى و همیشگى است. و از میان نخواهد رفت

و ما هذه الحیاة الدنیا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهى الحیوان لو كانوا یعلمون -عنكبوت64- 

و این زندگى دنیا چیزى جز سرگرمى و بازى نـیـسـت و مـانـنـد بـازى كـودكان كه یك جا جمع مى شوند، و ساعتى به بازى سرگرم و مـشـغـول و شـادمـان گـردنـد، و انـدك زمـانـى بـگـذرد، و مـتـفرق شوند - و محققا زندگى سـرتـا پـا حـیـات عـالم آخـرت اسـت، اگـر بـنـاى فـهـمـیـدن را داشـتـه بـاشـنـد. 

حـاصـل آنـكـه خـداونـد بـراى اولیاى خود نعمت هائى آماده و مهیا نموده ، و آن نعمت ها همیشه خواهد بود . و مانند نعمت هاى دنیا و خود دنیا زوال پذیر نیست. 




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آبان 1396





شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 6


بعد ان شرطت علیهم الزهد فى درجات هذه الدنیا الدنیة و زخرفها و زبرجها 

بـعـد از ایـن كه اعراض از مراتب و درجات و زر و زیور انى دنیاى 

پست را براى آنان شرط كردى 

شـرح :

 البته شرط نائل شدن بهر مـقصد و رسیدن بهر مقام و مرتبه اى متوقف به سعى و كوشش است . و بدون تحمل رنج و محنت میسر نخواهد شد.

و ان لیس للانسان الا ما سعى -نجم39- 

و انسان را جز تلاش و كوشش در كارها، سرمایه اى نیست.

نابرده رنج گنج میسر نمى شود  

مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد  

پس فائز شدن و رسیدن به نعمت هاى آن عالم هم بدون سعى و كوشش و جدیت در اطاعت و فـرمـانـبـرى از دسـتـورات و اوامـر اءحـدیـت و رنـج و تحمل زحمت و مشقت ممكن نخواهد شد.

نکته - بـدان كـه شـرط رسـیدن بهر هدف و مقصدى پیدا كردن راه و طریقه آنست، كه بـدون تـشـخـیـص راه و شـناخت آن هدف و مقصد ، هر چند سعى و كوشش نماید به مطلوب و مـنـظور خود نخواهد رسید. 

پس لازم است، كه با یك نظر عمیق راه فـوز به نعمت هاى عالم آخـرت را پیدا كردو البته با كمى دقت و تأمل در كتب آسمانى و آیات قرآنى و ادعیه و اخـبـار وارده از مـنـابـع عـصـمـت و طـهـارت عـلیـهـم السـلام معلوم مى دارد كه یگانه راه وصـول بـآن نـعـمـتـهـاى فراوان زوال ناپذیر و بى پایان عالم آخرت منحصر به اطاعت حضرت احدیت و اعراض از سرگرمیهاى دنیا از لذات و شهوات و زینتهاى آن است.

 لذا در این جمله از دعاء مى گوئى بار الها نعمت هاى ثابت و دائم را برایشان مهیا نمودى پس از آنـكـه شرط نمودى برایشان كه نسبت به دنیا و زینت و آرایش آن طریق زهد پیشه گیرند. 

المال و البنون زینه الحیوة الدّنیا و الباقیات الصّالحات خیر عند ربك ثوابا و خیر املا -كهف46- 

مال و فرزندان زیور زندگى دنیا است و كارهاى شایسته ماندنى ار ، نـزد پـروردگـارت پـاداشـى بـهـتـر و امـیـدى بـیـشـتـر اسـت.

 و نـیـز در سـوره آل عمران آیه 14 مى فرماید :

زیـّن للنـاس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضه و الخیل المسومة و الانعام و الحرب ذلك متاع الحیاة الدنیا و الله عنده حسن الماب 

زینت داده شده براى مردم خواسته هاى نفس ، از زنان و فرزندان و همیانهاى پر از طلا و نقره و اسب هاى نشاندار و رمه چهار پایان و زرع و كشت ، این است كالاى بهره مندى از زندگى دنیا و بازگشتگاه نیك نزد خداوند است.

و زیـنـت دنـیائى مراتبى دارد. بعضى از مراتب آن به نظر شهوت رانان جلوه گرتر از بعضى دیگر است. 

مانند : زن و طلا و نقره ، و لذا تعبیر به زبرج و زخرف شده است، و زخرف شامل نقش و تصاویر هم مى شود. و تا اعراض از آن نشود، كه آدمى را سرگرم و مشغول سازد، فضایل روحى حاصل نخواهد شد.

 و لذا در این دعا اعراض از جمیع مراتب آن آمـده اسـت، كـه نـسبت به آنها بى توجه باشندو محبّت و علاقه به آنها مانع از اطاعت و عـمـل به اءحكام الهى نشود

همچنانكه از كلمه زهد استفاده مى شود نه اینكه آنها را رها كند، و كنار گذارد، و فاقد تمام آنها باشد.
زهـد - بـه مـعـنـاى پـارسـائى و خـلاف رغـبـت است. و در كتاب معانى الاخبار صـدوق از پـیـغمبر اكرم صلى الله علیه و آله روایت شده كه فرمود : 

الزاهد من یحب ما یـحـب خالقه و یبغض ما یبغض خالقه 

یعنى : زاهد كسى است كه دوست مى دارد آنچه را كـه پـروردگـارش دوسـت مـى دارد ، و متنفر است هر آنچه را كه پروردگارش تنفر دارد. 

حـاصـل آنـكـه بـهـر عـمـل واجـب و مـسـتـحـبـى عـلاقـمـنـد و از هـر عمل حرام و مكروه نفرت داشته باشد. (52)

از بعضى از بزرگان نقل شده كه گفته اند : زهد محقق نشود مگر به ترك سه چیز :

 زیـنـت ، هـواى نـفـس ، دنـیـا . كـه حـرف "ز" زیـنـت ، عـلامـت حـرف اول زهـد ، و حـرف "هـ" هـواى نـفس، حرف دوم زهد، و حرف "د" دنیا عـلامـت حرف سوم زهد است. 

و حقیقت معناى زهد همانطورى كه ازا اولیاى خدا و ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده (53) همان است كه در آیه 23 سوره حدید آمده كه مى فرماید :

 لكـیـلا تـاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتاكم... 

ما این را بدان جهت خاطر نـشـان سـاخـتـیـم، تـا از آنـچـه از دسـتـتـان مـى رود، (از مال و اولاد و صحت و عافیت و نعمت هاى دیگر) محزون نشوید و به آنچه (از تعلقات دنیا) بـه شـمـا روى مـى آورد، شـادمـان نـشـویـد. 

در تـفـسـیـر صـافـى ذیـل ایـن آیـه مـبـاركـه از تـفـسـیـر قـمـى از امـام سـجـاد عـلیـه السـلام نـقـل مى كند (54) كه فرمود : بدانید كه حقیقت معنى زهد آیه اى از كتاب خدا است، سپس این آیه را تلاوت فرمود :

لكیلا تاسوا... 

در مـجـلد 17 بـحـار (55) از رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله نقل شده كه فرمود : 

خداوند به موسى علیه السلام گفت : هیچ زینتى نزد من همانند زهد نیست.

و در مـجـلد 9 بـحـار ص 502 (56) از حـلیـة الاءولیـاء ابـو نـقـیـم نـقـل مى كند كه رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود : 

اى عـلى خـدا تو را به زینتى آراسته كه بندگان خود را به زینتى محبوبتر از آن نزد خود قرار نداده است، كه زینت نیكوكاران است، و آن زهد در دنیا است.

تمام اولیاء و حجت هاى الهى متصف به زهد بودند. و مرحوم شیخ عباس قمى در سفینة البـحـار نـقـل كـرده اسـت كه مرحوم شیخ صدوق - رحمه الله ـ درباره زهد ائمه معصومین -علیهم السلام- كتابى نوشته (57) 
و هـر كـس طـالب مـراتـب زهـد امیر المؤ منین و اولاد معصومین او باشد مى تواند به مجلد 9 بحار الانوار ص 449 مراجعه نماید (58).

......................................................................................................

[52]این بیان فقط قسمتى از روایت است ، كه شیخ صدوق آنرا در كتاب معانى الاخـبـار ص ‍ 261 نـقـل مـى كـنـد . و جـبـرئیـل اءمـیـن در پـاسـخ سـوال پـیـغـمـبـر از تـفـسیر زهد آن را توضیح مى دهد . و مرحوم مجلسى هم آن روایت را در بـحـارالانـوار مـجـلد 15 - چـاپ قـدیـم - كـه مـجـلد 70 - چـاپ جـدیـد - ص ‍ 312 اسـت نقل مى كند و مرحوم مؤ لف هم در حاشیه یادداشت خود اجمالا بدان اشاره مى كند .
[53]در مـجـلد 70 بـحـار الانـوار - چـاپ جدید - ص 309 باب الزهد و درجاته روایـاتـى از كـتب مختلفه نقل مى كند ) [54]این روایت را هم مجلسى در مجلد 70 بحار ص 310 از دعـوات راونـدى ، و ص 311 از تـفـسـیـر عـلى بـن ابـراهـیـم قـمـى نـقـل مـى كـنـد ، و در ص 310 از مـعانى الاخبار ، ص 252 از امام پنجم علیه السلام و ص 311 از تـفـسـیـر قـمـى و خـصـال و امـالى صـدوق ، و كـمـافـى كلینى از امام ششم علیه السلام هم آورده است . و در نهج البلاغه بـاب حـكـم و مـواعـظ شـمـاره 439 431 . و بـه نـقـل بـحـار الانـوار مـجـلد 70 ص 319 از روضـة الواعـظـیـن فتال نیشابورى از على علیه السلام هم نقل شده است .
[55]مـجـلد 77 بـحـار - جـدیـد - ص 94 از جـمـله مـواعـظ رسول خدا صلى الله علیه و آله به عبدالله بن مسعود .
[56]مـجـلد 40 بـحـار چـاپ جـدیـد ص 334 نـقل از كشف الغمة على بن عیسى اربلى از علماى قرن هفتم و او از كتاب ابو نـعـیـم اصـفـهـانـى نـقل مى كند . و باین مضمون هم روایتى در ص 319 همان مجلد بحار از اءمالى طوسى به نقل از مناقب این شهر آشوب آورده است .
[57]مجلد اول ص 571 در تفسیر كلمه زهد .
[58]مـجـلد 40 بـحـار ص 398 ، باب زهد اءمیر المؤ منین و ورعه علیه السلام . 59- كـه در سـوره مـائده آیـه 27 فـرمـایـد : انـمـا یتقبل الله من المتقین .




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آبان 1396








شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 7



فشر طوالك ذلك و علمت منهم الوفاء به

پـس آنـان هم این شرط را پذیرفتند . و تو نیز وفاى به

آنرا از آنان مى دانستى 

شـرح :

 البـتـه هـمـه حـجـت هـاى الهـى از انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام به مـقتضاى شرط عمل كردند، و نسبت به زخارف و زینت هاى دنیا زهد پیشه كردند، و هر كس بـه سـیـره و تـاریخ حالات انبیاء و اوصیاء علیهم السلام مراجعه كند، مراتب زهد آنان بـه خـوبـى بـرایـش معلوم و محقق مى شود. و تحقیق در وقوع این شرط از آنان، خارج از بحث این تألیف است .





نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آبان 1396




شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 8



فقبلتهم و قرّبتهم

 پس از آنان پذیرفتى و آنانرا مقرب خود گردانیدى


شـرح :
 
البته مورد قبول واقـع شـدن و پـذیـرفـتـن آن ، هـمـان تـرتـیـب اثـر دادن بـه آن عمل است، به وجهى كه مورد صلاح و مصلحت باشد. همچنانكه در قرآن كریم در خصوص در خـواسـت مـادر مـریـم آمـده اسـت : 

فـتـقـبـلهـا ربـهـا بقبولٍ حسن -آل عمران37- 

پس پروردگارش ویرا به نیكوئى پذیرفت.

و بـه مـوجـب آیـات قـرآن قـبـولى اعـمـال هـم مـشـروط بـه تـقـوى اسـت (59) . و مـقـبـول بـودن شـخـص در درگـاه حـضـرت احـدیـت و قـرب مـقـام او هـم در اثـر انـجـام عـمـل نـیـكـى اسـت، كه به تقوى متصف باشد. و یگانه آثارش محبّت و فرمانبردارى از او اسـت. 

پـس اطاعت از او همانند اطاعت از خدا و پیغمبر واجب و لازم است. كه فرمود :

 یا ایـها الذین آمنوا اءطیعوا الله و اءطیعوا الرسول و اءولى الامر منكم... -نساء آیه 59- 

اى كـسـانى كه ایمان آورده اید اطاعت كنید خدا را و اطاعت كنید پیغمبر خدا و صاحبان امر از خودتان را.

 و در جاى خود ثابت شده كه مراد از اطاعت اولى الاءمر در آیه مباركه اولیاى معصومین علیهم السلام هستند

و چون اطاعت اوصیاء و اولیاء حق اطاعت رسول خدا صلى الله علیه و آله است و به موجب مـفـاد آیـه شـریـفـه : 

مـن یـطـع الرسـول فـقـد اطـاع الله -نـسـاء آیـه 80- 

اطـاعـت رسول هم اطاعت خداوند است.

و امـا مقبول و مقرّب واقع شدن شخص بدرگاه حق تعالى وقتى است كه اخلاق و صفات و اعـمـال او موافق با رضاى حق باشد. و چون خداوند منزه از مكان است ، پس مراد از تقرّب هـمـان تـوجـه عـنـایـات خاصه، و مورد لطف او قرار گرفتن است، كه همان قرب معنوى و كمال روحانى است.

و مـقـرّبـین درگاه احدیت را علاماتى است ، كه به طور جامع در این آیه قرآن مجملا بیان شـده كـه 
مـیفـرمـاید :

السابقون السابقون اولئك المقربون -واقعه آیه 10- 

سبقت گیرندگان (به خیرات و مغفرت و رحمت) آنان همان مقرّبان درگاه خداوندى هستند. 

و آیات بعد وصف حال آنان را در بهشت و نعمت هائى كه براى آنان مهیا و آماده شده بـیـان مـى كـند. و در اواخر سوره هم مى فرماید : 

فامّا ان كان من المقربین فروح و ریـحـان و جـنـه نـعیم. 

و چنانچه از مقربان باشد پس براى او آسایش ‍ و نعمت ابدى است.

......................................................................................................

[59]چـون در آیـه مباركه اطاعت رسول و اءولى الاءمر را بـا یـك فـعل فعل اءمر اءطیعوا بیان شده ، معلوم مى شود كه تجانس و سـنـخـیـتـى مـیـان آن دو بـرقـرار اسـت . و از ایـن نظر مراد از اءولى الاءمر كـسـانـى هـسـتـنـد كـه در ایـمـان و اخـلاق ، و صـفـات نـفـسـانـى هـمـانـنـد رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله مـى بـاشـنـد. و مـصـداق كامل آنان اءئمه معصومینند علیهم السلام .




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آبان 1396




شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 9

و قدمت لهم الذكر العلى و الثّناءَ الجلى

و علوّ ذكر و ثناى آشكار به آنان عطا فرمودى


شـرح :

 افـراد انـسـان بـه مـقـتـضـاى فـطـرت و طـبیعت نسبت به یكدیگر مأنوس و مهربانند، و عداوت و دشمنى از عوارض اخلاق رذیله و صفات ناپسندیده است كه براى انسان ایجاد میشود. 

پس تنها عامل كه سبب ایجاد محبّت و انس و دوستى میشود، و آنرا ثابت و پـایـدار مـیدارد، همان اخلاق حسنه است . كه فرمود 

ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بـیـنـك و بیته عداوة كانه ولى حمیم -فصلت34- 

تو بدى را به نیكوترین (عـكـس العـمـل) دفـع كـن. تا آنكس كه بین تو و او دشمنى است، دست بردارد. (آنچنان كه گـوئى دوسـت مـهـربـانـى است). 

اگر شخص با انصافى به سیره و تاریخ زندگى حـجـج الهـى نـظـر افكنده و آن را مورد مطالعه قرار دهد، به علوّ مقامشان اذعان مى كند، و بـه مـدح و ثـنـاى آنـان مـى پـردازد : 

ان الذیـن آمـنـوا و عـمـلوا الصـالحـات سیجعل لهم الرحمن وُدّا -مریم96- 

آنانكه ایمان آورند، و كارهاى شایسته انجام دهند، بزودى خداوند رحمان دوستى آنانرا (در قلوب مردم) قرار میدهد.(61) 

پس كسى كه با حجّت خدا عداوت داشته باشد، در حقیقت خللى در ساخت وجودى و شخصیتى اوسـت. و چـه بـسا در اثر انعقاد نطفه او از حرام بوده باشد. 

در مجلد 7 بحارالانوار ص 389 باب ان حبهم علامة طیب الولادة (62)از امام صادق علیه السلام روایت شده كه فرمودند : 

علامت زنـازاده سه چیز است : 

یكى بد اخلاق و بدزبانى، كه سبب شود مـردم از او دورى كـنـنـد. و دیـگـر شـوق و مـیـل بـه عـمـل زنا. و بالاخره دشمنى با ما اهل بیت است و باز در همان مأخذ پیشین (63) از رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله روایـت شـده كـه فرمود : 

كسى كه عترت مرا دوسـت نـداشته باشد ، یكى از این سه طایفه است :

 یا منافق است كه ایمان قلبى ندارد، یا زنـازاده است و یا مادرش او را در حال حیض حامله شده بوده.

......................................................................................................
[61]البـتـه انـسـان بنا به سرشت پاك و فطرت اولیه خود به نیكان و صالحان عـلاقـمـنـد اسـت و آنـان را دوست میدارد. و جهت مخالفت عمده با آنان همان اصطكاك با منافع شـخـصـى اسـت . در مـجـلد 72 بـحـار ص 132 روایـتـى از عـلل الشـرایـع صـدوق از امـام صـادق عـلیـه السـلام نـقـل شـده كه آن حضرت به عبدالله بن سنان فرمود : ناصى دشمن ما نیست . و تو كـسـى را نـمـى یـابـى كـه نـسـبـت به محمد و آل محمد كینه و عداوت داشته باشد ، بلكه نـاصـبـى كـسـى اسـت كـه بـا شـما دشمن است با اینكه میداند شما ما را دوست میدارید و از شـیعیان ما هستید . و این روایات با زندگى راوى خبر ، بى ارتباط نیست و نكته اى از آن استفاده میشود .
[62]مجلد 27 ص 145 نقل از امالى صدوق .
[63]مجلد 27 ص 147 به نقل از خصال صدوق .




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آبان 1396


شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 10


و اهبّطت علیهم ملائكتك

  و فـرشـتـگـان خـود را بـر آنـان نازل نمودى


شـرح :

 بـدانـكـه از مـلائكـه و فرشتگان در آیات قرآن زیاد نام برده شده ، و به اسـم بـعـضـى از آنها هم تصریح شده است . و لازمه تصدیق به قرآن تصدیق به وجود آنهاست.(64) 
......................................................................................................

[64]از جـمـله مـاءموریت ملائكه ابلاغ دستورت الهى به انبیاء و اولیاى حق و گفتگو با آنان است .




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آبان 1396


( کل صفحات : 21 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic