وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت
سایت تخصصی قــرآن شناسی و تــدبّر در قرآن کریم و معارف اهل البیت علیهم السّلام
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قال رسول الله صلی الله علیه

و آله و سلّم :


مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ،

فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ


هر که علم اولین و آخرین را میخواهد،

باید آن را در قرآن بجوید.


کنزل العمال ج1 ص548




مدیر وبلاگ :سیّد محمّد روحانی
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان رضایتمندی خود را از مطالب وب سایت بیان بفرمایید






برچسبها





شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 41



و قلت انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا

و دربـاره خـانـدان رسـول فـرمـودى البـتـه خـدوانـد مـیـخـواهـد از 
شـمـا اهـل بـیـت
رسول هر رجس و ناپاكى را از صفات ذمیمه و 
اخلاق رذیله دور سازد
 و كاملاً شما را پاك و مبرا گرداند

شـرح : 

بدانـكـه الف و لام اهـل البـیـت بـراى عـهـد اسـت یـعـنـى اهـل بـیـت نـبـوت، و گـفـتـه شـده : مـراد از بـیـت مـسـجـد رسـول اسـت، و اهـل او كـسانى هستند كه در آنجا ساكن بودند و ایشان را بیرون نكردند و درهـاى اطـاقـشـان را رو بـه مـسـجـد نـبـسـتـنـد، و اتـفـاق تـمـام اُمـت اسـت كـه مـراد از آن اهـل پـیـغـمـبـرنـد. 

و روایـاتـى كـه دلالت دارد كـه ایـن آیـه در شـاءن اهـل بـیـت پـیـغـمـبـر صـلى الله عـلیـه و عـلیـهـم یـعـنـى اصـحـاب كـسـا نازل شده از عامه و خاصه زیاد است.

در كتاب كفایة الخصام ص 376 چهل و یك حدیث از طریق عامه و سى و چهار حدیث از طریق خاصه ذكر نموده كه این آیه در شاءن پیغمبر وعلى و فاطمه و حسن و حسین و ائمه از اولاد او علیهم السلام نازل شده، و ما در اینجا به ذكر یك حدیث از عامه اكتفا مى كـنـیـم در ص 378 حدیث بیست و دوم مى نویسد:

 حمیدى یكى از علماى عامه گوید: شصت و چهارمین حدیث متفق علیه از احادیث صحیخین بخارى و مسلم، از مسند عائشه ، از مصعب بـن شـیـبـه، از صـفیه دختر شیبه، از عائشه دختر ابى بكر روایت كرده كه گفت :

 روزى صـبح رسول خدا از اطاق بیرون شد در حالى كه بر تن عبائى سیاه رنگ از مو داشت، در ایـن هـنـگـام حـسـن بـن عـلى درآمـد رسـول خـدا او را بـه زیـر عـبـا داخـل كـرد بـعـد از او حـسـین آمد او را هم داخل كرد، پس از او فاطمه آمد او را هم به زیر عبا درآورد: سپس على آمد، او را نیز داخل كرد، آنگاه گفت : انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیراً.

ایـنـك یـك حـدیـث هـم از طریق خاصه نقل مى كنیم در كتاب مذكور ص 382، حدیث پنجم ابن بـابـویـه بـه سـنـد خـود از عـلى عـلیـه السـلام روایـت كـرده اسـت كـه بـه خـدمـت رسـول خـدا بـه خـانـه ام سـلمـه رفتم و آیه انما یرید الله ـ الایه بر آن حضرت نازل شده بود رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

 یا على این آیه در شاءن تو و دو فـرزنـدم حـسـن و حـسـیـن وائمـه از اولاد حـسـیـن نـازل شـده، عـلى عـلیـه السـلام گـفـت یـا رسول الله امامان بعد از تو چندند فرمود: تو یا على ، و بعد از تو حسن و حسین ، و بعد از حسین على فرزندش ، و بعد از على ، پسرش محمد، و بعد از محمد پسر او جعفر، و بعد از جـعفر پسرش موسى ، و بعد از موسى فرزندش رضا، و بعد از رضا پسرش محمد، و بـعـد از مـحـمد پسرش على ، و بعد از على پسرش حسن ، و بعد از او حجت فرزند حسن ، و ایـن اسـت نـامـهـاى ایـشـان كـه بـه سـاق عـرش نـوشـتـه شـده اسـت و مـن از خـداى تـعالى سـئوال كـردم از آنـها فرمود یا محمد اینانند امامان بعد از تو كه همه مطهر و معصوم اند و دشمنان ایشان همه مطرودند.

نکته ـ بدانكه اراده الهیه دو قسم است ، اراده تكلیفیه و اراده تكوینیه و از این آیه اراده تـكـلیـفـى مـراد نیست، زیر این قسم از اراده شامل تمام بندگانست كه مكلف مى باشند كه خـود را از لوث مـعـاصـى و شـك در دیـن واخـلاق رذیـله پـاك نـمایند، بلكه كفار هم در این تـكـلیف شركت دارند، پس اگر مراد از آن این تكلیف باشد اولاً ذكر كلمه انما كه مفید حـصر است لغو خواهد بود. 

و ثانیاً این آیه در مقام مدح است پس اگر اراده به معنى تكلیف باشد مناسب با مدح نخواهد بود. 

و ثالثاً برحسب روایات وارده ام سلمه زوجه پیغمبر، از او خواهش كرد كه او هم داخل كسا شود پیغمبر صلى الله علیه و آله نپذیرفت ، و اگر مراد از اراده ، تـكـلیـف بـاشـد اسـتـدعـاى ام سـلمـه بـى محل بوده و مضایقه پیغمبر هم وجهى نداشته است .

پـس بـا ایـن قـرائن قـطـعـیـه محقق است كه مراد از اراده همان اراده تكوینیه است كه اراده او "قل" اوسـت هـمچـنـانـكـه در سـوره یـس : 82 فـرمـایـد: 

انـمّـا امـره اذا اراد شـیـئاً ان یـقـول له كـُن فـیـكـون 

در تـفـسـیـر مـجـمـع البـیـان ذیـل آیـه 73 سـوره هـود: كـه فـرمـوده رحـمـة الله و بـركـاتـه عـلیـكـم اهـل البـیـت مـى نـویـسـد: مـراد بـه اهـل البـیـت یـعـنـى اهـل بـیـت ابـراهـیـم . وامـا سـاره ـ هـمـسـر ابـراهـیـم ـ از اهـل بـیـت او اسـت چـون كـه دخـتـر عـمـوى او بـوده ، و آیـه دلالتـى نـدارد كـه همسر مرد از اهـل بیت او است ، پس معنى آیه انما یرید الله یعنى محققاً خدا مى خواهد پلیدى را از شما بخصوص دور كند، و آنطور كه خود مى داند پاك و پاكیزه تان نماید.

پس اهل بیت در این آیه مباركه شامل حـال زنـان پـیغمبر نمى شود زیرا :

 اولاً ـ ظاهر آیه كه تعبیر به عنكم ضمیر جـمـع مـخـاطـب مـذكـر است و صحیح نیست كه ضمیر مردان را به زنان ارجاع داد و به زنان گـفـته شود عنكم. 

ثانیاً ـ روایاتى در این زمینه آمده است كه صریحاً بیان شـده مـراد از اهـل بـیـت ، عـلى و فـاطـمـه و حـسـن و حـسـیـن مـیـبـاشـنـد. 

ثـالثـاً ـ اهـل بـیـت شـخـص بـه كـسـانـى گـفـتـه مـى شـود كـه اتـصـال نـسـبـى بـه او داشـتـه بـاشـنـد، و اگـر هـمـسـر را هـم اهـل بـیـت گـویـنـد اتـصـال مـوقـتـى و مـجـازى اسـت و در حـقـیـقـت اهل او نیست زیرا زنى كه مدتى با زوج اول بوده و پس از طلاق با مرد دیگرى ازدواج كند دیـگـر او را اهـل بـیـت زوج اول نـمـیگـویـنـد، ولى تـا زمـانـى كـه بـا او بـوده او را هـل بـیـت آن زوج خـوانـنـد. و مـراد از كـلمه تطهیرا براى تاءكید است كه این تطهیرى است بدون زوال .(141)
......................................................................................................
[141]-در تـوضـیـح و تـفسیر درباره این آیه مباركه بهتر است به تفاسیر از جمله تفسیر المیزان و امثال آن مراجعه شود.


http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,Book471P4.html?PHPSESSID=aa3fc977a537bc41dbbb6ff545509da0




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 آبان 1396


شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 42




ثـــم جـــعـــلت اجـــر مـــحـــمـــد صـــلواتـــك عـــلیــه و اله 
مـودتـهـم فـى كـتـابـك فـقـلت :قـل لا اسـالكـم عـلیـه اجـرا 
الا المـودة فى القربى ،
 (142) و قلت : ما سالتكم من اجرفـهو 
لكم
 (143) ، و قلت ما اسالكم علیه من اجر الا من 
شاء یتخذ الى ربه سبیلا
(144)


آنگاه تو اى پروردگارا، اجر و مزد رسالت پیغمبرت را كـه ـ درود 
و رحـمـت هاى پاینده تو بر او و آل او باد ـ محبت و دوستى آنان را در
 كتابت : (قـرآن ) قـرار دادى آنـجا كه گفتى : بگو اى پیغمبر من
 از شما اجر رسالت جز دوستى و مـودت نـسـبـت بـه نـزدیكانم 
نمى طلبم و باز فرمودى بگو همان اجر و مزدى كه خواستم بـاز بـه 
نـفـع شـمـا اسـت ـ و مـحـبـت اهـل بـیـتم موجب سعادت 
و رستگارى شما است ـ، و باز فرمودى : بگو من از شما 
اجر رسالت نمى خواهم جز اینكه راه خدا پیش گیرید.





حـاصـل آنـكه: بگو كه من درخواست مزد رسالت خود از شما نمى كنم و اگر مودت اقربا و نـزدیـكـان خود را از شما مى خواهم آنهم به سود شما است كه از وجودشان استفاده كنید، و تعظیم آنان را واجب دانید، و آنان را آزار نكنید و مراعات مودت و دوستى با آنان را از لوازم ایمان خود شمارید.

شـرح : 

فـخـر رازى در تـفـسـیـر خود در ذیل آیه تطهیر گوید: در مصداق این اهـل بـیـت اخـتـلاف اسـت و بـهـتـر ایـن اسـت گـفـتـه شـود مـراد از اهـل بیت فرزندان آن حضرت و همسرانش و حسن و حسین است و على هم از آنانست براى اینكه از اهـل بـیـت او محسوب است، در كتاب كفایه الخصام ص 395، هفده روایت از علماى عـامـه نـقـل كـرده اسـت كـه ایـن آیـه شـریـفـه مـخـصـوص اءهـل بـیـت رسـالت اسـت ، در روایـت چـهـارم از ثـعـلبـى از ابـن عـبـاس نـقـل كـرده كـه چـون آیـه قـل لا اسـئلكـم عـلیـه اجـراً نـازل شـد، اصحاب عرض كردند:

 یا رسول الله اقر باى تو كه خداى تعالى مودتشان را برما واجب گردانیده كیانند؟ 

فرمود على و فاطمه و فرزندان ایشان.

 و این مودّت را كه نـام بـردم مـزد مـن نـیـسـت بـلكـه بـراى آنست كه بوسیله این مودت، از آنان پیروى شود و مـوجـبـات سـعـادت دنـیـا و آخـرت خـود را فـراهـم سـازنـد.

 و لذا فـرمـود: قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم (سباء ـ47) 

بگو اى پیغمبرهرگونه پاداشی از شما خواستم، آن پاداش برای خودتان پاداش من بر عهده خداست، (این مودّت اَقرباى من براى انتفاع شماست) و او بر همه چیز گواه است.

 كـمـا قـال الله تـعـالى : فـرقـان ـ 57 قـل مـا اسـالكـم عـلیـه مـن اجـر الا مـن شـاء ان یـتخذ الى ربه سبیلاً

 بگو از شما اجرى نـمـیـخـواهم مگر آنكه بوسیله مودت با اقرباى من راهى به قرب پروردگار پیدا كنید.

 و نـیـز در سـوره ص خـدونـد مـى فـرمـایـد: قـل مـا اسـئلكـم عـلیـه من اجر و ما انا من المتكلفین. 

بگو من از شما مزد و پاداشى نمیخواهم و بار خود بر دوش 
دیگران نمى نهم.

در كـتـاب كـفـایـة الخـصـام ص 30 بـیـسـت و یـك حـدیـث از عـلمـاى عـامـه نقل كرده كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله امر فرمود به متابعت على بن ابى طالب و ائمـه از آل مـحـمـد صلوات الله علیه و علیهم. 

از جمله ابراهیم بن محمد جوینى به سند خـود از ابـن عـبـاس روایت نمود كه رسول خدا فرمود: هر كه بخواهد به زندگى من زنـده و بـه موت من بمیرد، و با من در بهشت عدن كه خداى تعالى به ید قدرت خود غرس كرده با من ساكن باشد باید به على واولیاى او تولى جوید و به امامان پس از من اقتدا كـنـد كـه ایـشـان عـتـرت مـنند واز طینت من آفریده شده اند و خداى تعالى هم علم و فهم به ایـشـان كـرامت فرموده ، واى بر آنهائى كه فضل ایشان را تكذیب و از امت من دریغ كنند، و واى بر كسانى كه قرابت ایشان را نسبت به من معتبر ندانند، و خدا شفاعت مرا نصیب ایشان نـگـردانـد. البـته روایات زیادى در این باب آمده است، و ما به جهت اختصار به ذكر همین حدیث اكتفا كردیم.
......................................................................................................
[142]شورى آیه 23
[143]سبا آیه 47 .
[144]فرقان آیه 57



http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,Book471P4.html?PHPSESSID=aa3fc977a537bc41dbbb6ff545509da0




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 آبان 1396


شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 43




فكانوا هم السبیل الیك و المسلك الى رضوانك


پـس اهـل بـیـت رسول طریق و رهبرى بسوى(خدا) تواند، و راه 
بهشت رضوان و راه رسیدن به رضا و خوشنودى تواند



شـرح : 

مرحوم مجلسى در مجلد 7 بحار الانوار بابى باز نموده است به اینكه مردم هدایت نمى شوند مگر به متابعت از ایشان. رجوع به آن باب نمائید.(145)

و در زیـارت عـاشـورا مـى گـوئى : و اتـقـرب الى الله ثـم الیكم بموالاتكم و موالاة ولیـكـم و بـالبـراءة مـن اعـدائكم 

اول به درگاه خداوند سپس به وسیله دوستى شما و دوسـتـى اولیـا و دوسـتـان شـمـا و بیزارى از دشمنان شما سوى خداوند یكتایم تقرب مى جویم.

محبة اولاد الرسول وسیلة  
الى نیل رضوان و ملك موبد  

فواهاً لمن ابدى مودة عترة  
بصدق واخلاص و عزم موكد  

دوسـتـى فـرزنـدان رسول وسیله ایست براى رسید به رضوان و ملك همیشگى ، پس چقدر نـیـكو است كسى كه مودت عترت پیغمبر را از روى صداقت و اخلاص و عزم موكدى ابراز و آشكار سازد.

فلما انقضت ایامه اقام ولیه على بن ابى طالب صلواتك علیهما و آلهما هادیا 

پـس چـون عـمرش سپرش گشت به وصیت و جانشینى خود على بن ابى طالب را كه صلوات تو برآن دو و آل دو باد ـ براى هدایت مردم گماشت.

بـدانـكـه بـر حـسـب روایـات وارده از عـامـه و خـاصـه در سـال دهـم هـجـرت و نـزول سـوره اذا جـاء نـصـرالله و الفـتـح جبرئیل نازل شد و گفت كه اجل تو نزدیك شده باید خلیفه و جانشین خود را كه على بـن ابـى طـالب سـت و شـایستگى آن را دارد به مردم مسلمان معرفى نمائى، تا مسلمانان پـس از تـو مـتـحـیـر و سـرگردان نشوند و گمراه نگردند، و آن حضرت به ملاحظه آنكه مـیـدانـسـت عـده اى از اصـحـاب به امیر المومنین نظر مساعدى ندارند ابلاغ آن را به تاخیر انـداخـت، تـا بـه حـجـه الواع در مـسـجـد خـیـف در مـنـى جبرئیل نازل شد و مجددا در انجام این امر تاكید نمود، پیغمبر فرصت مى جست تا در مراجعت از حـج در بـیـابـانـى بـیـن مـكـه و مـدیـنـه در مـوضـعـى مـعـروف بـه غـدیـر خـم كـه مـحـل افتراق و جدا شدن بیشتر حجاج و همسفران حج كه از آن موضع متفرق مى شدند و به وطـن خـود مـى رفـتـنـد رسـیـد، جـبـرئیـل نـازل شـد و ایـن آیـه را ابـلاغ كـرد. 

یـا ایـهـا الرسـول بـلغ مـا انـزل الیـك مـن ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من النـاس (تـوبـه آیه67)

اى رسـول مـا، آنـچـه از طرف پروردگارت به تو نـازل شـده به مردم ابلاغ كن واگر انجام ندهى پس رسالت او را نرساندى و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند.

آنگاه پیغمبر پس از نزول آیه مباركه در انجام آن سه روز مكث كرد تا رسید به جحفه ، و در محل غدیر خم توقف كرد و پیاده شد، و دستور داد كه مردم براى نماز اجتماع كنند، بانگ اذان بـلنـد شـد و مـردم اجـتـمـاع كردند و با جمع كردن چند سنگ آنها را به صورت منبرى تـشكیل دادند، و حضرت بالاى آن رفت و خطبه اى بیان كرد، بعد دست على بن ابى طالب عـلیـه السـلام را گـرفـت و بـلنـد كـرد، گـویـنـد تـابـه حـدى كـه سـفـیـدى زیـر بـغـل پـیـغـمبر و على ظاهر شد و تمام مردم على علیه السلام را دیدند، و فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه ـ الخ.
نکته ـ البـتـه اسـتـدلال بـه واقـعـه غـدیـر خـم بـر خـلافـت و جـانـشـیـنـى بـلافـصل امیر المومنین متوقف بر دو امر است یكى اثبات وقوع این واقعه است ، و به موجب كـتـابـهـاى مـتـعـددى كـه در ایـن بـاره تـالیـف شـده واخـبـار و روایـات مـتـعـددى كـه نـقـل شـده شخص منصف به وقوع آن یقین پیدا مى كند. و دیگر اثبات دلالت این واقعه بر خـلافـت آن حـضـرت مى باشد. و در اینجا هر چند براى لفظ مولى معانى متععدهاى در لغت ذكـر شـده ولى بـه مـوجـب قـرائن كـثـیـره و مـوقـعـیـت زمـانـى و مـكـانـى و شـان نـزول آیـه ولفـظ مـولى كه در این جمله من كنت مولاه فعلى مولاه ذكر شده به معنى اولى باشد به همان معنى اولى كه براى پیغمبر اكرم در سوره احزاب آیه 6 ذكر شده ، كه فرمود: النبى اولى بالمومنین من انفسهم.

قـریـنـه اول ـ قـول پـیـغـمـبـر صـلى الله عـلیـه و آله اسـت كه اكثر مفسرین عامه هم آن را نـقـل كرده اند كه ابتدا پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: الست اولى بكم من انفسكم (و هـمـه بـلى گـفـتـنـد) بـعـد از آن فـرمـود: مـن كـنـت مـولاه فـعـلى مـولاه و حمل لفظ مولى در این جمله بر غیر معنى لفظ مولى در جمله قبلى بر حسب قواعد عربیه و استعمال اهل لسان لغو خواهد بود.

قرینه دوم ـ آنكه بر هیچ عاقلى مخفى نیست كه خصوصیات واقعه غدیر خم از نظر موقعیت زمـانى و مكانى و اینكه گویند عده نفرات جمعیت بیش از هفتاد هزار نفر بوده كه در سیر و حـركـت مـتـفرق بودند و پیغمبر دستور داد همه را جمع نمایند بخصوص وقت ظهر در شدت گـرمـا و حـرارت هـوا بـطـورى كه فرمود: مردم رداى خود را بر سر افكنند و پارچه به پـاهاى خود بپیچند، تا بتوانند تحمل توقف در آن مكان را از شدت گرما داشته باشند، و مـحـل مـرتـفـعـى هـمـانـنـد مـنـبـر از سـنـگ و یـا جـهـاز شـتـر تـهـیـه كـنـنـد، و دیـگـر نـزول آن قـافـله در مـكـانـى كـه هـیـچ وقـت مـعـهـود نـبـوده ، و بـلنـد كـردن رسـول خـدا دسـت آن حـضـرت را بـه قـسـمـى كـه زیـر بـغـل مـبـارك آن هـر دو نـمـایـان شـود و روى بـه جمعیت كند و بگوید :

 الست اولى بكم من انـفـسكم و تصدیق نمودن آنان بلى یا رسول الله، بعد بگوید من كنت مولاه فـعـلى مـولاهو دعـا نـمـودن آن حـضـرت بـه قـوله : اللهـم وال مـن والاه و عـاد مـن عـاداه

ایـن قـریـنـه قـطـعـیـه و دلیـل واضـحـى اسـت بر اینكه مقصود رسول خدا جز ثبت نمودن خلافت وامامت على بن ابى طالب علیه السلام چیز دیگرى نبوده.

قـریـنـه سـوم ـ صـریـح آیـه مـبـاركـه یا ایها الرسول بلغ مى باشد كه بر حسب روایـات وارده از بـسـیـارى از عـلمـاى عـامـه در واقـع غـدیـر خـم نازل شده و دستور موكدى با فشار و تهدید به پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله داده شـده بـه ایـنـكـه پـیـغـام تـازه را بـه مـردم ابلاغ نماید كه اگر آن را تبلیغ نكنى اداى رسـالت نـنـمـودى ، و امـر به قدرى مهم است كه ممكن است خطراتى در این ابلاغ متوجه او شـود، خـدا هـم وعـده نـگـهـدارى و حـفـظ او را داده و بـا ایـن وضـع مـعـقـول نـیـسـت كه مراد جمله من كنت مولاه این باشد كه هر كس را كه من یار و دوست او هستم على هم یار و دوست اوست و باید او را دوست بدارد.

اكـنـون از خـوانـنـدگان انصاف مى خواهیم كه قطع نظر از روایات واتفاق آراء آیا غیر از بـیـان مـام خـلافـت و ولایـت امـیـر المـومـنـین علیه السلام چه امر مهمى بوده است كه خداوند متعال با تهدید امر به تبلیغ آن نماید.

قـریـنـه چـهـارم ـ قـصـائى كـه شاعران در آن روز گفته اند كه جمعى از علماى عامه آن را نقل كرده اند(146) و عمر در آن روز به عنوان خلافت به على علیه السلام تبریك گفت در كـتـبـا كـفـایـه الخـصـام ص 147 روایـت بـیـسـت وهـسـتـم نـقـل مـى كـنـد از ابـوالحـسـن فـقـیـه ابن مغازلى شافهى به سند خود از هشربن حوشب از ابـوهـریـره كـه گـفـت هـر كـه روز هـیـجـدهـم مـاه ذى الحـجـه را روزه بـدارد در نـامـه عـمـل او ثـواب شـصـت مـاه روزه نـوشـتـه شـده ، و آن روز غـدیـر خـم اسـت كـه در آن روز رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله دست على را گرفت و به مردم فرمود: 

الست اولى بالمومنین یعنى آیا من اولى به تصرف نیستم در امور مؤمنان؟ 

عرض كردن بلى یا رسول الله آنگاه فرمود :

من كنت مولاه فعلى مولاه یعنى هر كسى كه من مولاى اویم على مولاى اوست .

آنگاه عمر بن خطاب گفت : بخٍ بخٍ لَكَ یا ابن ابى طالب (147) مبارك باد تو را اى پـسـر ابـو طـالب، امـروز تـو مـولاى مـن و مـولاى هـر مـومـن و مـومـنـه شدى، آنگاه آیه نازل شد:

 الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا (مـائه آیـه 3)

یـعـنـى امـروز دیـن شـمـا را بـرایـتـان كـامـل كـردم و نـعـمـتـم را بـر شـمـا تـمـام نـمـوده و از جـهـت دیـن ، دین اسلام را براى شما پسندیدم.
......................................................................................................
[145]-23 چـاپ جـدیـد ص 99 بـاب ))ان النـاس لا یـهـتـدون الا بـهـم و انـهـم الوسائل بین الخلق و بین الله وانه لا یدخل الجنه الا من عرفهم .
[146]-بـه كـتـاب الغـدیـر عـلمـمـه امینى مراجع شود كه اخبار و روایات عامه و قصائدسعرا در آن جا ذكر شده است .
[147]-مـرحـوم مـولف در ذیـل یادداشت این قسمت از كلام خود مى نویسد این كلهم بخ بخ را عرب در حال شوق و میل و هنگام تعجب بكار مى برد و بجاى آن لفظ به به در فارسى


http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,Book471P4.html?PHPSESSID=aa3fc977a537bc41dbbb6ff545509da0





نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 آبان 1396



شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 44



اذ كان هوا المنذر و لكل قوم هاد


چون او منذر است و براى هر قومى هادى و راهنمائى است


شرح :
 
شاءن پیغمبر صلى الله علیه و آله مانند دیگر پیغمبران تبشیر و انداز است، چـنـانـكـه خداوند متعال در سـوره احـزاب آیـه 45 میفـرمـاید: 

یا ایها النبى انا ارسلناك شاهداً و مبشراً نذیراً وداعیاً الى الله باذنه و سراجاً منیراً. 

یعنى اى پیغمبر ما تو را شاهد بر تـصـدیـق و تـكـذیـب و طـاعـت و مـعـصیت امت، و مژده دهنده به رحمت و نعمت هاى خـداونـد در دنـیـا و آخـرت ، و بـیم دهنده از عداب و عقوبت، و دعوت كـنـنـده بـنـدگـان بـسـوى خـدا بـا اجـازه و اذن او، و چـراغى نوربخش قرار دادیم تا مردم را به نور ارشاد خود از ظلمت و تاریكى زندگى نجات دهى.

بـدانـكـه بـراى هـر قـومـى راهنمائى است ، هم چنانكه قرآن مى فرماید:

 انما انت منذر و لكل قوم هاد(رعد آیه 7)

تو بیم دهنده اى و براى هر گروهى راهنمائى است. 

در مـجـلد 7 بـحـار صـفـحه 2(148) از امام پنجم علیه السلام روایت شده كه فرمود:

 مـنـذر رسـول خـدا اسـت ، عـلى هـادى است ، و در هر زمانى امام و پیشوائى از ما، مردم را به آنچه كه پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله آورده است هدایت مى كند.

مـجـلد 9 بـحـار از ابـن عـبـاس نـقـل شـده كـه گوید: 

موقعى كه این آیه انما انت منذر نازل شد پیغمبر اكرم دست مباركش را به سینه خود نهاد و گفت :

 انا المنذر 

من منذرم 

و بـا دسـتـش بـطـرف عـلى بـن ابـى طـالب اشـاره كـرد و گـفت : 

انت الهادى، بك یهتدى المهتدون 

و تو هم هادى هستى كه به وسیله تو طالبین هدایت شوند. (149) 

 و از ابن عباس ‍ نقل شده كه گوید قال رسول الله صلى الله علیه و آله : 

انا المنذر، و الهـادى رجـل مـن بـنـى هاشم (150) 

و فى الحساب انما انت منذر وزنه : خاتم الانبیاء الحـحـج : محمد المصطفى ، عدد حروف كل واحد منهما الف و خمس مائة و ثلاث و ثلاثون . و بـاقـى الایـة و لكـل قـوم هـاد وزنـه عـلى و ولده بـعـده و عـدد كل واحد منهما مائتان و اثنان و اربعون.

در كـتـاب كـفـایـة الخـصـام ص 333 هـفـت حدیث از علماى عامه در تفسیر این آیه مباركه كه رسول خدا منذر است و على هادى است نقل مى كندد، و ما در اینجا به ذكر یك حدیث آن اكتفا مى كـنـیـم . ابـراهـیـم بـن مـحـمـد جـویـنـى از عـلمـاى عـمـامـه در كـتاب فرائد السمطین فى فـضـائل المـرتـضـى و السـبـطـین علیهم السلام . به سند خود از امام ابوالحسن احمد واحـدى آورده اسـت كـه گـویـد از جـمـله آیـاتـى كـه عـلى عـلیـه السـلام تـالى رسول خدا صلى الله علیه و آله است آیه انما انت منذر است یعنى البته اى محمد تو بیم دهنده مردمى از عذاب الهى ، و على هدایت كننده است به ثواب لایتناهى.

در تـفـسـیـر بـرهـان ذیـل ایـن آیـه مـبـاركـه انـمـا انـت مـنـذر و لكـل قـوم هـاد از امـام پـنـجـم عـلیـه السـلام روایـت شـده كـه فـرمـود: رسـول خـدا صـلى الله علیه و آله منذر است ، و على علیه السلام هادى است بخدا قسم كه این صفت هدایت از میان ما نمى رود و پیوسته با ما است تا روز قیامت.

فائده ـ البته وظیفه عمده پیغمبران تبلغ دستورات الهى به مردم زمان است چنانكه در چند مـوضـع از قـرآن آمـده از جـمـله سـوره نـحـل آیـه 35 فهل على الرسل الا البلاغ المبین آیا به عهده پیغمبران چیزى جز ابلاغ آشكار است . و در سـوره رعـد آیـه 40 فـانما علیك البلاغ و علینا الحساب وظیفه تو فقط تبلیغ است ، و رسیدگى به حساب به عهده ما میباشد.

و پیغمبران اولوالعزم به وسیله وحى والهام راه رستگارى و رسیدن به مقام قرب الهى و سـعـادت دنـیـا و آخرت را بیان مى كنند. و چون پیغمبر هم مانند سایر افراد بشر به مفاد آیـه كـل نـفـس ذائقة الموت (151) شربت مرگ را خواهد چشید، پس باید بعد از او هـدایت كننده اى باشد كه مردم را به احكام و دستورات پیغمبر راهنما، و حافظ و نگهبان آن دیـن و آئیـن بـاشـد، كـه اگـر پـس از او حـافـظ و راهـنـمـائى نباشد، در اثر مرور زمان و تـدلیـس دشـمنان و تسلط طاغوتیان دستورات آن دین از میان مى رود، و ما سابقاً در شرح جـمله مستحفظا بعد مستحفظ ثابت كردیم كه تمام انبیاء اوصیائى داشتند كه راهنماى مردم بودند، و چون دین پیغمبر اسلام كه خاتم پیغمبران است تا روز قیامت باقى است لذا او را نیز هادیان و راهنمایانى است در هر دوره و زمان تا روز قیامت.

در كـتـاب كـفـایـه الخـصـام ص 334 از ابـن بـابـویـه حـدیـثـى از امام حسن علیه السلام نـقـل كـرده كـه مـشـتـمـل اسـت بـر نـام تـمـام اوصـیـاء و هادیان تا روز قیامت ـ و اخبارى كه دلیـل بـر تـعـیـیـن هـادیـان و اوصـیـا مـى باشد زیاد است و ما در این جا به ذكر یك روایت اخـتـصـار مـى كـنـیـم ـ و آن روایـت از عـلمـاى عـامـه اسـت كه در كتاب كفایه الخصام ص 86 حـمـویـنـى از ابـن عـبـاس روایت كرده كه یهودیى بنام نعثل از پیغمبر صـلى الله عـلیـه و آله سـئوالاتـى كـرد و جواب كافى شنید، تا آنكه گفت خبر ده مرا از وصـى خود كه كیست ؟ زیرا هر پیغمبرى را وصیى هست و هیچ پیمبرى بدون وصى نیست ، و پیغمبر ما موسى ، یوشع بن نون را وصى خود گردانید. 

حضرت فرمود: بلى ، وصى من و خلیفه من بعد از من على بن ابى طالب است ، و پس از او دو فرزندم حسن و حسین و بعد از ایـشـان نـه نـفـر دیـگـر از صـلب حـسـیـن مـى بـاشـنـد وهـمـه نـیـكـو كـردارنـد. نعثل گفت نامهاى ایشان را به من برخوان؟

حضرت فرمود: بلى ، چون حسین از دنیا برود پسرش على امام است ، و چون على در گذرد پـسـرش مـحمد اماام است ، و چون محمد از دنیا رود پسرش جعفر امام خواهد بود، و چون جعفر رحلت كند پسرش موسى و چون موسى دنیا را وداع كند پسرش على است ، و چون على پیك حـق را لبـیك گوید پسرش محمد است ، وچون محمد بسوى عالم باقى شتابد پسرش على اسـت ، و چـون عـلى از دنـیـا رحـلت نـمـایـد پـسـرش حـسـن اسـت ، و چـون حـسـن را اجـل مـحـتـوم دریـابـد فرزندش حجة بن الحسن امام عصر است ، و این دوازده نفر امامان بعدد نقباء بنى اسرائیل مى باشند(152) ـ الى آخره ـ.

و مـنـاسـب اسـت كه روایتى هم از خاصه نقل شود، در مجلد 7 بحار از جابر جعفى (153) نـقـل شـده كـه از امام محمد باقر علیه السلام سئوال كردم جهت چیست كه مردم به پیغمبر و امـام نـیـازمـنـدند؟ فرمود: براى اینكه صلاح و بقاى عالم بدان پایدار است و خداوند به بركت وجود پیغمبر و امام عذاب را از مرده بر مى دارد.

هـمچـنـانـكـه مـى فـرمـایـد: 

و مـا كـان الله لیـعـذبـهـم و انـت فـیـهـم (انفال:33) 

و خدا آنها را عذاب نمى كن در حالى كه تو در میان آنها هستى 

و همانطوریكه سـتـارگـان امـانـنـد بـراى اهـل آسـمـان ، اهـل بـیـت مـن هـم امـانـنـد بـراى اهـل زمـیـن، كـه اگـر سـتـارگـان نـبـاشـنـد آنـچـه را كـه اهـل آسـمـان نـمـى پـسـنـدنـد واقـع مـى شود و آنچه نباید بشود صورت مى گیرد.

 واگر اهـل آسـمـان نـمـى پـسـنـدنـد واقـع مى شود و آنچه نباید بشود صورت مى گیرد. و اگر اهل بیت من هم در زمین نباشند آنچه را كه اهل زمین نمى پسندند بسرشان خواهد آمد، و مراد به اهـل بیت پیغمبر امامانى هستند كه خداوند اطاعت آنان را با اطاعت خود مقرون ساخته و فرموده :

یـا ایـهـا الذیـن امـنـوا اطـیعو الله واطیعوا الرسول و اولى الامر منكم (نساء:59)

اى كـسـانـى كـه ایـمـان آوردیـد اطـاعـت كـنـیـد خـدا را و اطـاعـت كـنـیـد رسـول خـدا و صـاحبان امرتان را. 

كه آنان معصوم و پاكیزه اند و كسانى هسند كه گناه و نـافـرمانى خدارا نمى كنند، و ایشان موید و موفق و محكم و استوارند، و به واسطه وجود آنـان خـداونـد بـنـدگـانش را روزى میدهد و به واسطه وجود آنان قطرات باران از آسمان نـازل مى شود، و بركات زمین بیرون مى آید، و به وجود آنان به معصیت كاران مهلت داده مـى شـود و در عذاب و عقوبت آنها تعجیل نمى گردد.نه روح القدس از آنان جدا مى شود و نـه آنـان از روح القـدس ، و آنـان پـیـوسـتـه بـا قـرآنـنـد و قـرآن هـم از آنـان جـدا نـمـى گردد.
......................................................................................................
[148]-23 چاپ جدید ص 5 نقل از كمال الدین صدوق .
[149]-35 چاپ جدید ص 406 نقل از تفسیر فخر رازى .
[150]-35 چاپ جدید ص 399 نقل از مناقب .
[151]-ایـن آیـه مـبـاركـه در چـنـد سـوره آمـده اسـت از جـمـله : آل عمران آیه 185، انبیاء آیه 35، عنكبوت آیه 57.
[152]-در سـوره مـائه آیـه 12 كـه مـى فـرماید: و بعثنا منهم اثنى عشر نقیباً ـ صریحاً بیان مى كند كه عدد نقباى بنى اسرائل 12 نفر بودند.
[153]-23 چاپ جدید ص 19 نقل از علل الشرایع .


http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,Book471P4.html?PHPSESSID=aa3fc977a537bc41dbbb6ff545509da0





نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 آبان 1396



شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 45


فقال و الملا امامه من كنت مولاه
 فعلى مولاه


و در حالیكه گروه مردم پیش روى او بودند، پیغمبر اكرم 

صلى الله علیه و آله فرمود: 

هر كه را منم مولاى او پس ‍ على هم مولاى او خواهد بود

شـرح :
 
ایـن كـلام پـیـغـمـبـر را بـسـیـارى از عـلمـاى عـامـه در اخـبـار غـدیـر خـم از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل كرده اند هم چنانكه در كتاب كفایه الخصام ص 143 آمـده اسـت (154). و در مـجـلد 9 بـحـار ص 108 روایـتـى از سـلمـان فـارسـى نقل مى كند كه گفت : 

قال رسول الله صلى الله علیه و آیه : یا على من برى من ولایتك فـقد برى من ولایتى ـ (155) اى على هر كه از تو سلب ولایت نماید سلب ولایت مرا كرده.

اللهم وال من والاة ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذك من خذله

بـارالهـا دوسـت بـدار هـر كه على را دوست دارد، و دشمن بدار هر كه على را دشمن دارد، و یارى كن هر كه على را یارى مى كند،و خوار و تنها گذار هر كه على را خوار و تنها گذارد.

شـرح : در مجلد 9 بحار ص 202(156) از حضرت رضا علیه السلام روایت شده كه او از پدران بزگوارش از رسول خدا نقل مى كند كه فرمود: 

من كنت مولاه فعلى مولاه اللهـم و ال مـن والاه و عـاد مـن عـاداه و انـصـر مـن نـصـره و اخـذل مـن خذله. و طبق نقل كفایة الخصام این كلام را اءخطب خوارزم موفق بن ـ احمد كه از بـزرگـان عـلمـاى عـامـه اسـت در كـتـاب فـضـائل امـیـر المـومـنـیـن از ابـوهـریـره نـیـز نقل كرده است.(157)

بدانكه محبت و دوستى میان دو تن وقتى محقق میشود كه از طرف آن دیگرى نفع و سودى به او رسـد و یـا ضـرر و زیانى از او برداشته شود كه آن بصورت احسان جلوه گر میشود خـواه مادى و یا معنوى وآن وقت مصداق ان الانسان عبید الاحسان تحقق مى یابد.

 و چون انـسان نیازمند و سعادت خواه است و وقتى كه ادراك كند سعادت و آخرت او از طرف خالق و پـروردگـار جـهان تامین میشود قهراً محبتى از او در دلش پیدا خواهد شد، و لازمه این محبت فرمان بردن و پیروى كردن از او ست واین از آثار مطلوب آنست .(158)

و عـلامـت ایـن نـوع مـحبت هم پیروى كردن و متابعت از دوستان مقرب و فرستادگان اوست هم چـنـانكه در سوره آل عمران آیه 31 فرماید:

 قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى یحببكم الله كـسـى كـه ادعـاى دوسـتـى خـدا را مـى كـنـد بـایـد از رسول خدا پیروى كند تا خداوند هم نسبت باو علاقمند گردد.

لو كان حبك صادقا لا طعته  

ان المحب لمن یحب مطیع (159)  

و دوسـتى با رسول خدا صلى الله علیه و آله با دشمنى با دوست او صادق نیاید، و این كـلام پـیـغـمـبر خدا كه فرمود: 

اللهم وال من والاه ، و عادمن عاداه دعا و نفرین اوست ، و اخـتـصـاص بـمـردم زمـان خود ندارد بلكه شامل همه مردم در هر دوره و عصرى تا روز قیامت خواهد بود.(160)

در مجلد 9 بحار صفحه 203(161) از حضرت رضا علیه السلام روایت شده كه پیغمبر خـدا صـلى الله عـلیـه و آله دربـاره على بن ابیطالب علیه السلام فرمود: 

خدایا دوسـت بـدار هـر كه او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد، و یارى كن هر كه او را یارى كند و خوار و پست گردان هر كه او را تنها گذارد.

البـتـه دوسـتـى و یـارى كـردن آن حـضـرت در ایـن دوره و عـصـر پـیـروى از او و عـمـل كـردن بـدستورات وابلاغ مقاصد اوست از اخلاق و رفتار حسنه و عقاید حقه و صفات پسندیده آن بزرگوار است.

در كـتـاب كـافـى حـدیـثـى از حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام نـقـل شـده كـه فـرمـود :

 هـر كـه بـخواهد بداند كه خدا او را دوست دارد باید اطاعت او رانـمـایـد و از مـا پـیـروى كـنـد مـگـر نـشـنـیـدى قـول خـدا را كـه مـى فـرمـایـد :

 قـل ان كـنـتـم تـحـبـون الله فـاتـبـعـونـى یـحـبـبـكـم الله (آل عمران آیه 31)

بعد آن حضرت فرمود: بخدا قسم كسى اطاعت خدا را نمى كند مگر آنكه بـواسـطـه اطاعتش از خدا او را پیرو ما گرداند، و بخدا قسم بنده اى پیرو ما نمیشود مگر آنـكـه او را دوسـت مـیـدارد، و بـخـدا سـوگند بنده اى پیروى ما را رها نكند مگر آنكه با ما دشمنى داشته باشد، و بخدا قسم كسى با ما دشمنى نمى كند مگر آنكه خدا را نافرمانى كـنـد، و كـسى كه با عصیان و نافرمنى خدا بمیرد خدا او را رسوا گرداند واو را برو در آتش افكند.(162)

در كـتـاب بـحـار مـجـلد 9 ص 408(163) از ابـن عـمـر نقل شده كه پیغمبر اكرم فرمود: 

هر كه على را دوست دارد مرا دوست داشته ، و هر كه مـرا دوسـت دارد خدا از او راضى است و هر كه خدا از او راضى باشد پاداش او بهشت است ـ تـا آنـكـه فـرمـود: كـسـى كـه بـدوسـتـى و عـلاقـمـنـدى آل مـحـمـد بـمـیـرد مـن كـفـیـل او بـه بهشتم ـ و آنرا سه مرتبه گفت ـ البته این در صورتى است كه این علاقه و محبت او را به پیروى از محبوب وا دارد.(164)

در كـتـاب كـفـایـة الخـصـام ص 569 سـى و پـنـج حـدیـث از عـامـه نقل كرده كه در غزوه خیبر پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود:

 لاعطین الرایة غدا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله 

محققاً فردا پرچم جنگ را بمردى میدهم كه او خدا و پیغمبرش را دوست دارد، و خدا و پیغمبرش هم او را دوست دارند.

و قال من كنت انا نبیه فعلى امیره 
هر كه را من پیغمبر او هستم پس على امیر اوست.

شرح : (امیر بر وزن فعیل بمعنى فرمانده و فرمانروا است ، و این از القاب خاص على بن ابـیطـالب (ع)، در مـجـلد 9 بـحـار صـفـحـه 247(165) از ابـن عـبـاس نـقـل شده كه گوید شنیدم پیغمبرصلى الله علیه و آله بالاى منبر موقعى كه به او خبر دادند كه این لقب امیر المؤ منین براى على علیه السلام را بعضى از قریش مـنـكـرنـد و قـبـول نـدارنـد ـ مـى فـرمـود مـردم بـدانـیـد كـه خـداى عـز و جـل مـرا بـر رسـالت شما برانگیخته و بمن دستور داده كه على را جانشین خود و امیر شما گـردانـم، و هـر كـه را كـه مـن پـیغمبر او هستم بداند كه على هم امیر اوست كه خداى عزّ و جـل او را بر شما امیر گردانیده ، و بمن دستور داده كه من آنرا بشما ابلاغ و اعلام كنم ، و ایـنـك بـشـنـوید و فرمان برید و امر و نهى او را بپذیرید، آگاه باشید كسى از شما حق فـرمـانـروائى بـر او را ندارد چه در زمان حیات من و چه بعد از وفات من، زیرا خدا او را امـیـر قـرار داده و بـنـام امـیـر المـؤ مـنـیـن مـلقـب سـاخـتـه ، و قـبل از او كسى باین نام ملقب نگشته ، و من ماموریت خود را نسبت باین دستور بشما ابلاغ كـردم، و هر كه در این امر مرا اطاعت كند خداى را اطاعت كرده و هر كه نافرمانى كند خدا را نـافـرمـانـى كرده، و پیش خدا عذر و حجتى ندارد و سرانجامش آتش است، چنان كه خداوند عـزّ و جـل دركـتـاب خـود فـرموده : 

و من یعص الله و رسوله و یتعد حدوده یدحله نارا خالدا فـیـهـا و له عذاب مهین (نساء آیه 14) 

و هر كه فرمان نبرد از خدا و پیغمبرش واز حد و مـرز او تـجـاوز نـمـایـد خـدا او را در آتـش جـاویـدان سـازد و آنـان را عـذابـى اسـت خـوار كنند.

مـرحـوم حـاج میرزا ابوالفضل نورى ثقفى در كتاب شرح زیارت عاشورا ده حدیث از طرق عـامـه نـقـل كـرده كـه ایـن لقب (امیرالمؤ منین اختصاص بآن جناب دارد حتى امام زمان عجل الله تعالى فرجه را هم در زمان ظهورش بلقب بقیة الله میخوانند.

در تفسیر برهان ذیل آیه مباركه :

 ان یدعون من دونه الا اناثاً(نسا آیه 117)روایت شـده كـه مـردى خـدمت امام ششم علیه السلام رسید و گفت :

 السلام علیك یا امیر المؤ مـنـیـن حـضـرت با شنیدن این سخن از جا برخاست و گفت ساكت شو (و این سخن را مگو، این اسم براى احدى غیر از امیر المؤ منین ـ على ـ علیه السلام صلاحیت ندارد، كـه خـدا او را بـایـن اسـم اخـتـصـاص داده ، و هـر كس باین اسم نامیده شود و بدان راضى بـاشـد مـنكوحه خواهد بود، و اگر هم نباشد بدان مبتلى گردد، و این سخن خداوند است كه مـى فـرماید:

ان یدعون من دونه الا اناثاً و ان یدعون الا شیطاناً مریداً (نسا آیه117) 

كه بجاى خدا نمیخوانند مگر بتها و موجودات بى اثرى كه اراده و اختیارى از خود ندارند و مگر شیطان بى خبر و یرانگر را.

آنـگـاه راوى سـئوال مـى كـنـد پـس قـائم شـما به چه اسمى خوانده مشود؟ فرمود: باو مى گـویـنـد السـلام عـلیـك یـا بـقـیـة الله ، السـلام عـلیـك یـا ابـن رسول الله.

در مجلد 9 بحار صفحه 256(166) در تفسیر ان یدعون من دونه الا اناثاً از تفسیر عـیـاشـى نـقل شده :

 كه هر كس ‍ خود را باین لقب ملقب و بدان راضى و خشنود باشد چـنـیـن كـسـى از نـظـر خـبـاثـت و دنـائت روحـى هـمـانـنـد مـخـنـث اسـت و مفعول و یا بدان مرض مبتلى گردد.

نکته : شـایـد عـلت ایـنـكـه هـر كـس غیر از على علیه السلام خود را بلقب امیر المؤ منین مـعـرفـى كـند... آنست كه چون شاءن امیر المؤ منین امارت و فرماندهى بر مؤمنان است و لازم اسـت كـه ابتدا خود در صفت ایمانى از هر حیث و هر جهت شایسته و جامع بوده باشد تا این صفت شایسته او گردد (و وضع الشیى فى موضعه) باشد تا مؤ منان ازمتابعت و پـیـروى و دستوراتش در جامعه رو بصلا روند و سعادت دنیا و آخرت آنان فراهم شود، و از این نظر كسانى كه شایستگى این مقام را ندارند و باین لقب ملقب گردند در صورتى كـه نـه قابلیت آن را دارند و نه شایستگى آن را و مردم اینها را باین نام خوانند، هر كدام هـمـانـند مردیست كه منكوحه و مفعول دیگران واقع شود و این صفت زشت در او ظاهر گردد و یا بدان مبتلا شود.(167)

در مجلد 9 بحار صفه 246(168) رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: در شب مـعـراج خـداونـد بـمـن فـرمـود:

 مـن بـراى تـو على را انتخاب كردم و تو او را بر وصایت و جـانـشـیـنـى خـود بپذیر، و من از علم و حلم خود بر وى عطا كردم ، و او حقاً امیر مؤ منان است كه احدى از گذشتگان و آیندگان به این مقام نرسند....

در مـجـلد 9 بـحـار صـفـحـه 247(169) از عـبـدالمـؤ مـن نـقـل شـده گوید: از امام پنجم ابوجعفر علیه السلام ملقب شد، فرمود:

 لان میرة المومنین مـنـه و هو یمیرهم العلم 

چون غذاى (روحى و معنوى مؤ منان از اوست، كه او آنان را بـعـلم خـود اطـعـام مـى كـنـد، و ایـضـاًدر هـمـان مـجـلد و هـمـان صـفـحـه از جـابـر جـعـفى نقل شده كه گوید: به امام محمد باقر علیه السلام گفتم :

 فدایت شوم براى چه حضرت عـلى عـلیـه السـلام بـه امـیـرالمؤ منین ملقب شده ؟ فرمود: براى اینكه به آنان علم ودانش اطـعـام مـى كـرد آیـا نـشـنـیـدى نـمـونـه گـفـتـه كـتـاب خـداونـد عـز و جـل را 

 و نـمـیـر اهلنا(یوسف آیه 65)

راجع به پسران یعقوب پیغمبر است كه گفتند براى كسان خویش آذوقه مى آوریم .(170)

توضـیـح - بـدانـكـه انسان را ظاهرى و باطنى است و همانطورى كه ظاهر انسان كه همان بـدن و اعـضـاى ظـاهـرى اوسـت و براى حفظ و بقا و نمو آن نیاز به تغذیه است همین طور باطن انسان همه كه عبارت از روح و معنویت اوست در بقا و ارتقا بمراتب عالیه و كمالات نـفـسـانـى نـیازمند غذاى روحى و معنوى است.

 چنانكه در تفسیر این آیه مباركه :

 فلینظر الانسان الى طعامه (عبس:24) 

در كتاب كافى از امام ابوجعفر محمد باقر علیه السلام روایـت شـده كـه فـرمـود:

 الى عـلمـه الذى یـاخـذ عـمـن یـاخـذه 

پـس ‍ طـعـام شامل طعام بدن و طعام روح هر دو میشود. و همانطورى كه انسان به غذاى جسمى و مادى خود باید بنگرد همچنین به غذاى روحى و معنوى خود باید نظر افكند، و بداند كه این غذا نیز چـگونه و از كجا تهیه شده زیرا انسان فقط حیوان نیست كه طعام و غذایش همان غذا و طعام مـادى بـاشد.

 پس لازم است كه این غذاى معنوى او از معدن علم و روحانیت تامین شود كه همان اهل بیت رسول خدایند صلى الله علیه و علیهم، و همانطورى كه فرمود:

 انا مدینه العلم و على بابها

 تمام علوم از معارف و حكمت از پیغمبر اكرم به امیر المؤ منین افاضه شده و غذاى معنوى و روحى مؤ منین هم بوسیله آن بزرگوار به آنان افاظه میشود.
......................................................................................................
[154]-مرحوم مجلسى در مجلد، 37 بحار ص 108 باب اخبار الغدیر... ذكـر كـرده . و نـیـز مـرحـوم عـلامـه امـیـنـى هـم در كـتـاب الغـدیـر نقل مى كند.
[155]-36 چاپ جدید ص 136 نقل از تفسیر فرات بن ابراهیم .
[156]-37 چـاپ جـدیـد ص 121 از عـیـون الاخبار. و نیز ص 123 از معانى الاخبار از انس بن مالك . و هم چنین در جلد 35 ص 284 از تفسیر فرات بن ابراهیم .
[157]-ابـوالمـویـد مـوفـق بـن احـمـد ملقب به اخطب خوارزم معروف به خـوارزمـى مـتـوفـى 568 ه .ق یـكـى از عـلمـاء و دانـشـمـنـدان بـزرگ عـامـه و صـاحـب فضائل اهل البیت و مقتل الحسین در دو جزء است .
[158]-و میتوان گفت كه اساساً منشا محبت و دوستى همان علاقه و كششى است كه انسان ذاتـا و فـطـره بـه نیكى و نیكوئى دارد. و در هر كجا مشاهده شود، این محبت و دوستى جلوه گـر آیـد، و چـون ذات حـضـرت احـدیث را مستجمع جمیع صفات كمالیه و جمالیه دانند این علاقه و محبت بصورت كاملى جلوه گر شود.
[159]-اگر حب و دوستى تو صادق باشد البته او را پیروى خواهى نمود چون محب ، مطیع كسى است كه او را دوست میدارد.
[160]-مـرحـوم مـولف در حـاشـیـه یـادداشـت عـبـارتـى از تـفـسـیـر صـافـى نـقـل مـى كـنـد كـه تـرجـمـه آن ایـن اسـت و در حـكـم رسول است آنانكه خدا و پیغمبر خدا به محبت و پیروى آنان دستور داده اند، و آنان امامان و اوصـیـاء هـسـتند چونكه محبوب محبوب است . و دراین باره تفسیر صافى از كتاب كافى روایتى از حضرت صادق (ع ) نقل مى كند.
[161]-37 چاپ حدید ص 126 از امالى طوسى .
[162]-و ایـن اسـت سـر كـلمـه مـودت كـه در قـرآن آمـده اسـت قل لا اءساءلكم علیه اءجرا الا المودِّة فى القربى .
[163]-39 چاپ جدید ص 277 نقل از كتاب الاربعین فى فضائلى امیرالمؤ منین (ع ).
[164]-مرحوم مؤ لف این اشعار منتسب به فردوسى را در حاشیه كتاب آورده است .
هر آن دل كه در آن بغض على است  
از او خوارتر در جهان زار كیست  

نباشد مگر بى پدر دشمنش  
كه یزدان به آتش بسوزد تنش  

[165]-37 چاپ جدید ص 294 نقل از امالى صدوق .
[166]-37 چاپ جدید، ص 331 از تفسیر عیاشى ره ، و ظاهراً این روایت همان روایـت قـبـل اسـت كـه مـرحـوم سـیـد هـاشـم بـحـرانـى صاحب تفسیر برهان از تفسیر عیاش نقل مى كند.
[167]-مـنـظـور آنست كه (بر فرض صت روایت تا كسى شایستگى این مقام حـكـومت را بر مؤ منان نداشته باشد این لقب بدو زیبنده نیست . اما در دوره امامان بعد از او حـكـومـت مـسلمانان بدست آنان نبوده ، و حكومت امام زمان هم عام است و او امیر برتمام جهانیان است (والله اعلم .
[168]-37 چاپ جدید ص 291 نقل از امالى طوسى .
[169]-37 چاپ جدید ص 295 نقل از بصائر الدرجات صفار قمى .
[170]-37 بـحـار جـدیـد ص 293 نـقـل از مـعـانـى الاخـبـار و علل الشرایع صدوق ، و تفسیر عیاشى .


http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,Book471P4.html?PHPSESSID=aa3fc977a537bc41dbbb6ff545509da0





نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 آبان 1396


شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 46



و قال انا و على من شجرة واحدة و سائرا النّاس 
من شجر شتى


و گـفـت مـن و على از یك درختیم و سایر مردم از درخت هاى
 مختلف و گوناگون میباشند.


شـرح :
 
در تـفـسـیـر بـرهـان (171) از جـابـر بـن عبدالله انصارى روایت شده از رسول خدا كه به على علیه السلام فرمودند: 

مردم از درخت هاى مختلف و متفرقند و من و تـو از یـك درخـتـیـم ، سـپـس ایـن آیـه را قـرائت كـرد: 

و جـنـات مـن اعـنـاب وزرع و نخیل صنوان و غیر صنوان یسقى بماء واحد(رعد آیه 4)

اى بالنبى وبك یعنى ـ و باغهائى از انگور، و كشت و خرما از یك اصل و بن وغیر آن كه بیك آب سیراب میشوند. یعنى بوسیله پیغمبر و تو.

در تـفـسـیر منهج الصادقین از ابوهارون نقل شده كه گوید از ابوسعید خدرى خواستم كه تو از حال على بن ابى طالب علیه السلام و آنچه از فضائلى كه از او میدانى بمن خبر بـده و آگـاهـم كـن ؟ جـواب داد:

 اى ابـا هـارون بـدان و آگـاه بـاش كـه مـن از رسـول خـدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود: 

مردم از درخت هاى مختلفند، و من و على از یـك درخـتـیـم، و مـن اصـل آن درخـتـم و عـلى بـن ابـى طـالب فـرع آن درخـت ، خـوشـا بحال كسى كه به اصل آن تمسك جوید و از میوه هاى آن بهره مند گردد.

در تـفـسـیـر بـرهـان ذیل آیه مباركه 24 سوره ابراهیم الم تر كیف ضرب الله مثلا كلمة طـیـبـة كـشجرة طیبةمى فرماید: (مگر ندیدى خدا چگونه مثلى زد كه سخن نیك چون درخت پـاكـیـزه اسـت) كـه رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله فـرمـودند :

 مـن اصـل آنـم و عـلى امـیـر المـؤ مـنـیـن فـرع آن، و امـامـان از نسل او شاخه هاى آن ، و علم ائمه میوه آن ، و شیعیانشان برگهایش هستند.(172)

و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده كه فرمود :

 آیه كشجرة طیبة مثلى است كه خـدا بـراى اهـل بـیـت پـیـغـمـبـرش ‍ زده اسـت، و بـراى دشـمـنـانـشـان آیـهو مـثـل كـلمـة خـبـیـثـة كـشـجـرة خـبـیـثـة را، راوى گـویـد گـفـتـم آیـه : تـوتـى اكـلهـا كـل حین به اذن ربها را چه مى فرمائید؟ گفت :

 مقصود آن است كه ائمه شیعیانشان را كه در ایـام حـج و عـمـره بـه زیـارت مـشـرف مـیـشـونـد حـكـم شـرعـى حلال و حرام را براى آنان توضیح میدهند.(173)

فائدة : تمثیل آن حضرت و جود خود و على را به شجره واحده براى آنست كه میوه و برگ یـه درخـت از حـیـث طـعم و رائحه و رنگ اختلافى ندارند همگى یك نوع میباشند، ولى میوه و بـرگ درخـتـان مـخـتلف از هر جهت اختلاف دارند هم از حیث طعم كه بعضى شیرین و بعضى تـرش و بـعـضـى تـلخـنـد، و هـم از جـهـت رنـگ و بـو، و هـم از حـیـث شكل و مقدار، و ازاین نظر گویا میخواهد به مردم اعلام كند كه من و على از جهت ارشاد خلایق متحدیم و اختلافى نداریم.

فـائده دیـگـر: تـمـثـیـل بـه شـجره براى آنست كه از تمام اجزاى درخت بهره مندى حاصى میشود، هم از میوه و هم از برگو هم از شاخه ، بعلاوه ممكن است از سایه آن هم منتفع شوند. و مـردم در هـر دوره و زمـان از پـیـغـمـبـر و اهـل بیت او علیهم السلام از نظر عقائد واخلاق و رفـتـار و گـفـتـارشـان حـتـى از مـجـاورت بـا ایـشـان مـتفع میشوند در مجلد 9 بحار صفحه 289(174) از جـابـربـن عـبـدالله انـصـارى نـقـل شـده كـه گـفـت:

 سـئوال كـردم از پـیغمبر صلى الله علیه و آله از میلاد على بن ابیطالب آن حضرت آهى كـشـیـد بـعـد فـرمود :

از جابر تو از من سئوال كردى از بهترین مولود در شباهت به عیسى مـسـیـح (ع ) خداوند على را خلق كرد از نور من و آفرید مرا از نور خود و من و على هر دو از یك نور میباشیم.
......................................................................................................
[171]-ایـن روایـت را تـفـسـیـر برهان از ابن شهر آشوب و او از علماى عامه و خاصه نـقـل مـى كـنـد و تـفـسـیـر طـبـرسـى و صـاحـب كـشـف الغـمـه هـم آن را نـقـل كـرده انـد. و تـفـسـیـر المـیـزان هـم از تـفـسـیـر بـرهـان و درالمـنـثـور نقل كرده است .
[172]-ایـن روایـت در كـافـى از حـضـرت صـادق (ع ) هـم نقل شده است و به این مضمون هم روایات دیگرى آمده است .
[173]-24 بـحـار جـدیـد ص 136 بـاب انـهـم عـلیـهم السلام الشجرة الطیبة فى القـرآن و اعـداوهـم الشحرة الخبیثة و روایت فوق در ص 142 مجلد 24 بحار الانوار از تفسیر عیاشى نقل شده است .
[174]-مجلد 38 بحار ص 125 نقل از كشف الیقین علامه حلى .

http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,Book471P5.html?PHPSESSID=aa3fc977a537bc41dbbb6ff545509da0




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 آبان 1396


شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 47


و احله محل هارون من موسى فقال له انت منی بمنزله 
هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى


و پیغمبر على را نسبت به خود در مقامى همانند مقام هارون 
به موسى نشانید و به او گفت تو از منى بمنزله هارون نسبت 
به موسى جز آنكه بعد از من پیغمبرى نیست
.(175)

شـرح : 

در كـتـاب كـفایة الخصام ترجمه كتاب غایة المرام ـ بحرانى ـ صفحه 183 یكصد روایت از طرق عامه نقل كرده كه پیغمبر به على فرمود:

 انت منى بمنزلة هارون من مـوسـى الا انه لا نبى بعدى 

و ما در اینجا بذكر یك روایت آن اكتفا مى كنیم صاحب كتاب اربعین بسند خود از ابراهیم بن سعید جوهرى وصى مامون خالیفه عباسى از ماءمون و او از مـهـدى و او از مـنـصـور و او از پـدرش و جـدش از ابـن عـبـاس نـقـل مـى كـند كه او گفت :

 شنیدم از عمر بن خطاب وقتى كه جمعى نزد او بودند و سخن از مـنـافـقـان اسـلام بـود، گـفـت : 

امـا دربـاره عـلى بـن ابـى طـالب مـن خـود از رسـول خـدا شنیدم كه گفت : سه خصلت در اوست ، و عمر گفت : 

من دوست داشتم كه یكى از آنـهـا در مـن بـاشـد و آن مـرا بـهـتـر بـود از تـمـام دنیا و نعمت هاى دنیا، آنگاه گفت :

 من و ابوبكر و ابوعبیدة و جمع كثیرى در خدمت آن حضرت بودیم واو دست مباركش را بر پشت یا شـانـه عـلى گـذاشـت و فـرمـود :  

یـا عـلى انـت اول المـومـنـیـن ایـمـانـا و اول المسلمین اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى.

خـلاصـه آنكه اخبارى كه در این باب چه از طرق عامه و چه از طرق خاصه وارد شده زیاد اسـت، و ایـن حـدیـث، چـهـلمـیـن روایـت از احـادیـث عـامـه اسـت ، و اقـتـصـار بـه آن از بـاب الفضل ما شهدت به الاعداء است.

بـدانـكـه مقام هارون نسبت به حضرت موسى مقام خلافت و شركت در انجام امور نبوت بوده چـنـانـكـه خـداونـد در قـرآن كـریـم ـ سـوره طـه آیـه 29 ـ از قـول مـوسـى (ع ) فـرمـایـد:

 و اجـعـل لى وزیـرا مـن اهـلى ، هرون اخى، اشدد به ازرى و اشـركه فى امرى 

و براى من وزیرى از كسانم قرار ده ، و آن هارون برادرم را، و پشت مـرا بوسیله او محکم كن، و او را در كارم شریك گردان. 

آنگاه از طرف خدا خطاب آمد:

 قد اوتـیـت سـولك یـا مـوسـى اى مـوسـى مـسـالت تـو قبول شد (و تو مطلوب خود را یافتى).

در تـفـسـیـر بـرهان ذیل آیه مباركه :

 قال رب اشرح لى صدرى ـ طه آیه 25ـ از جمله روایات عامه ، روایت حافظ ابونعیم را نقل مى كند كه ما ترجمه آنرا در اینجا مى آوریم.

ابـو نـعـیـم حـافـظ بـه سـنـد خـود از ابـن عـبـاس روایـت كـرده كـه وى گـفـت :

 رسول خد صلى الله علیه و آله دست على بن ابى طالب و دست مرا گرفت ـ موقعى كه ما در مـكـه بـودیم ـ چهار ركعت نماز گذارد و آنگاه دست هاى خود را بسمت آسمان بلند كرد و فرمودند :

 خدایا موسى بن عمران از تو خواست كه پروردگارا سینه ام را بگشاى و كارم را آسان گردان و گره را از زبانم بازكن تا گفتارم را بفهمند واز كسانم براى من وزیرى قـرار داده، بـرادرم هارون را. خدایا من هم محمد پیغمبر تو هستم از تو میخواهم كه سینه اما را بـازكـنـى و كـارم را بـرایـم آسـان گـردانـى و گـره از زبانم بگشائى كه سخن مرا بفهمند و براى من وزیرى از كسانم قرار ده على برادرم را و او را در كارم شریك گردان . ابن عباس گفت شنیدم منادى ندا در داد كه خواست تو اجابت شد.

تـنـبـیـه ـ بـمـوجـب آیـات قـرآن كـریـم حـضـرت مـوسـى از خـدوانـد مـتـعـال دربـاره بـرادرش هـارون سـه چـیـز اسـتـدعا كرد :

  مقام وزارت كه عرض كرد و اجـعـل لى وزیـرا مـن اهلى هرون اخى. 

 اشتراك در امور نبوت كه گفت و اشركه فى امـرى.

 3ـ اعـطاى مقام تصدیق چنانكه در سوره قصص آیه 34 گوید و اخى هرون هو افـصـح منى لسانا فارسله معى رد ایصد قنى انى اخاف ان یكذبون و برادرم هارون زبـان آورتـر اسـت پس او را بكمك من بفرست كه مرا تصدیق كند و من مى ترسم از اینكه مـرا تـكـذیـب كـنـنـد. 

البته این سئوال هم مورد قبول حق واع شد كه فرمود:

سنشد عضدك باخیك 

یعنى بزودى بازویت را بوسیله برادرت قوى مى كنیم.

 و حضرت موسى هم او را خلیفه و جانشین خود قرار داد.

و قـال مـوسـى لاخـیـه هارون اخلفنى(اعراف آیه 142)

و گفت موسى به برادرش هارون تو بجاى من میان قوم من جانشین باش .

حـضـرت هـارون بـرادر نـسـبـى حـضـرت مـوسـى بـوده و روایـات مـنـزلت كـه رسـول خـدا دربـاره عـلى بـن ابـى طـالب فـرمـوده دلالت دارد بـرایـنـكـه رسـول خـدا عـلى را نسبت بخود همانند مقام هارون نسبت به موسى قرار داده است فقط در دو امـر اسـتـثنا دارد یكى اینكه على برادر نسبى پیغمبر صلى الله علیه و آله نبوده و دیگر مقام نبوت است كه خود پیغمبر استثناء كرده و فرمود: در الا انه لا نبى بعدى.
......................................................................................................
[175]-ایـن حـدیـث مـنـزلة كـه از احـادیـث مـتـواتر و مشهور بین فریقین است سخنى از رسـول خـدا اسـت كـه هـنـگام حركت به غزوه تبوك به على (ع ) فرمود، و جهت این بود كه چـون حـضـرت رسول قصد داشت به تبوك براى چنگ با یكى از ابرقدرتهاى زمان (روم شـرقـى ) و حـكـومـت شـیـوخ دسـت نـشـانـده ن بـرود كـه مـسـتـلزم تـجـهـیـزات كامل عده و عده و طى مسافت راه زیاد و غیبت طولانى بود.
منافقین مدینه كه براى سرنگونى حكومت نوبنیاد اسلامى همیشه در پى فرصت بودند از ایـن مـوقـعـیـت خـواسـتـنـد سـوء اسـتـفـاده كـنـنـد، و درصـدد بـرآمـدنـد و پـیـغـمـبـر اكـرم قـبـل از حـركت و بیرون رفتنش از میدنه از نیت پلید آنها آگاه و توطئه آنها را كشف كرد و همان موقع دستور ویرانى محل توطئه و متلاشى كردن اجتماع آنها را صادر نمود و آن را از میان برد.
لذا از این نظر براى جلوگیرى از این بیل توطئه ها و حفظ و بقاى حكوت اسلامى على بن ابـى طـالب را بـجـاى خـود در مـیـدنـه گـمـاشـت كـه در غـیـاب او مـراقـب اوضـاع و احوال باشد و بامور مسلمانان مدینه و حفظ و نگهدارى آنان بپردازد.
تـوطـئه گـران مـنـافـق چون میدانستند كه با وجود على (ع ) در میدنه واقامت او نقشه پلید آنـان عـمـلى نـخـواهـد شد، لذا براى خروج آن بزرگوار و خالى بودن شهر از وجود چنین كـسـى نـقـشـه اى طـرح كـردند و در شهر شایع كردن كه آنحضرت بواسطه دورى راه و شدت گرما به چنگ نرفته و در شهر مانده است .
حـضـرت هـم از این پیرایه اى كه منافقان به او بستند سخت اندوهگین و غمگین شد، براى رفع این اتهام بدنبال رسول خدا حركت كرد و در مسیر راه خود را به او رسانید و جریان امـر را بـه او گـفـت و پـیـغـمبر اكرم هم آن جمله معروف (حدیث منزلت ) را فرمود و او را از همانجا دوباره بمدینه برگرداند.



http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,Book471P5.html?PHPSESSID=aa3fc977a537bc41dbbb6ff545509da0





نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 آبان 1396



شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 48


لا یسبق بقرابة فى رحم

هـیـچ كـس بـقـرابـت بـا رسول خدا بر او (یعنى على) 
سبقت نگرفته

شـرح :

مـجلد 9 بحار صفحه 69(217) در تفسیر این آیه مباركه :

 و هو الذّى خلق مـن المـاء بـشـرا فـجـعـله نـسـبـا و صـهـرا(فـرقـان آیـه 54)(218) 

از ابـن عـبـاس نـقـل كـرد گـویـد: هـنـگـامـى كـه پیغمبر اكرم دخترش را به پسر عمویش على علیه السـلام تـزویـج كـرد ایـن آیـه نـازل شـده پـس بـراى او دو قـرابـت اسـت نـسبى و سببى.

و امیر المومنین على علیه السلام از دو جهت با پیغمبر قرابت داشت یكى از جهت قابت نسبى، چـون عـبـدالله پـدر پـیـغـمـبـر بـا ابوطالب پدر على از فرزندان عبدالمطلب و برادر بـودنـد كـه پـیـغـمـبر صلى الله علیه با امیر المومنین علیه السلام پسر عمو میشوند، و دیـگـر قـرابـت سببى است كه داماد پیغمبر است ، و هیچ یك از صحابه این دو جهت را با هم دارا نبودند.

البـتـه ایـن نـوع قرابت و خویشاوندى و انتسابات نسبى و سببى موجب قرب و مقامى نمى گـردد، و مـا هـم آن را سبب فضیلت و برترى نمى دانیم، و ذكر این قرابت نسبى و سببى حضرت على علیه السلام با پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله فقط براى جمله نسبا و صهرا در آیه مباركه و شاءن نزول آن بوده.

بلكه آنچه سبب فضیلت و برترى شخص مى گردد همان فضائ و صفات نفسانى انسان اسـت كـه اثـرات آن در خـارج نمایان مى گردد.

 چنانچه خداوند متعال میفرماید :

 یا ایها الناس انـا خـلقـنـا كـم مـن ذكـر و انـثـى و جـعـلنـا كـم سـعـوبـا و قـبائل لتعارفو ان اكرمكم عندالله اتقا كم(حجرات آیه 13)

 اى مردم ما شما را از مرد و زن آفـریـدیـم و شـمـا را تیره هاى بزرگ و كوچك قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید البته گرامى ترین شمانزد خدا با تقوى ترین شماست.

و روز قیامت هم اینگونه انتساب ها اثرى ندارد و بحساب هم نمى آید چنانچه فرماید فـاذا نفخ فى الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون(مومنون آیه 101)

 پس آنـگـاه كـه نـفـخـه صـور دمـیـده شـود دیگر در آن روز نسبت خویشاوندى در میانشان نیست و نپرسند. و همانطوریكه قرآن مى فرماید:

 یوم یفر امرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بـنـیـه(عبس آیه 34)

روز و انفسا است و اقارب و نزدیكان از برادر و پدر و مادر و هـمـسـر و اولاد از یـكـدیـگـر فـرار مـى كـنـنـد و هـر یـك گـرفـتـار عمل خود هستند، و قدرت بر رفع و دفع عقاب و رساندن ثواب را ندارند.

پـس ایـنگونه انتسابات بحال كسى فاده ندارد، اگر چه حدیثى به پیغمبر اكرم نسبت داده شـده كـه فـرمـود:

 كـل سـبـب و نسب منقطع یوم القیامة الا سببى و نسبى زیرا طبق روایـات مـتـعـدده آن روایات و احادیثى را میتوان قبول كرد كه مخالف قرآن نباشد وگرنه مـورد پـذیـرش قـرار نـخـواهد گرفت (219) و ممكن است گفته شود كه منظور از روایت مـنـتسب به پیغمبر آن است كه گناهكارانشان هم پیش از مردن موفق به توبه خواهند شد و با حال توبه از دنیا میروند.
......................................................................................................
[217]-35 جدید ص 361 نقل از كنز

[218]-و اوست كه از آب بشرى آفرید و آن را صاحب نسب و پیوند قرار داد.
[219]-ایـن روایـت در كـتـب اهـل سنت از عمر نقل شده و اگر دقت شود نسبت سببى را بر نـسبى مقدم داشته و اگر سبب برنسب مقدم شود باید معاویه و یزید را مقدم بر حمزه سید الشهدا دانست زیرا آنان از نظر سبب بوسیله ام حبیبه زوجه رسولخدا دختر ابوسفیان به رسولخدا نزدیكترنند.

http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,Book471P6.html?PHPSESSID=aa3fc977a537bc41dbbb6ff545509da0




نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 آبان 1396


شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 49

و لا بسابقة فى دین


و كسى در دین اسلام (و ایمان ) بر او پیشى نگرفته


شـرح : 

در كـتـاب كـفـایـة الخـصـام بـاب 336 حـدود چـهـل و هـفـت حـدیـث از طـریـق عـامـه و خـاصـه نـقـل شـده ، كـه اول كسى كه از مردان اسلام اختیار كرد و به پیغمبر اسلام ایمان آورد على بن ابیطالب عـلیـه السـلام بـود، از جـمـله ایـن مـغـازلى شـافـعـى در كـتـاب مناقب در آیه السابون السـابـقون ـ واقعه آیه 10 ـ از مجاهد از ابن عباس آورده كه در ایمان به موسى علیه السـلام یـوشـع بـن نـون ، و در ایـمـان بـه عـیـسـى عـلیـه السـلام صـاحب یس (یعنى مومن آل یـس ) و در ایـمـان بـه مـحـمـد صلى الله علیه و آله على علیه السلام از دیگران سبقت گرفتند.(220)

و حـدیـث 17 مـوفـق بـن احـمـد (اخـطـب خـوارزم ) بـسـنـد خـوود از محمد بن اسحق روایت كرده اول كسى كه از مردان برسول خدا صلى الله علیه و آله ایمان آورد و تصدیق نمود او را و بـحـث بودن آنچه از جانب خدا آورده است پذیرفت على بن ابى طالب علیه السلام بود كه در آن هنگام ده سال داشته.

و در بـحـار الانـوار مجلد 9 باب انه السابق فى القرآن (221) اخبار زیادى است بـایـنـكـه اول كسى كه ایمان آورد على علیه السلام بوده ، و میتوان گفت كه این امر بحد تـواتـر رسـیـده و اجـتـمـاعـى اسـت و كـشـى در آن نـیـسـت ، و بـا ایـن بـسـیـارى اخـبـار و اقـوال فـریقین اگر كسى در مقام انكار برآید، حقاً باید گفت یا از نظر بیاطلاعى است و یا تعصب جاهى است .(222)

در مـجـلد 9 بـحـار ص 366(223) روایـتـى از رسـول خـدا صـلى الله علیه و آله نقل شده كه مى فرماید من وعلى هر كدام با هم در سه خصلت ممتاز مشتركیم :

 من صاحب پرچم هستم وعلى نگهدارنده آن.

2ـ من صاحب كوثرم و على ساقى آن.

 بـهـشت و دوزخ بدست من است و على قیم آنست . و سه خصلیت دیگرى كه على داراست و من با او شركت ندارم :
 الف- داشتن پسرعموئى مثل من (كه داراى مقام نبوت است)

ب- داشتن همسرى چون فاطمه.

ج-داشتن فرزندانى مانند حسن و حسین.

و كـسـى را سـزا نـیـسـت بـگـویـد:

 ایـمـان على به پیغمبر چون در زمان طفولیت (و بسن ده سالگى ) و غیر بالغى بوده ارزشى نداشته ، براى اینكه شخص على علیه السلام در آن سـن و سال ممیز بوده و اعمال خیر و نیك طفل ممیز مورد پذیرش است و داراى اجر وثواب مـیـبـاشـد، و لذا پـیـغـمـبـر اكـرم ایـمـان او را پـذیـرفـت و بـه ایـن سـبـقـت او در اسـلام فـضـل او را عـلام نـمـود، و خـود آن بـزرگـوار هم باین مقام افتخار و در مجامع صحابه و تـابعین كه در میانشان مخالفین و معاندین زیاد بودند احتجاج مى نمودند و كسى او را انكار نـمـیكـرد.
......................................................................................................
[220]-ایـن روایـت در كـتـاب بـحـار ج 35 ص 333 از كـنـزافـوائد و كـشـف الغـمـه نقل شده است .
[221]-35 جدید ص 332.
[222]-و از عـلمـاى عـامـه كـسـانـى كـه گـویـنـد: اول كـس ابـوبـكـر بـوده منظورشان مردانى است كه مكلف شده و بزرگ باشند، وگرنه معلوم است اولین كس پس از خدیجه على (ع ) بوده چنانكه در اواخر خطبه قاصعه هم بدان تصریح شده است .
[223]-39 جـدیـد ص 90 نـقـل از كـتـاب روضـه و فضائل .


http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,Book471P6.html?PHPSESSID=aa3fc977a537bc41dbbb6ff545509da0





نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 آبان 1396


شرحى بر دعاى ندبه - قسمت 50



اذ كانت الارض لله یورثها من یشاء من عباده
 و العاقبة للمتقین


چـون زمین ملك خداست و هر كس از بندگان (خاص ) خود را كـه 
مـورد مـشـیـت او قـرار گـیـرد وارث آن مـى گـردانـد 
و عـاقـبـت (و پایان )براى متقین و پرهیزكاران است 


شرح : 

البته انبیاء واولیاء خدا مى دانستند كه تسلط جابرین و ظالمین در این عالم مـوقـت اسـت و پایدار نیست چنانكه امام باقر علیه السلام هنگامى كه او را به دستور هشام بـن عـبـدالمـلك خـلیـفـه امـوى بـه دمـشـق آورده بـودنـد در مـجلس هشام براى حاضرین بیان فرمود.(262)

راوى گـویـد: مـوقـعى كه حضرت باقر علیه السلام را به شام آوردند و او را در مجلس هشام حاضر گردانیدند هشام ساكت شد، و حاضرین مجلس ـ طبق دستور قبلى ـ هر یك سخنان بـیهوده اى نسبت به آن بزرگوار گفتند و او را سرزنش مى كردند، پس از شنیدن سخنان آنـهـا حـضـرت از جـاى برخاست وایستاد و گفت :

 اى مردم قصد و نظر شما چیست؟ و چه مى خـواهـید در صورتى كه ببركت وجد ما خاندان در ابتدا خدا شما را هدایت كرد، پایانتان را هم به وسیله وجود ما ختم مى كند، پس اگر این سلطنت و قدرت براى شما بى دوام و موقت اسـت ، بـراى مـا مـدت دار و بـادوام و بـعـد از حـكـومـت مـا حـكـومـتـى نـیـسـت ، چـون مـا هـستیم اهل آن عاقبتى كه خدا مى فرماید:

  والعاقبة للمتقین .(263)

پس انسان عاقل نباید از قدرت و سلطنت چند روزه كافران و منافقان فریب خورد، كه خداى تـعـالى مـیفـرمـایـد: 

لا یـغـرنـك تـقـلب الذیـن كـفـروا فـى البـلاد مـتـاع قـلیـل ثـم مـاویـهـم جـهـنـم و بـئس المـهـاد(آل عمرا آیه 197) 

راوى گوید نامه اى خدمت حـضـرت عـسـكـرى عـلیـه السـلام نـوشـتـم و سـئوال كـردم كـه بـراى مـا نـقـل شده كه رسول خدا بهره اى از دنیا جز خمس نداست؟ 

جواب آمد دنیا و آنچه در آن است مال رسول خدا است .

و از امـام بـاقـر عـلیـه السـلام روایـت شـده اسـت كـه :

رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم فـرمـود: خـدا آدم را آفـریـد و تـمـام دنیا رتـیـول و خـالصـه بـه او بـخـشـیـد، پـس آنـچـه را كـه بـراى آدم بـود بـه رسـول خـدا عـطـا شـده و آنـچـه را كـه بـراى رسـول خـدا اسـت پـس از او بـراى امـامـان از آل محمد است .(264)

در تـفـسـیـر بـرهـان مجلد اول ص 362 در ذیل این آیه مباركه ان الارض الله یورثها من یـشـاء من عباده و العاقبة للمتقین ـ اعراف آیه 128 ـ از ابوجعفر روایت شده كه فرمود: در كـتـابـى كـه بـه خـط على علیه السلام بود، در تفسیر این آیه یافتیم كه فرمود: من واهل بیتم آنهائى هستیم كه زمین را وارثیم و ما هستیم پرهزكاران .(265)

روایـت دیـگرى نیز در ذیل این آیه مباركه آمده است كه ابن عباس گفت : پیغمبر اكرم صلى الله عـلیـه و آله و سـلم فـرمـود: زمـیـن براى من جمع شد( پستى و بلندى آن از میان رفت ) آنگاه من همه شرق و غرب آن را دیدم ، و به زودى آنچه را كه از زمین براى من جمع شـد و بـه مـن ارائه داده و بـرایـم نـمـایـان گـردیـد و مـن آنـرا دیـدم ، امـت من بدان سلطنت یابند.(266)

و مـویـد ایـن گـونـه روایـات حـدیـثـى اسـت كـه فـریـقـیـن ـ عـامـه و خـاصـه ـ آنـرا نـقـل كـرده اند و به حد تواتر رسیده كه پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: لو لم یـبـق مـن الدنـیـا الا یـوم واحـد لطـول الله ذلك الیـوم حـتـى یـبـعـث الله رجـلا مـن اهـل بـیـتـى یـملا الارض قسطا و عدلا كما ملت ظلما و جورا(267) اگر باقى نماند از دنـیـا مـگـر یـك روز البـتـه خـداونـد آن روز را طـولانـى كـنـد تـا بـرانگیزاند مردى را از اهل بیت من كه قسط و عدالت را در تمام زمین بگستر همچنانكه ظلم و جور آنرا فرا گرفته باشد.
......................................................................................................
[262]46 بـحـار الانـوار جـدیـد ص 264 نقل از مناقب .
[263]ایـن آیـه در دو جاى قرآن است ـ اعراف آیه 128 و قصص آیه 83 ـ و استشهاد روایـت بـه آیـه مـبـاركـه از سـوره اعـراف اسـت كـه با منظور و مقصود روایت هم منطبق است هـمـچـنـانـكـه در وروایـت بـعـدى كـه از تـفـسـیـر بـرهـان نـقـب ل مى شود بدان استشهاد شده است .
[264]ایـن روایـت و روایـت بـعـد در اصـول كـافـى مـجـلد اول كتاب الحجة باب ان الارض كلها الامام حدیث شماره 6

[265]ایـن روایـت و مـضـمـون روایـت قـبـلى در تـفـسـیـر صـافـى از تـفـسـیر عیاشى نقل

[266]18 بـحـار الانـوار جـدیـد ص 139 نقل از مناقب این شهر آشوب و این روایت هم سابقا بیان شد و در نهایه ابن اثیر هم آمده و مـرحـوم مـولف لفـظ عـربـى آنـرا هـم در آنـجـا آورده كـه چـنـیـن اسـت . قـال رسـول الله صـلى اللّ ه عـلیـه و آله و سـلّم زویـت لى الارض فـاریـت مـشارقها و مغاربها و سیبلغ ملك امتى مازوى لى منها
[267]51 بحار الانوار جدید باب مورد من اخبار النبى بالقائم من طرق الخاصة و العـامـة ص 74 نـقـل از غـیـبـت طـوسـى ، و بـدیـن مـضـمـون ایـضـا نقل از كمال الدین و كشف الغمة .

http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,Book471P7.html?PHPSESSID=aa3fc977a537bc41dbbb6ff545509da0





نوع مطلب : شرحى بر دعاى ندبه، 
برچسب ها : شرحى بر دعاى ندبه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 آبان 1396


( کل صفحات : 21 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگ نویسی

وبـــــــلاگ قـــــــــرآن و عـــــــترت

اخبار ایران:

اخبار جهان:

اخبار اقتصادی:

اخبار علمی

اخبار فناوری و اطلاعات

اخبار هنری:

اخباراجتماعی

اخبار ورزشی

--------------------------------------------------------------------------------------

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

--------------------------------------------------------------------------------------
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
-------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------- ساخت وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات